Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • پیروزی حماس در انتخابات از نگاهی دیگر

    به قلم:اسیر رأفت ناصیف

    عضو شورای رهبری سیاسی جنبش حماس

    بی گمان مشارکت جنبش مقاومت اسلامی حماس در انتخابات توجه بسیاری از محافل سیاسی و تبلیغاتی و حزبی را در داخل و خارج فلسطین به خود جلب کرده است و حال آنکه این جنبش از زمان تاسیس، موضوع مشارکت در انتخابات را از برنامه های خود اعلام کرده بود و عدم مشارکت در انتخابات سال 1996م یک اقدام سیاسی (با دلایل خاص خود) بود، اما تحولات اخیر در فلسطین از جمله تصویب قانون انتخابات شوراها و برگزاری مراحلی از آن و موافقت حماس با شرکت در رقابت های انتخاباتی مجلس قانونگذاری توجه ویژه ای به جریان انتخابات در فلسطین ایجاد کرد. این توجه پس از آن بیشتر شد که جنبش حماس توانست در مراحل اول و دوم انتخابات شوراها پیروزی های مهمی کسب کند که این امر پیامدهایی در بر داشت و مورد توجه بیشتری قرار گرفت. ما در این مقاله تلاش می کنیم دستاوردهای حماس در مشارکت در انتخابات را که واکنش هایی در سطوح مختلف سیاسی در جهان داشته است، بررسی کنیم. "انقلاب" جنبش فتح علیه دمکراسی و شفافیت، اقداماتی که این جنبش پس از پیروزی در مرحله دوم انتخابات محلی (شوراها) بدان دست زد و کار بدانجا رسید که تشکیلات خودگردان بر خلاف توافق ملی انجام شده، انتخابات مجلس قانونگذاری را به آینده ای نامشخص موکول کند و اظهارات و بیانیه های صهیونیست ها درباره پیروزی حماس و خطرناک دانستن این پیروزی و احتمال تعویق اقدامات یکجانبه ای که قرار است رژیم صهیونیستی به آن دست بزند، از جمله پیامدهای این پیروزی حماس در انتخاباتی بود که پیش از این برگزار گردید. رژیم صهیونیستی در واکنش دیگری از تشکیلات خودگردان خواست که انتخابات را به تعویق اندازد و مانع از پیروزی حماس شود و حال آنکه تشکیلات خودگردان پیش از این مدعی بود که دمکراسی یکی از خواسته و اولویت های اصلی این تشکیلات است. کار به جایی رسید که منطقه و جریان های حامی رژیم صهیونیستی تحرکات گسترده ای به منظور بررسی راه های تقویت جایگاه تشکیلات خودگردان را آغاز کرده و تلاش کردند راه هایی بیابند تا بتوانند دستاوردهایی برای این تشکیلات تعریف و سپس تبلیغ کرده تا این تشکیلات را بر پیروزی بر جنبش حماس در انتخابات باقی مانده به ویژه انتخابات مجلس قانونگذاری، قادر سازند.

    از سوی دیگر بار دیگر موضوع یا شاید مناقشه بر سر لزوم تماس با جنبش حماس و گفت و گو با این جنبش و نیز چگونگی و امکان تعامل با اعضای پیروز این جنبش در سطوح سیاسی خارجی مطرح گردید و محافل سیاسی به این فکر افتادند که در صورت پیروزی جنبش حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری چه واکنشی در قبال آن نشان دهند. این مناقشات حتی در محافل بزرگ منطقه ای و بین المللی از جمله میان کشورهای اروپایی و آمریکا و رژیم صهیونیستی در گرفت. بنابراین این پرسش مطرح می شود که چه تحولاتی موجب شد که با انتخابات محلی در فلسطین چنین برخورد شود؟

    حقیقت آن است که هر کس که از انتخابات گذشته سخن به میان می آورد مستقیما موضوع پیروزی حماس و سیطره این جنبش بر شوراهای محلی و شکست جنبش فتح در برابر این جنبش حتی در جاهایی را که مرکز حمایت های فتح محسوب می شد و نیز فرصت ایجاد شده برای حماس جهت پیروزی بر فتح در انتخابات آینده مجلس قانونگذاری را مطرح می سازد.

    هر چند که حماس این پیروزی را افتخار دانسته و با آن به عنوان یک تکلیف و وظیفه ای که بر دوش این جنبش گذاشته شده و این جنبش را در مسیر مطالبات مردمی قرار داده است، برخورد می کند و این پیروزی ها را فرصتی می داند که جنبش برای ارائه خدمات تازه دیگری به ملت فلسطین و تسهیل روند زندگی روزمره این مردم و حراست و حفاظت از دارایی ها و منابع و اموال این ملت، کسب کرده است، اما جنبش مقاومت اسلامی حماس این پیروزی را به صورت گسترده تری بررسی کرده و آن را پیروزی در چند بعد مهم دیگر نیز تلقی می کند:

    اول: این پیروزی بار دیگر بر صداقت جنبش حماس درباره اینکه نیرویی بسیار قوی در میان توده فلسطینیان است و در حدود 40 درصد از مردم فلسطین از این جنبش حمایت می کنند، تاکید کرد.

    دوم: پیروزی حماس در حقیقت پیروزی برنامه مقاومتی است که حماس آن را برای کسب آزادی و استقلال و مقابله با اشغالگران صهیونیست در پیش گرفته است و این امر در حمایت مردمی از حماس حتی در آن مناطقی که به سبب تجاوزات وحشیانه صهیونیست ها آسیب بیشتری دیده و رنج های فراوان تری تحمل کرده اند ـ مانند رفح، بیت لاهیا و بیت حانون ـ کاملا مشاهده می شود.

    سوم: این نتایج، پیروزی جنبش حماس در برابر همه توطئه هایی را نشان می دهد که برای محدود ساختن حماس و در تنگنا قرار دادن این جنبش و فاصله انداختن میان جنبش و مردم فلسطین به ویژه تلاش ها و تبلیغات گسترده آمریکا علیه این جنبش، برنامه ریزی و اجرا شده بود.

    چهارم: این پیروزی یک بعد دیگر هم دارد و آن تاکید بر صحت تعامل حماس با واقعیت ها و رخدادهاست. جنبش حماس توجه به واقعیت ها را نه از باب تسلیم در برابر آنها و کنار گذاشتن و نادیده انگاشتن اصول و مبادی خود، می نگرد، بلکه بر این باور است که پافشاری بر حقوق تنها راه واقعی و منطقی برای دستیابی به آنها و بازپس گیری بخش از دست رفته آن است، منوط به آنکه اراده ای آهنین در ورای آن باشد. این برنامه، با روش تشکیلات خودگردان تفاوت دارد، زیرا تشکیلات خودگردان به واقعیت ها از نگاه ترس و واهمه می نگرد و آن را موجب عقب نشینی دائم از خواسته ها و حقوق می داند. پیروزی حماس در انتخابات نشان داد که روش حماس در برخورد با واقعیت ها درست است. مضاف بر آنکه بخش اعظم وعده هایی که به تشکیلات خودگردان داده شده، عملی نشده است و حال آنکه این تشکیلات بارها با تظلم و تقاضا و خواهش خواستار تحقق وعده ها شده، اما این ها راه به جایی نبرده و همیشه با اهانت و تحقیر طرف مقابل (صهیونیست ها و آمریکا) مواجه شده است. در مقابل، جنبش حماس به رغم آنکه توجهی به مواضع مخالف و خصمانه علیه این جنبش نداشته و هیچ تلاشی را در راه درخواست عاجزانه از دیگران جهت به رسمیت شناختن این جنبش و همکاری بین المللی با آن بکار نبسته، اما بر همگان آشکار گشته است که بسیاری از مجامع و کشورها و قدرت های جهان که پیش از این حماس را محکوم می کردند، اکنون در پی یافتن راهی جهت برقراری تماس با حماس، هستند.

    پنجم: این پیروزی، پیروزی ملت فلسطین نیز هست، همان ملتی که ثابت کرد می تواند میان اهداف و گام هایش توازن ایجاد کند و می تواند امور داخلی خود را به تنهایی و بدون آموزش دیگران، اداره کند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • عجایب جلسه کمیته مرکزی جنبش فتح

      به قلم: شاکر الجوهری

      اعلامیه ها برای وارونه جلوه دادن حقایق منتشر می شود و رهبران منافع شخصی خود را بر منافع ملی ترجیح می دهند و گروه هایی نیز به دنبال سراب می روند...!

      این وضع به هنگام برگزاری نشست کمیته مرکزی جنبش فتح در امان و پس از آن کاملا آشکار بود.

      هر کس که روزنامه های اردنی را مطالعه کرده یا اخبار رسانه های رسمی اردن را در روزهای پنجشنبه و جمعه گذشته شنیده باشد این گونه برداشت می کند که رهبری جنبش فتح در اردن به ریاست محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان جلسه تشکیل داده است.

      به همین سبب هنگامی که بیانیه پایانی و رسمی این نشست منتشر می شود، شمار زیادی از اردنی ها از اینکه این نشست به ریاست فاروق قدومی ملقب به ابو لطف رئیس جنبش فتح برگزار شده، شگفت زده شدند.

      مراکز اطلاع رسانی رسمی باید با کنار گذاشتن طرفداری از گروه یا جریان های خاص به سمت حرفه ای تر شدن حرکت کنند.

      قدومی نیز افکار عمومی فلسطین و اردن و جهان عرب و همه جهان را غافلگیر کرد. این غافلگیری چند جنبه داشت:

      اول: او با به رسمیت شناختن رهبری سازمانی ابومازن، به آسانی از مسئولیت های خود به عنوان رئیس دایره سیاسی ساف و وزیر امور خارجه فلسطین در محافل عربی و بین المللی صرف نظر کرد و به این ترتیب عباس فقط به هنگام انتصاب سفرا یا هر تحولی در بخش دیپلماتیک فلسطین، او را در جریان می گذارد و بس.

      دوم: قدومی از گفت و گو با افکار عمومی از طریق رسانه ها خودداری کرد و تنها چند جمله را در برابر دوربین ها بر زبان آورد و در آن تلاش کرد که این گونه وانمود کند که او در انتشار بیانیه نشست دست نداشته است و نیز از "سازش سیاسی" به جای صلح سخن گفت.

      قدومی باید جزئیات سازش خود با عباس را به افکار عمومی اطلاع دهد، زیرا افکار عمومی حق دارد از جزئیات این تفاهم آگاه شود، زیرا قدومی پیش از این از افکار عمومی برای حمایت از وی در برابر عباس کمک خواسته بود.

      قدومی پیش از این حتی از گروه های فلسطینی هم خواسته بود که در اختلافاتش با ابومازن از وی حمایت کنند، اما آنان چنین نکردند، زیرا پیش بینی می کردند که او از همه مواضعش عقب نشینی کند و به نفع دوست دوران مبارزه اش از همه چیز بگذرد و این دقیقا همان چیزی بود که اتفاق افتاد.

      سوم: بیانیه پایانی قوی تر از اظهارنظرهای شخصی است و به همین سبب افکار عمومی با آنکه قدومی پیش از این اعلام کرده بود که اختلافاتش با عباس سیاسی نیست، از موضوع مطرح شده در بند یازده بیانیه کمیته مرکزی شگفت زده شد، زیرا در این بند تاکید شده است که مواضع سیاسی ثابت جنبش فتح و تصمیم این جنبش به پذیرش صلح به عنوان راهبرد این جنبش با استناد به قطعنامه های مشروع بین المللی و توافقات و تفاهمات امضا شده و دیدگاه بوش درباره تشکیل دولت فلسطین اتخاذ شده است.

      خطرناک ترین موضوع این متن، نه فقط موافقت قدومی با آن است، بلکه تاکید بر نگرش بوش به عنوان مرجعی برای عمل ملی فلسطین است! هیچ کس نمی داند که این نگرش چه چیزی را ایجاد خواهد کرد!!

      چهارم: موضوع تعیین معاون رئیس کمیته اجرایی سازمان آزادیبخش و معاون رئیس دولت فلسطین پس از مخالفت قدومی با پذیرش این "رشوه" به فراموشی سپرده شد.

      اما پرسش این است که چرا قدومی این پیشنهاد سخاوتمندانه را رد کرد؟

      زیرا او نمی خواهد مسئولیت شکست و ناکامی سیاست های عباس را بپذیرد و ترجیح می دهد منتظر چیدن ثمره این شکست قابل پیش بینی بماند و نیز به این سبب که او خود را بزرگ تر از عباس می داند، زیرا او دبیر کمیته مرکزی جنبش فتح است و عباس هم عضوی از این سازمان و به این ترتیب ابو لطف نمی خواهد که با پذیرش پست معاونت، عباس را رئیس خود بسازد.

      نکته غافلگیر کننده دیگر هم آن است که برخی از گروه ها از پیشنهاد پیوستن به کابینه وحدت ملی استقبال کردند، پیش از آنکه از حقیقت و جزئیات پیشنهاد آگاه شوند!!!
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • مردم فلسطین و مشکلات مربوط به عقب نشینی از نوار غزه

        به قلم: ماجد کیالی

        به نظر نمی رسد که عقب نشینی احتمالی از نوار غزه طی چند هفته آتی شرایط را برای رهایی نهایی ملت فلسطین از سلطه و یوغ اشغالگری "اسراییل" فراهم سازد. علت این امر تنها به نگرانی های ناشی از اینکه عقب نشینی از نوار غزه زمینه ساز تثبیت اشغالگری در کرانه باختری و شانه خالی کردن از اجرای طرح نقشه راه است بر نمی گردد، بلکه با روند سیاسی که سازش مقطعی را تحمیل می کند در پیوند است. شاید این سازش چند سالی بیشتر دوام نداشته باشد.

        جدای از آنچه در بالا مطرح شد، عقب نشینی احتمالی از نوار غزه با توجه به اهمیتی که دارد، مشکلات و چالش های عدیده ای را برای مردم فلسطین می آفریند و این همان مساله ای است که در نشست اخیر مسئولان رژیم صهونیستی به ریاست آریل شارون نخست وزیر دولت عبری و مسئولان فلسطینی به ریاست محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

        عمده ترین این مشکلات به شرح زیر است:

        1ـ پافشاری "اسرائیل" بر ابقای مجمتع های بزرگ شهرک نشینی کرانه باختری جهت الحاق آنها به اسرائیل به بهانه های سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک. این مجمتع ها ارتباط و پکپارچگی مناطق فلسطینی نشین را تهدید می کند و مانع از تشکیل دولت مستقل فلسطینی می شود که توان ادامه حیات داشته باشد. پر پیداست که معضل این مجتمع ها پس از اقدام اسرائیل در احداث دیوار حایل جهت تحمیل این واقعیت ها به ویژه برای عدم بازگشت به مرزهای ما قبل 4/6/1967 شدت بیشتری گرفت.

        2ـ تلاش دایمی رژیم صهیونیستی برای یهودی سازی قدس، جداسازی مناطق عرب نشین این شهر و تنگ کردن عرصه برای ساکنان این مناطق جهت کوچاندنشان به خارج از فلسطین.

        گفتنی است، تمامی تلاش های تشکیلات خودگردان فلسطین در زمینه بازگشایی سازمان های وابسته به آن در قدش شرقی به شکست انجامید. این سازمان ها در تابستان سال 2001 بنا به دستور دولت عبری و به خاطر اجرای عملیات شهادت طلبانه ای در قدس تعطیل شد.

        3ـ تلاش "اسراییل" برای جدا کردن مناطق فلسطینی نشین از دیگر مناطق عرب نشین واقع در مرزهای فلسطین اشغالی با مصر و اردن. اسراییل همچنان بر حاکمیت مستقیم خود بر گذرگاه های مرزهای خود اصرار دارد و هنور با درخواست طرف فلسطینی مبنی بر بازسازی بندر و فرودگاه غزه که در سال های 2001 و 2002 آنها را ویران کرد، موافقت نکرده است. دولت عبری همچنین سعی دارد تا شهرک های یهودی نشین مناطق الغور و شمال بحر المیت واقع در مرزهای فلسطین با اردن را توسعه دهد.

        4ـ بر خلاف انتظار عقب نشینی از شمال کرانه باختری که در چارچوب طرحی یک جانبه انجام می پذیرد و به تخلیه 4 شهرک یهودی نشین مربوط می شود، هیچ مشابهتی به عقب نشینی از نوار غزه نخواهد داشت. یعنی اینکه مناطق شهرک نشینی کرانه باختری که قرار است، تخلیه شوند، تحت حاکمیت کامل طرف فلسطینی در نخواهد آمد، بلکه تحت سلطه "اسرائیل" باقی خواهد ماند و طرف فلسطینی یک سلطه غیر نظامی بر آن خواهد داشت. به این مفهوم که کرانه باختری از منطقه "ج" به منطقه "ب" تبدیل خواهد شد.

        5ـ "اسرائیل" همچنان تلاش های محمود عباس در خصوص حفظ آتش بس و تقویت و تحکیم وحدت ملی را انکار می کند و آنها را قبول ندارد. مقامات تل آویو تمایل دارند که عباس به جای انجام این تلاش ها مقاومت را سرکوب کند و مانع از حضور حماس در عرصه سیاسی شود. بی تردید این امر به مثابه درخواست آشکار "اسرائیل" از فلسطینیان برای آغاز جنگ داخلی است و این همان مساله ای است که تشکیلات خودگران قاطعانه با آن مخالفت ورزید. "اسراییل" در واکنش به این اقدام تشکیلات خودگردان را با عدم آزادی شمار زیادی از اسیران فلسطینی از زندان های صهیونیستی، شروع مجدد اقدامات تروریستی و به تعویق انداختن اجرای طرح عقب نشینی از شهرهای فلسطینی نشین را تحت فشار قرار داد.

        6ـ ایجاد ارتباط میان کرانه باختری و نوار غزه از زوایای مبارزاتی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای فلسطینیان بسیار حائز اهمیت است. در این راستا، "اسرائیل" همچنان فلسطینیان را از طریق مخالفت با گشودن گذرگاه میان کرانه باختری و نوار غزه تحت فشار قرار داده است و تمامی برنامه هایی که مطرح کرده است، مقطعی و پیچیده است. دولت عبری می کوشد تا این منطقه را تحت سلطه خود نگه دارد.

        7ـ "اسرائیلی ها" اصلا درباره شرایط و اوضاع پس از اجرای طرح عقب نشینی از نوار غزه سخن بر زبان نمی رانند. "اسرائیل" تا این ساعت با از سرگیری مذاکرات موافقت نکرده و برای اجرای طرح نقشه راه پیش شرط هایی را تعیین کرده است که مطابق با سیاست ها، برنامه ها و اولویت های زمانی آن است. بی شک این مساله تشکیلات خودگردان را در شرایط بحرانی قرار می دهد. وضعیت آن را در مقابل اپوزیسیون دشوار می سازد.

        بدیهی است که روند سیاسی میان فلسطین و "اسرائیل" در آینده ای نه چندان دور به بن بست کشیده خواهد شد و این سناریویی است که شاید زمینه ساز منازعه نوین "اسرائیل" با فلسطین شود.

        به باور "دانی روبنشتاین" تحلیلگر سیاسی، به نظر می رسد که با توجه به نگرش فلسطینیان به طرح عقب نشینی از نوار غزه که گامی در راستای برقررای صلح به شمار نمی آید، بلکه یک مرحله از درگیری مسلحانه قلمداد می شود، شروع انتفاضه سوم یک ضرروتی است که شرایط و وضعیت موجود آن را ایجاب می کند.

        در پرتو این واقعیت ها، ملت فلسطین منتظر رویارویی با لحظه واقعی هستند. مشکل این است که آنان در واقع نمی توانند در تعامل با طرح یک جانبه عقب نشینی از نوار غزه از بار مسئولیت هایشان شانه خالی کنند. آنان همچنین نمی توانند مدعی شوند که با کمال میل موافق اجرای این طرحند.

        ملت فلسطین در قبال این معضل به رویارویی با چالش ها و پیچیدگی هایی ناشی از این طرح بیشتر می اندیشند. طرح مذکور ایجاب می کند تا آنان انسجام و وحدت بیشتری داشته باشند، زیرا که تصمیم به عقب نشینی اجباری از نوار غزه یک پیروزی عظیم برای طرف فلسطینی به شمار می آید که در سایه جانفشانی ها، ایثارگری ها و مبارزات این ملت تحقق پیدا کرده است.

        گذشته از آن، ملت فلسطین در تلاشند تا از طریق تقویت و تحکیم وحدت ملی و حفظ آتش بس به ویژه در جهت باج خواهی های اسرائیل علاقانه تر با شرایط طرح مذکور برخورد کنند.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • سناریوهای وضعیت نوار غزه و شمال کرانه باختری پس از عقب نشینی "اسرائیل"

          مرکز پژوهش های "المستقبل"

          مقدمه

          قضیه فلسطین هم اکنون با تحولات و تغییرات گسترده ای مواجه است که برخی از آنها از نقاط عطف تحولات فلسطین به شمار می آید، زیرا پیامدها و نتایج بسیار مهمی بر عرصه فلسطین دارد و تغییرات زیادی در نقشه سیاسی داخلی آن و نیز ابعاد روابط منطقه ای و بین المللی این سرزمین ایجاد خواهد کرد. مهم ترین این تحولات طرح فرار صهیونیست ها از نوار غزه و شمال کرانه باختری و مناقشاتی است که درباره علل و عوامل و انگیزه ها و طرف های سیاسی بازیگر و پیامدهای این طرح جریان دارد.

          اما مهم تر از این تحولات، اوضاع و روند حوادث و سناریوهای پس از عقب نشینی است که به سبب پیچیده بودن قضیه فلسطین، نامعلوم است، زیرا رخدادهای گوناگونی اینجا و آنجا اتفاق می افتد و جریان های گوناگونی در این بین نقش می آفرینند که به همین سبب توجه به همه آنها در آن واحد جهت ترسیم روشن موضوع، بسیار دشوار است، به همین سبب تلاش خواهیم کرد که نگاهی جامع به این عوامل و واقعیت ها بیندازیم.

          برای رسیدن به این هدف باید اندکی توقف کرده و نگاهی به تاریخ داشته باشیم، زیرا این طرح به یکباره و بدون پیش زمینه هایی مطرح نشده، بلکه نتیجه گفته ها و اندیشه هایی است که در گذشته از سوی رهبران صهیونیسم مطرح شده است. این طرح همچنین ارتباط تنگاتنگی با تحولات منطقه ای و بین المللی داشته و هر یک به تناسب دلیلی دارد؛ از همین رو این امر می تواند مقدمه ای برای بحث ما باشد و از خداوند متعال می خواهیم که به ما توفیق دهد تا نگاهی دقیق و فراگیر به این موضوع داشته باشیم.

          اول، ماهیت و اهداف طرح جدایی یکجانبه

          با نگاهی همه جانبه به همه آن چیزهایی که درباره این پروژه گفته شده است و رژیم صهیونیستی در 18 آوریل سال 2004 آن را مطرح کرد، مشخص می گردد که این طرح، اقدامی جدید یا فقط واکنشی به انتفاضه نیست، هر چند که انتفاضه موجب تعجیل اجرای آن شده است. رژیم صهیونیستی در ماه آوریل سال 2004م. اعلام کرد که این رژیم قصد دارد از نوار غزه و چهار شهرک صهیونیست نشین در کرانه باختری خارج شود.

          با نگاهی به سیر تحولات این طرح و چگونگی خروج صهیونیست ها از این مناطق به عنوان طرحی که از سوی کابینه رژیم صهیونیستی پیشنهاد شده، مشخص می شود که طرح جدایی، یک برنامه قدیمی است. در زمان ایهود باراک نخست وزیر سابق "اسرائیل" و پس از آغاز انتفاضه الاقصی، کابینه رژیم صهیونیستی و سازمان های نظامی و امنیتی این رژیم، طرح جدایی یکجانبه سیاسی و اقتصادی از مناطق فلسطینی نشین را آغاز کردند و در این راه همه توافقاتی را که رژیم صهیونیستی با رهبران فلسطینی امضا کرده بود و حتی همه عرف ها و معاهدات و قطعنامه های قانونی بین المللی را که به اشغالگران اجازه نمی دهد هیچ یک از واقعیت های موجود در اراضی تحت اشغال خود را تغییر داده یا به مجازات دسته جمعی ساکن این مناطق دست بزنند، زیر پا گذاشتند.

          کابینه باراک با زور تانک و تجهیزات نظامی واقعیت سیاسی و جغرافیایی و نظامی جدیدی را در اراضی فلسطینی به وجود آورد که آشکارا نشان می داد از آن زمان به بعد وضعیت جغرافیایی جدیدی با شرایط اقتصادی و سیاسی و اجتماعی جدید متناسب با آن شکل خواهد گرفت که ملت فلسطین در گذشته با آن مواجه نبوده است.

          رسانه های صهیونیستی مدعی شدند که باراک تصمیم گرفته است در اسرع وقت این طرح را به اجرا درآورد و برای همین منظور کمیته ویژه ای را برای اجرای آن تشکیل داده است و این کمیته به ریاست افراییم سنیه معاون وزیر جنگ رژیم کار خود را آغاز کرده است. سنیه موظف شده بود که ابعادی را که موجب جدایی میان دو دولت می شود، مشخص سازد.

          کمیته ویژه "اسرائیل" طرح جدایی را با شعار "مرزهای متغییر" میان دولت عبری و فلسطینیان طراحی کرد بدین معنا که این طرح فلسطینیان را با قید و بند زیادی مواجه می سازد، اما "اسرائیلی ها" با محدودیتی مواجه نمی شوند. به اذعان رسانه های صهیونیستی این طرح به گونه ای اجرا می شد که به اعتقاد کابینه باراک، هیچ زیانی به منافع امنیتی و اقتصادی "اسرائیل" وارد نیاید.

          این مرزهای متغییر فقط بدان جهت اعلام گردید که جدایی در داخل کشور (اسرائیل) اجرا نمی شد بلکه در طول مرزهای خارجی "اسرائیل" شکل می گرفت و منظور از آن سیطره بر نقاط مرزی با اردن و مصر و همه گذرگاه ها بود و در غیر این صورت "اسرائیل" تسلط بر عبور افراد و کالاها به خارج را از دست می داد و در نتیجه مجبور می شد که مرزهایی برای خود ایجاد کند که آنها را به روی فلسطینیان ببندد.

          شعار جدایی سیاسی و اقتصادی شعاری قدیمی بود که از سوی رهبران سابق "اسرائیل" مطرح شده بود و آنان تهدید کرده بودند که پاسخ مناسبی به چالش های خشونت بار و سیاسی که فلسطینیان علیه صهیونیست ها مطرح می کنند، در اختیار دارند و در صورتی که فلسطینیان خواهان عملی شدن توافقات امضا شده باشند، صهیونیست ها به آن واکنش نشان خواهند داد.

          پس از جنگ ژوئن سال 1967م. دو مفهوم سنتی متفاوت در سیاست "اسرائیل" ظهور کرد:

          اول: مفهوم ادغام بود که موشه دایان وزیر جنگ رژیم صهیونیستی در سال های 1967 تا 1974 آن را مطرح ساخت و منظور از آن ادغام دو ملت ( فلسطینی و یهودی) در یکدیگر بود تا زمینه عملی برای همزیستی میان آنها فراهم شود. او حتی در این راه گام هایی نیز برداشت و مرزها را باز کرد و خطوط آب و برق و خیابان های مناطق اشغالی (کرانه باختری و نوار غزه) را به خطوط مناطق اشغالی 1948 وصل کرد.

          دایان برای نشان دادن این مفهوم انگشتان دو دست خود را در هم قرار داد تا نشان دهد که همان گونه که انگشتان این دو دست در هم گره خورده اند، باید میان دو ملت نیز ادغام صورت گیرد تا جایی که تفکیک آنها از یکدیگر ممکن نباشد.

          دوم: بنحاس ساویر وزیر امور دارایی رژیم صهیونیستی بر این باور بود که "اسرائیل" باید به سرعت این مناطق را تخلیه و مرزهای مشخصی ترسیم کند. به رغم آنکه کسانی در کابینه رژیم صهیونیستی مانند اسرائیل گالیلی و یگال آلون از ساویر حمایت کردند، اما در نهایت به سیاست دایان عمل شد و این سیاست به اجرا درآمد. دولت های بعدی صهیونیستی از احزاب لیکود و کار نیز همین سیاست را ادامه دادند و حتی اسحاق رابین که از به صورت جدی از طرح جدایی حمایت کرده بود، مجبور شد که همان سیاست دایان را ادامه دهد، زیرا که طرح ادغام تاحدود زیادی تحقق یافته بود و تغییر این وضعیت دشوار می نمود. (1)

          آریل شارون رهبر حزب لیکود از حامیان طرح جدایی به شمار می آید، اما در این امر اختلافاتی با نظر باراک دارد. شارون پیشنهاد کرد که به فلسطینیان اجازه داده شود در آن سرزمین هایی که هم اکنون در دست آنان است، دولت تشکیل دهند و ارتش "اسرائیل" در مناطقی در کرانه باختری و دشت اردن که از نظر "اسرائیل" حساس است، استقرار یابد. شارون بر این باور است که این مناطق حیاتی به عرض 16 تا 20 کیلومتر در دشت اردن و در کنار مرزهای فلسطین و اردن و نیز مناطقی به عرض 10 کیلومتر از صحرایی که صهیونیست ها آن را صحرای "یهودا" می نامند و جاده ای که قدس را به اریحا متصل می کند، واقع است. شارون پیشنهاد کرد که طرح جدایی به صورت کامل تحت سیطره "اسرائیل" باقی بماند و مناطق "ج" به عنوان برگی برای حل و فصل نهایی همچنان زیر نظر "اسرائیل" اداره شود. شارون با تخلیه شهرک های صهیونیست نشین حتی آن دسته از شهرک هایی که در عمق مناطق فلسطینی واقع اند، به شدت مخالف است. نخست وزیر کنونی رژیم صهیونیستی اما پیشنهاد کرده بود که دولت فلسطین در 42 درصد از مساحت کرانه باختری تشکیل شود.

          او درباره همکاری اقتصادی نیز معتقد بود که دو دولت باید پروژه های اقتصادی را به صورت مشترک هدایت کنند. (2)با این مقدمه ماهیت طرح جدایی یکجانبه ای که از سوی کابینه رژیم صهیونیستی اعلام شد، برای ما آشکار می شود. ما همچنین دریافتیم که این طرح، طرحی قدیمی است که اکنون با روش ها و ابزارهای جدیدی متناسب با وضعیت کنونی و منطبق با نگرش شارون یک بار دیگر مطرح می شود.

          بنابراین می توان گفت که طرح جدایی یکجانبه عبارت است از:

          طرحی سیاسی که هدف از آن فرار از مقابل مقاومت است به شیوه ای که دشمن صهیونیستی بتواند از این طرح به بهترین وجهی و با تثبیت سیطره خود بر کرانه باختری از طریق توسعه شهرک های صهیونیست نشین و تقسیم این منطقه با چند منطقه کوچک و جدا از هم، استفاده کند و در عین حال خود را به عنوان دولتی به جهانیان نشان دهد که حاضر شده است چیزی به فلسطینیان بدهد و از حق خود بگذرد و سازش را بپذیرد.

          علاوه بر آن، عقب نشینی از نوار غزه به مثابه تغییر حاکمیت و جایگزینی حاکمیت جدیدی در این منطقه نیست، بلکه به معنای تغییر آرایش نیروهای اشغالگر است به گونه ای که به این وسیله باریکه غزه به زندانی بزرگ که از همه طرف در محاصره است، تبدیل می شود.

          این همان معنای عملی بخش سوم از طرح شارون است:" اسرائیل" اطراف خشکی را کاملا تحت مراقبت می گیرد، به صورت مطلق بر آسمان غزه حکم می راند و به فعالیت های نظامی خود در دریای نوار غزه نیز ادامه می دهد". در این طرح همچنین بر ادامه استقرار و حضور نیروهای اشغالگر صهیونیست در محور فلادلفیا (گذرگاه رفح) و کل مرز نوار غزه با مصر تاکید شده است و "اسرائیل" توسعه دایره کمربند امنیتی در این منطقه را تا هر زمانی که بخواهد حق خود می داند.

          اهداف طرح شارون(3)

          1. تقویت امنیت دولت عبری در داخل خط سبز و شهرک های صهیونیست نشین:

          این امر نیز با جلوگیری از ورود و نفوذ شهادت طلبانه فلسطینی به داخل خط سبز جهت انجام عملیات شهادت طلبانه میسر می گیرد. در طول انتفاضه الاقصی ده ها شهادت طلب فلسطینی موفق شده بودند با ورود به داخل مناطق تحت سیطره کامل رژیم صهیونیستی و انفجار خود، صدها صهیونیست را به هلاکت برسانند.

          2. جلوگیری از جلب حمایت های منطقه ای، رسانه ای و سیاسی توسط فلسطینیان

          بسیاری از تحلیلگران صهیونیست بر این باورند که طرح عقب نشینی یکجانبه در حقیقت یکی از واکنش های رژیم صهیونیستی به اقدامات فلسطینیان است. این اقدام در صورتی که یاسر عرفات رئیس تشکیلات خودگردان به صورت یکجانبه تشکیل دولت فلسطینی را اعلام می کرد، در برابر آن اتخاذ می شد. " اسرائیل" نخواهد گذاشت که فلسطینیان به صورت یکجانبه سیمای دولت خود را ترسیم کنند و تلاش بین المللی گسترده ای بکار خواهد بست تا مانع از بین المللی شدن قضیه فلسطین شوند. همین نگرش صهیونیست ها موجب شد که کابینه رژیم صهیونیستی تمامی تلاش های تشکیلات خودگردان برای بازسازی نهادهای سیاسی و مدنی و سازمان های امنیتی را ناکام بگذارد و در برابر آن مانع تراشی کند.

          3. اخذ تاوان اقتصادی از فلسطینیان با افزایش مقاومت و ادامه آن:

          دکتر ماهر الکرد مدیر کل وزارت اقتصاد و بازرگانی فلسطین نسبت به خطرات اقتصادی طرح عقب نشینی یکجانبه هشدار داد و گفت که در صورت اجرای این طرح اراضی فلسطینی به صورت کامل به محاصره در می آید و به زندان تبدیل می گردد. به گفته دکتر الکرد طرح جدایی یکجانبه "اسرائیل" به مثابه ضربه نهایی بر اقتصاد فلسطین است و غرض از اجرای این طرح، تبدیل مناطق فلسطینی نشین به مناطق و جزایر کوچکی است که در نهایت به نابودی فلسطینیان در بعد اقتصادی می گردد.

          اجرای طرح جدایی یک جانبه و عدم سیطره فلسطینیان بر گذرگاه ها موجب می شود که اقتصاد فلسطین توان سرپا ایستادن نداشته باشد و هیچ یک از توافقات کنونی از جمله توافق اقتصادی پاریس از معنا و مفهوم تهی گردد، زیرا در این توافق بر آزادی انتقال کالا و افراد در مناطق فلسطینی نشین تاکید شده است.

          .
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • 4. باز بودن باب گفت وگو و مذاکره و امضای توافقات حل و فصل نهایی یا توافقات مرحله ای بلند مدت با تشکیلات خودگردان یا دولت فلسطین:

            در صورت اجرای طرح جدایی یکجانبه، تشکیلات خودگردان، دولتی ناتوان خواهد بود که در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و امنیتی در محاصره کامل "اسرائیل" قرار گرفته و جایگاهی در عرصه های بین المللی و منطقه ای نخواهد داشت و به این وسیله "اسرائیل" بار دیگر توپ را به زمین فلسطینیان می اندازد تا آنان را به دادن امتیازات و پذیرش هرگونه پیشنهاد اسرائیل مجبور سازد به ویژه که افرادی در میان فلسطینیان وجود دارند که حاضر به همکاری کامل با "اسرائیل" بوده و تاریخ گذشته فعالیت آنان میزان علاقه مندی آنان را به همکاری با صهیونیست ها و جلب خشنودی آنان به هر وسیله ممکن، نشان می دهد.

            5. توسعه شهرک سازی:

            آریل شارون در همایش توسعه منطقه الجلیل که در تاریخ پنجشنبه 16/6/2005 در شهر کرمئیل در شمال فلسطین اشغالی برگزار شد، گفت: طرح جدایی یکجانبه فقط به عقب نشینی از نوار غزه مربوط نمی شود، بلکه هدف از آن توسعه شهرک سازی و اسکان یهودیان در مناطق الجلیل و النقب و قدس بزرگ است. وی افزود، توسعه الجلیل از طریق ساختن شهرک های جدید صهیونیست نشین صورت می گیرد و در یک جمله توسعه الجلیل و النقب یکی از اهداف راهبردی رژیم صهیونیستی است که این رژیم به شدت برای دستیابی به آن تلاش می کند. رسانه های صهیونیستی نیز به نقل از شارون اعلام کردند که طرح جدایی یکجانبه در حقیقت گامی در جهت تقویت توان صهیونیست هاست.

            از این سخنان شارون مشخص می شود که او قصد دارد شهرک سازی را ادامه داده و شهرک های صهیونیست نشین بزرگ در کرانه باختری را به محدوده شهری بیت المقدس ضمیمه سازد و شهرک نشینان صهیونیست را از نوار غزه به مناطق عرب نشین صحرای النقب انتقال دهد و به این روش عرب های ساکن آن مناطق را از محل سکونت خود اخراج کرده و در مجتمع های مسکونی بسته و کاملا حفاظت شده در داخل اراضی اشغالی 1948 اسکان دهد.

            دوم: موضع داخلی، منطقه ای و بین المللی در قبال طرح عقب نشینی

            هر کس که اظهارات و موضع گیری های طرف های مرتبط با طرح جدایی یکجانبه را پیگیری کرده باشد، در می یابد که این اظهارات و موضع گیری ها به ویژه موضع گیری طرف ها و جریان های فلسطینی تفاوت های زیادی با یکدیگر دارد. در اینجا برای نمونه به موضع تشکیلات خودگردان اشاره می کنم که در ابتدا با اعلام این طرح از سوی صهیونیست ها به شدت دستپاچه شد. در مقابل، گروه های مقاومت فلسطین و جنبش های فلسطینی مخالف موضع کاملا آشکاری در قبال این طرح گرفتند و آن را ناشی از مقاومت فلسطینیان در برابر دشمن صهیونیستی عنوان کردند

            * موضع فلسطینیان

            با نگاهی به اظهارات مقامات رسمی فلسطین مشخص می شود که حکومت خودگردان از این طرح استقبال کرده است، هر چند که این استقبال با اندکی تردید نسبت به مقاصد صهیونیست ها همراه بوده است. روزنامه صهیونیستی یدیوت آهارانوت در شماره روز 6/6/2004 خود به اظهاراتع احمد قریع نخست وزیر تشکیلات خودگردان را منتشر کرد که وی در این اظهارات گفته بود: "ما از هر گونه عقب نشینی اسرائیل از هر بخش از اراضی فلسطینی استقبال می کنیم... عقب نشینی باید فراگیر باشد و همزمان همه شهرک های صهیونیست نشین باید برچیده شوند".

            این اظهارات نشان می دهد که تشکیلات خودگردان نگرشی راهبردی و همه جانبه درباره این طرح ندارد و کابینه این تشکیلات نسبت به اجرای این طرح از سوی صهیونیست ها تردید دارد. احتمال می رود که این واکنش نیز به هدف زیر فشار قرار دادن رژیم صهیونیستی و جامعه جهانی برای شراکت دادن این تشکیلات در هماهنگی های مربوط به عقب نشینی باشد تا در مقابل افکار عمومی فلسطینیان این گونه وانمود کند که این عقب نشینی به سبب مذاکرات فلسطینیان و "اسرائیلی ها" بوده است. این امر نیز از ملاقات های بسیار زیاد مقامات رسمی فلسطینی به ویژه محمد دحلان مسئول پیگیری پرونده عقب نشینی در کابینه حکومت خودگردان

            با مقامات صهیونیست آشکار می شود.

            در این میان گروه های فلسطینی به ویژه گروه های مبارز همان گونه که پیش از این گفتیم، موضعی کاملا صریح در قبال این طرح گرفته و اعلام کردند که این عقب نشینی یکی از ثمرات مقاومت و ضربات مجاهدان فلسطینی بر پیکره رژیم صهیونیستی بوده است. این گروه ها همچنین در اظهارات خود در این زمینه بر این نکته نیز تاکید کردند که پس از عقب نشینی صهیونیست ها، نسبت به احتمال جنگ داخلی میان فلسطینیان نگران نیستند (و چنین جنگی به رخ نخواهد داد)، زیرا صهیونیست ها امیدوارند که تشکیلات خودگردان توان سیطره بر نوار غزه پس از اجرای عقب نشینی را نداشته باشد و به این ترتیب گروه های مبارز بر اراضی که اشغالگران از آن عقب نشینی می کنند، سیطره یابند. همین تلاش صهیونیست ها موجب شد که کلیه رهبران گروه های مبارز تاکید کنند که برای جلوگیری از حوادث پیش بینی نشده، تشکیلات خودگردان و گروه های مبارز باید هماهنگی های لازم را انجام دهند. همزمان گروه های مبارز فلسطینی تاکید کردند که عقب نشینی "اسرائیل" یک فریب بزرگ است.

            جنبش مقاومت اسلامی "حماس" موافقت کابینه رژیم صهیونیستی با این طرح را یک فریب بزرگ قلمداد کرده و با انتشار بیانیه ای در تاریخ 7/6/2004 نسبت به تشدید تجاوزات صهیونیست ها در زمانی که مقامات صهیونیست برای اجرای طرح تعیین کرده اند، هشدار داد.

            همه رهبران گروه های فلسطینی در اظهاراتی که پایگاه اینترنتی "اسلام اون لاین" در تاریخ 7/6/2004 آن را منتشر ساخت همین موضع جنبش حماس را مورد تاکید قرار داده اند.

            امین مقبول از رهبران جنبش فتح در نابلس این طرح "اسرائیل" را بی اهمیت دانست و تاکید کرد که جنبش فتح از همکاری برای اجرای این طرح خودداری می کند و بر قطعنامه های بین المللی و مصوبات سازمان ملل متحد در رابطه با حل و فصل منازعه عربی ـ "اسرائیلی" تاکید دارد. با این وجود "مقبول" تاکید کرد که تشکیلات خودگردان توان بر عهده گرفتن مسئولیت حفظ امنیت یا مسئولیت اداره نوار غزه را در صورت عقب نشینی صهیونیست ها از آن، دارد.

            کاید الغول از رهبران جبهه خلق برای آزادی فلسطین نیز در جدی بودن صهیونیست ها از طرح این پروژه ابراز تردید کرده و گفت: در این طرح با توجه به تعدیلاتی که در آن انجام شده، همه چیز را به ماه مارس سال 2005 و رای گیری برای اجرای هر بخش از این طرح وا گذاشته است، در نتیجه این طرح ممکن است به سبب تحولات داخلی "اسرائیل" تغییر یابد و حتی ممکن است اصلا به اجرا در نیاید.

            خضر حبیب سخنگوی جنبش جهاد اسلامی نیز موافقت کابینه وزرای رژیم صهیونیستی با طرح عقب نشینی از غزه را یکی از دستاوردها و موفقیت های مقاومت فلسطین قلمداد کرد و گفت که تعلیق تخلیه شهرک های صهیونیست نشین به تصمیم دیگر از سوی کابینه اشغالگران نوعی فریبکاری است که صهیونیست ها انجام می دهند. وی بر لزوم ادامه مقاومت تا پایان اشغال اراضی فلسطینی به وسیله "اسرائیلی ها" تاکید کرد.

            صالح زیدان از رهبران سیاسی جبهه دمکراتیک برای آزادی فلسطین هم با تاکید بر اینکه تغییرات ایجاد شده در طرح جدایی یکجانبه بر مفاد این طرح تاثیر گذاشته و آن را بی محتوا می کند، گفت: این طرح دو رو دارد، اول احتمال عقب نشینی از نوار غزه و برچیدن شهرک های صهیونیست نشین و دوم، دیوار حایل و تکمیل آن در کرانه باختری و ادامه شهرک سازی و اشغال کرانه باختری.

            زیدان با یادآوری این نکته که هدف شارون از اعلام چنین طرحی، شانه خالی کردن از اجرای مفاد قطعنامه های مشروع و قانونی بین المللی بوده است، اظهار داشت که این طرح به هیچ وجه به صلح نخواهد انجامید و امنیت و ثبات را در منطقه به همراه نخواهد داشت.

            * موضع کشورهای منطقه

            از جمله مهم ترین کشورهایی که به این موضوع توجه داشته، جمهوری مصر است. به رغم آنکه مصر از همان ابتدا در جریان بازی سیاسی فلسطین نقش داشته، اما به نظر می رسد که شارون از همان ابتدای اعلام طرح خود، تلاش داشته است تا مانع از دخالت جریان های منطقه ای یا بین المللی ـ حتی در حمایت از اجرای طرح ـ شود. مصر تلاش دارد تا آرامش در اثنای عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه، در این منطقه حفظ شود و موضعش را فقط به همین بخش اختصاص داده است. این جهتگیری مصر از سفرهای متعدد عمر سلیمان رئیس سازمان اطلاعات مصر و معاونان و مشاورانش به اراضی فلسطینی و ملاقات آنان با مقامات تشکیلات خودگردان و تلاش آنان برای بازسازی ساختار سرویس های امنیتی و ساماندهی مجدد آنان برای به دست گرفتن زمام امور پس از عقب نشینی و نیز ملاقات آنان با گروه های مقاومت به ویژه جنبش مقاومت اسلامی حماس که در آنها بیشتر بر تضمین آرامش اوضاع و تثبیت آتش بس در خلال عقب نشینی تاکید شده است، کاملا مشخص شده است.

            موضع مجامع بین المللی

            جامعه جهانی به ویژه اتحادیه اروپا و دولت آمریکا به شدت از این طرح استقبال کردند و حتی دولت آمریکا حمایت کامل خود را با تمام توان از این طرح اعلام و تنها به اعلام برخی ملاحظات کوچک خود بر این طرح بسنده کرد.

            روسیه نیز بر حمایت خود از این طرح تاکید کرده است، سرگی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه بارها اظهار داشته است که طرح عقب نشینی از غزه در صورتی می تواند سودمند باشد که در چارچوب اجرای طرح نقشه راه و اجرای همه بندهای این طرح از سوی دو طرف منازعه، به اجرا درآید، (روزنامه الوطن شماره روز 4/4/2004).

            موضع اروپا نیز در قبال این طرح معروف است، اتحادیه اروپا با این طرح موافقت کرده، اما همزمان خواستار هماهنگی میان دو طرف فلسطینی و صهیونیستی برای این طرح و پیوند دادن آن با طرح نقشه راه، شده است.

            موضع آمریکا

            دولت آمریکا طرح عقب نشینی از نوار غزه را به صورت کامل مورد تایید قرار داد. در بیانیه دولت آمریکا که نسخه ای از آن در خبرگزاری فرانسه به تاریخ دوشنبه 7/6/2004 انتشار یافت، آمده است: ما از تصمیم کابینه "اسرائیل" در موافقت با طرح آریل شارون نخست وزیر این کابینه برای اجرای عقب نشینی استقبال می کنیم. این بیانیه می افزاید:" همان گونه که پیش از این گفته ایم، ما طرح تخلیه شهرک های صهیونیست نشین در نوار غزه و برخی از شهرک های صهیونیست نشین در کرانه باختری از سوی نخست وزیر "اسرائیل" را اقدامی شجاعانه و تاریخی می دانیم و خواهان آغاز اجرای مقدمات این طرح در اسرع وقت در "اسرائیل" هستیم. ما همچنین از جامعه جهانی که در چارچوب کمیته چهارجانبه فعال است، می خواهیم که به همراه حکومت های مصر و اردن، مشورت های لازم با "اسرائیل" و تشکیلات خودگردان را آغاز کند تا زمینه مناسب برای این عقب نشینی فراهم شده و این اقدام به گامی مثبت در جریان روند صلح تبدیل گردد.

            دانی ایلون سفیر تل آویو در آمریکا، مسئولان دولت آمریکا را در جریان تصویب طرح "جدایی یکجانبه" قرار داد. او شخصا با مرد شماره دو شورای امنیت ملی آمریکا یعنی استفان هادلی و نیز با ویلیام برنز مسئول امور خاورمیانه در وزارت امور خارجه آمریکا در همین رابطه دیدار و گفت و گو کرد و متن مصوبه کابینه را به آنان نشان داد.

            روزنامه صهیونیستی یدیوت آهارانوت در شماره روز دوشنبه 7/6/2004 م. خود به نقل از یک مقام مسئول در واشنگتن نوشت که مسأله مهم مرتبط با این موضوع، اجرای این طرح است.
            .
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • سوم: سناریوهای احتمالی پس از عقب نشینی

              سناریوها، در حقیقت احتمالات آینده است، هر چند که ممکن است نزدیک باشد. این آینده هم در نوع خود با دیگر قضایا تشابهی ندارد، زیرا حوادث آن در منطقه ای رخ می دهد که تحولات منطقه ای و حتی بین اللمللی بر آن تاثیر زیادی دارد و حوادث پی در پی و پیوسته به هم از توان ناظران و کارشناسان برای یافتن احتمالی نزدیک به یقین به شدت می کند. این وضع یک ویژگی دیگر هم دارد که عبارت از آن است که هر رخدادی در هر کجا می تواند در لحظه ای مشخص همه محاسبات را بر هم زده و بسیاری از موضع گیری ها را تغییر دهد که پیامد آن می تواند مواضع جدید با مراحل تازه آن باشد که چه بسا ممکن است به صورت کامل با سیر تحولات پیش از آن حادثه تفاوت داشته باشد، از همین رو تشخیص و تعیین سناریوهای پس از عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه بسان قضیه فلسطین و ارتباط آن با سایر قضایا، بسیار دشوار و پیچیده است و پیش بینی در این رابطه مانند راه رفتن بر روی شن های متحرک و بسیار نرم و روان است.

              سناریوی اول: آتش بس

              عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه بدان معناست که دشمن صهیونیستی به سبب فشار انتفاضه از بخشی از اراضی فلسطینی عقب نشینی کرده است. بر همین اساس مدت زمانی برای آرامش اوضاع لازم است تا شرایط به حالت عادی بازگردد و امور ساماندهی شده و آن دسته از مؤسسات فلسطینی که اشغالگران در طول چند سال گذشته نابود کرده اند، بازسازی شوند.

              این همان سناریویی است که آمریکایی ها، اروپایی ها، تشکیلات خودگردان و در رأس آن محمد دحلان و نیز دشمن صهیونیستی امیدوارند که تحقق یابد.

              در همین راستا کشورهای اروپایی و آمریکا به منظور تطمیع جنبش های مبارز و مسلح، ابومازن را تشویق کرده اند که این جنبش ها را از طریق وارد کردن آنان در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین و حتی اعطای برخی وزارتخانه ها به آنها، در حیات سیاسی این سرزمین وارد سازد.

              برخی از منابع از ایفای نشق کشور مصر در این راستا خبر داده اند و یک مقام مسئول عربی هم پیش بینی کرده است که پس از انتخابات چهار وزارتخانه به جنبش حماس پیشنهاد شود با این شرط که این جنبش اسلحه و افراد خود را حفظ کند و آنها به عنوان بخشی از نیروهای امنیتی فلسطین درآیند. این مقام مسئول می گوید: مصر نمی خواهد حماس را در هم بکوبد و فقط تلاش خواهد کرد که این جنبش را تطمیع کند.

              احمد ابو الغیط وزیر امور خارجه مصر در یک مصاحبه اظهار داشت که حماس باید حفظ شود و ما نباید این افراد (اشاره به اعضای حماس) را رها کنیم، زیرا اگر آنان را رها کنیم در آینده مشکل ساز خواهند شد(4)

              درباره ایالات متحده آمریکا نیز باید گفت که به نوشته روزنامه نیویورک تایمز، این کشور تلاش می کند که پس از عقب نشینی مبلغ زیادی پول جمع آوری کند. این روزنامه می افزاید، دولت بوش از جیمز ولفنسون رئیس سابق سابق بانک جهانی و فرستاده ویژه کمیته چهارجانبه برای نظارت بر عقب نشینی "اسرائیل" از غزه خواهد خواست که سه میلیارد دلار را در طول سه سال آینده جمع آوری کند تا این مقدار پول به طرح های مشخصی مانند بندر و گذرگاه های مرزی و مؤسسات زیربنایی اختصاص یابد.(5)

              محمد دحلان وزیر امور مدنی تشکیلات خودگردان هم اظهار داشته است که این تشکیلات تلاش می کند که پس از عقب نشینی صهیونیست ها و با توافق گروه آسپین ـ که چندین آمریکایی و "اسرائیلی" ریاست آن را بر عهده دارند، چندین پروژه سرمایه گذاری و خدماتی بزرگ را در نوار غزه به اجرا بگذارد.

              دحلان با اشاره به اینکه وزارت امور دارایی فلسطین حمایت مالی از این پروژه ها را زیر نظر خواهد گرفت، اظهار داشت که عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه فرصتی است که باید از آن برای ایجاد ثبات در منطقه بهره گرفت و از آن به عنوان قوه محرکه اقتصاد فلسطین و شکوفایی آن در آینده استفاده کرد.

              دحلان در ادامه مدعی شد که این گروه راهبردی تصمیم گرفته است که برای توسعه نوار غزه پس از عقب نشینی صهیونیست ها از آن، سرمایه گذاری کند که از جمله طرح های این مجموعه می توان به توسعه چاه های گاز غزه و کارخانه مشترک تولید برق و توسعه گذرگاه کارنی از طریق خصوصی کردن این گذرگاه مهم که روزانه به طور متوسط 700 تا 800 دستگاه کامیون حامل کالا از آن عبور می کند، اشاره کرد که این اقدامات می تواند فرصت های شغلی جدیدی ایجاد کرده و بر سرعت رشد اقتصاد فلسطین بیفزاید.

              در کنار این پروژه ها، طرح هایی مانند تأسیس بیمارستان تخصصی غزه نیز احداث خواهد شد که در آن52 درصد از کسانی که هم اکنون برای مداوا به خارج از فلسطین می روند، درمان می شوند و علت این تصمیم هم کمبود امکانات درمانی مناسب در بیمارستان های موجود در غزه است. علاوه بر آن ایجاد پروژه های مشترک جهت فراهم کردن فرصت ادغام فناوری و مهارت های دستی و بازسازی فرودگاه بین المللی غزه به عنوان یک مجرای هوایی بسیار مهم و مجتمع مسکونی رفح جهت اسکان صاحبان خانه هایی تخریب شده و نیز احداث کارخانه آب شیرین کن نیز از جمله طرح هایی است که پس از عقب نشینی "اسرائیل" از نوار غزه در این منطقه به اجرا درخواهد آمد(6).

              دشمن صهیونیستی عقب نشینی از نوار غزه را پایان امتیازدهی ها می داند و شارون این ادعا را در یکی از نشست های خود با رهبران شهرک نشینان صهیونیست مورد تاکید قرار داده و گفته است:"عقب نشینی از نوار غزه و چهار شهرک در کرانه باختری آخرین مرحله از امتیازدهی های طرف "اسرائیلی" یا حداقل پایان امتیاز دهی ها در ده ها سال آینده خواهد بود. شارون افزود، پس از اجرای طرح جدایی یک طرفه، آمریکا و "اسرائیل" بر اجرای دمکراسی نظارت خواهند داشت(7).

              به نظر می رسد که دولت آمریکا و دشمن صهیونیستی قصد دارند نوار غزه و بخش هایی از کرانه باختری را به عنوان منطقه دولت موقت فلسطینی که در آینده تشکیل خواهد شد، تلقی کنند و در طرف فلسطینی هم برخی آمادگی ایفای این نقش را دارند که محمد دحلان از آن جمله است و خود را قوی ترین مرد نوار غزه می داند، چرا که دیدارها و تماس هایش با هیأت های آمریکایی و صهیونیستی به صورت مستمر ادامه دارد و آنها نیز امید بسیاری به وی بسته اند.

              سناریوی دوم

              گروه های مقاومت فلسطین همچنان در آمادگی کامل به سر می برند و مدت آتش بسی که سال گذشته برقرار شد، نیروی معنوی و مادی آنها را بالا برد و آنها توانای خود را افزایش داده اند. یک مسئول نظامی بلندپایه در ارتش اشغالگر با بیان این که این گروه ها برخی از جنگ افزارها از جمله موشک های قسام را که برد آن به بیش از 9 کیلومتر رسیده، توسعه داده اند، افزود که افراد مسلح موشک های خود را که برد آنان بیش از 9 کیلومتر است، آزمایش کرده اند(.

              به محض پایان عقب نشینی از نوار غزه، درگیری ها بار دیگر آغاز می شود و حمله به مناطق نزدیک به نوار غزه استمرار می یابد و مقاومت فعالیت نظامی خود را در کرانه باختری از سر می گیرد و بعید هم نیست که تجربه و دانش موشک ها به کرانه باختری انتقال یابد و در آنجا شهرک های صهیونیست نشین به سادگی هدف قرار داده شوند.

              این سناریو مورد تایید بسیاری از دفاتر نظامی و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی است. آوی دیختر رئیس سازمان امنیت رژیم صهیونیستی "شاباک" در تاریخ 9/4/2005 گفت که انتفاضه سوم در سه ماهه آخر سال جاری میلادی و پس از اجرای طرح جدایی یکجانبه و عقب نشینی کامل "اسرائیل" از نوار غزه و شمال کرانه باختری آغاز شود.

              وی افزود، فلسطینیان سکوت نخواهند کرد، بلکه سلاح و مهمات جمع آوری می کنند و جنگ افزارهای خود را آزمایش می کنند و آماده درگیری های تازه می شوند، زیرا آنان سیاست ابومازن را قبول ندارند و آنچه را "اسرائیل" به آنان می دهد، کافی نمی دانند و خواسته های زیادی دارند و هنگامی که دیدند "اسرائیل" از نوار غزه عقب نشینی کرده است، جنگ را دوباره شروع می کنند و این جنگ از انتفاضه اخیر هم شدیدتر و سخت تر خواهد بود.(9)

              موشه یعلون رئیس سابق ستاد کل ارتش رژیم صهیونیستی هم در تاریخ 4/6/2005م. اظهار داشت که پس از اجرای طرح جدایی یکجانبه انتظار می رود که جنگ تروریستی دومی آغاز شود که در آن عملیات و شلیک موشک های قسام در منطقه مرکزی متمرکز باشد.(10)

              در حالی که جنگ در نوار غزه تنها به شلیک موشک های قسام که به عنوان سلاح راهبردی مبارزان فلسطینی علیه اماکن صهیونیستی اطراف نوار غزه بکار خواهد رفت، بسنده می شود، جنگ در کرانه باختری به ویژه پس از ساخت دیوار حایل، صورت دیگری دارد و در آن تیم های کوچک و پراکنده در شهرها و روستاهای مختلف به صورت جنگ پارتیزانی و چریکی عمل می کنند همان گونه که در جنوب لبنان یا نوار غزه ـ پیش از عقب نشینی "اسرائیل" جریان داشت و عملیات بر ضد نظامیان و شهرک نشینان و حمله به محورهای ارتباطی و پادگان ها و شهرک های صهیونیست نشین ادامه خواهد می یابد.

              در همین راستا، "اسرائیل" از هم اکنون خود را آماده و طرح هایی را برای مقابله با این سناریوهای احتمالی تدوین کرده است. یک تحلیلگر مسائل نظامی رژیم صهیونیستی گفت که نوار غزه در آینده به نماد و سمبل مبارزه مسلحانه فلسطینیان و در نگرش بین المللی به محلی برای تروریسم و خشونت و خونریزی تبدیل خواهد شد و برای آنکه دیوار حایل در مهار تروریسم توفیق یابد و آن را در این منطقه محصور کند ارتش "اسرائیل" طرح چند وجهی را آماده کرده که در آن دفاع و حمله و اطلاعات لحاظ شده که برای انجام آن برخی نهادها مشخص و برخی نیز سری هستند. وی مدعی شد که ارتش اسرائیل همه ابزارهای اطلاعاتی و دفاعی و حمله و شناسایی و سیطره بر دشمن را آماده کرده و می تواند عملیات موفقی را طرح ریزی کند.(11).

              اگر شلیک موشک های قسام از نوار غزه ادامه یابد و زیان هایی نیز در پی داشته باشد، احتمال تکرار سناریوی جنگ سال 1982 و محاصره بیروت بعید نیست. در آن زمان بیگن و شارون با شعار "امنیت الجلیل و تأمین امنیت مرزهای شمالی در برابر موشک های کاتیوشا و خمپاره، جنگی را آغاز کردند، اما عملا به اخراج گروه های ساف و مقاومت از لبنان انجامید و اگر این وضع در نوار غزه تکرار شود، از نظر تئوریک احتمال انجام عملیات مشابهی در این منطقه وجود دارد، اما درباره عملی بودن این طرح و تفاوت های مقاومت در نوار غزه با جنگ های سال های دهه هفتاد و هشتاد از قرن گذشته میلادی، نظراتی وجود دارد.
              .
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment



              • سناریوی سوم:

                در این سناریو پیش بینی می شود که مقاومت هم در نوار غزه و هم در کرانه باختری پس از عقب نشینی همچنان ادامه یابد، اما میزان و ابعاد این مقاومت به ویژه در نوار غزه، با سناریوی دوم تفاوت دارد.

                در این سناریو، احتمال داده شده است که مقاومت در نوار غزه، منظم و کاملا با برنامه باشد که به این ترتیب بیشتر به واکنش به نقض آتش بس یا جنایت های دشمن در کرانه باختری شباهت می یابد و این انتقامجویی می تواند در قالب شلیک موشک های قسام به مناطق مجاور در نوار غزه باشد، البته به گونه ای که دشمن صهیونیستی را تا حد تهدید به اشغال مجدد نوار غزه، تحریک نکند. اما مقاومت پس از تکمیل دیوار نژادپرستانه در کرانه باختری به سبب احتمال ناممکن شدن عملیات شهادت طلبانه، به حملات علیه نظامیان و شهرک نشینان صهیونیست محدود می شود.

                در این راستا "اوفر دگل"نائب رئیس سابق شاباک می گوید: "تروریسم" (مقاومت) پس از عقب نشینی از غزه ادامه می یابد و اوضاع در کرانه باختری بحرانی تر و درگیری شدیدتر خواهد بود. او می افزاید، دیگر حمله به شهرک های صهیونیست نشین برای حماس مشروعیت نخواهد داشت، کما اینکه اشغال مجدد نوار غزه از سوی ارتش اسرائیل مشروع تلقی نخواهد شد و عملیات تنها به واکنش به تیراندازی و نقض آتش بس محدود می شود.(12).

                سناریوی چهارم

                بر اساس این سناریو، ناامنی و نابسامانی تشدید شده و مناطق مختلف کرانه باختری و نوار غزه را در بر می گیرد و در این حالت بعید نیست که میان گروه های مقاومت و حکومت خودگردان درگیری هایی نیز در قالب جنگ داخلی رخ دهد و تجربیات لبنان در دهه هشتاد میلادی یعنی درگیری میان گروه های فلسطینی در این کشور، تکرار شود و در این صورت دشمن تنها نظاره گر میدان خواهد بود و ملت فلسطین به این ترتیب دیگر از مقاومت علیه دشمن به درگیری داخلی خود مشغول می گردد.

                این سناریو بسیار نگران کننده و در عین حال احتمال وقوع آن نیز بسیار کم است، زیرا قدرتمندترین گروه مبارز فلسطینی یعنی جنبش حماس با این گرایش مخالف است، مگر آنکه این جنبش را به چنین کاری مجبور کنند و راهی جز ورود به چنین درگیری در برابر خود نداشته باشد. اما دخالت مستمر مصر و میانجیگری میان گروه ها و حکومت خودگردان فتنه را از همان ابتدا متوقف خواهد کرد و در این صورت، حتی دخالت نظامی مصر برای ایجاد آتش بس و آرامش همراه با فشارهای بین المللی نیز بعید نیست.

                * احتمال وقوع هر یک از این سناریوها پس از پایان عقب نشینی و اجرای طرح جدایی یکجانبه وجود دارد، اما برای ترجیح یکی از این سناریوها بر دیگر موارد باید به برخی مسائل توجه داشت:

                1. دشمن صهیونیستی هم اکنون هیچ طرح مشخصی جز فرار از مناطق یاد شده و سیطره بیشتر بر کرانه باختری ندارد.

                2. پایبندی نسبی دشمن صهیونیستی در این مرحله به آتش بس به سبب نیاز این رژیم به وجود آرامش پیش از عقب نشینی از نوار غزه است به این امید که عقب نشینی بدون حملات و ضربات مقاومت صورت گیرد که البته در صورت عملیات مقاومت، بر ابعاد تبلیغات دشمن درباره عقب نشینی ضربه زیادی وارد می آید.

                3. باید به این نکته توجه داشت که شارون در رأس دولت عبری حضور دارد و هیچ برنامه سیاسی مشخصی هم در دست ندارد، مضاف بر آنکه از استفاده از زرادخانه نظامی "اسرائیل" هم هیچ ابایی ندارد و تاریخ سیاه جنایت های او بر هیچ کس پوشیده نیست.

                4. دولت آمریکا آماده حمایت از هر طرح یا اقدامی است که دشمن صهیونیستی پیشنهاد دهد، در مقابل آمادگی یا توان لازم جهت مقابله با سیاست های این رژیم را نیز ندارد، در کنار این موضوع باید به نفاق یا ناتوانی آشکار اروپایی ها و حکومت های عربی که در تلاش هستند تا در میدان مسابقه برای جلب خشنودی آمریکا بر یکدیگر پیشی بگیرند، نیز توجه داشت.

                5. تشکیلات خودگردان در وضعیت فعلی توان مهار اوضاع را نداشته و نمی تواند سیاست های خود را بر گروه های مقاومت تحمیل کند
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • امام علي(ع) و پيشگويي نابودي اسرائيل
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • اتحاد دلتا و بحران خاورميانه

                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • ریشه های فکری و اعتقای صهیـونیســم



                        تعریف
                        صهیونیسم جنبشی سیاسی و نژادپرست و افراطی است که هدف آن تشکیل دولت یهود در فلسطین است تا از آن طریق بر جهان حکومت کند. کلمه صهیونیسم برگرفته از اسم "جبل صهیون" در قدس شرقی است ؛ جایی که حضرت داوود پس از مهاجرت از حبرون (الخلیل) به بیت المقدس در قرن یازده قبل از میلاد قصر خود را در آن مکان بنا نهاد. این اسم به بازسازی مجدد معبد حضرت سلیمان و مملکت حضرت داوود (ع) به پایتخی قدس دلالت دارد.

                        جنبش صهیونیسم جدید با یک یهودی اتریشی الاصل به نام هرتزل مرتبط است. کسی که اولین مبلغ و بنیانگذار اندیشه صهیونیسم جدید و معاصر است و جنبش صهیونیسم در جهان بر پایه افکار و اندیشه های وی بنا گذاشته شد.


                        تاسیس صهیونیسم و مهم ترین شخصیت های آن:

                        صهیونیسم جهانی دارای ریشه های تاریخی، فکری و سیاسی است که به مقاطعی از این جنبش اشاره می شود:

                        1ـ کلمه صهیون برای اولین بار در عهد قدیم در هنگام فرمانروایی حضرت داوود از سال 1000 تا 960 قبل از میلاد به کار رفت.

                        2ـ اولین اهداف جنبش مکابی ها که پس از آزاد شدن از بابل 586 تا 538 میلادی تشکیل شد، بازگشت به صهیون و احداث معبد سلیمان بود.

                        3ـ بارکوخیا بانی جنبش 118ـ 138 میلادی، روح حماسی را در جان و دل یهودیان زنده کرد و آن ها را به تجمع در فلسطین و تشکیل دولت یهودی در آن تشویق می کرد.

                        4ـ جنبش موزس الکریتی که شبیه جنبش بارکوخیا بود.

                        5ـ مرحله رکود و توقف فعالیت های یهودیان به علت اختلافات میان آن ها و ظلم و ستم هایی که به آن ها می شد. با این وجود احساس ملی گرایی نزد یهودیان همچنان آتشین ماند و ضعیف نشد.

                        6ـ جنبش دیوید روبین و شاگردش سولومون مولوخ 1501 ـ 1532م. آن ها یهودیان را به ضرورت بازگشت برای تشکیل "اسرائیل" در فلسطین تاکید داشتند.

                        7ـ جنبش منشه بن اسرائیل 1604 ـ 1657م. هسته اصلی صهیونیسم بود که طر های صهیونیسم را تهیه و به پیش می برد و با هدف اجرای این طرح ها و توطئه ها از بریتانیا برای تحقق اهداف صهیونیسم بهره جست.

                        8ـ جنبش سبتای زیفی 1626 ـ 1676م. وی مدعی شد که حضرت مسیح یک یهودی مخلص است. بنابراین یهودیان همراه با او خود را برای بازگشت به فلسطین آماده می کردند، اما مسیح مخلص! از دنیا رفت.

                        9ـ جنبش بازرگانان که روچلد و موسی مونتفیوری رهبری آن را بر عهده داشتند. هدف این جنبش احداث شهرک های یهودی در فلسطین به عنوان اولین گام جهت مصادره و تملک زمین و پس از آن اقامت دولت یهود بود.

                        10ـ جنبش "فکری استعماری یهودیان" که در آغاز قرن نوزدهم خواستار تشکیل دولتی یهودی در فلسطین شد.

                        11ـ جنبش صهیونیستی خشونت طلب که به دنبال قتل عام یهودیان در روسیا در سال 1882م. تشکیل شد. در این دوره هیکلر ژرمنی کتابی تحت عنوان "بازگرداندن یهودیان به فلسطین بنا به گفته های انبیا" تالیف کرد.

                        12ـ ناثان برنباوم نویسنده آلمانی در سال 1893م. اصطلاح صهیونیسم را به کار برد.

                        13ـ در سال 1882م. برای اولین بار در روسیه جنبشی تحت عنوان "عشق صهیون" تشکیل شد. هواداران این جنبش نشست هایی تحت عنوان "دوستداران صهیون" برگزار می کردند. در سال 1890 این گروه ها به اسم "جمعیت کمک به صنعت کاران و کشاورزان یهودی در سوریه و فلسطین و احیای زبان عبری" به رسمیت شناخته شدند.

                        14ـ صهیونیسم جدید جنبشی منسوب به تئودور هرتزل روزنامه نگار یهودی است که در تاریخ 2/5/1860م. در بودابست به دنیا آمد. وی در سال 1878 در دانشگاه فینا لیسانس حقوق گرفت و هدف اصلی و آشکار وی رهبری یهود و حکومت بر جهان بود که ابتدا با تشکیل دولتی برای یهودیان در فلسطین شروع می شد. هرتزل در این خصوص دو بار با سلطان عبدالحمید امپراتور عثمانی مذاکره کرد اما به نتیجه ای نرسید. به دنبال مخالفت سلطان عبدالحمید یهودیان جهان تلاش خود را بربراندازی امپراتوری عثمانی و نابودی خلافت اسلامی متمرکز کردند.

                        15ـ هرتزل در سال 1897م. اولین کنگره صهیونیسم را برگزار کرد. وی در این خصوص از محاکمه دریفوس افسر یهودی ساکن فرانسه به جرم خیانت و فروش اسرار نظامی به آلمان که بعدها تبرئه شد، سوء استفاده و بهره برداری های زیادی نمود. هرتزل به خوبی مشکلات و گرفتاری های یهودیان را از طریق این واقعه به تصویر کشید و کتاب معروف خود یعنی "دولت یهود" را منتشر ساخت. این کتاب طرفدارانی برای هرتزل دست و پا کرد و این امر وی را به تشکیل اولین کنگره صهیونیسم در بال سوئیس (از 29 ـ 31/8/47) ترغیب کرد. وی در مورد این کنگره می گوید:"اگر از من بخواهند که نتایج و اعمال این کنگره را به صورت خلاصه بیان کنم، در برابر همگان خواهم گفت که من دولت یهودی را بنیان گذاردم."

                        وی موفق شد که یهودیان جهان را دور خود جمع کند. همچنین هرتزل توانست خاخام های یهود را که خطرناک ترین قوانین و مقررات در طول تاریخ جهان را تحت عنوان "پروتکل های حکمای صهیون" تدوین کردند، نزد خود گرد آورد. این کتاب برگرفته از آموزه های کتاب های تحریف شده یهودیان است که نزد آن ها بسیار مقدس هستند.

                        از این زمان به بعد یهودیان سازمان های خود را قویتر ساختند و به دقت و مخفیانه برای تحقق اهداف توسعه طلبانه و سرکوبگرانه شان که هم اکنون نتایج آن برای همگان روشن است، به فعالیت پرداختند.



                        افکار و اعتقادات

                        صهیونیسم اندیشه و اعتقادات خود را از کتاب های مقدسی که یهودیان آن ها را تحریف کرده، گرفته اند و به عبارت دیگر این جنبش افکار و اندیشه های خود را در کتاب "پروتکل های حکمای صهیون" به تصویر کشیده است.

                        ـ صهیونیسم تمامی یهودیان جهان را دارای یک تابعیت و آن هم تابعیت اسرائیلی می داند.

                        ـ هدف صهیونیسم سیطره یهودیان بر جهان بر اساس وعده خدای آن ها یعنی یهوه است و نقطه آغازین این امر را برپایی حکومت خود در سرزمین موعود که از نیل تا فرات است، می دانند.

                        ـ صهیونیست ها معتقدند که یهود تنها نژاد برتر است که باید رهبر و آقای جهانیان باشد و دیگر ملت ها خادم او باشند. آن ها معتقدند که بهترین راه و شیوه برای حکمرانی بر جهان تشکیل حکومت بر پایه خشونت و ارعاب دیگران است.

                        ـ صهیونیسم خواستار بهره برداری از آزادی سیاسی برای سیطره بر ملت هاست و می گویند:"باید بدانیم که چگونه طعمه را به آن ها بدهیم تا در دام ما گرفتار آیند."

                        ـ صهیونیست ها می گویند:"زمان حکمرانی دین گذشته است و اکنون حکومت از آن طلاست (پول و اموال) و باید به هر وسیله ممکن آن را قبضه خود داشته باشیم تا راه سیطره ما بر جهان را هموار سازد."

                        ـ آن ها سیاست را نقطه مقابل اخلاق می دانند که باید در آن از حربه هایی چون مکر و ریا استفاده کرد، اما فضائل و راستگویی در عرف سیاسی جزء رذایل و ناپسندی ها به شمار می آیند.

                        ـ می گویند: باید که دیگر ملت ها را در رذایل غرق کنیم و از طریق فراهم کردن اساتید، خادمان و زنان فاحشه برای آن ها هر چه بیش تر آن ها را گرفتار کنیم.

                        ـ می گویند: باید از رشوه، نیرنگ و خیانت بدون هیچ تردیدی تا زمانی که اهداف ما را محقق می گرداند، بهره برد.

                        ـ می گویند: باید نگرانی و وحشت ایجاد کنیم تا فرمانبرداری کورکورانه دیگران را برای ما تضمین کند. همین که ما به انسان های نیرومند و قوی مشهور شویم برای سرکوب هر گونه شورش و عصیان کفایت می کند."

                        ـ می گویند:" شعارهای آزادی و مساوات و برادری سر می دهیم تا مردم فریب آن ها را بخورند و این شعارها را سردهند و ما نیز در پس پرده به اهداف خود برسیم.

                        ـ می گویند: باید نوعی اشرافی گری متکی بر مال و ثروتی که در دستان ما باشد و علمی که خاص دانشمندان ما باشد، را ترویج دهیم.

                        ـ می گویند: تلاش خواهیم کرد که رهبران تحت نظر ما باشند و عزل و نصب آن ها به دست ما باشد و انتخاب آن ها بر اساس میزان بی توجهی به اخلاق دینی و حب ریاست و کم تجربگی است.

                        ـ می گویند: بر رسانه ها ـ این قدرت فعال جهانی ـ برای هدایت جهان به سمت و سوی اهداف خود سیطره پیدا خواهیم کرد.

                        ـ می گویند: حتما باید میان حکام و ملت ها شکاف و اختلاف ایجاد کرد تا حاکمان چون نابینایی که عصایش را گم کرده برای تثبیت قدرتش به ما پناه آورد.

                        ـ می گویند: باید آتش خصومت و کینه توزی میان تمامی گروه ها و طیف ها برافروخت تا با هم درگیر شوند و قدرت را هدف مقدسی قرار داد تا این که همه این گروه ها بر سر آن با هم رقابت کنند و این گونه حکومت ها فروپاشند و حکومت جهانی ما بر روی خرابه ها و آوارهای آن برپا شود.

                        ـ می گویند: ملت های فقیر و مظلوم را از ظلم حکومت ها نجات می دهیم، آن وقت از این ملت ها می خواهیم که به صفوف سربازان ما یعنی سوسیالیست ها، آنارشیست ها، کمونیست ها و ماسیونرها بپیوندند. با استفاده از حربه گرسنگی و فلاکت بر همه این ملت ها و مردم حکومت خواهیم کرد و بازوهای آن ها را برای نابودی و سرکوب هر کسی که سد راهمان می شود، به کار می گیریم.

                        ـ می گویند: باید بحران های اقتصادی ایجاد کنیم تا همه به برکت طلا و اموالی که داریم، در مقابل ما سر تسلیم فرود آورند.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • ـ می گویند: اکنون ما به برکت وجود وسایل سری در وضعیت دفاعی خوبی هستیم، به گونه ای که اگر کشوری به ما حمله کند، کشوری دیگر به دفاع از ما بر می خیزد.

                          ـ می گویند: حربه آزادی مردم را به نبرد حتی با خدا و مقابله با سنت های الهی وا می دارد. این حربه تنها وسیله ممکن برای هدایت حکام این ملت ها جهت اجرای برنامه ها و سیاست های ما می باشد.

                          ـ می گویند: باید دولت ایمان را از دل و جان ملت ها بزداییم و اندیشه وجود خدای یکتا را از عقل و اذهان آن ها بیرون کنیم و به جای آن قوانین ورزشی مادی قرار دهیم چرا که ملت ها وقتی که تحت نظر دولتی اسلامی و متدین قرار گیرند، احساس آرامش و سعادت می کنند. به خاطر این که به مردم این فرصت را ندهیم که کارها و اعمال خود را مورد بازبینی قرار دهند، باید آنها را با وسایل مختلف مشغول کنیم تا بدین وسیله برای دشمن اصلی خود در نبرد جهانی دسیسه چینی نکنند.

                          ـ می گویند: باید از هر شیوه ای برای انتقال اموال ملت ها به خزانه ها و بانک های خود بهره ببریم.

                          ـ می گویند: برای ایجاد جوامعی به دور از انسانیت واخلاق تلاش خواهیم کرد. جوامعی که متحجر و فاقد حس انسانی و به شدت بی زار از دین و سیاست باشند تا این که تنها آرزوی آن ها مادیات و لذات دنیوی باشد. در این هنگام از هر گونه مقاومتی عاجز و ناتوان و گوش به فرمان ما هستند و ذلیل وار تحت قدرت ما خواهند بود.

                          ـ می گویند: کلیه عناصر قدرت و توانمندی را در دستان خود خواهیم گرفت و بر تمامی اعمال و صنایع و کارها دست می یازیم و سیاست در دستان دست پروده های ما قرار می گیرد و اینچنین در هر وقتی با قدرت فوق العاده خود می توانیم هر گونه مخالفتی و شورشی را با استمداد از نیروهایی از همین ملت ها خاموش کنیم و از بین ببریم.

                          ـ می گویند: بذر فتنه و اختلاف را در هر جایی و مکانی پاشیده ایم به نحوی که دیگر نمی توان آن را از بین برد و میان مصالح مادی و ملی ملت ها نوعی تضاد ایجاد کردیم و آتش فتنه های مذهبی و قومی در جوامع برافروختیم و از 20 قرن گذشته تاکنون از هیچ تلاشی برای شعله ور ساختن آن فروگذار نبوده ایم به این علت محال است که حکومت و کشوری بتواند کمک و یاری برای ضربه زدن به ما بیابد و کشورها بدون موافقت ما حتی نمی توانند یک توافق نامه ناچیزی را منعقد کنند چرا که موتور محرکه کشورها در دستان ما قرار دارد.

                          ـ می گویند: خداوند ما را برای حکومت بر جهان مهیا ساخته است و ویژگی ها و خصایصی به ما داده است که دیگر ملت ها از آن بی بهره اند و اگر در میان آن ها انسان های نابغه و خلاقی وجود داشت، به مقاومت با ما بر می خواستند.

                          ـ می گویند: باید از عواطف و احساسات دیگران به نفع خود بهره بریم و این احساسات را تحریک کنیم تا به اهداف خود برسیم و باید بر افکار و اندیشه های دیگران سلطه یافت تا به جای نابود کردن آن ها به گونه ای این افکار را در راستای خدمت مصالح و منافع خود هدایت کنیم.

                          ـ می گویند: توجه خاصی به افکار عمومی خواهیم داشت تا این که قدرت فکر و اندیشه سالم را از آن بگیریم و به گونه ای آن را به کار گیریم تا فکر کند شایعات ما همگی حقیقت دارد و کاری می کنیم که دیگر تشخصی ندهند که کدام وعده ها واقعی و کدام ها دروغین است. باید کمیته ها و هیأت هایی تشکیل دهیم که اعضای آن با ایراد سخنانی آتشین مدام وعده و وعید دهند و باید به گونه ای در میان ملت ها این اندیشه را که آن ها سیاست را درک نمی کنند و بهتر است که آن را برای اهل خود رها کنند، ترویج دهیم.

                          ـ می گویند: هر چه بیش تر تناقضات و تضادها را ترویج و شهوت را تحریک و عواطف و احساسات را بر می انگیریم.

                          ـ می گویند: مدیریت عالی حکمرانی تشکیل خواهیم داد که دارای ایادی زیادی در تمام نقاط کره خاکی باشد و کلیه حکام تحت امر آن باشند.

                          ـ می گویند: باید بر صنعت، تجارت سلطه یابیم و مردم را به بی بند و باری و خوش گذرانی و انحطاط عادت دهیم و برای بالابردن حقوق و اجرت ها و تسهیل بازپرداخت بدهی ها و افزایش بهره های بانکی تلاش کنیم تا در این وقت ملت ها در مقابل ما به سجده افتند و تحت امر ما خواهند بود.

                          ـ می گویند: در ظاهر باید به خلاف باطن خود تظاهر کنیم و ظلم و ستم را تقبیح و فریاد آزادی سر دهیم و طغیان و سرکشی را محکوم کنیم.

                          ـ می گویند: همه رسانه ها در قبضه قدرت ما هستند مگر چند رسانه ای که زیاد مهم نیستند. این رسانه ها را برای ترویج شایعات به کار می گیریم تا این که به حقایقی راستین بدل گردند. از این طریق ملت ها را مشغول می کنیم و آن ها را از آنچه برایشان منفعتی در بردارد، باز می داریم و کاری می کنیم که به دنبال شهوت و خوشگذرانی بیافتند.

                          ـ می گویند: حاکمان عاجزتر از آنند که نافرمانی ما را بکنند چرا که می دانند زندان و نیست و نابود شدن سرنوشت هر شورشی است. بنابراین مطیع و فرمانبردار ما و بر منافع و مصالح ما حریص تر خواهند بود.

                          ـ می گویند: تلاش می کنیم که طرح هایمان قبل از زمان خود فاش نشود و قدرت و توان ملت ها را نابود نکنیم.

                          ـ می گویند: این ما بودیم که شیوه انتخابات و نظام حاکمیت اکثریت مطلق را بنا نهادیم، تا بدین وسیله شخص مورد نظر ما پس از این که افکار عمومی را برای رأی دادن به وی مهیا می کنیم، به قدرت برسد.

                          ـ می گویند: بنیان خانواده را از هم می پاشیم و خودخواهی و خودکامگی را در انسان ها تقویت می کنیم تا این که طغیان کنند و این گونه از رسیدن آن ها به مراتب عالی جلوگیری می کنیم.

                          ـ می گویند: تنها کسانی که دارای کارنامه سیاه و پنهانی هستند، به قدرت می رسند. این افراد امین ما هستند و از ترس این که رسوا نشوند و کارنامه سیاهشان برملا نشود، اوامر ما را اجرا می کنند. همچنین رهبران و مقامات را تربیت می کنیم و آن ها را نزد مردم بزرگ و قهرمان جلوه می دهیم.

                          ـ می گویند: هر وقت مناسب دیدیم به کودتا و انقلاب متوسل می شویم.

                          ـ می گویند: نیروهایی مخفی خود را برای رسیدن به اهداف خود تشکیل داده ایم، اما انسان های حیوان صفت از این ملت ها نسبت به اسرار و اهداف ما غافلند بنابراین به این نیروها اعتماد می کنند و در محافل آن ها رفت و آمد می کنند، که در نتیجه بر آن ها سیطره می یابیم و آن ها را برای خدمت خود تسخیر می کنیم.

                          ـ می گویند: تفرقه میان ملت برگزیده خداوند نوعی نعمت است و نشانه ضعف نیست، و همین امر ما را به حکومت بر جهان رساند.

                          ـ می گویند: همه انتشارات در دستان ما خواهد بود و فرایند ارائه اندیشه انسانی در اختیار حکومت ماست و هر انتشاراتی که مخالف اندیشه و برنامه های ما باشد با حربه قانون از ادامه فعالیت آن جلوگیری می کنیم.

                          ـ می گویند: مجلات و روزنامه های زیاد و مختلف و در همه زمینه ها خواهیم داشت و همه این ها ما را به اهدافمان نزدیک می گرداند.

                          ـ می گویند: باید دیگران را به چیزهای جذاب مانند کاباراها، اماکن رقص و سرگرمی ها و گردهمایی ها و مخدرات و فساد مشغول کنیم تا این گونه، آن ها را از مخالفت با خود و سنگ اندازی در اجرای طرح هایمان باز داریم.

                          ـ می گویند: هر جماعت و گروهی را محو و نابود می کنیم و این کار را با تغییر برنامه های دانشگاه ها و بازبینی و بازسازی آن ها بر اساس طرح های خاص خود شروع می کنیم.

                          ـ می گویند: با خشونت و سنگدلی با هر که سد راهمان شود، برخورد می کنیم.

                          ـ می گویند: برای گسترش دامنه نفوذ خود محافل ماسونی را در هر نقطه و مکانی توسعه می دهیم.

                          ـ می گویند: وقتی قدرت را به دست می گیریم غیر از دین خود کلیه ادیان را از بین می بریم و اجازه نمی دهیم هیچ دینی ترویج و گسترش یابد.



                          ریشه های فکری و اعتقادی

                          ـ صهیونیسم به اندازه تورات قدمت دارد و این جریان بود که در همان روزهای نخستین حس ملی گرایی را در میان یهودیان برانگیخت و جنبش هرتزل تنها صهیونیسم قدیمی را تجدید و سازماندهی کرد.

                          ـ صهیونیسم بر آموزه های تحریف شده تورات و تلمود بنیان نهاده شده است. نباید فراموش کرد که تعدادی از رهبران صهیونیسم ملحد و بی دین هستند و دین یهود تنها پوششی برای رسیدن آن ها به مطامع سیاسی و اقتصادیشان است.

                          ـ اکثریت یهود آنچه به اصطلاح به تلمود معروف است را یک نوع قانون اساسی دینی می دانند. تلمود عبارت است از پژوهش ها و نظریات خاخام ها و احبار یهود که در آن ها تمامی جوانب خصوصی و عمومی زندگی مشخص شده است. در آن ها احکام و تعلیماتی آمده است که وضعیت اجتماعی و سیاسی آن ها را توجیه می کند و در قلب و دل آن ها و نسل های بعدی بذر کینه و عداوت و حس انتقام جویی از جامعه بشری و دیگران و خوردن مال مردم و قتل و کشتار و هتک حرمت ناموس آن ها را می کارد و برای خوش گذرانی از خون انسان در برخی مناسبات دینی استفاده می شود و قطراتی از آن بر روی کلوچه های خاصی که در ایام عید و دیگر ایام پخته می شود، ریخته می شود.



                          پراکندگی و مراکز نفوذ

                          ـ صهیونیسم چهره سیاسی یهودی جهانی است و همچنان که خود یهودیان توصیف کرده اند، مانند فشنو خدای هندوهاست که صد تا دست دارد. صهیونیسم هم در رژیم های حاکم بر جهان ایادی خاص خود را دارد که در راستای منافع آن گام بر می دارند.

                          ـ این صهیونیسم است که اسرائیل را راهبری و برنامه ها و سیاست های آن را تنظیم می کند.

                          ـ ماسونی هم بر اساس آموزه های صهیونیسم و راهنمایی های آن فعالیت می کند و رهبران جهان و اندیشمندان زیر نظر آن هستند.

                          ـ صهیونیسم صدها جمعیت و انجمن در اروپا و آمریکا در زمینه های مختلف که به ظاهر متناقض هستند، فعالیت می کنند ولی در اصل همه آن ها برای خدمت به منافع و مصالح یهودیت جهانی کار و تلاش می کنند.

                          ـ برخی خیلی زیاد در میزان قدرت و توان آن مبالغه می کنند و برخی هم آن را ناچیز می انگارند. این دو نظر هر دو اشتباه است چرا که واقعیت موجود بر این نکته دلالت دارد که یهودیان اکنون دوران استثنایی و بلندپروازی خود را احیا می کنند.



                          نتیجه گیری

                          صهیونیسم جنبشی سیاسی و نژادپرست و افراطی است که هدف آن تشکیل دولت یهود در فلسطین است تا از آن طریق بر جهان حکومت کند.

                          نام صهیونیسم مشتق از کوه صهیون در فلسطین است و آموزه ها و تعالیم تورات و تلمود را که خواهان تحقیر جامعه بشری و تقویت حس انتقام جویی از غیر یهود است، تحریف کرده است و مبادی و اصول ویرانگر یهود را در کتابی تحت عنوان پروتکل های حکمای صهیون که خطرناک ترین قوانین و مقررات را در طول تاریخ در خود جای داده است، مدون کردند.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • تصمیم حماس برای ورود به پارلمان فلسطین دلایل و زمینه ها
                            دکتر اسامه محمود
                            تصمیم حماس برای ورود به مجلس قانون گذاری فلسطین تصمیم آسانی نبود و به سادگی اتخاذ نشد، بلکه تصمیمی دشوار بود و بررسی آن ماه ها به طول انجامید تا این که حماس بالاخره تصمیم به ورود به نهاد قانون گذاری فلسطین نمود. در واقع حماس پس از اطمینان از یک سری مسائل مهم که در ذیل به آن ها اشاره می شود، چنین تصمیمی گرفت:
                            1ـ اطمینان از این که چنین تصمیمی نظر اکثریت نهادها و رهبران بلندپایه و فرماندهان حماس است به همین علت این جنبش دایره مشورت در این خصوص را به تمامی نهادها و مؤسسات و کادر رهبری در داخل و خارج از فلسطین و همه مناطق جغرافیایی چه در کرانه باختری و چه در نوار غزه و خارج فلسطین توسعه داد و بر این که اسرا و بازداشت شدگان در زندان های اشغالگران صهیونیست در این باره نظر خود را اعلام و سخن خود را بگویند، بسیار حریص بود و تلاش زیادی نمود و هر ارگان و نهادی موافقت یا مخالفت خود در این باره و دلایلشان را به اطلاع رهبری حماس رساند. نظر اکثریت به وضوح و روشنی بر مشارکت در انتخابات قانون گذاری تاکید داشت. به این معنا که این امر تصمیمی شورایی و مبتنی بر رأی اکثریت است.
                            2ـ اطمینان از این که هر تصمیمی که حماس اتخاذ می کند، به زیان برنامه ها و سیاست های مبارزاتی اش تمام نشود. به همین علت همه ارگان ها و نهادها و مسؤولان آن به شدت بر حمایت شان از گزینه مقاومت تاکید کردند. این مسأله آشکارا در بیانیه رسمی حماس نمود داشت. بی شک تلفیق و هماهنگی میان فعالیت سیاسی در چارچوب نهادی از نهادهای تشکیلات خودگردان و فعالیت مبارزاتی و مقاومت که با برنامه های تشکیلات خودگردان تناقض دارد، مسأله ای بسیار حساس و ظریف است و وضعیت حماس در این صورت بیش تر به انسانی می ماند که بخواهد زیر باران حرکت کند بدون این که خیس شود. این مسأله نیازمند سرعت و دقت فراروان و برخورداری از قدرت و توان عالی برای حل بحران ها و مشکلات و سپس مهارت لازم در حمایت از مقاومت و وارد ساختن آن در فعالیت های سیاسی خود تشکیلات خودگردان است.



                            3ـ اطمینان از این که هر گونه تصمیمی هرگز در چارچوب پیمان فاجعه بار اسلو نباشد و این پیمان شوم مبنای هیچ تصمیمی قرار نگیرد. بدین خاطر حماس تاکید کرد که مبنای این تصمیمش اسلو نیست و آنچه این مدعا را تقویت می بخشد این که امضا کنندگان این پیمان دیگر اسلو را راه حلی برای بحران سازش نمی دانند ؛ چرا که امتیازات اساسی به طرف فلسطینی در زمینه قدس، آوارگان، دولت مستقل فلسطینی، حق تعیین سرنوشت و پایان شهرک سازی داده می شد که صهیونیست ها به هیچ وجه حاضر به دادن هیچ امتیازی نبودند. به همین علت مذاکره کنندگان، پیمان های مرجع دیگری همچون توافق نامه الخلیل و وای بلانتیشن و میشل و تنت را جایگزین اسلو کردند. سپس در توافق نامه اخیر شرم الشیخ فاجعه دیگری آفریدند. همین منوال در سایه بحرانی سیاسی ادامه دارد و این گونه، مسائل به صرف توافقاتی مکتوب بر روی ورق بدون عملی شدن هیچ کدام از آن ها تبدیل می شود.

                            مهم تر از این ها حماس می دانست که میان "خوب و خوب تر" را انتخاب نمی کند، بلکه میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کند زیرا اگر به تشکیلات خودگردان مجال دهد که همچنان قضیه فلسطین بازیچه دستش باشد و هر طور که مناسب می داند، با آن برخورد کند، آن وقت عمق فاجعه خیلی بیش تر خواهد بود. بنابراین بستن راه به روی این واقعیت شکست خورده از طریق جلوگیری از ادامه سیر قهقرایی آن به وسیله ورود به یکی از نهادهایش مسأله ناخوشایندی خواهد بود چرا که ممکن است مردم این گونه فکر کنند که حماس با این واقعیت و وضعیت موافق است.

                            لذا دیدیم که برخی از این موضع حماس انتقاد می کنند و آن را نوعی فرصت طلبی سیاسی می دانند به ویژه پس از این که حماس در سال 1996 به علت این که مرجع نهادهای تشکیلات خودگردان اسلو بود، وارد آن ها نشد.

                            پاسخ این انتقاد این است که تصمیم حماس در آن زمان تصمیم سیاسی محضی بود و یک موضع شرعی که ورود به این نهادها را حلال و یا حرام بداند، نبود! تصمیم حماس در آن وقت مبتنی بر نگرش سیاسی حکیمانه ای بود. دلیل آن هم این بود که این جنبش متوجه شد که هدف از این انتخابات پیشبرد طرح خطرناکی تحت عنوان "تشکیلات خودگردان" است که در آن وقت حد و مرز فعالیت ها و اعمال آن ترسیم شد تا این که معرف واقعیت شکست خورده جامعه فلسطینی باشد و با امتیازدهی در خصوص حقوق اساسی ملت فلسطین موافق باشد. حماس بر این باور بود که فشارها و تلاش های بین المللی و منطقه ای برای پیشبرد این طرح بسیار زیاد و گسترده است و شعارها و اظهارات مقامات این تشکیلات بسیار فریبنده است و خیل عظیمی از افراد معمولی را فریفته است. اشخاصی که آرزوی امنیت و استقرار را در سر می پروراندند و فکر می کردند که دیگر شاهد حضور اشغالگران صهیونیست نخواهند بود و زندگی آرامی خواهند داشت و دیگر اشغالگری وجود نخواهد داشت تا هر روز فاجعه ای بیافریند. رسانه های مشهور و قوی تبلیغات گسترده ای را در این زمینه به راه انداخته بودند و مدام این وعده و عیدها را تکرار می کردند ؛ به نحوی که کسی نمی توانست با این منطق ویرانگر مقابله کند.

                            به نظر بنده در آن زمان نه نشکیلات خودگردان و نه گروه های مقاومت فلسطین به خوبی نمی دانستند که مجلس قانون گذاری چه نقشی ایفا خواهد کرد و از برنامه ها و دایره فعالیت های آن اطلاع چندانی نداشتند. تنها چیزی که به نظر ناظر اوضاع می رسید این بود که این مجلس به خصوص برای اجرای خواسته ها و امیال تشکیلات سیاسی حاکم تاسیس شده است. به ویژه این که بیش تر مقامات جنبش فتح یعنی حزب حاکم از طریق این مجلس حمایت لازم را برای طرح ها و برنامه های سازشکارانه خود فراهم می کردند. بنابراین برای همه واضح بود که ورود حماس به این پارلمان در آن زمان به معنای پذیرش و قانونمند کردن توافق نامه اسلو و اجرای بندهای آن و شناسایی رژیم اشغالگر قدس و به رسمیت شناختن الحاق دو سوم سرزمین فلسطین به دشمن است.

                            اما اکنون برای همگان روشن شده است که مجلس قانونگذاری پس از انتفاضه الاقصی در روند سازش تاثیری نداشته است و تنها با اراده حزبی فعالیت و در مقابل تمامی اشتباهات مذاکرات و فساد رایج در تشکیلات خودگردان سکوت اختیار می کند. البته در این میان برخی نمایندگان تلاش می کردند که به وظیفه قانونی خود در نظارت بر فعالیت های سیاسی و اقتصادی و امنیتی دستگاه های حاکم عمل کنند، اما فایده ای در برنداشت.

                            تشکیلات سیاسی حاکم در سایه سکوت خفت بار این مجلس غرق در فساد مالی و ... بود و به دشمن امتیاز می داد و چنین اشتباهاتی مرتکب می شد، در حالی که مجلس قانون گذاری می توانست در مقابل این گونه رفتارها بایستد.

                            از اینجا بود که اندک اندک نقش مجلس قانون گذاری روشن شد. این مجلس طرف مذاکرات و یا انعقاد توافق نامه ها با رژیم صهیونیستی نبود بلکه کلیه این پیمان نامه ها و توافقات به اسم ساف به امضا می رسید. حتی این مجلس نقشی در موافقت با آن ها نداشت. همچنین معلوم شد که پارلمان می توانست جلوی امضای این توافقات را بگیرد و یا مانع تراشی کند اما به علت بافت آن و وابستگی های حزبی نمایندگان چنین نقشی را ایفا نکرد.

                            سپس تعدیلاتی در قوانین انتخاباتی و ساختار مجلس قانونگذاری و افزایش کرسی های مجلس صورت گرفت که این خود بر این نکته تاکید دارد که اسلو دیگر مبنای فعالیت مجلس نیست چرا که در پیمان اسلو سقف مشخصی برای تعداد کرسی های مجلس تعیین شده است. همچنین در زمینه تصویف قوانین جدید و تعدیل آن ها، مجلس از شارون کسب تکلیف نکرد که این خود بدین معناست که پارلمان نقش خاص خود را ایفا می کند.

                            جنبش مقاومت اسلامی حماس اکنون به جنبش و گروه بزرگی تبدیل شده و دارای پشتوانه مردمی بزرگی است و در مراحل اول و دوم انتخابات شوراهای محلی و شهرداری ها در کرانه باختری و نوار غزه وضعیت خود را تثبیت کرد و اکنون ملزم به پاسخگویی به نیازهای مردمی است که حامی مقاومت و پشتیبان آن هستند و در راه جهاد و مبارزه فرزندان و جان خود را تقدیم می کنند. این مردم خواستار آنند که حماس عملاً ثمره جهاد و مبارزات خود را درو کند. چرا که معقول نیست این جنبش این همه جانفشانی و خون تقدیم کند در حالی که قادر نباشد جلوی انعقاد یک توافق نامه ظالمانه تشکیلات خودگردان را که تنها نماینده یک طیف از ملت فلسطین است، بگیرد. تشکیلاتی که تنها به راه حل سازش و سیاست امتیازدهی ایمان دارد به این بهانه تنها تشکیلات قانونی در فلسطین است که در جهان به رسمیت شناخته شده است!!

                            بنابراین حماس می بایست که برنامه ها و سیاست های خود را اعلام کند و از وسایل و شیوه های لازم برای تحقق آن ها بهره جوید و دیگر به صرف اعلام موضع در قبال قضایا که هیچ تاثیری در تغییر واقعیت ندارد، بسنده نکند!

                            باید به ملت فلسطین با همه گرایش ها و سلیقه های آن این اجازه را داد که سرنوشت آینده و حال خود را تعیین کند و نباید اجازه داد که گروه خاصی که از اوضاع نابسامان داخلی خود رنج می برد به تنهایی مراکز تصمیم گیری سیاسی را قبضه کند و این گونه بر قضیه فلسطین تاثیر منفی گذارد ؛ به نحوی که قضیه فلسطین به قضیه گروهی بدون گروه دیگر تبدیل شده است.

                            در واقع این حق ملت فلسطین بر گردن گروه های مقاومت است که این گروه ها در عرصه ها و زمینه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی از این ملت حمایت کنند. همچنان که به وظیفه خود در مقابله با اشغالگران صهیونیست و تجاوزات آن ها عمل کردند. به ویژه این که بی ثباتی امنیتی به اوج خود رسیده است و گسترش فساد مالی و سیاسی در محافل مختلف تشکیلات خودگردان مزید بر علت شده است و هر دوی آن یعنی بی ثباتی امنیتی و فساد عناصر توانمندی مردم را به تحلیل می برد و همچون اشغالگران امنیت و آرامش را از آن ها سلب می نماید.

                            همچنین حماس دارای پروژه و برنامه های مبارزاتی است که نیازمند تلاش های فراوان و استثنایی برای تبیین آن و دلایل و اهداف این برنامه هاست به خصوص این که این برنامه ها و سیاست ها با گنجاندن حماس در لیست گروه های تروریست هدف حمله ظالمانه بزرگی قرار گرفت. حماس برای حمایت از برنامه مبارزاتی خود به پشتیبانی های بیش تری در کشورهای عربی و منطقه و ادامه آن از طریق ایجاد نوعی وضعیت قانونی برای خود نیاز دارد تا این وضعیت بستر امنی برای فعالیت هایش و تشریح حقوق ثابت ملت فلسطین و حق این ملت در مقاومت علیه اشغالگران صهیونیست فراهم کند. به ویژه این که روند سازش و مذاکرات ناتوانی خود را در بازگرداندن حقوق غصب شده فلسطینیان به آنان به اثبات رسانده است و این مذاکرات و سازش هیچ آینده روشن و افق و چشم اندازی ندارد.

                            جنبش حماس جنبشی محلی نیست که دارای امتداد حزبی باشد بلکه پروژه و جریانی فکری است که در جهان عرب و اسلام و عرصه بین المللی هواداران و حامیان زیادی دارد و از امتداد گسترده ای برخوردار است. بنابراین طبیعی است که این جریان و پروژه مورد استقبال و احترام و حمایت قرار گیرد و توسعه یابد لذا صاحبان این پروژه می بایست که به حامیان و هواداران خود این فرصت را بدهند تا از طریق وسایل قانونی که از نقطه نظر نظام جدید جهانی از مشروعیت سیاسی برخوردار است، بتوانند به اهداف مترتب بر این پروژه برسند.

                            حماس در صورتی که بتواند حضور قوی خود را در انتخابات مجلس قانونگذاری تحقق بخشد، وظیفه خطیرتری خواهد داشت و باید میان فعالیت سیاسی در چارچوب مجلس قانونگذاری و فعالیت مبارزاتی علیه اشغالگران صهیونیست نوعی توازن و همچنین نوعی انسجام و هماهنگی میان دستگاه حاکمیت و مقاومت ایجاد کند.

                            حماس باید واقعیت سیاسی جدیدی خلق کند و از سیر قهقهرایی تشکیلات خودگردان جلوگیری نماید و سقف مطالبات طرف فلسطینی را تا حد حقوق فلسطینیان بالا برد و در زمینه های سیاسی، امنیتی، اقتصادی و در تمامی عرصه های دیگر بر اعمال و عملکرد تشکیلات خودگردان نظارت دقیقی داشته باشد.

                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • از امام احمد یاسین تا هفدهمین نشست سران عرب در الجزایر

                              به قلم استاد محمد ابوعزه



                              شاید به احتمال زیاد انعقاد هفدهمین نشست سران عرب همزمان با اولین سالگرد شهادت شیخ احمد یاسین و شماری از همقطارانش در هنگام خروج از مسجد پس از ادای نماز صبح در کنار درب مسجد کوچک محله الصبره غزه و در بیست و دوم مارس 2004 میلادی اتفاقی محض و تصادفی باشد. اگر تصادفی نباشد، وزرای خارجه کشورهای عرب پیشنهاد می کردند که این نشست را به نام این شهید بزرگوار بنامند و دیگر خود را به طرح های پادشاه اردن که با خود از آمریکا آورده بود، مشغول نمی کردند.

                              اگر چنین نیتی داشتند و یک زره غیرت و شجاعت داشتند، شانزدهمین نشست سران عرب را که بلافاصله پس از شهادت امام احمد یاسین و همرزمشان شهید دکتر رنتیسی برگزار شد و هنوز هم خون این عزیزان بر روی زمین غزه خشک نشده بود، به نام این بزرگواران می نامیدند.

                              هدف از گفتن مطالب بالا این است که بگویم شهادت شیخ احمد یاسین در یک سال قبل اقدامی تصادفی و اتفاقی نبوده است.

                              درست است که رهبران صهیونیسم خود را برای ترور این شهید بزرگوار آماده می کردند و همه وسایل و ادوات ترور را مهیا کرده بودند تا این شیخ عزیز این بار نجات نیابد و ترور شود. (گفتنی است که شیخ یاسین در سپتامبر 2003 نیز هدف قرار گرفت اما به طرز معجزه آسایی نجات یافتند) این چنین در صبحی خونین برای تحقق اهداف زیادی از جمله ملغی کردن و یا به تعویق انداختن شانزدهمین نشست سران عرب که قرار بود، در آخرین هفته ماه مارس برگزار شود، دست به این جنایت فجیع زدند.

                              سؤالی که در این جا به ذهن خطور می کند این که چرا رهبران صهیونیست درصدد الغا و یا به تعویق انداختن این نشست بودند؟ آیا از این بیم داشت که این کنفرانس علیه آن ها اقدامی کند؟!!

                              بعدها روشن شد که به تعویق افتادن این نشست صرفا خواست صهیونیست ها و آمریکایی ها بوده است ؛ چرا که دیکته ها و طرح های سیاسی برای مشخص شدن کسانی که آمریکا از آنها راضی است و کسانی که از آن ها خشمگین است، و دستور العمل هایی از واشنگتن و تل آویو تهیه شده بود که می بایست شمار زیادی از رهبران عرب از آن اعلام حمایت می کردند و این امر هم نیاز به وقت داشت. بنابراین رهبران صهیونیست مأمور فراهم کردن وقت لازم برای این امر شدند و اقدام به ترور شیخ احمد یاسین نمودند تا این که بالاخره به این دلیل و به دلایل دیگری برگزاری این نشست تا اطلاع ثانویه به تعویق افتاد.

                              امام احمد یاسین می دانست که به زودی به شهادت می رسد و همین مطلب را هم به نزدیکان خود فرموده بودند و 24 ساعت قبل از شهادتشان به علت این که خودشان به خاطر فلجی قادر به دست گرفتن قلم نبودند، به برادرانشان فرمودند که درصدد ارسال پیامی به رهبران و سران عرب است و آنچه را بر زبان جاری می سازد، بنویسند. هنوز هم فحوا و محتوای این نامه کارگشاست و می توان از آن بهره هایی زیادی برد.

                              اگر وزرای خارجه کشورهای عرب نشست بیهوده اخیر خود را به بازنگری در طرح صلح ولی عهد عربستان سعودی که در نشست سال 2002 سران عرب در بیروت به تصویب رسید، اختصاص دادند تا جهان بداند که عرب ها ـ بر اساس پیشنهاد اردن ـ چه مطالباتی دارند، اما پیام امام احمد یاسین به صورت خلاصه وار خواسته های فلسطینیان از عرب ها و خواسته های عرب ها و فلسطینیان از مسلمانان و مطالبات فلسطینیان و عرب ها و مسلمانان از جهان را بیان کرد.

                              این نامه با خون دل نوشته شده است و باید هر بار آن را قرائت کرد تا شاید و شاید ...



                              بسم الله الرحمن الرحیم

                              الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید الاولین و الآخرین



                              عالیجنابان و رؤسای محترم



                              سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

                              بی تردید اگر عرب عزت یابد، اسلام عزت می یابد. این کلام اگر صحیح باشد یک معنا دارد و آن هم این است که امانتی که بر گردن شماست بسیار عظیم است. به خواست خداوند متعال، سرنوشت حال و آینده امت اسلامی به دست شما سپرده شده است. حضرت محمد (ص) می فرماید:"خداوند از همه کسانی که مسئولیتی به آنان سپرده است، سؤال خواهد کرد چه آن مسئولیت انجام شده یا به آن بی توجهی شده باشد". پس شما را به خدا متوجه مسئولیت خود در قبال امت اسلامی باشید که اکنون دشمنان خدا و امت اسلامی همه بر نابودی این امت متفق شده اند.

                              شما امروز با چالشهای بزرگی مواجه هستید. ملتهای شما از شما انتظار دارند که در کنفرانسها و جلسات خود تصمیمات مناسبی بگیرید. همه امیدها به این است که تصمیمات این کنفرانس در سطحی باشد که بتواند از عهده مقابله با چالشها بر آید. بر کسی پوشیده نیست که مسأله فلسطین در رأس چالشهای فرا روی امت عرب و مسلمان قرار دارد. من هم امیدوارم که این کنفرانس بتواند موجب تقویت بنیه ملت فلسطین شود. ملتی که تصمیم گرفته است به جهاد و مقاومت خود ادامه دهد تا آنکه خداوند پیروزی را که ما در آرزوی تحقق آن هستیم، عنایت فرماید و به وسیله آن منزلت و جایگاه امت ما را رفعت بخشد.

                              من از شما تقاضا می کنم که کنفرانس به مسائلی که اکنون به آن اشاره می کنم و می تواند در خدمت به ملت و آرمان فلسطین بسیار مؤثر باشد، توجه ویژه عنایت کند:

                              اول: سرزمین فلسطین، سرزمینی عربی و اسلامی است که یهودیان صهیونیست به زور اسلحه آن را تصاحب کرده اند و فقط با زور سلاح می توان این سرزمین را از دست آنان باز ستاند. فلسطین موقوفه اسلامی است و هر چند که ما اکنون قدرت لازم را برای آزادسازی آن نداریم اما هیچ کس حق ندارد از یک وجب از این سرزمین چشم بپوشد.

                              دوم: جهاد در فلسطین حق مشروع ملت فلسطین و بر هر مسلمان مرد و زنی واجب است. توصیف این مقاومت به تروریسم از سوی دشمنان خداوند ستم بزرگی است که ملت مقاوم و مجاهد ما با آن به شدت مخالف است و ملتهای عرب و امت اسلامی ما نیز به هیچ وجه آن را نمی پذیرند. ما از حاضران در کنفرانس سران عرب تقاضا می کنیم که موضع خود را در حمایت از جهاد ملت مجاهد فلسطین واضح و روشن بیان کنند.

                              سوم: لازم است ملت ما که اکنون شجاعانه در جنگی که از جانب دشمنان بر آن تحمیل شده، مقاومت می کند، مورد حمایت همه رهبران امت اسلامی قرار گیرد. این ملت اکنون به کمکهای اقتصادی، جهت تقویت پایداری اش، به شدت نیازمند است. صهیونیستهای شرور همه زمینه های زندگی و معیشتی این ملت مقاوم را نابود کرده و منابع این ملت را چپاول کرده اند. ملت فلسطین اکنون به کمک نظامی، امنیتی، تبلیغاتی، معنوی، دیپلماتیک و غیره نیاز مبرم دارد تا بتواند به جهاد و مقاومت خود ادامه دهد به همین سبب همه فلسطینیان منتظرند که کنفرانس سران عرب همه این خواسته ها را به خواست خداوند برآورده کنند.

                              چهارم: ما از شما می خواهیم که تمام اقدامات مربوط به عادی سازی روابط با دشمن صهیونیستی را متوقف کنید، سفارتخانه ها و کنسولگریها و دفاتر بازرگانی این دشمن را ببندید، گروههای تحریم عربی را فعال کنید و کلیه تماسها و همکاریها با این دشمن را متوقف سازید.

                              پنجم: امت ما امکانات، تواناییها و منابعی دارد که می تواند زمینه حمایت از خواسته های آن را فراهم سازد و دخالت دشمنان در امور این امت را متوقف کند. به نظر اینجانب اکنون زمان آن فرا رسیده است که امت ما به این فرموده خداوند متعال عمل کند که" و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا" تا آنکه در زمان تفرقه و حزب و فرقه گراییها قدرتمند شوید. همچنین به یاد داشته باشید که "و الذین کفروا بعضهم اولیاء بعض إلا تفعلوه تکن فتنة فی الأرض و فساد کبیر"

                              ششم: مسجد مبارک الاقصی شما را فرا می خواند. صهیونیستها خود را آماده کرده اند که آن را تخریب کرده و آن را از بین ببرند و اگر بعد از خداوند شما به حمایت از آن برنخیزید، چه کسی باید چنین مسئولیتی را انجام دهد.

                              هفتم: ما از شما تقاضا می کنیم که از هیچ کمکی به ملت برادر عراق دریغ نورزید تا آنکه این ملت بتواند از دست اشغالگران آمریکایی رهایی یابد، زیرا یاری عراق و ملت این کشور، یاری آرمان و ملت فلسطین است.



                              عالیجنابان، رؤسای محترم

                              این نصیحت من بود، زیرا رسول خدا (ص) به ما آموخته است که "الدین النصیحة" (دین نصیحت است). از خداوند متعال مسئلت دارم که شما را برای حمایت از دین خود متحد و صفوف شما را در راه خدمت به امت اسلامی و عزت آن یکپارچه سازد.



                              برادر شما احمد یاسین

                              بنیانگذار جنبش مقاومت اسلامی حماس

                              غزه ـ فلسطین
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • هاآرتص: ساخت 3500 واحد مسکونی در معالیه ادومیم فلسطینیان را ناامید کرده است

                                به قلم: رندی حیدر

                                پس از تصمیم مقامات رژیم صهیونیستی در زمینه احداث 3500 واحد مسکونی در شهرک صهیونیست نشین معالیه ادومیم دنی روبن اشتاین تحلیلگر سیاسی دیروز در هاآرتص نوشت که این امر موجب یأس و ناامیدی فلسطینیان شده است و خشونت را تشدید خواهد کرد. در مقاله این تحلیلگر آمده است"محمود عباس در پایان هفته جاری پس از بازگشت از کنفرانس سران عرب در الجزایر پس از اطلاع از گزارش مربوط به اتفاقات شهرک های صهیونیست نشین در کرانه باختری و طرح "اسرائیلیان" برای احداث هزاران باب منزل جدید در معالیه ادومیم بلافاصله تصریح کرد که شهرک های صهیونیست نشین غیرقانونی است و ما مبارزات خود را بر ضد این شهرک ها از راه های مسالمت آمیز ادامه خواهیم داد تا احداث آن را متوقف سازیم".

                                این گفته عادی و با لحن آرامی بیان شده است، اما هنگامی که اقدامات ابو مازن، محمد دحلان، صائب عریقات و رهبران دیگر فلسطینی را در هفته های گذشته بررسی می کنیم، می توانیم به وضوح فعالیت های آشکاری را ببینیم که یأس و تلخکامی آنها را منعکس می کند که ممکن است در آینده نزدیک موجب تشدید خشونت گردد.

                                پس از انتخاب ابو مازن و تفاهماتی که در شرم الشیخ به دست آمد انتظارات فلسطینیان از رژیم صهیونیستی بیش از اینها بود. فلسطینیان انتظار داشتند که شمار زیادی از اسیرانی که سال ها در زندان های اشغالگران به سر برده اند آزاد شوند، ساخت شهرک سازی متوقف و پایگاه های غیر قانونی تخلیه شوند، درست است که یک بار حمله بزرگی در ساحل تل آویو صورت گرفت، اما سازمان های فلسطینی همچنان به آتش بس متعهد مانده و شلیک موشک ها را از غزه متوقف ساخته اند. نتیجه چه شد؟ این اقدامات برای آنان هیچ سودی نداشت. تفکر "اسرائیل" بر ادامه اشغالگری و توسعه شهرک های صهیونیست نشین استوار است و تغییری در آن حاصل نمی شود. اغلب پایگاه هایی که غیر قانونی ساخته شده اند هنوز در جای خود باقی مانده اند. درگیری ها در شهرهای کرانه باختری بر ضد دیوار نژادپرستانه امنیتی که زمین ها و منبع معیشتی فلسطینیان را از آنها گرفته است، رو به افزایش است و در قدس همچنان دیوارها احداث می شوند و محدودیت های جدیدی برای رفت و آمد اعمال می گردد.

                                مناحیم کلاین از دانشگاه بار ایلان معتقد است که ما به سمت درگیری سختی حرکت می کنیم. وی در اظهارات ابو مازن پس از انتخاب وی و سخنان حال حاضر او فرق های آشکاری را می بیند. در حالی که مواضع ابو مازن به ویژه درباره پناهندگان معتدل بود، اخیراً تغییر کرده و به مواضع حماس نزدیک شده است که نه تنها دعوت مجدد به اجرای قانون بازگشت محسوب می شود بلکه به محکومیت توسعه شهرک سازی، احداث دیوار حایل و یهودی کردن قدس ادامه می دهد. این نویسنده می افزاید:"در کنار طرح احداث هزار واحد مسکونی در معالیه ادومیم و حوادثی که بر ضد دیوار حایل و دیوارها در قدس به وقوع می پیوندد در روزهای اخیر نشانه های مشاجره در زمینه فروش کلیسای یونانی ارتدوکس و هتل ها و محله های عربی به دست شهرک نشینان تندروی یهودی که این اقدامات در نزد فلسطینیان به معنای تلاش "اسرائیل" برای حذف موجودیت عربی در قدس و یهودی کردن این شهر است، بروز کرده است که همه اینها به توده فلسطینیان و رهبران فلسطین و نیز ناامیدی بر می گردد که موجب درگیری های خونباری خواهد شد.

                                تا انتفاضه سوم فلسطین

                                نوشته: منیر شفیق

                                تمامی دلایل و توجیهاتی که برای رسیدن به موضع واحد گروهی در بین فلسطینیان برای اعلان آتش بس و اجرای آن پیدا می شود، یکی پس از دیگری در حال از بین رفتن است. گفته می شود که آتش بس از سوی فلسطینیان کابینه شارون را قانع خواهد کرد که در راه سازش گام بردارد؛ زیرا درغیر این صورت از سوی آمریکا و اروپاییان تحت فشار واقع خواهد شد و مجبور می شود که مذاکراتی را بپذیرد که حداقل شروط فلسطینی عربی را تحقق می بخشد و از این جاست که حمله تبلیغاتی و سیاسی گسترده ای را آغاز کرده است به این امید که عملیات سازش از سر گرفته شود. بخشی از این حمله تبلیغاتی به منظور اجرای آتش بس و بخشی نیز به منظور گمراه کردن ساده لوحان یا ترجیح امیدها به حساب واقعیت ها صورت می گیرد.

                                طبیعی است که اغلب گروه های فلسطینی از جمله حماس و جهاد اسلامی با این دلایل و توجیهات قانع نمی شوند بلکه تنها به یک دلیل و آن هم به خاطر پرهیز از دودستگی در داخل فلسطین مادامی که رهبران تشکیلات(رهبران فتح) بر آتش بس پافشاری می کنند و نیز پرهیز از اختلاف مصر با فلسطین مادامی که دولت مصر بر تحقق آتش بس اصرار می کند، آن را پذیرفته اند. بنابراین موضعگ یری گروه های فلسطینی دلایل و توجیهات خاص خود را دارد. از سوی دیگر گروه های فلسطینی اطمینان دارند که شارون این آتش بس را خواه با ادامه تعقیب و دستگیری و ترور یا با مذاکرات بی نتیجه و بیهوده در زمینه تسلیم برخی از شهرها یا از طریق ادامه احداث دیوار حایل و گسترش شهرک های صهیونیست نشین و یهودی کردن قدس نقض خواهد کرد.

                                بدین ترتیب وقایع بعد از اعلام آتش صحت مطالب فوق الذکر را بیش از آنچه انتظار آن می رفت، آشکار ساخت. از یک سو عملیات تحریک آمیز در ایست های بازرسی، یورش ها، ترور ها و بازداشت ها متوقف نشده است کما اینکه در چندین مکان در کرانه باختری مشاهده گردید و از سوی دیگر عملیات گسترش مرزهای قدس بزرگ به منظور الحاق شهرک صهیونیست نشین معالیه ادومیم به آن و گسترش آن به سوی مرزهای رود اردن که کرانه باختری را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می کند، ادامه یافته است.

                                همزمان با این اقدامات تلاش هایی برای یهودی کردن قدس قدیمی صورت گرفته است که اماکن مقدس با ساختمان ها و محله های "اسرائیلی " اطراف آن محاصره شده است. اتفاق خطرناک تر زمینه سازی برای یورش به مسجد الاقصی به هدف تقسیم آن است کما اینکه این عمل با مسجد ابراهیمی در الخلیل نیز صورت گرفت. صهیونیست ها می کوشند با این اقدامات راه را برای ساخت معبد دروغین هموار سازند که کسی باور نمی کند آنچه در حال وقوع است کار گروه های تندرو باشد؛ زیرا همان طوری که ایهود باراک در کنفرانس کمپ دیوید اعلام کرد این اقدام جزو سیاستی است که "اسرائیل" رسماً آن را اعلام کره است. تسریع در ساخت واحدهای مسکونی در شهرک های صهیونیست نشین و ادامه احداث دیوار حایل و تکمیل آن نیز به این اقدامات اضافه می شود.

                                همه دلایل بی گمان این نکته را متذکر می شوند که همه دلایل و توجیهاتی که برای آتش بس اعلام شده است بی اساس است و شارون می خواهد از این آتش بس برای تحقق آنچه نتوانسته است با قدرت نظامی به دست آورد، استفاده کند. آمریکا ابتدا در زمینه موضع گیری در برابر این مخمصه آشکار دچار تزلزل شد، سپس به خود آمد و از شارون و اقدامی که انجام می دهد، حمایت کرد و بدین ترتیب پایه اساسی این دلایل و توجیهات فرو ریخت.

                                اما اروپاییان چنین نشان دادند که رنجیده خاطر شده اند، اما تحرکی از خود نشان ندادند. شارون انتظار بیشتری از جامعه اروپا نداشت و شاید آن را برای فروکش کردن عکس العمل فلسطینی عربی مفید می دانست.

                                از این رو این سئوال مطرح می شود که اگر کارها این گونه پیش برود چه باید کرد؟ پاسخ ساده است، باید این حقیقت آشکار شود که اسبابی که آتش بس برای آن برپا شده است، متزلزل ا ست. جنگ ادامه می یابد حتی بدون تیراندازی از سوی شارون و بوش و گرنه چه معنی دارد که یهودی کردن قدس و توسعه شهرک های صهیونیست نشین و نیز ساخت دیوار حایل ادامه یابد؟ اما پس از آن موضع گیری ها، فلسطینیان باید انتفاضه ای آرام و مسالمت آمیز را از طریق، اعتصابات، تظاهرات، خودداری از شرکت در مذاکرات بی نتیجه ادامه دهند و دولت های عربی به ویژه مصر نباید در این انتفاضه تردیدی به خود راه دهند و اعلام کنند که وعده های آمریکایی پوشالی بوده و ماهیت آن روشن شده است. نباید مجالی به اوهام و بهانه جویی ها به پشتیبانی وعده های آمریکایی و اظهار تأسف اروپاییان داده شود. پیمودن راه انتفاضه به خودی خود موضع رسمی فلسطینی را از سقوط حفظ می کند و زمام امور را به دست ملت فلسطین و نیروهای ملی و اسلامی آن می سپارد و از افتادن دولت های عربی به گرداب نیز جلوگیری می کند.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X