فن آورى و توسعه
در زمينه فن آورى، توسعه چه جايگاهى مى تواند داشته باشد؟ آيا انتقال فن آورى نيز در توسعه مدنظر مى باشد و اگر ملحوظ است، آيا ماهيت اين بحث را اقتصادى نخواهد كرد؟
يكى از محورهاى تحقق آنكتاد درباره انتقال فن آورى است. به يك معنا، حقوق ضرورى بشر داراى چهارچوبه خاص است. براى مثال، حق حيات نه از حقوق بين الملل است و نه جزء حقوق داخلى; اين يك حق از قبل موجود است. در اين معنا، حق حيات يك حق اوليه يا اولين حق است; يعنى حقى كه در برگيرنده همه حقوق مى باشد. در نتيجه، حق توسعه به عنوان نتيجه اى از حق حيات خواهد بود. حق توسعه از حق تعيين سرنوشت ناشى مى شود و داراى همان معنا نيز هست.
با توجه به مواد اين اعلاميه، مى توان گفت: حق توسعه چيزى غير از حقوق بشر و آزادى هاى اساسى نمى باشد و در واقع، نتيجه تحقق آن حقوقى است كه در منشور و اعلاميه جهانى و ساير اسناد مربوط به حقوق بشر آمده است. البته همچنان كه در بسيارى از موارد اسناد تصريح شده، در اين جا نيز تصريح گرديده است كه حقوق مربوط به بشر مساوى و غيرقابل تقسيم هستند و توجه مجدّانه اى نيز به اجراى اين حقوق بايد باشد.
در فرايند توسعه و بهبود بخشيدن به سطح زندگى مردم توجه سه جنبه ضرورى است25
1. ارتقاى سطح زندگى مردم; يعنى سطح درآمد و مصرف مواد غذايى آن ها، سطح خدمات پزشكى، آموزشى و مانند آن از طريق پويش هاى مناسب رشد اقتصادى;
2. ايجاد شرايطى كه موجب رشد و عزت نفس مردم شود، از طريق استقرار نظام ها و نهادهاى اجتماعى، سياسى و اقتصادى كه ارتقادهنده شأن و منزلت و احترام انسان باشد.
3. افزايش آزادى هاى مردم در انتخاب از طريق وسعت بخشيدن به حدود متغيرهاى انتخاب آن ها; مانند افزايش در تنوع كالاها و خدمات.
پس از ارائه دلايل كافى و اثبات حق بودن توسعه ـ هرچند كشورهاى توسعه يافته اين دلايل را نخواهند پذيرفت و از اين رو، بايد براساس قاعده «انصاف و نصفت» با آنان به منازعه برخاست ـ ضرورى است ديدگاه اسلام نيز در اين زمينه تعيين گردد.
نظام اسلامى و توسعه
در نظام اسلامى، رشد و توسعه هدف نهايى نيست، بلكه به عنوان هدفى ضرورى و در حدّ خود ارزشمند است; وسيله و ابزارى است كه بايد در راه رسيدن انسان به فضايل و مكارم اخلاقى و پيمودن مسير قرب الى الله به كار گرفته شود، به اين معنا كه تأمين رفاه مادى انسان در حد معقول، مقدمه اى براى هدف مذكور باشد.
ارزش هاى فرهنگى حاكم بر جامعه و به طور كلى، جهان بينى و اعتقادات مذهبى نقش تعيين كننده اى در رفتار اقتصادى افراد و روند توسعه و ميزان آن دارد. اگر در تعاليم شرعى بى اعتنايى به فقير مذمّت شده و از همه افرادى كه تمكّن دارند، خواسته شده كه به نياز ديگران پاسخ دهند، از همين نكته منبعث شده است، هر چند نتوانيم به اين اعانت در حد وجوب فقهى نگاه كنيم، ولى مى توانيم در حد وجوب اخلاقى با ضمانت اجرايى قوى و شايد به مراتب محكم تر از وجوب فقهى بدان بنگريم. فن آورى و رشد اقتصادى اگرچه از نظر ذاتى فسادآور نيست، ولى با توجه به واقعيت هاى موجود و طبيعت آدمى، اگر انسان تحت تأثير و هدايت ارزش هاى معنوى و الهى قرار نگيرد، ممكن است پيامدهاى منفى ناشى از حرص و طمع و جاه طلبى و سودجويى مفرط، او را منحرف سازد. از اين رو، براساس جهان بينى اسلامى و ارزش هاى اخلاقى حاكم بر فرهنگ آن، توسعه اى مطلوب است كه تعالى روح بشر را هدف قرار داده باشد. اين تعالى به پرهيز از حرص بر انباشت ثروت، منع اسراف و تبذير و پيروى از يك الگوى متعادل مصرف بستگى دارد و نه فقط به رشد اقتصادى.
در تعامل فرهنگ و توسعه، بايد در نظر داشت كه توسعه اقتصادى پيش از آن كه يك مسأله صرفاً اقتصادى باشد و يا امرى حتماً وابسته به فن آورى، فرايندى است در مورد تصميم گيرى و انتخاب. و اين گزينش هاست كه حركت انسان ها را در جهت توسعه يا خلاف آن قرار مى دهد.26
يك اتحاد بين المللى براى وابستگى متقابل ملت ها در زمينه حق توسعه مدّنظر است و از اين رو، مى توان اصولى را كه حق توسعه بر مبناى هماهنگى و اتحاد جهانى بر آن استوار است اين گونه مطرح كرد:
1. وابستگى متقابل نتيجه ماهيت جهانى اقتصاد;
2. مسؤوليت جهانى هر دولتى براى توسعه اقتصاد جهانى به گونه اى كه توسعه را به عنوان يك موضوع بين المللى قلمداد كند;
3. حفظ و نگه دارى دو خصوصيت بشرى به عنوان اساس حق توسعه.27
خانم والس (Wallace) در كتاب خود، نسبت به حق توسعه نكاتى را متذكر شده است كه در اين جا مطرح مى گردد: كنفرانس جهانى حقوق بشر حق توسعه را همان گونه كه در قطع نامه مربوط به حق توسعه بيان شده است، مورد تأييد قرار مى دهد. حق توسعه به عنوان يك حق غيرقابل انتقال و جهانى و جزء لاينفك از حقوق اساسى بشر مى باشد و همان گونه كه در اعلاميه مذكور مطرح شده است، موضوع اصلى توسعه افراد هستند. در حاليكه توسعه تمتّع از همه حقوق بشرى را فراهم مى كند، فقدان توسعه نبايد مستمسكى براى توجيه عدم اعمال كامل حقوق بشرى، كه به طور جهانى مورد شناسايى واقع شده اند، باشد. دولت ها بايد با يكديگر در توسعه همكارى داشته و موانع آن را برطرف كنند. مؤلف كتاب در واقع با بيان اين جمله، مسؤوليت و طرف حق (من عليه الحق) را مشخص مى كند.
كنفرانس جهانى حقوق بشر از همه دولت ها دعوت به عمل آورده است كه به طور كامل، كنوانسيون و مقررات مربوط به دامينك و توليد مواد مسموم و خطرناك را اجرا كنند و در مورد عدم اعمال دامينك هاى غيرقانونى نيز همكارى نمايند.
هر شخص حق بهره مندى از منابع، پيشرفت هاى علمى و بهره گيرى و به كارگيرى آن ها را دارا مى باشد. در اعلاميه مربوط به حق توسعه نيز به اين حق تصريح شده است: حق توسعه يك حق بشرى غيرقابل انتقال است. بدين روى، تمام افراد استحقاق آن را دارند كه از توسعه سياسى، فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى بهره مند بوده و در آن مشاركت داشته باشند. به گونه اى كه همه حقوق بشر و آزادى هاى اساسى بتوانند به طور كامل مورد شناسايى قرار گيرند.
كاملاً واضح است كه اين ماده از قطع نامه مربوط به حق توسعه، «حق بودن» توسعه را مورد شناسايى قرار داده است.
بند 2 ماده 2 اعلام مى كند: همه افراد بشر در زمينه توسعه مسؤوليت دارند، چه به صورت انفرادى و يا جمعى (چرا كه اين عمل براى احترام به حقوق خود شان مى باشد) آنچه در زمينه احترام كامل به حقوق خود انسان و آزادى هاى اساسى موردنياز است، مدّنظر قرار دهند. همان گونه كه افراد نسبت به جامعه مسؤوليت دارند، نسبت به اين حقوق و آزادى هاى اساسى خود نيز مسؤوليت دارند.
در برنامه كار جلسه مربوط به حق توسعه در ماده 3، حق توسعه را حق اساسى بشر قلمداد كرده و توسعه را بالاترين تضمين اساسى براى صلح مى داند.
به نظر مى رسد اين عبارت چندان هم اغراق آميز نباشد. شايد به آسانى بتوان توجيه منطقى آن را بيان كرد. اگر توسعه در حد مطلوبى قرار گيرد، انگيزه جنگ نيز تا حد زيادى كاهش خواهد يافت. در واقع، ايجاد نوعى تعادل در مسائل اقتصادى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى انگيزه كشورها را براى شروع به جنگ كاهش خواهد داد; چنانچه عكس اين قضيه نيز صادق است كه هرگاه توسعه ايجاد نشود و تعادل نوعى نيز تحقق نيابد، انگيزه براى جنگ نيز وجود خواهد داشت.
در ماده 5 مقرر مى دارد: مفهوم توسعه و دهه ها تلاش براى كاهش فقر28 بى سوادى و خلاف هاى اخلاقى، دست آوردهاى بزرگ اين تلاش مى باشد. اما توسعه به عنوان يك نياز عمومى در رأس همه اين عناوين در دستور جلسه و برنامه كار جلسه قرار دارد.29
بى توجهى به حق اساسى بشرى
در سطح بين المللى درباره آزادى قلم، بيان و ساير آزادى ها، كه در اعلاميه جهانى حقوق بشر مطرح شده است، حساسيت خاصى وجود دارد. كميسيون حقوق بشر سازمان ملل در اين زمينه، فعاليت هاى بسيارى انجام داده است. ساير سازمان ها، چه آن ها كه بين المللى هستند، اعم از آن كه به سازمان ملل وابسته باشند و يا مستقل باشند و چه سازمان هاى غير بين المللى، اعم از اين كه انتفاعى باشند يا غيرانتفاعى نيز در اين راه تلاش هايى كرده اند، ولى اين سؤال هنوز باقى است كه چرا درباره حقى كه زيربناى همه حقوق است، اين نوع حساسيت وجود ندارد؟ آيا همان گونه كه كشورى به دليل نقض يكى از حقوق بشر جزو كشورهاى ناقض حقوق بشر قرار مى گيرد، جا نداشت كشورهايى كه مانع از توسعه ديگران هستند نيز جزو اين عده قرار گيرند. قانون «داماتو ـ كندى» بدون شك، قانونى است كه مانع فعاليت تجارى شركت ها به طور اعم ـ و مانع توسعه اقتصادى جمهورى اسلامى ايران ـ به طور اخص ـ مى باشد. اين كار با كشورى كه در حال سازندگى است، چيزى جز عدم توسعه در پى نخواهد داشت. وابستگى فرايندى كه منجر به ايجاد وابستگى يا موجب عدم توسعه مى شود يا يك توسعه وابسته را ايجاد مى كند، آيا اين نوع اقدامات چه آن ها كه به صورت خصمانه انجام مى گيرد و چه آن ها كه به صورت ايجاد بلوك و ايجاد انحصار است، به عنوان يك مانع مهم بر سر راه توسعه محسوب نمى شود؟
اين سؤال به يك سؤال اساسى تر برمى گردد: چرا كشورهاى توسعه يافته با اعلام حق توسعه به عنوان «حق» مخالفت كرده اند؟ در بند يك از اعلاميه مربوط به حق توسعه، لفظ (entitelb) آمده است. اين لفظ هم به معناى حق چيزى را دادن آمده است و هم به معناى مستحق دانستن كه با توجه به استنكاف كشورهاى توسعه يافته از تلقى حق توسعه به عنوان «حق»، اين شبهه به ذهن مى آيد كه شايد اعلاميه به دنبال آن بوده است كه از شناسايى رسمى توسعه به عنوان يك «حق» خوددارى كند.


Comment