پرورش تفكرخلاق و تقويت آزادانديشي؛ بستري مناسب در راستاي توليد علم
پرورش روحيه خلاق - كه اساس و بسترساز تغيير، تحول و دگرگوني است - نقش بسيار بنيادين و تعيينكنندهاي ايفا نموده و لذا براي رويارويي با اين شرايط پيچيده ونيز موقعيتها و فرصتهاي ايجاد شده، نيازمند تقويت روح خلاق در بين انديشمندان جامعه ميباشيم.
چكيده:
در آستانه هزاره ي سوم ميلادي، فرآيند تغيير و تحول مستمر و پرشتاب از عمدهترين جريان هاي حاكم بر حيات بشري و از مهمترين مشخصات بارز آن به شمار ميرود تا آنجا كه در عصر حاضر، عنصر «پيچيدگي» به عنوان بارزترين ويژگي جهان امروز، جايگاه خود را روز به روز مستحكمتر مينمايد.
در اين ميان پرورش روحيه خلاق - كه اساس و بسترساز تغيير، تحول و دگرگوني است - نقش بسيار بنيادين و تعيينكنندهاي ايفا نموده و لذا براي رويارويي با اين شرايط پيچيده ونيز موقعيتها و فرصتهاي ايجاد شده، نيازمند تقويت روح خلاق در بين انديشمندان جامعه ميباشيم.
آنچه مسلم است فرايند توليد علم و ايجاد توسعه علمي- كه خود به عنوان زيربنايي براي توسعه در ساير بخشها است- نيازمند وجود بستري مناسب بوده و در اين رابطه تقويت تفكر خلاق ميتواند از طريق توليد ايدههاي خام، چرخ توليد علم را به حركت درآورد.
در اين رابطه اعتقاد انديشمندان عرصه روانشناسي بر اين باور است كه تفكر خلاق از نوع تفكر واگرا ميباشد. اين نوع تفكر بر خلاف تفكر همگرا منجر به توليد ايدههاي متعدد و متنوعي گرديده و در بطن خود مقولههايي نظير آزادي و رواني فكر، انعطافپذيري و همچنين ابتكار در عمل را شامل مي گردد. (Guilford, 1996)
از سوي ديگر نهضت پرورش و توسعه خلاقيت در كشورهاي مختلف، بويژه كشورهاي توسعهيافته جهان با سرعت و شتاب فزاينده يي در حال رشد و گسترش ميباشد. لذا از آنجا كه كشور ما نيز به عنوان يكي از ممالك در حال توسعه نيازمند وجود نخبگان علمي ميباشد؛ ميبايستي در راستاي دستيابي به توسعه در معناي عام و توسعه ي علمي در معناي خاص، به سرمايهگذاري در امور زيربنايي از جمله آموزشوپرورش و نيز آموزش عالي - به منظور تربيت نسلي خلاق و نوآور - توجه بيشتري نمايد.
تأكيد در اين زمينه بدين دليل ميباشد كه امر توسعه و نوينسازي جامعه به منظور ترسيم آينده يي نو و روشن، مستلزم ايجاد روح خلاق و نوآور در نسل جوان بوده و از آنجا كه خلاقيت امري توسعهپذير ميباشد(همه افراد از توانايي خلاقيت با سطوحي متفاوت برخوردارند)، تلاش سازنده در اين زمينه ميتواند آينده كشور را تضمين نمايد.
ازاين رو مقاله ي حاضر در راستاي تحقق پيام مقام معظم رهبري مبني بر نهضت توليد علم، جنبش نرمافزاري و آزادانديشي و با تأكيدات ايشان در زمينه توجه به پرورش و شكوفايي استعدادها، تشويق ايدههاي خلاق و نو و تقويت توان علمي كشور و همچنين با هدف بررسي چالشها و موانع فراروي بسط خلاقيت در جريان برنامهها و چشماندازهاي توسعه كشور به بررسي توصيفي - تحليلي جايگاه ”تفكر خلاق“ به عنوان بستري مناسب در زمينه ي ايجاد توسعه ي علمي در كشور پرداخته و در ادامه ي بحث نيز با بهرهگيري از مفاهيم و رويكردهاي نظري و تجربي، پتانسيلها و ظرفيتهاي جامعه را در اين زمينه مورد كنكاش قرار ميدهد.
واژگان كليدي: خلاقيت، آزادانديشي، توسعه علمي.
مقدمه:
1- بيان مسأله:
بيشك خلاقيت در حيات فردي و اجتماعي انسان جايگاه بسيار ويژهاي دارد، چنان كه تمام دستاوردها و تمدن بشري از آغاز تاكنون و نيز در آينده محصول و رهآورد خلاقيت است. تاريخ علوم و فنون به واقع تاريخ خلاقيت انسان است و با نگرشي بر سير پرفراز و نشيب تحول و رشد و توسعة آن، نهايت اهميت اين موضوع به وضوح مشخص ميشود. در عصر امروز اهيمت فوقالعاده و ضرورت حياتي خلاقيت بطور فزاينده و شتاباني در حال افزايش است و تمامي ابعاد و جنبههاي زندگي انسان را به طور كامل در سيطرة خود دارد.
خلاقيتهاي علمي، فني، صنعتي، هنري، سازماني، اجتماعي و بسياري ديگر زمينههاي گسترده خلاقيت از اركان زندگي مادي و معنوي انسان و رمز استمرار، رشد و شكوفايي و تعالي اوست، از اين رو «فناوري خلاقيت» به مثابه يك فناوري ـ نرمافزاري حياتي و راهبردي شناخته و به آن توجه بسيار زيادي شده است. جامعه انساني براي حركت رو به آينده خود و حل انبوه مسائل و مشكلات دائمي خويش، ديدگان خود را به فناوري خلاقيت معطوف كرده است.(گلستانهاشمي، 1380)
فناوري خلاقيت، دستاورد جمعي پژوهشها و تجربههاي دانشمندان و صاحبنظران مختلف در حوزههاي علمي گوناگون نظير علوم انساني، فني و مهندسي و علوم تجربي و ديگر شاخههاي علمي است و به منزله يك زمينه علمي تخصصي- كاربردي، دربرگيرنده مجموعه اصول، مباني، روشها و فنون براي رشد و توسعه فرايندهاي خلاقيت است.
از اين رو با توجه به اينكه در جهان امروز علم و فناوري بازيگر اصلي اقتصاد و سياست جهاني شده است كه چرخه تكاملي توسعه، توسعه اقتصادي در توسعه بخش توليد تجلي مييابد و توسعه توليد نيز بدون پيشرفت در علم و فناوري (توسعه علمي) قابل حصول نيست و اين خود به پيشرفت در تحقيق و نوآوري نياز دارد كه زاييده مي خلاق انديشمندان جامعه است. و اين خود به پيشرفت در تحقيق و نوآوري نياز دارد كه زاييده ذهن خلاق انديشمندان جامعه است.
آنچه مسلم است در فرايند توليد علم و ايجاد توسعه علمي، اهميت ركن «منابع انساني» بر كسي پوشيده نيست چرا كه انسان در واقع ـ هم بعنوان وسيله و هم بعنوان هدف ـ اصلي ترين نرم افزار اين حركت (جنبش توليد علم) به حساب آمده و در اين ميان خلاقيت مي تواند در نقش يك تسهيلگر(facilitator)، بستري را فراهم سازد تا نهال «توليد علم» قادر باشد بر روي آن رشد نمايد.
به نظر ميآيد در كشور ما طي سالهاي اخير، نهادهايي مانند آموزش و پرورش، دانشگاهها و موسسات آموزش عالي ـ كه مراكز اصلي توليد علم بشمار مي روند ـ در ايجاد و احياي بستر مناسب مذكور تا حدودي ناتوان بودهاند. اختصاص سهم تنها 2/0 درصد از توليد علم دنيا براي كشورمان مويد اين مطلب مي باشد. بيشك نميبايست اين مسايل را جزئي قلمداد نموده و ضروريست تا چالشهاي اساسي موجود در ايفاي نقش و جايگاه واقعي اين مراكز را مورد مطالعه و بررسي قرار دهيم. بنابراين سؤال اصلي كه اين تحقيق در پي پاسخگويي بر آن ميباشد عبارت است از اينكه نقش تفكر خلاق در توسعه علمي كشور چگونه قابل تبيين و تحليل ميباشد و نيز عوامل و راهكارهاي مؤثر به منظور تفكر خلاق و تقويت آزاد انديشي در راستاي توسعه علمي كشور كدامند؟
2- اهميت و ضرورت مسأله:
شايد در هيچ دورهاي از تاريخ بشر، نياز به استفاده از خلاقيت تا بدين حد احساس نگرديده باشد. در نظامهاي مديريت نوين امروزي، از خلاقيت نه تنها به عنوان رمز موفقيت سازمانها بلكه به مثابه شرط بقاء آنها ياد ميگردد و تأكيد براين موضوع تا حدي است كه در مغرب زمين، عدم وجود خلاقيت در يك سازمان را مصادف با مرگ آن سازمان به حساب ميآورند. (صمدآقايي، 1383)
ما هم اكنون در آستانه عصر شتابندگي تاريخ هستيم و تحولات در عرصههاي گوناگون اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي بسيار سريع و فزآينده است. در اين تحولات، علم و فناوري و توسعه انساني بيش از هر زماني هويت يافته است. علم و نوآوري مبتني بر دانش بسيار بيشتر از منابع فيزيكي، پايه و اساس فناوري آينده را تشكيل خواهد داد، مشروط بر آن كه در جهت توسعه سرمايه انساني و بهرهگيري از آن اقدام شود. در واقع علم سرشتي پويا و خلاق دارد و هر روز از طريق استمرار، تراكم، با انقلاب شناختي دنياي جديدي را كشف و ابزارهاي نويني را خلق ميكند. از سوي ديگر نياز اساسي توسعه علم، شكلگيري جامعه علمي است كه فضاي هنجاري آن، اين توانايي را منتقل كند كه اعضاي آن در عين احساس تعلق جامعه علمي، خلاقيتهاي خود را بروز داده و توسعه علمي را ميسر سازند. لذا بكارگيري روشهاي آموزش نوين و مبتني بر افزايش زمينههاي تفكر خلاق از ضروريات نظام آموزشي هر كشوري محسوب ميشود. (معين، 1381)
امروزه سازمانها و بنگاههاي اقتصادي كوچك و بزرگ در كشورهاي صنعتي بدون خلاقيت مستمر، سريع و بموقع، محكوم به فنا هستند. مديران در دنياي امروزي ميبايست قطعات پازلي را كامل نمايند كه در آن هيچ ترتيب منظمي ـ كه از قبل قابل پيشبيني باشد ـ صدق نمي كند. مسلماً داشتن كاركنان خلاق در اين سازمانها نه تنها رمز موفقيت بلكه در واقع شرط بقا آنها بشمار ميرود. آري اگر به دقت به صداي نبض بازار گوش دهيم ضرورت خلاقيت را بعنوان يك حكم ديكته شده به وضوح ميشنويم.
متأسفانه با وجود چنين ضرورتي، هنوز بطور رسمي حتي يك واحد درسي در مدارس و دانشگاههاي كشور با اين موضوع تدريس نميشود. اين در حالي است كه همان آموزشهاي ديگري هم كه در اين موسسات ارايه ميگردد بگونهاي است كه بدون تعمد باعث از بين رفتن قوه خلاق فراگيرنده ميشود. نتيجه آنكه فارغ التحصيلان با همه تخصصي كه در دوران تحصيل خود فرا مي گيرند، قادر نيستند در بازار كار و رقابت حرف تازهاي براي گفتن داشته باشند و بالطبع طبق فرمول جديد موفقيت «چارلز هندي» محكوم به شكست هستند. (صمدآقايي، 1383)
در اين راستا نظامهاي آموزشي كشورهاي پيشرفته سالهاست كه سياستهاي آموزشي مبتني بر تفكر همگرا (متكي بر محفوظات صرف و دروس نظري) را كنار گذاشته و به رويكرد آموزشي تفكر واگرا يا خلاق پرداختهاند. بنابراين شايسته است كه امكان رشد و شكوفايي استعداد فراگيران به صورت همه جانبه از طريق تفكر خلاق در تمامي نظامهاي آموزشي كشورهاي در حال توسعه بويژه كشورمان (آموزش و پرورش، دانشگاهها و مراكز آموزش عالي) فراهم گردد.(پورسعيد، 1380)
3- ادبيات نظري تحقيق
3-1) خلاقيت ـ تعاريف و مفاهيم:
درسالهاي گذشته عقيده بر اين بود كه خلاقيت يك موهبت الهي است كه تنها در اختيار عدهاي معدود از انسانها قرار دارد و ديگران از آن بيبهرهاند، همين افراد خاص كه داراي خلاقيت هستند در شرايط مختلف آن را از خود بروز ميدهند و همين افراد هستند كه به اختراع و اكتشاف نائل ميشوند. ولي امروزه دانشمندان و متخصصان تعليم و تربيت به اين نكته پي بردهاند كه خلاقيت خصيصهاي نيست كه تنها در اختيار معدودي از افراد قرار گرفته باشد، بلكه همهي انسانها از خلاقيت بهرهمند هستند. ولي امكان بروز و ميزان رشد آن در افراد متفاوت است. بنابراين ميتوان خلاقيت را در همهي افراد پرورش داد و به رشد و مشكوفايي آن در انسانها كمك كرد. (آرمند، 1373)
از خلاقيت تعاريف گوناگوني شده است و از واژههايي است كه مورد توجه روان شناسان، فلاسفه، دانشمندان علوم اجتماعي، اقتصادي، تربيتي و ... ميباشد. در فرهنگ لغت عميد ابداع يا آفرينش به معناي چيزي نوآوردن يا كاري تازه كردن آمده است. در فرهنگ لغت آكسفورد، خلاقيت به عنوان قدرت آفرينندگي تعريف شده است. كه اين قدرت منوط به هوش و توانايي تخيل است و سرانجام اين كه در فرهنگ لغت روانشناسي، خلاقيت يك فرآيند رواني فرض شده است. در اين تعريف، خلاقيت به حل كردن، ايدهسازي مفهوم سازي، اشكال هنري، نظريهها يا توليداتي منجر ميشود كه يگانه بوده و بديع هستند. (شعارينژاد، 1374)
به لحاظ مفهوم با گذشت سالها مطالعه و تحقيق دربارهي خلاقيت، هنوز روانشناسان و متخصصان آموزش و پرورش نتوانستهاند تعريف جامعي از خلاقيت بدست آورند كه مورد قبول اكثر و دستاندركاران باشد. با اين وجود تعاريف متعددي از خلاقيت ذكر شده كه در ذيل به چند مورد آنها اشاره ميكنيم:
پرورش روحيه خلاق - كه اساس و بسترساز تغيير، تحول و دگرگوني است - نقش بسيار بنيادين و تعيينكنندهاي ايفا نموده و لذا براي رويارويي با اين شرايط پيچيده ونيز موقعيتها و فرصتهاي ايجاد شده، نيازمند تقويت روح خلاق در بين انديشمندان جامعه ميباشيم.
چكيده:
در آستانه هزاره ي سوم ميلادي، فرآيند تغيير و تحول مستمر و پرشتاب از عمدهترين جريان هاي حاكم بر حيات بشري و از مهمترين مشخصات بارز آن به شمار ميرود تا آنجا كه در عصر حاضر، عنصر «پيچيدگي» به عنوان بارزترين ويژگي جهان امروز، جايگاه خود را روز به روز مستحكمتر مينمايد.
در اين ميان پرورش روحيه خلاق - كه اساس و بسترساز تغيير، تحول و دگرگوني است - نقش بسيار بنيادين و تعيينكنندهاي ايفا نموده و لذا براي رويارويي با اين شرايط پيچيده ونيز موقعيتها و فرصتهاي ايجاد شده، نيازمند تقويت روح خلاق در بين انديشمندان جامعه ميباشيم.
آنچه مسلم است فرايند توليد علم و ايجاد توسعه علمي- كه خود به عنوان زيربنايي براي توسعه در ساير بخشها است- نيازمند وجود بستري مناسب بوده و در اين رابطه تقويت تفكر خلاق ميتواند از طريق توليد ايدههاي خام، چرخ توليد علم را به حركت درآورد.
در اين رابطه اعتقاد انديشمندان عرصه روانشناسي بر اين باور است كه تفكر خلاق از نوع تفكر واگرا ميباشد. اين نوع تفكر بر خلاف تفكر همگرا منجر به توليد ايدههاي متعدد و متنوعي گرديده و در بطن خود مقولههايي نظير آزادي و رواني فكر، انعطافپذيري و همچنين ابتكار در عمل را شامل مي گردد. (Guilford, 1996)
از سوي ديگر نهضت پرورش و توسعه خلاقيت در كشورهاي مختلف، بويژه كشورهاي توسعهيافته جهان با سرعت و شتاب فزاينده يي در حال رشد و گسترش ميباشد. لذا از آنجا كه كشور ما نيز به عنوان يكي از ممالك در حال توسعه نيازمند وجود نخبگان علمي ميباشد؛ ميبايستي در راستاي دستيابي به توسعه در معناي عام و توسعه ي علمي در معناي خاص، به سرمايهگذاري در امور زيربنايي از جمله آموزشوپرورش و نيز آموزش عالي - به منظور تربيت نسلي خلاق و نوآور - توجه بيشتري نمايد.
تأكيد در اين زمينه بدين دليل ميباشد كه امر توسعه و نوينسازي جامعه به منظور ترسيم آينده يي نو و روشن، مستلزم ايجاد روح خلاق و نوآور در نسل جوان بوده و از آنجا كه خلاقيت امري توسعهپذير ميباشد(همه افراد از توانايي خلاقيت با سطوحي متفاوت برخوردارند)، تلاش سازنده در اين زمينه ميتواند آينده كشور را تضمين نمايد.
ازاين رو مقاله ي حاضر در راستاي تحقق پيام مقام معظم رهبري مبني بر نهضت توليد علم، جنبش نرمافزاري و آزادانديشي و با تأكيدات ايشان در زمينه توجه به پرورش و شكوفايي استعدادها، تشويق ايدههاي خلاق و نو و تقويت توان علمي كشور و همچنين با هدف بررسي چالشها و موانع فراروي بسط خلاقيت در جريان برنامهها و چشماندازهاي توسعه كشور به بررسي توصيفي - تحليلي جايگاه ”تفكر خلاق“ به عنوان بستري مناسب در زمينه ي ايجاد توسعه ي علمي در كشور پرداخته و در ادامه ي بحث نيز با بهرهگيري از مفاهيم و رويكردهاي نظري و تجربي، پتانسيلها و ظرفيتهاي جامعه را در اين زمينه مورد كنكاش قرار ميدهد.
واژگان كليدي: خلاقيت، آزادانديشي، توسعه علمي.
مقدمه:
1- بيان مسأله:
بيشك خلاقيت در حيات فردي و اجتماعي انسان جايگاه بسيار ويژهاي دارد، چنان كه تمام دستاوردها و تمدن بشري از آغاز تاكنون و نيز در آينده محصول و رهآورد خلاقيت است. تاريخ علوم و فنون به واقع تاريخ خلاقيت انسان است و با نگرشي بر سير پرفراز و نشيب تحول و رشد و توسعة آن، نهايت اهميت اين موضوع به وضوح مشخص ميشود. در عصر امروز اهيمت فوقالعاده و ضرورت حياتي خلاقيت بطور فزاينده و شتاباني در حال افزايش است و تمامي ابعاد و جنبههاي زندگي انسان را به طور كامل در سيطرة خود دارد.
خلاقيتهاي علمي، فني، صنعتي، هنري، سازماني، اجتماعي و بسياري ديگر زمينههاي گسترده خلاقيت از اركان زندگي مادي و معنوي انسان و رمز استمرار، رشد و شكوفايي و تعالي اوست، از اين رو «فناوري خلاقيت» به مثابه يك فناوري ـ نرمافزاري حياتي و راهبردي شناخته و به آن توجه بسيار زيادي شده است. جامعه انساني براي حركت رو به آينده خود و حل انبوه مسائل و مشكلات دائمي خويش، ديدگان خود را به فناوري خلاقيت معطوف كرده است.(گلستانهاشمي، 1380)
فناوري خلاقيت، دستاورد جمعي پژوهشها و تجربههاي دانشمندان و صاحبنظران مختلف در حوزههاي علمي گوناگون نظير علوم انساني، فني و مهندسي و علوم تجربي و ديگر شاخههاي علمي است و به منزله يك زمينه علمي تخصصي- كاربردي، دربرگيرنده مجموعه اصول، مباني، روشها و فنون براي رشد و توسعه فرايندهاي خلاقيت است.
از اين رو با توجه به اينكه در جهان امروز علم و فناوري بازيگر اصلي اقتصاد و سياست جهاني شده است كه چرخه تكاملي توسعه، توسعه اقتصادي در توسعه بخش توليد تجلي مييابد و توسعه توليد نيز بدون پيشرفت در علم و فناوري (توسعه علمي) قابل حصول نيست و اين خود به پيشرفت در تحقيق و نوآوري نياز دارد كه زاييده مي خلاق انديشمندان جامعه است. و اين خود به پيشرفت در تحقيق و نوآوري نياز دارد كه زاييده ذهن خلاق انديشمندان جامعه است.
آنچه مسلم است در فرايند توليد علم و ايجاد توسعه علمي، اهميت ركن «منابع انساني» بر كسي پوشيده نيست چرا كه انسان در واقع ـ هم بعنوان وسيله و هم بعنوان هدف ـ اصلي ترين نرم افزار اين حركت (جنبش توليد علم) به حساب آمده و در اين ميان خلاقيت مي تواند در نقش يك تسهيلگر(facilitator)، بستري را فراهم سازد تا نهال «توليد علم» قادر باشد بر روي آن رشد نمايد.
به نظر ميآيد در كشور ما طي سالهاي اخير، نهادهايي مانند آموزش و پرورش، دانشگاهها و موسسات آموزش عالي ـ كه مراكز اصلي توليد علم بشمار مي روند ـ در ايجاد و احياي بستر مناسب مذكور تا حدودي ناتوان بودهاند. اختصاص سهم تنها 2/0 درصد از توليد علم دنيا براي كشورمان مويد اين مطلب مي باشد. بيشك نميبايست اين مسايل را جزئي قلمداد نموده و ضروريست تا چالشهاي اساسي موجود در ايفاي نقش و جايگاه واقعي اين مراكز را مورد مطالعه و بررسي قرار دهيم. بنابراين سؤال اصلي كه اين تحقيق در پي پاسخگويي بر آن ميباشد عبارت است از اينكه نقش تفكر خلاق در توسعه علمي كشور چگونه قابل تبيين و تحليل ميباشد و نيز عوامل و راهكارهاي مؤثر به منظور تفكر خلاق و تقويت آزاد انديشي در راستاي توسعه علمي كشور كدامند؟
2- اهميت و ضرورت مسأله:
شايد در هيچ دورهاي از تاريخ بشر، نياز به استفاده از خلاقيت تا بدين حد احساس نگرديده باشد. در نظامهاي مديريت نوين امروزي، از خلاقيت نه تنها به عنوان رمز موفقيت سازمانها بلكه به مثابه شرط بقاء آنها ياد ميگردد و تأكيد براين موضوع تا حدي است كه در مغرب زمين، عدم وجود خلاقيت در يك سازمان را مصادف با مرگ آن سازمان به حساب ميآورند. (صمدآقايي، 1383)
ما هم اكنون در آستانه عصر شتابندگي تاريخ هستيم و تحولات در عرصههاي گوناگون اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي بسيار سريع و فزآينده است. در اين تحولات، علم و فناوري و توسعه انساني بيش از هر زماني هويت يافته است. علم و نوآوري مبتني بر دانش بسيار بيشتر از منابع فيزيكي، پايه و اساس فناوري آينده را تشكيل خواهد داد، مشروط بر آن كه در جهت توسعه سرمايه انساني و بهرهگيري از آن اقدام شود. در واقع علم سرشتي پويا و خلاق دارد و هر روز از طريق استمرار، تراكم، با انقلاب شناختي دنياي جديدي را كشف و ابزارهاي نويني را خلق ميكند. از سوي ديگر نياز اساسي توسعه علم، شكلگيري جامعه علمي است كه فضاي هنجاري آن، اين توانايي را منتقل كند كه اعضاي آن در عين احساس تعلق جامعه علمي، خلاقيتهاي خود را بروز داده و توسعه علمي را ميسر سازند. لذا بكارگيري روشهاي آموزش نوين و مبتني بر افزايش زمينههاي تفكر خلاق از ضروريات نظام آموزشي هر كشوري محسوب ميشود. (معين، 1381)
امروزه سازمانها و بنگاههاي اقتصادي كوچك و بزرگ در كشورهاي صنعتي بدون خلاقيت مستمر، سريع و بموقع، محكوم به فنا هستند. مديران در دنياي امروزي ميبايست قطعات پازلي را كامل نمايند كه در آن هيچ ترتيب منظمي ـ كه از قبل قابل پيشبيني باشد ـ صدق نمي كند. مسلماً داشتن كاركنان خلاق در اين سازمانها نه تنها رمز موفقيت بلكه در واقع شرط بقا آنها بشمار ميرود. آري اگر به دقت به صداي نبض بازار گوش دهيم ضرورت خلاقيت را بعنوان يك حكم ديكته شده به وضوح ميشنويم.
متأسفانه با وجود چنين ضرورتي، هنوز بطور رسمي حتي يك واحد درسي در مدارس و دانشگاههاي كشور با اين موضوع تدريس نميشود. اين در حالي است كه همان آموزشهاي ديگري هم كه در اين موسسات ارايه ميگردد بگونهاي است كه بدون تعمد باعث از بين رفتن قوه خلاق فراگيرنده ميشود. نتيجه آنكه فارغ التحصيلان با همه تخصصي كه در دوران تحصيل خود فرا مي گيرند، قادر نيستند در بازار كار و رقابت حرف تازهاي براي گفتن داشته باشند و بالطبع طبق فرمول جديد موفقيت «چارلز هندي» محكوم به شكست هستند. (صمدآقايي، 1383)
در اين راستا نظامهاي آموزشي كشورهاي پيشرفته سالهاست كه سياستهاي آموزشي مبتني بر تفكر همگرا (متكي بر محفوظات صرف و دروس نظري) را كنار گذاشته و به رويكرد آموزشي تفكر واگرا يا خلاق پرداختهاند. بنابراين شايسته است كه امكان رشد و شكوفايي استعداد فراگيران به صورت همه جانبه از طريق تفكر خلاق در تمامي نظامهاي آموزشي كشورهاي در حال توسعه بويژه كشورمان (آموزش و پرورش، دانشگاهها و مراكز آموزش عالي) فراهم گردد.(پورسعيد، 1380)
3- ادبيات نظري تحقيق
3-1) خلاقيت ـ تعاريف و مفاهيم:
درسالهاي گذشته عقيده بر اين بود كه خلاقيت يك موهبت الهي است كه تنها در اختيار عدهاي معدود از انسانها قرار دارد و ديگران از آن بيبهرهاند، همين افراد خاص كه داراي خلاقيت هستند در شرايط مختلف آن را از خود بروز ميدهند و همين افراد هستند كه به اختراع و اكتشاف نائل ميشوند. ولي امروزه دانشمندان و متخصصان تعليم و تربيت به اين نكته پي بردهاند كه خلاقيت خصيصهاي نيست كه تنها در اختيار معدودي از افراد قرار گرفته باشد، بلكه همهي انسانها از خلاقيت بهرهمند هستند. ولي امكان بروز و ميزان رشد آن در افراد متفاوت است. بنابراين ميتوان خلاقيت را در همهي افراد پرورش داد و به رشد و مشكوفايي آن در انسانها كمك كرد. (آرمند، 1373)
از خلاقيت تعاريف گوناگوني شده است و از واژههايي است كه مورد توجه روان شناسان، فلاسفه، دانشمندان علوم اجتماعي، اقتصادي، تربيتي و ... ميباشد. در فرهنگ لغت عميد ابداع يا آفرينش به معناي چيزي نوآوردن يا كاري تازه كردن آمده است. در فرهنگ لغت آكسفورد، خلاقيت به عنوان قدرت آفرينندگي تعريف شده است. كه اين قدرت منوط به هوش و توانايي تخيل است و سرانجام اين كه در فرهنگ لغت روانشناسي، خلاقيت يك فرآيند رواني فرض شده است. در اين تعريف، خلاقيت به حل كردن، ايدهسازي مفهوم سازي، اشكال هنري، نظريهها يا توليداتي منجر ميشود كه يگانه بوده و بديع هستند. (شعارينژاد، 1374)
به لحاظ مفهوم با گذشت سالها مطالعه و تحقيق دربارهي خلاقيت، هنوز روانشناسان و متخصصان آموزش و پرورش نتوانستهاند تعريف جامعي از خلاقيت بدست آورند كه مورد قبول اكثر و دستاندركاران باشد. با اين وجود تعاريف متعددي از خلاقيت ذكر شده كه در ذيل به چند مورد آنها اشاره ميكنيم:


Comment