Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tanze Nabavi

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • لاریجانی در خزر غرق شد

    Comment


    • علی گفت: لاریجانی مدتی بود با ما نبود.

      اصولگرایان دیروز: محمد جواد گفت: لاریجانی مرد بزرگی بود. امیر اظهار داشت: لاریجانی ‏جواهری بود که به گردن دولت زیبنده بود. حسن گفت: لاریجانی خردمندی استوار و راست قامتی ‏پایدار بود. غلامحسین گفت: لاریجانی همواره در خدمت انقلاب بود. باقر گفت: لاریجانی ستاره ‏ای بود در دل تاریکی ها. صادق گفت: اگر لاریجانی نبود شاید جدول مندلیف هرگز کامل نمی ‏شد. کاظم گفت: لاریجانی بیت الغزل ترانه هسته ای صلح بود، بی او چه کنیم؟ مسعود گفت: ‏لاریجانی بود. علی گفت: لاریجانی از ما بود.‏

      اصولگرایان امروز: محمد جواد گفت: لاریجانی اختلافاتی داشت که قابل حل نبود. امیر اظهار ‏داشت: لاریجانی افتاده بود به گردن دولت و شاید بهتر بود این گردن از آن بند می رست. حسن ‏گفت: لاریجانی خیلی قد بلند بود و در جوانی بسکتبال بازی می کرد. غلامحسین گفت: لاریجانی ‏مسائل لاینحلی داشت که شاید بخاطر بعضی اختلافات بهتر شد که رفت. باقر گفت: لاریجانی ‏گاهی اوقات که هوا تاریک می شد چشمش خوب نمی دید. صادق گفت: شاید اگر لاریجانی نبود و ‏جدول مندلیف کامل نمی شد، خیلی بهتر بود. کاظم گفت: لاریجانی این اواخر دائم غر می زد و ننه ‏من غریبم درمی آورد. مسعود گفت: لاریجانی کی بود؟ علی گفت: لاریجانی مدتی بود با ما نبود.‏

      اصولگرایان فردا: محمد جواد گفت: لاریجانی باعث اختلافات شد و لطمات بسیاری به کشور زد. ‏امیر اظهار داشت: لاریجانی اصلا ربطی به دولت نهم نداشت و هر چه می گفتند برو نمی رفت، ‏مشکل مالی داشت و مسائلی که بهتر است در آن مورد حرف نزنیم. حسن گفت: مرتیکه دراز بی ‏قواره فقط قدش دراز بود، وگرنه دو زار به درد نمی خورد. غلامحسین گفت: لاریجانی نفوذی ‏جناح های مساله دار در دولت بود و مثل غده ای بود که وقتی جراحی اش کردیم تا یک هفته درد ‏می کرد. باقر گفت: لاریجانی اصلا نمی فهمید چکار باید بکند، باید صدبار برایش توضیح می ‏دادیم، خیلی هم دهن لق بود. صادق گفت: لاریجانی خیلی تلاش کرد تا جلوی غنی سازی اورانیوم ‏را بگیرد، چند بار سانتریفیوژ ها را دزدید و برد خانه شان. کاظم گفت: خوشبختانه پیش از آنکه ‏این جاسوس بیشتر نفوذ کند، شرش کنده شد، باید او را مجازات کرد. مسعود گفت: لاریجانی به آن ‏صورت نبود؟ علی گفت: لاریجانی با آنها بود.‏

      هشدار امنیتیاحمد، اکبر، عباس و غیره
      اوضاع اپوزیسیون داخل و خارج روز به روز رو به راه تر می شود. احمد زیدآبادی در پاسخ به ‏صد و چهل و هفت نامه چهل و شش صفحه ای اکبر گنجی، برای شصت و سومین بار با فریاد ‏اعلام کرد باید سکوت کنیم. اکبر گنجی نیز در صد و چهل و هفتمین نامه خود، اعلام کرد، به ‏جای این همه نامه نویسی و حرف زدن و نظر دادن، باید عمل کنیم. وی گفت: تصمیم دارد در سه ‏ماه آینده عملا سی نامه بنویسد و بطور عملی با سی روشنفکر دیگری که هنوز زنده هستند، گفتگو ‏کند. زیدآبادی نیز در پاسخ به گنجی گفت: شما اصلا متوجه نشدی من چی می گم. گنجی نیز پاسخ ‏داد: شما متوجه نشدی من چی نوشتم. آگاهان اعلام کردند که بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل ‏متحد فعلا یک هیات صلح برای برقراری آتش بس میان احمد زید آبادی و اکبر گنجی تعیین کرده ‏و گفته است، به نظر می رسد اگر مشکلات اکبر و احمد حل شود، مشکلات محمود و جرج هم ‏حل می شود. ‏

      Comment



      • افول پوپولدر چه شرایطی ممکن است جنگ بشود؟‏
        مردم: به زندگی با همین اوضاع ادامه بدهند
        و مطمئن باشند که آمریکا حمله نمی کند.‏
        روشنفکران و سیاستمداران: به همین وضع ادامه بدهند و فکر کنند نمی شود کاری کرد.‏
        مجلس: دست شان را بگذارند روی دست شان و پای شان را بیندازند روی پای شان.‏
        قوه قضائیه: وجود داشته باشند، فرقی نمی کند چطور باشند.‏
        دولت: همین طوری که هست بماند و کسی دست به چیزی نزند.‏
        شورای تشخیص: تا وقتی مصلحت را تشخیص نداده است.‏

        در چه شرایطی ممکن است جنگ نشود؟
        مردم: احساس کنند که زندگی شان مهم است و باید آن را حفظ کنند.‏
        روشنفکران و سیاستمداران: باور کنند که وجود دارند و می توانند کاری بکنند.‏
        مجلس: دست شان را بکنند توی جیب شان و موبایل شان را روشن کنند.‏
        قوه قضائیه: فرقی نمی کند، جنگ با مرده ها کاری ندارد.‏
        دولت: تصمیم بگیرد حداقل چهار سال اش را تمام کند.‏
        شورای تشحیص: از فدرت تشخیص اش استفاده کند.‏

        آزادی یک دفعه مهم شدروزنامه ها را باز کنیمافول پوپولستاره ها در اوین

        Comment


        • محمود به مریخ می رود

          Comment


          • مشکلات شخصی آقای عین لامما: آیا آن مسائل دیگر هم به همین اندازه چسبناک‏‎ ‎بودند؟

            عین لام: دو موضوع چسبناک دیگر هم داشتم که‎ ‎الآن گفتنش خیلی نمی چسبد، اما یکی از ‏مشکلات شخصی من این بود که مدتی بود هر وقت‎ ‎مصاحبه می کردم و نظرم را می گفتم، یکی ‏از مسوولان که جزو مشکلات شخصی من است،‎ ‎شخصا مصاحبه می کردند و می گفتند چیزی ‏زیادی نخور که من به همین خاطر از نظر نوع‎ ‎رژیم مشکلاتی پیدا کردم که بسیار شخصی است‎.‎‏ ‏البته من با کل رژیم اصلا مشکل ندارم، بلکه منظورم رژیم غذایی است، چون خیلی اوقات شما ‏درست وسط مهمانی شام در شرم الشیخ هستید که یک دفعه مشکلات شخصی زنگ می زند و می ‏گوید، از آن سوپی که جلویت هست نخور، این که نمی شود. یا مثلا ایشان گفته بود در مهمانی ‏آلمانی ها چای و شکلات نخور و آبلیمو و پنیر بخور، در حالی که...‏
            ‏ ‏
            ما: آیا این موضوع با آن شکلاتی که گفته بودید اروپایی‎ ‎به شما داده بودند و به جایش در غلطان و ‏مروارید گرفته بودند، ارتباطی دارد؟ ترجیح می دهید کدام را بخورید؟

            عین لام: البته، مسائلی در رابطه با شکلات‎ ‎داشتیم که من با شکلات بطور کلی مخالف نبودم، و ‏می گفتم حداقل بسته شکلات های پیشنهادی را باز کنیم‎ ‎تا ببینیم چه نوع شکلاتی است، ولی ‏مشکلات شخصی من می گفتند، بسته را هم باز نکنیم،‎ ‎اصولا یکی از مشکلات شخصی من این ‏است که از زمان بچگی زیاد از شکلات و آب نبات خوشم‎ ‎نمی آمد و بیشتر بطور شخصی از تخم ‏مرغ شانسی خوشم می آمد، که این دفعه به نظرم چیز‎ ‎جالبی توش نبود. در مورد مروارید هم یکی ‏از مشکلات شخصی ام این است که نمی‎ ‎توانم مروارید را گردنم بیندازم، که دوستان انتظار داشتند ‏مروارید را گردن من بیندازند که‎ ‎مخالف بودم‎.‎

            ما: نظر شما درباره گردن آقای روحانی چیست؟

            عین لام: اتفاقا یکی از مشکلات شخصی من همین گردن آقای‎ ‎روحانی بود که من و مشکلات ‏شخصی ام در مورد ایشان توافق نداشتیم، ایشان معتقد بودند‎ ‎که مشکل شخصی من این است که ‏جیب ایشان را برای پیدا کردن شکلات ها نمی گردم، در‎ ‎حالی که من با این موضوع مشکل ‏شخصی دارم، یعنی اصلا نمی توانم دست توی جیب کسی‎ ‎بکنم، البته رئیس محترم جمهور یکی ‏دوبار گفتند مروارید گردن ایشان است که من رفتم و‎ ‎دیدم نیست. من برخی مشکلات شخصی ‏دیگری هم هنگام حرف زدن دارم که بعدا به آن اشاره‎ ‎خواهد شد.‏

            ما: آیا شما با آقای پوتین هم مشکلات شخصی داشتید که درست بعد از اینکه ایشان تهران را‎ ‎ترک ‏کردند استعفایتان اعلام شد؟

            عین لام: بله، اصولا من با آقای پوتین چند‎ ‎مشکل شخصی داشتم، از جمله اینکه معتقد بودم وقتی ‏با پوتین یا با هر کسی حرف می‎ ‎زنیم، باید درست حرف بزنیم، که این یک مشکل شخصی بزرگ ‏من است که بلد نیستم جیغ بزنم،‎ ‎چون مدتهاست که گلوی من ناراحت است، و بخصوص این باعث ‏می شود که حتی بعضی اوقات‎ ‎بنظر بیاید آدم مودبی هستم که همین موضوع باعث اختلافاتی میان ‏من و مشکلات شخصی ام‎ ‎شده بود. در مورد پوتین من معتقد بودم که نباید با پوتین راه رفت، ‏چون کار دردناکی‎ ‎است و ممکن است اگر با پوتین راه برویم دیگران با چکمه به ما لگد بزنند. ‏یک نکته شخصی دیگر هم وجود داشت که من شخصا پیام را از آقای پوتین شنیده بودم، ولی ‏مشکلات شخصی من‎ ‎می گفت پیامی وجود ندارد، که البته یکی از مشکلات شخصی من مشکل ‏شنوایی است که‎ ‎چیزهایی را می شنوم که گفته می شود، ولی مشکلات شخصی من آن را نمی ‏شنود.‏

            ما: در مورد آن ناراحتی صوتی که فرمودید می خواستم بپرسم. گویا این ناراحتی گلوی شما که‎ ‎باعث اختلالاتی در صدای شما شده است جدیدا بوجود آمده چون تا آنجا که بخاطر داریم،‎ ‎قبلا که ‏مدیریت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را بر عهده داشتید حتی نعره های مهیبی هم سر ‏می‎ ‎دادید. در این مدت فقط صدای شما دچار تحول شده یا صدای جمهوری اسلامی هم تغییر‎ ‎اساسی کرده است؟

            عین لام: بله، این مشکلات شخصی من اخیرا بروز گرده است،‎ ‎قبلا که ما آنجا بودیم قضیه طوری ‏بود که من مشکل خاصی نداشتم، نه در مورد صدا نه در‎ ‎مورد نور نه در مورد چراغ، آن جا ما ‏هویت خاص خودمان را داشتیم و اصولا گاهی اوقات هم گاز می گرفتیم، یا بقول شما که‏‎ ‎صمیمانه ‏گفتید، نعره می کشیدیم، ولی در این یکی دو سال گذشته، از وقتی مشکلات شخصی‎ ‎من قدرت ‏بیشتری پیدا کرد، هر وقت با این مشکلات شخصی مواجه می شدم، می دیدم اگر‎ ‎قرار باشد نعره ‏بکشم، خیلی بدجور می شود. بخصوص در اروپا چند بار می خواستم نعره بکشم که مشکلات ‏شحصی پیش آمد و به همین دلیل مجبور بودیم آرام حرف بزنیم که مسائلی‎ ‎پیش آمد که باعث شد ‏بخاطر همین مشکلات شخصی استعفا بدهم.‏

            ما: می خواستم یک سووال کاملا شخصی و صمیمانه از شما بپرسم، آیا شما مشکلات جنسی هم ‏داشتید؟

            عین لام: خیلی زیاد، می توانم بگویم مهم ترین مشکل ما همین نوع مشکلات شخصی و جنسی ‏بود. اولا مهم ترین مشکلات جنسی ما این بود که جنس مان جور نبود، یعنی باید توضیح بدهم که ‏برخلاف چیزی که به نظر می رسد، ما خیلی هم با هم همجنس نبودیم و به همین دلیل نمی توانستیم ‏با هم خوب پرواز کنیم. من تا می آمدم بال بال بزنم، ایشان می رفت سر پشت بام همسایه و برمی ‏گشت. یک مشکل جنسی دیگری که من با ایشان داشتم این بود که جنس ایشان خورده شیشه ‏داشت، در حالی که خورده شیشه های جنس من با نوع سیلیسیوم موجود در جنس ایشان فرق می ‏کرد. ما این مشکل را فقط در مورد سیلیسیوم نداشتیم، بلکه در مورد اورانیوم هم داشتیم.‏

            ما: آیا مشکلات شخصی خانوادگی هم داشتید؟ما: آیا جز مشکلات شخصی مساله دیگری میان شما و رئیس جمهور وجود داشت؟‏

            عین لام: نه، ما مشکل کاری نداشتیم، تمام مشکل من شخصی بود، مثلا من به عنوان یک مشکل ‏شخصی معتقد بودم با اروپایی ها باید درست حرف زد، در حالی که ایشان شخصا معتقد بود این ‏مشکل شخصی من است، مثلا وقتی من در برلین مشکلات شخصی ام عود کرده بود و سخنرانی ‏نسبتا معقولی کردم، ایشان خیلی مشکل شخصی پیدا کرد و به من می گفت که تو باید همان وسط ‏سالن شلوارت را در می آوردی و ... به حاضرین در جلسه، در حالی که در خانواده ما رسم نیست ‏که وسط سالن شلوارمان را در بیاوریم و این یک مشکل شخصی است که بیشتر به شلوار مربوط ‏می شود، نه سیاست خارجی و غنی سازی اورانیوم.‏

            ما: آیا در مورد تعلیق غنی سازی هم مشکلات شخصی داشتید؟

            عین لام: نه زیاد، فقط مشکل خانوادگی داشتیم، مثلا من حتی یک بار به اروپایی ها قول دادم که ‏ما غنی سازی را تعلیق می کنیم، اما به محض اینکه این حرف را زدم، ایشان مصاحبه کرد و ‏گفت، به هیچ وجه نمی کنیم، مشکل خانوادگی ما در این موضوع این بود که من به ایشان گفتم که ‏اگر این کار را نکنیم، پدرمان را درمی آورند، ایشان می گفت: من دو تا پدر داشتم که هر دو تا ‏مردند، به من مربوط نیست، تو به فکر پدر خودت باش. در حالی که در خانواده ما پدر موضوع ‏بسیار مهمی بود. ‏

            Comment


            • تحریم کنیم یا جلوی جنگ را بگیریم؟تحریم کنندگان! علیه جنگ بپاخیزید!‏انتخابات یا جنگ؟ کدام یک زودتر می رسد؟‏

              Comment


              • دانشجوی کلمبیایی در کافه کتابی که نبودآزادی اندیشه، توقیف باید گرددبودجه پنجاه صفحه ای ‏

                Comment


                • مولانا احمدی نژاد و شمس الهام

                  Comment


                  • سانتیاگو محمود، گاوها و چینی ها

                    اصلا دستم به نوشتن نمی رود، صبح با خبر رفتن قیصر امین پور شروع شد و صبح مان هنوز ‏آغاز نشده شب شد، پیش از آن که فکرش را بکنی. شش سالی بود ندیده بودمش و بعد از تصادفی ‏که ظاهرا بسیار آزارش داده بود، دیگر خبری از او نداشتم. قیصر امین پور از بچه های نسلی بود ‏که یاد گرفته بودند وسط میدان مین بی کینه و آزار دیگران، دردشان را در کوله بار خاطرات ‏دشوار یک نسل بگذارند و همیشه لبخندی را هدیه کنند به بچه هایی که از نسل ما جز نومیدی و ‏تلخی چیزی به میراث نبرده بودند. سکته 48 سالگی، جوانمرگی شاعر و تابوتی بر دوش کسانی ‏که جز زیبایی و مهر برای مردم چیزی نمی خواهند. چشمم از این فاصله قطره قطره فروریختن ‏اشک های شفیعی کدکنی را جلوی بیمارستان دی می دید، و ساعد باقری که شانه شاعری را می ‏جست و بیوک ملکی که پشت به دیواری داده بود که انگار داشت ترک برمی داشت. همه آنهایی ‏که روزی در اتاقی نشسته بودند و شعر را و ترانه را و قصه را برای بچه های این کشور، کلمه ‏به کلمه می ساختند. فریدون و مهرداد و قیصر و سیدحسن و محسن و بقیه آنها که اتاقی کوچک در ‏گوشه شهر برای شاعرانگی شان کافی بود. باید چیزی بنویسم. وحشتناک است، تصویر مرگ ‏رفیقی جلوی چشمت است، و تصویرهای تلخ دیگر و باید بخندی، تو اگر طنز بنویسی بهتر است، ‏می دانی داور! تو باید طنز بنویسی! ‏

                    ‏ ‏
                    سانتیاگو محمود، گاوها و چینی هامرگ بر دیکتاتور
                    به نظر می رسد که داستان دانشگاه بیخ دارد. دولت هم دچار بحران شدید است و هر چه کند بدتر ‏می شود، البته فشارها را وحشتناک کرده اند، اما در دانشگاه علامه هزار دانشجو علیه رئیس ‏روحانی دانشگاه طومار نوشتند و دیروز هم تظاهرات کردند و طبیعتا وقتی تظاهرات می شود، ‏اسم احمدی نژاد هم به دلیل علاقه دانشجویان به وی مطرح می شود و شعار می دهند مرگ بر ‏دیکتاتور. تا ساعتی که دارم می نویسم، 7 نفر از بچه های علامه را گرفته اند و مثل اینکه بچه ‏های دانشگاه برای فردا هم برنامه دارند. البته فکر می کنم اگر بچه های دانشگاه علامه اعلام ‏همبستگی با دانشگاه کلمبیا کنند و عکس های شان را هر روز برای انجمن مشترک دانشگاه های ‏کلمبیا و علامه بفرستند، فکر بدی نباشد. اشتباه می کنم؟ ‏

                    قیصر امین پور هم رفتبازی اکبر یا بازی محمود و جرج؟قلب بسیج می زند‏ترس را چگونه می نویسند؟چگونه می شود از امام زمان خجالت کشید؟

                    Comment


                    • مرده شور جفت تان را ببردلیست مخفی برکناری ها
                      وقت انتخابات رسید بازی بازی های دولت شروع شد. احمدی نژاد اعلام کرد که لیست مخفی 40 ‏نفر از مدیرانش را برای برکناری تهیه کرده است. شما فکر می کنید دلیل برکناری این افراد ‏صرفا این است که آنها نمی خواستند انتخابات عادلانه و سالمی را برگزار کنند؟ یا علتش این است ‏که این مدیران به اندازه کافی یکدست نبودند و خدای ناکرده بعضی هاشان دودست بودند؟ واقعا ‏فکر می کنید دلیل این موضوع چیست؟

                      مرده شور جفت تان را ببردبمب ساعتی با مارک سوآچمذاکره می کنیم، مذاکره نمی کنیمدست دادن پادشاه با ملکه

                      Comment


                      • 1386 یا 1984؟

                        ‏آموزش مونتاژ به آماتورها: فیلم های سینمایی حلقه های بزرگی هستند مثلا به طول صد متر و ‏عرض 35 میلیمتر که وقتی دور یک حلقه پیچیده شده اند، تشکیل یک استوانه را می دهند، به ‏ارتفاع 35 میلیمتر و قطر 30 سانتی متر. برای مونتاژ یا بازبینی فیلم آن را روی میزی به نام ‏موویلا می گذارند، سر حلقه فیلم را از جلوی نوری که آن را در پرده کوچکی منعکس می کنند، ‏می گذرانند و پس از آن حلقه فیلم را دور یک استوانه کوچکی که در طرف دیگر میز است، می ‏پیچند، بعد شاسی را فشار می دهند و فیلم از جلوی نور می گذرد و تصاویر دیده می شود. اما این ‏در حالتی است که شما حلقه را درست گذاشته باشید، فرض کنیم شما یک موجود آماتور هستید، ‏در این حالت شما می خواهید با دور تند فیلم را نگاه کنید، برای همین شاسی دور تند را می زنید، ‏در همین حال، فیلم چون یکباره سرعت می گیرد پاره می شود، شما هم تجربه ندارید و دستپاچه ‏می شوید، در عرض دو دقیقه اتاق مونتاژ سه متر در چهار متر به ارتفاع سه متر پر می شود از ‏حلقه فیلمی که دور هم پیچیده است. برای اینکه این فیلم را به وضع اول دربیاورید، احتیاج به ‏زمانی در حدود چهار ساعت وقت دارید، فیلم نباید پاره شود، گره بخورد، و شما باید کاملا به ‏اعصاب تان مسلط باشید، اما مشکل این است که شما وقت هم ندارید، ضمنا بدون اجازه هم وارد ‏اتاق شده اید..... این وضع فعلی جهان است. آقای احمدی نژاد بدون اینکه بداند چه می کند، شاسی ‏دور تند را زده است و حلقه فیلم از جا در رفته است. از کسی کاری ساخته نیست.‏

                        خر تو خر غریبی است، نازنین!‏
                        عجب گرفتاری وحشتناکی است! از یک طرف آمریکا نمی داند باید در عراق بماند، یا بیرون ‏برود، اگر بماند، در داخل آمریکا مشکل پیدا می کند و اگر برود خاورمیانه در عرض شش ساعت ‏منفجر می شود. در کردستان عراق، پ ک ک هم با آمریکا مشکل دارد، هم با ترکیه، هم با ایران، ‏هم با دولت عراق، اگر سرکوبش کنند، بحران در شمال عراق ایجاد می شود، اگر ولش کنند ‏بحران در عراق و ترکیه و سوریه و ایران درست می شود. در آمریکا دولت بوش نمی داند باید ‏به ایران حمله کند یا با ایران مذاکره کند، اگر حمله کند، خاورمیانه و اروپا می رود هوا، اگر ‏مذاکره کند، معلوم نیست باید با چه کسی مذاکره کند؟ در ایران، رئیس جمهور و حامیانش بقول ‏داریوش سجادی که یک مقاله خوب نوشت با یک تیتر نامربوط، قالیباف را فرستادند مشغول نمد ‏مالی شده، علی لاریجانی از گود پرت شده بیرون، هاشمی در تیر رس دوستان قرار گرفته است. ‏هیچ کس نمی داند با احمدی نژاد چه کند، مخالفانش با هم دعوا دارند و هوادارانش می دانند که ‏ماندنی نیستند، اما اگر بروند، تا بیست سال دیگر دور و بر خیابان پاستور نباید دیده شوند. آقای ‏خامنه ای می تواند در عرض شش ساعت احمدی نژاد را قانونا حذف کند و ایران را ببرد به ‏وضع سه سال قبل، تازه اگر این کار را بکند، کلی هم طرفدار پیدا می کند، ولی ایشان در این سه ‏سال هاشمی و خاتمی و کروبی و همه و همه را فروخته است به همین نیم وجبی که مثل میخ فرو ‏رفته به مافوق و ماتحت نظام و با هیچ چکشی در نمی آید، با این اوضاع اگر او را برکنار هم کند، ‏به چه کسی اعتماد کند؟ به هاشمی که در این یک سال هر روز یکی اعضای خانواده اش را ‏فرستادند عروسی؟ یا خاتمی که یک دفتر ندارد که توی آن با رفقایش چایی بخورند، یا حسن ‏روحانی که عزیزترین دیپلماتش را فرستادند انفرادی یا کروبی که شمشیر را از روی برای همه ‏بسته است؟ در اروپا هم بلبشویی است که این سرش ناپیدا، سوئیس که محل درگیری با گاز اشک ‏آور بشود، خودتان پیدا کنید که تکان بخوری لندن و پاریس تبدیل به بشکه باروت می شوند، در ‏بروکسل شوخی شوخی یک کشور ده میلیونی دارد تبدیل به دو یا سه کشور می شود. دنیا شده مثل ‏بزن بزن آخر شب کافه های فیلمفارسی، هر کسی دستش می آید با هر چیزی به هر جای هرکسی ‏که جلویش بیاید می زند. وسط این دعواها، بامزه اند اصلاح طلبان خودمان که اولا نمی دانند که ‏باید به فکر جنگی که احتمالا یک ماه دیگر شروع می شود باشند، یا انتخاباتی که معلوم نیست در ‏کدام حکومت می خواهد برگزار شود، شرکت کنند. تازه این وسط گیس و گیس کشی الیگودرزی ‏ها و رفسنجانی ها هم یک طرف دعواست، من می ترسم عرب ها و ترک ها و بلوچ ها مشکل ‏شان حل بشود، اما آخرش الیگودرز اعلام خودمختاری کند. به قول مرحوم شاعر، خر تو خر ‏غریبی است، نازنین!‏

                        وضعیت پاکستان فوق العاده نیستطرح عربستان و سایر اعرابچین و روسیه، دوست یا دشمن؟‏1386 یا 1984؟

                        Comment


                        • انتخابات بدون رسانه، بدون لیست و بدون چیزهای دیگر‏دولت در حال شکوفه زدنانشتین قرقیز بود!‏

                          Comment



                          • ‏13 آبان را گرامی بداریم؟

                            یکی از موضوعات مهم زندگی یک ایرانی اصیل، گرامی داشتن یاد 13 آبان است. چرا که در این ‏روز اتفاقاتی افتاد که در روزهای دیگر نمی افتد. به همین دلیل ما ایرانیان باید هر سال خودمان را ‏آماده گرامی داشتن روز 13 آبان بنمائیم و اگر این کار را نکنیم خیلی آدمهای بدی هستیم. به همین ‏دلیل برخی فواید گرامی داشتن 13 آبان را برای اینکه هیچ وقت از یاد مردم نرود می نویسیم.‏

                            اول: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند دولت لیبرال بازرگان آمریکایی را وادار به ‏استعفا و امیر انتظام را روانه زندان کنند، بعد خودشان وارد دولت شوند و قدرت را در دست ‏بگیرند، بعضی از آنان بعد از هشت سال از دولت اخراج شدند و به همان زندانی رفتند که ‏امیرانتظام در آنجا زندانی بود و بعد از پانزده سال به همان نتیجه ای رسیدند که بازرگان بیست ‏سال قبل به آن نتیجه رسیده بود.‏

                            دوم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند دولت دموکرات و سازشکار جیمی کارتر که ‏باعث پیروزی انقلاب ایران شده بود را تغییر دهند و کاری کنند که دولت جمهوریخواه ریگان سر ‏کار بیاید و به مدت بیست سال جمهوریخواهان پدر ایران را در بیاورند. در تمام این بیست سال ‏تنها رئیس جمهور آمریکایی که از ایران حمایت کرد همان جیمی کارتر بود.‏

                            سوم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند با قدرت تمام در پایتخت خودشان، وارد ‏سفارتخانه رسمی یک کشور خارجی شوند و ماموران رسمی آن را جاسوس خوانده و تمام اسناد ‏رسمی یک کشور دیگر را بصورت هشتاد جلد کتاب منتشر کنند، بعد از سی سال وقتی آمریکایی ‏ها وارد کنسولگری ایران در عراق شدند و آنجا را محل جاسوسی ایرانی ها خواندند، دولت ایران ‏شکایت کرد که چرا به کنسولگری ما حمله کردید و به ماموران ما گفتید جاسوس. ‏

                            چهارم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند با اشغال لانه جاسوسی آمریکای جنایتکار ‏قدرت و هیمنه و ابهت آمریکا را از بین برده و آن را نابود کنند، در نتیجه در این 25 سال آمریکا ‏سه برابر قدرتمندتر و ثروتمندتر شد و ایران سه برابر فقیرتر و ضعیف تر.‏

                            پنجم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند که با اشغال سفارت آمریکا کاری کنند که ‏سفارت آمریکا در ایران برای سی سال( تا امروز) تعطیل شود، پس از چند سال این دانشجویان ‏سه دسته شدند، یک گروه از دست دولت خودشان فرار کردند و برای گرفتن ویزای آمریکا مجبور ‏شدند به سفارت آمریکا در دبی بروند و از دست دوستان به دشمن پناه ببرند، یک گروه دیگر به ‏مدت 15 سال مجبور شدند در وزارت خارجه فعالیت کنند و تلاش کنند با آمریکا رابطه برقرار ‏کنند، و گروه سوم بروند به لانه جاسوسی ایران در اربیل و به عنوان جاسوس دشمن به وسیله ‏همان آمریکایی ها دستگیر شوند.‏

                            ششم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با این اقدام بزرگ و پرشکوه خود باعث شدند تا میان کلیه ‏نیروهای سیاسی اعم از راست ها و چپ های مذهبی، مجاهدین خلق، چریکهای فدائی، حزب توده ‏ایران، جنبش مسلمانان مبارز و غیره یک وحدت ملی و تاریخی ضد امپریالیستی بوجود بیاید، بعد ‏از دو سال گروههایی که وحدت ضدامپریالیستی کرده بودند، دو گروه شدند، یک گروه اقدام به ‏ترور کسانی کردند که قبلا با آنان وحدت کرده بودند و گروه دوم، اعضای گروه اول را اعدام ‏کردند.‏

                            هفتم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام وقتی تصمیم گرفتند سفارت آمریکا را بگیرند، با مخالفت ‏برخی طرفداران امام که اقدام آنان را تندروانه و آنارشیستی می خواندند مواجه شدند. گروه اول ‏بعد از ده سال فهمید چه اشتباه بزرگی کرده است و گروه دوم به مدت سی سال از اقدام گروه اول ‏نه تنها دفاع کرد، بلکه اعلام کرد که این اقدام را خودش انجام داده است. ‏

                            نتیجه گیری ملی: ما اینیم.‏
                            نتیجه گیری فولکلوریک: ما نبودیم اینها بودن، اینها نبودن ما بودیم.‏
                            نتیجه گیری تاریخی: روزهای بزرگ تاریخی خیلی اوقات همان روزهایی است که یک گروه از ‏مردم بصورت دسته جمعی یک کار دور از عقل می کنند.‏


                            Comment


                            • فرهنگ لغات مخفی احمدی نژادبه کربلا می رویمفقط هفت نفر‏
                              همزمان با اظهار نظر رییس پلیس امنیت تهران درباره اراذل و اوباش، و در حالی که از اثر این ‏گفته همه دل هایشان را گرفته بودند اس ام اس ها شروع به کار کرد و بیش از همه این اسامی بود ‏که در سخن ها رد و بدل می شد: سردار رادان، علیرضا افشار، پور محمدی، محمود احمدی ‏نژاد، داوود احمدی نژاد، مهدی چمران و حسین الله کرم. ‏

                              قله هسته ای

                              Comment


                              • من چراغ ها را روشن می کنمبودجه بازی یکی بیاد کار اینو بده‏امسال معتاد نشویداز انقلاب تا آزادی چند کیلومتر راه است؟

                                Comment

                                Working...
                                X