Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • حد فاصل 1906 تا 1979 يعنی در اندک زمانی بيش از هفتاد سال ايران برآمده ازمشروطه آنچنان چهره عوض کرد که اگر از پشت عينک ايدئولژيکی به آن ننگريم، نظير آن تحولات شتابناک و حيرت انگيز را در هيچ کشوری نخواهيم ديد. اين تحولات شگرف اما در دورانی ويژه از تاريخ پس از مشروطه بوجود آمد. زيرا مشروطه پس از انقلاب را بايد به ادوار مختلفی تقسيم کرد که ما اينجا بدليل تنگی جا آنرا به دو دوره تقليل ميدهيم. مشروطه پيش از ظهور سلسله پهلوی و نيمه مشروطه دوران پهلوی.

    اينکه ميگويند سلسه پهلوی مشروطه را رعايت نکرد کاملآ درست است. اما کار اين تحليلگران از آنجايی لنگ ميزند که با عدم آگاهی به جامعه شناسی نوين و بدون توجه به سيکل و روند رشد جوامع در حال گذارحکمی نا عادلانه و غير علمی صادر می کنند. عده ای نيز در طيف مشروطه و باز هم با عدم درک و شناخت با دفاع مطلق و کورکورانه و دگم تمامی مساعی و دستاورد های بی همتای پادشاهان پهلوی را به زير سئوال ميبرند. بله! بايد پذيرفت که تا پيش از ظهور پهلوی اول نظامی مشروطه داشتيم، اما نظامی غيرمتخصص، سنتی، ملوک الطوايفی، کاملآ در دست ملايان و به تبع آن ضعيف و ناکار آمد که حتی اختيار و اقتدار اداره پايتخت را نيز نداشت.

    بگونه ای که نه تنها پايتخت نشينان عادی، بلکه قوای دولتی را نيز اجازه دخول به دو محله قيطريه و زرگنده نبود. زيرا سفارتخانه های روس و انگليس در اين مناطق واقع شده بود. آنها حتی به وزيران کابينه دولت مشروطه ايران نيز اذن دخول بدين دو محله را نميدادند، مگر در مواقعی که خود آنها وزرا و وکلای ايران را برای تسليم امريه صادره ازلندن و مسکو فرا ميخواندند. کار کشورداری آنچنان در چنبره مباحث حوزوی و رقابتهای ايل سالاری گير کرده بود که عمر هيچ کابينه ای حتی به 2 ماه نيز نميرسيد. قشر باسواد آنروزی که تعدادشان در هر محله پايتخت بتعداد انگشتان يک دست نيز نميرسيد آنچنان افسرده و مآيوس بودند که بسياری گوشه عزلت را بر سر و کله زدن با بقال و آهنگر نا آشنا به سياست نشسته بر مسند وکالت در مجلس شورا ملی ترجيح داده بودند.

    شخصيٌت فرهيخته و کارکشته ای چون حسن مشيرالدوله پيرنيا که خود بدفعات در مقام نخست وزيری به اصلاح امور همت گماشته بود از اعمال نفوذ روحانيت و خوانين در مجلس و جلوگيری آنان از پيشرفت امور آنچنان دلزده و نوميد گرديد که برای هميشه از سياست کناره گيری کرد. مردم برای مشروطه هزينه های زيادی را پرداخته و از آن توقعاتی داشتند. ليکن با صبری يک و نيم ده ای نيز هيچيک از آن توقعات برآورده نشده و کوچکترين گشايشی در کار خود و جامعه ملموسشان نبود. نه امنيتی، نه عدالتخانه ای که در واقع خواست اصليشان بود و نه هيچ پيشرفتی. همه غمزده. تمام مردم اميد باخته و همگی هم کاملآ سرخورده. در آن دورن جمله ای در ميان مردم باب شده بود که هرکسی بديگری ميرسيد برای نشاندادن تاسف و تأثر و تسکين آلام خود همان جمله را بزبان مياورد ( ديگر فايده نداره !) اين جو آن فضای غمزده بود. همه بدنبال يک ناجی بودند. در پی يافتن شخصيتی محکم و جسور که بتواند زياده در بند قانون و ماده و تبصره نباشد و با اقتدار به اصلاح آن وضعيّت فلاکتبارهمت گمارد.

    رضا شاه پهلوی بيش از آنکه علت باشد معلول بود. معلول نيازی تاريخی مربوط به دوران خاصی از حيات اجتماعی مردم ما. تاريخ ظهور فردی رضا شاه مانند را می طلبيد. و بالاخره هم می آيد، نظامی فردی دلير و وطنخواه، کم سوادی از هر پرسوادی مترقی تر، رضا خان مير پنج، خود ساخته مردی از مازندران که نه به سبب وابستگی به دوله ها و سلطنه ها و يا سفارش عم و عمو، بل از سر لياقت و با مدد پشتکار تا درجه اميری رسيده است. مردی که خود گفته بود همه ی جوانی را برای حفظ ناموس اين مردم در کوه و کمر؛ پای پياد و يا سوار بر اسب با ياغيان و اشرار جنگيده ام و هر آنچه خوشی های زندگی بود را در کوه و کمر تشنه و گرسنه به پای حفظ اين سرزمين تاريخی ريخته ام. او آمد، اما نه برای ادامه همان راه اسلاف و رسم پيشين که ارمغانی بجز از هم گسيختگی کشور و فقر و فاقه برای مردم تا آنزمان ببار نياورده بود، او آمد تا کاری کارستان کند، کاری سوای ديگران، حتی اگر خود نيز می خواست قادر نمی گرديد زياده در بند قانون و مقررات باشد.

    اصلآ محيط اجتماعی و نياز زمانه بوی چنين اجازه ای نميداد. با برآمدن وی اصولی از قانون اساسی مشروطه بتدريج رنگ می بازد، در عوض رضا شاه آنچنان دولتی مقتدر و نو گرا در ايران بوجود می آورد که فقط و فقط در يک دوره کوتاه 16 ساله ايران را به اندازه چند قرن نو سازی و مدرن کرده و بجلو می برد. خدمات باور نکردنی و چشمگير و بی نظير رضا شاه را حتی دشمنان خونين خاندان پهلوی نيز تحسين ميکنند. رضا شاه معمار معجزه گری بود که ازهيچ و پوچ همه چيز ساخت. او را اگر زور گو خوانده اند کاملآ درست است، اما وی برای خيانت به ايران زور گويی نکرد، بلکه برای نجات مردم کشورش از پسماندگی و بد بختی بود که از زور در پيش بر کار استفاده ميکرد. رضا شاه متوجه شده بود که کشور باستانی ايران که روزی مهد تمدن بود به چه فلاکت و ييچارگی دچار گرديده، وی از اين مسئله بسيار رنج می برد و احساس سرافکندگی ميکرد، با اين روحيه هر آنچه را که ميتوانست برای پيش راندن جامعه انجام ميداد حتی با زور و تهور.

    او يکبار به محمدتقی بهار (ملک الشعرا) گفته بود مملکت پيشرفت کند و مردم از اين نکبت نجات پيدا کنند، بگذاريد هرچه که می خواهند مرا بنامند! رضا شاه با هيچ کس خصومت شخصی نداشت، او حتی دشمنانش را نيز از تدريس در دانشگاه و طبابت و حقوق فردی محروم نکرد. بلافاصله پس از جلوس عفو عمومی داد و برای اولين بار در تاريخ ايران انتقال قدرت بدون خونريزی و انتقام گيری را انجام داد. او حتی محمد حسن ميرزای وليعهد را نيز با جيب پر پول و محافظ از ايران به فرانسه فرستاد. پهلوی اول کسی بود که به سنت ديرين اما چندش آور حرمسرا داری خاتمه داد. پس از انقراض قاجاريه نه تنها حتی يک نفر از قاجار را نکشت بلکه ازآنها در مقامات بالا نيز استفاده کرد، خود گفته بود اينها با پول اين ملت گرسنه درس خوانده اند و بايد به اين مردم خدمت کنند.

    در جوانمردی او همين بس که به محض رسيدن به پادشاهی دستور داد استخوانهای کريمخان زند را در آورند و با احترام به شيراز انتقال داده بخاک سپارند و برای آن پادشاه خدمتگذار آرامگاهی در خور بنا کنند، زيرا آقا محمد خان قاجار از فرط خشم و نفرت دستور داه بود که جسد کريمخان را در آورده به تهران بياورند و درجلوی درب ورودی کاخ گلستان چال کنند که او هر روز چند بار از روی آنها رد شود يا بقول خود آنها را لگد کند و به وی بی احترامی کند.

    اگر آقای خمينی بار ها گفت که "ما هر چه می کشيم از دست آن پدر و پسر است" کاملآ حق داشت، چرا که آن پدر و پسر ميراث هايی از خود بجای گذاردند که در نبودشان هم رژيم آقای خمينی را در بعد فرهنگی به سختی شکست دادند. رژيم اسلامی هر چه سعی کرد از ما سعودی و افغانستان و زنگبار و سودان بسازد موفق نشد.

    اين نيز نا گفته نماند که استدلال پول نفت باعث رشد شهريگری ما شد از بيخ غير منطقی است، با توجه به ميزان جمعيّت، عربستان سعودی دو برابر، کويت بيش از سه برابر، عراق بيش از دو نيم برابر و بعضی از شيخ نشين ها حدود پنج برابر ما در آمد نفتی داشتند، با اين وجود در بعضی از اين ممالک هنوز هم نه تنها يک دانشگاه غير اسلامی عرفی و مدرن وجود ندارد که در بعضی از آنها زنان حق رانندگی که هيچ حتی اوراق شناسايی مستقل از پدر و يا شوهر خود نيز ندارند. رژيم جمهوری اسلامی بر اساس آمار خود در 25 سال بيش از پنج برابر دوران 53 ساله پهلوی اول و دوم نفت فروخته اما ما را 200 سال به عقب برده

    بروی کار آمدن پهلوی دوم مشروطه کامل را از نو احياء کرد ليکن چند صباحی طول نکشيد که ايران دچار هرج و مرج و از هم گسيختگی شد. بطوريکه همسايه شمالی بوسيله 30 هزار سرباز حاظرخود در ايران و عوامل بظاهر ايرانيش با قلدری و تجاوزنطفه دو جمهوری را در شکم پادشاهی ايران کاشت. رژيم شاهنشاهی گذشته چند بار سعی کرد که مردم را هم درتعيين سرنوشت خود سهيم ساز اما هم خود اراده لازم را نداشت و هم اينکه اصلآ اپوزيسيون چيزی جز تخريب و حتی خيانت می دانست.

    پادشاهان پهلوی معصوم و قديس نبودند، اما علی رغم تمامی لغزشهايی که داشتند از خدمتگذار ترين و ايراندوست ترين پادشاهانی بودند که تاريخ ايران بخود ديد. اگر بتوانيم عينک ايدئولژی را از چشم بردايم و متمدنانه و با اخلاق تاريخ را مرور کنيم متوجه خواهيم شد که ميهن ما پس ازغروب تمدن کهن خود هرگز آن شوکت و عظمت اعتبار ونام نيکی را نداشت که ما در دوران سلسله پهلوی شاهد آن بوديم.

    بنده حتی ديروز هم ميانه خوشی با ديکتاتوری نداشتم و از ناراضيان رژيم پيشين بودم، امروز که ديگر ابدآ فصل ديکاتوری در جهان گذشته است. با اين وجود با توجه به آشايی اندکم به تاريخ ايران و جريانهای خائنی چون حزب وابسته به شوروی و خرابکاران تعليم ديده در اروگاههای دشمنان تاريخی ايران، با عنايت به نرم ها زمان معتقدم که ما هر چه داريم از سلسه پهلوی است. اطمينان دارم درآن دوران سرخوردگی مردم از مشروطه اگر پهلوی اول نبود رژيمی چون جمهوری اسلامی يعنی مشروعه پنجاه سال جلوتر بر روی کارمی آمد و بدليل عقبماندگی فرهنگی ايران ای بسا که دويست سال هم دوام می آورد. دراين نکته نيز ترديد ندارم که اگر پهلوی ها نبودند ما در حال حاظر بلحاظ مدنيْت و تجدد در رديف سعودی و يمن و سوريه و يا در بهترين حالت مصر و عراق بوديم. با چنين نگرشی است که خدمات پادشاه پهلوی را بسيار ارج می نهم، حتی آنچه را که کين ورزان بدان استبداد خاندان پهلوی نام داده اند.

    از ثمرات همان استبداد و يا بقول مغرضان قلدری است که ملت مدنيت و رفاه ديده دوران پهلوی رژيم جمهوری اسلامی را بيچاره کرده اند. گرچه پهلوی ها حتی اجسادشان هم در ايران نيست، اما با چشم دل چو نيک بنگريم نفس و روح آنها را در همه جای ايران حس خواهيم کرد. اين رژيم يک دشمن اصلی دارد که آنهم استبداد خاندان پهلوی است، همان استبدادی که با زور ملت ايران را بيدار کرد و با زور هم آنها را با سواد ومتجدد کرد، عاقبت هم همان استبداد خاندان پهلوی است که رژيم بسيار پسمانده از مردم را از پای خواهد افکند، پس درود بر استبداد خاندان پهلوی

    Comment


    • آخوند حسين خميني،نوه ی يهودي-فراماسون ،روح الله خمينی ،پس از يكچند اطراق كردن در عراق و انجام مصاحبه های پرسرو صدا و نمايشی عليه سران رژيم وسپس رفتن به آمريکا ودادن دستورات ويژه به شخص آقای رضا پهلوی ضد ايرانی ، که تا به امروز نقش محلل را برای جمهوری اسلامی بازی کرده، و فکر نمی کنم بر کسی اين موضوع پوشيده باشد ودر حال حاضرآقای رضا پهلوی درمصر برای گرفتن دستورات جديد به سر می برند وبعد از آن به کويت خواهند رفت برای مذاکره با اربابان خود که در راس قدرت هستند).جهت اطلاع، اينك با خاطری آسوده به ايران بازگشته است!

      اين مهره ی كاركشته ی استعمار كه همچون خمينی فراماسون درس تبهكاری و نوكری برای گردانندگان حكومت جهانی يهود(و يا اسراييل جهاني)را در لژهای فراماسونری فرا گرفته است،در هنگام استقرار موقت در عراق آشكارا از نفرت گسترده و همگانی ايرانيان از رژيمی سخن گفت كه پدر بزرگ اش روح ا لله خميني،بفرمان اسراييل و ديگر قدرت های امپرياليستي،و با همدستی يهودي-فراماسون هايی همچون: ابوالحسن بنی صدر،ابراهيم يزدي،محمد بهشتي،مهدی بازرگان،صادق طباطبايي،آذری قمي،صادق خلخالی و شركا در ايران زمين برپا ساخت.بسياری از هم ميهنان ما كه شوربختانه از مكانيسم های پيچيده ی فعاليت های ويرانگر و اسارتبار گردانندگان حكومت جهانی يهود و شبكه ی پليد و يهوداييستی فراماسونری در ميهن ما آگاهی چندانی ندارند،می پندارند كه آخوندهای معمم و مكلای فرمانروا بر ايران از آن روی مانعی بر سر راه بازگشت حسين خمينی پديد نياورده اند كه وی نوه ی بنيانگذار رژيم خون و تباهی در ايران زمين،يعنی خمينی است.

      اين هم ميهنان از ياد می برند كه سران رژيم يهودي-ماسونيك و سرمايه داری جمهوری اسلامی حتی به سوگلی جوانمرگ!!! شده ی خميني،يعنی احمد گريان نيز رحم نكردند و بفرمان اربابان خويش او را بسوی پدرش در اعماق دوزخ روانه ساختند!

      بازگشت نوه ی خمينی به ايران بيش و پيش از هر چيز ريشه در وابستگی اين آخوند به شبكه های استعماری و نيز عضويت او در شبكه ی يهوداييستی و اهريمنی فراماسونری دارد.?استادان اعظم?حسين خميني،اين فراماسون خمينی صفت را با ماموريت مذاكره با?برادران?يهودي-فراماسون خود،يعنی گردانندگان و كارگزاران رژيم سرمايه داری جمهوری اسلامی به ايران فرستاده اند تا حلقه ای ديگر بر زنجيره ی توطئه های بيشمار بزرگان صهيون بر عليه ميهن آريايی ما و باشندگان ستمديده ی آن بيفزايند.

      و دقيقا همين?استادان اعظم?لژهای فراماسونری هستند كه امنيت نوه ی خمينی را در هنگام بازگشت به ايران و در هنگام اقامت اين فراماسون فريبكار در ايران تضمين كرده اند.آنچنانكه امنيت يهودي-فراماسون ،خمينی جنايتكار را نيز در هنگام بازگشت به ايران تضمين نموده و در اين راستا حتی به خلبانان هواپيماهای جنگنده ی اسراييلی ماموريت داده بودند كه برای محافظت از جان خمينی و باند آدمكشان يهودي-فراماسون همراه و همسفر وي،هواپيمای حامل او و ديگر راهزنان همراه وی را تا آسمان ايران اسكورت كنند!

      بازگشت بی دغدغه ی نوه ی خمينی به ايران زير اشغال يهوديان جديدالاسلام می بايستی بر هشياری ما ايرانيان در برابر بازی های كثيف و شگردهای اهريمنی گردانندگان حكومت جهانی يهود و دولت های زير فرمان آنان،از انگلستان و آمريكا و روسيه گرفته تا فرانسه و چين و آلمان و ايتاليا و ديگر كشورهای امپرياليستی بيفزايد تا ديگر فريب شعارها و مصاحبه های پرسروصدا و جنجالی همچون حسين خميني، اکبر گنجي، هخا، سازگارا و برادران يهودي-فراماسون او در صفوف اپوزيسيون رژيم جمهوری اسلامی در برونمرز را كه پس از انجام مصاحبه های رياكارانه،نمايشی و فرمايشی اين گماشتهای پليد استعمار به حلواحلوا كردن آنها می پردازند و از اين راه يكبار ديگر بسياری از ايرانيان به تنگ آمده از ستم های بيشمار رژيم سرمايه داری جمهوری اسلامی در درون و برونمرز را دلخوش و سرگرم ساختند،نخوريم! و مطمئنا آخرين پروژه استعمارگران فراماسون برگزاری يک همه پرسی کاملا نمايشی به نفع منافع خود خواهد بود که به دست عوامل مزدور و ستون پنجم خود رژيم که با عنوان فعال سياسی ومخالف رژيم پا به اين مرحله خيانت به وطن وهموطنان خويش گذاشته اند ،در اين راستا وظيفه روشنفکران وانديشمندان ميهن پرست که در قالب اپوزوسيون مخالف رژيم صادقانه در حال مبارزه هستند اين است که با درايت و زيرکی اين ترفندها را تحليل وخنثی نمايند وعرصه مانوراين فراماسونهای يهود را روزبه روز تنگتر نمايند ،چرا که ايرانيان نشان داده اند که ازلحاظ هوش وذکاوت وشمع سياسی درتاريخ بی همتا بوده اند و فرهنگ ايرانی درتمام عرصه تاريخ الهام بخش زندگی بوده است، حال بر اين ملت آزاديخواه چه پيش آمد که در اين شرايط بحرانی و انحطاط قرار گرفته اند
      قوم يهود نبايد فراموش کند که مديون کمک کوروش کبير هستند چرا که در سال 539 قبل از ميلاد اين کمک کوروش کبير بود که قوم يهود توانست به سرزمين خود بازگردد(اورشليم )
      پس وجدان اين نسل جديد قوم يهود کجا رفته است که اين همه بر ايرانيان که در دنيا حامی برقراری صلح وعدالت بوده اند اين چنين رژيمهای خونخوارو وحشی را که جزجنگ و کشتار وتروروبرقراری رژيمهای ارتجاعی مذهبی هستند را حمايت مئ کند و ثبات آنها را دردنيا تضمين می کند وبه ظاهر دم از اين ميزند که با اين رژيم که دستاورد خود شبکه های سرمايه دارفراماسونی است مخالف است و تبليغات به راه می اندازد که از مسئله هسته ای ايران نگران است ولی اين را بايد بدانند که بر هيچ يک از مردم ايران پوشيده نيست که در پشت پرده تنها حامی و پشتيبان اين رژيم( شبکه های يهودی فراماسونی سرمايه داری است) ، آيا واقعا ايرانيان مستحق چنين ظلمی از طرف قوم يهود هستند که خود آنها زمانی مديون همين مردم آزاديخواه و شريف بوده اند.
      آيا سر لژهای يهودی فراماسونی نمی توانند اين سياست استعمار منفی خانمان سوز را تعغير دهند وبا سياست استعمار مثبت وارد عرصه نوينی شوند.
      و اينکه چرا اين استعمارگران تا به اين حد سعی دارند اين ملت آزاديخواه را در تمام عرصه های مختلف سياسي-فرهنگي-اجتماعي-اقتصادي،زمين گير کنند آيا واقعا چه دليلی می تواند داشته باشد اين همه خصومت
      اگر به خاطر نفت و گازومنابع طبيعی است بر هيچکس پوشيده نيست که از دير باز مالک بی چون وچرای اين منابع تا به امروز خود اين استعمارگران فراماسون بوده اند،پس به نظر شما دوستان اين همه ظلم و ستم که بر ما روا می شود به چه دليل می تواند (درصورت امکان پاسخ دهيد جهت نظر سنجي)
      و در نهايت وظيفه ما ايرانيان ميهن پرست اين است که با همان ذوق وتيزبينی سرشاری که خاصه فرزندان نيک کوروش بزرگ است تدابيری بی انديشيم ودر مسيری گام برداريم که همانند شرايط کنونی قوم يهود همبستگی خود را محکمتر کنيم (البته نه در مسيری که آنها گام برمی دارند بلکه در مسير برقراری صلح و آرامش وعدالت در تمام دنيا)، وبه اين راحتی بازيچه دست اين شبکه مخوف و استعمارگر که هدفی جز استعمار منفی ( جنگ و کشتاروخونريزی برای رسيدن به منافع بيشتر) در دنيا ندارد را نخوريم و با عشق ورزيدن به ايران اهورايی در مسير براندازی بی چون و چرای اين رژيم کاملا ماسونيک و دست نشانده اين مثلث (فراماسونيسم،صهيونيسم،اخوان المسلمين) همبسته شويم

      Comment


      • طی اين چند سال تا جايی که به رژيم مربوط ميشد با برافراشتن پرچم حمايت از مستضعفين خود را ناجی تهيدستان جامعه قلمداد می کرد و بر نفی طاغوتيان تاکيد می نمود.از طرف ديگر نيروهايی نيز برای به انحراف کشاندن جنبش های درون جامعه حد اکثر تلاش خود را بعمل آوردند تا از اضمحلال کل رژيم جلوگيری نمايند. در ابتدا بخشی با ارائه تئوری "راه رشد غيرسرمايه داری"، اعلام کردند که قرار است خمينی جامعه را بطرف سوسياليسم سوق دهد. آنگاه با آويزان شدن به قبای رفسنجانی او را سردار سازندگی و نجات دهنده اقتصاد کشوراعلام کردند، ديگر بار بدنبال کرباسچی براه افتادند و سپس خود را به عبای آخوند کديور آويزان کردند و برای نجات حاکميت و جلوگيری از قهر توده ها هر روز در صدد رهبرتراشی فردی برآمدند. با روی کار آمدن خاتمی او را امير کبير ايران ناميدند. طی هشت سال تحت نام اصلاحات، جامعه مدنی و مدينته النبی مردم را سرگرم کرده و بخش وسيعی از روشنفکران و دانشجويان را به انحراف کشاندند(3). با روشن شدن نقش اين شاه سلطان حسين ثانی و روی گردانی جامعه از او، مسئله "نافرمانی مدنی" را پيش کشيدند. پس از حمله نظامی آمريکا به عراق و احتمال حمله به ايران، حاميان و نوکران سرمايه با شتاب بسيار اقدام به ايجاد گروههايی کرده و به اميد گرفتن مقامي، سرسپردگی خود را به سرمايه جهانی اعلام نمودند. رضا پهلوی و سلطنت طلبان به آمريکا روی آوردند و گروهی با راه انداختن جمع جمهوری خواهان ملی و لائيک در مقابل جبهه سرسپردگان آمريکا، دل به حمايت کشورهای اروپايی بستند. با انتخاب شيرين عبادی به عنوان برنده جايزه صلح نوبل، دست به دامن ايشان شدند و سپس مسئله رفراندوم را بميان کشيده و به جمع آوری امضاء و گردآوری نيرو به اميد شرکت در قدرت سياسی پرداختند. با پايان يافتن نمايش انتخاباتی رئيس جمهوری و روی کار آمدن احمدی نژاد (اين مليجک دربار خلفای راشدين)، با ذره بين به دنبال پوپوليست بودن او بر آمدند.
        همه اينها حق اين اپوزيسيون است. آنها مجازند که بهر شکلی که خود می خواهند از چاله ای درآمده و به چاهی ديگر فرو روند. اما اين تمام ماجرا نيست. حضرات رنگارنگ اپوزيسيون سرمايه داری که سالها نه اسمی از کارگر می بردند و نه فقر وفلاکت ميليونها کارگرو خانوادهايشان جايی در سياستهای آنان داشت، اکنون سه سالی است که بياد کارگران و حقوق آنها افتاده اند. آنها که سالها اميدشان را به جامعه مدنی و روشنفکران و طبقات بالای شهری بسته بودند، بعد از اين که آبی از آن گرم نشد و با بيداری کارگران ناگهان به اين پی بردند که بدون پشتيبانی کارگران قادر به هيچ کاری نيستند.
        به هر روي، اين اپوزيسيون با مآيوس شدن از اين پروژه های پر فريب اينک با رهايی اکبر گنجی از زندان که تمامی مشکلات موجود در جامعه را به بخشی از حاکميت نسبت می دهد و با تز نئوليبرالی و بوشی خود و با ابزار "روزه سياسی به گرد او جمع شده و در نظر دارند با حمايت کشورهای غربی و آمريکا و استفاده از رسانه های گروهی آنها، رهبر جديدی به جامعه حقنه کنند. و اين آقای گنجی هم در تداوم همان سياست عمومی همه دسته جات سرمايه داری در کارزار روزه ای خود جايی برای کارگران هم باز کرده است. ايشان که در زمان حاکميت رفسنجانی کوچکترين ادا و اطوارهای "عاليجناب سرخپوش" هم از ديدشان پنهان نمی ماند و در همان حال کمترين اعتراضی به موج عظيم اخراجها و بيمارسازيهای صدها هزار نفره کارگران نداشت، ناگهان به ياد اصانلو و جنبش کارگری افتاده است.
        گنجی در اين ميان تنها نيست. تعدادی ازاين عاملان به مثابه ستون پنچم سرمايه عبارتند از ،احزاب استحاله چی و باصطلاح سرنگونی طلب وجبهه واحد ضد کارگری شامل، رضا پهلوی و سلطنت طلبان، جبهه ملی و حزب ملت ايران، سازمان فدائيان اکثريت، بخشی از توده ای های سابق، جمعی از ملی مذهبی های درون حکومت که پرچم داران آنها نيز عبارتند از، فرخ نگهدارها، بابک امير خسروی ها، خان بابا تهرانی ها، کاظم علمداريها، علی افشاريها، فاطمه حقيقت جوها، مسعود بهنودها، حجاريان، سازگاران، فرشاد ابراهيمي، سروش، معصومه ابتکار، مهاجرانی و علی امينی ها هستند که اين عاملان و دست نشاندگان در نظر دارند با انقلابات رنگی و محو رنگ سرخ و با نافرمانی مدنی و مماشات مسالمت آميز، بخشی از حاکميت را تغيير دهند. و همه آنها امروز کارگران را عزيز می نامند.

        همه اينها که متوجه ورشکستگی و عدم پذيرش کامل شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر از طرف کارگران و پی بردن به ماهيت کاملآ ارتجاعی اين تشکلات و خواست انحلال آنها و هم چنين بی نتيجه ماندن تلاش جبهه مشارکت برای تسلط بر جنبش کارگري، به فکربافتن گليمی برای خود از ميان کارگران افتاده اند. امروز محافظه کاران وطنی با ابزار وزارت کار و ايجاد انشعاب در خانه کارگر و شورهای اسلامی کار تلاش می کنند که توسط "حزب رفاه اسلامی کارگران" و "جامعه اسلامی مهندسين" و با بهره گيری از نيروهای بسيج بر جامعه کارگری حاکم شوند.
        از طرف ديگر، منتصبين شورهای اسلامی کار با کمک افرادی از چند تشکل دست ساخته مشارکت و با همراهی چند نفر ازورشکستگان سياسی وسرشار از ايدئولوژی سرمايه داری برای تقابل با سياستهای وزارت کار ضمن برگزاری ميزگردها و سمينارهايی در تلاشند که يک "همگرايی" کاذب در ميان بخشهايی از کارگران بوجود آورند.
        هدف اين جمع در مرحله اول جلوگيری از فروپاشی کامل شورهای اسلامی کار و از اين طريق در جهت ايجاد تشکلات مستقل کارگری موانعی بوجود آورند و از بوجود آمدن چنين تشکلاتی جلوگيری کنند.

        از اين حضرات بايد پرسيد که چه تغييراتی در مقطع کنونی در جامعه بوجود آمده که اين جماعت روی به جنبش کارگری آورده اند؟ آيا طی اين 28 سال سرکوب مستمر کارگران وجود نداشته است؟ آيا در اين مدت فعالين کارگری اخراج، زندان و اعدام نشده اند؟ آيا بی حقوقی مظلق بر جامعه کارگری حاکم نبوده است؟ چرا امروز اين جماعت ضد کارگری و عاملان سرمايه بفکر کارگران افتاده و خود را حامی کارگران قلمداد می کنند. خواهان آزادی کارگر در بند شده اند و بيشرمانه حتا به اسم بخشی از طبقه کارگر اعلام حمايت از روزه سياسی گنجی می کنند.(4)

        واقعيت اين است که فعالين جنبش کارگری طی يک پروسه خونبار و پُرتلاطم و با مبارزه ای بی امان بيش از ربع قرن و با دادن صدها اعدامی و هزاران زندانی واخراجی و تبعيدی و به قيمت بيکاری و بی حقوقی و سرکوب، و تحت سلطه شديدترين حکومت فاشيستی و مافيايی مذهبی و با گفتن نه به تمامی کارگزاران سرمايه و در غياب اين جماعت خود فروش تا به امروزمبارزات مستقلانه خود را به پيش برده اند. با گذر از اين ناملايمات و تحمل هزينه بسيار سنگين به مرحله ای رسيده اند که نطفه های اوليه يک حرکت مستقل کارگری جدا از کل سرمايه را بوجود آورند.
        فعالين کارگری در داخل و خارج از کشوربا وجود سانسوری که بر جامعه کارگری حاکم بود و کارگران در ايران هيچ صدايی و ندايی و آوايی نداشتند، با صبرو بُردباری و با از خود گذشتگی غير قابل تصور قادر شدند ضمن انتشار نشرياتی در داخل و خارج و نوشتن مطالب و مقالاتی در زمينه مسائل کارگري، و به خيابان آمدن کارگران و ايجاد ارتباط با ساير کارگران در سطح جهان و رساندن صدای مبارزاتی و خواسته های آنان، اين ديوار سانسور را بشکنند. اکنون نيز با بوجود آمدن شکوفه های اوليه تشکل مستقل کارگری و حرکت بخشی از کارگران کشور در اين جهت ، صدای رسای خواسته و مبارزات کارگران به سرلوحه اخبار رسانه های گروهی جهان ارتقاء يافته و پشتيبانی جنبش جهانی کارگری از اين مبارزات را با خود بدست آورده است. اگرتا ديروز سرکوب و بی حقوقی کارگران در چنگال سانسور حکومتی گرفتار بود، امروز به ميمنت تلاش بی وقفه فعالين جنبش کارگری کوچکتری حرکت و خواست کارگران با حمايت سريع تشکل های جهانی کارگری روبرو است. که اين از نقاط اساسی و قدرت مبارزاتی خود کارگران سرچشمه گرفته است.

        طی دو سه سال گذشته کارگران با مبارزات خود قادر شدند نظر بخشهای پيشرو جنبش دانشجويي، زنان، و
        روشنفکران را به خود جلب کنند و آنان را در مبارزات خود شريک کرده و جنبش کارگری را به صف اول مبارزات ساير اقشار جامعه سوق دهند.
        امروزه همه اقشار جامعه بدرستی دريافته اند که بدون جنبش کارگری و تا زمانی که کارگران به ميدان نيايند، هيچ نيروی ديگری قادر نخواهد شد اين هيولای شوم را به زباله دان تاريخ بسپارد. اين پديده نوين و توازن جديد درون جامعه است که جبهه واحد سرمايه را به وحشت انداخته است. از يکطرف آمريکا اعلام حمايت مالی می کند (که صرف نظر از مشکلات عديده ای که در جهت کمک رسانی برای فعالين واقعی جنبش کارگری بوجود آورده) اما اين خود مصاف بزرگی است برای جنبش کارگری که لازم است در جای خود به آن پرداخته شود. از طرف ديگر اتحاديه های آمريکا برای ارتباط گيری با فعالين کارگری و مهار حرکت کارگران زير چتر خود برنامه مشخصی را در دستور کار خود قرار داه اند ، و از جانب ديگر نيروهای وابسته به سرمايه با به ميدان آوردن "گنج مايه" خود فکر می کنند قادر خواهند شد اين جنبش عظيم را دنباله رو سرمايه داری جهانی کنند و بر مبنای تز نئوليبرالها که مانيفست گنجی کپی برداری آن است، در نظر دارند اين جنبش را در ابتدای راه مهارنمايند. جوهر واقعی اين پلاتفرم های نئوليبراليستی را به عينه می توان در صحبت های آقای کاظم علمداری مشاهده کرد. آنجا که در نشريه کارمزد می گويد، "با گوش بريدن و شلاق زدن و به بردگی کشاندن کارگران، ايران را به وضعيت امروزی آمريکا برسانيم" اين ماهيت واقعی چنين مانيفست هايی است. پلاتفرم نئوليبراليستی چيزی جز به نمايش گذاشتن شمشير عريان سرمايه داران و به فقر وفلاکت کشاندن کارگرنيست.

        Comment


        • اين جبهه واحد ضد کارگری نه از روی حسن نيت و احساس مسئوليت نسبت به کارگران و زحمتکشان جامعه اعلام حمايت از جنبش کارگری کرده و خواستار آزادی کارگر زندانی شده است ( که اگر چنين بود قطعآ تمامی کارگران و اقشار ديگر از اين حرکت حمايت می کردند) بلکه صرفآ بخاطر به انقياد کشاندن و مهار جنبش کارگری پا به ميدان گذاشته اند. افراد اين جبهه آنگاه که متوجه شدند با طبقات متوسط قادر به پيشبرد برنامه خود نيستند روی به جنبش کارگری آورده و در صدد يارگيری از فعالين کارگری شدند.اين جبهه سرمايه با پتانسيل انقلابی که کارگران در مقطع سال 57 از خود نشان دادند به وحشت افتاده و برای مهار آن می خواهند به علاج واقعه قبل از وقوع بپردازند. اين جماعت به درستی دريافته اند که اين نيروی بيدار شده در صورت هرگونه تحولی در ايران با استفاده از تجربيات گذشته امکان دارد دست به نفی کل سرمايه بزند و کليه خار و خاشاک ها را به دريا بريزد. وحشت اين کارگزاران سرمايه از انقلاب کارگری و حاکميت شوراها بر جامعه است. بخاطر همين وحشت از انقلاب توده ها است که مرتب تبليغ رفراندوم، نافرمانی مدنی و انقلابات رنگی می کنند. اين ها بخوبی می دانند که در صورت حرکت کارگران و تهيدستان جامه و طغيان آنها، جايی در ميان آنان نخواهند داشت. لذا دست به دامن سرمايه جهانی دراز کرده و از آنها استمداد می طلبند و در تلاش برای پيشبرد اهداف سروران خود هستند.

          فرياد فرد فرد فعالين کارگری به امثال گنجی ها و کل جبهه واحد ضد کارگری اين است که حنای سرمايه داری ديگر برای کارگران بی رنگ شده. کارگران ايران در زمانی که افراد اين جبهه دست در دست حاکميت به سرکوب آنها وديگرنيروهای تحت ستم می پرداختند، در زمانی که کارگران را از تمامی معادلات سياسی حدف کرده و اسمی از کارگران به ميان نمی آوردند، با مبارزات و جانفشانيهای خود طی اين ربع قرن، با پی بردن به ماهيت تمامی اين نوکران به جايی رسيده اند که با استراتژی روشنی در تلاش برای ايجاد جبهه مستقل خويش در زمينه های سياسي، اقتصادی و اجتماعی هستند. فعالين جنبش کارگری يکصدا و همراه با اصانلوها فرياد می زنند، ما را به خير شما اميد نيست، شر مرسانيد.

          کارگران تجربه قولهای پوچ خمينی را با خود دارند. بخوبی ديدند که وعده برق و نفت مجاني، بوسه زدن پيغمبر بر دست کارگران، پرداخت دستمزد کارگر تا قبل از خشک شدن عرقش، به پشت ميز محاکمه کشاندن سرمايه داران و... همه فريبی بيش نبود. امروز به عينه شاهدند که با مستمسک قرار دادن اصل 44 قانون اساسی و طی اطلاعيه اي، آنچه خود آنها با جنگ و خونريزی و از دست دادن بهترين رزمندگان و با جانثاری هزاران پيشرو، از چنگال زالو صفتان و سرمايه داران رژيم شاه بيرون آوردند، ادامه دهندگان راه امام اين سرمايه های متعلق به تمامی ملت و دارئيهای اين مرز و بوم را دو دستی تقديم سرمايه داران جديد می کنند. نفت و گاز و صنايع سنگين و بانکها و آب و برق و تلفن و... را از اين جيب درآورده به آن جيب می گذارند و با حذف جلوه ظاهرآ دولتي، آنها را دوباره به دست زالو صفتان و غارت کنندگان خصوصی می سپارند. ديگر حيله و نيرنگ کافی است. کارگران با تمامی وجود به اهداف پليد شما پی برده اند. اجازه نخواهند داد که تاريخ پُرفريب سرمايه داران يکبار ديگر تکرار شود. با شعار "همه با هم" دوباره امام ديگری و اينبار دست پروده او همراه با طفيلی های جامعه بر مسند قدرت تکيه بزنند.
          فعالين جنبش کارگری با پشتوانه تجربيات گذشته و درس آموزی و حمايت کارگران در سطح جهان هم اکنون در تلاشند که نهادهای مستقل اقتصادي، سياسی و اجتماعی خود را سامان دهند. فعالين کارگری اطمينان دارند با نيروی راديکال و بالقوه خود، با اتحاد و همبستگی کامل قادر خواهند شد اين جبهه واحد ضد کارگری را همچون رژيم گذشته به زباله دان تاريخ بسپارند.
          فعالين کارگری با تمامی وجود فرياد برمی آورند که روز رهايی ما از چنگال سرمايه و هم چنين شما نوکران آنها نزديک است. با چنين حيله ها و نيرنگها و خود را حامی کارگران قلمداد کردن اجازه نخواهيم داد که تحت نامی ديگر دوباره بر قدرت سياسی تکيه بزنيد و استثمار و بی حقوقی ما را همچنان به پيش بريد.
          جبهه واحد و مستقل ما شامل تمامی اقشار جامعه از جمله کشاورزان، دانشجويان، زنان، معلمين، پرستاران و روشنفکران انقلابی است. طبقه کارگر تنها طبقه ای است که از جنگ و خونريزی هيچ سودی عايدش نمی شود. از اين رو طبقه ای صلح دوست و مخالف هرگونه جنگ، خواهان برابری کامل تمامی مردم در همه شئونات زندگي، خواهان يکپارچگی و وحدت کل طبقه در سطح کشور، منطقه و جهان، خواهان آزادی انديشه و بنيان و قلم و مطبوعات و نشريات و کُتُب، خواهان آزادی احزاب، انجمن ها و تشکلات سياسی و صنفي، خواهان آزاديهای هنری در همه زمينه ها و در يک کلام خواهان حاکميت اکثريت قريب باتفاق جامعه بر سرنوشت خويش واقليت کوچک و ناچيز است. نجات جامعه از اين بی حقوقی مطلق در گرو پيشبرد يک مانيفست سوسياليستی است و راه ميان بُری نيز وجود نخواهد داشت. به اميد آنروز

          يداله خسروشاهی
          دبير سابق سنديکای کارگران پالايشگاه تهران و عضو شورای سراسری کارکنان نفت

          تير ماه 1385

          توضيحات:

          1- جهت اطلاع می توانيد به دو نوشته من تحت عنوان، کارگران و پيامد حمله نظامی به ايران و بوی کباب درج شده در سايت بنياد کار مراجعه کنيد.
          2- گرفته شده از مصاحبه حسن صادقی رئيس سابق شوراهای اسلامی کار با روزنامه کارو کارگر.
          3- جهت توضيحات بيشتر در اين مورد،به مصاحبه من با نشريه نگاه ? دفتر دوم ? مه 1999 مراجعه شود
          4- جهت اطلاع به سايت اخبار روز مراجه شود. در اين سايت دو اطلاعيه به اسم حمايت کارگران از اعتصاب غدای گنجی درج شده است. يکی تحت عنوان مصاحبه با يک فعال کارگری (بی نام و نشان) که معلوم نيست واقعيت داشته باشد. و ديگری به اسم کميسيون ارتباطات سنديکايی . گرداننده اين کميسيون تنها يک نفر است که تزديک به 80 سال سن دارد و خود را وارث شواری متحده مرکزی حزب توده می داند و با اتحاديه های بلوک شرق همکاری دارد که سايت اخبار روز از جانب او اطلاعيه حمايتی داده است.

          Comment


          • - بحران موجود در خاورميانه را ميتوان از زوايای گوناگون مورد کنکاش و بررسی قرار داد. اما من در اين جا تنها می خواهم گوشه هايی از آن را با قرائت متفاوت از قرائت رسمی و حاکم در فضای امروز خاورميانه و خصوصا فضای گفتمانی حاکم در جامعه ی خودمان مورد بررسی قرار دهم.

            ۲- جان هر انسانی ورای قوميت نژاد مليت مذهب پايگاه اجتماعی و طبقاتی اش به يک اندازه مهم است. جان يک سرباز و کودک يهودی و اسرائيلی به اندازه ی جان يک رزمنده حماس و حزب الله و کودک فلسطينی با ارزش است. کشتن هر انسانی با هر نامی عملی شنيع و محکوم شده است. به نظرم در محکوم کردن هر نوع جنگ ملی ميهنی و مذهبی نبايد اندکی درنگ کرد!

            ۳- اما ريشه ی اين بحران کجاست؟ به نظرم ورای تمام بحث های درست و نادرستی که در باب علل اين بحران وجود دارد. ريشه ی اصلی اين جنگ و بحران آفرينی از جانب هر دو طرف ناتوانی هر دوطرف برای رفع معضلات درونی خود آن است. حماس از زمانی که دولت را در فلسطين به دست گرفته است نشان داده است که در اداره يک جامعه کوچک به وسعت غزه هم ناتوان است و نارضايتی عمومی مردم عادی فلسطين را موجب شد تا جايی که فتح و گروه های چپ فلسطين طرح زندانيان فلسطينی را با کمک فشار توده های فلسطين به حماس تحميل کردند که ناگهان حماس و گروه های تندرو اسلامی سرباز اسرائيلی را ربودند و همه بازی را برهم زدند. از آن طرف نيز اسرائيلی ها با بحران شديد اقتصادی و نارضايتی مردم آن جامعه روبرو هستند و برای فرافکنی اين بحران نياز به داشتن يک دشمن خارجی دارند. از طرف ديگر حزب الله هم در لبنان تحت فشار گروه ها و مردم خصوصا طبقه متوسط مدرن شهری لبنان قرار داشت برای خلع سلاح شدن و قبول شرايط بازی دموکراتيک!
            تمام اين شرايط موجود وضعی را رغم زده بود که تمام بازی گران کنونی اين جنگ و بحران برای آن که مشکلات و تضاد های درونی جامعه خود را فرافکنی کنند دشمن خارجی برای خود تعريف کردند. برای فرار از فشار توده های به جان آمده از ناکارآمدی اينان مردم دو طرف را به جان هم انداختند تا خود از مخمصه ای که در آن گرفتار بودن فرار کنند!

            ۴- از طرف ديگر رشد اقتصادی لبنان و شکوفايی آن بعد از ويرانی کامل اين جامعه در جنگ ۱۹۸۲ اين طمع را برای سرمايه داری جهانی به وجود آورد که دوباره آن را ويران کند تا دوباره با پول نفت اعراب آن را بسازد. اين دقيقا بازی بازتوليد سرمايه داری است که زمانی که به بحران ها و بن بست های اقتصادی می رسد جنگی را آغاز کند تا به بهای کشته شدن هزاران انسان ويرانی خود را بازسازی کند.

            ۵- اما مهم ترين بخش اين داستان اين است که اگر تا ديروز فتح و جبهه دموکراتيک و جبهه خلق نماينده خلق مبارز فلسطين بودند اگر تا ديروز پرچم های سرخ در برابر ستاره داود افراشته می شد اگر تا ديروز ابوعمارها و جرج حبش ها و ليلا خالدها در برابر وحشی گری سربازان سرمايه داری می ايستادند اگر تا ديروز نمادهای مخالف اسرائيل و به عنوان بازوی امپرياليسم و سرمايه داری جهانی در خاورميانه جنبش ها و گرو های چپ و سوسياليست و مدرن بودند امروز بنيادگرايان اسلامی و تندرو های اسلامی و سنتی نماد مبارزه است! افسوس و صد افسوس که نماد ضديت با امپرياليسم را ما اکنون بايد در تلويزيون المنار ببينيم!
            البته در مورد اعمال خشونت گروه های چپ و چريکی هم بايد با در نظر گرفتن کانتکست و شرايط آن زمان قضاوت کرد و نمی توان به طور کامل آن را تاييد و يا رد کرد!

            ۶- اين بزرگ ترين زنگ خطر برای تمام جهان متمدن است. نبود يک جنبش چپ قوی و مردمی که بتواند خواست های واقعی مردم تحت ستم خاورميانه خصوصا فلسطينيان را نمايندگی کند و ضعف نيروها و گفتمان چپ امروزی برای بسيج توده های فقير و طبقات محروم نه تنها برای خاورميانه که حتی برای جوامع مدرن غربی نيز خطرناک است. اگر تا ديروز چريک های چپ تنها به مراکز نظامی و بنيان های سرمايه داری حمله می کردند و لااقل به مدرنيسم بهايی می دادند و تمام دست آوردهای جهان مدرن را به يک باره نابود نمی کردند. اکنون تندروهای سنتی تمام جهان و دست آوردهای تمدنی مدرن را هدف حمله خود قرار دادند.
            اگر هم اينان قدرت را قبضه کنند در نمونه ی عينی آن حداقل نيمی از جامعه يعنی زنان را از ابتدايی ترين حقوق شهروندی محروم می کنند و هزاران نمونه ديگر از اين دست.

            ۷- به نظرم بايد راه سومی را جست راهی که نه از بمب های هواپيماهای اسرائيلی و آمريکايی نه از کاتيوشاها و بمب گزاران انتحاری حزب الله و حماس بر می آيد. راهی که بتوان مردم و خصوصا طبقات پايين دست جوامع خاورميانه را بسيج کرد برای جهان انسانی و آزاد و برابر! گمانم بر اين است برای شروع بايد هر نوع خشونت و آدم کشی را تحت هر اسم و عنوانی در خاورميانه محکوم کرد. بايد پرچم سرخ انسانيت و برابری و آزادی را در مقابل پرچم های زرد و آبی بنياد گرايی سرمايه داری و بنيادگرايی مذهبی بلند کرد.
            بايد راه سومی جست

            Comment


            • چرخش ١٨٠ درجه. موضع جديد ايالات متحده در برابر ايران، در زمينه منازعه اتمي، حاکى از چرخشى چشمگير است. يادمان باشد که تا همين سه ماه پيش، مقامات عاليه آمريکا هنوز، توسل به حملات گزينشي، براى واداشتن تهران _ , يکى از محرکين عمده تروريسم جهانى , بقول رونالد رامسفلد، وزير دفاع _ به چشم پوشيدن از برنامه هسته اى خود، را يک , راه حل ممکن , (١)،به شمار مى آوردند. هدف اين حملات، با استفاده از بمب هاى ضد بونکر مجهز به کلاهک اتمي، 11-61 B ، بويژه نيروگاه اتمى نطنز، واقع در ٢٥٠ کيلومترى تهران، و کارخانه غنى سازى اورانيوم آن بود. به گفته يکى از مسئولين عاليرتبه پنتاگون، کاخ سفيد , تنها راه برون رفت از بحران را تغيير ساختار قدرت در ايران و بعبارت ديگر بروز يک جنگ , مى دانست (٢).


              جريان از اين قرار بود تا ناگهان قضيه بکلى تغيير شکل داد. وزراى امور خارجه پنج عضو دائمى شوراى امنيت سازمان ملل متحد ( ايالات متحده، چين، فرانسه، بريتانيا، روسيه) و آلمان، که در روز اول ماه ژوئن، در وين گرد هم آمده بودند، سندي، اينبار با لحنى آشتى جويانه، و خالى از تهديد، حاوى پيشنهاداتى جديد براى خاتمه بخشيدن به مناقشات تهيه نمودند. پيشنهاداتى که خاوير سولانا، نماينده عالى اتحاديه اروپا در زمينه سياست خارجي، در روز ٦ ژوئن، در تهران، تقديم على لاريجاني، دبير کل شوراى عالى امنيت ملى و ميانجى اصلى در اين مذاکرات، نمود.

              اگرچه محتواى اين سند هنوز منتشر نشده است، ميدانيم که طى آن گروه شش، حق ويژه ايران، از امضاء کنندگان پيمان عدم تکثير سلاح هاى هسته اي، در دستيابى به انرژى هسته اى غير نظامي، را به رسميت شناخته، و متعهد مى شود که به اين کشور، در دستيابى به راکتور هاى آب سبک کمک رساند. آنان، از سوى ديگر، پيشنهاد مى کنند که به تحريم اقتصادى ايران خاتمه دهند، قطعات يدکى لازم براى هواپيمايى غير نظامى اين کشور را فراهم نمايند، و وعده مى دهند تا از کانديداتورى ايران براى عضويت در سازمان جهانى تجارت، امرى که تا کنون هجده بار با مخالفت و وتوى واشنگتن روبرو شده است، حمايت نمايند...

              امتياز اصلى اما آنست که دو لت آمريکا، اکنون بر خلا ف مواضع گذشته خود، حاضر است تا در کنار پنج قدرت بزرگ ديگر جهاني، بر سر ميز مذاکره نشسته و مستقيمآ با ايران وارد گفتگو شود. تنها به يک شرط: تعليق برنامه غنى سازى اورانيوم.

              بنظر ميرسد که تهران نيز به نوبه خود طالب آرامش اوضاع است و قبل از پاسخ گويى به اين پيشنهادات نيازمند قدرى تأمل و تفکر است. نخستين نشانه ها دلگرم کننده هستند. آقاى لاريجانى اذعان دارد که , اين پيشنهادات حاوى گام هايى مثبت است ,. و منوچهر متکي، وزير امور خارجه ايران، در عين پذيرش اين امر که کشورش بايد در جهت رفع نگرانى هاى بين المللى تلاش نمايد، ابراز خوش بينى نموده است، , اين گامى به پيش است. سال گذشته اروپايى ها به ما مى گفتند که" برنامه ما، همينست که هست" ، در حاليکه اکنون مى گويندکه " اين تنها يک پيشنهاد، و محملى براى بحث، مطالعه و مذاکره از طرق ديپلماتيک است." اين امر مثبتى است. آنان مى پذيرند که اين پبشنهادات مى توانند پس از مطالعه، مورد مذاکره قرار گيرند (...) ايالات متحده مايل است که در مذاکرات شرکت جويد، و ما با خشنودى از اين تصميم استقبال مى کنيم (٣),.

              اين تغيير موضع بنيادى آمريکا را چگونه مى توان توجيه نمود؟ قبل از هر چيز، بايد به حق بى چون و چراى ايران( قدرت بزرگ منطقه با جمعيتى ٧٦ ميليوني، صادر کننده عمده سوخت، و آگاه بر اين امر که کاهش توليد نفت محتوم مى باشد) اشاره نمود در آنکه دلواپس آينده خود از نظر تأمين انرژى باشد و در زمينه تکنولوژى هسته اى غيرنظامى سرمايه گذارى کند. آژانس بين المللى انرژى اتمي، از سال ٢٠٠٣ تا کنون، على رغم اعمال بيش از ٢٠٠٠ بازرسي، هنوز نتوانسته است کوچکترين مدرکى دال بر تلاش جمهورى اسلامى در گسترش يک برنامه اتمى نظامي، مغاير با مفاد پيمان عدم تکثير سلاح هاى هسته اي، ارائه نمايد.

              روسيه و چين اما معتقدند که ايران بايد در جهت ايجاد يک جو اعتماد از خود حسن نيت نشان دهد، اما از حق تهران در دستيابى به انرژى اتمى غير نظامى دفاع مى کنند. اين دو دولت، در صورت طرح مسأله در سازمان ملل، با اعمال هرگونه مجازات عليه ايران مخالفت خواهند کرد . آنان اخيرآ، بارديگر ، به مناسبت ديدار سران سازمان همکارى شانگهاي، که در اواسط ژوئن گذشته، در اين شهر چين برگزار شد، همبستگى خودرا در اين زمينه تجديد نمودند.

              ترديدى نيست که ملاحظات ديگرى نيز در تغيير موضع آمريکا نقش داشته اند. مانند شکست اشغال عراق، که در آن بطور پارادوکسال، شيعيان طرفدار ايران، بهترين متحدين واشنگتن هستند؛ و يا خطر آنکه، در صورت حمله نظامى به ايران، اين کشور، تنگه هرمز را، که ٢٠% توليد جهانى نفت خام از آن عبور مى کند، مسدود نمايد؛ و سرانجام، تمايل ايران به مطالبه پرداخت صادرات نفت و گازش با ارز اروپايى. بايد گفت تهران که اکنون بخش اعظم ذخيره ارزى خودرا به يورو تبديل کرده است، مى داند که در لحظه حاضر، دلار پاشنه آشيل ايالات متحده است...

              البته احتمال وخامت اوضاع و بالا گرفتن بحران همچنان وجود دارد، اما نفع طرفين در نيل به سازش و مصالحه است.

              پاورقى ها:

              ١- واشنگتن پست، ٩ آوريل ٢٠٠٦.

              ٢- سيمور م. هرش، " The Iran Plans "، دى نيويورکر، ١٧ آوريل ٢٠٠٦.

              ٣- ال پاييس، مادريد، ١٥ ژوئن ٢٠٠٦

              Comment


              • در سال ۱۳۷۶ وقتی حجت الاسلام دری نجف آبادی به عنوان وزير اطلاعات انتخاب می شد کسانی که او را می شناختند و از درون تشکيلات امنيتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی ايران معلومات دقيقی داشتند به خوبی می دانستند که وزارتخانه مذکور به هيچ وجهی در درون پروژه اصلاحاتی تعريف شده نمی گنجد.اما افشای واقعيتهايی از کشتار روشنفکران در سال ۷۷ حکومت را وادار به تغيير ويترين وزارت اطلاعات کرد.وزير جديد با ادبيات قابل تحمل تری صحبت می کرد و مهمتر اينکه در مورد نحوه برخورد با روشنفکران و کسانی که دسترسی به اصلاح طلبان داشتند دستورات جديدی صادر کرد.در حالی که وزارتخانه اساسا تغييری نکرده بود برخوردهای قهری را به حفاظت - اطلاعات نيروی انتظامی و معاونت اطلاعات سپاه پاسداران سپرد و خود به مکالمه با روشنفکران و نيروهای سياسی و اجتماعی جديد مشغول شد و موفق گرديد با جلساتی که تحت عنوان گفتگو با ايشان برگزارمی کرد به افکار و نهايتا تحليل روانی ايشان دست يابد.

                برخی در آن زمان از تحولی عظيم و اساسی در وزارت اطلاعات خبر می دادند و به راحتی وارد گفتگو با ماموران آن اداره می شدند.در حالی که آن اداره تمامی نيروهای خود را حفظ و تنها برنامه کاريشان را عوض کرده بود.قضيه قتلهای زنجيرهای چيزی نبود که مختص چند مامور اداره مرکزی باشد اين پروژه از دهه ۶۰ و در تمام استانها دنبال می شد و همه کارشناسان وزارت در مورد آن آگاهی داشتند.

                امروز وزارت اطلاعات با تسلطی که بر رفتار فعالان و تشکل های غير دولتی ايجاد شده در دهه اخير دارد با تسلط کامل سعی در کنترل بازی سياسی در ايران دارد و با تغيير ادبيات سياسی در مملکت عمليات برای پاکسازی دوباره و تکرار پاکسازی دهه ۶۰ را بر عهده گرفته است.از اواخر دوران رياست جمهوری سيد محمد خاتمی و شروع اعتراضات تشکيلاتی معلمان و نهايتا با سرکوب کارگران سنديکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران اين وزارت مانور کاملی از قدرت و نهايت افراط در سرکوب اعتراضات مدنی را به نمايش گذاشت تا خود را برای سرکوب های سال ۸۵ آماده کند.

                بنا به گزارشات منتشره در سايتها و روزنامه های داخلی اکثر قريب به اتفاق دستگيريهای فعالان دانشجويی و قومی در دو ماه اخير به دست ماموران وزارت اطلاعات بوده است.کاری را که قبلا تحت کنترل اين وزارتخانه و بدست نيروهای ديگر انجام می دادند حالا اطلاعات راسا انجام می دهد.قوای اطلاعاتی ديگر هر چه داشته باشند حداقل نيروی لازم برنامه ريز و ظرفيت برخورد دقيق و حساب شده ندارند.

                اما آنچه واقعا اطلاعات را قدرت برخورد می دهد عدم توجه به نقد اين وزارتخانه از جانب نويسندگان است.هر کدام از فعالان داخل کشور پرونده کاملی از اين اداره را در سينه خود دارند که افشای آن بزرگترين ضربه به سرويسی مثل سرويس اطلاعاتی ايران خواهد بود.خود را داخل فضايی که در دوره اصلاحيون ساختند گم نکنيم.هر نظام سلطانی و مستبد به سيستم اطلاعاتی متمرکز و نخبه کش نياز دارد و نظام جمهوری اسلامی ايران نيز مستثنی از اين مجبوريت نيست.

                با حمله به وزارت اطلاعات و افشای عملکرد آن به صورت جزيی و دقيق در هر شهرستان و معرفی نيروهايش در واقع شاخ گاو را گرفته ايم.نيروی عاقله ای در کار نيست.تنها مساله اين است که قدرت مديريتی در سرويس اطلاعاتی متمرکز شده است و با حمله به آن اتاق جنگ دولت ايران عليه ملت هدف قرار می گيرد.


                Comment


                • دو رخداد به موازات هم و در ظاهر بدون ارتباط در حال گسترش است : وخامت پرونده ی اتمی ايران از يکسو و تجاوزگری اسرائيل به فلسطين و لبنان از سوی ديگر. اما کيست که نداند اين رخدادها به طور مستقيم به يکديگر ارتباط دارند. هر چه پرونده ی اتمی ايران به سوی مجازات های بين المللی نزديک تر شود نبرد ميان حماس، حزب الله و حتی سوريه با اسرائيل شديدتر خواهد شد. رژيم جمهوری اسلامی نيازمند بر گهای تازه ای برای بازی بعد از تصميم شورای امنيت درباره ی پرونده ی اتمی اش می باشد و رژيم صهيونيستی اسرائيل نيز نيازمند بهانه های جديد برای تجاوزگری و خروج از بن بست در حل مناقشه ی تجاوزگری 60 ساله خود نسبت به سرزمين فلسطينی ها.

                  جمهوری اسلامی نيک می داند که بايد جبهه ی جنگ آينده ی خود را از حالا به وسيع ترين شکل ممکن آرايش دهد : عراق، افغانستان، فلسطين و لبنان. احتمال دارد اين ميدان سازی رژيم تا ترکيه، اردن و عربستان سعودی نيز پيش رود. بدون آنکه بخواهيم از ساير مناطق دوردست نام ببريم. از آنسوي، رژيم جنايت پيشه ی اسرائيل نيز که در اجرای طرح اسرائيل بزرگ با شکست عملی-ايدئولوژيک برخورد کرده است نمی تواند جز با قتل و جنايت هر چه بيشتر طرفداران اسرائيل بزرگ را که به رهبری نتانياهو در انتظار فرصت برای بازگشت به قدرتند آرام سازد.

                  همچنان که در پاره ای ديگر از نوشته ها آورده بوديم[1] اين بار نيز دو نظام ضد مردمی و جنايتکار به کنش های متقابل يکديگر نيازمندند تا به زعم خود از بحران بيرون آيند. دولت جديد اسرائيل برای قبولاندن طرح تعيين يکجانبه ی مرزها که برخلاف همه ی معاهدات بين المللی بر سر تشکيل دو کشور مستقل است نياز به آشوب دارد تا با ايجاد قتل عام های سراسری و منظم فلسطينی ها به يهوديان صهيونيست بباوراند که مانند دولت های سابق اسرائيل به دنبال حذف سيستماتيک فلسيطينيان می باشد. جمهوری اسلامی نيز مايل است به غرب اين پيام را دهد که برقراری دوباره ی ,آرامش, در منطقه منوط به باج دهی به او بر سر پرونده ی اتمی اش می باشد.

                  بدين ترتيب همان بده بستانی که ميان جمهوری اسلامی و صهيونيسم اسرائيل از بدو انقلاب شکل گرفته بود به کار خود ادامه می دهد[2]. با اين تفاوت که اين بار کنترل و مديريت سناريو دشوارتر است. از يکسو به دليل شکنندگی موقعيت رژيم ايران در صحنه ی داخلی بخصوص در عرصه ی اقتصادی و اجتماعی و از طرف ديگر به دليل عدم موفقيت رژيم صهيونيستی در ايجاد جنگ داخلی و برادر کشی ميان فلسطينيان. رژيم ايران می داند که در صورت مواجه با يک تحريم اقتصادی جدي، حتی در ميان مدت، با مشکل انفجار اجتماعی مواجه خواهد شد. به همين دليل نيز يا نبايد کار به برقراری تحريم های اقتصادی بکشاند و يا بايد اوضاع را به سرعت به سوی يک نزاع وحشت برانگيز در کل خاورميانه سوق دهد. يعنی يک جنگ تمام عيار در عراق در فلسطين و در لبنان و حتی در ساير کشورهای منطقه، همراه با تهديد و حرکت های نمايشی در خليج فارس. رژيم صهيونيستی نيز می داند که با رها گذاشتن فلسطينی ها به حال خود رشد جمعيت فلسطينی ها و سازماندهی دوباره ی آنها در طول حکومت حماس می تواند خطری جدی برای بقای اسرائيل فراهم سازد.

                  پس، هر دو رژيم نياز به جنگ دارند. جمهوری اسلامی اميدوار است که پرونده ی اتمی خود را در ميان پرونده ی پرهياهوی تنش های نظامی خاورميانه گم کند و از طريق پيشنهاد ياری خود به حل و فصل اين نزاع های نظامي، که غرب را وحشت زده خواهد کرد، باج آخر را بر سر پرونده ی اتمی از غرب بگيرد و بدون توقف غنی سازی اورانيوم از پاکت فعلی مشوق های گروه 5+1 بهره ببرد. اسرائيل نيز اميدوار است با حملات نظامی به زيرساخت های فلسطين و لبنان سير و روند شکل گيری تماميت های قدرتمند (فلسطين و لبنان) رادر آينده تضعيف يا ناممکن سازد.

                  بر اساس اين دو استراتژی می توان پيش بينی کرد که در روزها و هفته های آينده تنش ها و رويارويی ها نظامی در لبنان، فلسطين، عراق و برخی ديگر از کشورهای منطقه شدت گيرد و هم زمان ايران به سماجت خود در باره ی پرونده ی اتمی ادامه دهد. نقش آمريکا در اين ميان، به دليل نفوذ يهوديان در ايالات متحده، بيشتر نقش يک قربانی سياست های اين دو برادر دشمن ( جمهوری اسلامی و رژيم صهيونيستی) خواهد بود تا يک بازيگر تصميم گيرنده.

                  ارتجاع رژيم و صهيونيسم اسرائيل تلاش دارند تا مثل يک ربع قرن گذشته آمريکا و اروپا را دربازی های خويش به اين سوی و آن سوی بکشانند. چنانچه در بالا آمد، يگانه راه برون رفت از اين دور تسلسل باطل ارتجاع-صهيونيسم-سرمايه داری ظهور موثر يک عامل مردمی است. و اين نمی تواند باشد مگر در بروز يک جنبش اجتماعی راديکال در ايران که قدرت پايان دادن به حيات رژيم ضد مردمی جمهوری اسلامی را داشته باشد. مرگ رژيم آغاز عزای صهيونيسم اسرائيل است. يک ايران دمکراتيک بی شک می تواند نقش موثرتری در احقاق حقوق مسلم فلسطينی ها داشته باشد تا ايرانی با يک رژيم به ظاهر ضد اسرائيلی اما در عمق شريک جرم و همدست جنايات صهيونيسم. دمکراسی مردمی در ايران سرنوشت عراق و افغانستان و سپس ساير کشورهای منطقه را به سوی دمکراسی و آزادی خواهد کشاند. به همين دليل نيز از بيست و هشت سال پيش رژيم جمهوری اسلامي، که بخشی از بلند پايه ترين رهبران آن يهوديان به ظاهر اسلام آورده هستند، مورد جدی ترين حمايت های مستقيم و غير مستقيم لوبی يهوديان صهيونيست در منطقه، اروپا و آمريکا بوده است. چنانچه می بينيم مبارزه ی ما مخالفان رژيم فقط برای رهايی ايران نيست رهايی منطقه از چنگال اسلام گرايی ارتجاعي، يهودسالاری صهيونيستی و سرمايه داری امپرياليستی در گرو پيروزی آزاديخواهان در ايران است. اين وجه فراايرانی مبارزه ی خود را هرگز از ياد نبريم.

                  Comment


                  • بمباران و توپ بارانهای شبانه روزی باريکه غزه و ديگر مناطق و محلات فلسطيني، علی رغم اعتراضات مردمی در کشورهای مختلف جهان، و محکوميت های ظاهری دولت اسرائيل توسط مجامع بين المللي، اما همچنان ادامه دارد.
                    نخست وزير اسرائيل روز دوشنبه 19تير ماه در يک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که عمليات ارتش اسرائيل عليه مناطق فلسطينی ممکن است ماهها و تا زمانيکه سرباز اسرائيلی آزاد نشود و موشک پراکنی به سوی اسرائيل پايان نيابد، طول بکشد.
                    از آغاز عمليات ارتش اسرائيل در هفته گذشته که به بهانه تلاش برای آزادی سرجوخه "گيلاد" در مقياس گسترده ای از سر گرفته شد، تاکنون بيش از 50 نفر از شهروندان فلسطينی کشته، دهها نفر ديگر زخمي، هزاران نفر آواره و ميليونها نفر فلسطينی وابسته به کمکهای غذائی سازمانهای خيريه جهانی و سازمان ملل از دريافت اين کمکها محروم، و به نيازمنديهای ضروری اين مناطق خسارات شديدی وارد شده است. در يک کلمه روند جاری زندگی در اين مناطق بحالت فلج درآمده و آنچه که به آن فاجعه انسانی گفته می شود مصداق شرايط امروز زندگی مردم فلسطين در اين مناطق است.
                    در نگاهی به هنجارهای بين المللی در 50 سال گذشته، دولتهای تاکنونی اسرائيل بيشترين قوانين بين المللی در زمينه رعايت حقوق بشر، قوانين مربوط به رعايت حقوق شهروندان مدنی در جنگها و ... را بيشتر از هر دولتی نقض کرده و در مجامع بين المللی به نقض اين هنجارها محکوم شده اند. محکوميتهای اسرائيل سوای وتوی مصوباتی است که در حمايت از اين کشور توسط دولت های آمريکا صورت گرفته است.
                    اما دولت اسرائيل برای هيچيک از اين محکوميتهای حقوقی که طی هفته گذشته دو مورد آن را، "يکی توسط دولت "سويس" بعنوان ناظر قوانين مربوط به حقوق شهروندان مدنی در جنگها و دومی بصورت هشدار سازمان ملل در زمينه بروز يک فاجعه انسانی" شاهد بوديم ارزشی قائل نشده و آنچه را که خود ميخواهد انجام می دهد و محکوميتهايش را مشمول مرور زمان می کند و جامعه جهانی هم آن را به فراموشی وبايگانی می سپارد.
                    در اين ميان دولت اسرائيل نه تنها نشان می دهد که به نسبت رعايت هنجارهای بين المللی دولتی سرکش است، بلکه نهادهای بين المللی و دولتهای قدرتمند جهان بويژه اعضای دائمی شورای امنيت سازمان ملل نيز نشان می دهند که در برخورد به دولت اسرائيل چه سياست مماشات جويانه ای در پيش گرفته و بدين ترتيب در رابطه با نقض قوانين بين المللی تا آنجائيکه به دولت اسرائيل برمی گردد، در مقايسه با دولتهای ديگر تبعيض های آشکاری قائل اند که دومی البته مسئله ما نيست. آنچه که مسئله ماست اين است که مردم فلسطين قربانی اين بی عملی و نظاره گری قدرتهای جهانی اند.
                    تا آنجائيکه به قضيه فلسطين بر می گردد، چشم پوشيهای عمد و بی تفاوتی آشکار دولتهای قدرمند جهان البته که پيامدهای خود را بدنبال دارد، اول اينکه به درست توده های مردم رنجديده جهان را نسبت به اين نهادها و بازيهای ديپلماتيک بين المللی بی اعتماد می کند و دوم اينکه تا آنجا که به کيس فلسطين برمی گردد سرنوشت اين مردم دردمند را به ابزاری در دست دولتهای خاصی برای حل کشمکشهای خود با جامعه بين المللی ومدافعين اسرائيل تبديل می کند.برای مثال دولتی مثل دولت کنونی ايران که خود يکی از سرکش ترين دولتهای جهان، يکی از اصلی ترين ناقضين حقوق شهروندان ايرانی از طبقه کارگر گرفته تا زنان ستم کش و مليتهای تحت ستم در ايران است، در مقام دفاع از حقوق مردم فلسطين ظاهر می شود با ژست دفاع از مردم فلسطين می کوشد بر جنايتهای خود پرده کشيده و آن را به وجه ائی برای خود تبديل و البته که مردم دردمند اين منطقه را نسبت به خود متوهم می کند.
                    بهررو با سياستی که دولت کنونی اسرائيل در پيش گرفته آزارهای مردم فلسطين همچنان ادامه خواهد يافت و جامعه بين المللی نظاره گر اين سرکشی ها و رنج های مردم فلسطين خواهد بود ننگ آن را بر پيشانی خود حک خواهد کرد. اما مردم فلسطين در مبارزه حق طلبانه خود تنها نيستند و تنها نخواهند ماند، نيروهای آزاديخواه و حق طلب در دفاع از آنها در ميدان خواهند ماند.

                    Comment


                    • انتقاد اگر دور از انصاف و عدالت و واقعيت باشد نه تنها کارساز نيست، بلکه چه بسا به ضد خود نيز تبديل می?شود. انتظار از نويسندگان و روزنامه?نگاران پيشرو چون نوری علا، اين است که حقيقت را با جامعه در ميان بگذارند هر چند که اين حقيقت تلخ باشد. امروز برای دسترسی به حقيقت بايد آن را از زير خروارها آوار تحريف?های تاريخی و فراموشی حافظه? ,توده,?ها بيرون کشيد و مانند آينه در مقابل جامعه قرار داد. حقيقت در طول تاريخ بشر، همواره توسط دشمنان آزادی و عدالت اجتماعی و حاکمان قداره?بند تحريف شده است.
                      با اميد اين که آقای نوری علا و ديگر دوستان نويسنده، روزنامه?نگار و هنرمند، هم به سابقه گنجی و هم کميته??ای که برنامه?های سفر ايشان را در خارج کشور برنامه?ريزی می?کند و برايش جلسات علنی و مخفی و ديدارهای آن?چنانی ترتيب می?دهد، تعمق بيش?تری به خرج دهد.
                      اکبر گنجي، سعی حذف دورانی از تاريخ حاکميت جمهوری اسلامی را دارد تا خود و دوستانش را تبرئه کند، در حالی که بخش آگاه جامعه با مبارزه پيگير و همه جانبه خود عليه کليت رژيم جمهوری اسلامي، نخواهد گذاشت که گنجی و دوستانش تاريخ را وارونه سازند.
                      اصولا در افق و چشم?انداز هر اقدام سياسي، مجموعه?ای از عوامل و اهداف و برنامه?های سياسی قرار دارد. از اين رو، بايد ديد که اقدامات گنجي، در خدمت چه اهدافی قرار می?گيرد؟ اما روشن است که اهداف و سياست?های آقای گنجي، همان اهدافی است که جناح شکست خورده درون جمهوری اسلامي، يعنی جناح موسوم به ,دوم خرداد, در تحقق آن بود. اکنون گنجی و دوستانش در جناح ,دوم خرداد, رژيم، به افکار مذهبی?- ليبرالی روی آورده?اند تا بلکه با حمايت سرمايه?داری جهانی و در راستای اهداف اقتصادي، سياسی و نظامی آن، تحولاتی در چارچوب جمهوری اسلامی روی دهد و از فروپاشی اين رژيم و يا احتمال وقوع انقلابی ديگر جلوگيری به عمل آيد.
                      در هر صورت آقای نوری علا، می?نويسد: دوستی برايم نوشته که: ,فلاني، تو که در دوران زندان و اعتصاب غذای اکبر گنجی برای او شعر می?گفتی و درباره نظراتش مقاله می?نوشتي، اکنون که او از زندان آزاد شده و به خارج کشور آمده چرا سکوت کرده?ای و مطلبی نمی?نويسي؟,
                      همچنين نوری علا، گنجی را چنين توصيف می?کند: ,اما بالاخره اين هم هست که او حرفی دارد و قصدی. آدمی است سياسی و مبارز، آدمی است سنت شکن و فرهنگ آفرين، آدمی است انديشنده و حاصل انديشه را عرضه کننده، آدمی است که نه سر يأس دارد و نه قصد خانه?نشينی و نه اراده پرداختن به ,امور مهمی, همچون مطالعه و تحقيقات آکادميک. او مرد عمل است، قلمش را که بگيری سخن می?گويد، دهانش را که ببندی با ,اشارت?های ابرو, ارتباط برقرار می?کند و ابرويش را که بتراشی از جانش مايه می?گذارد و غذا نمی?خورد تا ـ بقول تی.اس.اليوت، شاعر بزرگ آمريکائی / انگليسی ـ ,زندگی اش را در قاشق های کوچک اندازه زند,. پس او با ما کار دارد و از ما چيزی را مطالبه می?کند. و همين خيلی?ها را به وحشت می?اندازد.,
                      وی درباره منتفدين گنجی نيز چنين می?نويسد: ,اما، با اين همه که گفتم، می?بينم که هنوز چيزی آزارم می?دهد و دستم را از نوشتن باز می?دارد. نه؛ مشکل من گذشته?های دور اکبر گنجی نيست. کسی هنوز از عمکرد او در سه چهار ساله آغازين انقلاب گزارش دقيق و مستندی نداده است. تنها اتهام است که ـ بخصوص پس از شرکت او در کنفرانس برلين ـ از در و ديوار باريدن گرفته است. آن?ها که او را در سرکوب کردستان و شکنجه زندانيان و تشکيل ساواما دخيل می?دانند برای سخنان خود هنوز مدرکی رو نکرده?اند. اخيراً ديدم که جرم او را ,سکوت در برابر اعدام?ها, دانسته اند يا ,نويسندگی در دوران سرکوب,. و، راستش اين?که، اغلب اين ايرادگيران را کودکان بهانه گيری يافته?ام که می?کوشند هر جور شده اتهامی را برای او تعبيه کنند. و اين کار تنها از جانب طرفداران سلطنت، که می?دانند گنجی ـ به عنوان يک جمهوری خواه ـ به صراحت موضع خود را در مورد آن اعلام داشته، انجام نمی?شود. گوئی هرکسی که رهبری را حق مادرزاد خود می?داند در اين ميانه با او گرفت و گير دارد.,
                      در خاتمه نوری علا، تاکيد می?کند: ,با اين همه من با اکبر گنجی مشکل دارم و بد نمی?دانم که ـ لااقل در پاسخ به آن دوست پرسشگر ـ اين مشکل را همين?جا مطرح کنم. يعني، بگذاريد باريکه?هائی از تاريکی را در اين قصه دلشاد کننده و روشن ناگفته نگذاشته باشم.
                      واقعيت آن است که من هم اين روزها از خود می?پرسم: چرا رژيم اسلامی چنين کسی را از زندان بيرون کشيده و رخصت سفر به فرا مرز داده است؟ چرا گنجی ـ اين انسان پر از دليل و استدلال ـ در اين مورد سخنی نمی?گويد؟ چرا شفافيت مورد علاقه و توصيه خود را در اين مورد کنار گذاشته است؟ چرا به ما نمی?گويد که چگونه اجازه خروج گرفته است؟ هزينه سفرهايش از کجا تأمين می?شود؟ کدام دست او را در شهرهای مختلف می گرداند و برايش کرسی خطابه می?گذارد؟
                      نيز پرسشی ديگر هم ـ که ممکن است کلاً بی?معنا بنظر رسد و در لبه پرتگاه پوچی ايستاده است و فرو نمی?افتد ـ در ذهنم می?لولد و خلاصم نمی?کند: چرا او در شعاری که برای خود انتخاب کرده?(ببخش و فراموش مکن) واژه ,ببخش, را مقدم بر عبارت ,فراموش مکن, آورده است؟ آيا اين نتيجه يک وسواس زبانی است که در گفتار او به صورت اصول سخنوری و زينت کلام، و در فکر من به صورت ترديد در ,معنای تلويحی, آن ظهور کرده است؟,

                      من در اين?جا اين نقل قول طولانی را از نوشته آقای نوری علا، به اين دليل آوردم که اگر خواننده اين مطلب، احتمالا مطلب ايشان را نخوانده است در جريان آن قرار گيرد تا امانتداری حفظ شود. همچنين در اين مطلب سعی شده است سئوالاتی را که نوری علا، درباره سابقه گنجی دارد، به طور مستند نشان داده شود. شايد از اين رهگذر حقيقت?يابی کنيم و احيانا نه حقی از آقای گنجي، ضايع شود و نه منتقدين ايشان ناعادلانه و با بی?انصافی , کودکان بهانه?گيری, معرفی شوند.
                      اکبر گنجي، به مردم در ايران و خارج کشور فراخوان داده است تا در صورت آزاد نشدن فوری منصور اسانلو، رامين جهانبگلو و علی اکبر موسوی خوئينی از روز ۲۳ تا ۲۵ تير ماه دست به اعتصاب غذای سراسری دست بزنند. اين فراخوان گنجي، از جانب اکٽر رسانه?های رسمی دولت?های غرب مورد استقبال کامل قرار گرفته است. اپوزيسيون ليبرال از طبق توده -اکثريتی تا برخی چپ?های ديروزی نيز به استقبال اجرای فراخوان گنجی در کشورها مختلف رفته?اند. سئوال اين است که چه اتفاقی افتاد و يا دارد می?افتد که اين چنين رسانه?های دولت?های غرب و اين طيف از اپوزيسيون به استقبال فراخوان گنجی شتافته?اند؟ چه اهداف سياسی و اجتماعی در اين فراخوان نهفته است؟ گنجی و دوستانش برای او، چه جايگاهی قائل در نظر گرفته?اند؟
                      اجازه بدهيد نگاهی به فراخوان و سخن?رانی?های آقای گنجی با برخی رسانه?های بين?المللی داشته باشيم. همچنين قبل از هر چيز، ببينيم که چه جريانی و چه کسانی برنامه?های آقای گنجی را رديف می?کنند. نهايتا اشاره?ای هم به سوابق آقای گنجی در جمهوری اسلامی داشته باشيم.
                      يکی از کسانی که برنامه?های گنجی را تنظيم می?کنند خانم فاطمه حقيقت?جو، نماينده مجلس ششم شورای اسلامی است که در اعتراض به حذف کانديداهای ,دوم خردادی, از انتخابات دوره هفتم مجلس استعفا داده بود. حقيقت?جو، درباره فعاليت?های انجام شده در رابطه با فراخوان اکبر گنجی در آمريکا، به خبرنگار شهروند کانادا گفته است: ,در نيويورک، واشنگتن و در غرب آمريکا، کميته?هايی برای سازمان?دهی روزهای گردهمايی شکل گرفته است. در عين حال يک کميته متشکل از ده نفر که من خود نيز عضو آن هستم و نشست مرتب و هر روزه دارد، فعاليت?های کميته?های محلی را هماهنگ می?کند., بنا به نوشته اين نشريه، خانم فاطمه حقيقت?جو، درباره کميته نيويورک که عملا مرکزی?ترين کميته اعتصاب غذاست، می?گويد: ,هماهنگی اين کميته را آقای دکتر محسن قائم مقام به عهده دارد و آقای مهدی امينی رابط رسانه?ای کميته است. ما تا حدودی تقسيم کار کرده?ايم و اميدواريم بتوانيم حرکت را به شکلی مطلوب پيش ببريم., ...
                      از سوی ديگر، تعدادی از استادان ايرانی در دانشگاه‌های آمريكا كه هر از چند گاهی به ايران سفر مي‌كنند؛ نسبت به سياست خارجی دولت آمريكا معترض‌اند و در هيچ حرکتی عليه جمهوری اسلامی نيز شرکت نمی?کنند. يا اگر به ايران هم سفر نکنند طرفدار يک جناح از رژيم در مقابل جناح ديگر هستند. اما اين?ها اکنون در کميته برگزاری و سازمان?دهی اعتصاب آقای گنجی فعال شده?اند.
                      بنابراين، تا اين جا روشن است که پای اصلی سازمان?دهی برنامه?های آقای گنجی در کشورهای مختلف، جناح موسوم به ,دوم خرداد, جمهوری اسلامی و طرفداران اين جناح در خارج کشور است. فعلا خانم حقيقت?جو، از چهره?های سرشناس دوم خرداد، خود را به رسانه?ها نشان داده است و اين که چه کسانی ديگری در پشت پرده عضو اين کميته هستند، معلوم نيست. او، در حال حاضر ساکن آمريکا است.
                      در داخل ايران هم، ,دفتر تحکيم وحدت,، يکی از فرقه?های 17 گانه ,دوم خرداد, رژيم، فراخوان گنجی را تبليغ می?کند.

                      Comment


                      • بخشی از اپوزيسيون نيز که تاکنون هر گز مخالفت جدی با کليت جمهوری اسلامی نداشته است و در 8 سال اخير نيز دل به تحولات جناح ,دوم خرداد, رژيم ورياست جمهوری محمد خاتمی بسته بود، پس از سقوط اين جناح کاملا گيج و سرخورده شده است. به خارج آمدن محسن سازگارا و داستان رفراندوم و جمع?آوری 60 ميليون امضاء اين?ها را کمی از رخوت درآورد، اما طولی نکشيد که اين شور و شوق نيز فروکش يافت. اکنون حضور اکبر گنجی در خارج کشور، شور و شوق ديگری به اين اپوزيسيون طرفدار اصلاحات قطره چکانی رژيم داده است. البته گنجي، مزيت و برتری که بر سازگارا دارد اين است که اولا، مانيفست جمهوری?خواهی را نوشته و به نوعی خود را پدرخوانده جمهوری?خواهان می?داند و از سوی ديگر 5 سال از زندگی خود را در زندان جمهوری اسلامی سپری کرده است. بنابراين، فعلا رسانه?های بين?المللی او را بالای آنتن?های خود برده?اند. جامعه جهانی روزنامه?نگاران، که در نشست مسکو قلم طلائی را تقديم او کرد، تنهايش نخواهد گذاشت. دولت ايتاليا، او را به عنوان شهروند افتخاری خود پذيرفته است. بايد ديد که هيئت حاکمه آمريکا، با چه توجيه و ترفندی به استقبال او خواهد رفت.
                        امثال گنجی?ها، شايد در ميان طيفی از توده?ای - اکثريتي، مذهبيون، مليون و ليبرال?ها جای پايی برای خود دست و پا کند، اما بخش آگاه جامعه و همه نيروهايی که در جهت سرنگونی کل رژيم جمهوری اسلامی و ساختن تاريخ ديگری تلاش می?کنند نه تنها هيچ جايی ندارد، بلکه بايد در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی گنجی و يارانش و همه جنايت?کاران جمهوری اسلامی به دادگاه?ها عادلانه و علنی سپرده شوند تا شايد امثال گنجی?های با ,انشاء?الله, گفتن امثال باقر پرهام?ها تبرئه شوند. امروز هيچ ترفندی نمی?تواند جنبش سرنگونی?طلبی از موضع کارگر و چپ را تضعيف کند و خاک در چشم جامعه بپاشد.
                        گنجي، در پاسخ سئوالی در رابطه با تحولات جامعه ايران، چنين جواب داده است: ,ما می?خواهيم استبداد حاکم بر ايران را، با مبارزات مسالمت?آميز و نافرمانی مدنی به يک حاکميت دموکراتيک مبتنی بر آزادی و حقوق بشر تبديل کنيم و من اطمينان دارم که اين شدنی است., بنابراين، گنجی به بيان ديگر می?گويد که جمهوری اسلامی نبايد برود، بلکه بايد هر تحولی در چارچوب اين رژيم صورت گيرد.
                        وي، در يک از مصاحبه?هايش? به عدم مخالفت خود با سپاه پاسداران تاکيد می?کند و فقط به حضور آن در حکومت انتقاد دارد: ,آقای حجاريان، مدت?ها پيش می?گفت من خطر بناپارتيسم را احساس می?کنم. الان رئيس جمهور، رئيس صدا و سيما، رئيس شورای امنيت ملي، شهردار تهران و بسياری ديگر از مقامات رسمی و استانداران کشور پاسدار سپاه هستند. من مخالفتی با سپاه ندارم. اما حکومتی که خودش آن همه مشکل داشته است، حالا حتی به آن روحانيت سنتی هم ديگر اطمينان ندارد...,(از گفت?و?گوی آقای جواد طالعی - دفتر اروپائی شهروند، با اکبر گنجی)
                        آن موقع که گنجی و يارانش در سپاه پاسداران بودند و يا در سفارت ايران در ترکيه، مسئول امنيتی بودند، گروه?گروه از زندانيان سياسی به جوخه?های مرگ سپرده می?شدند؛ يا در اروپا و ترکيه و کشورهای ديگر فعالين سياسی توسط جوخه?های مرگ رژيم جمهوری اسلامی ترور می?شدند.
                        گنجی و دوستانش در سال?های اوايل انقلاب 1357، جوانان مذهبی حدود 20 ساله بودند که در سپاه پاسداران و دانش?جويان خط امام، در حمله به کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان، بستن دانشگاه?ها، حمله به تظاهرات زنان، انحلال احزاب و سازمان?های سياسي، انحلال تشکل?های کارگري، بستن روزنامه?های مترقي، جنگ و ايران و عراق، کشتارها و اعدام?های سال?های 60 تا 62 و قتل?عام زندانيان سياسی در سال 67، نقش?های مهمی برای تثبيت و بقای جمهوری اسلامي، ايفا کردند. اما پس از پايان جنگ ايران و عراق و تحولاتی که در درون جناح?های رژيم پديد آمد عمدتا به تحصيل و فعاليت?های مطبوعاتی روی آوردند و به ويژه پس از انتخابات رياست جمهوری دوم خرداد 1376 و انتخاب خاتمي، از تئوريسين?ها و چهره?های سرشناس جناح ,دوم خرداد, رژيم شدند.
                        از اين رو، گنجی و دوستان دوم خردادی?اش همانند جناح محافظه?کار رژيم، در اقصی نقاط ايران، شاکيان خصوصی بی?شماری دارند و اگر جامعه از شر و نکبت جمهوری اسلامی رهايی يابد قطعا از چهارگوشه ايران، شکايت?های زيادی عليه گنجی و دوستانش مانند سروش، حجاريان، محسن سازگارا، شمس?الواعظين، معصومه ابتکار، عطاء?الله مهاجراني، حميدزضا جلايی?پور، عباس عبدی و...، سرازير خواهد شد. اين?ها بايد در داگاه?ها عادلانه و علنی با برخورداری از آزادی دفاع از خود محاکمه شوند تا درس عبرتی برای سرکوبگران و برای جلوگيری از فجايع انسانی ديگری باشد. البته بحث از زندانی کردن اين?ها نيست، بلکه روشن شدن مرز و تفاوت دادخواهی و عدالت?خواهی با سرکوب و کشتار و شکنجه و اعدام است. در جامعه پس از جمهوری اسلامي، اگر کارگران و سوسياليست?ها و مردم آزادی?خواه آلترناتيو خود را به جامعه بقبولانند قطعا همه قوانين ارتجاع مذهبی و غيرانسانی لغو و به طور کلی زندان?های سياسی برای هميشه برچيده شوند و هيچ انسانی به دليل باورها و اعتقاداتش و فعاليت?های سياسی و اجتماعی?اش تحت بازجويی و شکنجه قرار نگيرد.
                        برای مثال يکی از دوستان نزديک و هم?فکر گنجي، و يکی ديگر از چهره سرشناس جناج ,دوم خرداد,، حميدرضا جلايی?پور، مدير مسئول روزنامه جامعه است. ياداشت?های وی در روزنامه جامعه، در کتابی به نام ,پس از دوم خرداد, جمع?آوری و در سال 1378، در يک مجموعه انتشار يافته است. جلايی?پور، در يکی از يادداشت?هايش تحت عنوان ,روزنامه جامعه چگونه شکل گرفت!,، درباره نقش خودش در جمهوری اسلامی می?نويسد: ,... بدين ترتيب بحران کردستان وارد مرحله جدی شد. من با تعدادی از اعضای انجمن اسلامی تکنيکوم نفيسی تهران?(?دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسی فعلی) برای انجام کار فرهنگی به آن منطقه رفتم تا با تبليغ خود، اختلافات کرد و ترک جلوگيری کنيم. اما ريشه?داری مساله کردستان از يک طرف و همجوار شدن اين منطقه با مناطق جنگی?(?با عراق)، باعث شد که با تمام وجود تا پايان جنگ در آن منطقه، در مسئوليت?های فرماندار نقده، مهاباد و معاونت سياسی استان کردستان، بمانم و به اندازه توانايی?ام و به عنوان نماينده دولت از حقوق مردم کرد در آن سال?های بحرانی دفاع کنم?(داستان آن را در کتاب کردستان آورده?ام).( کتاب ,پس از دوم خرداد,، صفحات 40 و 41)
                        حميدرضا جلايی?پور، همچنين در کتاب ديگر خود تحت عنوان ,دولت پنهان,، درباره نقش خود در کردستان، باز هم چنين می?نويسد: ,... در سالن حسينه ارشاد...، يک نفر از وسط جمعيت بلند شد، گفت، آقای جلايی?پور، از آن 59 نفر کرد مهابادی که در سال?های اول دهه 60 اعدام شدند، بگوييد. سئوال اين است که شما در آن زمان فرماندار مهاباد بوديد؛ حالا واقعا داستان اين اعدام?ها چيست؟
                        آن 59 نفر به اتهام عضويت در گروه?های مسلح حزب دموکرات و کومه?له و شرکت در درگيری?ها دستگير شده بودند و در دادگاه انقلاب اسلامی تبريز محاکمه و اعدام شدند...,(دولت پنهان، ص 223)
                        بدين ترتيب، اگر نوشته?های هر کدام از دوم خردادی?ها مانند جلايی?پور را ورق بزنيم، به طور مرتب به فعاليت?های ,فرهنگی, تاکيد می?کنند، در حالی که بحشی بزرگی از اين فعاليت?های به اصطلاح ,فرهنگی, آن?ها، شرکت در سرکوب و کشتار و شکنجه و اعدام بوده است. در واقع ,دفاع, ادعايی جلايی?پور از ,حقوق مردم کرد, به عنوان نماينده دولت، چيزی جز تحميل جنگ، سرکوب و کشتار، فقر و فلاکت بيش?تری بر مردم حق?طلب کردستان، چيز ديگری به ارمغان نياورده است. سپاه پاسداران و ارتش و نيروهای حزب?الله و عوامل محلی?شان کردستان را به خاک و خون کشيدند و هر جنايتی به عقل?شان می?رسيد بر سر مردم مبارز و حق?طلب کردستان آوردند. اگر واقعا مبارزه نيروهای آزادی?خواه و مقاومت کارگران و مردم انقلابی کردستان نبود، قطعا اوضاع کردستان و سراسر ايران، به مراتب بدتر از اين بود که اکنون شاهد آن هستيم. مبارزه و مقاومت مردم انقلابی کردستان در برابر يورش همه جانبه جمهوری اسلامی از 28 مرداد 1358 تاکنون، به سنگر بزرگی برای همه آزادی?خواهان سراسر ايران در مقابل رژيم جمهوری اسلامی تبديل شده است.
                        گنجي، يکی از دست?اندرکاران اين مخوف?ترين ارگان ماشين سرکوب و ترور جمهوری اسلامي، يعنی سپاه پاسداران بوده است. هم?فکران و همکاران و دوستان نزديک او هنوز هم مستقيما در جنايات رژيم نقش?های کليدی دارند.
                        گنجي، قاطعانه آيت?اله خميني، رهبر جمهوری اسلامی را می?ستايد، در حالی که جنايات خمينی بر عليه بشريت، کم?تر از جنايات پولپوت، صدام حسين، رضا شاه، موسولينی و هيتلر نيست. مگر خميني، فتوای حمله به کردستان، اجباری کردن حجاب اسلامی و سرکوب سيستماتيک زنان، فتل?عام زندانيان سياسي، ترور سلمان رشدی و غيره را صادر نکرده است؟ آيا آقای گنجی از اين همه وحشی?گری و جنايات خميني، بی?خبر است؟
                        گنجي، جنايات جمهوری اسلامی را فقط به خامنه?ای محدود کرده است تا از اين طريق خمينی و کليه عاملان قتل?های سال 58 تا قتل?عام زندانيان سياسی در سال 1367 را از ذهن جامعه پاک کند تا شايد بيش از اين بقای جمهوری اسلامي، امکان?پذير شود.
                        آيا اکبر گنجی نمی?داند که در سال 1359، طرح سرکوب فرهنگی و حمله به فرهنگيان را تحت عنوان ,انقلاب فرهنگی, با ابتکار و رهبری عبدالکريم سروش، در دستور روز رژيم قرار گرفت؟ در اين ,انقلاب, به اصطلاح ,فرهنگی,، هزاران دانش?جو و استاد ,دگرانديش, از دانشگاه?ها اخراج و زندانی و اعدام شدند. با اين وجود اکبر گنجي، بدون کوچک?ترين اشاره?ای به اين فاجعه فرهنگ?کشي، در نامه?ای خطاب به عبدالکريم سروش، ,استاد ارجمند و عزيز,، می?نويسد: ,از سال ١٣٥٨ مابين ما دوستی آغاز شد که هيچ?گاه پايان نيافت ما هميشه از شما چيزهای تازه مي‌آموختيم. انصاف آن است که شما حق بزرگی برگردن نسل ما داريد.,(اکبر گنجي، به عبدالکريم سروش شنبه ١/٥/١٣٨٤ از زندان)
                        راديو فردا، در يکی از گفت?و?گوهايش با گنجی از او مي‌پرسد: ,سابقه شما در پيگيری ردپای قتل?های سياسی زنجيره?ای در مطبوعات پس از دوم خرداد سال ۷۶ بر همه روشن است، اما ديدگاه شما درباره اعدام?های سال ۱۳۶۷. آيا شما از کسانی بوديد که در همان زمان در ايران در صدد اطلاع رسانی و مقابله با اين اعدام?ها برآمديد يا در آن زمان برای شما مانند بسياری از هواداران جمهوری اسلامی اين اعدام?ها قابل توجيه بود، اما بعدا هرچه نگاهتان به نظام انتقادی?تر شد، درباره اعدام?ها هم دچار ترديد شديد؟,
                        گنجي، چنين پاسخ می?دهد: ,درباره اعدام?های سال ۶۷ من اظهارنظرهای علنی داشتم که منتشر شده. حداقل چند تا از آن?ها وجود دارد. يکی در دادگاه کنفرانس برلين در سال ۷۹ من در آن?جا اين اعدام?های ۶۷ را محکوم کردم و متن چاپ شده?اش هم در کتاب کيميای آزادی وجود دارد. همان?جا در دادگاه با اين که احتمال حکم شديد داشت، آن?جا بيان کردم. سال گذشته هم در نامه?هايی که از زندان منتشر کردم، باز به اين قتل?ها اشاره کردم و آن?ها را رد کردم.,
                        بدين ترتيب، آقای گنجی و دوستانش اگر هم مستقيما در قتل?عام زندانيان سياسی در سال 67، دست نداشتند اما از مسئولان رده بالای اين رژيم بودند و در صدد هيچ?گونه اطلاع?رسانی و مقابله با اين قتل?عام نيز برنيامدند و مهر سکوت بر لب زدند. تا اين که ۱۲ سال پس از انجام قتل‌عام زندانيان سياسی و افشا و محکوميت آن توسط آيت‌الله منتظری که منجر به برکناری ايشان شد اظهار نظری در مورد اين فاجعه انسانی نکرده بودند. چرا؟ استدلال گنجی اين است که اين واقعه مخفيانه انجام و او و دوستانش از آن بی?خبر بودند. فرض کنيم چنين است، اما هنگامی که آقای گنجي، از اين قتل?عام مطلع شد چرا آن را محکوم نکرد؟ گنجي، تاکنون يک بار هم شده خمينی را به دليل صدور فتوای قتل?عام زندانيان سياسی و ديگر جناياتش نظير صدور فتوای سلمان رشدي، محکوم نکرده است؟!

                        Comment


                        • از سوی ديگر چرا خانم رايس، بوش و کوفی عنان، فقط درباره اعتصاب غذای شما در زندان ايران حرف زدند؟ مگر در جهان فقط زندانی سياسی شما بوديد؟ چرا اکنون فقط شما اين همه توسط دولت?های غرب و ارگان?های نيمه دولتی و رسانه?های بين?المللی مورد استقبال قرار می?گيريد؟ چرا اين نهادها و دولت?ها و رسانه?ها چنين استقبالی را تاکنون از زندانيان سياسی جان به در برده از قتل?عام جمهوری اسلامی به عمل نياورده?اند؟ آيا نبايد اين?گونه تصور کرد که کميته برگزاری جلسات و برنامه?ها و اعتصاب غذای شما، توسط جناح شکست خورده رژيم، يعنی دوم خرداد صورت می?گيرد که برای قدرت خود و نجات جمهوری اسلامی در حال بده و بستان با هيئت حاکمه آمريکا و ديگر محافل سرمايه?داری است؟ همان طور که در بالا نيز ذکر کرديم، يک از اعضای کميته سازمان?دهی برنامه?های گنجي، خانم فاطمه حقيقت?جو، يکی از مهرهای اصلی ,دوم خرداد, است. پس به قول حافظ: ,چون به خلوت مي‌روند آن کار ديگر مي‌کنند,.

                          اما برگرديم به سئوال آقای نوری علا، مبنی بر ادعای بی?سند و ثبوت کودکانه منتقدين گنجی درباره عضويت او در ارگان?های سرکوب جمهوری اسلامی.
                          دوست عزير آقای نوری علا، عضويت گنجی در ارگان?های سرکوب جمهوری اسلامي، نه توسط مخالفين گنجی در خارج کشور، بلکه در لابلای کتاب?های خود گنجی در سطح محدودي، بدون توضيح بيش?تری احتمالا به اجبار مستند شده است. اما در همين حد محدود هم نشان می?دهد که گنجي، در اين ارگان?ها نقش?های مهمی داشته و وظايف اصلی اين ارگان?ها نيز سرکوب جنبش?های اجتماعی حق?طلب، تعقيب و ترور و اعدام مخالفين رژيم و اعمال سانسور و اختناق است. لطفا با هم نگاهی به کتاب گنجي، به نام ,اصلاح?گری معمارانه,، با مقدمه?ای از دوستش عباس عبدی که در سال 1379، توسط ,انتشارت طرح نو, منتشر شده است، بياندازيم تا ببينيم گنجی در اين ارگان?ها عضويت داشته است و يا شايعه است؟!
                          آقای عبدي، در مقدمه اين کتاب گنجی را چنين معرفی می?کند: ,گنجی را دست?اندرکاران سپاه پاسداران و وزارت ارشاد به خوبی می?شناختند، زيرا همان?طور که طی دو سال اخير در سطح عمومی با حرارت فعاليت می?کرد، در زمانی که در سپاه پاسداران يا ارشاد بود نيز همين طور پرحرارت و پرجنب و جوش به تکاپو مشغول بود، و از اين حيث خيلی?ها با خصوصيات و روحيات کلی او آشنا بودند.,(از مقدمه:اصلاح?گری معمارانه)
                          روزنامه صبح امروز، 3 - 2 - 1379، در گفت?و?گويی با گنجي، اين سئوال را از او می?کند: ,آقای مرتضی نبوی در واکنش به سمينار برلين گفته اکبر گنجی اصلاح?طلب آمريکايی و اخراجی از سپاه است. در اين باره چه نظری داريد؟
                          گنجی: ... اما در خصوص اخراج از سپاه، اين اتهام دروغ محض است. انتقال من از سپاه به وزارت ارشاد، چهار سال?(از 1364 تا 136 به طول انجاميد. تمامی نامه?نگاری?ها و حکم انتقال رسمی در سپاه و وزارت ارشاد وجود دارد.,(اصلاح?گری معمارانه، ص 71)
                          پس روشن است که آقای گنجی را دست?اندرکاران سپاه پاسداران و وزارت ارشاد به خوبی می?شناسند و او در اين ارگان?های سرکوب، با حرارت و پرجنب و جوش به تکاپو مشغول بود؟ نقش سپاه پاسداران به ويژه در دوران مورد بحث چه بود؟ از سوی ديگر، هنگامی که زندانيان سياسی در سال 1367، با فتوای خمينی قتل?عام شدند و سپاه پاسداران، يکی از اصلی?ترين ازگان?های سرکوب جمهوری اسلامی است که در تعقيب و دستگيری و بازجويی و شکنجه و اعدام مخالفين فعال است و شاخه?هايی از آن نيز جوخه?های ترور برای ترور فعالين سياسی مخالف رژيم به خارج کشور اعزام می?کرد، گنجی از دست?اندرکاران اين ارگان مخوف بوده است.
                          اکبر گنجي، به دليل اين که در سياه?ترين و هولناک?ترين سال?های جمهوری اسلامي، در وزارتخانه ارشاد اسلامی و امورخارجه و همچنين عقيدتی - سياسی سپاه پاسداران حضور داشت، چگونه می?تواند مدافع مبارزينی شود که بسياری از آنان دستگير، زنداني، شکنجه و کشته شدند، بسياری نيز برای هميشه از کار و ساير حقوق اجتماعی محروم شدند و بسياری نيز اجبارا به خارج کشور فرار کردند. بنابراين، اصرار گنجی بر روزنامه?نگار بودنش به سال?های دهه 60 مربوط نمی?شود. ايشان در اين سال?ها به قول دوست و هم?فکرش عباس عبدي، در اصلی?ترين ارگان?های سرکوب جمهوری اسلامي، پرحرارت و پر جنب و جوش به تکاپو مشغول بود.
                          دوست و هم?فکر بسيار نزديک گنجي، سعيد حجاريان نيز از طراحان اصلی جناح ,دوم خرداد, رژيم، از دست?اندرکاران اطلاعات نخست وزيری و از موسسين وزارت اطلاعات است. او، همچنين تا سال 1368 در پست معاونت وزارت اطلاعات مشغول بکار بود و سپس در معاونت سياسی مرکز تحقيقات استراتژيک رياست جمهوری مشغول شد. بنا به اظهار برخی از زندانيان سياسی آزاد شده، حجاريان در دهه 60، شخصا در بازجويی و شکنجه زندانيان سياسی شرکت می?کرد.
                          گنجي، هنگامی که برای شرکت در کنفرانس برلين، در آلمان به سر می?برد، روزنامه ,تاگس اشپيگل، مصاحبه?ای با وی انجام داده است که اولين سئوال مصاحبه?گر از گنجي، چنين است: ,شما در صف اول انقلاب ايران قرار داشتيد و مدتی هم محافظ شخصی آيت?الله خمينی بوديد. امروز در شمار متفکران برجسته جنبش اصلاح?طلبی هستيد. چه مواقع اين تحول در شما ايجاد شد؟,(از کتاب: اصلاح?گری معمارانه، ص51)
                          در اين مصاحبه همچنين از گنجي، سئوال می?شود: ,رهبر انقلاب به عنوان پادشاه؟ گنجی می?خندد و جواب می?دهد: در قانون اساسی ايران نهاد رهبری انقلاب اختياراتش محدود است. يک مجلس نظارتی هم که منتخب مردم است می?تواند وی را عزل کند. اين ابزار تا به حال به کار گرفته نشده است. تاکنون رهبر انقلاب خود را بالاتر از قانون و قانون اساسی قرار داده است و حال ما خواسته?ايم در محدوده قانون اساسی عمل شود. آقای خامنه?ای هم با اين امر موافقت دارد. ما در چارچوب قانون اساسی فعلی هم می?توانيم يک نظام کاملا دموکراتيک در ايران برقرار کنيم.,(اصلاح?گری معمارانه، ص 54) در اين جا هم می?بينيم که گنجی تنها انتقادش به خامنه?ای است نه به قانون اساسی جمهوری اسلامی و نه به خمينی. مگر غير از اين است که در قانون اساسی جمهوری اسلامي، هيچ بندی به انسان و حقوق و آزادی?هايش جای داده نشده است و همه جهل و جنايتی هم که 27 است در ايران جريان دارد در اين قانون جنگل فرموله شده است. از سوی ديگر گنجي، ادعا دارد که در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامي، ,می?توان يک نظام کاملا دموکراتيک برقرار, کرد.
                          گنجي، تنها به خامنه?ای انتقاد می?کند اما در کليه نوشته?ها و گفته?هايش از خمينی فاکت می?آورد و از اين طريق همواره او را می?ستايد. ,من به صراحت گفتم که ما امام خمينی را آن?گونه می?فهميم که با دموکراسی و آزادی سازگار است و اصلاح?طلبان از نظرهای ايشان استفاده می?کنند.,(اصلاح?گری معمارانه، ص 56)
                          گنجي، در کتاب ,اصلاح?گری معمارانه,، درباره ماموريت خود در سفارت جمهوری اسلامی در ترکيه نيز چنين می?نويسد: ,... سيزده سال پيش از سوی وزارت ارشاد به مدت سه سال به رايزنی فرهنگی جمهوری اسلامی در آنکارا مامور شدم...,(اصلاح?گری معمارانه، ص 114)
                          در اين دوره پناهندگان سياسی ايراني، توسط عوامل سفارت جمهوری اسلامي، به طور مرتب مورد تهديد قرار می?گرفتند و تنی چند نيز ترور شدند. همچنين چند روزنامه?نگار و نويسنده و استاد دانشگاه سکولار و چپ ترکيه?ای نيز توسط تروريست?های اسلامی که در ايران آموزش داده بودند ترور شدند. قطعا در اين مورد اسناد فراوانی در آرشيو پليس و دولت ترکيه و سفارت جمهوری اسلامی وجود دارد و گوشه?ای از آن?ها نيز در آن دوره به روزنامه?ها درز پيدا کرده است. لابد آقای گنجي، اگر قصد حرف زدن در اين مورد را هم داشته باشد گفتنی?های زيادی دارد.
                          گنجي، در نامه چهارم خود از زندان به آيت?الله شاهرودي، رياست قوه قضائيه جمهوری اسلامي، در حمايت از جمهوری اسلامي، چنين تاکيد می?کند: ,... من در سمينار برلين در مقابل براندازان خارج?نشين به صراحت گفتم نظام جمهوری اسلامی يک نظام اصلاح?طلب است و هميشه در نوشته?های خود تاکيد کرده?ام که از اصلاحات در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی دفاع می?کنم و اگر چه هيچ?گاه زهدفروشی نکرده?ام ولی هميشه از پيام دلربا و تماما رحمت پيامبر گرامی اسلام دفاع کرده و گفته?ام که خشونت?ورزی آدميان هيچ ارتباطی با گوهر ديانت و عبوديت ندارد...,(اصلاح?گری معمارانه، ص 119)

                          بدين ترتيب، نويسنده و شاعر عزيز آقای نوری علا، شايد شما هم با من و کسانی که مثل ما فکر می?کنند موافق باشيد تا روزی که گنجی با صراحت، نقش خود را در سال?های سياه دهه 60 جمهوری اسلامی روشن نکند و از جناياتی که خود و دوستان و هم?فکرانش در رژيم جمهوری اسلامی مرتکب شده?اند پرده برندارد، او هم?چنان زير علامت سئوال خواهد بود و اعتماد به او آشکارا خاک پاشيدن در چشم مردم محروم و تحت ستم و آزادی?خواه ايران است. و صد البته اختلاف او با جناحی از جمهوری اسلامي، بر سر قدرت اقتصادی و سياسي، منافع طبقاتی و سهم خواهی است و بس!

                          جا دارد که در اين جا اطلاعيه کانون نويسندگان ايران را نيز بياوريم تا هوشياری دست?اندرکاران اين کانون درباره وقايع ايران و سوء?استفاده?های سياسی تاکيد کنيم.
                          ,اطلاعيه‌ی كانون نويسندگان ايران، در باره‌ی برخی سوء برداشت?ها, چنين است:
                          ,بدين وسيله به آگاهی مردم شريف و آزاده ايران مي‌رساند:
                          در هفته‌های اخير در برخی از رسانه?ها از جمله در روزنامه?های شرق و اعتماد ملي، سخن از شركت كانون نويسندگان ايران در برخی از مجامع به ميان آمده است. كانون نويسندگان ايران ضمن احترام به رای و نظر اعضای خود برای شركت آزادانه در هر يك از مجامع و دفاع از آزادی انديشه و بيان و قلم برای چندمين بار اعلام می?دارد كه كانون سخنگو و نماينده ندارد و در صورت ضرورت، نظر خود را در مورد شركت در هر مجمعي، از طر يق بيانيه?های رسمی با امضاء كانو ن نويسندگان ايران اعلام می?دارد.
                          ضمنا به اطلاع مردم شريف و آگاه ايران می?رساند كه در آخرين لحظات صدور اين اطلاعيه مطلع شديم صدای آمريكا اعلام كرده است كه كانون نويسندگان ايران از فراخوان آقای اكبر گنجی در نيويورك حمايت كرده است. كانون بدين وسيله اعلام می?دارد كه اين خبر كاملا جعلی است و بنابراين مطلقا تكذيب می?گردد.
                          كانون نويسندگان ايران، 20 / 4 / 1385,

                          جان کلام، بسياری از نوشته?ها و گفته?های گنجی نشان می?دهند که گنجي، نه تنها يک انسان سکولار نيست، بلکه خود را با قاطعيت مريد خمينی و خاک پای اما زمان معرفی می?کند. آيا خميني، مانند رضاشاه، محمدرضا شاه، هيتلر، پينوشه، موسوليني، بوش، صدام حسين و...، جنايات بی?شماری عليه بشريت مرتکب نشده است؟ جنايات خمينی و رژيمی که او بنيان گذاشت در مقابل جامعه ايران و جهان قرار دارد و به هيچ وجه قابل پرده?پوشی نيست. پس چگونه و با چه معياری باور کرد که عناصری نظير گنجي، ادعای انسان?دوستی و سکولاريسم و آزادی زندانيان را داشته باشند؟!
                          مسلم است که جمهوری اسلامي، نه با محاصره اقتصادی و حملات نظامی آمريکا و متحدانش، بلکه با مبارزه زنان، نويسندگان و روزنامه?نگاران، جوانان و دانش?جويان، مردم آزادی?خواه و تحت ستم و در پيشاپيش همه کارگران سرنگون خواهد شد تا به جهل و جنايت و انتقام?جويی در ايران خاتمه داده شود. البته شايد هم تلاش?های گنجی و دوستانش با حمايت و پشتيبانی ,سخاوتمندانه, هيئت حاکمه آمريکا و متحدانش و با تبليغات گسترده رسانه?های بين?المللی وابسته به دولت?ها و کمپانی?های سرمايه?داری بزرگ، منجر به تغييرات جزئی در جمهوری اسلامی ايران شود و به بقای اين رژيم جنايت?کار و ستم?گر و استثمارگر ياری رساند.

                          Comment


                          • در مورد منبع مقاله بايد گفت به نظر نمی رسد مقالات سايمون تيسدال را بتوان به عنوان منبع دقيق و مهمی برای تحليل اوضاع ايران به شمار آورد. در واقع او که در دوره اخير مدتی است از تهران برای گاردين گزارش می فرستد، تاکنون دچار اشتباهات فاحشی در مورد ساختار قدرت در ايران شده و حتی گاه به نظر ميرسد متوجه نقش رابطه ها و اولويت آنها بر قانون و ضابطه در دستگاه حکومت اسلامی ايران نيست، در حاليکه گزارشگران قبلی اين نشريه اطلاعات دقيق تری ازايران ارسال ميکردند.

                            با وجود اين خواندن گزارشات او به عنوان يک منبع مستقل از هر دو جناح حکومت بی فايده نيست. از جمله در همين گزارش با اين که بخش اعظم اطلاعات آن از منابع اصلاح طلب گرفته شده است، بيزاری مردم از اصلاح طلبان و نيز سوء ظن آن ها به نقشه های آمريکا را بازتاب داده و نشان ميدهد که احمدی نژاد چگونه از اين هر دو سود برده است. اين درست همان چيزهايی است که در ترجمه حذف يا دستکاری شده است.

                            بادستکاری های ظريف در ترجمه به نظر می رسد برخلاف نظر نويسنده اصلي، مخالفت با زورگويی های آمريکا هيچ نقشی در توهم پراکنی های احمدی نژاد نداشته، بلکه بر عکس هم هست؛ اصلاح طلبان نزد مردم ,بی اعتبار, نشده اند، بلکه فقط ,ناموفق, اند که لابد آن هم قابل توجيه است؛ خامنه ای برای رهبری در دنيای اسلامی با دولت های ارتجاعی عرب و امثال حکومت مبارک رقابت نمی کند، طرف ارتجاعی در ترجمه حذف شده تا لابد القاء شود اين جنگ هژمونی در منطقه، جنگی است بين خير وشر، ارتجاع و دمکراسی و نه جنگی واپسگرايانه که در هر دو سر آن انواع ارتجاع ضد مردمي، اوضاع را به سويی می کشند؛ يک طرف حقيقت هميشه بايد مخفی بماند.
                            ترجمه چنين القاء ميکند که به نظر نويسنده يا منابع او احمدی نژاد محصول,دروه قبل از انقلاب, و التقاط ايده ها در آن دوره نيست، بلکه حاصل ترکيب ايده های مارکسيستی با ارزش های اسلامی و عرفانی در همين دوره است، پس به کمک آن التقاط نيست که احمدی نژاد ايده هايی مثل برابری بيشتر برای زنان را که در ذات خود با حکومت اسلامی در تناقض است، با ساختار اسلامی ,آشتی , ميدهد، بلکه گوياايده های چپ روانه اقتصادی با استبداد اسلامی و دستگاه حاکم آن ذاتا ,همخوانی, دارد؛ و بالاخره معلوم نيست در ميان نيروهای رنگارنگی که احمدی نژاد را به قدرت رسانده اند، آيا اين پياده نظام متوهم و گوشت دم توپ جنگ که هم از غرب و هم از روحانيت و نسل اول حاکمان اسلامی بيزار است، نيروی فشار از پائين بر احمدی نژاد را تشکيل ميدهد، يا خود ,ايشان بودند كه با عراق جنگيدند و ..,.در ترجمه حتی هوای آقای تونی بلر هم نگاه داشته شده تا ترفندهای ,شبه بلری, احمدی نژاد لکه ای به دامان او ننشاند و بدين خاطر نام محترم آقای بلر مثل نام دولت فخيمه مصر با خيال راحت از ترجمه حذف شده است.
                            باز، يک طرف حقيقت هميشه بايد مخفی بماند. با اين حساب حذف و تعديل ها از سر بی دقتی يا اشتباه و يا مشکلات فنی نيست، بلکه حساب شده و جهت دار است.

                            اين تازه نمونه يکی از ظريف ترين و ,نجيبانه, ترين دستکاری هايی است که در ترجمه و نقل مطالب و مقالات خارجی در رسانه های فارسی با آن ها روبروئيم. اين روزها منابع وابسته به جمهوری اسلامی و نيز اپوزيسيون نو محافظه کار آن مقالات خارجی را هنگام ترجمه و يا تلخيص طوری سلاخی ميکنند که شباهت با اصل مطلب به کلی از بين ميرود.

                            طبيعتا اين معنايی ندارد به جز تلاش برای در تاريکی نگه داشتن خوانندگان فارسی زبان وگرنه رژيم ايران و قدرت های خارجي، زبان های خارجی را بلدند و بويژه موسسات رژيم تمام مقالاتی را که در مورد ايران نوشته ميشود مورد بررسی و پيگيری قرار ميدهند و رژيم با چشم باز سياست های واپسگرايانه و سرکوبگرانه ی خود را پيش می برد.
                            ترديدی نيست که دولت احمدی نژاد برای حفظ نظام اسلامی و يک ديکتاتوری فراگير از طريق سرکوب گسترده آزادی های مدنی تلاش ميکند. اما چند و چون نيروها يی که او را به قدرت رسانيدند و رابطه دارو دسته های درونی رژيم و برنامه های آن ها همچنان توسط رژيم در ابهام گذاشته شده است. روشن است مقابله و مبارزه با رژيم مستلزم شناخت همه اين عوامل است. از طرف ديگر دار و دسته جديد در نظام اسلامي، از سياست های مخرب و ويرانگر اصلاح طلبان در دوره حکومت شان که دربسياری از مهم ترين وجوهش با تاييد خود دستگاه ولايی پيش ميرفت سود جسته اند و نيز از مطامع سودجويانه آمريکا و دخالت هايش که برخلاف تصوری که اپوزيسيون نومحافظه کار به دست ميدهند بسياری از مردم ايران با سوء ظن و ناخشنودی به آن نگاه ميکنند. برای مقابله با رژيم بايد با اين حقايق نيز آشنا بود. در تاريکی نگاه داشتن بخشی از فعالان سياسی و روشنفکران در اين حوزه ها، تاکنون به ترفند های رژيم برای بی اثر کردن تلاش های دمکراتيک و تداوم موجوديتش کمک کرده است و در آينده نيز ميتواند چنين باشد. از آن جا که انقلاب و سقوط رژيم در رسانه ها صورت نمی گيرد و زمين سفت را بايد شخم زد، توجه به واقعيات روی زمين اهميت دارد. رژيم برای سرکوب روی اين اصل متمرکز است، برای درهم شکستن سرکوب نيز بايد به اين اصل توجه کرد تا بتوان رژيم را از همانجا در هم شکست.

                            در اين رابطه يادآوری يک مساله مفيد است. نکته مهم در مقاله سايمون تيسدال که اکنون گزارشگران ديگر از جمله در نيويورک تايمز نيز به آن اشاره کرده اند حضور قوی تر نسلی عاصی است که از رياکاری های دستگاه ولايي، اصلاح طلبان، و قدرت های غربی و وضعيت فلاکت بار خود به جان آمده اند و به همه بی اعتمادند. اين ها به آسانی ميتوانند قربانی توطئه های گوناگون گردند. محافظه کاران و نظاميان رژيم سعی کردند نارضايی اين بخش عاصی و سرخورده از فلاکت اقتصادی دوره رفسنجانی و خاتمی را مورد سوء استفاده قرار دهند و رياکاری موجود در شعارهای اصلاح طلبانه ی آن ها را به نمايش بگذارند و خود در اين راه از سرکوب گسترده آزادی ها استفاده کردند. اکنون نومحافظه کاران که طيف گسترده ای از اصلاح طلبان سابق و بخشی از اپوزيسيون مقيم خارج رژيم را تشکيل ميدهند سعی می کنند با جهت دادن سياست ها بطرف فقر و فلاکت توده ای بيشتر رياکاری موجود در شعارهای عدالت خواهانه احمدی نژاد را به نمايش بگذارند. سايمون تيسدال فقط به اشاره به اين موضوع پرداخته است. اماجنگ وحشيانه ای که هم اکنون بين دو طيف محافظه کار و اپوزيسيون نومحافظه کار جريان دارد و يکی آماده می شود بی محابا کشور را به زير تيغ تحريم براند و ديگری با وجد و شعف برای گرسنگی و بيکاری توده ای طرح می ريزد، نشان ميدهد که هر دو طرف چگونه حاضرند برای رسيدن به قدرت از روی اجساد مردم بگذارند.

                            در زير هردو ترجمه را ميخوانيد. برخی از بخش هايی که در ترجمه روز حذف يا دستکاری شده، در ترجمه روشنگری با حروف برجسته آمده است. نشانی متن اصلی در زير عنوان مقاله آمده است.


                            خطر دست کم گرفتن احمدی نژاد
                            The perils of underestimating Ahmadinejad

                            Comment


                            • Comment


                              • این روز ها محافل رسانه ای وابسته به محافظه کاران در برخوردی تحریف آمیز می کوشند تا وقایع اعتراضی اخیر را به خارج و بیگانگان نسبت دهند .رهبر جمهوری اسلامی عناصر وابسته به بیگانگان را عامل اعتراضات گسترده و خونین مردم آذربایجان می داند! .روزنامه کیهان اعتراضات خود جوش و محکم دانشجویان را به برنامه " افق های دموکراسی در ایران " در ساختمان کنگره آمریکا و توافقات با سناتور های آمریکایی مرتبط می سازد .! دیگر محافل دست راستی و بخصوص ارگان مطبوعاتی لایه افراطی سپاه و نزدیک به صحنه گردانان اطلاعات موازی ، بخش کمونیست !! دفتر تحکیم وحدت را سلسله جنبان واکنش های اخیر دانشجویی معرفی می کند !
                                اما در ورای همه این داستان سرائی های متناقض و مضحک واقعیت این است که مردمی به ستوه آمده از بیداد حاکمان و دانشجویان برآشفته از گسترش محدودیت ها و دامنه سرکوب فعالیت های مستقل دانشجویی و بر نتافتن استقلال دانشگاه ، نا رضایتی شان را که هیچ نهاد ، مرجع و گوش شنوایی برای استیفای آن پیدا نکرده اند ، در فضای عمومی فریاد زده اند .
                                جامعه مطیع و موافق تنها تصوری است که خوشایند حکومت های خود کامه و جوامع بسته است .در دستگاه فکری توتالیتاریسم و استبداد شرقی نارضایتی معنی ندارد .موجودیت هر فرد در گرو تقدیس و تبعیت از ارزشها و فرامین حکومت است .هر نا رضایتی منشا درونی ندارد . برخاسته از توطئه عوامل خارجی است . مرتب تبلیغ می شود که دشمن خارجی هر دم در حال توطئه است .همگان موظفند هوشیار باشند .هر مخالفتی تحت عنوان همسویی با او سرکوب می شود .این تلاش همیشگی برای خنثی سازی دسیسه های دشمن بهترین مفر برای گریز از بی کفایتی ها و ناتوانیها است . از همین رو کار ویژه اصلی دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در این نوع حکمرانی بر تدوین سناریوهای امنیتی جهت شکار ناراضیان و اعمال فشار های روانی و جسمی گسترده بر آنها ، جهت بازنویسی سناریو ها متمرکز است .آن هنگام که شستشوی مغزی و فرایند بازجویی اجباری به پایان می رسد ، حذف فیزیکی در قالب ترور ، قتل درمانی و اعدام قضایی نمایان می شود .
                                حاکمیت اقتدار گرای کنونی که وارث تجربه سرکوب بیش از دو دهه مخالفین سیاسی گوناگون از منتهی الیه راست تا انتهای طیف چپ ، از سنتی های مذهبی تا عرفی مسلکان لائیک را در چنته خود دارد ، می کوشد تا با استفاده از تکنولوژی تواب سازی و تحمیل سناریوهای امنیت بر واقعیت ها ، شتابی تند تر به ماشین سرکوب بدهد .البته این ماشین سرکوب بومی شده چون دیگر جنبه های حاکمیت ، فشل است و نشانی از سیستم های اقتدار گرایی چون شوروی سابق و آلمان هیتلری در آن نمی توان جست .همانگونه که به قول محقق ارجمند دکتر حاتم قادری ، حکومت ایران ، ویژگیهای نظام توتالیتر را ندارد ، دستگاه سرکوبش هم اقتدار آهنین ندارد .کافی است به سناریو هایی که در طول سالیان اخیر طراحی و اجرا شده است ، نگاهی بافکنیم ، عمده این سناریوها در بدو کار ، طشت رسوایی شان از بام افتاده است .این قدر سناریوها ناشیانه و فرسنگ ها بدور از واقعیت بوده اند که جا انداختن آنها" محالی ذاتی " را به ذهن متبادر کرده و می کند .بازجویان فقط می خواستند تا متهمان بنویسند تا به مجاز مدعیات مسئولین حکومت و رسانه های وابسته به ساختار قدرت ، لباس واقعیت بپوشانند .حال اگر روز ، شب جلوه داده شد ، و متهم سخنانی را که در جمع هزاران نفر بیان کرده است ، موافق میل آنان تغییر دهد و تقریر کند ، مهم نیست! یا مثل روزنامه کیهان که به مطالبی که در یک سخنرانی علنی در حضور خبرنگاران در ساختمان کنگره آمریکا ایراد شده است ، دروغهای شاخ دار می بندد و توهمات ذهنی خودش را به سخنرانان منتسب می کند .
                                اما اقتدارگرایان وطنی غافلند که اقتدار پلیسی و اعمال زور عریان اگر با توفیق دستگاه هژمونی ساز در جامعه همراه نشود و روکشی از مشروعیت و کارآمدی را به همراه نداشته باشد ، پایدار نخواهد ماند .طراحان پروژه انقلاب فرهنگی دوم در برابر موج واکنش های توفنده مردم و دانشجویان غافلگیر شدند و حال می پندارند با بازداشت معترضین و فعالین دانشجویی و گرفتار کردن آنها در دام سناریو های امنیتی و القاء انتساب آنها به خارج می توانند معترضین را مرعوب سازند و جامعه را تسلیم اراده صاحبان قدرت کنند.


                                تعقیب سرنخ ها در رسانه های محافظه کاران نشان می دهد که قرار است در سناریوی جدید فعالین دانشجویی به بهانه ارتباط با فعالین سیاسی که در آمریکا حضور دارند ،به جاسوسی و وابستگی به بیگانگان متهم شوند !!
                                صحنه گردانان برخورد با دانشگاه پس از اینکه فاز اول برنامه شان در ممانعت از برگزاری انتخابات شوراهای مرکزی منتخب دانشجویان و بازنشستگی تحمیلی اساتید غیر همسو با سد محکم مقاومت جانانه دانشجویان مواجه شد ،حال اهداف همان برنامه را در بازداشت دانشجویان و متهم کردن آنها به خط گیری از خارج از مرزها دنبال می کنند.
                                سست پایگی و بی اساسی اتهام "ارتباط بابیگانگان و نقش آفرینی در توطئه خارجی" در پرونده های گذشته به خوبی چشم انداز محکوم به شکست این سناریوی جدید را نیز به تصویر می کشد .البته شاید علت اصلی این بگیر و به بند ها دستیابی به فراغت خاطری بدور از نظارت و هوشیاری افکار عمومی است تا فضا برای سازش و مصالحه با آمریکا و سران کشور های اروپایی برای تداوم حیات حکومت و خارج شدن بحث دموکراسی و حقوق بشر از دستور کار جامعه جهانی مساعد شود.

                                Comment

                                Working...
                                X