Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • آذربايجان و آنچه که شاهدش بوديم ، هشیاری ومسئولیت شناسی را از یاد نبریم!





    امیرجواهری لنگرودی
    amirjavaheri@yahoo.com
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment



            • آنچه در اين ميان و اکنون بيشتر در حال تقويت و قوام‌گيرى است، عمدتاً روش سياسى فعال متعلق به گرايش سوم است که ما رويکردهاى آنرا دفاع از صلح، دموکراسى و حقوق بشر مى دانيم و خواست عاجل آنرا، تعليق غنی‌سازى اورانيوم از سوى جمهورى اسلامى و تمکين آن به تصميمات آژانس بين‌المللى انرژى هسته‌اى اعلام کرده‌ايم. اين سياست، تنها سياست دموکراتيک در قبال بحران هسته‌اى است که مى بينيم جويبارهاى سياسى از همه سو و از داخل و خارج کشور، در بستر آن راه افتاده‌اند و مى روند که پايه نيرومندى را براى برآمد قطب سياسى مستقل در اين عرصه فراهم آورند.
              خوشبختانه حرکات سياسى اپوزيسيون دموکرات مستقل در اين راستا وجود دارند، اما شوربختانه هنوز کُند و اندک‌اند. و حق با شماست که پرسيديد: آيا اين وضع نگران‌کننده نيست؟ براستى هم براى دموکرات‌هاى مخالف جمهورى اسلامى و طرفدار حذف آن، يک فرصت تاريخى در عرصه حمايت بين‌المللى فراهم آمده است که بايد از آن سود جست، اما تنها و تنها زير پرچم سياست مستقل و فقط و فقط در پرتو سياستى دموکراتيک.اينجاست که باز به اول اين گفتگو بر مى گردم و بر اتحاد پيرامون پروژه هاى سياسى درنگ مى کنم که سياست مستقل "صلح،دموکراسى و حقوق بشر " عليه جمهورى اسلامى يکى از اين پروژه ها و در حال حاضر مبرم ترين و واقعى ترين آنهاست. پس با شما تکرار مى کنم که هيچ تاخيرى جايز نيست

              .

              س: رشد گرايش‌هاى چپ دموکراتيک در اپوزيسيون دموکراتيک را چه مى بينيد و از سمت‌گيرى آن چه ارزيابى داريد؟ وظيفه ما چيست؟

              پاسخ: بسيار اميدوارکننده و جاى درنگ بسيار، که وظيفه مهمى را پيش پاى ما قرار مى دهد.گفتمان چپ جاى خود را در ميان جنبش دانشجوئى باز کرده و رو به رشد دارد. در ميان نيرو هاى دموکرات کشور، سمتگيرى به تجهيز برنامه اى خود با خصلت چپ دموکراتيک آغاز شده است.قدرت يابى نيروهاى چپ دموکرات در سطح جهانى و مشخصا در امريکاى لاتين بر بستر بروز عوارض فاجعه بار و ويرانگر نئو ليبراليسم، روحيه اعتماد به نفس را در ميان طرفداران عدالت اجتماعى در صفوف چپ ايران بالا برده است. بهره گيرى بنياد گرايان و ديگر جناح هاى قدرت حاکم از مطالبات فزاينده توده وسيع زحمت به سود عروج به قدرت و آنگاه استفاده از اين قدرت عليه همين توده ها، نيروى چپ را تکان مضاعف داده که به مسئوليت خود در درآميزى دموکراسى و عدالت اجتماعى و پر کردن خلا چپ متشکل در صحنه سياسى کشور پيگير تر عمل کند. اينها و چندين عامل عينى وذ هنى ديگر زمينه را براى متحد شدن چپ دموکرات مساعد تر ساخته و در برابر همه ما فعاليت جدى در اين عرصه را قرار داده است. در اينجا نيز به يک پروژه سياسى-اجتماعى نياز است که ترجيح مى دهم در يک فرصت ديگر به اين امر مهم و با تفصيلى بيشتر از آنچه که مجال اين گفتگو اقتضاء دارد، بپردازم.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • صادق صبا
                تحليلگر مسائل ايران در بی بی سی
                دلايل نا آرامی در تبريز: ريشه های قومی يا انعکاس نارضايی عمومی در کشور

                دولت ايران در اقدامی غيرمنتظره برای خاموش کردن نا آرامی گسترده بين مردم آذربايجان ايران روزنامه دولتی "ايران" را که با چاپ کاريکاتوری در روز جمعه 22 ارديبهشت (سيزدهم مه) گذشته خشم آذری های کشور را برانگيخته بود موقتاً تعطيل کرد.

                محمدحسين صفار هرندی، وزير ارشاد و فرهنگ اسلامی که وزارتخانه او ناشر اين روزنامه رسمی کشور است، با حضور در تلويزيون سراسری کشور از مردم آذربايجان عذرخواهی کرد و کاريکاتوريست روزنامه هم که سوسکی را به تصوير کشيده بود که به زبان آذری سخن می گفت ستگير شده است.

                نا آرامی گسترده در تبريز اين پرسش اساسی را مطرح می کند که ريشه های آن در چيست؟

                آيا اعتراض اصلی هزاران نفری که روز دوشنبه به خيابان های تبريز ريختند اين بود که به آنها به عنوان آذری اهانت شده يا اينکه اين تظاهرات نشانه نارضايی عمومی در کشور است که رنگ قومی به خود گرفته است؟

                در ظاهر، قضيه نا آرامی در تبريز در ادامه رويدادهای مشابهی در مناطق ديگر کشور است که در آنها اقليتهای قومی يا مذهبی زندگی می کنند.

                در ماههای اخير اقدامات مسلحانه بلوچ ها افزايش يافته و آنها در دو اقدام جداگانه در بلوچستان و کرمان با بستن جاده حدود چهل نفر را کشته اند.

                در خوزستان نيز که اعراب ايرانی زندگی می کنند در چند ماه گذشته بمب هايی منفجر شده که تلفات جانی به همراه داشته است.

                شهرهای کردستان ايران و حتی کرمانشاه نيز اخيراً شاهد اقدامات خشونت آميز بوده است.

                در رويداد اخير نيز قضيه با چاپ کاريکاتوری در روزنامه ايران آغاز شد که آذري ها آن را توهين به خود دانستند و در اعتراض به آن به خيابان های تبريز آمدند که منجر به درگيری با نيروهای انتظامی شد.

                ولی به رغم ظاهر قضيه نمی توان نا آراميهای اخير در مناطق اقليت نشين ايران را دارای ريشه های مشابه دانست.

                آذری ها حدود بيست و پنج درصد جمعيت هفتاد ميليونی ايران را تشکيل می دهند و مثل اکثريت مردم ايران شيعه مذهب هستند.

                آذری ها در دولت ايران و در ارتش کشور حضور قابل توجهی دارند و بسياری از تجار مهم کشور و از جمله در بازار تهران آذری اند.

                بسياری از اديبان، شاعران و دانشمندان کشور اهل آذربايجانند و اصولاً آذری ها در جامعه ايران ادغام شده اند.

                استان های آذربايجان ايران گرچه مناطق فقيرنشين دارد و بسياری از مردم اين منطقه مجبورند برای يافتن کار به نقاط ديگر کشور بروند ولی آذربايجان در مقايسه با بلوچستان يا کردستان جزء مناطق فقير کشور محسوب نمی شود.

                ولی با وجود موقعيت مهم آذری ها در جامعه ايران، روشنفکران و بسياری از مردم اين منطقه از تبعيض فرهنگی گلايه دارند و از اينکه فارس زبانان در لطيفه های خود آذری ها را سخره می کنند ناراضی اند.

                بنابراين موقعی که روزنامه رسمی کشور مطلبی اهانت آميز در باره آنها منتشر می کند طبيعی است که با توجه به اين زمينه نارضايی مردم دست به اعتراض می زنند.

                ولی برخی از کارشناسان معتقدند که در آذربايجان نيز مثل مناطق ديگر کشور بسياری از مردم از سياست های کلی دولت جمهوری اسلامی ناراضی اند و آنها از هر فرصتی استفاده می کنند که خشم خود را نشان دهند.

                ولی دولت ايران معمولاً نا آرامی در مناطق اقليت نشين کشور را به سياستهای دشمنان خارجی ايران ربط می دهد و بخصوص آمريکا و انگلستان را متهم می کند که به توجه به مناقشه هسته ای ايران درصدد دامن زدن به برخورد قومی و مذهبی در کشورند تا حکومت را از درون تضعيف کنند.

                نکته مهم ديگر اين است که برخی از روزنامه های محافظه کار انتقاد کرده اند که چرا مردم آذربايجان برای نشان دادن اعتراض خود به چاپ اين کاريکاتور در مواردی دست به خشونت زده و مثلاً دفتر روزنامه ايران را در بعضی شهرها به آتش کشيده اند.

                يک پاسخ شايد اين است که دولت ايران حتی اعتراضات مسالمت آميز را تحمل نمی کند.

                از سوی ديگر مردم ايران در دوره حکومت اسلامی راههای ديگر اعتراض را از رهبران سياسی کشور ياد نگرفته اند و کارشناسان می گويند دولت جمهوری اسلامی هم در اين سالها در موارد متعددی هر گاه به موضوعی اعتراض داشته هواداران خود را تشويق به اقدامات خشونت آميز کرده است که آخرين نمونه آن اعتراضات به چاپ کاريکاتوری در دانمارک است که در آن به پيامبر اسلام توهين شده بود.

                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • ما اهل ايرانيم. اهل "ايران"



                  بيانيه كاركنان و خبرنگاران روزنامه ايران درباره توقيف موقت ايران:

                  ايرنا: به دنبال توقيف موقت روزنامه "ايران"، كاركنان و خبرنگاران اين روزنامه عصر سه‌شنبه بيانيه‌ای را در اين ارتباط منتشر كردند.
                  متن كامل اين بيانيه به شرح زير است:
                  در شرايطی كه همت "ايران" طی سال‌های حياتش همه مصروف حفظ هويت ملی، غنابخشيدن به ماهيت دينی، افزايش انسجام و وحدت عمومی و عرضه تصويری سربلند از "ايران اسلامی" بوده است، هيات نظارت بر مطبوعات، حكم به "تفرقه افكنی" و "تحريك آميز بودن" اين روزنامه داد. حكمی كه نه سابقه و پيشينه "ايران" شاهدی بر صدقش به خاطر دارد و نه در حافظه قومی ايرانيان نشانی از اين اتهام برای روزنامه ايران به چشم می‌آيد. نقشی كه "ايران" طی سال‌های فعاليتش در افزايش همبستگی ملی و ايجاد اجماع عمومی در بحران‌های بزرگ داشته است برهيچ چشم منصفی پوشيده نيست ، جزكسانی كه رسم مروت به جا نمی‌آروند. هنوز از عزم و همت مبارك "ايران" در خلال پرونده نفس گير هسته‌ای چيزی نگذشته است و هنوز تاثير اين رسانه در ايجاد يك جريان سالم خبری كه منطبق با منافع ملی ايران است، در خاطره‌ها می‌درخشد.
                  آيا اين عزم ميمون و همت مبارك ، می‌تواند جز در پايبندی "ايران" و كاركنانش به منافع ملی و حفظ ارزش‌ها ريشه داشته باشد؟ دامنه صداقت و صميميت "ايران " تا آنجا گسترده است كه اكنون بی‌هيچ تعارف و تعللی می‌توان حكم كرد كه قبول عام پيدا كرده ‌است و در صدر فهرست تشنگان دانش و معرفت قرار گرفته است. ما به عنوان كاركنان ، خبرنگاران ونويسندگان اين رسانه اينك به خود می‌باليم كه به نامی كه بر صدر روزنامه خود نشانده‌ايم، همواره وفادار بوده و توانسته‌ايم در سايه نام سبز ايران، اعتماد همه اقوام و گروه‌ها و طبقات و قشرها را جلب كنيم. با اين همه اين خوشنامی در پاسداشت منافع ملی كشور، اينك به تيغ ترديد واتهام خراش برداشته است.
                  محمل و مستند اين اتهام نيز گويا كاريكاتوری است كه چندی پيش در يكی از شماره‌های "ايران جمعه" و نه نشريه سراسری "ايران" انتشار يافت.
                  گو اينكه آن اقدام به هيچ روی شايسته دفاع نيست و عقل جمعی اصحاب "ايران" بارها اقرار كرده است كه خطايی از سر غفلت و اشتباه و شايد بی‌مبالاتی بوده است، اما هيچ صاحب انصافی باور نمی‌كند كه چنان اقدامی پای در نوعی سوء‌نيت داشته باشد. ده روزی كه از انتشار اين كاريكاتور گذشت حقا روزهای دشوار و دل آزاری برای اهالی "ايران" بود. رقيبان و بدخواهان، بی‌آنكه بر سلامت و صداقت خبرنگاران و نويسندگان اين روزنامه نظر داشته باشند، كوشيدند از رسانه‌ای كه همواره منادی آداب‌دانی بوده و هميشه پروای منافع ملی را داشته، تصوير يك روزنامه موهن، بی‌مبالات و ناآشنا با مصالح عمومی ترسيم كنند. در اين ده روز سخت ، نه معترضين، گوش خود را برای شنيدن توضيحات "ايران" گشودند تا در صدق و كذب اتهامات "ايران" به ديده تامل نظر كنند و نه ما فرصت و فرجه‌ای يافتيم تا توجيه و توضيح خود را به آنها عرضه كنيم. آنها كار را به آنجا رساندند كه حتی نسخه‌های حاوی پوزش و عذرخواهی "ايران" در مناطقی كه بيم دل آزردگی می‌رفت، امحاء شد و مخاطبان "ايران" به تدبير همين كسان از شنيدن سخن صريح و اعتذارآلود "ايران " محروم ماندند.
                  در اين ميان ناهمراهی پاره‌ای عناصر دخيل كه می‌توانستند دامنه اين ناخرسندی‌ها را به غايت محدود نمايند، اسباب رنجش اصحاب "ايران" را دو چندان كرد. آيا برای برخی كه اينك به تفرقه افكنی "ايران" حكم كرده‌اند اين امكان نبود كه به راهكارهايی منعطف‌تر و پيشنهادهايی مسالمت جويانه‌تر روی آوردند؟
                  برای رقيبان و نامنصفانی كه آرزوی تعطيل "ايران" را در دل می‌پروراندند افتخاری نيست كه حاصل مرارت‌های خود را در مسدود شدن مجرای موسع اطلاع رسانی ببينند.
                  در شرايط خطير بين‌المللی كه كشور ما با تهديدها و توطئه‌های پرشمار رودرورست، آيا اقدام به تعطيل روزنامه، اقدامی مناسب و موجه است؟ در شرايطی كه به گواه آگاهان، دلسوزانه‌ترين و جامع‌ترين اطلاع رسانی در عرصه پرونده هسته‌ای از سوی روزنامه ايران صورت گرفته است، آيا توقيف اين روزنامه می‌تواند خدمت به منافع ملی باشد؟
                  ما اهالی "ايران" هستيم. اهل تحريريه، اهل توليد ، اهل صفحه‌آرايی و ليتوگرافی. هر روز در گوشه‌ای از موسسه مسوولين "ايران جمعه" را می‌ديديم.
                  اكنون دوتن از ايشان، بازداشت را تجربه می‌كنند. اهالی "ايران" شهادت می دهند كه در دل همكاران در بند خود هيچ چيزی از جنس شيطنت يا خباثت نيست. آنها نيز همچون ما و همانند قريب به اتفاق اصحاب رسانه پروای منافع ملی را دارند. گواينكه اكنون به حكم قانون، گرفتار شده‌اند و ما پايبندی به قانون را همواره اعلام كرده‌ايم اما به ياد می‌آوريم كه اين دو همكار دلسوز، بارها به خطايی كه بر قلمشان رفته است عذر تقصير آورده‌اند و برای جبران اعلام آمادگی كرده‌اند. هر دو از برگزيدگان جامعه رسانه‌ای هستند و شايسته نيست برای خطايی كه چندين نوبت، در مقام پوزش خواهی از آن برآمده‌اند، از خدمت رسانی به اهالی رسانه باز بمانند . كاركنان و خبرنگاران "ايران " اميد می‌برند كه نهاد قضا در سايه تحقيقات دقيق و مستند خود به اين واقعيت آشكار راه يابد.
                  ما اهل ايرانيم. اهل "ايران". در ميان ما هم از جنس ترك است، هم از جنس كرد. هم از طايفه لر است ، هم از تبار عرب. هم از سلسله بلوچ است، هم از سلاله عجم. و برای ما مباهات است كه در خانواده "ايران" قاطبه مديران، مجريان و خبرنگاران، خود افتخار انتساب به هموطنان آذری را دارند.
                  دردناك تر از اين چه می‌تواند بود كه در چنين شرايطی به جفا و توهين به مام و مليت خويش متهم شويم. ما خبرنگاران "ايران" از هرجا كه هستيم، پيش و بيش از هر چيز يك ايرانی مسلمان هستيم. شبنم‌هايی كه بر گلبرگ ايران و "ايران" نشسته است در تاسيس، تصميم‌سازی ، اداره ، توليد، اجرا، توزيع و ... "ايران" از دست و بازوی همه اقوام ايران مدد گرفته است.
                  رسانه‌ای كه نام "ايران" را بر تارك خود دارد هيچ گاه شيپور تفكيك و تفرقه به دهان نمی‌گيرد.
                  ما اهل ايرانيم. اهل "ايران"
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • توهین به مردم آذربایجان توهین به همه مردم ایران است!



                      ناصر مستشار


                      وجود حکومت اسلامی در ایران توهین به خلقهای ایران است وباید این نقیصه را از میان برداریم!
                      توهین به خمینی در روزنامه اطلاعات در سال 1356 باعث آغاز انقلاب ارتجاعی واسلامی گردید. خمینی یک نفر بود ویک توهین به او باعث اعتراضات وطغیان مردم گردید، حالا توهین به مردم خطه آذربایجان صورت گرفته شده است . مردم غیور آذربایجان همواره از پیشتازان راه آزادی وسربلندی این مرز وبوم بوده اند. آذربایجانیها همواره در طول تاریخ ثابت کرده اند که می توانند در تعیین سرنوشت ایران نقش بسزائی داشته باشند.حکومت اسلامی باعلم به این موضوع در فکر ایجاد تفرقه وتشتت ملی در میان دانشجویان گام برمی دارد.توهینات مذبور به آذر بایجانیها در روزنامه دولتی "ایران" از جانب مردم فارس نوشته نشده است ودر این بابت هموطنان فارس زبان کاملا بی گناهند وهیچ اطلاعی از این نوشته ندارند وبه هیچ وجه پشتیان اینگونه توطئه آفرینی های حکومتی نمی باشند. اساسا همان شلاقی که برپیکرمردم آذربایجان می خورد برپیکر دیگر خلق های ایران هم می خورد.در زندانها ی ج.ا با همه زندانیان آزادیخواه ومبارز به یکسان برخورد می شود وهمه آنها جان عزیزشان را زیر شکنجه حکومت اسلامی به یک میزان از دست می دهند! اگرمردم آذربایجان سرکوب میشوند ،آن سرکوب توسط پاسدار آذربایجانی صورت می گیرد که توسط حکومت برای سرکوب کردن خلقها پرورانده شده اند ودارای تفکرات ارتجاعی واسلامی هم هستند. در این برهه تاریخ برشا نه های هموطنان فارس زبان وظیفه ائی بسیار مهم وتاریخی سنگینی می کند وآن وظیفه چیزی نیست جزء اعلام همبستگی با هموطنان آذری در ایران علیه حکومت اسلامی تا ملایان در برنامه های اهریمنی شان به شکست منجر گردند!از همین امروز همه جریانات سیاسی ایرانی اعم از ترک وفارس وعرب وکرد وبلوچ می توانند در اعلامیه های مشترک ویا مستقل مسئله توهین به مردم آذربایجان را محکوم نمایند ودر همین راستا رژیم اسلامی حاکم برایران را بعنوان آتش بیار معرکه به رسوائی بکشانند.در همین جا باید حساب مردم روشن بین آذر بایجان را با عده ائی معدود جدائی طلب جدا کرد. امروز از جانب حکومت اسلامی به مردم آذربایجان توهین می شود وروز دیگر به خلق کرد وروز دیگر به خلق های دیگر، واین توهینات همچنان ادامه خواهد داشت !رژیم در اندیشه بدست آوردن اتم اسلامی است ودرهمین راستا همه شرایط سرکوب را علیه نیروهای آزدایخواه مهیا می سازد. منحرف ساختن اذهان عمومی علیه خود از شیوه های شناخته شده رژیم اسلامی می باشد. موقعی سیل این توهینات متوقف خواهد شد که دیگر رژیم توطئه گر وتفرفقه افکن کنونی دیگر در اریکه قدرت نمانده باشد ویک نظام دمکراتیک باحفظ حقوق ملی وفدراتیو برسرکار بیاید.باتمام قوا باید توهین به مردم آذربایجان را دست مایه ائی قرار داد تا طومار حکومت اسلامی را از میهنما ن ایران برچینیم!
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment



                      • نگاهی گلوبال به بحران هسته ای (پایانی)





                        ناصر کرمی







                        ایالات متحد آمریکا اوّلین مصرف کنندهء نفت جهان، از سال 1974 بالاترین استخراج تولیدات مواد نفتی را در سرزمین خود داشته است. در سال 2001 مقدار مصرف مواد نفتی آن روزانه تقریبأ 20 میلیون تن و سالانه 23 تریلیون مترمکعب گاز بوده است. کارشناسان انرژی پیش بینی میکنند که این ارقام تا سال 2025 روزانه به 35 میلیون تن نفت و 40 تریلیون مترمکعب گاز در سال افزایش پیدا خواهد کرد.







                        در سال 2000 ایالات متحد آمریکا 53 % مواد نفتی مصرفی مورد نیاز خود را از خارج وارد کرده است، که از این مقدار یک چهارم آن از ناحیهء خلیج فارس بوده است، تا سال 2020 احتیاجات مواد نفتی آمریکا به خارج به 60% خواهد رسید. به همین مناسبت سعی بر آن دارد که در استخراج نفت در عرصهء گلوبال چه ار طریق دولت ها و چه از طریق کمپانی های نفتی فراملیّتی، یا ترکیبی از هردو، مشارکت مستقیم داشته باشد.







                        حضور شرکت های نفتی آمریکا در آسیای میانه و جنوب قفقاز به دوران قبل از انقلاب اکتبر 1917 و قبل از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی بوده است. در دوران هزارهء اوّل میلادی در نواحی در یای خزر برای استخراج نفت تلاش فراوان شده است. با کشف مخازن نفتی و با تأسیس اوّلین پالایشگاه نفت در باکو در سال 1863م. در نمایشگاه پاریس 1878 م. روسیه خود را به عنوان قدرت استعماری بزرگ به نمایش گذاشت و از سرمایه گذاری بورژوازی اروپا برای استخراج مواد نفتی این نواحی تبلیغ و استقبال کرد.







                        از نیمهء دوّم قرن نوزده با آغاز دوران صنعتی و دوران مدرن استخراج نفت، حوالی نفت خیز باکو مورد توجّه آمریکا قرار گرفت. برادران" روبرت و لودویگ نوبل" امریکایی در سال 1875م. محوطهء نفت خیز بزرگی را در محدودهء باکو خریداری کردند. از سال 1893 - 2003 م. باکو بالاترین رقم استخراج نفت را داشته، 1901م. حتی 50% نفت جهان از همین دیار استخراج شده است.







                        بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی کشورهای دارای مواد نفتی و گاز آسیای میانه و جنوب قفقاز از سرمایه گذاری و حضور کشورهای غربی بویژه آمریکا در کشورهای خود نه اینکه استقبال، بلکه برای نایل آمدن به دو هدف الف: آفریدن دیوار امنیّت در مقابل استعمارگر تزار روسی و کمونیستی و روسیه امروز،



                        ب: با بهره گیری از تجربه و تکنولوژی غرب اقتصاد خود را سامانی دهند که بتواند روی پای خود بایستند، دعوت رسمی به عمل آوردند.







                        قراردادها و مسیری که مواد نفت و گاز ناحیهء در یای خزر، آسیای میانه، جنوب قفقاز را به بازار جهانی انتقال میدهد:



                        سه سال قبل از فروپاشی شوروی با گرایش نسبی میشائیل گرباچف که در آن زمان دبیر کل کمیتهء مرکزی حزب کمونیست بود، میان نمایندگان جمهوری سوسیالیستی قزاقستان و کنسرن انرژی آمریکایی" شورون" که در بیش از 180 کشور فعالیّت دارد، گفتگوی بستن قرارداد نفتی سرزمین"تن گیز "در قزاقستان صورت گرفت، که به دلایلی چند تا سال 1993 و بعد از فروپاشی شوروی به تعویق افتاد. طبق این قرارداد شرکت" شورون" متعهد شده که در عرض 30 سال بیش از 20 میلیارد دلار آمریکایی در استخراج نفت سرمایه گذاری کند و 80% سود آن هم باید در قزاقستان بماند. سرمایه گذاریها در پروژههای بعدی در سالهای 90، قزاقستان را به کشوری تبدیل کرد که بزرگترین سرمایه گذاری خارجی را در آن زمان داشته است.







                        قرارداد اول مواد نفتی بین نخست وزیر کشور چین" لی پنگ" و پرزیدنت قزاقستان" نظربایف" در سال 1997 با ارزش 10 میلیارد دلار آمریکایی بسته شد. طبق این قرارداد دولت چین مواد نفتی شرق دریای خزر دو منطقهء "اوزن و آکتوبه" را استخراج و انتقال آن با خط لوله بطول 3000 کیلومتر تا چین بود، به دلیل هزینهء بسیار بالا که تا کنون دولت چین چنین سرمایه گذاری در خارج را نداشته، از سویی در اختیار داشتن نفت ارزان ایران از ادامهء این پروژه منصرف شد. در سپتامبر 2004 هردو کشور اقدام به بستن قراردادی جدیدی کرده اند که بسرعت روی آن کار میشود که در سال 2006 مورد بهره برداری قرار گیرد.







                        1994 م. در باکو قرارداد نفتی بسته شد که فتوکپی از قرارداد" تن گیز" قزاقستان و شرکت آمریکایی



                        "شورون" بود با این تفاوت که در این قرارداد بجای یک شرکت، 11 شرکت (آمریکایی، روسی،ژاپنی، ایتالیایی، نروژی، فرانسوی، ترکیه، و شرکت دولتی آذربایجان) خارجی با رهبری کمپانی نفتی"ب پ" آمریکایی و انگلیسی با داشتن 30% سهم از نفت استخراجی در آن شرکت داشتند که آنرا پروژهء قرن و با نام: کمپانی بین المللی آذربایجان "ب ت س" معرفی کردند.







                        خط لولهء دیگر بطول690 کیلومتر که گاز باکو را به ارزروم ترکیه انتقال میدهد و آنرا گاز قفقاز جنوبی "اس س پ" نامگذاری، و موازی با لولهء نفتی "ب ت س" کشیده شده که آنرا دوقلوی آن هم مینامند.







                        ایران و ترکیه با وجود داشتن اختلافات سیاسی در آسیای میانه، قفقاز جنوبی، بر اثر نیازمندی مبرم ترکیه به گاز، و ایران برای فروش مازاد گاز خویش، در سال 1997 قراردادی برای کشیدن لوله گاز از ایران به ترکیه بسته شد. بر اثر روابط دوستی غیر معمولی ایران با کشور سوریه، که این کشور و ترکیه مشکل مرزی و آبی دارند، مخالفت ایران و سوریه در مقابل سیاست آمریکا در منطقه، کینه توزی آنها با کشور اسرائیل که پیمان نظامی با ترکیه را دارد، از سویی دیگر ترکیه برای دامن زدن هدفمند به مسئله قومی پان ترکیسم در آسیای میانه و قفقاز، این قرارداد را باطل اعلام کرد و نخست وزیر آن آقای "طیب اردوغان" سفر از قبل اعلام شده و رسمی 2003 خود به تهران را لغو کرد.







                        رهبران کشور ترکیه بجای وارد کردن گاز ایران به کشور خود، با بستن قراردادی با ترکمنستان طرح کشیدن خط لولهء: ترانس- کاسپین- گاز پی پلین، " ت س گ پ" که از ترکمنستان از طریق دریای خزر به باکو، گرجستان، و از آنجا به ترکیه بود را برنامه ریزی کردند، دولت روسیه با این پروژه به بهانهء سالم نگهداشتن محیط زیست مخالفت کرد، ولی هدف اصلی روسیه آن بود که گاز منطقهء غرب سیبری کشور خود را به ترکیه بفروشد و از پا گرفتن رقیبی مانند ترکمنستان جلوگیری کند.







                        کشور ترکیه با موافت خرید گاز خود از دولت روسیه و چشم پوشی از گاز ترکمنستان، با وجود مخالفت آمریکا، شرکت منوپلیست"گازپروم" روسیه با همکاری شرکت ایتالیایی این خط لولهء گاز (جوی آبی) را که 1226 کیلومتر طول دارد، از غرب سیبری به ساحل دریای سیاه و از آنجا با گذاشتن این لوله در کف این در یا تا شهر "سامسون" ترکیه کشیده شد که در تاریخ 18.11.2005 با حضور پرزیدنت" پوتین" و رئیس وقت کشور ایتالیا "زیلویو برلو سکنی" رئیس دولت ترکیه" طیب اردوغان" گشایش یافت. با وجود اینکه 392 کیلومتر از این لوله در آب دریای سیاه هست اینجا کسی از محیط زیست سخنی به میان نیاورد، چون منافع روسی ها برآورده شده است.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • Nasser.karami@gmx.de











                          در اتحاد ها و قراردادهای اقتصادی و سیاسی و نظامی در آسیای میانه و جنوب قفقاز، ایران فقط عضو سازمان هماهنگی اقتصادی ( إکونومیک کوپراسیون، اورگانیزاسیون " إ س او" = إکو)، که یک منطقهء آزاد بازرگانی است، و در سال 1985م. از سوی کشورهای ترکیه، پاکستان و ایران تأسیس شده میباشد، کشورهای افغانستان، آذربایجان، قزاقستان، قیرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان، و ازبکستان، پاکستان، ترکیه، و ایران را در بر میگیرد. نهمین کنگرهء این سازمان در سال ماه مه 2006 در باکو آذربایجان برگزار شد.



                          با مرزبندیهای جدید سیاسی در منطقه، این سازمان کارایی چندانی دیگر ندارد و میتوان گفت بی اعتیار هست، نقش ایران در این سازمان هیچگاه برجسته نبوده و نیست.







                          اما چرا آقای رفسنجانی که در آن زمان رئیس دولت بوده و با آقای خامنه ای که بعد از وفات آقای خمینی تاکنون قدرت را درکنترل و بین خود تقسیم کردنده اند و میکنند، ایران را آگاهانه در بین کشورهای در بالا نامبرده حتی تا مغولستان، و در دوران 8 ساله پرزیدنتی آقای خاتمی که تلاش فراوان کرد ایران را در دایرهء کشورهای عربی جا دهند و هنوز هم بر آن اصرار دارند، و از استقرار هویت ایرانی بر اساس فرهنگ خویش در سرزمین خود و نزدیکی آن با جوامع اروپایی و آمریکایی پرهیز دارند، چه هدفی را دنبال کرده اند و میکنند قابل تأمل و بحث هست.







                          اتحادیه ای دیگری که کشورهای " گ. او. اس= گوس" را در برمیگیرد، و" اتحاد نظامی برای امنیّت" نامیده میشود و تحت رهبری و فرماندهی کشور روسیه هست، شامل کشورهای روسیه، ارمنستان، قزاقستان، قیر قیزستان، تاجیکستان، و کشور بلاروس میباشد. وظیفهء محوری این اتحاد، امنیّت کشورهای جنوبی روسیه و
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment





                          • جلوگیری از بنیادگرایان اسلامی و تروریست ها ست.







                            اتحادیه ای دیگر: کمیتهء اقتصادی کشورهای اورآسیا که آنرا " اتحاد اقتصادی کشورهای اورآسیا" مینامند، میباشد که شامل کشورهای: روسیه، بلاروس، قزاقستان، قیرقیزستان، تاجیکستان، و ازبکستان هست، کشورهای ملداوی، اوکرائین، ارمنستان، عضو نظارت کننده در این اتحادیه هستند.







                            اتحادیهء دیگر: شورای هماهنگی نظامی، اقتصادی، سیاسی شانگ های( شانگ های. کووپراسیون. ارگانیزاسیون =اس.س. او)، که از سال 1996 تاکنون مراحل و نامگذاری چندی را داشته است، شامل کشورهای چین، روسیه، قزاقستان، تاجیکستان، ازبکستان هست، هدف از تشکیل این جبهه رقابت با سیاست و حضور نظامی آمریکا در آسیای میانه هست که خواهان خروج ارتش آمریکا از این نواحی است.







                            همانطور که مشاهده شد جای کشور ایران در این اتحاد و هبستگی های اقتصادی و نظامی و سیاسی آسیای میانه نه اینکه فقط خالی است، بلکه درانزوای کامل هست و برای بیرون آمدن از این شرایط برای خوش خدمتی به روسیه و چین بر سیاست ضد آمریکایی بودن خود در چندین جبهه افزوده است.







                            با نگرشی بر 3 اتحاد در بالا ذکر شده بخوبی معلوم هست که دوران 70 سالهء دیدگاه ماتریالیسم دیالکتیک سوسیالیسم در مردمان ترک نژاد آسیای میانه اثرات عمیق جهان بینی گذاشته است، و بزودی پی برده اند که سیاست پان ترکیسم کشور ترکیه در آسیای میانه صرفأ شعاری برای نایل آمدن به منافع اقتصادی خود و دسترسی به منابع انرژی این کشورها بوده است، اکنون همهء آنها در کنار روسیه و چین حتی در پیمان نظامی آنها در مقابل کشور ترکیه هستند.







                            اگربر روی نقشه نگاهی کنیم درخواهیم یافت که کوتاهترین، کم هزینه ترین، و با امنیّت ترین مسیر برای انتقال نفت باکو به بندر جیحان ترکیه در دریای میانه، مسیر باکو، آذربایجان ایران و ترکیه هست که از آنجا به بندر جیحان هدایت شود، اما ترکیه آگاهانه آنرا از مسیر گرجستان با مسافتی بسیار طولانی تر و خطرناکتر و با هزینه ای بسیار سنگین، تا بندر نفتی جیحان کشیده است.







                            دستیابی بدون واسطهء ترکان عثمانی و ترکیهء امروز به ساحل دریای خزر آرزویی دیرینه هست و برای دستیابی به این هدف کوتاهی نخواهند کرد . امروز سیاست دامن زدن مستقیم و غیر مستقیم کشور ترکیه به ناسیونالیسم پان ترکیسم در آذربایجان ایران بر همین اساس هست.







                            ترکیه امروز بطور کلی در فضای انرژی و اقتصادی و سیاسی آسیای میانه پایگاهی ندارد، فقط در قفقاز جنوبی در جمهوری آذربایجان حضور دارد، آنهم برای منافع اقتصادی و انرژی خود است و بس.



                            خروج ترکیه و یا عدم دخالت سیاسی آن در مسائل جمهوری آذربایجان، باعث خواهد شد که روسیه در پشتیبانی نظامی و سیاسی محکم خود به ارمنستان تجدید نظر کند، که این روند به حل درگیری آذربایجان و ارمنستان و برقراری صلح در بین این دو کشور کمک شایانی خواهد کرد.







                            همین جا مناسبت دارد بر نظر پژوهشگرانی که مطرح میکنند که کشور روسیه و رهبران اسلامی تهران بعد از فروپاشی شوروی برای جلوگیری از نفوذ آمریکا، اسرائیل، ترکیه، و شرکت های فراملیّتی در آسیای میانه و ناحیهء قفقاز در جبههء متحدی بودند، با اشاره به فاکتورها بالا خط بطلانی کشید و از آنها پاسخ این پرسشها را جویا شد:



                            که اگر روسیه و ایران در یک جبههء واحد بودند، مگر نمی بایستی دولت روسیه از قبول ترانسپورت آمریکایی مواد نفتی قزاقستان و باکو از خاک خود، و از تحویل دادن گاز به ترکیه، و از بستن قراردادهای سنگین گازی و انرژی با آلمان، که اکنون رئیس دولت آن خانم "مرکل" در کنار پرزیدنت بوش ایستاده، خوداری و سرپیچی کند تا آمریکا و شرکت های چند ملیّتی را از هر جهت زیر فشار قرار دهد تا مجبور شود یا منطقه را رها کند و یا ترانسپورت مواد نفتی و گازی آسیای میانه و جنوب قفقاز از خاک ایران صورت گیرد و ترکیه هم مجبور شود از ایران گاز خریداری کند ؟.







                            از سویی دیگر اتحاد ایران با روسیه در مقابل آمریکا در آسیای میانه برای چه ؟ برای نایل آمدن به کدام اهداف سیاسی و اقتصادی که به سود ملت ایران باشد ؟، اگر رئالیست باشیم و بحث ایدئولوژیک کمونیستی و اسلامی را کنار بگذاریم در تاریخ گذشته، دوست ملت و سرزمین ایران آمریکا بوده است یا سرزمین روسیه ؟







                            امروز جایگاه اقتصادی و سیاسی ایران غیر از مشارکت بی نتیجهء آن در اتحادیهء کشورهای "إ کو"، در آسیای میانه و در قفقاز کجاست ؟ در کدام قرارداد انرژی، اقتصادی، نظامی، سیاسی این منطقهء جغرافیایی سهیم و شریک هست ؟ میگویند ایران با همکاری روسیه میخواهد از پیشروی ناتو جلوگیری کند، مگر 50 سال نیست که کشور ایران از طریق ترکیه با ناتو همسایه هست چه خسارتی را بر ایران وارد ساخته هست ؟، یا با این بیان که ایران از تکنولوژی پیشرفتهء روسیه استفاده می برد، روسیه غیر از تکنولوژی فضایی که دست برتری دارد، خود از تکنولوژی و تجربهء غرب بهره می برد، به تکنولوژی فضایی آن هم احتیاجی نیست، زیرا اسلامگرایان تهران خود به اندازهء کافی فضایی و آسمانی و متافیزیک هستند، سعی ملت ایران این هست که آنها را زمینی کنند.







                            ادعای دیگر اتحاد روسیه و ایران را برای جلوگیری از قصد سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق کشور های آسیای میانه و ناحیه خزر هست، برای درک درست این ادعا، چند سؤالی مطرح میشود: که اگر ایران اینهمه ناتوان هست که از کشورهای ناحیهء دریای خزر موجودیّت خود را در خطر می بیند، پس چرا در عرصهء گلوبال ابرقدرت جهان آمریکا و ارتشی مدرنی مانند کشور اسرائیل در خاور میانه را که اکنون آقای احمدی نژاد قصد بر داشتن آن از جغرافیای جهان است به جنگ میطلبد، یا شاید ایران یکی از جمهوری های سابق شوروی بوده است، که امروز در پی کسب هویّت ملّی و تعیین جغرافیای سیاسی خود هست، که با تمامیّت ارضی و استقلال خود مشکلی داشته باشد ؟.







                            عده ای دیگر بر این نظر هستند که اسلامگرایان در تهران دارای امتیازاتی مانند نفت و گاز، پایگاه داشتن در عراق، دارا بودن هوادارانی در جهان اسلام، و داشتن شاید بمب اتم هستند و آمریکا و اروپا باید تهران را به عنوان یک قدرت در منطقه بشناسند. سؤال اینجاست اگر غرب تهران را به عنوان قدرت منطقه بشناسد، آیا مشکلات اقتصادی، بیکاری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ملت وسرزمین ایران حل خواهد شد ؟ آیا ایران از انزوای جهانی امروز بیرون خواهد آمد ؟ آیا قدرتمند بودن در منطقه بر اساس گسترش دموکراسی و داشتن فرهنگ برتر و مفیدتر هست یا داشتن کثرت فدائیان اسلام از خود گذشته که خود و دیگران را به نابودی بکشانند و یا در اختیار داشتن سلاحهای اتمی و شیمایی و زورگویی و نافرمانی مدنی در خانواده جهانی است ؟ آیا با داشتن امتیازاتی باید دیگران را تهدید کرد، آرامش و آسایش را از دیگران سلب کرد ؟ مگر بر جهان امروز چه قانونی حاکم هست؟ آیا با به رسمیّت شناختن اسلامگرایان تهران به عنوان قدرت منطقه، از آنارشی بازی، جنگ افروزی، پایمال کردن حقوق بشر و در یک کلام دیکتاتوری تمام عیار خود دست بر خواهند داشت ؟.



                            دسته ای دیگر بر این پندارند که ایران امروز با مذهب شیعهء 12 امامی اسلام و بمب اتم به هویّت و ایدنتیتت جدیدی دست یافته است، اوّل باید گفت که دین اسلام هویّت ملی ایرانیان نبوده و نیست و نخواهد شد و پیوسته با ناسیونالیسم ایرانی در تضاد بوده است، ولی دین اسلام مانند ادیان دیگر به عنوان فرهنگی روبنا از سوی اغلب ایرانیان پذیرفته شده است، دوم: هر بدبختی که امروز ملت ایران شاهد آن هست، باز مانده از شیعهء 12 امامی دورهء صفویان هست. مطرح کردن و تکرار آن دوران تاریک اندیشی، ژرف بودن سهل انگاری و فراموشی بیکران و خسارت بار تاریخی ایرانیان را می رساند.







                            مطرح کردن چنین تز هایی توجیه کردن اعمال ناشایست حاکمان اسلامگرای تهران و سرپوش گذاشتن بر پروژهء اتمی از اساس اشتباه آنها بویژه همکاری آنها با دولت روسیه، و ساختن فلسفهء سیاسی بی مورد دیگر مانند تز اصلاح طلبی هشت سالهء دوران آقای خاتمی یا تز ملی کردن پروژهء اتمی هست که دوباره مردم ساده اندیش را با این نام پشت سر رژیم بکشانند.







                            در آسیای میانه در آغاز سه پایهء تأثیرگذار:1- روسیه،2- آمریکا و ترکیه، 3- ایران، وجود داشتند که ایران به مناسبت فرهنگ مشترک گذشته خود با مردمان آسیای میانه و جنوب قفقاز و رواج دین اسلام در بین مردمان آن در مقابل روسیه، پان ترکیسم ترکیه و بهرمندی آمریکا از این شعار، قرار گرفت که هر کدام از این سه قطب در صدد منزوی کردن دیگری بود. در سال 1991 وزیر امور خارجه کشور آلمان آقای "گنشر" با دارا بودن ایران از این امتیازات به ایران سفر کرد، که شاید ایران در آسیای میانه به پایگاهی برای اروپای غربی تبدیل شود که ایران از پشتیبانی اروپا برخوردار شد ولی رهبران اسلامی نشان دادند که ظرفیّت چنین کاری را ندارند و از این فرصت مناسب استفاده نکردند که هم مواد نفتی و گازی خود را مناسب به بازار اروپا بفروشد، در مقابل تکنولوژی مدرن از آنها دریافت کند و در عرصه های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آسیای میانه و جنوب قفقاز به تنهایی به عنوان قطبی تعیین کننده تأثیر گذار باشد.

                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment






                            • در سفر رسمی اوایل فروردین امسال، آقای پوتین پرزیدنت کشور روسیه به چین که امضای 15 قرارداد انرژی و اقتصادی و سیاسی را بین دوکشور شامل شد، صدور نفت و گاز و برق روسیه به چین محور این سفر بود.



                              روسیه تصمیم گرفته است با احداث خط لوله ای با هزینهء 12 میلیارد دلار آمریکایی تا سال 2008 م. نفت خود را به چین و با غرب اقیانوس ارام به ژاپن و کرهء جنوبی برساند. شرکت گاز پروم روسیه با شرکت ملی نفت چین برای صدور گاز روسیه به چین مباحث پایانی قیمت گذاری را هم به پایان برد و امضاء و تصویب شد.



                              حجم مبادلات روسیه و چین در سال گذشته به 30 میلیارد دلار رسید که این رقم تا سال 2010م. به 80 میلیارد دلار خواهد رسید.







                              دولت روسیه امروز با سیاست های پرزیدنت پوتین در کشورهای اورآسیا و همسویی با چین و نزدیکی با آلمان و دوستی شخصی ایشان با رئیس دولت قبلی آلمان آقای "گرهارد شرودر" که اکنون پرزیدنت کنسرن گاز روسیه و اروپا هست، که این دوستی باعث بستن قرارداد گاز بین روسیه و آلمان و کشیدن لولهء آن از طریق در یای شرق( اوست س ِ) شد، به ثبات سیاسی و اقتصادی خوبی در عرصهء گلوبال دست یافته هست، و اکنون مانند سالهای 90 احتیاج به سرمایه گذاری خارجی در کشور خود نیست، بویژه با بی ثباتی سیاسی درونی و برونی کشورهای دارای انرژی مانند ایران و دیگر کشورهای منطقه، در نتیجه روش آنارشی و ناپایدار آنها در معاملات بین المللی، روسیه از این موقیّت استفاده کرده و خود را به عنوان محکمترین و با اعتمادترین صادر کنندهء مواد انرژی، بویژه گاز به اروپا معرفی کرد، و اروپا هم آنرا پذیرفته است.







                              حجم مبادلات بازرگانی ایلات متحد آمریکا و چین هم از 5 میلیارد در سال 1980 به 231 میلیارد دلار آمریکایی در سال 2004 رسیده است و جمهوری خلق چین سومین جایگاه را در رابطه با مبادلات بازرگانی گلوبال آمریکا را داراست. گرچه دولت چین نه با ارتش، بلکه در سطح پلیس و تبادل اطلاعات مخفی، و دولت روسیه هم از دولتهایی مانند ایران پشتیبانی و یا رئیس دولت تازه برگزیده شدهء حمس فلسیطین را در مسکو دعوت میکنند، ولی هردو کشور در فضای وسیعتر در مبارزه با تروریسم بین المللی در کنار آمریکا هستند.







                              رهبران چین با در خواست آمریکا در سال 2002 قوانینی صادر کرد که طبق آن شرکت های چینی اجازهء تحویل تکنولوژی راکت سازی و سلاحهای بیولوژیکی و شیمایی را به کشورهایی مانند ایران، پاکستان، و کرهء شمالی را ندارند. در اواخر سال 2002 روابط پنتاگون و ارتش جمهوری خلق چین دوباره برقرار شد و در اکتبر 2005 وزیر دفاع آمریکا آقای رومسفلد از چین دیدار کرد، در زمینهء تایوان و فراتر از آن در غرب اقیانوس آرام و جنوب شرقی آسیا، هر دو دولت آکسیونها و استراتژیک های مشترکی را دنبال میکنند.







                              با توجّه به قرار دادها ی انرژی در بالا ذکر شده و کنش و واکنشهای سیاسی در آسیای میانه و جنوب قفقاز میتوان این برداشت را داشت که صف بندی های سیاسی و ایدئولوزیکی نقش اوّل را در این نواحی بازی نکرده اند، بلکه منافع ملّی درازمدت کشورهای مربوطه در اولویت رهبران سیاسی آنها بوده است، و در استخراج و ترانسپورت مواد انرژی این مناطق به شکل گلوبال عمل کرده اند و اتحاد کشورها و شرکت های چند ملیّتی پروژه به پروژه باهم متفاوت بوده اند: از یکطرف روسیه و آمریکا در کنار هم هستند ولی چین و ترکیه نیست، یا روسیه و چین باهم هستند آمریکا حضور ندارد از سویی دیگر ترکیه قراردادگاز و ترانسپورت آنرا با روسیه و ایتالیا می بندد که آمریکا در آن مشارکت ندارد و حتی با آن مخالف هست، ایران و ترکیه در سازمان إکو در کنار هم هستند، از سویی دیگر ترکیه در کنار آمریکا برای منزوی کردن ایران قرار میگیرد، و از این قبیل بازی های سیاسی شطرنجی که علیرغم اختلافات در دیدگاهها با روابط بازرگانی و دیپلماتیک خود ادامه میدهند، که این روش اساس جهان گلوبال امروز هست.



                              تنها کشوری که بیرون از میدان بازی است ایران میباشد، که رهبران اسلامی آن تماشاگر اوضاع هستند و با خویش و جهان درگیرند که کدام حلال است و کدام حرام، و در پی دشمن تراشی های ذهنی خود که گویا جهان قصد براندازی رژیم اسلامی و دین اسلام را دارند.







                              گویند که جمهوری اسلامی مکانی دارد که آنرا "اتاق فکر" مینامند که پر است از عالم و عارف که سالانه فقط 40 میلیارد دلار درآمد نفت ایران را هم زیر چنگ خود دارند تا در این اتاق، گذر زمان و روزگار را ورق زنند، باشد که در این جام جهانما، خویش و سرزمین ایران را دریابند و آنرا از گزند روزگار مصون و محفوظ نگهدارند.







                              اینک در نتیجهء 28 سال فال گرفتن این اتاق،ایرانِ امروز، راه و هویّت ملّی خویش راگم کرده است، نه بر زمین است و نه در آسمان، نه در کنار دینداران است و نه در کنار بی دینان، نه در آسیای میانه و قفقاز است و نه در خاور نزدیک و میانه، و نه در خاور دور، نه در شورای هماهنگی کشورهای خلیج فارس است و نه جایگاهی در اتحادیهء اروپا دارد، نه در کنار آمریکائیان است و نه در دامن روسیه و چین، نه جهان امروز را درمی یابد و نه قوانین و فضای گلوبالش را، نه میخواهد ببیند که لوله های نفت و گازی راکه می بایستی از ایران میگذشت، اکنون از شمال، شرق و غرب آن میگذرد، و نمی خواهد بشنود که خلیج فارس و تنگهء هرمز که زمانی در عرصهء اقتصاد جهانی نقشی محوری داشت، اکنون دارد به بندری جانبی تبدیل میشود، و نمی خواهد کسی بشنود که سهم ایران از دریای خزر اکنون به 13% رسیده است، و نه می بیند که امروز دوست و دشمن از سرزمین و ملت ایران همه روی بر گردانده اند، نمی خواهند قبول کنند که سرزمین ایران را به خدمتکاری تبدیل کرده اند که گاه در خدمت سیاست آلمان و فرانسه در مقابل آمریکا بود، اکنون در خدمت چین و روسیه در مقابل آمریکا و جهان هست، گاه در خدمت برآورده کردن آرزوهای سوریه، گاه همسو و همسنگر حمس و جهاد، گاه گردن نهادن به درگاه خاندان آل سعود، گاه دنباله روی از مصر تا بر آنها نظری افکند، گاه هم مدافع و وکالت بی نتیجهء مردم فلسطین، واز روز برپایی اش تا به امروز و در آینده تا به موازات زمان در خدمت اسلام خواهند بود. اینها در خدمت همه بوده اند مگر ملت و سرزمین ایران.







                              از این اتاق جز منزوی کردن روزافزون و فلج کردن ساختارها اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فروپاشی سرزمین ایران انتظاری دیگری نمیرود. آمریکا و اسرائیل قصد نابودی ایران را نداشته و ندارند، بلکه دو عامل :



                              1- سیاست ورزی نادرست همین اتاق فکر 2- کوشش دستیابی به سلاح هسته ای همین گروه، کشور ایران را منزوی و اندک اندک رو به ضعف و اضمحلال می برد و در نهایت آنرا بر زمین خواهد افکند.



                              این "اتاق فکر" هیچ بحرانی را حل نخواهد کرد زیرا خود بحران آفرین هست. به فکر چاره ای دیگر باید بود.







                              اگر در ایراندوستی خود کمی ملایمتر و معتدل باشیم و بپذیریم که دارا بودن سلاح هسته ای کرهء شمالی ژاپن را وادار خواهد کرد که از خود عکس العمل نشان دهد و کرهء جنوبی و تایوان هم ساکت نمی مانند و مانند ژاپن به تولید سلاح هسته ای خواهند پرداخت، غنی سازی اورانیوم در ایران که امکان دسترسی به سلاح هسته ای را ممکن می سازد را، کشور مصر که خود را پدر جهان عرب میداند آنرا اصلأ تحمل نمیکند، و تلاش در دستیابی به این سلاح را خواهد کرد.



                              همچنین کشور ترکیه که عضو ناتو هست و خود را پل ارتباطی بین شرق و غرب احساس، و سیستم سکولار خود را مدلی برای کشورهای مسلمان خاور میانه به اروپا و آمریکا معرفی میکند، با برنامهء هسته ای ایران نه اینکه موافق نیست، بلکه راه ایران را گسترده تر خواهد پیمود.



                              کشور لیبی را در بگذشت از برنانهء اتمی خود دچار وسوسه خواهد کرد، کشور عربستان سعودی هم در این میان نظاره گر نمی ماند، کشور سودان که مستقیم از ایران این تکنولوژی را دریافت میکند، کشور سوریه یار با وفای اسلام گرایان تهران از هیچ نعمتی هم بی بهره نخواهد ماند، کشور های اسلامی رادیکال شمال آفریقا، مانند الجزایر و امثال آن همه سعی خواهند کرد راه ایران را طی کنند، پاکستان و هندوستان که اکنون انرا در اختیار دارند، آنوقت جهان امروز با آسیا و خاور میانه ای روبروست که با داشتن سیستم های غیر دموکراتیک، به ایدئولوژی بنیادگرایی اسلام و بمب اتم مسلح هست، و شبکهء تروریستی جهانی هم راحت چنین سلاحهای را بدست خواهند آورد، که در مجموع آرامش و صلح در این کشورها، در منطقه، و درسطح گلوبال به خطر می افتد.







                              بنابر این مسئلهء انرژی هسته ای ایران نقش کلیدی را داراست، که پیامدهای چند گانه و مشکلات سیاسی چند وجهی را در منطقه در برمی گیرد. وگرنه ایالات متحدهء آمریکا و اروپا دشمنی خاص با سرزمین و ملت ایران ندارند. مسئلهء اتمی ایران یک امر سیاسی هست که با سیاست نامناسب رهبران اسلامی تهران پیوند خورده است.







                              ایران در سال 1970م. قرارداد منع سلاحهای هسته ای را امضاء کرد و با همکاری شرکت زیمنس آلمان دستیابی ایران به تکنولوژی هسته ای در چند قدمی بود، که آمریکا و کشورهای غربی از آن هم پشتیبانی میکردند. بتازگی زمزمهء آرام کارشناسان هم شنیده میشود که در همان سالها حتی دسترسی ایران به سلاح هسته ای یکی از برنامه های این پروژه بوده است.



                              امروز رهبران اسلامگرای تهران بر طبق همان قرارداد 1970م. محمد رضا شاه پهلوی باقی مانده اند و منع سلاحهای هسته ای را حداقل بر روی کاغذ پذیرفته اند.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment





                              • رهبران اسلامی تهران وقتی دیدند که در نتیجهء سیاست ورزی آنها غرب با کشیدن لولهء گازی از طریق خاک ایران مخالفت می ورزند، امید موافقت با تکنولوژی هسته ای آن را نبایستی میداشتند و بجای آماده کردن زمینهء عملی کردن این پروژهء در بین کشورها و همسایگان، با عمل پنهان کاری خود شدت لجاجت و ناهمگونی خود را در جهان امروز به معرض نمایش گذاشتند.







                                بدون نهادینه شدن دموکراسی در خاور میانه، جایگزین کردن تکنولوژی ایی که دسترسی به سلاح هسته ای را برای کج اندیشان هموار میکند مجاز نیست، که قبل از آمریکا و اروپا، مردمان صلح دوست و آزادی خواه منطقه خود نباید چنین اجازه ای را به دولت های خود بدهند. در شرایط سیاسی نا مناسب کنونی اصرار بر دستیابی به غنی سازی اورانیوم در کشور، بجای آنکه به یک پیشرفت علمی، غرور و مسئلهء ملی تبدیل شود، ممکن هست که به یک فاجعهء ملّی پایان پذیرد.







                                بهترین گزینه برای حل بحران هسته ای ایران تنها از طریق دیالوگ مستقیم با ایالات متحدهء آمریکا و پذیرش پیشنهادات بسیار مفید اروپاست. اگر به نظر آقای هنری کسینجر وزیر امور خارجه سابق آمریکا که ایشان یک ایراندوست هم هست که گفته است: ایالات متحدهء آمریکا و سرزمین ایران از نادر کشورهایی هستند که مشکل و اختلافات اساسی سیاسی در بین آنها وجود ندارد، و آمریکا مشتاق دوستی با ایرانیان هم هست، اندک توجهی شود بر درستی اینکه ایالات متحدهء آمریکا بهترین دوست سرزمین ایران در میدان گلوبال خواهد بود پی خواهیم برد.







                                اروپا هم از سال 2003م. تا حتی بتازگی، فرصت های مناسب اقتصادی، سیاسی، تکنولوژی ایی طولانی مدت و تضمین شده ای را به ایران عرضه کرده است، چشم پوشی از این فرصت ها اشتباهی است جبران ناپذیر. پذیرش این پیشنهادها باعث خواهد شد که ایران به صحنهء سیاست جوامع امروز برگردد و بر ناباوری ها و بدگمانیها در عرصهء جهانی پایانی بخشد، و تا آنجا که امکان دارد بر امتیازاتی که اروپا وعدهء آنرا داده و میدهد بیفزاید و در تداوم و استمرار آن کوشش شود.







                                روابط سیاسی با آمریکا و اروپا و بهرگیری از تکنولوژِی اروپا بویژه کشور آلمان آغازی است که ایران از حوزهء آسیای میانه و جنوب قفقاز و در میان کشورهای آمریکا ستیز عربِ خاور میانه و شمال آفریقا و بنیادگرایان تندرو اسلامی آن بیرون آید، تا بتواند سیر طبیعی و تکامل تاریخی خود را با موازین گذر زمان امروز و با آگاهی کامل به حقوق ملّی و استقلال کشور خویش، بر مبنای صلح و دوستی هماهنگ کند.




                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X