هر گونه تلاشی برای حل مشکلات و معضلات انبوه جامعهی ايران، در موقعيت کنوني، پيش و بيش از هر چيز، در گروی متمرکز کردن مبارزه بر ضرورت دو خواستهی آزادی و دموکراسی است. و جز اين، سنگاندازي، به بيراهه کشاندن و خنثی کردن تمامی فعاليتهای سياسی- اجتماعي، و درنتيجه، کشاندن جامعه به پرتگاه يأس و سرخوردهگی هرچه بيشتر خواهد بود. و اين را کسانی انجام ميدهند که آگاهانه يا ناآگاهانه، با طرح موضوعها و شعارهايی ديگر، توجه جامعه بر اين دو ضرورت تاريخی را به ناکجاآباد منحرف ميکنند.
نخستين و بزرگترين سد تحقق آزادی و دموکراسی در ايران کنوني، ولايتفقيه و حکومت دينی است. اين را بخشی از نيروها و فعالان سياسي، بهدرستي، از همان سالهای نخست انقلاب ۵۷ گفتند و به مبارزه برخاستند و جان و مال خويش بر سر آن هزينه کردند. و پارهای هم پس از نزديک به سه دهه و تجربهی نظريهی استحاله و شکست ,دوم خرداد, و ,اصلاحطلبان,، سرانجام به اين نتيجهی از پيش روشن رسيده و دريافتهاند که صف خويش را از حکومت دينی و ولايتفقيه بايد جدا سازند. بايستی اميدوار بود اين ,تجربه, را که به بهای جبرانناپذير قربانی شدن چند نسل از جامعهی ايران تمام شده است، جدی بگيرند و با شهامت در پاسخگويی و پذيرفتن مسئوليت خويش، که شرط نخست آزاديخواهی و عدالتجويی است، به درسها و آموزههای آن صادقانه پايبند باشند.
۲
در چنين وضعيتی که بخش گستردهای از نيروها و فعالان سياسي، به جدا کردن صف خود از ولايت فقيه و حکومت دينی برخاستهاند و از ضرورت متمرکز کردن مبارزه و فعاليتهای خود بر دو محور آزادی و دموکراسی سخن ميگويند ، گفتوگوی فريبرز رئيسدانا با سهيل آصفي، با عنوان ,گنجی و هيستری چپستيزی, درخور تأمل است.
فريبرز رئيسدانا، خواسته يا ناخواسته، گرای عوضی ميدهد و جبههای فرعی ميگشايد. و اين همان اشتباه و يا ,خيانت, بزرگ و خانهبرباددهای است که بيشتر نيروها و فعالان سياسي، و از جمله و بهويژه حزب توده ايران و سازمان اکثريت، در سالهای نخست انقلاب انجام دادند و با ايستادن در برابر شعارهای آزاديخواهانه و دموکراسيجويانه، و عمده کردن خطر امپرياليسم و بدتر از آن متمرکز کردن فعاليت خود برای بيرون راندن ,ليبراليسم ايرانی, و ,مليگرايان, از صحنهی سياسي، راه را برای تماميتخواهان و ديکتاتوری مذهبی هموار کردند. البته ديری نکشيد که خود نيز در آتش آن سوختند. (در اين ميان تلاش بعضی از نيروهای ملی و ليبرال در عمده کردن خطر کمونيسم، نيروهای چپ و شوروی سابق را نيز نبايد فراموش کرد.)
کوبيدن گنجيها و ايستادن در برابر جريانهای سياسی و کسانی که، با هر قصد و نيتي، خواهان جدايی دين از سياست و مخالف ولايت فقيهاند و پشتيبانی خود را از آزاديهای سياسی - اجتماعی و جمهوری دموکراتيک لائيک و سکولار اعلام ميدارند، جز تقويت حاکمان جمهوری اسلامی و تماميتخواهان چه سودی برای مردم ايران و حل مشکلات و بدبختيهای فاجعهبار و خانمانسوز ايشان دارد؟ اينگونه سياستها آب به آسياب که ميريزد؟
موضعگيری فريبرز رئيسدانا، نه بر پايهی نقد سياسی شيوههای مبارزاتی اکبر گنجي، که دشمنی و تضعيف جبههای است که عزم خود را برای بيرون راندن دين از صحنهی سياست جزم کردهاند و با صدايی رسا آن را اعلام ميکنند.
طبيعی است که اين حق سياسی همه، و از جمله آقای رئيسدانا است که با کدام گروهها و کسان در يک جبهه قرار بگيرند يا نگيرند.
ولی آقای رئيسدانا بجای سازماندهی و بسيج کردن نيروهای سوسيالستيشان در صفی جداگانه و بر عليه حکومت دينی و ولايتفقيه، که از قضا نخستين و بزرگترين سد و مانع هرگونه تلاش و فعاليت و مبارزه ايشان در راستای ,عدالت,خواهی ادعاييشان است، بيرق مبارزه با ليبراليسم و امپرياليسم آمريکا را برافراشته است. کاری که نه تنها هزينهای در بر ندارد، بلکه در حال حاضر از پشتيبانی و آفرين حکومت ولايت فقيه نيز برخوردار خواهد شد. ايشان به حتم بهياد دارد که حکومت ولايت فقيه نزديک به چهار سال چشم بر فعاليتهای سياسی و کارگری علنی و مخفی حزب توده ايران و سازمان اکثريت بست تا ايشان هرچه گستردهتر خطر مخالفان و دشمنان جمهوری اسلامی را بزرگ کرده و به مردم و کارگران گوشزد کنند و راه را برای سياست سرکوب و حذف دگرانديشان فراهم سازند.
موضوع درخور توجه اين است که بيش از نود درصد نيروها و فعالان سياسی-اجتماعی که از ,پروژه,ی گنجی پشتيبانی کردهاند، بارها در بيانيهها، نوشتهها و مصاحبههاشان مخالفت آشکار و روشن خود را با جنگ و هرگونه دخالت نظامی و سياسی نيروهای بيگانه و از جمله دخالت دولت آمريکا و متحدانشان، اعلام کردهاند. اما با وجود اين، آقای رئيسدانا اين همه را ناديده انگاشته و در مصاحبهشان تمام دانش و تلاش خود را بهکار گرفته است تا به ,پروژه,ی گنجی و پشتيبانان آن مارک آمريکايی و ,نيويورکی, بزند و آن را ,توطئه,ای امپرياليستی و ليبراليستی بنماياند و همزمان، مبارزه با ولايت فقيه و حکومت دينی را به نيروهايی خيالی و در آينده بهسپارد!
نميدانم در حال حاضر چه کسانی و کدام نيروهای سياسيي، مبارزه و فعاليتهای ايشان و ,همرزمان, ادعاييشان را برای ,عدالت اقتصادی, مانع ميشوند و رشتههای ايشان را پنبه ميکنند؟ البته اين پرسشی است که فريبرز رئيسدانا بايد پاسخی برای آن داشته باشد، دستکم برای خود.
به نظر من تضاد عمده و اصلی در مقطع کنوني، همچنان حکومت دينی و ولايت فقيه و ديکتاتوری سياسی- اجتماعی است؛ همانگونه که بيست و چند سال پيش نيز همين بود و نيروها و فعالان سياسی نيز بايد افکار عمومی را بر آن متمرکز ميکردند.
پافشاری بر اين خواستههای ضروري، با همهی تلاشی که برای پرهيز از ,انقلاب,ی ديگر ميشود، شايد به ,خشونت, و ,قهر, بيانجامد، اما با توجه به عملکرد جمهوری اسلامی برای برونرفت از بحرانها در اين سه دهه، آشکار و روشن است که مسئوليت آن بهعهدهی چه کسانی خواهد بود، اپوزيسيون يا نظام ولايت فقيه؟
۳
نمونههايی چند از حرفهای فريبرز رئيسدانا در پيوند با ,پروژه,ی گنجی در مصاحبه با سهيل آصفی :
,حالا ظاهرش سازمان ملل است ولی به نظر ما حقيقتش انتخاب نيويورك است. ظاهرش صحبت كردن در يك فضای آزاد است ولی به نظر ما واقعيتش رفتن به قلمروی ايالات متحده امريكاست.,
,با آن ديدگاه بسيار محدود بين سرمايه گرايانه و آن اعتقاداتی كه به هيچ وجه مورد تائيد زحمتكشان و طبقه كارگر و آزاديخواهان ايران نمی تواند باشد ,
,ايشان دانش كافی را در زمينه فلسفه سياسی ندارد. بويژه در زمينه اقتصاد كه اصلا دانشی ندارد. چون در آن مانيفست جمهوری خواهی اش مرتب دارد واويلا می گويد كه چرا ايران دارد دير می رود به سازمان تجارت جهانی و سازمان تجارت جهانی و عضويت در اين جهانی سازی تحميلی را بخش عمده ای از ليبراليزمی كه شيفته اش شده است می داند و اين را راه نجات ايران عنوان می كند. ,
,نه آقا! ليبرال تويی. ما اينگونه نيستيم. ما سوسياليستيم. ما آرمان های اجتماعی داريم. ما ليبراليسمی را كه چهل و پنج سال در دوران جنگ سرد جنايات ايالات متحده را تحمل كرد. دم بر نياورد به بهانه ای كه در اتحاد شوروی حكومت توتاليتر هست قبول نداريم. ما ليبراليسمی كه در حال حاظر بر و بر نگاه می كند تانك كشی و موشك اندازی و جنايت های اسرائيل را در فلسطين و در لبنان و خودش هزاران هزار گروگان فلسطينی را ربوده و در آنجا به خاطر دو تا گروگان نگاه داشته و اين قتل عام را نگاه می كند قبول نداريم. ايشان می خواهد بگويد يا آزادی را متوجه نيستيد يا اگر هستيد بايد قائدتا ليبرال باشيد.,
,هيستری چپ ستيزی و كمونيست ستيزی و سوسياليست ستيزي،اين هيستری كارگرستيزی كه حالا نام آقای اسانلو را هم آورده در ليستش كه جنسش را جور كند برای آگاهان شناخته شده بود و نبايد تعجب كند كه چرا ناگهان تنهايش گذاشتند. ليبرال دموكرات كه باشی بايد در خدمت سياست های هاشمی رفسنجانی و خاتمی باشی و بايد چهار و نيم ميليون بيكار را به عنوان كوچكترين قربانی در راه سرفرازی و رستگاری راست و سرمايه در نظر بگيری. ,
,چون خيال می كند اگر لجاج كند علامت انقلابی گری است. يك ليبرال هر چقدر لجاج كند يعنی دارد پافشاری می كند بر كشتار توده ها. پافشاری می كند بر محروم كردن جنبش های كارگری و دموكراتيك،پافشاری بر منافع وابسته به نظام سرمايه جهانی و نيويوركی در واقع پافشاری بر سر آرمانها و آرزوهای ملی نيست و به همين سبب به شما اطمينان می دهم كه ايشان در ميان روشنفكران مستقل و لائيك و دموكرات تنها مانده و تنها خواهد ماند. بايد برود مطالعه كند و رای خود را كلا و سريعا پس بگيرد.,
,كسانی كه دارند پروژه درست می كنند و رهبر درست می كنند،چه در داخل ايران و چه در داخل كشور،بايد بسی نادان،كودن و در واقع درازگوش باشند. آخر،اينها را كی به رهبری قبول می كند؟! كشور ما اينها را ديده است. نظام سرمايه داری بهترين هايش را می گذارد در ويترين. خوشكلك هايش را می گذارد در ويترين. آن از ماهواره، كه می بينيد. من تعجب می كنم كه جمهوری اسلامی انقدر كند ذهن عمل می كند. چرا ماهواره ها را بر می دارد؟ بگذاريد باشند تا مردم بشناسند اينها چه كسانی هستند. چرا جمهوری اسلامی آقای گنجی را انداخت زندان؟ كاش كه زودتر می گذاشت حرفهايش را بزند.,
,محال به سراغ نيروهای چپ و دموكرات هم آمدند. با آنها سر چه مواضعی می توان اتحاد كرد؟*
اتحاد بر سر حرفهای ساده،باد هوا،انتخابات بكنيم،من بيايم نداريم. اتحاد،بر سر مسائل و مشكلات عينی و واقعی مردم ايران. آنها می خواهند بگويند شانزده سال تجربه هيچی باز همان مسير را ادامه بدهيم. اين بار اما اتحاد كنيد من بيايم سر كار آن مسير را ادامه بدهم! هشت سال فرصت داديم. خاتمی كيه؟ سروش كيه؟ خاتمی كيه؟ كديور كيه؟ خاتمی كيه سحابی كيه؟ همه اينها يكی هستتند. هشت سال به آنها فرصت داديم اين وضعيت را برای ما درست كردند. باز می گويد بيا حول ما اتحاد كنيم؟ فوتينا! انگار ما بچه ايم. شما حالا بياييد حول ما اتحاد كنيد. بياييد ببينيد ما چه می گوييم. ما منشور اتحاد می نويسيم شما پای آن را امضا كنيد.,
,بله،مگر ليبرال دموكراسی در اسرائيل نيست. ببينيد چطوری دارد مسائل را حل می كند. من می گويم ما آيا با اينها می توانيم بر سر عدالت توافق كنيم؟,
,من جوانه های اميد را می بينم. وقتی مردم از آقای گنجی كه در زندان است حمايت می كنند اما وقتی كه می خواهد جنبش ايران را نيويوركی كند پشتش نمی ايستند،من به اين ملت درود می فرستم. به آگاهی اين مردم.,
نخستين و بزرگترين سد تحقق آزادی و دموکراسی در ايران کنوني، ولايتفقيه و حکومت دينی است. اين را بخشی از نيروها و فعالان سياسي، بهدرستي، از همان سالهای نخست انقلاب ۵۷ گفتند و به مبارزه برخاستند و جان و مال خويش بر سر آن هزينه کردند. و پارهای هم پس از نزديک به سه دهه و تجربهی نظريهی استحاله و شکست ,دوم خرداد, و ,اصلاحطلبان,، سرانجام به اين نتيجهی از پيش روشن رسيده و دريافتهاند که صف خويش را از حکومت دينی و ولايتفقيه بايد جدا سازند. بايستی اميدوار بود اين ,تجربه, را که به بهای جبرانناپذير قربانی شدن چند نسل از جامعهی ايران تمام شده است، جدی بگيرند و با شهامت در پاسخگويی و پذيرفتن مسئوليت خويش، که شرط نخست آزاديخواهی و عدالتجويی است، به درسها و آموزههای آن صادقانه پايبند باشند.
۲
در چنين وضعيتی که بخش گستردهای از نيروها و فعالان سياسي، به جدا کردن صف خود از ولايت فقيه و حکومت دينی برخاستهاند و از ضرورت متمرکز کردن مبارزه و فعاليتهای خود بر دو محور آزادی و دموکراسی سخن ميگويند ، گفتوگوی فريبرز رئيسدانا با سهيل آصفي، با عنوان ,گنجی و هيستری چپستيزی, درخور تأمل است.
فريبرز رئيسدانا، خواسته يا ناخواسته، گرای عوضی ميدهد و جبههای فرعی ميگشايد. و اين همان اشتباه و يا ,خيانت, بزرگ و خانهبرباددهای است که بيشتر نيروها و فعالان سياسي، و از جمله و بهويژه حزب توده ايران و سازمان اکثريت، در سالهای نخست انقلاب انجام دادند و با ايستادن در برابر شعارهای آزاديخواهانه و دموکراسيجويانه، و عمده کردن خطر امپرياليسم و بدتر از آن متمرکز کردن فعاليت خود برای بيرون راندن ,ليبراليسم ايرانی, و ,مليگرايان, از صحنهی سياسي، راه را برای تماميتخواهان و ديکتاتوری مذهبی هموار کردند. البته ديری نکشيد که خود نيز در آتش آن سوختند. (در اين ميان تلاش بعضی از نيروهای ملی و ليبرال در عمده کردن خطر کمونيسم، نيروهای چپ و شوروی سابق را نيز نبايد فراموش کرد.)
کوبيدن گنجيها و ايستادن در برابر جريانهای سياسی و کسانی که، با هر قصد و نيتي، خواهان جدايی دين از سياست و مخالف ولايت فقيهاند و پشتيبانی خود را از آزاديهای سياسی - اجتماعی و جمهوری دموکراتيک لائيک و سکولار اعلام ميدارند، جز تقويت حاکمان جمهوری اسلامی و تماميتخواهان چه سودی برای مردم ايران و حل مشکلات و بدبختيهای فاجعهبار و خانمانسوز ايشان دارد؟ اينگونه سياستها آب به آسياب که ميريزد؟
موضعگيری فريبرز رئيسدانا، نه بر پايهی نقد سياسی شيوههای مبارزاتی اکبر گنجي، که دشمنی و تضعيف جبههای است که عزم خود را برای بيرون راندن دين از صحنهی سياست جزم کردهاند و با صدايی رسا آن را اعلام ميکنند.
طبيعی است که اين حق سياسی همه، و از جمله آقای رئيسدانا است که با کدام گروهها و کسان در يک جبهه قرار بگيرند يا نگيرند.
ولی آقای رئيسدانا بجای سازماندهی و بسيج کردن نيروهای سوسيالستيشان در صفی جداگانه و بر عليه حکومت دينی و ولايتفقيه، که از قضا نخستين و بزرگترين سد و مانع هرگونه تلاش و فعاليت و مبارزه ايشان در راستای ,عدالت,خواهی ادعاييشان است، بيرق مبارزه با ليبراليسم و امپرياليسم آمريکا را برافراشته است. کاری که نه تنها هزينهای در بر ندارد، بلکه در حال حاضر از پشتيبانی و آفرين حکومت ولايت فقيه نيز برخوردار خواهد شد. ايشان به حتم بهياد دارد که حکومت ولايت فقيه نزديک به چهار سال چشم بر فعاليتهای سياسی و کارگری علنی و مخفی حزب توده ايران و سازمان اکثريت بست تا ايشان هرچه گستردهتر خطر مخالفان و دشمنان جمهوری اسلامی را بزرگ کرده و به مردم و کارگران گوشزد کنند و راه را برای سياست سرکوب و حذف دگرانديشان فراهم سازند.
موضوع درخور توجه اين است که بيش از نود درصد نيروها و فعالان سياسی-اجتماعی که از ,پروژه,ی گنجی پشتيبانی کردهاند، بارها در بيانيهها، نوشتهها و مصاحبههاشان مخالفت آشکار و روشن خود را با جنگ و هرگونه دخالت نظامی و سياسی نيروهای بيگانه و از جمله دخالت دولت آمريکا و متحدانشان، اعلام کردهاند. اما با وجود اين، آقای رئيسدانا اين همه را ناديده انگاشته و در مصاحبهشان تمام دانش و تلاش خود را بهکار گرفته است تا به ,پروژه,ی گنجی و پشتيبانان آن مارک آمريکايی و ,نيويورکی, بزند و آن را ,توطئه,ای امپرياليستی و ليبراليستی بنماياند و همزمان، مبارزه با ولايت فقيه و حکومت دينی را به نيروهايی خيالی و در آينده بهسپارد!
نميدانم در حال حاضر چه کسانی و کدام نيروهای سياسيي، مبارزه و فعاليتهای ايشان و ,همرزمان, ادعاييشان را برای ,عدالت اقتصادی, مانع ميشوند و رشتههای ايشان را پنبه ميکنند؟ البته اين پرسشی است که فريبرز رئيسدانا بايد پاسخی برای آن داشته باشد، دستکم برای خود.
به نظر من تضاد عمده و اصلی در مقطع کنوني، همچنان حکومت دينی و ولايت فقيه و ديکتاتوری سياسی- اجتماعی است؛ همانگونه که بيست و چند سال پيش نيز همين بود و نيروها و فعالان سياسی نيز بايد افکار عمومی را بر آن متمرکز ميکردند.
پافشاری بر اين خواستههای ضروري، با همهی تلاشی که برای پرهيز از ,انقلاب,ی ديگر ميشود، شايد به ,خشونت, و ,قهر, بيانجامد، اما با توجه به عملکرد جمهوری اسلامی برای برونرفت از بحرانها در اين سه دهه، آشکار و روشن است که مسئوليت آن بهعهدهی چه کسانی خواهد بود، اپوزيسيون يا نظام ولايت فقيه؟
۳
نمونههايی چند از حرفهای فريبرز رئيسدانا در پيوند با ,پروژه,ی گنجی در مصاحبه با سهيل آصفی :
,حالا ظاهرش سازمان ملل است ولی به نظر ما حقيقتش انتخاب نيويورك است. ظاهرش صحبت كردن در يك فضای آزاد است ولی به نظر ما واقعيتش رفتن به قلمروی ايالات متحده امريكاست.,
,با آن ديدگاه بسيار محدود بين سرمايه گرايانه و آن اعتقاداتی كه به هيچ وجه مورد تائيد زحمتكشان و طبقه كارگر و آزاديخواهان ايران نمی تواند باشد ,
,ايشان دانش كافی را در زمينه فلسفه سياسی ندارد. بويژه در زمينه اقتصاد كه اصلا دانشی ندارد. چون در آن مانيفست جمهوری خواهی اش مرتب دارد واويلا می گويد كه چرا ايران دارد دير می رود به سازمان تجارت جهانی و سازمان تجارت جهانی و عضويت در اين جهانی سازی تحميلی را بخش عمده ای از ليبراليزمی كه شيفته اش شده است می داند و اين را راه نجات ايران عنوان می كند. ,
,نه آقا! ليبرال تويی. ما اينگونه نيستيم. ما سوسياليستيم. ما آرمان های اجتماعی داريم. ما ليبراليسمی را كه چهل و پنج سال در دوران جنگ سرد جنايات ايالات متحده را تحمل كرد. دم بر نياورد به بهانه ای كه در اتحاد شوروی حكومت توتاليتر هست قبول نداريم. ما ليبراليسمی كه در حال حاظر بر و بر نگاه می كند تانك كشی و موشك اندازی و جنايت های اسرائيل را در فلسطين و در لبنان و خودش هزاران هزار گروگان فلسطينی را ربوده و در آنجا به خاطر دو تا گروگان نگاه داشته و اين قتل عام را نگاه می كند قبول نداريم. ايشان می خواهد بگويد يا آزادی را متوجه نيستيد يا اگر هستيد بايد قائدتا ليبرال باشيد.,
,هيستری چپ ستيزی و كمونيست ستيزی و سوسياليست ستيزي،اين هيستری كارگرستيزی كه حالا نام آقای اسانلو را هم آورده در ليستش كه جنسش را جور كند برای آگاهان شناخته شده بود و نبايد تعجب كند كه چرا ناگهان تنهايش گذاشتند. ليبرال دموكرات كه باشی بايد در خدمت سياست های هاشمی رفسنجانی و خاتمی باشی و بايد چهار و نيم ميليون بيكار را به عنوان كوچكترين قربانی در راه سرفرازی و رستگاری راست و سرمايه در نظر بگيری. ,
,چون خيال می كند اگر لجاج كند علامت انقلابی گری است. يك ليبرال هر چقدر لجاج كند يعنی دارد پافشاری می كند بر كشتار توده ها. پافشاری می كند بر محروم كردن جنبش های كارگری و دموكراتيك،پافشاری بر منافع وابسته به نظام سرمايه جهانی و نيويوركی در واقع پافشاری بر سر آرمانها و آرزوهای ملی نيست و به همين سبب به شما اطمينان می دهم كه ايشان در ميان روشنفكران مستقل و لائيك و دموكرات تنها مانده و تنها خواهد ماند. بايد برود مطالعه كند و رای خود را كلا و سريعا پس بگيرد.,
,كسانی كه دارند پروژه درست می كنند و رهبر درست می كنند،چه در داخل ايران و چه در داخل كشور،بايد بسی نادان،كودن و در واقع درازگوش باشند. آخر،اينها را كی به رهبری قبول می كند؟! كشور ما اينها را ديده است. نظام سرمايه داری بهترين هايش را می گذارد در ويترين. خوشكلك هايش را می گذارد در ويترين. آن از ماهواره، كه می بينيد. من تعجب می كنم كه جمهوری اسلامی انقدر كند ذهن عمل می كند. چرا ماهواره ها را بر می دارد؟ بگذاريد باشند تا مردم بشناسند اينها چه كسانی هستند. چرا جمهوری اسلامی آقای گنجی را انداخت زندان؟ كاش كه زودتر می گذاشت حرفهايش را بزند.,
,محال به سراغ نيروهای چپ و دموكرات هم آمدند. با آنها سر چه مواضعی می توان اتحاد كرد؟*
اتحاد بر سر حرفهای ساده،باد هوا،انتخابات بكنيم،من بيايم نداريم. اتحاد،بر سر مسائل و مشكلات عينی و واقعی مردم ايران. آنها می خواهند بگويند شانزده سال تجربه هيچی باز همان مسير را ادامه بدهيم. اين بار اما اتحاد كنيد من بيايم سر كار آن مسير را ادامه بدهم! هشت سال فرصت داديم. خاتمی كيه؟ سروش كيه؟ خاتمی كيه؟ كديور كيه؟ خاتمی كيه سحابی كيه؟ همه اينها يكی هستتند. هشت سال به آنها فرصت داديم اين وضعيت را برای ما درست كردند. باز می گويد بيا حول ما اتحاد كنيم؟ فوتينا! انگار ما بچه ايم. شما حالا بياييد حول ما اتحاد كنيد. بياييد ببينيد ما چه می گوييم. ما منشور اتحاد می نويسيم شما پای آن را امضا كنيد.,
,بله،مگر ليبرال دموكراسی در اسرائيل نيست. ببينيد چطوری دارد مسائل را حل می كند. من می گويم ما آيا با اينها می توانيم بر سر عدالت توافق كنيم؟,
,من جوانه های اميد را می بينم. وقتی مردم از آقای گنجی كه در زندان است حمايت می كنند اما وقتی كه می خواهد جنبش ايران را نيويوركی كند پشتش نمی ايستند،من به اين ملت درود می فرستم. به آگاهی اين مردم.,

Comment