Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • مقصود گفتن از مردانی است که پا به پای دختران و زنانشان در اين اعتراض حضور داشتند که اينان از تبار مردان اصيل ايرانيند که همچو نسل پيشين خود که اگر در کوچه و برزن دختر و زنی را مورد ظلم می ديدند سينه سپر می کردند و به حمايت برمی خواستند درست مانند مردان بازداشت شده ديروز


    همانطوری که در خبرها خوانديد، ديروز تجمع مسالمت آميز زنانی که نسبت به قوانين تبعيض آميز در مورد زنان درخواست بازنگری و اصلاح قوانين را داشتند، با حمله نيروی انتظامی و لباس شخصی ها سرکوب شد، جالب اينکه چنين برخوردهايی با زنان در کشوری انجام می گيرد که آمار زنان تحصيل کرده آن بيش از آمار مردان تحصيل کرده است و بنا بر آمارهای موجود در حال حاضر بيش از ۶۵ درصد دانشجويان دانشگاه های کشور دختران هستند و طبعا با چنين آماری نمی توان انتظار داشت که جامعه ای با داشتن چنين زنان فرهيخته و تحصيل کرده، بتوانند تبعيضات آشکار جنسيتی را تحمل کنند. و اين واقعيتی است که سردمداران حکومت امروز اين کهنه ديار از آن غافل بوده و هستند و گمان دارند با قوانين ۱۴۰۰ سال قبل، هنوز می توان اين قشر پويای جامعه را به قبول اسارت و تحقير مجبور نمايند.

    برخوردی که روز گذشته سياست حاکم بر اين آب و خاک با تجمع مسالمت آميز زنان داشت، البته به دور از انتظار هم نبود چرا که وقتی زن در ديدگاه قوانين جاری کشور از زمره کالاهای لوکس به حساب می آيد و...جز اين هم نمی توان انتظار می داشتيم اما جای تعجب از زنانی است که به عنوان نيروی انتظامی وارد معرکه شدند و نسبت به همنوعان خود قساوتی نشان دادند که گويی تا کنون آن چه به گوششان آشنا نيست، حقوق زن و حق برابری انسان ها از زن و مرد است، و چنان دست به باتوم بودند و می زدند که گويی از بی خبرانند نسبت به همه حق کشی هائی که بر زنان اين بلاد اسلامی روا می دارند، و ايضا حتما در پاسخ هم خواهند گفت المامورالمعذور.

    نکته قابل تعمق ديگری که در ماجرای تاسف برانگيز برخورد با تجمع مسالمت آميز ديروز زنان کشور به چشم می آيد، حمايت مردانی است که در دفاع از حقوق زن در اين تجمع شرکت داشتند و مورد ضرب و شتم نيروی انتظامی قرار گرفتند و بازداشت شدند. البته بودند مردانی هم که ديروز در ميدان هفتم تير به عنوان تماشاچی ناظر کتک خوردن زنان و دختران بی دفاعی بودند که تنها به دليل اعتراض مسالمت آميز نسبت به تبعيضات آشکار جنسيتی در قوانين جاری کشور، باتوم می خوردند و ناسزا می شنيدند و حتما اين مردان از همه مردتر، لبخندی هم بر گوشه لبانشان نقش بسته بود و در دل به اين شيرزنان می خنديدند اما روی سخن با اين خيل مردان به اصطلاح با غيرت تماشاچی نيست، بلکه مقصود گفتن از مردانی است که پا به پای دختران و زنانشان در اين اعتراض حضور داشتند که اينان از تبار مردان اصيل ايرانيند که همچو نسل پيشين خود که اگر در کوچه و برزن دختر و زنی را مورد ظلم می ديدند سينه سپر می کردند و به حمايت برمی خواستند درست مانند مردان بازداشت شده ديروز، از مهندس موسوی خوئينی دبيرکل سازمان دانش آموختگان کشور (ادوار تحکيم) گرفته، تا بهمن امويی روزنامه نگار و نويسنده ای که همسرش ژيلا بنی يعقوب را دستبد زنان به اسارت بردند و خود مورد ضرب و شتم نيروهای به اصطلاح حافظ نظم قرار گرفت و بازداشت شد.

    می گويند در گذشته نه چندان دور اين کهنه ديار بودند لوطيان غيرتمندی که جام می را نه فقط به سلامتی مه رويان سيمين تن به سر می کشيدند، گاه بسيار به تکرار هم به سلامتی مردان غيور و غيرتمند کوی و برزن شهرشان پيمانه ها پر می کردند آن چنان که لوطيان غيرتمند امروز اين کهنه ديار به سلامتی همه مردان مدافع زنان حق طلب جام های پر شده از اشک شور را سرمی کشند. به سلامتی همه مردان و زنان حق طلب.

    Comment


    • Comment


      • تنها امداد غيبي كه تاكنون ما را از گزند تبعات چنين اظهارات و عملكرد هاي ناشي از ديپلماسي بد فعلا محفوط داشته وقوع اتفاقاتي چون ماجراي كاريكاتورهاي توهين آميز و خاصه وقايع تاسف برانگيز تخريب مرقد امامان دهم و يازدهم شيعيان در سامره عراق بوده است كه در چنين فرصت هاي پيش آمده با در هم آميختن دو مسئله مجزا از هم معضل هسته اي كه به اصطلاح پروژه ملي هم خوانده مي شود با مسئله هتك حرمت و توهين به مقدسات اسلام، آب را گل آلود كرده تا بلكه راه حلي براي فرار از بن بست خودخواسته هسته اي پيدا شود

        آنان كه معضل پرونده هسته اي ايران را دنبال مي كنند به ياد دارند كه بعد از تغيير تيم مذاكره كننده پرونده هسته اي ايران، حسن روحاني رئيس تيم مذاكره كننده دوران رياست جمهوري خاتمي به ديدار احمدي نژاد رئيس جمهور تازه بر سر كار آمده مي رود تا ضمن در اختيار قرار دادن تجارب گفتگوي دو ساله خود با دنياي كه مخالف بهره وري ايرانيان از تحفه انيشتن هستند، موارد حساس در روند پيگيري مذاكرات را به دولت جديد ياد آور شود؛ اما نتيجه اين ديدار آنچنان كه در خبرها به نقل از روحاني منتشر شد بسيار مايوس كننده و در عين حال وحشت آور بود، چرا كه رئيس جمهور تازه كار بعد از پرسش هايي در خصوص سير مذاكرات انجام شده تا آن زمان، از مدير قبلي تيم مذاكره كننده مي پرسد اگر از اين پس روند مذاكرات را تغيير دهيم و تنها بر خواسته خود اصرار ورزيم چه خواهد شد؟، كه گفته مي شود آنگاه احتمال خطر هايي چون تحريم و جنگ مي رود كه مغاير با منفعت ملي ما و جهان خواهد بود اما رئيس جمهور، شانه اي بالا انداخته و مي گويد، مهم نيست. انتشار اين گفتگو و نقل قول هايي كه در باره اين ديدار در بين مردم منتشر شد در همان زمان زنگ خطري را براي ايرانيان به صدا در آورد كه امروز پژواك آن را با به بن بست رسيدن مذاكرات و در آستانه تحريم و جنگ قرار گرفتن مام وطن به گوش مي رسد.

        نقل است در بغداد دزدي را به دار آويخته بودند، "جنيد" برفت و پاي او بوسه داد، از او دليل آن كار پرسيدند كه گفت: هزار رحمت بر وي باد كه در كار خود، همت بسيار داشت تا بدانجا كه سر بر سر اين كار نهاد" حال حكايت دولت تازه بر سر كار آمده اين كهنه ديار است كه تاكنون از سر همتي والا عاقبت جهاني را بر عليه اين كهنه ديار بسيج كرده و در آستانه جنگ قرار داده است، با اين تفاوت كه نه يك سر، بلكه سرها بر سر اين كار به دار تحريم ها و جنگ مي كشاند. هر چند عاقلان و دانايان اين آب و خاك با نصايح و اندرزها و ايضا رفع و رجوع عملكردهاي ناشي از ديپلماسي بد، در پي رفع خطر از مام وطن بوده و در كوشش اند اما آش آنقدر شور است كه ديگر نه راه پس مانده است و نه راه پيش چرا كه در هر دو صورت آن كه بازنده است اصرار كنندگان به داشتن تحفه انيشتن براي ملتي است كه به نان شب خود محتاج است.

        بيان تحريك آميز احساسات شخصي و يا موضع گيري هاي به دور از منافع ملي مانند طرح هولوكاست، از سوي رئيس دولت تازه كار، از جمله عوامل اجماع كشورهاي هر چند زورگو جهان بر عليه ايران است تا بدانجا كه يكي از معتبر ترين شبكه هاي خبررساني جهان چون سي ان ان براي اولين بار در طول سابقه اطلاع رساني خود هم اكنون براي جلب افكار عمومي جهان بر عليه ايران سخنراني هاي رئيس جمهور ايران را به طور مستقيم پخش مي كند.

        و تنها امداد غيبي كه تاكنون ما را از گزند تبعات چنين اظهارات و عملكرد هاي ناشي از ديپلماسي بد فعلا محفوط داشته وقوع اتفاقاتي چون ماجراي كاريكاتورهاي توهين آميز و خاصه وقايع تاسف برانگيز تخريب مرقد امامان دهم و يازدهم شيعيان در سامره عراق بوده است كه در چنين فرصت هاي پيش آمده با در هم آميختن دو مسئله مجزا از هم معضل هسته اي كه به اصطلاح پروژه ملي هم خوانده مي شود با مسئله هتك حرمت و توهين به مقدسات اسلام، آب را گل آلود كرده تا بلكه راه حلي براي فرار از بن بست خود خواسته هسته اي پيدا شود. و از همين رو است كه گروهي بر اين باورند اگر چه وقايع اخير در كشور همسايه كه موجی از خشم و اعتراض شيعيان جهان را برانگيخته، عملي تنفرآميز و در عين حال تفرقه برانگيز مابين مسلمانان است، اما با اين همه، عامل موثري در كاهش فشارها عليه ايران از سوي كشورهاي آمريكا و انگلستان و فرانسه كه نيز از جمله متجاوزان به كشور همسايه عراق مي باشند خواهد بود چرا كه تا مدتي اين اشغالگران مشغول رتق و فتق ناآرامي هايي پيش آمده در آن كشور خواهند بود، لذا چند صباحي از افزايش فشارها و يا هر اقدامي عليه ايران باز خواهند ماند غافل آن كه اين خود نيز عاملي بر شدت فشارهاي بين المللي بر عليه ايران خواهد بود

        Comment


        • Comment


          • Comment


            • Comment


              • Comment


                • دم زدن از اين استراتژی، حتا قبل از تحقق آن، چنانکه شاهديم، به جنگ شيعه و سنی در عراق انجاميده، سنی های منطقه را عليه دست اندازی های رژيم افراطی ايران به کشورهای اسلامی منطقه برانگيخته، و به موضعگيريهای متقابل واداشته است. استراتژی تشکيل هلال شيعی احمدی نژاد، ادامهً همان سياست صدور انقلاب با جنگ، با ترور، و با صدور بحران، و حمايت از فالانژهای شيعه در کشور های منطقه می باشد. چنين سياست هايی کشورهای مسلمان، بويژه آنها که دارای اقليتی شيعه هستند را به موضعگيری عليه حکومت افراطی تهران واداشته و باعث می گردد تا شيعيان خود را تحت نظر و فشار بيشتر قرار دهند. ادامهً اينگونه دست اندازی های کشورگشايانه، نه تنها به همدست شدن کشورهای عرب و سنی مذهب منطقه عليه دولت افراطی احمدی نژاد انجاميده، بلکه بدليل ايجاد بی ثباتی در منطقه، مخالفت جامعهً بين المللی بويژه غرب و آمريکا را نيز بدنبال داشته است. و نهايتاً، جنگ اسرائيل و حزب الله لبنان حاصل چنان رويکردی، يعنی رويارويی امپراطوری ملاهای تهران با امپراطوری آمريکا بر سر کشوری ديگر است که شيعيان آن طعمه و هدف صدور انقلاب و تشکيل هلال شيعی ولايت فقيه در نهران، واقع شده اند.

                  نقش حزب الله لبنان در اين ميان چه می باشد؟
                  بنيادگرايان مذهبی حاکم بر تهران، بعد از سرکوب مخالفين و منجمله مسلمانان ايران، محروميت و مظلوميت مسلمان جنوب لبنان و عراق را بهترين فرصت برای صدور انقلاب اسلامی خود يافتند. جنگ هشت ساله به رژيم فرصت داد تا معاودين و نيز اسرای عراقی را برای اعمال نفوذ در امور داخلی عراق، برای استفاده در چنين روزی، مورد استفاده قرار دهد. در مورد لبنان نيز، مجموعهً شرايط جنوب لبنان باعث شد تا رژيم از شرايط بوجود آمده در آن سامان سوء استفاده کرده و به بهانهً کمک به شيعيان لبنان، به پيش برد منويات توسعه طلبانه و تروريستی خود بپردازد. بعبارتی، حزب الله لبنان نخستين و تنها الگوی موفق صدور انقلاب ملاها و پاسداران حاکم بر ايران بوده است که با هزينه بين صد تا دويست ميليون دلار در سال از کيسهً مردم محروم ايران، به شاخه ای از بخش برونمرزی سپاه پاسداران ايران و اهرم پيشبرد سياست های رژيم در منطقه و در سطح بين المللی تبديل شده است. بدرستی شاخهً نظامی حزب الله شاخه ای از سپاه پاسداران ايران است، چرا که پول و تدارکات و سلاح و آموزش و حتا رهبری عمليات با تهران، و ققط نفرات آن لبنانی اند. بهمين دليل، عمليات حزب الله به بيرون راندن اسرائيلی ها، چنانکه بسياری می نمايانند، محدود نبوده است. عمليات تروريستی، آدم ربايی، هواپيما ربايی، و بمب گذاری های حزب الله نه تنها شهروندان آمريکايی و اسرائيلی و فرانسوی و انگليسی و آرژانتينی، بلکه مخالفين سياسی رژيم تهران را نيز شامل شده است.
                  اسناد و مدارک مربوط به دادگاه ميکونوس که در دو کتاب "سيستم جنايت کار" و "هنوز در برلن قاضی هست" گرد آمده است، گوشه ای از نقش حزب الله لبنان در ترورهای سياسی رژيم ايران در خارج از کشور را، بر ملا می سازد. در دادگاه ميکونوس، تنها دادگاهی که برای پيگيری قتل های سياسی جمهوری اسلامی در خارج از کشور (که به ترور بيش از دهها تن از رهبران و شخصيت های مخالف رژيم انجاميده) تشکيل شد، نقش حزب الله بسيار بارز و برجسته بوده است. با مطالعهً پروندهً دادگاه ميکونوس در می يابيم که ۹ نفر از دوازده نفر متهم اصلی- عباس حسين راحيل (تير خلاص زن) محمد امين، و شوقی عطريس، ، يوسف امين (نگهبان جلو درب)، فضل لله حيدر، علی شهشو، محمود علی عليان، حسام شهرور، فضل الله حيدر( راننده) - از تروريستهای حزب الله لبنان بودند که توسط سپاه پاسداران ايران آموزش ديده و برای استفاده در مأموريت های تروريستی در کشورهای خارجی پراکنده شده اند. انيس نقاش که در سال ۱۹۸۰ بختيار را هدف سوء قصد (ناموفق) خود قرار داد و يک خانم خدمت کار و مأمور حفاظت را کشت نيز لبنانی بود. بعلاوه، دولت ايران از آدم ربايی های حزب الله نه فقط در قضيهً ايرانگيت، بلکه رژيم بکمک حزب الله با ربودن شهروندان غربی در لبنان، دولتهای اروپايی را برای ازادی و يا امکان فراری دادن به تروريست هايی که مخالفان رژيم را می کشتند، بهره می جست. اينگونه است که اقدامات تروريستی حزب الله لبنان به انفجار سفارت آمريکا در بيروت، مرکز نظاميان چند مليتی فرانسوی و آمريکايی، انفجار در کويت و فرانسه و آرژانتين، محدود نمانده، بلکه در قتل شمار زيادی از مخالفين رژيم ملاها در خارج از کشور دست مستقيماً دخيل بوده است. باشد که روزی در دادگاههای صالحه، دست رژيم و حزب الله لبنان در کشتار مخالفان سياسی ايرانی روشنتر گردد.
                  چه رويکردی بنفع شيعيان ايران و منطقه است؟

                  گفته شد که استراتژی تشکيل هلال شيعی، بدلايل گوناگون، رويايی تحقق يافتنی نيست، و پی گيری ان توسط حکومت تهران، جز شکست برای بانيانش و نيز ويرانی و خونريزی برای شيعيان منطقه، حاصل ديگری ببار نمی آورد. منظور اصلی حاکمان از اين شعار جز استفاده تروريستی از شبه نظاميان مسلح شيعه در عراق و جنوب لبنان، آنهم در خدمت منويات ام القرای خلافت شيعی در تهران (بقول خودشان) يعنی گسترش قدرت و افزودن بر طول عمر ولايت مطلقه فقيه نبوده و نمی باشد. بهمين دليل شاهديم که رژيم در جنگش با آمريکا و اسرائيل، پيشاپيش، همين شبه نظاميان را در عراق و لبنان سپر دفاع از ام القرای امپراطوری اسلامی خود کرده و قربانی می کند. بعلاوه، وجود شبه نظاميان وابسته به تهران، نه نتها مغاير با حاکميت ملی و مخل نظم و امنيت ملی در عراق و لبنان است، بلکه با صلح و ثبات منطقه ای نيز مغايرت دارد.

                  مدعيان هلال شيعی در تهران، هم با دموکراسی و هم با استقلال ملی و سياسی برای مردم ايران و يا ساير شيعيان، سر دشمنی داشته و دارند. حال آنکه، در دنيای امروز هيچ کشوری بدون آزادی و دموکراسی قادر به تأمين منافع ملی خود نمی باشد. شيعيان عراق و لبنان و پاکستان و افغانستان، تنها در نظام دموکراسی قادر خواهند بود با سهيم شدن در قدرت سياسی به بهبود شرايط خود دست يابند. شيعيان ساير کشورهای منطقه، از آنجا که در اکثريت مطلق قرار ندارند، بنا براين ناچارند تا از با همزيستی مسالمت آميز، تمرين موازين دموکراسی، تشکيل ائتلافهای سياسی، و در چهارچوب مرزها، منافع ملی و مصالح مردم خود قدم بر دارند. آنها می توانند با رويکردی متفاوت با افراطيون حاکم در تهران، با برداشتی دموکراتيک از اسلام و شيعه، از گره زدن سرنوشت خود با دولت افراطی احمدی نژاد، که ايران را برای حتا شيعيانش به زندان مبدل کرده، بپرهيزند. عراق و لبنان مستقل به احزاب و سازمانهای مردمی و مستقل نيازمندند. شيعيان عراقی و لبنانی بهتر است منافع استراتژيک خود را در دوری از افراطی گری و در حمايت و نزديکی با شيعيان دموکرات ايران بجويند.

                  دولت های عراق و لبنان و نيز ساير کشورهايی که از اقليتی شيعی بر خوردارند، لازم است تا بر شرط استقلال شيعيان خود، از دولت افراطی ايران، پای فشرند و مانع سوء استفادهً رژيم ملاها در تهران از شيعيان محروم جوامع خود گردند. اگر که صدور بنيادگرايی و شعال هلال شيعی احمدی نژاد، منشاء بی ثباتی و تروريسم دولتی در منطقه خاورميانه است. متقابلاً، استقرار صلح و ثبات در خاورميانه نياز مبرمی به اتحاد عمل و قاطعيت در مقابل بنيادگرايان مذهبی دارد. در اين راستا، خلع سلاح شبه نظاميان وابسته به رژيم تهران در لبنان و عراق ، يک اولويت ملی و منطقه ای جهت ايجاد امنيت ملی در لبنان و عراق و نيز لازمهً ثبات منطقه ای می باشد.

                  عملکرد ارتش اسرائيل در ويران کردن ساختار اقتصادی لبنان، و کشتار غير نظاميان محروم جنوب لبنان، عملی غير قابل توجيه و محکوم است. تا زمانيکه اسرائيل مزارع جنوب لبنان، اراضی اشغالی فلسطينی، و بلنديهای جولان را در اشغال خود داشته باشد، انگيزه های افراطی گری ناسيوناليستی و مذهبی در منطقه هم چنان رو برشد خواهد ماند، و در آنصورت بديهی است که گروههای افراطی مذهبی ابتکار عمل سياسی و نظامی منطقه را نيز لاجرم، بدست خواهند داشت. منافع عاليهً جامعهً بين المللی، کشور های منطقه، دولت لبنان، و حتا مردم ايران، در خلع يد از رژيم تهران، يعنی خلع سلاح حزب الله می باشد. متقابلاً، بر اين حقيقت نيز بايد تأکيد نمود که تن دادن اسرائيل به خروج از سرزمينهای اشغالی نيز لازمهً از بين بردن زمينهً افراطی گری مذهبی ، و شرط کافی برقراری صلح پايدار در منطقهٌ خاورميانه است.

                  يکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۵ [۲۰۰۶.۰۸.۰۶]
                  آدرس وبلاگ: http://gozarbedemocracy.blogspot.com

                  کتاب "هنوز در برلن قاضی هست" و "سيستم جنايتکار" را می توانيد در لينک های زير پيدا کنيد:




                  گزارش ايسنا از سخنرانی علی جنتی در اصفهان:
                  http://branch.isna****/mainoffices/N...?ID=News-36499

                  Comment


                  • صد سال از انقلاب مشروطه گذشته است و هنوز بسياری در ايران از جمله اصلاح طلبان معتقد به مشروطه خواهی هستند. اما در مقابل اينان گروهی هم هستند که اعتقاد به جمهوری خواهی دارند و مشروطه خواهی را ناکافی می دانند. در تحليل اين دو مفهوم و راهکار با حبيب الله پيمان، دبيرکل جنبش مسلمانان مبارز گفت و گو کرده ايم.


                    فعالان سياسی اصلاح طلب در ايران تقريبا به دو دسته تقسيم شده اند. يکی مشروطه خواهان و ديگری جمهوری خواهان. سعيد حجاريان صحبت از مشروطه خواهی می کند و اکبر گنجی از جمهوری خواهی. می شود تحليلی از اين دو مفهوم ارائه دهيد؟

                    مشروطه خواهی، باتوجه به آنچه که در انقلاب مشروطه گذشت و نياز دوران بود، تبديل حاکميت خودکامه فراقانونی و يا همان استبدادی به حاکميت ملی تابع قانون بود. در آن زمان تضاد اصلی ميان خودکامگی و حاکميت قانون بود.مشروطيت نيز يعنی مشروط شدن حکومت به قانون و به اراده ملی. اين تضادی بود که در يک طرف آن طرفداران استبداد و خودکامگی بودند و دريک طرفش مشروطه خواهان. حال اين هدف در شرايط جامعه ايران تحقق پذير بود به شرط آنکه نيروهای پيشرو می توانستند به نحو درستی موانع را پشت سر بگذارند. در اينجاست که بايد به برخی از ضعف های جنبش مشروطه اشاره کرد. چه از لحاظ تئوريک و چه از لحاظ نيروهايش در ميان روشنفکران و روحانيون. برخی از عوامل هم از جمله مداخله قدرت های استعماری و وقوع جنگ جهانی اول، موجب شد که اين پروژه ناتمام بماند و با موفقيت روبرو نشود و مجددا نظامی استبدادی و ديکتاتوری سرکار بيايد. اما پروژه جمهوری آنگونه که بعضی تبيين می کنند گامی فراتر از مشروط شدن حکومت است. در واقع دادن حاکميت مستقيم است به توده های مردم. يعنی جمهور مردم مستقيما بتوانند در حکومت سهيم باشند. همانطوری که لازمه تحقق شعار دوران مشروطيت يعنی پايبند کردن حکومت به قانون متناسب با رشد نيروهای اجتماعی، نهادهای مدنی و آگاهی تئوريک جامعه است پروژه جمهوری خواهی هم به عوامل بيشتری نياز دارد.

                    آن زمان موفقيت جنبش مشروطه منوط به اين بود که هم به لحاظ تئوريک و هم به لحاظ عملی شرايط آماده باشد. به لحاظ عملی يعنی اينکه نيروهای اجتماعی به عنوان حمايت کننده جنبش مشروطيت، رشد کافی داشته باشند و همبستگی آنها هم آنقدر باشد که بتواند هر مانعی را از ميان بردارد. به لحاظ تئوريک هم يعنی اينکه بتوانند به يک وحدت و انسجام فکری برسند. متاسفانه در آن زمان جنبش اصلاح دينی که در ايران به اندازه کافی پيشرفت نکرده بود و تازه گام های اوليه را برمی داشت و دنباله روی حوادث بود، نتوانست خود را با جامعه دموکراتيک مشروطه هماهنگ کند و اين موجب شکاف بين روحانيت، از يک طرف بين خودش، و از سوی ديگر با روشنفکران و اينها مانع از پيروزی جنبش مشروطه شد. خب ما امروز بايد ببينيم اگر پروژه مشروطه با موفقيت روبرو شده بود می توانست در ذيل آن موفقيت يعنی حاکميت قانون و دولت ملی، نهادهای مدنی، احزاب و تشکل ها شکل بگيرند و جمهور مردم در درون طبقات و گروه های اجتماعی و تشکل صنفی، سياسی و مدنی پيدا کند؟ اگر در ايران حاکميت قانون و دولت ملی در طی چندين دهه دوام آورده بود ما امروز شاهد جامعه ای پيشرفته بوديم که طبقات اجتماعی با خودآگاهی طبقاتی، دارای سازمان ها و تشکل های خود بودند؛ و اقشار مختلف اجتماعی هم با خود آگاهی اجتماعی و هم خودآگاهی ملی هم می توانستند مشارک گسترده ای در تشکيل دولت ملی داشته باشند و هم از منافع خود دفاع کنند. بنابراين آمادگی داشتند که مستقيما در اداره جامعه مشارکت کنند.

                    متاسفانه به اين دليل که عمر دولت ملی در ابتدای مشروطه و در دوران نهضت ملی و سال های ابتدايی انقلاب ۵۷ بسيار کوتاه بود،فرصت لازم برای توسعه نهادهای اجتماعی و سازمان يافتگی توده ها و نيز تکامل جنبش اصلاح دينی که در درون خود به معنای انباشت بيشتر تئوريک هم هست فراهم نيامد. به اين دلايل فکر نمی کنم جامعه ما، هم به لحاظ تئوريک و هم به لحاظ اجتماعی، آمادگی و وفاق و اجماع لازم برای ايجاد يک دموکراسی فراگير توده ای، يعنی دموکراسی مستقيم را داشته باشد.

                    يعنی شما معتقديد بدون گذر از مشروطيت نمی شود به جمهوريت رسيد؟

                    فکر نمی کنم بشود به صورت مسالمت آميز به آن رسيد. يعنی اين گذار قطعا با خشونت همراه خواهد بود. چنانکه تجربه تاريخی نشان می دهد به علت عدم آمادگی و وحدت نيروها بازهم جنبش به کشمکش های درونی می انجامد و اين جنبش باز از درون، خودش را تضعيف می کند و شکستش را رقم می زند.

                    اما جمهوری خواهان نيز درمقابل معتقدند مشروطه خواهان به خاطر تعاملی که بايد به اجبار با راس حاکميت می داشتند همواره در ايران شکست خورده اند. برای مثال هم مشروطه خواهان صدسال پيش و اصلاح طلبان اين دوره را نمونه می آورند.

                    ببينيد، لازمه جنبش های اجتماعی، سازش با روش های کهن نيست. آنچه مانع از پيروزی ها شد نه تعامل با حاکميت بلکه ضعف جنبش های اجتماعی ما بود. در زمان دکتر مصدق اگر جنبش اجتماعی ما قوی و سازمان يافته بود، يک کودتا از درون حاکميت نمی توانست آن را ساقط کند. اگر در دوران اصلاحات دوم خرداد هم جنبش اجتماعی سازمان يافته و نيرومندی بود از دستاوردهای خودش دفاع می کرد. پراکندگی و تفرقه و ضعف سازمان دهی موجب شکست شد نه صرف تعامل و گفت وگو با حاکميت. هرگز چنين چيزی نيست.

                    اصلاح طلبان در بين خودشان هم فاقد وحدت تئوريک و استراتژيک بودند. بعدهم در دوره اصلاحات نتوانستند پايگاه اجتماعی نيروهای آزادی خواه را ساماندهی کنند. تازه بين خودشان و پايگاه هايشان نيز فاصله و شکاف وجود داشت. حتی پرشورترين مدافعانشان که دانشجويان بودند سازمان يافته نبودند. يعنی جز اقليتی در صحنه حضور نداشت و تازه آن اقليت هم پيوند تشکيلاتی با نخبگان و رهبرانشان نداشت. ما اگر به اين ضعف ها دقت کنيم آن وقت شکست را به شعارهای داده شده نسبت نمی دهيم. اين عدم موفقيت به ضعف جنبش برمی گردد که حتی در طول در قدرت بودنش نتوانست از دستاوردهايش دفاع کند. وقتی اين نيروها نمی توانند در يک گذار مسالمت آميز و آرام از دستاوردهايشان دفاع کنند، آنگاه می خواهند در يک گذار انقلابی اين کار را کنند؟ تجربه انقلاب ۵۷ در برابر ما است. تازه آن همبستگی تاريخی ديگر به اين راحتی ها تکرار نخواهد شد. آن نيروها همانطور که توانستند ساخت قدرت را درهم بشکنند؛ چون در ميان خود اتحاد و همبستگی ارگانيک و وحدت تئوريک نداشتند و نيروهايشان توده وار بودند و سازمان يافته نبودند، نتوانستند از دستاوردهايشان دفاع و آن ها را نهادينه کنند. در مرحله نظام سازی، اين جريان در دست گروه های صاحب قدرت دارای نيروی نظامی قرار گرفت که می توانستند توده های مردم را به دنبال خود بکشند. خب الان کسانی که می خواهند با يک گذار انقلابی کشور را به سمت يک جمهوری ناب ببرند بايد بگويند اولا چگونه می توانند توده های مردم را برای چنين گذاری آماده کنند.

                    اگر می خواهند توده وار آنها را به دنبال خود بکشند چه تضمينی هست که اين تجربه تکرار تجربه انقلاب سال ۵۷ نشود؟ اگر فکر می کنند اين توده ها سازمان يافته هستند، نشان دهند کجا سازمان يافته اند. در شهرها، اقشار شهری مانند کارگران، کارمندان، معلمان، کسبه و نيروهای فعال و موثر اجتماعی فاقد حداقل سازمان دهی برای دفاع، حتی از منافع صنفی خودشان، هستند چه برسد به خواسته های عمومی فراگير. ما بايد اين مرحله را بگذرانيم. جامعه بايد به خودآگاهی طبقاتی و خودآگاهی ملی برسد و از شکل توده وار خارج شود. اين عبور اما چگونه صورت می گيرد؟ با انقلاب امکان پذير نيست. اين فرصت را يک حکومت ملی معتقد به قانون می تواند فراهم کند.

                    جمهوری خواهی که فقط انقلاب کردن نيست. در چارچوب حرکت های اصلاحی هم به دست می آيد. مانند همين نافرمانی مدنی که اکبر گنجی مطرح می کند.

                    نافرمانی مدنی دو صورت دارد. يکی اينکه مردم در پيوند با يک رهبری اعتصابات بزرگ راه اندازی کنند. يعنی برخی ها تحريم می کنند و برخی ها هم قوانين حکومت را ناديده می گيرند و با فلج کردن سيستم دولتی و بدون خونريزی اقلا دولت را وادار به پذيرش خواسته هايشان می کنند. نافرمانی همين است ديگر. مثلا مردم هند در نافرمانی مدنی جلوی قطارها می نشستند يا کالاهای انگليسی را تحريم می کردند يا فلان کار را می کردند. در گذشته ما هم اعتصابات وجود داشت؛ اما اگر دولت ها متکی به قوانين خودشان نباشند اين معترضين را سرکوب می کنند. بعد از سرکوبی هم خواه ناخواه مبارزه به خشونت کشيده می شود. پس منظور از نافرمانی در اين شکل اين است که اولا توده ها در پيوند با رهبری فرامين و خواسته های او را اطاعت کنند که البته اکنون در جامعه ما توده های مردم چنين رهبری را که حاضر باشند پشت سرش فداکاری کنند و هزينه بدهند، ندارند. يعنی صرف اينکه شما از مردم بخواهيد که فلان کار را کنند، مردم آن کار را نمی کنند. مثل اواخر دوره اصلاحات که نمايندگان در مجلس ششم تحصن و اعتصاب کردند و درخواست حمايت هم شد اما حتی دانشجويان هم از اعتصاب و استعفايشان حمايت نکردند.

                    خب آقايانی که صحبت از نافرمانی مدنی می کردند بايد آن روز اين را امتحان می کردند که ببينند اگر از مردم بخواهند که بيايند آيا آنها اجابت می کنند. آيا اين کار توسط اصلاح طلبان شدنی بود؟ نبود. چرا نبود؟ چون يک تشکل سازمان يافته نبود. در دوران نهضت ملی اما چنين شرايطی وجود داشت. از سال های ۲۰ تا ۳۰ سازمان ها و احزابی در سايه آزادی شکل گرفتند که با توده ها ارتباط تنگاتنگی داشتند و به کمک همين احزاب و سازمان ها هم بود که اعتصابات وسيع و گسترده و تعطيلی عمومی صورت می گرفت. در دوران انقلاب هم چنين چيزی بود؛ اما می خواهم ببينم از دهه ۶۰ به اين طرف چنين امکانی وجود داشت؟

                    در سال های ابتدايی شکل گيری جنبش دوم خرداد ۷۶ اين امر امکان پذير بود.

                    به شرطی که رهبری جنبش می توانست به سرعت يک ارتباط تشکيلاتی برقرار کند. اگر چنين کاری می کرد من هم موافقم که موفق می شد. تازه در اينجا فقط می توانست هدف های قانونمند خود را پيش ببرد ولی نمی توانست کل قانون اساسی را دگرگون کند. چون در مقابلش واکنش شديدی نشان داده می شد که نتيجه اش يک سرکوب گسترده بود.

                    مشروطه خواهان به دنبال تغيير بنيادين ساختار حاکميت نيستند. در مقابل اين خواست جمهوری خواهان ...

                    اگر تراکم و انباشت تئوريک به وجود نيايد اين خواسته محکوم به شکست است. ابتدا بايد ديد وفاق کامل بين روشنفکران و رهبران گروه ها، بخصوص روحانيون که پايگاه بزرگی بين مردم دارند، وجود دارد. آيا يک انباشت اجتماعی پشت سر خواست تغييرات بنيادين می تواند صورت بگيرد؟هميشه و در هر دوره بايد آن هدفی را که تحقق پذير است و منجر به تکامل جامعه می شود کشف کرد. نيروهايی که نتوانند آن شعار تحقق پذير را کشف کنند و ويژگی دوران را درک نکنند قادر به پيشگامی و پيشتازی تحول نيستند. آن زمان [۱۳۷۶] خصلت اساسی اش اين بود که جامعه ما فرصتی می خواست که درسايه امنيت،عدالت نسبی و ثبات پايدار بتواند نهادهای مدنی را شکل بدهد، آگاهی های سياسی و تئوريک رشد پيدا کند و به بلوغ و تکاملی برسد تا برای گذار جديد و عبور به يک مرحله بالاتر آماده شود. اگر اين سه خصلت يعنی امنيت و ثبات پايدار همراه با عدالت و رفاه نسبی را نداشته باشيم جامعه پيوسته در زير فشار و سرکوب، ترس و فقر است و فرصت انباشت تئوريک، فکری و تشکيلاتی را پيدا نمی کند. آنچه که می تواند به ضرورت اين دوران پاسخ دهد يک حکومت محدود و مقيد به قانون و متکی به اراده ملی است که هنوز در ايران تحقق پيدا نکرده.

                    يعنی شما می فرماييد برای داشتن جمهوريت ابتدا بايد شرايطش در جامعه فراهم شود و برای گذار به اين مرحله بايد ابتدا مشروطه خواهی را تجربه کرد؟

                    .

                    Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X