Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Comment


    • Comment


      • در باره اقليت های مذهبی ضمن تشريح وضعيت حقوقی آنان در ساختار قانون اساسی جمهوری اسلامی, به محدوديت ها و دستگيری های تازه در جامعه بهائيان ايران اشاره کرده ايم و اينکه جمهوری اسلامی ايران به هيچ يک از توصيه های کميته ضّد تبعيض های نژادی و مذهبی وقعی نگذارده است.

        در پايان اين گزارش به فعاليت های گزارشگران موضوعی کميساريای حقوق بشر و دهها يادداشتی که در پی شکوائيه های ما برای جمهوری اسلامی فرستاده اند, به ويژه در باره وضعيّت مدافعان حقوق بشر, آزادی عقيده و بيان, آزادی مذهب, پرداخته ايم. آنان در گزارش های خود اشاره کرده اند که در غالب موارد پاسخ های جمهوری اسلامی از تکذيب و انکار و يا دادن اطلاعات نادرست و ناقص فراتر نميرود. طرفه اينکه علی رغم اينهمه طفره و تعلّل و اهمال در همکاری با نهادهای حقوق بشر سازمان ملل, جمهوری اسلامی توقّع داشت که به عضويت شورای حقوق بشر انتخاب شود ؟!

        ما همه تلاش و سعی خود را طّی روزهای آينده معطوف آن خواهيم کرد که شورای حقوق بشر رسيدگی به وضعيّت وخيم حقوق بشر در ايران را در دستور کار خود قرار دهد ولی به تازگی هم به اين وادی قدم نگذارده ايم و سالها تجربه به ويژه آزموده های سالهای اخير را در مّد نظر داريم.

        ما با همه اميدی که به شورای نوبنياد حقوق بشر بسته ايم ولی واقعيّتی را که همواره خاطر نشان کرده ايم, دو باره يادآوری می کنيم و آن اينکه در شورای حقوق بشر, همچنان که در کميسيون حقوق بشر پيشين, نمايندگان دولت های عضو سازمان ملل عضويت دارند. دريغ که اکثريت بزرگی از اينان بيشتر از آنکه دغدغه نقض حقوق بشر و آزادی های اساسی در ايران و بسياری از ديگر کشورهای نيمکره جنوبی را در سر داشته باشند, در فکر تأمين منافع سياسی ـ اقتصادیِ ملّی ـ منطقه ای خويشند. ما طّی دو سال گذشته بارها و بارها از دولتمردان اتحاديه اروپا که همه نگرانی و همّ و غم خويش را معطوف و منحصر بر انرژی اتمی کرده اند, خواسته ايم که نسبت به آينده دموکراسی و حقوق بشر در ايران هم به همان اندازه حساسيت و توقع و انتظار نشان دهند. ما همواره گفته ايم که استقرار امنيّت و صلح در منطقه خاورميانه و خاور نزديک و به تبع آن در جهان, تنها و تنها از مسير احترام به قواعد حقوق بين الملل و حقوق بين الملل بشر می گذرد.

        با اين اميّد که اين پيام را مخاطبان ما و از جمله اعضای شورای حقوق بشر به گوش گيرند, يکبار ديگر يادآور ميشويم که توقع و انتظار حمايت از سوی جامعه بين المللی, در ارتباط به وضعيّت حقوق و آزاديهای اساسی در ايران, منوط و مشروط بر آنستکه اصل جهان شمول بودن حقوق بشر را بپذيريم.

        باز هم تاکيد می کنم : حقوق بشر فرا ملّی است, فرامرزی است, فرامذهبی است, فرا جنسی است, فرا طبقاتی است, فرا نژادی است, فرا زبانی است. ما تنها در اين چارچوب می توانيم از دنيا بخواهيم که نسبت به سرنوشت ايران وايرانيان بی تفاوت نباشند و ما را در مبارزه ای که برای استقرار دموکراسی و رعايت حقوق بشر در ايران آغازيده ايم, ياری دهند. جهان شمول بودن حقوق بشر ايجاب می کند که ما هم نسبت به آنچه در خارج از مرزهای ايران و در ديگر کشورها می گذرد, بی تفاوت نمانيم و از اينکه مدافعان حقوق بشر به نقض حقوق بشر در ساير کشورها اعتراض می کنند, رو ترش نکنيم. منطق وحق و عدالت چنين اقتضا می کنند.

        پاريس 11 سپتامبر 2006
        20 شهريور 1385

        عبدالکريم لاهيجی
        رئيس جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران
        نايب رئيس فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر

        Comment


        • Comment


          • Comment


            • Comment


              • Comment


                • ۱ـ مهمترين انتقاد ِ رسانه های امريکا به دولت بوش ،ناکامی او در به دام انداختن ِ بن لادن و شکست امريکا در ساماندهی مساله ی عراق است.تحليلگران امريکايی بر اين باورند که اين دو ناکامی ، همراه با کاهش ِ بی سابقه ی محبوبيت ِ بوش در بين مردم ، او را بر آن داشته تا برای جلوگيری از شکست ِ جمهوری خواهان در انتخابات ِ امسال، همچون گذشته به سياست ِ "ايجاد ِ ترس" روی آورد. اعلام ِ خبر ِ انتقال ۱۴ عضو ارشد ِ القاعده از زندانهای مخفی سی آی ا در خارج به گونتاناموبی، همرديف خواندن ِ ايران با القاعده ومخصوصا استفاده ی تعجب بر انگيز و مکرر از نام ِ " اسامه بن لادن" در سخنرانی هايی که جورج بوش در سالگرد فاجعه ی يازده سپتامبر ودر اولين روزهای شروع ِ تبليغات ِ انتخاباتی ايراد کرده و می کند، از نگاه کارشناسان ِ سياسی، تلاش کاخ سفيد برای القای ترس و کسب ِ آرای مردم از اين طريق، ارزيابی می شود.به گفته ی اين کارشناسان،
                  حملات لفظی به بن لادن و تشديد ِ فشاربر ايران قرار است در تبليغات انتخاباتی، عليه دمکراتهاکه همواره متهم به بی توجهی به امنيت ملی هستند، به کار گرفته شوند.

                  ۲ـنيويورک تايمز ، روز سوم سپتامبر در گزارشی که خبرنگارش از تهران فرستاده بود نوشت: " تصور کنيد که جورج بوش به رئيس جمهوری ايران زنگ بزند و با تشکر از نامه ی انديشمندانه ی او از احمدی نژاد بخواهد که با هم بنشينند و
                  در باره ی چالش های ِاجتماعی ، سياسی و اقتصادی که پيش روی دو کشور قرار دارد، صحبت کنند."
                  نيويورک تايمز ادامه می دهد که " البته تصور ِ اينکه جورج بوش به احمدی نژاد تلفن کند، خيال و توهمی بيش نيست، زيرا در حال ِ حاضر ايالات متحده ی امريکا در تلاش است تا ايران را به خاطر خودداری از توقف ِ غنی سازی اورانيوم ، تنبيه کند. "
                  نيويورک تايمز می پرسد: اما از سوی ديگر اگر واشنگتن به طور ِ ناگهانی و در سطح ِ بالا تصميم بگيرد که سياست ِ" نزديک بودن با برخی از دوستان و نزديکتر بودن با برخی از دشمنان" را پيشه کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آيا نزديک شدن به ايران و احتمالا موافقت با گفت و گوی مستقيم با رئيس جمهوری ايران، منجر به اين خواهد شد که رهبران ايران ، از دنبال کردن ِ برنامه های هسته ای خود، به هر قيمتی دست بکشند؟
                  به نوشته ی نيويورک تايمز،در بين ديپلماتها کمتر کسی برای ديپلماسی ،چنين کارکردی قائل است.آنها معتقدند که مواضع ِ عمومی و آشکار ِ بازيگران بين المللی ، هرگز منجر به دستيابی به راه حل های صلح آميز برای اختلافات ِ عميق نخواهد شد. آنچه کارکرد دارد، معاملات ِ بی سروصدا و به دور از منظر ِ عامه است. البته استثنائاتی نيز وجود دارد که چالش ِ انور سادات با مناحم بگين و دعوت از او برای صلح در سال ۱۹۷۷، از جمله ی آنهاست.
                  به نوشته ی نيويورک تايمز، هاشمی رفسنجانی، رئيس جمهوری سابق ِ ايران سعی کرد تا پايتختهای خارجی و سرمايه گذاران ِ آنها را با پيوندهای اقتصادی به ايران وصل کند وجانشين ِ او محمد خاتمی، نيزاز گفت و گوی تمدنها سخن
                  می گويد واز زبان ديپلماسی استفاده می کند. اما در عوض، آقای احمدی نژاد رئيس جمهوری کنونی از بازگشت ِ ارزش های انقلاب سخن می گويد. او کم و بيش به روحانيون ِ جنگجو شبيه است واز محبوبيت ِ هوگو چاوز، برخوردار است .
                  در باره ی اين قسمت از نوشته ی نيويورک تايمز، البته اين توضيح ضروری است که تعريف ها و توصيف ها يی چون " شبيه بودن به هوگو چاوز و
                  روحانيون ِجنگنجو " ، در مخاطب امريکايی به معنای کسی است که امنيت ِ
                  ملی ِ آنان را به مخاطره می اندازد و بايد از او ترسيد.

                  ۳ـ آقای احمدی نژاد ، رئيس جمهوری ايران اعلام کرد که قصد دارد برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نيويورک سفر کند و اين سفر را موقعيتی ديده تا بتواند با جورج بوش، به مناظره بپردازد. در خبر ها از قول آقای احمدی‌نژاد اينگونه نقل شده بود که " به نظر ما می‌توان با گفت‌وگو، بحث، اظهار نظر و مناظره، برای بشريت روشن کرد که آيا نظامی که بر مبانی ليبراليسم توسط برخی کشور‌های غربی ارايه شده و بر روابط جهان حاکم است و اين همه بدبختی برای بشريت ايجاد کرده بهتر است يا نظامی که بر پايه توحيد و عدالت بنا شده ؟ ". و در ادامه ی همان خبر خوانديم که " رييس‌جمهور با اشاره به سفر آتی خود به نيويورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد اين سفر را موقعيت خوبی برای برگزاری مناظره ای که همه مردم بخصوص ملت آمريکا اجازه ديدن و شنيدن آن را بدون هيچ گونه سانسوری داشته باشند، عنوان کرد و افزود: رسانه‌های معتبر، دارای صداقت و پايبند به اصول و شرافت رسانه‌ای می‌توانند از اين فرصت برای فراهم کردن موقعيتی برای ملت‌ها جهت شنيدن ديدگاه‌ها، اصول و راه‌حل‌ها و انتخاب بهترين آنها استفاده کنند و ما آماده‌ايم حتی در صحن عمومی سازمان ملل در اين مناظره شرکت کنيم. حتی اگر طرف آمريکايی بخواهد] می تواند[ با مشاوران خود و به صورت گروهی] با ما[ بحث کنند. "


                  ۴ـ در دنيای امروز ِ سياست ، "تصويرها" ،جای"کشورها" نشسته اند و کشوری که در عرصه ی ديپلماسی تصوير ِ بدی دارد،نيازمند ِ زحمت مضاعف برای دستيابی به امتيازاتی کمتر است. قصد من از کنار هم قرار دادن ِ سه مطلب ِ بالا اين نتيجه گيری است که ظاهرا آقای احمدی نژاد و مشاوران ايشان که اين همه بر مناظره ِ با رئيس جمهوری امريکا تاکيد دارند و حضور در سازمان ملل را نيز از اين زاويه می نگرند، از اين واقعيت غافلند که تصويری که امروز معرف ِ ايران در جامعه ی امريکاست، تصويری است بسيار بد و منفی وهمين"بد تصويری" ايران است که جورج بوش را قادر می سازد تا به راحتی، ايران و القاعده را برای توده ی امريکايی همرديف و هم جنس بخواند و از آنها در ارائه ی يک تصوير ِ خوب تبليغاتی به نفع جمهوريخواهان بهره ببرد.
                  در اين زمينه ،مرور ِبرخی از نتايج ِ نظر سنجی ای که اخيرا از سوی صندوق آلمانی مارشال ، موسسه ی سان پائولو و چند موسسه ی پژوهشی امريکايی منتشر شده ، درک ِ بهتری از نقش ِ" تصوير" در نگرش ِ مردم نسبت به کشورها را بدست خواهد داد. بر اساس ِ نتايج ِ اين نظر سنجی،۹۹ درصد آمريکايی ها، فعاليت اتمی ايران را خطری برای ده سال آينده آمريکا و اروپا می دانند. اين نسبت در هلند ۹۹ درصد، در آلمان و ايتاليا ۹۸ درصد، در فرانسه و اسپانيا ۹۶ درصد، در بريتانيا و اسلوواکی ۹۵ درصد، در پرتغال و لهستان ۹۴ درصد، در رومانی ۹۰درصد و در بلغارستان ۸۸ درصد است. بنابراين نظرسنجی، ۷۹ درصد آمريکايی ها اعتقاد دارند که حتی با اينکه تلاش ديپلماتيک برای حل مسئله اتمی ايران ظاهراً با بن بست مواجه شده، تلاش برای بازداشتن اين کشور از دستيابی به سلاح اتمی بايد همچنان ادامه يابد. نکته ی مهمتر اينکه هنگامی که از پاسخ دهندگان سئوال شد در صورتی که همه راه حل های مسالمت آميز برای بازداشتن ايران از دستيابی به سلاح اتمی به شکست بيانجامد چقدر با حمله به ايران برای جلوگيری از تبديل اين کشور به قدرت اتمی موافقند، ۵۳ درصد آمريکايی ها با حمله به ايران اعلام موافقت کرده اند. اين ارقام در واقع گويای آنست که تلاشهای چند ساله واظهارت و مصاحبه های مقامات ايرانی طی ساليان اخيرمبنی بر صلح آميز بودن ِ فعاليت های هسته ای ايران، در تغيير ِ تصوير ی که افکار عمومی غرب از ايران دارد ، تاثيری نداشته است.
                  مشکلی که امروز دولت ِ آقای احمدی نژاد با آن روبروست ، غافل بودن از اين نکته است که اکثريت ِ جامعه ی امريکا از دولت ِ احمدی نژاد به عنوان نمای ِ حکومت ِ ايران ، چهره ای خشن در ذهن دارند واتفاقا همين تصوير است که به آن ارقام در نظرسنجی ها تبديل می شود و عدم ِ پاسخگويی ِ جورج بوش به نامه نگاری و درخواستهای مکرر ِ احمدی نژاد برای مناظره را نزد ِ افکار عمومی ، امری منطقی و معقول می سازد.
                  تصوير ِ بد ِ دولت ِ احمدی نژاد در غرب ، معلول ِ دوعلت است: علت اول آنکه ؛ دولت ِ احمدی نژاد زمانی بر سر کار آمد که مقابله ی امريکا با ايران به خاطر ِ تصوير ِ نسبتا خوبِ دولت ِ خاتمی در جامعه ی امريکايی، چندان راحت نبود.در آن ايام با هر يورش ِ تبليغاتی به ايران، کسانی اعم از روزنامه نگار و سياستمدار ، به خود جرات می دادند که در مخالفت با سياست ِ جورج بوش در باره ی ايران در رسانه های امريکا صدا بلند کنند و برای حرفهايشان هم گوش شنوايی ، حداقل در ميان ِ مردم، وجود داشت. بنا بر اين ، پايان کار دولت خاتمی زمان مناسبی بود تا يک تصوير بد و خشن جايگزين دولت تازه ی ِ ايران شود. انعکاس گسترده ی اخبار مربوط به مشارکت ِ رئيس جمهوری تازه ی ايران در گروگانگيری ِ کارکنان ِ سفارت امريکا در تهران،آغازی بر همين سياست بود و واکنش کند و غير حرفه ای ِ تهران نيز مانع ِ تاثير گذاری های آن پيام بر افکار عمومی امريکا نشد.
                  علت دوم آنکه ؛ شخص آقای احمدی نژاد و دولت ِ ايشان نيز در طول ِ اولين سال ِ تصدی شان بر قوه ی مجريه ی ايران، تلاش ِ خستگی ناپذيری در ارائه ی يک تصوير ِ بد از ايران از خود نشان دادند که انصافا کار ِ دستگاه پروپاگاندای ِ سياسی ِ امريکا را خيلی راحت کرد. امروز در امريکا، محال است نام ِ آقای احمدی نژاد ، بدون ِ يادآوری ِ اين نکته که ايران خواهان ِ نابودی ِ اسرائيل است، در جايی چاپ يا گفته شود.اين نکته از آن رو برای توده ی امريکايی مهم است که امنيت ِ اسرائيل و امريکا را يکی می داند.

                  مشکل ِ آقای احمدی نژاد آن است که برداشت درستی از ديپلماسی ِ امروز دنيا ندارد.اوهنوز دراين عرصه به دنبال ِ "حق" و "روشنگری" و مفاهيمی از اين دست می گردد واز عدم ِ توجه غرب به "دعوت به خير" و"حق خواهی" هايش هم گله مند و ناراحت است.به قول آن ديپلمات که در بند ِ دوم اين نوشته ذکرش رفت، اين موارد را هيچ ديپلماتی به عنوان ِ کارکرد ِ ديپلماسی نمی شناسد. مواضع ِ عمومی و آشکار ِ بازيگران بين المللی ، هرگز منجر به دستيابی به راه حل های صلح آميز برای اختلافات ِ عميق نخواهد شد.آقای احمدی نژاد از اين نکته غافل است که دنيای ديپلماسی امروز ، سياست و تدبير لازم دارد که هر کاری را شدنی می سازد . اگر اسباب ِ سياست و تدبير فراهم شود ، دستيابی به فن آوری هسته ای و مهمتراز آن ، همراه کردنِ غرب و امريکا در ساخت ِ نيروگاه هسته ای برای ايران و دستيابی به ديگر امکاناتی که در غرب فراهم است،از عالم ِ رويا به واقعيت تبديل خواهد شد و مثال ِ زنده ی آن نيز چين و هند هستند که در عين ِ استقلال ، به بده بستان ِ سياسی و اقتصادی با غرب مشغولند.
                  خلاصه آنکه، اگر قرار است که با استفاده از ديپلماسی ، به تامين منافع ملی بپردازيم،بايد سياست داشته باشيم و تدبير.و دقيقا به همين دليل من معتقدم که هرچه حضور ِ آقای خاتمی در امريکا و تور ِ دو هفته ای او يک تدبير و سياست ِ بخردانه بود ـ که توجه و انعکاس ِ سخنان ِ او در رسانه ها درستی ِ اين تدبير را ثابت کردـ به همان اندازه نيز سفر ِ احتمالی ِ آقای احمدی نژاد به امريکا در شرايط فعلی ،بی تدبيری و بی سياستی خواهد بود.

                  Comment


                  • حضور ِ آقای خاتمی در امريکا به عنوان ِ رئيس جمهوری سابق ِ ايران که عهده دار ِ هيچ پست و مقام ِ رسمی ای در ايران نيست، علی رغم ِ آن همه تصوير ِ مثبتی که از او در افکار ِ عمومی بوده و هست و با آن همه احترامی که انديشمندان و متفکران ِ امريکايی برای او قائلند، مخالفت های جدی ای را نيز در پی داشت.از جمله اينکه برخی سناتورهای سنا به حضور ِ او اعتراضات ِ تندی کردند، فرماندار ِ ايالتی که يکی از دانشگاههايش ميزبان ِ خاتمی بود،معترض ِ حضور ِ او بود و حتی حاضر نبود که تامين امنيت ِ اورا به عهده بگيرد و مورد ِ ديگر اينکه چهارده هزار تن از يهوديان امريکايی با ارسال ِ نامه ای به وزارت امور خارجه مراتب ِ اعتراض ِ خود را به صدور ِ ويزا برای خاتمی اعلام کردند و موارد ِ ديگر...
                    حالا تصور کنيد که چندی بعد ـ که با نزديکتر شدن به زمان ِ انتخابات در امريکا تبليغات عليه ايران شديدتر هم شده است ـ آقای احمدی نژاد به عنوان رئيس دولت ِ جمهوری اسلامی ايران وارد ِ امريکا شود . مطمئنا تند روها در امريکا برای چنين روزی لحظه شماری می کنند زيرا اين حضور آنچنان در کار تبليغاتی ِ آنان موثر خواهد بود که می تواند وضعيت ِ آنان را از بازنده ی انتخابات، به برنده تغيير دهد. در صورت ِ تحقق ِ سفر آقای احمدی نژاد به نيويورک، چند رويداد ِ احتمالی را
                    می توان پيش بينی کرد؛
                    به عنوان مثال هيچ بعيد نيست که آقای احمدی نژاد برای مدت ِ قابل ِ توجهی ـ قبل، حين و بعد از سفر به امريکا ـ تيتر ِ صفحه ی اول ِ مطبوعات شود و تصوير ِ او نيز بر صفحات ِ تلويزيونها بنشيند . اما قطعا بين ِ حضور او در رسانه ها و حضور ِ خاتمی ، تفاوت از زمين تا آسمان خواهد بود. حضور ِ آقای احمدی نژاد در امريکا بهانه ی خوبی به تندروها خواهد داد تا بر تبليغات منفی عليه ايران ـ که يکی از محورهای تبليغاتی ِ جمهوری خواهان برای انتخابات ِ آينده است ـ بيافزايند.
                    مثال ديگر اينکه هيچ بعيد نيست که در اثر ِ تبليغاتِ شديد ِ گروههای طرفدار اسرائيل ، که حضور خاتمی را هم بر نتابيدند، و تکرار هزار باره ی ِ گفته های احمدی نژاد در مورد ِ هولوکاست و اسرائيل،جمع ِ قابل توجهی از نمايندگان ِ سياسی کشورها ، جلسه ی مجمع عمومی ِ سازمان ملل را به هنگام سخنرانی ايشان و در اعتراض به مواضع ِقبلی ِ آقای احمدی نژاد ترک کنند. چنين اقدامی قطعا در شان ايران نخواهد بود.
                    به عنوان مثال هيچ بعيد نيست که گروههای مدافع حقوق بشر و آزادی مطبوعات ،اعتراضاتی به مراتب عميقتر و جديتر از آنچه در مورد ِ سفر ِ خاتمی از خود نشان دادند به سفر ِ احمدی نژاد داشته باشند.
                    وباز به عنوان مثال؛ هيچ بعيد نيست که گروههای ايرانی مخالف جمهوری اسلامی نيز به هنگام سفر احمدی نژاد، هم زمينه ی بيشتری برای اعتراض و تظاهرات داشته باشند و هم از آزادی ِ عمل ِ بيشتری در اين کار برخوردار باشند.
                    بنا براين چنانچه آقای احمدی نژاد به دنبال ِ آن است تا با حضور در امريکا ، جورج بوش را مجبور به شرکت در مناظره کند و در جلوی چشمان ِ دهها ميليون امريکايی به او اثبات کند که "ليبراليسم عامل ِ بدبختی ِ بشريت است" ، بنده همين جا به ايشان قول می دهم که اگر شرايط به همين منوال بماند، يعنی ايشان همان احمدی نژاد بماند که تا به حال بوده و جورج بوش هم همان بماند که تا به حال بوده ، چنين مناظره ای هرگز برگزار نخواهد شد.
                    سياست و تدبير حکم می کند که آقای احمدی نژاد با صرف ِ نظر کردن از سفر به نيويورک، از بار تبليغات ِ منفی عليه ايران ـ که بدون ِ سفر ِ ايشان هم از اندازه بيرون شده است ـ بکاهند و با اين اقدام ِ خود، راه سنگلاخ شده ی برنامه ی هسته ای ايران و منافع ِ ملی کشور را قدری هموار سازند.
                    واقعيت ِ غير قابل ِ انکار آنست که حمله ِ لفظی احمدی نژاد به اسرائيل،شايد از او قهرمانی برای مردم ِ کوچه و بازار در پايتختهای عربی ساخته باشد، اما همان حرفها در افکار عمومی غرب، خصوصا امريکا، به چنان تصويری تبديل شده که هر قهرمانی را از سفر بر حذر می دارد!

                    Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • As violence escalates, so does talk of a divided Iraq

                          In Iraq's Kurdish north, the Iraqi flag no longer flies alongside the Kurdish banner on public buildings - the presi- dent of the largely autonomous Kurdish region has banned it.
                          And in Baghdad, Shiite politicians last week introduced legislation defining how the sectarian-riven country could eventually be divided into autonomous regions - including a powerful and oil-rich Shiite region in the south.

                          Following recent fighting between Iraqi government forces and the militia of Shiite powerhouse Moqtada al-Sadr, the steps suggest a further spiraling toward at least a semiautonomous confederacy, if not a complete dissolution of the country.

                          A small but apparently growing number of Iraq experts believe dissolution of the country is inevitable. Others say a united and nominally democratic Iraq may still be possible, but suggest other solutions - including a redrawn Iraq - would eventually make the Middle East more stable. Still others say the US should face reality and help create the new Iraq that is already splintering along sectarian and ethnic lines.

                          But where many specialists agree is that the Bush administration is not planning ahead sufficiently for the curveballs that continuing sectarian and religious conflict might have in store for the US in terms of Iraq's final architecture.

                          "Of course we should be planning, and not just for Plan B but Plans C, D, E, and F, and maybe G and H, but I see very little sign we're doing that," says Ralph Peters, a retired Army intelligence officer and Middle East specialist who consults on regional policy. "They've gone through the motions of war-gaming some alternative scenarios, but they're not serious about it, and that's because they are still convinced this [Iraq project] is going to work."

                          Even some Iraqis insist the recent suggestions of a gradual slide toward a divided country are being given too much weight. Some Kurdish leaders, including Iraq president Jalal Talabani, say the banishing of the black-star-studded, green, white, and red Iraqi flag is designed to pressure the government to make good on a promised replacement of a banner that is associated with Saddam Hussein. And some Shiite politicians say the legislation on regions would merely define a provision that is already contained in the new Iraqi constitution approved by referendum last year.

                          But Mr. Peters says that's the point: that steps being taken now are merely fulfilling the direction the Iraqi people chose with a series of votes over the past year.

                          "The voters did what we didn't have the courage to do, their voting divided Iraq," he says, pointing to voting that was overwhelmingly along ethnic and sectarian lines. "The question now is whether [Iraq] can continue as a loose confederation - or will it officially break up? We need to be prepared for all of that."

                          That may be true now, but some experts say the option of a united Iraq - which remained viable after Hussein's fall - may have been doomed by subsequent American action, including empowerment of the Shiites at the expense of the Sunni elite.

                          "What we're seeing now may be signs of things to come, but that wasn't so much inevitable as it is a result of our actions," says Michael Hudson, a professor of Arab studies at Georgetown University in Washington.

                          An Iraqi confederacy with a weak Sunni enclave sandwiched between oil-rich Kurdish regions to the north and Shiite regions to the south is a "recipe for endless trouble," he says. As far back as 2002, before the Iraq war, he says the late Lebanese Prime Minister Rafik Hariri warned him in a conversation about the repercussions of such an outcome.

                          One worst-case scenario for the US - and perhaps the global economy - is that an autonomous Shiite region in the south could embolden the Shiite minority in Saudi Arabia's north, a significant petroleum region, to press for its own autonomy, or even to join with its Iraqi brethren to the north.

                          Worries over this kind of scenario, Peters says, caused the US to dismiss the breakup of Iraq after the war - the very thing that may be happening now, he says, though more haphazardly. "At the time of Operation Iraqi Freedom the best solution was to break up Iraq," he says, "but the Bush administration didn't pursue it because the Saudis, among others, absolutely didn't want it."

                          Peters has raised hackles across the Arab and Muslim worlds in recent months with a proposal for redrawing the post-colonial-era borders of the Middle East. Many experts are critical of such a top-to-bottom redo, including Georgetown's Mr. Hudson, who says it is reminiscent of a Zionist plan of the early 20th century to create many small and unthreatening Arab states. Peters says his plan would simply follow the ethnic and sectarian contours of the region, and thus over time result in greater stability.

                          As for Iraq, it may actually take a division into ethnic regions - and outside help to facilitate that - to save the country, some experts say. Already Sen. Joseph Biden (D) of Delaware, seconded by Council on Foreign Relations President Emeritus Leslie Gelb, is calling for Iraq to be divided into Shiite, Sunni, and Kurdish regions that would provide their own security but share oil revenue -and leave foreign policy to a central government.

                          Another proposal, from Michael O'Hanlon of the Brookings Institution in Washington, calls for the US to accept that its project for a "multiethnic democracy" in Iraq may no longer be viable. In its place the US should consider facilitating voluntary sectarian and ethnic relocation, he says, as a means of short-circuiting a long and potentially genocidal civil war.

                          Any ideas to mold Iraq may remain just that, since the period of the US dictating what happens in the country has largely passed, analysts say.

                          Hudson notes that it has been suggested, though certainly facetiously, that if the US is set on seeing Iraq remain united, it should switch sides in the civil conflict and champion the Sunni insurgents, since they may be the strongest force opposing Iraq's division.

                          Short of that, he adds, the US might be best off leaving the fight and letting the Iraqis decide what they really want. "Maybe we need to let things play out," he says. "If we're out of there, the Iraqis might be forced to start talking sense to each other - and to find out if they are irretrievably sectarian or not."

                          Comment


                          • Situation Called Dire in West Iraq

                            The chief of intelligence for the Marine Corps in Iraq recently filed an unusual secret report concluding that the prospects for securing that country's western Anbar province are dim and that there is almost nothing the U.S. military can do to improve the political and social situation there, said several military officers and intelligence officials familiar with its contents.

                            The officials described Col. Pete Devlin's classified assessment of the dire state of Anbar as the first time that a senior U.S. military officer has filed so negative a report from Iraq.

                            One Army officer summarized it as arguing that in Anbar province, "We haven't been defeated militarily but we have been defeated politically -- and that's where wars are won and lost."

                            The "very pessimistic" statement, as one Marine officer called it, was dated Aug. 16 and sent to Washington shortly after that, and has been discussed across the Pentagon and elsewhere in national security circles. "I don't know if it is a shock wave, but it's made people uncomfortable," said a Defense Department official who has read the report. Like others interviewed about the report, he spoke on the condition that he not be identified by name because of the document's sensitivity.

                            Devlin reports that there are no functioning Iraqi government institutions in Anbar, leaving a vacuum that has been filled by the insurgent group al-Qaeda in Iraq, which has become the province's most significant political force, said the Army officer, who has read the report. Another person familiar with the report said it describes Anbar as beyond repair; a third said it concludes that the United States has lost in Anbar.

                            Devlin offers a series of reasons for the situation, including a lack of U.S. and Iraqi troops, a problem that has dogged commanders since the fall of Baghdad more than three years ago, said people who have read it. These people said he reported that not only are military operations facing a stalemate, unable to extend and sustain security beyond the perimeters of their bases, but also local governments in the province have collapsed and the weak central government has almost no presence.

                            Those conclusions are striking because, even after four years of fighting an unexpectedly difficult war in Iraq, the U.S. military has tended to maintain an optimistic view: that its mission is difficult, but that progress is being made. Although CIA station chiefs in Baghdad have filed negative classified reports over the past several years, military intelligence officials have consistently been more positive, both in public statements and in internal reports.

                            Devlin, as part of the 1st Marine Expeditionary Force (Forward) headquarters in Iraq, has been stationed there since February, so his report isn't being dismissed as the stunned assessment of a newly arrived officer. In addition, he has the reputation of being one of the Marine Corps' best intelligence officers, with a tendency to be careful and straightforward, said another Marine intelligence officer. Hence, the report is being taken seriously as it is examined inside the military establishment and also by some CIA officials.

                            Not everyone interviewed about the report agrees with its glum findings. The Defense Department official, who worked in Iraq earlier this year, said his sense is that Anbar province is going to be troubled as long as U.S. troops are in Iraq. "Lawlessness is a way of life there," he said. As for the report, he said, "It's one conclusion about one area. The conclusion on al Anbar doesn't translate into a perspective on the entire country."

                            No one interviewed would quote from the report, citing its classification, and The Washington Post was not shown a copy of it. But over the past three weeks, Devlin's paper has been widely disseminated in military and intelligence circles. It is provoking intense debate over the key finding that in Anbar, the U.S. effort to clear and hold major cities and the upper Euphrates valley has failed.

                            The report comes at an awkward time politically, just as a midterm election campaign gets underway that promises to be in part a referendum on the Bush administration's handling of the Iraq war. It also follows by just a few weeks the testimony of Army Gen. John P. Abizaid, the top U.S. commander for the Middle East, who told the Senate Armed Services Committee early last month that "it is possible that Iraq could move toward civil war."

                            "It's hard to be optimistic right now," said one Army general who has served in Iraq. "There's a sort of critical mass of tough news," he said, with intensifying violence from the insurgency and between Sunnis and Shiites, a lack of effective Iraqi government and a growing concern that Iraq may be falling apart.

                            Comment


                            • "In the analytical world, there is a real pall of gloom descending," said Jeffrey White, a former analyst of Middle Eastern militaries for the Defense Intelligence Agency, who also had been told about the pessimistic Marine report.

                              Devlin, who is in Iraq, could not be reached to comment. Col. Jerry Renne, a spokesman for the U.S. Central Command, said Saturday that "as a matter of policy, we don't comment on classified documents."

                              Anbar is a key province; it encompasses Ramadi and Fallujah, which with Baghdad pose the greatest challenge U.S. forces have faced in Iraq. It accounts for 30 percent of Iraq's land mass, encompassing the vast area from the capital to the borders of Syria and Jordan, including much of the area that has come to be known as the Sunni Triangle.

                              The insurgency arguably began there with fighting in Fallujah not long after U.S. troops arrived in April 2003, and fighting has since continued. Thirty-three U.S. military personnel died there in August -- 17 from the Marines, 13 from the Army and three from the Navy.

                              A second general who has read the report warned that he thought it was accurate as far as it went, but agreed with the defense official that Devlin's "dismal" view may not have much applicability elsewhere in Iraq. The problems facing Anbar are peculiar to that region, he and others argued.

                              But an Army officer in Iraq familiar with the report said he considers it accurate. "It is best characterized as 'realistic,' " he said.

                              "From what I understand, it is very candid, very unvarnished," said retired Marine Col. G. I. Wilson. "It says the emperor has no clothes."

                              One view of the report offered by some Marine officers is that it is a cry for help from an area where fighting remains intense, yet which recently has been neglected by top commanders and Bush administration officials as they focus on bringing a sense of security to Baghdad. An Army unit of Stryker light armored vehicles that had been slated to replace another unit in Anbar was sent to reinforce operations in Baghdad, leaving commanders in the west scrambling to move around other troops to fill the gap.

                              Devlin's report is a work of intelligence analysis, not of policy prescription, so it does not try to suggest what, if anything, can be done to fix the situation. It is not clear what the implications would be for U.S. forces if Devlin's view is embraced by top commanders elsewhere in Iraq. U.S. officials are wary of simply abandoning the Sunni parts of Iraq, for fear that they could become havens for al-Qaeda and other terrorist groups.

                              One possible solution would be to try to turn over the province to Iraqi forces, but that could increase the risk of a full-blown civil war. Shiite-dominated forces might begin slaughtering Sunnis, while Sunni-dominated units might simply begin acting independently of the central government.

                              Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X