Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • يک گزارش جديد لرزه شناسی نشان می *دهد که ساکنان شهر بم ايران همچنان بايد آماده وقوع زمين لرزه های مشابه آنچه در دسامبر 2003 رخ داد و ده ها هزار کشته به جا گذاشت، باشند.
    يک گروه سيزده نفری از پژوهشگران چهار مرکز شناخته شده* علمی در ايران، آمريکا، بريتانيا و فرانسه با انتشار يکی از جامع *ترين تحقيقات زمين لرزه شناسی در مورد شرايط زمين شناختی شهر بم نتيجه گيری کرده *اند که زلزله سال 2003 اين شهر تنها ناشی از شروع يک گسست طولانی در صفحه حاشيه غربی دشت لوت بوده و اکنون دنباله*های همين شکستگی در حالت فعال قرار دارند و می توانند منشاء بروز زمين لرزه*های پرقدرت ديگری باشند.

    در اين گزارش علمی که در شماره* ماه اوت نشريه بين المللی ژئوفيزيک به چاپ رسيده از چهار شاخص لرزه شناسی برای مطالعه فعاليت*های پوسته زمين در منطقه استفاده شده است.

    ساختار تکتونيکی منطقه

    بر اساس گزارش جديد، دشت لوت به دليل فشار دو صفحه* مرکزی ايران و غرب افغانستان سالانه بين 13 تا 16 ميليمتر از جای خود حرکت می کند و اين حرکت سالانه منجر به فعال شدن شکستگی های ديگری در لبه*های دشت لوت می *شود. يکی از مهمترين اين شکستگی*ها مربوط به منطقه نی *بند است که سالانه بين يک تا دو ميليمتر جا به جا می*شود.


    پژوهشگران تأکيد می*کنند که بر اساس تصاوير به دست آمده از رادار می*توان نشان داد که ماهيت* گسستگی*های شمال و جنوب بم ناشی از دو گانگی رفتار پوسته* زمين در منطقه است و اين خود به مجموعه*ای فعال از شکستگی *های جوان اشاره دارد که تحت تأثير حرکت صفحه* لوت می*توانند در هر زمان منجر به بروز زمين لرزه*های قدرتمندی شوند

    در اين بخش از گزارش آمده است که به دليل عدم پوشش کامل ايران توسط سيستم موقعيت ياب جغرافيايی (جی پی اس) اطلاعات دقيقی از حرکات پوسته زمين در ايران و به خصوص در منطقه* لوت در دست نيست و نهايتا برای تعيين مختصات فعاليت* صفحات داخلی زمين در منطقه بايد به گمانه زنی اکتفا کرد.

    با اين حال يکی از بارزترين نشانه*های شکستگی*های متأثر از حرکات پوسته* در منطقه لوت را می*توان در نزديکی بم مشاهده کرد.

    گسستگی*های لرزه *ای در سطح

    پژوهشگران از رؤيت گودی*ها و تَرَک*های متعدد در نواحی شمالی و جنوبی بم در روزهای پس از بروز زمين لرزه خبر داده اند.

    مقايسه* دو تصوير راداری که يکی پيش و ديگری پس از وقوع زلزله تهيه شده* نشان دهنده يک شکستگی طولانی به درازای حدود 20 کيلومتر است که بخش عمده آن در زير پوسته سطحی شهر بم قرار دارد.


    زلزله دسامبر 2003 ارگ کهن بم را ويران کرد

    در همين حال در دو کيلومتری شمال بم و در منطقه رودخانه* "پشت"، ترک*های شانه*ای کوچکی وجود دارد که نشان دهنده* آزاد شدن انرژی حاصل از فعاليت شکستگی در نزديکی سطح هستند.

    اما نشانه*های فعاليت همين شکستگی زير سطح در جنوب بم به روشنی ديده می*شود. سه پژوهشگر ايرانی در همين گزارش توضيح داده*اند که* با کمک تصاوير راداری و سپس رديابی منطقه *ای توانسته* اند يک مسير هشت کيلومتری از شکافتگی سطح زمين را در جنوب بم رؤيت کنند.

    بر اساس گزارش پژوهشگران وجود اين شکافتگی سطحی که جديد بودن آن قطعی ا*ست ثابت می*کند که حرکاتی در نزديکی پوسته* زمين در شرف وقوع است.

    اندازه *گيری راداری

    بر اساس نتايج گزارش، تصاوير راداری نشان می*دهند که بيشترين ميزان حرکت زمين در عمق 5 کيلومتری پوسته در شمال بم رخ داده است. اين حرکت منجر به بروز يک لغزش 7/2 (دو مميز هفت دهم) متری به سمت پائين شده است.

    پژوهشگران تأکيد می*کنند که بر اساس تصاوير به دست آمده از رادار می*توان نشان داد که ماهيت* گسستگی*های شمال و جنوب بم ناشی از دو گانگی رفتار پوسته* زمين در منطقه است و اين خود به مجموعه*ای فعال از شکستگی *های جوان اشاره دارد که تحت تأثير حرکت صفحه* لوت می*توانند در هر زمان منجر به بروز زمين لرزه*های قدرتمندی شوند.


    پژوهشگرانی که اين گزارش جديد را منتشر کرده*اند در موارد مختلف به ضعف ابزاری ايران در زمينه مطالعه حرکات پوسته* زمين اشاره کرده اند.

    مقايسه* اطلاعات پس لرزه*ها در دوره* سه تا پانزده روز پس از وقوع زلزله نشان داده* که عمق فعال زلزله به حدود 20 کيلومتری زير سطح می*رسد، اما آنچه در زلزله* قدرتمند بم رخ داد تنها ناشی از فعال شدن گسست در نيمی از اين عمق بوده است.

    پژوهشگران معتقدند اين احتمال قوی وجود دارد که با فعال شدن نيمه* ديگر اين گسست عميق در آينده نيز زمين لرزه قدرتمندتر ديگری شهر بم را به لرزه درآورد.

    تحليل اطلاعات لرزه ای نشان داده که علت تخريب گسترده زلزله در شهر بم ناشی از حرکت بستر زمين با سرعت 120 سانتيمتر بر ثانيه* بوده و به عبارت ديگر شهر بم درست در مرکز زمين لرزه قرار داشته است.

    چرا بم هنوز در معرض زلزله است؟

    بخشی از گزارش جديد نتيجه تحقيق گروهی از پژوهشگران آزمايشگاه رانش جت در مؤسسه تکنولوژی در شهر پاسادينای کاليفرنياست.

    روش*هايی که در سنجش پس لرزه*های زلزله کاليفرنيا به کار گرفته شد در مورد پس لرزه*های بم نيز مورد استفاده قرار گرفتند.

    مقايسه* پس لرزه*ها نشان داده است که شکستگی پوسته در منطقه* بم فعال*تر از کاليفرنياست و در نتيجه حتی تا هفتاد و پنج روز پس از وقوع زلزله بم نيز امکان دريافت امواج حاصل از پس لرزه*ها وجود داشت. بنابراين پوسته زمين در منطقه* بم برای لرزش*های بيشتر آماده*تر است.

    پژوهشگرانی که اين گزارش جديد را منتشر کرده*اند در موارد مختلف به ضعف ابزاری ايران در زمينه مطالعه حرکات پوسته* زمين اشاره کرده اند.

    اين کمبود ابزاری منجر به رويکرد ديگری در مطالعات لرزه شناسی در ايران شده است. رويکرد جديد بر پايه* تفسير يافته ها بر اساس مطالعه ريخت شناسی پديده*های زمين شناسی است و در نتيجه تحليل داده*ها از دقت کمتری برخوردار خواهند بود.

    هشدار پژوهشگران مبنی بر خطر وقوع زمين لرزه*های ديگر در منطقه* بم در زمانی منتشر شده که فعاليت*های بازسازی بم در جريان است.

    مسلما مقاوم سازی ساختمان*های نوساز بم در کاهش خطرات ناشی از حوادث طبيعی نظير زلزله مؤثر خواهد بود.

    Comment


    • جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، در تازه ترين نطق خود به فهرست اتهام های دولتش عليه ايران يک اتهام ديگر نيز اضافه کرده و حکومت روحانيون در ايران را در کنار سوريه به تلاش برای سرنگونی دولت فواد سينيوره، نخست وزير لبنان، متهم کرده است.
      سرنوشت دولت فواد سينيوره يکی از نگرانی های عمده آمريکا در خاور ميانه است و دولت جورج بوش تقويت دولت لبنان به رهبری آقای سينيوره را يکی از اهداف اصلی خود اعلام کرده است.

      دولت سينيوره محصول ائتلاف چند حزب سياسی و قومی است که اکثريت اعضای پارلمان لبنان را به خود اختصاص داده اند و افزون بر آن، يک جنبش سياسی ضد سوری را با عنوان جنبش ۱۴ مارس تشکيل داده اند.

      حزب الله لبنان در دولت ائتلافی آقای سينيوره حضور دارد، اما اين گروه پس از پايان جنگ ۳۴ روزه اسراييل و لبنان، عمده توجه خود را معطوف مبارزه با دولت لبنان و جنبش ۱۴ مارس کرده است.


      لحن سران حزب الله عليه دولت فواد سينيوره طی هفته های گذشته به طور بی سابقه ای تند شده و برخی از مقام های بلند پايه حزب الله به صراحت دولت آقای سينيوره را "عامل آمريکا" در لبنان معرفی کرده اند



      تقابل حزب الله با دولت

      البته حزب الله تا کنون رسما خواستار سقوط دولت آقای سينيوره نشده است، اما درخواست اين گروه برای تشکيل دولت وحدت ملی به طوری که جريان ملی آزاد به رهبری ژنرال ميشل عون را در بر گيرد، از سوی متحدان فواد سينيوره و حاميان بين المللی او، تفسيری جز درخواست سقوط دولت نداشته است.

      اين در حالی است که لحن سران حزب الله عليه دولت فواد سينيوره طی هفته های گذشته به طور بی سابقه ای تند شده و برخی از مقام های بلند پايه حزب الله به صراحت دولت آقای سينيوره را "عامل آمريکا" در لبنان معرفی کرده اند.

      حزب الله لبنان در انتقاد از دولت آقای سينيوره تنها نبوده است. جريان ملی آزاد به رهبری ژنرال عون نيز بارها دولت لبنان را به بی کفايتی در حل مشکلات لبنان متهم کرده و خواستار تشکيل دولت تازه ای تحت عنوان دولت وحدت ملی شده است.


      همراهی حزب الله و نيروهای ژنرال عون در اعمال فشار عليه دولت لبنان، متحدان خارجی آقای سينيوره بويژه آمريکا را متقاعد کرده است که سوريه و ايران برای براندازی دولت لبنان از طريق حزب الله و متحدانش برنامه ريخته اند



      همراهی حزب الله و نيروهای ژنرال عون در اعمال فشار عليه دولت لبنان، متحدان خارجی آقای سينيوره بويژه آمريکا را متقاعد کرده است که سوريه و ايران برای براندازی دولت لبنان از طريق حزب الله و متحدانش برنامه ريخته اند.

      قاعدتا اگر ژنرال عون با حزب الله عليه دولت آقای سينيوره متحد نبود، اتهام آمريکا عليه ايران و سوريه، زمينه پذيرش بيشتری در سطح بين المللی پيدا می کرد، اما از ظرايف ماجرا يکی هم اين است که آقای عون به خلاف حزب الله نه فقط سابقه ای از دوستی با ايران و سوريه ندارد، بلکه به دليل مبارزه با نفوذ سوريه در لبنان، در سال ۱۹۹۰ نيروهای سوری او را که فرمانده ارتش لبنان بود، به فرانسه تبعيد کردند.

      با اين همه، سابقه آقای عون سبب نشده است که در شرايط کنونی از اتهام همکاری با سوريه برکنار بماند، بخصوص اينکه چرخش سياسی ناگهانی در بين رهبران قومی و سياسی لبنان امری متداول به شمار می رود.

      ردپای قدرت های خارجی در لبنان

      پيوستن ژنرال عون به حزب الله نوعی از توازن قدرت در لبنان پديد آورده است که به نظر نمی رسد به سادگی به هم بخورد. اين توازن قدرت مسبب يک شکاف عميق سياسی در جامعه لبنان شده و آينده اين کشور را در معرض بی ثباتی و در بدترين حالت، جنگ داخلی قرار داده است.



      به نظر می رسد آقای سينيوره و هوادارانش نيز به نوبه خود برای تضعيف روز افزون حزب الله و کاهش نقش آن در جامعه لبنان تلاش می کنند



      از همين رو، به نظر می رسد که متحدان خارجی هر کدام از دو جناح متعارض در لبنان، می کوشند تا وزن خود را در کفه ترازوی طرف متحد خود قرار دهند تا بلکه بدين وسيله، بتوانند توازن قدرت حاکم بر لبنان را به نفع خود به هم بزنند.

      بنابراين، خارج از اظهار نظرهای ديپلماتيک طرف های درگير در لبنان، اينکه حزب الله و متحدانش در انديشه سقوط دولت آقای سينيوره باشند می تواند به دور از واقعيت نباشد؛ اين در حالی است که آقای سينيوره و هوادارانش نيز به نوبه خود برای تضعيف روز افزون حزب الله و کاهش نقش آن در جامعه لبنان تلاش می کنند.

      اين نکته بويژه درباره حاميان بين المللی دو طرف نيز مصداق دارد به اين معنا که ايران و سوريه در جهت تقويت حزب الله و جريان ژنرال عون از يک طرف و آمريکا و فرانسه و عربستان در جهت تقويت دولت آقای سينيوره از طرف ديگر، حرکت می کنند.

      بر اين اساس می توان گفت که لبنان در حال حاضر عملا به صورت صحنه منازعه قدرت های منطقه ای و بين المللی در آمده است و چنانچه در صف بندی نيروهای داخلی لبنان تغيير و تحولی پديد نيايد، بروز بی ثباتی مجدد در اين کشور، گريزناپذير به نظر می رسد.

      با اين حال به نظر می رسد که جنبش امل به رهبری نبيه بری، رئيس مجلس لبنان، در حال ارسال نشانه هايی حاکی از احتمال تغيير موضع سياسی اين جنبش است.

      چرخش امل و توازن شکننده

      جنبش امل در سال های اخير از متحدان نزديک حزب الله بوده است به طوری که نبيه بری در جريان جنگ ۳۴ روزه اسراييل و لبنان، عملا به نمايندگی از سوی حسن نصرالله رهبر حزب الله رهبری اقدام های ديپلماتيک برای دستيابی به آتش بس را به عهده داشت.



      اخيرا نبيه بری، رهبر جنبش امل، خواستار از سرگيری گفتگوی ملی بين جناح های متعارض در لبنان شده و هر دو طرف از اين دعوت استقبال کرده اند، گو اينکه هر کدام دستور مذاکرات کاملا متفاوت و حتی متضادی را برای گفتگوی ملی پيشنهاد کرده اند



      اتحاد امل با حزب الله سبب حمايت تقريبا يکپارچه شيعيان لبنان از حزب الله شده است، اما آقای بری که به خلاف حسن نصرالله، فردی با گرايش های سکولاريستی محسوب می شود، در سفر اخير خود به عربستان سعودی و سپس به فرانسه، سخنانی متفاوت از آنچه آقای نصرالله می پسندد، به زبان آورد.

      آقای بری در ديدار خود از فرانسه خواستار بهره برداری از فرصت ايجاد شده پس از جنگ لبنان برای صلح بين اعراب و اسراييل شد. اهود اولمرت، نخست وزير اسراييل، با استقبال از سخنان آقای بری، آن را جالب توصيف کرده و تزيپی ليونی، وزير خارجه اسراييل، نيز اين گفته ها را نشانه تغيير فضای سياسی لبنان پس از جنگ ۳۴ روزه دانست.

      قاعدتا استقبال رهبران اسراييل از سخنان آقای بری با توجه به فضای عمومی حاکم بر لبنان کمکی به وی نکرد، به طوری که جنبش امل ناگزير به صدور بيانيه ای مبنی بر "دشمن" تلقی کردن اسراييل از سوی اين جنبش شد، با اين همه در بيانيه امل سخنان آقای بری مبنی بر لزوم صلح با اسراييل بر مبنای طرح صلح عربی تکذيب نشده بود.

      در روزهای اخير نبيه بری بار ديگر خواستار از سرگيری گفتگوی ملی بين جناح های متعارض در لبنان شده است. هر دو جناح رقيب از اين دعوت استقبال کرده اند، گو اينکه هر کدام دستور مذاکرات کاملا متفاوت و حتی متضادی را برای گفتگوی ملی پيشنهاد کرده اند.

      Comment


      • همزمان با اعلام جمهوری اسلامی برای فعال کردن دومین آبشار سانتریفوژهای خود به منظور سرعت بخشیدن به عملیات غنی سازی اورانیوم در ایران، اویگدور لیبرمن رهبر حزب راستگرای افراطی ایزرائیل بیتینو (اسراییل خانه ما) برای پیوستن به دولت ائتلافی اهود اولمرت نخست وزیر اسراییل آماده می شود.
        قرار است لیبرمن در صورت پیوستن به ائتلاف حاکم بر اسراییل، رهبری وزارتخانه نو بنیادی را به نام وزارت امور استراتژیک به عهده گیرد.

        مقام های اسراییلی و شخص اویگدور لیبرمن این نکته را پنهان نکرده اند که ماموریت اصلی وزرات امور استراتژیک بررسی و تعیین راههای مقابله با برنامه های هسته ای ایران است.

        محور اصلی دولت کنونی اسراییل را احزاب میانه و چپ تشکیل می دهند و حتی حزب مذهبی شاس که یکی اعضای ائتلاف حاکم است، در موضوع مربوط به صلح با فلسطینی ها از سیاستی افراطی حمایت نمی کند.

        حزب تحت رهبری لیبرمن اما نه فقط راستگرا بلکه کاملا افراطی است به طوری که از سوی چپگرایان اسراییل و احزاب عرب اسراییلی متهم به نژاد پرستی و فاشیسم است. شهرت لیبرمن به داشتن گرایش های فاشیستی محصول نگاه افراطی او به جمعیت عرب ساکن در اسراییل است.

        لیبرمن بارها خواستار "انتقال" اعراب ساکن اسراییل به کرانه باختری رود اردن و نوار غزه شده و برای خالی شدن اسراییل از جمعیت غیر یهودی حتی خواستار انضمام بخش عرب نشین اسراییل به کشور آینده فلسطینی در ازای ضمیمه کردن بخش وسیعی از شهرک های یهودی نشین در کرانه باختری رود اردن به اسرايیل شده است.

        از این جهت، لیبرمن و حزب تحت رهبری او که یهودیان مهاجر روس تبار را نمایندگی می کند، در بین جمعیت 1/2 میلیون نفری اعراب اسراییلی، چهره ای بسیار منفی دارد، هر چند که پیشنهاد او برای واگذاری بخش عرب نشین اسراییل به دولت فلسطینی، خشم احزاب راستگرای اسراییلی از جمله حزب لیکود را نیز علیه او برانگیخته است.

        در شرایطی که دولت اهود اولمرت به دستیابی به توافق با فلسطینی ها علاقه نشان می دهد، ورود لیبرمن به دولت او می تواند بدبینی شدیدی نسبت به نیات واقعی نخست وزیر اسراییل در مورد روند صلح در بین اعراب و جامعه بین المللی ایجاد کند.

        در عین حال، پیوستن حزب "اسراییل خانه" ما به دولت می تواند در درون ائتلاف حاکم بر اسراییل سبب بروز تشنجاتی شود، زیرا حمایت شدید این حزب از تحکیم و توسعه شهرک های یهودی نشین در کرانه باختری، آن را در مقابل حزب کارگر و جناح معتدل تر حزب کادیما قرار می دهد، موافقتش با رسمیت یافتن ازدواج مدنی (در مقابل ازدواج شرعی) آن را با حزب مذهبی شاس درگیر می کند و پشتیبانی اش از کاهش هزینه های تامین اجتماعی، حزب مستمری بگیران را خواهد رنجاند.


        به نظر می رسد که اولمرت در موضوع خاص برنامه اتمی ایران، خود را به راستگرایان افراطی، نزدیکتر از چپگراها و میانه روهای متحد خود می داند و ترجیح می دهد که در این مورد ابتکار عمل را به افرادی مانند لیبرمن بسپارد.

        با وجود همه این مشکلات، اهود اولمرت ترجیح داده است که لیبرمن را وارد دولت خود کند، چرا؟

        دولت اولمرت به رغم اعلام پیروزی در جنگ لبنان، خود را در موضع ضعف می داند و بخصوص در حالی که بحران هسته ای ایران در حال اوجگیری است، نمی خواهد در برابر این مساله از سوی راستگرایان متهم به ضعف و سستی شود.

        لیبرمن شخصی است که بارها اعلام کرده برنامه اتمی ایران "خواب را از چشم او ربوده است."

        قاعدتا تصدی چنین فردی با مواضع افراطی مشهورش بر وزارتخانه ای که مسئولیت طراحی سیاست اسراییل در برابر برنامه اتمی ایران را به عهده خواهد داشت، می تواند به دولت اولمرت در برابر انتقاد گروه های راستگرا بویژه حزب لیکود مصونیت ببخشد.

        افزون بر این، به نظر می رسد که اولمرت در موضوع خاص برنامه اتمی ایران، خود را به راستگرایان افراطی، نزدیکتر از چپگراها و میانه روهای متحد خود می داند و ترجیح می دهد که در این مورد ابتکار عمل را به افرادی مانند لیبرمن بسپارد.

        خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا که هفته جاری در اسراییل با لیبرمن در باره مساله هسته ای ایران مذاکره کرده، به صراحت اعلام کرده است که در هیچ موردی با نظرات او موافق نبوده است. ظاهرا آقای سولانا، نظرات لیبرمن در باره برنامه اتمی ایران را چنان افراطی یافته که ضروری دانسته است عدم موافقت خود را با نظرات او علنی کند.

        با این همه، چنانچه پیوستن لیبرمن به دولت ائتلافی اهود اولمرت با مانع غیر منتظره ای روبرو نشود و او مسئولیت وزارت امور استراتژیک برای طراحی سیاست اسراییل در برابر برنامه اتمی ایران را به عهده گیرد، از آن پس، نظرات افراطی لیبرمن را باید نظرات رسمی دولت اسراییل تلقی کرد گو اینکه رهبر حزب اسراییل خانه ما در یک موقعیت رسمی احتمالا از شدت لحن و نظرات خود تا اندازه ای خواهد کاست.

        Comment


        • Comment


          • اسقاط ,دولت ايدئولوژيك, از اوجب واجبات است

            سعيد حجاريان عضو شوراى مركزى حزب مشاركت در گفت*وگويى مشروح با فارس با بيان اينكه ,اكنون دغدغه ذهنى من اخلاق سياسى است, تصريح كرد:به بيان فارابي، اسقاط ,دولت ايدئولوژيك, از اوجب واجبات است؛ ولو آنكه نام ,دولت دينى, را يدك بكشد.


            سعيد حجاريان عضو شاخص جريان اصلاح*طلب و عضو شوراى مركزى حزب مشاركت در گفت*وگويى دو ساعته با خبرنگار خبرگزارى فارس در پاسخ به اين سوال كه آيا سخنان شما در زمينه لزوم تفكيك حوزه دين و سياست به معناى لزوم ديوار كشيدن بين اين دو حوزه است؟ گفت: من بين دين و ايدئولوژى تفاوت مي*گذارم. ايدئولوژى يك مفهوم مدرن است و دولت*هاى ايدئولوژيك به يكسان*سازى تمايل دارند؛ يعنى اينكه دولت مي*خواهد در ضمير مردم تصرف كند و در عرصه خصوصى مردم دخالت كند و برايش كافى نيست كه مردم فقط ظواهر شرعى را رعايت كنند.
            حجاريان افزود: ما بايد خيلى مواظب باشيم كه به اين دام نيافتيم؛ چون علاوه بر تبعات سياسي، اجتماعى و روانى پيامدهاى اخلاقى مهمى هم در پى دارد؛ مثل رياكاري، تملق، چاپلوسي، رانت*خوارى و غيره. چنين نظامى قطعاً به بيان فارابى جزو مدينه*هاى ضاله خواهد بود كه نه تنها حفظ آن واجب نيست؛ بلكه اسقاط آن از اوجب واجبات است؛ ولو آنكه نامى دينى را يدك بكشد.
            وى در واكنش به اينكه پس معتقد به جدايى دين از سياست به صورتى كه بين آنها ديوارى كشيده شود و كاملاً از هم جدا شوند، نيستيد؟ اظهار داشت: نگرانم كه در ايران تحت عنوان ,دولت دينى, به سمت دولت ايدئولوژيك پيش برويم و خواه ناخواه دچار همان عوارضى شويم كه اتحاد شوروى و حزب بعث شد. شايد بعضى متفكرين كه به كلى قائل به جدايى نهاد دين از نهاد دولت هستند، از تبعات ناگزير دولت دينى در عصر جديد كه منتهى به دولتى ايدئولوژيك مي*شود، نگرانند.
            عضو شوراى مركزى حزب مشاركت، دغدغه ذهنى فعلى خود را ,اخلاق سياسى, عنوان كرد و در پاسخ به اين سوال كه چه ايجاب و تاكيدى بوده كه به اين سمت كشيده شديد؟ تصريح كرد: جمع*بندى من اين است كه مدت*هاست بين اين دو حوزه خيلى فاصله افتاده است؛ حتى در سطح نخبگان. مردم الان فكر مي*كنند كه سياست يك امر "بى پدر و مادر" است.
            حجاريان با بيان اينكه ,من قبلاً گفتم اصلاحات مرد، زنده*باد اصلاحات!, اما بحث جديد من عمق*تر از مباحث گذشته است كه نه تنها دامن*گير اصلاحات مي*شود بلكه از آن بالاتر به كل دولت و نظام باز مي*گردد و ما تا نتوانيم اين گره را باز كنيم، قافله سياست تا به حشر لنگ خواهد بود,، در پاسخ به اين سوال كه آيا شما نسبت به اصلاحاتى كه زمان آقاى خاتمى صورت گرفته بود انتقاد داريد؟ بيان داشت: رابطه من با هر كسى رابطه ,اتحاد و انتقاد, است؛ منتها با بعضى رابطه انتقادي*ام بيشتر است و با بعضى رابطه اتحادي*ام بيشتر است.
            وى در پاسخ به سوالى مبنى بر اينكه اين انتقاد بابت چه بوده و چه اشكالاتى در آن اصلاحات وجود داشته است و آيا اين انتقادات همان نكاتى است كه آقاى محمدرضا تاجيك در سخنرانى اخير خود مطرح كرده*اند؟ خاطرنشان ساخت: آقاى تاجيك حرف خودش را زده است.
            اين فعال سياسى در پاسخ به اينكه آيا شما حرف*هاى آقاى تاجيك را قبول نداريد؟ حرف*هاى تاجيك را غير از مواضع خود برشمرد و مجدداً در واكنش به اينكه آقاى تاجيك معتقد بود كه ما مرزبندي*هاى خود را مشخص نكرديم و بعضي* جريان*هاى خط امامى"سوپر آمريكايى" شدند، تاكيد كرد: ,نه، اين حرف را قبول ندارم.,
            حجاريان مهمترين عامل توسعه و پيشرفت كشور را وجود اعتماد در جامعه عنوان كرد و در تشريح انواع آن، ,اعتماد به نفس، اعتماد به جامعه و اعتماد به احزاب و دولت, را برشمرد و گفت: امروز اعتماد در جامعه ما خيلى كم شده است. اعتماد به نفس كم شده، زمان ما اعتماد به نفس بالا بود و بچه*ها مي*خواستند شاه را بيرون كنند. جوان الان مي*خواهد برود دانشگاه صنعتى شريف درس بخواند و سرش در كتاب باشد. البته منظور من همه نيستند. همه نه،بسيجي*ها هم دنبال درس هستند و دنبال چيزهاى ديگر كمتر هستند، اما به روزمرگى افتاده*اند. در مورد اعتماد به جامعه، بايد مردم بتوانند به جامعه اعتماد كنند؛ مثلاً شما بخواهيد برويد شريك بگيريد،مي*ترسيد.
            وى همچنين عدم اعتماد به دولت و نظام سياسى را از مشكلات ديگر امروز كشور اعلام كرد و افزود: به دولت بايد بتوان اعتماد كرد، اما امروز دولت يك چيز مي*گويد و شما يك چيز ديگر مي*گوييد. مثلاً سرمايه*گذارى مي*كنيد در زمينه كارى و كالا يا خدماتى توليد مي*كنيد،دولت همان جنس را از خارج وارد مي*كند و توى بازار مي*ريزد،خوب شما ورشكسته مي*شويد،مثلاً ميوه؛ سيب،انگور و گلابى از شيلى وارد مي*كنند و ... اينها ضد مشاركتى است.
            عضو شوراى مركزى حزب مشاركت، راه*حل رفع اين مشكلات را توجه به اخلاق در جامعه عنوان كرد.
            حجاريان در پاسخ به اينكه اصلاح را بايد از كجا شروع نمود؟ تصريح كرد: به نظر من اصلاح از بالا واجب*تر و اولى است. البته شايد خود دولت نخواهد اصلاحات ايجاد كند،ملت خودش بايد دست به كار شود. بايد جامعه مدنى را تقويت كرد و سنديكاها و اتحاديه*هاى مستقل ايجاد نمود تا بتوانند به عنوان پايگاه احزاب به تقويت آنها بپردازند.
            وى در پاسخ به اين سوال كه در شرايط كنونى اميدى هست كه در عرصه اجتماعى فضاى بهترى ايجاد شود؟ تاكيد كرد: من قبلاً هم گفتم جامعه ما، جامعه رشيدى است؛ به شرطى كه گسست نسلى ايجاد نشود. اعتماد سازى بايد كرد؛ مثلاً اين تلويزيون معلوم نيست كه چه مي*كند، من اگر آقاى ضرغامى را ببينم به او مي*گويم چه مي*كنى در اين تلويزيون؟! اين چه برنامه*هايى است كه ساخته مي*شود،اغلب آنها بي*اعتمادي، كلك و دروغ را ترويج مي*كنند.
            حجاريان در واكنش به سوالى مبنى بر اينكه ,براى اعتمادسازى به نظام سياسي، احزاب خيلى موثرند اما از اعتمادسازى كه مهم*ترين عنصر آن قبول مسئوليت است طفره مي*روند؛ به عنوان مثال چرا در اين هشت سالى كه دوم خرداد و دولت خاتمى بود و هيچ مانعى هم نبود، تنها در آخرين ماه*ها حزب مشاركت آمد و تاكيد كرد كه روزنامه مشاركت ارگان اين حزب است، يعنى چهار پنج سال فرار مي*كرد از اين كه ارگان داشته باشد و البته هميشه روزنامه داشت، اما به اسم فرد بود و كمتر مي*آمد بگويد كه اين روزنامه ارگان حزب مشاركت است و حتى نمي*خواستند مسئوليت يك روزنامه را به پاى خودشان بنويسند؟, گفت: بله،آقاى هاشمى هم نگفت عضو حزب هستم. آقاى خاتمى هم نگفت عضو حزب هستم و آقاى احمدي*نژاد هم نگفت عضو حزب هستم. شايد مردم ما تصوير و خاطره ذهنى دقيق و مثبتى از حزب و فعاليت حزبى ندارند. وقتى اسم حزب را مي*آوريم آنها يا به ياد جنگ احزاب مي*افتند كه عليه پيامبر يك ائتلافى تشكيل شد و صدمات مهمى به مسلمانان وارد كرد يا به ياد حزب توده مي*افتند كه جوانان*شان را از دست آنها مي*گرفت.
            عضو شوراى مركزى حزب مشاركت در تشريح مواضع خود و حزب متبوعش درباره پرونده هسته*اى گفت: ما احساس كرديم كه به سمت يك درگيرى نظامى پيش مي*رويم،در اين زمينه با مقامات گوناگون ديدار و گفت*وگو و نگرانى خود را اعلام كرديم و گفتيم در اين*باره احساس خطر مي*كنيم. ما نمي*گوييم غنى سازى كاملاً متوقف شود ولى مي*توان براى مدتى از غنى سازى دست برداريم تا آب*ها از آسياب بيفتد. حل اين مسئله راه دارد و به نظر من راه تيم قبلى قابل قبول*تر است. دكتر روحانى مطلبى در نشريه راهبرد چاپ كرد كه همان موضع ماست.
            وى با بيان اينكه احزاب اصلاح*طلب ضربه*گير عرصه سياست بودند، اظهار داشت: اگر احزاب اصلاح*طلب نبودند، پس از سال 76جنبش چريكى در ايران راه افتاده بود. اگر آقاى ناطق*نورى سر كار مي*آمد حتماً يك عده*اى مي*رفتند توى فاز چريكى.
            حجاريان در پاسخ به اين سوال كه علت مخالفت حزب مشاركت و سازمان مجاهدين با جبهه دموكراسى خواهى چيست؟ بيان داشت: مشاركت در كنگره اخير خود اعلام كرده است كه در اين جبهه شركت مي*كند و سه نماينده دارد.
            وى در پاسخ به اين سوال كه آيا جبهه دموكراسى خواهى پا مي*گيرد؟ خاطرنشان كرد: اساسنامه*اش را الان تمام كرده*اند و داده*اند به احزاب ديگر تا آن را بخوانند. انشاءالله كار آن به نتيجه مي*رسد.
            عضو ارشد جريان اصلاح*طلب اضافه كرد: من مي*گويم كه ما جبهه*هاى مختلف را نياز داريم، حتى يك بار گفتم كه براى صلح هم بايد جبهه راه انداخت و حتى مي*توان متفقاً با حزب موتلفه همكارى كرد.
            حجاريان در واكنش به اين سوال كه *آينده حزب مشاركت را در پروسه جبهه اصلاحات چگونه مي*بينيد و آيا اين تشكل باز هم در رأس نقش*آفرينى مي*كند يا خير؟ گفت: حزب مشاركت ريزش كرده و انتظار رويش داريم و برنامه*هايى را در دست اجرا داريم. حزب مشاركت براى انتخابات رياست جمهورى بعدى برنامه*هاى گسترده و خاصى دارد و شخصيت *سازى مي*خواهد بكند و در گفتمان حزب هم تحول رخ خواهد داد

            Comment


            • مصاحبه وزير امور خارجه انگلستان با اشپيگل
              ايران- افغانستان- عراق
              مثلث بغرنج سياسی- نظامی
              ترجمه آزاده تهراني




              وزير امور خارجه انگلستان "مارگارت بکت" با هفته نامه اشپيگل چاپ آلمان مصاحبه مشروحی پيرامون مسائل مختلف و از جمله عراق، ايران و افغانستان کرده است. وزير خارجه انگلستان در اين مصاحبه، پيرامون ايران گفته است:

              - آيا شانسی برای متوقف کردن برنامه اتمی ايران از طريق مذاکره وجود دارد؟

              پاسخ: گفتن آن دشوار است، زيرا در حال حاضر هيچ نشانه ای برای تمايل ايران به مذاکره وجود ندارد و تا زمانی هم که ايران مايل به مذاکره نيست، موضوعی برای مذاکره وجود ندارد.

              - اما البرادعی رئيس آژانس بين المللی انرژی اتمی مذاکره را به محاصره اقتصادی ترجيح می دهد.

              پاسخ: مذاکره به اين دليل عملی نيست که ايران شرايط آژانس بين المللی را نمی پذيرد. ما هم خواهان محاصره نيستيم، اما ايران اما ايران خواهان مذاکره نيست.

              - آيا فکر می کنيد روسيه وچين در صورت لزوم با محاصره اقتصادی ايران موافقت می کنند؟

              جواب: اين پرسش مهمی است. ديگرانی نيز همين پرسش را از ما می کنند که آيا جامعه بين الملل می تواند وحدت خود را حفظ کند و يا روسيه و چين رويه ديگری اتخاذ خواهند کرد. البته طبيعی است که اختلاف نظر وجود داشته باشد، زيرا منافع مختلفی وجود دارد، اما تا بحال جامعه بين الملل وحدت خود را حفظ کرده و اميدوارم که همينگونه هم ادامه يابد.

              - شورای امنيت چه زمانی تصميمات خود را در مورد محاصره اقتصادی ايران اتخاذ می کند؟

              پاسخ: ما درحال حاضر روی آن کار می کنيم. در همين رابطه چندی پيش در لندن نشستی داشتيم، در آن نشست روسيه و چين با طرح تحريم ايران در شورای امنيت موافق نبودند، اما سرانجام تفاهم بدست آمد و ما حالا در نيويورک روی يک برنامه مشترک کار می کنيم.

              - ممکن است روسيه و چين در صورت اتخاذ تصميم برای محاصره ايران رويه ديگری در پيش بگيرند؟ وحدت تا زمانی است که کار به محاصره نکشيده است.

              پاسخ: تصور نمی کنم، سئوال شما جدی باشد.

              - اما ما تلاش می کنيم واقع بين باشيم.

              پاسخ: من سياستمدار هستم و ميدانم که موضع شما اشتباه است و ما به اين دليل که اين طرح جزئيات و ظرافت های زيادی را می طلبد هنوز قطعنامه کاملی آماده نکرده ايم.



              عراق



              وزير خارجه انگلستان در پاسخ به اين سئوال که" فرمانده نيروهای انگلستان درعراق اخيرا ادعا کرده که نيروهای نظامی انگلستان باعث بدتر شدن اوضاع در جنوب عراق شده اند. فکر نمی کنيد زمان آن رسيده که نيروهای خود را از عراق خارج کنيد؟" گفت:



              درعراق مناطقی وجود دارد که اوضاع بهتری دارند و همينطور مناطقی که حضور نيروها مسائلی را در آنجا دامن زده است. ايشان بی شک ادعا نکرده که ما مسئله عمده هستيم و بايد نيروهای خود را از آنجا خارج کنيم.

              - اما او ضرر حضور نيروها را بيش از مفيد بودن آنها دانسته. وزير دفاع هم اعلام کرده که نيروهای امنيتی عراق ظرف يکسال قادر به برقراری نظم خواهند بود. بنابراين زمانبندی شما برای خروج از عراق چيست؟

              پاسخ: ما اميدواريم وضعيت امنيتی عراق تا پايان سال آينده بهتر شود و به همين دليل ارتش عراق و پليس بايد هرچه زودتر خود را سازمان بدهند. اما اين بدان معنی نيست که نيروهای نظامی ما کاملا ساده به خانه بازگردند. از 4 منطقه ای که دراختيار ما بود، دو منطقه در کنترل نيروهای عراقی گذاشته شده است. اگر ما بتوانيم تا پايان سال يک منطقه ديگر را به آنها واگذار کنيم از اين واگذاری خوشحال خواهيم شد. اما اين يک پروسه است نه يک برنامه زمانبدی شده.

              - چه موقع مايل هستيد نيروهای خود را از منطقه خارج کنيد؟

              پاسخ: هيچ کس تا بحال زمانی را مشخص نکرده و مشخص هم نخواهد کرد.

              - جنگ عراق، حاميان خود را در امريکا از دست داده و مسائل زيادی هم برای بوش بوجود آورده است. آيا تصور می کنيد بتوانيد مواضع خود را حتی بعد از انتخابات نوامبر کنگره امريکا حفظ کنيد؟

              پاسخ: ما منتظر گزارش کميسيون عراق هستيم.

              - يعنی گزارشی که تحت فرماندهی وزير امور خارجه اسبق امريکا "جميز بکر" تهيه می شود؟

              پاسخ: اعلام يک برنامه مشخص زمانی برای خروج از عراق باعث تعجب من خواهد شد. جامعه عراق درحال حاضر وضعيت يکسانی ندارد. وضع همه جا مانند بغداد و بصره بحرانی نيست. در عراق پيشرفت های زيادی وجود دارد. همه جا بحرانی نيست.

              - دقيقا در همين مناطق بحرانی تلفات زياد است. يعنی هر ماه 3 هزار نفر. عده ای از شما انتقاد می کنند که حضور نيروهای نظامی شما زمينه مساعدی برای رشد تروريسم شده است.

              پاسخ: من اين نظريه را بکلی رد می کنم. خشونت در آنجا ارتباطی با حضور نيروهای نظامی فرامليتی ندارد. ريشه تروريسم در خود خانه است. در همين خانه بمدت 35 سال رشد کرده و امروز به مرحله انفجار رسيده است. نماينده معاون نخست وزير ديروز به من گفت که مردم عراق بايد بفهمند که تاريخ و مسائل جامعه عراق از زمان حضور نيروهای انگليسی و امريکائی درعراق بوجود نيآمده است.

              - اما بهرصورت بنظر می رسد که در نتيجه حمله بخشی از کشور به چيزی شبيه جنگ داخلی کشانده شده است و عراق را به پايگاه تروريسم تبديل کرده است.

              پاسخ: صحبت از جنگ داخلی نيست. کسانی که تصور جنگ داخلی دارند با کسانی همفکری می کنند که از ابتدا مخالف ورود ما به عراق بودند. هيچ وزيری در عراق از جنگ داخلی صحبت نمی کند. مردم عراق مسئله کنونی را بخش وحشتناک جنگ داخلی جامعه می دانند.

              - آنچه شما جنگ داخلی جامعه می ناميد قادر به حفظ وحدت عراق خواهد بود؟

              پاسخ: تصور نمی کنم وحدت عراق در خطر باشد. سياستمداران امروز عراق بايد منافع کشور را در حفظ يکپارگی آن بايد جستجو کنند و نه در تکه پاره شدن آن.

              - دمکراتيزه کردن عراق هنوز جزو اهداف شما در عراق است؟

              پاسخ: درعراق درحال حاضر دمکراسی وجود دارد. البته نه با آن قياسی که شما نزد ما می شناسيد. اين دمکراسی در عراق سه ساله است و نزد ما 300 ساله.

              - يکی ديگر از جلوه های جنگ در عراق مجهز کردن بريتانيا عليه تروريسم اسلامی است. طبق گزارش سازمان امنيت کشور شما، انگليس آماج اصلی القاعده است.

              پاسخ: من اين را مبالغه آميز می دانم، زيرا ما مدتهاست آماج حملات القاعده هستيم . البته کسانی هستند که مايل اند چنين فکر کنند، اما حملات تروريستی عليه روسيه که حتی مخالف حمله به عراق بود را چگونه توضيح ميدهيد؟ پس اين مسئله فقط مربوط به ماجرای عراق نيست، هرچند عراق بخشی از مسئله است. اما مسئله عمده برای عمليات انتحاری نيست. من اين را بسيار ناهنجار می بينيم که عده ای مايل اند به مردم تلقين کنند که مسائل جاری درعراق می تواند توجيه کننده عمليات انتحاری عليه شهروندان باشد.



              افغانستان

              - بزرگترين ماموريت ناتو در افغانستان است. آيا موفقيت ناتو در افغانستان برای آينده اين سازمان مهم است؟

              پاسخ: بی اندازه مهم است. اما مهم تر از آن پيام به جهان است که چگونه می شود يک کشور جنگ زده را با کمک خارجی دوباره روی پای خود بلند کرد.

              - ناهمواری های اين ماموريت کجاست؟

              پاسخ: من نمی دانم شما از چه چيز صحبت می کنيد.

              - يک مثال می زنيم. منطقه هلمند در جنوب بعد از سقوط طالبان در سال 2001 بوسيله غرب کلا نا ديده گرفته شد و اکنون اين منطقه بزرگترين صادر کننده مواد مخدر است و درعين حال مهم ترين منطقه برای سرباز گيری طالبان.

              پاسخ: هيچ حکومتی در منطقه هلمند مسلط نبوده است. به همين خاطر از ما انتقاد می کردند که چرا به آنجا نمی رويم. اکنون بايد متوجه آن منطقه باشيم و نبايد چنين منطقه ای کل کشور را در معرض خطر قرار دهد.

              - اما ما عکس آن را شاهديم. يعنی اينکه تا حال کار کمی در آنجا انجام شده است.

              پاسخ: اين حرف بکلی نادرست است. ما نمی توانستيم وظيفه ثبات را از جائی شروع کنيم که هنوز هيچ خارجی در آنجا نبوده است. بايد از جائی شروع می کرديم که می توانستيم صريحا به موفقيتی دست يابيم و اين کار را هم کرديم. ما تصميم گرفته بوديم که افغانستان را گام به گام بهبود بخشيم. منطقه هلمند در فاز سوم و چهارم برنامه ما بود. ما می دانستيم که بايد به آنجا هم برويم اما اگر از ابتدا به آنجا می رفتيم احتمالا در کل کشور شکست می خورديم.

              - يعنی اعتقاد داريد که برای فعاليت در قلمرو طالبان هنوز دير نيست؟

              پاسخ: خير. اما نفوذ در آنجا در ابتدای کار نه امکان پذير بود و نه ممکن.


              Comment


              • Comment


                • How long was it before you actually had a real building to work from?

                  I think it was during the second year that the buildings started to go up. That was a luxury that created a whole lot of volunteers who declared their readiness to serve at Radio Darya. Mind you, it was still lots of work but at least it made for pleasant evenings making bonfires by the sea and enjoying them.

                  Why did you leave Iran and when?

                  I came to the U.S. with a group of NIRT employees for a term of study at Michigan State University. When I saw the campus, the memories of my undergraduate days at Tehran University were rekindled and I decided I wanted to be a student again. So I applied for the Telecommunication Program and did my Master's degree there, and then I stayed on to complete my PHD. Then, as you know, things changed back home and I remained here in the U.S.

                  Do you know if the station continued growing after that?

                  Yes, it certainly was functional up to the 1979 revolution. I do not know whether it followed the same format or if it was changed.

                  And what happened to it after the 1979 revolution?

                  I do not know. Certainly it could not have survived in the form of olden days. It is possible that the transmitters were being used for religious teachings.

                  Are you still in touch with anyone from the old team?

                  Unfortunately, no! I have a couple of colleagues from those days who are teaching at Indiana, Ohio, and Boston. Some are in Southern California and some are in Canada and Australia.

                  With all the negative publicity surrounding the topic and as an expert, what is your view of the Persian language broadcasting in exile?

                  I have always wished that this powerful group of Persian broadcasters that are gathered at one place could join hands and create the most powerful Persian media in this country and elsewhere as matter of fact. The fragmentation and lack of sufficient financial support is the main cause for resorting to cheap programming and the source of all criticism. Maybe that is why Iranians are excellent in individual sports such as wrestling but are bad in team sports such as basketball or football. We are not trained to be team players.

                  Can a station or other media outlet financed by a foreign government be truly independent?

                  No! The greatest example is Foreign Services of the BBC. The Home Office will pay for it and dictate how things should be said, no matter how much the BBC declares independence. The Voice of America is the same, as well as Radio Free Europe ... etc.

                  What are your thoughts on the new age of globalization and major media being controlled by fewer and fewer hands?

                  Globalization is both good and bad. For the big media it is bad. The total big media in this country is controlled by five entities which more or less have the same world view. This is why people in this country are not getting the full exposure to world affairs. Small media on the other hand is thriving. Blogs are popping up. Podcasts are starting to come on. These will evolve one day and change their entertainment characteristics into a more serious form of media. Younger generation is paying more attention to small media and this may have an effect in the future.

                  Where do you see the future of broadcasting headed?

                  In my opinion it will be moving more and more towards personalization. Highly specialized fields aimed at a very particular audience. The way cable TV is going now but far more specific to the needs of a smaller group of listeners or viewers.

                  You must have many memories of your radio and television days in Iran, any you wish to share?

                  In the mid-1960s, one of the producers of radio programs, Shahrokh Naderi, was reprimanded and the organization decided to transfer him to Ahvaz as punishment. Having the air of the sixties in our young heads, a group of us decided to strike, not knowing that it is forbidden by law for telecommunications employees to strike. Therefore, we were having our meetings in my home. A friend who became aware of this fact instructed us to declare sickness for the reason of not attending work. That is what some of us did, while others would go and do their work and then come to our meetings. A few days later, the official doctor of Radio Iran, Dr. Bassiti, was dispatched to check on me. He came to my home while I was out and knocked at the door. My father opened the door and said hello, and asked what he can do for the doctor. The doctor asked him, "Are you Mr. Moallemian?" and the answer was positive. He asked, "Are you okay?" and my father says "Of course." Doctor Bassiti then said, "Okay, thank you," and left. A few days later, I received a letter saying that I was feigning an illness. Then I had to rebut that by saying the doctor had examined my father instead of me. This created a lot of fun for us in telling the story and joking about it.

                  Comment


                  • جمعی از فعالان جنبش زنان و حقوق بشر در ايران و ديگر کشورها برای حمايت از حذف حکم سنگسار از قانون مجازات اسلامی در ايران تلاشی بين المللی تحت عنوان کمپين "قانون بی سنگسار" را آغاز کرده اند.
                    در فراخوان اين تلاش بين المللی برای مخالفت با سنگسار آمده است که "اعضای کمپين "قانون بی سنگسار" با استناد به اعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی که در ماده 7 آن دولت های عضو، و از جمله ايران، از اجرای مجازات های غير انسانی و ترذيلی منع شده اند خواهان تغيير قانون مجازات اسلامی به گونه ای است که ديگر هيچ حکم سنگساری صادر و اجرا نشود."

                    اين تلاش بين المللی، که از روز سه شنبه (9 آبان، 31 اکتبر) رسما آغاز شده است از همه فعالان و حاميان جنبش زنان و حقوق بشر در داخل و خارج از ايران خواسته است تا با امضای دادخواست اين کمپين مخالفت خود با اجرای اين مجازات را اعلام کنند.

                    مقامات ايران می گويند حکم سنگسار در ايران به اجرا در نمی آيد.

                    "قانون بی سنگسار"

                    اعضای "کمپين قانون بی سنگسار" می گويند عليرغم انکار مقامات اين نوع مجازات همچنان بخشی از قوانين کيفری ايران است و در فراخوان خود به عنوان نمونه از سنگسار شدن يک زن و يک مرد در ارديبهشت 1385 در شهر مشهد ياد می کنند.

                    آنها همچنين در فراخوان خود آورده اند که گروهی از وکلا در ايران، موسوم به "شبکه وکلای داوطلب"، توانسته است سيزده نفر (11 زن و 2 مرد) محکوم به سنگسار را رديابی کند و طی نامه ای از محمود هاشمی شاهرودی، رييس قوه قضائيه خواسته اند تا قانون مجازات اسلامی را تغيير دهد.

                    شيرين عبادی، فعال حقوق بشر و برنده جايزه نوبل صلح، شادی صدر، عضو شبکه وکلای داوطلب و فعال جنبش زنان، شهلا شرکت، روزنامه نگار و سردبير ماهنامه زنان از جمله دهها اسامی امضاکننده اين کمپين بين المللی هستند.

                    بنابر گزارش ها، در دسامبر 2002 آيت الله هاشمی شاهرودی، رييس قوه قضائيه ايران، با صدور دستوری خطاب به قاضيان اين کشور مقرر کرد که اعدام به وسيه سنگسار متوقف شود تا در مورد تغيير دائمی اين قانون تصميم گيری شود.

                    از آن به بعد مقامات ايران در واکنش به نگرانی نهادهای بين المللی از صدور و اجرای برخی احکام دادگاه های ايران، از جمله سنگسار و اعدام نوجوانان، همواره گفته اند که چنين مجازات هايی اجرا نمی شود.

                    "رجم"

                    برای اجرای مجازات سنگسار، که در اصطلاح اسلامی "رجم" خوانده می*شود، محکوم را تا بالای کمر در در زمين دفن می*کنند و سپس بدنش را هدف پرتاب سنگ قرار می*دهند. اين سنگ*ها نبايد چنان بزرگ باشد که محکوم را درجا بکشد و بايد به تدريج باعث مرگ او شود.

                    شادی صدر، حقوقدان و فعال حقوق زنان در ايران، به سايت بی بی سی گفت: "در خرداد ماه امسال ما از مشهد باخبر شديم که دو نفر (محبوبه م. و عباس ح.) سنگسار شده اند. درباره اين خبر بسياری از مردم مشهد با اطلاع بوده اند. در همين حال حکم سنگسار يکی از موکلين من به نام اشرف کلهری صادر شد و به اين ترتيب ما مطمئن شديم که اين نوع مجازات همچنان در ايران صادر و اجرا می شود."

                    خانم صدر در ارتباط با دستور سال 2002 محمود هاشمی شاهرودی گفت: "از آنجايی که قانون تغييری نکرده پس دستور چند سال پيش رييس قوه قضائيه در عمل و به لحاظ حقوقی نمی تواند خلاف قانون به اجرا درآيد و قضات بنابر قانون موظف بوده اند که حکم رجم را صادر کنند؛ هر چند که ممکن است در بعضی موارد اجرای اين حکم متوقف يا معلق شده باشد."

                    اين عضو شبکه وکلای داوطلب گفت که برخی از احکام سنگسار به حکم اعدام تبديل شده اند: "اواخر سال گذشته يک زن در قزوين و امسال زنی در تهران به جای حکم رجم با حکم اعدام روبرو شدند."

                    شادی صدر در ارتباط با زندانيانی که گفته می شود با حکم رجم روبرو هستند، گفت: "در نامه ای که به آقای شاهرودی نوشتيم وکلای داوطلب اعتراض کرده اند که حکم بيشتر اين پرونده ها نه با استناد به شاهد و يا اقرار به زنای محسنه بلکه با تکيه به "علم" قاضی که امری کاملا سليقه ای است، صادر شده است."

                    "انکار آسان"

                    عفو بين الملل، گروه مدافع حقوق بشر، در اواسط مهرماه 85 با انتشار اطلاعيه ای مطبوعاتی از حکومت ايران خواست تا سنگسار را از قوانين کيفری اين کشور حذف کند. مصادف با انتشار اين اطلاعيه هيئت پارلمانی ايران در سفری به بروکسل با کميته زنان و برابری جنسيتی پارلمان اروپا ملاقات کرد. در اين ملاقات کميته پارلمان اروپا نسبت به گزارش هايی از اجرای حکم سنگسار در ايران ابراز نگرانی کرده بود.

                    الهام امين زاده، نايب رييس کميته روابط خارجی کميسيون امنيت ملی ايران، در اين ارتباط به خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، گفت که "سنديت اين کميته ليست اينترنتی و عفو بين الملل است که برای ما مستند نيست."

                    شادی صدر در ارتباط با اثبات اجرای حکم سنگسار در ايران گفت: "در کشوری مثل ايران که هيچ آمار و اطلاعات شفافی وجود ندارد و حتی جرايد از به کار بردن واژه سنگسار در اخبار خود منع شده اند و هيچ يک از مقامات حاضر نيستند در مورد آن صحبت کنند، انکار خيلی آسان است."

                    اين حقوقدان و فعال جنبش زنان در ايران در ادامه به سايت فارسی بی بی سی گفت به رغم دشوار بودن تغيير قانون در ايران چنين کمپين هايی برای متحول کردن حقوق بشر در اين کشور لازم است: "با توجه به ساختار سياسی ايران و سد شورای نگهبان تغيير قوانين به ويژه مربوط به زنان در سالهای اخير گاهی غيرممکن به نظر رسيده اما ما نمی توانيم به عنوان فعال جنبش زنان دست روی دست بگذاريم و بگوييم اين گونه کمپين ها فايده ای ندارد. نجات جان حتی يک نفر اين تلاش را ارزشمند می کند. اگر سنگسار قابل دفاع نيست و فقط قابل انکار است پس چرا از قوانين حذف نشود."

                    کمتر از دو سال پيش سخنگوی قوه قضاييه ايران، ادعای برخی نهادهای بين*المللی درباره سنگسار زنان و اعدام نوجوانان را رد کرده و گفته بود که اين مجازات*ها ديگر در اين کشور به اجرا در نمی*آيد.

                    Comment


                    • Comment


                      • I was just watching a video on YouTube. The reason I went to see the video was first because I heard about it, and second, because I've so long been thinking about what is going on in Iraq that it was necessary for me to make a better analysis.

                        It was a video, insurgent video, showing how snipers were shooting down American soldiers in Iraq. The soldiers seemed so unable to do anything, it was so much hunting-style. It was really disturbing. Unfortunately I do not understand Arabic so I did not get the whole point of the propaganda. There is so much video like this out there. More than three years after the invasion of Iraq and the bloodshed is getting worse.

                        American soldiers, as it seems to me, have already understood that they are not wanted by the Iraqis, so they try to avoid being seen much. And when they are seen they get shot very often. This war will change America, the Middle East, and the whole perception about insurgent warfare forever. And the insurgency will succeed. That's what the situation seems to suggest.

                        The success of the insurgency may not lead to an Islamist government. The success of the insurgency will mean the departure of the invaders. That may not seem to me, and most of the readers, as a success for Iraq, but as long as that is the aim of the insurgents, then it is indeed what insurgent success would mean. Whether we like it or not, this is heading toward failure.

                        There are winners and losers out there. The Iranian regime seems to be one of the greatest winners for now. They get more time to develop their own nuclear programme while the American military might is being humiliated and crushed in Iraq, and they also teach both to their own people and to the Americans that democracy isn't so nice after-all.

                        It is odd for me, and most Iranians in the diaspora, to understand why the Iraqis are doing what they are doing. It is true that this is not about all the Iraqis. But the number of Iraqis so dissatisfied with the American occupation of their homeland (which had the sole purpose of ousting Saddam and putting in place a functional regime) that they are willing to kill and risk getting killed, is so high, that the occupation is obviously unworkable. The number of liberal Iraqis who think positively of the Americans and the effects of not having Saddam anymore and the possibility of prospering is too low. It is a complete quagmire.

                        Why wouldn't the Iraqis think logically? That's what I asked myself at some point. There are so many countries in the world who are begging for America to deploy its troops their. What is the difference of deploying one's troops somewhere without resistance, or with war and resistance? We can talk about occupation in both cases. One case is welcome occupation, and the other is forced occupation. Some countries welcome American "occupation" of their country because of the security assurances it brings, while others, such as Iraq, prefer mayhem and sectarian killings rather than Americans policing them against threats, which may of course be from the outside forces too, such as Iran or Turkey.

                        It's just about different logical thinking. I think with my brain, which is trained by some values, while Iraqis think with their own brains, which are mostly trained by other values. Iraqis have, for their recent history as far as they can remember, been subject to conspiracy, murder, mistreatment and torture by any leadership. This is all they know. Their leaderships have always been abusive. Now telling them that Americans actually have no intention but to leave their country without touching the oil or defiling their religion is worse than mockery to their ears. It sounds worse than the stupidest conspiracy theory ever circulated that failed to attract adepts because of its too grandiose pretenses.

                        The Iraqi failure will likely be remembered as the war in which arrogance and stupidity, as one American official rightly recognised, succeeded to overcome the great imbalance of power between a huge military and economic power and a few thousands of unorganised lunatics willing to die for their cause. And the problem is what will be the result of this failure? A worse-than-Saddam warlord coming out of the ashes who would be realistic enough to understand the language of a not-so-amenable nation, or a more desirable and less aggressive regime, or regimes, for a united, or separated Iraq?

                        Comment


                        • Bloggers Abroad Open Windows to the World

                          Friday, November 3, 2006; A25



                          Explore the relatively unpoliced wilderness of cyberspace and hear thousands of voices from or about countries where traditional news outlets lack independence. Irreverent, imaginative or purely informative, the blogs below share little in common beyond use of the English language, an authentic local perspective and a stab in favor of free expression. And the odd masked persona.

                          Egypt

                          Die 3 besten versteckten Spionage-Apps für Android und iPhone haben Funktionen, die die Konkurrenz wegpusten.


                          Even before Alaa Ahmed Seif al-Islam, one-half of the team behind the award-winning Manal and Alaa's Bit Bucket, was arrested for attending a protest and started blogging from his jail cell, he and his wife, Manal, were making waves as pro-democracy activists and facilitators for the Egyptian blogging community. Islam was released in June.

                          Bahrain



                          Mahmood's Den, by Mahmood al-Yousif, is one of the most politically active and influential blogs in the Persian Gulf region. It was blocked in Bahrain this week for violating a reporting gag order, but after a massive online petitioning campaign, authorities agreed to unblock access -- provided that Yousif adhere to the gag order. Yousif also sells buttons on his site: "No Shi'i, No Sunni; Just Bahraini!"

                          China



                          On his site EastSouthWestNorth, blogger Roland Soong of Hong Kong aggregates vast amounts of material from Chinese news media and posts it quickly. Although the stories he picks up can seem narrow in theme -- and sometimes bizarre -- they speak volumes about today's China.

                          Zimbabwe

                          Cars for Sake in China: ChinaTrucks247.com is a dedicated export marketplace connecting African buyers with Chinese truck manufacturers, dealers, and fleet suppliers, specialising in new and export-ready commercial trucks available in both Left-Hand-Drive (LHD) and Right-Hand-Drive (RHD) configurations to serve all African road systems. We feature leading Chinese truck brands including SINOTRUK (HOWO, Sitrak), SHACMAN (F3000, X3000), FAW Trucks (J6, JH6), Dongfeng (GX, KL, KC), Foton (Auman, Ollin), Beiben, JAC Motors, CAMC, SAIC Hongyan, and other specialised manufacturers for construction, mining, and municipal fleets. Available truck types include tractor units, tipper trucks, fuel and water tankers, flatbeds, lowbeds, concrete mixers, rigid box trucks, refrigerated trucks, and heavy-duty prime movers, powered by proven engines from Weichai, Yuchai, Cummins (China JV), and MAN-licensed platforms. Exports depart from major Chinese ports such as Shanghai Port, Tianjin Port, Qingdao Port, Guangzhou Port,


                          A group blog that "aims to put a human voice to the tragedy, and the beauty, that is our country and community," the graphically stunning Sokwanele, which translates as "Enough Is Enough," provides intelligent political commentary and a platform for Zimbabweans of all stripes to post their often poignant musings.

                          Cuba



                          That rarest of creatures, a blog that pops onto the Internet from Havana. Walter Lippmann, an American photographer and artist, offers up a heavy dose of pro-Fidel Castro stuff. Although he sometimes posts from Los Angeles, it's in Cuba where Lippmann produces the real gems: photos of the country and its leaders. The site is a bit disorganized and updates are sporadic, but it includes a link to a Yahoo group where Lippmann posts Cuba news frequently.

                          Saudi Arabia



                          Full of feminist poetry, provocative images of veiled women and short stories long on sexual content, The Emancipation of Mystical Thoughts is a showcase for the personal frustrations of a woman in Saudi Arabia. Its 24-year-old Jiddah-based female author goes by the nom-de-Web Mystique.

                          Iran



                          If a single person can be credited with enabling thousands of Iranians to vent online, the laurels fall to Hossein Derakhshan, an Iranian journalist who created a step-by-step guide to blogging in Persian in 2001 shortly after leaving Iran for Canada. Derakhshan's savvy English and Persian blogs are among the most read by Iranians and Iranophiles at home or expatriated.

                          Malaysia



                          Jeff Ooi's provocative Screenshots has been called the most influential blog in Malaysia. Its embattled author -- subjected to police questioning in 2004 over a reader's message deemed critical of Islam -- challenges Malaysia's media to head into less timorous waters.

                          Belarus



                          Online magazine Transitions Online, which covers the former Soviet bloc, hosts an innovative group blog on Europe's "last dictatorship." It features much informed coverage of human rights and politics, with the odd comment on the "gross habits of a wedding afterparty in the post-Soviet world" or the like.

                          Comment


                          • نظرات سعيد ليلاز
                            از بيم تحريم ها
                            زمينه های انفجار اجتماعی
                            در حال فراهم آمدن است!
                            با 65 ميليارد دلار واردات، ركورد شاه برای واردات از خارج شكسته شد
                            امريكا عملا سياست اتمی و استراتژی تهاجمی را به ايران تحميل كرد





                            سعيد ليلاز، تحليلگر مسائل اقتصاد ايران در ميزگرد خبر گزاری مهر نقطه نظراتی را مطرح كرده كه بخش هائی از آن را می خوانيد:

                            ما در حال حاضر درايران برای مقابله با تحريم احتمالی، در حال فراهم كردن زمينه های يك انفجار اجتماعی هستيم . واردات مواد مصرفی در يكسال گذشته دوبرابر شد و ركورد واردات سرانه ايران شكست. براين اساس می توان گفت برای تحريم احتمالی در حال فراهم كردن زمينه های يك انفجار اجتماعی هستيم. معتقدم در بعد تحريم احتمالی اقتصادی ايران هيچ نهادی به اندازه دولت ، با تصميم های غلط خود به ايالت متحده كمك نمی كند.

                            ما در سال 1377 برای اداره اقتصاد ايران با 5 درصد رشد اقتصادی به 10 ميليارد دلار واردات احتياج داشتيم اما امروز كمتر از 65 ميليارد دلار واردات جواب اين اقتصاد را با نرخ 4 درصدی رشد نمی دهد و اين يك فاجعه اقتصادی است.

                            امروز بدون ماهانه 20 ميليون دلار واردات ميوه خارجی ، و مشابه آن واردات گوشت خام و مرغ و بطور كلی بدون واردات ميليارد ها دلار مواد مصرفی نهايی، امورات اين اقتصاد نمی گذرد .

                            تزريق 60 ميليارد دلار يارانه به اقتصاد ايران در سال جاری يعنی هر ايرانی امسال 900 دلار يارانه دريافت می كند كه 85 درصد آن يارانه سوخت است. وقتی امروز گازوئيل را مجانی به ملت می دهيم به محض تحريم نمی توانيم آن را ليتری 600 تومان بفروشيم .

                            اين تكرارتجربه رژيم شاه در واردات بی رويه و بيماری موسوم به بيماری هلندی در اقتصاد است. امسال ركورد واردات سرانه هر ايرانی شكست و از مرز 900 دلار برای هر نفر عبور كرد. درحالی كه بالاترين رقم آن در رژيم شاه حدود 800 الی 850 دلار در سال 1355 به ازای هر ايرانی بوده است.

                            تحريم های ايران عملا آغاز شده است و كسانی كه با نهاد های بين المللی در بازرگانی خارجی فعال هستند می دانند كه ديگرهيچ بانك معتبر اروپايی LC های ايران را قبول نمی كند و برای همين LC ها نياز به تائيديه يا بيمه دارند. نرخ هر دوی اينها تا يك سال پيش در دنيا حدود نيم درصد بود اما الان به حدود 8 تا 12 درصد رسيده است و بدين ترتيب كالاها برای مصرف كنندگان استفاده كننده از اين تائيديه ها بسيار گران تمام خواهد شد .

                            تحريم ها از حساس ترين قسمت، يعنی نقل و انتقالات مالی شروع شده است، از جمله تحريم بانك صادرات.

                            در حال حاضر صرفا به دليل تحريم اقتصادی ايالات متحده عليه ايران و اجبار در خريد با "يورو" بجای دلار، سالانه حدود 10 الی 15 ميليارد دلار از دست می دهيم. دلار در 6 سال گذشته نسبت به يورو 40 درصد تضعيف شده است و بر اين اساس قدرت خريد بين المللی ما 40 درصد كاهش يافته است .

                            ايالات متحده در حال حاضر هيچ عجله ای برای برخورد با ايران ندارد. بيشتر در پی راديكاليزه كردن اوضاع ، به بن بست رساندن مذاكرات، گير انداختن ايران در گوشه رينگ و اجماع بين المللی است .آمريكايی ها در حال حاضر در دنيا نقاط ضعف بسيار جدی دارند و اينكه اين كشور را قدرت قاهره بدانيم يك اشتباه بزرگ است .

                            واشنگتن روزانه يك ميليون بشكه نفت ذخيره می كرد اما در حال حاضر ديگر جايی برای ذخيره سازی ندارد و بر اين اساس قيمت ها سقوط كرده است .

                            در ماه های اخير ذخاير ارزی روسيه از مرز 300 ميليارد دلار گذشت و ميزان مازاد ارزی سالانه روسها از ميزان ارزش كل صادرات نفتشان بيشتر شده است. يعنی به طور كلی اقتصادشان را از وابستگی به نفت بيرون آورده اند .

                            مازاد صادرات چين به آمريكا 150 ميليارد دلار است كه از مجموع توليد نا خالص داخلی ايران بيشتر است بنابراين، اين رابطه به خاطر ايران كنار زده نخواهد شد .

                            تصور من اين است كه خط قرمز ايران به هيچ وجه غنی سازی هسته ای نيست. يعنی باور نمی كنم خود اين تكنولوژی قداستی داشته باشد مثل رابطه ايران و آمريكا يا جنگ ايران وعراق، بلكه آنچه جمهوری اسلامی ايران به لحاظ ژئو پلتيك در پی آنست يك سپر امنيتی است و اتفاقا هسته ای شدن ايران نيز به همين دليل است، چون حق صيانت از نفس حق طبيعی هر كشوری است .

                            مسئوليت اصلی سوق دادن ايران به سمت هسته ای شدن با ايالات متحده است، چون دائما تهديد می كند كه می خواهيم شما را سرنگون كنيم، اما چون در عراق و افغانستان قدری گرفتاريم لطفا صبر كنيد تا گرفتاريهايمان تمام شود .

                            اگر بگوييم انرژی هسته ای برای ما فايده اقتصادی يا تكنولوژيكی دارد كل آن را از اعتبار انداخته ايم. تبديل موضوع انرژی هسته ای به يك سپر استراتژيك به آن وجاهت رسمی می دهد .

                            خط قرمز جمهوری اسلامی ايران در قضيه انرژی هسته ای امنيت ملی است و از اين جنبه، مسئوليت اصلی كاملا متوجه واشنگتن است كه به هيچ وجه حاضر نيست به ايران تضمين امنيتی بدهد .

                            آمريكايی ها بدشان نمی آيد مذاكرات با ايران به بن بست برسد، اما ما در 28 سال گذشته فضايی مساعد تر از الان برای آغاز يك گفتگوی استراتژيك و همه جانبه با ايالات متحده نداشته ايم .

                            مخالفت آمريكا با نشستن پای ميز مذاكره، اهداف اصلی اين كشور را ترديد آميز می كند و بنا به گفته مقام رهبری چون آمريكائی ها حد يقف ندارند ما چاره ای جز استراتژی تهاجمی نداريم .

                            من معتقدم ايالات متحده در پی برخورد نظامی با ايران از سال 2008 به بعد است و در اين خصوص تفاوتی ميان محافظه كاران و دموكرات ها در هيات حاكمه آمريكا وجود ندارد.

                            دولت ها از سال 82 به بعد با باز كردن درهای واردات برای كالاهای مصرفی اقتصاد ايران را كاملا كردند.

                            آمريكا امكان آسيب زدن جدی به ايران را دارد، اما نمی تواند ما را مطلقا متوقف كند. ايران می تواند ايستادگی كند. جامعه بين المللی چندان آمادگی يك در گيری جدی نظامی و استراتِيك رادر خاورميانه ندارد. ايران تا كنون به بهترين نحو ممكن بازی هسته ای را مديريت كرده است.


                            Comment


                            • خوانندگان رامی روشنگری در جريان هستند که ما پس از مشاهده ی يکی از از برنامه های تلويزيون روژهه لات و سانسور بخش های مربوط به نقد سياست آمريکا از مقاله روشنگری که به عنوان تفسير تلويزيون خوانده ميشد، نقدی نوشتيم و در آن، زمينه اين سانسور را مورد بحث قرار داديم.

                              در واکنش به اين نقد، نامه ای از تلويزيون روژهه لات دريافت کرديم که در زير متن آن را ملاحظه ميکنيد. اين واکنش در نوع خود کم نظير و جالب توجه است. اين نامه نه توضيح است نه توجيه، بلکه يکسره انکار است. نامه از بيخ و بن منکر وجود و پخش برنامه ای است که همکاران ما آن را مشاهده و سپس با دقت و وسواس با متن روشنگری مقايسه کرده اند!

                              اين واکنش از آن رو کم نظير است که با منطق کار رسانه ای درتضاد است و به همين دليل به ندرت ممکن است هوای توسل به آن به فکر دست اندرکاران وسايل ارتباط جمعی از هرنوع بيفتد. به اين دليل روشن که مفيد نيست. به همين جهت آن ها که ,يک شبه راه صد ساله, را طی نکرده اند، برای ,توضيح, کار خطايی که در مقابل انظار عموم و در رسانه جمعی مرتکب شده اند، از راه های شناخته شده ديگر استفاده ميکنند. به راستی اين واکنش اگر يک نقطه مثبت داشته باشد، همان نشان ,جا نيفتادن, و ,عدم خبرگی, در مسير جديدی است که اين شبکه به آن پا گذاشته است!

                              دوستان!
                              شما برنامه تلويزيونی پخش می کنيد، حداقل ده ها نفر آن را می بينند، اين پچ پچی در گوشی در محفلی دور از انظار عموم نيست که وقتی مطلوب نيفتاد بشود منکر آن شد. اين دعوای محفلی با محفلی ديگر نيست. انکار برنامه ای که از يک رسانه عمومی پخش شده، توهين به شنونده نيست، وهن خود رسانه است. با اين کار، شما به بينندگانی که خود شاهد پخش برنامه شما بوده اند و اکنون انکار پخش آن را از زبان شما می شنوند، رسما اعلام ميکنيد اين يک رسانه جدی نيست و ما در آن هيچ مسووليتی برعهده نمی گيريم. امروز چيزی ميگوئيم، فردا عکس آن را؛ امروز چيزی را پخش ميکنيم، فردا آن را انکار ميکنيم. شما هرکس را متقاعد کرديد، با ما که برنامه تان را ديده ايم چه ميکنيد؟ شما که با اين کار يک سند قطعی ديگر از حقانيت ما و نادرستی روش تان به دست خود ما داده ايد!

                              نامه در عين حال حاوی نکته ای است که واقعا اسف بار و عبرت آموز است و آن اين که هدف ما از انتشار مطلب نظر را مستقيما به فشار رژيم اسلامی بر رسانه ها می چسباند تا اتهام همراهی با رژيم را القاء کند!
                              ما در اين مقاله به هيچوجه قصد پاسخ گويی به ناسزا را نداريم. اما خوب است شمااز خود بپرسيد چرا چنين گفته ايد؟ چون ما گفته ايم با گرگ ها نبايد رفاقت کرد و در مقابل جنايات آن ها نبايد مهربان بود و اخبار جنايات و حقايق مربوط به سياست های فاجعه بارشان را نبايد سانسور کرد که اين کار مردم ايران را از چاله به چاه و از چنگال گرگی به دهان گرگ ديگر می سپارد، که مردم ايران در انقلاب 57 درست از همين پديده زخم ديده و مجروح اند و اين بلا اگر تکرار شود ممکن است آن ها را از پای در آورد. اگر با راه شما همراه نباشيم، با رژيم اسلامی همراهيم؟ و جمهوری اسلامی هم درست همين کار شما را از آن سو ميکند و هرکس را که با او نيست ,عوامل بيگانه, می خواند. يعنی ملت ايران وجود وهويت و منافع مستقل ندارد و هيچکس حق ندارد به نام اين هويت از منافع ويژه اين مردم دفاع کند و اين مردم را بايد يا با سنجاق کنفرانس های ويژه ايرانيان در کاخ سفيد و سمينارهای سالن های سنای آمريکا و کنگره خلق های مايکل لدين به دولت آمريکا الصاق کرد يا با دستگاه زور و اختناق رژيم به او. يعنی بايد هويت و حقوق مستقل مردم ايران را قربانی کنيم و از منافع مستقل شان مردم دم نزنيم، تا از شما ,رفع شبهه, بشود؟! راستی می خواهيد تا کجا برويد؟ تا کجای اين سراشيب...

                              و نامه حاوی نکات کم اهميت تر ولی قابل توجه ديگر هم هست. از جمله اين که از ما سوال ميکند:,آيا اطلاعات شما بر اساس داده های واقعی است يا به مواردی چون ای - ميل بسنده شده است؟,

                              روشنگری منبع خبری را که درسايت درج می شود، ذکر ميکند تا خوانند گان با اطلاع از آن، معياری برای سنجش اعتبار اخبار و اطلاعات داده شده در دست داشته باشند. در مورد مطلب مورد بحث ما اعتبار امضای روشنگری را پشت آن گذاشته ايم و ما قصد نداريم با اين اعتبار بازی کنيم. نه به خاطر اين سايت، بلکه به خاطر اينکه اين اعتبار ناشی از تعهد روشنگری است به استقلال رای آزاديخواهان، و به پايبندی به دموکراسی و دفاع از حق انسان های روی زمين بويژه در ايران، در برابر همه نوع متجاوزين به اين حقوق، و امروز و روزی که روشنگری ديگر وجود نداشته باشد هزارها نفر اين راه را می پيمايند و خواهند پيمود و ما وظيفه خود ميدانيم که احترام و اعتبار راه و روش آن ها را حفظ کنيم.

                              نامه نه تنها منبع اطلاعات مقاله را که همکاران خود ما هستند، زير سوال می برد، بلکه در ادعای خود نيز ترديد ايجاد ميکند. از يک طرف ,چنين برنامه ای پخش نشده, و ,وجود خارجی نداشته,. از طرف ديگر ,مقاله مورد بحث را ميتوان به موضوع برنامه های روز ما شبيه دانست،اما استفاده بدون ذکر منبع از آن و يا دخل و تصرف مقاله را ردميکنيم.,!
                              و بعد آن جمله معترضه ی نا بهنگام و,توضيح به خوانندگان, با ,استفاده از فرصت,!: ,تمامی مقاله های ارسالی به ما از جانب نويسندگان دمکرات و آزاديخواه, مورد استفاده قرار خواهد گرفت!
                              يعنی شايد در گذشته هم چيزی ارسال شده و مورد استفاده قرار گرفته و اشتباه شده يا نشده،...

                              آيا با اين ترفندها خواننده ,گيج, و موضوع , سمبل, خواهد شد؟!
                              به هر حال ما گيج نشديم. شما مطلب ,ايران:گام تازه به سوی تحريم, رو خوانی کرديد، مو به مو، فقط در يک جا رقم واردات را به جای 40 ميليارد دلار 40 ميليون دلار خوانديد که در جای خود ,تپق, جالبی بود. اما دو بخش را ,سانسور, کرديد، و آن ها تنها بخش هايی از مقاله بودند که به سياست آمريکا، آن هم بطورجانبی و کم رنگ انتقاد داشتند.
                              اين بود علت اعتراض ما. نه استفاده از مقاله، نه عدم ذکر نام، نه حتی انتساب ضمنی تهيه آن به مفسر تلويزيون، بلکه امتناع از انتقاد به آمريکا و سانسورآگاهانه با توجه به سابقه ای که تلويزيون روژهه لات و مدافعان سازمان زحمتکشان آقای عبدالله مهتدی از خود به جای گذاشته اند، موجبی شد برای نقد يک سياست. ما زير عنوان هم بطور برجسته تاکيد کرديم از سرقت ادبی شکوه نمی کنيم، از دخل و تصرف در يک ميراث و از لگد مال کردن حقوق مردم است که شکايت داريم. سخت به آن شکايت داريم و از اين شکايت دست برنمی داريم.

                              بنا براين باز هم به اين شکايت می پردازيم، به هر حال مساله سانسور آن مقاله را – اگر چه به شيوه های مقبول تری - ميشد ,ماستمالی, کرد، اما موضوع اين شکايت را نمی توان پنهان نمود و بايد آن را به شيوه منطقی تری به مردم توضيح داد.

                              تحليل مشخص از شرايط مشخص و ,امپرياليسم دمکرات,
                              يکی از دوستان يا دوستداران روژهه لات در فوروم زير مطلب انتقادی ما، ضمن نسبت دادن اتهام کذب به مطلبی که به قول خودشان موضوعات مورد استناد آن را نخوانده و نشنيده اند، و در لابلای رديف ناسزا هايی از قبيل ,شارلاتانيسم, و ,هتاکی, و ,فحاشی, و ,بی ربط گويی, و ... به روشنگری و خوانندگانش، می نويسند مساله ,همان معادله هگل – لنينه، نقد مشخص وضعيت مشخص, که روشنگری و خوانندگانش با آن بيگانه اند.
                              منظور را همه ميدانيم و فقط از جانب آن مراجعه کننده به فوروم مطرح نشده است: ,نقد مشخص ,اين است که "امپرياليسم" که بنيانگزاران کومله اصلی با آن در جنگ بودند، در ,وضعيت مشخص, کنونی طرفدار دموکراسی شده است.
                              از آنجا که اين استدلالی است که در داخل و خارج، از جمله گروهی از اصلاح طلبان حکومتی و غير حکومتی و نومحافظه کاران ايرانی در پوزيسيون و اپوزيسيون و نيز آقای مصطفی هجری از حزب دموکرات که همان راه آقای مهتدی را رفته است، مکررا به آن استناد کرده اند، به آن می پردازيم. از بحث مفصل پرهيز کرده، فقط به يکی دو ,موضوع مشخص, اکتفا ميکنيم.

                              اول: مسايل مشخص مربوط به جسد و گلوله
                              هرقدر در عالم مجردات به سر ببريم و هواهای ,غيرنفسانی, رسيدن به ,آرزوهای مقدس, با توسل به ابرزورمندها را در سر داشته باشيم، نميتوانيم اجسادی را که روزانه رود فرات با خود حمل ميکند و پيکرهای مثله شده ای را که در ميان زباله های بغداد دور ريخته ميشود نديده بگيريم. بنا بر گزارش دانشگاه جان هاپکينز از زمان حمله به عراق 654,965 انسان به معنای واقعی کلمه قصابی و بسياری از آن ها مثله شده اند و حال زنده ها در عراق بسيار بدتر است. در عراق و همچنين افغانستان ديگر نه بر مرده ها که بر زنده ها بايد گريست. بطور مشخص نقد کنيد آيا اين امپرياليسم مشخص مهربان و دمکرات شده است؟

                              رژيم صدام حسين به لحاظ اعمال خشونت و جنايت و ايجاد بحران در منطقه، از جمله حمله به ايران و کويت يکی از بدترين رژيم های جهان بود و بايد ساقط ميشد. اما آيا بايد با اين وضعيت جايگزين ميشد؟ رژيم اسلامی به لحاظ لگد مال کردن حقوق مردم ايران يکی از بدترين و خبيث ترين رژيم های جهان است و بايد آن را ساقط کرد، اما آيا بايد وضعيت عراق و افغانستان را جايگزين وضع فعلی نمود؟

                              مسبب اصلی اوضاع عراق وافغانستان کيست؟ تحليل مشخص از شرايط مشخص به ما ميگويد اين هاست عوامل اصلی بوجود آمدن اين وضع: تهاجم نظامي، اشغال و سپس برپا کردن جنگ فرقه ای توسط آمريکا.

                              از آخری شروع کنيم، يعنی علت جنگ فرقه ای. از نظريه ها و تخمين ها و توطئه هايی مثل ,راه حل سالوادوری, و واقعيت های غير رسمی بگذريد و به واقعيت رسمی نگاه کنيد. اتحاد متناوب نيروهای ارتش آمريکا با يک گروه و قتل و قصابی يک گروه ديگر. اين سياست علنی آمريکا در اين سه سال بود. مگر نه اين که در همين کردستان عراق، اگر نيروهای آمريکا يک ماه با گروه های مدافع طالبانی متحد ميشدند و بارزانی ها را می کشتند و ماه بعد برعکس با طالبانی ها متحد ميشدند و بارزانی ها را می کشتند، از خاک کردستان به جای سبزه، سرهای بريده بر سرنيزه ها سبز ميشد؟




                              Comment


                              • مسايل مشخص مربوط به ديپلوماسی و رفاقت با حاميان سپاه صحابه
                                حالا برويم به سراغ تحليل مشخص از وضعيت مشخص در ديپلوماسی. اکنون سياست رسمی و اعلام شده ی کاخ سفيد، مبارزه با ,اسلامو فاشيسم, امثال جمهوری اسلامی در اتحاد با ,رژيم های ميانه رو, عرب است. در اين که جمهوری اسلامی يک رژيم شبه فاشيستی و قرون وسطايی است ترديدی نيست. اما رژيم های ,ميانه رو, عرب که بنا بر نسخه ی کاخ سفيد، شما بايد دوست آن ها باشيد کيستند؟ مهم ترين آن ها البته عربستان سعودی است.

                                انصافا آيا شيوخ عربستا ن سعودي، در زن ستيزي، گردن زدن، پايمال کردن حقوق مردم کشور خود، تبليغ والقاء و تحميل ارتجاعی ترين و قشری ترين تفسير مذهبی از اسلام و اعمال مجازات های اسلامي، رجحان قبيله گرايی بر مدنيت، فساد مالی و اخلاقی و سياسی و ، ونه کمتر از همه: صدور ايدئولوژی ارتجاعی و گروه بندی های تروريستی و شبه تروريستي، دست کمی از رژيم اسلامی ايران دارد، حال اگر دست بالا را هم نداشته باشد؟ آيا ما بايد با خالق و حامی مالی طالبان ها، بر پا دارنده ,مدرسه, ها برای تربيت طلاب بنياد گرا تحت رهبری جنگ سالاران مجاهد، حامی سپاه صحابه که بخشی از آن خوردن خون شيعه را باعث دوام جوانی و طول عمر پيروان خود خوانده و توصيه ميکنند، متحد شويم تا بتوانيم سپاه وحشی پاسداران و بسيج و دولت حامی شان را از ميان برداريم؟ مگر همين نوع اتحادها نيست که امروز مردم بی گناه افغانستان را رسما به دست جنايتکاران قاچاقچی و جنگ سالاران متعصب ضد بشر که با دولت متحدند، و نو طالبان های عقب مانده تر از طالبان ها و ضددولتی سپرده است؟ مگر همين نوع اتحاد ها و ائتلاف ها نيست که به عنوان عنصر عقب ماندگی و عامل بر پا شدن جنگ فرقه ای در عراق معرفی ميشود.

                                و در همين رابطه، بايد به کلی از وضعيت مشخص به عالم هپروت سفر کرد تا مطلع نبود جلساتی که آقای مايکل لدين به نام خلق های سرکوب شده ی ايران تشکيل ميدهند، نسخه ايرانی اتحادی است که همين محافل روزی با سپاه صحابه و انواع مجاهدين افغانی تشکيل دادند تا حکومت طالبان آفريده شد. برای سند کافی است نگاهی به سايت های ميهمانان هم نشين آقای مهتدی در جلساتی که زير پرچم آمريکا تشکيل ميشوند بيندازيم تا نسخه های مختلف سپاه صحابه از نوع شيعه يا سکولار يا قومی را تشخيص دهيم و به عيان ببينيم با غلبه آن ها بر اپوزيسيون چگونه ملت ايران را هم ميتوانند چند صباح ديگر به همان اتهام نژاد پرستانه ی ,عقب ماندگی, درمان ناپذير متهم کنند که امروز ملت های افغانستان و عراق را به آن متهم ميکنند، تا صحنه های مثله شدن مردم بی گناه از هر مذهب و قوم را در کوچه و خيابان شهر و روستای ايران ببينيم.
                                حقيقت اين است که آن دو ملت را با کمک اتحادهای ارتجاعی در داخل و خارج، و تحميل سياست هايشان به زور اسلحه و پول، به عقب ماندگی بيش از آنچه گرفتارش بودند مبتلا کردند و به طور جهشی به عصر حجر برگردانده اند. اگر ما بايد درسی از تاريخ خونبار و ,مشخص, آن ها بگيريم، اين است که در عين تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی از اتحادها و ائتلاف های ارتجاعی پرهيز کنيم و اجازه ندهيم از طريق اين ائتلاف ها دست ارتجاع جديدی در کشور ما باز شده و جانشين ارتجاع کنونی گردد.

                                امروز رفتن به کريدورهای سنای آمريکا، سنايی که قانون شکنجه را تصويب کرد، کار ارزانی است، البته نه برای کسی که بهای ميراثی را که مبارزان ضد ارتجاع داخلی و خارجی برای مردم ايران به يادگار گذاشتند بداند و بخواهد در آنجا مشت بر ميز بکوبد و بگويد دفع فاسد به افسد نمی توان کرد، که ظهور ديو طالبان هم در افغانستان و هم در ايران کنوني، محصول همين سياست های شما در اتحاد با ارتجاع قبلی بود، که گلوله ها و بمب های شما، تروريست های شيعه و سنی و جنگ هفتاد ودو ملت را برای خاورميانه به بار آورده و در باغ بهشت را برای مرتجعين حاکم بر ايرا ن باز کرده است که تاکنون هم از شکست تان بهره گرفته اند هم از پيروزی تان، که هم دفاع شما از حمله عراق صدام به ايران و هم حمله خودتان به عراق صدام ، نه تنها در نفس خود جنايتکارانه بود، بلکه جنايتکاران اسلامی حاکم بر ايران را هم تقويت کرد و بر دوام حکومت فاسدشان بر مردم به جان آمده ی ما افزود، که ما حمايت شما را از صدام در حمله به ايران و برافروختن آن جنگ شوم، نه می بخشيم و نه فراموش می کنيم، زيرا همان جنگ بود که جمهوری فاجعه را در ايران تثبيت کرد، که دمکراسی اين هدف شما را بر نمی تابد که خاورميانه را منفجر کنيد و از شکم به قول خانم رايس "آبستن " برنامه های تان، دولتچه های مذهبی و قومی بزاييد تا هنگامی که آن ها مشغول تاريخ آفرينی برای خود و به جهل و فاجعه کشاندن مردم خود هستند، شما دارايی ها و منابع شان را به حراج ببريد.

                                اما آن پيلتنی که بخواهد اين حقايق را که نتيجه ی ,تحليل مشخص, از ,واقعيات مشخص,، يعنی ,تجارب مشخص, زمان خودمان در افغانستان و عراق و ايران است در سنای آمريکای بگويد، با ,وضعيت مشخصی, روبرو خواهد شد: او را به سنای آمريکا راه نخواهند داد! به اين دليل ,مشخص, که امپراتوری زمان ما، درست مثل امپرياليسم قديم دوست ندارد چهره واقعی اش را به نمايش بگذارد و نه در شرايط مشخص جديد، بلکه در طول حيات دو قرنی اش حتی يک بار نبوده که لشگر کشی ها، جنگ ها، کودتاها، و حتی انفجار بمب هسته ای خود را به نام نامی آزادی موصوف نکرده باشد.

                                ضمنا اين نوشته را که ,بخشی از دردهای مردم ما, را که ميان دو سنگ آسيا خمير ميشوند باز ميگويد و ,روزنه ای است برای آگاهی بخشی از جامعه ايرانی,، برای روژهه لات ارسال ميکنيم و خوشحال ميشويم که آن را بخوانيد. ذکر منبع از نظر ما ضرورت ندارد، هرچند مخالفتی با ذکر آن هم نداريم.

                                Comment

                                Working...
                                X