آشفتگی انديشگی
*آقای دکتر، گنجی همانطور که اشاره کرديد چه در آن بيانيه موسوم به مانيفست جمهوری خواهی اش و چه در مقالات و اظهار نظرات ديگرش به شکل غريبی وارد مسائل تئوريک شده است که خودتان بهتر می دانيد در فضای سياسی و اجتماعی بسته کشور اينها خوراک بخشی از دانشجويان و جوانان نوجو می شود. تناقضات عجيبی در اين آثار و حرفهای گنجی هست مثلا از يک طرف زور می زند که بگويد اصلاحگری بهتر از انقلاب است، از يک طرف هابرماس و مارکوزه را در کنار کانت و برنشتين می گذارد، از مکتب فرانکفورت می گويد، بدون اينکه به هر حال به تضادهای عميق درونی آن اشاره کند، از جان استوارت ميل می گويد و به استناد او مارکس را زير سوال می برد و.... به نظر شما اين همه تناقض و آشفتگی در حوزه انديشه و فلسفه سياسی نشانه چيست؟*
به نظر من ايشان دانش کافی را در زمينه فلسفه سياسی ندارد. بويژه در زمينه اقتصاد که اصلا دانشی ندارد. چون در آن مانيفست جمهوری خواهی اش مرتب دارد واويلا می گويد که چرا ايران دارد دير می رود به سازمان تجارت جهانی و سازمان تجارت جهانی و عضويت در اين جهانی سازی تحميلی را بخش عمده ای از ليبراليزمی که شيفته اش شده است می داند و اين را راه نجات ايران عنوان می کند. ايشان نمی داند که همين فرايندهای خصوصی سازی ،فرايندهای سياست تعديل ساختاری دنباله روی شانزده هفده ساله از آن چيزيست که خود ايشان می گويد. دنباله روی که جمهوری اسلامی از اين سياست ها کرده حاصلش چهار و نيم ميليون بيکار است و کارگرانی که در ستم هستند. در رنج و مذلت هستند و اتفاقا ايشان بايد بفهمد که چرا ديگر دنبال حرفش نمی روند. ايشان بايد بفهمد زمانی که در زندان بود شرافت سياسی آزاديخواهان حکم می کرد که از او حمايت کنند. وقتی می آيد بيرون اينها را می گويد دارد از چيزی دفاع می کند که باعث رنج و نکبت و بدبختی مردم است و باعث بوجود آمدن حکومت های توتاليتری هست که بر پايه سرمايه و سرمايه جهانی دارند عمل می کند. ايشان اينها را نمی داند. گمان نمی کنم دانستن برايش سخت باشد. البته در اين سن و سال بايد از آغاز برود اقتصاد سياسی بخواند. مگر آنکه واقعا بخواهد اين کار را بکند.
نام زرافشان را حذف کرد
ايشان مرتب می گويند روشنفکران و چپ ها و احزاب و فعالين سياسی و.... انگار طيف وسيعی را هم "چپ" می داند! نه؟*
بله، ايشان مرتب می گويد روشنفکران و چپ ها و احزاب و فعالين سياسی. اولا آقای خاتمی را هم چپ می داند! از نام و اعتبار و شرافت تاريخی چپ ايشان هم دارند سواستفاده می کنند. خاتمی و اينها هيچ کدام چپ نيستند. چپ ها از سال شصت به اين طرف در گلزار خاوران و... زير خاکند. و آقای گنجی در مورد آنها در واقع دارد سکوت می کند.
*به هر حال ظاهرا صميمانه فکر می کند ليبراليسم تنها ره رهايی است...
بله،می گويد ليبرال ها و چپ ها شرمنده اند، نمی دانند، می خواهند به روی خود نياورند و... نه آقا! ليبرال تويی. ما اينگونه نيستيم. ما سوسياليستيم. ما آرمان های اجتماعی داريم. ما ليبراليسمی را که چهل و پنج سال در دوران جنگ سرد جنايات ايالات متحده را تحمل کرد؛ دم بر نياورد به بهانه ای که در اتحاد شوروی حکومت توتاليتر هست قبول نداريم. ما ليبراليسمی که در حال حاضر بر و بر نگاه می کند تانک کشی و موشک اندازی و جنايت های اسرائيل را در فلسطين و در لبنان و خودش هزاران هزار گروگان فلسطينی را ربوده و در آنجا به خاطر دو تا گروگان نگاه داشته و اين قتل عام را نگاه می کند قبول نداريم. ايشان می خواهد بگويد يا آزادی را متوجه نيستيد يا اگر هستيد بايد قاعدتا ليبرال باشيد. نه، چنين نيست. من شرافت سياسی آقای گنجی را گرو می گيرم و از او می خواهم در مدت شش سالی که زندان بوده ببيند امضای همپالکی هايش را پای کدام بيانيه در دفاع از خودش پيدا کرده؟! کدام ليبرال را ديده که از خود او در زندان دفاع کند؟! ولی سوسياليست ها، چپ ها و آزاديخواهان بودند که از او حمايت کردند برای اينکه از زندان بيايد بيرون. بنابراين آزادی که شرط مقدم بر دموکراسی است در ميان ليبرال ها وجود ندارد. ليبرال هايی که به اصل مقدس مالکيت و بهره کشی مالکيت به هر قيمتی هست اعتقاد دارند نمی توانند طرفدار آزادی باشند اما ايشان آنها را آزاديخواه می داند و بعد هم گنجی پس از بيرون آمدن از زندان انتقام گرفت. حتی به خودش زحمت نداد تشکر کند. چه کتبی،چه حضوری قدردانی کند از کسانی که در تمام شرايط پای دفاع از او ايستادند. شما موضوع شخصی من را در اين رابطه می دانيد که چه بر من گذشت برای دفاع از ايشان و چه هزينه ای پرداختيم!
*بله، البته يک چيزهايی پراکنده ای هم در اين رابطه گفته اما به هر حال نبود نام دکتر زرافشان در اين کمپين ملموس بود!
ايشان نه تنها حمايت نمی کند بلکه می آيد يکی از برجسته ترين نمايندگان نگرش دموکراتيک و آزاديخوهانه ايران، يعنی ناصر زرافشان را از ليست خودش حذف می کند. بنابر اين اين هيستری چپ ستيزی و کمونيست ستيزی و سوسياليست ستيزی، اين هيستری کارگرستيزی که حالا نام آقای اسانلو را هم آورده در ليستش که جنسش را جور کند برای آگاهان شناخته شده بود و نبايد تعجب کند که چرا ناگهان تنهايش گذاشتند. ليبرال دموکرات که باشی بايد در خدمت سياست های هاشمی رفسنجانی و خاتمی باشی و بايد چهار و نيم ميليون بيکار را به عنوان کوچکترين قربانی در راه سرفرازی و رستگاری راست و سرمايه در نظر بگيری. به اين سبب ايشان نمی تواند بيشتر از اين جلو برود و به نظر من تا زمانی که يکی دو سال به دنيای درون خودش مراجعه نکند،از نو تاريخ را نخواند،فلسفه را نخواند و به زندگی اجتماعی برنگردد، با اين انديشه و طرز ترقی اش نمی تواند جلو برود. به هر حال،آنک ايشان و آنک روشنفکران دينی و همپالکی هايشان و نيويورک نشينان.
*آقای دکتر، يک چيز هم بايد بگوييم که خود گنجی چندين بار وقتی از او درباره غيبت نام های ديگر در اين کمپين پرسيده شد، گفت نام اين سه نفر نمادين است و هر يک، جريانی در داخل کشور را نمايندگی می کنند. يک چيز ديگر هم گفته و اينکه احکام اين سه نفر هنوز صادر نشده است. يعنی چون مثلا ديگران و خصوصا دکتر ناصر زرافشان با حکم قطعی در زندان هستند قضيه شان جداست... اين تا آنجا که من فهميدم استدلال گنجی است.*
اين که ايشان می گويد رياکاری است. خودش هم می داند رياکاری است. زمانی که من فريبرز رئيس دانا را در آستانه شصت سالگی جلوی دانشجويانم و جلوی دانشگاه تهران خواباندند و کتک زدند به خاطر اکبر گنجی بود. آن زمان حکم اکبر گنجی قطعی شده بود! آن زمان که حکم خودش قطعی شده بود، دست به اعتصاب غذا زد و انتظار حمايت داشت می خواست بگويد حکم من قطعی شده کاری برای من نکنيد. وقتی نوبت ناصر زرافشان می رسد، حکم قطعی دليل حذف می شود. خب خودشان و خودمانی هايشان در سال شصت و شصت و يک در نابود کردن چپ دخالت داشتند...
عابد و ياشار را هم در ليستش قبول نکرد
*البته واقعا هيچ نامی هم از بچه ها، عابد و ياشار آن طور که بايد به ميان نياوردند...*
بله، همان زمان، ياشار قاجار و عابد توانچه، دو دانشجوی چپگرا هم در زندان بودند و هم توسط کسانی رفته بودند که برايشان فتوای قتل بگيرند. چون گفتند اين بچه ها ملحد هستند!
*به گوش گنجی رسيد؟*
بله، اين را آقای گنجی می دانست و من توسط آقای عبدالله مومنی به او پيغام دادم. با اين وجود بر سر عقيده خودش ايستاد!
*واقعا چرا؟*
چون خيال می کند اگر لجاج کند علامت انقلابی گری است. يک ليبرال هر چقدر لجاج کند يعنی دارد پافشاری می کند بر کشتار توده ها. پافشاری می کند بر محروم کردن جنبش های کارگری و دموکراتيک،پافشاری بر منافع وابسته به نظام سرمايه جهانی و نيويورکی در واقع پافشاری بر سر آرمانها و آرزوهای ملی نيست و به همين سبب به شما اطمينان می دهم که ايشان در ميان روشنفکران مستقل و لائيک و دموکرات تنها مانده و تنها خواهد ماند. بايد برود مطالعه کند و رای خود را کلا و سريعا پس بگيرد.
قرمه سبزی با شله زرد و پاره آجر
*دکتر، موضوع ديگری که مطرح شد اين بود که آقای گنجی تا حالا حاضر نشده اند حتی يک کلمه، روشن و مستدل از دوران فعاليت های خودشان مشخصا در دوره سالهای ۵۷ تا ۶۳ و از سال ۶۳ تا سال ۶۸ توضيحی بدهند. در اين سفری هم که هستند در برابر الفاظ تندی مانند "مزدور" و... که توسط سلطنت خواهان يا گروهايی مانند "حزب کمونيست کارگری" و... به ايشان گفته شد، ايشان به راحتی موقعيتی را فراهم ديدند که بحث را کلا به جايی ديگر ببرند و به يک نوعی به معرکه گيران درس اخلاق و اينها بدهند. حتی من شنيدم در يکی از جلسات پرسش و پاسخ ايشان در اروپا فردی به توهين آميز ترين شکل، کتاب مقدس مسلمانان را جلوی چشم ايشان پاره کرده و خب واکنش ايشان هم مشخص است. باز هم فرصت را مغتنم شمرده و بحث را به سوی ديگری بردند . کلياتی گفتند و باز هم درس اخلاق و به نوعی طفره رفتن...*
اين تصور و تفکر و مايه های فکری ليبرال ها همه اش همينطوری ريخت و پاش است. به زبان خودشان ،ادبياتشان با ادبيات چپ فرق دارد! مثل قرمه سبزی خودش!
*چه جور قرمه سبزی هست اين حالا دکتر؟*
قرمه سبزی که در آن نخود و شله زرد و پاره آجر و تليت هم ريخته است. ليبرال ها همين انند. گنجی هم همين است. يک ليبرالی که معتقد است آزادی يعنی دادن فرصت مساوی به همه ولی وقتی به او می گويی اين سرمايه تو،اين ارث پدری تو،اين قدرتی که در حکومت داری،اين دينی که در يک جامعه دينی داری،فرصت تساوی را به ما نمی دهد،من به عنوان يک چپگرا نمی توانم با تو وارد بحث شوم. چون تو از ارزش هايی دفاع می کنی که مورد حمايت حاکميت وقت است ولی من نمی توانم در برابر همه اينها طفره می رود،ديگر رياکاری در ذات صحبت هايشان مشخص است. و آن کسانی هم که کتاب مقدس آسمانی را جلوی ايشان پاره مردند بسيار بی جا کردند. بسيار افراد وقيح و بی حيايی هستند که در واقع به جستجوی آشوبند. اگر نه از زمانی که در جنگل، احسان الله خان دوستدار قرآن را آتش زد به اين طرف ما می دانيم که برخورد کردن،اهانت کردن به باورها و فرهنگ مردم راه و رسم چپ نيست. راه و رسم کمونيست ها نيست. آنها جانشان را می دهند برای اينکه ديگران بتوانند آزادی انديشه و بيان داشته باشند. ما می توانيم با خواسته های يک حکومت دينی،چه جمهوری اسلامی باشد،چه جمهوری يهودی اسرائيل مخالفت کنيم اما حق نداريم اهانت کنيم. آن کسی که چنين کاری کرده احتمالا مامريتی داشته است. اما اينها در مقوله صحبت های ما نمی گنجد. فکر می کنم در تحليل نهايی سر به نيست کردن سوسياليست ها و چپ ها می تواند مورد تائيد ليبرال ها قرار بگيرد، به اين دليل که برای آنها اصل مقدس،اصل مالکيت سرمايه است.
*آقای دکتر، گنجی همانطور که اشاره کرديد چه در آن بيانيه موسوم به مانيفست جمهوری خواهی اش و چه در مقالات و اظهار نظرات ديگرش به شکل غريبی وارد مسائل تئوريک شده است که خودتان بهتر می دانيد در فضای سياسی و اجتماعی بسته کشور اينها خوراک بخشی از دانشجويان و جوانان نوجو می شود. تناقضات عجيبی در اين آثار و حرفهای گنجی هست مثلا از يک طرف زور می زند که بگويد اصلاحگری بهتر از انقلاب است، از يک طرف هابرماس و مارکوزه را در کنار کانت و برنشتين می گذارد، از مکتب فرانکفورت می گويد، بدون اينکه به هر حال به تضادهای عميق درونی آن اشاره کند، از جان استوارت ميل می گويد و به استناد او مارکس را زير سوال می برد و.... به نظر شما اين همه تناقض و آشفتگی در حوزه انديشه و فلسفه سياسی نشانه چيست؟*
به نظر من ايشان دانش کافی را در زمينه فلسفه سياسی ندارد. بويژه در زمينه اقتصاد که اصلا دانشی ندارد. چون در آن مانيفست جمهوری خواهی اش مرتب دارد واويلا می گويد که چرا ايران دارد دير می رود به سازمان تجارت جهانی و سازمان تجارت جهانی و عضويت در اين جهانی سازی تحميلی را بخش عمده ای از ليبراليزمی که شيفته اش شده است می داند و اين را راه نجات ايران عنوان می کند. ايشان نمی داند که همين فرايندهای خصوصی سازی ،فرايندهای سياست تعديل ساختاری دنباله روی شانزده هفده ساله از آن چيزيست که خود ايشان می گويد. دنباله روی که جمهوری اسلامی از اين سياست ها کرده حاصلش چهار و نيم ميليون بيکار است و کارگرانی که در ستم هستند. در رنج و مذلت هستند و اتفاقا ايشان بايد بفهمد که چرا ديگر دنبال حرفش نمی روند. ايشان بايد بفهمد زمانی که در زندان بود شرافت سياسی آزاديخواهان حکم می کرد که از او حمايت کنند. وقتی می آيد بيرون اينها را می گويد دارد از چيزی دفاع می کند که باعث رنج و نکبت و بدبختی مردم است و باعث بوجود آمدن حکومت های توتاليتری هست که بر پايه سرمايه و سرمايه جهانی دارند عمل می کند. ايشان اينها را نمی داند. گمان نمی کنم دانستن برايش سخت باشد. البته در اين سن و سال بايد از آغاز برود اقتصاد سياسی بخواند. مگر آنکه واقعا بخواهد اين کار را بکند.
نام زرافشان را حذف کرد
ايشان مرتب می گويند روشنفکران و چپ ها و احزاب و فعالين سياسی و.... انگار طيف وسيعی را هم "چپ" می داند! نه؟*
بله، ايشان مرتب می گويد روشنفکران و چپ ها و احزاب و فعالين سياسی. اولا آقای خاتمی را هم چپ می داند! از نام و اعتبار و شرافت تاريخی چپ ايشان هم دارند سواستفاده می کنند. خاتمی و اينها هيچ کدام چپ نيستند. چپ ها از سال شصت به اين طرف در گلزار خاوران و... زير خاکند. و آقای گنجی در مورد آنها در واقع دارد سکوت می کند.
*به هر حال ظاهرا صميمانه فکر می کند ليبراليسم تنها ره رهايی است...
بله،می گويد ليبرال ها و چپ ها شرمنده اند، نمی دانند، می خواهند به روی خود نياورند و... نه آقا! ليبرال تويی. ما اينگونه نيستيم. ما سوسياليستيم. ما آرمان های اجتماعی داريم. ما ليبراليسمی را که چهل و پنج سال در دوران جنگ سرد جنايات ايالات متحده را تحمل کرد؛ دم بر نياورد به بهانه ای که در اتحاد شوروی حکومت توتاليتر هست قبول نداريم. ما ليبراليسمی که در حال حاضر بر و بر نگاه می کند تانک کشی و موشک اندازی و جنايت های اسرائيل را در فلسطين و در لبنان و خودش هزاران هزار گروگان فلسطينی را ربوده و در آنجا به خاطر دو تا گروگان نگاه داشته و اين قتل عام را نگاه می کند قبول نداريم. ايشان می خواهد بگويد يا آزادی را متوجه نيستيد يا اگر هستيد بايد قاعدتا ليبرال باشيد. نه، چنين نيست. من شرافت سياسی آقای گنجی را گرو می گيرم و از او می خواهم در مدت شش سالی که زندان بوده ببيند امضای همپالکی هايش را پای کدام بيانيه در دفاع از خودش پيدا کرده؟! کدام ليبرال را ديده که از خود او در زندان دفاع کند؟! ولی سوسياليست ها، چپ ها و آزاديخواهان بودند که از او حمايت کردند برای اينکه از زندان بيايد بيرون. بنابراين آزادی که شرط مقدم بر دموکراسی است در ميان ليبرال ها وجود ندارد. ليبرال هايی که به اصل مقدس مالکيت و بهره کشی مالکيت به هر قيمتی هست اعتقاد دارند نمی توانند طرفدار آزادی باشند اما ايشان آنها را آزاديخواه می داند و بعد هم گنجی پس از بيرون آمدن از زندان انتقام گرفت. حتی به خودش زحمت نداد تشکر کند. چه کتبی،چه حضوری قدردانی کند از کسانی که در تمام شرايط پای دفاع از او ايستادند. شما موضوع شخصی من را در اين رابطه می دانيد که چه بر من گذشت برای دفاع از ايشان و چه هزينه ای پرداختيم!
*بله، البته يک چيزهايی پراکنده ای هم در اين رابطه گفته اما به هر حال نبود نام دکتر زرافشان در اين کمپين ملموس بود!
ايشان نه تنها حمايت نمی کند بلکه می آيد يکی از برجسته ترين نمايندگان نگرش دموکراتيک و آزاديخوهانه ايران، يعنی ناصر زرافشان را از ليست خودش حذف می کند. بنابر اين اين هيستری چپ ستيزی و کمونيست ستيزی و سوسياليست ستيزی، اين هيستری کارگرستيزی که حالا نام آقای اسانلو را هم آورده در ليستش که جنسش را جور کند برای آگاهان شناخته شده بود و نبايد تعجب کند که چرا ناگهان تنهايش گذاشتند. ليبرال دموکرات که باشی بايد در خدمت سياست های هاشمی رفسنجانی و خاتمی باشی و بايد چهار و نيم ميليون بيکار را به عنوان کوچکترين قربانی در راه سرفرازی و رستگاری راست و سرمايه در نظر بگيری. به اين سبب ايشان نمی تواند بيشتر از اين جلو برود و به نظر من تا زمانی که يکی دو سال به دنيای درون خودش مراجعه نکند،از نو تاريخ را نخواند،فلسفه را نخواند و به زندگی اجتماعی برنگردد، با اين انديشه و طرز ترقی اش نمی تواند جلو برود. به هر حال،آنک ايشان و آنک روشنفکران دينی و همپالکی هايشان و نيويورک نشينان.
*آقای دکتر، يک چيز هم بايد بگوييم که خود گنجی چندين بار وقتی از او درباره غيبت نام های ديگر در اين کمپين پرسيده شد، گفت نام اين سه نفر نمادين است و هر يک، جريانی در داخل کشور را نمايندگی می کنند. يک چيز ديگر هم گفته و اينکه احکام اين سه نفر هنوز صادر نشده است. يعنی چون مثلا ديگران و خصوصا دکتر ناصر زرافشان با حکم قطعی در زندان هستند قضيه شان جداست... اين تا آنجا که من فهميدم استدلال گنجی است.*
اين که ايشان می گويد رياکاری است. خودش هم می داند رياکاری است. زمانی که من فريبرز رئيس دانا را در آستانه شصت سالگی جلوی دانشجويانم و جلوی دانشگاه تهران خواباندند و کتک زدند به خاطر اکبر گنجی بود. آن زمان حکم اکبر گنجی قطعی شده بود! آن زمان که حکم خودش قطعی شده بود، دست به اعتصاب غذا زد و انتظار حمايت داشت می خواست بگويد حکم من قطعی شده کاری برای من نکنيد. وقتی نوبت ناصر زرافشان می رسد، حکم قطعی دليل حذف می شود. خب خودشان و خودمانی هايشان در سال شصت و شصت و يک در نابود کردن چپ دخالت داشتند...
عابد و ياشار را هم در ليستش قبول نکرد
*البته واقعا هيچ نامی هم از بچه ها، عابد و ياشار آن طور که بايد به ميان نياوردند...*
بله، همان زمان، ياشار قاجار و عابد توانچه، دو دانشجوی چپگرا هم در زندان بودند و هم توسط کسانی رفته بودند که برايشان فتوای قتل بگيرند. چون گفتند اين بچه ها ملحد هستند!
*به گوش گنجی رسيد؟*
بله، اين را آقای گنجی می دانست و من توسط آقای عبدالله مومنی به او پيغام دادم. با اين وجود بر سر عقيده خودش ايستاد!
*واقعا چرا؟*
چون خيال می کند اگر لجاج کند علامت انقلابی گری است. يک ليبرال هر چقدر لجاج کند يعنی دارد پافشاری می کند بر کشتار توده ها. پافشاری می کند بر محروم کردن جنبش های کارگری و دموکراتيک،پافشاری بر منافع وابسته به نظام سرمايه جهانی و نيويورکی در واقع پافشاری بر سر آرمانها و آرزوهای ملی نيست و به همين سبب به شما اطمينان می دهم که ايشان در ميان روشنفکران مستقل و لائيک و دموکرات تنها مانده و تنها خواهد ماند. بايد برود مطالعه کند و رای خود را کلا و سريعا پس بگيرد.
قرمه سبزی با شله زرد و پاره آجر
*دکتر، موضوع ديگری که مطرح شد اين بود که آقای گنجی تا حالا حاضر نشده اند حتی يک کلمه، روشن و مستدل از دوران فعاليت های خودشان مشخصا در دوره سالهای ۵۷ تا ۶۳ و از سال ۶۳ تا سال ۶۸ توضيحی بدهند. در اين سفری هم که هستند در برابر الفاظ تندی مانند "مزدور" و... که توسط سلطنت خواهان يا گروهايی مانند "حزب کمونيست کارگری" و... به ايشان گفته شد، ايشان به راحتی موقعيتی را فراهم ديدند که بحث را کلا به جايی ديگر ببرند و به يک نوعی به معرکه گيران درس اخلاق و اينها بدهند. حتی من شنيدم در يکی از جلسات پرسش و پاسخ ايشان در اروپا فردی به توهين آميز ترين شکل، کتاب مقدس مسلمانان را جلوی چشم ايشان پاره کرده و خب واکنش ايشان هم مشخص است. باز هم فرصت را مغتنم شمرده و بحث را به سوی ديگری بردند . کلياتی گفتند و باز هم درس اخلاق و به نوعی طفره رفتن...*
اين تصور و تفکر و مايه های فکری ليبرال ها همه اش همينطوری ريخت و پاش است. به زبان خودشان ،ادبياتشان با ادبيات چپ فرق دارد! مثل قرمه سبزی خودش!
*چه جور قرمه سبزی هست اين حالا دکتر؟*
قرمه سبزی که در آن نخود و شله زرد و پاره آجر و تليت هم ريخته است. ليبرال ها همين انند. گنجی هم همين است. يک ليبرالی که معتقد است آزادی يعنی دادن فرصت مساوی به همه ولی وقتی به او می گويی اين سرمايه تو،اين ارث پدری تو،اين قدرتی که در حکومت داری،اين دينی که در يک جامعه دينی داری،فرصت تساوی را به ما نمی دهد،من به عنوان يک چپگرا نمی توانم با تو وارد بحث شوم. چون تو از ارزش هايی دفاع می کنی که مورد حمايت حاکميت وقت است ولی من نمی توانم در برابر همه اينها طفره می رود،ديگر رياکاری در ذات صحبت هايشان مشخص است. و آن کسانی هم که کتاب مقدس آسمانی را جلوی ايشان پاره مردند بسيار بی جا کردند. بسيار افراد وقيح و بی حيايی هستند که در واقع به جستجوی آشوبند. اگر نه از زمانی که در جنگل، احسان الله خان دوستدار قرآن را آتش زد به اين طرف ما می دانيم که برخورد کردن،اهانت کردن به باورها و فرهنگ مردم راه و رسم چپ نيست. راه و رسم کمونيست ها نيست. آنها جانشان را می دهند برای اينکه ديگران بتوانند آزادی انديشه و بيان داشته باشند. ما می توانيم با خواسته های يک حکومت دينی،چه جمهوری اسلامی باشد،چه جمهوری يهودی اسرائيل مخالفت کنيم اما حق نداريم اهانت کنيم. آن کسی که چنين کاری کرده احتمالا مامريتی داشته است. اما اينها در مقوله صحبت های ما نمی گنجد. فکر می کنم در تحليل نهايی سر به نيست کردن سوسياليست ها و چپ ها می تواند مورد تائيد ليبرال ها قرار بگيرد، به اين دليل که برای آنها اصل مقدس،اصل مالکيت سرمايه است.

Comment