Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • مصاحبه خبری معاون مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع مصلحت

    نکات پنهان

    در قطعنامه شورای امنیت

    حسین شریعتمداری این مصاحبه را با حذف مهم ترین نکات آن،

    واژگونه درکیهان منتشر کرد.

    اين كه كره شمالي از ان پي تي خارج شد، به اين دليل بود كه آنها بمب هسته*‏اي داشتند و مي*‏خواستند اين راه را ادامه دهند، اما ما فتواي رهبري مبني بر حرام بودن هرگونه سلاح كشتارجمعي را داريم. بنابراين دليلي ندارد رفتاري كنيم كه دنيا تصور كند ايران به سوي ساخت بمب حركت مي*‏كند. دامنه گسترش تحريم*‏های مندرج در قطعنامه شورای امنیت اگر همه آحاد ملت را در بر نگيرد، همه مسوولان را مي*‏تواند در برگيرد. يكي از موارد پنهان اين قطعنامه اين است كه اگر ايران همه فعاليت*‏هاي هسته*‏اي خود را تعليق كند و همه قطعنامه*‏هاي مرتبط با مساله هسته*‏اي را نيز بپذيرد، باز هم تحريم كمك*‏هاي فني آژانس و آموزش اتباع ايراني به صورت تعليق در نمي*‏آيد. كميته تحريم که در شورای امنیت و بدنبال تصویب قطعنامه جدید تعیین شده عملا نهادی است برای تعيين ميزان تحريم ايران. اين كميته نهاد و مرجعي براي رسيدگي و پيگيري تحريم است كه از اختيارات شوراي امنيت برخوردار است و مي*‏تواند ليست را به تشخيص خود افزايش دهد.





    حسين موسويان، معاون پژوهش*‏هاي روابط بين*‏الملل مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت در یک كنفرانسي خبري در تهران، جزئیات حقوقی و پنهان قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را تشریح کرد. بموجب این استدلال ها، آنچه که تصویب شده، به ادعای احمدی نژاد "ورقه پاره" نیست و می تواند تحریم ها را تا مرز فلج سازی ایران گسترش بدهد. موسویان که تا قبل از روی کار آمدن احمدی نژاد عضو تیم مذاکرات اتمی ایران با اروپا بوده، دراین کنفرانس گفت:

    با قطعنامه قبلی شورای امنیت سازمان ملل پرونده ايران عملا وارد فصل هفتم منشور شد كه شامل موضوعات مربوط به تهديد صلح و امنيت جهاني است.

    ماده 39 ماده*‏اي است كه شوراي امنيت تهديد را تشخيص مي*‏دهد. در ماده 40 شوراي امنيت هر اقدام لازمي براي جلوگيري از وخامت اوضاع انجام مي*‏دهد. ماده 41 به تحريم*‏هاي سياسي, اقتصادي و ماده 42 به اعمال زور و به كارگيري نيروي نظامي مي*‏پردازد.

    شوراي امنيت تشخيص داد كه فعاليت*‏هاي هسته*‏اي و موشكي ايران به عنوان تهديد صلح و امنيت جهاني است و براي جلوگيري از وخامت اوضاع تعليق همه فعاليت*‏ها را تصويب كرد.

    در قطعنامه جدید نيز ماده 41 درباره ايران اعمال شده است. پس از اعمال مواد 39 و 40 شوراي امنيت وارد ماده 41 شد كه مي*‏تواند تا مرز تحريم*‏هاي كامل اقتصادي و قطع روابط ديپلماتيك پيش رود، اما شوراي امنيت از تحريم فعاليت*‏هاي هسته*‏اي و موشكي آغازكرده است.

    از نظر حقوق بين*‏الملل تصميمات شوراي امنيت در قالب فصل هفتم منشور لازم*‏الاجراست، بنابراين تعليق فعاليت*‏هاي هسته*‏اي ايران در دو قطعنامه 1696 و 1737 از نظر مقررات بين*‏المللي لازم*‏الاجراست.
    در قسمت اول قطعنامه جدید، اجراي كامل قطعنامه 1696 از ايران خواسته شده است و در قسمت دوم اين قطعنامه از ايران موارد ديگري درخواست مي*‏كند كه ابعاد تعليق را نه تنها الزامي كرده بلكه بلكه نسبت به قطعنامه*‏هاي شوراي حكام گسترش يافته است .

    هر نوع همكاري با ايران در زمينه غني سازي، بازفرآوري آب سنگين و برنامه هاي موشكي تحريم شده است. در اين قطعنامه گفته نمي*‏شود كالاهاي مربوط به اين زمينه*‏ها بلكه گفته مي*‏شود كالاها و فناوري*‏هايي كه مي*‏تواند به اين موضوعات كمك كند كه بسيار گسترده*‏تر است. اين بخش از قعطنامه يك سند 120 صفحه*‏اي است كه 70 صفحه اول آن به ليست تحريم*‏هاي اجباري و 50 صفحه دوم آن به ليست تحريم*‏هاي اختياري مربوط است.

    اما قطعنامه یک سند 60 صفحه*‏اي هم دارد که مربوط به اقلام و فناوري*‏هاي كمك كننده به صنايع موشكي است. اين دو سند مجموعا زواياي پنهان قطعنامه را تشکیل میدهند که كمتر مورد توجه قرار گرفته است.

    كميته تحريم که در شورای امنیت و بدنبال تصویب قطعنامه جدید تعیین شده عملا نهادی است برای تعيين ميزان تحريم ايران.

    اين كميته نهاد و مرجعي براي رسيدگي و پيگيري تحريم است كه از اختيارات شوراي امنيت برخوردار است و مي*‏تواند ليست را به تشخيص خود افزايش دهد.

    كميته تحريم مي*‏تواند ليست اموال و دارايي*‏هاي افراد و شركت*‏هايي كه نام آنها در قطعنامه آمده است را افزايش دهد.

    يكي ديگر از نكات پنهان قطعنامه آنست كه اين تحريم*‏ها مي*‏تواند در مورد افرادي به برنامه هسته*‏اي و موشكي ايران مربوط اند، كمك كردند يا حمايت كردند گسترش يابد. دامنه گسترش اين تحريم*‏ها اگر همه آحاد ملت را در بر نگيرد، همه مسوولان را مي*‏تواند در برگيرد.

    بند آموزش*‏هاي مرتبط با فعاليت*‏هاي هسته*‏اي و موشكي اتباع ايراني در سراسر دنيا نیز می تواند اثر اجرايي گسترده*‏اي نسبت به تحصيل دانشجويان ما در سراسر دنيا داشته باشد.

    كميته تحريم موظف است از همه كشورها در مورد اجراي تحريمات گزارش بگيرد.

    كميته تحريم می تواند درخواست كشورها در مورد صنايع و مواد غيرمربوط به مسائل موشكي و هسته*‏اي ايران را نیز بررسی کند. در واقع این كميته مكانيزمي براي افزايش تحريم*‏ها بدون تصويب شوراي امنيت است.

    يكي از موارد پنهان اين قطعنامه اين است كه اگر ايران همه فعاليت*‏هاي هسته*‏اي خود را تعليق كند و همه قطعنامه*‏هاي مرتبط با مساله هسته*‏اي را نيز بپذيرد، باز هم تحريم كمك*‏هاي فني آژانس و آموزش اتباع ايراني به صورت تعليق در نمي*‏آيد.

    اگر ايران كليه فعاليت*‏هاي غني*‏سازي, فرآوري و فعاليت*‏هاي مرتبط با آب سنگين را تعليق كند، شوراي امنيت نيز تحريم*‏ها را به صورت تعليق در مي*‏آورد، نه اين كه موضوع از دستور كار شوراي امنيت خارج شود. ضمن آنکه آژانس بايد تاييد كند كه كليه مصوبات شوراي*‏حكام از سوي ايران اجرا شده است. يكي از شيطنت*‏هاي ديگر اين قطعنامه اينست كه در آن ذكر شده ايران بايد تمام قطعنامه*‏هاي مرتبط با موضوع را تصويب و اجرا كند، كه اين مي تواند همه قطعنامه*‏هاي مربوط به سلاح*‏هاي كشتارجمعي را در برگيرد. تشخيص اين موضوع نيز بر عهده شوراي امنيت است.
    ماده 42 شوراي امنيت يعني اقدام نظامي برضد ايران نياز به تصويب قطعنامه دارد. اين بند براي جلوگيري از سوءاستفاده آمريكا برای اقدام نظامي عليه ايران تصویب شده است. بنابراين طبق روال شوراي امنيت در اسفند يا فروردين ماه(پایان مهلت ایران برای پذیرش قطعنامه کنونی) بررسي براي صدور قطعنامه ديگري را آغاز خواهد کرد. به این ترتیب ما احتمالا تا 4 یا 5 ماه آینده باید منتظر قطعنامه جديد شورای امنیت باشیم.

    اين كه ما بگوييم اين قطعنامه غيرمشروع و غيرقانوني است مشكلي از پرونده هسته*‏اي ما حل نمي*‏كند، زيرا طبق منشور سازمان ملل متحد مصوبات شوراي امنيت حتي از تعهدات دولت*‏ها در قبال كنوانسيون*‏هاي بين*‏المللي فراتر است و همه اعضاي سازمان ملل متحد ملزم به اجراي اين مصوبات هستند. بنابراين اگر ما بگوييم طبق ماده 4 ان پي تي استفاده از فناوري صلح*‏آميز هسته*‏اي حق مسلم ماست، بايد اين را در نظر داشته باشيم كه طبق مصوبه شوراي امنيت بايد فعاليت*‏هاي خود را تعليق كنيم و مصوبه شوراي امنيت به مواد ان پي تي تفوق دارد. ايران نيز به منشور سازمان ملل متحد متعهد است و تا وقتي عضو اين سازمان است، نمي*‏تواند مفاد منشور را نقض كند.

    از نظر مسوولان ايراني و همه آحاد ملت قطعنامه شوراي امنيت غيرعادلانه، غيرقانوني و بدون مبناي حقوقي و با انگيزه*‏هاي سياسي صادر شده است، اما بايد اين موضوع را نيز در نظر داشته باشيم كه از نظر جامعه بين*‏المللي قطعنامه شوراي امنيت قانون است و اعضاي شوراي امنيت موظف به اجراي آن هستند. بالاترين مرجع تصميم*‏گير در دنيا شوراي امنيت است و نمي*‏توان عليه مصوبات اين شورا به هيچ مرجعي شكايت كرد. ما بايد فهم درستي از مقررات بين المللي داشته باشيم و صرفا گفتن اين كه اين قطعنامه غيرقانوني و غيرحقوقي است، مشكلي را حل نمي*‏كند. ما مواضع داخلي خود را داريم اما بايد مقررات بين*‏المللي را نيز درك كنيم.

    پرونده هسته*‏اي نبايد تا اينجا كشيده مي*‏شد، اين اشتباه بزرگ روسيه, چين و اروپا بود كه حاضر به ارجاع پرونده به شوراي امنيت و اعمال فصل هفتم منشور شدند. زيرا تا اينجا آمريكا براي تصويب خواسته*‏هاي خود به آنها احتياج داشت اما از اين به بعد آنها بايد براي خارج*‏كردن پرونده از دستور كار شوراي امنيت به آمريكا محتاج باشند.

    بايد تدبيري انديشيد كه موضوع در همين جا متوقف شود و مذاكرات به هر شكل ممكن آغاز شود، زيرا ما چاره*‏اي جز مذاكره نداريم.

    وقتي پرونده*‏اي به شوراي امنيت مي*‏رود به راحتي بيرون نمي*‏آيد. تاريخ شوراي امنيت نشان مي*‏دهد پرونده كشورهايي كه به اين شورا رفته است، چندان سربلند بيرون نيامده*‏اند. البته اين مسير به نفع كشورهاي 1+5 نيز نيست بلكه مسير ديپلماسي به نفع هر دو طرف است. ضمن اين كه خروج پرونده از دستور كار شوراي امنيت زمان*‏بر است و اگر يك كشور مخالفت كند، پرونده در دستور كار شوراي امنيت مي*‏ماند.

    روسيه و چين در ماههاي اخير اشتباه استراتژيكي داشته*‏ و ريش خود را به دست آمريكا داده*‏اند كه اين براي دو قدرت جهاني يك شكست است. آنها با اين كار نقش خود را در حل و فصل پرونده هسته*‏اي ايران ضعيف و نقش آمريكا را تقويت كرده*‏اند. روسيه و چين اگر تن به تشديد تحريم*‏ها دهند، باز همان اشتباه را تكرار مي*‏كنند. البته اگر قرار باشد روسيه و چين، ميان ايران و غرب يكي را انتخاب كنند، منافع حياتي آنها ايجاب مي*‏كند كه اروپا و آمريكا را انتخاب كنند. ما بايد از ابتدا به اين موضوع توجه می کردیم. ما بايد وضع قدرت*‏ها را در نظام جهاني بدانيم و منافع آنها را بشناسيم. رابطه با ايران براي چين و روسيه فوق*‏العاده مهم است اما در نقطه انتخاب آنها آمريكا را انتخاب مي*‏كنند. بنابراين نبايد مسير را در جهتي برد كه آنها مجبور به انتخاب شوند.

    ما در همان زمان هم مي*‏دانستيم كه قدرت آمريكا در معادلات جهاني بيش از ماست و اروپايي*‏ها اين را اذعان داشتند هر توافقي كه بين ما و اروپا صورت مي*‏گرفت، آنها بايد موافقت واشنگتن را مي*‏گرفتند. بهترين كار شروع مذاكره با اروپا بود و به گونه*‏اي كه در موازات آن با غيرمتعهدها چين و روسيه نيز كار كنيم. خروج از ان پي تي تبعات موضوع را تشديد مي*‏كند و به آمريكا و اسرائيل قدرت مانور بيشتري مي*‏دهد. اين كه كره شمالي از ان پي تي خارج شد، به اين دليل بود كه آنها بمب هسته*‏اي داشتند و مي*‏خواستند اين راه را ادامه دهند اما ما فتواي رهبري مبني بر حرام بودن هرگونه سلاح كشتارجمعي را داريم. بنابراين دليلي ندارد رفتاري كنيم كه دنيا تصور كند ايران به سوي ساخت بمب حركت مي*‏كند

    Comment


    • با آغاز به کار اولين راننده اتوبوس شهرى در مسير ميدان انقلاب - ميدان امام حسين تهران، بحث قديمى و پرچالش اشتغال زنان وارد مرحله تازه يى شد. آنچه در طول قرن ها دستاويزى بود براى آنکه زنان در چارچوب هاى سنتى و کليشه شده بمانند، عدم توانايى جسمى بود که با اصطلاحاتى چون کار مردانه و کار زنانه گره خورده بود. اين تابوى بزرگ، سد بزرگى در مقابل زنانى بود که مى خواستند به هر ترتيب وارد بدنه فعال جامعه شوند و به کار مورد علاقه خود بپردازند.

      روزى تدريس، وکالت، طب، نمايندگى مجلس و... و به عبارتى کليه مشاغل درآمد زا مشاغل مردانه محسوب مى شدند. اين تابو به مرور توسط زنانى شکسته شد که نام آنها عنوان ,اولين, را نيز با خود يدک مى کشيد.

      امروز از حضور يک ,اولين زن, ديگر چند روزى گذشته است. خبر روز چهارشنبه هفته گذشته منتشر شد و مورد توجه کليه رسانه ها نيز قرار گرفت؛,اولين زن راننده اتوبوس شهرى کار خود را آغاز کرده است.,

      آنچه بعد از خبر بايد مورد توجه قرار گيرد ريشه هاى تاريخى است که حضور اين زن را در صدر اخبار اجتماعى قرار داده. ريشه يى که نام خود را با واژه ,تفکيک و جداسازى جنسيتى, عجين کرده... ,خدابنده, پا در عرصه کاملاً مردانه يى گذاشته تا در ميان چندين راننده مرد اولين راننده اتوبوس زن باشد و از ميان هزاران مسافر سهم او از مسافرين نيز تنها زنان باشند.

      ديوارهاى بلند مردانه

      گفت وگو با رانندگان اتوبوس مسيرى که ,خدابنده, نيز در همان مسير فعال است به خوبى نشان مى داد که ديوارهاى مردانه چقدر بلندند و صاحبان اين ديوار تا چه حد بر حفظ حرمت اين ديوار اصرار دارند.

      م.ف. يکى از همکاران اين زن است. وقتى درباره همکار جديدش صحبت مى کنم لبخند مى زند و خصمانه مى گويد؛ ,کار، کار زنها نيست. من مطمئنم که دوام نمى آورد. ما مردها کم مى آوريم. خيابان هاى تهران و رانندگى در اين خيابان ها شوخى نيست. بچه بازى و لوس بازى هم سرش نمى شود. مرد مى خواهد.,

      ع. نيز به نوعى همين حرف ها را مى زند. در ايستگاه منتظر است و مشغول مطالعه روزنامه. او مى گويد؛ ,اين يک بازى سياسى است. من مطمئنم پشت قضيه يک برنامه سياسى است و به او گفته اند که بايد بيايد و رانندگى کند و گرنه کدام زن حاضر به چنين کارى مى شود.,

      مى گويم مگر کار بدى مى کند؟ جواب مى دهد؛ ,موضوع کار بد و خوب نيست. من هم همين کار را مى کنم ولى من مرد هستم. واقعاً بچه هاى اين خانم جرات مى کنند به دوستانشان با افتخار بگويند که مادرم راننده اتوبوس است؟,

      مى گويم اگر مادر من بود مى گفتم مادرم اولين راننده اتوبوس شهرى است و افتخار هم مى کردم و از او مى پرسم آيا اگر اين زن خواهر او بود افتخار نمى کرد؟ فکر مى کند و مى گويد ,چرا افتخار مى کردم. البته شايد، اما به هر حال اين جريان سياسى است. مى خواهند اتوبوس خصوصى را تبليغ کنند، حتى من شنيده ام اين هفته در نماز جمعه هم مردم اعتراض کرده اند که چرا اتوبوس ها از مردم پول مى گيرند.,

      ح.ب. يکى از رانندگان قديمى شرکت واحد است. او درباره اين زن مى گويد؛ ,روز پنجشنبه من اين زن را ديدم و از او پرسيدم که چقدر درآمد داشته و گفت 2 هزار تومان در طول روز کار کرده، در حالى که اتوبوس هاى خصوصى حداقل 70 هزار تومان در روز درآمد دارند. خب معلوم است کسى سوار اتوبوسى که راننده اش زن است نمى شود. البته فقط هم بايد زن ها را سوار کند و مسافر زن معمولاً کمتر است. من که فکر نمى کنم دوام بياورد.,

      هيچ کدام از مردان شاغل در محيطى که اين زن وارد آن شده بود، از اين اتفاق استقبال نکردند. آنها در پشت توجيه ها و دلايل منطقى خود فرياد مى زدند؛ ,برو، ديوارهاى من بلندتر از قامت توست.,

      زن يعنى اين

      با مسافرانى که در ايستگاه اتوبوس منتظر نشسته اند صحبت مى کنم. اتوبوس ,نصرت خدابنده, هنوز نيامده. کسى او را در مسير نديده. آنهايى که مسير هر روزه شان را طى مى کنند روز پنجشنبه او را ديده اند و حالا شايعه ها مى چرخد که نگذاشتند کار کند، نتوانست، صرف نداشت و... هر چيزى مى گفتند جز اينکه اتوبوس او خراب شده و در تعميرگاه است. يکى از مسافران مرد در مورد اين راننده مى گويد؛ ,من اتوبوس اش را ديدم و حتى سوار هم شدم که البته ماموران کنترل پياده ام کردند و گفتند اتوبوس زن ها است. اما واقعاً لذت بردم از جسارت اين زن. خيلى هنر مى خواهد که بيايى در يک همچين محيطى کار کنى. زن يعنى همين., مى گويم نظر مردان ديگر در اين مورد را مى داند.

      مى گويد؛ ,تقريباً همه شان مسخره مى کردند. البته من مى فهمم که به غيرتشان برخورده. من سال ها کارگر بودم و مى ديدم که در کارخانه خيلى از زن ها بهتر از ما مردها کار مى کنند. هميشه هم فکر مى کردم اينها هم خانه دارند، هم بچه دارند ولى باز بهتر از مردها کار مى کنند. براى من که اين را ديده بودم قبول کردن اش سخت نيست. اما مردها اول به دليل اينکه فکر مى کنند زن ها کار آنها را مى گيرند ناراحت هستند و بعد به اين خاطر که فکر مى کنند زبان زن ها بعداً دراز مى شود و نمى گذارند به هر بهانه يى شوهرهايشان مانع کار کردن آنها بشوند.,

      يکى از زنان در مورد اين زن مى گويد؛ ,من سوار اتوبوس او نشدم اما اين چند روز همه جا و مخصوصاً در همين مسير حرف او را مى زنند. زمان اين گذشت که زن ها فقط آشپزى و شوهردارى کنند. وقتى اين همه زن معلم، پزشک، استاد دانشگاه و کارمند داريم خب بالاخره يک زن هم پيدا مى شود که راننده اتوبوس شود.,

      او منشى يک شرکت تبليغاتى است و در مورد انتخاب شغل خود و علاقه اش به کار مى گويد؛ ,من هم مثل خيلى از زن ها مجبور بودم کار کنم و البته کار کردن را هم دوست داشتم، اما اين کار را دوست ندارم. اگر من هم مى خواستم مثل اين زن راننده اتوبوس شوم حتماً خانواده ام تا به حال قيمه قيمه ام مى کردند. ولى خوشحالم که اين زن ثابت کرد که زن ها هم مى توانند.,

      زن ميانسالى که در انتظار اتوبوس نشسته با ديدن من چادرش را سفت تر از قبل به دندان مى گيرد و وقتى درباره اين زن از او سوال مى کنم مى گويد؛ ,هر چيزى جايى دارد و حکمتى دارد. اگر گفته اند زن نبايد راننده شود يا کارهاى اين مدلى انجام دهد، لابد دليلى دارد. مگر خانه دارى يا مثلاً معلمى چه اشکالى دارد. رانندگى هم شد کار براى زن ها؟، من تعجب مى کنم چرا مى گذارند اين زن ها وارد اين کارها بشوند. کجاى اسلام آمده که زن مى تواند رانندگى کند؟,

      مى گويم مگر در مورد رانندگى مردان اشاره يى شده، مى گويد؛ ,مرد بايد بيرون کار کند و زن در خانه. در خانه که رانندگى نمى کنند., او مى گويد حتى اگر ساعت ها زير برف و باران منتظر بماند حاضر نيست سوار اتوبوسى شود که راننده آن زن است.

      اولين هاى جسور

      موضوع اشتغال زنان طى دو قرن گذشته يکى از پرچالش ترين مباحثى بود که جامعه شناسان و فعالان حقوق زن را درگير خود کرد.

      اين موضوع پيوند ناگسستنى با مباحث زنان دارد چنانچه اولين حرکت هاى جنبش جهانى زنان نيز از همين منظر و توسط زنان کارگر صورت گرفت. در ايران نيز به رغم اينکه زنان کارگر يا شاغل نتوانستند با رويکردى مستقل از احزاب و تشکل هاى سياسى با سويه احقاق حقوق خود وارد عمل اجتماعى شوند، با اين حال نقش خود را در مناسبات اجتماعى بازى کرده اند.

      شهلا لاهيجى يکى از زنان ايرانى است که عنوان ,اولين, را سالهاست همراه خود دارد. او اولين ناشر زن ايران است که چندى پيش به عنوان ناشر برگزيده زن نيز توسط يک موسسه جهانى انتخاب شد. نشر روشنگران و مطالعات زنان کتاب هاى بسيار زيادى در زمينه مطالعات زنان و خصوصاً اشتغال زنان منتشر کرده است.

      لاهيجى با يادآورى اولين روزهاى فعاليت حرفه يى خود مى گويد؛ ,زمانى که آغاز به کار کردم و زينک ها (ورقه هاى فلزى سنگينى که نسخه هاى چاپى از آن تهيه مى شود) را براى چاپ به چاپخانه بردم تقريباً غش کردم. همان زمان رئيس آن چاپخانه به من گفت چرا کلاس آشپزى نمى گذارى چرا کلاس خياطى نمى گذارى آخر اين چه کارى است؟ و من هم گفتم من اين کار را بلدم و همين کار را مى خواهم، خب به مرور زنان ديگرى هم وارد اين کار شدند و ديگر امروز زنى اگر وارد چاپخانه شد کسى به او نمى گويد برو کلاس آشپزى بگذار.,

      اين ناشر فعال که اتفاقاً چند سال پيش به موضوع رانندگى زنان نيز اشاره کرده بود اشتغال زنان در شاخه حمل و نقل را امرى رايج در کشورهاى ديگر از جمله آلمان مى داند و معتقد است نگاه آلوده به تبعيض جنسى بيشترين موانع را در مسير اشتغال زنان ايجاد مى کند. او از اصطلاح رايجى استفاده مى کند که مخالفان مشاغل ويژه و مردانه به زنان دارند و مى گويد که زنان امروز شلوار پوش شدند و فردا هم لابد چاقوى ضامن دار در جيب شان مى گذارند.

      Comment


      • لاهيجى جسارت در اولين بودن را مورد اشاره قرار مى دهد و مى گويد؛ ,هر کارى فارغ از جنسيت افراد وقتى مى خواهد براى اولين بار انجام شود جسارت مى خواهد. مگر اولين فردى که سوار هواپيما شد جسور نبود. مگر اولين زنى که روى صحنه تئاتر رفت جسور نبود. اولين زنى که استخدام دولت شد، اولين زنى که پزشکى خواند و... همه اولين ها انسان هايى با قدرت روحى و اعتماد به نفس بالا بودند که وارد عرصه شدند.,

        وى اشتغال زنان را موضوعى مشخصاً اقتصادى مى داند و با تاکيد بر نقش نيازهاى اقتصادى مى گويد؛ ,در جوامعى که حتى فرهنگ بسيار سنتى هم در آن رايج است ما شاهد زنان شاغلى هستيم که مشاغل به اصطلاح مردانه را از آن خود کرده اند. مثل بنگلادش يا هند. در اين دو کشور با حضور زنان در بازار کار به مرور تعريف هاى زنانه و مردانه هم عوض شد. اين نگاه فارغ از بد و خوب بودن و ارزشگذارى مشاغل است. شما در هند شمار زيادى از زنان را مى بينيد که در کارهاى ساختمانى اشتغال دارند. از مهندسى تا بنايى و اين به دليل فقر و نياز مالى است که فراتر از تابوهاى جنسى ايفاى نقش مى کند.,

        او در همين راستا انگشت اشاره را به سمت نقطه ضعف جنبش زنان ايران نيز مى گيرد که دست کم در سال هاى اول حيات خود نتوانست همراهى عمومى زنان را کسب کند و مى گويد؛ ,واقعيت اين است که نيازهاى مالى و احتياج اقتصادى ماست که رفتار اجتماعى ما را تعيين مى کند. اين سوال در جنبش زنان هميشه مطرح بود که چرا اين جنبش در سال هاى اول مشروطه نتوانست فراگير شود و اين به همين دليل بود که طبقات پايين نتوانستند با طبقه پيشرو که خاستگاه اقتصادى ديگرى داشت احساس قرابت کنند. زنان پيشرو در آن مقطع بحث سوادآموزى زنان را مورد توجه قرار مى دادند و زنان ديگر به اين موضوع بى تفاوت بودند.,

        لاهيجى در عين حال معتقد است که تحليل جايگاه طبقاتى زنان نمى تواند تنها راهکار شناخت نيازها باشد، به زعم وى هنوز تقسيم بندى طبقاتى در ايران با تعاريف کلاسيک فاصله دارد.

        او در مورد اشتغال ,نصرت خدابنده, به عنوان اولين راننده اتوبوس شهرى ايران مى گويد؛ ,اين انتخاب و البته روش کار که فقط بايد مسافران زن را سوار اتوبوس خود کند به هرحال دوباره يک تفکيک جنسيتى محسوب مى شود. اما اين يک طرف موضوع است. فعالان حقوق زن که نمى خواهند ساختارها را زير و رو کنند. مهم اين است که يک در ديگر براى اشتغال زنان باز شد. حالا بايد ديد آيا مردى در ايران حاضر مى شود اتوبوس و در حقيقت سرمايه خود را در اختيار يک زن راننده قرار دهد يا نه. آيا حاضر است از آن همه تبعيض و نابرابرى ذهنى خود دست بردارد و بپذيرد که وقتى زنان توانايى انجام يک کار بدون منع قانونى و شرعى را دارند آنها هم اين کار را بپذيرند. فراتر از شرع و قانون بحث شئونات هم مطرح است. حال سوال اين است که آيا اين کار در شأن زنان نيست؟ آيا شئونات فقط در کارهايى که مردان انجام مى دهند ارزش مى شود؟,

        لاهيجى با اشاره کوتاهى به سابقه اين شغل در ايران گفت وگوى خود را پايان مى دهد. او مى گويد؛ ,همين که امروز چندين زن در جاده هاى ايران مشغول رانندگى هستند سابقه زيادى در ايران دارد. 40 سال پيش دو زن در مسير بوشهر - تهران و تهران - شيراز راننده کاميون بودند. با اينکه تصديق پايه يک نداشتند و قانوناً نمى توانستند هم داشته باشند باز سال ها کار مى کردند و جالب اينکه يکى از آنها که از بچگى همراه پدرش بود و بعد از مرگ پدر صاحب و راننده همان کاميون شد مکانيک ماهرى هم بود و هر راننده يى که مشکلى در جاده پيدا مى کرد منتظر مى ماند تا ,بى بى, بيايد و مشکل را حل کند.,

        از پشت ديوار

        روبه روى سينما بهمن و در ايستگاه ميدان امام حسين نشسته ام سه روز است که اين زن در اين مسير حرکت مى کند و سه روز تلاش من براى يافتن او بى نتيجه مانده، روز جمعه را هم تعطيل کرده. امروز اما از اول صبح منتظر مانده ايم با عکاس روزنامه. خبرى نيست و شايعات دهن به دهن مى چرخد، تصادف کردن و کم آوردن اولين شايعه هايى است که راننده ها مى گويند. از طريق شرکت خصوصى که با او همکارى مى کند جوياى اوضاع مى شوم. فکرش را هم نمى کردم. ,خدابنده, در حال تعمير اتوبوس اش بود. پيگيرى براى مصاحبه ادامه داشت تا اينکه در تعميرگاه با او حرف زدم. مشکل فقط يک نقص فنى کوچک بود و از ساعت 3 دوباره اتوبوس پر ماجرا روى خط قرار مى گرفت و اين زن را پشت رل مى نشاند. اين زن ميانسال بى توجه به همه شايعات خودش را براى روزى 12 ساعت کار سخت آماده کرده و مصمم به ادامه کار است. عشق رانندگى از بچگى با او بزرگ شده و سال ها اين آرزو را در جاده هاى کرج و حومه کرج حرکت داد تا امروز که با وجود مخالفت هاى بسيار اولين زن راننده اتوبوس شهرى در ايران باشد.

        حتماً خودش نمى داند که چه حقى به گردن زنان ايران گذاشته جسارت او دختران فردا را جسورتر خواهد کرد تا با هراس کمترى دست در ديوارهاى بلند و بى دليل بيندازند و بالا روند. ديوارها ديگر به اندازه نااميدى بلند نيست. خورشيد از پشت ديوارها مى تابد.

        Comment


        • در ماه نوامبر امسال خانم جوزت شيران Josette Sheeran به سرپرستی سازمان غذای جهانی (UN World Food Programme (WFP برگمار شد.اين انتصاب با حيرت محافل سياسی بويژه در اروپا روبرو شد. زيرا خانم جوزت شيران بيش از 20 سال يک مونی
          ,Moonie, يعنی از پيروان فرقه مون Unification Church بوده است، يعنی همان کليسای وابسته به واعظ سون ميونگ مون Rev Sun Myung Moon که مالک عمده شبکه خبری يونايتد پرس اينترنشنال و بنيانگزار نشريه واشينگتن تايمز است، نشريه ای که به علت وابستگی شبه حزبی به نومحافظه کاران بنيادگرای مسيحی برخلاف واشينگتن پست شهرت بسيار بدی دارد. يونايتدپرس اينترنشنال و شبکه هم بسته به آن همچنين نشريات شبه حزبی ديگر مثل نيويورک سان را منتشر ميکنند و از نو محافظه کارانی چون ريچارد پرل و بوش پدر و پسر به عنوان ياران حلقه نزديک سون ميونگ مون نام برده اند. خود خانم شيران حتی به عضويت هيات متنفذ سردبيری واشينگتن تايمزهم در آمده بود.

          بيزاری افکار عمومی جوامع مدرن از ادغام دين و دولت آنقدر آشکار است که سخنگوی خانم شيران فورا اعلام کرد او ده سال است عضو کليسای مونی نيست. سخنگو که ميدانست وارد کردن نفوذ دين در دولت در اروپا شدت واکنش بر می انگيزد، گفت در آمريکا ما باورهای فردی افراد را جزء مسايل خصوصی او ميدانيم. اما مساله از اين نوع لاپوشانی ها گذشته است. خانم شيران علاوه بر عضويت و فعاليت طولانی در فرقه ای که سياست آن در استفاده ابزاری از مذهب در سياست مدت هاست زير ذره بين منتقدان است، معاون وزير در امور تجاري، اقتصادی و کشاورزی است.

          به نوشته گاردين روزنامه انگليسی اين انتصاب با حمايت کاخ سفيد صورت گرفت و حتی کارزار برای رساندن او به رياست سازمان غذا با بودجه ماليات دهندگان آمريکايی سرو سازمان يافت. خانم کندوليزارايس شخصا تلفنی با مقامات مربوطه تماس گرفته و ترتيبات لازم برای گزينش او را فراهم کرد. ميدانيم گزينش به ظاهر از طريق رای صورت ميگيرد، ولی رای ها قبل از آن ساخته ميشود.

          گاردين همزمان با گزينش خانم شيران نوشت کوفی عنان و مدير کل سازمان مرکزی غذای سازمان ملل FAO نخست با گزينش او مخالفت کردند. هردو نيز رسما اين امر را تکذيب کردند.

          اما در ماه نوامبر وقتی خانم شيران به اين سمت منتصب شد، رسانه های ديگر از قول مقامات سازمان غذا خبر دادند: "چاره ای نداشتيم. آمريکا تهديد کرد که کمک های خود را قطع ميکند". گاردين نوشت در مورد انتصاب خانم شيران با بان کی مون که قرار بود جانشين کوفی عنان بشود، مشورت شده بود. بان کی مون متولد کره جنوبی است ولی مونی نيست و به کليسای مون وابستگی ندارد.

          گاردين در آن زمان اهميت قضيه را به اوضاع کره شمالی منتسب کرد. زيرا خانم شيران در دهه نود به عنوان وابسته ويژه نشريه واشينگتن تايمز و اولين خبرنگار آمريکايی در پيونگ يانگ برگزيده شده بود و هم او بود که مصاحبه پر سر وصدايی با "رهبرکبير" انجام داد که در آن او را رهبری " با اعتماد به نفس بالا، دولتمردی کهن سال و تاثير گذار" و نه يک "ديکتاتور دگم منزوی که درغرب معمولا تصوير ميشود"، توصيف کرد. اين زمانی ديگر بود و ميونگ مون که خود در کره شمالی به دنيا آمده و يک ضدکمونيست دو آتشه است، روابط نزديکی با ديکتاتور پير برقرار کرده و کمپانی های وابسته به کليسای مونی او فعاليت تجاری گسترده ای را در پيونگ يانگ آغاز نمود و از جمله دو هتل در پيونگ باز کرده و يک کارخانه مونتاژ ماشين در آنجا به راه انداخته بودند. در اين زمان سازمان ملل ميليون ها دلار را برای تامين غذا در کره شمالی بسيج کرده بود.

          اوضاع سياسی تغيير ميکند و همراه با آن تاکتيک ها. اما به نظر ميرسد قضيه از ماجرای کره شمالی که مورد نظر گاردين بود، بسيار فراتر ميرود. مهم تر نقشی است که شبکه های مذهبی و غير مذهبی وابسته به قدرت های بين المللی و آمريکا تحت عنوان نهادهای مستقل مدنی در تخريب نهادهای بين المللی بازی ميکنند.

          در رابطه با سازمان غذا، با توجه به گسترش استراتژی جنگی آمريکا و ويرانی کشورها، و برافروخته شدن جنگ های داخلی و هجوم پناهندگان و آوارگان داخلی و خارجي، مساله تغذيه آوارگان و گرسنگان خود به جزيی از استراتژی جنگی تبديل شده است.

          چگونگی کمک رسانی به قربانيان جنگ هم اکنون در عراق، افغانستان، سومالي، فلسطين تا هم اکنون مناقشاتی بر انگيخته و بيطرف نگه داشتن نهادهای کمک سازمان ملل از جانبداری سياسی از اهميت زيادی برخوردار است. اگر قرار باشد ارگان های کمک انسانی سازمان ملل منابع خود را برای کمک به سياست يک طرف جنگ بسيج کنند، نهادهای حقوق بشری و انسانی سازمان ملل هم مثل شورای امنيت از صورت نهاد بين الملی خارج شده و خود به يک طرف جنگ و در واقع ابزار سياسی آمريکاتبديل ميشوند.

          اين همان چيزی است که القاعده و نيروهای بنيادگرا آرزو ميکنند و حملات خود را به نيروهای انسانی در افغانستان و عراق با همين امر توجيه ميکردند. روشن است هنوز نهادهای حقوق بشری سازمان ملل تا رسيدن به اين مرحله فاصله زيادی دارند و تفاوت آشکاری بين آن ها و شورای امنيت سازمان ملل وجود دارد. به همين جهت توجه به سياست هايی که آمريکا در اين سازمان ها پيش ميبرد حائز اهميت است. زيرا اين امر نهادهای دمکراتيک و انسانی مستقل را که محصول رنج بشر بويژه طی دو جنگ بزرگ قرن بيستم و تلاش برای جلوگيری از تکرار آن است، از بين ميبرد. بعلاوه برخلاف ظاهر قضيه، در شرايط کنوني، اين سياست در عمل نيروهای بنيادگرا را که با همه دستاوردهای تاکنونی بشر در حوزه ساختارهای دمکراتيک در سطوح بين المللی و ملی مخالف ميکنند، تقويت ميکند.

          نمونه ای از اين واقعيت را هم اکنون ميتوان در فلسطين مشاهده کرد.در آنجا در شرايطی يک تحريم به شدت ضد بشري، قدرت های 4 گانه نخست ادعا کردند نهادهای بين المللی مثل ارگان های سازمان ملل را برای جلوگيری از مرگ و مير عمومی به عنوان ابزار خودی بسيج ميکنند تا با دور زدن حماس کمک های غذايی و بهداشتی را به مردم فلسطين برساند، امری که به علت وضعيت خاص فلسطين ممکن نبود. اکنون اسرائيل پولی را که از مردم فلسطين ربوده برای تسليح ونيز تغذيه نيروهای وابسته به خود تحت رهبری عباس و الفتح بسيج ميکند تا دسته اخير را به نيروی سرکوبگر بقيه فلسطين تبديل کند، آمريکا هم شتابان به تقويت اين سياست اقدام کرده است. اين امر نه تنها زمينه جنگ داخلی را تقويت کرده است، بلکه جنبش فتح را عملا به يک پليس منفور سرکوبگر مثل پليس های امنيتی کشورهای ما تبديل کرده ، و به تقويت پايه اجتماعی نيروی بنيادگرای حماس انجاميده است که در دراز مدت خود يک فاجعه سياسی برای مردم فلسطين است.

          وابستگی نهادهای انسانی بين المللي، بويژه سازمان ملل، به احزاب سياسی و قدرت های حاکم کمترين خطری که دارد گسترش فساد و تبديل کمک های بين المللی به سرمايه دلالان و لشگر مقاطعه کاران خصوصی است، امری که عراق از زمان تحريم دهه 90 تا امروز تجربه ميکند . اما بزرگ ترين خطر آن تبديل اين سازمان ها به نهادهای باج بگيری است که عملا يقه آواره و گرسنه را بگيرند و تهديد کنند: يا بامن يا از گرسنگی بمير. آيا پناهنده و آواره و گرسنه بايد اول موضع سياسی - ايدئولوژيک خود را روشن کند تا نان و سرپناه بگيرد؟ اين وضعيت که در شرايط حاکميت ايدئولوژيک در کشور ما و ايجاد نيروی بسيج کاملا آشناست، نتيجه حتمی پيروزی مشی وابسته کردن سازمان های کمک به قدرت های بين المللی است.

          Comment


          • در 13 دسامبر سال 2006 در يک کلوب جاز در بيرون شهر استراسبورگ جشن اهدای جوايز "بدترين لابی های سال 2006" برگزار شد. برخی از گزارشگران آن جشن از تاثير کوبنده ابزار موسيقی بر اعصاب و احساسات که ويژه موزيک جاز است نوشته اند. اما اخبار و اطلاعاتی که آن شب به اطلاع جمعيت ميرسيد بسيار کوبنده تر بود و جاز را به مناسب ترين انتخاب برای برنامه آن شب تبديل ميکرد.

            در بروکسل بين 15000 تا 20000 نفر بطور تمام وقت به عنوان لابيست کار ميکنند. رقمی که در مورد هزينه ی گردش کار اين لابيست ها داده اند، حدود 100 ميليارد تومان در سال است. اما اين رقم ظاهری است. زيرا چه کسی ميداند رقم رد و بدل شده بين لابيست ها و کارفرمايشان چقدر است؟ گزارش را تا انتها بخوانيد تا معلوم شود امکان ندارد رقم واقعی را حتی حدس بزنيد.

            وظيفه اين لابيست ها اين است که بر نهادها و ارگان های اتحاديه اروپا تاثير بگذارند تا قوانين و آئين نامه ها را به نفع کارفرمايان آن ها تنظيم کنند، حتی اگر اکثريت شهروندان اروپايی در اين ,معامله, ببازند.

            بنابراين قربانی اين پديده در نخستين گام، شفافيت و دمکراسی است. زيرا اين نفوذ در کريدورهاست که بر جهت گيری در روند تصميم گيری تاثير ميگذارد. گزارش فعاليت فشرده در کريدورها هرگز به مردم داده نمی شود، اما بحث ها و استدلال ها،چه در ارگان های رسمی و چه در رسانه ها بطور غير مستقيم از طريق لابی ها تحت کنترل قدرت های اقتصادی و جناح های سياست مدافع آن ها اداره ميشود.

            در نتيجه قربانی اصلی پديده لابی گری منافع اکثريت شهروندان است که در قوانين و قواعد مصوبه اتحاديه اروپا زير ضرب ميرود.

            در مراسم 13 دسامبر در دو مقوله برنده را اعلام کردند. چرا دو مقوله؟ برای اينکه يکی معرف آن بود که لابيگری کرده بود يا به زبان استعاره ,رشوه, داده بود، ديگری معرف نهاد و مقاماتی که بيش از همه به لابيگری تن داده بودند، يا به زبان ساده ,رشوه, گرفته بودند - البته لابيگری عين رشوه بگيری نيست، به همين جهت قانونی است. اما در عمل مرز آن با رشوه، ارعابBlackmail، سانسور، خودسانسوري، تقلب و رياکاری و حتی کلاهبرداری مخدوش است. به همين جهت تقريبا اکثريت رسوايی هايی سال های اخير در حوزه کلاهبرداری و تقلب با لابيگری آميخته بوده است.

            در اين مسابقه 9400 نفر رای داده بودند و برندگان عبارت بودند از:
            در مقوله اول:اکسون موبيل Exxon Mobil به عنوان بدترين لابی
            در مقوله دوم: خود نهاد مديريت کل کميسيون اروپاDG INTERNAL MARKET و دو مدير آن.

            بنا بر اطلاعيه مطبوعاتی که در پايان مسابقه داده شد اکسون موبيل نيمی از کليه ی آرا را به دست آورد. اطلاعيه ميگويد اين غول نفتی مقادير عظيمی پول به لابی های خود پرداخت ميکند که بحث های مربوط به آلودگی زيست محيطی را در بروکسل دستکاری کنند، در حاليکه بخش اعظم بودجه ای را که در اين راه مصرف ميکند از نظر مردم مخفی ميکند.

            DG INTERNAL MARKET، يک نهاد بسيار با نفوذ کميسون اتحاديه اروپاست تحت تاثير لابی ها اجازه داده است شرکت های غول پيکر انحصاری بتوانند در حوزه توزيع نرم افزارهای کامپيوتری پروانه بگيرند، اين در حالی است که شرکت های کوچک مدت هاست انتقاد ميکنند اين سيستم تمرکز و دادن کنترل به دست شرکت های بزرگ غول پيکر که در اساس آمريکايی است مانع آن شده که بی شمار برنامه های تازه و نوآوری ها در حوزه نرم افزار که توسط شرکت های کوچک ارائه داده ميشوند از بازار خارج شوندو خود اتحاديه اروپا سال ها تلاش ميکرد از اين سيستم که غيردمکراتيک و مانع پيشرفت در حوزه نوآوری های نرم افزاری است دوری جويد.

            در مورد اکسون موبيل در بيانيه مطبوعاتی آمده که اقدامات آن هم در آمريکا و هم در اروپا به شدت به باد انتقاد گرفته شده است. اين شرکت غول پيکر نفتی يک بحث مصنوعی در مورد گرم شدن آب و هوا بوسيله فعاليت انسانی بوجود آورده که هدف آن اين است که مانع تصويب قوانين برای کاهش گاز کربنيک شود. ميدانيم قوانين مربوط به شفافيت در آمريکا سخت گير تر از اتحاديه اروپاست و بنا به گفته اولريخ مولر از بخش آلمانی سازمان نگهبان کنترل کننده فعاليت لابی ها اکسون موبيل از اين مساله استفاده کرده و تمام بودجه ای را که در اين راه در اتحاديه اروپا صرف کرده است، مخفی نگه داشته است.

            نمونه اکسون موبيل نشان ميدهد تاکتيک هايی که اين لابی ها به کار ميگيرند تبليغاتی است که درست برعکس ماهيت شان نقاب انسانی به چهره ميزنند. اين البته منحصر به اکسون موبيل نيست، مثلا رقبای اکسون موبيل عبارت بودند شرکت تبليغاتی Weber Shandwick به خاطر کارزار "اتحاد عليه سرطان"! به نفع غول دارويی روشRoche و CEFIC به خاطر لابيگری های تهاجمی اش برای تاثير گذاری بر برنامه اتحاديه اروپا برای کاهش مواد شيميايی سمی REACH که تحت عنوان دفاع از محيط زيست صورت ميگرفت و سرانجام توانست هزارها ماده سمی را از دسترس قوانين محدود کننده در مصوبات اتحاديه اروپا معاف کند.تهاجم به " ريچ" نشان داد لابيگری سلاح کشتار جمعی است که کاربرد روزمره آن حاميان قدرتمند ی دارد.

            اين نمونه ماهيت برنامه ای را که در سطح جهانی توسط موسسه آمريکن اينترپرايز اعلام شده است به نمايش ميگذارد که هدف آن بيرون کشيدن کارزار دفاع از محيط زيست از دست فعالان اصلی آن و تحت کنترل گرفتن اين فعاليت ها در جهت مقاصد معکوس است. کاری که قبلا در مورد سازمان های غير دولتی دفاع از حقوق بشر و دمکراسی صورت گرفته است که اتفاقا آن ها هم در برنامه موسسه آمريکن اينتر پرايز به عنوان مواد برنامه قرن جديد اعلام شده است.

            در مديريت DG INTERNAL MARKET دو شخص به عنوان برنده معرفی شدند: کميسيونر تجاری پيتر مندلسون به خاطر رفاقت جان جانی با لابيست ها صنعتی مثل European Services Forum و کميسيونر تجاری و صنعتی به خاطر روابطش با لابی های شرکت های نفتی.
            برگزار کننده اين مسابقه و در واقع کارزار دمکراتيک نهادهای زير بودند:

            * لابی کنترل، LobbyControl
            *دوستان زمين دراروپا، Friends of the Earth Europe
            *نظارت بر اروپا،Europe Observatory
            *اسپن واچ، Spinwatch

            Comment


            • Comment


              • Comment


                • هفته نامه اکونوميست چاپ لندن در شماره 13 ژانويه گزارشی را به تحليل روابط ايران و اسرائيل و ارزيابی اسرائيليان از تهديد جمهوری اسلامی عليه موجوديت آن کشور اختصاص داده است.
                  اين گزارش که با عنوان "تهديد تا چه اندازه واقعی يا نزديک است - اسرائيليان نظرات متفاوتی در باره خطر ايران دارند" انتشار يافته با اظهارات اوی ديچتر، وزير امنيت داخلی اسرائيل آغاز می شود که گفته است "اسرائيل برای نخستين از زمان استقلال خود به مواجهه با تهديدی حياتی نزديک می شود."

                  اکونوميست می افزايد که گرچه مقامات اسرائيلی غالبا تاريخ کشور خود را به شکل زنجيره ای از تهديدات عليه موجوديت آن ترسيم می کنند، اما چشم انداز دستيابی ايران به اسلحه اتمی همراه با دعوت محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری، برای محو اسرائيل از نقشه به شکلی بی سابقه باعث نگرانی آنان شده است.

                  به نوشته اکونوميست، اکثر آگاهان اسرائيل گزارش هفته گذشته هفته نامه بريتانيايی ساندی تايمز را با ترديد تلقی می کنند که از قول يک منبع نظامی اسرائيلی، که نام وی ذکر نشد، گزارش کرده بود که اسرائيل خلبانانی را برای اجرای عمليات حمله اتمی به سه مرکز هسته ای ايران آماده می کند.

                  اکونوميست در عين حال اظهار می دارد که شايد انتشار اين گزارش ناشی از تصميمی عمدی برای تهديد ايران بوده باشد هرچند بعيد به نظر می رسد که دولت اسرائيل، که در مورد توانايی اتمی خود سياست "ابهام" را در پيش گرفته، اجازه پراکندن چنين شايعه ای را به يکی از نظاميان خود داده باشد در حاليکه چند هفته قبل از آن، اهود اولمرت، نخست وزير، به دليل تاييد ضمنی چنين توانايی به شدت مورد انتقاد قرار گرفته بود.


                  ايران شرايط پيرامونی خود را بسيار خطرناک تلقی می کند: در يک طرف عراق در آستانه انفجار است، در طرف ديگر قاچاقچيان مواد مخدر در افغانستان که در سال های اخير سه هزار مامور ايرانی را کشته اند از مرز نفوذ می کنند و همزمان، آمريکاييان در هر دو کشور به جست و خيز مشغول اند


                  اکونوميست

                  نويسنده گزارش اکونوميست در ادامه می افزايد که مقامات امنيتی اسرائيل تاکيد داشته اند که اگر اسرائيل، همانند حمله به تاسيسات اتمی عراق در سال 1981، در نظر داشته باشد به تنهايی عليه
                  ايران وارد عمل شود امکان موفقيت چندانی نخواهد داشت زيرا ممکن است ايران مراکز هسته ای ديگری نيز داشته باشد که شناسايی نشده و يا از آنها به شدت حفاظت می شود.

                  اکونوميست می نويسد که ايران تا کنون مقاديری هگزافلوريد اورانيوم را که قابل تبديل به اورانيوم قابل استفاده در سوخت نيروگاهی يا ساخت بمب اتمی است در اختياردارد و احتمالا آن را در اعماق زمين مخفی کرده است و حتی اگر مرکز اصلی غنی سازی در نطنز هم منهدم شود، اين کشور می تواند مراکز ديگری را ايجاد کند - يا حتی پيشتر چنين کرده باشد.

                  همچنين، به گفته نويسنده اين مقاله، برای موفقيت اسرائيل در چنين عملياتی، لازم است که امکان مقاومت نيروی هوايی ايران از طريق انهدام تجهيزات موشکی و حتی دريايی اين کشور از ميان برود و برای چنين منظوری، اسرائيل به حمايت آمريکا نياز دارد در حاليکه ايالات متحده احتمالا به اندازه کافی سرگرم مسايل عراق است.

                  هدفهای رهبران ايران

                  اکونوميست می نويسد که مقامات اسرائيلی بر اين عقيده اند که احتمالا ايران با کوچک جلوه دادن مشکلات فنی غنی سازی اورانيوم در نظر دارد جهانيان را قانع کند که به مهارت های لازم در اين زمينه دست يافته است و در نتيجه، گذشت زمان فرصت برای حمله ای موفقيت آميز عليه برنامه های هسته ای اين کشور را کاهش می دهد.


                  فرقه جديد

                  پيروان اين فرقه انتظاريون، از جمله محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری، به ظهور قريب الوقوع امام دوازدهم شيعيان اعتقاد دارند، فناوری پيشرفته (يعنی اسلحه هسته ای) را می ستايند و مايلند قبل از دست به گريبان شدن با جهان غرب، شامل اسرائيل، ايران رهبر يک رژيم واحد اسلامی در منطقه شود


                  اکونوميست

                  در مورد ديدگاه مردم اسرائيل، اکونوميست می نويسد که به خاطر هشدارهای هراس انگيز مقامات اسرائيلی - از جمله شعار مورد علاقه رهبر حزب ليکود که دولت کنونی ايران را با حکومت يهودی ستيز آلمان در سال 1938 و آغاز اقدامات آن عليه يهوديان مقايسه کرده است - نظر سنجی روزنامه اسرائيلی معاريو در ماه گذشته نشان داد که دو سوم از يهوديان اسرائيل فکر می کنند که ايران برای نابودی کشورشان بمب اتمی به کار خواهد برد.

                  در مقابل، به نوشته اکونوميست، نشستی که اخيرا توسط موسسه ترومن، وابسته به دانشگاه يهودی در بيت المقدس برگزار شد نشان داد که کارشناسان اسرائيلی تصويری معتدل تر را از وضعيت ترسيم می کنند و در حاليکه همگی توافق دارند که دستيابی ايران به بمب اتمی خطرناک است، عقيده دارند که چنين بمبی به زودی به کار نخواهد رفت.

                  اکونوميست می نويسد که مثلا پژوهشگران سرشناسی مانند الداد پاردو، از موسسه ترومن، و افرايم کام، سرهنگ سابق ضد اطلاعات ارتش اسرائيل، اشتراک نظر دارند که نخستين حوزه مورد توجه ايران، خليج فارس و حوزه اطراف آن است و نه اسرائيل.

                  به گفته آقای کام، ايران شرايط پيرامونی خود را بسيار خطرناک تلقی می کند: در يک طرف عراق در آستانه انفجار است، در طرف ديگر قاچاقچيان مواد مخدر در افغانستان که در سال های اخير سه هزار مامور ايرانی را کشته اند از مرز نفوذ می کنند و همزمان، آمريکاييان در هر دو کشور به جست و خيز مشغول اند.

                  اکونوميست از قول اين کارشناس اسرائيلی می نويسد که هدف فعلی ايران از تلاش برای دستيابی به اسلحه اتمی بيشتر جنبه دفاعی دارد تا تهاجمی اما ممکن است پس از موفقيت در اين تلاش، اين هدف نيز تغيير کند.

                  به نوشته اکونوميست، در واقع در مورد استنباط ايران از مفهوم "دفاعی" بحث است زيرا اقدام آمريکاييان در از ميان بردن دو دشمن اصلی ايران در منطقه - يعنی صدام حسين و رژيم طالبان - باعث شده است ايرانيان آنچه را که آقای پاردو مذهب جديدی می نامد دنبال کنند که نه شيعی است و نه سنی، بلکه فرقه جديدی از "انتظاريون" است.

                  اکونوميست اظهار می دارد که پيروان اين فرقه انتظاريون، از جمله محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری، به ظهور قريب الوقوع امام دوازدهم شيعيان اعتقاد دارند، فناوری پيشرفته (يعنی اسلحه هسته ای) را می ستايند و مايلند قبل از دست به گريبان شدن با جهان غرب، شامل اسرائيل، ايران رهبر يک رژيم واحد اسلامی در منطقه شود.

                  Comment


                  • حمله می کنیم، حمله نمی کنیم

                    بازی موش و گربه

                    مقامات امریکائی با ایران

                    تمام مفسران جهانی متفق القول نوشته و گفته اند که مهم ترین فرازهای سخنرانی بوش و اعلام استراتژی جدید امریکا در عراق، افزایش نیروهای امریکا دراین کشور و درحقیقت گسترش جنگ و نه خاتمه بخشیدن به آن، تهدید ایران برای ورود به خاک این کشور به بهانه سرکوب نیروهائی که در عراق عملیات می کنند و تاکید روی مهلت محدود دولت کنونی عراق برای برقرار امنیت در این کشور بوده است. حمله به کنسولگری جمهوری اسلامی در اربیل نیز در همین راستا ارزیابی شده است. بدنبال این سخنرانی و این حادثه، درحالیکه وزیر خارجه امریکا حاضر نشده است رسما بگوید نیروی نظامی امریکا وارد خاک ایران نخواهند شد، وزیر جدید دفاع "رابرت گيتز" به کميته تحقيق سنای اين کشور گفته است عملیات نظامی درخاک ایران آخرین گزینه است و نظر رئیس جمهوری نیز حمله به خاک ایران نیست.

                    به این ترتیب یک بازی موش و گربه، که بسیار شباهت به مورد مشابه آن در جریان فراهم سازی مقدمات حمله به عراق دارد، در امریکا آغاز شده است.

                    Comment


                    • سياست جديد جورج بوش در عراق حاکی از رويکرد خصمانه تر آمريکا در قبال ايران است. بسياری از کارشناسان می گويند اين سياست بيش از آنکه درباره عراق باشد در واقع به ايران مربوط است. اما سياست آمريکا در قبال ايران چيست؟ مهار؟ تغيير رژيم؟ يا مذاکره؟
                      نيکلاس برنز معاون کاندوليزا رايس، وزیر امور خارجه آمریکا در گفتگويی با بخش فارسی بی بی سی می گويد که آمريکا بدنبال تضعيف ايران در منطقه است.

                      آقای برنز می گوید که "ما در تلاشيم که با تهديد ايران در منطقه مقابله کنيم و اين تهديد سه وجه دارد: ايران بدنبال توانايی تسليحات هسته ای است که تقريبا همه کشورهای جهان با آن مخالف هستند، ايران به حزب الله ، حماس و کمیته های مقاومت مردمی برای آزادی فلسطين کمک مالی می کند که صلح و ثباتی برای منطقه به ارمغان نمی آورد و بالاخره ايران يک نيروی منفی و اختلاف برانگيز در عراق است و سياست ما اين است که کارايی ايران را در هر سه حوزه ياد شده تضعيف کنيم."

                      مقابله با تهديد ايران ممکن است به درگيری نظامی بين دو کشور منجر شود. از نيکلاس برنز می پرسم آيا از تاثيرات اين درگيری بر اوضاع داخلی ايران آگاه است. آيا می داند با اولين بمبی که در ايران فرود آيد، مردم ايران ممکن است يک شبه ضد آمريکايی شوند.

                      معاون وزیر امور خارجه آمریکا می گوید "ضمن احترام فراوان بايد بگويم که اين سوال نامعقولی است، هيچ کس از بمباران ايران سخن نمی گويد، در واقع دولت ما از مارس ۲۰۰۵ يعنی طی دو سال گذشته از تلاش های اتحاديه اروپا، روسيه و چين برای يافتن يک راه حل ديپلماتيک صلح آميز برای مسئله اتمی ايران حمايت کرده است و من تاکنون بيست بار با مقام های اروپايی، روسی و چينی در اين باره ملاقات و گفتگو کرده ام."

                      آقای برنز می گويد تنها خواست جامعه جهانی از ايران اين است که غنی سازی اورانيوم را متوقف کند. او تاکيد می کند اگر ايران غنی سازی در تاسيسات نطنز را حتی بطور موقتی متوقف کند، آمريکا حاضر است با ايران وارد گفتگو شود و درباره هر موضوعی از جمله عراق با اين کشور مذاکره کند.

                      به گفته آقای برنز "اگر آنها با پيشنهاد پنج عضو دايم شورای امنيت موافقت کنند، خانم رايس و چند تن ديگر از ما، با ايرانيان می نشينيم و درباره هر موضوعی گفتگو خواهيم کرد."

                      بسياری از تحليلگران روابط بين الملل می گويند رهبران ايران از سال ۱۹۸۸ يعنی پس از درگذشت آيت الله خمينی بنيانگذار جمهوری اسلامی به تدريج يک رويکرد عملگرايانه و واقع گرايانه در سياست خارجی خود اتخاذ کرده اند.


                      اگر ايران غنی سازی در تاسيسات نطنز را حتی بطور موقتی متوقف کند، آمريکا حاضر است با ايران وارد گفتگو شود و درباره هر موضوعی از جمله عراق با اين کشور مذاکره کند


                      معاون وزیر خارجه آمریکا

                      برخی معتقدند اما مقام های آمريکايی سياست خارجی ايران را همچنان ايدئولوژيک می انگارند. نيکلاس برنز می گويد حداقل دولت محمود احمدی نژاد رئيس جمهور کنونی ايران دولتی ايدئولوژيک است: "من فکر می کنم دولت ايران اکنون حرارت ايدئولوژيک زيادی دارد، بخصوص از زمان انتخاب محمود احمدی نژاد. اين جای تاسف دارد که کسانيکه بدنبال اصلاحات بودند در دولت فعلی جايگاه برجسته ای پيدا نکردند."

                      برخی اصلاح طلبان و فعالان سياسی در ايران می گويند اين مردم ايران هستند که هزينه فشارهای آمريکا عليه ايران را می پردازند زيرا به گفته آنها هر گاه آمريکا سياست خصمانه تری عليه ايران اتخاذ می کند، حکومت ايران نيز محدوديت های بيشتری در داخل اعمال می کند.

                      اما نيکلاس برنز با اين ديدگاه مخالف است و می گوید "من اعتقاد ندارم که ارتباطی بين اين دو وجود دارد، حکومت ايران مسئول اقدامات خود در داخل است. اگر حکومت ايران دست به اين انتخاب بزند که مردم ايران آزاد نباشند و آزادی بيان، آزادی نگارش و آزادی فردی نداشته باشند، اگر اين حکومت همچنان اقليت های مذهبی از جمله بهائيان را مورد آزار و اذيت قرار دهد اگر رفتار تبعيض آميز دارد، اين قصور آمريکا نيست بلکه گزينه ای است که حکومت ايران انتخاب کرده است."

                      نيکلاس برنز خبر از مبادلات فرهنگی بين ايران و آمريکا می دهد. او می گويد تيم کشتی آمريکا طی يکی دو روز آينده وارد تهران می شود و پس از آن تيم شمشير بازی اين کشور راهی ايران خواهد شد. اما روند اوضاع در منطقه به گونه ای است که نبايد انتظار روزهای چندان روشنی را در آينده نزديک داشت.

                      Comment


                      • کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريکا، در حالی سفر يک هفته ای خود را به خاورميانه آغاز کرده که به گفته خودش طرح يا برنامه ای تازه ای برای برقراری صلح بين اسراييل و فلسطينی ها در دست ندارد.
                        خانم رايس که در نخستين مرحله از سفر خود با رهبران اسراييل و فلسطين ديدار خواهد کرد، به جای ارائه طرح تازه ای به آنها، بيشتر شنونده نظرات دو طرف خواهد بود تا بتواند ارزيابی واقع بينانه ای از ميزان انطباق خواست های آنها داشته باشد.

                        از نگاه خانم رايس و همکارانش بحران بين اسراييل و فلسطينی ها ظاهرا به ارائه طرح و ابتکار های تازه نياز ندارد چرا که به تصور آنان، پيمان های دو جانبه و طرح های متعدد بين المللی برای حل مشکل فلسطين وجود دارد، اما دو طرف قادر به اجرای آنها نيستند.

                        از نگاه آمريکا، از مدت ها پيش توپ در زمين اسراييلی ها و بخصوص فلسطينی هاست و هر يک از دو طرف بايد با غلبه بر اختلافات داخلی خود، روند صلح را از سرگيرند، در غير اين صورت، از ايالات متحده و ساير کشورها معجزه ای بر نمی آيد.

                        مناقشه فلسطينيان؛ بن بست صلح


                        طرف های گفتگوی خانم رايس در سفرش به خاورميانه همان کشورهايی هستند که آمريکا و بريتانيا آنها را 'محور ميانه روی و اعتدال' در خاورميانه می دانند و تلاش می کنند تا به کمک آنها ائتلافی عليه ايران تشکيل دهند



                        پيش از اين، کشورهای عرب متحد آمريکا، اغلب دولت جورج بوش را متهم می کردند که برای از سرگيری روند صلح بين اسراييل و فلسطينی ها تحرک لازم را از خود نشان نمی دهد و از اعمال فشار عليه اسرييل برای نشان دادن نرمش در مواضع خود پرهيز می کند.

                        از زمان به قدرت رسيدن گروه اسلام گرای حماس در فلسطين اما اين نوع انتقادها از آمريکا در جهان عرب کمتر شنيده می شود، زيرا به قدرت رسيدن حماس سبب بروز اختلاف شديد بين فلسطينی ها بر سر صلح با اسراييل شده و موضع آنان را نسبت به روند صلح با ابهام های بسياری روبرو کرده است.

                        از اين رو، ظاهرا اعراب نيز متقاعد شده اند تا زمانی که حماس و فتح به راهبرد مشترکی در برابر صلح با اسراييل دست نيابند و يا دست کم اختلاف های خود را در اين زمينه کاهش ندهند، نمی توان آمريکا را برای شتاب بخشيدن به روند صلح تحت فشار قرار داد.

                        بنابراين، خانم رايس بدون آنکه نگران اعمال فشار اعراب برای ارائه ابتکارهای تازه در ارتباط با مساله بغرنج فلسطين باشد، به خاورميانه سفر کرده است تا متحدان کشور خود را به حمايت از استراتژی جديد جورج بوش در جنگ عراق و مقابله فعالتر با نفوذ ايران در منطقه به دست آورد.

                        اعراب و اسرائيل؛ ائتلاف ناممکن عليه ايران؟



                        قاعدتا در حالی که اسراييل همچنان سرزمين های عربی را در اشغال خود دارد، ائتلاف اعراب محافظه کار منطقه عليه ايران که بخصوص خود را مدافع سرسخت فلسطين نشان می دهد، کار آسانی نخواهد بود



                        طرف های گفتگوی خانم رايس در سفرش به خاورميانه همان کشورهايی هستند که آمريکا و بريتانيا آنها را 'محور ميانه روی و اعتدال' در خاورميانه می دانند و تلاش می کنند تا به کمک آنها ائتلافی عليه ايران تشکيل دهند.

                        مصر، اردن و شش کشور عرب حوزه جنوبی خليج فارس که وزيران خارجه آنها قرار است نشست مشترکی با خانم رايس در کويت داشته باشند، در واقع اساس ائتلاف مورد نظر آمريکا را تشکيل می دهند و به جز آنها، به نظر می رسد که محمود عباس رئيس دولت خودگردان فلسطين، دولت فواد سينيوره، نخست وزير لبنان، و حتی اسراييل البته به ميزانی که قادر باشند و يا حساسيت های داخلی و منطقه ای به آنها اجازه دهد، بخشی از ائتلاف مورد نظر خواهند بود.

                        قاعدتا در حالی که اسراييل همچنان سرزمين های عربی را در اشغال خود دارد، ائتلاف اعراب محافظه کار منطقه عليه ايران که بخصوص خود را مدافع سرسخت فلسطين نشان می دهد، کار آسانی نخواهد بود، اما به نظر می رسد بحران عراق و بويژه اعدام صدام حسين اين مشکل را برای رهبران کشورهای عرب تا اندازه ای حل کرده است.

                        در واقع لشکرکشی آمريکا به عراق، باعث سوء ظن کشورهای عرب منطقه به سياست آمريکا در خاورميانه شد، زيرا به تصور آنان، نتيجه اين لشکرکشی چيزی جز سرنگونی نظام تحت کنترل سنی ها و به قدرت رسيدن دولتی شيعه در عراق نبود؛ دولت شيعه ای که به باور اعراب، راه گسترش نفوذ ايران در عراق و به تبع آن در کل خاورميانه را گشوده است.

                        نگرانی اعراب از نفوذ ايران

                        فعاليت های دولت ايران در عراق و بخصوص تبليغات پر سر و صدای محافل سياسی و مطبوعاتی وابسته به طيف تندرو حاکم بر ايران در باره نفوذ جمهوری اسلامی در عراق نيز به نگرانی اعراب محافظه کار منطقه از نفوذ ايران در عراق دامن زد به گونه ای که طبق برخی از گزارش های مطبوعاتی، برخی از اين کشورها حتی به ارسال کمک های مختلف به شورشيان سنی در عراق اقدام کردند.


                        جورج بوش در استراتژی تازه خود در باره جنگ عراق، مقابله با نفوذ ايران در عراق و کل منطقه خاورميانه را از اهداف دولت آمريکا اعلام کرد تا از يک سو همکاری اعراب منطقه را برای برقراری ثبات و آرامش در عراق جلب کند و از ديگر سو، حمايت علنی تر کشورهای فوق را برای تشکيل ائتلاف عليه ايران به دست آورد



                        در اين ميان، اعدام صدام حسين در روز عيد قربان و انتشار فيلمی محرمانه از مراسم اعدام وی که حاکی از تحقير ديکتاتور عراق به هنگام اعدام و سر دادن شعار به نفع مقتدی صدر روحانی تندرو شيعه عراق بود، احساسات برخی از توده های عرب را برانگيخت و آنها را به سمت موضع گيری عليه ايران کشاند.

                        در مجموع به نظر می رسد که حوادث عراق و اعدام صدام حسين، زمينه لازم را برای چرخش سياسی برخی از توده های عرب از ضديت با اسراييل به ضديت با ايران فراهم کرده و شايد اين مساله مشکل سران عرب را برای تشکيل ائتلاف عليه ايران تا اندازه ای اسان کرده باشد.

                        با توجه به همين زمينه ها، جورج بوش رئيس جمهور آمريکا در استراتژی تازه خود در باره جنگ عراق، مقابله با نفوذ ايران در عراق و کل منطقه خاورميانه را از اهداف دولت خود اعلام کرد تا از يک سو همکاری اعراب منطقه را برای برقراری ثبات و آرامش در عراق جلب کند و از ديگر سو، حمايت علنی تر کشورهای فوق را برای تشکيل ائتلاف عليه ايران به دست آورد.

                        به نظر می رسد خانم رايس به منظور عملياتی کردن دو هدف فوق راهی خاورميانه شده است.

                        Comment


                        • در حاشيه تحرکات پر سر و صدای ديپلماتيک مربوط به ازسرگيری مذاکرات صلح بين اسراييل و فلسطينی ها و تلاش های معطوف به آشتی بين حماس و فتح، حادثه ای کوچک در داخل جامعه اسراييل در حال وقوع است که می تواند تاثير به سزايی بر ماهيت يهودی دولت اسراييل بر جا بگذارد.
                          امير پرتز، وزير دفاع و رئيس حزب کارگر اسراييل، يک عرب مسلمان اسرائيلی به نام غالب مجادله - از نمايندگان اين حزب در پارلمان اسراييل - را به عنوان وزير فرهنگ، علوم و ورزش دولت ائتلافی اهود اولمرت معرفی کرده است تا رسما جانشين اوفير پاز پاينز شود.

                          آقای پاز پاينز چند ماه پيش در اعتراض به پيوستن حزب افراطی اسراييل بيتينو (خانه ما اسراييل) به رهبری ايگدور ليبرمن از مقام خود استعفاء داد تا در انتخابات درون حزبی ماه مه آينده حزب کارگر، برای به دست گرفتن رهبری حزب با امير پرتز رقابت کند.

                          پس از استعفای آقای پاز پاينز، بحث بر سر جانشين وی در محافل سياسی اسراييل بالا گرفت و از اهود باراک، نخست وزير پيشين اسراييل، برای به دست گرفتن اين سمت نام برده شد اما آقای باراک بازگشت دوباره سياست را با اعلام آمادگی برای رقابت با آقای پرتز بر سر به دست گرفتن رهبری حزب کارگر آغاز کرد.


                          جنجال ايدئولوژيک بر سر معرفی آقای مجادله [به عنوان يک عرب مسلمان] امر بسيار خطيری است و می تواند بحث بر سر موضوع بغرنج يهودی بودن ماهيت دولت اسراييل و پيامدهای آن در عصر مدرن را دامن زند



                          اينک امير پرتز آقای مجادله را برای تصدی وزارتخانه فوق معرفی کرده، مساله ای که باعث بروز جنجال سياسی و ايدئولوژيک در جامعه اسراييل شده است چرا که تاريخ اين کشور تا کنون سابقه نداشته است که يک عرب مسلمان به مقام وزارت دست يابد.

                          جنجال سياسی ناشی از معرفی آقای مجادله دارای چندان اهميتی نيست و بيشتر به رقابت های درون حزبی حزب کارگر مربوط می شود.

                          رقبای آقای پرتز در درون حزب کارگر وی را متهم می کنند که با معرفی آقای مجادله می خواهد رای اعضای عرب حزب کارگر را در انتخابات ماه مه آينده به نفع خود جلب کند، اما نسبت به اصل عرب و مسلمان بودن وی اعتراضی ندارند.

                          دولت يهود و جدال ايدئولوژيک

                          جنجال ايدئولوژيک بر سر معرفی آقای مجادله اما امر بسيار خطيری است و می تواند بحث بر سر موضوع بغرنج يهودی بودن ماهيت دولت اسراييل و پيامدهای آن در عصر مدرن را دامن زند.


                          در اسراييل اکنون حدود هفت ميليون نفر زندگی می کنند که تقريبا يک و نيم ميليون آنها عرب مسلمان يا مسيحی هستند



                          اسراييل از ابتدای شکل گيری، خود را به عنوان يک دولت يهودی معرفی کرده است، اما برای اينکه متهم به نژاد پرستی نشود، به طور رسمی خود را دولت دموکراتيک يهودی می نامد.

                          اضافه کردن واژه دموکراتيک به دولت يهود، در واقع بدين منظور صورت گرفته که نشان داده شود، دولت اسراييل به رغم ماهيت يهودی خود، حقوق برابر تمام اتباع خود از جمله غير يهوديان را به رسميت می شناسد.

                          در اسراييل اکنون حدود هفت ميليون نفر زندگی می کنند که تقريبا يک و نيم ميليون آنها عرب مسلمان يا مسيحی هستند.

                          حقوق يهوديان و غيريهوديان در اسرائيل

                          صرف نظر از ميزان رعايت عملی حقوق مساوی يهوديان و غير يهوديان در اسراييل، صرف تاکيد اين کشور بر ماهيت يهودی خود، بحث های دامنه داری را نسبت به امکان رعايت مساوات بين شهروندان يهودی و غير يهودی اسراييل از ابتدای شکل گيری جنبش صهيونيسم تا کنون پديد آورده است.

                          ريشه بحث در اين باره، در واقع اين است که دولت های مدرن بر پايه حقوق مساوی اتباع خود صرف نظر از نژاد و مذهب آنان شکل گرفته اند و بنابراين اصرار بر تعريف ماهيتی ثابت بر پايه مذهب يا نژاد برای يک دولت، نه فقط با اساس دولت مدرن ناسازگار است بلکه در عمل هم به ناگزير به تبعيض مذهبی و نژادی منجر می شود.



                          بر اساس قانون مهاجرت اسرائيل، هر يهودی که پا به خاک اين کشور بگذارد، می تواند به طور طبيعی در شمار شهروندان اين کشور در آيد.. قانونی که اتباع غير يهودی اسراييل آنرا تبعيض آميز می دانند



                          طبق قوانين اسراييل، هر فردی که از مادر يهودی به دنيا آمده باشد و يا بر مبنای آيين خاخام های ارتدکس به مذهب يهود بگرود، يهودی محسوب می شود و بر اساس قانون مهاجرت اين کشور، هر يهودی که پا به خاک اسراييل بگذارد، می تواند به طور طبيعی در شمار شهروندان اين کشور در آيد.

                          اتباع غير يهودی اسراييل، قوانين فوق را تبعيض آميز می دانند و گزارش های سالانه وزارت امور خارجه آمريکا نيز وجود تبعيض بين يهوديان و غير يهوديان را در اسراييل تاييد می کند.

                          البته جريان های سياسی قدرتمندی در اسراييل وجود دارند که عليه هر نوع تبعيضی مبارزه می کنند، اما به نظر می رسد اصرار بر يهودی بودن ماهيت دولت اسرييل که مجموعه احزاب سياسی اسراييل و متحدان غربی اين کشور بر آن قاطعانه تاکيد می کنند، نوعی پارادوکس نظری را برای جمع بين حقوق مساوی اتباع و تعريف ماهيت دولت بر مبنای نژاد و مذهبی خاص پديد آورده است که حل آن به غايت دشوار است.

                          'نابودی صهيونيسم' يا پسا صهيونيسم

                          در واقع بر اساس همين پارادوکس نظری است که استرنيا تارتمن از نمايندگان وابسته به حزب افراطی اسراييل بيتينو در پارلمان اسراييل، معرفی غالب مجادله را به عنوان وزير کابينه، 'سبب نابودی صهيونيسم و از بين رفتن ملت يهود' دانسته و اهود اولمرت نخست وزير اسراييل نيز با اعلام اينکه چنين انتصابی امری بی سابقه و بسيار مهم در تاريخ اسراييل است، تصميم در باره آن را به تعويق انداخته است.

                          پيش از اين، يکی از اعضای عرب حزب کارگر اسراييل در مقام معاون وزير خارجه انجام وظيفه کرده و هم اکنون نيز احمد طيبی مشاور سابق ياسر عرفات رهبر فقيد فلسطينی ها از حزب فهرست متحد عرب، معاون رئيس مجلس اسراييل است.

                          مقام های اسراييلی سپردن اين نوع پست ها به اعراب و آزادی نمايندگان عرب در پارلمان برای هر نوع حمله به سياست های دولت را در مقايسه با موقعيت يهوديان در کشورهای عرب و مسلمان، نشانه توجه بيشتر اسراييل به حقوق اقليت ها می دانند.

                          هر چند که با توجه به وخامت وضع حقوق بشر در بسياری از کشورهای عربی و اسلامی شايد ادعای اسراييلی ها درست به نظر برسد، اما اين مساله مشکل نظری بغرنج مربوط به ماهيت يهودی دولت اسراييل را که در جريان معرفی غالب مجادله سر برآورده است، حل نمی کند.

                          برای حل اين معضل، شايد لازم باشد اسراييل عبور از صهيونيسم و ورود به عصر "پسا صهيونيسم" را اعلام کند، البته به شرطی که منظور از "پسا صهيونيسم" پذيرش اسراييل به عنوان کشوری با اکثريت يهود و نه کشوری با ماهيت يهودی باشد.

                          Comment


                          • روزنامه گاردين چاپ بريتانيا در شماره سه شنبه، 16 ژانويه، به انتقاد مجلس ايران از محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری، پرداخته و آن را به منزله تضعيف موقعيت وی توصيف می کند.
                            اين مقاله با عنوان "با شورش نمايندگان و تشديد بحران اقتصادی آينده رييس جمهوری در ابهام است" به قلم رابرت تيت از تهران، چاپ شده و در آن آمده است که پس از آنکه رهبر جمهوری اسلامی ظاهرا به نمايندگان مجلس چراغ سبز نشان داد تا به سياست های اقتصادی رييس جمهوری حمله کنند، اعتبار محمود احمدی نژاد متحمل ضربه ای کشنده شده است.

                            به نوشته گاردين، يکصد و پنجاه نماينده پارلمان ايران در اقدامی بی سابقه نامه ای را امضا کرده و در آن آقای احمدی نژاد را به دليل تورم لجام گسيخته و نرخ بالای بيکاری سرزنش کرده، ناتوانی دولت وی در ارايه به موقع لايحه بودجه را هدف انتقاد قرار داده و سفر وی به آمريکای لاتين را در زمانی بحرانی محکوم کرده اند.

                            گاردين می افزايد که نام اکثر حاميان سابق رييس جمهوری از جناح اصولگرا در ميان امضاکنندگان اين نامه ديده می شود که به نظر می رسد با کاهش اعتبار سياسی آقای احمدی نژاد در صدد هستند از وی فاصله بگيرند.

                            به نوشته اين روزنامه، نمايندگان مجلس نقش آقای احمدی نژاد در موضوع رسيدگی شورای امنيت به پرونده هسته ای ايران را نيز به باد انتقاد گرفته اند در حاليکه بر اساس شواهد به نظر می رسد که آيت الله خامنه ای به وی دستور داده در باره اين موضوع سکوت پيشه و از اظهار نظر بپرهيزد.


                            دستور رهبر
                            نمايندگان مجلس نقش آقای احمدی نژاد در موضوع رسيدگی شورای امنيت به پرونده هسته ای ايران را نيز به باد انتقاد گرفته اند در حاليکه بر اساس شواهد به نظر می رسد که آيت الله خامنه ای به وی دستور داده در باره اين موضوع سکوت پيشه و از اظهار نظر بپرهيزد


                            گاردين

                            گاردين می نويسد گفته می شود که رهبر جمهوری اسلامی که تا کنون به آقای احمدی نژاد وفادار بوده، اينک او را مسئول تصويب قطعنامه تحريم ايران در شورای امنيت می داند.

                            اين روزنامه می افزايد که آيت الله خامنه ای حرف آخر را در زمينه روابط خارجی می زند و شايع شده است چنان از عملکرد آقای احمدی نژاد سرخورده شده که در چند مورد درخواست ملاقات وی را نپذيرفته است.

                            به نوشته گاردين، نشانه ديگری از مشکلات آقای احمدی نژاد اين است که محمدرضا باهنر، رهبر جناح بنيادگرا در مجلس و از مشاوران سابق آقای احمدی نژاد در انتخاب اعضای کابينه وی، سياست های اقتصادی رييس جمهوری را "اشتباه آميز" توصيف کرده و از او خواسته است از نسبت دادن مشکلات به سايرين خودداری ورزد.

                            استيضاح رييس جمهوری؟

                            در ادامه مقاله گاردين آمده است که شدت انتقادات از آقای احمدی نژاد باعث گمانه زنی در باره سرنوشت سياسی وی شده و برخی از ناظران حتی از امکان استيضاح و برکناری وی از اين سمت سخن گفته اند.

                            گاردين به نقل از عيسی سحرخيز، مفسر سياسی ايرانی، می نويسد که "دوره طلايی احمدی نژاد به سر آمده و ماه عسل وی با رهبر جمهوری اسلامی خاتمه يافته است؛ وی حتی برای گرفتن وقت ملاقات با رهبر نيز مشکل دارد."

                            آقای سحرخيز به گاردين گفته است که "شمارش معکوس برای برکناری رييس جمهوری آغاز شده و اين احتمال وجود دارد که احمدی نژاد نتواند حتی دوره چهارساله کنونی خود را هم به پايان برساند."


                            شمارش معکوس برای برکناری رييس جمهوری آغاز شده و اين احتمال وجود دارد که احمدی نژاد نتواند حتی دوره چهارساله کنونی خود را هم به پايان برساند


                            گاردين به نقل از عيسی سحرخيز

                            به نوشته گاردين، نشانه های کاهش اعتبار محمود احمدی نژاد کمتر از يک ماه پس از شکست سنگين وی در ا نتخابات شوراها ظاهر می شود که در آن تنها يک پنجم از نامزدهای هوادار رييس جمهوری به کرسی های شوراها دست يافتند در حاليکه هاشمی رفسنجانی، نيرومندترين رقيب وی، بالاترين تعداد آرا را در انتخابات مجلس خبرگان کسب کرده است.

                            گاردين می افزايد که هاشمی رفسنجانی، که سياستمداری عملگراست، از جمله منتقدان صريح اللهجه لفاظی های ضد غربی رييس جمهوری بوده و از اتخاذ رويکردی مصالحه آميز در مساله هسته ای حمايت کرده است در حاليکه ساير رهبران عملگرای جمهوری اسلامی ادعا می کنند که سخنان تحريک آميز آقای احمدی نژاد، از جمله اينکه ايران غنی سازی اورانيوم را حتی برای يک روز متوقف نخواهد کرد، مانع از دستيابی به هرنوع تفاهمی در ماجرای هسته ای شد.

                            گاردين می نويسد که اين نظر احتمالا با ديدگاه رسمی مقامات ارشد جمهوری اسلامی منطبق است و يادآور می شود که در روزهای اخير، روزنامه جمهوری اسلامی، که در گذشته مقالات بدون امضای آيت الله خامنه را چاپ کرده، آقای احمدی نژاد را متهم کرده است که با تبديل برنامه هسته ای به موضوعی شخصی برای پوشاندن شکست اقتصادی خود، باعث کاهش حمايت مردمی از اين برنامه شده است.

                            به گفته گاردين، روزنامه همشهری، که مديريت آن را حسين انتظامی، از اعضای گروه مذاکره کننده هسته ای ايران در دست دارد، با صراحت بيشتری نوشته است که "درست در زمانی که موضوع هسته ای از رسيدن به شورای امنيت دور می شد، سخنان آتشين رييس جمهوری باعث تصويب دو قطعنامه عليه ايران شد."

                            تذکر جدی

                            گاردين از قول احمد عطريانفر، مدير روزنامه شرق که انتشار آن اخيرا ممنوع شده، می نويسد که "روزنامه جمهوری اسلامی صدای قطعی نظام و منعکس کننده تمايلات رهبر جمهوری اسلامی و مقامات ارشد نظام است و در نتيجه، از انتقاد اين روزنامه از رفتار سياسی احمدی نژاد بوی تذکری جدی به وی به مشام می رسد."

                            نويسنده مقاله گاردين اظهار می دارد که واکنش ملايم رييس جمهوری به اقدام نيروهای آمريکايی در عراق در بازادشت شهروندان ايرانی - که جمهوری اسلامی آنان را ديپلمات معرفی کرده - نشانه از تلقی شده حاکی از توجه وی به اين هشدارها بوده است.


                            طنز تلخ
                            دولت در نظر دارد برای کاهش هزينه واردات بنزين، که ناشی از کمبود ظرفيت پالايشگاهی است، به جيره بندی روی آورد که با توجه به وعده انتخاباتی آقای احمدی نژاد برای گذاشتن ثروت نفتی بر سر سفره مردم، طنزی غم انگيز به نظر می رسد



                            اين روزنامه در عين حال می افزايد که دشواری های روز افزون اقتصادی ايران که باعث صدور نامه نمايندگان مجلس در يکشنبه گذشته شد نشان می دهد که برای شخصی که با وعده بهبود سطح زندگی مردم و توضيع عادلانه تر درآمدهای نفتی به قدرت رسيد مشکلات اصلی هنوز در راه است.

                            گاردين می نويسد که وعده های انتخاباتی رييس جمهوری با واقعيات تيره و تار کنونی در تضاد است زيرا نرخ تورم اينک از زمان روی کار آمدن آقای احمدی نژاد بالاتر است و معضل بيکاری، که نرخ آن رسما 12 درصد اعلام شده اما احتمالا به مراتب بيش از اين است، نشانه ای از بهبود نشان نمی دهد.

                            به نوشته گاردين، تورم لجام گسيخته باعث افزايش سريع بهای مواد غذايی شده و قيمت مسکن را به شدت تحت تاثير قرار داده است و گفته می شود که قيمت خريد و اجاره مسکن در تهران در خلال شش ماه گذشته 50 درصد افزايش يافته است.

                            گاردين در ادامه می نويسد که در تحولی ديگر، دولت در نظر دارد برای کاهش هزينه واردات بنزين، که ناشی از کمبود ظرفيت پالايشگاهی است، به جيره بندی روی آورد که با توجه به وعده انتخاباتی آقای احمدی نژاد برای گذاشتن ثروت نفتی بر سر سفره مردم، طنزی غم انگيز به نظر می رسد.

                            اين روزنامه می افزايد که لشگر رو به گسترش مخالفان رييس جمهوری مسئوليت اين وضعيت را متوجه هرج و مرج در سياست دولت دانسته و ناتوانی دولت در تقديم به موقع لايحه بودجه را معلول تصميم آقای احمدی نژاد برای از حذف اختيارات سازمان مديريت و برنامه ريزی قلمداد می کنند.

                            گاردين با يادآوری سفر کنونی رييس جمهوری به آمريکای لاتين نتيجه می گيرد که "به اعتقاد منتقدان، وضعيت اقتصادی مستلزم توجه فوری است و در چنين شرايطی، جای آقای احمدی نژاد در داخل کشور بوده است و نه در آمريکای لاتين."


                            Comment


                            • Lost in the Middle East

                              SECRETARY OF State Condoleezza Rice's tour through the Middle East this week has been designed to exploit the "opportunities" of what she views as a new divide in the region, "between extremism on the one hand and mainstream states on the other." On one side, she told The Post recently, "you have Iran, Hezbollah, Hamas and Syria. . . . On the other you have the so-called moderate Arab states, I'll call them mainstream states -- Saudi Arabia, Jordan, Egypt and the Gulf states."

                              Ms. Rice is trying to solidify an alliance of "the mainstream" against Iran and in support of U.S. policy in Iraq. To do that, she is making a high-profile effort to revive the Israeli-Palestinian peace process -- in spite of an unfavorable situation in the region -- because "the mainstream states . . . would actually really like to see a resolution of this conflict now."

                              The new strategy explains a series of reversals of U.S. policy that otherwise would be baffling. In addition to embracing the Middle East peacemaker role that it has shunned for six years, the administration has decided to seek $98 million in funding for Palestinian security forces -- the same forces it rightly condemned in the past as hopelessly corrupt and compromised by involvement in terrorism. Those forces haven't changed, but since they are nominally loyal to "mainstream" Palestinian President Mahmoud Abbas and serve as a check on the power of the "extremist" Hamas, they are on the right side of Ms. Rice's new divide.

                              So is Egyptian President Hosni Mubarak, a thuggish autocrat who was on the wrong side of Ms. Rice's previous Mideast divide between pro-democracy forces and defenders of the illiberal status quo. In past visits to Cairo, Ms. Rice sparred with Mr. Mubarak's foreign minister over the imprisonment of democratic opposition leaders such as Ayman Nour and the failure to fulfill promises of political reform. On Monday, she opened her Cairo news conference by declaring that "the relationship with Egypt is an important strategic relationship, one that we value greatly." There was no mention of Mr. Nour or democracy.

                              The administration's concern about Iran is well founded. Even as it defies a U.N. Security Council order to freeze its nuclear program, Iran is attacking U.S. forces and interests in Iraq and across the Middle East. And it's true that Egypt, Saudi Arabia and other Arab states are also interested in containing Iran, as is Israel, which never liked the push for democracy anyway.

                              The attempt to divide the Middle East into two opposing camps is nevertheless wrongheaded and dangerous. It ignores the many differences among the "extremists" -- including internal divisions within Iran -- that could be exploited by a subtler policy. The "mainstream" coalition of U.S. allies, all Sunni-led states, must look threatening to Iraq's Shiite government, which itself considers Iran a close ally. That Sunni leaders are publicly supporting the U.S. escalation in Baghdad is at best a mixed blessing, since they have made it clear their motive is sectarian: They hope Shiite militias will be confronted.

                              Finally the new U.S. policy betrays President Bush's freedom agenda, giving a free pass to dictators who support the new geopolitical cause. Mr. Bush and Ms. Rice have said again and again that such trade-offs during the Cold War helped lay the groundwork for groups such as al-Qaeda -- which was founded and is led by Saudis and Egyptians. In its zeal to counter a crudely defined ideological enemy, the administration risks repeating that history.

                              Comment


                              • When people hear the word "insanity," they conjure up the image of someone out of touch with reality and out of control; a dysfunctional person fit to be tied. Yet, insanity comes in numerous types as well as degrees. It is also widely prevalent in groups, even in nations as a whole.

                                One common and troubling form of insanity is, "Doing the same thing over and over again and expecting different results," warned Albert Einstein.

                                When individuals make mistakes, the consequences are limited. But when nations make mistakes, the results can be catastrophic. It is disheartening to see the world's best hope for freedom and democracy, the United States of America, repeatedly making the same mistake at crucial junctures. Once again, America is at a critical point and facing troubles in several hotspots of the world. A particularly dangerous threat is gathering momentum in the greater Middle East. Iraq is an inferno, Palestinian Territory is ready to ignite, the Syrians are busy with their machinations, the Lebanese' Hezbollah is stirring, the Taliban in Afghanistan is resurging, and the Iranian Mullahs are working overtime fanning any and all fires while furiously racing to make the bomb.

                                The common denominator in all these troubles is Islam, with Iran's Mullahs its linchpin. The petrodollar rich Shiite Mullahs are busily bankrolling any and all who are fighting the "infidel" world, while their Sunni kin try to outdo them and claim the mantel of leadership for the Ummeh.

                                Islam, in actuality, is a house of cards. Once the Mullahs fall, the rest will quickly crumble with much less effort. Muslims are among the world's apt fence-sitters. They flock to the source of power, as flies to honey. The minute they sense the defeat of Islamism, they will likely abandon it en mass.

                                Presently, fanatical Islam is lashing out with mad fury before its own final demise. The "infidel" world has been complicit in the surge of Islamism through its mistakes, complacency, and greed.

                                "You can trust the capitalist to sell you the rope to hang him with," proclaimed Nikita Krushchev, at the peak of his glory days. He was convinced that greed will blind the capitalists and will spell their doom. Today, Krushchev's dictum applies to both the capitalists and the Communists alike. All manner of capitalists such as the French, the Germans, and the European Union stumble over one another, buckets in hand, rushing to the Muslims' oil spigots. The Communist Chinese, even in the face of having a potentially explosive Islamic problem of their own, are elbowing their way in the oil queue to the front of the line. The ever-duplicitous Russians are making a fortune selling arms and nuclear gear. One and all feel that they deal with the Islam problem when they absolutely have to and not a minute sooner. They also find perverse satisfaction in seeing the United States pay the price of fighting the Islamic menace, in both money and blood, for everyone else.

                                Such are the vagaries of this world.

                                Containing and defusing the present crises of the larger Middle East requires the united efforts of Americans and other free people. Regrettably, even the American house is badly divided and may not be able to deal effectively with the threat it faces. Lincoln's ominous warning, "A house divided against itself cannot stand," comes to mind.

                                The American public, as well as in-power and out-of-power politicians, sorely tried by the Iraq mess, are advocating vastly different piecemeal strategies for dealing with the crises. Some propose nuking Iran to stop it from bankrolling the Iraqi insurgency as well as preventing it from acquiring the bomb. Others want to negotiate with Iran and somehow mollify it. As for Iraq, some say that the United States has no dog in its sectarian bloodletting, that the American forces should be brought home or pulled back to safe barracks and let the parties slaughter one another until they run out of guns and blood. Similar "solutions" are offered in dealing with the other hotspots.

                                All extreme solutions, if unwise, are fraught with extreme dangers. During the presidential campaign of the Vietnam War, Barry Goldwater proclaimed, "Extremism in the defense of freedom is no vice." The collective wisdom of the American public prevailed and Goldwater didn't get a chance to put his belief into practice. It is prudent to reserve extreme measures for extreme cases. Just as important, it is best to follow the less glamorous solutions of the problems as they gather momentum and diffuse them.

                                With respect to the multifaceted problems of the Middle East, a multi-prong, long-term, strategy is needed. A partial set of proposed actions is listed below.

                                * The overarching goal should be the ideological defeat of Islamism. A comprehensive long-term campaign of education, using all available media, and pointing out the errors and futility of this cult of death and destruction should be directed at the masses of Muslims. The ever-burgeoning Islamic communities in the West should be assisted in breaking with Islam and join the free people of their new homelands with a new vision of life.

                                * The oil Sheikhs of Saudi Arabia and the Gulf States, who have been leading a charmed life under the protection of the United States, should be told that they must mend their ways and do so without delay or equivocation. They must fully purge all their media from engaging in hate-propagating indoctrinations of the populace.

                                * Arab governments and Sheikhs should completely cease supporting any exclusionary or hate-based Islamic orders or organizations such as mosques, Islamic centers, madresehs, and lobbyists.

                                * The free societies should enact laws to prosecute the Imams and Mullahs, the traditional lead communicators of the Islamic hate virus, who take advantage of the freedom they enjoy by instilling bigotry in their congregations.

                                * The U.S. government should, without delay, underwrite a massive program of making the nation energy independent so that the Islamic gas station nations could no longer hold the country hostage for oil. Each citizen, in the meantime, must do everything possible to conserve energy and deny the flow of dollars to the coffers of the enemy.

                                The not so grateful world owes the U.S. an infinite debt of gratitude for defeating the evil of Nazism, and then the scourge of Soviet Communism. Once again, this champion nation of freedom is called upon to defeat the most tenacious and deadly enemy, Islamofascism.

                                The Mullahs' Iran is the heart and the nerve center of the battle with the U.S. Any mistake by either side poses a great threat to the survival of the other.

                                It is insane for the Mullahs to prematurely celebrate their victory over the "Great Satan," by citing the mess in Iraq and the divided house of the U.S. The U.S. may not win in Iraq, but the Mullahs are making a great mistake by believing that it will vacate the region for them to rule.

                                It is also insane for the U.S. to make the mistake of placating the Mullahs through concessions, attacking Iran militarily, either in a limited or comprehensive fashion and, failing to wholeheartedly support the Iranian democratic oppositions.

                                The U.S. has, in secular Iranians, its best friends in the entire Islamic world. It is imperative for the U.S. to help these Iranians to dislodge the vicious doomsday Mullahs, not as an act of altruism, but as a prudent measure of enlightened self-interest.

                                Comment

                                Working...
                                X