Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • بعد از وقوع انقلاب بهمن، طبيعی بود منهم مثل بسياری ديگر از هم سن و سالان و همفکرانم، مخالف رژيم گذشته و سردمداران و بلندپايگان ساقط شده بودم. اما يادم می آيد اولين اخباری که از اعدام فرماندهان ارتش، رئيس ساواک و بعدا هويدا شنيدم، قبل از اينکه احساس خوشحالی يا ناراحتی در من ايجاد کند، اين سوال را در ذهن من ايجاد نمود که آيا نبايد بجای اعدام، آنها را به دست دادگاهی سپرد و محاکمه کرد. بخصوص يادم می آيد درست همزمان با انقلاب ۵۷، در نيکاراگوئه نيز انقلاب شد و آنچه همانوقت بسيار برايم جالب بود، اينکه وزير دادگستری آن کشور يک زن بود (اگر درست بخاطرم مانده باشد) و در آنجا مسير ديگری در برخورد با وابستگان رژيم سابقشان در پيش گرفته شد. نمی توانستم قبول کنم که کسی به هر دليلی حق اين را داشته باشد که انسان ديگری را از زندگی محروم کند. آنزمان فکر می کردم اردوگاه کار اجباری برای کسانی که جرائم سنگين مرتکب شده اند، راه حل خوبی است. بعد ها با اطلاعاتی که ازکاربرد اين قبيل اردوگاه ها به دست آوردم، آنچه که از اردوگاههای کار اجباری شنيدم، اين کار نيز بنظرم انسانی نيست و از فکر آن روز خودم متعجبم. شايد مفهوم آن برای من، در آن روزها، ناخودآگاه راهی برای اجتناب از اعدام بوده است. با ديدگاه امروزم و ديد وسيع تری که از حقوق بشر و حرمت انسان پيدا کرده ام، اصولا اعدام و ترور راه حل هيچگونه مشکلی نيستند و فقط خشم، کينه و نفرت را بازتوليد می کنند. و اگر قرار باشد انتقام جوئی و "چشم در مقابل چشم" واقعا عملی شود، جامعه بشری هيچگاه روی صلح و آرامش را نخواهد ديد. جائی بايد اين دور باطل قطع شود و انقلابها و جابجائی های بزرگ به جای تبديل شدن به فضائی برای انتقام گيری و عمليات تلافی جويانه ، فرصتی برای قطع اين رشته بی انتها ايجاد کنند و من اميدوارم اگر روزی در ايران دگرگونی پيش آيد، مخالفين رژيم فعلي، برخوردی متفاوت از سال ۵۷ و رفتاری در شان انسان با کسانی داشته باشند که آن ها را سالها از حقوق اجتماعی شان محروم نموده ، يا به تبعيد فرستاده اند، عزيزانشان را به زندانها افکنده اند و يا آنها را به وحشيانه ترين شکلی شکنجه، اعدام و ترور کرده اند. حتی بستگانشان را و هر کسی هم که با آنها به شکلی رابطه داشته است، در معرض انواع فشارها از تهديد تا شکنجه و اعدام، قرار داده اند.
    حق اين بود که مدافعان حقوق بشر در سال ۵۷ با آن اعدام ها به مخالفت بر می خاستند، خواستار اجرای عدالت و در عين حال محفوظ بودن حق دفاع و حق حيات برای متهمان دادگاه های رژيم جديد می شدند. با اين کار هم از حقوق متهمان آن روز دادگاه های انقلاب دفاع می کردند و هم دست حکومت جديد را برای ادامه آن ها در ابعاد گسترده تری طی سال های بعد باز نمی گذاشتند. متاسفانه واقعيت غير از اين بود. در آن سال ها نه اعتراضی جدی به اين اعدام ها شد و نه کسی از حق حيات سران ارتش و روسای ساواک و .. دفاع کرد. يا حداقل من به خاطر ندارم هر چند در آن فضای مرگ بر ..ها و زنده باد ... ها اگر هم چنين صداهائی بود، به دشواری گوش شنوائی می يافت، اما از خاطره ها محو نمی شد.

    ۲- در رابطه با سال ۶۰ تا ۶۴ بايد بگويم يکی از سياهترين دوره های زندگی من بود. قابل تصور نبود رژيمی که با يک انقلاب و از کوران يک مبارزه سراسری عليه ديکتاتوری و برای آزادی سر بر آورده بود، چنين وحشيانه دست به بازداشت واعدام فرزندان مردم بزند. برای بسياری جای سوال بود که دست اندر کاران حکومت که تجربه زندان اوين را داشته و جزو زندانيان رژيم ماقبل بودند، چطور می توانستند مجری بازگشت به آن شرائط سياهی شوند که زمانی خود عليه آن بودند.
    از اوايل ۵۹ و پس از ازدواجم زندگی نيمه مخفی را شروع کردم. يادم می آيد درست پس از سنگين تر شدن فضا در خرداد ۶۰، خبر اولين دستگيری را شنيديم. يکی از دوستان نزديک مان که اغلب برای شرکت در جلسات به خانه ما رفت و آمد می کرد، کاملا اتفاقی بازداشت شده بود. علت دستگيری اين بود که روزنامه "کار"ی که در جيب بغل کتش بود، به هنگامی که از فرط خستگی لحظه ای در اتوبوس خوابش برده بود، بيرون افتاده و توجه يکی از حزب اللهی های حاضر را جلب کرده بود و از همانجا او را روانه زندان کرده بودند. پس از آن هر روز خبر دستگيری يکی از رفقا بود که می رسيد، کسانی که آنقدر عزيز بودند، باهم کار کرده و يا بارها و بارها در خانه مان آنها را ديده و با هم در مورد مسائل مختلف سياسی بحث کرده بوديم. سال های بعد از خرداد ۶۰ سال های دردناکی برای همه ما بود. احساس امنيت به کلی از زندگی ما رخت بر بسته بود. همواره در محاصره و گريز بوديم. تعداد زيادی از دوستان و نزديکانمان يکی پس از ديگری بعد از هر ديداری ديگر بر نمی گشتند و خبر دستگيری شان را می شنيديم و .. در حول و حوش اين سالها، بازرسی در خيابان ها همه گير شد. همراه داشتن يک کتاب، روزنامه و يا پوستر و يا حتی لو رفتن هواداری و يا عضويت دراين يا آن سازمان مخالف حکومت، حتی عضويت در يک گروه مطالعاتي، بسياری از آزاد انديشان از جمله تعدادی از دوستان و افراد خانواده و آشنايان مرا، به گوشه زندان و يا پای جوخه اعدام کشاند. طبيعی است که وقتی به آن روزها و آن صحنه های گريز فکر می کنم، برای خودم هم باور آن مشکل است. يادم می آيد با اولين موج دستگيريها، مجبور شديم خانه مان را رها کنيم و من در حالی که آبستن بودم، در خانه ای ديگر بسر بردم و وضع حمل کردم و تمام اين دوران در حالی سپری شد، که هر روز چشم براه بودم که ببينم آيا همسرم به محل اقامتمان بازمی گردد يا نه و با هر زنگی از جا می پريدم. در طول اين مدت نزديک به ۴ سال، تا زمانی که آخرين محل اقامتم را ترک کرده به مناطق مرزی رفتم، حداکثر ۲ تا ۳ ماه در هر خانه بوديم و تحت شديدترين ملاحظات امنيتی زندگی می کرديم. و هر بار دايره افرادی که می توانستيم با آنها رفت و آمد داشته باشيم، با دستگيری هر يک از رفقا يا اعضای خانواده مان تنگ تر و تنگ تر می شد. وقتی که سال ۶۳ بالاخره در حاليکه بسياری از رفقا و عزيزان را در زندانها يا گورهائی که برای ما جزو مناطق ممنوعه بود، به همراه تمام خاطرات عزيز و شيرين و محل تولد و زندگی ام پشت سر می گذاشتم، نمی دانستم که شماری ديگر از آنها را در کشتاری دسته جمعی در سال ۶۷ از دست خواهم داد.

    ۳- کشتار ۶۷ در شرايطی صورت گرفت که رژيم در ميدان های جنگ فقط شکست تجربه می کرد و نمی توانست هر روز خبر از پيروزی بر دشمنان را به مردم بدهد. جام زهری که چيزی به سر کشيدنش نمانده بود، دليلی شد تا شکستهای بيرونی با "پيروزيهای" ديگر التيام دهد و چه چيزی سهل تر از انهدام يکباره همه "دشمنان" در بند. آنچه که روشن است حکم اين اعدامها را خمينی شخصا صادر يا حداقل تائيد کرده است و در همان زمان نيز اين حکم از سوی بعضی از رهبران رژيم از جمله آيت الله منتظری که هنوز جانشين خمينی محسوب می شد، مورد اعتراض قرار گرفته است. ولی ظاهرا اکثريت سردمداران فعلی حکومت با اين حکم موافقت داشته اند و نتيجه اين حکم غير انساني، مرگ هزاران انسان فرهيخته بود. وقتی که پس از مدتی در زمانی که هنوز در مناطق مرزی بودم و اخبار را با تاخير دريافت می کرديم، خبر اين کشتار را شنيدم، در ذهنم کوره های آدم سوزی نازيها را که وصف آن از جمله در کتاب "مرگ کسب و کار من است" آمده است، تداعی شد. تصور اينکه چگونه يک رژيم در قرن بيستم و در اوج پيشرفتهای بشری و پس از تجارب دو جنگ جهاني، می تواند هنوز دست به چنين اعمالی بزند برايم امکانپذير نبود و نيست. نه دادگاهی و نه وکيل مدافعي، فقط يک سوال وجواب ساده و چند ثانيه اي، سرنوشت هزاران انسان آزاده را که بسياری از آنها دوره محکوميتشان نيز به پايان رسيده بود، رقم زد: سر موضع هستی يا نه؟ و ..؟ و يک "نه" کافی بود برای آن که در مقابل جوخه اعدام قرار بگيری. فکر می کنم دردآورترين لحظه برای بازماندگان اعدام های دسته جمعی اين واقعيت باشد که آنها حتی جسد فرزندان خود را نيز تحويل نگرفتند. بسياری از آنها با اين کابوس رودررويند که آيا دستی که از زير خاک در آن گور دست جمعی بيرون آمده بود، دست فرزند آنها نبوده، و اگر آنها بخواهند بر سر مزار عزيزشان که در زير خاک خفته است، بروند و تسلی يابند، بر کدام گوشه اين گلزار بايد دسته گلی بگذارند و با عزيز از دست رفته شان، اشکها و نگرانيهايشان را قسمت کنند و با بهت و حيرت ناباورانه هزاران سوال خود را در مورد آن لحظه های پايانی و روز هائی که ملاقات های کوتاه شان را هم قطع کردند، وداع با يکديگر را نيز از آن ها دريغ داشتند، مطرح کنند، حتی اگر هيچ پاسخی نيابند.
    شايد آنچه که درد اين فاجعه را سنگين تر می کند، اين است که بعد از اين همه سال، حتی سخن گفتن از آن نيز مجاز نيست و سال های سال خانواده هائی که حدس می زدند عزيزشان در کدام گوشه به خاک سپرده شده است و سنگ قبری برای او آماده می کردند، در مراجعه بعدی آن سنگ قبر را شکسته می يافتند. بسياری از خانواده ها که در جست و جوی نشانی از عزيزانشان به خاوران و خاوران های ديگر در سراسر ايران می روند، مدام مورد اذيت، آزار و دشنام قرار می گيرند و زير فشار دائم ماموران حکومت قرار دارند.
    امروز پس از گذشت ۱۷ سال، هنوز ابعاد واقعی اين فاجعه روشن نيست. اما هر روز صداهای بيشتری برای دادخواهی قربانيان اين فاجعه بزرگ بلند می شود. زخم عميقی را که اين کشتار بيرحمانه و غير انسانی بر قلب مردم و کشور ما زده است، نمايان تر می کند. امروز ديگر حضور در خاوران در سالگرد اين کشتار به يک مراسم ملی تبديل شده است. تمهيدات حکومت برای پاک کردن آثار يکی از وحشيانه ترين جنايات بشری در قرن حاضر، تحت عنوان "باز سازی خاوران" تاکنون و در مواجهه با مقاومت خانواده های قربانيان عملی نشده است.
    من درآرزوی روزی هستم که واقعيت اين جنايت دهشتناک، کاملا روشن شود، اطلاعات در باره اين کشتار و تمامی ترورها، اعدام ها و شکنجه ها بازبينی شود و دست اندرکاران آنها در دادگاه های صالحه محاکمه شوند. با شفافيت در مورد اين کشتار و دادخواهی قربانيان آن، آن هزاران جان شيفته از زير خاک بر نخواهند خاست و درد بازماندگانشان التيام نخواهد يافت، اما تسلائی خواهد جست و جامعه ما يک گام ديگر به سوی آزادی از دور باطل خشونت و سرکوب بر خواهد داشت. بايد نه فقط ياد آن رهروان آزادی بلکه جناينی که عليه آن ها صورت گرفته است، همواره در ذهن جامعه ايرانی حی و حاضر باشد تا ديگر کسی جرات و امکان تکرار يک چنين فاجعه ای را نداشته باشد.

    Comment


    • دیدار رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا از عربستان سعودی که بلافاصله پس از سفر خاورمیانه ای کاندولیزا رایس وزیر خارجه ايالات متحده صورت گرفت، از عزم جدی دولت آمریکا برای جلب همکاری اعراب منطقه به منظور مهار بحران عراق و قطع نفوذ ایران در آن کشور خبر می دهد.
      در نگاه نخست به نظر می رسد که آمریکا برای جلب همکاری اعراب محافظه کار منطقه به منظور حل بحران عراق و مقابله با نفوذ ایران شتاب دارد اما در واقع این اعرابند که با نگرانی از سیاست آمریکا در عراق در پی کسب اطمینان از کاخ سفید برای مقابله با نفوذ ایران در عراقند.

      واقعیت این است که ایران و عراق به عنوان دو قدرت منطقه ای از چندین دهه پیش همواره مورد سوء ظن کشورهای کوچک حاشیه جنوبی خلیج فارس بوده اند و قدرتهای جهانی نیز با توجه به منافع خاص خود در منطقه، همواره تلاش کرده اند تا از ایران و عراق به عنوان اهرمهایی در جهت خنثی کردن خطر دیگری استفاده کنند.

      در دهه هفتاد میلادی که عراق با اتحاد شوروی قرارداد همکاری نظامی امضا کرد، آمریکا با حمایت مؤثر از دولت وقت ایران کوشید تا از قدرت آن برای مقابله با خطر عراق و گسترش جنبشهای چپگرا در منطقه استفاده کند.

      با سقوط شاه ایران و به قدرت رسیدن روحانیون در این کشور، ایران از فهرست متحدان آمریکا خارج شد اما به صف دشمنان اصلی آمریکا یعنی اتحاد شوروی و متحدانش نیز نپیوست.

      هر چند که فاصله گرفتن ایران از اتحاد شوروی تا حد زیادی باعث اطمینان خاطر آمریکا از دولت جدید در ایران شد اما اشغال سفارت آمریکا در تهران در سال 1358 به آمریکا نشان داد که نیروهای حاکم بر ایران، سر دوستی با ایالات متحده ندارند.


      آمریکا با استراتژی تازه خود در عراق، سعی دارد اعراب را متقاعد سازد که عراق همچنان خارج از حوزه نفوذ ایران باقی خواهد ماند و ایران نیز به نوبه خود تحت محدودیت و فشار شدید قرار خواهد گرفت

      در حالی که آمریکا نگران به هم خوردن توازن قوا در منطقه خلیج فارس به زیان خود بود، آغاز جنگ ایران و عراق در شهریور 1359 آمریکا را از هر جهت آسوده خاطر کرد، زیرا دو قدرت منطقه ای مخالف آمریکا، قدرت خود را علیه یکدیگر به کار گرفتند.

      سیاست آمریکا در جنگ ایران و عراق، عدم دستیابی هر یک از دو قدرت رقیب به پیروزی بود.

      آمریکایيها از اینکه قدرت دو کشور در رویارویی با یکدیگر به تحلیل رود، خشنود به نظر می رسیدند و از همین رو، هر گاه روند تحولات جنگ به سود یکی از دو کشور رقم می خورد، برای ایجاد تعادل، پنهانی به کشور در حال باخت کمک می کردند.

      در واقع، این تنها توجیهی است که برای لغو پاره ای از تحریمهای عراق در طول جنگ از سوی آمریکا و نیز برقراری رابطه محرمانه با ایران در ماجرای سفر رابرت مک فارلین مشاور امنیت ملی رونالد ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا به تهران می توان ارائه کرد.

      همزمان با جنگ ایران و عراق، شش کشور حاشیه جنوبی خلیج فارس نیز با تشویق آمریکا شورای همکاری خلیج فارس را تشکیل دادند تا از طریق اتحاد با یکدیگر، قدرت سومی را در منطقه پایه بگذارند.

      جنگ ایران و عراق در حالی به اتمام رسید که صدام حسین به زرادخانه مهیبی از سلاحهای شیمیایی و موشکی دست پیدا کرده و توازن قوا را در منطقه به سود خود به هم زده بود.

      با حمله عراق به کویت، آمریکا رأساً وارد عمل شد و با گسیل نیروی نظامی بی سابقه ای به منطقه به همراه متحدانش، ضمن آزادسازی کویت، بخش عظیمی از توان صنعتی و نظامی عراق را نابود کرد.


      سیاست مهار دوگانه تا مدتها علیه ایران و عراق به اجرا گذاشته شد اما با به قدرت رسیدن محمد خاتمی در ایران در سال 1376 دولت بيل کلینتون به منظور کمک به روند تغییر در ایران، بر سیات مهار دوگانه پافشاری نکرد، گرچه در عمل چندان هم از آن فاصله نگرفت

      با این همه، آمریکا از سرنگونی صدام حسین در آن شرایط خودداری کرد و در عین حال به بخش مهمی از ارتش عراق اجازه داد تا از کویت جان سالم به در ببرد تا توازن قوا در منطقه به سود ایران به هم نخورد.

      گفته می شود نقش ایران در جنگ کویت نوعی همکاری پنهان با آمریکا بوده است اما این همکاری سبب رفع اختلافات دو کشور در دوره پس از جنگ نشد و از همین رو، دولت بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا سیاست مهار دوگانه را برای اعمال فشار همزمان علیه ایران و عراق طراحی کرد.

      سیاست مهار دوگانه تا مدتها علیه ایران و عراق به اجرا گذاشته شد اما با به قدرت رسیدن محمد خاتمی در ایران در سال 1376 دولت آقای کلینتون به منظور کمک به روند تغییر در ایران، بر سیات مهار دوگانه پافشاری نکرد، گرچه در عمل چندان هم از آن فاصله نگرفت.

      پس از عملیات يازدهم سپتامبر سال 2001 در آمریکا، دولت جورج بوش علائمی از علاقه خود برای نزدیک شدن به ایران ارسال کرد اما به رغم همکاريهایی که به صورت پنهان بین دو کشور بویژه در جنگ علیه رژیم طالبان در افغانستان صورت گرفت، جورج بوش در سخنرانی معروف سالانه خود در سال 2002 ایران و عراق را به همراه کره شمالی اعضای محور شرارت دانست.

      قراردادن ایران و عراق در یک ردیف از سوی جورج بوش، در واقع ترجمان تازه ای از همان سیاست مهار دوگانه بود، با این تفاوت که به جای مهار، نوعی سیاست تغییر رژیم از آن استنباط می شد.

      تا این مرحله، اعراب منطقه چندان به مخالفت با برنامه آمریکا برنخاستند، چون به تصور آنان، دولت جورج بوش در صدد تضعیف یا تغییر دو قدرت مقابل آنان در منطقه به طور همزمان بود و این مسأله بویژه شورای همکاری خلیج فارس را در موقعیت برتری قرار می داد.

      صدام حسین در آوریل سال 2003 با حمله نظامی آمریکا به خاک عراق سرنگون شد اما دولت برخاسته از ویرانه های رژیم صدام به خلاف انتظار اعراب محافظه کار منطقه نه فقط در مقابل ایران نبود، بلکه به دلیل تسلط شیعیان بر آن، متحد نزدیک ایران به شمار می رفت.

      در واقع، فروپاشی نظام صدام و نزدیکی دولت شیعه عراق با ایران، در نگاه اعراب جز هموار شدن راه ایران برای تسلط بر منطقه چیز دیگری نبود.

      این مسأله باعث خشم اعراب محافظه کار شد، بخصوص آنکه این اقدام به دست آمریکا انجام شده بود.

      در واقع، همین مسأله سبب پیچیده شدن اوضاع عراق شد، اوضاعی که به نظر می رسد اعراب منطقه نیز در وخامت آن نقش مهمی دارند تا آمریکا را به تجدیدنظر در سیاستی که به گمان آنان به نفع ایران است، وادار سازند.

      اینک آمریکا با استراتژی تازه خود در عراق، سعی دارد اعراب را متقاعد سازد که عراق همچنان خارج از حوزه نفوذ ایران باقی خواهد ماند و ایران نیز به نوبه خود تحت محدودیت و فشار شدید قرار خواهد گرفت.

      در واقع، آمریکا می خواهد به اعراب بفهماند که بازی در منطقه هنوز تمام نشده است، لذا آنان بهتر است برای مهار نا آرامی در عراق به آمریکا کمک کنند تا برای اعمال فشار بر ایران، دستش بازتر شود.

      تحقق آنچه آمریکا و اعراب در عراق می خواهند در گرو همکاری دولت نوری مالکی در عراق با آنان است؛ آیا دولت آقای مالکی با آنان همکاری خواهد کرد؟

      نیازی به پاسخ به این پرسش از هم اکنون نیست، اما نوع تعامل دولت آقای مالکی با استراتژی تازه آمریکا، سرشت قدرت در عراق نوین را افشا خواهد کرد.

      Comment


      • جلال طالبانی، رئيس جمهور عراق در مصاحبه با روزنامه عربی الحيات از آمادگی ايران برای دستيابی به تفاهم با آمريکا سخن گفته است.
        روزنامه الحيات عنوان درشت صفحه نخست خود را به گفتگويی اختصاص داده که در کاخ ملت (قصر الشعب) دمشق، پايتخت سوريه در هنگام سفر رئيس جمهور عراق به اين کشور انجام گرفته است.

        آقای طالبانی به اين روزنامه بين المللی گفته که در سفر اخيرش به تهران که اواخر نوامبر (اوائل آذر) گذشته انجام گرفت، مقامات ايرانی به او گفته اند که به محض اينکه آمريکاييها اعلام آمادگی کنند، آنها حاضرند با آمريکا مذاکره کنند و به چنان تفاهمی با دولت ايالات متحده دست پيدا کنند که از افغانستان تا لبنان را شامل شود.

        اين در حالی است که يک روز پيش از انتشار اظهارات جلال طالبانی، وزير دفاع آمريکا اعلام کرده بود که دليل چندانی برای مذاکره مستقيم ميان ايران و آمريکا در شرايط جاری وجود ندارد و چنين مذاکراتی بايد زمانی انجام گيرد که آمريکا اهرمهای بيشتری برای فشار بر ايران در دست داشته باشد.

        رئيس جمهور عراق همچنين در مصاحبه با الحيات از تلاشهای خود برای برقراری رابطه ميان ايران و آمريکا سخن گفته و شرح داده که در نخستين سفرش به تهران که اواخر نوامبر 2005(اوائل آذر 1384) انجام گرفت با "برادران ايرانی" به توافق رسيد که نشستی سه جانبه با حضور مقامات ايرانی، عراقی و آمريکايی در مورد امنيت و ثبات در عراق برگزار شود.

        وی می افزايد که پس از بازگشت به عراق اين توافق را به اطلاع زلمی خليلزاد سفير آمريکا در بغداد رسانده بوده و آقای خليلزاد نيز پس از مشورت با مقامات مافوق خود موافقت خود را با چنين نشستی به وی اعلام کرده است.

        به گفته جلال طالبانی، قرار مذاکره تا آنجا پيش رفت که حتی روز و مکان مذاکره نيز تعيين شده و بوده و زلمی خليلزاد يک روز پيش از موعد مورد نظر در شهر دوکان در کردستان عراق که برای مذاکره تعيين شده بود حضور پيدا کرد، ايرانيها نيز شرط گذاشتند که مذاکراتشان با آمريکاييها کاملاً سری و بدون هيچگونه خبررسانی انجام گيرد اما در اين ميان کاندوليزا رايس، وزيرخارجه آمريکا خبر مذاکره را در کنگره آمريکا فاش کرد و ايرانيها مذاکره را لغو کردند.

        آقای طالبانی در مصاحبه با الحيات ادامه می دهد که پس از چندی سيد عبدالعزيز حکيم، رئيس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق ايرانيها را تشويق به مذاکره با آمريکاييها کرد و هر دو طرف ايرانی و آمريکايی با مذاکره موافقت کردند که طی سفر وزير امورخارجه ايران به بغداد گفتگوهايی در مورد محل مذاکره انجام گرفت و قرار شد که رئيس جمهور عراق نيز در نخستين جلسه مذاکرات حضور يابد.

        جلال طالبانی به الحيات گفته که آمريکاييها موعد مذاکره را به زمانی موکول کردند که تشکيل دولت عراق به رهبری نوری مالکی به نتيجه رسيده باشد اما ايرانيها با اين شرط مخالفت ورزيدند و توافق مذاکره به هم خورد.

        اشتباه در تاريخ

        در مصاحبه الحيات با جلال طالبانی، از وی نقل شده که پيشنهاد او برای مذاکره بين ايران و آمريکا در سفر اخير او به تهران صورت گرفته، در حالی که سخنانی که در ادامه مصاحبه آمده و رويدادهايی که به آن اشاره شده، از جمله تشکيل دولت عراق و سفر وزير امورخارجه ايران به عراق نشان می دهد که اين پيشنهاد بايد در نخستين سفری که او به عنوان رئيس جمهور عراق به ايران داشته و حدود چهارده ماه پيش مطرح شده باشد.

        بنابراين، اشتباه در نگارش متن مصاحبه از سوی روزنامه الحيات يا خطای لفظی جلال طالبانی می تواند باعث پيچيده شدن تاريخ رويدادها در متنی باشد که روزنامه الحيات منتشر کرده است.

        جنگ لفظی و درگيری نظامی

        اظهارات رئيس جمهور عراق در مورد آمادگی ايران برای مذاکره با آمريکا در شرايطی منتشر می شود که حمله سربازان آمريکايی به دفتر نمايندگی جمهوری اسلامی در شهر اربيل عراق و بازداشت پنج شهروند ايرانی در آن روابط ايران و آمريکا را تيره تر کرده است.

        وزير امورخارجه ايران خبر داده که کشورش در مقابل اين اقدام آمريکا به شورای امنيت سازمان ملل متحد شکايت خواهد کرد.

        آمريکا ايران را به مداخله در عراق و کمک به شورشيان اين کشور متهم می کند و ايران بشدت اين ادعا را رد می کند.

        با اين حال، وزير دفاع آمريکا اين احتمال را رد کرده که مناقشه لفظی ايران و آمريکا بر سر عراق و همچنين اختلاف طرفين بر سر فعاليت اتمی ايران به بروز درگيری نظامی ميان دو کشور بينجامد.

        گروهی از اعضای مجلس نمایندگان آمریکا که نگران بروز جنگ ديگری با ايرانند، پيش نويس قطعنامه ای را تنظیم کرده اند تا رئيس جمهور را ملزم کنند پيش از هرگونه حمله ای به ايران از کنگره اجازه بگيرد.

        Comment


        • اعزام هيات اقتصادی تازه ای از هند و پاکستان به تهران به منظور از سرگيری مذاکرات برای رسيدن به توافق در مورد اجرای طرح صدور گاز ايران به هند حاکی از ادامه اميد های جدی طرفین برای رسيدن به نتيجه نهايی در اين زمينه است.
          از زمان کشف ميدان عظيم گاز پارس جنوبی در سال 1988، ايران در کنار تلاش برای توسعه فازهای مختلف اين ميدان و استخراج هر چه بيشتر گاز، در تدارک دستيابی به بازارهای صادرات گاز نيز بوده ودر اين راستا هند و پاکستان از جمله بازارهای بالقوه ايران بشمار می روند.

          به رغم نياز روز افزون مصرف گاز در دو کشور هند و پاکستان و همچنين علايق جدی ايران برای صدور گاز طبيعی، آغاز اجرای اين طرح طی سال های گذشته در گرو حل مشکلات و رفع اختلافاتی قرار داشته که دارای طبيعت تکنيکی - تجاری و متاثر از عوامل سياسی -امنيتی بوده است.

          اهميت اجرای اين طرح و تاثير قابل ملاحظه ژئوپوليتيکی آن تدريجا موجب شد که عوامل فرامنطقه ای نيز به مداخله مستقيم و غير مستقيم در آن تشويق شوند. در نتيجه، حضور مجموعه عوامل يادشده، روند پر نشيب و فراز رسيدن به توافق نهايی مابين سه کشور ايران پاکستان و هند را کندتر از پيش ساخت .

          جبهه گيری واشنگتن عليه اين طرح که با اظهارات کاندوليزا رايس، مشاور امنيت ملی وقت آمريکا و وزير خارجه کنونی آن کشور طی ديدارش از دهلی در سال ۲۰۰۴ آشکارتر از پيش شد، در نهايت به حصول توافقی انجاميد که به موجب آن قرار شد آمريکا، به هند در جهت دستيابی به تکنولوژی پيشرفته هسته ای و به خصوص توليد برق اتمی به وسيله راکتور های آب سبک ياری دهد. اقدامی که نه تنها در کنگره آمريکا با مقاومت های جدی روبروشد، بلکه نارضايتی چين و مخالفت پاکستان را نيز بر انگيخت.

          ايران و پاکستان در سال ۱۹۹۵ برای احداث خط لوله ای که بتواند گاز طبيعی استخراج شده از ميدان پارس جنوبی واقع در آب های خليج فارس را به بندر کراچی منتقل کند به توافق اصولی رسيدند. بعد از انجام مطالعات تکميلی، ايران پيشنهاد کرد که لوله مورد نظر از پاکستان به هند ادامه يابد.

          به اين ترتيب ضمن بر خورداری مستقيم از گاز صادراتی ايران، پاکستان مي توانست با اجرای طرح، نقش مسير صادرات گاز ايران به هند را نيز عهده دار شود.

          خط لوله پيشنهادی ايران در ابتدا با استقبال هند روبرو نشد. سردی بر خورد دهلی با اين طرح ريشه درروابط دشوار با پاکستان و درگيری های تاريخی با آن کشور به خصوص بر سر مسئله کشميرداشت، عاملی که همچنان نقش باز دارنده خود رادر ذهن سياست گذاران امنيتی دولت هند حفظ کرده است.


          ايران می گوید که ايجاد این خط می تواند به عاملی برای نزديکی بيشتر دو کشور هند و پاکستان شود وبر پايه اين استدلال آن را"خط لوله صلح" ناميد

          گروهی در هند بر اين باور هستند که در صورت اجرای طرح خط لوله گاز ايران-پاکستان-هند، امنيت انرژی هند مي تواند تا حدودی در معرض اقدامات خصمانه پاکستان قرار گيرد.

          استدلال ايران اين بوده که ايجاد این خط می تواند به عاملی برای نزديکی بيشتر دو کشور هند و پاکستان شود وبر پايه اين استدلال آن را"خط لوله صلح" ناميد.

          اعتقاد ايران اين بود که پاکستان با بر خورداری از محل درآمد کلان صادراتی ناشی از دريافت حق ترانزيت، در امر صدور گازايران به هند هرگز اخلال نخواهد کرد و در حفظ امنيت مسير انتقال گاز به هند کوشا نيز خواهد بود، استدلالی که مقامات پاکستان نيزدر گذشته بر آن تاکيد کرده اند.

          اجرای اين طرح می تواند در توسعه همکاری های اقتصادی بين ايران، هند و پاکستان نقش عمده ای را ايفا کند و در نتيجه به همکاری های سياسی بيشتر بين آنها منجر شود ودر اين مسير، سياست ها و نقش منطقه ای هريک از آنها را متحول سازد.


          اجرای اين طرح می تواند در توسعه همکاری های اقتصادی بين ايران، هند و پاکستان نقش عمده ای را ايفا کند و در نتيجه به همکاری های سياسی بيشتر بين آنها منجر شود



          پشتیبانان اين طرح بر اين باورند که اجرای آن می تواند حتی به حل پاره ای از منازعات منطقه ای مانند کشمير و مشکلات افغاتستان نيز منجر شود.

          اصرار ايران برای حضور فعال در بازارهای گاز دنيا عمدتا بدليل در اختيار داشتن ذخاير عظيم گاز طبيعی است. ذخاير گاز ايران بالغ بر ۸۱۲ ميليارد فوت مکعب براورد شده که اين ميزان معادل ۱۵% مجموع ذخاير دنيا است.

          با اين وجود ميزان صادرات گاز ايران نسبت به حجم ذخاير آن فوق العاده اندک و اين صادرات عملا محدود به بازار ترکيه است. اگر چه قرار است طی سال جاری ميزان اندکی گاز از طريق لوله در دست احداث به ارمنستان نيز صادر شود و مقدار کمی گاز نيز از مدتی قبل در اختيار نخجوان قرار می گرفت.


          اصرار ايران برای حضور فعال در بازارهای گاز دنيا عمدتا بدليل در اختيار داشتن ذخاير عظيم گاز طبيعی است. ذخاير گاز ايران بالغ بر ۸۱۲ ميليارد فوت مکعب براورد شده که اين ميزان معادل ۱۵% مجموع ذخاير دنيا است



          در مقابل ايران از ترکمنستان گاز وارد می کند که فزونی حجم اين واردات، ايران را عملا در موقعيت وارد کننده خالص گاز طبيعی قرار می دهد.

          عمر بهره برداری ازذخاير نفت ايران نسبت به زمان ممکن برای بهره برداری از ذخاير گاز آن کوتاه تر است.

          از سو ديگر رشد فزاينده جمعيت وهمچنين مصرف بی رويه فراورده های نفتی در داخل ايران، ادامه صادرات نفت را در سالهای آتی با ترديد های جدی روبرو ساخته است.

          در اين شرايط، گرايش تدريجی بسوی صادرات گاز طبيعی می تواند تا حدودی مضيقه های ناشی از قطع درامدهای حاصل از صادرات نفت را جبران کند.

          رشد سريع اقتصادی در کشور های آسيايی رشد مصرف انرژی در شبه قاره هند و کشورهای شرق آسيا را سريع تر ازساير نقاط جهان ساخته است. با در نظر گرفتن اندازه های اين بازار عظيم مصرف انرژی و توجه به نزديکی نسبی جغرافيايی و ساير ملاحظات سياسی اقتصادی، علائق وافر ايران برای نفوذ در بازار گاز منطقه قابل درک است.


          گرايش تدريجی بسوی صادرات گاز طبيعی می تواند تا حدودی مضيقه های ناشی از قطع درامدهای حاصل از صادرات نفت را جبران کند



          در شرايط جاری که تعدادی از طرح های توسعه با تنگناهای ناشی از کمبود سرمايه روبرو شده اند، پاره ای از کارشناسان با توجه به محدود بودن امکان افزايش توليد گاز، افزايش ميزان تزريق گاز به چاههای نفت را با هدف افزايش باروری آنها ودر نتيجه افزايش صادرات نفت گزينه ای منطقی تر از ادامه تلاش برای صدور گاز طبيعی به هند می دانند.

          گروهی نيز با در نظر گرفتن ملاحظات سياسی امنيتی متفاوت، وارد شدن در بازار مصرف گاز اروپا را بر طرح صدور گاز به هند ارجح می دانند.

          اين گروه استدلال می کنند که قابليت صدور قابل ملاحظه گاز ايران به اروپا ميتواند زمينه ساز همکاری های استراتژيک آينده مابين آنها شود. اين همکاری ها از ديد طرفداران نظريه ياد شده ميتواند تدريجا به عادی سازی روابط خارجی ايران نيز منجرگردد.

          Comment


          • در حالی که فشارهای جهانی عليه ايران روز به روز تشديد می شود، در تهران علامتی حاکی از اينکه جمهوری اسلامی چه تصميم مشخصی درباره برنامه هسته ای خود گرفته است، به چشم نمی خورد.
            از يک سو محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران، با ناديده گرفتن فشارهای جهانی، از عزم راسخ جمهوری اسلامی برای نهايی کردن برنامه هسته ای خود سخن می گويد و برخی نمايندگان مجلس و فرماندهان رده ميانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، احتمال بستن تنگه هرمز در صورت تشديد فشارها عليه ايران را مطرح می کنند، اما از سوی ديگر، مقام های مذاکره کننده ايرانی در پرونده هسته ای در اظهارنظرهای خود احتياط به خرج داده و بر لزوم ازسرگيری مذاکرات با قدرت های بزرگ جهانی برای حل بحران هسته ای تاکيد می کنند.

            افزون بر اين، مقام های جمهوری اسلامی در باره خطر رويارويی نظامی ايران و آمريکا نيز نظر واحدی ندارند.

            در حالی که شمار زيادی از مسئولان ايرانی بويژه رئيس جمهور، گزارش های رسانه ای مربوط به احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران و تقويت نيروهايی آمريکايی در منطقه خليج فارس را صرفا جنگ روانی جهان غرب عليه ايران به منظور تسليم شدن آن تلقی می کنند، محسن رضايی فرمانده سابق سپاه پاسداران و دبير فعلی مجمع تشخيص مصلحت نظام، برخورد آمريکا با ايران را قطعی می داند و حمله نظامی را نيز بخشی از اين برخورد تلقی می کند.


            از نظر برخی قطعنامه اخیر شورای امنیت علیه ایران آنقدر شدید نیست

            آنچه در اين ميان بسيار قابل توجه و در عين حال مبهم به نظر می رسد ادامه اظهارات تند آقای احمدی نژاد درباره برنامه اتمی ايران و انتقاد محافل قدرتمندی در هيئت حاکمه ايران از وی به دليل اظهاراتش در مورد برنامه اتمی ايران است.

            برای نمونه روزنامه همشهری که توسط حسين انتظامی سخنگوی شورای عالی امنيت ملی اداره می شود، چند هفته پيش طی سرمقاله ای، ضمن حمله به استراتژی هيئت مذاکره کننده قبلی ايران در مقابل برنامه هسته ای، از نحوه عملکرد آقای احمدی نژاد نيز در مورد بحران هسته ای انتقاد کرد و استراتژی وی را «استراتژی سخنرانی های داغ» نام نهاد.

            نکته عجيب در سرمقاله همشهری اين بود که استراتژی علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی به عنوان بهترين راهکار پيشبرد برنامه هسته ای ايران معرفی شده بود، در حالی که بسياری از تحليلگران، ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت سازمان ملل را نتيجه عملکرد وی می دانند.

            در واقع سرمقاله همشهری در بردارنده اين پيام بود که بين آقای لاريجانی و آقای احمدی نژاد بر سر پرونده هسته ای ايران اختلافاتی بروز کرده است و برخی نيز از آن چنين برداشت کردند که شورای عالی امنيت می کوشد تا از پذيرش مسئوليت صدور قطعنامه شورای امنيت عليه ايران شانه خالی کند و «سخنرانی های داغ» رئيس جمهور را باعث اصلی ماجرا معرفی کند.

            روزنامه جمهوری اسلامی نيز که توسط مسيح مهاجری مديريت می شود، همزمان با همشهری، سخنرانی های مکرر آقای احمدی نژاد در شهرهای دور افتاده را در باره برنامه اتمی ايران به باد انتقاد گرفت و اين نوع برخورد را نه تنها باعث سخت تر شدن روند پرونده اتمی دانست بلکه آن را به تلاش رئيس جمهور به منظور پنهان کردن ضعف های دولت خود نسبت داد.


            بسیاری از تحلیلگران ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت را نتیجه عملکرد علی لاریجانی می دانند

            از آنجا که به نظر نمی رسد روزنامه جمهوری اسلامی نماينده جريان سياسی مشخصی در درون نظام حاکم بر ايران باشد، شايد انتقاد آن از موضع گيری های اتمی آقای احمدی نژاد کم اهميت به نظر برسد، اما نبايد از ياد برد که روزنامه جمهوری اسلامی معمولا در مراکز حساس جمهوری اسلامی از جمله در سپاه پاسداران توزيع می شود و مدير مسئول آن نيز رابطه ای ديرينه با مقام های ارشد نظام دارد.

            علاوه براين، روزنامه جمهوری اسلامی در اغلب مسائل داخلی و بين المللی دارای مواضع فوق افراطی است و به همين علت قاعدتا بايد از مواضع اتمی رئيس جمهور حمايت کند و نه اينکه به انتقاد از آن برخيزد. در واقع، همين نکته، حمله روزنامه جمهوری اسلامی را به مواضع آقای احمدی نژاد قابل تامل می کند.

            افزون بر اينها، سايت بازتاب که گفته می شود نيروهای نزديک به محسن رضايی آن را اداره می کنند، به منتقدان سرسخت مواضع اتمی آقای احمدی نژاد پيوسته است. اين سايت که پيش از اين با حرارت از مواضع اتمی رئيس جمهور حمايت می کرد اينک او را يکی از مسئولان اصلی بروز بحران بر سر اين مساله قلمداد می کند.

            با اين همه، آنچه در اين ميان معمولا مسکوت می ماند، دايره اختيارات رئيس جمهور ايران برای تصميم گيری عملی در برنامه اتمی ايران است.

            اعضای هيئت سابق مذاکره کننده هسته ای ايران بارها اعلام کرده اند که تصميم های اصلی در باره پرونده هسته ای عموما در جلسه ای با حضور همه سران کشور از جمله رهبری صورت می گيرد و يک فرد خاص از جمله رئيس جمهور نمی تواند نقش تعيين کننده ای در اين مورد داشته باشد.

            با توجه به اين مساله، در ارتباط با موضع گيری های اتمی آقای احمدی نژاد و انتقاد محافل ذی نفوذ از وی، دو نکته ابهام آميز وجود دارد. نکته نخست اينکه، آيا صرف سخنرانی های تند آقای احمدی نژاد باعث ارجاع پرونده اتمی ايران به شورای امنيت و صدور قطعنامه عليه آن شده، يا آنچه که ايران در ميدان عمل انجام داده است؟

            قاعدتا نمی توان گفت که اعضای شورای امنيت فقط به علت اظهارات تند رئيس جمهور ايران و بی توجه به تصميم ايران برای پايان دادن به تعليق غنی سازی اورانيوم اقدام به صدور قطعنامه عليه ايران کرده اند.

            بدين ترتيب، آيا انتقاد محافل ذی نفوذ در ايران از محمود احمدی نژاد در کنار دفاع از پايان تعليق غنی سازی اورانيوم و ساير تصميم های مربوط به آن، ابهام آميز به نظر نمی رسد؟

            نکته دوم اينکه، وقتی رئيس جمهور ايران می داند که تصميم گيری نهايی درباره برنامه اتمی از حيطه قدرت و اختيارات وی خارج است، چرا می کوشد تا خود را تصميم گيرنده واقعی معرفی کند و به رغم انتقادهای محافل درون نظام، همچنان به اظهارات تند خود در اين باره ادامه دهد؟

            از دو ابهام فوق چنين استنباط می شود که احتمالا پرونده هسته ای ايران به صورت دستمايه ای برای تسويه حساب های پيچيده تر و پنهان تر بين نهادهای مختلف در آمده است.

            Comment


            • انجام آزمايش های تازه موشکی طی يک مانور نظامی توسط سپاه پاسداران در شهرستان گرمسار و اقدام تهران در ممانعت از ورود گروهی از بازرسان آژانس بين المللی انرژی اتمی، نمايش تازه ای از سرکشی ايران در مورد برنامه جنجال آفرين اتمی اش تلقی شده است.
              همه اينها تنها کمتر از دو هفته پس از آنکه جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، اعلام کرد رويکرد سرسختانه تری را مقابل ايران و آنچه ادعا می شود دخالت اين کشور در عراق است در پيش می گيرد، روی می دهد.

              دولت بوش با ناديده گرفتن توصيه "گروه مطالعه عراق" به سرپرستی جيمز بيکر برای مذاکره با ايران، از همه ابزارهای ممکن - نظامی، ديپلماتيک، سياسی - برای افزايش فشار بر ايران استفاده می کند.

              آمريکا يک ناو هواپيمابر ديگر به خليج فارس فرستاده و همچنين موشک های پاتريوت که بنابه گزارش ها در قطر و کويت مستقر خواهد شد به منطقه فرستاده است.

              کاخ سفيد يک گروه نظامی ويژه - به نام "گروه کاری 16" - برای مختل کردن شبکه های ايرانی در عراق تشکيل داده است.

              آمريکا همچنين درحال افزايش فشارهای اقتصادی از طريق تحريم يکی از بزرگترين بانک های ايرانی و ترغيب اروپايی ها به تعليق صدور اعتبار صادرات برای ايران است.

              همچنين يک بعد وسيعتر منطقه ای نيز در اين تلاش ها وجود دارد.

              مقام های آمريکايی در تلاش هستند دولت لبنان و محمود عباس، رئيس تشکيلات خودگردان فلسطينی، را تقويت کنند چرا که تصور می شود هر دو آنها از سوی نيروهای مورد حمايت ايران در خطر باشند.

              به علاوه کاندوليزا رايس، وزير خارجه آمريکا، در سفر هفته قبل خود به منطقه سعی کرد متحدان مضطرب واشنگتن يعنی کشورهای عربی را به داخل ائتلاف ضدايران بکشاند.

              مقام های آمريکايی اين موضوع را که اين حرکات به نوعی مقابله نظامی با ايران ختم خواهد شد رد می کنند.

              اما برخی تحليلگران رويکرد تازه را يک اوجگيری خطرناک می دانند.

              جيمز دابينز، از دستياران سابق وزارت خارجه آمريکا، نسبت به يک سناريوی هولناک هشدار داده است - رشته ای پيوسته از جنگ های داخلی و کشورهای بی ثبات که از هندوکش تا مديترانه را در بر می گيرد.

              Comment


              • همزمان با شروع ماه محرم در ايران نيروی انتظامی ايران طرحهايی را برای کنترل مراسم مذهبی اين ماه اعلام کرد.

                فرمانده نيروی انتظامی استان قم در گفتگويی با خبرگزاری فارس در ايران با غيرقانونی خواندن قمه زنی به اين نکته اشاره کرد که در صورتی که پليس مکان* هايی را شناسايی کند که در آنها قمه* زنی صورت می *گيرد ، قطعا با حضور در آن مکان ، نسبت به برخورد با آنان و دستگيری افراد اقدام خواهد کرد.

                همچنين فرمانده *انتظامی تهران بزرگ از حضور شش هزار "هميار مذهبی" برای نظم بخشيدن به مراسم محرم و صفر در سطح شهر تهران خبر داد. به گفته وی وظيفه اصلی اين همياران مذهبی برقراری نظم در هيئت ها عزاداری است.

                مراسم قمه زنی قدمت نسبتا طولانی دارد ولی در سالهای اخير برخوردهايی در جهت ممنوع کردن اين عمل در ايران صورت گرفته است. با وجود اين محدوديتهای، هنوز هم در بعضی از مناطق ايران اين عمل انجام می پذيرد.
                به برخورد پلیس واقعا نیازی نیست. فکر می کنم بهتر باشد در حوالی ایام موصوف٬از کسانی که میل به فعل قمه زنی دارند ثبت نام عمومی بشود و بعد در مکانی آنها را جمع کنند آموزش بدهند بهیار و درمانی مهیا کنند تا هر کس با هر قدرتی که خواست بر سرش شمشیر فرود آورد. اینطور٬ هم صحنه ی خون و خشونتهای اعتقادی این افراد از چشم زنان و کودکان و نوجوانان و مردمی که از این اعمال قبیح بیزارند پوشیده می ماند و هم آنها در مکان اشاره شده می توانند بی خودنمایی در خیابانهای شهر خود را پاره پاره کنند و ثوابش را ببرند

                حکومتهای شیعی مثل صفویها و حکومت اسلامی ایران از امام حسین و برنامه های مذهبی سوء استفاده های زیادی کرده اند . و بدعتهای زیادی آفریده اند و بنام اسلام و مذهب شیعی ثبت کرده اند ولی وقتی میبینند این مسائیل دوسر دارد و بعدا بسوی خودشان برمیگردد. آنجا سریعا دست بکار میشوند و میگویند این مذهب نیست و این بدعت هست و به آبروی اسلام صدمه میزند . درحالی که شما میبینید همه این بدعتها را همین حکومت اسلامی جلو چشمان خودمان چه در زمان شاه و چه در زمان جنگ پیاده کرد و ترویج کرد و مردم را تشویق به بدعتها نمود .

                زشت ترین و قبیح ترین عمل ممکنه که برای هیچ صورت می گیرد و در طول تاریخ نیز چندش آور بوده هر چند که در بین ملل و اقوام مختلف و ادیان گوناگون باب بوده است ولی آخر برای چه؟ چرا بشر نیاز به آزار خود و دیگران دارد؟ علم امروزه به این سوالات تا حدودی پاسخ داده است. اصلا خود عزاداری عمل نکوهیده ای نیست؟ آن هم در دنیای امروز؟ با این همه پیشرفت( حتی از نظر فرهنگی)؟ ما ایرانیان که وقتی اسم فرهنگ برده میشود ادعای اول بودن هم داریم؟ براستی که شنیع است.
                اينكه ادعا مي كنند پليس برخورد مي كند هميشه نادرست بوده ... سال هاي سال است كه اين حركت در ايران صورت مي گيرد اما تا كنون هيچ برخوردي با آنها نديده ايم ... در خميني شهر اصفهان ( كه به قمه زني بر روي فرق سر معروف است ) هر ساله اين برنامه اجرا مي شود اما در آن روزها شما حتي يك پليس هم در شهر نمي بينيد ... سال گذشته هم در محدوده چهارباغ پايين و عبدالرزاق شهر اصفهان مرداني به زنجيرزني با زنجير تيغي پرداختند و هيچ كس مانع انها نشد ...

                قمه زني چهره عريان و افراطي مراسمي است كه پس از به قدرت رسيدن دولت صفوي در ايران توسط آخوندهاي جبل عامل لبنان در ايران گسترش بسياري يافت . نظر شخصي من اين است كه با بالارفتن آگاهي مردم شاهد هرچه كمرنگ تر شدن اين مراسم خواهيم بود تا جايي كه زنجير زني نيز تا چند سال ديگر مانند قمه زني امروز منسوخ وممنوع ميشود هرچند كه امروزه نيز اينگونه مراسم براي بسياري ازخانواده ها جنبه تفريح و وقتگذراني پيدا كرده است و حتي دخترها وپسرهاي جوان در پوشش اين مراسم به ايجاد رابطه وغيره ميپردازند.

                Comment


                • جورج بوش رئيس جمهور آمريکا در سخنرانی ساليانه خود که عصر سه شنبه ايراد کرد، مسائل داخلی و سياست خارجی کشورش را تشريح کرد.
                  در حوزه سياست خارجی آمريکا، آقای بوش طبق روال معمول خود، خاورميانه را مورد توجه خاص قرار داد و تاکيد کرد که: در اين لحظه از تاريخ چيزی مهمتر از پيروزی در خاورميانه برای آمريکا وجود ندارد.

                  با اين حال، جورج بوش چيزی بيشتر از آنچه تا کنون در سخنرانی های خود در باره خاورميانه و مشکلات آن برای آمريکا گفته است، بر زبان نياورد.

                  او مثل گذشته، پيروزی در عراق را برای آمريکا حياتی خواند، بر تعهد خود به همکاری با کميته چهار جانبه بين المللی برای تاسيس کشور مستقل فلسطينی در کنار اسراييل تاکيد کرد، دولت فواد سينيوره نخست وزير لبنان را به عنوان دولتی دمکراتيک مورد حمايت قرار داد و صدور قطعنامه شورای امنيت سازمان ملل درباره برنامه هسته ای ايران را پيامی روشن از سوی جامعه جهانی به جمهوری اسلامی دانست، پيامی در بردارنده اين نکته که "به ايران اجازه داده نخواهد شد که به سلاح اتمی دست يابد."

                  تنها نکته تازه در سخنان آقای بوش درباره خاورميانه، اين بود که او سعی کرد آنچه را که "افراط گرايی شيعه" ناميد، همسنگ "افراط گرايی سنی" برای آمريکا خطرناک و تهديدآميز جلوه دهد.

                  پس از حملات يازده سپتامبر سال ۲۰۰۱عليه برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نيويورک و مقر پنتاگون در واشنگتن، دولت آمريکا گروه القاعده را به عنوان بزرگترين تهديد عليه منافع آمريکا در جهان معرفی کرد و برای نابودی پايگاههای اين گروه در افغانستان با دخالت نظامی، رژيم طالبان را که ميزبان و حامی القاعده بود برانداخت.

                  قرار گرفتن القاعده به عنوان يک گروه افراطی سنی در راس فهرست دشمنان آمريکا، خود به خود، گروههای شيعه ضد آمريکايی را از مرکز توجه واشنگتن خارج ساخت، زيرا دشمنی القاعده با شيعيان کمتر از دشمنی آن با آمريکا نبود.

                  به دنبال جنگ ۳۴ روزه اسراييل و حزب الله در جنوب لبنان و آنچه دولت آمريکا تلاش ايران برای تسلط بر خاورميانه و دستيابی به سلاح اتمی می نامد، به تدريج، خطر گروههای شيعه برای آمريکا عمده شد.

                  از همين رو، مدتی است دولت آقای بوش، گروههای شيعه نظير حزب الله لبنان و ارتش مهدی به رهبری مقتدی صدر روحانی شيعه عراقی را به عنوان تهديدی عليه آمريکا و متحدانش در منطقه معرفی می کند، اما در عين حال، دولت آمريکا از همتراز دانستن گروههای شيعه با القاعده خودداری کرده است.

                  سخنرانی سالانه بوش اما، وضع را دگرگون کرد. جورج بوش همانگونه که افراط گرايی سنی به رهبری القاعده را دشمن سرسخت ايالات متحده آمريکا دانست، نسبت به افراط گرايی شيعه به رهبری ايران نيز هشدار داد. وی در اين مورد تاکيد کرد که: "در ايام اخير، روشن شده است که ما با خطر رو به گسترش افراطی های شيعه روبرو هستيم، کسانی که با آمريکا دشمنی دارند و مصمم اند بر خاورميانه تسلط يابند."

                  رئيس جمهور آمريکا رهبری افراطی های شيعه را به ايران نسبت داد و حزب الله لبنان را به عنوان نمونه ای از "گروههای تروريستی" که از جانب ايران تغذيه مالی و تسليحاتی می شوند، قلمداد کرد.


                  در ايام اخير، روشن شده است که ما با خطر رو به گسترش افراطی های شيعه روبرو هستيم، کسانی که با آمريکا دشمنی دارند و مصمم اند بر خاورميانه تسلط يابند


                  جورج بوش

                  از سخنان جورج بوش می توان چنين برداشت کرد که آمريکا قصد دارد نوک حمله خود را بدون آنکه از گروه القاعده منحرف کند، به سمت ايران و گروههای شيعه متحد آن در منطقه گسترش دهد.

                  پيش از اين، آمريکا در رويارويی با القاعده، مسلمانان سنی ميانه رو را متحد خود معرفی کرد تا به سنی ستيزی متهم نشود.

                  اينک دولت جورج بوش برای رويارويی با آنچه افراط گرايی شيعه می نامد، نيازمند وجود شيعيانی ميانه رو است تا با اعلام اتحاد با آنها، متهم به شيعه ستيزی نشود.

                  آيا در جهان شيعه که مرکز آن ايران است، چنين شيعيانی يافت می شوند؟ به نظر می رسد دولت آمريکا بخش بزرگی از گروههای شيعه عراق را در شمار شيعيان ميانه رو می داند که می توانند متحد آمريکا باشند.

                  از اين جهت در برنامه ای که ظاهرا آمريکا برای مقابله با ايران و گروههای متحد آن در نظر گرفته است، دولت نوری المالکی نخست وزير عراق نقش قابل توجهی چه در جهت موفقيت و چه در جهت شکست آن به عهده دارد.

                  جورج بوش در سخنرانی سالانه خود اظهار اميدواری کرد که در ششمين سالگرد حملات يازدهم سپتامبر، بتواند به مردم کشورش گزارش دهد که خطر عليه آمريکا بر طرف شده است.

                  آيا وی حساب شده چنين سخنی به زبان آورده است؟ اگر چنين باشد، هفت ماه آينده را بايد دوره گسترش درگيری آمريکا در خاورميانه دانست.

                  Comment


                  • نخستين ميزگرد انجمن ايران شناسی فرانسه در ايران با موضوع "ويژگی های فرهنگ و روحيات ايرانيان" روز چهارشنبه، ۴ بهمن ماه ۱۳۸۵ برابر با ۲۴ ژانويه ۲۰۰۷ در خانه هنرمندان در باغ هنر تهران برگزار شد .
                    در اين ميزگرد "بوم برژه" (رييس انجمن ايران شناسی فرانسه در ايران)، دکتر منصوره اتحاديه (استاد تاريخ دانشگاه تهران) و حامد فولادوند (مترجم زبان فرانسه و پژوهشگر تاريخ) حضور داشتند. اعلام شده بود که داريوش شايگان نيز در زمره سخنرانان خواهد بود، اما حضور او به جلسات بعدی موکول شد .

                    بحث درباره فرهنگ و روحيات ايرانيان با اين سخن حامد فولادوند (مجری ميزگرد) آغاز شد که: در فرهنگ غربی آن چنان که فرويد نيز مطرح ساخته، عقده ای به نام "عقده اديپ" وجود دارد که ناظر بر کشتن پدر به دست پسر است، اما کسانی چون فريدون هويدا با الهام از کشته شدن سهراب به دست پدرش رستم، "عقده رستم" يا پسر کشی را مطرح کرده اند و آن را تفاوت ايران و جامعه غرب دانسته اند .

                    او سپس از بوم برژه خواست که نظر خود را در اين باره و به طور کلی درباره ساختار خانواده در ايران بيان کند.

                    ساختار پدرسالاری خانواده ايرانی

                    رييس انجمن ايران شناسی فرانسه در ايران در پاسخ گفت: "از نظر من نويسندگانی چون فريدون هويدا و عباس ميلانی عقده رستم را مطرح می کنند تا يک نوع ارتباط اجتماعی بين نسل ها را بيان کنند؛ ارتباطی که بر مبنای قدر قدرتی پدر شکل گرفته و پسران را وادار می سازد که در مقابل پدر سر تسليم فرود آورند."

                    او افزود: "در اينجا يک تصوير استعاره ای از پدر را مشاهده می کنيم که به عنوان يک رهبر يا ناجی حتی می تواند بچه های خود را ببلعد و اين اقتدار در تاريخ ايران در وجود افرادی چون رييس قبيله، امام اول يا رهبر مذهبی نيز جلوه گر شده است."

                    بوم برژه از اين سخن خود چنين نتيجه گرفت که "نظام خويشاوندی در ايران، پدر سالارانه است و اعمال قدرت از سوی پدر و ريش سفيدان زير بنای سازمان اجتماعی است."


                    شاهنامه يکی از مراجع اصلی بنيادهای فرهنگی ايران زمين است

                    او افزود: "ايران از اين حيث بی شباهت به بسياری از کشورهای اروپايی است که در آنها پدر هنگام پيری خانه و ثروت خود را برای فرزندان می گذارد و به گوشه ای آرام می رود." و بلافاصله تصريح کرد: "در جامعه امروز ايران، اين اقتدار پدرانه به چالش کشيده شده و از سوی جوانان رد می شود؛ به گونه ای که شايد بتوان گفت جوان گرايی در کمين ايران نشسته است."

                    پس از سخنان رييس انجمن ايران شناسی فرانسه در ايران، رفتار ايرانيان در برابر بيگانگان مورد توجه قرار گرفت و بيشتر زمان جلسه را به خود اختصاص داد.

                    ايرانيان و رابطه بغرنج با بيگانگان

                    فولادوند در طرح موضوع گفت: "تاريخ ايران تاريخ تهاجمات است. تهاجم يونانيان، عرب ها، ترک ها، مغولان، افغانان و اين اواخر روس و انگليس. در اين ميان ما ايرانيان احساس دوگانه ای نسبت به بيگانگان داريم؛ هم بيگانه ستيزيم و هم به آنها علاقمنديم. در عين حال يک نوع عرب ستيزی هم در ميان ما به چشم می خورد که بيشتر جنبه واکنش دفاعی دارد."

                    او سپس از خانم اتحاديه خواست تا نظر خود را در اين باره بگويد.

                    اتحاديه پاسخ داد: "انسان بسياری از خصوصيات فرهنگی خود را از مدرسه و آنچه به او القاء می شود، می گيرد و عرب ستيزی هم از جمله چيزهايی است که به ايرانيان القاء شده است. زيرا اگر درست فکر می کرديم می توانستيم به علت سلطه هزار ساله سلسله های ترک نژاد بر ايران، ترک ستيز باشيم. اما نه فقط ضد ترک نيستيم بلکه ضد مغول هم نيستيم."

                    او افزود: "در آغاز سده بيستم و شايد کمی پيش تر عده ای از روشنفکران ملی گرا از دوره ايران باستان اسطوره ساختند و القا کردند که اعراب تمدن باستانی ما را از ميان برده اند. بنابراين عرب ستيزی ايرانيان يک چيز ساختگی است که در فرهنگ و خلقيات ما جايی ندارد و می تواند خيلی راحت عوض شود."

                    خانم اتحاديه به طور تلويحی نظريه "دو قرن سکوت" که دکتر عبدالحسين زرين کوب آن را در کتابی تشريح کرده است، نمونه ای از ين القائات و امری غير تاريخی دانست.

                    او تصريح کرد: "به طور کلی برخورد ايرانيان با خارجی ها و حتی مللی چون ژاپنی ها (که حضور اشغال گرايانه يا استعماری در ايران نداشته اند) همواره توأم با جاذبه و سوء ظن است و در سده ۱۹ ميلادی در همان حال که از روس و انگليس بدشان می آيد، برای پيشرفت کشور از آنها تقليد می کنند."

                    خانم اتحاديه دو گانگی موضع ايرانيان درباره خارجی ها را در اين جمله ميرزا ملکم خان خلاصه کرد که "عينک فرنگی را به چشم می زنيد تا قرآن بخوانيد."

                    تفاخر به ايران باستان

                    سپس نوبت به بوم برژه رسيد که نظر خود را درباره عرب ستيزی ايرانيان ارايه دهد. او به عنوان شاهد مثال سخنان اتحاديه، گفت که در زمان پهلوی ۱۱ درصد کتاب های تاريخی درباره ايران باستان بوده و اين ميزان پس از انقلاب به يک درصد رسيده است .

                    او ازاين آمار نتيجه گرفت که "در ايران، تاريخ به صورت انفعالی ضبط نشده بلکه [دولت ها] معنايی را که می خواسته اند به تاريخ بدهند، انتخاب کرده اند."

                    بوم برژه افزود: "کلماتی مانند ايران، ايرانی و نژاد آريايی که ساخته و پرداخته خاورشناسان اروپايی سده نوزدهم ميلادی هستند، در زمان رضا شاه باب شدند و گرچه نمی توان گفت که چنين چيزهايی واقعيت ندارد اما اروپايی ها آن را رواج دادند."

                    او سپس با اين يادآوری که "احساس ايرانيان نسبت به بيگانگان مبهم است و در کنار دگردوستی، بيگانه ستيزی هم دارند"، ادامه داد: "از نظر ايرانيان، انگليسی ها منشأ توطئه هستند که البته بی ربط هم نيست؛ روس ها را نيز خشن و مستبد می دانند اما تکليفشان با آمريکايی ها مشخص نيست. هم حس جاذبه شديد دارند و هم دافعه شديد. از يک سو با آمريکا مخالفت می کنند و از سوی ديگر فرهنگ آمريکايی را وارد زندگی خود کرده اند؛ چندان که آشپزخانه ايرانيان به سبک مدرن آمريکايی است و نقشه شهرسازی تهران مانند لس آنجلس است."

                    افسانه "عرب ستيزی" ايرانيان

                    آذرتاش آذرنوش از ديگر ايران پژوهان حاضر در جلسه بود که وارد بحث شد و با ارايه مستندات ديگری به تأييد گفته های اتحاديه و بوم برژه درباره القايی بودن عرب ستيزی در ايرانيان پرداخت. او گفت: "من در هيچ منبع تاريخی نديده ام که يک ايرانی، عرب و عربيت و زبان عربی را طعن کند و اين بيت منتسب به فردوسی که "ز شير شتر خوردن و سوسمار، عرب را به جايی رسيده است کار / که تاج کيانی کند آرزو ، تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!" کاملا جعلی است و بعدها به اشعار او افزوده شده است."


                    مدارا با بيگانگان
                    ايرانيان در طول تاريخ به جای فحش به عرب ها به نژاد ايرانی خودشان نازيده اند و به رغم گفته خاورشناسان و برخی ايرانيان، ما هويتی داشتيم که خيلی راحت و بدون دعوا از مقابل عرب ها و ترک ها رد می شديم. بنابراين نه فقط عرب ستيز نبوده ايم بلکه گاه ايرانی ستيزی کرده ايم


                    آذرتاش آذرنوش

                    او به نقش خاورشناسان غربی در القای عرب ستيزی به ايرانيان اشاره کرد و گفت: "خاورشناسان چند بيت شعر شاعران ايرانی را که به نژاد خود باليده اند، جمع کرده و از آن عرب ستيزی و "شعوبيه" به و جود آورده اند و کسانی چون ابن قتيبه و ابن مقفع را نيز شعوبی معرفی کرده اند، حال آن که چند شعر که در طول پنج قرن پراکنده شده دليلی بر عرب ستيزی ايرانيان نيست."

                    آذرنوش تأکيد کرد: "ايرانيان در طول تاريخ به جای فحش به عرب ها به نژاد ايرانی خودشان نازيده اند و به رغم گفته خاورشناسان و برخی ايرانيان، ما هويتی داشتيم که خيلی راحت و بدون دعوا از مقابل عرب ها و ترک ها رد می شديم. بنابراين نه فقط عرب ستيز نبوده ايم بلکه گاه ايرانی ستيزی کرده ايم؛ چندان که زمخشری به عنوان يک ايرانی در ابتدای کتاب خود می گويد: "خدايا تو را شکر که مرا مجوس قرار ندادی و عرب قرار دادی!"

                    Comment


                    • تشديد تدارکات جنگی آمريکا در خليج فارس و در مرزهای ايران, گستردگی سرمايه گذاری روی جنگ فرقه های مذهبی شيعه و سنی در خاورميانه, ائتلاف سازی از رژيم های مرتجع عربی عليه رژيم ارتجاعی حاکم بر کشور ما, و بالاخره مهلت ناچيز باقی مانده از ضرب العجل شورای امنيت در رابطه با تحريم ايران, ظاهرا به جای اين که حاکمان سرکوبگر ايران را به اين نتيجه برساند که بيش از اين برای بقای رژيم پوسيده خود مردم زجرکشيده را سپر بلا نکنند و از ماجراجويی خطرناک و ايران برباد ده دست بردارند, به تناقض گويی و رياکاری کشانده است.
                      روز پنج بهمن يک سايت وابسته به رژيم به نقل از رفسنجانی در ديدارش با گروهی از نمايندگان مجلس آورده است:"چندى پيش در جلسه*اى كه به اتفاق گروهى از مسئولان خدمت رهبرى بوديم، كسى گفت كه تهديدات جدى نيست و هيچ نگرانى وجود ندارد كه آيت*الله خامنه*اى در پاسخ به او تأكيد كردند، تهديدات جدى است."
                      در همان روز از قول منوچهر متكى تاکيد شد که او گفته است:"تهديدات آمريكا، جدى و فراتر از عمليات روانى و تبليغاتى است."
                      و در پاسخ به پرسش*هاى نمايندگان مجلس درباره ميزان احتمال حمله محدود يا نامحدود آمريكا گفته است:"احتمال حمله هم به صورت محدود و هم به صورت نامحدود وجود دارد."
                      يک روز بعد علی لاريجانی دبير شورای امنيت ملی رژيم در ديدارش با بندر ابن سلطان در پاسخ به سوال خبرنگاران که از احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران می پرسند می گويد:"
                      اين يك نوع جنگ روانى است كه ايجاد كرده*اند و چنين چيزى بعيد است. البته نيروهاى نظامى جمهوری اسلامى ايران آمادگى هرگونه دفاع از كشور را دارند."
                      همان هاشمی رفسنجانی که در جلسه نمايندگان مجلس گفته بود که خامنه ای گفته است:"تهديدات جدی است", در نماز جمعه تهران عليرغم اعتراف به اين که "شرايط فعلی عادی نيست" و اشاره به اين که بايد "برای مقابله با يک توطئه وسيع جهانی آماده شويم", بار ديگر ساز "جنگ روانی" را کوک کرد. به گزارش ايسنا او "با اشاره به شايعات رسانه ای مبنی بر حمله آمريکا به ايران، *گفت: "جنگ روانی عجيب و غريبی که عليه ما راه انداخته اند و می گويند که به ايران حمله خواهد شد و اين چيزی که در جريان است برنامه شومی است که ملت ما را مرعوب کنند."
                      در واقع در حالی که ناوهای جنگی آمريکا وارد خليج فارس می شود و بوش رسما پيروزی در عراق را به مقابله با نفوذ رژيم اسلامی در اين کشور پيوند داده و آمريکا مشغول ايجاد پايگاه نظامی در مرز کردستان عراق با ايران است و خبرهای متعددی از تدارک جنگی آمريکا منتشر می شود, وزير خارجه رژيم می گويد:"احتمال حمله هم به صورت محدود و هم به صورت نامحدود وجود دارد" و دبير شورای امنيت می گويد: خير! حمله "بعيد" است. رفسنجانی از زبان خامنه ای می گويد:"تهديدات جدی است" که تنها معنای قابل فهم آن اين است که تحرکات آمريکا فقط جنگ روانی نيست, و در همان حال خودش در نماز جمعه از يک طرف می گويد: "شرايط فعلی عادی نيست" و از طرف ديگر می گويد:"جنگ روانی عجيب و غريبی... عليه ما راه انداخته اند."
                      ممکن است تصور کنيم که خود رژيم هم به درستی نمی داند که نقشه کاخ سفيد چيست و چه حجمی از مجموعه آنچه در نظر و عمل از سوی بوش و مشاورانش مطرح می شود تبليغ و جنگ روانی است, چه ميزانش جدی است و نقشه عمل. به همين دليل يکی به نعل می زند يکی به ميخ.
                      ممکن است تصور کنيم که جناح های رژيم تشديد بحران هسته ای را فرصت مناسبی برای تصفيه حساب و چنگ قدرت با هم يافته اند و به همين دليل بر تفاوت روش های ميان خود در نحوه بيان مواضع اثباتی کليت رژيم در زمينه پرونده هسته ای تاکيد می کنند.

                      اما اين ميان فرض سومی هم مطرح است: ظاهرا بخشی از رژيم که به روايت رفسنجانی دستگاه ولايت هم جزئی از آن است می خواهد به زبان بی زبانی مردم را برای شرايط محاصره اقتصادی و تجاوز نظامی آمريکا آماده کند و از اين جهت بر "واقعی بودن" "تهديد" معترف است, از سوی ديگر وحشت دارد که آگاهی دقيق مردم از ابعاد هولناک چاله ای که همين رژيم در ائتلاف منفی با جنگ طلبان هار کاخ سفيد برای آنها کنده است, يعنی خطر بمباران های وسيع و نابودی شهرها و تاسيسات زيربنايی کشور, کار توجيه ادامه سياست ماجراجويانه اش در زمينه هسته ای را برای مردمی که مصائب وحشتناک سال های جنگ با عراق و متعاقب آن فقر و فلاکت و آوارگی را از سر گذرانده و در ضمن وضع عراق اشغال شده فعلی را می بينند, دشوار سازد و از اين رو بر اين محور که تهديدات و تدارکات جنگی اخير آمريکا "جنگ روانی" است مانور می دهد تا به قول رفسنجانی با "نقشه شوم" آمريکا برای "مرعوب" کردن ملت مقاومت کند.

                      صرفنظر از جايگاه هر سه فرض پيشگفته و يا ترکيبی از مجموعه آنها در تناقض گويی رژيم (که قرائن البته بيشتر حاکی از شق ترکيبی است) معنای قطعيت دادن به خطر حمله نظامی آمريکا به ايران در تبليغات و اطلاع رسانی رژيم خطاب به مردم در ترکيب با تاکيد بر ادامه خودداری از تعليق غنی سازی اورانيوم, دعوت از آمريکا برای محاصره وسيع اقتصادی و حمله نظامی به ايران است. البته مساله مهم اين نيست که سران جمهوری اسلامی خودشان از چه زمانی خود را ناچار از چنين دعوتی ديده اند يا از چه زمان به اين نتيجه رسيده اند که محتوای سياست شان در زمينه هسته ای نهايتا چنين نتيجه ای می تواند در بر داشته باشد, مساله اين است که همين موضوع اکنون وسيعا به آگاهی توده ای تبديل شود؛ يعنی بخش بزرگی از مردم ايران به اين نتيجه برسند که رژيم جمهوری اسلامی با شعارش در زمينه هسته ای و با رد تعليق غنی سازی اورانيوم, سرنوشت خود را به کشتار مردم ايران, چه کشتار بی رنگ, خاموش و تدريجی در قالب تحريم ها, و چه در قالب بمباران های وسيع هوايی, و حمله به تاسيسات هسته ای و فاجعه زيست محيطی و انسانی ناشی از آن گره زده است.
                      در هر حال در يک نکته بسختی می توان ترديد کرد: اگر تناقض گويی رژيم در باره ابعاد واقعی خطر محاصره اقتصادی و تجاوز نظامی آمريکا به ايران تنها راه جلوگيری از فشار متراکم سياسی عليه ماجراجويی های هسته ای اش باشد, اين رژيم تا لحظه فرود بمب ها به اين بازی ادامه خواهد داد و اگر لازم ببيند مردم را دست و پا بسته به زير بمب های آمريکايی خواهد فرستاد.

                      در مجموع هر چه ابعاد خطر تحريم گسترده اقتصادی و تجاوز خارجی به ايران بيشتر می شود, به همان ميزان اعتراض مستقل به سياست های ماجراجويانه جمهوری اسلامی از سوی مردم, و همه طرفداران صلح و مخالف تجاوز خارجی اهميت و فوريت بيشتری می يابد.

                      Comment


                      • ايگور ايوانف دبير شورای عالی امنيت ملی روسيه برای مذاکره با مقام های جمهوری اسلامی درباره پرونده اتمی اين کشور، وارد پايتخت ايران شده است.
                        آقای ايوانف در شرايطی به تهران سفر می کند که کمتر از يک ماه به پايان مهلت قطعنامه ۱۷۳۷شورای امنيت که مهمترين نکته آن تعليق غنی سازی اورانيوم است، باقی مانده، اما جمهوری اسلامی به خواست های اين قطعنامه اعتنا نکرده است.

                        همزمان با سفر دبير شورای عالی امنيت ملی روسيه به تهران، سرگئی لاوروف وزير خارجه اين کشور از سياست های آمريکا در قبال ايران انتقاد کرده و خواستار پاسخگويی واشنگتن درباره تغيير و تقويت آرايش نظامی ارتش اين کشور در خليج فارس شده است.

                        روسيه پيام آور جامعه جهانی به ايران

                        در شرايطی که اروپايی ها از اعزام وزير خارجه فرانسه يا فرستاده ای بلندپايه به تهران برای گفتگو درباره اوضاع لبنان هم خودداری کردند و چنين اقدامی را به شکل تلويحی دادن امتياز به جمهوری اسلامی توصيف کردند، سفر دبير شورای عالی امنيت ملی روسيه به ايران را بايد پيام رسانی جامعه جهانی به ايران دانست.

                        روسيه در جريان مذاکراتی که برای تصويب قطعنامه ۱۷۳۷ که نخستين قطعنامه همراه با تحريم عليه ايران در شورای امنتيت بود، دست به تلاش برای تلطيف اين قطعنامه زد اما دست آخر خود به اين قطعنامه نه رای ممتنع که رای مثبت داد.

                        رای مثبت روسيه به اين قطعنامه نشان دهنده توان بسيار محدود مسکو در شورای امنيت در قبال ايالات متحده است. جمهوری اسلامی تا پيش از تصويب اين قطعنامه روی حق وتوی روسيه در شورای امنيت حساب باز کرده بود اما به نظر می رسد که در هفته های اخير رويکرد تهران نسبت به روسيه با واقع بينی بيشتری همراه شده است.

                        مسکو به دنبال پرکردن جای خالی اروپا؟

                        در شرايطی که آقای ايوانف برای مذاکره با مقام های ايرانی عازم تهران شده، سرگئی ايوانف وزير خارجه روسيه نيز به سياست های آمريکا درباره جمهوری اسلامی انتقاد کرده و گفته که طی سفرش به واشنگتن نگرانی های مسکو را با آمريکا در ميان می گذارد.

                        آقای ايوانف گفته است که ما دوست داريم درباره پشت پرده سياست سخت*گيرانه واشنگتن درباره ايران که در آن تحريم*های سخت*تری نسبت به آنچه در قطعنامه اخير شورای امنيت سازمان ملل پيش*بينی شده، توضيحاتی دريافت کنيم.

                        به نظر می رسد که انتقادهای آقای لاوروف از آمريکا برای بالابردن احتمال موفقيت مذاکرات دبير شورای امنيت ملی روسيه در تهران و متقاعد کردن مقام های جمهوری اسلامی به ادامه حمايت مسکو از ايران در قبال جامعه جهانی و دعوت تهران به نرمش بوده است.

                        ايران از سياست های روسيه در ماههای اخير گلايه داشته و پس از تصويب قطعنامه تحريم نسبت به حمايت اين کشور نا اميد شده است. به باور عمومی در ايران روسيه با کارت ايران در جهان بازی می کند و با امتيازگيری از جامعه جهانی به خصوص آمريکا، نهايتا خواست های ايران را ناديده می گيرد.

                        به نظر می رسد که اين باور آرام آرام در ميان دولتمردان ايران جا باز کرده است. جمهوری اسلامی به تازگی با دوری تدريجی از روسيه، رو به همکاری بيشتر با عربستان سعودی آورده است.

                        علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی ايران و سرپرست پرونده اتمی طی هفته های اخير تماس ها با عربستان را افزايش داده و از اين کشور برای آرام کردن فضای منطقه و کاهش فشارهای ايالات متحده کمک طلبيده که ظاهرا با استقبال پادشاه عربستان مواجه شده است.


                        ايران از سياست های روسيه در ماههای اخير گلايه داشته و پس از تصويب قطعنامه تحريم، نسبت به حمايت اين کشور نا اميد شده است

                        ملک عبدالله پادشاه عربستان که اخيرا به وسيله آقای لاريجانی نامه ای از رييس جمهور ايران دريافت کرده گفته است که کشورش از تاريخی طولانی در تعامل با جامعه* بين*المللی برخوردار است و از نماينده* ايران خواسته تا تجارب عربستان را به دولتمردان ايران انتقال دهد.

                        طی يک سال و نيمی که از عمر دولت محمود احمدی نژاد می گذرد هربار که ايران در مواجهه با جامعه جهانی در شرايط اضطراری قرار داشته مسکو به عنوان شريک جمهوری اسلامی طرف مذاکره قرار گرفته و آقای لاريجانی و ديگر مقام های بلندپايه ايرانی با سفر به روسيه سعی در آرام کردن فضا داشته اند.

                        اما اين بار در شرايطی که کمتر از يک ماه به پايان مهلت شورای امنيت برای اجرای قطعنامه ۱۷۳۷ باقی مانده و ايالات متحده بر فشار خود به جمهوری اسلامی به طور کم سابقه ای افزوده است، ايران بی توجه به روسيه در حال مذاکره با عربستان سعودی است.

                        روسيه که تا پيش از اين ميزبان مقامهای ايرانی بوده است با اعزام دبير شورای عالی امنيت ملی خود به تهران، نشان می دهد که به عنوان ميانجی جمهوری اسلامی با غرب نيز تلاش می کند.


                        Comment


                        • گری سیک از کارشناسان بنام آمریکایی مسائل ایران با رد گمانه زنی های مربوط به افزایش احتمال حمله نظامی کشورش به ایران می گوید دولت جورج بوش به جای اقدام نظامی قصد دارد با گسترش ائتلاف ضد ایرانی در منطقه خاورمیانه جمهوری اسلامی را وادار به کنار گذاشتن برنامه غنی سازی اتمی این کشور کند.
                          این در حالی است که دیک چنی، معاون رییس جمهور آمریکا، با اشاره به اعزام دومین ناو هواپیمابر این کشور و 8 ناو همراه آن به خلیج فارس می گوید آمریکا همه گزینه ها مانند اقدام نظامی را برای مقابله با برنامه اتمی ایران و دخالت این کشور در نا آرامی های عراق در نظر دارد.

                          گری سیک عضو سابق شورای امنیت ملی آمریکا در گفتگو با بی بی سی فارسی با اشاره به نگرانی محافل سیاسی از افزایش احتمال اقدام نظامی ایالات متحده علیه ایران، افزایش فشار روانی بر جمهوری اسلامی را علت انتشار این سخنان دانست.

                          وی گفت: "فکر می کنم دولت جورج بوش و همچنین اسرائیل سعی دارند با طرح مستمر احتمال به کارگیری گزینه نظامی، دولت ایران را در حالت تردید و نگرانی نگه دارند. مقام های آمریکایی می دانند که حمله به تاسیسات اتمی ایران واکنش این کشور را به همراه خواهد داشت و چنین اقدامی نمی تواند به چند مورد بمباران محدود شود."

                          "از سوی دیگر حمله به این تاسیسات، برنامه اتمی ایران را متوقف نخواهد کرد و تحکیم موقعیت دولت کنونی را نیز به همراه خواهد داشت."

                          آقای سیک با اشاره به نگرانی کشورهای عرب خاورمیانه از قدرت گرفتن ایران و افزایش نقش این کشور در عراق می گوید ایالات متحده ترجیح می دهد به جای رویارویی مستقیم با ایران، فشار روانی را ضد این کشور افزایش دهد.

                          "دولت آمریکا سعی دارد حداکثر فشار را بر ایران وارد کند. راهبرد جدید واشنگتن این است که ائتلاف گسترده ای را از کشورهای منطقه مانند اردن، مصر، عربستان سعودی و سایر اعضای شورای همکار خلیج فارس تشکیل دهد تا از راه های مختلف با افزایش نفوذ ایران مقابله کند. واشنگتن همچنین با بازداشت نمایندگان ایران در عراق، افزایش حملات کلامی و سعی در گسترش تحریم های شورای امنیت قصد دارد برنامه غنی سازی اورانيوم ايران را متوقف کند."

                          آقای سیک همچنين احتمال اقدام یک جانبه نظامی اسرائیل علیه تاسیسات اتمی ایران را ضعیف می داند.


                          مقابله با نفوذ ايران
                          دولت آمریکا سعی دارد حداکثر فشار را بر ایران وارد کند. راهبرد جدید واشنگتن این است که ائتلاف گسترده ای را از کشورهای منطقه مانند اردن، مصر، عربستان سعودی و سایر اعضای شورای همکار خلیج فارس تشکیل دهد تا از راه های مختلف با افزایش نفوذ ایران مقابله کند. واشنگتن همچنین با بازداشت نمایندگان ایران در عراق، افزایش حملات کلامی و سعی در گسترش تحریم های شورای امنیت قصد دارد برنامه غنی سازی اورانيوم ايران را متوقف کند


                          گری سيک

                          وی با اشاره به حضور اسرائیل در ائتلاف ضد ایرانی در خاورمیانه می گوید اقدام این کشور علیه جمهوری اسلامی به معنی افزایش مشکلات آمریکا در منطقه است و این کشور نمی خواهد واشنگتن را از خود برنجاند.

                          گری سیک همچنین سیاست خارجی محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران را مهم ترین علت گسترش ائتلاف بین المللی علیه این کشور می داند:

                          "آقای احمدی نژاد ایران را به دوران اول انقلاب اسلامی بازگردانده است. ایران بعد از پایان جنگ با عراق تصمیم گرفت به خصومت با همسایگان عرب خود پایان داده و روابط را گسترش دهد. ایران همزمان تحرکات خود را در عرصه بین المللی نیز افزایش داد و به یکی از فعال ترین کشورهای در سازمان ملل متحد تبدیل شد. این نقش مثبت به حدی پیش رفت که ایران در دوره ریاست جمهور محمد خاتمی منادی گفتگو در جهان بود. ولی سیاست های آقای احمدی نژاد هزینه زیادی برای این کشور به باور آورده است."

                          گری سیک همچنین با انتقاد از سیاست های ایالات متحده و ایران، که مانع از گفتگوی دو کشور شده است، می گوید مذاکره بین دو کشور می تواند در کاهش تنش ها نقش مهمی داشته باشد.

                          این در حالی است که محمد علی حسینی سخنگوی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی از ارسال پیام از سوی چند مقام آمریکایی به ایران خبر داده است.

                          آقای حسینی بدون اشاره به پیام دهندگان و محتوای آنها گفته است: "محتوای نامه هايی که معمولا در زمينه رايزنی و مشورت ها می فرستند پيام هايی است که به شکلی می خواهند کمک کنند که موضوعی که الان وجود دارد و به دليل سياست های نادرست غربی ها پيچيده شده، از حالت پيچيدگی درآيد تا اشتباهات گذشته سياستمداران شان را جبران کنند."

                          آقای سیک در این باره می گوید: "در ربع قرن گذشته آمریکا و ایران سیاست مسکوت گذاشتن گفتگو و پرخاش از راه دور را پیشه کرده اند. آیا در صورت گفتگوی دو کشور، وضع از آن چه اکنون وجود دارد بدتر می شود؟"

                          "ما چیزی را در گفتگو با ایران از دست نمی دهیم. البته منظور من از تعامل با ایران برقراری روابط سیاسی نیست و برقراری یک نشست منطقه ای با حضور ایران و آمریکا نیز می تواند مفید باشد. چندین شخصیت سیاسی خواستار برقراری چنین نشستی شده اند ولی دولت آقای بوش با آن مخالف است. این سیاست، سیاست اشتباهی است!"

                          Comment


                          • علی لاريجانی، مسئول اصلی پرونده هسته ای ايران، گفته است که پيشنهاد جديد محمد البرادعی،
                            دبيرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی، برای حل بحران هسته ای ايران قابل بررسی است.
                            آقای برادعی اخيرا پيشنهاد کرده بود که برای جلوگيری از تشديد رويارويی بين ايران و جامعه بين المللی، تحريم های سازمان ملل و برنامه غنی سازی اورانيوم در ايران همزمان به حالت تعليق در آيد.

                            پيشنهاد جديد دبيرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی برای حل بحران هسته ای ايران و واکنش نسبتا مثبت آقای لاريجانی به آن در حالی مطرح می شود که به پايان مهلت شصت روزه شورای امنيت سازمان ملل برای توقف غنی سازی اورانيوم در ايران حدود سه هفته بيشتر وقت نمانده است.

                            در حالی که مدتهاست هرگونه مذاکره جدی بين المللی برای حل مناقشه هسته ای ايران متوقف شده بود و به نظر می رسيد که وضعيت به سمت وخامت بيشتر در حال حرکت است، محمد البرادعی از "پيشنهاد آبرومندانه ای" سخن به ميان آورده که به موجب آن ايران و شورای امنيت به طور همزمان غنی سازی اورانيوم و تحريم ها را به حالت تعليق در آورند.

                            استقبال آقای لاريجانی از اين پيشنهاد شايد نشانه آن است که حداقل بخشی از رهبران جمهوری اسلامی به وخامت اوضاع پی برده و در صدد يافتن راه حلی مسالمت آميز برای بحران هسته ای ايران هستند.

                            البته اين امکان نيز وجود دارد که اظهارات آقای لاريجانی بيشتربرای آن مطرح شده باشد تا به جامعه جهانی نشان دهد که ايران طرفدار گفتگو برای حل اين مناقشه است تا از فشارهای جهانی عليه ايران بکاهد و نه اينکه او واقعا به پيشنهاد آقای البرادعی اعتقاد داشته باشد.

                            از سوی ديگر حکومت ايران از طرف روسيه، يعنی متحد نزديک خود، تحت فشار قرار گرفته تا پيشنهاد آقای البرادعی را بپذيرد.

                            ايگور ايوانف، دبير شورای عالی امنيت ملی روسيه که به تهران سفر کرده، به مقامات جمهوری اسلامی توصيه کرده که برای پايان دادن به مناقشه هسته ای، مصوبه شورای امنيت را که روسيه نيز به آن رای مثبت داده بپذيرد و در آن صورت شورای امنيت نيز قطعنامه خود برای تحريم ايران را معلق خواهد کرد.

                            علاوه بر متحدان خارجی جمهوری اسلامی، در داخل کشور نيز فشارها به رهبری ايران برای کاهش تشنج و جلوگيری از احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران در حال افزايش است.

                            در هفته های اخير روسای جمهوری سابق ايران، اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی و يا روحانيون بلندپايه ای همچون آيت الله منتظری و حتی روزنامه های وابسته به جناح محافظه کار همچون جمهوری اسلامی و همشهری از سياست های هسته ای دولت احمدی نژاد انتقاد کرده اند.

                            منتقدان می گويند که آقای احمدی نژاد با سياست های تند خود جامعه جهانی را عليه ايران بسيج کرده و کشور را در خطر تحريم و حتی حمله نظامی قرار داده است. آنها همچنين رييس جمهوری را متهم می کنند که از موضوع هسته ای برای تحريک احساسات ملی مردم و پوشاندن ضعف های سياست های داخل خود و به خصوص اوضاع وخيم شونده اقتصادی، بهره می گيرد.

                            حال بايد ديد که واکنش آقای احمدی نژاد به پيشنهاد دبيرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی چه خواهد بود. آيا او همان سياست آقای لاريجانی را در پيش خواهد گرفت و يا اينکه مثل گذشته دوباره اصرار خواهد کرد که ايران در هيچ شرايطی تعليق غنی سازی را نخواهد پذيرفت.

                            چند ماه پيش نيز در مذاکرات آقای لاريجانی و خاوير سولانا، رييس سياست خارجی اتحاديه اروپا،
                            برای حل بحران هسته ای ايران عنوان شده بود که دو طرف برای رسيدن به توافق بسيار نزديک شده بودند ولی اظهارات تند آقای احمدی نژاد در آن موقع مانع از توافق نهايی شد.

                            بنابراين اين احتمال هست که بين آقای احمدی نژاد و آقای لاريجانی در مورد چگونگی پايان دادن به بحران هسته ای کشور اختلافاتی وجود داشته باشد.

                            ولی با توجه به اينکه آقای لاريجانی نماينده آيت الله خامنه ای، رهبر ايران، در شورای امنيت ملی است و رهبر مسئول نهايی سياست های کلان ايران است قاعدتا بايد آقای لاريجانی نظر نهايی را ارائه دهد.

                            Comment


                            • Comment


                              • سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان از تماس های کشورش با ایران برای کمک به حل بحران در لبنان و عراق خبر داده است.
                                پیش از این آقای فیصل در گفتگو با روزنامه فیگارو چاپ پاریس از تصمیم ژاک شیراک رئیس جمهور فرانسه برای اعزام نماینده ای ویژه به تهران به منظور مذاکره برای حل بحران لبنان انتقاد کرده بود.

                                سعود الفیصل در مصاحبه با فیگارو گفته بود که لبنان کشوری عربی است و حل بحران آن ربطی به ایران ندارد.

                                اینک اما سعودی ها خود در حال انجام مذاکره با ایران برای حل بحران در دو کشور عربی اند، مذاکره ای که برخی خبرگزاری های بین المللی آن را نشانه فاصله گرفتن عربستان از سیاست آمریکا در رویارویی با ایران می دانند.

                                مراودات نه چندان دوستانه

                                با این همه، اظهارات علنی مقام های سعودی در روزهای اخیر در باره جمهوری اسلامی چندان دوستانه نبوده است.

                                برای نمونه، ملک عبدالله پادشاه عربستان در مصاحبه اخیر خود با روزنامه کویتی السیاسیه، ضمن متهم کردن تلویحی ایران به ترویج تشیع در میان مسلمانان اهل سنت، این اقدام را بی اثر دانسته بود. وی در عین حال به ایران هشدار داده بود که با سیاست های خود، منطقه خلیج فارس را به مخاطره نیاندازد زیرا بروز خطر در منطقه جانب همه را خواهد گرفت.

                                سعود الفیصل نیز در مورد نتیجه دیدار علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران با ملک عبدالله در ریاض گفته بود که مقام های ایرانی در نامه خود به پادشاه سعودی برای پایان دادن به درگیری های فرقه ای در جهان اسلام و کمک به حل بحران لبنان و عراق اظهار تمایل کرده بودند و ما هم در پاسخ گفتیم که به جای حرف زدن می توانید حامیان خود را در مناطق بحران زده به قطع درگیری ها فرا بخوانید.

                                اکنون نیز وزیر خارجه عربستان بر این نکته تاکید می کند که ایران، خود برای کمک به حل بحران لبنان و عراق از طریق گفتگو با عربستان پیشقدم شده است.

                                از اظهارات مقام سعودی چنین استنباط می شود که ایران از بروز جنگ فرقه ای در جهان اسلام و تقسیم آن به دو قطب متخاصم شیعه و سنی نگران شده و برای رفع این نگرانی به سعودی ها پیشنهاد همکاری بخصوص برای حل بحران لبنان داده است.

                                نشانه هايی از کاهش بحران در لبنان

                                در پی گفتگوهای ایران و عربستان، نشانه هايی از فروکش کردن بحران لبنان ظاهر شده است.
                                حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان در سخنرانی روز عاشورای خود در حومه جنوبی بیروت، ضمن فراخواندن گروههای لبنانی به تشکیل جبهه "مقاومت ملی" برای آزادسازی مزارع شبعا از اشغال اسراییل اعلام کرد که بحران لبنان سیاسی است و فقط از راههای سیاسی قابل حل است.

                                حزب الله لبنان خود را "مقاومت اسلامی" می داند و از همین رو، تاکید آقای نصرالله بر تشکیل جبهه "مقاومت ملی" می تواند نشانه ای از فاصله گرفتن حزب الله از چالش های مذهبی در لبنان تلقی شود.

                                فواد سینیوره نخست وزیر لبنان از سخنان حسن نصرالله استقبال کرده و از گروههای مخالف دولت خود خواسته است که برای حل بحران لبنان به میز مذاکره باز گردند.


                                دولت لبنان و مخالفان آن به رهبری حزب الله، دو دستور کار کاملا متضاد برای اداره کشورشان دارند، به گونه ای که پل زدن بین اختلاف های آنها از طریق یافتن یک راه سوم، کاملا دور از دسترس است

                                رویدادهای فوق همه علائم مثبتی از احتمال حل مسالمت آمیز بحران لبنان در سایه گفتگوهای ایران و عربستان، به عنوان حامیان اصلی دو طرف درگیر در لبنان به شمار می رود، اما مساله اصلی این است که دو طرف تا کجا پیش خواهند رفت؟

                                کاهش مقطعی تشنج در روابط دولت لبنان و مخالفان آن البته کار دشواری نیست، اما یافتن راهی که دو طرف به اختلاف های خود پایان دهند، بی نهایت مشکل به نظر می رسد.

                                واقعیت این است که دولت لبنان و مخالفان آن به رهبری حزب الله، دو دستور کار کاملا متضاد برای اداره کشورشان دارند، به گونه ای که پل زدن بین اختلاف های آنها از طریق یافتن یک راه سوم، کاملا دور از دسترس است.

                                دولت لبنان در پی همکاری با دنیای غرب برای ایجاد نظمی تازه در خاورمیانه است حال آنکه حزب الله پیشگیری از ایجاد چنین نظمی را بزرگترین وظیفه خود می داند.

                                بین این دو رویکرد، راه سومی فعلا قابل تصور نیست و بنابراین، برای دستیابی به توافق، یکی از طرفین به ناچار باید از از مواضع خود عدول کند. محل نزاع دو طرف اکنون بر موقعیت یک وزیر در دولت وحدت ملی احتمالی متمرکز شده است. ظاهرا قرار است که اعضای کابینه لبنان از 24 نفر کنونی به 31 نفر افزایش یابد. پیشنهاد دولت آقای سینیوره این است که 20 وزارتخانه در اختیار احزاب طرفدار وی که اکثریت پارلمانی را در اختیار دارند، 10 وزارتخانه در اختیار مخالفان دولت و یک وزارتخانه نیز در اختیار فردی بی طرف باشد.

                                برای برخورداری از حق وتو

                                حزب الله و گروههای همپیمانش خواستار کنترل 11 وزارتخانه اند تا امکان وتوی مصوبات دولت را داشته باشند، اما طرفداران دولت این مساله را خط قرمز خود می دانند و به هیچ وجه حاضر به دادن حق وتو به گروههای مخالف نیستند.

                                بدین ترتیب، کار بر سر وضعیت یک وزیر گره خورده است و گشودن این گره جز از طریق عقب نشینی یکی از دو طرف منازعه از مواضع خود ممکن نیست.

                                در صورت حل مساله فوق، به نظر می رسد حل سایر اختلاف های دولت و مخالفانش چندان دشوار نباشد.

                                حال بحث بر سر این است که مذاکرات ایران و عربستان گره کور بحران لبنان را به سود کدامیک از دو سوی منازعه خواهد گشود؟

                                به نظر می رسد سعودی ها بر این باورند که تحولات منطقه ای و جهانی سبب شده است که ایران برای نرمش در بحران لبنان آمادگی داشته باشد، از همین رو ظاهرا عربستان موقعیت را برای حل بحران لبنان به سود دولت آقای سینیوره مناسب یافته است.

                                قاعدتا آمریکا نیز با مذاکراتی که فقط سبب کسب امتیاز از ایران شود، مخالفتی ندارد و این همان کاری است که سعودی ها مدعی انجام آنند.

                                با این وصف، آیا ایران در مسیر ارائه امتیازهای یکجانبه قرار گرفته است؟ بعید به نظر می رسد، اما شکست احتمالی گفتگوهای ایران و عربستان برای حل بحران لبنان، احتمالا روابط دو کشور را وارد مرحله ای متشنج تر خواهد کرد.

                                Comment

                                Working...
                                X