Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • هفته نامه اکونوميست چاپ لندن در شماره 3 فوريه مقاله ای را به بررسی آنچه که اختلاف فرقه ای در ميان مسلمانان و بهره برداری برخی دولت ها از آن خوانده اختصاص داده است.
    در اين مقاله که با عنوان "شکاف روز افزون" چاپ شده آمده از قول محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، نقل شده که اسرائيل و آمريکا باعث ايجاد تنش بين مسلمانان سنی و شيعه می شوند تا ثروت آنان را غارت کنند در حاليکه محمد مهدی عاکف، رهبر اخوان المسلمين مصر، اسرائيل و آمريکا را به برانگيختن هراس سنيان از شيعيان متهم کرده و هدف آنان را انحراف مسلمانان از مساله فلسطين عنوان کرده است.

    اکونوميست می نويسد که در بخش های بزرگی از خاورميانه، خطر "فتنه" يا شکاف فرقه ای بين مسلمانان هرگز چنين بزرگ نبوده است و می افزايد که نمونه بارز آن در حوادث هفته گذشته در عراق نمود کرد که غيرنظاميان شيعه عمدا هدف يک رشته بمب گذاری قرار گرفتند و شبه نظاميان شيعه نيز به تلافی، محله های سنی نشين را زير آتش خمپاره گرفتند و چند مرد سنی را ربودند و کشتند.

    اين هفته نامه همچنين درگيری های فرقه ای در ميان مسلمانان پاکستان را يادآور می شود که در خلال پانزده سال اخير بيش از دو هزار کشته برجای گذاشته و می نويسد که در لبنان هم، مناقشه ای لفظی در غذاخوری يک دانشگاه به زودی به نبرد خيابانی بين هواداران احزاب سنی و شيعه منجر شد و چهار کشته برجای نهاد.

    اکونوميست می افزايد که پيش نماز سنی در مراسم تدفين يکی از کشته شدگان اين درگيری از وی با عنوان "شهيد راه اعراب" نام برد که اشاره ای تلويحی به تقابل آن با شيعيان "پارسی" - يعنی طرفدار ايران - و حزب الله، يعنی حزب اصلی آنان در لبنان است.

    درگيری های فرقه ای

    اکونوميست می نويسد که برگزاری مراسم عاشورا در برخی از نقاطی که پيروان دو فرقه اسلامی در کنار هم در آنها سکونت دارند با تنش همراه بود و احساسات فرقه گرايانه حتی در مکان هايی هم که شيعيان حضور چندانی در آنها ندارند نيز رو افزايش بوده است.

    اين نشريه می نويسد که در ماه دسامبر، مقامات دولت سودان غرفه ايران در يک نمايشگاه کتاب را بستند زيرا فعالان سنی آن را به تبليغات شيعی متهم می کردند و روزنامه های الجزاير هم نوشته اند که مبلغان شيعی تلاش می کنند کودکان سنی را به گرويدن به مذهب خود ترغيب کنند.


    هواداران فتح، که يک حزب لائيک فلسطينی است، در تظاهرات عليه هواداران حزب اسلامگرا (و سنی مذهب) حماس به نشانه تاکيد بر ارتباط نزديک اين گروه با ايران شعار "شيعه، شيعه" سر می دهند، در اردن، گروهی از روستاييان مانع از دسترسی جمعی از اهالی محل به يک زيارتگاه شيعيان شدند و شايع شده که حمله ماه گذشته به مراکز و برخی از محل های کسب و کار شيعيان در شهر ديترويت آمريکا نيز انگيزه فرقه ای داشته است


    اکونوميست

    به نوشته اکونوميست، هواداران فتح، که يک حزب لائيک فلسطينی است، در تظاهرات عليه هواداران حزب اسلامگرا (و سنی مذهب) حماس به نشانه تاکيد بر ارتباط نزديک اين گروه با ايران شعار "شيعه، شيعه" سر می دهند، در اردن، گروهی از روستاييان مانع از دسترسی جمعی از اهالی محل به يک زيارتگاه شيعيان شدند و شايع شده که حمله ماه گذشته به مراکز و برخی از محل های کسب و کار شيعيان در شهر ديترويت آمريکا نيز انگيزه فرقه ای داشته است.

    اين نشريه اظهار می دارد که به نظر می رسد که بخشی از هشدارهای فرقه ای ناشی از اقدامی هماهنگ بوده و ماه گذشته و در اوج بارش اتهامات عليه ايران در مصر، روزنامه الاهرام جمهوری اسلامی ايران را متهم کرد که تلاش برای دستيابی به صلح در عراق را تضعيف می کند و افزوده که هدف از اين اقدام تضعيف دولت های سنی عربی است به نحوی که ايران بتواند "رويای صفوی" توسعه طلبی شيعه را تحقق بخشد.

    اکونوميست گزارش می کند که الاهرام به نقل از منابع مصری، که از آنان نامی برده نشده، اين اتهام را وارد کرده که ماموران اطلاعاتی ايران در ربودن و قتل سفير مصر در عراق در ژوئيه سال 2005 دست داشتند.

    گسترش 'هلال شيعی' در منطقه

    هفته نامه اکونوميست می نويسد که در عربستان سعودی نيز مبارزه تبليغاتی مشابهی به راه افتاده و تعداد روز افزونی از سايت های اينترنتی، که گفته می شود ماموران پليس سعودی در آنها نفوذ کرده اند، چت هايی حاوی اتهامات مشکوک در مورد لغزش های دينی شيعيان را انتشار داده اند و در يکی از اين چت ها، اين سخن به احمدی نژاد نسبت داده شده که در پاسخ به سئوالی در باره "هراس سنيان از گسترش هلال شيعی" در منطقه گفته است که اين يک هلال نيست بلکه ماه کامل است.

    اکونوميست نمونه ديگری از اتهاماتی را ذکر می کند که در رسانه های سعودی عليه شيعيان وارد می شود و می نويسد که نويسنده يکی از نشريات سعودی اين نظر، البته نادرست، را مطرح کرد که به اعتقاد شيعيان، اگر آنان يک فرد سنی را لمس کنند، غسل بر آنان واجب می شود و اينکه سی و هشت روحانی ارشد سعودی، سنيان را به جهاد در دفاع از عراق عليه "توطئه صليبی-صفوی" که در صدد ريشه کنی اسلام سنی است دعوت کرده اند.


    با وجود نفرت قديمی از صدام حسين، زمانبندی و نحوه اعدام وی در روز عيد قربان که عيد اصلی سالانه سنيان است، برای بسياری از آنان نمادی زشت از نمايش پيروزی شيعيان بوده است و رهبری گسترده تر ايران بر نهضت های "مقاومت" اسلامگرا همانند جنگ پرشور حزب الله عليه اسرائيل در لبنان، باعث تشديد نگرانی رهبران عرب شده است


    اکونوميست

    هفته نامه بريتانيايی می نويسد که اين موضعگيری هشدارآميز تا حدودی منعکس کننده تمايل دولت های سنی متحد آمريکا، مانند مصر و عربستان سعودی، برای مقابله با آن چيزی است که افزايش نفوذ ايران، و اين موضوع را که شيعيان سرکوب شده عراقی برای نخستين بار در تاريخ اين کشور به قدرت دست يافته اند نشانه از ميان رفتن سنگر اصلی اعراب عليه توسعه طلبی فارسيان تلقی می کنند.

    به نوشته اکونوميست، با وجود نفرت قديمی از صدام حسين، زمانبندی و نحوه اعدام وی در روز عيد قربان که عيد اصلی سالانه سنيان است، برای بسياری از آنان نمادی زشت از نمايش پيروزی شيعيان بوده است و رهبری گسترده تر ايران بر نهضت های "مقاومت" اسلامگرا همانند جنگ پرشور حزب الله عليه اسرائيل در لبنان، باعث تشديد نگرانی رهبران عرب شده است.

    اين هفته نامه می افزايد که همزمان، آمريکای متحد اين رهبران خواستار حمايت آنان از سياست محدود کردن ايران شده و رهبران عرب نيز، بيمناک از پی آمد منفی حمله آمريکا عليه ايران و نگران از اينکه مبادا حامی منافع اسرائيل محسوب نشوند، ظاهر ترجيج داده اند با بهره برداری از احساسات فرقه گرايانه، ضربه کوچکی هم به ايران زده باشند.

    اکونوميست می نويسد که ملک عبدالله، پادشاه سعودی، در اظهاراتی که مطابق معمول احتياط آميز بود، کمابيش اين نظر را تاييد کرد و بدون نام بردن از کشوری خاص گفت که "به آنان توصيه کرده ايم که منطقه را در معرض خطر قرار ندهند" و افزود "ما در امور کسی دخالت نمی کنيم اما هر دولتی که به اقدامات غير عاقلانه دست بزند، در برابر ساير کشورهای منطقه مسئول است."

    هدفگيری نابجا

    اکونوميست می نويسد که هدف عربستان سعودی برای ناکام گذاشتن بلندپروازی های منطقه ای ايران بيش از هرکجا در لبنان مشهود است و می افزايد که دولت سعودی حمايت گسترده ای را از دولت فواد سنيوره، نخست وزير لبنان، به عمل آورده که دولت ائتلافی وی، شامل احزاب سنی، دروز و مسيحی، درگير مبارزه ای با ائتلافی از مخالفان به رهبری جنبش حزب الله بوده است.

    فضل الله اختلاف فرقه ای را باعث تقويت گرايشهای لائيک دانسته است

    اين هفته نامه می افزايد که در همانحال آنچه که بيش از هرچيز حزب الله را در فشار قرار داده از دست رفتن اعتباری است که در جريان مقابله با حملات اسرائيل در ماه گذشته در افکار عمومی اعراب کسب کرده بود و در حاليکه در آن زمان، بسياری از اعراب اين حزب را پرچمدار مبارزه عليه اسرائيل می دانستند، اينک آن را چيزی بيش از عامل دست نشانده ايران محسوب نمی کنند.

    اکونوميست اظهار می دارد که همانطور که مصيبت کنونی در عراق نشان داده، اختلاف فرقه ای به مثابه غولی خطرناک است که نبايد از بطری بيرون بيايد و در تلاش برای کاستن از حرارت افراطگرايی های اخير بوده که امير نشين قطر ماه گذشته اجلاسی را با حضور حدود چهارصد تن از شخصيت های شيعه و سنی تشکيل داد.

    اما، به نوشته هفته نامه بريتانيايی، در عمل، مباحثات اين اجلاس به شکلی ناخوشايند تند و تيز بود زيرا آيت الله محمد تسخيری، رييس هيات ايرانی در اجلاس، هدف اتهاماتی از اين قبيل قرار گرفت که ايران اقدامی برای توقف پاکسازی قومی سنيان عراقی نکرده، سنيان خودر ا آزار می دهد، عوامل آن می کوشند سنيان را وادار به تغيير مذهب کنند، متونی حاوی توهين به شخصيت های مورد احترام سنيان را توزيع کرده اند در حاليکه روحانيون شيعه نيز سئوال می کردند چرا روحانيون سنی ندرتا قتل عام شيعيان عراق را محکوم می کنند و چرا از محروميت اقليت های شيعی در کشورهای سنی سخنی به ميان نمی آيد؟

    در اين ميان، پيام شيخ محمد حسين فضل الله، از روحانيون ارشد شيعی لبنان، به اجلاس قطر به مثابه ريختن آب سرد بر سر شرکت کنندگان بود زيرا وی گفت که اگر شيعيان و سنيان اختلافات خود را کنار نگذارند، آنگاه مسلمانان به عنوان منجی خود به افکار لائيک روی خواهند آورد.

    Comment


    • Comment


      • It is only a matter of time before the confrontation between the world and Iran's Mullahs, with the U.S. leading the charge, sets off a catastrophic conflagration. The present stand-off is bound to change, either by the U.S. use of force to make good on its threat that a nuclear Iran is not acceptable, or by the Mullahs managing to make the unacceptable an accomplished fact.

        Although the main adversaries are the U.S. and Iran, much of the world has a huge stake regarding this potentially catastrophic confrontation. Israel, the Persian Gulf states, Saudi Arabia, Egypt, Iraq as well as nations farther away from the region are willing and unwilling parties to this unfolding crisis.

        The situation is dire indeed. Anyone who believes that sane rational people on both sides are engaged in brinksmanship to secure the best advantage but would eventually work out a compromise is deluding himself. In some cases time works as a healer and even as a solution of thorny problems. Yet, this problem will not go away, and time would only make the cataclysmic clash more likely and deadly. There is, however, a non-violent solution, without appeasement that offers the best chance for resolving the impasse: change of regime in Iran.

        President Ahmadinejad's bellicosity notwithstanding, the Islamic Republic of Iran is on the verge of collapse upon the head of the despised Mullahs and their fronting thugs. A few nudges from the outside world would serve as the tipping point for the long-suffering Iranians to rise and bury the Mullahs in the graveyard they have made of Iran. Here are some indicators of how seriously the Islamic Republic is ailing.

        * The $78 barrel of oil is no more. It is down around $50. Oil money is the Mullahs' lifeblood. The Mullahs are strapped. They can't pay the salaries of teachers and other government employees on time. Ahmadinejad's largess to buy and hold his constituency has exacerbated the problem. The Islamic Republic is unable to continue financing their terrorist clients abroad.

        * The great majority of Iranians are fed up with the misrule of the Islamic Republic. Students, workers, and women groups have been in the forefront of fighting the Islamists. Even among the high-ranking clergy a significant widespread dissention is surfacing. Ayatollahs in the twin holy cities of Qom and Mashhad, for instance, have refused Ahmadinejad's request to issue jihad fatwas against the Great Satan. One prominent Ayatollah, Muhammad-Reza Shabestari told his seminary a few days ago, "I would rather defrock myself than issue a fatwa in support of wanton adventurism," rejecting Ahamadinejad's request.

        * Tehran is already quivering under the mild UN sanctions and is desperately trying to avoid a tougher Security Council resolution scheduled for March. The Mullahs' smiling emissary, former president Muhammad Khatami, presented one of the Mullahs' initiatives to Americans and European personalities at the latest World Economic Forum in Davos. Khatami's initiative includes the willingness of the Mullahs to suspend uranium enrichment under some reasonable-sounding conditions. The Mullahs are definitely blinking.

        * The Islamic Republic finds itself isolated and has decided not too carry out its threat of suspending relations with countries that voted in support of the U.N. sanctions, nor have the Mullahs summoned the ever-ready thugs on their payroll to demonstrate and harass the embassies of those nations.

        * Iran is timidly putting up with the U.S. arrest and interrogation of their senior Revolutionary Guard commanders in Iraq.

        * Iran did not vote against a resolution passed by the U.N. General Assembly last week condemning the denial of the Holocaust. A slap in the face of the neo-fascist, Holocaust-denying Mullahs.

        * The very mild U.N. sanctions are already rattling the Iranian economy. The Rial, Iran's currency is shaky; the business community is deeply worried; and thousands of contracts remain unsigned due to uncertainty of what might happen next.

        * Experts predict that hundreds of thousands of Iranian workers will join the already swelled ranks of the unemployed in short order, even under the present mild sanctions.

        * Senior foreign diplomats report a significant "moderation" in the Mullahs behavior and signs that they wish to get themselves out of the present predicament.

        * Fear of a possible attack by the U.S. has badly shaken the moral of the ruling elite who see their ill-begotten wealth and power is in serious jeopardy. The multi-billionaire mullah Refsanjani, the former President, in collaboration with others, is orchestrating efforts to pull the Islamic Republic out of the sinkhole. It is in this spirit that the powerful Refsanjani has sent his errand-boy smiling mullah Khatami, a former President himself, to Davos to work out a deal.

        * The Islamic Republic is facing serious setbacks in Lebanon, in the Palestinian Territory, and even in Iraq. The Mullahs' attempt to seize power in Lebanon has aroused much of the Lebanese population against them and their proxy, Lebanon's Hezbollah, is in disarray. The Iraqi thug-cleric Mugtada al-Sadr and his Mahdi Army, the Mullahs' mercenary force, face serious problems due to the pressures from the U.S. and the Iraqi government. In recent weeks, hundreds of Mahdi fighters have been killed and many more are arrested.

        * Ahamdinejad's scheme to buy off control of the Palestinian movements, in spite of giving Hamas $150 millions, failed. Hamas has now jilted the suitor Ahmadinejad, known as "The Monkey," in favor of the Saudi Sheiks with much deeper pockets.

        The above is by no means an exhaustive list of troubles the Mullahs face. Yet, they should make us realize that Ahmadinejad and his gang are on shaky grounds. A nudge here, a nudge there will likely topple the Islamofascist' regime and save everyone a lot of trouble.

        It is dangerous and unnecessary to attack Iran militarily, neither does the U.S. need to go the route of appeasement with a seriously weak adversary.

        The most effective and prudent solution is to change the regime in Iran. The idea of regime change in Iran is hardly new. What is new here is a list of non-violent undertakings that holds considerable promise in disposing the homicidal-suicidal Mullahs. Governments should enact the following:

        * Declare unequivocally the commitment to respect the territorial integrity of Iran, as well as the rights of the Iranians to decide, through a democratic process, all matters pertaining to their life and country.

        * Initiate, without delay or equivocation, a comprehensive program of assistance to all democratic Iranian opposition groups, both within as well as outside of Iran, in their struggle to accomplish the regime change themselves.

        * Proclaim wide and far, the cardinal reason for taking these measures against the Mullahs' reign of terror is to prevent them from acquiring nuclear weapons, the threat they pose to the region as well as to the world, and the stimulus they provide for other nations to develop their own nuclear arsenal.

        * Enforce the U.N. sanctions by inspecting every vessel headed for Iranian ports to make sure they are not ferrying prohibited material. Other than vessels known to be carrying foodstuff and medicine, each ship should be subjected to elaborate inspection.

        * Other than vessels carrying food and medicine, each ship should be subjected to elaborate inspection.

        * Persuade Saudi Arabia, Kuwait, Iraq, and other Persian Gulf Arab oil producers to significantly increase their output and drastically cut the price. It is the least they can do to forestall the emergence of a nuclear Shiite Iran bent on ruling the region.

        * Obtain court orders to freeze the overseas assets of Iranian leaders, since they are clearly ill-begotten funds that rightfully belong to the nation.

        * Shut down, or severely restrict the operation of the Mullahs' businesses in Dubai and other Persian Gulf states.

        * Shut down Iranian missions. Severely restrict Iranian officials and nuclear scientists from foreign travel. Recall your ambassadors from Iran.

        * Deny the Iranian airlines operation and encourage non-Iranian airlines to cease serving the country.

        * File legal charges against the leaders of the Islamic Republic's wanton violation of the Universal Declaration of Human Rights; for their crimes against humanity, genocidal actions against religious and political groups; for support of international terrorism; for demolition of religious sites and cemeteries; for rape, torture, and summary execution of prisoners of conscience; for forgery of documents, for acts of blackmail and fraud, and much more.

        * Declare and treat the clerical regime as illegitimate.

        * Stop or slow down Iran's import of refined petroleum products.

        * Shut down the Islamic Republic's web sites and block their television and radio broadcasts.

        * Seize the regime's front organizations such as the Alavi Foundation in New York City.

        * Identify the agents of the Islamic Republic and prosecute them as promoters of international terrorism.

        * Investigate individuals and organizations that lobby or front for the Islamic Republic.

        * Take all necessary steps to stop investments in Iran. Persuade banks to refrain from dealing with Iran and the issuance of letters of credit.

        * Pressure businesses to stop dealing with Iran.

        * Pressure governments to stop doing business with Iran. Warn countries such as China and Russia against commercial adventurism.

        The Iran problem is urgent. It is a world problem. A warning to the world: You need to act now. Apathy is sleep. If you sleep, you weep.

        Comment


        • گروهی از شخصيت های يهودی بريتانيا با انتشار مرامنامه ای تحت عنوان 'صداهای يهودی مستقل'، اعلام موجوديت کرده و هدف خود را تصحيح "سوءبرداشتی همگانی" بيان کرده اند که می پندارد "يهوديان اين کشور صدايی واحد هستند و اين صدا از سياست های دولت اسرائيل حمايت می کند."
          در بيانيه ابتدايی اين گروه که جمعی از نويسندگان، اساتيد دانشگاه، حقوقدانان و هنرمندان يهودی آن را امضاء کرده اند، آمده است: "ما بر اين باوريم که طيف گسترده عقايد موجود در ميان جمعيت يهودی اين کشور از سوی آن دسته نهادهايی که خود را نماينده همه يهوديان می دانند، منعکس نمی شود. ما همچنين بر اين باوريم که افراد و گروه ها در هر جامعه ای بايد آزادانه نظر خود را بيان کنند بدون اينکه به آنها اتهام خيانت زده شود."

          گروه 'صداهای يهودی مستقل'، که بيانيه آن به امضای افرادی چون سر جفری بايندمن (حقوقدان و رئيس موسسه حقوق بشر بريتانيا)، ليزا اپينيانزی (نويسنده و معاون رئيس انجمن قلم انگلستان)، و برايان کلوگ (استاد فلسفه دانشگاه آکسفورد) رسيده، با اشاره به اينکه سال 2007 ميلادی چهلمين سالگرد اشغال نوار غزه و کرانه باختری رود اردن است، خواهان پديد آمدن فضايی برای به بحث گذاشتن آزادانه بحران خاورميانه ميان يهوديان از همه گرايش های فکری شده است.


          مبارزه عليه يهود ستيزی امری حياتی است و هرگاه که مخالفت با سياست های دولت اسرائيل بی درنگ برپچسب يهود ستيزی می خورد، اين امر حياتی [مبارزه با يهودستيزی] است که زير سئوال می رود


          بيانيه 'صداهای يهودی مستقل'

          اين گروه پنج اصل را به عنوان اصول 'راهنما' برای اهداف 'صداهای يهودی مستقل' برشمرده است:


          حقوق بشر امری جهانی است و استنثا نمی پذيرد. اين موضوع در اسرائيل و سرزمين های اشغالی فلسطينيان نيز، همچون ديگر نقاط، صدق می کند.


          امنيت و زندگی در صلح حق يکسان فلسطينيان و اسرائيلی ها است.


          لازمه صلح و ثبات آمادگی همه طرف های درگير در مناقشه برای گردن نهادن به قوانين بين المللی است.


          نژاد پرستی تحت هيچ شرايطی و در هيچ شکلی از آن قابل توجيه نيست؛ خواه يهود ستيزی باشد، يا عرب ستيزی و اسلام ستيزی.


          ما حمايت خود را از صلحی مبتنی بر گفتگو ميان فلسطينيان و اسرائيلی ها اعلام می کنيم و با هرگونه اقدام دولت اسرائيل برای تحميل راه حل هايش بر فلسطينيان مخالفيم.


          بيانيه 'صداهای يهودی مستقل'


          مبارزه عليه يهود ستيزی امری حياتی است و هرگاه که مخالفت با سياست های دولت اسرائيل بی درنگ برپچسب يهود ستيزی می خورد، اين امر حياتی [مبارزه با يهودستيزی] است که زير سئوال می رود.

          امضاء کنندگان اين بيانيه نوشته اند وقتی کسانی که خود را سخنگوی يهوديان بريتانيا و ديگر کشورها می نامند، حمايت از سياست های قدرت اشغالگر را مقدم بر دفاع از حقوق اوليه مردم تحت اشغال بدانند، اين اصول را نقض کرده اند.

          در ادامه بيانيه 'صداهای يهودی مستقل' آمده است: "ساکنان فلسطينی کرانه باختری و نوار غزه در شرايطی بسيار بد زندگی می کنند و اميد بسيار اندکی به آينده دارند. ما حمايت خود را از صلحی مبتنی بر گفتگو ميان فلسطينيان و اسرائيلی ها اعلام می کنيم و با هرگونه اقدام دولت اسرائيل برای تحميل راه حل هايش بر فلسطينيان مخالفيم."

          اين گروه از يهوديان بريتانيايی در پايان بيانيه خود نوشته اند 'صداهای يهودی مستقل'، از اين پس به طور پيوسته نظرات خود را اعلام می کند و از يهوديان ديگر دعوت کرده به اين گروه بپيوندند.

          Comment


          • اعتراضات گروههای مختلف مزد و حقوق بگيران کشور بار ديگر رو به افزايش نهاده است. تنها ظرف يک هفته اخير به طور متوسط روزانه دو اعتراض کارگری در کارخانه های کشور در اعتراض به عدم پرداخت دستمزدها, بحران واحد توليدی, برخورد مديريت, خطر اخراج, و دلايل مشابه به وقوع پيوسته است. بسياری از اين اعتراضات ريشه های مزمن دارند و نشان از آن که دردهای کارگران قديمی و ريشه دار است. بستن جاده ها, اعتصاب غذا, سفر به تهران و تحصن در مقابل مجلس, برخی از شيوه های اعتراض کارگران واحدهای توليدی بحران زده بوده است. شيوه هايی که نشان می دهد که رساندن صدای اعتراض به جامعه و به مسوولان برای کارگران از اهميت بالايی برخوردار است. البته فقط اعتراضات اخص کارگری نيست که در هفته های اخير افزايش قابل ملاحظه ای نشان می دهد. معلمان نيز که از وعده های ميان تهی مسوولان رژيم در پرداخت نظام هماهنگ دستمزدها ذله شده اند بار ديگر به اعتراض برخاسته اند. روز يکشنبه گذشته حدود هزار نفر از نمايندگان تشکل های فرهنگيان سراسر کشور همراه معلمان و بازنشستگان آموزش و پرورش روبروی مجلس بخاطر باز پس گيری لايحه ی مديريت خدمات کشوری توسط دولت؛ دست به تجمع زدند و در حالی که نيروهای انتظامی آنان را در محاصره گرفته بودند, با شعارهايی چون "مدعی عدالت خجالت خجالت", "تاحق خود نگيريم از پا نمی نشينيم", به مدت 7ساعت محوطه ی جلوی مجلس را اشغال نمودند.
            معلمان معترض اعلام کرده اند که در روز دوشنبه سی ام بهمن و سه شنبه يکم اسفند ماه در مدارس حاضر شده،اما سر کلاس های درس نخواهند رفت. و کلاس های درس را تعطيل خواهند کرد.
            به دنبال اين حرکت اعتراضی جمعى از فرهنگيان شهرستان مراغه، نيز با ارسال طومارى به مجلس خواستار تصويب لايحه نظام هماهنگ پرداخت حقوق از سوی مجلس شدند.
            افزايش اعتراضات مزد و حقوق بگيران با توجه به گرانی و تورم, پائين بودن سطح دستمزد نسبت به نرخ واقعی تورم و ناتوانی دستگاههای دولتی و کارفرمايان از حل مشکلات توليدی و معيشتی کارگران کاملا قابل درک است.
            دولت احمدی نژاد عليرغم وعده های عدالت طلبانه خود نتوانسته است پاسخگوی مطالبات قشرهای زحمتکش جامعه ايران باشد و اين ناتوانی اکنون بار ديگر خود را به تدريج به شکل اعتراض به بی حقی و بی عدالتی و وضع معيشتی و طرح مطالبات مشخص صنفی بيان می کند.
            از همان ابتدا که احمدی نژاد با شعارهای عوام فريبانه به ميدان آمد, برای همه آنان که ساختار رژيم جمهوری اسلامی و تناقضات ذاتی آن را می شناختند روشن بود که وی دير يا زود شکست خواهد خورد. وعده های او در چهارچوب رژيم جمهوری اسلامی قابل اجرا نبود, او نه توانست با رانت خواری و قاچاق گسترده, زمين خواری و فساد به طور پيگير مبارزه کند, نه توانست اقتصاد مصرفی - تجاری بحران زده ايران را به سمت اقتصاد توليدی - صنعتی بکشاند. هر گام کوچکی در اين مسير بلافاصله با مقاومت يکپارچه "بازار" و نيروهای آن که جناح پر قدرتی را در رژيم اسلامی تشکيل می دهند برخورد کرد. از نمونه های اين مقاومت می توان به واکنش بازار تهران در برابر نرخ جديد تعرفه های چند قلم کالاهای لوکس از جمله تلفن موبايل اشاره کرد. در حالی که درهم شکستن اين مقاومت قبل از همه احتياج به شفافيت, علنيت, و اتکا به سازماندهی مستقل بخش های تهيدست جامعه و مزدو حقوق بگيران دارد, دستگاه ولايی هر جا که منازعات داغ شد به عنوان ارباب اصلی گماشته جديد خود احمدی نژاد را کنار زد و با زد و بند پشت پرده بر تعارضات جناح ها سرپوش گذاشت. کمترين حد بهبود وضع معيشت عمومی مردم و تغيير ريل اقتصاد انگلی وارداتی - مصرفی ايران تصفيه حساب قاطع, و همه جانبه با جناح "پدرخوانده" رفسنجانی و مافيای وی در کل ساختار حکومتی را طلب می کرد, در حالی که شاخ به شاخ شدن رژيم با آمريکا بر سر پرونده هسته ای چنان که خامنه ای تاکيد کرده بود, وحدت جناح ها را از نظر مصالح کليت رژيم الزامی می ساخت.
            احمدی نژاد هر بار که در برابر فشار انتقادات جناح های رژيم در مورد گرانی و تورم قرار گرفت, تهديد کرد که عاملان اصلی گرانی را افشا خواهد کرد, اما او قدرت اين کار را ندارد, چرا که قدم گذاشتن در اين مسير نظامی را که از تمام منافذش فساد بيرون می زند و فساد به اعتراف خودشان "خصلت ساختاری" دارد, از پايه اره می کند. در نتيجه احمدی نژاد در همان حال که همچنان شعار می دهد و در شهرستان ها وعده های رفع مشکلات را تکرار می کند, در ماههای اخير در زمينه هايی چون تعيين نرخ دستمزد ترجيحی برای کارگران مشاغل پاره وقت, و مسکن و تعرفه ها, عقب نشينی کرد و حالا هم لايحه ی مديريت خدمات کشوری را پس گرفته است.
            وضع حقارت آميزی که سرنوشت وعده های احمدی نژاد به خود گرفته است, نشان می دهد که تغيير ريل اقتصاد ايران از مصرفی به توليدی و حل مشکلات ساختاری آن, کاهش فقر و شکاف طبقاتی, مهار بحران عميق اجتماعی و آسيب های ناشی از آن, قبل از هر چيز به جراحی عميق سياسی نياز دارد و هيچ جناحی در چهارچوب رژيم حاکم نه توانايی, نه ظرفيت وارد شدن به اين مسير را ندارد.

            رشد محسوس دامنه اعتراضات مزد و حقوق بگيران در ماههای اخير در شرايطی صورت می گيرد که ناتوانی های دولت در تحقق وعده هايش روز به روز آشکارتر می شود. اين وضع بستر و زمينه مناسبی برای رشد جنبش های مطالباتی گروههای مختلف مزد و حقوق بگيران فراهم می سازد و بايد انتظار داشت که به موازات گسترش ناکامی دولت, اعتراض به وعده های عملی نشده هم بيشتر شود. البته خطر اصلی بر سر راه اين اعتراضات همچنان اين است که جنبش های مطالباتی مورد استفاده ابزاری جناحی از رژيم قرار گيرد که سياست هايش بيش از يک دهه عامل و مسبب اصلی گسترش فقر و شکاف طبقاتی و ورشکستگی توليد و رشد بيکاری و خانه خرابی مردم بوده است.
            اعتراضات مزد و حقوق بگيران از اين جنبه نيز که صدای واقعی مردم را بازمی تاباند و اولويت ملی از منظر آنان را نشان می دهد دارای اهميت است. و هر جا که مردم به ميدان می آيند صدايشان بکلی از صدای رژيم, متفاوت است. در حالی که رژيم و دستگاه تبليغاتی اش شب و روز تلاش می کند تا انرژی هسته ای را به عنوان خواست ملی اولويت اصلی مردم ايران جا بزند, هر جا که کارگران و معلمان, زنان, دانشجويان, روشنفکران, جوانان و ساير قشرهای مردم سخن می گويند, اعتراض به استبداد و سرکوب, آپارتايد جنسی, فقر و گرانی, پرداخت حقوق معوقه, رفع تبعيض در زمينه نظام پرداخت دستمزدها و مجموعه ای متنوع از مطالبات نابرآورده مطرح می شود.
            هر قدر اين صداهای مستقل, و پرچم رنگارنگ مطالباتی بخش های مختلف اعماق جامعه ايرانی پررنگ تر و پرصداتر شود, به همان ميزان برای رژيم دشوارتر خواهد بود جامعه را حول درخواستی چون انرژی هسته ای کانونی کند و فقر و گرسنگی و محروميت بيشتر برای دستيابی به آن را به مردم ايران بقبولاند.
            تمرکز بر جنبش های مطالباتی, و بويژه بر آن نقاط مشترکی که می تواند همه آنها را عليه رژيم متحد کند, و نيز کمک به خودسامانی آنها نه تنها زمينه بهره برداری ابزاری جناح های رژيم از قدرت اعتراض زحمتکشان ايران را کاهش می دهد, که می تواند رژيم را در پيشبرد سياست ماجراجويانه اش در زمينه هسته ای نيز زمين گير کند.

            Comment


            • Comment


              • Comment


                • علی اکبر ولايتی وزير خارجه اسبق ايران و از مشاوران بلندپايه رهبر جمهوری اسلامی در مسکو با رهبران روسيه ديدار و پيام آيت الله علی خامنه ای را به ولاديمير پوتين رئيس جمهور اين کشور تقديم کرده است.
                  اين ديدار در اقامتگاه آقای پوتين در حومه مسکو و پشت درهای بسته و با حضور دبير شورای امنيت و وزير امور خارجه روسيه *و همچنين، مهدی صفری معاون وزير امور خارجه ايران انجام شده است.

                  ديدار آقای ولايتی به فاصله کوتاهی از سفر ايگور ايوانف دبير شورای عالی امنيت ملی روسيه به تهران انجام می شود.

                  آقای ايوانف در تهران با مقامهای جمهوری اسلامی ديدار و پيام ولاديمير پوتين را که محتوای آن اعلام نشده است به آيت الله خامنه ای رسانده بود.

                  دبير شورای امنيت روسيه در جريان آن سفر وضعيت پرونده اتمی ايران را بحرانی توصيف کرده و از پيشنهاد محمد برادعی مديرکل آزانس بين المللی انرژی اتمی برای تعليق همزمان غنی سازی اورانيوم در ايران و قطعنامه تحريم شورای امنيت، برای پايان دادن به اين بحران حمايت کرده بود.

                  استقبال ايران از پيشنهاد پوتين

                  جمهوری اسلامی در آن مقطع پيشنهاد آقای برادعی را رد کرد و غلامرضا آقازاده رئيس سازمان انرژی اتمی ايران گفت که کشورش قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنيت را که خواهان تعليق غنی سازی اورانيوم است را به اجرا نخواهد گذاشت.

                  اما علی اکبر ولايتی در جريان سفر به مسکو از طرح پيشنهادی آقای پوتين استقبال کرده و آن را بسيار مثبت و سازنده و "گامی ارزشمند و حساس" از سوی رئيس جمهور روسيه درباره ايران خواند.

                  هر چند هيچ جزئياتی از طرح رئيس جمهور روسيه اعلام نشده اما به نظر می رسد اين طرح در ارتباط با پيشنهاد دبير شورای عالی امنيت فدرال اين کشور درحمايت از پيشنهاد محمد برادعی قرار دارد.

                  آقای برادعی در جريان برگزاری مجمع جهانی اقتصاد در دهکده داووس سوئيس پيشنهاد کرد که برای جلوگيری از تشديد رويارويی ايران و جامعه بين المللی، تحريمهای سازمان ملل و برنامه غنی سازی اورانيوم در ايران همزمان به حالت تعليق در آيد.

                  گرچه پيشنهاد آقای برادعی موضوعی تازه نيست و در قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنيت هم به آن اشاره شده اما سرپرست پرونده اتمی ايران اين پيشنهاد را به طور کامل رد نکرده و گفته بايد به دنبال "بارور" کردن اين پيشنهاد بود تا "منافع دو طرف" را تأمين کند.

                  برخی از رسانه های نزديک به دولت جمهوری اسلامی طی روزهای اخير از احتمال راه اندازی سه هزار سانترفيوژ جديد با هدف تثبيت فعاليتهای غنی سازی اوراينيوم در ايران ياد کرده و از احتمال پذيرش تعليقی ۴۵ تا شصت روزه از سوی ايران پس از برگزای جشن تثبيت دستيابی به دانش غنی سازی خبر داده بودند.

                  شماری از سياستمداران و ديپلماتهای پيشين ايرانی از جمله محسن امين زاده معاون سابق وزارت خارجه ايران نيز طی روزهای گذشته پيشنهاد کرده اند که برای نشان دادن حسن نيت جمهوری اسلامی، فعايلتهای غنی سازی به مدت کوتاهی به حالت تعليق درآيد.

                  نگاهها به مذاکرات لاريجانی در مونيخ

                  در حالی که ايران از پيشنهاد روسيه برای خروج از وضعيت بحرانی فعلی استقبال کرده است، علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی ايران و سرپرست پرونده اتمی، روز جمعه برای شرکت در اجلاس امنيتی مونيخ عازم آلمان می شود.

                  بنا بر اخبار منشر شده آقای لاريجانی قرار است در حاشيه اين اجلاس با خاوير سولانا مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا ملاقات کند.

                  پيشتر برخی از خبرگزاريهای بين المللی از احتمال ديدار سرپرست پرونده اتمی ايران با ديگر مقامهای ميهمان کنفرانس مونيخ از جمله آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان و رابرت گيتس وزير دفاع آمريکا خبر داده بودند.

                  آقای لاريجانی احتمال ديدار يا وزير دفاع آمريکا را رد کرده اما گفته: "ما هيچ وقت ذکر نکرديم که با کسی مذاکره نمی *کنيم، مذاکره کردن کار مثبتی است و ايران هم همواره از حل مسئله اتمی از طريق مذاکره استقبال کرده است."

                  به اين ترتيب در شرايطی که دو هفته تا پايان مهلت شورای امنيت به ايران برای اجرای قطعنامه ۱۷۳۷ باقی مانده، نرمشهايی از سوی ايران پديدار شده است.

                  روسيه اعلام کرده که هيچ قدمی در جهت خلاف منافع قانونی ايران در زمينه برنامه *های هسته *ای برنخواهد داشت.

                  کارشناسان احتمال می دهند که پيشنهاد روسيه برای خروج از بحران کنونی در ديدارهای آقای لاريجانی در کنفرانس مونيخ مطرح شود و مورد نماينده روسيه قرار گيرد.

                  يکی از گزينه هايی که برخی از رسانه ها درايران مطرح می کنند احتمال بازگشت ايران و گروه دولتهای موسوم به پنج به اضافه يک به توافق يازده بندی علی لاريجانی و خاوير سولاناست.

                  طرفين در تابستان سال ۲۰۰۶ به اين توافق دست يافتند اما اين توافق به گفته علی لاريجانی، "تحت فشار آمريکا" هرگز به اجرا درنيامد.

                  سايت بازتاب که نزديک به محسن رضايی فرمانده سابق سپاه پاسداران است احتمال داده که در جريان مذاکرات آقای لاريجانی در مونيخ بند دوازدهمی به اين توافق اضافه شود که به محض امضای يازده بند يادشده از سوی کشورهای گروه ۱+۵ (شامل آمريکا، فرانسه، بريتانيا، چين و روسيه) ايران تعليق دوماهه ای را در غنی* سازی اورانيوم آغاز کند.

                  مذاکرات علی لاريجانی در مونيخ نتيجه ديدارهای علی اکبر ولايتی در روسيه و پاسخ نهايی ايران به قطعنامه ۱۷۳۷ و چشم انداز آتی پرونده اتمی تهران را روشن خواهد کرد.

                  Comment


                  • تفسیر منتشره در مجله "اکسپرت"- مسکو

                    پیام خامنه ای به مسکو:

                    ایران نیاز به پشتیبانی دارد

                    "پاول بیکوف"، "شمس الدین مامایف"، "ایلیا گرمان"



                    امریکا از مذاکرات با ایران انصراف داده و فشار خود را بر تهران می افزاید. شانس برای جلوگیری از جنگ به مراتب کمتر می شود.

                    آیت الله "سید علی خامنه ای" رهبر جمهوری اسلامی به روسیه پیشنهاد تاسیس سازمانی همکاری در زمینه گازی مانند "اپک" را مطرح نمود. در همان زمان جلسه کمیته نیروهای مسلح مجلس سنای آمریکا در باره تایید آدمیرال "ویلیارم فالون" به سمت فرمانده نیروهای آمریکایی مطرح بود. این خبر کاملا به هم مربوط می باشند، چرا که رئیس مرکز فرماندهی آمریکا پاسخگوی جنگ در عراق و افغانستان می باشد و این آدمیرال در باره ایران به مراتب قاطع تر از ژنرال "جان آبی زید" فرمانده قبلی می باشد.

                    اعزام احتمالی فرمانده فعلی نیروهای اقیانوس آرام به منطقه جنگی عراق و افغانستان یکی از عناصراستراتژی جدید "جرج بوش" می باشد. بر خلاف توصیه های کمیسیون "بیکر- هامیلتون" هیچ مذاکره ای با ایران انجام نخواهد شد. و اگر چه بوش به حالت قسم به کنگره قول داد که آمریکا قصد ندارد عملیات نظامی را در خاک ایران انجام دهد تصمیم برای تعویض ژنرال آبی زید نگران کننده است. چرا که وی طی مدت خدمت خود در سمت فرمانده مرکز عملیاتی طرفدار حل مسئله عراق از راه مذاکره با تهران و دمشق شد.

                    "مایکل کلر" تحلیلگر نظامی و یکی از مسئولین Human Rights Watch در این باره می نویسد: "اگر حتی در آینده دور مسئله همکاری با ایران و سوریه مطرح بود، باید ژنرال آبی زید در ریاست مرکز فرماندهی باقی می ماند. اما اگر شما در باره عملیات نظامی بر علیه ایران و سوریه فکر می کنید در این صورت نیاز به آدمیرال "فالون" می باشد. چرا؟ چون که نقطه قوت وی عملیات مشترک دریایی- هوایی می باشد. وی خدمت خود را بعنوان خلبان نیروی دریایی گذرانده است".



                    دومین ناوگان تهاجمی نیروی دریایی آمریکا به فرماندهی ناو هواپیما بر Stennis برای فشار به ایران به خلیج فارس اعزام شده است.

                    رئیس پنتاگون به خبرنگاران توضیح داد: "به نظر می رسد که ایرانی ها مطمئن شده اند که ما در عراق درگیر شده ایم و ابتکار عمل به دست آنها افتاده است و بدین ترتیب آنها امکان فشار بر ما را بدست اورده اند". به همین خاطر آمریکایی ها تصمیم گرفتند به ایرانی ها نشان دهند که تا چه حد این تفکر آنها اشتباه می باشد. رئیس جمهور آمریکا به نظامیان خود دستور داده که نیروهای امنیتی و جاسوسی ایرانی در عراق را به خاطر سازماندهی حمله به نیروهای آمریکایی در عراق بکشند و یا اسیر کنند.

                    تعجب آور نیست که در حاشیه چنین افزایش فشاری آیت الله خامنه ای گفته است "ایران نیاز به پشتیبانی دارد".

                    "ایگور ایوانوف" دبیر شورای امنیت روسیه که رهبر جمهوری اسلامی درملاقات با وی اپک گاز را پیشنهاد کرد چند روز بعد از آنکه روسیه مجموعه های دفاع ضد هوایی "تور-ام 1" جهت دفاع از نیروگاه اتمی بوشهر را به ایران صادر کرد به این کشور سفر کرد.

                    این در حالیست که مسکو متحد رژیم ایران نیست، روسیه به قطعنامه شدید شورای امنیت رای مثبت داده اما مجازات کردن ایران با بمباران در جهت منافع ملی روسیه نیست. "سرگی لاوروف" وزیر امور خارجه روسیه نیز در اعلامیه خود گفت که از واشنگتن در باره افزایش حضور نظامی در خاور نزدیک توضیح خواهد خواست. بعد از آن به نظر می رسد که مسکو به پیشنهاد رهبر ایران پاسخ خواهد داد. اما در هر صورت پاسخ به آن ساده نخواهد بود.

                    در غرب موضوع کارتل گازی که در راس آن روسیه باشد بیش از حد سیاسی شده است. بعنوان مثال در پاییز سال گذشته تحلیلگران ناتو گزارشی را منتشر نمودند که در آن اروپاییان را از تاسیس اپک گازی توسط روسیه همراه با الجزایر، ایران و لیبی و کشورهای آسیای میانه به وحشت انداخته بود. واشنگتن تلاش می کند که حداکثر اروپا را از همکاری در مسئله انرژی با روسیه برحذر دارد و از افسانه سلاح انرژی و اپک گازی استفاده می کند. البته مسلم است که روسیه در هر صورت نمی تواند نقش عربستان سعودی را ایفا کند و بهای گاز را به غرب دیکته کند، چرا که هیچ قیمت جهانی در مورد گاز وجود ندارد. و به غیر از این "گازپروم" برای بدست آوردن قراردادهای دراز مدت تلاش می کند و مخالف امضای منشور انرژی است. به عبارت دیگر مخالف ایجاد بازار جهانی واحد می باشد.



                    سوزن بان تعیین شد



                    مسلم است که آمریکا تصمیم گرفته است در تمامی ناکامی های خود در عراق، تهران را متهم کند. این اتهامات ساختگی هستند، آمار نشان می دهد که بیشتر حملات علیه آمریکایی ها در استان های سنی صورت می گیرند. فقط آمریکایی ها اصلاً از این خوششان نمی آید که ایران موضع خود را در عراق از طریق آنها تحکیم می کند. پس از آنکه آمریکایی ها صدام را برکنار نموده و انتخابات را برگزار نمودند، حکومت رسمی در عراق در دست شیعیان و کردها افتاد. سنیان که از حکومت کنار زده شدند، علیه شیعیان و آمریکایی ها می جنگند. شیعیان با سربازان آمریکایی خود را تحت پوشش قرار می دهند و سنیان را نابود می کنند. و در عین حال، ایرانیان با شیعیان و کردها ارتباط برقرار می کنند و آماده لحظه ای می شوند که آمریکا خرد شده و از عراق خارج شود و مناطق غنی از نفت را برای ایران باقی بگذارد.

                    از این رو، هدف خط مشی جدید آمریکا در عراق که افزایش شدید فشار بر ایران را در نظر دارد، شامل گسیختن مواضع ایران در عراق است. اینکه نمایندگان دولتی ایران نیز در مناطق کردنشین عراق بازداشت شدند، نشانگر همین است.

                    جمهوری خواهان بهیچ وجه نمی توانند با این مسئله کنار بیایند که مجبورند نفت عراق را برای ایران باقی بگذارند. بویژه که اگر تهران نظارت بر استان جنوبی عراق را برقرار کند، ایران همانند زمان صدام در عراق، بر کویت و عربستان سعودی سایه می اندازد.

                    در ریاض بسیار نگران قدرت گرفتن شدید ایران هستند. عبدالله پادشاه عربستان سعودی به "دیک چینی" معاون رئیس جمهور آمریکا هشدار داد که در صورت خروج آمریکاییان از عراق، وی می تواند از سنیان عراق در جنگ آنها با شیعیان حمایت مالی کند. علاوه بر این، پادشاه با مذاکرات دیپلماتیک آمریکا با ایران ابراز مخالفت نموده و به آنها توصیه نمود که بجای آن به از سرگیری مذاکرات صلح بین فلسطین و اسرائیل کمک کنید.

                    در منطقه، اکنون در منطقه اتحاد سیاسی پارادوکس آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی شکل می گیرد که زمانی فعالانه با "امپراطوری ظلم" در افغانستان مقابله می کرد و اکنون درصدد مقابله با "محور ظلم" در عراق است.

                    استقرار نیروها در منطقه به شکل زیر است:

                    از یک سو آمریکا، عربستان سعودی، اسرائیل و فتح؛

                    از سوی دیگر، ایران، سوریه، حزب الله و حماس.

                    فعلاً طرفین ترجیح می دهند در کشورهای ثالث، یعنی در فلسطین، لبنان و عراق تعیین تکلیف کنند. اما اگر تلاش اردوگاه آمریکایی برای تحت کنترل گرفتن منطقه با شکست مواجه شود، جنگ بزرگ حتمی است.

                    "یوشکا فیشر" وزیر سابق امور خارجه آلمان در مقاله می نویسد: " اگر حضور نیروهای امریکائی تهدیدی در راستای آماده سازی بسترمذاکرات جدی با ایران باشد، نمی توان با آن مخالفت داشت، اما اگر تمرکز قوا تلاشی برای آماده سازی جامعه آمریکا برای جنگ با ایران و تمایل جدی برای راه اندازی چنین جنگی در اولین فرصت باشد، باید منتظر یک فاجعه جدی بود".

                    متاسفانه چنین خطری بسیار واقعی است. چرا که دولت بوش، برنامه هسته ای ایران و تمایل برتری جویانه آن را تهدید اساسی برای منطقه می داند، استراتژی جدید آن، بر اساس ائتلاف جدید التاسیس ضد ایرانی است که اعلام نمی شود، اما شامل کشورهای میانه روی عربی و اسرائیل است. برنامه هسته ای، در اینجا عاملی پویاست، چرا که مهلت عملکرد را تعیین می کند. اما ضربه هوایی به ایران که آمریکا آن را حل نظامی مشکل می داند، اوضاع در عراق را بی خطرتر نمی کند، بلکه منجر به نتیجه عکس می شود. در کل نیز اوضاع در منطقه تثبیت نخواهد شد: بالعکس، عراق وارد جنگی بی انتها می شود و آروزی تغییر رژیم در تهران نیز محقق نمی شود، و به احتمال زیاد، اپوزیسیون دموکرات ایران دچار تلفاتی سنگین می شود و تنها رژیم دینگرا تحکیم می یابد".

                    حمله به عراق، نشان داد که دولت کنونی آمریکا می تواند هر قطعنامه ای، حتی بی آزارترین قطعنامه های سازمان ملل را تا حد جنگ برساند. برای واشنگتن یافتن بهانه ای برای بمباران ایران دشوار نیست. اگر آنها موفق نشوند که به موضوع "ایرانیان به نظامیان ما در عراق حمله می کنند" پر و بال بدهند، می توانند اسرائیل را به وارد ساختن اولین ضربه سوق دهند و پس از آن بعنوان نجات اسرائیل از ضربات ایران وارد عمل شوند.

                    حمله اسرائیل به لبنان در سال گذشته، این را نشان داد که ارتش اسرائیل آماده ایفای نقش نیروی تهاجمی ائتلاف آمریکا- عربستان سعودی است. در آن زمان تهران از دخالت مستقیم در مناقشه خودداری نمود و اسرائیل را توسط حزب الله شکست داد، اما آیا ایرانیان تا همین حد خوددار خواهند بود، اگر نیروی هوایی اسرائیل ضرباتی را به تاسیسات هسته ای ایران وارد کند؟

                    یا می توان از جنگی بزرگی اجتناب ورزد؟ فرصت وجود دارد. این موضوع بستگی زیاد به آن دارد که دیالوگ ایران و عربستان سعودی چگونه برقرار شود. طی هفته های اخیر میان تهران و ریاض رایزنی های فعالی در مورد امنیت منطقه ای قبل از هر چیز اوضاع در لبنان و عراق صورت گیرفته. عربستان سعودی اصلا به تعمیق بحران در عراق تمایل ندارد. البته برای تهران نیز که روابط خوبی که با حکومت شیعه فعلی دارند جای نگرانی وجود دارد. بعنوان مثال صادرات رادیکال ها از عراق به ایران.

                    تنها بوش نیست که به وظیفه تاریخی خود پایبند است. در خاور نزدیک افراط گرایان بسیاری وجود دارند که اوضاع فعلی منطقه را از طریق جنگ نهایی میان نیک و شر قابل حل می بینند. و این دیگر اصلا شوخی نیست.



                    Comment


                    • ولادیمیر پوتین، رییس جمهوری روسیه در حمله شدیدی به آمریکا، این کشور را متهم کرد که می خواهد اراده خود را به جهان تحمیل کند.
                      آقای پوتین که در کنفرانس امنیتی مونیخ و در حضور شخصیت هایی چون آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان و رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا سخن می گفت افزود که آمریکا پا را از مرزهای خود فرا گذاشته است و با استفاده نامحدود از نیروی نظامی باعث شعله ور شدن رقابت های تسلیحاتی و تروریسم در جهان شده است.

                      آقای پوتین آمریکا را متهم کرده که به دنبال جهان تک قطبی است و می خواهد به تنهایی تصمیم گیرنده باشد.

                      سخنرانی رییس جمهوری روسیه توسط برخی حضار به چالش کشیده شد. سناتور جان مک کین، از اعضای بلندپایه حزب جمهوریخواه و از نامزدهای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2008 در انتقاد شدیدی، روسیه را متهم کرد که در حال تبدیل شدن به یک دیکتاتوری است.

                      سخنان ولادیمیر پوتین در مونیخ نشان از سخت شدن لحن سیاست خارجی روسیه دارد. این اظهارات همچنین نشان می دهد که یک روسیه مطمئن از خود که از درآمدهای سرشار نفت و گاز برخوردار است، مشتاق است که نقش برجسته تری را در عرصه بین المللی ایفا کند.


                      حمله شدید پوتین به آمریکا درکنفرانس جهانی امنیت

                      آنچه آقای پوتین در کنفرانس امنیتی مونیخ بیان داشت حاکی از حمله تمام عیار روسیه به سیاست خارجی آمریکا است.محکومیت آمریکا به خاطر "استفاده نامحدود از نیروی نظامی در مسایل بین المللی" و "عبور آمریکا از مرزهای خود" محکومیت نگاه و رویکرد دولت جورج بوش به جهان است.

                      به عبارتی سخنرانی آقای پوتین این معنا را می رساند که آمریکا نقشی فراتر از توان خود به عهده گرفته است و روسیه نمی خواهد چنین امری را بپذیرد.

                      سخنرانی رییس جمهوری روسیه در مونیخ به طور زنده از روسیه پخش شد که این نشان می دهد جامعه روس هم مخاطب او بودند اما بیان چنین اظهاراتی در برابر چهره های شاخص بین المللی و در مونیخ حاکی از آن است که آقای پوتین می خواست پیامش انعکاسی فراتر از مرزهای کشورش داشته باشد.

                      روسیه می خواهد که صدایش در عرصه بین المللی به گوش برسد و اما کارشناسان این سئوال را می پرسند که آقای پوتین از سر قدرت و یا ضعف چنین اظهاراتی را بیان داشته است.

                      بخت روسیه تنها به خاطر صادرات نفت و گاز این کشور رو به درخشش است. البته روسیه از پویایی اقتصادی و ارتش مدرن نیز برخوردار است.

                      روسیه در مسایل بین المللی از کوزوو گرفته تا تحریم حماس و برنامه هسته ای ایران جایگاه ممتازی دارد. البته منتقدان این کشور این سئوال را می پرسند که آیا روسیه نقش سازنده ای را در این مسایل ایفا می کند.

                      روسیه در هر حال دیگر به مانند گذشته یک ابرقدرت نیست و آمریکا هم دیگر چنین موقعیتی را ندارد.

                      نفوذ و تسلط آمریکا رو به ضعف است و سخنرانی آقای پوتین تنها می خواهد یادآور قدرتمندی بر این نکته باشد.

                      در کنفرانس مونیخ به دنیال سخنرانی ولادیمیر پوتین، برخی از جنگ سرد جدید سخن می گفتند اما برخی نیز بر این باور بودند که این برای بار اول نیست که روسیه پس از تضعیف موقعبت خود در جهان دست به چنین توجیهاتی می زند.

                      Comment


                      • يک گزارش جديد علمی نشان می*دهد حجم زباله*های عفونی بيمارستانی در ايران طی چهار سال گذشته بيش از چهار برابر شده است.
                        نشريه* مديريت پسمان (زباله*) در شماره* ۲۷ خود که در ماه ژانويه منتشر شد گزارشی را به چاپ رسانده که نشان می*دهد روند توليد زباله*های آلوده به مواد عفونی که در سال ۲۰۰۳ کمی بيش از ۱۰۰ هزار تن بوده اکنون چهار برابر شده و تا سال آينده ميلادی به بيش از پنج برابر خواهد رسيد.

                        بر اساس يافته*های اين تحقيق که توسط سه پژوهشگر دانشگاه صنعتی خواجه نصيرالدين طوسی در تهران و با همکاری مرکز آمار ايران انجام شده است، تنها در سال ۲۰۰۲ استان ايلام در غرب ايران با توليد روزانه ۸/۴ کيلوگرم زباله* به ازای هر تخت در صدر جدول توليد کنندگان زباله*های بيمارستانی در ايران بوده است.

                        پس از ايلام دو استان گلستان و لرستان با توليد کمی بيش از ۴ کيلوگرم زباله در روز به ازای هر تخت بيمارستانی در رده*های بعدی بوده*اند.

                        اين آمار در مورد استان تهران کمترين ميزان زباله* بيمارستانی (۶۷/۲ کيلوگرم در روز به ازای هر تخت) را نشان می*دهد.

                        گرچه اين گزارش به علل تفاوت در* ميزان توليد زباله بيمارستانی در استان های مختلف اشاره نمی کند اما صرفنظر از تفکيک استانی توليد زباله* بيمارستانی، آنچه بيش از همه اهميت دارد افزايش سالانه* زباله* بيمارستانی در ايران است، نکته *ای که از سال ۲۰۰۲ ميلادی مورد توجه جدی بوده است.


                        هشدار
                        سه محققی که اين تحقيق را منتشر کرده*اند هشدار می*دهند که اگر برای دفع بهداشتی زباله**های بيمارستانی در ايران و آموزش افراد دست اندرکار زباله*های بيمارستانی اقدامی صورت نگيرد در آينده* نزديک بخشی از محيط زيست ايران دچار آلودگی*های غير قابل بازگشت خواهد شد.



                        به عنوان مثال بنا بر يک گزارش تحقيقی که توسط خبرگزاری ايسنا در سال ۲۰۰۲ منتشر شد فقدان اتاقک*های مخصوص نگهداری زباله در ۹۶ درصد از مراکز بيمارستانی تهران منجر به صدور حکم پلمب ۵ بيمارستان بزرگ شهر تهران شده بود.

                        اما گزارش تازه می*گويد تا سال ۲۰۰۸ ميلادی ميزان توليد زباله* بيمارستانی در ايران به مرز ۷۰۰ هزار تن خواهد رسيد و چنانچه توليد زباله به همين روال ادامه يابد تا ۲۰ سال آينده کوهی از زباله*ها*ی خطرناک بيمارستانی به وزن ۵/۳ (سه و نيم) ميليون تن در ايران توليد می*شود.

                        اگر اين ميزان رشد حجم توليد زباله* بيمارستانی با عدم دفع صحيح آن همراه شود، می تواند بهداشت عمومی را بيش از پيش به خطر اندازد.

                        آنچنان که گزارش جديد می*گويد بر مبنای محاسبات مهندسی محيط زيست، ميزان زباله*های آغشته به ضايعات عفونی در ايران تا سال آينده* ميلادی به ۴۷۰ هزار تن خواهد رسيد و اين نوع زباله بيشترين حجم زباله*های بيمارستانی را به خود اختصاص خواهد داد.

                        يا اين همه پژوهشگران اذعان دارند که به دليل فقدان اطلاعات کافی درباره* نحوه* جمع*آوری و امحاء زباله*های بيمارستانی در ايران هنوز به درستی نمی*توان در مورد چگونگی سامان دهی اين گونه زباله*ها در ايران اظهار نظر کرد.

                        محمد رضا صبور، امير محمدی فرد و حميدرضا کاملان سه محققی که اين تحقيق را منتشر کرده*اند در انتهای گزارش خود هشدار می*دهند که اگر برای دفع بهداشتی زباله**های بيمارستانی در ايران و آموزش افراد دست اندرکار زباله*های بيمارستانی اقدامی صورت نگيرد در آينده* نزديک بخشی از محيط زيست ايران دچار آلودگی*های غير قابل بازگشت خواهد شد.

                        Comment


                        • جورج بوش برای فرونشاندن توفان گمانه زنی ها در مورد احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران که خود يک ماه قبل به برخاستن آن دامن زده بود، گفته است که دولت او ضمن حفظ فشار بر ايران قصد ندارد به اين کشور حمله کند.
                          رئيس جمهور آمريکا روز دوشنبه در مصاحبه ای با شبکه تلويزيونی "سی اِسپَن" آمريکا هرگونه حرف و اظهار نظر در مورد برنامه ريزی دولت وی برای حمله نظامی به ايران را به عنوان "سر و صدای" توخالی رد کرد.

                          اظهارات و اقدامات مقام های دولت آمريکا طی يک ماه گذشته باعث انتقاد شديد دمکرات ها به دولت بوش در مورد رويکردش مقابل ايران شده است.

                          سرآغاز گمانه زنی های تازه در مورد احتمال درگيری نظامی آمريکا با ايران به سخنرانی يک ماه قبل جورج بوش در کنگره بازمی گردد.

                          آقای بوش در آن سخنرانی در مورد "دخالت" در عراق شديدا به ايران هشدار داد و تهديد کرد که ارتش اين کشور شبکه های پيشرفته سلاح رسانی به شبه نظاميان شيعه در عراق را که به ادعای وی با مساعدت ايران تشکيل شده اند تعقيب و نابود خواهد کرد.

                          حملات لفظی و اقدامات دولت بوش عليه ايران برای تقريبا سه هفته با شدت ادامه داشت، اما از يک هفته پيش تاکنون به نسبت فروکش کرده است.

                          در اين مدت از جمله مشخص شد که رئيس جمهور آمريکا به نيروهای مسلح اين کشور در عراق دستور داده است آن دسته از عوامل ايرانی در عراق را که به گفته دولت آمريکا در قتل سربازان آمريکا نقش دارند شناسايی و نابود کنند.


                          رد گمانه زنی ها
                          فکر می کنم واکنش من به اين سر و صداها در باره اينکه 'او می خواهد به جنگ برود' اول از همه اين است که من تاکتيک های آنها [دمکرات ها] را درک نمی کنم. به گمانم بايد بگويم که اين حرف ها انگيزه سياسی دارد


                          جورج بوش

                          بازداشت تعدادی از مقام های ايرانی توسط نيروهای آمريکايی در عراق که پنج تن از آنها هنوز در بازداشت به سر می برند ظاهرا ناشی از همين فرمان بود. گفته می شود برخی از مقام های بازداشت شده اعضای ارشد سپاه پاسداران بوده اند.

                          مقام های ارشد نظامی و اطلاعاتی دولت بوش نيز در اين مدت در جلسات مختلف کنگره به نمايندگان اين کشور گفته اند که شواهد روزافزونی در مورد دخالت ايران در عراق به خصوص کمک به شبه نظاميان شيعه در اختيار دارند.

                          وزارت دفاع آمريکا روز يکشنبه برای مستند کردن اتهامات خود عليه ايران "شواهد" آنچه را ادعا می کند نشانگر دخالت مستقيم "مقام های ارشد ايرانی" در ارسال بمب های پيشرفته برای شبه نظاميان شيعه است را عرضه کرد.

                          دولت بوش همزمان با تشديد حملات لفظی عليه ايران دو ناو هواپيمابر را در هفته های اخير به خليج فارس اعزام کرد.

                          همه اين اقدامات باعث نگرانی اعضای حزب دمکرات در مورد احتمال بروز جنگ ديگری مانند عراق، اين بار با ايران، شده است.

                          نگرانی دمکرات ها

                          مقام های بلند پايه اين حزب از جمله سناتور جان راکفلر، رئيس جديد کميته اطلاعات امنيتی سنا، می گويند موضع گيری های دولت بوش برای آنها يادآور دوره منتهی به جنگ عراق است.

                          آنها در اين مدت مکررا به دولت آقای بوش هشدار داده اند از بزرگ کردن شواهد مربوط به "دخالت ايران در عراق" خودداری کند و به علاوه گفته اند دولت برای هرگونه اقدام نظامی عليه ايران بايد از کنگره که در اختيار دمکرات هاست اجازه بگيرد.


                          سناتورهای دمکرات عليه اقدام نظامی مقابل ايران به دولت بوش هشدار داده اند

                          دمکرات ها همچنين شواهدی را که پنتاگون روز يکشنبه در مورد نقش ايران در ارسال سلاح های پيشرفته به شبه نظاميان شيعه عراق عرضه کرد زير سوال بردند.

                          آقای بوش روز دوشنبه در مصاحبه با "سی اسپن" در واقع به اتهامات دمکرات ها پاسخ می گفت.

                          رئيس جمهور آمريکا گفت: "فکر می کنم واکنش من به اين سر و صداها در باره اينکه 'او می خواهد به جنگ برود' اول از همه اين است که من تاکتيک های آنها [دمکرات ها] را درک نمی کنم. به گمانم بايد بگويم که اين حرف ها انگيزه سياسی دارد."

                          آقای بوش افزود: "از سوی ديگر، اميدوارم که اعضای کنگره، به ويژه در حزب مخالف، خطر شديد دسترسی ايران به سلاح اتمی را درک کنند."

                          البته اين اولين بار نيست که کاخ سفيد - که به خاطر اشتباهات عمده در مورد مجهز بودن صدام حسين به سلاح های کشتار جمعی با کسر شديد اعتبار روبروست - مجبور می شود برنامه ريزی برای حمله به ايران را انکار کند. پيش از آقای بوش ساير مقام های دولت او از جمله وزير دفاع اين موضوع را انکار کرده اند.

                          همزمان کاخ سفيد تا حدودی رسانه ها را در بزرگ کردن گمانه زنی ها در مورد احتمال عمليات نظامی عليه ايران مقصر دانسته است.

                          'نقش مطبوعات'

                          برخی روزنامه های آمريکايی در هفته های اخير با چاپ گزارش هايی دولت بوش را برای ارائه شواهد آنچه دخالت ايران در عراق می داند تحت فشار قرار داده اند.

                          تونی اسنو، سخنگوی کاخ سفيد، روز دوشنبه گفت: "فکر نمی کنم لحن ما عوض شده باشد. با حفظ کامل احترام مطبوعات، بايد بگويم که فکر می کنم تلاش هايی در ميان آنها در جريان بوده تا اين مساله را بزرگ کنند و بپرسند: آيا دولت دنبال شکار ايران است؟."


                          بازدارندگی؟
                          از محتوای بحث کاملا پيداست که آنها [اعضای دولت بوش] سعی دارند مانع جاری شدن پول و سلاح (به عراق) شوند، نه اينکه درحال آماده کردن خود برای جنگ با ايران باشند.


                          آنتونی کوردزمن، کارشناس خاورميانه

                          آنتونی کوردزمن، کارشناس خاورميانه در مرکز مطالعات بين المللی و استراتژيک در واشنگتن به خبرگزاری رويتر گفت که مباحثات پيرامون ايران ظاهرا ناشی از تلاش دمکرات ها برای يافتن موضوعی برای حمله به کاخ سفيد و همچنين ناشی از تلاش نومحافظه کارانی است که خواهان شاهد تغيير رژيم تهران هستند.

                          وی گفت: "از محتوای بحث کاملا پيداست که آنها [اعضای دولت بوش] سعی دارند مانع جاری شدن پول و سلاح (به عراق) شوند، نه اينکه درحال آماده کردن خود برای جنگ با ايران باشند. نشانه ها بيش از هر چيز حاکی از بازدارندگی است."

                          آقای بوش در مصاحبه خود همچنين در مورد مناقشه مربوط به برنامه اتمی ايران گفت که او "سياست جامعی با هدف حل مسالمت آميز اين مساله دارد" و قول داد ايران را برای معلق کردن بخش های حساس برنامه اتمی اش که می تواند در جهت ساخت سلاح اتمی به کار گرفته شود "شديدا تحت فشار بگذارد."

                          مقام های ايران اتهامات آمريکا در مورد دخالت در امور عراق از جمله ارسال سلاح برای شبه نظاميان شيعه و همچنين تلاش برای دستيابی به سلاح اتمی را رد می کنند.

                          محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران روز يکشنبه در مصاحبه ای با تلویزیون "ای بی سی" اتهامات آمریکا مبنی بر کمک تسلیحاتی به شورشیان شيعه در عراق را رد کرد و گفت که ایران خواهان صلح است و با هر نوع درگیری مخالف است.

                          آقای احمدی نژاد در اين مصاحبه بار دیگر خواهان خروج نیروهای آمریکایی از عراق شد و گفت راه استقرار صلح در عراق، خروج نیروهای خارجی از عراق است.

                          وی خاطرنشان کرد که ایران از هر نوع درگیری پرهیز می کند و از درگیری و خونریزی احتمالی ناراحت خواهد شد.

                          Comment


                          • Charlemagne was the King of the Franks. Nowadays, the French insist that he was French and the Germans claim the same. If you asked him, he would probably say that he was Frank and screw the French and the Germans! This shows that Charlemagne was not very polite.

                            Charlemagne’s name was not really Charlemagne, I mean it did not have the magne part and it was just Charles (if you are French) or Karl (if you are German). His mom probably called him Karl dear, which shows that his mom was polite and goes further to prove that kids never learn from their parents.

                            Charles’ dad was called Pepin, and his friends called him Pepin the Short since he was only about a yard tall and all that. But he wanted to prove himself and so he wrote a letter to the Pope (who was his friend) and asked him if he could remove the king (who was a half-wit since his parents were cousins or something) and the Pope obviously would not have said no. You don’t know Pepin, he was very convincing.

                            So, Pepin became the king of the Franks, which is not much. So, he married the daughter of an English kinglet, and you know when the English get involved, things get hairy. Now, they say that what I am going to tell you is a myth, but I think it explains a lot and so who cares if it was a myth. The story is that the English girl had to cause some trouble and so she gave birth to twins. Well, you couldn’t have two boys succeeding Pepin now, could you? So, at first they waited and thought that one of them is going to die, this being the Middle Ages an all that. But you see, the boys were made of good material and paid no attention to the statistics that out of every two new-born, one should die, and they just kept on living. The thing was becoming a bit rummy, so they had to come up with a solution and decided to keep the right one and give up the left one to a shepherd to raise, which shows you the disadvantages of being on the left…

                            Well, it happened that the right one was called Karlmann and the left one was, you guessed it, Charles (or Karl, if you are Germanically inclined). Charles grew up in the meadows and forests and ate like a pig and grew up to be a giant old bird. This has caused some historians to doubt that he was coming from Pepin’s loins, but if you are thinking the same, you probably don’t know much about the English broads; they are not French, you know!

                            So, a few years passed and Pepin got close to the end of his life, and when the grim reaper came to take his life, Pepin asked him to wait a bit as Karlmann seemed not cut for ruling and was prone to sickness and falling dead any minute and Pepin was going to recover the current Charles. The black hooded one, who was a personal friend of the Pope as well, agreed and went to take the lives of the poor and the less fortunate who did not have any personal connection to the Holy Sea.

                            Meanwhile, Pepin sent for the shepherd and asked him to return the kid, and he did this happily since Charles had eaten to the end of his grain storage. So, when Charles showed up at his dad’s court, Pepin looked at him and shot a glance at the English girl as if saying: “what’s the story” and the mom made a gesture as saying that it is not my fault and this is the genuine item. So, the issue of paternity was solved. Then, Pepin got Karlmann and put Charles’ hand in his hand and made them swear to support each other and rule jointly and all sort of niceties. The brothers swore and kissed their dying fathers’ hand and then went to their own chambers and started sharpening their knives.

                            You see, this was the Dark Ages and the concepts of betrayal and murder and treachery that are completely estrange to us now were quite common and it was expected of brothers to try to out-smart each other and all that. Anyway, you have to consider that this is what the historians say, and you know those blokes, they seem to have a bone to pick with historical characters. Otherwise, there is no logical reason to assume that when a brother is passing under the window of another brother’s room and a 100 kgs. anvil stone falls down on his head and mildly kills him, one should immediately assume foul play. One should always be ready to accept the most peaceful explanation, as in the fact that the wind had carried the stone. They have strong winds in Frankia you know (which is both France and Germany, so don’t quarrel).

                            So, a few years pass and Karlmann gets bored of living and dies, and Charles regrettably announces the death to have been caused by the plague, which shows that we don’t know much about the plague yet, since in Karlmann’s case it apparently had caused some deep wounds on his back and chest. Science still has not determined what sort of plague this might have been.

                            Now, after Charles got to be alone on the throne, he decided to play real king and took some of his soldiers and went to visit some neighbouring kings. But since those kings were too hospitable, the moment they saw Charles approaching with his army of giant Germans (or French, if you like), they would give up their whole territories to him and just jump off the tower of their fortresses. This shows that Charles had amazing powers of persuasion. It also shows how important Risk has been in keeping the world in peace, since in the Middle Ages when people could not play Risk on the game board, they had to make an effort and go and pay a visit to their neighbouring kings and then there was a whole lot of mess and blood which is inconvenient and all and a nuisance.

                            So, after a few years, Charles found himself to be the master of a large part of Europe (which is all good) and thought that the simple title of the king was not enough and that he should be an emperor. So, he and his son Louis decided to go to Rome for the Christmas Holidays (which shows that they were well-off). I guess I didn’t tell you that Charles had found time to marry several ladies and had some mistresses and had made some sons and half-dozen daughters. He was prolific, I tell you, and anyway, he was provincial too, so you cannot really complain.

                            Anyway, he went to Rome and on the Christmas Day of AD 800, decided to go to the St. Peter’s Cathedral for the mass. But he and Louis were doing this without prior planning, and as this was the case, they were quite surprised that the whole court and a few regiments of the army and a whole lot of people were gathered in the plaza. So, they quietly entered the church and kneeled down to pray. Meanwhile, Pope Leo who was playing with the crown of the defunct Roman Emperors happened to walk unto the altar and he saw Charles and he turned red. You see, the Pope had forgotten to buy Charles a Christmas present and he was embarrassed. So, without any prior planning, he put the crown of the Roman Emperors on his head and without any prior planning, Charles walked out and everyone cheered and Charles became the Emperor of the Romans. This was all done without any prior planning, not even any pressure from Charles or his court members or generals on the Pope. So, you can see that some things are better left unplanned; they tend to work a lot better that way.

                            After this, Charles headed back home to Aachen (or Aix la Chapelle if you like French) since he had had enough of Rome and its warm weather. There, he managed to swim in the local hot bath which was good for his arthritis and had a lot of baths built all around Frankia, which is good for the modern tourism industry. He also had a cathedral built in Aachen (Aix la Chapelle is too long!) so if in the future his descendants needed to be crowned without prior planning, they would not have to go all the way down to Rome. He was a wise one, wasn’t he?

                            In the meantime, he busied himself with different things. He first decided to learn proper Latin, since his education in the forest was left incomplete. For this purpose, he hired a rather peculiar scholar called Einhard who was a bit of a stick and wanted everyone to speak perfect Latin and give long quotations from classical texts. He constantly picked on poor Charles for not conjugating his verbs right and bored the old bird to no end. So, Charles gave him some money and told him to go found some schools and teach kids Latin, and since Einhard loved doing that, he went and did it and this is called “The Carolongian Renaissance”. That goes to show you that being bored at your teacher, if you have enough money, can buy you much positive publicity and can be very good indeed. So, Charles was rewarded by being called “The Great” (der Grosse if you are German and magnus if you are Latinly inclined, which gives Charlemagne).

                            He then went for some administration, which he was good at. The problem was that every morning, when he would go to his office, his secretary had left him a note reporting on one of his daughters having some meetings with different members of the court at the end of the garden. Charles would call in the girl and shout at her and tell her that she has disgraced his name, and the girl would say that she loved the chap and wanted to marry him. But Charles was a bit of a snub and didn’t think anyone is good enough for his daughters and so he decided to pretend that the whole thing had not happened. As a result, his daughters kept constant meetings with various members of the court to discuss politics or since they were very devout, they would spend much time confessing to the local monks and priests. The result of all these discussions and confessions was a lot of pregnancy and offspring. Now, if you ask me how politics and confession can make you pregnant, I would have to refer you to the monks. Suffice to say that if you read in some history books that Charlemagne is “The Father of Europe”, they probably are not that off the mark.

                            Comment


                            • Anyway, as time passed, Charles got older and older and it was time for him to die. So, he called in his son Louis and chose him as his successor, not that he had any other choices. You see, all of Louis’ other brothers had just died during their father’s life-time, without any actions or knowledge of Louis himself. It is because of this complete unawareness of Louis about the state of the affairs that history now calls him Louis the Pious!

                              As for Charles, well, he died, and since he was a rather large sort of thing, they could not really bury him, so they sat him on his throne in full regalia and put the whole thing in the basement of the cathedral in Aachen. Now, that is not such a bad ending, is it?

                              Comment


                              • جديدترين گزارش درباره هزينه دفاعى كشورهاى جهان نشان مي*دهد، سرانه بودجه ماشين جنگى رژيم صهيونيستى ‪ ۲۰۰‬برابر بيشتر از سرانه دفاعى در ايران است.


                                آمارى كه در كتاب گزارش "موازنه نظامى - ‪ "۲۰۰۷‬توسط "موسسه بين*المللى بررسيهاى راهبردى" در لندن گردآورى شده، همچنين نشان مي*دهد رژيم اسراييل با جمعيت كمتر از يك دهم ايران، ‪ ۹/۸‬ميليارد دلار براى مصارف نظامى در سال ‪ ۲۰۰۵‬اختصاص داده بود كه تقريبا دو برابر بودجه نظامى ايران بوده است.

                                با مقايسه هزينه سرانه معلوم مي*شود، حكومت اسراييل با اختصاص يكهزار و ‪ ۵۶۵‬دلار بودجه نظامى به ازاى هر اسرائيلي، ‪ ۲۰۰‬برابر بيش از ايران كه بودجه دفاعى سرانه آن برابر با ‪ ۸۱‬دلار است، هزينه كرده است.

                                گزارش موسسه بين*المللى بررسيهاى راهبردى حاكى است، بودجه سرانه نظامى اسراييل تقريبا برابر با آمريكا يا دو برابر بودجه سرانه نظامى در انگليس است.

                                بر پايه بخش ديگرى از اين گزارش تفصيلي، سرانه بودجه دفاعى ايران تقريبا نصف سرانه بودجه نظامى ‪ ۱۹۳‬دلارى كشورهاى حوزه خليج فارس و شمال آفريقا بوده است.

                                در اين گزارش قطر با هزينه*كرد دو هزار و ‪ ۵۴۷‬دلار براى مصارف نظامى به ازاى هر شهروند خود بالاترين سرانه بودجه نظامى در كشورهاى حوزه خليج فارس را به خود اختصاص داده است.

                                پس از قطر، كشورهاى كويت، امارات، عربستان و بحرين به ترتيب ‪،۱۸۸۵‬ ‪ ۹۶۰ ، ۹۹۹‬و ‪ ۷۲۶‬دلار سرانه هزينه نظامى داشته*اند.

                                در اين ميان، بودجه دفاعى ‪ ۲۵‬ميليارد دلارى عربستان در سال ‪ ۲۰۰۵‬پنج برابر بودجه نظامى ايران گزارش شده ، در صورتيكه جمعيت اين كشور نصف ايران است.

                                به گزارش موسسه بين*المللى بررسيهاى راهبردي، آمريكا با بودجه نظامى ‪ ۴۹۵‬ميليارد دلارى خود همچنان بيشترين مبلغ را براى مصارف نظامى در جهان هزينه مي*كند ، به گونه*اى كه بودجه ارتش آن برابر با ‪ ۴۰‬درصد مجموع بودجه*هاى نظامى تمام جهان بوده و دو برابر مجموع بودجه نظامى ديگر كشورهاى عضو ناتو مي*باشد.

                                در اين گزارش سرانه بودجه دفاعى انگليس نيز ‪ ۸۵۵‬دلار اعلام شده است كه دو برابر متوسط بودجه نظامى سرانه ديگر كشورهاى ناتو غير از آمريكا است.

                                در قاره اروپا فرانسه با بودجه نظامى ‪ ۵۳‬ميليارد دلارى پيشتاز بوده و كشورهاى انگليس، آلمان و ايتاليا به ترتيب با اختصاص ‪ ۳۸ ، ۵۲‬و ‪۳۱‬ ميليارد دلار براى مصارف دفاعى پس از فرانسه قرار دارند.

                                Comment

                                Working...
                                X