Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment



    • (آيه )ـ.
      يك مسابقه بزرگ معنوى !.
      بعد از بيان ناپايدارى جهان و لذات آن , و اين كه مردم در سرمايه هاى كم ارزش اين جهان نسبت به يـكـديـگر تفاخر و تكاثر مى جويند, در اينجا مردم را به يك مسابقه عظيم روحانى در طريق كسب آنچه پايدار است و سزاوار هرگونه تلاش وكوشش دعوت كرده , مى فرمايد: ((و به پيش تازيد براى رسيدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتى كه پهنه آن مانند آسمان و زمين است و براى كسانى كه بـه خـداو رسـولانـش ايمان آورده اند آماده شده است )) (سابقوا الى مغفرة من ربكم وجنة عرضها كعرض السما والا رض اعدت للذين آمنوا باللّه ورسله ).
      در حـقـيـقـت مـغـفرت پروردگار كليد بهشت است همان بهشتى كه پهنه آسمان و زمين را فرا مـى گـيـرد, و از هـم اكنون آماده براى پذيرائى مؤمنان است تا كسى نگويدبهشت نسيه است و بر نسيه دل نبايد نهاد.
      اين نكته شايسته توجه است كه پيشى گرفتن به سوى مغفرت پروردگار ازطريق اسباب آن است , مانند توبه و جبران طاعات فوت شده و اصولا اطاعت پروردگار و پرهيز از معاصى است .
      و در پـايان آيه مى افزايد: ((اين فضل خداوند است كه به هركس بخواهدمى دهد و خداوند صاحب فضل عظيم است )) (ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشا واللّه ذوالفضل العظيم ).
      يقينا آن چنان بهشت گسترده , با آن مواهب عظيمش چيزى نيست كه انسان با اين اعمال ناچيز به آن بـرسـد, و ايـن تنها فضل و رحمت و لطف الهى است كه آن پاداش عظيم را در مقابل اين قليل قرار داده , و از او نيز جز اين انتظار نيست .
      چرا كه پاداشها هميشه به مقياس اعمال نيست بلكه به مقياس كرم پاداش دهنده است .
      (آيه )ـ سپس براى تاكيد بيشتر در زمينه عدم دلبستگى به دنيا, وشادنشدن به اقبال آن , و غمگين نـگـشـتـن بـه ادبـار آن , مى افزايد: ((هيچ مصيبتى (ناخواسته ) در زمين و نه در وجود شما روى نـمى دهد مگر اين كه همه آنها قبل ازآن كه زمين را بيافرينيم در لوح محفوظ ثبت است , و اين امر بـراى خداوند آسان است )) (مـا اصاب من مصيبة فى الا رض ولا فى انفسكم الا فى كتاب من قبل ان نبراها ان ذلك على اللّه يسير).
      آرى ! مـصائبى كه در زمين رخ مى دهد همچون زلزله ها و سيلها و طوفانها وهمچنين مصائبى كه در نـفـوس انـسـانها واقع مى شود مانند مرگ و ميرها, و انواع حوادث دردناكى كه دامان انسان را مى گيرد همه آنها از قبل مقدر شده است , و درلوح محفوظ ثبت است .
      ولى بايد توجه داشت كه مصائبى كه در اين آيه به آن اشاره شده , تنهامصائبى است كه به هيچ وجه قابل اجتناب نيست و مولود اعمال انسانها نمى باشدوگرنه مصيبتها, و ناكاميهايى كه تنها معلول گـنـاهـان و سـهـل انگارى خود انسان است ,راه مقابله با آنها موضع گيرى صحيح در برنامه هاى زندگى است .
      و مـنـظـور از ((لـوح محفوظ)) علم بى پايان خداوند است , و يا صفحه جهان خلقت و نظام علت و معلول كه آن نيز مصداق علم فعلى خداوند است .
      (آيـه )ـ اكـنون ببينيم فلسفه تقدير اين مصائب در لوح محفوظ و سپس بيان اين حقيقت در قرآن چيست ؟.
      آيـه موردبحث پرده از روى اين راز مهم برداشته , مى گويد: ((اين به خاطر آن است كه براى آنچه ازدست داده ايد تاسف نخوريد, و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد)) (لكيلا تاسوا على مـافاتكم ولا تفرحوا بما آتيكم ).
      اين دو جمله كوتاه در حقيقت يكى از مسائل پيچيده فلسفه آفرينش را حل مى كند, چرا كه انسان هميشه در جهان هستى با مشكلات و گرفتاريها و حوادث ناگوار روبروست , و غالبا از خود سؤال مى كند: با اين كه خداوند مهربان و كريم ورحيم است اين حوادث دردناك براى چيست ؟!.
      قرآن مى گويد: ((هدف اين بوده كه شما دلبسته و اسير زرق و برق اين جهان نباشيد)).
      ايـن مـصـائب زنگ بيدارباشى است براى غافلان و شلاقى است , براى ارواح خفته , و رمزى است از ناپايدارى جهان , و اشاره اى است به كوتاه بودن عمراين زندگى .
      آرى ايـن مـصـائب شـكـننده تفاخر و غرور است , لذا در پايان آيه مى افزايد: ((وخداوند هيچ متكبر فخرفروشى را دوست ندارد)) (واللّه لا يحب كل مختال فخور).
      تنها كسى گرفتار اين حالات مى شود كه مست ناز و نعمت گردد, ولى وجودآفات و مصائب براى آنها كه قابل بيدارى و هدايتند اين مستى و آثار آن را از بين مى برد.
      افـراد بـا ايـمـان بـاتوجه به آيه فوق هنگامى كه به نعمتى از سوى خدامى رسند خود را امانتدار او مى دانند, نه از رفتن آن غمگين مى شوند و نه از داشتن آن مست و مغرور.
      (آيـه )ـ ايـن آيـه تـوضيح و تفسيرى است بر آنچه در آيه قبل آمده و در حقيقت ((مختال فخور)) (مـكـتـبر فخرفروش ) را معرفى مى كند, مى فرمايد(همانها كه بخل مى ورزند و مردم را به بخل دعوت مى كنند)) (الذين يبخلون ويامرون الناس بالبخل ).
      آرى ! لازمـه دلـبستگى شديد به مواهب دنيا تكبر و غرور است , و لازمه تكبر وغرور بخل كردن , و دعـوت ديـگران به بخل است , اما بخل كردن به اين دليل كه سرمايه كبر و غرور خود را اين اموال مـى دانـد, و هـرگز نمى خواهد آن را از دست دهد, و اما دعوت ديگران به بخل براى اين است كه اگـر ديـگـران سـخـاوتمند باشنداو رسوا مى شود و ديگر اين كه , چون بخل را دوست دارد مبلغ چيزى است كه به آن عشق مى ورزد!.
      و بـراى ايـن كـه تـصـور نشود اصرار و تاكيد خداوند در مساله انفاق و ترك بخل ويا حتى تعبير به وام گـرفـتن خداوند از بندگان در آيات گذشته ـكه همه براى تشويق آنها به انفاق است ـ از نياز ذات پـاك او سـرچـشمه مى گيرد, در پايان آيه مى افزايد: ((وهركس (از اين فرمان ) روى گردان شود (به خود زيان مى رساند نه به خدا) چرا كه خداوند بى نياز و شايسته ستايش است )) (ومن يتول فان اللّه هو الغنى الحميد).
      همه به او نيازمندند و او از همگان بى نياز است , چرا كه خزائن و منابع اصلى همه چيز نزد اوست , و از آنجا كه جامع همه صفات كمال است شايسته هر حمد وستايش نيز مى باشد.
      (آيه )ـ.
      هدف اصلى بعث انبيا!.
      از آنـجا كه سبقت به سوى رحمت و مغفرت و بهشت پروردگار كه در آيات قبل به آن اشاره شده بـود نـيـاز بـه رهبرى ((رهبران الهى )) دارد در اين آيه كه ازپرمحتواترين آيات قرآن است به اين مـعنى اشاره كرده , و هدف ارسال انبيا و برنامه آنها را دقيقا بيان مى كند, مى فرمايد: ((ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستاديم ))(لقد ارسلنا رسلنا بالبينات ).
      ((و با آنها كتاب (آسمانى ) و ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه )نازل كرديم )) (وانزلنا معهم الكتاب والميزان ).
      ((تا مردم قيام به عدالت كنند)) (ليقوم الناس بالقسط).
      بـه اين ترتيب پيامبران با سه وسيله مجهز بودند: دلائل روشن , كتب آسمانى ,و معيار سنجش حق از بـاطـل و خـوب از بد, و مانعى ندارد كه فى المثل قرآن مجيدهم ((بينه )) (معجزه ) باشد, و هم كتاب آسمانى , و هم بيان كننده احكام و قوانين ,يعنى سه بعد در يك محتوا.
      و بـه هـر حال هدف از اعزام اين مردان بزرگ با اين تجهيزات كامل همان اجراى ((قسط و عدل )) است و اين يكى از اهداف متعدد ارسال پيامبران است .
      ولـى از آنـجا كه در يك جامعه انسانى هرقدر سطح اخلاق و اعتقاد و تقوا بالاباشد باز افرادى پيدا مـى شوند كه سر به طغيان و گردنكشى برمى دارند و مانع اجراى قسط و عدل خواهند بود لذا در ادامـه آيـه مى فرمايد: ((و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است ))! (وانزلنا الحديد فيه باس شديدومنافع للناس ).
      آرى ! تـجـهـيزات سه گانه انبيا الهى براى اجراى عدالت وقتى مى تواند به هدف نهائى برسد كه از ضمانت اجرائى آهن و ((باس شديد)) آن برخوردار باشد.
      اميرمؤمنان على (ع ) در تفسير جمله ((وانزلنا الحديد)) فرمود: ((منظور از نازل كردن آهن خلقت آن است ).
      سپس به يكى ديگر از اهداف ارسال انبيا و نزول كتب آسمانى و همچنين آفرينش وسائلى همچون آهـن اشـاره كـرده , مـى فرمايد: هدف اين است ((تا خداوندبداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى كند بى آنكه او را ببينند)) (وليعلم اللّه من ينصره ورسله بالغيب ).
      مـنـظـور از علم خداوند در اينجا تحقيق عينى علم اوست , يعنى تا آشكار شودچه كسانى به يارى خـدا و مـكـتـب او به پا مى خيزند و قيام به قسط مى كنند و چه كسانى از اين وظيفه بزرگ سر باز مى زنند در حقيقت مفهوم اين آيه شبيه همان است كه در آيه 179 سوره آل عمران آمده .
      ((مـمـكن نبود خداوند مؤمنان را به همان صورت كه شما هستيد واگذارد مگراين كه ناپاك را از پاك جدا كند))!.
      بـه ايـن تـرتـيب مساله آزمون و امتحان انسانها, و جداسازى صفوف و تصفيه ,يكى ديگر از اهداف بزرگ اين برنامه بوده است .
      تـعـبـيـر به ((يارى خداوند)) مسلما به معنى يارى دين و آئين و نمايندگان او وبسط آئين حق و قسط و عدل است , و گرنه خداوند نيازى به يارى كسى ندارد, وهمگان به او نيازمندند.
      لـذا بـراى اثـبـات همين معنى آيه را با اين جمله پايان مى دهد كه : ((خداوندقوى و شكست ناپذير است )) (ان اللّه قوى عزيز).
      بـراى او ممكن است با يك اشاره همه جهان را زير و رو كند و تمامى دشمنان را نابود و اوليائش را پيروز گرداند, ولى هدف اصلى كه ترتيب و تكامل انسانهاست از اين طريق حاصل نمى گردد, لذا آنها را دعوت به يارى آئين حق كرده است .
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment



      • هدف اصلى بعث انبيا!.
        از آنـجا كه سبقت به سوى رحمت و مغفرت و بهشت پروردگار كه در آيات قبل به آن اشاره شده بـود نـيـاز بـه رهبرى ((رهبران الهى )) دارد در اين آيه كه ازپرمحتواترين آيات قرآن است به اين مـعنى اشاره كرده , و هدف ارسال انبيا و برنامه آنها را دقيقا بيان مى كند, مى فرمايد: ((ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستاديم ))(لقد ارسلنا رسلنا بالبينات ).
        ((و با آنها كتاب (آسمانى ) و ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه )نازل كرديم )) (وانزلنا معهم الكتاب والميزان ).
        ((تا مردم قيام به عدالت كنند)) (ليقوم الناس بالقسط).
        بـه اين ترتيب پيامبران با سه وسيله مجهز بودند: دلائل روشن , كتب آسمانى ,و معيار سنجش حق از بـاطـل و خـوب از بد, و مانعى ندارد كه فى المثل قرآن مجيدهم ((بينه )) (معجزه ) باشد, و هم كتاب آسمانى , و هم بيان كننده احكام و قوانين ,يعنى سه بعد در يك محتوا.
        و بـه هـر حال هدف از اعزام اين مردان بزرگ با اين تجهيزات كامل همان اجراى ((قسط و عدل )) است و اين يكى از اهداف متعدد ارسال پيامبران است .
        ولـى از آنـجا كه در يك جامعه انسانى هرقدر سطح اخلاق و اعتقاد و تقوا بالاباشد باز افرادى پيدا مـى شوند كه سر به طغيان و گردنكشى برمى دارند و مانع اجراى قسط و عدل خواهند بود لذا در ادامـه آيـه مى فرمايد: ((و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است ))! (وانزلنا الحديد فيه باس شديدومنافع للناس ).
        آرى ! تـجـهـيزات سه گانه انبيا الهى براى اجراى عدالت وقتى مى تواند به هدف نهائى برسد كه از ضمانت اجرائى آهن و ((باس شديد)) آن برخوردار باشد.
        اميرمؤمنان على (ع ) در تفسير جمله ((وانزلنا الحديد)) فرمود: ((منظور از نازل كردن آهن خلقت آن است ).
        سپس به يكى ديگر از اهداف ارسال انبيا و نزول كتب آسمانى و همچنين آفرينش وسائلى همچون آهـن اشـاره كـرده , مـى فرمايد: هدف اين است ((تا خداوندبداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى كند بى آنكه او را ببينند)) (وليعلم اللّه من ينصره ورسله بالغيب ).
        مـنـظـور از علم خداوند در اينجا تحقيق عينى علم اوست , يعنى تا آشكار شودچه كسانى به يارى خـدا و مـكـتـب او به پا مى خيزند و قيام به قسط مى كنند و چه كسانى از اين وظيفه بزرگ سر باز مى زنند در حقيقت مفهوم اين آيه شبيه همان است كه در آيه 179 سوره آل عمران آمده .
        ((مـمـكن نبود خداوند مؤمنان را به همان صورت كه شما هستيد واگذارد مگراين كه ناپاك را از پاك جدا كند))!.
        بـه ايـن تـرتـيب مساله آزمون و امتحان انسانها, و جداسازى صفوف و تصفيه ,يكى ديگر از اهداف بزرگ اين برنامه بوده است .
        تـعـبـيـر به ((يارى خداوند)) مسلما به معنى يارى دين و آئين و نمايندگان او وبسط آئين حق و قسط و عدل است , و گرنه خداوند نيازى به يارى كسى ندارد, وهمگان به او نيازمندند.
        لـذا بـراى اثـبـات همين معنى آيه را با اين جمله پايان مى دهد كه : ((خداوندقوى و شكست ناپذير است )) (ان اللّه قوى عزيز).
        بـراى او ممكن است با يك اشاره همه جهان را زير و رو كند و تمامى دشمنان را نابود و اوليائش را پيروز گرداند, ولى هدف اصلى كه ترتيب و تكامل انسانهاست از اين طريق حاصل نمى گردد, لذا آنها را دعوت به يارى آئين حق كرده است .
        (آيه )ـ.
        پيامبران را يكى بعد از ديگرى فرستاديم !.
        چنانكه مى دانيم شيوه قرآن اين است كه بعد از بيان يك سلسله اصول كلى تعليمات خود, اشاره به سـرنـوشـت اقـوام پـيـشين مى كند تا شاهد گويائى براى آن باشد, در اينجا نيز بعد از ذكر مسائل پـيـشـيـن دربـاره ارسـال رسولان همراه بينات وكتاب و ميزان , و همچنين لزوم سبقت مردم بر يـكـديگر در وصول به غفران پروردگارو سعادت جاويدان , از بعضى از اقوام و پيامبران پيشين نام مى برد و اين اصول كلى را در زندگى آنها مجسم مى سازد.
        نـخـسـت از ((نـوح )) و ((ابـراهـيم )) كه شيخ ‌الانبيا و سرسلسله رسولان حق بودندشروع كرده , مـى فـرمايد: ((ما نوح و ابراهيم را فرستاديم , و در دودمان آن دو نبوت وكتاب قرار داديم )) (ولقد ارسلنا نوحا وابرهيم وجعلنا فى ذريتهما النبوة والكتاب ).
        اما همگى از اين ميراث بزرگ و مواهب عظيم خداوند بهره نگرفتند,((گروهى در پرتو آن هدايت يافته اند و بسيارى از آنها گنهكارند)) (فمنهم مهتد وكثيرمنهم فاسقون ).
        آرى ! نبوت توام با شريعت و آئين از نوح (ع ) شروع شد, و بعد از او ابراهيم (ع )پيامبر اولواالعزم ديگر, اين خط را تداوم بخشيد.
        (آيه )ـ سپس اشاره سربسته اى به سلسله انبياى ديگر, و آخرين آنها قبل از پيامبر اسلام (ص ) كرده , مى افزايد: ((سپس در پى آنان رسولان ديگر خود رافرستاديم )) (ثم قفينا على آثارهم برسلنا).
        يكى بعد از ديگرى با اهدافى هماهنگ قيام كردند و چراغ هدايت را فرا راه مردم قرار دادند تا نوبت به حضرت مسيح (ع ) رسيد.
        ((و بعد از آنان عيسى بن مريم را مبعوث كرديم )) (وقفينا بعيسى ابن مريم ).
        سپس به كتاب آسمانى مسيح (ع ) اشاره كرده , مى افزايد: ((و به او انجيل عطاكرديم )) (وآتيناه الا نجيل ).
        بـعـد از ويژگيهاى پيروان او سخن مى گويد, مى فرمايد: ((و در دل كسانى كه از او پيروى كردند رافت و رحمت قرار داديم )) (وجعلنا فى قلوب الذين اتبعوه رافة ورحمة ).
        سـپـس مـى افـزايد: ((و رهبانيتى را كه ابداع كرده بودند, ما بر آنان مقرر نداشته بوديم ,هدفشان جلب خشنودى خدا بود ولى حق آن را رعايت نكردند, از اين رو ما به كسانى از آنها كه ايمان آوردند پاداش داديم , و بسيارى از آنها فاسقند)) (ورهبانية ابتدعوها مـا كتبناها عليهم الا ابتغا رضوان اللّه فمارعوها حق رعايتها فتيناالذين آمنوا منهم اجرهم وكثير منهم فاسقون ).
        از آيـه فـوق استفاده مى شود كه ((رهبانيت )) در آئين مسيح نبوده و پيروانش آن را بعد از او ابداع كردند, ولى در آغاز نوعى زهدگرائى و از ابداعات نيك محسوب مى شد, مانند بسيارى از مراسم و سـنـتـهاى حسنه اى كه هم اكنون در ميان مردم رائج است , و كسى نيز روى آن به عنوان تشريع و دسـتـور خاص شرع تكيه نمى كند, ولى اين سنت بعدا به انحراف گرائيد و آلوده با امورى مخالف فرمان الهى و حتى گناهان زشتى شد.
        از جـمله بدعتهاى زشت مسيحيان در زمينه رهبانيت ((تحريم ازدواج )) براى مردان و زنان تارك دنـيـا بـود, و ديـگـر ((انـزواى اجـتـماعى )) و پشت پا زدن به وظائف انسان در اجتماع , و انتخاب صومعه ها و ديرهاى دورافتاده براى عبادت و زندگى درمحيطى دور از اجتماع بود, سپس مفاسد زيادى در ديرها و مراكز زندگى رهبانهابه وجود آمد.
        اسـلام بـه شـدت ((رهـبـانيت )) را محكوم كرده چنانكه رسول خدا(ص ) فرمود(خداوند متعال رهبانيت را براى امت من مقرر نداشته , رهبانيت امت من جهاد درراه خداست )).
        آيه ـ شان نزول : در مورد نزول اين آيه و آيه بعد نقل شده كه : رسول خدا(ص ) جعفربن ابي طالب را بـا هـفـتـاد نفر به سوى نجاشى (به حبشه ) فرستاد, او برنجاشى وارد شد, و وى را دعوت به اسلام كـرد, و اجـابت نمود و ايمان آورد, به هنگام بازگشت از حبشه چهل تن از اهل آن كشور كه ايمان آورده بودند به جعفرگفتند: به ما اجازه ده كه خدمت اين پيامبر(ص ) برسيم و اسلام خود را بر او عرضه بداريم , و همراه جعفر به مدينه آمدند.
        هـنـگـامـى كه فقر مالى مسلمانها را مشاهده كردند, به رسول خدا(ص ) عرض كردند: اگر اجازه فرمائيد به كشور خود بازگرديم و اموال خود را همراه بياوريم و بامسلمانان تقسيم كنيم .
        پيامبر(ص ) اجازه فرمود.
        در اين هنگام آيه 52 تا 54 سوره قصص نازل گرديد و از آنها تمجيد كرد.
        افرادى از اهل كتاب كه ايمان نياورده بودند هنگامى كه اين جمله را ـكه درذيل آيات مزبور است ـ شـنـيـدنـد: ((آنـهـا پاداش خود را به خاطر صبر و استقامتشان دوبار دريافت مى دارند)) در برابر مـسـلمانان ايستادند و گفتند: اى مسلمانان ! كسانى كه به كتاب شما و كتاب ما ايمان بياورند دو پـاداش دارنـد, بنابراين كسى كه تنها به كتاب ما ايمان داشته باشد يك پاداش دارد همانند پاداش شما! بنابراين به اعتراف خودتان شما فضيلتى بر ما نداريد!.
        ايـنـجـا بـود كه اين دو آيه نازل شد, و اعلام داشت كه مسلمانان نيز دو پاداش دارند, علاوه بر نور الـهـى و مغفرت , و سپس افزود: ((اهل كتاب بدانند آنها توانائى بربه دست آوردن چيزى از فضل و رحمت الهى ندارند))!.
        تفسير:.
        آنها كه دو سهم از رحمت الهى دارند:.
        از آنـجا كه در آيات گذشته سخن از اهل كتاب و مسيحيان درميان بود, اين آيه و آيه بعد تكميلى است بر آنچه در آيات قبل آمده است .
        نـخـسـت مـى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! تقواى الهى پيشه كنيد و به رسولش ايمان بياوريد)) (يا ايها الذين آمنوا اتقوااللّه وآمنوا برسوله ).
        مـخـاطب در آيه همه مؤمنانى هستند كه در ظاهر دعوت پيامبر(ص ) را پذيرفته بودند ولى هنوز ايمان راسخ , ايمانى كه اعماق جان آنها را روشن كند و در اعمال آنها ظاهر شود, پيدا نكرده بودند.
        سپس در دنباله آيه به سه موهبت بزرگ كه در سايه ايمان عميق و تقوا حاصل مى شود اشاره كرده , مـى فـرمايد: چنين كنيد ((تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد, وبراى شما نورى قرار دهد كه با آن (درميان مردم و در مسير زندگى خود) راه برويد وگناهان شما را ببخشد و خداوند آمرزنده و مهربان است )) (يؤتكم كفلين من رحمته ويجعل لكم نورا تمشون به ويغفرلكم واللّه غفور رحيم )! .
        مـنـظـور از ايـن دو بهره همان است كه در آيه 201 سوره بقره آمده : ((خداوندا در دنيا به ما نيكى مرحمت فرما, و دپر آخرت نيز نيكى عنايت كن )).
        دومين پاداش آنها ((ويجعل لكم نورا تمشون به )) مفهوم مطلق و گسترده اى دارد, نه اختصاصى بـه دنـيـا دارد, و نـه آخـرت , و بـه تعبير ديگر ايمان و تقوا سبب مى شود كه حجابها از قلب مؤمن برچيده شود, و چهره حقايق را بى پرده ببيند, و درپرتو آن روشن بينى خاصى نصيب او مى شود كه افـراد بى ايمان از آن محرومند چراكه بزرگترين مانع شناخت و مهمترين حجاب بر قلب آدمى و هـوى و هـوسـهـاى سـركـش و آمـال و آرزوهـاى دورودراز و اسـارت در چـنـگال ماده و زرق و برق دنياست , هنگامى كه در پرتو ايمان و تقوا اين گرد و غبارها فرونشست آفتاب حقيقت بر صفحه قلب مى تابد, و حقايق را آن چنان كه هست درمى يابد.
        (آيـه )ـ ايـن آيـه كـه آخـريـن آيـه ايـن سـوره است بيان دليلى است براى آنچه در آيه قبل آمده , مى فرمايد: اين پاداشهاى مضاعف الهى علاوه بر نورانيت ومغفرت به خاطر آن است ((تا اهل كتاب بدانند كه آنها قادر بر چيزى از فضل خدانيستند و تمام فضل (و رحمت ) به دست اوست , به هركس بخواهد آن را مى بخشدو خداوند داراى فضل عظيم است ))(لئلا يعلم اهل الكتاب الا يقدرون على شى من فضل اللّه وان الفضل بيداللّه يؤتيه من يشا واللّه ذوالفضل العظيم ).
        ايـن پـاسـخـى اسـت بـه آنها كه مى گفتند: خداوند به گروهى از اهل كتاب كه ايمان به محمد آورده انـد طـبق عقيده مسلمانان ـ دو پاداش مى دهد, بنابراين ما كه ايمان به او نياورده ايم داراى يك پاداشيم همانند ديگر مسلمانان !.
        قـرآن بـه آنـهـا پـاسخ مى گويد كه مسلمانان عموما داراى دو پاداشند, چرا كه همه آنها ايمان به رسـول خـدا و تـمام انبيا پيشين دارند و اما گروهى از اهل كتاب كه ايمان نياورده اند هيچ سهمى نـدارنـد تـا بدانند كه رحمت الهى در اختيار آنان نيست كه به هركس بخواهند بدهند و از هركس بخواهند دريغ دارند!.
        ((پايان سوره حديد)).
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment



                  • (آيه )ـ.
                    سه گروه مهاجران و انصار و تابعان و صفات برجسته هركدام !.
                    قـرآن هـمچنان بحث آيات گذشته پيرامون مصارف ششگانه ((فيئ )) ـاموال وغنائمى كه جنگ عائد مسلمين مى شودـ را ادامه مى دهد, كه در حقيقت تفسيرى براى يتيمان و مسكينها و بيش از همه تفسير ((ابن السبيل )) است .
                    مـى فرمايد: اين اموال ((براى فقيران مهاجرانى است كه از خانه و كاشانه واموال خود بيرون رانده شدند)) (للفقرا المهاجرين الذين اخرجوا من ديارهم واموالهم ).
                    ((آنـها فضل خداوند و رضاى او را مى طلبند و خدا و رسولش را يارى مى كنند, آنها راستگويانند)) (يبتغون فضلا من اللّه ورضوانا وينصرون اللّه ورسوله اولئك هم الصادقون ).
                    در اينجا سه وصف مهم براى مهاجران نخستين بيان كرده كه در ((اخلاص )) و((جهاد مستمر)) و ((صدق همه جانبه )) خلاصه مى شود.
                    (آيـه )ـ در اين آيه به يكى ديگر از مصارف اين اموال پرداخته , و در ضمن آن توصيف بسيار جالب و بـلـيـغـى دربـاره طايفه انصار مى كند, و بحثى را كه در آيه قبل درباره مهاجران بود با آن تكميل نموده , مى فرمايد: ((و براى كسانى است كه دراين سرا [ سرزمين مدينه ] و در سراى ايمان پيش از مهاجران مسكن گزيدند))(والذين تبوؤ الدار والا يمان من قبلهم ).
                    تعبير به ((تبوؤ)) نشان مى دهد كه انصار نه تنها خانه هاى ظاهرى را آماده پذيرائى مهاجران كردند كـه خـانه دل و جان و محيط شهر خود را تا آنجا كه مى توانستند آماده ساختند و اينها همه قبل از هجرت مسلمانان مكه بوده است , ومهم همين است .
                    سـپـس بـه سه توصيف ديگر كه بيانگر كل روحيات انصار مى باشد پرداخته ,چنين مى گويد: آنها چـنـان هستند كه : ((هر مسلمانى را به سويشان هجرت كنددوست مى دارند)) (يحبون من هاجر اليهم ).
                    و در ايـن زمينه تفاوتى ميان مسلمانان از نظر آنها نيست , بلكه مهم نزدآنان مساله ايمان و هجرت است , و اين دوست داشتن يك ويژگى مستمر آنهامحسوب مى شود.
                    ديـگـر ايـن كـه : ((و در دل خـود نـيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى كنند)) (ولا يجدون فى صدورهم حاجة مما اوتوا).
                    نـه چشم داشتى به غنائمى كه به آنها داده شده است دارند, و نه نسبت به آنها حسد مى ورزند و نه حتى در درون دل احساس نياز به آنچه به آنها اعطا شده مى كنند.
                    و در مـرحـلـه سـوم مـى افـزايد: ((و آنها را بر خود مقدم مى دارند هرچند خودشان بسيار نيازمند باشند)) (ويؤثرون على انفسهم ولوكان بهم خصاصة ).
                    و به اين ترتيب ((محبت )) و ((بلندنظرى )) و ((ايثار)) سه ويژگى پرافتخارآنهاست .
                    ((ابـن عـباس )) مفسر معروف اسلامى , مى گويد: پيغمبرگرامى اسلام (ص ) روزپيروزى بر يهود بـنى نضير به انصار فرمود: ((اگر مايل هستيد اموال و خانه هايتان را بامهاجران تقسيم كنيد, و در ايـن غنائم با آنها شريك شويد, و اگر مى خواهيد اموال وخانه هايتان از آن شما باشد و از اين غنائم چيزى به شما داده نشود))؟!.
                    انصار گفتند: هم اموال و خانه هايمان را با آنها تقسيم مى كنيم , و هم چشم داشتى به غنائم نداريم , و مهاجران را بر خود مقدم مى شمريم , آيه فوق نازل شد و اين روحيه عالى آنها را ستود.
                    و در پايان آيه براى تاكيد بيشتر روى اين اوصاف كريمه , و بيان نتيجه آن مى افزايد: ((و كسانى كه از بـخـل و حـرص نـفس خويش بازداشته شده اند,رستگارانند)) (ومن يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون ).
                    در حـديثى مى خوانيم كه امام صادق (ع ) فرمود: ((شح از بخل شديدتر است , بخيل كسى است كه در مـورد آنـچـه دارد بـخـل مـى ورزد, ولـى شحيح هم نسبت به آنچه دردست مردم است بخل مى ورزد و هم آنچه خود در اختيار دارد, تا آنجا كه هرچه رادر دست مردم ببيند آرزو مى كند آن را بـه چـنـگ آورد, خواه از طريق حلال باشد ياحرام و هرگز قانع به آنچه خداوند به او روزى داده نيست )).
                    (آيـه )ـ در ايـن آيه سخن از گروه سومى از مسلمين به ميان مى آورد كه باالهام از قرآن مجيد در مـيـان ما به عنوان ((تابعين )) معروف شده اند, و بعد از مهاجران و انصار كه در آيات قبل سخن از آنها به ميان آمد سومين گروه عظيم مسلمين راتشكيل مى دهند.
                    مى فرمايد: (((همچنين ) كسانى كه بعد از آنها [ مهاجران و انصار]آمدند و مى گويند: پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشى گرفتندبيامرز, و در دلهايمان حسد و كينه اى نسبت به مـؤمـنان قرار مده , پروردگارا! تومهربان و رحيمى )) (والذين جاؤ من بعدهم يقولون ربنا اغفرلنا ولا خوانناالذين سبقونا بالا يمان ولا تجعل فى قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا انك رؤف رحيم ).
                    بـه ايـن تـرتيب ((خودسازى )) و ((احترام به پيشگامان در ايمان )) و ((دورى از كنيه و حسد)) از ويژگيهاى آنهاست .
                    تـعـبـير به ((اخوان )) (برادران ) و استمداد از خداوند رؤف و رحيم در پايان آيه همه حاكى از روح مـحـبـت و صـفـا و بـرادرى اسـت كه بر كل جامعه اسلامى بايد حاكم باشد و هركس هر نيكى را مى خواهد تنها براى خود نخواهد.
                    ايـن آيـه تـمـام مـسلمين را تا دامنه قيامت شامل مى شود, و بيانگر اين واقعيت مى باشد كه اموال ((فـيئ )) منحصر به نيازمندان مهاجرين و انصار نيست , بلكه سايرنيازمندان مسلمين را در طول تاريخ شامل مى شود.
                    صحابه در ميزان قرآن و تاريخ .
                    در ايـنـجـا بـعضى از مفسران بدون توجه به اوصافى كه براى هريك از((مهاجران )) و ((انصار)) و ((تـابـعـيـن )) در آيـات فـوق آمده باز اصرار دارند كه همه ((صحابه ))را بدون استثنا پاك و منزه بشمرند, و كارهاى خلافى كه احيانا در زمان خودپيامبر(ص ) يا بعد از او از بعضى از آنان سرزده با ديده اغماض بنگرند, و هركس را درصف مهاجران و انصار و تابعين قرارگرفته چشم بسته محترم و مقدس بدانند.
                    در حـالـى كـه آيات فوق پاسخ دندان شكنى به اين افراد مى دهد, و ضوابط((مهاجران )) راستين و ((انصار)) و ((تابعين )) را دقيقا معين مى كند.
                    در ((مهاجران )) اخلاص , و جهاد, و صدق را مى شمرد.
                    و در ((انصار)) محبت نسبت به مهاجران , و ايثار, و پرهيز از هرگونه بخل وحرص را ذكر مى كند.
                    و در ((تابعين )) خودسازى و احترام به پيشگامان در ايمان , و پرهيز از هرگونه كينه و حسد را بيان مى نمايد.
                    بنابراين ما در عين احترام به پيشگامان در خط ايمان پرونده اعمال آنها را چه در عصر پيامبر(ص ), و چـه در طـوفـانـهاى شديدى كه بعد از او در جامعه اسلامى درگرفت , دقيقا تحت بررسى قرار مى دهيم , و براساس معيارهائى كه در همين آيات از قرآن دريافته ايم , درباره آنها قضاوت و داورى مى كنيم , پيوند خود را با آنها كه برسر عهد و پيمان خود باقى ماندند محكم مى سازيم , و از آنها كه در عـصـر پـيامبر(ص ) يابعد از او رابطه خود را گسستند مى بريم , اين است يك منطق صحيح و هماهنگ باحكم قرآن و عقل .
                    آيـه ـ شـان نـزول : جمعى از منافقان مدينه مانند ((عبداللّه بن ابى ))و يارانش مخفيانه كسى را به سـراغ يهود ((بنى نضير)) فرستادند و گفتند: شما محكم در جاى خود بايستيد, از خانه هاى خود بـيـرون نـرويـد, و دژهاى خود را محكم سازيد, ما دو هزار نفر ياور از قوم خود و ديگران داريم و تا آخـريـن نـفـس بـا شـماهستيم , طايفه بنى قريظه و ساير هم پيمانهاى شما از قبيله غطفان نيز با شماهمراهى مى كنند.
                    همين امر سبب شد كه يهود بنى نضير بر مخالفت پيامبر(ص ) تشويق شوند, امادر اين هنگام يكى از بـزرگـان بـنـى نضير به نام ((سلام )) به ((حى بن اخطب )) كه سرپرست برنامه هاى بنى نضير بود گفت : اعتنائى به حرف ((عبداللّه بن ابى )) نكنيد,او مى خواهد شما را تشويق به جنگ محمد(ص ) كند, و خودش در خانه بنشيند وشما را تسليم حوادث نمايد.
                    حـيـى گفت : ما جز دشمنى محمد(ص ) و پيكار با او چيزى را نمى شناسيم , ((سلام )) درپاسخ او گـفت : به خدا سوگند من مى بينم سرانجام ما را از اين سرزمين بيرون مى كنند, و اموال و شرف ما بر باد مى رود كودكان ما اسير, و جنگجويان ما كشته مى شوند.
                    اين آيه و سه آيه بعد از آن نازل شد كه , سرانجام اين ماجرا را بازگو مى كند.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment



                              • فضيلت تلاوت سوره :.
                                در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (ص ) مى خوانيم :
                                ((هركس سوره عيسى (سوره صف ) را بخواند حضرت مسيح بر او درودمى فرستد و تا در دنيا زنده است براى او استغفار مى كند و در قيامت رفيق او است )).
                                به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                                (آيـه )ـ آغاز اين سوره نيز تسبيح خداوند است و به همين جهت آن را جزسوره هاى ((مسبحات )) (سوره هائى كه با تسبيح خدا شروع مى شود) شمرده اند.
                                مـى فـرمايد: ((آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است , همه تسبيح خدامى گويند)) (سبح للّه مـا فى السموات ومـا فى الا رض ).
                                چـرا تـسـبيح او نگويند و از هر عيب و نقصى منزهش نشمرند با اين كه ((اوشكست ناپذير, و حكيم است )) (وهو العزيز الحكيم ).
                                آيـه ـ شان نزول : جمعى از مؤمنان پيش از آنكه حكم جهاد نازل شودمى گفتند: اى كاش خداوند بـهـتـرين اعمال را به ما نشان مى داد تا عمل كنيم , چيزى نگذشت كه خداوند به آنها خبر داد كه ((افـضل اعمال , ايمان خالص و جهاد است ))اما اين خبر آنها را ناخوشايند آمد و تعلل ورزيدند, آيه نازل شد و آنها را ملامت كرد.
                                تـفـسـيـر: ايـن آيـه بـه عنوان ملامت و سرزنش از كسانى كه به گفته هاى خودعمل نمى كنند, مـى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا سخنى مى گوئيد كه عمل نمى كنيد))؟! (يـا ايها الذين آمنوا لم تقولون مـا لا تفعلون ).
                                (آيـه )ـ سـپـس در ادامـه هـمـين سخن مى افزايد: ((نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخنى بگوئيد كه عمل نمى كنيد)) (كبر مقتا عنداللّه ان تقولوا مـالا تفعلون ).
                                آيه فوق هرگونه تخلف از عهد و پيمان و وعده , و حتى به گفته بعضى نذر رانيز شامل مى شود.
                                در حـديـثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((وعده مؤمن به برادرش نوعى نذراست , هرچند كفاره ندارد, و هركس تخلف وعده كند با خدا مخالفت كرده , وخويش را در معرض خشم او قرارداده , و اين همان است كه قرآن مى گويد: ((يـا ايهاالذين آمنوا لم تقولون مـالا تفعلون )).
                                (آيه )ـ در اين آيه مساله اصلى را كه مساله جهاد است پيش كشيده ,مى فرمايد: ((خداوند كسانى را دوسـت مى دارد كه در راه او پيكار مى كنند گوئى بنائى آهنين اند)) (ان اللّه يحب الذين يقـاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيـان مرصوص ).
                                بـنـابـراين نفس پيكار مطرح نيست , آنچه مهم است اين كه پيكار ((فى سبيل اللّه ))باشد و آن هم با اتحاد و انسجام كامل همانند سدى فولادين .
                                از مهمترين عوامل پيروزى در برابر دشمنان انسجام و به هم پيوستگى صفوف در ميدان نبرد است , نـه تـنها در نبردهاى نظامى كه در نبرد سياسى واقتصادى نيز جز از طريق وحدت كارى ساخته نيست .
                                (آيـه )ـ در تـعقيب دو دستورى كه در آيات قبل درباره ((هماهنگى گفتار وكردار)) و ((وحدت صـفـوف )) آمـده بود در اين آيه براى تكميل اين معنى به گوشه اى اززندگى دو پيامبر موسى و عـيـسـى (ع ) اشـاره مى كند كه متاسفانه نمونه هاى روشنى از((جدائى گفتار و عمل )) و ((عدم انـسجام صفوف )) در زندگى پيروان آن دو ديده مى شود, با سرنوشت شومى كه به دنبال آن پيدا كردند.
                                نـخـست مى فرمايد: ((به ياد آوريد هنگامى را كه موسى به قومش گفت : اى قوم من ! چرا مرا آزار مى دهيد با اين كه مى دانيد من فرستاده خدا به سوى شماهستم ))؟! (واذ قـال موسى لقومه يـا قوم لم تؤذوننى وقد تعلمون انى رسول اللّه اليكم ).
                                ايـن آزار اشـاره بـه نـسـبـتهاى ناروائى است كه به موسى مى دادند و خداوندموسى را از آن مبرا سـاخت , در آيه 69 سوره احزاب مى خوانيم : ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد همانند كسانى نباشيد كه موسى را آزار دادند و خداوند او را (از آنچه در حق او مى گفتند) مبرا ساخت )).
                                ولـى اين عمل بدون مجازات نماند چنانكه در پايان آيه موردبحث مى خوانيم (هنگامى كه آنها از حـق مـنحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت , و خدافاسقان را هدايت نمى كند)) (فلما زاغوا ازاغ اللّه قلوبهم واللّه لا يهدى القوم الفـاسقين ).
                                از ايـن تـعـبـيـر استفاده مى شود كه هدايت و ضلالت , هرچند از ناحيه خداونداست اما زمينه ها و مقدمات و عوامل آن , از ناحيه خود انسان است .
                                (آيه )ـ.
                                من بشارت ظهور ((احمد)) را آورده ام !.
                                در اين آيه به مساله رسالت حضرت عيسى (ع ) و كارشكنى و تكذيب بنى اسرائيل در مقابل او اشاره كـرده , مـى افـزايـد ((و (بـه يـاد آوريد) هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت : اى بنى اسرائيل ! من فرستاده خدا به سوى شما هستم , اين درحالى است كه تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده [ تورات ] مى باشم ))(واذ قـال عيسى بن مريم يـا بنى اسرائيل انى رسول اللّه اليكم مصدقا لمـا بين يدى من التورية ).
                                ((و بـشـارت دهـنده به رسولى كه بعد از من مى آيد و نام او احمد است ))(ومبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد).
                                بـنابراين من حلقه اتصالى هستم كه امت موسى و كتاب او را به امت پيامبرآينده (پيامبر اسلام ) و كتاب او, پيوند مى دهم .
                                گـرچه جمعى از بنى اسرائيل به اين پيامبر موعود ايمان آوردند, اما گروه عظيمى سرسختانه در برابر او ايستادند, و حتى معجزات آشكار او را انكار كردند ولذا در پايان آيه مى افزايد: ((هنگامى كه او [ احـمـد] بـا معجزات و دلائل روشن به سراغ آنان آمد گفتند: اين سحرى است آشكار))! (فلما جـاهم بالبينـات قـالواهذا سحر مبين ).
                                عـجـب اين كه : طايفه يهود, قبل از مشركان عرب , اين پيامبر(ص ) را شناخته بودند, اما با اين همه بسيارى از بت پرستان , ايمان آوردند ولى بسيارى از يهود برلجاج و عناد و انكار باقى ماندند.
                                (آيـه )ـ در آيـه قـبـل خـوانـديم كه چگونه گروهى معاند و لجوج على رغم بشارت پيامبر پيشين حضرت مسيح (ع ) درباره ظهور پيامبر اسلام (ص ), و على رغم توام بودن دعوت پيامبر اسلام (ص ) با ((بينات )) و دلائل روشن و معجزات , چگونه به مقابله و انكار برخاستند, در اينجا عاقبت كار اين افراد, و سرنوشت آنها راتشريح مى كند.
                                نخست مى فرمايد: ((چه كسى ظالمتر است از آن كس كه بر خدا دروغ بسته در حالى كه دعوت به اسلام مى شود)) (ومن اظلم ممن افترى على اللّه الكذب وهويدعى الى الا سلا م ).
                                آرى ! چـنـيـن كسى كه دعوت پيامبر الهى را دروغ , معجزه او را سحر و آئين اورا باطل مى شمرد ستمكارترين مردم است , چرا كه راه هدايت و نجات را به روى خود و ساير بندگان خدا مى بندد.
                                در پـايـان آيـه مـى افـزايد: ((و خداوند گروه ستمكاران را هدايت نمى كند)) (واللّه لا يهدى القوم الظالمين ).
                                (آيه )ـ.
                                مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند!.
                                سـپـس بـراى اين كه نشان دهد دشمنان حق قادر نيستند آئين او را برچينندضمن تشبيه جالبى مى فرمايد: ((آنان مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند, ولى خداوند نور خود را كامل مـى كند هرچند كافران خوش نداشته باشند))!(يريدون ليطفؤا نوراللّه بافواههم واللّه متم نوره ولو كره الكـافرون ).
                                آرى ! هـمـان گونه كه خداوند اراده كرده بود اين نور الهى روز به روز در گسترش است و دامنه اسـلام هـر زمان نسبت به گذشته وسيعتر مى شود, و آمارها نشان مى دهد كه جمعيت مسلمانان جـهـان عـلـى رغـم تلاشهاى مشترك ((صهيونيستها)),((صليبيها)) و ديگر دشمنان اسلام رو به افزايش است .
                                (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـراى تـاكـيد بيشتر با صراحت مى گويد: ((او كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاده تا او را بر همه اديان غالب سازد هرچندمشركان كراهت داشته باشند)) (هو الذى ارسل رسوله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين كله ولو كره المشركون ).
                                و سـرانـجـام اسـلام هـم از نـظـر منطق , و هم از نظر پيشرفت عملى بر مذاهب ديگر غالب شد, و دشـمـنـان را از قسمتهاى وسيعى از جهان عقب زد و جاى آنها راگرفت و هم اكنون نيز در حال پيشروى است .
                                الـبـتـه مرحله نهائى اين پيشروى به عقيده ما با ظهور حضرت مهدى ـعج ـتحقق مى يابد كه اين آيات خود دليلى بر آن ظهور عظيم است .
                                (آيه )ـ.
                                تجارتى پرسود و بى نظير!.
                                يـكى از اهداف مهم اين سوره , دعوت به ايمان و جهاد است , اين آيه و سه آيه بعد نيز تاكيدى است به اين دو اصل , با مثال لطيفى كه انگيزه حركت الهى را درجان انسان به وجود مى آورد.
                                نخست مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! آيا شما را به تجارتى راهنمائى كنم كه شما را از عـذاب دردناك رهائى مى بخشد))؟ (يـا ايها الذين آمنواهل ادلكم على تجـارة تنجيكم من عذاب اليم ).
                                (آيـه )ـ سپس به شرح آن تجارت پرسود پرداخته , مى افزايد: ((و آن اين كه به خدا و رسولش ايمان بياوريد و با اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد))(تؤمنون باللّه ورسوله وتجـاهدون فى سبيل اللّه باموالكم وانفسكم ).
                                بـدون شـك خـدا نـيازى به اين تجارت پرسود ندارد, بلكه تمام منافع آن دربست به مؤمنان تعلق مـى گيرد, لذا در پايان آيه مى فرمايد: ((اين براى شما (از هرچيز) بهتر است اگر بدانيد)) (ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون ).
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X