ـ وصف ديگر آنها تواضع و فروتنى و ترك هرگونه استكبار است .
(آيـه )ـسـپس به وصف پنجم آنها اشاره كرده , مى گويد: ((پهلوهايشان ازبسترها در دل شب دور مى شود))((
) و به پا مى خيزند و رو به درگاه خدا مى آورند(تتجافى جنوبهم عن المضاجع ).
آرى ! آنـهـا به هنگامى كه چشم غافلان در خواب است و آرامش و خاموشى همه جا را فراگرفته و خـطـر آلـودگـى عـبادت و ريا كمتر وجود دارد و بهترين شرايطحضور قلب فراهم است , با تمام وجودشان رو به درگاه معبود مى آورند و آنچه دردل دارند با او در ميان مى گذارند.
و در وصـف شـشـم و هـفتم مى افزايد: ((آنها پروردگار خود را با بيم و اميدمى خوانند)) (يدعون ربهم خوفا وطمعا).
نـه از غـضـب و عذاب او ايمن مى شوند, و نه از رحمتش مايوس مى گردند,چرا كه غلبه خوف بر اميد, انسان را به ياس و سستى مى كشاند و غلبه رجا و طمع انسان را به غرور و غفلت وا مى دارد, و اين هر دو دشمن حركت تكاملى انسان درسير او به سوى خداست .
آخـريـن و هـشتمين ويژگى آنها اين است كه : ((و از آنچه به آنها روزى داده ايم انفاق مى كنند)) (ومما رزقناهم ينفقون ).
نـه تـنـهـا از اموال خويش به نيازمندان مى بخشند كه از علم و دانش , نيرو وقدرت , راى صائب و تجربه و اندوخته هاى فكرى خود, از نيازمندان مضايقه ندارند.
(آيه )ـدر اين آيه به پاداش عظيم و مهم مؤمنان راستين كه داراى نشانه هاى مذكور در دو آيه قبل هـسـتـند پرداخته , با تعبير جالبى كه حكايت ازاهميت فوق العاده پاداش آنان مى كند, مى فرمايد: ((هيچ كس نمى داند چه پاداشهاى مهمى كه مايه روشنى چشمهاست براى آنها نهفته شده ))! (فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين ).
((اين پاداش كارهايى است كه انجام مى دادند)) (جزا بما كانوا يعملون ).
در حـديثى مى خوانيم كه پيامبراكرم (ص ) مى گويد: ((خدا مى فرمايد: من براى بندگان صالحم نـعـمـتهائى فراهم كرده ام كه هيچ چشمى نديده , و هيچ گوشى نشنيده , و بر فكر كسى نگذشته است ))!.
(آيه )ـاين آيه مقايسه اى را كه در آيات گذشته بود بطور صريحتر روشن مى سازد مى گويد: ((آيا كـسى كه با ايمان باشد همانند كسى است كه فاسق است ؟! نه هرگز اين دو برابر نيستند)) (افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لا يستوون ).
در ايـن آيـه , ((فـاسق )) در مقابل ((مؤمن )) قرار گرفته , و اين دليل بر آن است كه فسق , مفهوم گسترده اى دارد كه هم كفر را شامل مى شود, و هم گناهان ديگر را.
(آيـه )ـايـن آيـه , ايـن عدم مساوات را به صورت گسترده ترى بيان كرده ,مى فرمايد: ((اما آنها كه ايـمـان آوردنـد و كارهاى شايسته انجام دادند باغهاى بهشت جاويدان از آن آنها خواهد بود)) (اما الذين آمنوا وعملوا الصالحات فلهم جنات الماوى ).
سـپـس مـى افـزايد ((اين (جنات ماوى ) وسيله پذيرايى (خداوند) از آنهاست به پاداش آنچه انجام مى دادند)) (نزلا بما كانوا يعملون ).
(آيـه )ـو در ايـن آيـه بـه نـقـطه مقابل آنها پرداخته , مى گويد: ((اما كسانى كه فاسق شدند (و از اطـاعـت خـدا سر باز زدند) جايگاه هميشگى آنها آتش (دوزخ )است )) (واما الذين فسقوا فماويهم النار).
آنها براى هميشه در اين جايگاه وحشتناك زندانى و محبوسند به گونه اى كه
(هر زمان بخواهند از آن خارج شوند به آن بازگردانده مى شوند)) (كلما ارادوا ان يخرجوا منها اعيدوا فيها).
((و بـه آنـان گفته مى شود: بچشيد عذاب آتشى را كه پيوسته انكار مى كرديد))(وقيل لهم ذوقوا عذاب النار الذى كنتم به تكذبون ).
بار ديگر در اينجا مى بينيم كه عذاب الهى در برابر ((كفر و تكذيب )) قرار گرفته و ثواب و پاداش او در برابر ((عمل )).
اشـاره بـه ايـنـكـه ((ايمان )) به تنهائى كافى نيست , بلكه بايد انگيزه بر عمل باشدولى ((كفر)) به تنهائى براى عذاب كافى است هرچند عملى همراه آن نباشد.
(آيه )ـ مجازاتهاى تربيتى :.
بـه دنـبال بحثى كه پيرامون گنهكاران و مجازات دردناك آنها در آيات قبل گذشت , در اينجا به يكى از الطاف خفى الهى در مورد آنان كه همان مجازاتهاى خفيف دنيوى و بيداركننده است اشاره مى كند, تا معلوم شود خدا هرگزنمى خواهد بنده اى گرفتار عذاب جاويدان شود, به همين دليل از تمام وسائل بيداركننده براى نجات آنها استفاده مى كند.
مـى فـرمايد: ((به آنان از عذاب نزديك (عذاب اين دنيا) پيش از عذاب بزرگ (آخرت ) مى چشانيم , شايد باز گردند)) (ولنذيقنهم من العذاب الا دنى دون العذاب الا كبر لعلهم يرجعون ).
مسلما ((عذاب ادنى )) معنى گسترده اى دارد كه احتمالاتى را دربر مى گيرد.
از جمله اين كه منظور مصائب و درد و رنجهاست .
يـا قـحـطـى و خشكسالى شديد هفت ساله اى كه مشركان در مكه به آن گرفتارشدند, تا آنجا كه مجبور گشتند از لاشه مردارها تغذيه كنند!.
يا ضربه شديدى است كه بر پيكر آنها در جنگ ((بدر)) وارد شد.
و اما ((عذاب اكبر)) به معنى عذاب روز قيامت است كه از هر مجازاتى بزرگترو دردناكتر است .
(آيـه )ـو از آنجا كه هرگاه هيچ يك از وسائل بيداركننده , حتى مجازات الهى سود ندهد راهى جز انتقام پروردگار از اين گروه كه ظالمترين افرادند وجودندارد در اين آيه مى فرمايد: ((چه كسى سـتـمـكـارتـر اسـت از آن كس كه آيات پروردگارش به او يادآورى شده و او از آن روى گردانده است )) (ومن اظلم ممن ذكربايات ربه ثم اعرض عنها).
((مسلما ما از اين مجرمان بى ايمان انتقام خواهيم گرفت )) (انا من المجرمين منتقمون ).
ايـنـهـا در حـقيقت كسانى هستند كه نه مواهب و نعمتهاى الهى در آنها مؤثرافتاده , و نه عذاب و بـلاى هـشدار دهنده او, بنابراين ظالمتر از اينها كسى نيست , واگر از آنها انتقام گرفته نشود از چه كسى انتقام گرفته شود؟!.
(آيـه )ـدر اينجا اشاره كوتاه و زودگذرى به داستان ((موسى ))و((بنى اسرائيل )) مى كند تا پيامبر اسلام (ص ) ومؤمنان نخستين را تسلى ودلدارى دهد.
نخست مى گويد: ((ما به موسى , كتاب آسمانى داديم )) (ولقد آتيناموسى الكتاب ).
((و شك نداشته باش كه او, آيات الهى را دريافت داشت )) (فلا تكن فى مرية من لقائه ).
((و ما آن (كتاب آسمانى موسى , تورات ) را وسيله هدايت بنى اسرائيل قرارداديم )) (وجعلناه هدى لبنى اسرائيل ).
(آيه )ـدر اين آيه به افتخاراتى كه نصيب بنى اسرائيل در سايه استقامت وايمان شد اشاره مى كند, تا درسـى براى ديگران باشد, مى فرمايد: ((و از آنها امامان وپيشوايانى قرار داديم , كه به فرمان ما امر هدايت خلق خدا را بر عهده گرفتند زيراآنها شكيبائى كردند و به آيات ما يقين داشتند)) (وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لماصبروا وكانوا باياتنا يوقنون ).
در ايـنجا رمز پيروزى و شرط پيشوايى و امامت را دو چيز شمرده : يكى ايمان و يقين به آيات الهى , ديگر صبر و استقامت و شكيبائى .
(آيه )ـوازآنجا كه بنى اسرائيل ـهمچون ساير امم ـ بعد از اين پيشوايان راستين باز دست به اختلاف زدند راههاى مختلفى را پيمودند و منشا تفرقه در ميان مردم شدند, در اين آيه با لحن تهديدآميزى مـى گـويـد: ((پـروردگـار تـو مـيـان آنـها در روزقيامت در مورد اختلافاتى كه داشتند داورى مـى كند)), و هركس را به سزاى اعمالش مى رساند (ان ربك هو يفصل بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون ).
آرى ! سـرچـشـمه اختلاف هميشه آميختن ((حق )) با ((هوى و هوسها)) است , واز آنجا كه قيامت روزى اسـت كه هوى و هوسها در آن بى رنگ و محو مى شوداينجاست كه خداوند با فرمان خود به اختلافات پايان مى دهد, و اين يكى ديگر ازفلسفه هاى معاد است .
(آيه )ـيات گذشته با تهديد مجرمان بى ايمان آميخته بود, و اين آيه توضيح و تكميلى بر اين تهديد اسـت , مـى فرمايد: ((آيا همين براى هدايت آنها كافى نيست كه افراد زيادى از مردمى كه در قرون پـيـش از آنـهـا زندگى داشتند هلاك كرديم وآنهارا به كيفر اعمالشان رسانديم ))؟ (اولم يهد لهم كم اهلكنا من قبلهم من القرون ).
((اينها در مساكن ويران شده آنان راه مى روند)) و آثار آن اقوام نفرين شده را باچشم خود مى بينند (يمشون فى مساكنهم ).
لذا در پايان آيه مى افزايد: ((در اين نشانه هائى است (از قدرت خداوند ومجازات دردناك مجرمان ) آيا نمى شنوند))؟ (ان فى ذلك لا يات افلا يسمعون ).
(آيـه )ـدر اين آيه به يكى از مهمترين نعمتهاى الهى كه مايه آبادى همه سرزمينها و وسيله حيات هـمـه مـوجـودات زنـده است اشاره مى كند تا روشن شودهمان گونه كه خداوند قدرت بر ويران سـاختن سرزمين تبهكاران دارد, قدرت برآبادكردن زمينهاى ويران و مرده , و اعطاى همه گونه موهبت را به بندگانش دارد.
مـى فـرمايد: ((آيا نديدند كه ما آب را به سوى زمينهاى خشك مى رانيم , و به وسيله آن زراعتهايى مـى رويـانيم كه هم چارپايانشان از آن مى خورند, و هم خودشان تغذيه مى كنند؟ آيا نمى بينند))؟ (اولم يروا انا نسوق الما الى الا رض الجرزفنخرج به زرعا تاكل منه انعامهم وانفسهم افلا يبصرون ).
(آيـه )ـو از آنـجـا كـه آيـات گـذشـته مجرمان را تهديد به انتقام , و مؤمنان رابشارت به امامت و پيشوايى و پيروزى مى داد, در اينجا كفار از روى غرور و نخوت اين سؤال را مطرح مى كنند كه اين وعده ها و وعيدها كى عملى خواهد شد؟.
چـنـانـكـه قرآن مى فرمايد: ((آنان مى گويند: اگر راست مى گوييد اين پيروزى شما كى خواهد بود))؟! (ويقولون متى هذا الفتح ان كنتم صادقين ).
(آيـه )ـقـرآن بـلافاصله به آنها پاسخ مى گويد و به پيامبر دستور مى دهد
(بگو: روز پيروزى (فرا مـى رسـد, امـا در آن روز) ايمان آوردن سودى به حال كافران نخواهد داشت , و به آنها هيچ مهلت داده نمى شود))! (قل يوم الفتح لا ينفع الذين كفروا ايمانهم ولا هم ينظرون ).
يـعـنـى ;Š اگر منظورتان اين است كه صدق وعده هاى الهى را كه از زبان پيامبرشنيده ايد ببينيد و ايمان بياوريد, آن روز ديگر دير شده است , و ايمان براى شماهيچ فايده اى ندارد.
(آيه )ـسرانجام در آخرين آيه با يك تهديد گويا و پرمعنى سخن را پايان داده , مى گويد: اى پيامبر! ((اكـنـون كـه چـنـين است از آنها روى بگردان و منتظر باش ,آنها نيز منتظرند)) (فاعرض عنهم وانتظر انهم منتظرون ).
حـالا كـه نـه بـشـارت در آنها اثر مى كند و نه انذار, نه اهل منطقند تا با مشاهده آثار الهى در پهنه آفرينش , او را بشناسند و غير او را پرستش نكنند و نه وجدانى بيدار دارند كه از درون جان به نغمه تـوحـيد گوش فرا دهند, از آنها روى بگردان تومنتظر رحمت خدا باش و آنها منتظر عذاب او, كه آنها فقط لايق عذابند!.
((پايان سوره سجده )).
سوره احزاب [33].
اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و داراى 73 آيه است .
محتواى سوره :.
ايـن سوره يكى از پربارترين سوره هاى قرآن مجيد است , و مسائل متنوع وبسيار مهمى را در زمينه اصول و فروع اسلام تعقيب مى كند.
بحثهايى را كه در اين سوره آمده است مى توان به هفت بخش تقسيم كرد:.
بـخش اول سرآغاز سوره است كه پيامبر اسلام (ص ) را به اطاعت خداوند وترك تبعيت از كافران و پيشنهادهاى منافقان دعوت مى كند.
بـخـش دوم بـه پـاره اى از خـرافات زمان جاهليت مانند مساله ((ظهار)) كه آن راوسيله طلاق و جـدائى زن و مـرد از هـم مى دانستند, و همچنين مساله پسرخواندگى (تبنى ) اشاره كرده و قلم بطلان بر آنها مى كشد.
بـخش سوم كه مهمترين بخش اين سوره است مربوط به جنگ احزاب وحوادث تكان دهنده آن , و پيروزى اعجازآميز مسلمين بر كفار است .
بـخـش چهارم مربوط به همسران پيامبر است كه بايد در همه چيز الگو و اسوه براى زنان مسلمان باشند.
بـخـش پـنـجـم بـه داستان ((زينب )) دختر ((جحش )) كه روزى همسر پسرخوانده پيغمبر(ص ) ((زيد)) بود و از او جدا شد اشاره مى كند.
(آيـه )ـسـپس به وصف پنجم آنها اشاره كرده , مى گويد: ((پهلوهايشان ازبسترها در دل شب دور مى شود))((
آرى ! آنـهـا به هنگامى كه چشم غافلان در خواب است و آرامش و خاموشى همه جا را فراگرفته و خـطـر آلـودگـى عـبادت و ريا كمتر وجود دارد و بهترين شرايطحضور قلب فراهم است , با تمام وجودشان رو به درگاه معبود مى آورند و آنچه دردل دارند با او در ميان مى گذارند.
و در وصـف شـشـم و هـفتم مى افزايد: ((آنها پروردگار خود را با بيم و اميدمى خوانند)) (يدعون ربهم خوفا وطمعا).
نـه از غـضـب و عذاب او ايمن مى شوند, و نه از رحمتش مايوس مى گردند,چرا كه غلبه خوف بر اميد, انسان را به ياس و سستى مى كشاند و غلبه رجا و طمع انسان را به غرور و غفلت وا مى دارد, و اين هر دو دشمن حركت تكاملى انسان درسير او به سوى خداست .
آخـريـن و هـشتمين ويژگى آنها اين است كه : ((و از آنچه به آنها روزى داده ايم انفاق مى كنند)) (ومما رزقناهم ينفقون ).
نـه تـنـهـا از اموال خويش به نيازمندان مى بخشند كه از علم و دانش , نيرو وقدرت , راى صائب و تجربه و اندوخته هاى فكرى خود, از نيازمندان مضايقه ندارند.
(آيه )ـدر اين آيه به پاداش عظيم و مهم مؤمنان راستين كه داراى نشانه هاى مذكور در دو آيه قبل هـسـتـند پرداخته , با تعبير جالبى كه حكايت ازاهميت فوق العاده پاداش آنان مى كند, مى فرمايد: ((هيچ كس نمى داند چه پاداشهاى مهمى كه مايه روشنى چشمهاست براى آنها نهفته شده ))! (فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين ).
((اين پاداش كارهايى است كه انجام مى دادند)) (جزا بما كانوا يعملون ).
در حـديثى مى خوانيم كه پيامبراكرم (ص ) مى گويد: ((خدا مى فرمايد: من براى بندگان صالحم نـعـمـتهائى فراهم كرده ام كه هيچ چشمى نديده , و هيچ گوشى نشنيده , و بر فكر كسى نگذشته است ))!.
(آيه )ـاين آيه مقايسه اى را كه در آيات گذشته بود بطور صريحتر روشن مى سازد مى گويد: ((آيا كـسى كه با ايمان باشد همانند كسى است كه فاسق است ؟! نه هرگز اين دو برابر نيستند)) (افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لا يستوون ).
در ايـن آيـه , ((فـاسق )) در مقابل ((مؤمن )) قرار گرفته , و اين دليل بر آن است كه فسق , مفهوم گسترده اى دارد كه هم كفر را شامل مى شود, و هم گناهان ديگر را.
(آيـه )ـايـن آيـه , ايـن عدم مساوات را به صورت گسترده ترى بيان كرده ,مى فرمايد: ((اما آنها كه ايـمـان آوردنـد و كارهاى شايسته انجام دادند باغهاى بهشت جاويدان از آن آنها خواهد بود)) (اما الذين آمنوا وعملوا الصالحات فلهم جنات الماوى ).
سـپـس مـى افـزايد ((اين (جنات ماوى ) وسيله پذيرايى (خداوند) از آنهاست به پاداش آنچه انجام مى دادند)) (نزلا بما كانوا يعملون ).
(آيـه )ـو در ايـن آيـه بـه نـقـطه مقابل آنها پرداخته , مى گويد: ((اما كسانى كه فاسق شدند (و از اطـاعـت خـدا سر باز زدند) جايگاه هميشگى آنها آتش (دوزخ )است )) (واما الذين فسقوا فماويهم النار).
آنها براى هميشه در اين جايگاه وحشتناك زندانى و محبوسند به گونه اى كه
((و بـه آنـان گفته مى شود: بچشيد عذاب آتشى را كه پيوسته انكار مى كرديد))(وقيل لهم ذوقوا عذاب النار الذى كنتم به تكذبون ).
بار ديگر در اينجا مى بينيم كه عذاب الهى در برابر ((كفر و تكذيب )) قرار گرفته و ثواب و پاداش او در برابر ((عمل )).
اشـاره بـه ايـنـكـه ((ايمان )) به تنهائى كافى نيست , بلكه بايد انگيزه بر عمل باشدولى ((كفر)) به تنهائى براى عذاب كافى است هرچند عملى همراه آن نباشد.
(آيه )ـ مجازاتهاى تربيتى :.
بـه دنـبال بحثى كه پيرامون گنهكاران و مجازات دردناك آنها در آيات قبل گذشت , در اينجا به يكى از الطاف خفى الهى در مورد آنان كه همان مجازاتهاى خفيف دنيوى و بيداركننده است اشاره مى كند, تا معلوم شود خدا هرگزنمى خواهد بنده اى گرفتار عذاب جاويدان شود, به همين دليل از تمام وسائل بيداركننده براى نجات آنها استفاده مى كند.
مـى فـرمايد: ((به آنان از عذاب نزديك (عذاب اين دنيا) پيش از عذاب بزرگ (آخرت ) مى چشانيم , شايد باز گردند)) (ولنذيقنهم من العذاب الا دنى دون العذاب الا كبر لعلهم يرجعون ).
مسلما ((عذاب ادنى )) معنى گسترده اى دارد كه احتمالاتى را دربر مى گيرد.
از جمله اين كه منظور مصائب و درد و رنجهاست .
يـا قـحـطـى و خشكسالى شديد هفت ساله اى كه مشركان در مكه به آن گرفتارشدند, تا آنجا كه مجبور گشتند از لاشه مردارها تغذيه كنند!.
يا ضربه شديدى است كه بر پيكر آنها در جنگ ((بدر)) وارد شد.
و اما ((عذاب اكبر)) به معنى عذاب روز قيامت است كه از هر مجازاتى بزرگترو دردناكتر است .
(آيـه )ـو از آنجا كه هرگاه هيچ يك از وسائل بيداركننده , حتى مجازات الهى سود ندهد راهى جز انتقام پروردگار از اين گروه كه ظالمترين افرادند وجودندارد در اين آيه مى فرمايد: ((چه كسى سـتـمـكـارتـر اسـت از آن كس كه آيات پروردگارش به او يادآورى شده و او از آن روى گردانده است )) (ومن اظلم ممن ذكربايات ربه ثم اعرض عنها).
((مسلما ما از اين مجرمان بى ايمان انتقام خواهيم گرفت )) (انا من المجرمين منتقمون ).
ايـنـهـا در حـقيقت كسانى هستند كه نه مواهب و نعمتهاى الهى در آنها مؤثرافتاده , و نه عذاب و بـلاى هـشدار دهنده او, بنابراين ظالمتر از اينها كسى نيست , واگر از آنها انتقام گرفته نشود از چه كسى انتقام گرفته شود؟!.
(آيـه )ـدر اينجا اشاره كوتاه و زودگذرى به داستان ((موسى ))و((بنى اسرائيل )) مى كند تا پيامبر اسلام (ص ) ومؤمنان نخستين را تسلى ودلدارى دهد.
نخست مى گويد: ((ما به موسى , كتاب آسمانى داديم )) (ولقد آتيناموسى الكتاب ).
((و شك نداشته باش كه او, آيات الهى را دريافت داشت )) (فلا تكن فى مرية من لقائه ).
((و ما آن (كتاب آسمانى موسى , تورات ) را وسيله هدايت بنى اسرائيل قرارداديم )) (وجعلناه هدى لبنى اسرائيل ).
(آيه )ـدر اين آيه به افتخاراتى كه نصيب بنى اسرائيل در سايه استقامت وايمان شد اشاره مى كند, تا درسـى براى ديگران باشد, مى فرمايد: ((و از آنها امامان وپيشوايانى قرار داديم , كه به فرمان ما امر هدايت خلق خدا را بر عهده گرفتند زيراآنها شكيبائى كردند و به آيات ما يقين داشتند)) (وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لماصبروا وكانوا باياتنا يوقنون ).
در ايـنجا رمز پيروزى و شرط پيشوايى و امامت را دو چيز شمرده : يكى ايمان و يقين به آيات الهى , ديگر صبر و استقامت و شكيبائى .
(آيه )ـوازآنجا كه بنى اسرائيل ـهمچون ساير امم ـ بعد از اين پيشوايان راستين باز دست به اختلاف زدند راههاى مختلفى را پيمودند و منشا تفرقه در ميان مردم شدند, در اين آيه با لحن تهديدآميزى مـى گـويـد: ((پـروردگـار تـو مـيـان آنـها در روزقيامت در مورد اختلافاتى كه داشتند داورى مـى كند)), و هركس را به سزاى اعمالش مى رساند (ان ربك هو يفصل بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون ).
آرى ! سـرچـشـمه اختلاف هميشه آميختن ((حق )) با ((هوى و هوسها)) است , واز آنجا كه قيامت روزى اسـت كه هوى و هوسها در آن بى رنگ و محو مى شوداينجاست كه خداوند با فرمان خود به اختلافات پايان مى دهد, و اين يكى ديگر ازفلسفه هاى معاد است .
(آيه )ـيات گذشته با تهديد مجرمان بى ايمان آميخته بود, و اين آيه توضيح و تكميلى بر اين تهديد اسـت , مـى فرمايد: ((آيا همين براى هدايت آنها كافى نيست كه افراد زيادى از مردمى كه در قرون پـيـش از آنـهـا زندگى داشتند هلاك كرديم وآنهارا به كيفر اعمالشان رسانديم ))؟ (اولم يهد لهم كم اهلكنا من قبلهم من القرون ).
((اينها در مساكن ويران شده آنان راه مى روند)) و آثار آن اقوام نفرين شده را باچشم خود مى بينند (يمشون فى مساكنهم ).
لذا در پايان آيه مى افزايد: ((در اين نشانه هائى است (از قدرت خداوند ومجازات دردناك مجرمان ) آيا نمى شنوند))؟ (ان فى ذلك لا يات افلا يسمعون ).
(آيـه )ـدر اين آيه به يكى از مهمترين نعمتهاى الهى كه مايه آبادى همه سرزمينها و وسيله حيات هـمـه مـوجـودات زنـده است اشاره مى كند تا روشن شودهمان گونه كه خداوند قدرت بر ويران سـاختن سرزمين تبهكاران دارد, قدرت برآبادكردن زمينهاى ويران و مرده , و اعطاى همه گونه موهبت را به بندگانش دارد.
مـى فـرمايد: ((آيا نديدند كه ما آب را به سوى زمينهاى خشك مى رانيم , و به وسيله آن زراعتهايى مـى رويـانيم كه هم چارپايانشان از آن مى خورند, و هم خودشان تغذيه مى كنند؟ آيا نمى بينند))؟ (اولم يروا انا نسوق الما الى الا رض الجرزفنخرج به زرعا تاكل منه انعامهم وانفسهم افلا يبصرون ).
(آيـه )ـو از آنـجـا كـه آيـات گـذشـته مجرمان را تهديد به انتقام , و مؤمنان رابشارت به امامت و پيشوايى و پيروزى مى داد, در اينجا كفار از روى غرور و نخوت اين سؤال را مطرح مى كنند كه اين وعده ها و وعيدها كى عملى خواهد شد؟.
چـنـانـكـه قرآن مى فرمايد: ((آنان مى گويند: اگر راست مى گوييد اين پيروزى شما كى خواهد بود))؟! (ويقولون متى هذا الفتح ان كنتم صادقين ).
(آيـه )ـقـرآن بـلافاصله به آنها پاسخ مى گويد و به پيامبر دستور مى دهد
يـعـنـى ;Š اگر منظورتان اين است كه صدق وعده هاى الهى را كه از زبان پيامبرشنيده ايد ببينيد و ايمان بياوريد, آن روز ديگر دير شده است , و ايمان براى شماهيچ فايده اى ندارد.
(آيه )ـسرانجام در آخرين آيه با يك تهديد گويا و پرمعنى سخن را پايان داده , مى گويد: اى پيامبر! ((اكـنـون كـه چـنـين است از آنها روى بگردان و منتظر باش ,آنها نيز منتظرند)) (فاعرض عنهم وانتظر انهم منتظرون ).
حـالا كـه نـه بـشـارت در آنها اثر مى كند و نه انذار, نه اهل منطقند تا با مشاهده آثار الهى در پهنه آفرينش , او را بشناسند و غير او را پرستش نكنند و نه وجدانى بيدار دارند كه از درون جان به نغمه تـوحـيد گوش فرا دهند, از آنها روى بگردان تومنتظر رحمت خدا باش و آنها منتظر عذاب او, كه آنها فقط لايق عذابند!.
((پايان سوره سجده )).
سوره احزاب [33].
اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و داراى 73 آيه است .
محتواى سوره :.
ايـن سوره يكى از پربارترين سوره هاى قرآن مجيد است , و مسائل متنوع وبسيار مهمى را در زمينه اصول و فروع اسلام تعقيب مى كند.
بحثهايى را كه در اين سوره آمده است مى توان به هفت بخش تقسيم كرد:.
بـخش اول سرآغاز سوره است كه پيامبر اسلام (ص ) را به اطاعت خداوند وترك تبعيت از كافران و پيشنهادهاى منافقان دعوت مى كند.
بـخـش دوم بـه پـاره اى از خـرافات زمان جاهليت مانند مساله ((ظهار)) كه آن راوسيله طلاق و جـدائى زن و مـرد از هـم مى دانستند, و همچنين مساله پسرخواندگى (تبنى ) اشاره كرده و قلم بطلان بر آنها مى كشد.
بـخش سوم كه مهمترين بخش اين سوره است مربوط به جنگ احزاب وحوادث تكان دهنده آن , و پيروزى اعجازآميز مسلمين بر كفار است .
بـخـش چهارم مربوط به همسران پيامبر است كه بايد در همه چيز الگو و اسوه براى زنان مسلمان باشند.
بـخـش پـنـجـم بـه داستان ((زينب )) دختر ((جحش )) كه روزى همسر پسرخوانده پيغمبر(ص ) ((زيد)) بود و از او جدا شد اشاره مى كند.


Comment