Announcement

Collapse
No announcement yet.

Ravanshenasi

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • چگونه در شب خواب خوبي داشته باشيم ؟



    خواب به اندازه غذا، هوا، آب براي شما ضروري است. با اين حال ممكن است كه شما در زندگي خود اختلال در خواب را تجربه كنيد. يك سوم بزرگسالان گاهگاهي درجاتي از بيخوابي را گزارش مي‌دهند.


    اگر در خوابيدن مشكل داريد، چندين تغيير در روش زندگي ميتواند در كسب مجدد رضايت در الگوي خواب شما كمك كند.


    روشهاي مفيد ارائه شده در زير را امتحان كنيد.


    - پنج راهكار اساسي


    1. هرگز بيش از اندازه نخوابيد


    هرگز به دليل كمبود خواب شب، بيش از اندازه نخوابيد. اين مهمترين قانون است. هر روز در ساعت مشخصي بيدار شويد، مخصوصا در صبح شبهايي كه دچار كم خوابي بوده‌ايد. تا دير وقت خوابيدن، ‌فقط براي يكي، دو روز مي تواند ساعت فيزيولوژيك شما را در چرخه ديگري قرار دهد. اين مسئله شما را متعاقبا خواب آلوده ( كسل ) خواهد كرد و ديرتر بيدار خواهيد شد.


    2. ساعت فيزيولوژيك خود را ميزان كنيد.


    نوربه شروع مجدد ساعت فيزيولوژيك شما به حالت فعال روزانه اش كمك مي‌كند. بنابراين وقتيكه بيدار مي‌شويد، بيرون برويد و كمي از نور آفتاب استفاده كنيد . يا اگر اين مشكل است، تمامي چراغها را دراتاق خود روشن كنيد. سپس دور اتاق براي چند دقيقه‌اي قدم بزنيد. ساق پاهاي شما همچون پمپي عمل مي‌كنند كه خون رابه گردش در مي‌آورند و به منظور كمك به پيشبرد كارهاي روزانه، اكسيژن بيشتري به مغز شما مي‌رساند.


    3.ورزش


    در طول روز از لحاظ فعاليت‌هاي بدني فعال باشيد. اين عمل مخصوصا در روز بعد از شب همراه بابد خوابي مهم است. زمانيكه كمتر مي‌خوابيد، بايستي در طول روز فعالتر باشيد. فعاليت كمتر داشتن يكي از بدترين چيزهايي است كه يك شخص بيخوابي كشيده مي‌تواند انجام دهد. بنظر مي‌رسد كه ورزشهاي پر تحرك ( پياده روي سريع، شنا، راهپيمايي، اسكواش و غيره ) در لحظات پاياني بعد از ظهر به خواب راحت تر كمك كند. همچنين ، افرادي كه دچار بيخوابي هستند تمايل به عدم تحرك در يكي دو ساعت قبل از خواب دارند. مقداري نرمش انجام دهيد. نرمش روزمره به افرادزيادي كمك كرده است.


    4.چرت نزنيد


    در روز بعد از بيخوابي اصلا چرت نزنيد.وقتيكه احساس خواب آلودگي كرديد، بلند شويد و كاري انجام دهيد. راه برويد، تختخواب را درست كنيد يا كارهاي عقب افتاده را انجام دهيد.


    در هنگام مطالعه ، مرتبا بلند شويد( هر سي دقيقه يكبار يا حتي بيشتر لازم بود) دور اتاقتان قدم بزنيد. كمي نرمش انجام دهيد. اين كار به هدايت اكسيژن به مغز شما و به هوشياري بيشتر كمك خواهد كرد.


    5.با استفاده از دو نكته زير ، برنامه به رختخواب رفتن خود را تنظيم كنيد :


    اولا سعي كنيد در حدود همان ساعت هميشگي هر شب به تختخواب برويد.منظم باشيد بيشتر افراد در ساعت هفت صبح ، ظهر و شش بعد از ظهر گرسنه مي شوند، چرا كه براي سالها در اين ساعات غذا خورده‌اند. رفتن به موقع به رختخواب در حدود همان زمانيكه هر شب مي‌رويد مي‌تواند خواب را مثل گرسنگي منظم كند.


    ثانيا، زمانيكه مشكل خواب داريد، ديرتر به رختخواب برويد. چنانچه ، در طول دوراني كه دچار بيخوابي هستيد وفقط پنج ساعت خواب شب داريد به تختخواب نرويد تا اينكه پنج ساعت به زمان بيدارشدن شما باقي مانده باشد. براي مثال: اگر ساعت هفت صبح از خواب بيدار مي‌شويد، قبل از ساعت دو صبح به تختخواب نرويد. چرت نزنيد ! زماني را كه در رختخواب مي‌گذرانيد آن زماني باشد كه مي‌خواهيد بخوابيد. هنوز هم دچار بيخوابي هستيد؟‌خيلي ديرتر به رختخواب برويد. سپس، همينطور كه زمان شما در رختخواب صرف خواب راحت شد، زمان رفتن به رختخواب را هر شب از 15 الي 30 دقيقه عقب بكشيد و اين عمل را براي يك هفته يا بيشتر ادامه دهيد. نكته زير برخلاف آن چيزي است كه مي خواهيد انجام دهيم. ما مي خواهيم به تلافي خواب از دست رفته زودتر به تخت خواب برويم. آنچه را كه بعضي از آزمايشگاههاي خواب يا روانشناسان تعليم مي‌دهند ياد بگيريد تا بتوانيد انجام دهيد. شب بعد از شبي كه دچار بيخوابي بوده‌ايد، ديرتر به تختخواب برويد.


    ـ راهكارهاي ديگر


    ـ هميشه ساعت خواب ثابتي داشته باشيد


    سي دقيقه يا يك ساعت قبل از خواب، مطالعه را كنار بگذاريد و وارد بحثها يا فعاليت‌هاي محرك نشويد. كاري انجام دهيد كه باعث آرامش شود. كتابي كه نياز به فكر ندارد، بخوانيد به آهنگي كه آرام است گوش دهيد، تماشاي يك برنامه تلويزيوني احمقانه را كنار بگذاريد. بعضي افراد در محيط پاكيزه ومرتب بهتر مي‌خوابند، ‌بنابراين آنها لحظه قبل از رفتن به تختخواب، ‌دوست دارند اتاقشان را تميز و مرتب كنند پس خودتان آنچه را كه هميشه باعث پيشبرد خواب شما مي‌شود كشف كنيد.


    ـ حمام گرم بله، دوش نه


    قبل از رفتن به تختخواب، يك حمام طولاني با آب بگيريد. اين عمل به آرامش شما كمك مي‌كند و عضلات شمار را تسكين مي‌دهد. ولي از طرف ديگر، دوش گرفتن شما را به بيدار ماندن متمايل مي‌سازد. افرادي كه دچار بيخوابي هستند بايستي از دوش گرفتن در بعداز ظهر اجتناب كنند.


    ـ فهرستي از آنچه مي خواهيد انجام دهيد بنويسيد


    يك دسته كاغذ و يك قلم را دردسترس بگذاريد. اگربه چيزي فكر مي‌كنيد كه مي‌خواهيد آنرا به خاطر بسپاريد يادداشت كنيد. سپس همان چيز را كه به آن فكر مي‌كرديد از ذهنتان خارج كنيد به دليل نگراني از فراموش كردن آن مسئله لازم نيست در جاي خود بيدار بمانيد.


    ـ نرمش كردن و آرامش


    بعضي از افراد پيبرده‌اند كه اگر هميشه، قبل از رفتن به تختخواب، براي چند دقيقه به نرمش كردن بپردازيد درايجاد خواب مؤثر واقع مي‌شود. بعضي ديگر روشهاي آرامش بخش را تمرين مي‌كنند. بطور معمول كتا بخانه‌ها يا كتاب فروشيها، كتابهايي راجع به گسترش نرمش كردن و آرامش يافتن دارند. بخش مشاوره دانشگاه مطالبي درباره اين دو موضوع دارد: سعي كنيد در هنگام مطالعه تنش ( فشار رواني) را كنار گذاريد؟ « دكتر به من گفت كه فشار رواني ( تنش ) باعث ...من شد »


    ـ خوردن يا نخوردن


    بعضي از مراكز خواب درماني به منظور كمك به هوشياري شما در طول روز، يك صبحانه و ناهار سبك توصيه مي‌كنند. آنها معتقدند كه غذاي سرشب را بعنوان غذاي اصلي هر روزه خود در نظر بگيريد. اين برنامه غذايي را حداقل چهار ساعت قبل از رفتن به رختخواب تنظيم كنيد، به اين ترتيب دستگاه گوارش بطور معقولانه‌اي تازمان آماده شدن شما براي خواب ‌، آرام خواهد شد.


    ـ شير گرم ؟


    يك ليوان شيرگرم هنگام خواب به بعضي از افراد كمك مي‌كند . شير حاوي آمينو اسيد و ترپيتو فان ضروري مي‌باشد كه سروتونين، ماده شيميايي، مغز را تحريك مي‌كند كه يك نقش كليدي در ايجاد خواب را بازي مي‌كند. يك قطعه نان گندمي خالص به تاثير آن مي‌افزايد يا مي‌توانيد آنرا با خوردن قبل از خواب امتحان كنيد. يك قطعه نان گندمي به جذب ترپيتقان كمك خواهد كرد.


    ـ از كافئين وغذاهاي حاوي تيروزين زياد از لحظات پاياني بعد ازظهر به بعد اجتناب كنيد


    كافئين، ماده‌اي شيميايي در قهوه، چاي، شكلات، ... ايجاد تحريك زياد و بيداري مي كند. بعضي از آزمايشگاههاي خواب، مردم را تشويق به اجتناب از خوردن غذاهاي حاوي تيروزين مي‌كنند، براي مثال پنير‌هاي حاصل از تخمير شير ( پنير چدار بدترين نوع آن است ولي ماست مناسب مي باشد ) و كالباس . مواد الكلي باعث دوره هاي خواب غير طبيعي، نامنظم و بيداري مكرر در صبح زود مي‌شود.


    ـ قرصهاي خواب


    دلايلي كه براي اجتناب از خوردن قرصهاي خواب مطرح مي‌شوند عبارتند از: الگوهاي خواب آشفته، ‌فراموشي كو‌تاه‌مدت، صدمه به مهارتهاي حركتي، تحقيقات نشان مي‌دهند كه رايجترين قرصهاي خواب تجويز شده به حافظه كوتاه مدت، ‌زمان عكس العمل، تفكر و هماهنگي بينايي ـ حركتي ( همچون رانندگي كردن ) صدمه مي زنند.


    ـ آيا محيط اطرافتان به ايجاد خواب كمك مي‌كند؟


    ـ دماي اتاق


    در يك اتاق خنك ( حدود 20 درجه سانتي گراد ) بخوابيد. پتوي اضافه نرمي را رويتان بيندازيد يا يكي زير تشك اضافه كنيد، بجاي اينكه حرارت اتاق را بالا ببريد. پزشكي آن زمان كه در دانشگاه پزشكي بود ازاين قاعده پيروي مي‌كرد؛ ‌او يك دستگاه تهويه هوا را در تمام طول سال در اتاقش نگه مي‌داشت. او مي‌گفت كه اين كار كمك مي‌كند كه بهتر بخوابد و به اين ترتيب به خوا ب كمتري نياز داشت . لزومي ندارد كه شما هم تمام كارهاي اين پزشك را انجام دهيد ولي سعي كنيد كه اتاق خود را خنك نگهداريد.


    ـ رطوبت


    حتي يك مسئله جزيي همچون خشك شدن گلو ممكن است خوابيدن را مختل كند. بيشتر دستگا ههاي حرارتي، هوا را در اتاق شما خشك مي‌كنند، پس يك دستگاه بخور قرض كنيد تا ببينيد كه به شما كمك خواهد كرد يا نه. حرارت را پايين نگه داريد، يك پنجره باز مي‌تواند رطوبت را بالا نگهدارد.


    ـ سروصدا


    بنظر مي‌رسد كه بعضي از افراد در سرو صداي يكنواخت بهتر مي‌خوابند ـ براي مثال: صداي كولر در حياط پشتي .براي بعضيها، سرو صدا مي‌تواند مانع خوابشان شود. علاوه بر صداي يكنواخت كولر، انواع بخصوصي از آهنگها را بمنظور از بين بردن صداهاي مزاحم امتحان كنيد. از آهنگي استفاده كنيد كه در آن كلام ( شعر ) نباشد، ملودي خاصي داشته باشد و ميزان صدا تغييرات زيادي نداشته باشد. نوار كاستهاي زيادي هستند كه با صدايشان به آرام كردن مغز، احساسات و بدن در هنگام خواب كمك مي‌كنند. اگر اين روشها نتيجه ندادند گوشيهاي صدا گير كه كارگران در شغلهاي پر سرو صدا استفاده مي‌كنند را امتحان كنيد. اگر از پنبه استفاده مي‌كنيد، از اندازه بزرگي گلوله‌هاي پنبه اطمينان حاصل كنيد كه داخل مجراي گوش نشود كه در اين صورت يك پزشك بايستي آنرا خارج سازد.





    ـ آيا براي بيخوابي نگرانيد ؟


    ممكن است فكر كردن بيش از حد به مسئله بيخوابي آنرا بدتر كند . بهر حال اينرا بدانيد كه شما از بي خوابي نخواهيد مرد ! بيخوابي غالبا نشانه مسئله‌اي همچون نگراني زياد يا اضطراب درباره نمرات،پول، ارتباطات و.... مي‌باشد. اگر فكر مي‌كنيد كه نگراني راجع به مسئله مشخصي ممكن است شما را بيدار نگه دارد، بلند شويد، يك ورق و كاغذ بياوريد وآنچه را كه فكر مي‌كنيد فردا مي‌توانيد راجع به آن نگراني انجام دهيد، بنويسيد. يادداشت را جايي بگذاريد كه هنگام بيدارشدن آنرا ببينيد. به اين ترتيب نگرانيتان را كنار بگذاريد واز باقيمانده شب براي خواب راحت استفاده كنيد. در صورت لزوم، ‌از راهكارهايي كه تا به اين جا شرح داده شد. براي برگشتن به الگوي خواب منظم استفاده كنيد.


    ـ آيا در رختخواب ناتوان از خوابيدن هستيد؟


    اگر در رختخواب هستيد ولي قادر به خوابيدن نمي‌باشيد به پيشنهاد بعضي از كارشناسان‌، كاملا از رختخواب بيرون بياييد، روي يك صندلي بنشينيد و مطالعه كنيد، نامه‌هايي بنويسيد يا كارهايي كه نياز به فعاليت زياد ندارند انجام دهيد. وقتيكه خواب آلوده شديد به رختخواب برگرديد ويك فن آرامش را براي به خواب رفتن بكار ببريد. از تختخوابتان فقط براي خوابيدن استفاده كنيد نه جايي براي انجام كارهاي ديگر.


    از دست خودتان عصباني نشويد!‌سعي كنيد نگراني راجع به بيخوابي نداشته باشيد. توانايي بدن شما موفق به كنترل خواهد شد و شما شروع به خواب منظم خواهيد كرد ماداميكه از پنج روش اساسي كه قبلا شرح داده شد استفاده كنيد.

    Comment


    • ـ آيا ورزش مي كنيد ؟


      نقش ورزش نمي تواند ناديده گرفته شود!‌ بطورمنظم ورزش كردن ،‌پياده روي تند ، ركاب زدن يك دوچرخه ثابت ( شايد وقتيكه تلويزيون تماشا مي كنيد ) ، شنا كردن ،‌براي بهتر خوابيدن بعضي از افراد مؤثر مي باشد. هر چه بدن شما درطول روز فعالتر باشد ، هنگاميكه زمان استراحت بدن شما رسيده باشد احتمال بخواب رفتن شما بيشتر خواهد بود.زمان آرامش براي خواب نياز به اين دارد كه بايك روز پر از فعاليت در تضاد باشيد. ( تا روزي پر از فعاليت نداشته باشيم ، خواب آرامي در شب نخواهيم داشت ، مترجم )


      ـ آيا در شب بيدار مي شويد؟


      درست وقتيكه دو ، سه يا چهار ساعت بعد از خوابتان بيدار شديد، چه كار بايد بكنيد؟ زمانيكه بيدار شديد ، چيزي ننوشيد، نخوريد، سيگار نكشيد. اگر دست به اين كارها زديد به مدت 3يا 4 شب ، ناخودآگاه براي نوشيدن و خوردن وسيگار كشيدن ، خود را بيدار خواهيد يافت . در صورتيكه بيدار شديد ، از جايتان بيرون بياييد، كتاب بخوانيد، نامه‌هايي بنويسيد يا فعاليتهاي آرامي انجام دهيد. عكس العملها نسبت به تنشهاي هر روزه زندگي مي‌تواند حاصل مرحله‌اي از خواب باشد كه در آن وقفه ايجاد شده است. يك برنامه كنترل فشار رواني مي‌تواند مؤثر واقع شود. با بخش مشاوره براي چنين برنامه‌اي تماس بگيريد.


      ـ آيا ساعت چها رتا پنج صبح بيدار مي شويد ؟ حالا چي ؟


      بلند شويد و روزتان را شروع كنيد،‌ چنانچه استراحت كامل كرده باشيد، احتمالا به اندازه كافي خوابيده‌ايد ومي‌توانيد جلوتر از ديگران به كارهاي روزانه خود بپردازيد. اگر هنوز احساس خستگي مي‌كنيد، با اين حال باز هم از جايتان خارج شويد و روز را شروع كنيد، از چرت زدن اجتناب كنيد. راهكارهاي اساسي پيشنهاد شده را شروع كنيد. يك برنامه ورزشي و تمرين براي كنترل فشار رواني در زندگيتان پياده كنيد. به كمك يادگيري براي كمتر عصبي شدن در طول روز ،‌شما خواهيد آموخت كه چگونه شبها بهتر بخوابيد.


      ـ آيا فشار رواني را خيلي خوب كنترل مي‌كنيد ؟


      كنترل طبيعي ومؤثرهر روزه فشار رواني درزندگي، يك مشكل مشترك بين همه مي باشد. يك عكس العمل دائمي به تنشهاي روزانه، بيخوابي مي باشد كه يا بصورت بيخوابي دائمي و طولاني مدت در شب و يا بصورت از خواب پريدن مداوم خود رانشان مي دهد.يك برنامه خوب براي كنترل فشار رواني به شما در زمينه يادگيري چگونگي كنترل فشار رواني پياپي ونيز چگونگي گذرانيدن روزهاي خود به نحو عالي ياري مي‌دهد. شما مي‌توانيد براي برنامه‌هاي كنترل تنش از مراكز مشاوره و مراكز سلامت رواني كه در اين زمينه فعاليت مي كنند و پزشك خانواده اطلاعاتي بدست آوريد. بيشتر بيمارستانها چنين برنامه هايي را براي كمك به مردم و به منظور افزايش سلامتي بيشتر در روش زندگي پيشنهاد مي‌كنند.


      - شما به چه ميزان خواب ، نيازمنديد؟


      ميزان نياز به خواب از فردي به فرد ديگر متفاوت است. بعضي از افراد فقط به چهار ساعت خواب در شب نياز دارند، اما بعضي ديگر به نظر مي‌رسد كه به ده ساعت خواب نياز داشته باشند.


      بعضي افراد از اينكه فقط پنج يا شش ساعت در شب مي‌خوابند شكايت دارند. اين در حالي است كه بعضي از همين افراد صبح بيدار مي‌شوند در حاليكه خستگي‌شان برطرف شده و در طول روز بخوبي كار مي‌كنند .پنج يا شش ساعت خواب تمام آن چيزي است كه آنها بيشتر مواقع نياز دارند. آنها دچار بيخوابي نيستند.


      بعضي ديگر از مردم، ‌بعد از هشت ساعت خواب باز هم احساس خستگي مي كنند. آنها نياز به بيش از متوسط هفت يا هشت ساعت خواب « طبيعي » دارند. فقط يك ساعت خواب اضافه تر به آنها در برطرف شدن خستگي كمك ميكند .


      امتحان كنيد تا بفهميد به چه ميزان خواب نياز داريد.


      همچنين به خاطر داشته باشيد كه مقدار خوابي كه شمانيازمنديد متفاوت خواهد بود . ممكن است نياز شما به خواب كاهش يابد وتوانايي شما در خوابيدن زمانيكه بطور منظم ورزش مي كنيد و كارهايي را با لذت و به سادگي انجام مي‌دهيد، بهبود يابد. ممكن است در زمانيكه دچار فشار رواني بيشتري هستيد يا زمانيكه كمتر فعاليت داريد ( براي مثال، انتقال از يك كار پر تحرك به كار كم تحرك همچون دانش آموزي كه بعد از داشتن يك تابستان پر تحرك به مسئوليت كم تحرك خود باز مي‌گردد) در حاليكه به خواب بيشتر نياز داريد،‌ بيخوابي بيشتري را نيز تجربه كنيد.


      ـ منابع ياري دهنده


      ورزش


      كلاسهاي شنا غالبا در اردوها و گروههاي اجتماعي پيشنهاد مي‌شوند. كلاسهاي بدنسازي ، كه داراي خصوصيات بهترين اشكال ورزشي هستند، ممكن است براي ظهرها و نيز براي زمانهاي ديگر پيشنهاد شوند. دانش آموزان براي پياده روي، راهپيمايي، ركاب زدن، دوچرخه‌هاي ثابت، دستگاههاي بدنسازي درساعات برنامه‌ريزي شده دسترسي بهتري به اين فعاليت دارند.


      آموزش كنترل فشار رواني


      اين آموزش در بخشهاي مشاوره دانشگاهي و مراكز بهداشت رواني پيشنهاد مي‌شوند


      مشاوره كردن


      باتوجه به زمينه‌هاي تحصيلي، شخصي يا اجتماعي در بخشهاي مشاوره دانشگاهي قابل دسترسي مي‌باشد.


      ـ با پزشكتان مشورت كنيد .


      شايد شما مبتلا به آلرژيها ( حساسيتها) يا مشكلات جسماني ديگري هستيد كه از خواب شما جلوگيري مي كند. اگر راهكارهاي ارائه شده در بالا مؤثر نبودند با یک مشاور يا پزشكتان تماس بگيريد. چنانچه بيخوابي باعث مي‌شود كه شما براي چندين ساعت در شب و به مدت يكي دو ماه بيدار بمانيد.




      Comment


      • روانشناسی كنكور



        از آنجا كه كنكور امروزه به عنوان يك منبع اضطراب زا تلقي مي شود و فشارهاي رواني كه جامعه، خانواده و كلا محيط به دانش آموز كنكوري وارد مي كند، مانع از اين مي شود كه او تمام قواي خود را براي رسيدن به موفقيت بكارگيرد؛ چقدر خوب است كه دانش آموزان ما برخي از مسائل روحي، رواني از قبيل افسردگي، اضطراب و وسواس را بشناسند، تا بتوانند با آنها مقابله كنند. زيرا اين موارد در صورتي كه شديد باشند مانع عملكرد طبيعي خواهند بود. نكته‌ای كه حائز اهميت است عدم شناخت افراد جامعه نسبت به اين مقوله هاست. مثلا شخصي ممكن است پاره اي از علامات افسردگي را داشته باشد، ولي خودش نداند كه اين نشانه ها ، جزيي از بيماري افسردگي محسوب مي شوند. به اصطلاح مي گويند او نسبت به بيماريش بصيرت ندارد. انساني كه مشكل كار خود را نداند چگونه مي تواند آنرا اصلاح كند?
        لذا هدف از اين مقاله بصيرت دادن به آن دسته عزيزاني است كه در اثر زيادي بودن حجم كاري و فشارهاي رواني اين علامات در آنها به وجود آمده است. به علت اهميت افسردگي ابتدا در مورد اين مقوله سخن خواهيم گفت.



        افسردگی نشانه‌های بسياری دارد. در اين مجمل سه علامت بارز اين اختلال مطرح می‌شود.

        1ـ بی‌ارزشی شخصيتی
        اولين علامت افسردگي ، بي ارزشي شخصيتي است . بدين صورت كه فرد مي گويد : "من كه ارزشي ندارم" او ممكن است اين جمله را به شكلهاي گوناگوني بيان كند . مثلا بگويد: "ميان اين همه افرادي كه مي خواهند در كنكور شركت كنند، من كه اصلا به حساب نمي آيم." به نظر شما آيا اين فرد موفق مي شود؟ اگر به هر علتي، در گذشته اين جمله را به خود گفته ايد ، اشكال ندارد. از اين لحظه به بعد هرگز چنين جمله اي را به زبان نياوريد.

        2ـ ياس و نااميدی
        شخص افسرده نسبت به آينده نااميد است. او معتقد است كه وضعيت هرگز بهتر از اين نخواهد شد.

        3ـ درماندگی
        كسی كه نسبت به آينده مايوس است، چگونه توان آنرا خواهد داشت كه سخت تلاش كند؟

        دانستن اين سه علامت و در نهايت شناختن افسردگی از آن حيث براي شما لازم است كه در طی مسيرتان به سمت قبولی در كنكور، هرگز چنين علاماتی در شما ظاهر نشود.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • Comment


          • Comment


            • Comment


              • باورهاي غلط وحقايقي راجع به خودكشي


                باور غلط : فرد بايد ديوانه باشد كه حتي فكر خودكشي به سرش بزند .


                 حقيقت : بيشتر مردم گاهگاهي درطول زندگي خود درمورد خودكشي فكر كرده‌اند. بسياري از افرادي كه خودكشي مي‌كنند ويا اقدام به خود كشي حقيقت : اغلب مواقع عكس قضيه درست است ،كساني كه اقدام‌هاي قبلي خودكشي داشته‌اند بيشتر در معرض خطر خودكشي قرار دارند.براي بعضي از اين افراد، خودكشي دردفعات دوم و سوم آسانتر مي‌باشد.


                 باور غلط :كساني كه قصد جدي خودكشي دارند هيچ كاري را نمي‌توان براي آنها انجام داد .


                 حقيقت :بيشتر بحرانها ي منجر به خودكشي ،محدود به زمان بوده و براساس افكار مبهم صورت گر فته‌لند .كساني كه اقدام به خودكشي مي‌كنند به نحوي قصد فرار از مشكلات را دارند .درحالي كه آنها مي‌بايد مستقيما با مشكلات برخورد نموده تا بتوانند راه حلهاي ديگري را بيابند .راه حلهايي كه با كمك افراد علاقمند به آنها درطول بحران مطرح شده و با حمايت آنها اين افراد قادر خواهند بود دقيق تر راجع به مسائل فكر كنند.


                 باور غلط: صحبت راجع به خودكشي مي تواند ايده خودكشي را در فرد بوجود آورد.


                 حقيقت :بحران و آشفتگي‌هاي هيجاني ناشي از آن ،فكر راجع به خود كشي را در ذهن فرد مستعد ايجاد نموده است .علاقمندي وصحبت مستقيم راجع به خودكشي ،اين اجازه را به فرد مي‌دهد فشار يا ناراحتي صحبت دربارة مشكلات خود را تجربه نمايد كه اين امر مي‌تواند منجر به كاهش اضطراب در وي گردد.اين گونه صحبتها همچنين باعث مي‌شود فردي كه قصد خودكشي دارد كمتر احساس تنهايي يا انزوا داشته واحتمالا براي وي تسكين دهنده نيز باشد.





                چگونه ميتوان به فردي كه قصد خودكشي دارد كمك نمود:


                اغلب خودكشي ها را مي توان با اقدام‌هاي بجا و مناسب در مورد افراد در معرض بحران پيشگيري نمود. اگر فردي راكه قصد خودكشي دارد مي شناسيد لازم است اقدامات زير را انجام دهيد :


                 خونسرد باشيد:دربيشتر موارد عجله‌اي دركار نيست .بنشينيد و واقعا به صحبتهاي فرد گوش فرا دهيد وضمن درك،حمايتهاي عاطفي خود را در مورد وي اعمال نمائيد.


                 بطور مستقيم راجع به خودكشي بحث نمائيد. بيشتر افراد راجع به مرگ و مردن احساسات مبهمي داشته و آماده دريافت هرنوع كمكي هستند . از صحبت يا سؤال مستقيم راجع به خودكشي ،ترس و وحشتي بخود راه ندهيد.


                 فرد را به استفاده از روش‌هاي حل مسئله واقدامات مثبت تشويق وترغيب نمائيد بخاطر داشته باشيد فردي كه در موقعيت بحران عاطفي قرار دارد نمي تواند منطقي ودقيق فكر كند. اورا از هر گونه اقدام جدي وتصميمات غير قابل برگشت درموقعيت بحران باز داريد وراجع به تغييرات مثبتي كه اميد به زندگي را در وي افزايش مي دهد بحث وگفتگو نمائيد.


                 از ديگر افراد كمك بگيريد.عليرغم اينكه شما قصد كمك را داريد،سعي نكنيد با ايفاي نقش مشاور تمام مسئوليت را خود برعهده بگيريد .درجستجوي افرادي كه بتوانند در زمينه‌هاي تخصصي به شما كمك كنند برآييد ،حتي اگر به قيمت از بين رفتن اعتماد او به شما شود.اجازه دهيد فرد مشكل دار بفهمد كه شما براي وي اهميت قائليد ونسبت به او چنان علاقمنديد كه قصد گرفتن كمك از ديگران جهت رفع مشكلات وي را داريد.





                اطلاعات ارائه شده را مي توان چنين خلاصه نمودكه:


                بحران منجر به خودكشي موقتي است .غير قابل تحمل ترين دردها و ناراحتي ها نيز مي توانند تحمل گردند .كمك هميشه در دسترس شماست .


                كرده‌اند افراد با هوشي بوده‌اند كه در موقعيت بحران ، انتظار بيش از حدي از خود داشته وموقتا دچار آشفتگي وپريشاني احوال شده‌اند .


                باور غلط : كسا ني كه يك بار اقدام جدي براي خودكشي داشته‌لند رغبتي براي اقدام مجدد ندارند .

                Comment


                • نقدي بر نظريه ذهنيت ارزش‌هاي اخلاقي

                  فلسفه اخلاق شاخه‌ايي از فلسفه است كه موضوعات بسياري را شامل مي‌گردد و به طور كلي به هر نوع سؤال درباره خوب و بد مربوط مي‌شود. غالباً در فلسفه اخلاق سه موضوع را حوزه بحث مي‌دانند: فرا اخلاق، نظريه‌هاي اخلاقي‌ و اخلاق كاربردي. در فرا اخلاق فيلسوفان به دنبال معناي احكام اخلاقي‌اند و از جمله اينكه ارزشهاي اخلاقي ذهني‌اند يا عيني؟


                  چكيده

                  مكي ارزش‌ها را به طور كلي و ارزش‌هاي اخلاقي را به طور خاص ذهني مي‌داند. به گونه‌اي كه مستقل از خواسته‌ها و اميال ذهني بشري مبنايي ندارند. بنا به تعريف وي از ذهن‌گرايي، ارزش‌ها بدون مبنا و پايه نمي‌باشند ولي مبناها و پايه‌هاي ارزش‌ها مستقل از خواسته‌هاي بشري وجود ندارد. وي براي اين نظريه دو استدلال ارائه مي‌كند: استدلال مبتني بر نسبيت و اختلاف اخلاقي جوامع و استدلال مبتني بر غرابت. هر يك از اين استدلال‌ها به وسيله فيلسوفان اخلاق عين‌گرا و برخي انسان شناسان عين‌گرا مورد نقد جدي قرار گرفته است.

                  فلسفه اخلاق شاخه‌ايي از فلسفه است كه موضوعات بسياري را شامل مي‌گردد و به طور كلي به هر نوع سؤال درباره خوب و بد مربوط مي‌شود. غالباً در فلسفه اخلاق سه موضوع را حوزه بحث مي‌دانند: فرا اخلاق، نظريه‌هاي اخلاقي‌ و اخلاق كاربردي. در فرا اخلاق فيلسوفان به دنبال معناي احكام اخلاقي‌اند و از جمله اينكه ارزشهاي اخلاقي ذهني‌اند يا عيني؟ آنچه در نظريه‌هاي اخلاقي مورد نظر است صورت‏بندي و ارزيابي اصولي اخلاقي است كه قانون رفتارها و نتايج ناشي از آنها مي‌باشد. اخلاق كاربردي نيز به مسائل عملي مانند سقط جنين، كمك به قحطي زدگان و مانند آن مي‌پردازد. مقاله حاضر ناظر به بحثي مربوط به فرا اخلاق مي‌باشد. سعي مي‌شود تا نظريه مكي فيلسوف قرن20م (1981 ـ1917م) كه از ذهنيت ارزش‌هاي اخلاقي دفاع مي‌كند طرح گردد و سپس نقدهاي احتمالي آن مطرح خواهد شد.

                  وجود ارزش‌ها از جمله ارزش‌هاي اخلاقي در زندگي انسان امري بديهي است و انسان خواه ناخواه در زندگي با بايدها و نبايدها، ضرورت‌ها و به عبارت ديگر امرها و نهي‌ها و خوب و بد سر و كار دارد. يكي از سوالات عمده در خصوص خوب و بدهاي اخلاقي در رابطه با منشأ و مبناي آنهاست. در رمان برادران كاراموزف اعمالي بدين شرح گزارش مي‌شود: آنها روستاها را به آتش مي‌كشند، مي‌كشند و به زنان و كودكان تجاوز مي‌كنند و زندانيان خود را از ناحيه گوش به ديوار ميخكوب مي‌كنند و آنها را تا صبح به حال خود رها مي‌كنند... ما غالباً از رفتار ظالمانه حيواني برخي انسانها سخن مي‌گوييم اما در حقيقت اين يك قضاوت ناعادلانه در حق حيوانات است چرا كه حيوانات هرگز دست به چنين اعمال نمي‌زنند. رفتارهاي تجاوزكارانه‌اي كه در ميان آدميان رايج است هرگز ميان حيوانات مشابه ندارد. يك گرگ تنها مي‌درد و پاره مي‌كند و اين همه كاري است كه يك گرگ مي‌تواند انجام دهد ولي هرگز حتي نمي‌تواند تصور كند كه كسي را از ناحيه گوش به ديوار ميخكوب كند. آدميان همچنان از شكنجه‌ كودكان لذت مي‌برند و فرزندان را در درون رحم مادران مي‌كشند و نوزادان را مقابل چشمان مادرانشان به هوا پرتاب مي‌كنند و سرنيزها را بر آنها در زمان سقوط كردن روي زمين فرو مي‌كنند...(داستايوسكي (11. F.Dostayevsky)، ص283).

                  آنچه از اين گزارش مورد نظر بود بيان دقيق سؤال مورد طرح در مقاله حاضر است: آيا هر نوع ارزيابي اعمال از نوع آنچه گزارش شده است ذهني‌اند يا عيني؟ اينكه عينيت ارزش‌ها و ذهنيت آنها به چه معناست در تلقي مكي مطرح خواهد شد اما به طور كلي ارزشي عيني خواهد بود كه حكم نسبت داده شده در آن، ويژگي و خصيصه‌اي مربوط به خود فعل باشد و نه خصيصه و ويژگي ذهن حكم كننده‌. به همين صورت ارزشي ذهني خواهد بود كه حكم نسبت داده شده در آن، ويژگي و خصيصه‌اي مربوط به ذهن حكم كننده باشد. به عبارت ديگر ارزش‌ها ذهني خواهند بود اگر ناشي از ذهني بشري يا غيربشري باشد و مرتبط با اميال و خواسته‌هاي آن باشد و عيني خواهد بود اگر ناشي از يك ذهن نباشد و بر اميال و خواسته‌هاي آن مبتني نباشد. در آثار فلسفه اخلاقي غالباً ميان سه نوع ارزش تمايز مي‌دهند: ارزش‌هاي اقتصادي، مانند اين حكم: " اين خودرو خوب است" كه عمدتا خوب و بد در اين قبيل ارزش‌ها به معناي مفيد بودن و به صرفه بودن است. ارزش‌هاي زيبا شناختي، كه موضوع حكم آنها آثار هنري است: "اين تصوير خوب است" كه خوب به معناي زيبا، و بد به معناي زشت است و نوع سوم ارزش‏هاي اخلاقي كه موضوع حكم در اين قبيل احكام افعال اختياري انسان است مانند: "كمك به هم نوع خوب است". اينكه خوبي و بدي در اين قبيل احكام به چه معناست و ريشه در چه دارد موضوع بحث اين مقاله از ديدگاه مكي مي‌باشد دو ديدگاه در پاسخ به اين سؤال وجود دارد: مبناي خوب و بدها ريشه در عواطف و خواسته‌ ذهن بشري و يا غير بشري دارد كه از آن به ذهن‌گرايي تعبير مي‌شود. و انديشه مقابل آن عيني‌گرايي است كه براساس آن خوب و بدها در احكام اخلاقي بيانگر ويژگي واقعي فعل مي‌باشد و اين ويژگي مستقل از ذهن بشري و يا غير بشري است. به عنوان مثال ـ خارج از حوزه ارزش‌هاي اخلاقي ـ وقتي گفته مي‌شود كه اين غذا بسيار خوشمزه است، حكمي است كه ريشه در عواطف، حالات و خواسته‌هاي حكم كننده دارد و به عبارت ديگر يك حكم ذهني است ولي اگر گفته شود اين غذا دو كيلوگرم وزن دارد حكمي است كه مستقل از عواطف و حالات حكم كننده است و به عبارت ديگر عيني است. در مورد مثال اول اگر حالات و عواطف فرد به هر نحوي تغيير بيابد، حكم او نيز احتمالا تغيير خواهد كرد. چه بسا فردي كه خبر تلخي به او رسيده، لذيذترين خوراكي‌ها براي او خوشمزه نخواهد بود و نيز زماني كه فرد احساس خستگي بكند يا بيمار باشد و ... حالات و عواطف خاصي دارد كه در شرايطي متفاوت از آن، حالات و عواطف متفاوتي خواهد داشت. در مورد مثال دوم اينكه اين غذا دو كيلوگرم وزن دارد، ربطي به حالات و عواطف حكم كننده ندارد و هر خبري چه تلخ و چه خوش به فرد داده شود، همچنان آن غذا دو كيلوگرم است زيرا حكمي درباره خود آن عمل و پديده است (استيس، ص397).


                  ذهنيت ارزش‌هاي اخلاقي

                  به نظر مكي ارزش‌هاي اخلاقي مستقل از خواسته‌ها، حالات روحي و رواني و عواطف بشري وجود ندارد و خوب و بدهاي اخلاقي ناظر به يك ويژگي و خصيصه موجود در افعال نمي‌باشد. نمونه‌هايي از ارزش‌هاي موجود در اخلاق مانند "شكنجه به قصد لذت بد است" و "قتل عمل بدي است" و يا "احترام متقابل خوب است" و ... ناظر به نوعي كيفيت و ويژگي موجود در عالم واقع نيست. آنطور كه در اين مثال احكام نسبت داده شده حاكي از وجود خصيصه‌اي در عالم واقع مستقل از انسان است: "كتاب x دويست و پنجاه صفحه دارد" و "اين ساعت مچي رنگ طلايي دارد".

                  به نظر مكي تنها ارزش‌هاي اخلاقي نيست كه ذهني‌اند بلكه ارزش‌هاي زيبا شناختي و موجود در قلمرو هنر نيز همگي‌ ذهني‌اند. در تلقي مكي اساساً هيچ ارزشي در عالم به نحو عيني وجود ندارد. از اين رو آنچه به طور واقعي مورد ادعاي وي است عبارت از اين حكم انحصاري است: "هيچ گونه ارزش عيني وجود ندارد". در اينجا به بحث درباره ارزش‌هاي اخلاقي محدود خواهيم بود. مكي اذعان مي‌كند كه نظريه‌ او نه به معناي شكاكيت اخلاقي است و نه مستلزم آن. زيرا شكاكيت اخلاقي در يك نگاه كلي به اين معناست كه سخن گفتن از ارزش‌ها به هر نحوي دور از خرد است. به نظر وي اين تلقي غير قابل دفاع است(مكي، ص 561). مراد مكي از ذهنيت ارزش‌هاي اخلاقي به نحو ايجابي چيست و چگونه در دفاع از آن استدلال ارائه مي‌كند؟

                  از آنجا كه ممكن بود ادعاي مكي منجر به سوء تفاهم و تفسير نادرست شود وي سعي مي‌كند ادعاي خود را روشن نمايد. به نظر وي يكي از شيوه‌هاي بيان اينكه ارزش‏هاي عيني وجود ندارد تأكيد بر عدم صدق و كذب پذيري احكام ارزشي است. البته اين تعبير نيز خود مي‌تواند منشاء سوء تفاهم و تفسير غلط گردد. چرا كه احكام ارزشي زيادي وجود دارند كه واجد خصيصه صدق و كذب‌پذيري مي‌باشند. ارزيابي‌ها و سنجش‌ آثار هنري، رفتارها و ... كه به واسطه معيارها و مبناهاي مفروض به عمل مي‌آيد حاكي از عينيت ارزش‌ها و صدق و كذب‌پذيري ارزش‌هاست. در آزموني كه فردي نمره بالاتري اخذ مي‌كند، ميوه‌اي كه از ميوه ديگري بهتر محسوب مي‌گردد و فردي كه قهرمان شنا مي‌شود، نمونه‌هايي از احكام ارزشي‌اند كه براساس مبناها و معيارهاي از قبل پذيرفته شده‌اي صورت مي‏گيرد. داوران و قضات اين امور بر اساس معيارها و مبناي مفروض پيشين قادر به داوري و ارزيابي مي‌باشند كه بالطبع خصيصه صدق و كذب‌پذيري دارند. بنابراين وجود ارزش‌هاي عيني به اين معنا مورد انكار مكي نمي‌باشد. در هر صورت احكام مقايسه‌اي و تطبيقي قابل صدق و كذب‌اند و در چنين فضايي طرح اين سوال كه آيا اين ميوه از ميوه ديگر بهتر است يا نه، اين فرد باهوش‌تر است يا نه و ... يك پرسش عيني و واقعي خواهد بود. ذهنيت ارزش‌ها در تئوري مكي به معني ذهنيت ارزش‌ها در مقايسه با معيارها و مبناهاي مفروض نيست. بلكه وي تأكيد مي‌كند كه اينگونه احكام عيني در اخلاق، زيبا‌شناختي و حوزه‌هاي ديگر وجود دارد. علاوه بر اين، مكي به وجود عينيت ديگري در قلمرو ارزش‌ها اشاره مي‌كند. به عنوان مثال تمايز موجود بين عدالت و ظلم يك تمايز عيني است. تمايزي كه براي ساير امور عيني الگو و پارادايم محسوب مي‌‌گردد به نحوي كه اگر فردي واجد شرايط قهرماني شنا براساس مبناي مفروض و پيشين به قهرماني نايل نگردد، يك امر ظالمانه و به دور از عدالت محسوب مي‌گردد. بدين ترتيب پرسش از عينيت و ذهنيت ارزش‌ها به سؤال ديگري تغيير چهره مي‌دهد: آيا معيارها و مبناهاي مفروض در ارزيابي‌ها و احكام ارزش، عيني‌اند يا ذهني؟ بنابراين وقتي يك ذهن‌گرا مدعي مي‌شود كه احكام ارزش‌ ذهني‌اند، معناي ادعا او مي‌تواند اين باشد كه احكام و ارزش‌ها داراي معيارها و مبناهاي عيني و مستقل از گزينش و خواسته‌هاي بشري نمي‌باشند. اين معنا از ذهن‌گرايي بنا به تأييد مكي مستلزم اتخاذ معيارها و مبناها در ارزيابي‌ها و سنجش‌ به نحوه دلبخواه نيست و مبناها و معيارهاي اتخاذ شده در سنجش‌ها نيز بدون وجه و بي‌اساس نمي‏باشد. سيب بهتر در مقايسه با ميوه ديگر با توجه به معيار خاص تعيين مي‌گردد و اين معيارها دلبخواه نيست ولي با وجود اين عموماً آن معيار حاكي از خواسته‌هاي بشري است. زيرا معيارهاي مفروض، نقش قانون و قاعده‌ايي را كه بر اهداف و خواسته‌هاي ما حاكم باشد ايفا نمي‏كند؛ بلكه معلول خواسته‌هاي مايند. از اين رو پاسخ به اينكه معيارها مناسب‌اند يا نه و به عبارت ديگر آيا معيارها عيني‌اند يا نه، در مقايسه با اهداف و اميال انسان مي‌باشد.


                  بيان ديگر در وضوح ادعاي مكي

                  مكي قبل از ارائه دلايل خود در دفاع از نظريه عدم وجود احكام ارزشي به نحو عيني، سعي مي‌كند تا دقيقاً بيان كند كه مدعاي او چيست. وي بعد از آنكه ادعاي اوليه (ارزش‌هاي عيني وجود ندارد) را به ادعاي ثانويه (معيارها و مبناهاي ارزشي كه مستقل از خواسته‌ها و اهداف بشري باشد وجود ندارد) تبديل مي‌كند، همچنان سعي دارد تا با تبيين و تفسير از سوء تفاهم و تفسير نادرست جلوگيري نمايد. براي اين منظور اين بار وي از مفاهيم نظام فلسفي كانت استفاده مي‌كند (مكي، ص 563).

                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment



                  • كانت در بحث از ارزش‌‌هاي اخلاقي ميان دو نوع امر و بايدهاي اخلاقي تمايز مي‌نهد و بيان مي‌كند كه ارزش‌ها يا غايي‌اند (2. cathegorical) و يا ابزاري‌اند (3. hypothetical). به نظر كانت دستورات اخلاقي غالباً بدين صورت بيان مي‌شود: اگر خواستار X مي‌باشيد Y را انجام بدهيد (اگر خواستار X مي‌باشيد بايد Y را انجام دهيد.). حال دستورات اخلاقي ابزاري خواهد بود اگر آن امر مبتني بر اين واقعيت مفروض باشد كهY تنها وسيله ممكن براي نيل به X‌ است. به عبارت ديگر آنچه در اين قبيل دستور مفروض است وجود ارتباط ميان Y و X در نيل به X مي‌باشد. دليل براي انجام دادن Y نيز در همين نكته وجود دارد كه Y در نيل به Xنقش ارتباطي را ايفا مي‌كند. لذا در چنين احكامي ضرورت ناشي از خواسته‌ و اميال است. اما دستورات اخلاقي غايي خواهد بود اگر ضرورت انجام Y‌صرف‌نظر از خواسته‌ و اميال فرد باشد و رابطه علي ميان Y و X با توجه به خواسته و ميل فاعل عمل مورد توجه نباشد. بنابراين احكام غايي در واقع بياني است از اينكه دليل در انجام يك عمل به خواسته‌ فاعل معطوف نمي‌باشد و عمل ضرورتاً انجام مي‌پذيرد بدون توجه به اينكه آن عمل در رسيدن به خواسته‌اي وسيله و ابزار محسوب گردد. به نظر كانت احكام اخلاقي غايي اند اما به نظر مكي ادعاي او كه ارزش‌هاي عيني‌ وجود ندارد دقيقا به معناي انكار وجود احكام غايي مي‌باشد. به عبارت ديگر در نظر كانت احكام اخلاقي نخست غايي‌اند و دوم عيني، ولي در نظر مكي احكام اخلاقي نه غايي‌اند و نه عيني بلكه احكام اخلاقي ابزاري ـ به معناي گفته شده يعني وسيله در نيل به خواسته‌ها ـ و ذهني‌اند.

                    ادعاي عينيت ارزش‌هاي اخلاقي

                    مكي بعد از بيان دقيق ادعاي خود مبني بر ذهنيت ارزش‌هاي اخلاقي به نظريه عينيت ارزش‌هاي اخلاقي مي‌پردازد. در اين خصوص وي به ارسطو، كانت و فيلسوفان وجودي اشاره مي‌كند و حتي به نظر وي هيوم نيز‌ عيني‌گرا محسوب مي‌شود چرا كه به نظر مكي در هر حال هيوم به تمايز ميان شرارت و فضيلت قائل است.

                    مكي اشاره مي‌كند كه عين‌گرايان ممكن است در نقد وي متذكر شوند ارزيابي، سنجش و ترجيح دادن‌ها و ... همه از امور و فعاليت‌هاي بشري است و ربطي به ذهنيت ارزش‌هاي اخلاقي ندارد؛ زيرا ارزش‌هاي اخلاقي مقدم بر اين قبيل فعاليت‌هاي بشري بوده و منطقاً مستقل از آنها مي‌باشند و البته كه در اين قبيل فعاليت‌ها بشري يعني ارز‌يابي‌ها، سنجش‌ها و... مي‌توان به مشاركت و توافق وسيع و گسترده موجود ميان جوامع و فرهنگ‌ها اشاره نمود و احكام ارزشي خاص به طور كلي يك امر دلبخواهي نمي‌باشد. اين احكام در جوامع مختلف مشترك مي‌باشند و در صورت اختلاف مورد نقد قرار خواهند گرفت و دلايلي عليه آن مي‌توان ارائه نمود.‌ پاسخ مكي به چنين نقدي همچنان توسل به اين نكته است كه همه آنچه ذهن‌گرايان بدان معتقداند تأكيد به نقش اهداف، اميال و غايات در مراحلي از استدلال‌هاي ارائه شده به وسيله عين‌گرايان است. و اين امر است كه به نظر مكي به سادگي نمي‌توان نشان داد (مكي، ص564). به ويژه كه انديشه عينيت ارزش‌هاي اخلاقي سنت حاكم بر فرهنگ فلسفي غرب بوده ‌است. در اين خصوص وي به نظريه‌ فيلسوفان وجودي (4. existentialists) اشاره مي‌كند و از اين فلسفه به عنوان نمونه‌ا‌ي از گرايشات رايج و حاكم در غرب در خصوص عيني دانستن ارزش‌هاي ‌اخلاقي و ساير ارزش‌ها ياد مي‌كند. به نظر فيلسوفان وجودي آنطور كه مكي از اين فلسفه تعبير مي‌كند، انكار عينيت ارزش‌هاي اخلاقي مستلزم آن است كه انجام هر عمل مقبول باشد و ديگر مهم نخواهد بود كه فرد چه عملي را انجام خواهد داد و بدين روش ذهن‌گرايي در انديشه فيلسوفان وجودي مستلزم از دست رفتن هدف و غايت براي حيات بشري است. پاسخ مكي انكار اين مطلب است. به نظر او ذهن‌گرايي مستلزم از بين رفتن هدف در زندگي نيست و نمي‌تواند دليل مناسبي در فقدان گرايشات و علايق ذهني مشترك موجود ميان انسان‌ها باشد و لذا ذهن‌گرايي دليل مناسب براي انجام هر عملي نخواهد بود. البته وي يادآور مي‌شود كه از دست دادن انديشه عين‌گرايي ممكن است به طور موقت سبب از بين رفتن اعتقاد به وجود علايق و اهداف ذهني مشترك گردد. اين امر قرينه‌اي است به اينكه عين گرايان غالباً سعي دارند به واسطه اين تلقي اهداف و علايق خود را عيني و حاكي از تصفيه واقعي عالم بيرون نشان بدهند و سعي داشتند تا براي اميال و خواسته‌هاي خود مرجع توجيه در عالم بيرون كشف نمايند. بنابراين ادعاي عينيت ارزش‌ها چنان با علايق و خواسته‌هاي ذهني اين مدعيان پيوند خورده است كه شكست تلقي آنها ـ عين‌گرايي ـ احتمالا به معناي تحقير علايق و خواسته‌هاي آنها محسوب مي‌گردد. در هر حال، به نظر مكي، عينيت ارزشهاي اخلاقي مفروض گرفته شد و خصيصه‌اي ‌است كه به مدت طولاني سنت فلسفي غرب بود و مكي به دنبال انكار آن مي‌باشد.


                    استدلال در دفاع از ذهنيت ارزش‌هاي اخلاقي

                    معناي "ارزش‌هاي عيني وجود ندارد" در نظريه مكي به طور دقيق بيان شد. وي در دفاع از ذهن‌گرايي به معناي مذكور دو دليل عمده ارائه مي‌كند: استدلال اول مبتني بر نسبيت ارز‌ش‌ها و استدلال دوم مبتني بر غرابت ارزش‌ها مي‌باشد.

                    استدلال مبتني بر نسبيت ارزش‌ها. يكي از مقدمات استدلال مبتني بر نسبيت ارزش‌ها تأكيد بر اختلاف و تفاوت احكام اخلاقي جوامع در زمان‌هاي متفاوت مي‌باشد. چنين اختلاف و تفاوتي همچنين در مورد احكام اخلاقي ميان گروه‌ها و طبقات مختلف از يك جامعه بزرگ نيز مورد استناد استدلال مبتني بر نسبيت ارزش‌ها مي‌باشد. استدلال مكي عبارت است از اينكه تفاوت‌ها و اختلافات احكام اخلاقي موجود در جوامع مختلف به نظر مي‌آيد عيني بودن ارزش‌هاي اخلاقي را يك تلقي غير قابل دفاع مي‌سازد. البته آنچه در اين استدلال به عنوان گواهي عليه عيني بودن ارزش‌هاي اخلاقي محسوب مي‌گردد صرف وقوع عدم توافق ميان جوامع اخلاقي نيست. چرا كه چنين اختلافي در زيست‌شناسي، تاريخ، كيهان شناسي و ... نيز وجود دارد و صرف وجود اين قبيل اختلافات در حوزه‌هاي مذكور گواهي عليه وجود احكام عيني در آن حوزه‌ها نيست. زيرا اختلافات علمي ناشي از استنتاجات عقلاني و گونه‌اي از فرضيه‌هاي تبييني‌اند كه بر قرائن ناكافي مبتني مي‌باشد ولي اختلافات اخلاقي را نمي‌توان بدين روش تأويل نمود. به نظر مكي اختلافات اخلاقي بازتابي از تأييد و جانبداري از روش‌هاي متفاوت حيات است. در هر حال بر اساس اين استدلال ارزش‌ها ذهني‌اند به اين دليل كه ارزش‌ها در جوامع‌ مختلف متفاوت‌اند، و اگر ارزش‌ها عيني مي بودند، نمي‌بايست شاهد اختلافات اخلاقي در جوامع مي‌بوديم.

                    استدلال مبتني بر غرابت ارزش‌ها. به نظر مكي استدلال مبتني بر غرابت ارزش‌ها در نشان دادن حقانيت ذهن‌گرايي مهم‌تر و مطمئن‌تر است. مقدمه اساسي در استدلال مذكور تأكيد بر استلزام ميان عيني دانستن ارزش‌ها و غرابت‌ حقايق اخلاقي مي‌باشد. اين استدلال در واقع دو استدلال است و در مرحله اول اين استدلال بيان مي‌كند كه عيني بودن ارزش‌ها مستلزم غرابت ما بعد الطبيعي حقايق اخلاقي خواهد بود. در مرحله دوم اين استدلال بيان مي‌كند كه عيني بودن ارزش‌هاي اخلاقي مستلزم غرابت معرفتي حقايق اخلاقي مي‌باشد. در حالت اول بيان مي‌شود كه اگر احكام اخلاقي حاكي از خصيصه و ويژگي مستقل از اميال و خواسته‌هاي انساني در عالم واقع باشد مستلزم اين است كه از نظر مابعدالطبيعي، در علمي كه در آن فيلسوفان به دنبال شناخت وجود و انواع آن‌اند، شاهد موجوداتي با كيفيات يا روابطي باشيم كه بسيار شگفت‌انگيز است و كاملاً متفاوت از هر امر ديگري كه تاكنون با آن در عالم مواجه شده‌ايم. در حالت دوم كه به نحوي نتيجه مرحله اول مي‌باشد اشاره مي‌كند كه اگر به عيني بودن ارزش‌هاي اخلاقي معتقد باشيم به نحوي كه احكام اخلاقي حاكي از خصيصه و ويژگي هاي مستقل از ذهن بشري يا غير بشري در عالم باشد مستلزم پذيرش وجود موجودات با كيفيات يا روابط نامأنوسي خواهد بود كه راه و نحوه كسب شناخت درباره آنها به وسيله قواي ادراكي معمولي و شناخته شده مقدور نخواهد بود. اين غرابت دومي است كه استدلال مبتني بر غرابت روي آن تأكيد مي‌كند و بالطبع نحوه كسب شناخت از اين موجودات يا كيفيات غريب و بيگانه بايد به وسيله قواي خاصي مانند حس اخلاقي يا شهود كه كاملاً از ديگر قواي معمولي كسب شناخت متفاوت است صورت گيرد. اين قبيل روش‌ها به وسيله فيلسوفاني مانند مور و ديگر شهودگرايان بيان شده است. در هر حال تأكيد اساسي اين استدلال بر اين مطلب است كه اگر احكام اخلاقي حاكي از خصايص و ويژگي‌هاي عيني مستقل از اميال و خواسته‌هاي ذهني بشري يا غير بشري باشد در آن صورت اين خصايص و ويژگي چگونه ضميمه‌اي خواهد بود؟ و انسان به چه روش و با كداميك از قواي معرفتي قادر به شناخت آنها خواهد بود؟ به نظر مكي هر پاسخي كه ارائه گردد منجر به پذيرش غرابت مابعدالطبيعي و معرفتي خواهد بود. به عبارت ديگر منجر به پذيرش نوع عجيبي از موجودات، كيفيات و نوع عجيبي از قوه معرفتي در شناخت آنها خواهد بود.


                    بررسي و نقد نظريه مكي

                    1ـ استدلال نخست ـ استدلال مبتني بر تفاوت رفتارها و احكام اخلاقي در جوامع مختلف پيوند بين دو امر است و آن اينكه تفاوت مستلزم ذهنيت است. اين استدلال در واقع يك استدلال رفع تالي است:

                    اگر ارزش‌ها عيني باشد در آن صورت در مورد آنها ميان جوامع مختلف شاهد اختلاف و تفاوت نخواهيم بود.

                    ارزش‌هاي اخلاقي جوامع مختلف متفاوت است.

                    نتيجه: ارزش‌هاي اخلاقي عيني نيست.

                    در نقد و بررسي اين استدلال غالباً دو راه حل ارائه مي‌گردد. راه حل نخست ناظر به مقدمه شرطي به كار رفته در استدلال مذكور است، و به عبارتي در اين قبيل راه حل‌ها مدافعان عينيت ارزش‌هاي اخلاقي تلاش مي‌كنند تا نشان بدهند كه اساساً ميان اختلاف و ذهنيت و بالطبع ميان وحدت يا اجماع و عينيت، ارتباط و لزوم منطقي وجود ندارد. راه حل دوم معطوف به مقدمه غير شرطي استدلال مذكور مي‌باشد و اين ادعا را كه ارزش‌هاي اخلاقي در جوامع مختلف متفاوت است مورد انكار قرار مي‌دهد. در راه حل اول، عين‌گرايان مي‌توانند با اغماض و تسامح مقدمه اول استدلال مذكور را مبني بر اختلاف و تفاوت جوامع و گروههاي مختلف در مورد ارزش‌ها بپذيرد ولي وجود اختلاف و تفاوت احكام و رفتار اخلاقي جوامع را قرينه و گواه بر ذهنيت آنها نداند. ذهن در انجام چنين كاري و برقراري چنين ارتباطي ـ ارتباط ميان ذهنيت و تفاوت ـ موجه نيست. چنين دفاعي مشابه امري است كه در حوزه رياضيات ممكن است مطرح گردد. مشابه چنين سوالي در منطق و رياضيات وجود دارد كه آيا روابط منطقي و رياضي روابط ذهني است يا عيني؟ اينكه به عنوان مثال گفته مي‌شود 2=1+1 آيا حاكي از وجود يك امر عيني در بيرون از دنيا ذهن ماست يا بيانگر خواسته و اميال و حالات روحي و رواني رياضيدان و منتقدان است؟ اگر فرض كنيم جامعه‌اي را كه در آن 3=1+1، كه حاكي از اختلاف و تفاوت احكام و روابط رياضي جامعه موجود مي‌باشد، آيا اين دليل و قرينه‌اي بر ذهني بودن روابط رياضي مي‌باشد؟ و 3=1+1 و 2=1+1 هيچ كدام ناظر به واقعيت و رابطه عيني نمي‌باشد و بلكه صرفاً بازتابي از اميال و عواطف ذهن رياضيدانان است؟ پاسخ در رياضيات قطعاً منفي است. چنين پاسخي به نظر عين گرايان در قلمرو فلسفه اخلاق پاسخ موجهي مقابل استدلال مذكور است كه از تفاوت و اختلاف سعي در توجيه ذهنيت احكام اخلاقي دارند.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment



                    • البته 3=1+1 مي‌تواند درست باشد و به عنوان يك حكم رياضي عيني محسوب گردد به اين شكل آنچه از 1 در اين گزاره مراد است برابر است با 5/1 عددي كه در نزد جامعه امروزي مراد مي‌گردد و مراد از 3 در گزاره مذكور همان باشد كه نزد رياضيات فعلي از آن اراده مي‌شود. در غير اين صورت قطعاً رياضيدان حكم به نادرستي و بطلان 3=1+1 مي‌دهند. از دفاعيه مذكور در علم رياضي كه منسوب به فرگه است عين‌گرا مي‌تواند در نشان دادن نادرستي استدلال مذكور مدد گيرد. به همان صورت ذهنيت ذهنيت روابط رياضي مستلزم پذيرش نتايج بيهوده مي‌باشد، ذهنيت اخلاقي نيز چنين نتيجه‌اي به دنبال خواهد داشت(كارلس، (5. T.Charles) ص194).

                      رونالد دوركين (6. R.Dworkin) در پاسخ به استدلال مبتني بر تفاوت احكام اخلاقي اشاره مي‌كند كه وجود اختلافات و تفاوت‌هاي اخلاقي ممكن است به عنوان دليل و قرينه‌اي در بازنگري احكام اخلاقي باشد اما بازنگري احكام اخلاقي در سايه مواجهه با احكام متفاوت يك امر است و تصديق كردن به اينكه احكام اخلاقي به واسطه مواجهه با احكام متفاوت به نحو اثباتي صادق نيستند امر ديگري است. در هر حال به همان صورت كه عموميت و شيوع يك نظر و رأي، قرينه و گواه بر صدق آن نيست اختلاف و عدم عموميت و شيوع يك نظر و رأي، قرينه و گواه بر كذب آن نيست و بدين‌صورت وي سعي دارد تا نقص استدلال اول ذهن‌گرايان را نشان دهد. به نظر او در برخي از حوزه‏هاي معرفت بشري اختلاف مي‌تواند دليل بر ذهنيت و اتحاد، و عموميت نشانه و قرينه عينيت باشد. دانش تجربي مصداق چنين شناختي است لذا به عنوان مثال اگر ميليونها انسان بپذيرند كه اسب افسانه‌اي يونيكرن را مشاهده كرده‌اند ولي درباره شكل و اندازه آن اختلاف داشته ‌باشند در چنين حوزه‌اي از دانش اختلاف، قرينه‌اي عليه وجود اسب افسانه‌اي يونيكرن است كه اگر چنين اسبي واقعاً وجود مي‌داشت بايد شاهد گزارشات عام و واحدي مي‌بوديم. اما در حوزه اخلاق، وجود اختلاف و عدم گزارش عام و واحد از پديده‌ها و احكام اخلاقي قرينه بر ذهنيت آنها نخواهد بود و از آنجا كه آراي فلسفي معلول امور فلسفي نيست، اختلافات آراي فلسفي قرينه بر ذهني بودن آنها نيست (رونالد، ص 56.

                      2ـ آنچه عين‌گرا در راه حل دوم به دنبال نشان دادن آن است سستي مقدمهً دوم استدلال مذكور است. در اين تلاش عين‌گرايان سعي مي‌كنند اين مقدمه را كه ارزش‌هاي اخلاقي جوامع مختلف متفاوت است، مورد نقد قرار دهند و مقابل آن بيان مي‌كنند كه حقيقت امر اينگونه نيست، احكام اخلاقي جوامع به نظر مي‌آيد كه مختلف و متفاوت‌اند و در واقع گروه‌هاي مختلف انساني داراي احكام اخلاقي مشتركي مي‌باشند‌. اطلاعات اوليه انسان‌شناسان و جامعه‏شناسان ممكن است فرد را براي پذيرش اين نتيجه آماده كند كه در فرهنگ‌هاي متفاوت احكام اخلاقي متفاوتي وجود دارد ولي اين نتيجه و رأي ظاهري قادر نيست موافقت و اشتراك عظيم جوامع و فرهنگ در بعد احكام اخلاقي را كوچك نشان دهد. در اين خصوص پترسينجر (7. P.Singer)(1991، ص 544 ـ553) معتقد است كه اخلاق مجموعه‌اي از امور متفاوت براي مردمان متفاوت در زمان و مكان متفاوت نيست، بلكه مشتركات اخلاقي جوامع در زمان و مكان‌هاي متفاوت بسيار چشمگير و آموزنده است. و به طور كلي رفتاري كه در جوامع ما فضيلت شمرده مي‌شود احتمالاً در جوامع ديگر نيز عمل مذكور همين نقش فضيلت گونه را ايفا مي‌كند. چنين نيست كه عملي از مجموعهً اعمال اخلاقي يك جامعه نقش فضيلت را داشته باشد و در جامعه ديگري نقش شرارت را ايفا كند.

                      عين‌گرايان ديگري چون رالف لينتون (8. R.Linton) (1954، ص68-145) سعي كردند تا مشتركات اساسي جوامع و گروه‌هاي مختلف انساني را در بعد احكام اخلاقي نشان دهند تا بدين وسيله كذب مقدمه دوم استدلال مبتني بر تضاد و تفاوت احكام اخلاقي را نشان بدهند. وحدت و مشتركات اخلاقي تأكيد شده در نظر اين قبيل فيلسوفان در دفاع از خود تقويت مي‌گردد، وقتي راه‌ها و شيوه‌هايي كه به نظر مي‌آيد فرهنگ‌هاي مختلف احكام اخلاقي متفاوت دارند بيان گردد. به عبارت ديگر عين‌گرايان (كارلس، ص196-197) ضمن تصديق مشتركات بنيادين فرهنگ‌ها در بعد احكام اخلاقي تفاوت‌ها و اختلافات اخلاقي موجود در فرهنگ‌ها را ظاهري دانسته و بيان مي‌كنند كه اين اختلافات در اصول و احكام نبوده بلكه در سطوح ديگري مي‌باشد كه غالبا حداقل به سه سطح و سه نحوه از تفاوت‌ اخلاقي فرهنگ اشاره مي‌كنند.

                      1ـ تفاوت و نسبيت در شيوه. تفاوت در اين سطح ناظر به نسبيت و تفاوت فرهنگ‌ها در بخش روش اجراي يك اصل اخلاقي است و در اصل ارزش اخلاقي مورد نظر تفاوت و اختلافي وجود ندارد. به عنوان مثال احترام به پدر و مادر يك ارزش اخلاقي غالب و رايج در فرهنگ‌‌هاي مختلف مي‌باشد اما در مرحله عمل به اين حكم فرهنگ‌هاي مختلف گوناگون و متفاوت عمل مي‌كنند. و البته طبيعي است كه شرايط اقليمي و ... در نحوه اجراي اصول اخلاقي تأثيرگذار خواهد بود.

                      2ـ تفاوت و نسبيت در امور ناظر به واقع. تفاوت و نسبيت در شيوه امري مربوط به اخلاق نيست بلكه يك تفاوت غير اخلاقي است. تفاوت در امور ناظر به واقع نيز از جمله اختلافات غير اخلاقي فرهنگ‌هاست كه به نظر مي‌آيد احكام اخلاقي جوامع متفاوت است، در حالي كه در واقع امر چنين نيست. اگر احكام اخلاقي در قالب "الف خوب يا بد است" بيان گردد نسبيت نوع اول ناظر به اين است كه فرهنگ‌هاي مختلف در اصل "الف خوب يا بد است" تفاوتي ندارند ولي در مرحله اجراء متفاوت عمل مي‌كنند و اين تفاوتي غير اخلاقي است. به همين صورت در نسبيت امور ناظر به واقع، فرهنگ‌هاي مختلف در خوبي يا بدي الف اختلاف و تفاوت ندارند ولي آنچه ممكن است سبب اختلاف آنها گردد، نشان دادن مصاديق الف به عنوان موضوع حكم اخلاقي است. به عنوان مثال "قتل عمد خطاست" يك حكم اخلاقي مورد تصديق در فرهنگ‌هاي مختلف است ولي ممكن است در خصوص اين حكم همچنان شاهد اختلاف‌هايي ميان فرهنگ‌ها باشيم و علت اين امر معطوف به اختلاف در نشان دادن مصداق موضوع حكم مذكور، قتل عمد باشد، به نحوي كه در يك جامعه تحت تأثير شرايط اقليمي‏يا .. سقط جنين از مصاديق قتل عمد محسوب گردد و در فرهنگ ديگر از مصاديق قتل عمد محسوب نمي‌گردد و لذا خطا نخواهد بود. آنچه مورد اشتراك دو گروه فرضي است تصديق خطاي قتل عمد است و آنچه آن دو گروه فرضي اختلاف دارند تعيين مصداق قتل عمد است. در هر حال اين نوع از نسبيت‌ها و تفاوت‏هاي اخلاقي موجود در فرهنگ‌ها كه يك عين‌گرا نيازي به اجتناب ورزيدن از تصديق آن ندارند، سبب اختلاف تعيين و تعريف مصداق حكم مي‌گردند.

                      3ـ تفاوت و نسبيت در رتبه‌بندي احكام اخلاقي. بسياري از اختلافات موجود در جوامع مختلف در بعد احكام اخلاقي از نظر برخي عين‌گرايان به يكي از دو مورد يادشده ارجاع داده مي‌شود كه تهديدي عليه عين‌گرايي محسوب نمي‌گردد. بخش ديگري از اختلافات و نسبيت‌هاي اخلاقي جوامع و فرهنگ‌ها ناظر به رتبه‌بندي و اهم و مهم كردن احكام اخلاقي در مرحله عمل است. در مواردي براي فردي به عنوان يك فاعل اخلاقي تحت شرايطي دو حكم اخلاقي متوجه او مي‌گردد به نحوي كه وي تنها قادر است به يكي از آن دو عمل كند و عمل به يكي مستلزم تسليم شدن به يك بدي اخلاقي است و يا بالعكس. در چنين شرايطي فرد به ناچار اقدام به يك گزينش مي‌كند و بالطبع آنچه كه اخلاقاً تحت شرايط خاص از نظر عملي مهم‌تر محسوب مي‌گردد بدان عمل مي‌كند. به عنوان مثال تحت شرايطي فردي ناچار مي‌شود يا راست بگويد و سبب قتل انساني بي گناه شود يا دروغ بگويد و سبب نجات جان انسان بي‌گناهي گردد. تصميم‌گيري در مورد اينكه كداميك در مثال مذكور از نظر اخلاقي مهم‌تر است ممكن است در گروه‌هاي مختلف اختلاف ايجاد كند كه اصل اين اختلاف به معني عدم اشتراك در اصول دوگانه مذكور نيست بلكه اختلاف ناظر به تصميم‌گيري و گزينش مصداق اهم و مهم است (فرانكنا، ص22.


                      نقد استدلال دوم مكي

                      استدلال دوم استدلالي دو لبه مي‌باشد. در اين استدلال سعي مي‌شود تا نشان داده شود كه با فرض پذيرش عينيت ارزش‌هاي اخلاقي از يك طرف شاهد غرابت مابعدالطبيعي خواهيم بود و از طرف ديگر مواجه با غرابت معرفتي خواهيم شد. با فرض عيني بودن ارزش‌هاي اخلاقي، پرسش نخستين اين خواهد بود كه ارزش‌هاي عيني، چگونه موجودات و كيفياتي‌اند؟ و پرسش دوم مربوط به روش شناسايي ارزش‌هاي اخلاقي خواهد بود، به عبارت ديگر چگونه مي‌توان به ارزش‌هاي اخلاقي عيني شناخت پيدا كرد؟ به نظر ذهن‌گرايان پاسخ درست و روشني نمي‌توان به اين دو پرسش داد. لذا به جاي تلاش براي كشف پاسخ‌ دو سؤال مذكور اساسا عينيت ارزش‌هاي اخلاقي را مورد انكار قرار مي‌دهند.

                      در نقد تلقي اخذ شده به وسيله ذهن‌گرايان مطالب زيادي از طرف عين‌گرايان ارائه مي‌گردد. از جمله فهرست عمومي كه همگان يا اكثراً آن فهرست را به عنوان شرايط كافي و لازم براي درك و فهم ارزش‌هاي عيني اخلاقي معرفي نمايند، وجود ندارد، ولي همانطور كه در نقد دوم استدلال اول بيان شد غالب اين عدم توافق‌ها ناظر به امور غير اخلاقي است لذا نتايج اين اختلاف‌ها به ارزش‌هاي اخلاقي معطوف نمي‌گردد (نك: سينجر، 1972). به علاوه، اختلافات ظاهري فرهنگ‌ها و جوامع مختلف در مورد ارزش‌هاي اخلاقي، نشانه اختلاف بنيادين جوامع در تمام سطوح ارزش‌هاي اخلاقي، بيانگر اشتراك و توافق آن جوامع در مورد ارزش‌هاي اخلاقي از جمله روش شناسايي آن نيست. اصل وجود استدلال در جوامع مختلف در مورد ارزش‌هاي اخلاقي بيانگر اشتراك و توا‌فق آن جوامع در مورد ارزش‌هاي اخلاقي است. اگر اعتقاد و ارزش‌ اخلاقي دو فرد يا جامعه به طور كلي از يكديگر متفاوت و متغاير بود اساسا اميد چنداني براي وجود زبان مشتركي كه بتوان براساس آن ميان آنان استدلالي تحقق يابد وجود نمي‌داشت. (نك: راچلس، (9. J.Rachels) 1986).
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • Comment


                        • همزيستی دانش جنسی مدرن با افکار کهنه ای که به قرن ها پيش تعلق دارد و زن را به عنوان عروسکی می بيند که با فشار يک دگمه حاضر به هم خوابگی با شوهرش است چگونه امکان پذير است؟ علم جنسی محصول تحولات عظيم اجتماعی - علمی جامعه غرب است که يکی از مهم ترين پايه هايش برابری حقوقی زن و مرد استسخنی در باب مقاله دکتر حميد رضا شير محمدی: "تعريف و مقايسه ی مفهوم رابطه جنسی در شريعت شيعی، دانش نوين جنسی و قوانين ايران"


                          آقای دکتر حميد رضا شير محمدی در اين مقاله به دو موضوع کلی پرداخته اند: موضوع اول رابطه ای که بين دانش نوين جنسی و شريعت وجود دارد و موضوع دوم بحثی در رابطه با قوانين حقوقی در ايران. ايشان ابتدا به بررسی مفهوم رابطه ی جنسی در اسلام شيعی می پردازند و عنوان می کنند که رابطه ی جنسی در اسلام شيعی بيش از هر چيز رابطه ای حقوقی بين زن و مرد است و بصورت قراردادی است که در آن زن در مقابل دريافت مبلغی، متعهد به ارائه ی خدمات جنسی می شود و بعد از توضيحاتی در مورد عقد دائم و عقد موقت به ارتباط بين شرع و دانش نوين جنسی می پردازند.

                          ايشان به نوعی می خواهند نشان دهند که دريافتی که مذهب و سنت ها از مسائل جنسی دارند می تواند به موازات دانش نوين جنسی به حضور خود ادامه دهند، بدون آنکه احتياج باشد آنها را با هم در تناقض و تشابه قرار داد.

                          ايشان معتقدند که قوانين شرعی و سنتی هيچ تاثيری روی سلامت يک رابطه ی جنسی نمی توانند داشته باشند يعنی يک جامعه می تواند همزمان نگاه اجتماعی - حقوقی باستانی خود را از رابطه جنسی زن و مرد حفظ کند و دانش مدرن جنسی را در خود رشد دهد، بدون اينکه اين دو با هم در تضاد قرار بگيرند.

                          ولی نکته ی بسيار مهمی که در اين طرز تلقی فراموش می شود اين است که اگر مسائل جنسی را از دو ديدگاه دانش مدرن جنسی و ديدگاه های مذهبی - سنتی بررسی کنيم متوجه يک تناقض عميق بين آن ها می شويم. تناقضی که آنها را در دو جهت متضاد قرار می دهد.

                          در تعريف هايی که متخصصين دانش سکسولوژیِ و نيز روانشناسان از يک رابطه ی سالم جنسی بين دو انسان بالغ مطرح می کنند، اهميت تمايل متقابل جنسی در طرفين نکته ای اساسی است و اگر رابطه ی جنسی تنها ارضاء يکی از طرفين را هدف قرار دهد، اين رابطه از نوع سالمش خارج شده و تبديل به رابطه ای ناسالم می شود. در حقيقت نکته ای که در استدلال های آقای شير محمدی فراموش می شود، اين است که زمانی که به رابطه ی زن و مرد بيشتر بصورت "خدمات جنسی زن به مرد" و "دريافت پول" در مقابل آن نگريسته می شود، بدن زن تبديل به شیء می شود که آن را در جهت اهداف اقتصادی در اختيار مرد قرار می دهد. خود اين تعريف کافی است که رابطه ی جنسی را از شکل سالمش خارج کند. زيرا دو طرفه بودن ميل جنسی در آن ناديده گرفته می شود و ميل جنسی تبديل به يک نياز کاملا مردانه می شود. زن در اين تعريف سنتی از رابطه ی جنسی، بهای سنگينی را می پردازد. بهای سنگين اين "داد و ستد"، ناديده گرفتن طبيعی ترين غرايز زن که همانا تمايلات جنسی اش می باشد است. چرا که در اين تعريف سکس برای زن ابزاری می شود برای بدست آوردن امکانات اقتصادی. کافی است کمی به اين اصطلاح "خدمات جنسی" دقيق شويد تا دريابيد به چه ميزان رابطه ی انسانی زن و مرد را در حد يک داد و ستد "پول در مقابل سکس" پايين می آورد و در نتيجه روابط جنسی، عملکرد اصلی خود را از دست می دهد. در فرهنگمان به روشنی تاثير اين نگرش بطور بارز نمايان گر است. حتی به خود زن هم اين باور القا شده است که لذت جنسی پديده ای مردانه است.

                          دوست عزيز! شما نمی توانيد از دانش مدرن جنسی صحبت کنيد و مفاهيمی مثل "خدمات جنسی" و "تمکين" را با آن در تعارض نبينيد. اين قوانين که مربوط به قرن ها پيش است در منافات مستقيم با برداشت ها و داده های جديد علمی - اجتماعی می باشند. پديده ی "تمکين"که در آن زن ناچار است عليرغم ميلش و فقط برای ارضاء شوهرش با او رابطه بر قرار کند، خود به تنهايی می تواند رابطه ی جنسی- عاطفی زن و مرد را مختل کند و از اين رابطه، رابطه ای کاملا ناسالم بسازد و اين مسئله ای است که در کشورهای سنتی با آن مواجه هستيم. در کشور های سنتی، کم نيستند زن هايی که رابطه ی جنسی را بعنوان يک "انجام وظيفه" تلقی می کنند و حاصل آن شمار بی اندازه ی زن هايی است که دچار سرد مزاجی و ساير اختلاات جنسی می باشند.

                          دوست گرامی! همزيستی دانش جنسی مدرن با افکار کهنه ای که به قرن ها پيش تعلق دارد و زن را به عنوان عروسکی می بيند که با فشار يک دگمه حاضر به هم خوابگی با شوهرش است چگونه امکان پذير است؟ علم جنسی محصول تحولات عظيم اجتماعی - علمی جامعه ی غرب است که يکی از مهم ترين پايه هايش برابری حقوقی زن و مرد است.

                          ما در حقيقت تا موقعی که بخواهيم خود را در منطق غلط اين سنت ها قرار دهيم ديگر نمی توانيم از علم و دانش سخن بگوييم. زيرا پايه ی اساسی علم، به زير سوال بردن تمام پيش فرض هاست و تا موقعی که در زمينه های اجتماعی - حقوقی علمی برخورد نکنيد، نمی توانيد دانش نوين جنسی را پيش ببريد يکی از اشکالات اساسی استدلال های شما اين است وقتی از علم و اهميت ان سخن می گوييد تنها به دانش جنسی بسنده می کنيد و فراموش می کنيد که "حقوق" و "دانش اجتماعی" نيز جزو علوم به حساب می آيند و ديدگاه ها در زمينه های حقوقی و اجتماعی نيز در طی قرن ها متحول شده اند و مذاهب و سنت ها نمی توانند قادر به اداره و تامين احتياجات حقوقی - اجتماعی جوامع کنونی با ساخت پيچيده شان باشند.بدين ترتيب هواداری و حمايت از اين قوانين، در تضاد با هر نوع بينش علمی است.

                          در بخش دوم مطلبتان از اين هم فراتر می رويد و در دام استدلال های خود می افتيد و عنوان می کنيد که اگر به واقعيت هايی که در دادگاه های ايران در زمينه ی خانواده و مشکلات زناشويی است انتقادی داريد، نه بخاطر سنتی بودن آنهاست، بلکه بخاطر اين است که قدری از کادر سنتی خارج شده اند. برای شما اين قانون چند همسری نيست که ايراد دارد بلکه اشکال قضيه اين است که شوهر بدون اجازه ی همسراولش قادر به ازدواج مجدد نيست! و يا اينکه چرا در موارد جدايی، بدون اينکه تمکين زن به مرد بررسی شود مهريه به اجرا در می آيد! بعد هم به اين نتيجه می رسيد که فمينيست ها کلاهشان را هم تازه بايد هوا بيندازند که هيچکس در هنگام طلاق، تمکين زن به مرد را چک نمی کند و يا اينکه بدون اجازه ی زن اول( برای آدم هايی که نمی توانند رشوه های کلان بپردازند) نمی توان تجديد فراش کرد!

                          و اينگونه خود را وارد دليل پردازی هايی می کنيد که از کسی که خود را مدافع علم و دانش می داند بعيد به نظر می رسد. آيا فکر نمی کنيد منطقی تر باشد که همان گونه که از دانش نوين جنسی دفاع می کنيد، ازاهميت گسترش علم در زمينه های حقوقی - اجتماعی نيز دفاع کنيد؟ آيا فکر نمی کنيد بجای وارونه ديدن مسائل منطقی تر است که برای حق طلاق برابر برای زن و مرد مبارزه کرد؟ آيا فکر نمی کنيد يکی از مشکلات اصلی جامعه تفاوتی است که قانون در قبال جنسيت افراد قائل می شود؟

                          آيا علمی تر نيست که بجای اثبات عدم تعارض بين شرع و علوم نوين با نگاهی ريشه ای اين قوانين نابرابر را به تصوير کشيد و در جهت کنار گذاشتن مذهب از حوزه هايی که به علم تعلق دارد گام برداشت؟

                          البته اين که سعی می کنيد خود را در شرايطی که در آن کار می کنيد منطبق کنيد می تواند قابل فهم باشد، ولی اشکال قضيه اين است که استدلال هايتان از کادر علمی خارج می شود و بيشتر حالت توجيه سيستمی را پيدا می کند که هيچ چيزش بر اساس منطق نيست.

                          راستش را بخواهيد از شما که سايت دانش نوين جنسی تان جزو معدود سايت هايی است که اطلاعات نسبتا درستی در زمينه های جنسی در اختيار فارسی زبانان قرار می دهد، انتظار داشتم که نگاه علمی تری نسبت به مسائل اجتماعی- حقوقی داشته باشيد.زيرا ذهن "يک بام و دو هوايی"مانع تحول فکری است .

                          مژگان کاهن روانشناس
                          mojgankahen۴۴@yahoo.fr

                          Comment


                          • عشق پدیده ای است که از دیر باز ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. دانشمندان حوزه های گوناگون به نوعی به تحلیل این پدیده در انسان پرداخته اند.مطلبی که در زیر آمده است سعی دارد به طور اجمالی یک سری از فاکتور های روانی را که در ایجاد این حس نقش بازی می کنند را باز شمارد

                            در حقیقت، ما در این نوع عشق، در جستجوی نگاهی هستیم که ما را در آن تصویری که دوست داریم از خودداشته باشیم تائید کند.هر چه تردید در صحت این تصویراز خود بیشتر باشد، حضور این دیگری به عنوان عاملی اطمینان بخش برای ما حیاتی تر می شود.

                            البته باید گفت در اغلب عشق ها، به میزانی این بعد به چشم می خورد. هر فردی در رابطه با معشوق تا حدی در جستجوی بازسازی نگاهی است که از خود دارد. نگاه تائید کننده ی دیگری برای ما نمودی است که چقدر با"ایده آل هامان"منطبق هستیم. ولی زمانی که عشق تنها به این جنبه خلاصه شود، می تواند نمودی از شخصیت شکننده فرد عاشق باشد که بدون نگاه مثبت معشوق تمام روانش متزلزل می شود.

                            یکی دیگر از مشخصاتی که این عشق دارد،ایده آلیزه کردن فرد معشوق است. زیرا که شخص برای اینکه بتواند دیگری را بعنوان آیینه ای که تصویرش را به او باز می گرداند مورد تائید قرار دهد،باید از او در ذهنش شخص "معتبری" بسازد.

                            معشوق به عنوان موجودی مکمل

                            در این عشق تفاوت های فرد است که ایجاد کننده ی این احساس کشش بین دو نفر می شود. در اینجا دیگر شخص در جستجوی همتای خود نیست، بلکه در جستجوی کسی است که جایگزین یک سری فقدان های وجودی اش شود. به عنوان مثال فرد منزوی عاشق فردی بسیار اجتماعی می شود.عامل اصلی این کشش یافتن ابعادی است که فرد در خود نمی تواند ایجاد کند. به گفته ی روانشناسان در بسیاری موارد این تفاوت نه تنها می تواند با زمان جذابیتش را از دست بدهد، بلکه بصورت عامل اختلاف طرفین بروز کند. یعنی جنبه هایی که در اول ارتباط عامل اصلی انتخاب فرد بوده اند، به مرور زمان برای فرد عاشق به صورت ضعف هایی غیر قابل تحمل در می آیند تا جایی که می توانند جدایی دو فرد را باعث شوند. به عنوان مثال در نمونه ی بالا اجتماعی بودن فرد به "سبک بودن" یا "فضا گیر بودن" تعبیر شود.

                            می توان گفت در نوع اول عشق( جستجوی فرد مشابه خود) نیز سیر رابطه می تواند به همین جا ختم شود. یعنی با مرور زمان شخص مقابل انعکاسی می شود از ضعف هایی که فرد درخود تحمل دیدنشان را ندارد و به این صورت عشق کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود. زیرا فرد از حضور مداوم کسی که او را پی در پی به یاد ضعف های خودش می اندازد احساس راحتی نمی کند.

                            برخلاف چیزی که می توانیم تصور کنیم، این دو نوع گرایش( کشش به فرد مشابه و یا متفاوت ) می توانند به طور هم زمان در یک فرد وجود داشته باشد. در حقیقت روان انسان به دلیل پیچیدگی که دارد، قادر است در خود تناقضات بسیاری را جا بدهد. در روانشناسی احساسات متناقض، حضور یکدیگر را همیشه نفی نمی کنند.سیاه و سفید می توانند هم زمان با هم وجود داشته باشند و همین تناقضات هستند که دینامیک روانی ما را باعث می شوند.

                            روانشناسان معتقدند یک سری از دلایل انتخاب عشقی از ناخود آگاه و بخش دیگرش آگاهانه می باشد.

                            به عقیده "وینچ" ، ما در خیلی مواقع در بخش "خود آگاه ذهن مان" برای انتخاب در جستجوی شباهت های فرد مقابل هستیم."ارزش ها و علائق مشترک"در این انتخاب نقش بازی می کنند. در صورتی که بخش"مکمل" عشق را تا حدود زیادی "ساختار شخصیت" افراد و نیاز های عاطفی و عمیق و در خیلی موارد ناخود آگاه شان عامل می شوند. اساس این نظر وینچ عقاید فروید در این زمینه است. در حقیقت فروید در کتاب "مقدمه ای بر نارسیسیسم" ، عنوان می کند که در تجربیات بالینی اش مشاهده نموده است که افراد خود شیفته گرایش زیادی به انتخاب اشخاص وابسته و مطیع دارند.

                            در حقیقت وینچ در کاری تحقیقی، می خواست صحت و سقم این گفته ی فروید را به محک آزمایش بگذارد. او با استفاده از متدهای آماری(آنالیز فاکتوریل) به بررسی گروهی از زوج ها پرداخت. وی در تحقیقاتش نشان داد که مردهای خود مرکز و خود شیفته، گرایش به انتخاب زنانی دارند که تصویری منفی از خود دارند و مدام در حال ملامت خود هستند. در حالی که زنان خود شیفته و خود محور بیشتر مردان مضطرب و تشنه حمایت را انتخاب می کنند.

                            محققین دیگری مثل شوتز و ویلی نیز در تحقیقات بعدی به نتایجی مشابه رسیدند. به عقیده شوتز عاملی که در انتخاب های عاشقانه موثر است این است که کاراکترهایی که در رفتار فرد بروز می کند، با نیازهای درونی و ناخودآگاه فرد مقابل منطبق و هماهنگ باشد (و بالعکس).

                            بی تردید چون شخصیت انسان ها بعدهای متفاوت و پیچیده ای دارد، می توانیم تصور کنیم که در بعدهای مختلف افراد نقش هاي مختلفي را بعهده داشته باشند.
                            در خیلی زوج ها، اگر این احساس عشق ایجاد می شود بخاطر این است که مکمل بودنشان در زمینه های گوناگون با عوض شدن نقش ها همراه است.

                            مثال زیر ما را به درک این مطلب یاری می دهد:
                            آقایی دوست دارد در زندگی روزمره و اجتماعی، کنترل همه چیز را در دست او باشد. این تمایل با انتظاراتی که همسر این شخص از او دارد، منطبق است. ولی در زمینه ی جنسی زن است که دوست دارد نقش فعال داشته باشد و همه چیز را هدایت کند. این رفتار بسیار مورد علاقه مرد می باشد. زیرا او ترجیح می دهد که موقع نزدیکی منفعل بماند. در این زوج مشاهده می کنیم که بعد مکمل بودن وجود دارد، ولی در زمینه های مختلف رل ها تغییر می کند. اگر در این زوج عشق ادامه پیدا می کند بخاطر این است که زمینه هایی که در آن مکمل هستند با هم منطبق می باشند.

                            شباهت بدون مکمل بودن

                            شباهت زیاد ساختار روانی، می تواند مانع دوام رابطه عاطفی باشد. به عنوان نمونه، اگر در طرفین، نیاز به کنترل و هدایت دیگری در همه ی زمینه ها به یک شدت وجود داشته باشد، احتمال این که بین این دو فرد نزدیکی عاشقانه دوام پیدا کند کم است. در این شرایط حتی اگر کششی هم بین دو فرد ایجاد شود، بعد از پایان فاز " ایده آل کردن دیگری " و با شروع زندگی واقعی، با هم وارد یک" بازی قدرت " خواهند شد که در آن هر کدام سعی می کند قانون خود را به دیگری تحمیل کند. یا به عنوان مثال اگردرهر دو طرفین این نیاز وجود داشته باشد که دیگری برایش رل "حمایت مادرانه " را ایفا کند و خود نتواند این رل را برای او بازی کند، باز هم امکان تداوم رابطه ی عاطفی کاهش خواهد یافت. در چنین رابطه ای، هر دو احساس محرومیت می کنند. زیرا نه چیزی که انتظار دارند بر آورده می شود و نه خود می توانند به نیاز دیگری پاسخ گو باشند.

                            مکمل کامل بدون شباهت

                            در اینجا برای درک این نوع رابطه، مثال زیر را عنوان می کنیم:
                            رابطه ای را فرض کنید که در آن یکی از طرفین ( مثلا زن ) احتیاج مداوم به انتقاد کردن و کوچک کردن دیگری دارد و طرف مقابل در نقشي که دارد کاملا احساس رضایت می کند . زیرا نقشي است که از کودکی به او اهدا شده است و با گذشت زمان، رل "قربانی بودن" برایش نقش حیاتی پیدا کرده است. زمانی که تحقیر می شود، می تواند به دیگران از اخلاق و بر خورد زنش شکایت کند و با دادن رل قربانی به خود، دلسوزی دیگران را برانگیزد.

                            این رابطه، رابطه ایست که شانس ادامه اش زیاد است . زیرا هر کدام از طرفین به گونه ای به دیگری نیاز دارد. در حقیقت این "دیگری" به او یاری می دهد که سناریو ارتباطی مورد نیازش را به اجرا در بیاورد. یعنی تا زمانی که طرفین قبول کنند به بازی نقششان ادامه بدهند، این رابطه ادامه پیدا خواهد کرد. ولی همین که یکی از دو طرف به دلایلی ( مثلا به دنبال یک روان درمانی ) تصمیم به تغییر نقشش بگیرد، زوج متزلزل خواهد شد.

                            تاثیر نیازها و ترس های انسان ها در پیدایی و تداوم عشق

                            نکته ی اساسی و مهمی که در روابط انسان ها و خصوصا در رابطه ی یک زوج باید در نظر گرفته شود، نه تنها احتیاج ها و نیازهایی است که افراد بیان می کنند، بلکه نیازهایی است که ریشه در ناخودآگاه فرد دارد. این نیازها نقش اساسی در در رابطه ها بازی می کنند.

                            از نظر شوتز، دو فاکتور اساسی در ناخودآگاه تعیین کننده ی نزدیک شدن یا عدم نزدیک شدن دو فرد به هم می باشند: این دو عامل "ترس های اساسی" و" احتیاجات ریشه ای "افراد هستند.

                            به عقیده ی او اگر احتیاجات ریشه ای فرد ترس های اساسی دیگری را بیدار کند، احتمال اینکه بین این دو نزدیکی عاطفی دوام پیدا کند کم است.
                            زوجی را در نظر بگیرید که مرد در آن ترس شدیدی از کنترل شدن و محبوس شدن توسط دیگران دارد. ترس از این که دیگران به فضای خصوصی او تجاوز کنند.او نیاز شدیدی به تنها یی و مستقل بودن دارد. تعریفی هم که از زوج دارد نیز بر اساس همین نیاز و ترس است.

                            در همین زوج، در زن ترس زیادی از اینکه دیگران او را رها کنند و به حال خودش بگذارند، وجود دارد.تنها یی برای او برابر است با از دست دادن محبت دیگران.او احتیاج دارد که دیگران مدام او را احاطه کنند و بدینسان به او احساس امنیت بدهند. به خاطر همین احتیاج دارد که همسرش مدام به او توجه کند و دوستانش را دائم به خانه دعوت کند. اونیاز همسرش به داشتن فضای شخصی را، به دلخور بودن او تعبیر می کند. متقابلا مرد نیاز همسرش به توجه را نشانی از سعی او در کنترل و تسلط بر او تلقی می کند. در اینجا مشاهده می کنیم که در این زوج، نیاز یکی با ترس دیگری تلاقی پیدا کرده است. این تلاقی باعث می شود که احساس نزدیکی این دو از بین برود و با زمان از هم فاصله بگیرند و یا باهم درگیر شوند .

                            برای اینکه بین دو فرد نزدیکی عاطفی پدید و تداوم یابد، باید بین نیازها و ترس های درونی این دو هماهنگی وجود داشته باشد. منظور این نیست که این نیازها و ترس ها عین هم باشند بلکه به این مفهوم است که به میزانی با هم شباهت داشته باشند و با هم در تناقض قرار نگیرند.

                            جستجوی ترمیم رابطه های گدشته

                            وقتی دو نفر با هم در معرض آشنایی قرار می گیرند، دستگاه روانی هیچ کدامشان بکر و دست نخورده نیست. بلکه تمام تجربیات مثبت و منفی که در زندگی داشته اند ساختار روانی آن ها را فرم داده است. سرخورده گی ها، تجربیات دردناک و جراحات ترمیم نیافته، جزوی از این تجربیات هستند. گذشته افراد یکی از عواملی است که در چگونگی انتخاب و برقراری رابطه های عاطفی تاثیر می گذارد. در حقیقت، ما با برقراری رابطه های عاطفی جدید، درمواردی سعی در بازیابی و بازسازی رابطه هایی هستیم که در گذشته به نوعی در ما جراحاتی بر جای گذاشته اند. این جراحت ها گاهی به زمانی دور باز می گردند و چنانکه فروید هم اشاره می کند حتی می توانند به کمبود هایی که در رابطه با والدینمان داشته ایم مربوط باشند. در حقیقت هر رابطه جدید، برای ما به گونه ای تلاشی است برای اینکه بتوانیم دوباره آن رابطه را تجربه و به نوعی ترمیم کنیم. یکی از دلایل این که مشاهده می کنیم بسیاری از اشخاص خود را در رابطه ای شبیه به روابط قبلی شان قرار می دهند، این است که سیستم روانی به این شکل سعی دارد به نوعی با دوباره زندگی کردن آن رابطه جراحت روانی بر جا مانده را ترمیم بخشد وبدین گونه باعث پاک شدن بخش دردناک و جایگزینی آن با "تجربه رضایت روانی" شود.

                            این جستجوی" تصویری از رابطه های عاطفی گذشته"، تا حدی عادی است ولی زمانی مشکل ایجاد می کند که در فرد اضطراب های شدید که ناشی از "ترس از دست دادن است"بیدار کند.این اضطراب می تواند تاثیر زیادی بر کیفیت رابطه بگذارد و از عمیق شدن آن جلوگیری کند. زیرا ما دیگر فرد مقابل را آنچنان که هست، با تمام ضعف ها و قوت هایش، نمی بینیم. بلکه او برایمان تبدیل به ابزاری می شود که توسط آن، رابطه های گذشته مان را بیدار و زندگی کنیم.
                            عامل دیگری که در انتخاب های عشقی ما تاثیر میگذارد به " تاریچه ی خانواده ای که در آن بدنیا آمده و بزرگ شده ایم" بر می گردد. در حقیقت " مکانیسم های روابط خانوادگی" به نوعی به ما منتقل می شود و به عنوان عاملی می تواند تعیین کننده اعمال و انتخاب های ما باشد.


                            Comment


                            • می توان گفت هسته ی اصلی "میل جنسی"، غریزه ی جنسی است که خود را به صورت رانش نشان می دهد. ممکن است شخص خاصی نیز هدف این میل نباشد و تنها بصورت یک خواهش، یک احتیاج بروز می کند. خواهشی که ریشه اش به عمل کرد بیولوژیکی مغز ارتباط دارد. گاهی مثل احساس گرسنگی و بدون اینکه نظر ما را بخواهد خودش را به ما تحمیل می کند. در بیشتر موارد عاملی محرک بیدار کننده امیال ماست. این محرک می تواند یک خواب، یک فانتزی و یا یک پدیده ی خارجی باشد. این محرک، به مغز ما نشانه هایی تصویری، صوتی و یا بویایی و .. می فرستد. گیرنده های اعضای حسی ما (چشم ها گوش ها ، پوست..) این نشانه ها را به مغز ما منتقل می کند و میل در ما بیدار می شود.
                              حافظه نقش اساسی در شدت بخشیدن به این امیال دارد. حافظه، موقعیت حال را با خاطره ی تجربه ی لذت در گذشته، آغشته می کند. تعریفی که از "میل" می دهیم هم، بر همین اساس است: "میل تجسم لذت در لحظه ی واقعی و حال است"

                              میل و کمبود

                              در حقیقت طبق چیزی که روانشناسان معتقدند، شدت میل ارتباط مستقیم به میزان "احساس کمبود" دارد. اگر فردی که به او گرایش داریم، در پیش ما باشد، به دلیل اینکه احساس کمبود راحت تر می تواند ارضا شود، میزان میل نیز کمتر است. بر عکس وقتی فرد دست نیافتنی، دور یا ممنوع باشد، کمبود شدیدتر و در نتیجه میل عمیق تر است. "لاکان" روانکاو فرانسوی، تا آنجا پیش می رود که انسان را اینگونه تعریف می کند: "انسان چیزی نیست غیر از خواهش و فقدان." به عقیده او، بشر را در تمام طول زندگی اش، یک احساس فقدان، دنبال می کند. این احساس فقدان ما را وادار می کند که دائم در جستجو باشیم. در جستجوی چیزی و یا کسی که این احساس خلا را پر کند و بر این جستجوی بی پایان، خاتمه دهد. به عقیده ی او، زندگی کردن یعنی از فقدانی به فقدان دیگر گذر کردن و نباید فراموش کرد که این احساس فقدان بیش از اینکه منفی باشد، موتوری است که انرژی های ما را بسیج می کند و اگر در راه درست کانالیزه شود، خلاقیت های بیشماری را در زمینه های گوناگون در ما بیدار می کند.

                              "لذت" بازتابی از ارضای میل

                              وقتی امیال ما ارضا می شوند، احساس بسیار مثبتی ما را فرا می گیرد. این احساس را لذت می نامیم. در بسیاری از تمدن ها، پدیده ی لذت به شدت سرکوب شده است و نتیجه آن که هنوز نیز در فرهنگ های گوناگون دید درستی نسبت به پدیده ی لذت وجود ندارد. در صورتی که طبق چیزی که دانشمندان و روانشناسان به ما می گویند، "ظرفیت لذت بردن " نه تنها پدیده ای روانی است، بلکه به نوعی در بیولوژِی ما ثبت شده است. بخش بیولوژیک لذت، به سیستمی در مغز ما بر می گردد(هیپوتالاموس و مراکز لمبیک) و حتی مولکول های مخصوص به خودش را دارد (آندومرفین) که از نرون های این مراکز ترشح می شود.هر فعالیت لذت بخش، این سیستم را به کار می اندازد و میزان آندومرفین را در خون بالا می برد. آب خوردن، غذا خوردن، ادرار کردن، ورزش کردن و خصوصا عشق بازی کردن، می توانند عامل این بالا رفتن باشند و احساس لذت را در ما ایجاد کنند.ترشح آندومرفین در خون هم زمان باعث کاهش اضطراب و استرس و درد ، و افزایش احساس رضایت و خوشحالی، و نیز حتی ظرفیت های ذهنی و هوشی می شود.
                              کار کرد دیگری که پدیده ی "لذت بردن" در زندگی روزمره ی ما دارد این است که به صورت موتور اعمال ما عمل می کند.زیرا تجربه ی لذت، به عنوان پاداشی است که انگیزه ی ما را برای دوباره انجام دادن آن فعالیت، افزایش می دهد.در حقیقت خاطره ی لذت در ذهن ما، امیالمان را بیدار نگه می دارد.تجربه ی لذت به بشر یاری می دهد که وجود زمینی اش را راحت تر بپذیرد.وجودی که آگاهی به مرگ او را می تواند به اوج اضطراب برد.قرن های زیادی بشر لذت را به عنوان گناه تلقی می کرد در صورتی که جستجوی لذت، بزرگ ترین محرک و موتور زندگی است.
                              روانکاوی، "میل" را در بشر بعنوان "عامل مولد فشار جسمی و روانی"، و "لذت" را بمنزله ی پدیده ای خوشایند که به این فشارها پایان می دهد، تلقی می کند.
                              در فرهنگ ما، در پرورش و تربیت کودکانمان، به این پدیده ی لذت بردن به هیچ وجه بها داده نشده است.در فرهنگ ما یکی از بزرگترین موتورهای اعمال ما، تصویری است که از خود به دیگران و به اجتماع می دهیم و به فرزندان مان نیز این را به عنوان بزرگترین انگیزه ی اعمال و تصمیم گیری هاشان، القا می کنیم.بچه های ما، باید کارهایی انجام دهند تا در نظردیگران " بچه خوبی "به نظر برسند. بندرت پیش میآید که به "لذت بردن" به عنوان عامل تعیین کننده انتخابشان بها دهیم.اگر کودکان مان را درحال انجام کاری لذت بخش ولی بی فایده مشاهده کنیم، آن کار را وقت تلف کردن تلقی می کنیم و چنانچه کودکان مان را به فعالیت هایی سوق می دهیم، بیشتر جنبه ی وجه اجتماعی و مفید بودن آن را در نظر می گیریم، تا میزان علاقه و خوشایند بودن آن فعالیت را برای کودک.

                              عدم ارضای امیال جنسی

                              عدم ارضای امیال جنسی، بر جسم و روان فشاری زیادی وارد می کند.اگر محرومیت ها موقت باشد تاثیرات نیز موقت هستند. ولی اگر بطور مدام حضور داشته باشند، می توانند تاثیرات عمیق تری بر ابعاد مختلف بدنی و روحی فرد وارد کنند.عدم تجربه ی لذت جنسی برای زن و مرد، با کاهش بیش از حد هورمون آندو مورفین همراه است و همانطور که گفتیم، این هورمون عامل مهمی در ایجاد احساس آرامش و شادی دارد.
                              نباید فراموش کرد که "حضور میل" اهمیت زیادی در تجربه ی لذت در فرد دارد. بارور کردن میل یکی از عواملی است که انسان را در رسیدن به لذت جنسی یاری می دهد.بخاطر همین است که مثلا نوازش، نقش مهمی را در رابطه ی جنسی بازی می کند.در حقیقت نوازش در بسیاری موارد با افزایش خواهش جنسی افراد، باعث می شود که رابطه ی جنسی ارضا کننده تر ی با یکدیگر داشته باشند.

                              میل جنسی زن، معضلی به درازای تاریخ

                              میل جنسی زن در بیشتر دوران های تاریخی، به گونه ای منفور نگریسته شده است . به خاطر همین است که بیشتر قوانین مذهبی و اجتماعی، سعی در کنترل و سرکوب این امیال زن داشته اند.میل جنسی زن چنان ایجاد وحشت می کرده است، که بطرق مختلف سعی در مهار کردن آن کرده اند. خلق داستان ها و اسطوره هایی که در آن ها، زن و میل جنسی او، به صورتی شیطانی و مخرب به نمایش گذاشته شده است، نمودی از این وحشت است. در یونان باستان، افسانه های زیادی ابداع کرده بودند که در آن ها، پرسوناژهای اصلی ارواح خون آشام زنانی بودند که حتی پس از مرگ نیز در جستجوی ارضا امیال کثیفشان بودند.
                              در هند این ترس از زن در این ضرب المثل به چشم می خورد: "همچنان که آتش را با چوب نمی توان آرام کرد و تمام رودهای دنیا، برای پر کردن دریا کفایت نمی کنند، میل زنان نیز هیچ گاه آرام نخواهد گرفت، حتی اگر تمام مردهای عالم را در اختیارشان بگذاری."
                              در اروپای قرون وسطی، پدران کلیسا تمام تلاششان بر این بود که کریه ترین چهره ی ممکن را از خواهش های جنسی زن ارائه دهند . برای سنت ژان کریستف، تمام جادو های سیاه از اشتهای سیری ناپذیر زنان سرچشمه می گیرد .
                              یکی از مشغولیات ذهنی عمده ی پزشکان قرن 19 این بود که چگونه این اشتهای سیری ناپذیر زن را خاموش کنند. "دکتر فیو" در سال 1880 در مورد میل جنسی زن اینطور توصیح می دهد:

                              " شهوت جنسی زن خوشبختانه مخفی است. یعنی زن برای کشف این شهوت احتیاج به کمک مردان دارد. تا مردی آن را بیدار نکند، این خواهش ها خفته می مانند.در نتیجه مردها باید کاملا مواظب باشند که تا می توانند از بیدار شدن این امیا ل جلوگیری کنند و مراقب باشند که در هنگام انجام عمل جنسی، کاری انجام ندهند که این لذت های شدید در زن بیدار شود.نباید فراموش کرد که همه ی زن های نجیب هم بطور بالقوه این شهوات بی حد را در خود نهفته دارند و این وظیفه ی همسر است که مواظب باشد با " نوازش های خطرناک" این لذایذ را بیدار نکند."
                              پزشکان دیگر برای مهار کردن این امیال، راه های دیگری نیز پیشنهاد می کردند از جمله: آموزش زن در منفعل بودن، خجالتی و بی دست و پا بودن، استفاده از کمر بندهای عفت که آلت تناسلی زن را در خود محبوس می کرد و در نهایت اگر هیچکدام از این ها چاره ساز نبود، به بریدن بخش تا بخش هایی از آلت تناسلی زن اقدام می ورزیدند. زیرا به عقیده ی آن ها، زن خوب و نجیب زنی بود که از امیال جنسی عاری باشد و تجربه ی لذت جنسی را با خود به گور ببرد.
                              تمام این اقدامات، مثمر ثمر واقع شد و همانطور که دکتر ویلیام در سال 1840 اعلام می کند:

                              "در حال حاضر با صراحت تمام می توانم اعلام کنم که سکسوآلیته زن خاموش شده است.عشق به کانون خانواده و فرزندان و کارهای خانه، تنها علائقی است که زن ها احساس می کنند. بندرت پیش می آید که یک زن عمل جنسی را برای ارضا خودش طلب کند."

                              در فرهنگ ما نیز اگر به ادبیات ایران رجوع کنیم، انعکاس چنین تصویری را از زن مشاهده می کنیم:
                              خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی ، در اندرزی به پسرش از قول نظامی گنجوی چنین می گوید:

                              "زن گر نه یکی هزار باشد / در عهد کم استوار باشد
                              زن دوست بود، ولی زمانی / چون جز تو نیافت دلستانی
                              چون جز تو کس دگر ببیند / خواهد که تو را دگرنبیند
                              این کارزنان پاکباز است / افسون زنان بد دراز است"

                              در اینجا سوال اصلی که در ذهن نقش می بندد این است که آیا واقعا این خواهش های جنسی زن تا این حد سیری ناپذیر است؟ این که میل جنسی زن چیست و چگونه خود را نشان می دهد، بحثی مفصل است که در گفتار ما نمی گنجد و آن را به مقالات بعد موکول می کنیم . تنها ذکر این نکته لازم است که زن بخاطر ساختار عضو تناسلی اش و نقاط حساس آن (و نیزبه دلایل دیگر)، قادر است حس های جنسی بسیار قوی را تجربه کند.اما به دلیل عدم تقارنی که در زمینه ی جنسی با مرد دارد، بیشتر در معرض احساس محرومیت است."عدم تطابق زمانی" که می تواند بین ارگاسم (اوج لذت جنسی) زن و مرد وجود داشته باشد می تواند عاملی باشد که مانع رسیدن زن به اوج لذت جنسی شود و همانگونه که نیاکان مانیز پی برده بودند، بیدار شدن و ارضا شدن میل جنسی در زن، به دلیل متفاوت بودن و دیررس بودنش نسبت به میل جنسی مرد، می تواند در رابطه کشف نشده باقی بماند.


                              میل جنسی و ترس

                              یکی از موانع لذت جنسی ترس است. ترس به نوعی می تواند "میل" را در انسان به اعماق وجودش سوق دهد

                              - ترس از گناه

                              همان طور که گفتیم در بسیاری از فرهنگ ها، عشق جنسی رابه عنوان گناه تلقی می کنند.این مسئله باعث شده است که بسیاری از افراد، "میل جنسی" و "لذت جنسی "را با گناهکار بودن برابر قرار می دهند."سکوتی" که در بسیاری از خانواده ها در قبال مسائل جنسی وجود دارد، کافی است که ذهن فرزندان از آن تابویی بزرگ بسازد.در این خانواده ها، بچه ها خیلی زود در می یابند که نه تنها سوال کردن در این زمینه ها ممنوع است، بلکه کوچکترین حرکتی که به نوعی با سکسوآلیته در ارتباط باشد نیز شدیدا وقیح است. حتی اگر در حوزه ی ذهنی باشد: خواب دیدن ، میل داشتن، نگاه کردن، بدن خود را نوازش کردن ...اگر هم کلامی در این ارتباط بیان شود با ارزش گذاری های منفی همراه است.:"زشت است"، "منفور است"...تمام اینها در این جهت که تصویر شنیعی از امیال جنسی داده شود.( به عنوان نمونه مشاهده می کنیم تا زمانی نه چندان دور دراروپا، احساس گناه شدیدی در قبال امیال جنسی به افراد اعمال می شد و از متدهای گوناگونی برای سرکوب میل جنسی در نوجوانان استفاده می کردند(خصوصا در قرن 18 و 19)


                              Comment


                              • سکسوآلیته انسان به دلیل پیچیده گی اش، همیشه ذهن دانشمندان حوزه های مختلف را به خود اشغال کرده است. متاسفانه به علت تابوهایی که در این زمینه در فرهنگ ما وجود دارد، کمتر به این موضوع پرداخته شده و نوشته های اندکی به زبان فارسی دراین زمینه به چشم می خورد.

                                هدف ما در این مقاله، آشنا نمودن خواننده های فارسی زبان، با سکسوآلیته از دیدگاه "بیولوژی تکاملی" می باشد.

                                بیولوژیست ها با مقایسه و مشاهده ی سیر تکاملی سکسوآلیته در موجودات زنده، سعی نموده اند یک سری خصوصیات جنسی انسان را نیز بررسی کنند. یکی از تفاوت های عمده ای که بین سکسوآلیته انسان با سایر جانوران مشاهده می شود، این است که در اکثر حیوانات، تمایلات جنسی ماده به زمان تخمک گذاری او محدود می شود. در حقیقت در حیوانات، غریزه ی جنسی تنها وسیله ای برای بقای نسل است. حس غریزی که در حیوان ماده وجود دارد، تمایلات جنسی او را با زمان تخمک گذاری اش منطبق کرده است. دلیل این مسِئله، مهم ترین اصل قانون تکامل طبیعی، یعنی همان قانون بقای نسل موجودات است. این قانونی است که با آن می توان بیشتر تحولات و تغییرات "نوع"های مختلف را توجیه کرد.

                                در اغلب جانوران و خصوصا پستان داران، حیوان ماده به طور غریزی از زمان تخمک گذاری اش آگاهی دارد و با نشانه ها یی، این تخمک گذاری را به حیوان نر اطلاع می دهد. این نشانه ها می توانند" رفتاری" یا "غیر رفتاری" یا ترکیبی از هر دو باشند. به عنوان مثال در شامپانزه ی ماده، با شروع تخمک گذاری دهانه آلت تناسلی به رنگ قرمز در می آید و او این تغییر را با خم شدن در مقابل شامپانزه نر به معرض دید او قرار می دهد.

                                تکامل طبیعی، این آگاهی غریزی از زمان تخمک گذاری را در انسان پاک کرده است. بیو لوژیست ها این فقدان آگاهی که نتیجه اش عدم توانایی انتقال آن به مرد می باشد را "تخمک گذاری نهان " می نامند.

                                انسان بر خلاف اغلب موجودات، رابطه جنسی اش را در تمام سیکل ماهانه زن ادامه می دهد. زن جزو معدود موجودات مونثی است که در زمان های غیر تخمک گذاری اش مو جود مذکر را از خود نمی راند. زیرا که تمایلات جنسی اش از "تولید مثل" فراتر رقته اند. بطوری که حتی در زمان بارداری و نیز بعد از یائسگی نیز این نیازها به وجود خود ادامه می دهند. به این ترتیب بیشترین رابطه ی جنسی آدم ها در زمان هایی صورت می گیرد که امکان بارداری وجود ندارد.

                                در اینجا سوال عمده ای که برای بیولوژیست ها مطرح می شود، این است که چرا تکامل طبیعی در جهت خلق موجودی بوده است که در او سکسوآلیته تنها جنبه بقای نسل ندارد؟ باید گفت این ویژگی حتی پیش از رشد تمدن و فرهنگ در انسان وجود داشته است. چیزی که نشان گر این است که دلایل دیگری نیز در ایجاد این بعد در انسان دخیل بوده اند.

                                ***

                                در اینجا ما به ذکر دو تئوری که توضیح این تخمک گذاری نهان را هدف قرار داده اند، می پردازیم:

                                تئوری نخست توسط "ریچارد الکساندر" و"کاترین نو نان"[1]، دو بیولوژیِست دانشگاه میشیگان مطرح شده است. اساس این تئوری بر " ناتوان بودن نوزاد انسان" می باشد. در حقیقت، بر خلاف اکثر پستان داران که خیلی زود به استقلال می رسند، نوزاد انسان تا سال ها نیاز به حمایت و تامین غذایی دارد. در انسان های بدوی، بخاطر شکل زندگی شان، این مسئله حادتر بوده است. نقش پدر در اغلب حیوانات به باروری تخمک خلاصه می شود و حیوان نر بعد از بارور کردن ماده، به جستجوی ماده ای دیگر برای باروری می رود. زیرا طبق برنامه ریزی غریزی اش، ژن های بیشتری باید از خود برجا بگذارد.

                                برای انسان های ابتدایی ماجرا پیچیده تر از این بوده است. برای زن بدوی، رفتن مرد بعد از باروری، به منزله ی به خطر افتادن جان فرزندش تلقی می شده است. زیرا که نگهداری از کودک و هم زمان جستجوی غذا برای ادامه ی حیات خود و نوزادش تقریبا غیر ممکن بوده است. در نتیجه انتخاب طبیعی در جریان تکامل، زنانی را بر گزیده است که دارای تمایلات جنسی فراتر از دوران تخمک گذاری بوده اند. بدین ترتیب اگر در اغلب حیوانات ماده، پذیرایی رابطه بر قرار کردن با جنس مخالف، تنها به زمانی که قابلیت بارآوری دارند خلاصه می شوند، در زن این قابلیت شکل مداوم به خود گرفته است. همانطور که گفتیم در زن هیچگونه رفتاری که در آن نشانی از تخمک گذاری بوده و برای مرد قابل تشخیص باشد، مشاهده نمی شود. در نتیجه مرد بدوی چون نمی دانسته چه زمانی قادر است زن را بارور کند، ناچار بوده است که با او بماند. زیرا تنها گذاشتن او و به سراغ زن های دیگر رفتن دو نتیجه منفی برای او به همراه داشته است:

                                - به جای او رقبایش در غیابش زن را بارور کنند و بدین ترتیب ژن هایش را نتواند به نسل بعد انتقال دهد.

                                - چون از زمان تخمک گذاری هیچ کدام از زنهای احتمالی که با آن ها ارتباط برقرار کرده اطلاعی ندارد، در نتیجه این امکان وجود دارد که هر چند با زن های متعددی رابطه بر قرار کرده است، ولی در نهایت هیچ یک از آنان را بارور نکرده باشد.

                                بدین ترتیب پذیرا بودن مداوم زن بدوی برای برقراری رابطه جنسی با مردش، حمایت و تامین غذایی خودش و کودکانش را برای او به همراه داشته است.

                                ***

                                تئوری دیگری که در مقابل این تئوری قرار می گیرد، توسط "سارا هردی"[2] مردم شناس دانشگاه کالیفرنیا مطرح شده است. این تئوری بر پایه ی مشاهده ی پدیده ی "بچه کشی" در بین یک سری حیوانات و نیز بعضی جوامع ابتدایی می باشد. این پدیده در حیواناتی که از لحاظ ژنتیکی به انسان شبیه هستند مثل شامپانزه ها و گوریل ها و نیز در نزد شیرها و سگ های شکاری آفریقا، به چشم می خورد. "بچه کشی" به این مفهوم است که نر بالغ زمانی که می خواهد ماده ای را تصاحب کند، دست به از بین بردن بچه های آن ماده می زند و بدین ترتیب بازمانده های رقبایش را که حامل ژن های این رقبا هستند را نیز نابود می کند.

                                دلیلی که دانشمندان برای توضیح این اقدام نر بیان می کنند به شرح زیر است:

                                ماده ای که در پریود شیر دادن به فرزندش به سر می برد، در بیشتر موارد تخمک گذاری نمی کند. نر از راه رسیده برای اینکه بتواند ماده را بارور کند، با کشتن نوزاد به شیرسازی مادر خاتمه می دهد و باعث می شود او تخمک گذاری را از سر بگیرد. بدین گونه حیوان نر قادر خواهد بود که ماده را بارور کند و فرزندی که حامل ژن های اوست بوجود آورد. 3/1 بچه گوریل ها به این طریق جان خود را از دست می دهند.

                                در تئوری سارا هردی، "تخمک گذاری نهان" و "تمایل جنسی مدام ماده" راهی برای جلوگیری از این فرزند کشی می باشد. به عقیده سارا هردی، اگر طبیعت در سیر تکاملی اش به ماده هایی رسیده که دارای این خصوصیات هستند، به این دلیل است که به نوعی سدی در مقابل این بچه کشی قرار دهد. به این ترتیب که ماده هایی که تمایل جنسی مداوم داشته اند، به رابطه با یک نر اکتفا نمی کرده اند. بر قراری ارتباط جنسی با نرهای گوناگون، باعث می شده که این نرها دیگر اقدام به کشتن بچه های او نکنند. زیرا هر کدام خود را بطور پتانسیل، پدر او و در نتیجه او را حامل ژن های خود تلقی می کردند.

                                اگر بخواهیم این دو تئوری را در مقابل هم قرار دهیم باید بگوییم که در تئوری اول "تخمک گذاری نهان" عاملی برای تقویت تک همسری است در حالی که در تئوری دوم در جهت از بین بردن تک همسری و نامشخص کردن پدر است.

                                وجه اشتراک این دو تئوری در این است که در هر دو آن ها، دلیل این تغییر و تحول حفظ جان نوزادان است.

                                دو بیولوژیست سوئدی به نام های"سیلن تولبرگ" و" آندرس مولر"[3]، بر اساس مشاهداتشان عنوان می کنند که این دو تئوری می توانند مکمل باشند. یعنی آنها را به عنوان دو مرحله از تکامل تلقی می کنند. به این ترتیب که در ابتدا ماده ها با "تخمک گذاری نهان" و رابطه جنسی با نرهای مختلف، موفق شدند از مرگ احتمالی فرزندانشان به دست نرهای گروه جلوگیری کنند، در دومین مرحله "تخمک گذاری نهان" باعث شده است انسان بدوی به زندگی تک همسری رو بیاورد. زیرا زن بدوی با پنهان کردن زمان تخمک گذاری اش می توانست حمایت و حضور مرد بدوی را که برای زنده ماندن فرزندانش اجتناب ناپذیر بوده است را حفظ کند.

                                در حقیقت "انتخاب طبیعی" راهی از پیش معلوم نیست که همیشه هدفش از قبل معلوم باشد. بلکه یک "ویژه گی" که در برهه ای خاص عملکردی مشخص دارد، می تواند با گذشت زمان آن عملکرد را از دست بدهد و نقش دیگری در زندگی آن موجود بازی کند.

                                نکته ای که در اینجا ذکر آن مهم می باشد، این است که رشد و تکامل مغز انسان تحولات عظیمی را در زندگی اوایجاد کرده است. پیشرفت تمدن بشری، عوامل بیشماری را در زندگی و روان و روابط او با هم نوعانش بوجود آورده است. او با خلق فرهنگ، مذهب، هنر، رابطه ای نمادین نیز با دنیا بوجود آورده است. تمامی این عوامل بدون شک بر سکسوآلیته بشر اثر گذاشته اند. هدف ما در این مقاله، تنها بررسی سکسوآلیته از دیدگاه بیولوژی تکاملی بود. ولی ذکر این نکته لازم است که برای درکی صحیح از سکسوآلیته انسان، آن را باید در ابعاد دیگر فرهنگی-روانی-اجتماعی اش نیز بررسی کرد. که متاسفانه در کادر این مطلب نمی گنجید.

                                Comment

                                Working...
                                X