♫ News (Music) ♫

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #331
    کنسرتت (در دوبی) با استقال خوبی روبرو شد.... خیلی موفق بودی در جلب همراهی شرکت کنندگان. این ریشه در عشق به صحنه دارد؟

    من صحنه را دوست دارم و سعی می کنم که این احساس را منتقل کنم و به من هم این اجازه را می دهد که به مردم نزدیکتر بشوم.

    پیش از این کنسرت، کنسرت دیگری داشتی؟

    بله در مالزی در دانشگاه "ام ام یو" کنسرت داشتم.... برای دانشجویان و گروهی از ایرانی ها.

    آیا برنامه ای برای کنسرت های دیگری هم داری؟

    برای کنسرت هایی در قطر، سوئد و کانادا برنامه ریزیهایی شده است.

    تعداد زیادی تک آهنگ داری و فقط دو آلبوم، دلیلش چیست؟

    با درست کردن تک آهنگها بیشتر به دنبال آزمایش کردن بودم تا بفهم که آیا سبک خاصی مورد پسند قرار می گیرد یا نه. من صاحب سبک نیستم و لی می توانم صاحب روش باشم.

    تعدادی از آهنگهایت را چند تا از خوانندگان دیگر خوانده اند، مثل مهرشاد و شهرام صولتی...

    من معتقدم که تا زمانی که آهنگی ساخته نشده من صاحبش هستم وقتی که آهنگ بیرون می آید دیگه متعلق به مردم است. خیلی از خوانندگان لطف می کنند و اسمی از من می برند، آنهایی که اسم نمی برند این حس را ایجاد می کند که چیزی که متعلق به خلوت خودت است را از تو می گیرند، رنگ می زنند و دوباره به مردم ارایه می کنند.

    جریان لباس مشکی پوشیدن چیه؟



    ترانه دوصدایی می خوانید؟
    قرار است در ایران با محمد علیزاده کاری مشترک بکنیم و در خوانندگان خارج از کشور خیلی دوست دارم که با معین همصدا بشوم. خیلی شیفته بزرگمردی او هستم.



    مشکی فلسفه خاص خودش را داره. از آنجایی که خدا محیط است و بر جهان احاطه دارد می شود گفت که چون در کهکشانها مشکی رنگ غالب است پس مشکی رنگ خدا و رنگ عشق است.

    مشکی باعث افسردگی نمی شود؟

    افسردگی، شادی و غم از رنگها از قانونی می آید که خود ما وضع کردیم، در کشورهای دیگر مثلا از رنگهای سفید یا زرد در هنگام عزاداری استفاده می کنند. رنگ ها خودشان بد نیستند، تعبیر ما از آنها بد است.

    تصمیم داری آهنگی دو صدایی اجرا کنی؟

    قرار است در ایران با محمد علیزاده کاری مشترک بکنیم و در خوانندگان خارج از کشور خیلی دوست دارم که با معین همصدا بشوم. خیلی شیفته بزرگمردی او هستم. در بین خوانندگان غیر ایرانی هم آرزو دارم که یک روز با آندره بوچلی همصدا شوم.

    پرسیده اند که همیشه یک غم و سوزی در صدای شما هست...

    نمی دانم ریشه آن چیست، در جنوب کلا اینطوری است. مرحوم ناصر عبداللهی هم همینطور بود.

    به خاطر آن نیست که شکست عشقی داشته اید؟

    نه. من به شکست عشقی معتقد نیستم. اگر کسی بچه بازی های آدم را تحمل نکند، من نام آن را "با صورت خوردن به دیوار" می نامم، نه شکست عشقی.

    آبی هستی یا قرمز؟

    نه قرمز، نه آبی، فقط مشکی.... ولی قرمزته.

    غیر از گیتار چه ساز دیگری می نوازید؟

    پیانو.

    قصد داری در ایران بمانی؟

    من قطعا کارم در ایران است و دوست دارم برای همیشه کارم را در ایران ادامه دهم. ولی شاید برای زندگی از ایران خارج شوم.

    برای انتشار آلبومهایت مشکلی در ایران داشتید؟

    نه مشکلی نداشتم.

    همه آهنگهایی که می خواستی در آلبومهایت گذاشته ای؟

    یکی دوتایی را نشد که در آلبوم بگذاریم...

    آیا قبلا مداحی می کردی؟



    این عصاها -- به تعبیر خودم "همسفرهایم" -- طرح خودم بوده اند چون می خواستم هر کجا که خوستم بروم مثلا اگر کسی بالای کوه می رود، من هم بتوانم با کمک اینها آنجا بروم. من تا بالای "دربند" رفته ام. دوست دارم یک روزی بدون اینها باشم، هر چند دلم برایشان تنگ می شود...



    نه، ولی در مدح ائمه خوانده ام. قبل از خواننده شدن، قرآن می خواندم. البته از تکنیک اثر گذاری روی شنونده که در مداحی استفاده می شود می توان در ترانه هم استفاده کرد.

    شیوه ترانه هایت خیلی ویژه خودت است...

    من دوست ندارم "خواندنی" باشم، بلکه دوست دارم "ماندنی" شوم. مرحوم هایده و خیلی از بزرگان دیگر، ماندنی بودند، نه خواندی.

    چرا با آهنگ ساز های دیگر کار نمی کنی و خودت آهنگهایت را می سازی؟

    فضای فکری مرا خودم بهتر می دانم. شاید در تنظیم از کسی کمک بگیرم ولی در آهنگ سازی فکر نمی کنم.

    بعضی ها فکر می کنند تو قبلا در جبهه بودی که الان با چوبدستی راه می روی؟

    یک سال و نیمم بود که پزشکی، در حالی که من تب شدید داشتم، پنی سیلین را در عصب پایم تزریق کرد. تمام بدنم از کار افتاد... اولین پسر عباس صادقی (پدرم) در حال رفتن بود. از همه فامیل خواستند که بیایند و مرا ببینند... ولی من بالاخره زنده ماندم و بدنم یکی دو سال بعد خوب شد، ولی زانوهایم ضعیف ماند.


    رضا صادقی و بهزاد بلور

    خیلی سالهاست که خودم دنبالش (دنبال درمان) نرفتم، ولی شاید در آینده بروم. اگر استراحت سه، چهار ساله ای به خودم بدهم شاید در آن فرصت اینکار را بکنم. خیلی هم هوس کردم که یک کوچولویی به من "بابا" بگوید... الان یکی از پاهایم قدرتش از دیگری بیشتر است.... من در جبهه نبودم و متولد 1358 هستم.

    شاید دلیل این سئوال این است که تو ریش داری و مشکی می پوشی.

    در باره لباس سیاهم باید بگویم که این پرچم من است و شاخص من کلا این است و در مورد ریشم باید بگویم که ریش من کاملا ایرانی است. اگر در تخت جمشید هم تمثال ها را ببینید، ایرانیان قدیم ریش داشتند. من دوست دارم اصالتم را مد نظر داشته باشم.

    از پنجره اتاق هتلت (در دوبی) خلیج فارس پیداست. نگاه تو به عنوان یک بندرعباسی به خلیج فارس چگونه است؟

    برای یک جنوبی، دریا "بابا" ست... یک رسمی هست که می گویند اگر چهارشنبه به دریا بزنی تمام بدی های اطراف ازت دور می شود. من با دریا بزرگ شده ام.

    الان در کجا زندگی می کنی؟

    برای کار موسیقی الان در تهران زندگی می کنم.

    اهل ورزش هم هستی؟

    قبلا طرفدار دو آتشه فوتبال و تیم پرسپولیس بودم ولی الان دیگر طرفدار دو آتشه نیستم.

    آیا چوبدستی هایت طراحی خودت است، چون اینها خیلی سنگین است؟

    این عصاها -- یا به تعبیر خودم "همسفرهایم" -- طرح خودم بوده اند چون می خواستم هر کجا که خوستم بروم مثلا اگر کسی بالای کوه می رود، من هم بتوانم با کمک اینها آنجا بروم. من تا بالای "دربند" رفته ام. دوست دارم یک روزی بدون اینها باشم، هر چند دلم برایشان تنگ می شود...

    از همه خواهشم می کنم که اگر روزی رضا صادقی را دور از این حرف هایی که زده ام دیدند به من بگویند، قبل از اینکه من بیفتم به من بگویند

    و حرف آخرم این است

    قصد و غرض هوا نیست، قصه ادعا نیست
    نقل ِ یک اعتقاده، عشقه، یک جور ادا نیست
    حکم نگاه تازه ست، رمزی که رمز شب بود
    فهم یک عشق بی مرز، نهایت طلب بود
    تو رسم مکتب دل، رهایی شرط عشقه
    مشکی فقط یک رمزه، یه رنگیش رنگ عشقه
    بعضی می گن که حرفه، بعضی می گن که وهمه
    اونی که مبتلا نیست نمی تونه بفهمه


    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #332
      آریانی ها تا دو ماه دیگر آلبوم جدید خود را به بازار می فرستند. گروه موسیقی آریان که برای اجرای کنسرت به جزیره کیش رفته بود به تازگی برگشتند. آنها به این فکر هستند که هر چه سریعتر مقدمات انتشار آلبوم چهارم خودشان را آماده کنند.
      آریان اجرای هر کنسرت و برنامه ای را به نیمه دوم سال موکول کرده اند و فعلا تصمیم دارند بعد از وقفه ای سه چهار ساله آلبوم چهارم خودشان را منتشر کنند.

      به گفته محسن رجب پور مدیر برنامه این گروه حدود هفتاد درصد کار آلبوم انجام شده است و به زودی ضبط و مسترینگ نهایی آن هم انجام می شود.

      این آلبوم آریان ۴ نام دارد اما هنوز پسوند آن معلوم نیست. مثل دیگر آلبوم های گروه اشعار و آهنگسازی قطعات بر عهده بچه های گروه بوده است.




      برنامه های دیگری که این گروه تصمیم دارد امسال حتما آنها را به انجام برساند و طلسم رابعد از چند سال بشکند، اجرای کنسرت در تهران است. گروه آریان از تابستان سال ۸۲ که در کاخ سعد آباد کنسرتی برگزار کرد، در تهران برنامه ای نداشته است. قرار بود سال ۸۴ در مجموعه ورزشی انقلاب در تهران کنسرت بدهد که باران ناگهانی در شب اول این برنامه که در فضای باز انجام می شد و حرف و حدیث هایی که این برنامه را سیاسی و مرتبط با انتخابات رایست جمهوری که آن روز ها در حال اجرا بود، می کرد باعث شد آریان از اجرای این برنامه صرف نظر کند و آن را به زمان دیگری موکول کند.

      آریان به حمایت از یکی از نامزدهای ریاست جمهوری، مهر علیزاده که آن زمان رئیس فدراسیون های کشور بود و آریان سالن مجموعه ورزشی را با رضایت او در اختیار گرفته بودند متهم شدند. با باران ناگهانی و قطع برق و سوختن سیستم های صوتی باران خورده، بهتر دیدند که از این اجرا صرف نظر کنند. در حال حاضر هم بزرگترین مشکل گروه آراین برای برگزاری کنسرت در تهران پیدا کردن جایی مناسب و بزرگ با گنجایش بالاست که تعداد اجراهای گروه را پایئن بیاورد و اجرا را برای آریانی ها آسان تر کند.

      مدیر برنامه آریان امسال را برای اجرای کنسرت در تهران کناسب تر می داند و می گوید:"سال ها پیش مردم تهران و شهرستان ها آمادگی شنیدن موسیقی هایی مصل گروه آریان را نداشتندو خوشبختانه امروز شرایط تغییر کرده و به دنبال آن سخت گیری های مسئولان هم کمتر شده است چون مردم این موسیقی ها را می خواهند. این تغییر و تحول را می توانید از برنامه ها و موسیقی هایی که در تلویزیون پخش می شود، متوجه شوید."




      اولویت سوم گروه آریان در سال جدید و کاری که تصمیم دارند در نیمه دوم سال انجام دهند، برگزاری دو تور مجزا به امریکا و کانادا و پس از آن به اروپا است.

      آنها تمام مقدمات برگزاری کنسرت هایی در کانادا و شهرهای مختلف امریکا را آماده کرده اند و اجرای این برنامه آنها قطعی است. البته این کنسرت و کنسرت تور اروپای آنها اختصاصی نیست و بنیامین خواننده جوان و محبوب ایرانی ها هم با آنها خواهد بود. این کنسرت ها در دو بخش مجزا برگزار می شود و بنیامین و آریان هر شب در شهرهای مختلف اروپا و امریکا برنامه اجرا خواهند کرد.

      آخرین برنامه ای که گروه آریان در اروپا برگزار کرد سال ۲۰۰۵ و بعد از بازگشت این گروه از تور کانادا بود.

      بعد از جدایی امیر حسین مستعد نوازنده گیتار بیس و محمد رضا گلزار که کار را با نوازندگی در گروه آریان آغاز کرده بود و حالا حالا به عنوان یک هنرپیشه شناخته می شود، از گروه آریان این گروه نه نفره کار خود را ادامه داده است و دو نوازنده میهمان دارا دارایی و فرزاد فخرالدینی کار این دو را بر عهده دارند.

      آخرین برنامه بنیامین در اروپا هم شرکت در جشنواره "middle east" در سوئد بود. او هم تا پایان فصل تابستان امسال آلبوم دوم خودش را به بازار می دهد. بنیامین تا به حال در تهران کنسرتی برگزار نکرده است.


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #333
        رضا درخشانی موسیقیدان- آواز خوان-نقاش، از کودکی نزد برادرش به تعلیم نقاشی پرداخت و سپس به فراگیری موسیقی نزد اساتید ایرانی همت گماشت. از آخرین معلم موسیق اش از استاد لطفی نام میبرد.
        در سال ۱۹۸۳ از تهران به نیویورک مهاجرت کرد در کنسرت های گوناگون تار وسه تار نواخت از سال ۱۹۹۰ شروع به تلفیق موسیقی ایرانی و جاز کرد . با ساز های سه تار- تار-فلوت- نقاره- کمانچه و گیتار با تغیراتی که خود در بعضی از آنها داده است آشناست به غیر از این ساز ها، گروه همراهش از ضرب- دایره-گیتار برقی-ارگ ودرام او را همراهی میکنند و این تلفیق تصنیف های ایرانی را شنیدنی تر و شاد تر بگوش میرساند که شنوندگان آن از بیشتر طیف های جوامع وملیت های غیر فارسی زبان و همچنین جوانان ایرانی را در بر میگیرد.

        کنسرت هفته گذشته او در Lula Lunge به دعوت Small World Music که معرفی کننده موسیقی ملل میباشد واستاد شجریان هم در سال گذشته به دعوت ایشان در تورتنو کنسرت اجرا نمودند به تورنتو آمده بودند.

        آقای رضا درخشانی با عرض تبریک سال نو یک کمی از خودتان بگویید

        از سنین بسیار نوجوانی علاقمند به نقاشی شدم و این هنر را نزد برادرم یاد گرفتم بعد به موسیقی روی آوردم. ولی موسیقی را به عنوان یک علاقه شخصی میدیدم. از فروش تابلوهایم لذت میبردم ولی موسیقی را برای خودم دوست داشتم.

        نزد کدام استاد موسیقی یاد گرفتی.

        استادان زیادی تلفیق موسیقی کلاسیک ایران با جاز داشتم و آخرینشان استاد لطفی بودند.

        در اجرای کنسرت دیشب،شما فقط از سه تار استفاده نمیکردید با ساز های مختلف موسیقی اجرا کردید چطور شد که از این ساز ها مثل نقاره و کمانچه که کمتر استفاده میشه بهره بگیرید؟

        همانطور که عرض کردم من دنبال صداهای جدید هستم چونکه نقاشی هم میکنم این صداها و رنگهای مختلف را جستجو میکنم بعد از تار و سه تار شروع به نواختن "نی"کردم در واقع میخواستم رنگ تازه ای واردکار بکنم و بعد گیتارالکتریکی که پرده هایش را عوض کرده ام.خوب این تجربه خود منه. همین موسیقی خودمان مثلا چند تا از تصنیف های قدیمی که دیشب با گروه اجرا کردم. قبلا هم بارها و بارها بصورت موسیقی سنتی توسط موسیقی دانانمان اجرا شده. این موسیقی تحرک داره ولی متاسفانه نسل جوان را جلب نمیکنه و یا این موسقی که در عروسی ها و مهمانی ها اجرا میشه ببینید.

        البته من مخالف آن نیستم آنهم لازمه. ولی ما باید بدانیم در موسیقی غنی ما خیلی فضا وجود داره که شاده طرب انگیزه. متاسفانه موسیقی کلاسیک ما شاید بخاطر تعصبی که بوده و هست هنوز جهانی نشده. اینکه یک عده بنشینند دست تو دست هم جرات حرکت کردن هم نداشته باشند و این موسیقی را به همین صورت نگه میدارن و به آن لطمه میخوره و شنوندگانش کمتر و کمتر خواهد شد.

        من از این دست مایه غنی استفاده میکنم و با تلفیق آنها فضای تازه یی ایجاد میکنم. مثلا تصنیف "امشب شب مهتابه" یک آهنگ قدیمی ودر دستگاه اصفهان است دیدید که بی اختیار درش اتفاقات دیگر میافتههدف من جستجو کردن و به صدای تازه رسیدن است و این وقتی اتفاق میافته که درش خلاقیت باشه.



        اجرای جدید اهنگ های ماندگار قدیمی برای هم نسلان من بسیار متنوع و خاطره انگیز بود ولی جوانان و غیر ایرانی ها را دیدم که به وجد و سرور آمده بودند.

        از این بابت خیلی خوشحالم. این اتفاق در کنسرت های دیگر هم افتاد.

        هنوز ساکن نیویورک هستید؟

        در واقع بله، ولی چند سالیست که به ایران و جاهای دیگر سفر میکنم و کارم به اروپا کشیده شده.

        در رابطه این کنسرت ها یا نمایشگا نقاشی.

        هر دو، ولی در موسیقی فعالیتم بیشتره.

        کنسرت بعدی در کجاست؟

        در حال حاضر برنامه یی ندارم. از همین رو بیشتر نقاشی خواهم کرد.

        میدانیم که اول با نقاشی وارد هنر شدی و بعد موسیقی و بموازات به هر دو هنر میپردازی کدام را بیشتر میپسندی و چه سبکی را در نقاشی دنبال میکنی؟

        هر دو را. در نقاشی هم مانند موسیقی از سبکهای کلاسیک شروع کردم و بهره زیادی هم گرفتم. حال که صحبتمان در باره تلفیق موسیقی ست، برای جوانها یک توصیه یی دارم. این را با تجربه خودم میگویم. اگر میخواهند مثلا در موسیقی پیشرفت داشته باشند باید اول موسیقی کلاسیک ایران که بسیار غنی است فرا گیرند و از آن گریزان نباشند. من خودم یکی از آنهایی بودم که فکر میکردم برای موفقیت باید موسیقی ایرانی را فراموش کرد.

        در طول راه متوجه شدم اشتباه بزرگی میکنم من منبع بزرگی دارم که غربی ها ندارند از فرهنگ خود فرار کردن اشتباه است از این منابع غنی میتوان خیلی سود جست و فضا های جدیدی ایجاد کرد در حقیقت من میخواهم موسیقی خودمان را بین المللی کنم تا بگوش سایر مردم دنیا هم برسد و این کار شدنی ست این را بگویم در تلفیقی که انجام میدهیم باید به هردو موسیقی آشنایی کامل داشت و این نیست که برای اجرای یک آهنگ بتوان گفت چه میزان از موسیقی ایرانی باشدوچه مقدار موسیقی جاز باید تجربه کرد اگر حدش از یک جایی بگذرد بنظر من موسیقی مطلوبی نخواهد بود. در واقع یک مقدار ظرافت کار در این است که این حدود رعایت شود. در ایران جوان ها هم دارند همین کار را میکنند از چند کنسرتی که دیدم چیز های جالبی در ش نبود

        بابک امینی هم تلفیق گیتار کلاسیک را کرد

        بله کاره جالبی هم ارایه میده، ولی کار من متفاوت است. من موسیقی ایرانی را با موسیقی جاز تلفیق میکنم و برایم خیلی مهم است که جوانهای ما با گوش دادن به موسیقی خودمان گرایش پیدا کنند. این فرهنگ ماست و از آن نباید گریزان بود.

        چه سالی از ایران خارج شدی و این اجرای جدید را در خارج از ایران تجربه کردید؟

        در سال ۱۹۸۳. بله متوجه شدم در کنسرت ها جوان تر ها کمتر حضور دارند و بیشتر جذب موسیقی پاپ و رپ و امثال اینها هستند. این را ما کم داشتیم، هنوز هم کم دارم. ببینید موسیقی هندی، موسیقی عربی، در بیرون از مرزهایشان تقریبا شناخته شده و ساز هایشان برای خیلی ها آشناست. اما موسیقی ما متاسفانه بدلایل مختلف که یکی از آنها مساییل اجتماعی و سیاسی است شناخته شده نیست و به این موسیقی راه ندادند. در حالیکه در موسیقی ما دارای گوشه هاییست که راه برای فضا سازی زیاده: خیلی شاده، بسیار دل انگیزه و امیدوارم که جهانی شود.

        با تشکرازشما و آخرین سیوال،کارهای آینده چیست؟

        من هم از شما تشکر میکنم. کارهای زیادی را نوشتم که برای اجرا آماده کنم ،هم زمان با پر پایی نمایشگاههای نقاشی.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #334
          PARI ZANGANEH IN CONCERT

          The infamous Pari Zanganeh is scheduled to perform in Geneva's Salle Frank Martin at Collège Calvin this coming April. The two day concert has been organized courtesy of the L'Association Illa under the direction of Mojgan Endjavi. Ms. Zanganeh will be accompanied by Iranian painist Tannaz Rafiee and is expected to perform some of her classic favorites in this unprecedented event.



          About Pari Zanganeh


          Pari Zangeneh started her study of music at a very early age under the direction of legendary musical talents of Iran and soon sailed through the Iranian conservatory of music. Then she studied opera. To complete her studies in music and voice she traveled to Italy, Germany, and Austria. In the meantime, on one of her trips to Japan she studied flower arrangement at Ohara School and this led to the publication of her book of floral arrangement, IKBANA.


          Unfortunately in 1971, as a result of an auto accident she lost her eyesight. This incident not only did not diminish her enthusiasm and passion for life and pursuit of excellence. It expanded the horizons of her imagination and God given talents.

          More than anything she dedicated her life to be the living proof that physical impairment should not limit the scope of the power of imagination, inspiration, and innovation.

          To achieve this goal Ms. Zangeneh dedicated her life, time and talent to help individuals with physical impairments. Through active participation in all activities designed to provide better understanding and provide better facilities and accommodations for physically challenged all over the world.

          As part of this campaign, she utilized her heavenly voice by performing all over the world, including prestigious concert halls such as:

          PALAZZAO BARBERINI, ROME

          THE KENNEDY CENTER, WASHINGTON, D.C.


          LINCOLN CENTER, NEW YORK CITY

          HERBST THEATER, SAN FRANCISCO

          HARVARD UNIVERSITY, CAMBRIDGE

          SALMINO, PARIS

          HERCULES HALL, MUNICH

          WILSHIRE EBELL THEATER, LOS ANGELES

          ALSO IN JAPAN, AND MANY OTHER PARTS OF THE WORLD



          She also performed as soloist, Beethoven Symphony # 9 with the Florida Symphonic Orchestra.

          In addition, Pari Zangeneh has studied and researched folk music of many different countries, and through her magnificent performances has promoted friendship and cooperation and coexistence between people with different cultures and this has led to her being awarded The # 1 Medal of Work, the International Gold Medal for Voice, and The Title of Ambassador of Good Will. More recently she has been writing especially for children and youth. All of her writing has been translated into Braille.

          Miss Zangeneh is an exceptional personality in the world of arts. In spite of her universal acclaim and fame she has remained as ordinary and common as the people she represents.

          Her love for ordinary folks and their life stories, feelings, cultures and traditions has tapped into an enormous reservoir of cultural heritage. She has revitalized and preserved a wealth of melodious songs and stories that goes back to our ancestors.

          She touches our hearts and souls when she performs. She brings to life the Unknown, Forgotten and Neglected generations that otherwise would never survived. Her music and songs are pure, simple, innocent and free of the invasion of modern way of life and technology.


          All her life, Miss Zangeneh has utilized her talents and heavenly voice for the advancement of the arts and promotion of better understanding between the people of different culture and heritage. 'Financial gain is not part of her philosophy of art.'

          Pari truly is a people's performer and has remained so all of her life. Her contributions will last for generations, not only because of her standing in the arts, but more so because she has been able to bring all people closer together and by elimination of the barriers between different cultures 'well deserved to be named the Ambassador of Good Will.'

          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #335
            رضا والی، آهنگساز برجسته ایرانی مقیم آمریکا و استاد دانشکده موسیقی کارنگی ملون در آمستردام به سر می برد. شنبه، 21 آوریل 2007، ساعت 2 بعداز ظهر، کنسرتی از ساخته های او در نوردر کرک (Noorderkers) برگزار خواهد شد.

            قطعات به وسیله کوارتت «لاتین آمریکانو» که از گروه های معتبر موسیقی در آمریکاست نواخته خواهند شد.


            رضا والی، متولد 1331، پس از چندین سال تحصیل در هنرستان عالی موسیقی (کنسرواتوار تهران) راهی اتریش شد و در آکادمی موسیقی و هنرهای نمایشی وین به فراگیری رشته های آهنگسازی و آموزش موسیقی پرداخت. پس از این دوره به آمریکا عزیمت کرد و در نهایت در سال 1364/1985 به دریافت دکترای آهنگسازی و تئوری موسیقی از دانشگاه پیتسبورگ نایل آمد.

            والی برنده جایزه «افتخار» از وزارت فرهنگ و هنر اتریش در سال 1355 است و شورای هنری شهر پیتسبورگ نیز در سال 1371 به وی عنوان «هنرمند برجسته مهاجر» اعطا کرد.

            در کنسرت 21 آوریل، قطعات «آوازهای بومی، شماره 11»، «کوارتت زهی شماره 3»، «نگاره ها» و «نیشابورک» اجرا خواهند شد. همه کارها برای کوارتت زهی و با الهام از موسیقی محلی و دستگاهی ایران آفریده شده اند.


            این کنسرت با دعوت گروه موسیقی نوردرکرک و در مجموعه برنامه ای با عنوان «سنن شرقی در موسیقی معاصر» سازماندهی شده است. در کنسرت های دیگر از این مجموعه، کارهای آهنگسازانی از ترکیه، اندونزی، تبت و اروپای شرقی اجرا می شود.

            رضا والی در گفتگویی که با او داشتم اظهار داشت پبشتر در یکی از برنامه های رادیو آمستردام کارهای وی پخش و معرفی شده بود و همین برنامه زمینه ساز اجرای کنسرت 21 آوریل شده است.
            والی افزود: «امیدوارم هم میهنان ایرانی هم در کنسرت شنبه حضور پیدا کنند و قطعات به میان ایرانیان هم برده شود.»
            از آخرین کارهای رضا والی، ساخت «کنسرتو برای نی و ارکستر» است که در سال گذشته با ارکستر مدرن بوستون و تکنوازی خسرو سلطانی اجرا شد.

            تا کنون چهار سی.دی مستقل از ساخته های این آهنگساز ایرانی در آمریکا منتشر شده است. وی مدعی است که کارهای اخیرش گرچه برای گروه های غربی نوشته می شود کاملا از اساس آهنگسازی غربی فاصله گرفته و بر پایه موسیقی ایرانی آفریده شده است.


            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #336
              شماری از اعضای گروه*های موسیقی زیرزمینی ایران بازداشت شدند.

              شهریار یکی از خواننده*های رپ تهران که می*خواهد از گروهش نامی برده نشود، می*گوید: "از روز ۳۰ فروردین سه استودیو که موسیقی زیرزمینی را در آن ضبط و تهیه می*کردند، پلمپ شده و چندین نفر از خواننده*های این گروه*ها دستگیر شده*اند".

              به گفته وی شب گذشته نیز رضا پیشرو، یکی از خواننده*های معروف رپ ایران، دستگیر شد.

              در همین حال گزارش شده که نیروی انتظامی برای بازداشت سروش لشکری (هیچکس) در برابر منزل وی انتظار می*کشد

              شهریار در مورد اتهام*های وارد شده به گروه*های زیرزمینی اظهار بی*اطلاعی کرده و می*افزاید: "از موضع آنها در بازپرسی و دستگیری بچه*ها بی*خبریم، فقط تعهدی از آنها گرفته شده تا از این پس به اسم موسیقی زیرزمینی و غیرمجازسی دی تولید نشود".

              شهریار می*گوید: "همزمان با طرح مبارزه با بدحجابی در ایران، بحث مبارزه با موسیقی رپ هم شکل گرفته و چندین سایت مربوط به این سبک موسیقی فیلتر شده*اند".

              به گفته وی، تا امروز تعدادی از بچه*های گروه*های رپ مثل "سینا متضاد" و"شاهین فلاکت" با قرار وثیقه آزاد شده*اند.

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #337
                Rapper Snoop Dogg has been banned from entering Australia after failing a character test, according to officials.
                The star - real name Calvin Broadus - was due to co-host the MTV Australian Video Music Awards on Sunday.

                The 35-year-old had his visa cancelled after recently pleading no contest to gun and drug charges in the US.

                "He doesn't seem the sort of bloke we want in this country," Immigration Minister Kevin Andrews told Sydney's Macquarie Radio.

                Incidents

                "This man has been a member of a Los Angeles gang, and is still associated with it apparently, that's been involved in murder, robberies and drug dealing in the LA area," Mr Andrews added.

                Back in February, when Mr Broadus last visited Australia, immigration officials warned him then that he could face a ban if he got into anymore trouble.

                The rapper now has 28 days to protest the decision.

                Donald Etra, the rapper's Los Angeles-based lawyer, said he had not heard from his client about the visa cancellation and could not comment.


                Snoop Dogg was forced to pull out of his UK tour with P Diddy

                The decision follows a string of incidents that Mr Broadus has been involved in over the past year.

                He was recently given five years probation and 800 hours of community service in the US after pleading no contest to gun and drug charges.

                And last month he was forced to scrap his UK tour with fellow rapper P Diddy after authorities denied him a visa.

                On a previous visit to the UK, the rapper and members of his entourage spent a night in jail after being accused of starting a fight at Heathrow Airport.

                He was also held overnight by police in Sweden on suspicion of using drugs.

                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #338
                  مستیسلاو روستروپویچ، رهبر ارکستر، نوازنده ویولن سل و یکی از چهره های برجسته موسیقی جهان در قرن بیستم در سن هشتاد سالگی درگذشت.
                  این نوازنده روس علاوه بر موسیقی به خاطر تلاش هایش در دفاع از حقوق بشر و مخالفتش با سیاست های رژیم شوروی سابق مشهور بود؛ مخالفتی که به تبعید خودخواسته و درازمدت وی منجر شد.

                  روستروپوویچ که پس از حمایتش از الکساندر سولژنیتسین، نویسنده روس و برنده جایزه ادبی نوبل، از کشورش خارج شده بود، پس از سقوط رژیم کمونیسم بازگشت و همزمان با برچیده شدن دیوار برلین (1989) سوئیتی از یوهان سباستین باخ اجرا کرد.

                  ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، درگذشت آقای روستروپوویچ را 'فقدانی اسفبار' برای فرهنگ این کشور نامید.

                  این نوازنده شهیر پس از یک بیماری طولانی در کلینیکی در مسکو، پایتخت روسیه، جان سپرد و بنا به گزارش ها قرار است در گورستان نوودویچی، جایی که اخیرا بوریس یلتسین، رئیس جمهور پیشین روسیه و دوست آقای روستروپوویچ دفن شد، به خاک سپرده شود.

                  روستروپوویچ در ماه اوت سال 1991 میلادی برای حمایت از یلتسین به مسکو برگشت. در آن زمان گروه های تندرو مخالف با اصلاحات میخائیل گورباچف به عنوان اعتراض در ساختمان پارلمان تجمع کرده بودند.

                  وی از دهه نود میلادی به بعد بیشتر زندگی خود را در سه کشور آمریکا، فرانسه و روسیه گذراند.


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #339
                    Courtney Love has always enjoyed more notoriety than success as a singer, and notoriety doesn't pay the bills - good job, then, that Courtney Love was married to that miserable singer who shot himself in the face, because that does pay the bills.

                    Courtney Love has decided to rid herself of all of Kurt Cobain's stuff at auction, donating a portion of proceeds to charity in the process. And feelings are mixed about the Kurt Cobain sale - on the one hand people are saying that Courtney Love is only putting the items up for auction to earn shedloads of cash and remind people that her new album is coming out soon. On the other hand, however, who can say no to a million overpriced flannel shirts and a bunch of journals about how sad it is to be a millionaire?

                    Courtney Love is doomed to a future of only being known as Kurt Cobain's widow, and she's eager to change that - maybe she saw how being John Lennon's professional widow only left Yoko Ono with a Turk pumping poison into her arm and it scared her - but the poor woman isn't having much luck with anything.

                    Since her first solo album sold roughly three copies worldwide in 2004, Courtney Love has tried variously to be an American Idol judge, the mother of Alan Partridge's baby and a movie star, but all have failed - the latter mainly because all her plastic surgery have made Courtney Love look like a confused Toby Jug made of wax that's been left out in the sun too long. But now that Mel Gibson has got Courtney Love clean and her court problems are over, Courtney can start to rebuild her life. And that begins with her bank balance.

                    Around a year ago, Kurt Cobain became the richest dead celebrity around after Courtney Love sold off a 25% share in his song catalogue, earning Courtney $50 million in the process. And now Courtney Love wants to add to that by staging a giant auction of most of Kurt Cobain's stuff. E! Online reports:

                    "I'm going to have a Christie's auction," Love told spinner.com. "[My house] is like a mausoleum. My daughter doesn't need to inherit a giant hefty bag full of flannel ****ing shirts… A sweater, a guitar and the lyrics to 'Teen Spirit' — that's what my daughter gets. And the rest we'll just ****ing sell." Love said that her inability to move past the suicide of her iconic husband nearly 13 years ago was a major impetus in deciding to put the Cobain collection on the block. "I still wear his pajamas to bed," she said. "How am I ever going to go form another relationship in my lifetime wearing Kurt's pajamas?"

                    There's still a lot to be worked out before the Kurt Cobain auction commences - like what will be sold, when it'll be sold and what percentage of money will go to which charity - but Courtney Love has a point. Only by ridding herself of Kurt Cobain's possessions will she be able to leave her past behind and evolve as a person capable of forming meaningful relationships. Because, let's be clear, that didn't really happen when Courtney Love went online dating now, did it?

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #340
                      US rap star Busta Rhymes has been arrested on suspicion of drink driving in New York.
                      Police stopped Mr Rhymes at 0040 local time (0540 GMT) on Thursday because his car windows were too tinted.

                      Sgt Mike Wysokowski said officers then smelled alcohol on the rapper's breath and he was taken into custody.

                      An initial court hearing is expected later on Thursday. Mr Rhymes - real name Trevor Smith - is currently also facing two separate assault charges.

                      A lawyer for Mr Rhymes, Scott Leemon, declined to comment on the drink driving charge, saying the star would address the charge in court.

                      Assault trial

                      The rapper and actor is also due to appear in court next week on two separate charges of assaulting his driver and a fan who allegedly spat on his car last year.

                      He was initially offered the chance to take probation and community service in relation to these charges, sparing him a prison sentence.

                      But the offer was withdrawn after he was arrested in February when he was caught driving on a suspended licence.

                      The rapper's hits include Put Your Hands Where My Eyes Could See, Dangerous and Touch It.

                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #341
                        موسیقی محلی، به عنوان بخش قابل توجهی از فرهنگ اقوام ایرانی، موضوعی بکر، جذاب و قابل دسترس برای رویکردهای مختلف است. این موسیقی که تا چند دهه*ی پیش در محاق فراموشی تاریخی به سر می*برد، اینک با کمک عده*ای موسیقیدان که با عنوان گروهی به*نام «رستاک» گرد هم آمده*اند، وجوه گوناگونی یافته است.
                        گروه رستاک از سال ۱۳۷۵ با بنیانگذاری سیامک سپهری و بهزاد پورنقی شکل گرفت و فعالیت*های گسترده خود را نیز از سال ۱۳۸۲ تاکنون دنبال می*کند.
                        ارتباط با طیف وسیعی از مخاطبان
                        این گروه توجه به *گونه*ای از موسیقی را مدنظر قرار داده است که ضمن الهام از عناصر شنیداری موسیقی نواحی ایران، توانایی ارتباط با اقشار گوناگونی از مخاطبان را داشته است. به نظر می*رسد مخاطبان این نوع موسیقی، به جهت گستردگی فرهنگ و اقوام ایران، طیف وسیعی را نسبت به سایر شکل*های موسیقی تشکیل داده باشند.
                        اما چرا گروه رستاک، از میان گونه*های موسیقی، موسیقی محلی را انتخاب کرده است؟ سیامک سپهری در این*باره می*گوید: ما در بررسی*ای که از همان ابتدا در این کار داشتیم، به*این نتیجه رسیدیم که عناصر شنیداری*ای که در موسیقی بومی ایران وجود دارند، در ذات خود توانایی بسیار زیادی دارند که بسط داده شوند و به موسیقی*ای که «قابل مصرف» در حال حاضر جامعه باشد، نزدیک شوند.
                        این گروه با تمرکز بر این نوع موسیقی، در مقایسه با سایر گروه*ها، توانسته است ضمن برخورداری از یک «ثبات» با مخاطبان عام خود رابطه برقرار کند.

                        سیامک سپهری، مدیر گروه رستاک
                        تاریخچه*ی تولید موسیقی محلی
                        وجه دیگری از مواجهه با موسیقی اقوام ایرانی، تلاش و تکاپو در جهت تولید موسیقی*ست. حدود ۸۰ سال پیش، استاد ابوالحسن صبا با مسافرت به گیلان و پس از شنیدن و ثبت نغمه*های بومی، آثار ماندگاری چون «زرد ملیجه»، «کاروان»، «درقفس»، «کوهستانی»، «به*یاد گذشته» و ... پدید آورد تا نوعی مواجهه را به نمایش گذارد. از آن زمان شکل*های گوناگونی از این رویارویی بروز نموده است. تنظیم برای سازهای ارکستر سمفونیک یا اثری بر اساس قطعه*ای محلی برای ارکستر، تنظیم برای اجرای گروه کر، اجرا با سازهای ایرانی و غربی (ارکستر ملی)، اجرا با سازهای ایرانی، اجرا با ترکیبی از سازهای ایرانی و محلی نمونه*های شاخص این مواجهه بوده که به لحاظ محتوایی نیز طیف*ها و رویکردهای گوناگون و متفاوتی را شکل داده است.
                        انتخاب مواد اولیه برای تولید موسیقی
                        گروه رستاک برای انتخاب مواد اولیه و انتخاب قطعات از منابع «شنیداری» که یک نمونه از آن «آینه و آواز» به جمع*آوری و تنظیم آقای درویشی است، استفاده می*کند. بخش دیگری از منابع این گروه نیز از آلبوم*های انجمن موسیقی که به وسیله*ی برخی مطلعین در زمینه*ی موسیقی مناطق جمع*آوری شده بود مورد استفاده قرار می*گیرد و بخش دیگر انتخاب منبع، پژوهش*های میدانی*ست که توسط اعضای همین گروه صورت گرفته است.

                        اجرای اخیر گروه رستاک با استقبال بسیاری روبرو شد
                        کار کردن در همه*ی نواحی ایران
                        گروه رستاک از یک منطقه*ی خاص، برای یک اجرا الهام نمی*گیرد. رضا عابدیان، از اعضای این گروه، با اشاره به اینکه گروه*هایی که در ایران موسیقی محلی کار می*کنند بیشتر یک یا نهایتاً دو منطقه*ی خاص را پوشش می*دهند گفت: گروه رستاک، ممکن است در یک اجرا از چندین منطقه الهام گرفته باشد؛ بدین صورت که به عنوان نمونه در یک اجرا کار از موسیقی مازندرانی شروع شده و به بلوچستان ختم شود.
                        به هر روی این گروه توانسته است امکانات و توان بالقوه موسیقی*های متنوع موجود در میان اقوام و فرهنگ*های مختلف ایران را وجهه*ی همت و مبنای کار خود قرار دهد. اینکه تا چه میزان چنین رویکرد و نگرشی ارزشمند، مفید و اثرگذار بوده است، نیاز به گذر زمان دارد.

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #342
                          The concert by Abjeez and Kiosk bands in San Francisco was one that would make any Iranican mother happy and proud. My teenage daughter finally found herself some role models she could comfortably identify with, not through any computer-related accomplishments but by one of the most relevant of mediums, closest to a young person's heart: music.

                          Abjeez's energetic blend of ska and rock with Persian fusion (especially through their lyrics and physical nuances) did wonders for a half Iranian teenager's identity crisis, who never before related to the Iranian pop (out of L.A. or Iran ) or had a hard time connecting with Shajarian or Parissa. (She also doesn't mind Mohsen Namjoo who I play around the house recently, BUT as impressive and provocative as Namjoo's music style is... he is a Male musician in Iran, as my daughter remarked once, depicting some of the female issues in his songs.... still not that easy for my teenager to connect with.)

                          We all loved the Abjeez when we first played their "Hameh" CD. I immediately took some time translating their songs into English for the non-Persian speaking kids and grownups among us (whether I did justice to Malody's lyrics or not was only judged by noticing the smiles or laughter upon listening to the Abjeez music.)

                          But let me tell you, seeing this band perform live on stage, adds a certain special element of fun, which happens through their ease of communication with their audience through their nonverbal, as well as verbal cues. Safoura and Melody's quality of stage presence, was not just about the two sisters, but extended to their entire talented and good-looking band members. This band simply enjoyed themselves being there playing the gig.

                          These Abjeez had a down-to-earth, relaxed and mature wisdom about them (hats off to their parents as well by the way) which combined with their musical and writing talents and creativity, will take them far on a successful career path. Their music and lyrics certainly capture the soul of the new generation of out-of-Iran audience (i.e. our kids who are brought up here, Europe or Australia, can easily fall in love with the Abjeez music.)

                          We thoroughly enjoyed the Kiosk performance as well. They may be too sophisticated for the teenage ears but most grown ups in the audience enjoyed themselves dancing and singing to them as well. The two bands were different, nonetheless both gifted musicians with lots to say, relating to our cultural identities.

                          My only disappointment at the May 4th concert was the absence of any teenagers in the audience, aside from my daughter and one boy. Therefore, my hope for the next Abjeez or Kiosk concerts relates to a) having a larger venue (although both bands sounded good enough in that cozy atmosphere) And b) seeing more teens and 20-somethings attending.

                          The ticket price of $40 may sound steep to some people, but how much did you pay for that Juicy Couture item again on SALE?! I mean the one that your teenager was carrying so elegantly on Sizdah Bedar at McNear's?!

                          And to those of you whose excuse for not attending the May 4th performances was the shadiness of the location ... how about sometimes letting go of our obsession with the image and instead investing into the real experiences, for our kids' sakes? Think about facilitating an enjoyable experience for our kids in sharing some good clean fun with their parents, even if that takes place in the tenderloin section of San Francisco.

                          Oh and we will not forget the (rather too short) surprise appearance of our hilarious Peyvand Khorsandi, of whom we can never get enough, no matter what age we are.

                          We are grateful for iranian.com's advertising for these events, Beyond Persia's efforts and truly look forward to the Abjeez's, Kiosk's and of course Peyvand's next live performances in the Bay Area.

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #343
                            عصر دوشنبه هفدهم ارديبهشت ماه به مناسبت شصتمين سال فعاليت هنری مهندس همايون خرم آهنگساز برجسته معاصر مراسم نکوداشتی از سوی مجله بخارا در تالار بتهوون و تالار ناصری خانه هنرمندان ايران برگزار شد.
                            در اين مراسم که با حضور جمع زيادی از علاقمندان در دو سالن و راهروهای خانه هنرمندان اجرا شد، محمد سرير استاد موسيقی، رضا يکرنگيان ناشر و عليرضا ميرعلی نقی پژوهشگر موسيقی سخن گفتند، فيلم کوتاهی درباره همايون خرم پخش شد و سه قطعه موسيقی از آثار استاد خرم توسط شاگردانش اجرا شد.

                            مراسم با خوشامد گويی علی دهباشی، سردبير مجله بخارا و متولی شب استاد همايون خرم آغاز شد و پس از آن فيلم کوتاهی درباره همايون خرم پخش شد که در آن همایون خرم، معينی کرمانشاهی و بيژن ترقی از موسيقی می گفتند.

                            سپس محمد سرير آهنگساز و رئيس هيات مديره خانه موسيقی سخن گفت. وی با پرهيز از وجوه فنی آثار همايون خرم به دليل تخصصی بودن آن، هشت ويژگی آثار موسيقيايی همايون خرم را برشمرد.

                            به نظر وی در موسيقی رديفی – دستگاهی و چارچوب آن يعنی گوشه ها بسيار مشکل است بدعتی بوجود آورد که در چند هزار سال گذشته خلق نشده باشد و رمز ماندگاری آثار آهنگسازان ممتاز از جمله همايون خرم يکی همين نکته است.

                            به گفته محمد سریر، ويژگی دوم قائم نبودن موسيقی خرم به خواننده است. يعنی موسيقی او خواننده محور نبوده است.

                            او داشتن زيرساخت های محکم فرهنگی را از ديگر ويژگی های خرم برشمرد و افزود داشتن تحصيلات عاليه در علوم دقيقه سبب حرکت معمارگونه و هنرمندانه ای در خلق آثار موسيقی خرم شده و احاطه به ادبيات و داشتن محفوظات بسيار در حوزه های مختلف شعر به کار او تعالی بخشيده است.


                            محمد سریر گفت موسیقی خرم قائم به خواننده نیست

                            محمد سرير جمع آوری موسيقی مقامی و رديف – دستگاهی و جمع آوری موسيقی های محلی و فولکلوريک ايران را از خدمات برجسته همايون خرم برشمرد و از وجه نويسندگی و پژوهشگرانه اين استاد برجسته در آثار مکتوب و شفاهی ياد کرد و نقش او را به عنوان هدايت کننده و رهبر ارکستر که توانسته روح واحدی را در اجرای آثارش در مجموعه تفکر واحدی در ارکستر گلها متجلی کند، ستود.

                            سرير سخنانش را با گفتن اينکه آثار همايون خرم پلی از هويت ملی همه ايرانيان در سراسر جهان است به پايان برد.

                            در اين مراسم بابک شهرکی، از شاگردان جوان همايون خرم، با ويولن با همراهی پيانوی سامان احتشامی قطعه ای در دستگاه همايون از ساخته های اين آهنگساز برجسته معاصر را اجرا کرد.

                            در اين نکوداشت گروه موسيقی رهروان عشق به رهبری علی چراغچی نيز قطعاتی از آثار همايون خرم را اجرا کرد و در هر دو اجرای موسيقی پس از پايان قطعه ها همايون خرم از جای برخاست و جوانان نوازنده را بوسيد و تشويق کرد.

                            عليرضا ميرعلی نقی، پژوهشگر موسيقی سخنران بعدی بود. او نام همايون خرم را از نام های ماندگار هنر ايران دانست و گفت او با موسيقی ايرانی رابطه عميق و درونی داشته، مجذوب موسيقی غربی نشده، از آهنگ های محلی تقلید نکرده و تابع دستگاه های موسيقی نبوده است.

                            اين پژوهشگر جوان توانايی در ترسيم رابطه های شهودی، حفظ سطح زيبايی شناسی اثر، عقلانيت و منطق در پس درونمايه زيبای اثر، توجه هوشمندانه به اشعار همراه با موسيقی، تنوع فضاهای نغمه ای و استفاده خلاقانه از مايه های ايرانی را از ويژگی های کار همايون خرم برشمرد.


                            رضا یکرنگیان گفت خرم با ماندن در ایران دین خود را ادا کرد

                            رضا يکرنگيان مدير انتشارات خجسته نيز گفت از دوره ساسانيان به بعد هنرمندان موسيقی هنرشان را سينه به سينه منتقل کرده و سلسله اصيل موسيقی ايرانی را تداوم بخشيده اند.

                            او اشاره کرد که بعد از سال ۸۵ تعدادی از هنرمندان از ایران مهاجرت کردند ولی همايون خرم با تمام مشکلات به کار هنری خود ادامه داد و شاگردان زيادی تربيت کرد و بدينسان دين خود را به ايران ادا کرده است.

                            در پايان برنامه، همايون خرم در ميان استقبال پرشور حاضران سخن گفت. او از ابوالحسن صبا ياد کرد و گفت وقتی در نوزده سالگی صبا به او گفت کار آموزش خود را درباره او به پايان رسانده، تازه زمان آموزش آنچه که صبا به آن معرفت می گفت آغاز شد و او معرفت را در همان نقل ظرايفی که سينه به سينه منتقل می شوند، آموخت.

                            خرم به کار هنری و عشق نيز اشاره کرد و گفت عشق بر مبنای شناخت بيشتر و عميق تر می شود و اگر کار هنری با معجون عشق همراه نباشد، پايا نخواهد شد.

                            همايون خرم با اشاره به جمعيت حاضر که سه نسل را در برمی گرفت، گفت آشنايی از راه هنر بسيار قوی است و نسل ها را به هم مربوط می کند.


                            همایون خرم (سمت چپ) موسيقی را در هفت سالگی بانواختن نی آغاز کرد

                            او از اينکه برخی از جوانان با موسيقی ارتباط برقرار نمی کنند، سخن گفت و افزود:" به موسيقی ايران جفا شده و معتقدم جوانان می توانند پايه های محکمی برساختمان عظيم موسيقی ايران بگذارند."

                            همايون خرم در ۱۳۰۹ در بوشهر متولد شد. مادرش به موسيقی و به ويژه دستگاه همايون در موسیقی ایرانی علاقمند بود و از اين رو نام فرزند را همايون گذاشت.

                            همایون موسيقی را در هفت سالگی بانواختن نی آغاز کرد و در ۱۱ سالگی به آموختن ويولن نزد ابوالحسن صبا پرداخت.

                            نخستين بار در ۱۴ سالگی به عنوان تکنواز در راديو نواخت. در کنار موسيقی از دانشگاه در رشته مهندسی برق فارغ التحصيل شد. او با برنامه گل ها همکاری داشت و بخشی از به ياد ماندنی ترين آثار خود را در اين دوره خلق کرد. همایون خرم مدت ها رهبر ارکستر شماره شش و دو راديو و عضو شورای موسيقی راديو وسرپرست ارکستر سازهای ملی بود.

                            مينای شکسته، تو ای پری کجايی، رسوای زمانه، غوغای ستارگان، بگذراز کوی ما، پيک سحری و طاقتم ده از آثار مشهور همايون خرم است.


                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #344
                              Friday, May 4th, 2007 8pm, OK make it 7:30-ish. It was finally time. I walked down the sidewalk of O'Farrell street, on my way to see my first Iranian rock concert in San Francisco's famed Great American Music Hall. My heart was pounding. Past, Mitchell Brothers, took in a sly glance, and now only half a block to go.

                              Iranians in poncey city black leather jackets spilled out off the sidewalk at the ticket window. A small desk manned by SFSU student volunteers in bright white Beyond Persia t-shirts, checked people off the VIP list, and wristband tightly attached, let them in one by one.

                              The bands, as important as the moment, were none other than bad boys Kiosk and bad girls Abjeez. Flown in from all parts East and West, Canada and Sweden, for a moment in time that now begs proper recording. Unusual for an Iranian concert where only one headliner is soup du-jour, but completely di-rigeur for those about to Rock. Hard.

                              But let's take a few steps back. 2 years for me. It was July of 2005 when I wrote a review of the then Iranian underground band, Kiosk's first album, Ordinary Man. Fresh off a 3 article stint expressing tedium and annoyance with the incessant 6/8 drone, we have all come to vomit so well. Later in that year Arash Sobhani Kiosk's founder, made it out of Iran and looked me up. My first question, "Are you safe?" my second question, "When will you play live?"

                              Fast forward to February of this year. Iran Gradeschool chum, Lale Shahparaki Welsh and her beau artiste Amir Salamat, contacted me about a new concept called, "Beyond Persia". Being hardcore Iroony, like you, I find it absolutely necessary to get "Beyond" Persia now and then. If for no other reason than simple sanity. I've always said that, "Being Iranian is like having Herpes. You get this huge outbreak of pride and heritage every 4-6 weeks, and it's often socially embarrassing."

                              The Beyond Persia concept? Simple, bring the best Iranian artists, musicians, writers, and filmmakers to the forefront of common American and Iranian society. Do it in an ultra American-style professional way, and keep dumping cash like gasoline on a fire, when the slightest problem flares up. Brilliant? Only if brilliant means common sense. A welcome departure from the usual incompetence infected Iroony way. A test came this past March, when Lale put on the first Iranian art show at Gallery One in San Francisco. The poster went, "8 Iranian artists, 13 days of NoRooz". This was, to put it in Lale's accent, "Bloody Genius"!

                              Toggle forward back to last Friday. After months of planning, scheduling, coordinating, airfare, hotel rooms, bar tabs, ticket sales, Lale and team were ready to blow the doors off a concert unlike any other. Unlike as in, venue. Unlike as in, the kind of artists playing. But possibly most importantly, unlike as in, SOLD OUT!

                              Fast forward to the opening act. Warm up courtesy of the hilarious, smart, and witty Peyvand Khorsandi who really does need to move to LA as he was told! Abjeez are possibly the cutest set of kick *** Iranian girls you've seen. Sheytoon or sheytoonak begins the description, but I'll add one more metaphor and just call them Gurrlzzz.

                              Suffice it to say, they came, they played, they conquered. For over an hour, no one sat, everyone bobbed and hopped, as fiery punk-ska-reggae-brazilian-jazz-major-minor and 7s flowed from the lips, eyes and fingertips of Safoura and Melody like Parees pouring deep red, sweaty wine for drunken Sufis at a Maykadeh.

                              Before anyone knew it, it was halftime. Chances to go and buy the Abjeez album, "Hameh" (Everybody) that they had pretty much just heard in entirety, were not squandered. Abjeez and Kiosk T-shirts were also available.

                              VIP tickets went for $75, General Admission was $40. There weren't any assigned seats, you just sort of roamed. Which was cool because there were lots of friends to see, and much scoping to be done. Actually, this is perfect for Iranians since, we all like to incessantly scratch that whole deed-o-baz-deed itch.

                              Having written the Kiosk article, and knowing Lale personally, afforded me possibly the greatest honor I've ever had, which was the privilege of introducing Kiosk at the second set. "How many of you know Kiosk?" I asked. The crowd exploded. And so it went.

                              The rest was a blur. Alcohol infused with the riffs courtesy of Arash's beautiful red guitar. Second guitar, Babak Khiavchi dished out and took his punishment like a man. The lyrics floated over like bees, ready to sting you, if you bothered them too much.

                              It was participative sport. Possibly the coolest thing was the sight of the now redeemed son of the filmmaker, Ahmad Kiarostami, 3 people deep in the front row, bouncing like a tight sweatered giggly schoolgirl, as Arash moaned "Eshghe Sor-at" (Love of Speed), the title track of the second album.

                              Release from the prison of Norm, that being different can be hugely fun, and even better, it can open your mind. Obvious and apparent. The collective psyche of these Iranians was changed in one Friday night. That this could be a desperate first step towards some sort of evolution. Away from the warm and salty machine-gun-bullet-riddled past of repeated pop culture offenses made in the name of the bovine concept of Iranian-ness. A fresh clean sweet and bracingly icy step towards a modern enlightened Iranian. Judging from this concert, it appears that our great national humiliation and shame may well be over.

                              Prologue: A middle-aged man in utter denial of his age whom we shall call Shahin, moved jerkily across the wooden floor in front of the stage. Smashed, he wore a ridiculous suit, with only enough sense to have lost the tie. He began, hilariously to adapt the decades old quirky 6/8 dance moves, selling off each, one by one, like an obsolete cellphone. First to go, the Baba Karam walk-dance. Next, the dual wrist rotation, quickly abandoned. Then, the raised hands wedding move, dropping arms reluctantly to his side. Finally, with no perceivable 6/8 moves left, he became resentfully content with the final step in his evolutionary journey. One that every nerd must inevitably make, namely the time-honored tradition, the Rock head-bob.

                              Rock on Shahin Jan! No. You dude. You Rock on!

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #345

                                سعيد شنبه زاده برای دوستداران موسيقی سنتی بوشهر چهره شناخته شده ای است. شنبه زاده از سال ۱۳۶۹ فعاليت خود را در اين زمينه با گروهی از دوستانش در بوشهر آغاز کرد.

                                او بعدها به دليل جسارتی که در تلفيق بدون تحريف موسيقی سنتی زادگاهش با موسيقی های جاز و الکترونيک انجام داد به چهره ای برون مرزی تبديل شد.

                                سعيد شنبه زاده مدت هاست که در فرانسه تحصيل و زندگی می کند و علاوه بر خودش پسر چهارده ساله اش نيز راه پدر را در زمينه موسيقی پی گرفته است. را ديو فردا گفت وگويی با سعيد شنبه زاده درباره فعاليت های هنری و کارهای در دست اجرای وی انجام داده است.

                                تو از سال ۱۳۶۹ به فعاليت حرفه ای در زمينه موسيقی سنتی بوشهر رو آوردی اما جدا از اينکه خودت بوشهری هستی چه مساله ای موجب شد اين موسيقی را با جديت دنبال کنی؟

                                شنبه زاده: ايرج صغيری کاری در قالب تاتر به نام «قلندر خانه» کارگردانی کرده بود که اين کار در سال ۱۳۵۰در جشن هنر شيراز به نمايش در آمد و سرو صدايی به پا کرد. او در نمايش قلندر خانه که در واقع يک مسجد بود از بخش هايی از موسيقی عروسی با «يزله» و موسيقی مذهبی استفاده کرده بود و چون اين کار با رقص توام بود خيلی مورد توجه قرار گرفت.

                                زمانی که من کارم را شروع کردم اين کار به عنوان يک کار مرجع برايم مطرح بود. بنابر اين سعی کردم از آن حالتی که موسيقی جنوب در قالب موسيقی بندری اجرا می شد و اصول موسيقی در آن رعايت نمی شد و بيانگر موسيقی جنوب نبود خارج شوم.

                                اما گروه شنبه زاده پس از حضور در فستيوال اونيون فرانسه مسير اصلی خود را پيدا کرد؟

                                سال ۲۰۰۰ ميلادی ما برنامه ای در فستيوال رم و «اروپا»ی ايتاليا اجرا کرديم. در آنجا يک کارگردان فرانسوی که طراح رقص بود به نام دومينی کرويو و دستيارش ژوزه مونتالبو کار ما را ديدند و از ما دعوت کردند به فرانسه برويم وبا آنها همکاری کنيم.

                                صحنه ای از تئاتر «بابل خوشبخت» که یکی از ده کار برتر رقص دنیا در سال ۲۰۰۲ ميلادی بود که شنبه زاده در آن موسیقی بوشهری نواخته است.
                                اين کار اسمش «بابل خوشبخت» بود که در سال ۲۰۰۲ ميلادی به عنوان يکی از ده کار برتر رقص دنيا انتخاب شد. در اين کار ما توانستيم برای اولين بار موسيقی بوشهر را در بزرگترين سالن های اپرا اجرا کنيم که تلفيقی بود از موسيقی، رقص با ويديو و سبک های داداييسم و در کل يک کار پست مدرن بود.

                                اين ويژگی خاص موسيقی جنوب بود که تو را به سوی خودش کشيد يا پای مسايل ديگری در ميان بود؟

                                من خيلی دلم می خواست روی موسيقی و سازهای غربی مثل ساکسيفون و فلوت کار کنم و با اينکه خودم دمام می زدم موسيقی بوشهر و ساز نی انبان برايم زياد جدی نبود.

                                همان چيزی که دربين عوام در داخل ايران رايج بوده و هست، مثلا اگر کسی نی انبان بنوازد و ديگری پيانو، آن کسی که افتضاح پيانو اجرا می کند در نزد عوام کلاس بيشتری دارد.

                                در حقيقت وقتی من گروه موسيقی بوشهری تشکيل دادم مقداری بر اساس لج و لج بازی بود چون آدم لج بازی هستم.

                                در ميان بسياری از جوانان ايرانی موسيقی جنوب ايران به موسيقی بندری مشهور شده است اين مساله هميشه از سوی تو با انتقادات شديدی همراه بوده است. چرا؟

                                موسيقی بوشهر موسيقی بندری نيست و دليل هم دارم. وقتی ما می گوييم موسيقی بندری، يعنی يک ساز نی انبان، ضرب و تمپو با يه خواننده.


                                موسيقی بندری تلفيقی است از موسيقی عروسی جنوب ايران و موسيقی کوچه بازاری (لاله زاری). مرحوم آغاسی يکی از خواننده های بندری بود. اين بخش جايگاه چندانی در موسيقی ما به جز يک ملودی که شبيه اين سبک است و ما به آن بندری می گوييم ، ندارد.
                                موسيقی بندری تلفيقی است از موسيقی عروسی جنوب ايران و موسيقی کوچه بازاری (لاله زاری). مرحوم آغاسی يکی از خواننده های بندری بود. اينبخش جايگاه چندانی در موسيقی ما به جز يک ملودی که شبيه اين سبک است و ما به آن بندری می گوييم ، ندارد.

                                به ظاهر در موسيقی زادگاه تو نوعی تضاد به چشم می خورد؛ هم آوايی شادی با غم.

                                باعث خنده است اگر بگويم وقتی ما به تهران می رفتيم بسياری فکر می کردند که کار ما در جنوب، ماهی گرفتن و بندری رقصيدن است در صورتی که جنوبی ها خيلی عميق اند چون سختی زياد کشيده اند.

                                گاهی اوقات درد دلشان را با آوازهای غمناکی که به دل می نشيند نظير شروه خوانی بيان می کنند ولی گاهی اوقات هم ناراحتی و مخالفت خودشان را با يزله نشان می دهند. يزله چيزی است مثل موزيک رپ و بلوز با شعر، بداهه نوازی، ريتم، دست زدن و رقصيدن؛ در اصل بيان اعتراض و درد است با شادی.

                                مدتی است که به تلفيق موسيقی سنتی بوشهر با موسيقی الکترونيک و جاز رو آوردی. در اين باره بيشتر توضيح می دهی؟

                                جايی که می گوييد تلفيق در واقع ايده سعيد شنبه زاده است. کاری ما انجام داديم با موزيسين های جاز و اسم آن را «زار» گذاشتيم. خيلی ها انتقاد کردند و گفتند اين زار نيست. من هم به آن ها پاسخ دادم که منظورم مراسم زار نبوده است. زار يک بيماری است که آدم های بی پول و بدبخت به آن دچار می شوند. امروز ما می بينيم خيلی از آدم ها از جمله خود من فقر مالی نداريم ولی در محيط زندگی جديدمان زار گرفته ايم .اين زار فرهنگی است.

                                شايد اين نوعی «صدای سوم» از موسيقی تو است. اين صدا برای کيست؟

                                اين صدای سوم در مجموع کار با موزيسين های جاز و کار با آقای درخشانی در زمينه موسيقی الکترونيک است که متاسفانه من آن را دنبال نکردم.

                                من اسم اين مجموعه کار را کارهای تجربی گذاشته ام. چون معتقدم اگر واقعا قرار است تلفيقی صورت بگيرد و صدای سومی خلق شود که من اسم آن را صدای سوم نمی گذارم و به آن شخص سوم می گويم، بايد واقعا روی آن سرمايه گذاری کرد تا به سبک تبديل شود.

                                حالا قصد داری اين روند تجربی را ادامه دهی و ما می توانيم در آينده تيپ تازه ای از کارهای تو را بشنويم؟

                                فعلا قصد دارم با تجربه ای که اينجا به دست آوردم کيفيت کارم را بالا ببرم و قصد ندارم در ملودی ها و فرم کارم تغييری ايجاد کنم.

                                می خواهم برای معرفی هر چه بيشتر موسيقی بوشهر از تکنيک های مختلفی مثل طراحی نور، طراحی لباس، صدابرداری و طراحی رقص روی صحنه به بهترين شکل استفاده کنم همچنين روی سازم وقت بيشتری بگذارم.

                                iran

                                Comment

                                Working...