Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • گنجی: برنامه بعدی برگزاری تجمعات در داخل و خارج از کشور برای اعتراض به تبعيض حکومت ايران عليه زنان است، راديو فردا
    اکبر گنجی، روزنامه نگار معترض به نظام جمهوری اسلامی، در مصاحبه با راديو فردا در پی آنکه برنامه اعتصاب غذای فعالان سياسی در داخل و خارج از ايران را موفقيت آميز توصيف کرد، گفت برنامه بعدی او برگزاری تجمعات در داخل و خارج از ايران برای فراخوان برابری حقوق زن و مرد در ايران است. وی گفت زنان علاوه بر آنکه مانند همه ملت ايران تحت ظلم حکومت جمهوری اسلامی قرار دارند، به ظلم مضاعف دچار هستند زيرا قوانين حکومت اسلامی نيز آنها را مورد تبعيض قرار دارند. گنجی می گويد: چرا در اين کشور اين همه به زنان ظلم می شود و به آنها به چشم انسان نگاه نمی کنند؟

    اکبر گنجی: به زنان در کشور ما دو ظلم می شود. يک ظلمی است که به کل ايرانيان می شود و آن حکومت خودکامه ای است که تمام ملت ايران را از حقوق ابتدايی خودشان، حقوق شهرونديشان، حقوق بشر محرومشان کرده. ولی به زنان يک ظلم ديگری هم در جامعه می شود و آن آپارتايد جنسی است. يعنی زنان از آن جهت که زن هستند، نابرابر هستند. شما اگر به قوانين ما نگاه کنيد، قانون مدنی، قانون مجازات اسلامی، تمام قوانين ما، قانون اساسی ما، زن و مرد در تمام اين قوانين نابرابر هستند. زن رهبر نمی تواند بشود، رئيس جمهوری نمی تواند بشود، قاضی نمی تواند بشود، بسياری از پست های کليدی و سياسی را زنان نمی توانند داشته باشند. به لحاظ حقوق مدنی از کمترين حقوق بهره مند هستند. ارث را نصف مرد می برند، حق طلاق با مردان است و بسياری چيزهای ديگر که در قوانين ما وجود دارد و اين نگاه نامربوطی که در جامعه ما به زنان می شود. به عکس تمام تبليغاتی که هميشه در جامعه ما می شود که به زن در مغرب زمين نگاه ابزاری می شود و سوء استفاده می شود، در جامعه ما اگر نگاه کنيم، اين نگاهی که به زنان می شود، انگار زنان ما هميشه بايد مواظب خودشان باشند، هميشه انگار يک گرگ هايی هستند که می خواهند به آنها حمله کنند. اين وضعيت فلاکت باری است که ما امروز گرفتارش هستيم به خاطر آن سرکوب جنسی در اين سالها کرده و بيماری سرخوردگی گسترده ای که ناشی از همين است در جامعه ما گرفتارش هستيم و اين وضعيت بسيار بحرانی برای ما آفريده.
    لذا مبارزه جهت برابری حقوقی و فرصت های زنان و مردان مهمترين پروژه جنبش دموکراسی خواهی ما است و برای اين جنبش بسيار بسيار استراتژيک است. به همين دليل من اعلام کردم پس از اعتصاب غذا، برنامه بعدی ما تجمع سراسری در سراسر جهان درباره برابری زنان خواهد بود و رفع تبعيض از آنها.


    ما خواستار اجرای کنوانسيون و ميثاق رفع تبعيض از زنان هستيم. اين يکی از خواست های ما است و خواست های بسياری ديگر هم داريم. در آن تجمع که من با هماهنگی و همکاری کليه دوستانم در داخل و خارج کشور به زودی برگزار خواهيم کرد، می کوشيم دفاع کنيم از برابری زنان و مردان؛ برابری حقوقی، برابری فرصت ها. می کوشيم که بگوييم زنان هم انسان هستند و هيچ کمتر از مردان نيستند و چرا در اين کشور اين همه به زنان ظلم می شود و به آنها به چشم انسان نگاه نمی کنند.

    Comment


    • به خاطر شجاعت در نگارش گزارش های افشاگرانه در باره مقامات ارشد حکومت ايران، باشگاه ملی مطبوعات آمريکا جايزه عمده «آزادی مطبوعات» خود را روز دوشنبه طی مراسمی به اکبر گنجی روزنامه نگار و فعال حقوق بشر اعطا کرد. آقای گنجی در مصاحبه با راديو فردا می گويد از دريافت اين جايزه خوشحال است ولی می افزايد شرايط در کشورهای ايران و آمريکا متفاوت است. در آمريکا که دمکراسی جا افتاده است به نويسندگان جرايد به خاطر گزارش های افشاگرانه جايزه می دهند ولی در ايران آنها را به زندان می اندازند. آقای گنجی گفت اميدوارم روزی ما هم در ايران شاهد باشيم که ايران به روزنامه‌نگاران خودش و آزاديخواهان جايزه بدهد تا يک کشور ديگر.
      مهتاب فريد


      باشگاه ملی مطبوعات آمريکا در واشنگتن جايزه ملی خبرنگاری در شجاعت را به اکبر گنجی، روزنامه‌نگار و فعال سياسی اهدا کرد. اين جايزه به خاطر شجاعت گنجی در افشاگری در باره مقامات رژيم جمهوری اسلامی به وی اهدا شد.
      مهتاب فريد (راديو فردا): آقای گنجی شما الان چه احساسی داريد؟

      اکبر گنجی (باشگاه ملی مطبوعات آمريکا، واشنگتن): احساس خوبی دارم.

      م.ف.: چه فکری می‌کنيد وقتی می‌بينيد روزنامه‌نگاران آمريکائی به خاطر گزارش‌های خود جايزه می‌گيرند، ولی در ايران خبرنگاران متاسفانه زندانی می‌شوند.

      اکبر گنجی: به هرحال اين دو شرايط متفاوت است و بايد اين را درک کرد که جامعه‌ای که ماقبل دمکراسی قرار دارد، با جامعه‌ای که در شرايط دمکراسی به سر می‌برد، دو شرايط متفاوت است و اميدوارم روزی ما هم در ايران شاهد باشيم که ايران به روزنامه‌نگاران خودش و آزاديخواهان جايزه بدهد تا يک کشور ديگر.

      م.ف.: اکبر گنجی، روزنامه ‌نگار ۴۶ ساله، که به مدت شش سال به خاطر گزارش‌های خود در ارتباط با قتل‌های زنجيره‌ای در زندان بود، بعدازظهر دوشنبه در حضور شماری از خبرنگاران جايزه معتبر جان آپچان فريدم آو پرس Freedom of Press را دريافت کرد. آقای گنجی قرار است در واشنگتن با فعالان حقوق بشر و سازمان‌های غيرانتفاعی برای پيشبرد دمکراسی ملاقات کند.

      ***

      دريافت جايزه روزنامه نگار برجسته ۲۰۰۶، روز آنلاين

      شب گذشته اکبر گنجی همچنين جايزه سال ۲۰۰۶ انجمن روزنامه نگاران آمريکا را دريافت کرد. وی در سخنرانيش در مراسم اعطای اين جايزه، خود را "شهادت دهنده بر طاعون زدگان خشونت" و "گزارشگر پنهانخانه های خشونت ساز" خواند. گنجی موج فزاينده نظامی گری و جنگ افروزی در منظقه خاورميانه و افزايش به اختلافات قومی و فرقه ای را هشدار تکان دهنده ای از "همه گيرشدن بلای وحشتناک طاعون خشونت" توصيف کرد. متن سخنان اين روزنامه نگار ايرانی را با هم می خوانيم:

      خانمها‍، آقايان . بسيار سپاسگزارم از اين که اين جايزه را به من می دهيد. اما همچنان که پيشتر هم گفته‌ام، من فقط به نمايندگی همه‌ی آن کسانی که در سالهای دور و دراز رنجهای بسياری را متحمل شده اند، اين جايزه را دريافت می کنم. و فکر می کنم فقط بايد مرا صدايی به حساب آوريد که هم رنجها و هم اميدها و آرزوهای مردمم را منعکس می کنم، مردمی که دل نگران آنند که مبادا آنچه حاکمانشان می کنند و می‌گويند به حساب آنان گذاشته شود و انسانيتشان، که در آن با همه مردمان جهان سهيمند، از ديده ها پنهان بماند. من خبرنگارم و کارم گزارش کردن است. مدتی است نصيب من اين شده است که از قتلهای سياسی، از زندان و شکنجه گزارش کنم. گزارش می‌کنم، تا به اعتراض فراخوانم. و در سه روز گذشته ما اعتراض کرديم، من و جمع بزرگی از ايرانيان در سرتاسر جهان، در تهران، در آنکارا، استانبول، سيدنی، تورنتو، مونترآل، استکهلم، وين، لندن، کلن، هامبورگ، برلن، پاريس، بروکسل، آتلانتا، سانفرانسيسکو، نيويورک، لس‌آنجلس، شيکاگو، سانفرانسيسکو و بسياری شهرهای ديگر، سه روز دست به اعتصاب غذا زديم و خواستار آزادی سه زندانيان سياسی در ايران شديم، سه زندانی‌ای که می‌دانيم هم اکنون در سلول انفرادی هستند، زير شکنجه‌اند. از اين سه تن يکی رهبر سنديکای کارگری، يکی رهبر مبارزات دانشجويی است و يکی روشنفکری سرشناس است. ما خواهان آزادی همه‌ی زندانيان سياسی هستيم. تأکيدمان بر اين سه تن تأکيد بر سه رکن مهم جنبش آزاديخواهی مردم ايران بوده است.

      دکتر ريو در پايان رمان طاعون آلبر کامو فاش می کند که به چه دليل تصميم گرفته است فاجعه طاعون‌زدگی روايت کند. می گويد اين فاجعه را با جزئياتش روايت می‌کنم تا از آنانی نباشم که در برابرفاجعه سکوت پيشه می کنند، تا برطاعون زدگان شهادت دهم ، تا ياد آورم از آن شمعهای مرده، تا دست کم از ظلم و خشونتی که بر اين طاعون زدگان رفته است، يادبودی باقی بگذارم. و باز می گويد علی‌رغم همه‌ی اينها، علی‌رغم اين که طاعون هم در هر جايی روزی پايان می گيرد امااين روايت نمی‌تواند روايت پيروزی نهايی باشد، فقط می‌تواند نشان دهد طاعون زدگان مجبور بوده اند چه کنند و باز همه‌ی انسانها با همه‌ی ضعفها و ناتوانی بشری‌شان، اگر می‌خواهند زندگی چهره‌ی انسانی داشته باشد، بايد از پذيرفتن ظلم وخشونت سر باز زنند و اين مبارزه‌ی خستگی ناپذير بر ضد وحشت و خشونت را همچنان ادامه دهند. و می گويد شايد مردمان شادان اينک از بند طاعون رسته نمی‌دانند، اما در کتابها آمده است که باسيل طاعون هرگز نمی‌ميرد واز ميان نمی‌رود ومی‌تواند سالهای سال در ميان اثاث خانه، ملافه ها، توی اتاقها، زيرزمينها، چمدانها، لای دستمالها و لای صفحات کتابها لانه کند و منتظر بماند تا روزی که دوباره موشهايش را بيدار کند و بفرستد تا در شهری خوشبخت بميرند.

      من نيز امروز در ميان شما هستم تا شهادت دهم بر طاعون زدگان خشونت. من امروز در ميان شما هستم تا از آنانی نباشم که در برابر خشونت و وحشت سکوت پيشه می‌کنند. من اينجا هستم تا ياد و نماد زنده ای باشم از اينکه باسيل خشونت نمی‌ميرد وهم اکنون در مغزها و افکار و انديشه هايی لانه کرده است . اگر امروز در فلان کشور موشهايش را بيدار کرده است فردا نوبت کشور ديگری خواهد بود. باسيل طاعون خشونت هم مثل باسيل بيماری طاعون نمی‌ميرد و در برابرش بايد بهوش بود. اين باسيل مرز نمی‌شناسد، يک روز در هيبت استالين خاک پهناور روسيه را گرفتار می‌کند، يک روزدر هيئت هيتلر مردم آلمان و يهوديان و ديگر مردمان جهان را، يک روز در هيئت موسولينی کشور زيبا و کهنسال ايتاليا را و يک روز در هيئت بن لادن زندگی آرام شما مردم امريکا را می‌آشوبد. و کجای جهان هست که در اين يا آن زمان گرفتار اين مصيبت و طاعون خشونت نشده باشد؟ امروز موج فزاينده نظامی گرايی و جنگ افروزی در منطقه خاور ميانه و دامن زدن به اختلافات قومی و فرقه ای، هشدار تکان دهنده ای است از همه جاگير شدن بلای وحشتناک طاعون.

      در منطقه‌ای و کشوری که من از آن می‌آيم، خشونت به نام دين صورت می‌گيرد. خشونت دينی، خشونتی است که خود را مقدس می‌داند، خود را موجه می‌داند و خود را بر فراز هر قانونی می‌نشاند. جهان زمانی می‌پنداشت که ديگر عصر اين خشونت به سر آمده است. اما ديديم که چگونه صورت پنهان اين خشونت که در لابلای کتابهای قديمی و ذهنهای تارعنکبوت‌گرفته پنهان بود، ناگهان آشکار شد.

      من امروز اينجا در ميان شما هستم تا به ياد آوريم که همه مردمان زمانی گرفتار اين طاعون بوده اند. آنچه را که گذشته است از ياد نبريم، زيرا چيزی که انسانها را بيش از هر چيز می‌تواند به هم پيوند دهد و ميانشان همبستگی ايجاد کند، ورای همه پيوندهای ديگری چون مليت، دين، نژاد، جنسيت و همه اين عناوين ثانويه، اشتراکشان در رنجهايی است که برده اند وهمچنان هم در معرضشان هستند، و نيز اشتراکشان در آرزوی جهانی بهتر و زندگی آزاد وآسوده برای همگان .ما که خواهان جهانی بهتر و عاری از خشونت هستيم، بايد در برابر بلای انسان ساخته خشونت و ارعاب همانگونه عمل کنيم که در برابر بلايای طبيعی. سونامی دو سال پيش اگر چه فاجعه‌ای عظيم و پر از داغ و درد و رنج بود، اما واکنش يکپارچه مردم جهان، آن فرياد رسی بيسابقه، اميدی انسانی با خود به همراه داشت و نمايشی از همبستگی انسانی بود. انسانها امروز هم مثل هميشه تاريخ در معرض خطر فراز آمدن موجهای سونامی خشونت هستند که می‌تواند همگان را بی هيچ حاشيه امنيتی در کام خود فرو ببرد. مگر يازده سپتامبر در کشور شما امريکا يک سونامی خشونت نبود؟ و برای مبارزه با ترور در هر شکلش چه راهی پيش پای ما گشوده است جز همبستگی انسانی جز به ياد داشتن و به يادآوردن و از ياد نبردن جز انجام وظيفه فرياد رسی و جز پذيرفتن حق مسلم فرياد خواهی.

      من امروز اينجا هستم تا هم سپاس بگزارم آنانی را که بی اعتنا از کنار رنجهايی که در گوشه گوشه جهان بر انسانها تحميل ميشود نگذشتند و نمی‌گذرند و هم سنت يادآوری را ادامه دهم ، سنتی که محکمترين رشته پيوند را ميان انسانها ايجاد می‌کند، انسانهايی که آرزومند جهانی بهتر هستند و می‌دانند که طاعون خشونت هميشه در کمين است و سرنوشت انسان سر نوشتی مشترک است. ‍‍

      Comment


      • درباره ائتلاف روزنامه نگاران، ماشاءالله شمس الواعظين، شرق
        نوبت دوم انتخابات هيات مديره و بازرسان انجمن صنفى روزنامه نگاران ديروز برگزار شد. ميزان مشاركت روزنامه نگاران در نوبت دوم نيز مانند نوبت اول آن دور از انتظار نبود. در چند دوره از انتخابات انجمن صنفى در سال هاى اخير شاهد همين روند هستيم. اما به دلايلى كه براى همه روزنامه نگاران روشن است، انتخابات اين دوره نسبت به دوره هاى پيشين از حساسيت ويژه اى برخوردار است. در اين ميان گروه بندى ها و صف آرايى هاى آشكارترى در مقايسه با گذشته ديده مى شود.طى چند روز اخير گروهى به نام «ائتلاف روزنامه نگاران مستقل» اعلام موجوديت كرده و از نامزدهاى طيف هاى گوناگون اعلام حمايت كرده است. نام اينجانب نيز در اين ليست ديده مى شود. البته من به چند تن از همكارانم در اين جمع از روزنامه نگاران اعلام كرده بودم كه عنوان «ائتلاف» بار حقوقى دارد و معناى آن اين است كه چند گروه از روزنامه نگاران با ديدگاه هاى گوناگون بر سر امورى مشترك ائتلاف كرده و قصد دارند گرايش ائتلافى را براى پيشبرد اهداف روزنامه نگاران در پيش گيرند.

        اما آنچه كه به نام «ائتلاف روزنامه نگاران مستقل» اعلام موجوديت كرده با آنچه در عمل اتفاق افتاده تفاوت دارد. در عمل، جمعى از روزنامه نگاران تصميم گرفتند از نامزدهاى طيف هاى گوناگون براى انتخابات هيات مديره حمايت كنند. من به اين تصميم جمع احترام مى گذارم و از ديدگاهشان براى متنوع كردن ساخت موزائيكى نهادهاى صنفى و حرفه اى روزنامه نگاران تشكر مى كنم.اما از افزودن بار معنايى و حقوقى ائتلاف در يك كار محدود جمعى از روزنامه نگاران به شدت نگرانم زيرا تلقى عموم روزنامه نگاران اين خواهد بود كه در عرصه روزنامه نگارى ايران ائتلاف هايى شكل گرفته است كه قصد دارد عملى متناسب با اين واژه و بار حقوقى و معنايى آن انجام دهد.اما هم من مى دانم و هم اين جمع از روزنامه نگاران بيش از من مى دانند كه چنين امرى در عرصه روزنامه نگارى ايران و گروه بندى ها اتفاق نيفتاده است. و هنوز روزنامه نگاران كشور به سطحى از گرد آمدن حول منافع صنفى و سنديكايى و تشكيل فراكسيون هاى گوناگون با استفاده از روش لابى هاى گروهى و جمعى نرسيده اند.بنابراين برخورد مبالغه آميز در اين عرصه از يك روزنامه نگار حرفه اى پذيرفتنى نيست. و ماحصل كلام بنده اين است كه در دنياى ملموس ائتلافى ميان هيچ يك از گروه هاى روزنامه نگار با ديدگاه هاى گوناگون اتفاق نيفتاده است.

        بنابراين اعلام موجوديت يك گروه هويت دار شكل نگرفته است و صرفاً گروهى از روزنامه نگاران قصد داشتند از گروهى ديگر حمايت كنند. ضمناً «ائتلاف روزنامه نگاران مستقل» يك تركيب پارادوكسيكال است زيرا روزنامه نگاران مستقل مى توانند با روزنامه نگاران غيرمستقل يا نيمه مستقل ائتلاف كنند.اما روزنامه نگاران مستقل نمى توانند با خود ائتلاف كنند. آنها مى توانستند تحت عنوان «روزنامه نگاران مستقل» ليستى ارائه كنند و ديدگاه هاى خود را در آن ليست بگنجانند.به اين دوستان عزيز و همكاران گرامى توصيه مى كنم براى نوبت سوم انتخابات اين روش خود را تصحيح كنند تا روزنامه نگاران كشور و افكار عمومى نسبت به شكل گيرى نهادهاى عده اى بى مسما در مراحل انتخابات دچار توهم يا خوش بينى هاى مقطعى و از آن سو بدبينى هاى جدى نشوند.

        Comment


        • شنبه ١٥ ژوييه ٢٠٠٦(١٩ تير ١٣٨٥) مراسم يادبودى براى بهروز (عبدالله جاويدى) از سوى خانواده ى آن زنده ياد در پاريس برگذار شد. اين مراسم كه بسيارى از روشنفكران تبعيدى و كوشندگان سياسى ى ايرانى مقيم پاريس و شمارى از همبندان بهروز در زندان هاى محمد رضا شاه پهلوى در آن شركت داشتند، با پخش آهنگ ها و ترانه هاى مورد علاقه ى بهروز آغاز شد. آنگاه يك دقيقه سكوت اعلام شد و پس از آن ناصر مهاجر و سپس محسن يلفانى به عنوان دوستان وى سخن گفتند. در پايان سيروس جاويدى، از سوى خانواده از شركت كنندگان در برنامه سپاسگزارى كرد و در چند كلام نسبت به برادر بزرگتر خود اداى دين نمود.

          در زير متن نوشته ى ناصر مهاجر كه فشرده ى آن در آن مراسم خوانده شد را مى آوريم.

          ***


          بدرود اى دوست! ناصر مهاجر

          صداى ما - ساعت كه از ٨ گذشت، از جا برخاستم. انديشناك به سوى تلفن گام برداشتم و شماره‌ى تلفن همراه سيروس را گرفتم؛ با دلهره ى كه از ساعت ده ديشب به جانم خليده بود. در همان زنگ اول، جواب داد. صدايش مثل هميشه آرام بود؛ اندوه هم اما داشت. اين اندوه را ديروز حس كرده بودم؛ در خانه‌ى بهروز و مهوش؛ وقتى به پرسش‌هاى رحيم كه هاج و واج مانده بود و از درك وضعيت وخيم بهروز درمانده مى نمود كه به هيچ چيز واكنش نشان نمى داد و در حالت نيمه كوما فرو رفته بود.

          - بهروز چطوره؟

          - هيچ خوب نيست. نبضش تند مى زنه. ضربان قلبش زياده. خيلى بد نفس مى كشه. زير ماسك اكسيژنه. چه خوب شد آورديمش بيمارستان. ديشب پزشك ها با ما حرف زدند؛ يك تيم چهار نفره. خيلى دقيق و خيلى همه جانبه وضعيت بهروز را توضيح دادند. تو ضيحاتشان براى رحيم و نصرالله كاملا" قانع كننده بود.

          - حالا مى گن چى؟ مى خوان چه كنن؟

          - درست نمى دونم. مثل اين كه فعلا" نمى تونن كار زيادى بكنن. مى گويند بايد ببنيم بدن بهروز چقدر مى كشه. بر اون اساس تصميم می گيرن.

          - تو الان كجايى؟

          - من بيرون اورژانسم.

          - تا نيم ساعت سه ربع ديگر ما هم مى آئيم بيمارستان.

          - پس تا بعد.

          گوشى را كه گذاشتم. رو به نازى گفتم:

          - حس مى كنم كه آخر كار بهروز رسيده. پاشو بريم بيمارستان. فكر نمى كنم وقت زيادى داشته باشيم.

          راهى بيمارستان شديم. ساعت هشت و چهل و پنج دقيقه، در بيمارستان بوديم. وارد اورژانس شديم. ته راهرو، مهوش و ونصرالله را ديديم. مهوش در خود بود و در سكوت. نصرالله به سخن لب گشود:

          - بهروز خيلى سخت نفس مى كشه. چند دقيقه پيش از ما خواستند كه از اتاق خارج شيم.

          هنوز جمله ى نصرالله تمام نشده بود كه در اتاق باز شد وانترن جوانى که بارها بهروز را معاينه کرده بود از اتاق بيرون آمد. يك لحظه بهروز را، نيم رخ بهروز را ديدم؛ در ميان چند پرستار كه گردش حلقه زده بودند. يكى شان دست بر شانه بهروز داشت و ديگرى دست بر دست او. در اتاق هنوز بسته نشده بود كه انترن جوان رو به مهوش کرد و گفت:

          - Il va partir !

          - نفسم بند آمد. وارفتم. پُتك بر سرم فرودآمده بود. خودم را جمع كردم و كوشيدم گفتگويى را كه بين پزشك و مهوش جريان داشت، دنبال كنم. مهوش مى‌گفت كه مى‌خواهد شاهد آخرين نفس كشيدن‌هاى همسرش باشد:

          - مطمئن هستيد؟

          - مطمئنم!

          سپس سكوت کرد. انترن جوان در اتاق را دوباره باز کرد. مهوش به دنبال او وارد اتاق شد. در بسته شد. درد در قفسه‌ى سينه‌ام پيچد؛ بايد هق هق‌ام را فرو می‌خورم. فروخوردم و فرونخوردم. نصرالله دستم را به دستش گرفت و آرام مرا به سوى در خروجى اورژانس ‌برد. نازى پُشت سر ما آمد. دم در اورژانس، بر صندلى‌اى تكيه ‌زدم و از خود بى خود شدم: تمام شد. بهروز رفت. بهروز خوب. بهروز شريف. بهروز متين، فكور و فرهيخته رفت. حيف، حيف، حيف.

          نصرالله گفت: بريم تو. نگاهى به رخسارش انداختم كه پريده رنگ بود و پُر از اندوه و خويشتن‌دارى. رفتيم. مهوش با بهروز و بى بهروز تنها مانده بود. آرام اشك مى‌ريخت و دست به سر و صورت يهروز مى‌كشيد. صورت بهروز مثل گچ سفيد بود. دهان بهروز بازبود. چشمهاى بهروز بسته بود. رو به ديوار آرميده بود. آسوده. راحت.

          - چه راحت رفت. چه راحت با من خداحافظى كرد. فقط نمى دانم صدايم را آيا شنيد يا نه؟

          كلام مهوش با اشك آميخته بود. و اين پايان كلام بود. وآغاز سكوت. سكوتى كه تنها با صداهاى بلند و كوتاه هق‌هق گريه مى‌شكست.

          چند وقت گذشت تا سيروس به ما پيوست؟ او يك راست به سوى برادر بزرگ رفت. در برابرش به احترام ‌ايستاد. بعد بوسيدش. بعد به سوى مهوش رفت و آغوش بر او گشود و به همسر برادر احترام ادا کرد. بعد يك يك ما را ‌بوسيد كه ديگر آن ماى پيش نبوديم. و بعد به كنجى خزيد؛ رو به بالين بهروز، کنار ديوار.

          ديگر خويشان، يکی بعد از ديگری ‌رسيدند؛ اقدس، رحيم، لادن، كيوان و نيما. همه با چشمانى اشكبار. همه با بارى از دريغ و درد.

          ساعت از يازده گذشته بود كه بهروز را بوسيديم، با او بدرود ‌گفتيم و به سوى خانه‌اش روان ‌شديم. خانه‌اى بى او.


          ٢
          در نيمروز سه شنبه ٢٦ خرداد ١٣٢٦ به دنيا آمد؛ در زنجان. پدرش كاظم، كارمند عالى رتبه‌ى دولت، به پارسايى، درست كارى و بخشندگی شهره بود. او دين‌دار بود، اما دينش از خرافات و موهومات تهى بود. مادرش ثريا دختركى بود با هوش، با پشتكار و محكم كه پيش از ازدواج، مجبور به ترک تحصيل شد. كاظم و ثريا پس از بهروز، پنج پسر ديگر هم به دنيا ‌آوردند: سيروس، نصرالله، كريم، محمد و رحيم.

          بهروز را در دبستان قريب گذاشتند كه از دبستان‌هاى خوب شهر بود. درس بهروز بد نبود؛ اما بيش از درس، سر در بازى و شيطنت داشت. به دبيرستان امير كبير رفت. درس كم مى‌خواند و درس‌هايى را كه دوست نداشت نمى‌خواند. هوش و حواسش به بازى و ورزش بود. مردود ‌شد؛ دو بار. ناچار در توفيق ثبت نام كرد كه دبيرستانى خصوصى بود. سيكل اول را با سختى به پايان برد. مرگ پدر در ٩ تير ١٣٤٢ پايان دوران بى قيدى و بى‌خبرى‌ بود و آغاز بيدارى و خوديابى. به دبيرستان صدر جهان كه رفت و رشته‌ى ادبى را كه بر‌گزيد، هوش و استعدادش آشكار ‌شد. گرچه ورزش را رها نكرد و در بسكت بال به قهرمانى دبيرستان‌هاى زنجان ‌رسيد، به مطالعه كشش پيدا کرد. به ادبيات كلاسيك ايران و تاريخ، دل بستگی‌ای روزافزون يافت. روزنامه‌خوان ‌شد و سينما رو و شيك پوش.

          رسول مقصودىآموزگار مدرنيست و مذهب ستيز كه همسايه جاويدى‌ها بود، در گرايش بهروز و نيز برادرانش به انديشه و ادبيات مدُرن اروپايى اثرگذاشت. با داستان هاى الكساندر دوما، تولستوى، داستايوسكى، همينگوى، اشتاينبك و ديگران آشنا شد و نيز با شعرهاى شاملو و كارهاى هدايت.

          امتحان نهايى ششم متوسطه را در سال ١٣٤٧ با موفقيت از سر گذراند. در كنكور ورودى چند دانشگاه شركت کرد. در رشته ى ادبيات دانشگاه تبريز پذيرفته شد و از مهرماه به تبريز كوچ كرد.


          ٣
          فضاى دانشگاه تبريز در سال ١٣٤٧فضائی بود باز و آزاد(١). اين بازى و آزادى، دستاورد اعتصاب صنفى بزرگ ارديبهشت سال ١٣٤٦ بود كه به بركنارى رئيس پيشين دانشگاه انجاميد و برگمارى دكتر منتصرى به اين سمت كه از همان آغاز كار برنامه‌ى اصلاحات را در ساختار دانشگاه پى گرفت.(٢)

          در اين فضاست كه چندين محفل فرهنگى و انجمن ادبى درسطح دانشگاه مى‌رويد. چشمگيرترين‌شان انجمن ادبى دانشگاه تبريز است كه با محفل صمد بهرنگى - بهروز دهقانى و على رضا نابدل مناسباتى تنگاتنگ دارد(٣). به همت همين انجمن است كه شمارى از برجسته‌ترين روشنفكران ايران در آن سال به تبريز مى‌آيند و براى دانشجويان سخنرانی می‌کنند: جلال آل احمد، غلامحسين ساعدى، منوچهر هزارخانى، صمد بهرنگى و مفتون (امينى)(٤). نشريه‌ى اين انجمن هم مى‌كوشد تا جاى نشريه‌ی مهد آزادى تبريز تعطيل شده و آدينه ى وابسته به آن را بگيرد كه آثار شون اوكيستى و لنگستون هيوز را در كنار سروده ها و نوشته هاى روشنفكران ايرانى مى آوردند(٥)؛ به همراه برگردان فارسى شعرها و افسانه هاى آذربايجانى و نوشته هاى تحقيقى و تحليلی درباره ى ستم دوگانه اى كه بر مردم آذربايجان روا مى‌شد(٦). اين نشريه‌ها، در كنار گاهنامه‌هاى پيشروى محلى (ادبيات و هنر جنوب، هيرمند مشهد، بازار رشت، جنگ اصفهان) و تك و توك نشريه‌هاى ترقى‌خواه سراسرى (خوشه، نگين، فصل‌هاى سبز) كه در فضاى باز دانشگاه تبريز دست به دست مى‌گشت، دانشجويان حساس به مسائل اجتماعى را به سوى گفتگوهاى روشنفكرى و تدارك پيكار سياسى سوق مى داد.

          بهروز جاويدی يکی از اين دانشجويان است. سال ٤٧ را به مطالعه و بررسى مى‌گذراند. پاى ثابت اتاق كوه دانشگاه مى‌شود كه مربى‌اش بهروز حقى ست. كارهاى صمد و رفقايش را مى‌خواند. با ماركسيسم آشنا مى‌شود و رفته رفته به انقلاب و زندگى انقلابى می‌گرود. در اين گروش، همايون كتيرايى كه هم دانشكده‌اى‌ بروجردى اش است، نقش دارد.

          بهروز،از سال تحصيلى ٤٨ به بعد، همه جا با همايون كتيرايى است. به واسطه‌ى همايون، با محمد حقيقت - كه او هم دانشجوى دانشكده‌ى ادبيات تبريز است - آشنا مى شود و نيز با هوشنگ ترگل، بهرام طاهرزاده و ناصر كريمى كه همه بروجردى‌اند و از ياران ديرين و شاگردان زنده ياد غلام رضا اُشترانى دبير دبيرستان‌هاى بروجرد كه پرشورترين جوانان آن ديار را به ميدان نبرد با ديكتاتورى شاه كشانده بود. هوشنگ تره گل و بهرام طاهرزاده، زندان کشيده‌اند، از بهمن ٤٦ تا ارديبهشت ٤٧ را با بيژن جزنى گذرانده‌اند (٧) و زير تاثير او تصميم گرفته‌اند كه به ميان مردم بروند، در ميان آنها بگردند و “در بطن جامعه در ميان خيل فقر و درماندگى، در ميان معضلات و تضادهاى آشتى ناپذير، زمينه‌ی يك جهش را در سير تكامل اجتماعى” بيابند. (٨) آن ها يك چندى هم در روستاهاى بروجرد به كار در ميان دهقانان مى‌پردازند(٩)؛ چه بسا به رهنمود عباسى سرمهندس كارخانه‌ى نيشكر هفت تپه كه ناصركريمى در آنجا به عنوان كارگر فنى استخدام شد. اين مهندس جوان درس خوانده‌ى آلمان كه پيروى انديشه‌ى مائو و الگوى انقلاب چين بود، شش ماهى بهروز را آموزش تئوريك مى‌دهد و با او مجموعه آثار مائو تسه دون، ماترياليسم ديالكتيك و مسائل لنينيسم استالين و پاره‌هايى از منتخب آثار لنين را مى‌خواند؛ با هدف "كادر سازى" براى گروهى در حال تكوين و شتاب بخشيدن به حركت در جهت “ايجاد سازمانى وسيع و انقلابى، با انظباطى سخت و آهنين در سراسر ايران؛ آن چنان سازمانى كه از فعال ترين، آگاه ترين و مؤمن ترين افراد به وجود آمده و اداره شود...”‌(١٠).

          به هنگام آزادی از زندان، ساواكى‌ها او را در ميدان كندى تهران رها مى‌كنند. تن پوشش، تنها پيراهن و شلوارى نازك است. كفشش يك دم پايى. پُرسان پُرسان خود را به خيابان شادمان مى‌رساند. مادر، پس از زندانی شدن او، خانه‌ى زنجان را فروخته، راهى تهران شده و در اين جا مسكن گزيده تا ملاقات‌هاى هفتگى فرزندش را از دست ندهد؛ كه داد. چه "ملى كشى" كه داير شد، ملاقات ها را تعطيل كردند.

          - تهران پس از زندان را هيچ نمى‌شناختم. تغيير سيماى شهر و حالت و مناسبات آدم‌ها شگفت انگيز بود!

          Comment


          • Comment


            • Comment


              • Comment


                • Comment


                  • امریکا و جنگ اسرائیل و حزب الله
                    برای من جای تعجب است که با وجود خسارت هایی که بر اسرائيل به ويژه از جنبه حيثيتی وارد می شود امريکا -البته با ظاهر جانبداری از اسرائیل- دنبال ادامه يافتن درگيری است.
                    دليلی ندارد که ايالات متحده و انگليس به فکر حزب الله باشند. اما ادامه درگيری به نفع هيچ کدام از طرف ها، حزب الله و اسرائیل، نيست. و از آن مهم تر آن که این درگیری ها روند صلح خاورميانه را با چالش های جدی رو به رو می کند. امریکا و انگلیس این طور وانمود کرده بودند که دنبال برقرای صلح هستند بدون آن که دنبال عدالت برای فلسطینیان باشند. مواضع این دو در درگیری های اخیر خلاف این امر را ثابت می کند. چرا امریکا که سال هاست با ارائه راه حل های گوناگون دنبال صلح بوده و حتی آن را در کنار مساله هسته ای یکی از اصول سیاست خاورمیانه ای اش قرار داده و ایران را با عنوان "مخالفت با روند صلح خاورمیانه" متهم نموده و تروریست خوانده اکنون خودش از این که "برنامه صلح خاورمیانه" به خطر افتاده چشم می پوشد؟ چرا که طبیعی است که در اثر این اتفاقات اسرائیل تامین امنیت در مرزهایش را نسبت به صلح با فلسطینیان در اولویت قرار دهد. و صلح با فلسطینیان در حاشیه قرار گیرد.
                    برای امریکا از بین بردن حزب الله مساله مهمی است اما نه آن قدر که با تلاش های ده-پانزده ساله امریکا برای صلح خاورمیانه برابری کند. فرض می کنیم امریکا حزب الله را تروریست بداند؛ القاعده که نیست. هیچ وقت هم امریکا چنین ادعایی نکرده.
                    من نقش حکومت خودکامه ایران در شروع درگیری ها را نفی نمی کنم اما نقش امریکا در ادامه یافتن این کشتار بی حاصل بسیار پر رنگ تر است. بی راه نیست اگر امریکا را مسوول فجایع خاورمیانه بشماریم.
                    پرسشی که بی پاسخ می ماند اینست که "چرا امريکا برای توقف جنگی که به ضرر اسرائيل است گامی برنمی دارد؟"

                    Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • آمـريکا نـبايستی در مـورد آتـش‌بـس، بـرای اسـرائيل ضـرب‌الاجـلی تـعيين کـند

                          اين روزها در رسانه‌های جمهوری اسلامی؛ می‌خوانيم، می‌بينيم و می‌شنويم که چطور به قلبِ واقعيت می‌پردازند و طوری وانمود می‌کنند که انگار حقيقتِ مطلق نزد آنهاست. خوشبختانه در دنيا آنقدر وجدان بشری وجود دارد و آنقدر قدرت در دست انسانهای فهيم باقی مانده است که جهان به سمتی که مورد نظر افرادی که نظير جمهوری اسلامی و حزب‌اله لبنان می‌انديشند هدايت نشود. جای تاسف، اينجاست که رسانه‌هايی در قلبِ دنيای متمدن به انعکاس مطالب به گونه‌ای می‌پردازند که انگار مطالب آنها ترجمه‌ای انگليسی از مطالب نشريات و روزنامه‌های جمهوری اسلامی است، و شايد اگر اين سخنان، ابتدائا از دهان مسوولان رژيم شنيده نمی‌شد، شک داشتيم که آنها (مدافعان ايرانی حزب‌اله و مسوولان ايران) اين سخنان را از روی مطالب اين نشريات غربی ترجمه و بلغور کرده باشند. به هر حال جريان آزاد رسانه‌ای ناگزير اجازه می‌دهد کسانی که اسرائيلی‌ها را متجاوز و سيد حسن نصراله را قهرمان می‌دانند نيز وجود داشته باشند، اما آزادی تضمين می‌کند که تنها پيروزی، متعلق به "جـريان درسـت" است.

                          در ميان مطالب غربی، تحليلی که بتواند به صورت شسته و رفته به گرايشی مشخص وابسته باشد، کمتر وجود دارد. اصولا رسانه‌های غربی مانند گاردين، سی‌بی‌اس، اينديپندنت، ديلی تلگراف، نيويورک‌تايمز، واشنگتن‌پست، سی‌ان‌ان، بی‌بی‌سی، اينترنشنال هرالد تريبيون و ... . بيشتر مقاله‌هايی گزارشی که مبتنی بر يک سری واقعيت و اطلاعات است انتشار می‌دهند و نتيجه‌گيری را به خواننده واگذار می‌کنند، ولی برخی از سايت‌ها مانند "هريتيج"، "ويکلی استاندارد" و برخی مقاله‌های بوستون‌گلوب به ارائه‌ی مقالاتی که دارای گرايشی خاص هستند می‌پردازند، من دسته‌ی دوم را بيشتر می‌پسندم، هرچند از مقاله‌های دسته‌ی اول نيز بسيار بهره برده‌ام. البته اين تقسيم‌بندی، کـلی است. مشخصا می‌توان مقاله‌های متعددی يافت که دارای گرايشی خاص باشند، ولی در دسته‌ی اول قرار گيرند و بالعکس. همينجا يک سوء تفاهم را که برای برخی پديد آمده برطرف کنم، و آن اينکه مقاله‌ای که در مورد پيشينه‌ی فلسطين و اسرائيل بر روی وبلاگ منتشر کردم، ترجمه‌ای از يک مقاله‌ی انگليسی بود و من سعی کردم آن را به گونه‌ای که قابل فهم، ترجمه و به نگارش درآورم.

                          عنوان اين نوشته "آمريکا نمی‌بايست برای آتش‌بس به اسرائيل فشار بياورد" (تغييرات محتوايی قابل اغماض است) از مقاله‌ای است که توسط دکتر آريل کوهن به نگارش درآمده است که عضو برجسته‌ی مطالعات مربوط به اروپا و روسيه و همچنين امنيت انرژی جهانی در مرکز داگلاس آليسون و سارا از موسسه‌ی ديويس، مرتبط با مطالعات بين‌الملل در بنياد هريتيج است.

                          وی می‌نويسد، به جهت اينکه تلفات غيرنظاميان در لبنان افزايش می‌يابد، آمريکا بر آن می‌شود که به اسرائيل اعمال فشار کند، تا پيش از سفر رايس به منطقه و قبل از آنکه شورای امنيت موضوع را در دستور کار قرار دهد، آتش‌بس برقرار کند. با اين وجود، پس يک حمله‌ی بی‌جهت از سوی سازمان تروريستی حزب‌اله در آن سوی مرزهای بين‌المللی رسمی و شناخته شده، اسرائيل از حق مشروع و قانونی برای دفاع از خودش برخوردار است. حمله در پی آن صورت گرفت که هشت سرباز اسرائيلی کشته شدند و دو سرباز اسرائيلی به اسارت درآمدند، بدين‌ترتيب جنگی جديد در خاورميانه آغاز شد. آمريکا بايد در اعمال فشار بر اسرائيل برای برقراری آتش‌بس، همچنان مقاومت و مخالفت کند.

                          اسرائيل در کشاکش برای مبارزه عليه يک سازمان تروريستی است و او مسووليت نابودی آن را در مقابل عموم مردم پذيرفته است. به علاوه اين اهميت دارد که در صف مقابله‌ی جهانی با تروريسم، حزب‌اله لبنان که يک سرمايه‌ی استراتژيک برای ايران است، اگر شکست بخورد، يک پيام واضح و قاطع به اين کشور (ايران) است که برانگيختن و حمايت از تروريست‌ها، نمی‌تواند عملکردی داشته باشد.

                          از سوی ديگر، يک کشور با اقتدار نمی‌تواند در برابر يک سازمان تروريستی که هر ‌گونه حقوق مشروع و قانونی اين کشور را رد می‌کند و نخواهد پذيرفت، اظهار آتش‌بس کند. برای مثال، آمريکا نمی‌تواند در برابر القاعده اعلام کند که آتش‌بس را می‌پذيرد. اين مهم است که ايران و سوريه، دشمنان لبنان دموکراتيک هستند و در امور سياسی اين کشور دخالت مخرب می‌کنند و از آشفتگی در اين کشور حمايت و پشتيبانی می‌کنند و برای اينکه به منافع بی‌فايده‌ی خود دست يابند، اين کشور را به سوی درگيری و ماجراجويی قومی و مذهبی هدايت می‌کنند. ايران و سوريه مصمم هستند که سياست پرزيدنت بوش که در پی ايجاد دموکراسی نوپايی در خاورميانه است را دچار اشکال کنند. شکست حزب‌اله می‌تواند برنامه‌های آنها را متلاشی کند.

                          پيامی به آيت‌اله‌ها

                          ريچارد آرميتاژ، معاون سابق وزارت‌خارجه‌ی آمريکا می‌گويد، حزب‌اله، پيشقراول تروريسم است. وی به ايران به عنوان صاحب اين تيم پيشقراول و به سوريه به عنوان مربی آن اشاره می‌کند. پرتاب موشک‌های کوتاه‌برد به داخل اسرائيل، نيروی بزرگ اسرائيل در بی‌ثبات کردن خاورميانه و مانع اصلی برای دموکراسی و ثبات در لبنان است. بنابراين يک بازدارندگی برای پيشبرد سياست دولت بوش در بسط دموکراسی در منطقه است. همچنين يک وسيله‌ی جنايت عمده (و بنابراين، هدف) در جنگ جهانی با تروريسم اسلامی است.

                          اکثريت لبنانی‌ها، شامل نخبگان سياسی غير شيعه می‌خواهند که حزب‌اله، خلع سلاح شود و از جنوب لبنان خارج شود. اسرائيل بسيار مصمم برای اجرای اين هدف است و آمريکا نبايد که از پشتيبانی از اسرائيل به عنوان متحدش رو برگرداند.

                          ايران در مورد حزب‌اله اين عقيده را دارد که اين سازمان در خط مقدم نبرد با آمريکا و متحدش، اسرائيل قرار دارد. يک مقام ارشد دولتی ايران خطاب به ديپلمات‌های غربی در مقاله‌ای در روزنامه‌ی الشرق الاوسط چاپ لندن اين را گفته است. رهبر ايرانی‌ها که از زمان درگذشت آيت‌اله خمينی اين مقام را برعهده دارد و رهبر عالی‌رتبه (مقام معظم رهبری) خوانده می‌شود و رئيس‌جمهوری، محمود احمدی‌نژاد، در مقابل عموم، حق موجوديت اسرائيل را انکار کرده‌اند و محو اسرائيل از روی نقشه‌ی جهان را فرياد زده‌اند.

                          ايران برای حزب‌اله، سرمايه فراهم کرده است، به آنها آموزش می‌دهد و برای‌شان تجهيزات فراهم می‌آورد، از جمله موشک‌های کاتيوشا، فجر 3 و 4 و موشک‌های زلزال. آمريکا، سوريه را در فهرست حاميان تروريسم قرار داده است. سوريه با جسارت به تهيه‌ی تجهيزات نظامی برای حزب‌اله اقدام می‌کند. از طريق فرودگاه بين‌المللی دمشق، کمک‌ها و تجهيزات از ايران به سوريه و از طريق مرز سوريه با لبنان، در اختيار حزب‌اله قرار می‌گيرد.

                          حملات حزب‌اله همزمان با اجلاس هشت کشور صنعتی در مسکو صورت گرفت که در مورد عدم پذيرش مشوق‌ها که ايران از جانب آمريکا، اروپا (بريتانيا، آلمان و فرانسه) روسيه و چين دريافت کرده بود، به بحث می‌پرداختند. طرحی که در قبال شفاف‌سازی برنامه‌های هسته‌ای ايران، از اينکه ايران راکتور آب سبک داشته باشد و همچنين از اهدای بخشی از امتيازات بزرگ به اين کشور حمايت می‌کرد. تهران نسبت به پاسخ‌دهی به طرح، خود را به تجاهل زد و همچنين به حزب‌اله لبنان برای حمله به اسرائيل چراغ سبز نشان داد.

                          اجلاس گروه هشت که 15 تا 17 جولای در سن‌پترزبورگ روسيه برگزار شد، حملات حزب‌اله لبنان را تقبيح کرد. به علاوه بزرگ‌ترين متحدان عرب آمريکا در منطقه، شامل مصر، اردن و پادشاهی عربستان سعودی، مسووليت جنگ جديد را برعهده‌ی حزب‌اله لبنان قرار دادند و از ايران و سوريه (با ذکر نامشان) به عنوان پشتيبانان حزب‌اله نام بردند.

                          علايق آمريکا

                          آمريکا از نبردی که در جريان است، منافع چندگانه دارد. آمريکا نياز داشت که به ايران پيامی قوی بفرستد که سياست استفاده از گروه‌های تروريستي(حماس و حزب‌اله) که از جانب او فعاليت می‌کنند، برای اينکه فرايندهای ديپلماتيک چندجانبه برای شفاف‌سازی برنامه‌ی هسته‌ای ايران را از مسير خود منحرف سازد، مورد بهره‌گيری قرار ندهد، و آن هيچ فايده‌ای نخواهد داشت. دوم، آمريکا و متحدانش اين تمايل را دارند که حزب‌اله، خلع سلاح شود و به اين‌ترتيب از جانب اين گروه خيالشان راحت شود. آنها تمايل دارند که اين گروه نظامی، ديگر در لبنان موجوديتی نداشته باشد. سوم، آمريکا می‌خواهد ثبات و پايداری در لبنان و ظهور ترقی در حکومت‌گران اين کشور را ببيند. اين به اين معنی است که از نقش بازيگران خارجی جلوگيری شود، نظير ايران و سوريه، برای بی‌ثبات کردن آن.

                          سرانجام اينکه آمريکا علاقه‌مند است که تلفات غير نظامی در لبنان و اسرائيل اندک باشد. برای اينکه اين اتفاق بيفتد، حزب‌اله بايد استفاده از غيرنظاميان به‌عنوان سپر انسانی، برای پنهان‌کردن و پوشش قرار دادن نهانگاه‌های تجهيزات، فرماندهان ارشد، مراکز فرماندهی و هدف‌های نظامی را متوقف سازد و همچنين ريختن انبوه موشک‌ها بر روی شهرک‌ها و دهکده‌های اسرائيلی که تماما اهدافی غير نظامی هستند را متوقف سازد.

                          دفاع از خود

                          ايالات متحده از حق کشورها در دفاع از خودشان تحت قوانين بين‌المللی دفاع می‌کند، به ويژه وقتی که پيکار در مورد جنگ با تروريسم مطرح باشد. اسرائيل فی‌الواقع دارای چنين حقی هست. دولت لبنان در تخطی آشکار از قوانين بين‌المللی و قطعنامه‌ی 1559 شورای امنيت که به خلع سلاح حزب‌اله و به دست گرفتن امنيت جنوب اين کشور توسط دولت الزام می‌کرد، رفتار کرده است. چه اينکه لبنان ضعيف باشد و يا غرض سوئی وجود داشته باشد (برای خلع سلاح نکردن حزب‌اله و در اختيار نگرفتن کنترل جنوب لبنان)، عاقبت‌الامر اين لبنان است که بايد عهده‌دار و پاسخگوی تهاجم حزب‌اله لبنان به همسايه‌ی خود، اسرائيل باشد.

                          هنگامی‌که بحث دفاع از خود را در اينجا مطرح می‌کنيم؛ اسرائيل، مواضع حزب‌اله لبنان، انبارهای تسليحات و مهمات، اردوگاه‌های تمرينی، ايستگاه‌های راديويی و تلويزيونی - که همواره به پخش تبليغاتی که کشتار و خون‌ريزی و تروريسم را ترويج و موجه جلوه می‌دهد، می‌پردازند - و ديگر سرمايه‌ها را هدف قرار می‌دهد. اسرائيل عمدا شهروندان غير نظامی را هدف قرار نمی‌دهد.

                          نتيجه‌گيری

                          آمريکا نبايد فرجه‌ای به منظور آتش‌بس اسرائيل تعيين کند که بر روی اسرائيل فشار بياورد که حملات خود را متوقف سازد. اسرائيل حق و وظيفه دارد که از خودش دفاع کند، تا زمانی‌که از امنيت خود اطمينان حاصل کند و اينکه در آينده، لبنان از جانب تحريک حزب‌اله لبنان ايمن و بی‌خطر تلقی شود. در عوض، آمريکا بايد با اسرائيل و فرانسه کار کند و کشورهای عربی را تعديل و به ميانه‌روی ترغيب کند و در جهت پشتيبانی عناصری در لبنان که خواهان خلع سلاح لبنان هستند، کوشش به عمل بياورد و جريان و بازوهايی که به کمک‌رسانی حزب‌اله می‌پردازند را قطع کند. در ضمن، حزب‌اله بايد تا جايی که می‌تواند اسرائيل را هدف قرار دهد، به سمت شمال حرکت کند، همچنين بايد تسليحات سنگين را تحويل دهد، از جمله موشک‌ها. اين چالش، يک فرصت است، - از اين‌جهت که- تا هر دو کشور لبنان و اسرائيل امنيت بيشتری را برای خود بسازند و يک موفقيت در جنگ با تروريسم به حساب می‌آيد.

                          Comment


                          • Comment


                            • با سلام
                              غرض از تصديع دراين نامه رفع تکليفی سنگين در برابر برخی حوادث پيش روست که چون جان انسان در ميان است نمی‌توان بدان بی‌تفاوت بود.با توجه به مراجعه جمعی از خانواده های محکوما ن به اعدام در اهواز و برخی از وکلايشان هيچ انگيزه ای در نگارش اين نامه جز نگرانی درباره اعدام چندتن از شهروندان و هموطنانمان وجود ندارد. نگارنده به عنوان يک فعال حقوق بشر و مسلمان که به قوانين کشور احترام می‌گذارد و در مقام يک شهروند، انتظار دارد سخنان امام علی در نهج‌البلاغه(فرمان به مالک اشتر) توسط زمامداران امتثال شود.
                              همانطور که به نيکی آگاهيد مسائل قومی ايران ريشه‌ای دراز و تاريخی دارد و محروميت‌ها و عقده‌های انباشته‌ای است که کمتر کوششی برای درک عمق آن بعمل آمده است. از سوی ديگر می‌دانيم که همواره دشمنان استقلال و عزت ايران مسئله قوميت‌ها را طعمه‌ای برای اهداف خويش پنداشته‌اند. اما آنچه می تواند اين دسايس را بر آب کند درايت و عدالت حکومت است.
                              در مهر سال ۸۴ بمبی در خيابان‌ نادری اهواز منفجر شد و چند تن از هموطنان خوزستانی به شهادت رسيدند و عوامل اين بمب گذاری دستگير و اعدام شدند. پس از آن جمع ديگری به اتهام تهيه بمب و يا بمب‌گذاری در لوله‌های نفتی اهواز دستگير گرديدند که ۹ تن از آنها به نام‌های عبدالزهرا هليچی، يحيی ناصری، ريسان سواری، عبدالامام زايری، جعفر سواری، محمد علی سواری، حمزه سواری، ناظم بريهی،ضامن باوی محکوم به اعدام شده‌اند. برخی از اين افراد در سنين ۱۸ تا ۲۰ سالگی قرار دارند و دارای تحصيلات ابتدايی و شغل کارگری هستند. بنابر اطلاعات دريافتی برخی از آنها ارتباط با هيچ انفجاری ندارند. گويا آنها توسط فردی اغوا شده‌اند که با تحويل بمب‌های صوتی و وسوسه و تحريک و تشويق خواستار اقدام به انفجار توسط آنها شده است و برخی هم اساساً در جريان موضوع نبوده اند. آن افراد پس از دريافت مواد منفجره از انجام عمل منصرف شده و مواد را در جای ديگری رها يا پنهان کرده‌اند. شگفت اينکه فردی که توسط۹ نفر روی وی اعتراف شده است و عامل اغوا و تحويل بمب‌ها بوده اکنون آشکارا در شهر اهواز زندگی و تردد دارد اما فريب خوردگان او محکوم به اعدام شده‌اند.
                              اين افراد ۱ـ همگی شهروندان ايرانی‌اند. ۲ـ مسلمان و شيعه مذهب و از همه مهم‌تر انسانند. (به قول امام علی، شهروندان يا برادر دينی‌تواند و يا اگر هم مذهب تو نباشند مانند تو انسانند و بايد با آنان با شفقت رفتار کرد.) ۳ـ از مهاجران يا آسيب‌ديدگان جنگ تحميلی ۸ ساله هستند. ۴ـ مردم عرب خوزستان با شکوه‌ترين حماسه‌ها را در برابر تجاوز بعثی‌ها آفريدند و پيشروی دشمن را سد کردند و شهدای فراوانی تقديم کردند. ۵ ـ مردم عرب خوزستان بيش از ۱۶ هزار شهيد تقديم دفاع از کشور کردند. ۶ ـ مردم خوزستان حافظان بزرگترين معادن ثروت ملی ايرانيان بوده و خود همواره در فقرومحروميت زيسته‌اند با اين وجود خود را بخشی از پيکره ايران دانسته‌اند. ۷ـ برخی از موجهين، اين ادعا را که ۹ نفر ياد شده عامل هيچ انفجاری نبوده‌اند و مستحق تخفيف مجازات هستند تصديق می‌کنند. ۸ـ اين افراد دارای تشکيلات نبوده‌اند و برخی از‌ آنها حتی يکديگر را نمی‌شناخته و هر کدام جداگانه توسط همان يک فرد اغوا شده‌اند. هر چند پرونده به نحوی سامان گرفته که گويی دارای يک تشکل بوده‌اند. ۹ـ از آنجا که اين افراد با هيچ انفجاری ارتباط ندارند و قتلی رخ نداده است که شاکی خصوصی داشته باشند و مشمول قصاص گردند که گفته شود حکومت نمی تواند در حق خصوصی ولی دم مداخله کند و اکنون شاکی آنها حکومت است لذا گذشت و رافت حکومت و جلوگيری از اعدام اين افراد موجب تحبيب قلوب می‌شود. ۱۰ـ نه تنها اين افراد از شمول قصاص خارجند بلکه مشمول حکم محارب نيز نيستند زيرا صرف عنوان محارب برای حکم اعدام کفايت نمی کند و وفق رای جمهور فقها از شيعه و سنی، صرف داشتن سلاح موجب اعمال مجازات محاربه نيست بلکه متهم به محاربه زمانی محکوم به مجازات آن می‌شود که برای اخافه و ارعاب مردم دست به سلاح برده باشد. صرفنظر از مناقشات موجود در اين بحث بر فرض اينکه تخويف و ارعاب را نيز ملاک مجازات مرگ بگيريد اقدام عملی موجب رعب و هراس نيز از ناحيه اين اشخاص صادر نگرديده است لذا اين متهمان و لااقل اکثريت آنان که دست به سلاح نبرده‌اند مشمول مجازات محاربه نمی‌باشند و صرفاً به اتهام داشتن سلاح و مهمات غير قانونی می توان انان را به مجازات(البته متناسب با جرم)رساند و اگر مشمول گذشت هم نشوند مستحق چنان مجازات سنگينی نخواهند بود.۱۱- بنابر گزارشات دريافتی از خود زندانيان و خانواده های آنان و نيز برخی از وکلا موارد متعددی از نقض قوانين در دادرسی رخ داده که اعتبار احکام صادره را بلحاظ حقوقی با مشکلاتی مواجه می سازد. برای مثال اين متهمان پس از ۱۰- ۱۱ ماه بازداشت انفرادی (و غالباً در شهرهای ديگر) محاکمه شدند بدون اينکه هيچ ملاقاتی با وکيل داشته باشند و وکلا در دادگاه موکلان خود را نمی‌شناختند. اين در حالی است که وکيل حق ملاقات محرمانه با موکل دارد و همچنين در عرف حقوقی، عدم حضور وکيل در تحقيقات مقدماتی، بازجويی‌ها را از اعتبار می‌اندازد. همچنين وکلا بدون اينکه فرصت معقولی برای مطالعه پرونده داشته و از محتوای آن آگاه باشند در دادگاه شرکت کرده‌اند زيرا فقط ۲۴ ساعت پيش از دادگاه مهلت مطالعه پرونده قطور بالغ بر ۸۰۰ صفحه را داشته‌اند. متهمان اعلام کرده اند که اقارير آنها تحت فشار بوده‌است. يکی از آثار عدم حضور وکيل پذيرفتنی شدن اين ترديد‌هاست.همچنين تاريخ بازداشت يکی از متهمان حدود دوماه پيش از بمب گذاری ادعا شده از سوی آنان است.
                              ۱۲- شرايط بسيار حساس کشور و منطقه و خواب های شومی که برای ايران و اقوام ايرانی ديده اند حاکی از آن است که جلب عواطف مردم از طريق لغو اعدام اين ۹ تن موجب خنثی شدن آن دسيسه ها شده و اعدام اين افراد که دوستان و خويشان و بستگی های قومی و عشيره‌ای دارند به سود سناريوهای ايران بربادده است. ۱۳ـ عطوفت برنده‌تر از خشونت و مهر کاراتر از قهر است و گذشت حکومت از خطای يک شهروند ارزشمند‌تر از ناشکيبايی است. ۱۴ـ اصل احساس تعلق قومی در قانون اساسی به رسميت شناخته شده ولی نبايد هزينه عمل افراطيون را که جمع قليلی از اين اقوام هستند مردم ديگر پرداخت کنند.
                              بنابر دلايل پيش گفته با توجه به اينکه در حال حاضر پرونده محکومان در شعب تشخيص ديوانعالی کشور است و تاييد و اجرای حکم آنها می‌تواند منشاء رويدادهای ناگواری باشد که مورد سوء استفاده ديگران قرار گيرد و مردمی که علاقه به ستيزه‌جويی ندارند تحت تاثير احساسات قرار گيرند مستدعی است چه بلحاظ مصلحت و چه بلحاظ حرمت انسانيت:
                              دستور رسيدگی دقيق به فرجامخواهی اين افراد صادر شود و هيات ويژه‌ای برای بررسی دقيق پرونده و گفتگوی مستقيم با متهمين و وکلا و خانواده‌های آنها تعيين گردد. اينجانب تاکنون مشاهدات شخصی خويش در زندان را در خصوص ديگران که نشان می‌دهد چگونه ممکن است افرادی به گناه ناکرده يا حتی قتل ناکرده اعتراف کنند، در جايی بازگو نکرده‌ام اما بر حسب تجربه شخصی قطع دارم که در چنين پرونده‌های حساسی بسياری از احتمالات را (به ويژه هنگامی که با جان انسان‌ها سرو کار دارد و همچنين می تواند بذر فتنه بکارد) نبايد ناديده گرفت.گفتنی های فراوان و ناگواری در باب پرونده محکومان سابق الذکر، موجود است که به مجال ديگری موکول می‌کنم. اميد است با امعان نظر به آنچه گذشت دستور تجديد نظر صادر فرماييد و در خصوص متهمان باقيمانده حوادث خوزستان نيز دستور رسيدگی عادلانه صادر گردد.

                              Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X