پندار، گفتار، و كردار
با توجه به حجم تبليغات راديو دولتى "اسرائيل"، تنهائى بر عليه رئيس جمهور احمدى نژاد، خيلى چيزها را ميتوان دريافت. براى مثال، آنگاه كه آقاى جرج بوش ميفرمايد: "وقتى كه او["احمدى نژاد"] ميگويد ميخواهد اسرائيل را نابود كند، دنيا بايد آنرا جدى بگيرد" همچنين "...آن تهديدى براى يكى از متحدان آمريكا و آلمان است... اگر او تمايل به نابود كردن يك كشور دارد، مايل خواهد بود كه كشورهاى ديگر را نيز نابود كند" (usatoday.com May 07, 2006)
از اين بيانات آقاى جرج بوش كاملاُ مىتوان دريافت كه "اسرائيل" بايستى "در گوش رئيس جمهور پچ پچ" كرده باشد، "به او مشورت" داده باشد، تا "بدنيا بگويد" كه در مقام "رئيس جمهور آمريكا چه خواهد كرد" (نقل قول ها از سايت فاكس نيوز) و بهانه تراشى كند براى بمباران ايران با صدها هزار كشته.
لذا آن حجم عظيم از تبليغات مىبايست ريشه در دشمنى عميق نسبت به ملت ايران داشته باشد. نه بخاطر آنكه "احمدى نژاد... گفت اسرائيل بايد ?از روى نقشه محو شود? و هولوكاست را افسانه خواند" (usatoday.com - May 07, 2006). پيش از او، ديگران هم مكرراً در 27 سال گذشته خيلى بيشتر از اين حرفها را زده بودند، هيچكس هم هيچ اهميتى نداده بود. "برنامهء اتمى" هم صد البته كه نمىتواند توجيه گر آنهمه تبليغات ضد ايرانى باشد. بنابراين ما حق داريم كه باور داشته باشيم، ريشهء آنهمه تبليغات حجيم در دشمنى عميق با انديشهء آزاديخواهانهء ملت ايران در مقابل تفكر برده دارى است. اين موضوعات است كه ستون فقرات متجاوزان، غارتگران، استعمارگران، استسثمارگران و صاحبان تفكرات برده دارانه را بلرزه در آورده است. نه حرفهاى آقاى احمدى نژاد.
تفكر برده دارانه يك فرهنگ است و با دستور آبراهام لينكلن زايل نمى شود. بلكه بصورتهاى مدرن تر، نه تنها توسط برده داران، بلكه توسط برده ها هم ماديت مى يابد و حفاظت مىشود. اينست كه دولتهاى آمريكا و "اسرائيل" عجله دارند كه هرچه زودتر ايران را بمباران اتمى بكنند با صدهاهزار كشته. آنها از پى بردن ملتها به حقيقت مىترسند. لذا خيال ميكنند كه ميتوانند مترسكى از "احمدى نژاد" بسازند و با ترساندن مردم، جواز بمباران اتمى ايران با صدها هزار كشته را بدست بياورند.
ما تنها به اين نگاه نمى كنيم كه كى چه ميگويد. بلكه بيش از آن نگاه ميكنيم به آنكه كى چه ميكند. با نگاهى اجمالى به عملكردهاى "اسرائيل" و حاميانش مى بينيم كه هر كجا قدم گذاشته اند، نگذاشتند بوميان يكروز هم در آرامش بسر برند. اگر به همين نيم قرن گذشته توجه نمائيد، ملاحظه مى فرمائيد كه كارى نداشته اند جز جنگ افروزى، جنايت عليه بشريت، نسل كشى، گرسنگى دادن به مردم، تروريسم و بيش از اينها. يكروز در كره، يكروز در ويتنام و كاموج، روز ديگر در آمريكاى جنوبى و لاتين، تمام 50 ــ 60 سال گذشته در افريقا و خاور ميانه.
اگر به آنچه "اسرائيل" و حاميانش در مورد ايران و مردم ايران ميگويند گوش كنيد، و با عملكرد 50 ــ 60 سال گذشته آنها، تنها در آسيا، مقايسه نمائيد، هيچ شكى باقى نمى ماند كه آنها تهديدى جدى براى ايران و صلح جهانى هستند. بدون شك فرماندهء نيروهاى مسلح آمريكا مردى است بسيار جدى. او ميداند كه در بارهء چه حرف ميزند، و ميداند كه به لابيهاى "اسرائيل" چه ميگويد. لذا "دنيا بايد آن را جدى بگيرد". زيرا كه اگر با ميل و رغبت: فلسطين، عراق، افغانشسان و جاهاى ديگر را نابود كردند، بنا بر منطق آقاى جرج بوش، مايل خواهند بود كه "كشورهاى ديگر را هم نابود" كنند. مقدم بر همهء آنها هم ايران خواهد بود. زيرا در طول تاريخ در مقابل برده دارى ايستادگى كرده است.
براى دستيابى به هدفهاى رسماً اعلام شدهء هرتزل بينان گذار "دولت يهود"، محو كردن ايران و يا حد اقل تجزيه آن از اهداف جدائى ناپذير ايدئولوژيكى آنهاست. پيروان او هم بمراتب تكرار كرده اند. (لطفاً نگاه كنيد به نامهء 31 ژانويه (11 فوريه) 2006) آنها براى رسيدن به اهداف زير، از خاور ميانه آغاز كرده اند و كل آسيا را در خواهند نورديد تا:
? روح 1.4 ميليارد مسلمان [عرب و غير عرب]، را از روى "ارض" (= كره زمين) جارو كنند؛
? بر مبناى تقسيم نژادى، عرب را كوچ دهند؛ و
? "تمدن اروپائى را برعليه بربريت آسيائى برقرار" نمايند.
دست يابى به آنچنان اهدافى نيازمند اشغال ايران است. اين كار هم كه بهانه اى "قوى" احتياج دارد. بهانهء "پروندهء اتمى" هم كه به تنهائى كافى نيست. پس چه بايد كرد؟ "هولوكاست" آقا! "هولوكاست"! "احمدى نژاد گفت هولوكاست افسانه" است اين "تهديدى براى [اسرائيل] يكى از متحدان آمريكا و آلمان است"! بايد ايران را بمباران اتمى كرد با صدها هزار كشته!
6. "هولوكاست"
در نامهء مزبور مقدار كمى در رابطه با اين موضوع نوشتم. "هولوكاست" را نفى نكردم و نمى كنم. اما سؤال مشخص اينست كه "چرا شش ميليون يهودى را جمع آورى كردند و سرنوشتشان را به كوره هاى آدم سوزى نازيها سپردند؟" مهمتر اينكه، بلحاظ تمدن هم هيچ كدام از طرفين، نه آلمانها و نه يهوديان، در سطح قبايل هوتو و توتسى در رواندا نبودند. "چرا آلمانها شش ميلون يهودى را كشتند؟" اين امر حقيقت دارد و يا يك دروغ بزرگ است؟
پاسخ به اين سؤال تهديد ملت ايران به بمباران اتمى با صدها هزار كشته نيست. آنهم بدليل نقطه نظرات آقاى احمدى نژاد و يا حد اكثر بيانات ايشان.
كسانيكه آگاهانه و يا ناآگاهانه نفس جنايت و سياستهاى پشت "هولوكاست" را فراموش ميكنند، بر روى رقم "شش ميليون" اصرار ميورزند و از اين طريق تلاش ميكنند كه فاجعه را حقيقتى قابل قبول بنمايانند. در حاليكه سؤال بر سر تعداد نيست. فرض كنيد تعدادشان ششصد ميليون و يا شش نفر بوده باشد. چرا آن انسانهاى بيگناه را كشتند؟ گناهشان چه بود؟ سؤال اينهاست.
عده اى از "دانشمندان!" هم با استناد به وجود "كوره هاى آدم سوزى نازيها" تلاش ميكنند ثابت نمايند كه در جنگ جهانى دوم دقيقاً "شش ميليون" يهودى را قتل عام كردند.
بر اساس گفته هاى خودِ ايشان، شركت "ehn?pf ? S" سازندهء كوره هاى آدم سوزى، پنج دستگاه از آنها را ساخت كه برخى با ده ساعت كار متوالى در روز ميتوانستند تا 10 جسد از بين ببرند و برخى ديگر تا 35 جسد را. حال بيانيم فرض را بر آن بگذاريم كه نه روزى 10 جسد بلكه تمامى آن پنج دستگاه روزانه 35 جسد از بين ميبرده اند. و تمام آنها هم از اولين روزى كه بكار افتاده اند يعنى از ماه جون 1943 تا آخرين روز جنگ يعنى ماه مى 1945 بدون وقفه، صحيح و سالم كار ميكرده اند، فقط و فقط هم يهودى از بين مى برده اند. و از سال 1943 تا 1945 را نيز بگيريم دو سال تمام. د ر اينصورت:
2 سال נ365 روز נ35 نفر = 25550 نفر كه اگر اين تعداد را از شش ميليون كم كنيم باقى ميماند 5974450 نفر. سؤالى كه در اينجا پيش مى آيد، اين پنج ميليون و نهصد و هفتاد و چهارهزار و چهارصد و پنجاه نفر را با چه ابزارى يا به چه طريقى كشتند؟ اگر در جنگ كشته شده باشند كه خُب، جنگ يعنى كشتن و كشته شدن. اگر نه، اجساد اين تعداد چه شد؟ ميفرمايند در "گورهاى جمعى" دفن شدند. در اينصورت باز هم سؤالى كه پيش مى آيد، براى دفن پنج ميليون و نهصد و هفتاد و چهارهزار و چهارصد و پنجاه جسد انسان، چه تعداد "گور جمعى" لازم بوده است؟ چه تعداد از آن "گورهاى جمعى" پيدا شده است؟ اگر مثلاُ علت مرگ يك دايناسور قابل تشخيص باشد كه فرضاً ميليونها سال پيش يك دسته علف زهرى خورده بوده است، چرا ابزار قتل عام يا طريقه كشتن شش ميليون انسان در 60 سال پيش قابل تشخيص نباشد؟
از طرف ديگر اما، ما ميدانيم كه تعداد زيادى از يهوديان به آمريكا (شمالى، مركزى، و جنوبى)، آفريقا، همچنين به ايران مهاجرت كردند. و "هولوكاست" هم يعنى: ويرانيهاى عظيم با تعداد زيادى تلفات انسانى، بخصوص در جنگ و آتش سوزى و غيره. چرا مرگ يهوديان "هولوكاست" محسوب ميشود و مرگ شصت ميليون انسان غير يهودى و ويرانيهاى عظيم پيشرفته ترين بخش دنيا فراموش ميگردد؟
غير از آنست كه "اسرائيل" بسيار ماهراانه، "هولوكاست" را بعنوان تنها و تنها جنايتى كه در جنگ جهانى دوم اتفاق افتاد و آنهم منحصراً عليه يهوديان تبليغ كرد بدون آنكه قادر به اثبات آن باشد؟ و آنچنان جوى بوجود آورد كه هركس سخنى در مورد "هولوكاست" بزبان آورد كه ممكن بود راه به افشاى اسرار "اسرائيل" ببرد، به "يهود ستيزى" متهمش كردند و ميكنند. ولو اينكه كسى باشد مثل پاپ بندكت شانزدهم كه در سال 1987 گفته بود "بسط تاريخ يهود و كتاب مقدس فقط در مسيح تحقق يافت".(Sunday Times, April 17, 2005). (همچنين به راديو دولتى "اسرائيل" روز يكشنبه 30 آپريل 2006 بين ساعت 5:15 تا 5:25 بعد از ظهر بوقت اروپاى غربى توجه فرمائيد.)
با در نظر گرفتن اين حقايق، هركسى بوضوح ميتواند نتيجه بگيرد كه قربانى كردن "شش ميليون يهودى" يا هر تعداد از آنها در راه اهداف ضد بشرى "اسرائيل" بهاى ناچيزى بوده است. خوشبختانه امروزه تعداد زيادى از يهوديان نيز دريافته اند كه "هولوكاست كه صهيونيستهاى يهودى داخل و خارج از اسرائيل از آن بهره بردارى ميكنند، موضوعى است شرم آور."
(Informationclearinghouse.info/article12666.htm) (My emphasis)
كم نيستند يهوديانى كه دريافته اند "اسرائيل" آنها را "خلص بمنظور بهره بردارى تبليغاتى" قربانى ميكند. از اين رو: "خوددارى جوانان از نام نويسى در ارتش اسرائيل افزايش يافته، على رغم بهاى سنگينى كه براى آنان در پى دارد. مخالفت با جنگ براى اسرائيل پذيرفتنى نيست و آنها را مرتباً زندانى ميكند. بطوريكه برخى از آنان تا دو سال هم به زندان افتاده اند." (همانجا)
"هولوكاست" موضوعى است كاملاً ملموس براى درك اينكه چگونه "اسرائيل" ماهرانه دنيا را فريب ميدهد، جنگ افروزى ميكند و يهوديان را "خلص بمنظور بهره بردارى تبليغاتى" قربانى ميكند. بطورى كه هر كس چيزى بشنود، "قتل عام يهوديان" در ذهنش تداعى بگردد. همچنانكه بنظر مى رسد شرايط پيش از جنگ جهانى دوم طورى برنامه ريزى شده بود كه هر اتفاق ناگوارى را بگردن يهوديان بيندازند. مانند همهء اتفاقات ديگرى كه "اسرائيل" در طول تاريخ مسبب آنها بوده است. و در اين نوشته در قسمتهاى پيشين به آنها اشاره رفت و معلوم شد كه "هولوكاست" اولين مورد از قربانى كردن يهوديان نبوده و آخرين هم نخواهد بود. همين الآن هم شاهد جنگ افروزيهاى "اسرائيل" در خاور ميانه هستيم و بشدت نگران آيندهء منطقه و جهان.يك روح خبيث جنگ افروز
چه ما خوشمان بيايد چه نيايد، تاريخ، حد اقل از سال 2000 پيش از ميلاد تا امروز، نشان ميدهد كه "اسرائيل" يك روح شرور جنگ طلب و جنك افروز است. اين نظر بيشتر مستند خواهد شد، اگر با كوشش مورخين معلوم شود: "دوريان"، "صهيونيزم"، "اسرائيل" و ... اسامى مستعار يك گروه است كه متعهد گرديده نسل اندر نسل انتقام "خون پدرش" را از بشريت بگيرد. در اجراى اين امر، چنانچه در ايجاد تضاد ميان يهود و غير يهود ناكام بماند، در ميان يهوديان بحران مى آفريند تا بلكه به آرزوهايش تحقق بخشد. "همچنانكه بروس گلدمن، در مسجد ابراهيمى 29 نماز گذار فلسطينى را به قتل رساند، و سپس اسحاق رابين، نخست وزير، را ترور كرد". (Informationclearinghouse.info/article12666.htm
با توجه به حجم تبليغات راديو دولتى "اسرائيل"، تنهائى بر عليه رئيس جمهور احمدى نژاد، خيلى چيزها را ميتوان دريافت. براى مثال، آنگاه كه آقاى جرج بوش ميفرمايد: "وقتى كه او["احمدى نژاد"] ميگويد ميخواهد اسرائيل را نابود كند، دنيا بايد آنرا جدى بگيرد" همچنين "...آن تهديدى براى يكى از متحدان آمريكا و آلمان است... اگر او تمايل به نابود كردن يك كشور دارد، مايل خواهد بود كه كشورهاى ديگر را نيز نابود كند" (usatoday.com May 07, 2006)
از اين بيانات آقاى جرج بوش كاملاُ مىتوان دريافت كه "اسرائيل" بايستى "در گوش رئيس جمهور پچ پچ" كرده باشد، "به او مشورت" داده باشد، تا "بدنيا بگويد" كه در مقام "رئيس جمهور آمريكا چه خواهد كرد" (نقل قول ها از سايت فاكس نيوز) و بهانه تراشى كند براى بمباران ايران با صدها هزار كشته.
لذا آن حجم عظيم از تبليغات مىبايست ريشه در دشمنى عميق نسبت به ملت ايران داشته باشد. نه بخاطر آنكه "احمدى نژاد... گفت اسرائيل بايد ?از روى نقشه محو شود? و هولوكاست را افسانه خواند" (usatoday.com - May 07, 2006). پيش از او، ديگران هم مكرراً در 27 سال گذشته خيلى بيشتر از اين حرفها را زده بودند، هيچكس هم هيچ اهميتى نداده بود. "برنامهء اتمى" هم صد البته كه نمىتواند توجيه گر آنهمه تبليغات ضد ايرانى باشد. بنابراين ما حق داريم كه باور داشته باشيم، ريشهء آنهمه تبليغات حجيم در دشمنى عميق با انديشهء آزاديخواهانهء ملت ايران در مقابل تفكر برده دارى است. اين موضوعات است كه ستون فقرات متجاوزان، غارتگران، استعمارگران، استسثمارگران و صاحبان تفكرات برده دارانه را بلرزه در آورده است. نه حرفهاى آقاى احمدى نژاد.
تفكر برده دارانه يك فرهنگ است و با دستور آبراهام لينكلن زايل نمى شود. بلكه بصورتهاى مدرن تر، نه تنها توسط برده داران، بلكه توسط برده ها هم ماديت مى يابد و حفاظت مىشود. اينست كه دولتهاى آمريكا و "اسرائيل" عجله دارند كه هرچه زودتر ايران را بمباران اتمى بكنند با صدهاهزار كشته. آنها از پى بردن ملتها به حقيقت مىترسند. لذا خيال ميكنند كه ميتوانند مترسكى از "احمدى نژاد" بسازند و با ترساندن مردم، جواز بمباران اتمى ايران با صدها هزار كشته را بدست بياورند.
ما تنها به اين نگاه نمى كنيم كه كى چه ميگويد. بلكه بيش از آن نگاه ميكنيم به آنكه كى چه ميكند. با نگاهى اجمالى به عملكردهاى "اسرائيل" و حاميانش مى بينيم كه هر كجا قدم گذاشته اند، نگذاشتند بوميان يكروز هم در آرامش بسر برند. اگر به همين نيم قرن گذشته توجه نمائيد، ملاحظه مى فرمائيد كه كارى نداشته اند جز جنگ افروزى، جنايت عليه بشريت، نسل كشى، گرسنگى دادن به مردم، تروريسم و بيش از اينها. يكروز در كره، يكروز در ويتنام و كاموج، روز ديگر در آمريكاى جنوبى و لاتين، تمام 50 ــ 60 سال گذشته در افريقا و خاور ميانه.
اگر به آنچه "اسرائيل" و حاميانش در مورد ايران و مردم ايران ميگويند گوش كنيد، و با عملكرد 50 ــ 60 سال گذشته آنها، تنها در آسيا، مقايسه نمائيد، هيچ شكى باقى نمى ماند كه آنها تهديدى جدى براى ايران و صلح جهانى هستند. بدون شك فرماندهء نيروهاى مسلح آمريكا مردى است بسيار جدى. او ميداند كه در بارهء چه حرف ميزند، و ميداند كه به لابيهاى "اسرائيل" چه ميگويد. لذا "دنيا بايد آن را جدى بگيرد". زيرا كه اگر با ميل و رغبت: فلسطين، عراق، افغانشسان و جاهاى ديگر را نابود كردند، بنا بر منطق آقاى جرج بوش، مايل خواهند بود كه "كشورهاى ديگر را هم نابود" كنند. مقدم بر همهء آنها هم ايران خواهد بود. زيرا در طول تاريخ در مقابل برده دارى ايستادگى كرده است.
براى دستيابى به هدفهاى رسماً اعلام شدهء هرتزل بينان گذار "دولت يهود"، محو كردن ايران و يا حد اقل تجزيه آن از اهداف جدائى ناپذير ايدئولوژيكى آنهاست. پيروان او هم بمراتب تكرار كرده اند. (لطفاً نگاه كنيد به نامهء 31 ژانويه (11 فوريه) 2006) آنها براى رسيدن به اهداف زير، از خاور ميانه آغاز كرده اند و كل آسيا را در خواهند نورديد تا:
? روح 1.4 ميليارد مسلمان [عرب و غير عرب]، را از روى "ارض" (= كره زمين) جارو كنند؛
? بر مبناى تقسيم نژادى، عرب را كوچ دهند؛ و
? "تمدن اروپائى را برعليه بربريت آسيائى برقرار" نمايند.
دست يابى به آنچنان اهدافى نيازمند اشغال ايران است. اين كار هم كه بهانه اى "قوى" احتياج دارد. بهانهء "پروندهء اتمى" هم كه به تنهائى كافى نيست. پس چه بايد كرد؟ "هولوكاست" آقا! "هولوكاست"! "احمدى نژاد گفت هولوكاست افسانه" است اين "تهديدى براى [اسرائيل] يكى از متحدان آمريكا و آلمان است"! بايد ايران را بمباران اتمى كرد با صدها هزار كشته!
6. "هولوكاست"
در نامهء مزبور مقدار كمى در رابطه با اين موضوع نوشتم. "هولوكاست" را نفى نكردم و نمى كنم. اما سؤال مشخص اينست كه "چرا شش ميليون يهودى را جمع آورى كردند و سرنوشتشان را به كوره هاى آدم سوزى نازيها سپردند؟" مهمتر اينكه، بلحاظ تمدن هم هيچ كدام از طرفين، نه آلمانها و نه يهوديان، در سطح قبايل هوتو و توتسى در رواندا نبودند. "چرا آلمانها شش ميلون يهودى را كشتند؟" اين امر حقيقت دارد و يا يك دروغ بزرگ است؟
پاسخ به اين سؤال تهديد ملت ايران به بمباران اتمى با صدها هزار كشته نيست. آنهم بدليل نقطه نظرات آقاى احمدى نژاد و يا حد اكثر بيانات ايشان.
كسانيكه آگاهانه و يا ناآگاهانه نفس جنايت و سياستهاى پشت "هولوكاست" را فراموش ميكنند، بر روى رقم "شش ميليون" اصرار ميورزند و از اين طريق تلاش ميكنند كه فاجعه را حقيقتى قابل قبول بنمايانند. در حاليكه سؤال بر سر تعداد نيست. فرض كنيد تعدادشان ششصد ميليون و يا شش نفر بوده باشد. چرا آن انسانهاى بيگناه را كشتند؟ گناهشان چه بود؟ سؤال اينهاست.
عده اى از "دانشمندان!" هم با استناد به وجود "كوره هاى آدم سوزى نازيها" تلاش ميكنند ثابت نمايند كه در جنگ جهانى دوم دقيقاً "شش ميليون" يهودى را قتل عام كردند.
بر اساس گفته هاى خودِ ايشان، شركت "ehn?pf ? S" سازندهء كوره هاى آدم سوزى، پنج دستگاه از آنها را ساخت كه برخى با ده ساعت كار متوالى در روز ميتوانستند تا 10 جسد از بين ببرند و برخى ديگر تا 35 جسد را. حال بيانيم فرض را بر آن بگذاريم كه نه روزى 10 جسد بلكه تمامى آن پنج دستگاه روزانه 35 جسد از بين ميبرده اند. و تمام آنها هم از اولين روزى كه بكار افتاده اند يعنى از ماه جون 1943 تا آخرين روز جنگ يعنى ماه مى 1945 بدون وقفه، صحيح و سالم كار ميكرده اند، فقط و فقط هم يهودى از بين مى برده اند. و از سال 1943 تا 1945 را نيز بگيريم دو سال تمام. د ر اينصورت:
2 سال נ365 روز נ35 نفر = 25550 نفر كه اگر اين تعداد را از شش ميليون كم كنيم باقى ميماند 5974450 نفر. سؤالى كه در اينجا پيش مى آيد، اين پنج ميليون و نهصد و هفتاد و چهارهزار و چهارصد و پنجاه نفر را با چه ابزارى يا به چه طريقى كشتند؟ اگر در جنگ كشته شده باشند كه خُب، جنگ يعنى كشتن و كشته شدن. اگر نه، اجساد اين تعداد چه شد؟ ميفرمايند در "گورهاى جمعى" دفن شدند. در اينصورت باز هم سؤالى كه پيش مى آيد، براى دفن پنج ميليون و نهصد و هفتاد و چهارهزار و چهارصد و پنجاه جسد انسان، چه تعداد "گور جمعى" لازم بوده است؟ چه تعداد از آن "گورهاى جمعى" پيدا شده است؟ اگر مثلاُ علت مرگ يك دايناسور قابل تشخيص باشد كه فرضاً ميليونها سال پيش يك دسته علف زهرى خورده بوده است، چرا ابزار قتل عام يا طريقه كشتن شش ميليون انسان در 60 سال پيش قابل تشخيص نباشد؟
از طرف ديگر اما، ما ميدانيم كه تعداد زيادى از يهوديان به آمريكا (شمالى، مركزى، و جنوبى)، آفريقا، همچنين به ايران مهاجرت كردند. و "هولوكاست" هم يعنى: ويرانيهاى عظيم با تعداد زيادى تلفات انسانى، بخصوص در جنگ و آتش سوزى و غيره. چرا مرگ يهوديان "هولوكاست" محسوب ميشود و مرگ شصت ميليون انسان غير يهودى و ويرانيهاى عظيم پيشرفته ترين بخش دنيا فراموش ميگردد؟
غير از آنست كه "اسرائيل" بسيار ماهراانه، "هولوكاست" را بعنوان تنها و تنها جنايتى كه در جنگ جهانى دوم اتفاق افتاد و آنهم منحصراً عليه يهوديان تبليغ كرد بدون آنكه قادر به اثبات آن باشد؟ و آنچنان جوى بوجود آورد كه هركس سخنى در مورد "هولوكاست" بزبان آورد كه ممكن بود راه به افشاى اسرار "اسرائيل" ببرد، به "يهود ستيزى" متهمش كردند و ميكنند. ولو اينكه كسى باشد مثل پاپ بندكت شانزدهم كه در سال 1987 گفته بود "بسط تاريخ يهود و كتاب مقدس فقط در مسيح تحقق يافت".(Sunday Times, April 17, 2005). (همچنين به راديو دولتى "اسرائيل" روز يكشنبه 30 آپريل 2006 بين ساعت 5:15 تا 5:25 بعد از ظهر بوقت اروپاى غربى توجه فرمائيد.)
با در نظر گرفتن اين حقايق، هركسى بوضوح ميتواند نتيجه بگيرد كه قربانى كردن "شش ميليون يهودى" يا هر تعداد از آنها در راه اهداف ضد بشرى "اسرائيل" بهاى ناچيزى بوده است. خوشبختانه امروزه تعداد زيادى از يهوديان نيز دريافته اند كه "هولوكاست كه صهيونيستهاى يهودى داخل و خارج از اسرائيل از آن بهره بردارى ميكنند، موضوعى است شرم آور."
(Informationclearinghouse.info/article12666.htm) (My emphasis)
كم نيستند يهوديانى كه دريافته اند "اسرائيل" آنها را "خلص بمنظور بهره بردارى تبليغاتى" قربانى ميكند. از اين رو: "خوددارى جوانان از نام نويسى در ارتش اسرائيل افزايش يافته، على رغم بهاى سنگينى كه براى آنان در پى دارد. مخالفت با جنگ براى اسرائيل پذيرفتنى نيست و آنها را مرتباً زندانى ميكند. بطوريكه برخى از آنان تا دو سال هم به زندان افتاده اند." (همانجا)
"هولوكاست" موضوعى است كاملاً ملموس براى درك اينكه چگونه "اسرائيل" ماهرانه دنيا را فريب ميدهد، جنگ افروزى ميكند و يهوديان را "خلص بمنظور بهره بردارى تبليغاتى" قربانى ميكند. بطورى كه هر كس چيزى بشنود، "قتل عام يهوديان" در ذهنش تداعى بگردد. همچنانكه بنظر مى رسد شرايط پيش از جنگ جهانى دوم طورى برنامه ريزى شده بود كه هر اتفاق ناگوارى را بگردن يهوديان بيندازند. مانند همهء اتفاقات ديگرى كه "اسرائيل" در طول تاريخ مسبب آنها بوده است. و در اين نوشته در قسمتهاى پيشين به آنها اشاره رفت و معلوم شد كه "هولوكاست" اولين مورد از قربانى كردن يهوديان نبوده و آخرين هم نخواهد بود. همين الآن هم شاهد جنگ افروزيهاى "اسرائيل" در خاور ميانه هستيم و بشدت نگران آيندهء منطقه و جهان.يك روح خبيث جنگ افروز
چه ما خوشمان بيايد چه نيايد، تاريخ، حد اقل از سال 2000 پيش از ميلاد تا امروز، نشان ميدهد كه "اسرائيل" يك روح شرور جنگ طلب و جنك افروز است. اين نظر بيشتر مستند خواهد شد، اگر با كوشش مورخين معلوم شود: "دوريان"، "صهيونيزم"، "اسرائيل" و ... اسامى مستعار يك گروه است كه متعهد گرديده نسل اندر نسل انتقام "خون پدرش" را از بشريت بگيرد. در اجراى اين امر، چنانچه در ايجاد تضاد ميان يهود و غير يهود ناكام بماند، در ميان يهوديان بحران مى آفريند تا بلكه به آرزوهايش تحقق بخشد. "همچنانكه بروس گلدمن، در مسجد ابراهيمى 29 نماز گذار فلسطينى را به قتل رساند، و سپس اسحاق رابين، نخست وزير، را ترور كرد". (Informationclearinghouse.info/article12666.htm

Comment