Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • دانى آلايون، سفير اسرائيل در واشينگتن، اخيرا اظهار داشت که حتى اگر ارتش ما به ,کشتار جمعى, در لبنان دست زند، ايالات متحده به پشتيبانى از ما ادامه خواهد داد. دولت احود اولمرت از پشتيبانى کامل دولت جورج دبليو بوش برخوردار است. هدف روشن است. نابودى حزب الله حتى به بهاى ويرانى لبنان و مجبور ساختن اين کشور به امضاى صلح جداگانه با اسرائيل. صلحى که به دولت عبرى اجازه دهد تا به سياست استعماری اش در فلسطين ادامه دهد*.فرانسه به نوبه خود، دخالتش را به زمينه انساندوستانه محدود کرده است.

    در عراق ميليشياى شيعه ده ها شهروند را با خونسردى به قتل رساندند، زيرا ,سنى, بودند. اين جنايت از زمان جنگ داخلى لبنان ، در سال هاى ١٩٧٦- ١٩٧٥ تا کنون ، بى سابقه است. در آن زمان، جنگجويان فالانژيست مسلمانان را تنها بخاطر مسلمان بودن به رگبار گلوله مى بستند. بنا بر گزارش سازمان ملل متحد، فقط در ماه هاى مه و ژوئن ٢٠٠٦، در حدود ٦٠٠٠ عراقى کشته شده اند. بار ديگراما اين بار در افغانستان، صدها غيرنظامى ، ,قربانى جنبى, تهاجم نيروهاى ائتلاف به رهبرى ايالات متحد شدند. هدف از اين عمليات جلوگيرى از ,بازگشت, طالبان است. سوء قصدهاى انتحارى که تا بحال در اين کشور رخ نداده بود، در حال افزايش است.

    در غزه، يک و نيم ميليون فلسطينى در تله اى ميان تهاجم ارتش اسرائيل و تصميم آمريکا و اتحاديه اروپا در مورد قطع کمک مستقيم به اهالى گرفتار شده اند. و دردرگيرى هاى لبنان، بمباران هاى بدون مجازات، شهرها و روستاها و تاسيسات کشور را به خاک و خون کشيده و اوضاع اين کشور درحال محاصره ، ممکن است منطقه را به سوى جنگى سوق دهد که ايران وسوريه نيز به آن کشيده شوند. در حالى که شمال اسرائيل در اثر موشک هاى حزب الله فلج شده است. بالاخره، بحران هسته اى ايران همچنان ادامه دارد و تهران تهديد مى کند که از پيمان منع گسترش سلاحهاى کشتار جمعی خارج شود.

    ماه ژوئيه اى عادي، سه سال پس از اعلام پايان نبرد در عراق از سوى جورج دبليو بوش بر روى يک ناو هواپيمابر با جمله کوبنده ,ماموريت پايان يافت,. در اين تابستان ٢٠٠٦، خيمه شب بازى شعبده بازان شياد برق از چشمان مى پراند. از سال ١٩٦٧ به اين طرف، خاور نزديک، هرگز به اين اندازه با بحران هاى داغ و همزمان روبرو نبوده است. اگر چه هرکدام از اين بحران ها منطق ويژه خود را دارند، ولى آن ها با هزار و يک رشته به هم مربوطند و در نتيجه موجب ميگردند که راه حل هاى نسبى خروج از آن مشکل تر شده و بر سرعت مسابقه براى اضمحلال سراسرمنطقه افزوده شود.

    چه کسى آغاز کرده است؟ گويا شمارى از ناظرين، قضيه را درک کرده اند. اين حزب الله است که نه تنها نابودى اسرائيل را در سر مى پروراند، بلکه ,فراتر از آن، بى ثباتى اردوگاه غرب را هدف قرار داده است,. اين سازمان و پشتيبانانش هدفى جز ,استقرار ديکتاتورى اسلامى جهانى, (١) ندارند. چنين تحليلى که از اين پس در جهان رسانه اى و سياسى غالب است، با نظريه نو محافظه کاران آمريکا همخوانى دارد. به اين معنى که يک جنگ جهانى ديگر آغاز شده است.

    مايکل لدين، پژوهشگر American Enterprise Institute، اين ديدگاه را چنين خلاصه ميکند: ,اين جنگى است که از غزه تا اسرائيل ، در لبنان و از آن جا تا عراق با گذشتن از سوريه جريان دارد. از حماس در غزه تا حزب الله درسوريه و لبنان شيوه جنگ متفاوت است، و در عراق نيز به صورت ,قيام , چند چهره ظاهر ميشود. اما رهبر ارکستر پشت سرهمه اين ها يکى است و عبارت است از ملاکراسي، دولت فاشيست و انقلابى ايران که ٢٧ سال پيش، به ما اعلام جنگ کرده است و اکنون بايد حساب پس دهد. (٢),

    ويليام کريستول، يکى از نظريه پردازان اصلى نو محافظه کاران (٣) با غرور ميگويد : "It's our war" (,اين جنگ ماست,). در مقابل آن چه ,کارزار عمومى بى ثبات سازى جهان غرب, تلقى ميشود، حکومت اسرائيلى اهود اولمرت در ,اردوگاه خوب, ها قرار دارد. دربيانيه سران ٨ کشور بزرگ دنيا موسوم به G8 در پايان نشست سن پترزبورگ، درست هنگامى که لبنان در زير بمب ها ويران مى شد، آمده است که اسرائيل,حق دفاع از خود را دارد,. فرانسه نيز آن را امضا کرده است(٤).

    چه کسى شروع کرده است؟ در روز ١٢ ژوئيه، حزب الله در عملياتى عليه يک گشتى اسرائيل که شش سرباز اسرائيلى در آن کشته شدند، دو سرباز ديگر را به اسارت گرفت. آيا اين عمل بمثابه صاعقه اى در آسمان آبى بود؟ يادآورى کنيم که جنگ و گريز ازجمله در حول وحوش مزارع شبعا فراوان اتفاق ميافتد که همه اعضاى دولت لبنان آنرا به عنوان سرزمين اشغال شده [ازسوى اسرائيل] تلقى ميکنند . و نيز اضافه شود که هواپيماهاى اسرائيل دائما و بطور روزانه قلمرو هوائى لبنان را مورد تجاوز قرار ميدهند ؛ و همچنين در ٢٦ ماه مه جاري، اسرائيل يک رهبر جهاد اسلامى را در کشور سدرها به قتل رساند؛ و نيز يادآورى شود که اسرائيل مبارزان لبنانى از جمله سمير القنطار را از سال ١٩٧٨، نسيم نصر و يحيى سکاف را از سال ١٩٨٢ در اسارت خود نگهداشته است.

    حقوق بين المللى چه ميگويد؟

    از سوى ديگر، اگر عمليات حزب اله غيرقانونى تلقى شود، در آن صورت نابودى سازمان يافته لبنان را که هدفش ساختارهاى مدنى ، شهرها و روستاهاى آن کشوربوده و بيش از ششصدهزار نفر را مجبور به ترک خانه هايشان کرده است، چگونه بايد ارزيابى کرد؟ در حقوق بين الملل که جامعه بين المللى مرتبا قرقره اش ميکند، اين اعمال تنها يک نام دارد و آن ,جنايت جنگى, است. پروتکل الحاقى I سال ١٩٧٧ به کنوانسيون ژنو به روشنى اصل تناسب را بيان کرده است. حملاتى که , بطور تصادفى موجب تلفات جانى اهالى غيرنظامي، زخمى شدن اشخاص غيرنظامى يا موجب خسارت به اموال غير نظامى گردند ممنوع اند اگر ميزان خسارت حاصل از آن ها نسبت به برترى نظامى مشخص طرف مقابل زياده روى محسوب شود., ( ٥) چه کسى ميتواند لحظه اى تصور کند که هدف تعيين شده يعنى نجات دو سرباز ارزش ويرانى هاى متعدد و مرگ افراد در اثر بمباران هاى اسرائيل را دارد؟ آيا جان يک عرب، يک لبنانى کم ارزش تر از جان يک اسرائيلى است؟

    موفقيت اين تهاجم اسرائيل زير سوال است. حزب اله مهم ترين حزب لبنان است و در عمده ترين گروه قومى - مذهبى در کشور يعنى شيعيان ريشه قوى دارد. آنان بخاطر آزادسازى جنوب لبنان در سال ٢٠٠٠ مورد تمجيد همه اهالى هستند و داراى ١٢ نماينده در پارلمان ميباشند. اين نيرو همچنين با نيروهاى مهم سياسى نظير ژنرال ميشل اعون، حزب کمونيست، حزب ناسيونال سوسيال سوريه و نيز شخصيت هاى بارز سنى مثل اوسامه سعد يا عمر کرامى يا مارونيت ها نظير سليمان فرنجيه ائتلاف دارد.

    آنتونى اچ کوردسمن يکى از پژوهشگران بانفوذ مرکزمطالعات استراتژيکى و بين المللى واشينگتن که نميتوان به او نسبت نزديکى به اسلام گرا ها داد، اشاره ميکرد ,تحليل گران و روزنامه نگاران بايد محتاط بوده و در مورد صحبت از نقش ايران در بحران کنونى واقعيت ها را در نظر گيرند. منابع متعددى از جمله افسران و مقامات رسمى اسرائيلى درصدند که از بحران لبنان براى يافتن دلايل جديدى جهت حمله به ايران استفاده کنند (...). نتيجه اين است که سوء ظن ها و حقايق محدود به صورت نظريه هاى توطئه چينى ظاهر ميشود. سرويس هاى اطلاعاتى آمريکا هيچ مدرکى دال بر سلطه ايران بر حزب اله يا نظارت ايران بر اين نيرو ندارند و فقط مدارکى دارند که نشان ميدهد که ايران منبع اساسى مالى و تسليحاتى اين حزب است., (٦)

    يکى از اولين هدف هاى ,دفاع از خود, اسرائيل فرودگاه غيرنظامى بيروت بود. تاريخ تکرار ميشود. در اواخر سال ١٩٦٨، در حالى که خاورميانه هنوز اثرات جنگ ژوئن ١٩٦٧ را تحمل ميکرد، مقاومت فلسطين در حال تجديد سازماندهى بود. جبهه خلق براى آزادى فلسطين (FPLP)، که گروه راديکالى بود در روز ٢٦ دسامبر ١٩٦٨، در روى باند فرودگاه آتن به يک هواپيماى شرکت اسرائيلى ال آل حمله کرده و يک افسر بازنشسته کشته شد. يکى از اعضاى کماندو اهل لبنان بود و اعلام مسئوليت انجام اين عمليات در اين کشور صورت گرفت. دو روز بعد، يک کماندوى اسرائيلى سيزده فروند هواپيماى مسافربرى را درفرودگاه بين المللى بيروت نابود ساخت.

    شوراى امنيت باتفاق آراء اين عمليات را محکوم و از اسرائيل خواست که خسارت بپردازد که اين کشور هرگز به آن تن نداد.فرانسه اعلام کرد که اصل ,تلافى جوئى, غيرقابل قبول بوده و ژنرال دوگل تصميم به تحريم فروش اسلحه به اسرائيل گرفت و از تحويل ٥٠ فروند هواپيماى ميراژ که اسرائيل بهايش را پرداخته بود، امتناع کرد. (٧)

    در اطلاعيه شوراى وزيران فرانسه در روز ٨ ژانويه [١٩٦٩] آمده است که ,ما سوءقصد آتن عليه يک هواپيماى اسرائيلى را با عمليات عليه فرودگاه بيروت مقايسه کرديم. در حقيقت، اين دو عمليات قابل مقايسه با هم نبودند. در آتن، ما يا يک ضرب شست سازمان يافته از سوى مردانى روبرو بوديم که به يک سازمان مخفى تعلق داشتند. دربيروت، عمليات عليه تاسيسات غيرنظامى يک دولت ديگر از سوى دولتى سازماندهى شده بود که ازتجهيزات نظامى و بويژه هواپيماهاى سوپر- فرلون و آلوئت ساخت فرانسه بهره مند بود, (٨). و پاريس بدون هيچ ترديدي، نفوذ اسرائيل در محافل اطلاعاتى خودى را افشا کرد. در آن زمان، گليسم رک گو نيز بود.

    ما وارد چهلمين سالگرد اشغال غزه، کرانه باخترى و بيت المقدس شرقى شده ايم. البته نبايد جولان سوريه را فراموش کرد. به رغم قطعنامه هاى بيشمار شوراى امنيت سازمان ملل متحد، به رغم بيانات تسکين دهنده - ,نقشه راه, مصوبه ايالات متحده، روسيه، اتحاديه اروپا و سازمان ملل که بر ايجاد دولت فلسطين پيش از پايان سال ٢٠٠٥ تاکيد ميکرد - ، همه چيز در فلسطين رو به وخامت گذاشته است.

    در سال ٢٠٠٥، هيچ واقعه مثبتى رخ نداد. در حالى که دولتمردان تل آويو دائما تکرار ميکردند که ياسر عرفات ,مانعى براى صلح, است، درگذشت او و جايگزينى اش توسط محمود عباس (ابو ماذن) مانع شارون در اجراى سياست ,يک جانبه, اش نشد.عقب نشينى از غزه، در تابستان ٢٠٠٥ که مسئولان سياسى و رسانه ها از آن به عنوان ,يک عمل شجاعانه, ياد کردند، ضربه کارى بر آن چه از پيمان اسلو باقى مانده بود، وارد کرد: . اصلى که بنا بر آن، صلح از مذاکرات دوجانبه حاصل ميشود. براى فلسطينى ها، تخليه غزه نه تنها وضع زندگى آنان را بهبود نبخشيد بلکه نتيجه عکس داد. ( به مقاله , در غزه، جهان بر روى ما بسته ميشود, در همين شماره لوموند ديپلماتيک، مراجعه کنيد)

    در حالى که ايجاد شهرک هاى يهودى نشين استعماری در کرانه باخترى به شدت ادامه دارد (به مقاله ,کرانه باختري، ,شرق وحشى, سرمايه دارى اسرائيل, نوشته الغازى مراجعه کنيد) و در حالى که ,روند صلح, به جمله اى در اطلاعيه هاى ,جامعه بين المللى, محدود شده است، در ژانويه ٢٠٠٦، حماس در انتخابات پيروز شد. واقعا بايد دچار حيرت شد؟ اما، مردم فلسطين بخاطر دادن ,راى بد, مجازات شدند و از جمله از سوى اتحاديه اروپا که با تائيد فرانسه، تشکيلات خودگردان فلسطين را از کمک هاى مستقيم محروم ساخت و از اين طريق موجب فروپاشى بيش از پيش شرايط مادى مردم و موسسات فلسطينى گرديد.

    اما راکت هائى که از غزه بسوى سدروت پرتاپ ميشود؟ گيدئون لوى روزنامه نگار اسرائيلى در روزنامه هآرتص سوال ميکند: , اگر فلسطينى ها موشک قسام پرتاب نکرده بودند، چه اتفاقى ميافتاد؟ آيا اسرائيل محاصره اقتصادى غزه را مى شکست؟ آيا اسرائيل زندانيان را آزاد ميکرد؟ آيا اسرائيل با رهبران منتخب فلسطينى ملاقات ميکرد و مذاکره را از سر ميگرفت؟ اين عين بلاهت است ... اگر اهالى غزه برطبق اميال اسرائيل آرام ميماندند، آرمان آنان از تقويم زدوده ميشد هم در اينجا و هم در بقيه جهان. (...) اگر آنان به خشونت دست نميزدند هيچکس نگران سرنوشت مردم غزه نميشد. (٩),



    Comment


    • خبر مرگ اکبر محمدی شوک بزرگی بر فضای سياسی کشور وارد کرد وبنابر سنت ديرينه ايرانيان او ناگاه تبديل به اسطوره ای کشف نشده گرديد که مرثيه های بسياری از غم فراغش سروده شد. من قصد ندارم تا به اين اسطوره سازی دامن بزنم و يا از سر فرصت طلبی به مدح اکبر محمدی ورشادتهای او بپردازم اما آنچه که اکنون مطرح است زخمی است که مجددا فجايع دردناک دهه 60 را به ياد آورد. اين واقعه بار ديگر جنايات سالهای 60 و 67 را به ياد آورد که دشمنان مردم هزاران تن از بهترين جوانان ايران را به کام مرگ فرستادند تا دگرانديشی برای عرض اندام در برابر آنها وجود نداشته باشد و اين هراس بار ديگر در دلها افتاد که هر آن ممکن است زندانی ديگری در تابوت به خارج از زندان فرستاده شود.

      در اين مجال روی سخنم با آدمکشانی که برای رسيدن به منافعشان از هيچ جنايتی فروگذار نمی کنند نيست بلکه اصلاح طلبانی را که ساده انديشانه دل در گرو اصلاح اين ساختار اصلاح ناپذير بسته اند خطاب قرار می دهم.

      8 سال تمام پتانسيل و انرژی مردم در اختيار اصلاح طلبان قرار گرفت تا به خيال خود جمهوری اسلامی را تبديل به حکومتی کنند که مناسبات سياسی در آن به شيوه ای دموکراتيک حل وفصل شود و در همين زمان بود که پرده کنار رفت و اين حقيقت که اين نظام متصلب اصلاح پذير نيست بيش از پيش عيان گشت. در هيمن زمان بود که باطبي، پيمان پيران، اکبر و منوچهر محمدي، طبرزدی و صدها دانشجوی ديگر ناجوانمردانه قربانی جنگ قدرت اصحاب جمهوری گشتند که يکی به نام اصلاحات وديگری به نام ارزشها به دنبال کسب منافع خويش بودند و در اين ميان ، مردم ، دانشجويان و دگرانديشانی که دل در گرو اصلاحات بسته بودند متضرر گشتند و اکنون پس از پايان دوران اصلاحات با بازنگری وقايع آن 8 سال عدم صداقت اصلاح طلبان حکومتی به روشنی عيان گرديده است و انتصابات نهمين دوره رياست جمهوری به خوبی نشان داد که قاطبه مردم ديگر حتی نيم نگاهی هم به سراب اصلاحات از درون نظام ندارند

      اصلاح طلبان با پذيرش شکست پشت هاشمی ای قرار گرفتند که زمانی تمام تلاش خويش را کردند تا به مجلس ششم راه نيابد تا شايد از اين طريق سهمی از قدرت به دست آورند و زمانی که در ماراتن با حريف خويش کم آوردند در حملاتی پارادوکسيکال تحريميون را علت اصلی شکست خود قلمداد کردند.

      آنها از يک طرف اعلام کردند که تحريم شکست خورد واز طرف ديگر گفتند که به تحريم باختند و هيچگاه به اين سئوال پاسخ ندادند که اگر تحريم شکست خورد چرا تحريميون را علت اصلی شکست خود می دانند؟ حال اينکه از همان ابتدا نيروهای تحريم کننده هدف اصلی خود را جلوگيری از رای آوردن اصلاح طلبان اعلام کرده بودند تا با يکدست شدن حاکميت چهره واقعی جمهوری اسلامی بيش از پيش نمايان گردد وگشت و واقعيت اين است که آنچه سبب رای نياوردن اصلاح طلبان شد عملکرد خويش و عدم صداقتشان بود نه تحريم تحريميون.

      جمهوری اسلامی ای که زمانی هزاران نفر از نيروهای عدالت خواه را به جرم الحاد اعدام کرد، قتلهای زنجيره ای را در ادامه ان اعدامها انجام داد، زهرا کاظمی را کشت و اکبر محمدی را به کام مرگ فرستاد، مردم اذربايجان وکردستان را سلاخی کرد واکنون دولت مهرورزی به نام عدالت فقط در طول چند ماه چند صد هزار کارگر را اخراج می کند ، جهانبگلو را زندانی می کند ، موسوی خوئينی را زندانی می کند و تجمع زنانی را که خواهان حقوق شان هستند به خاک وخون می کشاند و دانشجويان را به خاطر اعتراض روانه زندان می کند و با پافشاری بر سر انرژی هسته ای کشور را به استانه تباهی می کشاند. چهره واقعی جمهوری اسلامی اين است که سيد خندان 8 سال تلاش خويش را کرد تا چهره ای ديگر از آن ترسيم کند اما نتوانست.

      اکنون بايد پرسيد پس از 8 سال اصلاحات در کدام قسمت از جمهوری اسلامی می توان اثری از اصلاح يافت.

      در قوه قضائيه ای که دادگاههايش را بيداد فراگرفته، در قوه مجريه ای که به نام نان اقتصاد کشور را فلج کرده، در قوه مقننه ای که نطق ها و قوانين تصويبی اش موجب تفرج گرديده يا در شورای نگهبان، مجلس خبرگان و(.......) که کسی حق ندارد بدانها نگاه چپ بياندازد.

      از اينها گذشته خود اصلاح طلبان چقدر اصلاح شده اند؟ اينان که هيچ انتقادی را پذيرا نيستند و هنوز از انقلاب فرهنگی و کشتارهای دهه 60 دفاع می کنند، اينها که هيچ جوابی به خيانت خود به دانشجويان در 18 تير نمی دهند، اينها که حکم حکومتی را بر سر لوايح اختيارات رئيس جمهور و قانون مطبوعات پذيرفتند، اينها که با وجود اينکه پيش از انتخابات اعلام کردند حکم حکومتی را قبول ندارند اما با ترحم رهبر وارد عرصه انتخابات گشتند، اينها که کميته دفاع از دموکراسی و حقوق بشرشان آبروی هرچه ازادی خواه است را برده است.

      الحق که نظريه پرداز اصلاحات به درستی مرگ اصلاحات را اعلام کرد. اين نتيجه اصلاحات است که اکبر محمدی در زندان می ميرد و شايد روزی خبر مرگ زرافشان، اوسانلو، موسوی خوئيني، جهانبگلو، ماسوری ، باطبی و ..... هم به گوش برسد.

      آقايان اصلاح طلب واقعا که گل کاشتيد. در زمانه ای که قدرت مطلقه بيداد می کند شما هنوز برای مشروطه مشروعه کف می زنيد غافل از اينکه پس از صد سال تکامل جامعه تا بدانجا رفته است که اصلاحات از درون نظام را پس می زند اما شما هنوز به دنبال تکرار مکررات هستيد. مارکس به درستی گفت که تاريخ دوبار تکرار می شود يکبار به صورت تراژدی و بار ديگر به شکل کمدی واقعا که کمدی جذابتان از فرط خنده اشکی تلخ بر گوشه چشمانمان نشانده است.

      Comment


      • ظاهرا و يا به دلايل خاصي، اکثر دولت های منطقه خاور ميانه، بويژه ايران و ترکيه و سوريه مخالف حضور ارتش آمريکا در عراق هستند و آن را خاری در چشم خود می بينند. اما واقعيت امر چيز ديگری به ما ميگويد. من مخالفين حضور نيروهای بيگانه را در عراق بطور کلی به دو دسته تقسيم می کنم. دسته نخست نيروهای ضد سر مايه داری هستند که در ماهيت آمريکا و انگليس، بنا به سابقه بسيار بد اين دو قدرت، نوعی استعمار و استثمار و جهانخواری می بينند که فقط منافع خودرا در نظر دارند و هيچ برای خلقهای منطقه دلسوزی نمی کنند. می شود تا حدود زيادی بر اين تز تأييد گذاشت و در گذشته کاملا درست بوده است. آيا جهان امروز اين نوع روابط بين کشورها را (چه قدرتمند و چه ضعيف) می پذيرد؟ پرسشی است که فقط آينده می تواند به آن پاسخ گويد. دسته ديگر، نيروها و کشورهائی هستند که قلبا نمی خواهند ارتش بيگانه از عراق بيرون برود، به شرطی که خواستهای آنها را بر آورده کند. يعنی پاک پوست کنده بايد گفت، اين نيروها و کشورها می خواهند که آمريکا و انگليس يک حکومت مرکزی مقتدر در عراق بوجود آورد و هيچ ميدان و حقی به ملتهای اين کشور ندهد و دريک کلام سيستم فدراتيو نو پارا در عراق منحل کند. آن زمان است که اينها نه اينکه هيچ مخالفتی باحضور ارتش آمريکا و انگليس و غيره ندارند، بلکه از ماندن آنها نيز استقبال خواهند کرد. درخلال يک سال گذشته من در همين رابطه پرسش و پاسخهای زنجيره ای و مصاحبه مانند با کردهای روشنفکری که ساليان دراز در اروپا و آمريکا تحصيل کرده و در حال حاضر زندگی می کنند و به کردستان رفت و آمد دارند و باعرق و حس ميهن دوستی بسيار هم علاقمند اند که نيرو وتخصص خودرا در خدمت آبادانی سر زمين و وطن خويش قرار دهند، داشته ام. بدون استثناء همه اين افراد که هر ساله در مسافرتهای خود در باره تحولات منطقه نيز اطلاعات زيادی کسب نموده و همرا خودمی آورند، در پاسخ اين پرسش؛ که آيا ارتشهای بيگانه نبايد از عراق بيرون بروند؟ بايک مکث کوتاه، گفته اند: "واقعيت اين است که کمتر کسی از مردم موافق حضور نظامی آمريکا و انگليس در عراق است، اما يک چيزرا نبايد فراموش کنيم، اگر ارتشهای بيگانه امروز ازعراق بيرون بروند، فردا ارتش خون خوار ترکيه به بهانه سرکوب پ ک ک و حمايت از ترکمنها، وارد کردستان عراق خواهد شد و روز بعدش يا هفته بعد از آن هم ايران همين کار را می کند که با حمايت مالی و تحريک برخی از شيعه ها، عليه حکومت حريم کردستان، نا امنی و اخلال بوجود آورند. زيرا جدا بايد گفت: اين کشورها وحشت دارند که اگر حکومت فدرالی درکردستان عراق بماند و پيشرفت کند، کردهای زير سلطه خود آنها آرام نخواهند نشست". پس اين حکومت فدرالی در عراق است که خاری آهنين در چشم اين آقايان تا پوست و استخوان ناسيوناليست، چه مذهبی و چه غير مذهبی درايران، ترکيه و سوريه است، نه حضور ارتش بيگانه. اگر آمريکا وانگليس قادر باشند که مانع پيشرفت مسائل ملی و سياسی در کردستان بشوند، آنها هيچ مخالفتی ندارند که اگر ارتشهای آنها برای دائم هم در عراق بماند. پس آن کردهای دلسوزی که آرزو دارند، حداقل حقوق نسبی ای که به قيمت گزاف در يک بخش از کردستان بدست آمده، حفظ شود و تا تثبيت اوضاع وتعهد همسايگان به رعايت صلح و حقوق دمکراتيک، بدون شک هيچ مايل نيستند آمريکا و انگليس ازعراق بيرون بروند. درغير اين صورت، کليه دست آوردها، قبل از همه توسط ايران و ترکيه از بين خواهد رفت. بهمين دليل موافق حضور ارتش آمريکا در عراق هستند. به نظر نگارنده اين سطور، اگر دولتهای ايران و ترکيه و سوريه سر عقل بيايند و حقوق ديگر ملتهای سر زمين خودرا به رسميت بشناسند و سياست برتری طلبی را کنار بگذارند و افرادی مانند آفای بابک امير خسروي، يک زمانی چپ و امروز به آرزوی نخست وزير شدن در حکومت احتمالی رضا پهلوي، مارا دو دستی به دامان بيگانگان هول ندهند و يا از تهمت تجزيه طلبی ناسيوناليستهای راست وطني، مانند دکتر داريوش همايون و امثال بر حذر بمانيم، همه ملتهای ايران می توانند در صلح و آرامش و بدون دخالت بيگانگان با رعايت حقوق برابر در کنار هم زندگی کنند. متمنی است به اين جملات چندش آور زيرين نگاه کنيد که از بيانيه ی مشروطه خواهان 21 آذر 1384 گرفته شده: "هر ٢١ آذر ياد آور خطری است که شصت سال پيش تماميت و استقلال ايران را تهديد کرد و يک سال بعد درست در همان روز بگونه ای معجزآسا برطرف شد". آدم از خودش می پرسد: آيا عوامفريبی ديگر بس نيست؟ کدام معجزه؟! معجزه ی بين و بست کشورهای متفق و يا امام زمانی محمد رضاشاهي؟ عجبا اين نوع معجزه ها چرا امروزه اتفاق نمی افتد؟
        با اين وصف آرزوی ما اين است که همه نيروهای بيگانه از خاک عراق و همه سر زمينهای منطقه از همين امروز بيرون بروند، اگر برتری طلبان مارا به راحت بگذارند. لازم می دانم نکته ای از مقاله اخير آقای مهندس بابک امير خسروی نيز در اينجا بياورم که اگر اغراق نگويم از آقای داريوش همايون هم دست بالا زده اند. متمنی است به اين جملات زير از آقای مهندس ساختمان و در عين حال ملت شناس و جامعه شناس و همه چيز دان توجه فرمائيد: "با در نظر گرفتن ملاحظات بالا و نيز راه حل "انجمنهای ايالتی" که به باور من مناسب ترين شيوه ی ساختار غير متمرکز دولتی در شرايط ايران است، به نظر ميرسد راه کار هايی نظير فدراليسم و به ويژه استقرار فدراسيون اقوام در ايران مغاير با واقعيتهای عينی و سياسی - جامعه شناختی کشور بوده و حتی برای ايران زيانبار است. مقايسه ی ايران با کشورهای ديگر، از جمله کشورهای مرجع نظير ايالات متحده ی آمريکا، سويس، کانادا، هندوستان و غيره، قياس معالفارق است؛ حتی مقايسه ی ايران با ترکيه و عراق نيز نادرست ميباشد. اصولاً سيستم فدراتيو به مثابه شيوه ی کشورداري، مناسب ايران نيست"؛ کسی نيست از اين آقای محترم بپرسد آخر چرا مناسب نيست؟ چرا سيستم فدراليسم برای ايران زيانبار است؟! مگر شمامه فقط برای دست خرس خوبست؟ مثلی است معروف که گويند اگر انسان پا به سن بگذارد، نبايد زياد به گفته ها ونوشته هايش اهميت داد. آخر گاهی اوقات درسن بالا املاح اطراف ژنهای مغز را احاطه ميکنند و افکار آدمی را بهم می ريزند. در هر صورت من آرزو می کنم به سن آقای امير خسروی که رسيدم، مواظب نوشته ها و گفته هايم باشم و در باره مسائلی که در حيطه دانائی من نيست نظر ندهم و اگر نظری هم بيان می کنم با استدلال باشد. در خيلی از نوشته های پيشين، ايشان سخت مخالف به اصطلاح فئوداليته بوده و کماکان هستند و سيستم فدرالی برای ايران را به دوره خان خانی برگرداندن می دانند. من کرد از ايشان می پرسم: پس چگونه قوانين صد سال پيش مشروطه مظفرالدين شاهی را ايدآل ايران امروز می دانيد، اما می فرمائيد؛ فدراليسم مناسب ايران نيست؟! در هر صورت من اگر فرصت کنم در مقاله جداگانه ای به مسائل مطرح شده درمقاله ايشان، زيرعنوان: "درنگ هايی در باره ی اقوام ايرانی و ساختار مطلوب" خواهم پرداخت. در اينجا بحث ديگری مطرح بود، که ما اجبارا به اين دو آقايان برخورد کرديم و ما را از اصل موضوع دور کردند.
        متأسفانه در اين مصاحبه های ذکر شده فوق حقيقتی نهفته است که نگران کننده هستند. يعنی نشان می دهند که سياست کنونی رژيمهای حاکم بر ايران و ترکيه و سوريه و تهديد دائم آنها به بهانه های گوناگون ميطلبد که انسان در مقابل جنايات روز مره در مناطق و شهرهای عراق که به بهانه حضور ارتش آمريکا انجام می گيرد، سکوت نمايد و بدين وسيله تأييدی برحضور ارتش آمريکا و انگليس وتحمل آن باشد.

        در اينجا بايد به همه روشنفکران و آزادی خواهان هموطنی که زياد بر طبل "تجزيه طلبی" می کوبند و زياد با سيستم فدراتيو در ايران مخالف اند، دوستانه اخطار نمود که از آب به آسياب دشمن ريختن بر حذر باشند. آن گونه که در پيش ذکرش رفت و ما خود بدرستی می دانيم، آنچيزی که به کردستان عراق مربوط است و بويژه آنچه که کردها در آن کشور بدست آورده اند و برايش ده ها سال خون داده اند، دست آوردی است تاريخی و بدون شک کردهای ديگر کشورها و از جمله کردهای ايران و ترکيه و سوريه (اگر آقايان بابک امير خسروی و داريوش همايون بخواهند و نخواهند) اين را حق مسلم خود می دانند که در سر زمينهای کثير الملله آنها سيستمی فدرالی و دمکراتيک حاکم شود. در اينجا بايد با صراحت گفت: که عوامفريبی بس است. مردم آگاه تر ازآنند که ديگر به مطالب فريبنده توجه کنند. برای نمونه سراپای مقاله نامبرده فوق از آقای اميرخسروی عوامفريبی است و خود ايشان به عنوان يک سياست مدار کهنه کار هم خوب می دانند ولی پا روی حقيقت می گذارند. در غيراين صورت، اگر ما واقعا ريگی توی کفش نداريم و عوامفريب هم نيستيم، پس اولا نبايد آسمان و ريسمان کنيم و تاريخ دوهزار وپانصد ساله را به رخ مردم بکشيم. همانکاری که مرکزيت گرايان می کنند. دوما بايد خودمان بدانيم و به مردم هم اين را بگوئيم که جهان تغيير کرده و ملتها به حق و حقوق خود بيشتر آشنا شده اند و آن حق را ميخواهند نه بيش و نه کم. پس کاری نکنيم که برای مثال آذربايجانی ها هوای آذربايجان بزرگ بکنند و يا بخشی از کردها، بر حضور نيروهای بيگانه در خاک خود تأييد بگذارند.
        واقعيت امر بايد برای همه ما مانند روز، روشن باشد که شادی و شعف مردم در منطقه و بويژه کردها در سقوط يکی ديگر از جنايت کاران تاريخ، مانند صدام حسين تکريتي، دليل بر تإييد سياست خارجی هژمونی طلبانه جرج بوشهای پدر و پسر نبوده و نيست، بلکه رسيدن به حقوقی است که اکنون به دست آمده و اين اميد را در دل کردهای ديگر کشورها زنده نموده است که روزی نيز آنها بدون دخالت نيروی خارجی و با همکاری نيروهای مترقی و آزادی خواه و فعال به اين حقوق خود دست يابند. معلوم است، تا زمانی که سر کردگی بخشی از نيروهای اپوزيسيون را برتری طلبان و در اصل رهبرانی مانند يلسين و گورباچف وطنی دارند، هيچ تعجبی هم ندارد که جوانان کرد عراقی بر طبل حضور ارتش بيگانه در سر زمين خود بکوبند و احتمالا برخی ازجوانان ملتهای ايران هم برای حمله آمريکا به ايران روزشماری کنند.
        مسئله ديگری که امروزه همه انسانهای نوع دوست و دمکرات را نگران می کند، مسئله حمله اسرائيل به لبنان و تحريکات حزب الله توسط ايران و سوريه است. آنچه که امروز در لبنان و سرزمين فلسطين و بمب گذاری های عراق می گذرد، بخشی از همين سياست خارجی آمريکا برای تسلط خود بر منطقه خاور نزديک و ميانه و در نتيجه کنترل جهان است. چرا می گويم کنترول جهان، زيرا هر نيروئی خاور ميانه و نزديک يعنی شاه رگ حياتی کشورهای صنعتی را در دست داشته باشد، حاکم بر جهان است. حمله و عمليات نظامی ارتش اسرائيل به حريم حکومت فلسطين و در جنوب لبنان به بهانه آزادی دو يا سه سرباز خود، بدون چراغ سبز و تصميم آمريکا نبوده و نيست. همانگونه که روزنامه ها نوشته اند. درماه ژوئن امسال در يک نشست محرمانه تصميم حمله به فلسطين و لبنان توسط ارتش اسرائيل گرفته شده است: روزنامه اينترنتی پيک نت که مانند اکثر روزنامه های اينترنتی بيشتر اخبارش موثق است در اين باره می نويسد:
        "طرح حمله به لبنان، مدتی پيش ميان مقامات امريكا و اسراييل به بحث گذاشته و تائيد شد. وزيرخارجه سابق اسرائيل "بنيامين نتانياهو" و عضو پارلمان اسرائيل از حزب ليكود، "ناتان شارانسكی, در ملاقات مشترك خود با "ديك چينی, معاون جورج بوش، در حاشيه " كنفرانس امريكا انترپرايز" در "كلورادو" بر سر زمان اجرای آن تفاهم كردند. اين ديدار در روزهای 17- 18 ماه جون صورت گرفت. پس از حمايت كامل ديك چينی از طرح حمله به غزه و لبنان، نتاياهو به اسراييل بازگشت.

        Comment


        • نام کودکان کشته شده با ماژيک بر روی کيسه های پلاستيکی که جسد های کوچک اين کودکان درون آن قرار گرفته شده اند نوشته شده است. " مهدی هاشم " 7 ساله از قانا ، " حسين ال محمد " 12 ساله از قانا ، "عباس ال شال هوب" 1 ساله از قانا. يکی از سربازان لبنانی جسد کوچکی را روی دست بلند می کند و طوری روی شانه اش قرار می دهد که فکر می کنی اين کودک خرد سال به احتمال قوی روز شنبه قبل از مرگ به همان صورت در آغوش پدر و يا مادرش قرار داشته است. در مجموع در اين بيمارستان دولتی " تيروس" جسد 57 نفر وجود دارند که 34 نفرشان خردسال می باشند. زمانی که کيسه پلاستيکی ها تمام شدند، جسد بيجان اين کودکان خردسال را در حاليکه موهايشان آغشته به خاک و خل و در دماغشان خون خشکيده است، درون فرش هائی لوله می کنند. بايد قلبی از سنگ داشته باشی که شاهد اين ماجرا باشی و سکوت کنی. اين يک قتل عام و جنايت جنگی است که توسط نيروی هوائی اسرائيل طبق گفته های خودشان با بمبارانی "بسيار دقيق" انجام گرفته است.
          اسرائيل برای توجيه اين جنايت ها می گويد :" نيروی دفاعی حزب الله از شهر کوچک قانا در جنوب لبنان موشک هائی را بسوی اسرائيل پرتاب نموده اند و اين بمب باران ها "قتل عام" پاسخ به اين موشک هاست.
          اولمرت نخست وزير اسرائيل در سخنرانی اش از " ترور اسلامی" نام می برد که تمدن غربی را تهديد می کند. ( چه کسی اين همه کودک بيگناه را سلاخی کرده است).
          دقيقا اين قتل عام در قانا اتفاق می افتد شهری که در آن 10 سال پيش قتل عام ديگری توسط ارتش اسرائيل صورت پذيرفت و در حدود 106 فراری لبنانی که نيمی کودک خردسال بودند و به يک پايگاه سازمان حقوق بشر در قانا پناه آورده بودند، سلاخی شدند. بعد ها اسرائيل ادعا نمود که "هيچ گونه مدرک يا عکسی دال بر چگونگی اين واقعه وجود ندارد و نمی توان ثابت نمود که اين جنايت کار ارتش اسرائيل است". ادعائی که بعدا خلافش ثابت شد.
          فيلم هائی که بعد ها پيدا شد نشان دادند که چگونه بمب باران روی خانه ها صورت پذيرفت. اين محل آنچنان نفرين شده است و آنچنان سرنوشت تلخی داشته است که آدم گاهی به گقته های بوميان اين منطقه فکر می کند که می گويند" مسيح آب را در اين منطقه به شراب تبديل نمود و از اين نقطه جهان را نفرين کرد و اين محل را به صحنه دائمی نمايشات غمناک تبديل نمود".
          در باره محل ساخت بمب هائی که ديروز باعث هلاکت اين کودکان خردسال شدند هيچگونه شکی وجود ندارد.اين بمب ها ساخته شده آمريکا هستند. در روی ترکش هائی که از اين موشک ها در مخروبه ها پيدا شد نوشته شده بود:
          'For use on MK-84 Guided Bomb BSU-37-B"
          هيچ تعجب آور نيست زمانی که شرکت سازنده اين موشک ها ادعا می کند که اين موشک ها استثنائی هستند و کارشان دقيق است زيرا که قدرت تخريب به نحوی است که در اثر اصابت يک موشک به ساختمان 3 طبقه ای که خانواده شال هوب و هاشم زندگی می کردند، کاملا کل عمارت منهدم شد . ساکنين اين عمارت سه طبقه در زمان بمب باران به طبقه زير ساختمان پناه برده بودند جائی که اکثر قربانيان را در خود مدفون نمود.
          من در بيمارستان دولتی تيروس نجوا شال هوب را پيدا کردم. فک و صورتش طوری باند پيچی بود که بمانند روبه اشپيره قبل از اعدامش بنظر می رسيد. او گريه نمی کرد و فرياد نمی زند. ولی درد در بند بند وجودش حس می شد. برادر 46 ساله اش کشته شده است. همچنين خواهرش و خواهر زاده خردسالش که فقط 6 سال داشت. او می گويد:" ما زمانی که ساعت 1 نصفه شب بمب منفجر شد به زير زمين پناه برده بوديم . خدايا ما چه گناهی کرده بوديم که اين مجازاتمان بود؟. بيشتر کشته شدگان کودکان، افراد مسن و زنانند. برخی از کودکان هنوز بيدار بودند و بازی می کردند. برای چی جهان اين جوری با ما معامله می کند".
          با کشته شدگان ديروز مجموعا بيش از 500 غير نظامی به قتل رسيده اند. از 12 يولی تا کنون بمب باران های هوائی و دريائی ارتش اسرائيل به لبنان شروع شده است. نقطه آغاز اين بمباران ها زمانی بود که اعضای حزب الله به مرزها حمله کرده و سه سرباز اسرائيلی را کشته و دو نفر را به اسارات برده بودند.
          قتل عام ديروز به دعوائی که بيش از يکسال است ميان سياستمداران دولت لبنان در جريان است و سياستمداران طرفدار سوريه و همچنين طرفدار آمريکا را محکوم می کنند که " جنايت های کثيف می کنند" پايانی داد.
          هزاران تظاهرکننده به ساختمان بزرگ سازمان ملل متحد در بيروت هجوم برده و فرياد می زدند:" تلاويد را نابود کنيد، تلاويد را نابود کنيد". فوآد سينورا نخست وزير لبنان که معمولا مردی آرام است به وزارت خارجه آمريکا تلفن نمود و با گونزالا ريس صحبت نمود و به او دستور داد که ازسفر کوتاه خود به بيروت صرف نظر کند.
          هيچ کس در لبنان فراموش نکرده است که رئيس جمهور بوش ، خانم ريس و تونی بلر از خواستن آتش بس فوری خودداری کردند. اگر اين آتش بس داده می شد مردم بی دفاعی که ديروز کشته شدند امروز زنده بودند. گونزلا ريس گفت" ما بزودی خواهان آتش بس می باشيم" و اسرائيل کمی بعد اعلام نمود که آنها بمباران لبنان را حداقل تا دوهفته ديگر ادامه خواهند داد.
          تمام روز مردم قانا و نيروهای کمکی با دستان خالی مخروبه خانه ها را به دنبال کشته يا زخمی جستجو نمودند و وحشت زده جنازه ای بعد از جنازه ديگر پيدا نمودند. در گوشه ای 18 جنازه تنها در يک محوطه پيدا شد که 12 نفر آن زن بودند. يکچنين صحنه هائی در حال حاضر در لبنان بيشمارند. صحنه هائی وحشتناک . در دهکده ها انسانها ترس از فرار و ترس از ماندن دارند. اسرائيلی ها بر فراز دهکده ها اعلاميه پخش نموده اند که اهالی خانه های خويش را ترک کنند. در اين بمباران ها دو بار اسرائيلی ها از مردم خواسته اند که خانه های خود را ترک کنند و زمانی که مردم در حال فرار بوده اند نيروی هوائی اسرائيل به بمباران پرداخته است.
          در حدود 3000 شيعه در حال حاضر در دهکده های ميان اوليا و آتريون به تله افتاده اند. مکان هائی که از منطفه بنت جبيل زياد دور نيستند. جائی که اسرائيلی ها آخرين بار به طور نظامی حمله کردند. هيچکس از اين منطقه بدون ترس از کشته شدن در راه نمی تواند فرار کند.
          عکس العمل آقای آولمرت در اين صبح بعد از اينکه عزای بزرگ خود را اعلام نمود اين بود که :" ما جنگ را با وجود اين مسائل تاسف بار خاتمه نمی دهيم. ما به عمليات خود ادامه می دهيم و اگر لازم باشد بدون تعمق آنرا گسترش می دهيم". اما تا چه ابعادی می خواهند اين جنگ را گسترش دهند؟ زير ساختار های لبنان منهدم شده اند . دهکده ها نابود شده اند و انسانها هر چه بيشتر دچار ترور و وحشت شده اند. ترور کلمه ای است که آنها بکار می برند. ترور توسط بمب های جنگی اسرائيل که ساخت آمريکا هستند.
          موشک های حزب الله در ايران توليد شده اند. با وجود اينکه حزب الله از طريق تحريکات خود و حملات ناگهانی و مخفيانه به مرزها اين جنگ را شروع کرده است اما خشونت اسرائيلی ها نصيب مردم غير نظامی لبنان می شود. چيزی که برای همه و برای ديپلمات های غربی ساکن بيروت عميقا تکان دهنده است. اين واقعه صدها عضو بشر دوست صليب سرخ و ساير سازمان های ياری دهنده در منطقه را عميقا متاثر نموده است.
          غير قابل تصور است. ديروز اسرائيل نيروی کمکی را که قرار بود از سوی سازمان ملل کمک های غذائی به جنوب ببرد از بين برد. اين کمک ها شامل 6 کاميون با کمک های نيازهای ابتدائی برای شهر مرجايون در جنوب شرقی لبنان بود. بيش از سه چهارم يک مليون سکنه لبنانی از خانه های خود گريخته اند. چه تعدادی هنوزدر جنوب لبنان در تله گير افتاده اند هنوز معلوم نيست و فقط تخميناتی زده می شود.
          خليل شال هوب در ميان مخروبه های قانا زنده مانده است. او تعريف می کند که خانواده او و خانواده هاشم آنچنان دچار ترور روحی برای ترک دهکده شان بودند که حد ندارد. جاده های اين دهکده از دو هفته پيش تماما در محاصره نيروی هوائی اسرائيل قرار دارند.
          در جاده مابين قانا و تيروس در حدود 7 مايل مخروبه خانه های شخصی ديده می شود و اتومبيل های سوخته قرار دارند. روز پنجشنبه راديوی ارتش اسرائيل که ال مشرق نام دارد ومرکزش در جنوب لبنان است به اهالی منطقه خبر داد که ميخواهند دهکده های آنان را کاملا منهدم نمايند و از آنجا موشک هايشان را پرتاب کنند. هر کسی که در دوهفته پيش بمباران های اسرائيلی را دنبال نموده است، به اين نتيجه می رسد که اسرائيلی ها اغلب اصلا نمی دانند که حزب الله موشک هايش را از کجا پرتاب می کند. اگر زمانی هم محل آنرا کشف می کنند می فهمند که گول خورده اند. تازه چگونه يکی از اهالی اين دهکده ها می تواند حزب الله را وادار کند که از خيابان ها موشکش را پرتاب نکند؟ بله اين واقعيت دارد حزب الله در کنار خانه های شحصی عملياتش را انجام می دهد. ( در هفته گذشته همچنين ارتش اسرائيل در شهر بنت جبيل خانه های شخصی را مرکز عمليات خود نموده بود). نحست وزير سينيورا ديروزدر بيروت به ديپلمات های خارجی گفت که :" آيا يک چنين قتل عامی عظيمی را می توان اصولا توجيه نمود و از آن دفاع کرد؟.
          دولت بيروت ديگر حاضر به هيچ گونه مذاکره ديپلماسی نيست و تنها خواهان آتش بس فوری است. آنهم آتش بسی بدون اما و اگر

          Comment


          • اول بار، تو بند ۱۲ ديدمت. يادت مياد؟! تا وارد بند جديد شدم، بچهها دورهام كردن .و بحثٍ اينكه ?تو كدوم اتاق جا بگيرم؟?. از دور می اومدی. از تهٍ بند. چه بيخيا ل و يه كتی راه می رفتی. با شلوار كُردی خاكستری ، تسبيح شاه مقصود تو دست و با موهايی يه دست كوتاه و قيصری. تو ذوق ميزدی. وصله ناجوری به نظر مياومدی. شايد هم تو جور بودی و ما ناجور ميديديم. نه اينكه بخواهی ادا و اطوار درآری. به قول خودت : ? هر كی ، يه شكليه ديگه ? و تو ، فابريكٍ و اصل و خودِ خودت بودی اما به هرحال ، جورِ آن جمع نبودی. مثلاً همين اسمت ?شاميت? هركی اول بار ميشنيد ، ميپرسيد : شاميت يعنى چی ؟ دفعهی اول كه از بچهها پرسيدم ؟ گفتن : , اسمش مهدی يه ، شهرتش فريدونی . اما همهی بند اونو ?شاميت? صدا ميكنن (شاه مهدی.) اين لقب توی محله تون به سينه ات سنجاق شده بود . اُنجا كه همهكس رو با لقبهای تاريخی و ماندگار صدا می كردند . يادم ميآد همهچيز رو مخفف و با قافيه صرف ميكردی . اكثر مواقع هم يه ?اينا? يا ?تِ? آخر كلمات و جملات كوتاهت ميچسباندی. مثلاً زندان گوهردشت يا رجايی شهر را ?گوهر? يا قزلحصار را ?قزل? ميگفتی." بچه محل علی پروين اينا هستم. خودمم قرمزته. بابام صابِ (صاحب) يه قناتی تو عارفه. همهی اونورييها هم ميشناسن اينا. خيلى معروفهِ . يه قناتيه فريدونيه. يه محلهی عارف و غياثی. با اينهمه نون خامهای ها ش به تعريف از نون خامهای كه ميرسيدی كف دستت را درهوا سبك سنگين ميكردی: اين هوا نون خامهای " گاهى اوقات علی آقا بعد تمرين ميآد اونجا يه ليوان ِ آب هويج بستنى ميزنه. بعدشم يه نون خامهای روش. آره بابا پروينِ ته." تو اولين فوتبال گل كوچيك هواخوری حياط گوهر دشت كه هم تيم شديم اينو تعريف كردی. نسبتا كوتاه قد بودی و گل كوچك باز بهت نمياومد 23 سال ?روت? باشه. سوخته و حرام شده و آويزان، به تعبير خودت "غلطی" بودی. درواقع نميشد زندانی به حسابت آوُرد. چرا كه تو خودت بخشی از زندان بودی. مثل ديوارهای بتونی و آفتاب نخوردهی گوهر دشت ، طشتٍ رخت و طنابِ لباس و دمپاييهای مندرس هواخوری. نميدانم اعتقادت سر فوتبال و گل كوچك زندان بود كه باهام قاطی شدی و خودتو ول كردی يا جنوب شهری بودنم، يا يه جورايی در نگاهت ناجور بودنم؟. چشات ريز بود و هروقت هضم مسالهای برات دشوار می شد ـ كه غالبا اين جور بود ـ دستی به موهای كوتاهت ميكشيدی و خندهات رو فرو ميخوردی: هه هه .... مجاهد بودي؛ يعنى اتهامت اين بود. و من فدايی پيرو كنگره و 16 آذری. و اين تو كتٍ تو نمی رفت. فارغ بودی از دوران و سمتگيری سوسياليستی و راه رشد و هژمونی و هزار زهرمارِ سر كاری ديگه اما تو خودِ خودت بودی. " دآش، ما قبلا تا اونجا كه يادمون ميآد يه مجاهد داشتيم يه فدايی يعنی يه رقم فدايی ميشناختيم. حاليته؟ حالا شما رفتين شونصد شاخه شدين؟ گل سرخی يادته؟ با اون كاپشِن سربازی يه؟ خيلى مشتی بود به مولا، يه خايهاش اندازهی كرهی زمين بود. مهدی رضايي، دآش اصغر بد يع يا ممد حنيف. آخ كه همهجا مسعودته پرسپوليسى بودی. انگار داشتی تيم ملی را ارنج ميكردی و دو تا قرمزو يه آبی ميكردی. بعضی وقتهام رج ميزدی و سه تا يكي، جا ميكردی. از اين وری ها جز جزنی و گلسرخی و حميد اشرف اسمی رو به خاطر نمى آوُردی: "مشتيياتون همينان ديگه. بقيه رم بيخيال!" هنوز ميبينمت. با همان چشمان نجيب و روشن که داستان دستگيری ات را تعريف می كرد ی به گمانم بعد ازخرداد60 بود" واويلا نگو و نپرس. گله گله آدم بار ميزدند تو اتوبوس و يه راست ميبردند اوين. تو خيابون پهلوى بالا روبروی آتلانتيك بساط داشتم. همهچی هم ميرفوختم. از نوارهای غير مجاز هايده و پايده بگير تا ساعت مچی و باطری قلب و كاست سر اومد زمستون و نوار سخنرانى مسعود تو امجديه" گلولهها بباريد!? خيلى مشتی بود. خلاصه همهی خلافهای زيرميزی رو ميرفوختيم. همون وقتها خورديم به پست چندتا بچههای مشتی مجاهد? و زيرميزی اعلانيه و روزنومه و نواراشونو لايی ميكشيدم. خلاصه واست بگم. آره و اينا . وقتى زلزله شد، شاميتٍ تو همراهِ يه سری دختر و پسر، تو پهلوى بار زدن و با اتوبوس آوردن اينجا. و پونزدهتا يی گذاشتن تو كاسهمون"اينو وقتى تعريف ميكردی كه همچنان موهای كوتاهت رو با دست بر فرق سرت ميكشيدي، و خندههاتو فرو ميخوردی: ,هه هه, همان جور كه در اجرای احكام وقتى حكم رو جلوت گذاشتند و گفتند بنويس "رؤيت شد. امضاء كن" با هما ن خندهی هميشگی ات گفته بودی چی چی روی ات شد؟ و پاسداره فكر كرده بود سر به سرش گذاشتی و خوابانده بود بيخ گوش اِت. بعد هم بهت گفته بود ـ يعنی خودت تعريف كردی ـ چى شد آقای فريدوني؟و بعد با مسخره صدات كرده بود: "شاميت، 15 سالو كه ديدي، ريدي؟" و تو، سينه سپر كرده بودی كه: ,مشتی د ا آشت پايه يك داره. اين پونزده تا رو كه واسُت با ژيا ن ميكشم، برو جلو!, وهمون جا چپ و راستت كرده بودند. حتما يادت ميآد؟ من كه يادم هست كتاب جنگ و صلح تولستوی تازه به بند ما رسيده بود. همه در نبود كتاب حريص خوندنِ آن بودند جنگ و صلح را از شيرازه بازكرده بوديم و 20 صفحه 20 صفحه و به نوبت بند با چه ولعی مشغول خواندن بود. به مسئول كتابخانه بند گفته بودی"يه وقت مشتيشم بده ما حال كنيم ببينيم اين يارو چی ميگه" و كوتاه زمانی بعد كتاب را پس آورده بودی و ـ برخلاف هميشه ـ جخ خندهات راکه فرو نخوردی هيچ . قهقهه هم سر دادی و سكوت بند را به هم ريختی كه" بيا بابا، مارو گرفتين با اين كتا بتون اصلا حال نداد . صفحهی اولش رو كه واز كردم ، 2000 تا اسم توش بود. همه اش هم با ?اف و پف? شروع ميشه. اصلا هم نميشد يكيشو از بر كرد. اينو بگير يه كتاب باحال بده باهاش حال كنم. ميگن كاپر قصهاش قشنگه. كاپرو بده حال كنيم. حالا ديگر همه ميدانستند منظور از ?كاپر? ديويد كاپرفيلد چارلز ديكنز است. هنوز يادم نرفته . زمانی كه در يكى از ملاقاتها، مادرت از برادر كوچكت شكايت كرده بود تو، دو آمده بودی كه: ,اخمق، كی ميخوای آدم شي؟ برو يه خورده كتاب بخوون، ببين دنيا دست كيه! اصلا برو همين كاپرو بخوون، ببين چه حالی می ده مرامت اين بود. تو همهچيز را لايی كشيدی و فروختی بجز انسان را" آدم فروشي، تو هر مرامی بده. اگه آدم دوا هم بفروشه گير بيفته. بياد حبس نباس آدم فروشی كنه. بد بده. خلاف خلافِ." و اين آخری را با وامگيری از ?گوزنها? ميگفتى. از ديالوگ بين سيد رسول و قدرت. ميگفتى حداقل 10 بار گوزنها رو ديدی. دو سه بارم اشك ريختی . هم براى سيد، هم براى قدرت. ناگفته پيدا بود كه برای تو شاخصِ سينمای مردمی همين گوزنها بوده و بس. البته تو در قيد تكنيك و تصوير و تحليل و اينجور حرفها نبودی. ميگفتی ,هر وقت گوزنها رو مى بينم بهم حال ميده. و? آره بابا بهروزته خوشمرام بودی و خوشرنگ كافی بود به كسی ذرهای اعتماد كنی و تا آخرش بری. خودت رو بدهكار هيچكس نميدانستی بی خيال طی ميكردی. اين يكی را كه ديگر خودم شاهد بودم. مراسم بزرگداشت اتاق 16 بند 12 گوهردشت ر ميگويم ، مناسبتش يادم نيست. معمولاً به هر بهانهای دور هم جمع ميشديم. هركس چيزی را از حافظه يا متن ميخواند. حافظ، مولانا، شجريان، شاملو، سرود كوهستان? چند نفری بوديم كه دم گرفتيم: ,شاميت بايد بخوونه! شاميت بايد بخوونه!, كمی قرمز شدی. خنده ات رو فرو خوردی و دستی به سرت کشيدي، مثل هميشه "آخه ما سروت مروت بلد نيستيم. با اين چيزام حال نميكنيم" خب هرچی بلدی بخوونآخه آخه نداره هرچی بلدی بخوون. ناز نكن! ديگه . و تو بيخيال و فارغ از چشم اغيار، چه خواندنی كردی" يه ترانه براتون ميخونم همشم بلد نيستم مال يكی از بچه محلامونه. هركی ام بلده، جون مولا باهام دم بده" " نازی نازی نازی به خوشگليت می نازی نازی نازی نازی به خوشگليت می نازی يكى يه دونه ی عزيزم يكى يه دونه ی عزيزم" ***** هر وقت ياد آن شب می افتاديم، می گفتی , جونِ من سه نشد كه؟, و "سه" آنهايی بودند كه يكرنگيات را باور نداشتند و چون به خلوت می رفتند آن كار ديگر... يادت مياد؟ بچهها كه از ملاقات برمی گشتند هدايای خانوادهها را دستهجمعی باز ميكردند ، از لباس و پتو و عكس و نامه و نبات گرفته، تا هرچيز خاطرهانگيزکه لذت ارتباط با دنيای خارج بود .همه خاطرات خوب گذشته را مرور می كردند خصوصا باعکس بچه هايشان . و ما غربتی ها و عزبها كه بچه نداشتيم خاطرات عزيز ديگری را زنده نگه می داشتيم. از سفرهای چند روزه به جنگل، از دماوند رفتن و به قله رسيدن. از درياچهی گهر و سبلان و تخت سليمان می گفتيم. و تو، گل خاطراتت سه چيز بود. اول آن كه "بچه بوديم و تو عارف و غياثی دو سه تا تيليويزيون بيشتر نبود." بعد ماجرای بازی ايران و اسرائيل را تعريف ميكردی " همه تو خونه حاجی روغنی جمع بوديم. يه گله آدم. جودا كه گل زدن حاجی روغنی 2 ميليون نذر و نياز كرد. نفس كسی در نمياومد. مساوی كه شديم قهرمان بوديم. اما چه حالی داد اون گل پرويز قليچ . تيليويزيون وسط حياط بود . ملت تو كوچه وماشادی می کرديم. حاجی روغنی دست به آسمون هق هق مث بچهها گريه ميكرد و ما دم گرفته بوديم: ?با اره بريدن سر موشه دايان رو. با اره بريدن سر موشه دايان رو. عجب ختنه سورونی! عجب ختنه سورونی!? يا ?شوت قليچ تورو پاره كرده، شوت قليچ، جودو پاره كرده. با اره بريدن.... خاطره ديگرت را فقط برای من و ممد گفتی كاملا خصوصى بود و غيرقابل تشريح ـ برای اغيار ـ حالاهم كه نيستی مانده ام تعريف كنم يا نه؟. اما به قول خودت: ,بيخيال، ميگيميش., ماجرای شهرنو رفتن و زدن دخل مغازه" يه سال قبل از انقلاب بود ای صلوات به قبر پدر حسين سيا. آنقده گفت و گفت تا سيا ش شدم.می گفت: با هشت تومن می شه چه حالی كرد. هشت تومنو تو چند روز از دخل زدم و رفتيم جمشيد داخل دو سه تا خونه شديم. آخرش تو يكی از خونهها، حسين يه ژتون واسه خودش گرفت و يكى هم واسه من يه يارو گندهِ هم اونجا وايساده بود. خانما كه از اتاقا مياومدن بيرون، داد مى زد علافا وانستن، امروز همين 5 تان، دو نفر جلو من بودن. هر کس می رفت تو چند دقيقه بعد می اومد بيرون و تمام. تو فكر بودم هشت تومن به همين راحتی چند دقيقه ديگه سوت می شه.اين بود که سريع رفتم مستراح يه دست زدم تا تو اتاق بيشتر حال كنم. نوبتم كه شد خيلی طولش دادم. يعنی نميتونستم و نمياومد. خانمه فهميد دفعه اولم و خوابوند تو گوشم. هم هشت تومن پريد و هم نشد ديگه." به اينجا كه ميرسيدی قرمز می شدی و کف دستت رو مثل هميشه روی فرق سرت می سراندی سومين خاطره. امامزاده داوود رفتنت با بچه محلهات بود.و عكسی كه نمی دانم از كجا به دستت رسيده بود؟! تو بودي، با يك كلاه حصيری و سواربر يه قاطر مردنی رضا كابلى كه تو ?رض كابل صداش ميكردي، و جعفر جنی و حسين شكم پاره پوره، درراه کتل خاكی به امامزاده داوود. هركس غير از تو تعريف ميكرد، بيمزه ميشد: "نوبتی سوار قاطر ميشديم. دسته جمعی ميرفتيم امامزاده داوود. جعفر جنی نذر داشت يه حيوون تو امامزاده سر ببره.

            Comment


            • Comment


              • Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X