خانم عبادی اينکه فارسی زبان رسمی است ما قبول داريم حال آنگه ما زبان کردی درحد ابتدايی و راهنمايی میخواهيم نه اينکه زبان کردی بخشی از حکومت شود. ما از کمترين حقوق خودمان در اين مملکت محروميم و ما از شما میخواهيم که اين تبعيضات را به عنوان يک حقوقدان حقوق بشر مطرح کنيد در هرحال الآن حدود ۱۰ ميليون کُرد در ايران زندگی میکنند بعد بخشی از کردها مشکل مذهبی دارند. ما در اين مملکت ۱۵ ميليون سنی داريم و يک مسجد اهل تسنن در تهران نداريم و ضمناً از کانديد شدن برای رياست جمهوری محروميم. چرا من ايرانی بايد بروم سفارتخانهی عربستان نماز بخوانم. ما میخواهيم نگاه شما به عنوان يک چهرهی بينالمللی را نسبت به اين تبعيضات بدانيم؟
- از شما عذر میخواهم که زحمتتان میدهم ولی میخواهم که مقالات و سخنرانیهای مرا در اين باره بخوانيد، ببنيد من چقدر در اين زمينه، مقاله دارم و نوشتهام اما اگر برای مصاحبه میخواهيد من صراحتاً میگويم با اينگونه تبعيضات مخالفم حتی درصحبتهای قبلی هم، پيشنهاد من بود که آموزش زبان را بايد از دبستان شروع کنيم و با اينگونه تبعيضات صد درصد مخالفم زيرا تبعيض براساس قوميت در حيطه حقوق بشرممنوع است. از بابت گفتن اين مطالب است که بايد بخواهم سخنرانیها و مقالههای من را ببيند که چقدر من دراين باب صحبت کردهام منتها به نکتهای میخواهم توجه کنيد و آنهم اينکه من هم مثل شما زبانی برای گفتمن دارم و دستی در حکومت هم ندارم، فقط میتوانم بگوييم و بگوييم و بگوييم و حق هم نداريم که از گفتن خسته شويم اميدوارم که روزی به جايی رسد که گوش شنوايی برای اينگونه مطالب پيدا بشود. به اينجا برسيم که چه کسی گفت زبان فارسی زبان مشترک ما باشد نه من گفتم نه شما نه رژيم جمهوری اسلامی گفت و نه رژيم شاهنشاهی اين يک چيز طبيعی است از زمان حافظ و سعدی و ناصرخسرو و دهلوی و... به زبان فارسی صحبت میکردند. بنده و شما هم مقصر نيستيم که آنها به زبان فارسی شعر گفتند اگر مولانا به زبان فارسی شعر گفته خوب دليلش اين بوده که ساکنان آن منطقهای که مولانا درآن بوده فارسی صحبت میکنند. پس بنابراين ما نخواهيم روی حقايق تاريخی پا بگذاريم معذرت میخواهم اين يک لجاجت است ما لجاجت هر کسی میتواند هر حرفی دلش خواست بزند آزادی است. خوب يکی هم میگويد من تعيين نکردم اما حرف بايد طوری باشد که خريدار داشته باشد من ديگر به مولانا نمیتوانم بگويم که چرا به فارسی شعر گفتی يا به فردوسی بگويم چه کسی به تو گفته بود تو شاهنامه را به فارسی بگويی، خوب زبان ساکنان آن منطقه آنطور بوده است. اما اينکه از دير باز زبان اين مرز و بوم فارسی بوده دليل نمیشود که حقوق فرهنگی بقيه را ناديده بگيريم بله شاهنامه فارسی بوده و خيلی هم خوب بوده اما چی، چی را میخواهيم ثابت کنيم؟ اينکه هيچکس در ايران حق ندارد عربی درايران حرف بزند، هيچکس حق ندارد کردی حرف بزند، هيچکس حق ندارد ترکی حرف بزند، هيچکس حق ندارد لری و بلوچی حرف بزند؛ اينها دو مقولهی کاملاً جدا است اما شما اين سؤال من از اين جهت، پاسخ دهيداگر قرار باشد ما قوانينی که داريم نوشتهجات اداری که داريم، احکام دادگاههايی که داريم، مکاتبات اداری همه و همه قرارباشد به همهی زبانهای مختلف باشد و به همهی زبانهايی که در ايران وجود دارد باشد آيا عملی هست؟ شما چرا يک جنبه را در نظر میگيريد چرا میگوييد زبان کردی، من میگويم در زبان کردی چندين تيره وجود دارد اينها را هم بايد حفظ کرد. شما وقتی میگوييد زبان کردی، زبان سنندجی را بدانم چرا زبان کرمانشاهی را ياد نمیگيريد آن وقت آيا امکان دارد قانونی که مینوسيم. اصلاً به ۲۰زبان بنوسيم و به ۲۰ زبان مکاتبه کنيم اين امکان پذيرنيست و آن چيزی است که عملی نيست بنابراين، بهترين کمک اين است که تا به الان به زبان فارسی حرف میزديم چون زبان مولانا وحافظ و فرودسی فارسی بوده وبه ما رسيده فارسی صحبت میکرديم بياييم فارسی حرف زدنمان را به عنوان وجه مشترکمان قبول کنيم و در کنارش حقوق فرهنگی ديگران را هم رعايت کنيم. من اگرخود ترک زبان هستم بايد حقوق فرهنگی کردها و يا فارسها را هم رعايت کنم.
* اکثر فعاليتهای حقوق بشردر پايتخت متمرکز شده در حالی که اغلب موارد نقض حقوق بشر در شهرستانها اتفاق میافتد. به عنوان رييس يک نهاد حقوق بشری آيا به اين فکر افتادهايد که در شهرستانها هم شعبه داشته باشيد و معالغرض بهطورغيررسمی موارد حقوق بشر را در گسترهی ايران بررسی کنيد و مختص به پايتخت نباشد.
- علت اينکه چرا در تهران بحث نقض حقوق بشر میشود، اولاً اينکه ايران۷۰ ميليون جمعيت دارد که ۱۴ ميليون آن در تهران زندگی میکنند يعنی تهران در برگيرندهی عدهی زيادی از جمعيت است شايد قريت به ۴/۱ جمعيت کشورمتاسفانه در پايتخت است برای اينکه بقيه شهرها در حال خالی شدن است خوب بنابراين پايتخت نگوييد، بگوييد ۴/۱ از جمعيت ايران بعد مساله حقوق بشر تا حدودی بستگی به آگاهی اجتماعی افراد دارد آگاهی اجتماعی در تهران به علت مراکز فرهنگی به علت تعدد کتابخانهها، به علت دانشگاهها بيشتر است نسبت به شهرستانها و دهات و طبيعتاًّ صحبت از حقوق بشر موقعی امکانپذير میشود که مردم آگاه باشند، که چطور میشود زندگی و در حقيقت به آنچه که دارند قانع نباشند.
* آيا وظيفهی جامعهی حقوق بشر نيست که اين آزادی را ...
- اما شما توجه کنيد يک مويز است و چهل قلندر من عرض کردم در ايران حقوق بشر نوپاست بعداز جامعهی حقوق بشر که در سال ۵۸ عملاَ غيرفعال شد چندين مؤسسهی حقوق بشری ايجاد شد اما اينها در عمل نشان دادند که مستقل نيستند واگر هم مستقل هستند اين مساله را جدی نگرفتهاند به همين دليل هم هست شما حتی نامی از آنها نمیبينيد و تنها جايی که نامی شنيده شد، کانون مدافعان حقوق بشر بود. کانون مدافعان حقوق بشر سه سالونيم قبل، به چهارسال پيش پیريزی شد.همان روزاول بلافاصله ما رفتيم وزارت کشور در خواست ثبت کرديم هرچند که نياز به ثبت هم نداريم زيرا طبق قانون اساسی اجتماعات آزاد است مردم میتوانند که در انجمنها گرد هم بيايند اما چون با تفسيری که به نظرما منطبق با قانون اساسی نبود میگفتند که انجمنها حتماً بايد بيايند اجازه بگيرند ما برای اينکه حساسيتی پيش نيايد و نگويند که قصد ما براندازی است و نگوييم که ما زيرزمينی هستيم رفتيم درخواست ثبت از وزارت کشورکرديم. ازکمسيون مادهی۱۰ احزاب، با وجودی که در مرحلهی اول هم تصويب شد که به ما مجوز بدهند اما برخلاف قوانينی که وضع شده بود تا کنون وزارت کشور به ما پروانه فعاليت نداده است و اجازه ندادند ما را ثبت کنند و شخصيت حقوقی پيدا کنيم عدم ثبت شخصيت حقوقی دست و بال ما را درعضوگيری و گسترش فعاليت میبند من به عنوان يک حقوقدان پذيرای اين مساله هستم که پاسخگو باشم اگر روزی مرا دادگاه خواست بگويم که چه کاری میکنم و چرا کاری را میکنم اما آيا میتوانم چنين ريسکی را برای يک پسر ۲۰ سالهی مثلاً تربت جامی هم ايجاد کنم و اورا در معرض خطر بيندازم؟ و بروم در تربت جام شعبه بزنم طبيعتاً نه. بنابراين ما تا زمانی که قانوناً به ثبت نرسيم شعبه نمیزنيم ولی اين دليل نمیشودکه در شهرستانها فعاليت نکنيم چنانکه تعداد زيادی از کردها که مشکل پيدا کردند بوسيلهی کانون مدافعان حقوق بشر دارند دفاع میشوند. تعدادزيادی از کسانی که در قضايای خوزستان دستگير شدند توسط کانون مدافعان حقوق بشر دفاع می شوند. فعاليت کردن برای حقوق بشر الزاماً به معنای شعبه زدن نيست اين است که به اين صورت فعاليت میکنيم.
* شما وقتی يک هفته بعد از اينکه جايزهی صلح نوبل را دريافت کرديد در يکی از موضعگيریها خود آورديد که بخشی از اين جايزه را صرف مينروبی بخشی از مناطق کردنشين بخصوص سقز وسردشت و مريوان میکنيد ودراين مورد چه فعاليتی انجام داديد؟
- من هيچ وقت نگفتم که صرف هزينهای مينروبی میکنم مينروبی نه کار من است نه کار هيچ کسی غير از حکومت، قرارنيست که دستگاهی دستمان بگيريم و بيفتيم روی زمين ها و قرار نيست که سه تا دستگاه بخيريم و بدهيم دست مردم. اين اصلاً يک برنامهی کلان مملکتی است. منتها داستان اينطوری است که هيچکس در اين مملکت خبر نداشت که روزی به طور متوسط سه نفرروی مين میميرند و يا زخمی میشوند هيچکس صحبتی نمیکردند در غوغای سياست و سياست بازی. حتی خودم هم خبر نداشتم تا اينکه روزی نامهای از بوکان به انجمن حمايت از حقوق کودکان رسيد که آن موقع رييس انجمن بودم وآمده بود که شما فقط از کودکان تهرانی دفاع میکنيد کودکان شهرستانی که روی مين میميرند آدم نيستند من آن وقت باورم نشد که اين حرفها میتواند درست باشد يعنی آنقدر برای من شوکآور بود که نتوانستم باورکنم. مگر ما چقدر مين داريم که اين نامه را نوشتند چند تا عکس هم ضميمه کردهاند وقتی خودم تحقيق کردم ديدم که ابعاد فاجعه خيلی گستردهتر از اين حرفهاست ما الان که حدود ۱۵ سال از جنگ گذشته ۳ ميليون هکتار اراضی آلوده به مين داريم. ( ۵/۴ ميليون هکتار بود که ۵/۱ هکتارش را پاک کردهاند) که عمدهی در پنج استان است آذربايجان غربی، کردستان، ايلام، کرمانشاه و خوزستان و هرچه جلوتر میرفتم میديدم قضيه دردناکتر است و بدبختی در اينجا بود که هيچکس هم صحبت نمیکرد غيراز چند روزنامهی محلی که آنها هم درمنطقهای پخش میشوند که اهالی، بچهاش رفته روی مين پايش قطع شده که میداند مين هست. بقيه مردم ايران چی؟ چرا هيچ کس هيچ چيز نمیداند چرا هيچ کس صحبت نمیکند بعد متوجه شدم که درغوغايی سياست وسياست بازی اين مساله مغفول مانده است. اولين کاری که کرديم تأسيس يک انجمن بود به نام کانون مشارکت برای پاکسازی مين و ما تمام تمرکزمان راگذاشتيم روی تبليغات که به همهی مردم ايران و مردم جهان بگوييم که ما چقدر مين داريم ومن خيلی خوشحالم که الان ۳ تا شرکت مينروبی ايرانی تأسيس شده که يکسری از زمينها توسط اين شرکتهای مينروبی پاکسازی شده. خوشحالم که توانستهام از نروژ و يک دو کشور ديگر برای دولت ايران برای پاکسازی مين کمک بگيريم من قرار نيست که مين را پاک کنم، دولت بايد پاک کند ولی ما بايد به دولت فشار بياوريم که مين را پاک کنيد. چگونه فشار بياوريم ؟ با آگاه کردن مردم از اينکه چنين مشکلی است وظيفهی ما تشکيل جلسه وسمينار و... است. يکسری از اين کارها را کرديم و يک سری کارديگری که به مرحله ی اجرا دارد در میآيد.
طرحی هم است با يونسيف، که آموزش میدهد رفتار با مين که به کودکانی که در مناطق آلوده به مين زندگی میکنند. يعنی خيلی از بچهها وقتی مين را ديدند فکر کردند توپ است وقتی رفتند آن را بردارند مين منفجر شده است. اينها نمیدانند و يکی بايد به او ياد دهد ومن متاسفم در افغانستان چنين آموزشهايی ومؤسساتی که اين آموزشها را میدهند سالهاست که دارند فعاليت میکنند و در ايران هيچ چيز نداشتهايم. اين آموزش را خوشبختانه در اثر داد و قالها و سمينارها و مقالات ما، يک دورهای سازمان هلال احمر گذاشت. خود ما هم با يونسيف داريم صحبت میکنيم که يک دورهای برای افراد مختلف و عموماً برای کودکان برای آموزش رفتار با مين بگذارد خوبی اين گونه کارها، کارهای ستادی است کارهای ستادی هم بودجهای میخواهد، دفتری میخواهد، بودجهای میخواهد برای سمينارها، پولی اندک برای روابط عمومی و تماس با خارج برای دادن و گرفتن اطلاعات همهی اينها را از بودجه جايزه تأسيس کردهايم و کمکهای که در حد توان به کودکانی که در اثر مين آسيب ديده بودند، مثلاً برای چند تا بچه کامپيوتر خريده شد و ...
- از شما عذر میخواهم که زحمتتان میدهم ولی میخواهم که مقالات و سخنرانیهای مرا در اين باره بخوانيد، ببنيد من چقدر در اين زمينه، مقاله دارم و نوشتهام اما اگر برای مصاحبه میخواهيد من صراحتاً میگويم با اينگونه تبعيضات مخالفم حتی درصحبتهای قبلی هم، پيشنهاد من بود که آموزش زبان را بايد از دبستان شروع کنيم و با اينگونه تبعيضات صد درصد مخالفم زيرا تبعيض براساس قوميت در حيطه حقوق بشرممنوع است. از بابت گفتن اين مطالب است که بايد بخواهم سخنرانیها و مقالههای من را ببيند که چقدر من دراين باب صحبت کردهام منتها به نکتهای میخواهم توجه کنيد و آنهم اينکه من هم مثل شما زبانی برای گفتمن دارم و دستی در حکومت هم ندارم، فقط میتوانم بگوييم و بگوييم و بگوييم و حق هم نداريم که از گفتن خسته شويم اميدوارم که روزی به جايی رسد که گوش شنوايی برای اينگونه مطالب پيدا بشود. به اينجا برسيم که چه کسی گفت زبان فارسی زبان مشترک ما باشد نه من گفتم نه شما نه رژيم جمهوری اسلامی گفت و نه رژيم شاهنشاهی اين يک چيز طبيعی است از زمان حافظ و سعدی و ناصرخسرو و دهلوی و... به زبان فارسی صحبت میکردند. بنده و شما هم مقصر نيستيم که آنها به زبان فارسی شعر گفتند اگر مولانا به زبان فارسی شعر گفته خوب دليلش اين بوده که ساکنان آن منطقهای که مولانا درآن بوده فارسی صحبت میکنند. پس بنابراين ما نخواهيم روی حقايق تاريخی پا بگذاريم معذرت میخواهم اين يک لجاجت است ما لجاجت هر کسی میتواند هر حرفی دلش خواست بزند آزادی است. خوب يکی هم میگويد من تعيين نکردم اما حرف بايد طوری باشد که خريدار داشته باشد من ديگر به مولانا نمیتوانم بگويم که چرا به فارسی شعر گفتی يا به فردوسی بگويم چه کسی به تو گفته بود تو شاهنامه را به فارسی بگويی، خوب زبان ساکنان آن منطقه آنطور بوده است. اما اينکه از دير باز زبان اين مرز و بوم فارسی بوده دليل نمیشود که حقوق فرهنگی بقيه را ناديده بگيريم بله شاهنامه فارسی بوده و خيلی هم خوب بوده اما چی، چی را میخواهيم ثابت کنيم؟ اينکه هيچکس در ايران حق ندارد عربی درايران حرف بزند، هيچکس حق ندارد کردی حرف بزند، هيچکس حق ندارد ترکی حرف بزند، هيچکس حق ندارد لری و بلوچی حرف بزند؛ اينها دو مقولهی کاملاً جدا است اما شما اين سؤال من از اين جهت، پاسخ دهيداگر قرار باشد ما قوانينی که داريم نوشتهجات اداری که داريم، احکام دادگاههايی که داريم، مکاتبات اداری همه و همه قرارباشد به همهی زبانهای مختلف باشد و به همهی زبانهايی که در ايران وجود دارد باشد آيا عملی هست؟ شما چرا يک جنبه را در نظر میگيريد چرا میگوييد زبان کردی، من میگويم در زبان کردی چندين تيره وجود دارد اينها را هم بايد حفظ کرد. شما وقتی میگوييد زبان کردی، زبان سنندجی را بدانم چرا زبان کرمانشاهی را ياد نمیگيريد آن وقت آيا امکان دارد قانونی که مینوسيم. اصلاً به ۲۰زبان بنوسيم و به ۲۰ زبان مکاتبه کنيم اين امکان پذيرنيست و آن چيزی است که عملی نيست بنابراين، بهترين کمک اين است که تا به الان به زبان فارسی حرف میزديم چون زبان مولانا وحافظ و فرودسی فارسی بوده وبه ما رسيده فارسی صحبت میکرديم بياييم فارسی حرف زدنمان را به عنوان وجه مشترکمان قبول کنيم و در کنارش حقوق فرهنگی ديگران را هم رعايت کنيم. من اگرخود ترک زبان هستم بايد حقوق فرهنگی کردها و يا فارسها را هم رعايت کنم.
* اکثر فعاليتهای حقوق بشردر پايتخت متمرکز شده در حالی که اغلب موارد نقض حقوق بشر در شهرستانها اتفاق میافتد. به عنوان رييس يک نهاد حقوق بشری آيا به اين فکر افتادهايد که در شهرستانها هم شعبه داشته باشيد و معالغرض بهطورغيررسمی موارد حقوق بشر را در گسترهی ايران بررسی کنيد و مختص به پايتخت نباشد.
- علت اينکه چرا در تهران بحث نقض حقوق بشر میشود، اولاً اينکه ايران۷۰ ميليون جمعيت دارد که ۱۴ ميليون آن در تهران زندگی میکنند يعنی تهران در برگيرندهی عدهی زيادی از جمعيت است شايد قريت به ۴/۱ جمعيت کشورمتاسفانه در پايتخت است برای اينکه بقيه شهرها در حال خالی شدن است خوب بنابراين پايتخت نگوييد، بگوييد ۴/۱ از جمعيت ايران بعد مساله حقوق بشر تا حدودی بستگی به آگاهی اجتماعی افراد دارد آگاهی اجتماعی در تهران به علت مراکز فرهنگی به علت تعدد کتابخانهها، به علت دانشگاهها بيشتر است نسبت به شهرستانها و دهات و طبيعتاًّ صحبت از حقوق بشر موقعی امکانپذير میشود که مردم آگاه باشند، که چطور میشود زندگی و در حقيقت به آنچه که دارند قانع نباشند.
* آيا وظيفهی جامعهی حقوق بشر نيست که اين آزادی را ...
- اما شما توجه کنيد يک مويز است و چهل قلندر من عرض کردم در ايران حقوق بشر نوپاست بعداز جامعهی حقوق بشر که در سال ۵۸ عملاَ غيرفعال شد چندين مؤسسهی حقوق بشری ايجاد شد اما اينها در عمل نشان دادند که مستقل نيستند واگر هم مستقل هستند اين مساله را جدی نگرفتهاند به همين دليل هم هست شما حتی نامی از آنها نمیبينيد و تنها جايی که نامی شنيده شد، کانون مدافعان حقوق بشر بود. کانون مدافعان حقوق بشر سه سالونيم قبل، به چهارسال پيش پیريزی شد.همان روزاول بلافاصله ما رفتيم وزارت کشور در خواست ثبت کرديم هرچند که نياز به ثبت هم نداريم زيرا طبق قانون اساسی اجتماعات آزاد است مردم میتوانند که در انجمنها گرد هم بيايند اما چون با تفسيری که به نظرما منطبق با قانون اساسی نبود میگفتند که انجمنها حتماً بايد بيايند اجازه بگيرند ما برای اينکه حساسيتی پيش نيايد و نگويند که قصد ما براندازی است و نگوييم که ما زيرزمينی هستيم رفتيم درخواست ثبت از وزارت کشورکرديم. ازکمسيون مادهی۱۰ احزاب، با وجودی که در مرحلهی اول هم تصويب شد که به ما مجوز بدهند اما برخلاف قوانينی که وضع شده بود تا کنون وزارت کشور به ما پروانه فعاليت نداده است و اجازه ندادند ما را ثبت کنند و شخصيت حقوقی پيدا کنيم عدم ثبت شخصيت حقوقی دست و بال ما را درعضوگيری و گسترش فعاليت میبند من به عنوان يک حقوقدان پذيرای اين مساله هستم که پاسخگو باشم اگر روزی مرا دادگاه خواست بگويم که چه کاری میکنم و چرا کاری را میکنم اما آيا میتوانم چنين ريسکی را برای يک پسر ۲۰ سالهی مثلاً تربت جامی هم ايجاد کنم و اورا در معرض خطر بيندازم؟ و بروم در تربت جام شعبه بزنم طبيعتاً نه. بنابراين ما تا زمانی که قانوناً به ثبت نرسيم شعبه نمیزنيم ولی اين دليل نمیشودکه در شهرستانها فعاليت نکنيم چنانکه تعداد زيادی از کردها که مشکل پيدا کردند بوسيلهی کانون مدافعان حقوق بشر دارند دفاع میشوند. تعدادزيادی از کسانی که در قضايای خوزستان دستگير شدند توسط کانون مدافعان حقوق بشر دفاع می شوند. فعاليت کردن برای حقوق بشر الزاماً به معنای شعبه زدن نيست اين است که به اين صورت فعاليت میکنيم.
* شما وقتی يک هفته بعد از اينکه جايزهی صلح نوبل را دريافت کرديد در يکی از موضعگيریها خود آورديد که بخشی از اين جايزه را صرف مينروبی بخشی از مناطق کردنشين بخصوص سقز وسردشت و مريوان میکنيد ودراين مورد چه فعاليتی انجام داديد؟
- من هيچ وقت نگفتم که صرف هزينهای مينروبی میکنم مينروبی نه کار من است نه کار هيچ کسی غير از حکومت، قرارنيست که دستگاهی دستمان بگيريم و بيفتيم روی زمين ها و قرار نيست که سه تا دستگاه بخيريم و بدهيم دست مردم. اين اصلاً يک برنامهی کلان مملکتی است. منتها داستان اينطوری است که هيچکس در اين مملکت خبر نداشت که روزی به طور متوسط سه نفرروی مين میميرند و يا زخمی میشوند هيچکس صحبتی نمیکردند در غوغای سياست و سياست بازی. حتی خودم هم خبر نداشتم تا اينکه روزی نامهای از بوکان به انجمن حمايت از حقوق کودکان رسيد که آن موقع رييس انجمن بودم وآمده بود که شما فقط از کودکان تهرانی دفاع میکنيد کودکان شهرستانی که روی مين میميرند آدم نيستند من آن وقت باورم نشد که اين حرفها میتواند درست باشد يعنی آنقدر برای من شوکآور بود که نتوانستم باورکنم. مگر ما چقدر مين داريم که اين نامه را نوشتند چند تا عکس هم ضميمه کردهاند وقتی خودم تحقيق کردم ديدم که ابعاد فاجعه خيلی گستردهتر از اين حرفهاست ما الان که حدود ۱۵ سال از جنگ گذشته ۳ ميليون هکتار اراضی آلوده به مين داريم. ( ۵/۴ ميليون هکتار بود که ۵/۱ هکتارش را پاک کردهاند) که عمدهی در پنج استان است آذربايجان غربی، کردستان، ايلام، کرمانشاه و خوزستان و هرچه جلوتر میرفتم میديدم قضيه دردناکتر است و بدبختی در اينجا بود که هيچکس هم صحبت نمیکرد غيراز چند روزنامهی محلی که آنها هم درمنطقهای پخش میشوند که اهالی، بچهاش رفته روی مين پايش قطع شده که میداند مين هست. بقيه مردم ايران چی؟ چرا هيچ کس هيچ چيز نمیداند چرا هيچ کس صحبت نمیکند بعد متوجه شدم که درغوغايی سياست وسياست بازی اين مساله مغفول مانده است. اولين کاری که کرديم تأسيس يک انجمن بود به نام کانون مشارکت برای پاکسازی مين و ما تمام تمرکزمان راگذاشتيم روی تبليغات که به همهی مردم ايران و مردم جهان بگوييم که ما چقدر مين داريم ومن خيلی خوشحالم که الان ۳ تا شرکت مينروبی ايرانی تأسيس شده که يکسری از زمينها توسط اين شرکتهای مينروبی پاکسازی شده. خوشحالم که توانستهام از نروژ و يک دو کشور ديگر برای دولت ايران برای پاکسازی مين کمک بگيريم من قرار نيست که مين را پاک کنم، دولت بايد پاک کند ولی ما بايد به دولت فشار بياوريم که مين را پاک کنيد. چگونه فشار بياوريم ؟ با آگاه کردن مردم از اينکه چنين مشکلی است وظيفهی ما تشکيل جلسه وسمينار و... است. يکسری از اين کارها را کرديم و يک سری کارديگری که به مرحله ی اجرا دارد در میآيد.
طرحی هم است با يونسيف، که آموزش میدهد رفتار با مين که به کودکانی که در مناطق آلوده به مين زندگی میکنند. يعنی خيلی از بچهها وقتی مين را ديدند فکر کردند توپ است وقتی رفتند آن را بردارند مين منفجر شده است. اينها نمیدانند و يکی بايد به او ياد دهد ومن متاسفم در افغانستان چنين آموزشهايی ومؤسساتی که اين آموزشها را میدهند سالهاست که دارند فعاليت میکنند و در ايران هيچ چيز نداشتهايم. اين آموزش را خوشبختانه در اثر داد و قالها و سمينارها و مقالات ما، يک دورهای سازمان هلال احمر گذاشت. خود ما هم با يونسيف داريم صحبت میکنيم که يک دورهای برای افراد مختلف و عموماً برای کودکان برای آموزش رفتار با مين بگذارد خوبی اين گونه کارها، کارهای ستادی است کارهای ستادی هم بودجهای میخواهد، دفتری میخواهد، بودجهای میخواهد برای سمينارها، پولی اندک برای روابط عمومی و تماس با خارج برای دادن و گرفتن اطلاعات همهی اينها را از بودجه جايزه تأسيس کردهايم و کمکهای که در حد توان به کودکانی که در اثر مين آسيب ديده بودند، مثلاً برای چند تا بچه کامپيوتر خريده شد و ...

Comment