Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نوانديش- بخش "حقوق زنان" سايت آيت الله العظمي صانعي از مراجع عظام تقليد مشمول فيلترينگ مخابرات شده است.

    به گزارش "نوانديش" در حالي كه صفحه اصلي و ساير بخش هاي اين سايت در دسترس كاربران اينترنتي مي باشد ، بخش "حقوق زنان" سايت آيت الله العظمي صانعي از سوي isp هاي متعددي از جمله سپنتا و ... فيلتر شده است.

    براساس اين گزارش ، به نظر مي رسد علت اين فيلترينگ ، برنامه غلط فيلترينگ مخابرات باشد كه براساس آن تمامي آدرس هايي كه در اينترنت با كلماتي نظير " woman " و " girl " و ... همراه باشد ، بطور اتوماتيك فيلتر مي شود.

    Comment


    • پنجشنبه 9 شهریور ماه " جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست" در منزل شخصی مه لقا ملاح ، که البته خیلی هم شخصی نیست و سالهاست به عنوان دفتر جمعیت در اختیار اعضا و فعالیت های آنان قراردارد میزبان نزدیک به پنجاه نفر از اعضای جمعیت و برخی ازچهره های برجسته فعالان حوزه محیط زیست بود.
      داستان از این قراربود که مه لقا ملاح ، پیشتاز فعالیت های زیست محیطی زنان ، نودمین سال زندگی پرتلاش خویش را آغاز می کرد و جمعیت مصصم شده بود که این آغاز را جشن بگیرد تا که پایانی در کار نباشد!! (که نیست تا آنجا که جوانان تازه نفس در میدان بمانند).
      صحبت های زیبای مه لقا ملاح پیش از بریدن کیک تولد که با آرم جمعیت تزیین شده بود، حکایت از روح
      بی قرارش در انجام فعالیت های اجتماعی داشت . پس از سخنان وی آقای ابوالحسنی ، همسروهمراه همیشه ایشان به اصرار میهمانان صحبت کوتاهی کردند ، صحبت های آقای ابوالحسنی در تایید ثابت قدم بودن همسرش در فعالیت های اجتماعی و تلاش های او در تاسیس جمعیت زنان بسیار تاثیر گذار بود. ایشان در جواب به تعارفات معمول حضار که " بی تردید حضور شما درکنار لقا جان وتایید شما و ممانعت نکردنتان ایشان را بدین حد موفق کرده ...." با جدیت پاسخ دادند :" لقا هرچه کرده خود کرده ومن چه بودم و چه نبودم ایشان همین راه را طی می کردندو مطمئن باشید که اگرمن مانع فعالیت های اجتماعی ایشان می شدم بی تردید تا به حال طلاق گرفته بود!!! ." دست مریزاد جمع برای این میزان از صداقت و شهامت تنها عکس العمل به سخنان وی بود.
      ابتکار اعضای هیئت مدیره در تهیه نامه ای به رییس سازمان محیط زیست از سوی اعضای جمعیت و گروهی از فعالان محیط زیست برای اختصاص دادن یکی از تاسسیسات اداری محیط زیست ( کتابخانه ، موزه ،...) به نام مه لقا ملاح ،وقرائت این نامه به عنوان هدیه جمعیت به خانم ملاح و جمع آوری امضای شرکت کنندگان در تایید این نامه از بخش های جالب این جشن کوچک بود.
      واما نکته جالب حضورفعال یکی دونفر از اعضای کمپین یک میلیون امضا که از اعضای جمعیت هم بودند دراین میهمانی بود . درست در لحظه ای که قراربود خانم ملاح به درخواست میهمانان ، بیوگرافی ومختصری از خاطرات خود را به سمع میهمانان برساند ، اعضای کمپین پس از آنکه از میهمانان خواستند که سکوت را رعایت کنند با یاد آوری پیشینه خانوادگی خانم ملاح در فعالیت های زنان و تلاشهای بی بی خانم استر آبادی در حوزه آموزش زنان و تالیف کتاب معایب الرجال و... به شگون سالروز تولد ایشان و احترام به بی بی خانم کمپین را معرفی کرده ودفترچه های "تاثیر قوانین بر زندگی زنان " را به میهمانان هدیه کردند .
      مه لقا ملاح شوریده سر نیز به جای نقل خاطرات و بیان بیوگرافی کوتاهی اززندگی خود به اهمیت رعایت حقوق زنان و نیز اهمیت آموزشی این طرح اشارات مبسوطی کرد. در پایان جشن تولد اکثریت قریب به اتفاق میهمانان طرح را امضا کردند.!
      "لقا جان "! تولدت مبارک ، راهت پایدار و حضورت مستدام که مادر زمین هیچگاه زمینییان را تنها نمیگذارد!!!

      Comment


      • Comment


        • Comment


          • مساله ای که به عدم توافق منجر شد، يعنی پافشاری بر حمايت از بخش کشاورزي، به خودی خود به معنای نادرست بودن تبليغات سازمان تجارت جهانی است که ظاهرااينطور می نمايد هدف آن ,,آزادی تجارت,, برای همه در سطح جهان است. در حاليکه چنانکه همين اختلاف نشان ميدهد کشورهای بزرگ و قدرتمند در رابطه با اقتصاد خودشان از سيستم حمايتی دفاع ميکنند، اما از کشورهای ضعيف و فقير ميخواهند که درهای اقتصاد را به نفع سرمايه های آنها باز بگذارند.
            به هرحال به خاطر اختلاف شديد آمريکا و اروپا بر سر يارانه های و خودداری آمريکا از عقب نشينی در سياست حمايتی خود، مذاکرات متوقف شد، صندلی ها خالی ماند و دور مذاکرات دوحه که چند ماه به پايان آن مانده بود در بستر مرگ افتاد. وزيرتجارت هند کمال نات گفت مذاکرات تجاری اکنون در فاصله بين بخش ارژانس و گورستان قرار دارد.

            آبا بايد تبريک گفت يا تسليت؟
            خانم لوری والاچ [ عکس صفحه اول] نه فقط از توقف مذاکرات بلکه از مرگ WTO استقبال ميکند. او طی بيانيه ای اعلام کرد حالا يک فرصت فوق العاده به دست آمده است تا حکومت ها و نهادهای مدنی در سراسر جهان برای برقراری يک نظام تجارت چند جانبه که واقعا به نفع اکثريت مردم جهان باشد، تلاش کنند. خانم والاچ يکی از شناخته شده ترين مخالفان سازمان تجارت جهانی در آمريکاست که سال هاست برای برقراری يک نظام عادلانه بازرگانی بين المللی فعاليت ميکند. او مديرGlobal Trade Watch است که يک نهاد غيردولتی و تحت حمايت رالف نادر کانديد مستقل رياست جمهوری در انتخابات های گذشته آمريکاست. لوری والاچ ميگويد سازمان تجارت جهانی يک کودتای خزنده عليه دموکراسی است و کتابی دارد به نام ,,تجارت جهاني، برای که؟,,. بنا به گفته او سازمان تجارت جهانی يک پديده استثنايی و غريب است که برای خود يک هويت قانونگزاری و اجرايی تماميت گرا درست کرده است که در ميان سازمان های بين المللی نظير ندارد و تمام اين قدرت انحصاری را برای اداره يک بازار واحد به کار ميگيرد که در آن هرمانعی در مقابل حداکثر بهره کشی شرکت های عظيم سرمايه داری از منابع انسانی و طبيعی اعم از کار، درخت و جنگل و آب و حيوان و معدن برداشته شود.

            روشن است جنبش ضد نئوليبرالی جهانی که از سياتل به بعد بزرگ ترين کارزارهای جهانی را عليه سازمان تجارت جهانی بر پا کرد و قدرت های بين المللی را مجبور کرد اجلاس های خود را از پايتخت های و مراکز شهرهای بزرگ به پناهگاه های غير قابل دسترس در جزاير محاصره شده يا پشت کوه ها و درياها و يا کشورهای دوردست حاشيه خليج برده و نشست ها را در دورن سنگر مسلح برگزار کنند، از توقف مذاکرات دوحه و مرگ سازمان تجارت جهانی استقبال ميکند.

            با وجود اين تعدادی از تحليل گران و فعالان جنبش عدالت جهانی که با استدلال هايی مشابه دلايل خانم والاچ با سازمان تجارت جهانی و بازرگانی بين المللی دست و پنجه نرم کرده اند، هشدار ميدهند: مواظب باشيد. فروپاشی سازمان تجارت جهانی ميتواند مساوی باشد با برقراری ديکتاتوری انحصاری بسيار بدتری.

            از جمله اين منتقدان، جرج مونبيوت تحليل گر فهيم انگليسی است که خود به عنوان يکی چهره پيشرو در مبارزه با بی عدالتی اقتصادی و سياسی در جهان شناخته شده و بويژه در رابطه با نظام بازرگانی ناعادلانه جهان زياد کار کرده است. او بر نکته ای انگشت ميگذارد که چندان پوشيده نيست: دولت بوش مايل است از شر هر نوع سازمان جهانی و قواعد بين المللی که با اتکاء به توافق و يا آراء دست دولت آمريکا را بنندد خلاص شود. در چارچوب سياست يک جانبه گرايی کاخ سفيد بوش، بهتر است که آمريکا با کشورهای ضعيف تک تک روبرو شود و بر اساس قانون جنگل که در آن قوی ضعيف را ميخورد عمل کند و آن ها را مجبور کند که هرچه آمريکا ميخواهد به اجرا بگذارند. در اين چارچوب است که کاخ سفيد و محافظه کاران آمريکا مدتی است بر قراردادهای دو جانبه Free Trade Agreements (FTAs) تاکيد ميکند. مونبيوت حتی گفته است اکنون فکر ميکند مخالفت قبلی او با موجوديت سازمان تجارت جهانی و خواست انحلال آن اشتباه بوده است وبايد تلاش ها روی اصلاح آن متمرکز باشد.

            با وجود اين تحليل گران ديگر که مدافع تجارت عادلانه جهانی هستند با نتيجه گيری مونبيوت مخالفت کرده اند، هرچند اين نظر مونبيوت که کاخ سفيد خواهان اعمال قدرت يک جانبه ورهايی از تعدد آراء در تصميم گيری است مورد قبول همه مخالفان نظام ظالمانه تجارت بين المللی کنونی است. مارک انگلر تحليل گر Foreign Policy In Focus، يک نهاد مدنی و غير دولتی مستقر در نيويورک، در اين زمينه به نکات قابل توجهی اشاره کرده است:

            اول اينکه محافظه کاران آمريکا طرح قراردادهای متقابل FTAs را بدون يا با سازمان تجارت جهانی پيش ميبرند و اين چالشی است که مدافعان روابط دموکراتيک در تجارت جهانی به هر حال با آن روبرويند و بايد روی آن متمرکز شوند. اما منتقدان دولت بوش برای مبارزه با آن نياز ندارند تا سطح پذيرش نظريه ,دشمن دشمن دوست من است, سقوط کنند، يعنی اگر کاخ سفيد بوش مخالف سازمان تجارت جهانی است ما نبايد اين سازمان ظالمانه را دوست خود بدانيم.

            دوم اينکه تجربيات تاکنونی نشان داده اصلاحات در اين سازمان پيش نمی رود و تحقق اين ايده که بتوان سازمان مزبور را به نهادی تبديل کرد که از ضعيف ها دفاع کند، بسيار بسيار دور به نظر ميرسد.

            سوم اينکه مواظب باشيد، اول نبض مريض را بگيريد، WTO هنوز نمرده است. دور مذاکرات اوروگوئه هم در اوايل دهه 90 دچار وقفه مشابه شد، ولی بعد دوباره آن را احيا کردند. هرچند فعلا تا سال 2007 امکان بازگشت آمريکا به سر ميز ضعيف است.

            بنابراين اين دوره احتضار را بايد به عنوان يک فرصت مطلوب مورد استفاده قرار داد و نه فقط با طرح های محافظه کاران مبنی بر قرار دادهای دو جانبه مبارزه کرد، بلکه بايد تلاش کرد که از احيای مريض جلوگيری شود. چون دموکرات های آمريکا بيش از بوش و کابينه او چند جانبه گرا هستند ولی اين بدان معنانيست که مدافع نظام عادلانه تری در نظام تجارت بين المللی هم هستند.
            انگلر نتيجه می گيرد آن هايی که از يک جهانی شدن عادلانه دفاع ميکنند بايد به مبارزات قبلی خود ادامه دهند و اين امر که WTO، اين غول بدنهادی که نعره می کشيد، بعداز شکست دوحه روی زمين پخش شده است، بايد به منبع الهام آنها تبديل شود تا به مبارزه خود شتاب دهند.

            Comment


            • تامين سود به قيمت نابودی شرايط بقای انسان برای تعداد بسرعت محدود شونده ای از شرکت های عظيم فراملی که اراده دولت های قدرتمند ملی را نيز در چهارچوب اهداف خود به گروگان گرفته اند, منظره دردناکی از تقسيم ناعادلانه حق زندگی, کار و برخورداری از آينده در سطح جهان ترسيم کرده است. منظره ای که توحش و ناعادلانه بودن آن گاهی براستی ميخکوب کننده است. جهانی که در آن بهای پيشرفت, بردگی انسان است, بهای محروميت از پيشرفت طعمه کوسه های دريايی شدن و يا مائده خرمگس های درشت صحرايی
              در دشت آفتاب های سوزان و بی رحم آفريقای جنوب صحرا.
              می پرسيد: خبر چيست و روايت ها کدام است؟ هم خبر و هم روايت ها تکراری است, آنقدر تکراری که ديگر جای زيادی در رسانه ها به خود اختصاص نمی دهد؛ اگر که اصلا جايی بيابد. خبر اين است:
              هشت قايق کوچک ماهيگيری با 300 سرنشين از آفريقای جنوب صحرا خود را به جزاير قناری در اسپانيا رساندند. قايق ديگری با 19 سرنشين سعی کرد خود را به سواحل ايتاليا برساند و در سيسيل در محاصره گارد دريايی قرار گرفت. سرنشينان اين قايق که همگی از آفريقای جنوب صحرا, يعنی فقيرترين بخش آفريقا بودند گفتند که در جريان سفر پر خطر 12روزه شان 8 نفر از سرنشيان قايق شان مردند و آنها مرده ها را به دريا ريختند؛ روايتی که بيشتر به ماجرای صدور برده از آفريقا به آمريکا در قرن گذشته و شرايط جهنمی بردگان و مرگ آنان در جريان اين سفرها و ريختن آنها به دريا شباهت دارد و در واقع به نوعی ديگر ادامه آن است.
              خبرگزاری اسپانيا گزارش داده است که از آغاز سال جاری تاکنون بيش از 20 هزار پناهجوی آفريقايی با قايق های کوچک ماهيگيری به سواحل قناری آمده اند. دولت اسپانيا از هفت کشور قبرس, يونان, فرانسه, ايتاليا, مالتا, پرتقال و اسلوانی برای بحث و تصميم گيری در باره موج جديد مهاجران به سواحل اروپايی دعوت کرده است.
              ظاهرا با وجود همه تهميدات تاکنونی, "قلعه اروپا" هنوز در برابر هجوم امواج مهاجران آفريقا, به خصوص قسمت جنوب صحرا سوراخ هايی دارد که بايد با همکاری و مشورت و هماهنگی و برنامه ريزی مرزبانان اين قلعه بسته شود. از نظر آنان گرسنگان آفريقای جنوب صحرا اضافه جمعيتی هستند که بهتر است از گرسنگی بميرند, اما راهی اروپا نشوند. اين که آنها با گذشتن از جانشان در قايق های کوچک و نامناسب گروه گروه خود را به سواحل اروپا می رسانند و بسياری هم در دريا غرق می شوند, "مشکلی" است که اروپا برای باز کردن آن از سر خود بايد راه حلی برايش پيدا کند.

              نمونه ديگر از "مشکل" به نحوه توليد بازی های کامپيوتری شرکت بزرگ آمريکايی "Apple" موسوم به "ايپود" برمی گردد که براساس آمارها, شرکت آپل در پنج سال اخير 50 ميليون نسخه از آن را فروخته است. اين بازی ها در کاليفرنيا طراحی و در چين توليد می شوند.
              اخيرا رپرتاژی در روزنامه انگليسی "Mail on Sunday" در باره شرايط کار کارگران چينی توليد کننده اين محصولات انتشار يافت که مو بر تن آدم سيخ ميکند. (1) حتی شرايط زندگی بردگان يونان باستان هم بهتر از شرايط اين کارگران است: شرکت واسطه اپل در چين در ازای 15 ساعت کار اجباری, حقوقی در حد رفع گرسنگی به کارگران پرداخت می کند. کارگران در زمان کار حق کوچکترين استراحت ندارند. "زانگ لان" کارگر اين شرکت که از منطقه مرکزی چين است می گويد:" ما اينجا فقط بايد جان بکنيم. من هميشه خسته ام. اينجا درست مثل ارتش است. کارفرماها ما را وادار می کنند که ساعت های متوالی سرجايمان ثابت بمانيم و اگر جنب بخوريم مجازتمان می کنند." حقوق وی در ازای 15 ساعت کار در روز معادل 77.50 دلار در ماه است, يعنی تقريبا دو و نيم دلار برای هر ساعت. (گزارش تاکيد می کند که حقوق اين کارگران معادل نصف دستمزد کارگران بافنده ليورپول و منچستر در سال 1805 با محاسبه نرخ تورم است)

              اين گزارش, کارخانه "لانگ هوا" متعلق به کمپانی "فوکس کان" در 20 مايلی هنگ کنگ را تشريح می کند که در محيطی وسيع بنا شده که در آن 200 هزار کارگر کار می کنند و می خوابند. کارگران هر 100 نفر در يک سالن با راهروهای تنگ می خوابند و لباس هايشان را در طشت های کوچکی در همانجا می شويند.
              گزارش به محيط شبه نظامی کارخانه اشاره می کند و يادآور می شود که هيچ کس در خارج از کارخانه حق ملاقات و ديدار با کارگران آن را ندارد. کنترل امنيتی بشدت بالاست و بخصوص واحدی از کارخانه که در آن محصولات نانو توليد می شود. ايستگاههای پليس مستقر در مداخل ورودی رفت و آمد به کارخانه را کنترل می کنند.

              در يک کارخانه ديگر واقع در منطقه صنعتی "سوزو" (Suzhou) در شانگهای حدود 50 هزار کارگر در ازای روزی 12 ساعت کار و توليد ماهانه دو ميليون قطعه اصلی کامپيوتری (motherboards) و 150 هزار کاميپوتر جيبی حدود 100 دلار در ماه حقوق دريافت می کنند, ولی نصف اين حقوق را بايد بابت استفاده از سالن های خوابگاه کارخانه و مخارج غذايشان پرداخت کنند. تنها آزادی اين کارگران نيم ساعت وقت رفت و برگشت از خوابگاه به محل کارشان است.

              پس از انتشار اين گزارش شرکت اپل سعی کرد ماجرا را ماست مالی کند, ولی توجيهات کمپانی ها بی ارزش است, همه می دانند که بسياری از شرکت های بزرگ توليد لباس, وسايل ورزشی, قطعات کامپيوتری, اسباب بازی و غيره در غرب بر استثمار شديد و ظالمانه کار کارگران و کودکان در کشورهای در حال توسعه دارای دستمزدهای پائين بنا شده اند و برای حفظ اين غارتگری دست به هر کاری می زنند.

              وقتی به دريا ريخته شدن پناهجويان آفريقايی سوار بر قايق های کوچک و سرگشتگی آنها در دريا برای رساندن خويش به جزاير قلعه اروپا با سرنوشت کارگران چينی قياس می شوند, بی اختيار اين پرسش پديد می آيد که چرا کارگر چينی بايد روزی 15 ساعت کار کند, و شهروند فقير آفريقايی محکوم به بيکاری باشد؟ هر عقل سليم در جهانی که از نظر ارتباطات و همسرنوشتی مردمان آن به دهکده شباهت يافته است از خود می پرسد که اگر کارگر چينی به جای 15 ساعت کار در روز 8 ساعت کار می کرد و 7 ساعت از ساعت کار او به آن مهاجر بيکار و گرسنه آفريقای جنوب صحرا اختصاص می يافت, نه کارگر چينی برده می شد, نه مهاجر آفريقايی طعمه دريا. آيا رفتار سلاطين مالی جهان عاقلانه و انسانی است که ميلونها نفر را به عنوان اضافه جمعيت به مرگ در اثر فقر و گرسنگی محکوم می کنند و همزمان از ميلونها نفر بدتر از برده تا سر حد مرگ کار می کشند؟ و آيا تسليم شدن به اين جنون سود و رقابت بيشرمانه برای حداکثر سود, که از جزاير قناری يا شانگهای جريان دارد و در گردونه خود زندگی ميلونها انسان را به تباهی می کشد تقديرمان است؟ يا فقط بازتاکيدی بر ضرورت انکارناپذير تلاش و مبارزه برای دنيايی بهتر و انسانی تر که در آن هستی و موجوديت انسان قربانی سود گروهی اندک از جهانخواران فراملی نباشد؟


              1 - گزارش "Mail on Sunday مشروح است. در اين يادداشت فقط خلاصه ای از اطلاعات گزارش ذکر شده است. متن کامل گزارش را می توانيد در لينک زير بخوانيد:

              The Mail on Sunday traced the incredible journey an iPod makes from conception to completion, and uncovers the harsh working conditions in the Chinese factories where iPods are made

              Comment


              • روزنامه "دنيای اقتصاد" در سرمقاله شماره 15 شهريور خود با عنوان "نهار مجانی ميل داريد؟" به نمونه ای از فساد رانتی در رژيم اسلامی اشاره می کند.
                در اين سرمقاله آمده است:"ديروز در اتاق بازرگانى ايران مراسمى برپا بود كه رييس سازمان صنايع و معادن تهران از سخنرانان اين مراسم بود.


                سرمقاله با تاکيد بر توجيه ناپذير بودن مناسبات رانتی از نظر عدالت و کارايی اقتصادی به وضعيت فقر اشاره می کند و می نويسد: "براساس تازه‌ترين آمار رسمى ارائه شده حدود 10ميليون نفر يعنى 5/2ميليون خانوار ايرانى در فقر مطلق زندگى مي‌كنند كه فقط با مبلغ 3هزار ميليارد تومان سه نوع ناهار مجانى ذكر شده مي‌توان ماهانه به هر كدام از اين خانوارها 100هزار تومان مستمرى پرداخت و آنها را از فقر مطلق بيرون كشيد."

                نويسنده سرمقاله که ظاهرا برای خانوارهای زير خط فقر مطلق دلسوزی می کند, اما اين نمونه از فساد رانتی را ذکر می کند تا حرف اصلی همه طرفداران اقتصاد بازار را که شب و روز مشغول تکرار آن هستند, توجيه پذير و مقبول گرداند و نشان دهد که منشا اقتصاد رانتی سياست ثبيت قيمت هاست؛ چرا که رانت در فاصله قيمت تثبيتی و قيمت بازار, به قيمت ثتبيتی می گيرد به قيمت بازار آزاد می فروشد و "ناهار مجانی" می خورد.

                دنيای اقتصاد می نويسد:"از بين بردن اين رانت عجيب با راهكارى ساده امكان‌پذير است.
                كافى است اين محصولات به جاى سهميه‌بندى و واگذارى با قيمت تثبيتى به متقاضيان، با قيمت بازار به آنها فروخته شود. در اين صورت، مبلغ سه‌هزار ميليارد تومان مستقيما از سوى توليدكنندگان مربوطه دريافت مي‌شود كه بخش مهمى از آن به صورت سود سهام و ماليات در اختيار دولت قرار خواهد گرفت."

                اما اين نتيجه گيری فقط بهره کشی و سواستفاده از فاکت های مربوط به اقتصاد رانتی در جمهوری اسلامی است و در عين حال نشان می دهد که هدف اصلی نه بهبود وضع طبقات کم درآمد که مخفی شدن پشت فقر آنها برای توجيه "قيمت های بازار آزاد" است.

                اختلاف بر سر دو شکل غارت

                نئوليبرال ها که فساد دولت رانتی را که واقعا گسترده و تهوع آور است وسيله توجيه وارد آوردن شلاق قيمت ها بر مصرف کنندگان از طريق رهاسازی قيمت ها می کنند, مايل نيستند اعتراف کنند که در صورت اتخاذ "راهکار" مورد نظر آنها مابه التفاوتی که اکنون به صورت رانت به جيب رانت خوار حکومتی می رود, در شرايط رهايی قيمت ها به شکل سود به جيب "بازار" خواهد رفت. چنين اعترافی بسيار ناخوشايند خواهد بود زيرا به مردم و بخصوص طبقات کم درآمد نشان خواهد داد که اصل اختلاف آقايان بر سر دو شکل غارت است؛ بر سر اين است که مصرف کننده به نام "آزادی بازار" پوستش کنده شود يا از طريق رانت مستقيم حکومتی.
                نئوليبرال ها مايل نيستند به مردم ايران بگويند که اگر همين امروز چند قلم کالاهايی که قيمت آنها در يک سال اخير از طريق نظارت بر قيمت ها ثبيت شده است کاملا "آزاد" شود بسرعت بخش بزرگی از درآمد ناچيز فعلی آنها را خواهد بليعد, بدون اين که هيچ سودی برای آنها داشته باشد. آنها مايل نيستند بگويند که اگر قيمت سيمان, آرد, آب و برق, محصولات لبنی و نظاير آنها کاملا "آزاد" شود قيمت ها سر به فلک خواهد زد و "بازار" از طريق احتکار اين کالاها در شرايطی که مصرف يک الزام است پوست از کله مصرف کننده خواهد کند. آنها مايل نيستند تجربه "رهاسازی های" دوران "سازندگی" را به مردم يادآوری کنند و توضيح دهند که اگر "بازار آزاد" می توانست معجزه کند, چرا در طی چهارده سال بعد از جنگ رانت خواری را در نظام جمهوری اسلامی همه گير و فراگير کرد؟ چرا شکاف طبقاتی و فقر را گسترش داد؟ اگر بازار آزاد می توانست مانع شکل گيری نظام رانتی شود, چرا همين دو سال پيش که هنوز طرفداران خط مشی اقتصادی نشريه "دنيای اقتصاد" هم مصدر کار بودند, نمايشگاه فساد و رانت خواری در مصلای خمينی برپا کرده بودند؟
                در حقيقت طرفداران قيمت های آزاد از شکلی از رانت در برابر شکل ديگر دفاع می کنند و برای پوشاندن جوهر ضد مردمی اين امتيازطلبی برای بازار آن را با لايه نازکی از دلسوزی برای طبقات فقير و کم درآمد استتار می نمايند.

                حساب رسی, علنيت, دولت قانون, راه مقاله با اقتصاد رانتی
                برخلاف نتيجه گيری "دنيای اقتصاد" مستندات اين نشريه در رابطه با رانت خواری در بخش پتروشيمى و ابعاد نجومی آن فقط ثابت می کند که در يک دولت اقتدارگرای سرکوبگر, محاط با باندهای رانت خوار که موجوديت اين رژيم را ساخته اند و يک بروکراسی کهنه و ناکارا که از هر گونه نظارتی می گريزد, ثبيت قيمت ها به خودی خود دست رانت خواران را از خوان غارت قطع نخواهد کرد.
                هر جامعه ای برای حفاظت از سطح زندگی شهروندانش ناچار است حداقل حوزه های کليدی خدماتی و مصرفی را از تهاجم بازار در امان بگذارد, وگرنه رها سازی قيمت ها (که خصوصی سازی پيش درآمد آن و مقدمه الزامی آن است) بخش های محروم جمعيت را از دسترسی به خدمات اساسی و کالاهای ضروری مصرفی محروم خواهد ساخت. "خودگردانی" بيمارستان ها در دوران خاتمی که محرومان به خاطر نداشتن پول جلوی درب بيمارستان های "خودگردان" می مردند شاهد اين مدعاست و وجود مدارس چند طبقه که محصول دوران رفسنجانی است شاهد ديگر اين مدعا.
                رانت خواری شکل ويژه حراست طبقه حاکم از موقعيت انحصاری خود در قدرت است و بروکراسی پيکره و سازواره ای است که رانت از طريق آن انتشار می يابد و بازتوليد می شود. هر جا بروکراسی هست فساد و سواستفاده از قدرت و رانت خواری هم وجود دارد. "بازار" نمی تواند با رانت خواری مقابله کند, زيرا با تشديد نابرابری های نقدا موجود در بهره برداری شهروندان از امکانات و فرصت های زندگی و با حمله به سطح معيشت محرومان, فقط برای رانت خواری بستر می سازد؛ شکل آن را پيچيده تر می کند و به شکل هرمی از راس به سمت قاعده ميگستراند.
                راه مقابله با رانت خواری حسابرسی, علنيت و دولت قانون است. به عبارت ديگر مقابله با رانت خواری در حوزه اقتصاد راه حل اخص اقتصادی ندارد. تصور يک راه حل اخص اقتصادی برای مبارزه با رانت خواری به معنای آن است که رانت خواران کنونی طبيعت و ساز و کار شيوه تامين "نهار مجانی" خود را نمی شناسند و يا تصادفی رانت می خورند, و گويا اگر سرمقاله نويس "دنيای اقتصاد" برای آنها خوب و دقيق و غرا موعظه کند که رانت خواری چيز بدی است و يا "راهکار" بدهد که بهتر است اجازه بدهند, آنچه را خودشان می خورند, "بازار" بخورد, حتما می پذيرند.
                "راهکار" نئوليبرالی "دنيای اقتصاد" به همين دليل بسيار خيال پردازانه و بدور از منطق است, هر چند حتی همين "راهکار" نيز يک اراده سياسی معين را خطاب قرار می دهد؛ يعنی می خواهد که يک اراده ای بازار آزاد را جايگزين ثبيت قيمت ها کند و از اين طريق رانت را برچيند. و اين اراده هم در درون قلعه رانت خواران می جويد و مخاطبش آنها هستند. اما اين اراده سياسی را در درون قلعه رانت خواران نمی بايد جست. اين اراده سياسی بايد از پائين و در ميان مردم شکل بگيرد.
                هر دولتی سازمان بازرسی و حسابرسی و نظارت دارد, اما اين سازمان ها از آنجا که پاسخگوی مردم نيستند و منافع آنها را نمی توانند نمايندگی کنند, و خود با هزار رشته به رانت خواران و رانت خواری آلوده اند, طبعا نمی توانند تبلور چنين اراده ای باشند. بنابر اين حسابرسی بدون وجود انواع اتحاديه های بزرگ سراسری مصرف کنندگان در رشته های مختلف, و بدون وجود سنديکاها و نهادهای مستقل بی معناست. ضد قدرت سازمانيافته توده ای تنها قدرتی است که رانت خواران از آن حساب می برند و می تواند گرايش بروکراسی بر لجام گسيختگی در فساد را مهار کند. از اين رو راه مقابله با رانت خواری سازماندهی اين ضد قدرت است.
                ناگفته روشن است که حسابرسی بدون علنيت بی معناست. بدون وجود آزادی بيان, انديشه, تشکل, احزاب, و انواع رسانه های نوشتاری و شنيداری, و سراسری و محلی و منطقه ای و بدون توانايی آنها برای به زير نورافکن بردن هر بخش از عملکرد حکومت, مقابله با رانت خواری و افشای رانت خواری همان وضعی را پيدا می کند که حالا دارد: هر دو جناح که موارد فساد همديگر را خوب می شناسند عليه هم فاکت رو می کنند برای اين که سهم خودشان را بالا ببرند و يا موقعيت خود را در رقابت بر سر قدرت تحکيم کنند. مثلا بالاخره بعد از سه ماه هنوز روشن نشده است که حق با "رضا خان حزب الهی" شهردار تهران و نامزد ناکام انتخابات رياست جمهوری است وقتی از وجود فساد در شهرداری در دوره احمدی نژاد خبر داد, يا اين که احمدی نژاد چنان که اخيرا در اردبيل مدعی شد به سود قبيله خودش پا روی رانت شان گذاشته و به همين دليل آنها چنانچه باز احمدی نژاد مدعی شده "جيغ بنفش" می کشند؟ معلوم نيست چرا رييس مجلس جلوی تذکر نماينده مجلس را در اين باره در صحن علنی می گيرد؟ معلوم نيست تحقيق و تفحص مجلس در اين زمينه چه شد و به کجا رسيد و ... الی آخر.
                وقتی نهادهای مستقل نظارتی و علنيت وجود نداشته باشد, مبارزه با فساد خود به شکلی از فساد تبديل می شود و حالت دعوای باندهای قدرت برای سهم بيشتر به خود می گيرد و انتقاد مجاز نيز چنانچه نمونه "دنيای اقتصاد" نشان می دهد به صرافت آوازه گری برای ترجيح شکلی از فساد در برابر شکلی ديگر می افتد.
                در مبارزه با رانت خواری به عنوان حداقل های الزامی در کنار علنيت و حسابرسی مستقل توده ای بايد وجود دولت قانون را هم افزود. اصل اساسی دولت قانون يکسان بودن همه شهروندان, اعم از حاکم و محکوم در برابر قانون است, در حالی که جمهوری اسلامی رسما در بنياد نظری خود يعنی قانون اساسی اش برتری ولی فقيه بر قانون را رسميت داده است.

                علنيت, حسابرسی و دولت قانون بازوهای کارای يک نظام دمکراتيک برای مقابله با فساد و رانت خواری و مهار بروکراسی است. اما نه علنيت, نه حسابرسی و نه دولت قانون و ملزومات آنها با گروه خون رژيم جمهوری اسلامی که يک رژيم مبتنی بر استبداد مذهبی و ديکتاتوری فردی قرون وسطايی ولايت فقيه است, نمی خورد. برای مبارزه با رانت خواری اين نظام را بايد برانداخت.
                تاکيد بر لزوم براندازی رژيم رانت خوار فعلی صرفا بيان يک راه حل نهايی و راديکال برای فرار از پاسخ مشخص به جنگ های مشخص در همين چهارچوب فعلی نيست, بلکه قبل از هر چيز در دست داشتن يک معيار روشن برای وارد شدن در هر جنگ مشخص و معين در همين وضعيت فعلی در حوزه اقتصادی است. يک نظام دموکراتيک و مردم سالار که بر مشارکت موثر و گسترده توده ای بنا شده باشد می تواند وضع زندگی اکثريت مردم ايران را بهبود بخشد. بنابراين تا زمان تحقق اين هدف و به منظور تحقق آن, به هر "راهکاری", هر طرحی, هر سندی از هر مورد تازه ای از فساد, چه در دولت, چه در بازار, و به هر مشاجره ای ميان بنيادگرايان طرفدار بازار و دولت گرايان اقتدارگرا که در طول سال های حکومت اسلامی دست در دست هم مردم را چاپيده و دوشيده اند با اتکا به اين معيار و در موارد اخص و مشخص با توجه به تغييرات کمابيش بلاواسطه ای که در وضع زندگی اکثريت مردم ايران برجا می نهد می توان نگريست.

                Comment


                • Comment


                  • اتحاد جمهوریخواهان ایران:
                    جنگ بس است، بر ویرانی و مرگ باید نقطه پایان گذاشت!

                    اکنون نزدیک به یک ماه است که جنگ در لبنان ادامه دارد. صد ها نفر کشته، هزاران نفر زخمی و صد ها هزار نفر آواره شده اند. از یک سو، بمباران های گسترده ارتش اسرائیل جاده ها، پل ها و بخش بزرگی از مناطق مسکونی شهر های لبنان را ویران نموده است. از سوی دیگر، شهرهای مرزی اسرائیل هم چنان هدف موشک باران شبه نظامیان حزب الله لبنان است و روزانه صدها موشک بر خانه ها، مدارس و نقاط دیگر شلیک می شود. جهان بار دیگر با ناباوری شاهد ادامه خشونت بار جنگ ویرانگر دیگری در منطقه خاورمیانه است.
                    جنگ لبنان بعد از شبیخون شبه نظامیان حزب الله به یک گروه گشت ارتش اسرائیل در منطقه اشغالی شبعا، و گروگان گرفتن دو تن از آنان آغاز گشت. اقدام حزب الله که در پی عملیات مشابهی از سوی حماس در غزه صورت گرفت، با واکنش نامنتظر دولت اسرائیل مواجه گشت و ابعاد جنگ کنونی نشان داد که تا چه حد زمینه های بر افروخته شدن شعله های یک جنگ تمام عیار در این بخش از خاورمیانه فراهم است و اقدام حزب الله با هر انگیزه ای، چه به قصد یاری به حماس و چه به تحریک خارجی و یا به عادت معمول، شلیک به یک انبار باروت بوده است.
                    جنگ لبنان نشان داد که ادامه وضعیت نه جنگ و نه صلح بین دولت اسرائیل و دول عربی همسایه آن، با حفظ فضای تشنج و خشونت، هم چنان همه ارکان زندگی مردم منطقه را تحت الشعاع خود دارد و هر لحظه ممکن است که هست و نیست مردم این کشورها در کام یک جنگ ویرانگر نابود گردد.
                    تداوم تنش بین اعراب و اسرائیل، ادامه اشغال فلسطین و ناتوانی در برقراری یک صلح پایدار، نتایج تلخی برای خاورمیانه داشته است. از یک سو توجیهی برای ادامه دیکتاوری ها و استبداد سیاسی بوده است، از سوی دیگر رفتار دولت اسرائیل زمینه را برای رشد و گسترش بنیادگرائی و پیدایش و گسترش جریانات تروریست و خشونت طلب از قبیل حزب الله و حماس و حتی القاعده در منطقه خاورمیانه هموار و راه دمکراتیزه شدن کشورهای منطقه را سد کرده است. خواست صلح و دوستی و نیروی مقابله با خشونت و جنگ در منطقه خاورمیانه مغلوب دیکتاتوری، استبداد سیاسی و میلیتاریسم است. سرنوشت روند صلح در فلسطین و قرارداد های اسلو، آئینه یک شکست تلخ در مبارزه برای صلح و دوستی علیه خشونت و کینه توزی است. اکنون در فلسطین به جای امضا کنندگان قراردادهای اسلو کسانی بر کرسی دولت و در موضع تصمیم گیری نشسته اند که کارنامه ای جز مبارزه علیه تلاش برای صلح نداشته اند. در طرف دیگر در اسرائیل نیز، دولتی بر سر کار است که کادر اصلی آن در ضدیت با قراردادهای صلح برآمد نموده و حقانیت خود را از قاطعیت در ادامه جنگ و خشونت گرفته است.
                    در کشور ما استبداد سیاسی با بنیادگرائی اسلامی توامان شده و بر مواضع کلیدی قدرت تکیه زده است. بخصوص بعد از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد منافع فرقه ای تحت پوشش شعارهای ایدئولوژیک، جای منافع ملی را گرفته است. از یک سو در بحبوحه بحران بر سر پروژه اتمی، تنش و بحران با جهان خارج تشدید شده؛ و از طرف دیگر با ترویج شعارهائی مثل محو اسرائیل و نیز حمایت مطلق از اقدامات حماس و حزب الله، خطر درگیرشدن کشور ما در جنگ های منطقه ای به وضوح تشدید شده است.
                    ما با صراحت تمام به دولت جمهوری اسلامی نسبت به عواقب زیانبار سیاست های یک جانبه و تنش افزا در منطقه و نیز هر گونه تلاش برای دخالت های غیرمسئولانه در امور دیگر کشورها از جمله لبنان، هشدار داده و اعلام می کنیم که کشور ما نه در حمایت از شبه نظامیان حزب الله و تسلیح آن ها به سلاح هائی که هم اکنون به خاک اسرائیل شلیک می شوند ذینفع است و نه در بحران آفرینی در منطقه، منافع کشور ما در پایان یافتن فوری جنگ و رد هر گونه مداخله خارجی در امور لبنان، تشویق دو دولت درگیر به مذاکره مستقیم با یکدیگر به طور اخص و بازگشت از خشونت در منطقه به طور اعم، نهفته است.
                    اتحاد جمهوریخواهان ایران هم صدا با تمام نیروهای مدافع صلح در منطقه و جهان، خواهان پایان دادن فوری به جنگ کنونی در لبنان و تلاش برای برقراری صلح پایدار میان اسرائیل و لبنان است. برقراری آتش بس، استقرار ارتش لبنان و یا نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد در جنوب این کشور، عقب نشینی کامل اسرائیل، خلع سلاح شبه نظامیان حزب الله بر اساس قطعنامه ۱۵۵۹ شورای امنیت، پایان دادن به موشک باران و حملات مداوم شبه نظامیان بر خاک اسرائیل و تضمین حق حاکمیت دولت لبنان، مطمئن ترین راه خاتمه بخشیدن به درگیری های کنونی و حل نهائی اختلافات دو کشور از طریق مذاکره است.
                    اتحاد جمهوریخواهان ایران از کلیه تلاش های بین المللی برای پایان دادن به این جنگ از جمله تلاش برای توافق بر سر قطعنامه ای برای آتش بس در شورای امنیت سازمان ملل که مورد حمایت طرفین باشد و چشم انداز صلح و امنیت در منطقه و منافع هر دو دولت درگیر در این جنگ را مدنظر قرار دهد، پشتیبانی می کند.

                    هیات سیاسی اجرائی
                    اتحاد جمهوریخواهان ایران
                    ۱۸ مرداد ۱۳۸۵
                    ۹ اوت ۲۰۰۶


                    Comment


                    • اکبر محمدی، دانشجوی مبارز ایرانی که در جریان اعتراضات دانشجویی کوی دانشگاه در سال 1378 بازداشت شده بود و در دادگاه بدوی به اعدام، و سپس به 15 سال زندان محکوم گردید، پس از یک اعتصاب غذای 9 روزه در اعتراض به وضع فاجعه بار خود و ساير زندانيان در زندان اوین در گذشت.
                      جمهوری اسلامی مسبب مرگ اکبر محمدی است. وزارت اطلاعات ارگان امنيتی جمهوری اسلامی با توسل بهر اقدامی ميکوشد که حقايق مرگ اکبر محمدی آشکار نشود، لذا عليرغم در خواست خانواده، شبانه و با فوريت جسد او را دفن کرده است با اين تصور که گويا حقايق هم با او دفن خواهد شد.
                      مرگ اکبر محمدی در زندان نگرانی نيروهای آزاديخواه را برانگيخته است. نگرانی از اينکه ديگر زندانيان سياسی به سرنوشت اکبر محمدی دچار آيند. اين نگرانی هم اکنون در مورد منوچهر محمدی و احمد باطبی وجود دارد.
                      اتحاد جمهوری‌خواهان ایران ضمن ابراز تسلیت و همدردی با خانواده و دوستان اکبر محمدی نسبت به سرنوشت زندانيان سياسی هشدار ميدهد و از نيروهای آزاديخواه ميخواهد که نظر مجامع بين المللی را بسبت به اين خطر جلب کنند.
                      اتحاد جمهوری‌خواهان ایران از کلیه اعضا و هواداران خود می خواهد که به همراه دیگر سازمان‌های سیاسی و حقوق بشری در مراسمی که در اعتراض به این حادثه ناگوار برگزار می گردد، به منظور همدردی با خانواده اکبر محمدی و اعتراض به جمهوری اسلامی فعالانه شرکت نمایند.

                      Comment


                      • نقش منطقه‌اي حزب‌الله بصورت يك نيروي مستقل زايل مي‌شود و حزب‌الله از اين پس تنها مي‌تواند در عرصه داخلي لبنان فعال باشد، و نقش منطقه‌اي آن هم عمدتاً از خلال لبنان و حكومت آن خواهد بود كه موضوع بسيار مهمي در منطقه تلقي نخواهد شد. بنابراين جنگ اخير مقدمه‌اي است براي محدود شدن حزب‌الله به مسايل داخلي لبنان است.
                        پس از آن كه در ابتداي جنگ اخير لبنان صحبت‌هاي من درباره خطاي استراتژيك حزب‌الله در حمله و اسير گرفتن سربازان اسراييلي منتشر شد و روند تحولات نظامي بطور نسبي به سود حزب‌الله جريان يافت، عده‌اي از دوستان معتقد بودند كه آن ارزيابي از سوي من، قدري زود هنگام بوده است، اما در همان مصاحبه هم اعلام كردم كه ارزيابي موجود از خطاي حزب‌الله مستقل از نتايج نظامي جنگ اخير است، و جنگ واقعي براي حزب‌الله پس از پايان اين جنگ آغاز خواهد شد. اكنون بيش از دو هفته از آتش‌بس لبنان مي‌گذرد و مصاحبه اخير سيدحسن نصرالله صحت آن تحليل را روشن كرده است. البته اين بدان معنا نيست كه اسراييل پيروز جنگ بوده، زيرا اسراييل پس از آغاز جنگ اهدافي را اعلام كرد كه طبعاً نرسيدن به آن اهداف شكست تلقي مي‌شود، همچنان كه اين جمله نصرالله نيز كه: اگر مي‌دانستيم چنين نتايجي بر اسارت دو سرباز مترتب مي‌شود اين كار را نمي‌كرديم، چيزي جز پذيرش شكست نسبت به تحقق اهداف اوليه حزب‌الله تفسير نمي‌شود. بنابراين مي‌توان گفت كه هر دو طرف جنگ در رسيدن به منويات اصلي خود شكست‌خورده محسوب مي‌شوند، همان طور كه در جنگ ايران و عراق نيز شاهد چنين وضعي بوديم؛ عراق قطعاً شكست خورده جنگ بود، اما ايران هم پس از شروع جنگ چون اهداف بلندي را در تقابل با عراق مطرح كرد و به آنها نرسيد، جناح پيروز محسوب نمي‌شود، اما اگر اهداف خود را فقط به اخراج عراق محدود مي‌كرد، طبعاً پيروز محسوب مي‌شد.
                        عدم موفقيت حزب‌الله از جهتي ديگر هم آشكار است. نصرالله معمولاً در اظهارات خود، كلامي منطقي و معقول و غيرمتناقض را بكار مي‌برد، اما در مصاحبه اخير از يك سو تأكيد مي‌كند كه اگر يك درصد هم احتمال چنين واكنشي را مي‌داديم، چنان اقدامي را مرتكب نمي‌شديم، از سوي ديگر مدعي است كه اسراييل در صدد حمله به حزب‌الله در آينده نزديكي بوده كه اگر آن واقعه در زمان موردنظر اسراييل رخ مي‌داد خسارات حزب‌الله بيشتر بود. بديهي است كه اين دو ديدگاه با يكديگر متعارض است و طبعاً هر كدام براي نوعي از توجيه اتفاقات رخ داده است و تناقض در سخن حكايت از نامطلوب بودن وضعيت جاري است.
                        در هر حال گزاره اول سيدحسن نصرالله پذيرفته خواهد شد، اما اين گزاره تبعات خاص خود را دارد كه من قبلاً در گفتگوي خود با تلويزيون هما آن را توضيح داده‌ام، بدين معنا كه اظهار عدم پيش‌بيني (آن هم حتي به احتمال يك درصد) حمله اسراييل (خصوصاً پس از وقايع غزه) از سوي حزب‌الله، ممكن است به لحاظ روحي و رواني و حتي اخلاقي تسكين‌دهنده آلام موجود مردم لبنان باشد، ولي بلافاصله اين سوال را از سوي گروه‌هاي ديگر مطرح مي‌كند كه در اين صورت حزب‌الله صلاحيت سياسي لازم را براي در اختيار داشتن سلاح ندارد، و دليلي ندارد كه ادامه وضع موجود و در اختيار داشتن سلاح از سوي حزب‌الله مجدداً به بحران مشابه ختم نشود. ديگران خواهند گفت كه اين اظهارنظر سيدحسن نصرالله اگرچه شجاعانه و مسئولانه است، اما مستلزم پذيرش تبعات آن كه خلع سلاح است نيز هست.
                        حتي اگر حزب‌الله خلع سلاح هم نشود، به دليل آمدن به شمال رودخانه ليطاني، عملاً از رودررويي با اسراييل منع شده است و حفظ سلاح در منطقه بقاع براي مبارزه با اسراييل كارآيي ندارد و فقط هزينه نگهداري را به آنان تحميل مي‌كند، مگر آن كه آنان قصد استفاده از اين سلاح‌ها را در مسايل داخلي لبنان داشته باشند كه با توجه به پيشينه سياسي حزب‌الله بعيد است كه چنين اتفاق خطرناكي رخ دهد.
                        آيا آنچه كه گفته شد به معناي نابودي حزب‌الله است. مسلماً خير. حتي لزوماً به معناي تضعيف حزب‌الله هم نيست، بلكه نقش منطقه‌اي حزب‌الله بصورت يك نيروي مستقل زايل مي‌شود و حزب‌الله از اين پس تنها مي‌تواند در عرصه داخلي لبنان فعال باشد، و نقش منطقه‌اي آن هم عمدتاً از خلال لبنان و حكومت آن خواهد بود كه موضوع بسيار مهمي در منطقه تلقي نخواهد شد. بنابراين جنگ اخير مقدمه‌اي است براي محدود شدن حزب‌الله به مسايل داخلي لبنان كه نكته‌اي مثبت براي اسراييل است.
                        اما در كنار آنچه گفته شد، اسراييل هم با خسارت‌هاي مهمي در اين جنگ مواجه شده است كه خسارات مادي و انساني بخشي از آنهاست، اما نفس توقف اسراييل در برابر حزب‌الله منجر به قوام مقاومت در ميان فلسطيني‌ها و حمايت بيشتر افكار عمومي جهان عرب از آن خواهد شد و موضع روحي رواني اسراييل را نيز در برابر مقاومت تضعيف خواهد كرد. كه پرداختن به اين موضوع مجال ديگري را مي‌طلبد.

                        Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • Comment


                              • دژخیمان رژیم خون آشام آخوندی, همزمان با سالروز تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران, در یك جنایت هولناك مجاهد خلق ولی الله فیض مهدوی را پس از 5سال اسارت به شهادت رساندند. آقای فیض مهدوی 28ساله كه از سال 1380دستگیر شده بود, در بیدادگاه های رژیم آخوندی به اعدام محكوم گردیده بود, اما رژیم آخوندی در اثر فشارهای بین المللی و اقدامات گسترده مقاومت ایران حكم اعدام وی را در ماه های اخیر معوق گذاشته بود .
                                محمد شریف وكیل مدافع وی به خبرگزاری حكومتی ایلنا گفت روز یكشنبه در مراجعه ای كه به شعبه ششم دادیاری اجرای احكام دادگاه انقلاب تهران داشتم, به بنده اعلام شد كه حكم اعدام موكلم به حبس تبدیل نشده است . اظهاراتی كه بخوبی تصمیم از پیش گرفته شده دژخیمان برای قتل مجاهد خلق ولی الله فیض را بر ملا میكند.
                                رژیم آخوندی برای سرپوش گذاشتن بر این جنایت فجیع, در یك دروغ رسوا و مفتضحانه شب گذشته و امروز اعلام كرد ولی الله فیض روز یك‌‏شنبه در حمام بند با حلق‌‏آویز كردن خود اقدام به خودكشی كرد.
                                روز گذشته ماموران سركوبگر, پس از به شهادت رساندن ولی الله فیض با وحشیگری به بند 2فرعی زندان گوهردشت كرج حمله كردند و با ضرب و شتم زندانیان از آنها خواستند كه در یك مصاحبه ساختگی تلویزیونی بگویند او خود كشی كرده است. اما زندانیان مجاهد و مبارز حاضر به تن دادن به خواست رذیلانه آنها نشدند.
                                دژخیمان از 6ماه پیش, بدنبال اعدام مجاهد خلق حجت زمانی كه در سالگرد 19بهمن صورت گرفت چندین بار ولی الله فیض را به مرگ تهدید كرده بودند.وی از مدتی پیش ممنوع الملاقات بود. پاسداران به او میگفتند: تو در ملاقاتهایت فقط اخبار زندان را به بیرون منتقل می كنی و لازم نیست ملاقات داشته باشی .
                                مجاهد خلق ولی الله فیض كه از روز اول شهریور ماه دست به اعتصاب غذا زده بود, روز 11شهریور از بند 2فرعی زندان گوهر دشت زندانی كه از چندی پیش در آن بسر می برد, منتقل شد. همان روز سردژخیم مغنیان رئیس بند و پاسدار علی محمدی مدیر اجرایی زندان, ولی الله را به مرگ تهدید كردند.

                                مقاومت ایران, دبیر كل, شورای حقوق بشر و كمیسر عالی حقوق بشر ملل متحد و عموم مجامع مدافع حقوق بشر را به محكومیت بلادرنگ این جنایت وحشیانه و اقدام فوری برای نجات جان زندانیان سیاسی فرامیخواند و خواستار اعزام فوری یك هیات بین المللی برای تحقیق پیرامون وضعیت زندانیان سیاسی ایران و چگونگی اعدام یك زندانی سیاسی آن هم 5 سال پس از دستگیری وی میباشد .


                                دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران
                                15 شهریور 1385 - 6 سپتامبر 2006

                                Comment

                                Working...
                                X