Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • جمع مشورتی کانون نويسندگان ايران" در تبعيد " با ارسا ل دعوتنامه ای از اعضای کانون خواسته است تا در مجمع عمومی کانون شرکت کنند:
    " نشست همگانی هموندان کانون نويسندگان ايران در تبعيد از ساعت 17 روز شنبه.2007 30.6 تا ساعت 20 روز يکشنبه1.7.2007 در برلين برگزار می شود. خواهشمند است تا تاريخ 20.4.2007 آمادگی خود را برای شرکت در اين نشست اعلام کنيد تا برای اقامت هموندان طی اين دوروز امکانات لازم فراهم شود . همراهی يا عدم همراهی شما در سرنوشت کانون بسيار مو ثر خواهد بود."
    وضعيت کانون نويسندگان ايران " در تبعيد" طی سه چهار سال اخير, و نگرانی موجود در همين دعوت نامه حکايت اين دارند که کانون نويسندگان ايران در تبعيد, که فعال ترين و موثر ترين تشکل فرهنگی و هنری در خارج از کشور بود , می رود تا به محفلی کوچک با فعاليت و تاثيری اندک بدل شود.
    من به عنوان يکی از اعضای اين کانون نظرم را در باره ی چرايی تشديد بحران و افول کانون نويسندگان ايران " در تبعيد" مطرح می کنم.

    پيشگفتار

    تاريخ وطن ما بارها شاهد مهاجرت داوطلبانه , و ناگزير( تبعيد و آوارگی) بخشی از ايرانيان به خارج از مرزهای کشور بوده است.
    يکی از بزرگ ترين مهاجرت ها حدود 1300 سال پيش رخ داده است . در آن هنگام زردشتيانی که می خواستند آيين مذهبی و فرهنگ شان را حفظ کنند به هند مهاجرت کردند. در دوران صفوی, يعنی حدود 900 سال بعد بسياری از نويسندگان و دانشوران به هند گريختند."در اين دوران نه فقط هندوستان,که کشور عثمانی ماورالنهرنيز گريزگاه اهل قلم و انديشه بود". پشتيبانی در بار گورکانيان هند از زبان فارسی و شاعران و نويسندگان فارسی زبان سبب شده بود تا دربارشان بزرگترين پناهگاه هنرمندان و دانشوران شود. نه فقط به هند وعتبات ,حتی مواری از مهاجرت به زنگبار و تانزانيا نيز وجود داشت.
    مهاجرت های ناگزير قرن بيستم ( سال های 1905 به بعد) دو گونه بودند. عده ای برای کار ونان مهاجرت می کردند , اين عده که اکثرا" دهقان بودند وبه روسيه می رفتند گاه تعداد شان ساليانه به 200 هزار می رسيد.عده ای ديگز اهل قلم و سياست بودند که اکثرا" به اروپا می گريختند وعليه حکومت مستبد به مبارزه می پرداختند.
    مهاجرت های ناگزيرسال های 1909 , هنگامه ای که محمد علی شاه با به توپ بستن مجلس آغاز کرده بود , نمونه ای از اين دست مهاجرت هاست. محمد علی شاه کشتار آزادانديشان و آزادايخواهان را شروع کرد, اما گروهی توانستند بگريزند و در اروپا گرد هم آيند , و ضمن جلب اروپاييان ( از جمله ادوارد براون) به مسايل ايران و مشروطه خواهی , به افشاگری عليه استبداد محمد علی شاهی نيز بپردازند.
    انتشار " صور اسرافيل "علامه دهخدا و شکل گيری محفل فرهنگی وسياسی عليه حکومت , اگر جه نخستين تلاش مطبوعاتی و فرهنگی تبعيديان در خارج از کشور نبود اما پر ارزش و موثر بود.پيش ازانتشار صور اسرافيل روزنامه " اختر" به مديريت محمد طاهر تبريزی در اسلامبول منتشر می شد. سال ها پس از انتشار صوراسرافيل , " حلقه ادبی" تقی زاده , که نشريه کاوه را در آلمان منتشر می کرد , تلاش هاش سياسی وفرهنگی مترقيانه و ارزشمندی را سبب شد. محمد علی جمالزاده و علامه قزوينی نيز از پاهای اصلی اين حلقه بودند, حلقه ای که با برنامه و اهدافی سياسی کارش را آغاز کرد و بتدريج رنگی ادبی نيز گرفت . انتشار نشريه کاوه به دليل مشکلات مالی متوقف شد, و آخرين شماره " کاوه" زير عنوان " ورقه فوق العاده کاوه" در هشت صفحه به تاريخ 30 مارس 1922 منتشر شد(1).
    مهاجرت اهل قلم وسياست جسته و گريخته ادامه يافت.
    فاصله سال های 1320 تا 1332 نشرياتی فارسی در خارج از کشور منتشر می شد,که برخی از اين نشريات را کشور های ديگرمنتشر می کردند, مثل " روزگار نو" که شماره ی نخست آن شهريورماه 1320 در لندن منتشر شد, ناشر آن " شرکت دابلدی در نيويورک" و " هورو استاين" در لندن بودند. روزگار نو توانسته بود با بسياری از روشنفکران ايرانی در خارج کشور تماس بگيرد و از تجربيات آن ها استفاده کند( مثل مجتبی مينوی و مسعود فرزاد و.....) . " پيام نو" نيز که " ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ايران و شوروی " بود , دومين مجله يک کشور خارجی بود,که منتشر می شد( مرداد1323) , و با مواضع دموکراتيک و ترقی خواهانه اش روشنفکران خبره ای چون جلال آل احمد, صادق هدايت , کريم کشاورز , پرويز خانلری,سعيد نفيسی , پروين گنابادی, فاطمه سياح , عبدالحسين نوشين, ذبيح الله صفاو... را جذب کرد.(2)
    با کودتای 28 مرداد1332وسرکوب احزاب و سازمان های سياسی و کشتار فعالين آنها, گروه های بزرگی از فعالين سياسی و آزادی خواهان از ايران گريختند. توده ای ها اکثرا" به اتحاد شوروی و کشور های اروپای شرقی
    و مليون به اروپا و امريکا پناه بردندو در اين کشور ها به فعاليت سياسی و فرهنگی ادامه دادند.
    " در آغاز دهه 60 تشکيل کنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايرانی در خارج کشور , يکی از دستاوردهای پر ارزش فعاليت های صنفی , فرهنگی و سياسی تاريخ مها جرت ايرانيان به خارج کشور بود. " اين جنبش نيرومند دانشجويی ابتدا به دنبال تامين خواست های صنفی دانشجويان بود اما بتدريج سمت و سوی سياسی وفرهنگی به خود گرفت و مبارزه عليه ديکتاتوری شاه را در خارج از کشور سازمان داد.
    تا سال های 53-1352 فعاليت های فرهنگی و هنری تبعيديان و مهاجرين در خارج کشور فعاليت هايی در محافل و جمع های چند نفره و اکثرا"در حاشيه ی فعاليت های سياسی بود. جمع هاو حرکت های فرهنگی وهنری زايده ی تشکل ها وحرکت های ايديو لوژيک و سياسی بودند. در اين سال ها محافل محدودی به کارها و پژوهش های فرهنگی و هنری مستقل رو آوردند.
    تشکلی با نام " کميته برای آزادی هنر و انديشه در ايران" با دفاع از اهل قلم در ايران و آزادی بيان و قلم در ايران يکی از فعال ترين ها ی آن زمان بود. اين کميته تلاش های چشمگيری برای آزادی رضا براهنی , که در زندان رژيم شاه بود , انجام داد. براهنی آزاد شد , به امريکا مهاجرت کرد و فعاليت گسترده ای را در مورد افشای شکنجه و خفقان در ايران سامان داد.
    "کميته برای آزادی هنر و انديشه در ايران" درکنار فعاليت های فرهنگی و سياسی , فعاليت های کانون نويسندگان
    ايران را نيز در خارج از کشور مطرح می کرد, و با برگزاری جلسات, راهپيمايی ها , و انتشار پيام دانشجوو...از اهل قلم و خواست های آنان دفاع می کرد. انتشار " نامه سر گشاده احمد شاملو به نويسندگان و روشنفکران جهان" , اخبار مربوط به " ده شب شعر", انتشار بيانيه رضا براهنی , انتشار پيام احمد شاملو به همه ی نيروهای مبارز ملی ( 12 نوامبر 1977) , بيانيه برای آ زادی به آذين و شمس آل احمد نمونه هايی از فعاليت های اين کميته است. (3)
    تيرماه سال 1357 , پس از دوسال مبارزه جهانی اهل قلم و سياست عليه حکم عدم خروج غلامحسين ساعدی از ايران, ساعدی نيز به امريکا مسافرت کرد . او در امريکا با شرکت در کنفرانس های مطبوعاتی , سخنرانی ها و انتشار مطالب متعدد دست به افشای رژيم شاه زد.فاصله سال های 1356 و 1357 با مسافرت تعداد ديگری ازاهل قلم (سعيد سلطانپور , فريدون تنکابنی و.....) کميته های ديگری که خواستار آزادی اهل قلم , و آزادی بيان و قلم نيزبودند, شکل گرفت . در اين دوران نشريات فرهنگی و هنری انگشت شماری در خارج ازکشور منتشر می شد. فعاليت های اهل قلم نيز رنگ و تعلق سياسی داشت, برای نمونه به انتشار " ايرانشهر" به سردبيری احمد شاملو می توان اشاره داشت.
    با استقرار حکومت اسلامی موج کم سابقه ی مهاجرت ناگزير و مهاجرت داوطلبانه آغاز شد. در آغاز تعداد زيادی از وابستگان رژيم شاهنشاهی, نظاميان , ماموران امنيتی و سرمايه داران ترک وطن کردند , اينان بيش ازهر جای ديگردر امريکا سکنی گزيدند. بزرگ ترين موج مهاجرت اما از سال 1360 آغاز شد , سالی که سرکوب احزاب و سازمان های سياسی و تشکل های صنفی و دموکراتيک آغاز شد. اين بار اعضا و هوداران سازمان مجاهدين , طيف گسترده ای از نيرو های چپ و نيروهای ملی تن به تبعيد سپردند. اکثريت اين بخش از مهاجرين در اروپا ساکن شدند.
    ابعاد شکل گيری تشکل ها و حرکت های فرهنگی و هنری در خارج از ايران ( اروپا , امريکا, کانادا , استراليا و....) در اين دوره بی سابقه بوده است . صدها تشکل و بنياد و حرکت فرهنگی و هنری , انتشار صدها کتاب , نشريه فرهنگی و هنری, کارهای پژوهشی ارزشمند و راه اندازی تارنما ها و برنامه های راديويی و تلويزيونی فرهنگی و هنری ميزان و کيفيت اين تلاش های عظيم و گسترده ی اين دوره را بازمی تابانند.

    در اين دوره دو گرايش سياسی و فرهنگی در شکل دهی تشکل ها , بنياد ها و حرکت ها ی فرهنگی و هنری نقشی اساسی ايفا کردند:
    1- در اروپا و شهرهايی در امريکا و کانادا, گرايش سياسی و فرهنگی غالب چپگرايانه و ملی گرايانه بود , و هست . به همين دليل صدها تشکل فرهنگی و هنری با گرايش سياسی و فرهنگی چپگرايانه و به طور محدود ملی گرايانه در اروپا و گوشه و کنار جهان, که چپ ها و مليون حضور داشتند, شکل گرفت. کانون نويسندگان ايران" در تبعيد" و" شورای نويسندگان و هنر مندان ايران " از همين دست تشکل ها بودند که در اروپا پا گرفتند .
    2- در امريکا گرايش سياسی و فرهنگی ی سلطنت طلبانه و راست گرايانه , گرايش غالب بود, و هست . به همين دليل " بنياد" سازی فرهنگی و هنری با حمايت هايی از سوی برخی دانشگاه ها و دانشگاهيان بيش از سازماندهی و برپايی تشکل رواج يافته است .در اين گرايش چهره يا شخصيتی پيشگام و يا در نظر گرفته می شود, و حول نظر و برنامه آن چهره و شخصيت حرکت فرهنگی و هنری ای سامان می يابد. بنياد مطالعات ايران , بنياد کيان , بنياد دانشنامه ايرانيکا (4), بنياد کوروش کبير(5) و....... که برخی از آن ها تا به حال کارهای ارزشمندی نيز ارايه داده اند, از اين دست نمونه ها هستند.

    در طول حدود دو قرن اخيراز ويژگی های مشترک اکثر محافل ,حلقه ها , کميته ها, کانون ها , شورا ها , انجمن ها وبنيادها ی فرهنگی و هنری اين بوده است که تابلوی مريی ,وگاه به ظاهر نامريی گرايش های مختلف ايديو لوژيک, سياسی و فرهنگی , و نيز حزبی , سازمانی و گروهی را بر سر در خود داشته و دارند. احزاب , سازمان ها و جريان های سياسی در همين حدود دويست سال تلاش شان برای برپايی زايده های فرهنگی و هنری خود و يا نفوذ بيشتر در جمع های شکل گرفته, چشمگير بوده است ,البته ازحمايت نيزدريغ نورزيد ه اند و به هنگام بهره ی سياسی و فرهنگی مورد نظربرده اند.
    اين نوع رابطه ميان سياست , فرهنگ و هنر , و نيزدرک احزاب , سازمان ها و جريان های سياسی از فرهنگ و هنر, وجمع های فرهنگی و هنری , بويژه روشی که بسياری از جريان های چپ و سلطنت طلبان بکار گرفته اند, روش ورابطه ای زيانبار برای سياست , فرهنگ و هنر بوده است.

    Comment


    • کانون نويسندگان ايران " در تبعيد"

      کانون نويسندگان ايران" در تبعيد" در تابستان سال 1361(1982) به همت 14 تن از اعضای کانون نويسندگان ايران , که به دليل فعاليت های سياسی , فرهنگی و هنری آزاديخواهانه مجبور به ترک ايران شده بودند , با انتشار " بيانيه پاريس " اعلام موجوديت کرد. اين افراد با اتکا به اساسنامه کانون نويسندگان ايران( 1359) و منشور کانون نويسندگان ايران(135 بيانيه اعلام موجوديت خود را اعلام کردند. در بخشی از اين بيانيه آمده است : ".....و حال که کانون نويسندگان ايران هم چون ديگر نهاد های ملی و دموکراتيک زير آوار يورش وحشيانه رژيم از هم پاشيده و عملا" امکان فعاليت علنی از کانون سلب شده است , حضور خود را در ميدان مبارزه پی گير با تعهدی که نسبت به سر نوشت مردم و ميهن مان داريم در چارچوب منشور کانون نويسندگان در خارج کشور اعلام می کنيم و همچنان که با رژيم آزادی کش و وابسته سلطنتی مبارزه کرديم , با رژيم آزادی کش و وابسته جمهوری اسلامی نيز با دستمايه فرهنگی و هنری به مقابله می پردازيم و هم ميهنان اهل قلم وهنر در خارج کشور را به همکاری فعال دعوت می کنيم وهمه نويسندگان و هنرمندان آزادی خواه جهان را به ياری می طلبيم" .
      اين بيانيه را ناصر پاکدامن , غفار حسينی ,مهدی خانبابا تهرانی ,محمود راسخ ,کامبيز روستا,غلامحسين ساعدی ,خسرو شاکری,على شيرازی, رضا مرزبان, نعمت ميرزازاده, علی مير فطروس, هما ناطق, بهمن نيرومند و منوچهر هزارخانی امضا و صادر کردند.
      پس از اعلام موجوديت, کانون با پايبندی به بيانيه فوق و آيين نامه کانون نويسندگان ايران" درتبعيد" فعاليت اش را آغاز کرد. ساعدی انتشار دور جديد" الفبا" را شروع کرد , و آثار کانونيان را در آن منتشرمی کرد. فروردين ماه 1362, در سالروز مرگ صادق هدايت , به دعوت کانون مراسمی بر سر مزارهدايت برگزار شد.مهر ماه همين سال نيز اعضای هييت دبيران کانون برای اعتراض به حضورجمهوری اسلامی در نمايشگاه جهانی کتاب درفرانکفورت( 6 اکتبر 1983) به اين شهر سفر کردند, و طی مصاحبه ای مطبوعاتی خواستار برچيده شدن غرفه ی جمهوری اسلامی از اين نمايشگاه شدند.سال 1363 نيز کانون به فعاليت های خود ادامه داد. مرگ ساعدی در 2 آذر ماه 1363 برميزان اين فعاليت ها تاثير گذاشت و کاهشی چشمگير را سبب شد.در فاصله سال های1364تا1367 عليرغم اينکه اعضايی جديد به کانون پيوستند اما فعاليت های کانون دچار رکود شد.مرگ ساعدی , عدم همکاری و جدايی برخی از اعضای موسس کانون نويسندگان" در بتعيد" ( منوچهر هزارخانی, هما ناطق , علی ميرفطروس و....) نيز برخی ازعوامل اين رکود بودند.
      سال 1367 دور تازه ای از فعاليت های کانون آغاز شد. جدا از تاثير گذاری شرايط داخل کشور بر مجموعه حرکات فرهنگی ,هنری و سياسی تبعيديان, فعاليت و تلاش جانانه ی برخی ازاعضا ی کانون به ويژه زنده ياد پرويز اوصياء در بروز اين تحرک نقش داشت.
      مهم ترين رخداد حيات کانون نويسندگان ايران" در تبعيد" برگزاری مجمع عمومی دسامبر 1989( آذرماه 136 و ژانويه 1991 بود. اين مجمع ازسويی نمايش واقعی و درد آور بخشی ازضعف ها و انحرافات اهل قلم ( وسياست ) , واز سويی ديگر نمايشگر تلاش بخشی از روشنفکران اهل قلم و سياست برای فاصله گرفتن از فرقه گرايی , عدم تامل مخالف خود و خود محوری های بيمارگونه بود. موضوع اصلی مورد بحث در اين مجامع " تصميم گيری در باره اساسنامه " به ويژه بند 7 از فصل دوم اساسنامه � فصل عضويت- بود. در اين بند آمده بود: " عناصر سانسور وسرکوب و تفتيش عقايد که جهت تحکيم اختناق فرهنگی و اجتماعی در رژيم گذشته و کنونی
      شرکت داشته اند , نمی توانند عضو کانون باشند."
      اين بند را هرفرد و دسته ای در کانون با معيارهای سياسی , فرهنگی و هنری مورد قبول خود تعبير و تفسير می کرد ند و با سوء استفاده ازکلی گويی نهفته در اين بند, مانع ورود اهل قلمی که انديشه و کردارش با آن معيار ها همخوانی نداشت , به کانون نويسندگان ايران در تبعيد می شدند.
      درفضايی آلوده به مشاجره, اهانت, اتهام زنی,ترورشخصيت, پيشداوری, وکينه ورزی سرانجام با رای اکثريت اعضای حاضر در مجمع عمومی اين بند از اساسنامه حذف شد. حذف اين بند را می توان غلبه نسبی گرايش آزادی خواهانه و دموکراتيک در کانون نويسندگان ايران در تبعيد دانست , حذف اين بند سبب افزايش چشمگير اعضا ی کانون , به ويژه شاعران و نويسندگان جوان, و راهگشای فعاليت های گسترده , موثر و منشا اثر کانون نويسندگان ايران" در تبعيد" شد.
      برخی ازفعاليت های کانون از سال 1367 تا سال2002 فهرست وار اين ها هستند:
      - برگزاری مجامع عمومی و جلسات هييت دبيران , و تلاش برای عضو گيری بيشتر
      - انتشار خبرنامه کانون , نامه يا " دفتر"کانون به عنوان نشريه کانون, وچند يادنامه
      - برگزاری بيش از يک صد برنامه فرهنگی و هنری دراروپا, امريکا وکانادا(شب های شعر, داستان و سخنرانی,
      برگزاری نمايشگاه , نمايش فيلم , جلسات بزرگداشت و.....)
      - انتشار بيش از يک صد اطلاعيه, بيانيه و نامه سرگشاده به زبان های فارسی , انگليسی , فرانسوی و....... در دفاع از آزادی انديشه , بيان و قلم در ايران و جهان , و نيز افشای قلم شکنی های حکومت اسلامی.
      - همکاری با تشکل های اهل قلم در سرتا سرجهان , ونيزهمکاری با تشکل ها و کانون های فرهنگی وهنری ايرانی.
      - فعاليت گسترده و موثر در رابطه با افشای جهانی قتل های زنجيره ای , به ويژه قتل محمد مختاری و پوينده.
      - تلاش گسترده وموثر برای آزادی اهل قلم در بند در ايران ( نمونه در رابطه با فرج سرکوهی و....)
      - همکاری و تلاش موثر برای شکل گيری" انجمن قلم ايران در تبعيد"(6)
      و................
      در فاصله اين سال ها اگر چه بر تعداد اعضای کانون افزوده شد اما برخی ديگر از اعضای موسس کانون و اعضای شناخته شده, کانون را ترک کردند, ويا هيچگونه فعاليتی در رابطه با کانون انجام نداند .( ناصر پاکدامن , مهدی خانبابا تهرانی , محمود راسخ , خسرو شاکری , بهمن نيرومند, علی شيرازی , کامبيز روستا, محسن يلفانی , هادی خرسندی و........)
      از سال 2002 به اين سو فعاليت کانون رو به کاهش گذاشت و دريکی دو سال اخيرنيز عليرغم برگزاری چند مجمع عمومی, برنامه ها ی ادبی , صدور اطلاعيه , انتشار " دفتر کانون ", راه اندازی تارنمای کانون , جلسات پالتاکی و..., کانون نويسندگان ايران "در تبعيد" دچاررکود ی بيشتر شد ه است, در اين سال ها نيز برخی ديگر از اعضای قديمی کانون, کانون را ترک کردند .( اسماعيل خويی , نسيم خاکسار و........ )
      اکنون کانونی که درعمر 24 ساله اش , سال ها يکی از مطرح ترين , فعال ترين و موثر ترين تشکل های فرهنگی و هنری درخارج از کشور بود , و ده ها تن از برجسته ترين روشنفکران و روشنگران اهل قلم در بر پايی و تدوام فعاليتش نقش ايفا کردند , می رود تا فلج شود ويا حداکثربه محفلی کوچک و کم اثر بدل گردد.
      کانونی که اعضايش خالق بيش از صدها اثر فرهنگی و هنری در تبعيد هستند , و ده ها نشريه ی فرهنگی و هنری و تارنما ی اينترنتی در تبعيد راه انداخته اند , کانونی که با فراخوان اش در اعتراض به کشتار اهل قلم در ايران, حرکتی عظيم در خارج کشور پا گرفت , و....... می رود تا شاهد سرنوشتی تلخ و اسف بار باشد.

      چرايی و چگونگی تجربه يک" شکست"

      تجربه کانون نويسندگان ايران" در تبعيد" نشان اين واقعيت مکرر است که ما کار جمعی بلد نيستيم , و ما ,روشنفکران و روشنگران اهل قلم تبعيدی, بی حوصله تر, زود رنج تر , متفرعن تر , خود خواه تر و فرقه گراتر از آنيم که بتوانيم کاری جمعی , دموکراتيک و پايدار سامان دهيم . من از بسياری ازدلايل تاريخی , فرهنگی , روانی و ساختاری بحران کانون " فاکتور " می گيرم و به موارد مشخص و تا حدودی قابل دستيابی و تحقق اشاره می کنم. برخی ازدلايل "شکست" اين تجربه فهرست وار اين ها هستند:
      1- فقدان منش و روحيه ی دموکراتيک در کارنامه ی ما کانونيان به وفور ديده می شود. واقعيت اين است که بردباری وتحمل در اين کانون, که حضور گرايش های فکری , فرهنگی وهنری مختلف و متعدد می بايد از ويژگی هايش باشد, وجود نداشته و ندارد.
      در کانون نويسندگان ايران در تبعيد فقدان عدم تحمل و بردباری تا حد اتهام زنی , ارعاب و حذف مخالف پيش رفته است . اختلاف و انتقاد آغاز حذف خود يا ديگری بود , و متاسفانه آغازگران حذف خود وديگران بيشتر اعضای قديمی کانون بودند . اختلاف های نظری , سياسی و شخصی دو نفره , که سرانجام خروج يا حذف يکی از طرفين را بهمراه داشت , بارها در کانون اتفاق افتاده است.
      2- تلاش گرايش های ايديو لوژيک و سياسی مختلف برای تبديل شدن به گرايش غالب در کانون , و بهره برداری سازمانی وسياسی از اين تشکل , تا حد حذف گرايش های ديگر در کانون وجود داشته و دارد . درک و کردار ايديولوژيک وحزبی داشتن از فعاليت های صنفی و دموکراتيک در حد عدم تحمل و بردباری ريشه دار نيست و کانونيان می توانستيم از آن فاصله بگيريم .
      3- نخبه گرايی ازآغاز شکل گيری کانون نويسندگان ايران در تبعيد تا به امروز مانعی بزرگ در راه تداوم فعاليت و تحکيم اين کانون وگسترش فعاليت هايش بوده است . از همان هنگام " نخبه گانی " بودند که کانون نويسندگان ايران در تبعيد را محفلی برای خود وديگرانی که نخبه می پنداشتند , می خواستند . نخبه گرايان به همراه فرقه گرايان تا به امروز,از درون وبيرون کانون, در راه کاهش بحران و مسايل ومشکلا ت درون کانون مانع ايجاد کرده اند. اينان به جای اينکه نقش خويش را درتشديد بحران های کانون بجويند و ببينند تاسف خوران ديگران را مسبب زمين گير شدن کانون قلمداد می کنند. برگ های فراوانی از تاريخ کانون نويسندگان ايران در تبعيد راوی نقش بحران زای " نخبه گرايان" است.
      4 - عدم پيوستن بخش بزرگی ازاهل قلم در خارج کشوربه کانون , به دليل غلبه ی گرايش فرهنگی وسياسی چپ و محفلی در کانون, از ديگر عوامل ضعف اين تشکل بوده و هست.
      5- غلبه روابط بر ضوابط نيزدر طول زندگی کانون نويسندگان ايران در تبعيد بر بار مسايل و معضلات اين تشکل افزوده است . نمونه اش حکايت " دفتر" های کانون است." دفتر" هايی که می بايد ارايه دهنده ی آثار اعضای کانون و تلاش های فرهنگی و هنری اين جمع , و نيز وسيله ای برای نزديکی اعضا و تحکيم اين تشکل می بودند , متاسفانه وسيله ای برای واگرايی بيشتر اعضا ی کانون شد ند. " دفتر"های کانون نه به عنوان ارگان و دفترهای کانون , به عنوان دفترهای شخصی برخی از ويراستاران اين دفتر عمل کردند.
      6- از مهمترين عوامل فلج شدن کانون وضع مالی بد کانون است . اکثر اعضای کانون تبعيديانی بوده و هستند که از امکانات اجتماعی پناهندگی استفاده کرده و می کنند, و يا مشاغلی در حد تامين زندگی خود و خانواده خود داشته و دارند. حاميان کانون نيز که اکثرا" چپ ها هستند به دليل تفکر , منش و روش زندگی شان ثروت آفرين و ثروت اندوز نبوده و نيستند, از سوی ديگر کانون به دليل موضع گيری های فرهنگی و سياسی اش عليه حکومت اسلامی , و نيز موضع گيری در برابر گرايش های فرهنگی و سياسی ديگر , ازحمايت مالی ايرانيان ثروتمند بر خوردار نبوده است.
      7- طولانی شدن عمر تبعيد وفقدان نسل جوانی از اهل قلم که بساط خانه تکانی پهن کنند , وجايگزين اعضای کنار کشيده , ويا اعضايی که به ناچار به دنبال لقمه نانی رفته اند, شوند تلخی تجربه اين" شکست" را به کام مان می ريزد.

      Comment


      • زير نويس و برخی منابع:
        1- محمد علی جمال زاده, " چهارشنبه شبی که سرنوشت من نوشته شد" مجله راهنمای کتاب , شماره 3, سال پنجم , خرداد1341
        - کاوه ,يک مجله ی پيشرو, نگاهی به مقاله ها و درونمايه ی نشريه ها در اين صد و چند سال...... شماره های متعدد نشريه سيمرغ( کاليفرنيا)
        - گفت و گوی بهرام معصومی با دکتر محمد عاصمی , به مناسبت هشتادو پنجمين سال انتشار کاوه , نيمروز , شماره 629 , اسفند ماه 1379
        2- شمس لنگرودی , تاريخ تحليلی شعر نو , جلد اول , نشر مرکز( تهران), 1377
        3- پيام دانشجو , شماره های متعدد ( شماره 2 , آذرماه 1356 , و شماره های سال 1357 )
        4- در باره دانشنامه ايرانيکا و بنياد دانشنامه ايرانيکا ر. ک به مقاله ی من با عنوان " دانشنامه ايرانيکا , غير سياسی و بی طرف؟" , که در تارنما های اخبار روز( 28 آبانماه 1385 , 15 نوامبر 2006) , گويا و ايرانيان , و نيز نشريه ايرانيان واشنگتن دی, سی منتشر شد . من در آن مقاله ونيز در پاسخ به منتقدان آن مقاله نظرم را در باره گرايش سياسی و فرهنگی گردانندگان اصلی دانشنامه ايرانيکا و بنياد دانشنامه ايرانيکا نوشتم.
        جليل دوستخواه , اسماعيل نوری علاء , هادی خرسندی و....در رد مطالب مطرح شده در مقاله ی من در باره دانشنامه ايرانيکا و بنياد دانشنامه ايرانيکا , مقالاتی نوشتند که می توانيد در تارنما های اخبار روز و ايرانيان بخوانيد.( آبان, دی و بهمن ماه 1385 , نوامبر و دسامبر 2006 و ژانويه 2007)
        5- مجله جوانان در گزارشی در رابطه با آغاز به کار " بنياد کوروش بزرگ" , از تازه ترين بنياد ها , می نويسد:" يکشنبه 29 آپريل 2007, بورلی هيلز هتل لس آنجلس, شاهد يک رويداد بزرگ و غرور آفرين جامعه ايرانی بود.......ورودی هتل با تابلو های زيبايی از سربازان هخامنشی تزيين شده بود. انگار به همان دوران طلايی تاريخ سرزمين مان بازگشته ايم و با سربازان دلير هخامنشی گام بر ميداريم . صدای رسای کوروش بزرگ در سرسرای هتل پيچيده بود . رژه سربازان هخامنشی تا درون سالن و سپس بالروم هتل ادامه داشت ....امير ( طراح برجسته ايرانی).... پايه گذار دور تازه ای از تاريخ مهاجرت ايرانيان شد..... شهردار بورلی هيلز , کليد طلايی شهر را به علياحضرت شهبانوی فرح پهلوی اهدا کرد ........چهره های سر شناش شب پر شکوه بنياد کوروش از جمع اهل قلم استاد يارشاطر,عباس پهلوان, بهروز صور اسرافيل , مهدی ذکايی, مهسا ذکايی و........حضور داشتند........"
        6- مسعود نقره کار , بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران , در باره کانون نويسندکان ايران" در تبعيد", جلد چهارم , انتشارات باران, 2002

        Comment


        • وزيران خارجه پنج کشور ساحلی دريای خزر بار ديگر در تهران گردآمده اند تا آن گونه که اعلام شده، برای فراهم آوردن امکان نشست سران اين کشورها به بحث و گفتگو بنشينند و ساز و كارهای مناسب آن را تنظيم و تدوين کنند.
          ایران برای چندمین بار طی سالهای اخیر گفته كه بزودی اجلاس سران اين کشورها که شامل ايران، روسيه، قزاقستان، ترکمنستان و جمهوری آذربايجان می شود برگزار خواهد شد اما هیچ زمان مشخصی برای برگزاری چنين نشستی مطرح نگرديده است.

          سران اين کشورها تاکنون يک بار گردهم آمده اند و دومین نشست آنان که قرار بود در اواخر دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی برگزار شود، در حالی که حتی رؤسای جمهور اين کشورها رسماً به تهران دعوت شده بودند، به دليل اينکه رئيس جمهور وقت ترکمنستان دعوت را نپذيرفت، برگزار نگرديد.

          صفرمراد نيازف که در آن زمان رهبری ترکمنستان را در دست داشت علت عدم پذيرش اين دعوت را نزديک بودن انتخابات رياست جمهوری در ايران عنوان کرد و برگزاری چنين نشستی را به پس از مشخص شدن نتيجه اين انتخابات موکول ساخت.

          اين در حالی بود که او بر سر موضوع اصلی اين اجلاس که تعيين نظامی حقوقی برای تقسيم منافع دريای خزر است کمترين اختلاف را با ايران داشت.

          اين بار وزيران خارجه کشورهای ساحلی در حالی به بررسی فراهم آوردن امکان برگزاری نشست سران خود می نشينند که رئيس جمهور جديد ترکمنستان چند روز پيش سفری به تهران داشته و در ايران نيز رئيس جمهور تازه ای روی کار آمده و محمد خاتمی جای خود را به محمود احمدی نژاد داده است.

          پنج دولت ساحل نشين خزر از اندک زمانی پی از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مذاکرات خود را برای تقسیم بستر، زیر دریا و مسائل حقوقی مرتبط با آن آغاز کردند اما اختلاف نظرهای متعددشان تاکنون مانع دستیابی به رژیم حقوقی دریای خزر شده است.

          اختلاف بر سر چیست؟



          روسیه که تا پیش از این از ایده های ایران در تعیین رژیم حقوقی خزر حمایت می کرد از سیاست سالهای گذشته خود فاصله گرفته و این دریا را نیز به محلی برای امتیازگیری از جمهوری اسلامی تبدیل کرده است



          مهمترین اختلاف نظر در دریای خزر بر سر منابع زیر زمینی این دریا یعنی نفت و گاز آن است.

          ایران و جمهوری آذربایجان بر سر حوزه نفتی البرز اختلاف نظرهایی دارند که در سالهای پیش تأثیر عمیقی بر روابطشان گذاشته بود اما اخيراً توافقهايی ميان دو طرف شده که از عمق اختلافات کاسته است.

          از سوی ديگر، تركمنستان جمهوری آذربايجان را متهم می *كند كه در مسئله تقسيم بستر و زير بستر دريای خزر مخالف قوانين و مقررات بين* المللی عمل كرده و توجهی به آنها ندارد.

          تفاوت ديدگاههای اين دو جمهوری بر سر تقسيم دريای خزر باعث شده كه بر سر مالكيت چند حوزه نفتی بشدت با هم اختلاف داشته باشند، بخصوص حوزه نفتی غنی ای كه تركمنها آن را سردار و آذريها كپز می خوانند.

          در اجلاس اخیر گروه كارشناسی كشورهای ساحلی دريای خزر که در هتل پرزيدنت عشق *آباد پايتخت تركمنستان برگزار شد، رشيد مرادف معاون رئيس هيئت دولت و وزير امورخارجه تركمنستان خواهان راه حل اساسی برای تعيين رژيم حقوقی دريای خزر شد اما با این حال اختلاف نظر ادامه دارد و نشست بیست و یکم کارشناسان در عشق آباد هم حاصل چندانی نداشته است.

          اختلافهای تازه

          طولانی شدن مذاکرات کشورهای ساحلی و بی نتیجه ماندن آن باعث شده که اختلاف نظرهای تازه ای نیز به مشکلات پیشین افزوده شود.

          کشورهای خزر بجز ایران برای خروج ار بن بست کنونی هریک به صورت دو و سه جانبه توافقهايی انجام داده اند اما ايران توافق هر پنج کشور را در مسائل دریای خزر ضروری می داند.


          کشورهای خزر بجز ایران برای خروج ار بن بست کنونی هریک به صورت دو و سه جانبه توافقهايی انجام داده اند اما ايران توافق هر پنج کشور را در مسائل دریای خزر ضروری می داند



          مهدی صفری، نماینده ایران در مذاکرات اخير دریای خزر که در عشق آباد برگزار شد به خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی گفته که اختلاف نظرهای اساسی در كنوانسيون دريای *خزر وجود دارد كه از جمله آن عبور خط لوله نفتی موسوم به ترانس خزر است.

          روسيه و ايران مخالف عبور خط لوله ترانس خزر به دليل ايجاد مسائل زيست محيطی اند.

          در غیاب سرمایه گذاران بزرگ برای بهره برداری از منابع نفتی ایران در دريای خزر، این کشور اخیراً توجه خود را به مسائل زیست محیطی منطقه معطوف کرده است.

          آلودگی محیط زیست دریای خزر بیش از تمام کشورهای ساحلی، ایران را تهدید می کند که عمیقترین بخش اين دريا را با حدود نه ‬ميليون ساحل نشين در اختیار دارد.

          برای تقسیم بستر و زیر بستر دریاها نزديك به هشتاد نمونه در دنيا وجود دارد که کشورهای ساحلی خزر تاکنون بر سر هیچکدام از آنها توافق قرار نکرده اند.

          از سوی دیگر مناقشه اتمی ایران نیز سایه خود را بر مذاکرات دریای خزر گسترده است.

          روسیه که تا پیش از این از ایده های ایران در تعیین رژیم حقوقی خزر حمایت می کرد از سیاست سالهای گذشته خود فاصله گرفته و این دریا را نیز به محلی برای امتیازگیری از جمهوری اسلامی تبدیل کرده است.

          از سوی دیگر ایالات متحده نیز که از سالهای دور خواستار محدود ماندن نفوذ جمهوری اسلامی در آسیای میانه و قفقاز بوده، علاقه ای به تغییراین سیاست از خود نشان نمی دهد.

          به این ترتیب برای باز شدن گره مسائل دریای خزر، حل مسایل دیگر ایران از جمله عادی سازی روابط با ایالات متحده و بحران اتمی ضروری به نظر می رسد.

          تا آن هنگام با توجه به وضعیتی که پنج کشور ساحلی دریای خزر در آن قرار دارند و ناتوانی در حصول توافقهای لازم در سطح کارشناسان، برگزاری اجلاس سران از هم اکنون بی نتیجه و بی اثر به نظر می رسد و نهائی شدن رژیم حقوقی دریای خزر را در مدت زمانی کوتاه نامحتمل خواهد کرد.

          Comment


          • فلسفه ، دولا دولا راه رفتن نيست .
            فيلسوف ميان بى بى سى و نيكسون .
            سرول ، فيلسوف آمريكايى ،دركنار آوستين ، يكى از نظريه پردازان �عمل زبانى � درفلسفه زبان است. او ميگفت كه در فلسفه نبايد دولا دولا راه رفت! . توانايى اودر طرح روابط پيچيده فلسفى بصورت مختصروجالب،باعث شد كه راديو بى بى سى درسال 1884 به اوامكان سخن پراكنى درآن راديو را بدهد. بعد از راسل كه درسال 1948 سخنرانى كرده بود، اوتاآنزمان، دومين فيلسوفى بود كه اين امكان رادرآن رسانه يافت. و چون سرل ازجنبش دانشجويى سال 1964 آمريكا هوادارى نموده بود، نيكسون،رئيس جمهور آمريكا،درسال 1971 ازاو براى مشاورت درامورجوانان ودانشگاهها دعوت به همكارى نمود.درمورد سرل گفته ميشود كه او بجاى موضوعات جنبى فلسفه، به مسائل مهم فلسفه زبان پرداخت . سرل سى سال در تحقيق پيرامون وحدت نظريه زبان و ذهن كوشش نمود. درزمان سرل، نظريه هاى رفتارگرايى بر روانشناسى آمريكا همچون دهه هاى 1930-1960 همچنان حاكم بود.
            سرل ميگفت كه زبان تنها براى شرح و توصيف نيست بلكه وسيله و پيام آور عمل است و آن فقط درخدمت دادن اطلاعات نيست بلكه خواهان رسيدن به هدفى عملى است .دربيان يك جمله ممكن است هدفهاى گوناگونى درنظر گرفته شود؛ مثلا گوينده: دستوردهد يا آرزو كند، تهديد نمايد، قول دهد. زبان بايد آن طورباشد كه انسان چيزى را كه منظور دارد، بتواند بيان بنمايد. اين مقدمه و شرط درزبان را، سرل، اصل �قابل بيان بودن� ناميد. نظريه �عمل زبانى� سرل درپايان،علاقه خودرا ازفلسفه زبان بسوى فلسفه ذهن يا تفكرمنتقل نمود. درنظر سرل، فلسفه زبان، شاخه اى از فلسفه ذهن و تفكر است.�عمل زبانى�،بخشى از عملگرايى و فلسفه زبان معمولى است. درسالهاى اخير،آن ، بخشى از نظريه عمل ،گرديده است . زبان ممكن است به شنونده: خبردهد، دستور، اخطار، نمايد يا اعلان وظيفه كند؛ مثلا سنخگو ميگويد كه :�من قول ميدهم كه فردا بيايم�،يعنى اووعده انجام عملى را به شنونده ميدهد.
            هايدگر پيرامون پيچيده گى مغز گفته بود كه تفكر، جمع و ضرب و حساب نيست، و سرل نوشت كه هيچ برنامه كامپيوتري، نمى تواند روزى تفكر شود. انتقاد اواز تئورى �مغز انسانى يك برنامه كامپيوترى است�،موجب يك جنجال تحقيقاتى و رسانه اى شد.اوغيراز رد نظريه جسم-روح،به انتقاد از نظريه كامپيوتر بودن مغز و تئورى ماترياليستى-دوئاليستى ذهن پرداخت . تحقيقات او نقش مهمى براى تحولات بعدى تئورى �عمل زبانى� و فلسفه ذهن راموجب شد. پرسشهاى اودرباره ذهن و آگاهى و روح حتا امروزه بى جواب مانده اند.
            در كارهاى بعدى سرل، فلسفه ذهن درمركز علايق تحقيقى اش قرارگرفت. اوخلاف همعصران خود ،در فلسفه زبان، از تقدم ذهن بر زبان بحث نمود. درنظر سرل،زبان، پديده اى است فكرى-ذهنى كه بصورت پديده اى فكرى ظاهر ميشود. نظريه �عمل زبانى� موجب فلسفه زبان شد و مدعى است كه زبان، نوعى رفتار در زندگى است، و واحد اصلى و بنيادين يك زبان، كلمه و جمله نيست، بلكه انجام يك عمل زبانى است .
            ازجمله آموزگاران سرل، استراوسن و آوستين هستند. آوستين گفته بودكه : گرچه زبان عاميانه، زبان كاملى نيست و در اصل ميتوان درهرجايى آنرا، كامل ، اصلاح و جايگزين نمود، ولى نبايد فراموش كرد كه هميشه آغاز كلام با زبان عاميانه بوده است. سرل ، نظريه جسم-روح را يك هواكش احتياطى هستى شناسى غلط دانست كه درفلسفه ذهن، از زمان دكارت وارد فلسفه شده است.نظر ويتگن اشتاين پيرامون ارتباط �معنى و عمل� درزبان، بصورتهاى گوناگونى وارد فلسفه زبان كشورهاى انگليسى زبان شده است .و كتاب (تحقيقات منطقى) هوسرل تاثير مهمى روى نظرات سرل بجا گذاشته بود.
            درنظر سرل، اعمال زباني، كوچكترين واحد ارتباط زبانى يا اطلاعات زبانى هستند. اوميگفت كه يك واژه ممكن است سبب : آزادى شود، رفتار خشن را نشان دهد، موظف نمايد، خواهان جواب باشد، توهين كند، نيش بزند، قانع كند، دليل آورد، ايجاد ترس نمايد، غيرمنتظره كند يا گمراه نمايد و غيره. درزبان ، هميشه از گوينده انتظار صداقت و حس مسئوليت ميرود. وقتى جمله: توت ها سمى هستند يا سگ همسايه هار است و گاز ميگيرد، بيان شود، ممكن است منظور: اخطار، توصيه، حكم، پرسش و غيره باشد. در هربيانى گوينده حداقل دست به سه عمل ميزند و شنونده : باور كند، اميد دارد، احساس كند، آرزو نمايد و غيره . اعمال زبانى معمولا به سبب ارضاء و انجام سنت و يا عادات ساده، موفق ميشوند.
            سرل ميگفت كه زندگى و عمرزبان بدليل خلاقيت اش مى باشد.زبان بايد مدام امكان يك بازى خلاق راداشته باشد .ازنظر تجزيه و تحليل منطقي، زبان از طريق هدفمندى عملگرايانه اش قابل شرح است. قانون صداقت گوينده روى هويت �منظور� و �بيان� مؤثر است. ساختار معنى زبان بايد پيش از همه بعنوان رديفى از سيستم قوانين در نظر گرفته شود. سرل ميگفت كه جمله بندي، لغت شناسى نيست. وى كوشيد تادرمجموعه مقالات منتشرشده خود به رابطه وابستگى ميان �آگاهى� و �ربان� اشاره نمايد.
            جان راجرز سرل درسال 1932 درآمريكا بدنيا آمد . اودردانشگاه به تحصيل فلسفه، سياست و اقتصاد پرداخت و غيراز شغل ويرايشگرى متون فلسفي، سالها در دانشگاههاى آمريكا به تدريس فلسفه زبان پرداخت.
            ازجمله آثار وى : بيان و معنى � ذهن،مغز،علم � كشف مجدد ذهن- ساختار واقعيات اجتماعى � عمل زبانى و فلسفه زبانى � اطاق چينى � ذهن،زبان،جامعه � فلسفه درجهان واقعى- ومقاله هدفمندى درزبان � و انتقاد از زبان و هدفمندى � هستند.

            Comment


            • چندی پيش اقای زيباکلام استاد علوم سياسی و حقوق و متخصص مسايل استرتژيک ايران ، و نويسنده ی کتاب , چگونه ما، ما شديم ؟, در گفتگويی با بخش فارسی راديو فرانسه در رابطه با اصرار ايرانيان بر نام خليج فارس آن را , پافشاری فاشيستی, ناميد؛ وی علنی خواستار آن شد که , ايران از خواست های شوونيستی در اين دريا دست بردارد,. البته اين اتهام بدون هيچ استدلالی صورت گرفت ( و عجيب اين که پرسش کننده ی راديو نيزساکت ماند ) ، پس از کمی جستجو با شگفتی کشف کردم که ايشان از هواخواهان پيوستن ايران به اتحاديه اعراب!!؟ بوده به اين بهانه که ,پيوندهاى ديرينه ی ميان ايرانيان واعراب‏،بخشى از تمدن اسلامى است، و موجب استحکام روابط با اعراب می شود[ گفتگو با خبرگزاری کار ايران],
              ظاهرا ايشان برای استحکام روابط با اعراب می خواهندنه تنها از هويت و مليت ما مايه بگذرند بلکه ازحقوق حقه ی ايران نيز بگذرند .آيا هنگامی که اتحاديه اعراب ورود ايران را نپذيرفت عرق شرم بر پيشانی آقای زيبا کلام ننشست و درنيافت که قربانی کردن حيثيت ، هويت و فرهنگ ايران در قربانگاه اسلام و اعراب ثمری ندارد و دوستی ببار نمی آورد؟
              آيا آقای زيبا کلام نمی داند که اين اختلافات ريشه های عميق تری دارد و آن دخالت های دولت های استعماری است؟
              از لورنس عربستان، مامور انگليسی که برای مقابله با ترک ها و با وعده ی ايجاد -ابرقدرت عربی (از خليج فارس تا کانال سوئز) آنان را تشويق به جنگ با عثمانی کرد تا به امروز که پان عربيست هايی مانند ميشل عفلق و ساطع حصری که ايران را به دروغ دشمن عربان جلوه می دهند، طيفی از ايران ستيزی در ميان کشورهای عرب زبان پا گرفته است و بسياری از بزرگان علم و ادب ايران از قبيل ابوعلی سينا ، ابوريحان بيرونی ، عمرخيام و زکريای رازی را درکتاب های درسی و لغت نامه ها عرب جلوه می دهند و از ذکر زادگاه آنان خودداری می کنند و حتا تلويزيون الجزيره نيز از ايران ستيزی مصون نيست اما به زعم زيبا کلام هيچ يک از اين اعمال فاشيستی و شوونيستی نيست و بهتر است برای بهبود روابط با اعراب و به جرم اين که بسياری از ايرانيان مسلمان هستند بايد از هست و نيست خود بگذرند و دم برنياورند تا اتهام فاشيستی نخورند!؟
              زيبا کلام بهتر از من می داند که همه ی پژوهشگران در 2500 سال گذشته خليج فارس را با نام های کشور ايران ( پارس - جم - عجم - ايران ) ناميده * و اطلس های منتشرشده حتا در کشورهای عربی گواه بر آنست که اين نام يکی از نادرترين نام هايی است که درازنای تاريخ از آن متفقا نام برده شده تا آن جا که سازمان ملل نيز آن را پذيرفته و مهر تاييد برآن گذاشته است؛ پس با اين حساب همه ی اين پژوهشگران و حتا سازمان ملل نيز فاشيست بوده اند و ما خبر نداشتيم ؟
              آيا هيچ آدم بدون غرض و مرضی می تواند ايران يک واحد جغرافيايی که چند هزارسال تاريخ دارد بدست فراموشی بسپارد واز دنيای عرب که نه واحد جغرافيايی و نه اقتصادی و سياسی است دفاع کند و هرکس که مخالفش بود بخواهد با اتهام فاشيست بودن از ميدان بدر کند؟
              واقعا اين استدلال به اصطلاح ملی مذهبی ها چقدر جالب است چگونه است آنهايی که بدون هيچ دليل و مدرک و سندی می خواهند خليج فارس را به عنوان جعلی خليج عربی بنامند فاشيست نيستند ولی ايرانيانی که از حقوق حقه خود دفاع می کنند فاشيست هستند!!؟ گويی اين گروه پيشوند ملی را از آن رو برخود نهاده اند تا ملت و هويت ما را هر چه بی پرواتر در مسلخ اسلام قربانی کنند.
              به ياد بياوريم که با وجود آن که منطقه جنوب خليج فارس در ايران باستان جزيی از امپراتوری فارس شمرده می شد و حتا با وجود جدا کردن خائنانه بحرين (درزمان محمدرضاشاه) از ايران هرگز ادعايی ارضی در اين منطقه نداشته ايم؛ اين در حالی است که کشورهای همجوار خليج فارس مانند عراق و کويت و يمن و عربستان سعودی نسبت به هم ادعای ارضی داشته اند و دايم با هم در جدال بوده و مناطق يکديگر را اشغال کرده اند.حال ما به جای دفاع از حقوق ملت ايران برای حل اختلاف بين اين کشورهای عربی بايد از منافع ملی خود بگذريم و تماميت ارضی خود را فدا کنيم؟
              اگر واقعا آقای زيبا کلام خواستار صلح و صفا با کشورهای ديگرهست چرا هنوز از غنی کردن انرژی هسته ای دفاع می کند؟ در صورتی که به خوبی می داند از تخم طلايی انرژی هسته ای مورد ادعای احمدی نژاد جز هيولای جنگ بيرون نخواهد آمد؟
              يعنی استراتژيست محترم جمهوری اسلامی نمی داند که کوتاه کردن دست ايران از خليج فارس سياست کهن انگلستان بوده و اکنون به اتفاق آمريکا همين سياست را دنبال می کند؟ به گفته ی احمد ميرفندرسکی وزير امورخارجه ی دولت شاپور بختيار: , انگليسی ها دراوايل قرن نوزدهم به بهانه مبارزه با دزدان دريايی به خليج فارس آمدند و بعد، در آنجا ماندند و از هر دزدی دزدتر شدند. مقداری از اراضی ما را هم به اعراب حاتم بخشی کردند., (در همسايگی خرس - رويه 129)
              آن چه که بر جزاير خليج فارس از آن پس گذشت در حوصله اين مقال نيست اما همه می دانند که بخش جهانی بی.بی.سی. جانشينان همان دزدان دريايي، مدت هاست به جای کاربرد نام خليج فارس Persian Gulf The Gulf (خليج) را به کار برده و يا گاهی (خليج عربی) را چاشنی می کند ؛ به ياد بياوريم اصطلاح ,خليج عربی, برای اولينبار از طرف يك ديپلمات بريتانيايی در 1930 به وزارت خارجه و وزارت مستعمرات انگلستان پيشنهاد شد. , چارلز بلگريو, كه بيش از سه دهه نماينده ی سياسی بريتانيای در خليج فارس بود كتابی درباره سواحل جنوبی خليج فارس منتشر كرد و در آن برای نخستين بار عنوان تازه و جعليای به خليج فارس داد. چارلز بلگريو در كتاب خود ادعا كرده بود كه اعراب (بخوانيد مقامات انگليسی ) علاقهمندند خليج فارس را خليج عربی بنامند!! همين علاقمندی کافی بود که اين اصطلاح جعلی در 1958 در روزنامه ی تايمزعنوان شود و به دنبال آن در مطبوعات منطقه رايج گردد و پس از چندی در مكاتبات رسمی كشورهای حاشيه خليج فارس ,Arabian Gulf, به جای,persian Gulf, بنشيند.
              نمی دانم چرا سياست آقای زيبا کلام با سياست انگليس و آمريکا اينقدرهمخوانی دارد؟**
              آمريکا خواهان کنترل برصدور بيش از 65% نفتی است که از تنگه ی هرمز می گذرد و با همراه کردن جمهوری های شوروی سابق و اشغال عراق و افغانستان خواهان همراه کردن ايران و در غير اين صورت کوتاه کردن نفوذ و قدرت ايران در خليج فارس است.
              زيبا کلام طوری از تعويض نام خليج فارس سخن می گويد که گويی از کيسه ی خليفه می بخشد يعنی چه اهميتی دارد که آن جا چه نامی داشته باشد!!؟
              بسيار بجاست اين جا رشته ی سخن را باز به دست ميرفندرسکی ديپلمات با سابقه بدهيم که در اين مورد چنين گفت : , بعضی اوقات کلماتی پيدا می شوند و به کار می روند که بار خيلی سنگين سياسی دارند. در پشت اين کلمات معنای خيلی وسيعی پنهان است . در داخل کلمه ی , خليج فارس , هم برنامه ی وسيعی جای داشت . عده ای به ما ايراد می گرفتند که ای بابا ، حال اين کلمه چه اهميتی دارد که اين همه در باره اش قيل و قال می کنيد؟ عرب ها که نيامده اند شما را از خليج بيرون کنند. بگذاريد آن ها برای خودشان بگويند خليج عربی ، ما هم می گوييم خليج فارس ، غافل از اين نکته بودند که پشت خليج عربی ، جزاير عربی بود. پشت آن خوزستان عربی بود . پشت آن حکمفرمايی برتنگه ی هرمز بود و تبديل شدن ايران به آپانديس جهان عرب ., (درهمسايگی خرس - رويه 226-227)
              آری دريغا که ايران از چنين سياستمداران دورانديشی تهی است و امثال احمدی نژاد و زيبا کلام ميدان دار ديپلماسی ايران شده اند تا چوب حراج بر کشور ما بگذارند، چنان که با وجود واگذاری حاکميت ايران به امارات متحده بر سر جزيره ابوموسا هنوز آن را علنی نکرده اند و امثال اقای زيبا کلام وظيفه ی آماده کردن افکار عمومی را برعهده گرفته اند. خوب واقعيت هم اينست که بايد صريح بگويند که عرضه نداريم و ناتوانيم و از عهده ی اداره ی کشور برنمی آييم ؛ هنگامی که اين شجاعت و صداقت وجودندارد راحت ترين کار گناهکار جلوه دادن ملت است که بلی تقصيراين شوونيست های ايرانی است که هزاران سال است نام اينجا را خليج فارس گذاشته اند!!؟
              آری اقای زيبا کلام واقعيت اينست که حاکمان امروز ايران همچون شما که امروز مقام استادی را غصب کرده ايد و سال ها در شورای به اصطلاح فرهنگی خود استادان واقعی کشور را طرد و خانه نشين نموديد ملت ايران را نمايندگی نمی کنند.
              رئيس جمهور اين حکومت اسلامی که شما هفته ای دو سه بار در راديوها و منابر و کرسی های دانشگاه در ذکر مناقب آن داد سخن می دهيد ( و ظاهرا تنها دانشگاهی هستيد که صدا و سيمای زيبا ی شما مشمول سانسور نمی شود) در وضعيت خطير کنونی که آمريکا بر سر سيادت خليج فارس با اروپا و روسيه رقابت دارد صحبت از نابودی کشوری ديگر يعنی اسراييل می کند فاشيست است که می خواهد از ملت ايران گوشت دم توپ درست کند.
              امثال شما که می خواهند ايران را در اتحاديه اعراب عضو کنند (و ننگين تر اين که اعراب نمی پذيرند!؟) فاشيست نيستند ولی مدافعان نام خليج فارس فاشيست هستند ؟

              واقعا اين درد را به کجا ببريم که پيروان شوونيست هايی چون صدام و عبدالناصر که حکومت فاشيستی طالبان را مستقل و ملی ارزيابی می کنند بر مسندحکومت تکيه زده اند و از دسترنج ملت ايران ارتزاق می کنند و به ملت ايران توهين می کنند.
              اقای زيبا کلام شما با جلال الدين فارسی و سروش و ديگران امامزاده ای به نام شورای انقلاب فرهنگی ساختيد که هزاران دانشجو و سدها استاد را از دانشگاه اخراج کرديد و خود اعتراف کرده ايد که اين سرابی بيش نبوده است و خسارات قابل توجهی به فرهنگ و جامعه ی ايرانی زده ايد. ايا به ياد می آوريد جلال الدين فارسی *** ازجانب شورا در پاسخ به استادی که گفته بود شما ما را اذيت می کنيد گفته بود :
              , ما احتياج نداريم كسى را اذيت كنيم. اگر لازم باشد [می کشيم] ,
              آيا هر گز اين گفته ی فاشيستی را زشت شمرده ايد يا شايد آن را صراحتی ! دلپذير و معنويی بی نظير و نشانه ای از کرامت انسانی در اسلام ارزيابی کرده ايد؟
              واقعا بنگريد به سردمداران انقلاب فرهنگی ما!
              با چنين سابقه و بضاعتی خليج فارس را می خواهند نامش را عوض کنند و به پيشواز فاجعه ای ديگر بروند و در همان حال با کمال بی شرمی ملت ايران را فاشيست می نامند.
              اميدوارم کتاب بعدی ايشان , چگونه ما انگليسی شديم , يا ,چگونه عرب شديم , نباشد.

              Comment


              • خبراول:ثروتمندان جهانگشا و اردوی فرزندان شهيدان
                اين خبر که کمتر توجه را جلب کرد مربوط به کودکان آمريکايی است که پدرشان را در جنگ های عراق و افغانستان از دست داده اند و حاکی از آن است که انجمنی به نام Guide On اين کودکان را در هفته ای که از 17 ژوئن آغاز شده است به اردويی به نام San Diego Camp برده است .در اين اردو انواع سرگرمی هايی که دسترسی به آن ها نيازمند صرف هزينه های بالايی است، برنامه ريزی شده است.از جمله نواختن موسيقی با صندلی هايی نوازنده، کنسرت هايی با شرکت ستارگان، شرکت در انواع مسابقات ورزشی. اردوی سان ديگو فقط يکی از برنامه هايی است که Guide On ترتيب داده است و گروه مزبور که توسط يک افسر سابق آمريکايی و همسرش تاسيس شده است، انواع ديگر کمپ ها و برنامه ها را نيز مرتبا برای اين کودکان به اجرا ميگذارد.افسر مزبور ميگويد ايده تاسيس اين انجمن که بر اساس کمک مالی ثروتمندان اداره ميشود، وقتی به مغز او خطور کرد که دوستش، يک خلبان ارتش آمريکا هنگام خدمت، شايد زمانی که بمب بر سر مردم عراق ميريخت؟، کشته شد و همسر و دو پسرش را تنها گذاشت.

                طبيعتا هيچ سرگرمی و تفريح استثنايی نمی تواند جای خالی پدری را که جانش را بيهوده از دست داده است پر کند و جبران خسارتی باشد که حرص دولتمندان جهانگشا به اين کودکان تحميل کرده است. اما گويا گرفتن جان پدر کافی نيست، سازمان دهندگان اين کمپ ها، برنامه ها را طوری تنظيم کرده اند که به شستشوی فکری کودکان منجر ميشود. مثلا مضمون اصلی کمپ سن ديگو اين است که کودکان در هفته مزبور خود را در نقش يک قهرمان ببينيد. به اين جهت برای آنها لباس های مجللی تعيين کرده اند که روی هرکدام عنوانی هست که قهرمانی آنها را به نمايش می گذارد. البته در قهرمان سازی هم جای پسر و دختر تعيين شده است. مثلا پسر بچه ها در اين هفته به يک قهرمان جنگ يا قهرمان فوتبال تبديل ميشوند، اما سهم دختر بچه ها "ستاره پاپ" شدن است. بخش ديگری از برنامه اين است که يک خانواده در طول اين هفته به عنوان"خانواده قهرمان" آمريکا انتخاب ميشود. به يکی ديگر از اين قبيل اردوها که در ماه اوت آغاز ميشود، عنوان "|ردوی رهبری" داده شده و به اين کودکان می آموزند چگونه می توانند "رهبر" باشند. کوتاه سخن اين که ماجرا همان داستان خانواده شهيد است در شکل ناسيوناليستی و "مدرن"اش و تحميق در راه فراهم کردن گوشت دم توپ. البته اين شباهت باعث نمی شود که همين ستايشگران فرهنگ شهيد و شهادت و قهرمانی در راه کشتار، بمب زن های انتحاری را مسخره کنند که به اميد ديدار فرشتگان در بهشت خود را منفجر ميکنند، فقط به اين دليل که خودشان برخلاف آن دسته امکان مالی فراهم آوردن بهشت در همين دنيا را برای بمب زن های "خودی" دارند.

                طبيعتا بسياری از کودکان مزبور از اين نوع القای ايدئولوژيک تاثير گرفته و افکاری را که قدرتمندان و جنگ طلبان از کودکی به آنها القا کرده اند، تفکر خود خواهند پنداشت. چنانکه هم اکنون می بينيم در جريان رقابت های انتخاباتی آمريکا يکی از افتخاراتی که نامزدها به عنوان امتياز خود مطرح می کنند اين است که مثلا در جنگ ويتنام "خدمت" کرده اند يا به عبارت بهتر در اجرای سياست کشتار شهروندان با بمب ناپالم و يا سياست های ايجاد زمين های سوخته و يا بر جا گذاشتن اينهمه معلول و يتيم و قربانیT مستقيما نقش بازی کرده اند. آقای جان کری که مثلا نامزد مقابل جنگ طلبان در انتخابات قبلی بود مبارزه انتخاباتی خود را با پخش تصاوير خود در لباس نظامی در جريان "خدمت" در جنگ ويتنام آغاز کرد. وقتی آقای جان کری ميلياردر "برای خدمت به ميهن" راه جنگ را بر می گزيند، يتيمان که جای خود دارند. همه نقش ايتام را در سربازگيری برای جنگ های ثروتمندان می شناسند.


                خبر دوم: مهاجمان ناجی و يتيم خانه ای در بغداد
                اين خبر مربوط به يتيم خانه ای در بغداد است که همراه بود با انتشار بسيار گسترده تصاوير تکان دهنده ای که کلمه قادر به توصيف آن ها نيست. بنا به گزارش سی بی اس که نخستين بار خبر و تصاوير را منتشر کرد، اين يتيم خانه مخصوص کودکانی است که دچار عقب ماندگی هستند و نياز به مراقبت ويژه نياز دارند.
                خبر اول حداقل اندکی جای دلخوشی داشت. به هرحال کودکانی که به نحوی از جنگ آسيب ديده اند به هر دليل و با هر مقصد و به هر شکل، مورد مرحمت قرار گرفته و لحظاتی از شادی را متناسب به قدرت و ثروت کشوری که در آن به دنيا آمده اند، به آنها اعطا ميکنند.
                اما خبر دوم نه فقط درد غير قابل توصيف کودکان ناتوانی را نشان ميدهد که تنها گناه شان اين است که در کشوری بی قدرت و گرفتار انواع مصائب از ديکتاتوری گرفته تا جنگ و اشغال، به دنيا آمده اند، بلکه تصوير تکان دهنده ای است از سوء استفاده تبليغاتی مقامات اشغالگر از رنجديده ترين و ناتوان ترين و بی دفاع ترين قربانيان اشغال و از هر لحاظ و از تمام زوايا آنقدر ضد انسانی است که آدم حيران ميماند که آيا بشر در تعقيب مطامع قدرت ميتواند به اين درجه از دنائت هم سقوط کند؟

                خبر سی بی اس حاکی از اين است که اين يتيم خانه هنگام گشت يک گروه سربازان آمريکايی و عراقی در مرکز بغداد "به طور اتفاقی کشف" شد. سربازان از درون پنجره متوجه شدند پسر بچه هايی که از آن ها پوستی بر استخوان مانده است، روی کف اتاق بی حرکت افتاده اند بطوريکه مرده به نظر می آيند. آنها يک توپ بسکتبال را به درون اتاق پرت می کنند. می بينند يکی از کودکان تکانی ميخورد و سرش را بالا می گيرد ولی به علت ناتوانی دوباره بی حرکت می افتد. سربازان وارد يتيم خانه شده و توی آن کودکان گرسنگی کشيده ای را می بينند که لای مدفوع خود غرق شده اند، مگس از دهان و چشم و بينی آنها وارد و خارج ميشود، برخی از آنها را به تخت بسته بودند، برخی را زير آفتاب داغ 120 درجه به حال خود رها کرده اند.

                مسوول اين وضعيت کيست؟ معلوم است: عراقی ها. ناجی کيست؟ معلوم است: آمريکايی ها!ارتش آمريکا برای اشغال عراق نيامده، برای نجات يتيمان آمده است. در متن گزارش سی بی اس "کاپيتان ها"، "گروهبان ها"، " سروان ها"، مسوولين و عمله آن نيروی ترسناک "هوابرد 82 "، "ملوان ها"...يکی بعد از ديگری ظاهر ميشوند و به شرح عمليات قهرمانی خود می پردازند. گروهبان مايکل بيل، سروان استفن دپره، کاپيتان بنيامين مورالس، کاپيتان جيم کوک، گروهبان مايکل گيبسون يکی بعد از ديگری از خباثت اين عراقی های "پست" و "از خصايل والای" وجود شريف و نازکدل و حساس و مهربان خود ميگويند، اينهاست بعضی از اظهارات آن ها:

                "من به شدت از دست مسوول يتيم خانه که در تناقض با شرايط وحشتناک خارج از اتاقش دفتر خيلی تميزی داشت عصبانی شدم.وقتی به دفتر او رسيدم آنقدر عصبانی بودم که تمام عضلات منقبض شده خود را کنترل ميکردم تا به جان او نيفتم."

                " دو زن که آنجا بودند تازه يکی از آن ها در مقابل کودکان عريان ژست عکس گرفتن هم به خود گرفته بود، گويا هيچ چيز غيرعادی اينجا اتفاق نمی افتد."

                "سه نفر داشتند برای خودشان غذا می پختند. ولی هيچ غذايی برای کودکان درست نمی کردند.
                گزارشگر: چی. سه نفر برای خودشان غذا درست ميکردند؟
                دپره: بله خانم. آنها در آشپزخانه بودند..
                گزارشگر: با اينهمه بچه دورشان که داشتندازگرسنگی می مردند؟
                دپره: بله خانم. "

                "گزارشگر:مساله به همين ختم نميشد. سربازان آمريکايی در آشپزخانه قفسه های پر از غذا، انباری از لباس های مارک دار نو که هنوز پلاستيک دورشان باز نشده بود پيدا کردند. سربازان فکر ميکنند که آنها را به جای استفاده برای کودکان در بازار به فروش می رسانند."

                "من او را [کودکی نسبتا بی جان] بلند کردم. بچه فورا لبخندی روی لب هايش ظاهر شد. وقتی به آمبولانس نزديک شديم او ديگر ميخنديد. بچه مثل اينکه فهميده بود که داريم او را به کجا می بريم."

                "در بيمارستان سروان جيسون اسميت دندان های بچه ها را مسواک زد. او و همسرش هردو آموزگار کودکان استثنايی هستند. او با غرور زياد از کاری که سربازان کرده بود برای همسرش صحبت کرد. اسميت گفت تنها همين يک روز به تمام دوره خدمت من می ارزد.اين امر به همه چيز ارزش ميدهد."

                "همه چيز" البته يعنی حمله به عراق و اشغال کشور. همراه اين گزارش عکس های سربازان آمريکايی در ژست های مختلف در حالت کمک به کودکان رنجديده و عکس زن متواری عراقی که در مقابل کودکان در حال مرگ لبخند ميزند، وسيعا منتشر شد* برخی از رسانه های آمريکا خبر را يک سره تحت اين عنوان منتشر کردند: , لشکر 82 کودکان يتيم بغداد را نجات داد. 82nd troops rescue orphans in Baghdad ,.

                از خاطرببريد آدمکشان اجير شده از Blackwater و ملوانان ارتش آمريکا به انتقام قتل 4 آمريکايی پل فلوجه و جاده بيمارستان را بستند و روی پشت بام بيمارستان ها با تفنگ های دور زن مجهز شدند و آمبولانس و بيمارستان و مردم شهر را به گلوله بستند و 6000 و 8000 کشته برجای گذاشتند. فراموش کنيد که در عمليات انتقام جويانه گشت های تجسسی لشگرهای فلان و بهمان شماره آمريکايی بود که تصاوير فاجعه بار قتل عام دسته جمعی کودکان و شهروندان غيرنظامی الحديثه و اسحاقی برجای مانده است. فراموش کنيد که که سربازان لشکر 101 در محموديه بغداد فقط برای تفريح دختر 14 ساله را وادار کردند که شاهد قتل پدر و مادرش باشد و بدون اينکه فرصت عزاداری به او بدهند به او تجاوز کردند و جسدش را سوزاندند.
                دونالد رامسفلد هميشه از رسانه ها خشمگين بود که "اخبار خوب " را منتشر نمی کنند و حتی به کمک دلار و زور تعدادی رسانه هم در عراق درست کردند که "اخبار خوب" منتشر کند. به هرحال او بعد از اينکه از کار رسمی خود برکنار شد، به خواست خود رسيد.

                البته در جزوه راهبردی برای مرحله جديد تشديد جنگ که رابرت فيسک گزارشگر انگليسی خلاصه ای از آن را در اينديپندنت منتشر کرد، اين خواست دونالد رامسفلد که جرج بوش و تونی بلر هم مرتبا آن را تکرار کرده اند، به يکی از اصول تاکتيک جديد تبديل شده است. اما در عين حال توصيه شده که سربازان خودشان گول اين تاکتيک را نخورند و به کودکان عراقی زياد نزديک نشوند. البته آنجا منظور جزوه کودکانی است که به حال مرگ نيفتاده اند، وگرنه کودکان يتيم خانه مزبور هيچ خطری ندارند و در آغوش گرفتن و لمس کردن و غذا دادن و عکس گرفتن با آنها فقط فايده داد.
                همين روزها سيمور هرش گزارش داد مقام نظامی دادستانی ارتش که به دستور خود ارتش آمريکا در ماجرای ابوغريب مسوول بررسی پرونده بود، فقط به علت اينکه خوب ماجرا را ماستمالی نکرد، مغضوب شد وجزای اين بی احتياطی خود را پرداخت.

                ترديدی نيست که خبر واقعی است و گزارشگران آمريکايی برای بازتاب دادن وضعيت های فاجعه بار در عراق نيازی به جعل خبر و صحنه سازی ندارند. گزارش سی بی اس از يتيم خانه الحنان جعلی نيست، اما از فيلم جعلی جسيکا لينچ هم رياکارانه تر است. اگر خبرنگاران رسانه های گوش به فرمان انحصاری جاسازی شده نبودند، نيازی به "کشف " يتيم خانه ی مزبور توسط گشت تجسسی نداشتند. آنها در هر وجب خاک بغداد و در هرجای عراق که نيروهای اشغالگر حضور دارند، ميتوانند نمونه هايی حتی وحشتناک تر، آری وحشتناک تر، از يتيم خانه الحنان را گزارش کنند. همانطور که اندک خبرنگاران مستقل با تحمل مشقت و زحمت فراوان چنين ميکنند واز طريق منابع محدود خود اخبار را عليرغم تمايل مقامات اشغال پخش کرده اند.

                Comment


                • محرمانه ترين اسرار جنگی عراق
                  اولا، و قبل از هرچيز الحديثه و اسحاقی مربوط به گذشته نيست. مجله نيشن آمريکا در شماره جاری خود 11ژوئن مقاله ای دارد تحت عنوان "جنگ مخفی هوايی آمريکا در عراق". در اين مقاله گزارش شده است که حملات هوايی جاری آمريکا در عراق و افغانستان به تاکتيک ويژه کشتار شهروندان غيرنظامی تبديل شده است. بطوريکه تنها طی دو روز در ماه مه در يک حمله حداقل 22 شهروند غيرنظامی در افغانستان زيربمباران هوايي، 5 غيرنظامی از جمله دو کودک در بغداد زير حمله هليکوپتر ها کشته شدند. در مجموع آمريکا از آوريل 2003، بيش از 59 787 پوند بمب خوشه ای روی عراق انداخته است که گزارشگر ديده بان حقوق بشر آن را بزرگ ترين و عامل منحصر به فرد قتاله شهروندان غيرنظامی خوانده است. نکته قابل توجهی که نيک تورس نويسنده مقاله يافته اين است که اين قتل عام تکان دهنده به جز استثناهای بسيار معدود بطور کامل از رسانه های بزرگ انحصاری حذف شده است و به گفته اين يکی از رازهای جنگ عراق است که به بهترين نحو در محرمانه ماندن آن تلاش شده است.

                  دفتر آقای مدير يتيم خانه در منطقه سبز
                  ثانيا،خود منطقه سبز،مقر فرماندهی آمريکا و عراقی های دست نشانده آن ،و نيز تمام پايگاه ها و مقرهای نظامی "ائتلاف برای اشغال"، در مجموعه ی عراق درست همان وضعيتی را دارند که دفتر مدير يتيم خانه، که احتمالا به نحوی با اشغال همکاری ميکند، در ميان يتيمان گرسنگی کشيده:اتاق های دارای برق و تهويه، استخرها و سالن های ورزشي، سينما و وسايل تفريحي، رستوران هايی که نه فقط غذا و آب، بلکه قاشق و چنگال را توسط مقاطعه کاران جنگ مستقيما از آمريکا و بعضا از اروپا وارد می کنند. حتی يک بار گزارش دادند، در سالن غذاخوری وقتی سربازان آمريکايی ديدند بسته بندی يک بار مصرف سرويس غذا که از آمريکا وارد ميشود کامل نيست و گويا چنگال يا چيزی مشابه آن به علت تاخير در رسيدن محموله به عراق، در بسته بندی نبود، به شدت خشمگين شدند و روی ميزها دم گرفتند. واينهمه در محاصره جهنم ناامنی که نه فقط روزانه حدود 100 نفر به کام مرگ ميفرستد، بلکه زندگان آن در هوای 120 درجه به خود رها شده اند و فقط چند ساعت برق دارند و حتی بيمارستان های آن از فقدان غذا، وسايل بهداشتي، دارو و برق به مرکز قتل تبديل شده است. کاپيتان ها، سروان ها و گروهبان های دل نازک که در سی بی اس اشک تمساح می ريزند درست مثل بوش و ديک چنی و کندوليزارايس و تونی بلر و هيلاری کلينتون و بقيه عاملان نفت خواران به اين مراکز مجهز ميروند و می آيند و مطلقا به روی خود نمی آورند که مردم عراق در جهنم بيرون آن در حال هلاک شدن هستند.

                  ناجيان يتيم پرور وقتی نوبت به غارت منابع نفتی ميرسد، آنقدر از انسان تهی ميشوند که کودکان بينوای يتيم شده ی آمريکايی را به اردوی سن ديگو می برند وبه آنها ياد ميدهند که تلاش برای تبديل کل عراق به يتيم خانه الحنان عمليات قهرمانی بوده است و آنها بايد خود را آماده کنند تا بقيه خاورميانه را مشمول اين عمليات قهرمانانه قرار داده و تمام آنرا را به يتيم خانه الحنان تبديل کنند.

                  گزارش محرمانه سازمان ملل در سال 2003 و قتل عمد آگاهانه توسط آقايان بوش و بلر
                  ثالثا، نبايد فراموش کرد قتل عام کودکان در عراق توسط مقامات آمريکا و انگليس يک قتل عمد آگاهانه بوده است. چرا که حتی قبل از حمله به عراق يعنی در فوريه سال 2003 يک گزارش محرمانه سازمان ملل اطلاع داد در جنگ عراق بيش از يک ميليون کودک خواهند مرد. همين گزارش تاکيد کرده بود 30 درصد از کودکان پايئن 5 سال يعنی بيش از 1.26 ميليون که به علت سوء تغذيه ناشی از تحريم طولانی هم اکنون در آستانه مرگ هستند در صورت وقوع جنگ خواهند مرد. سازمان غذاوابسته به سازمان ملل تخمين زد حدود 10 ميليون از نظر تامين غذا در وضعيت بسيار ناامنی قرار خواهند گرفت. UNHCR تخمين زده بود 900 هزار تا يک ميليون نفر جابجا شده و در داخل عراق در وضعيت اوارگی و بی خانمانی به سر خواهند برد. 500 هزار نفر مستقيما يا غير مستقيم در اثر عمليات خواهند مرد. 18,240,000 نفر دسترسی به آب سالم را از دست خواهند داد. سه ميليون بيست هزار نفر 3020000 نفر از کل جمعيت در معرض سوء تغذيه قرار خواهند گرفت.
                  هم بوش و هم تونی بلر دروغ می گويندکه ادعا ميکنند ازمصائبی که برای مردم ايجاد ميکنند اطلاع نداشتند. اين جنايت عمدی و آگاهانه صورت گرفته است. آنها درست مثل يک قاتل سريالی خونسردانه عمليات قتل عام مردم را سازمان دادندتا نفت عراق را به دست بياورند و همانطور که باب وودوارد افشاگر ماجرای واترگيت رو کرده است از مقر عراق به ايران حمله کنند و آنرا"مال خودشان" بکنند. تنها چيزی که آنها نمی دانستند اين بود که باورنمی کردند مقاومت در مقابل اشغال اينهم ريشه دار و توده ای خواهد بود. ولی مهم تر از آن نمی دانستند که نميتوانند امثال چلبی را به جای صدام بنشانند و مجبور خواهند شد از ميان همدستان اشغال سر انجام به امثال سيستانی هاو مالکی ها رضا دهند که با رژيم اسلامی ايران نزديک است. اما برای چاره اين مصيبت خودشان، اول جنگ داخلی بين شيعه و سنی را دامن زدند و چون اين به اندازه کافی کارگر نيفتاد حالا عوامل صدام و ديگر سنی ها را مسلح ميکنند و علاوه بر جنگ سنی و شيعه حالا جنگ سنی و سنی هم راه انداخته اند و اين داستان های انسان دوستانه هم برای خلاص شدن از شر همدستان شيعه اشغال يعنی امثال مالکی است.

                  و سرانجام راز يتيم خانه موحش در عراق
                  نتيجه اينگونه تاکتيک هااين بود که پيش بينی های سازمان ملل خيلی خوش بينانه از آب در آمد و تقريبا تمام ارقام تخمين زده شده توسط سازمان ملل چه در مورد مرگ و مير ها و چه در مورد وضعيت بهداشتي، سلامتی و آوارگی کمتر از ارقامی است که در عمل شاهد آن بوديم.

                  اين است آخرين نتايج در مورد کودکان:
                  بر مبنای گزارش مرکز کاريتاس،سوء تغذيه کودکان حتی بعد از 13 سال تحريم در آستانه حمله به عراق، 19 درصد بود حالا به 28 درصد رسيده است.
                  هنگام حمله و بعد از 13 سال تحريم 4 درصد کودکان با وزن کمتر از سطح نرمال متولد ميشدند اين رقم اکنون به 11 دصد رسيده است
                  بنا بر گزارش سازمان ملل در دسامبر 2006 ماهيانه 100 هزار عراقی از کشور می گريزند. 1.8 ميليون عراقی به کشورهای عربی پناه برده اندو 1.6 ميليون در داخل آواره شده اند.
                  بنا بر گزارش رفوجی اينترنشنال بحران پناهندگی در عراق از دارفور بدتر شده است. بنا بر يک تحقيق چهار ماهه که توسط آی پی اس انجام شده 92 درصد کودکان به علت ترس و فقدان امنيت در وضعيت نارسايی روانی قرار دارند. اين در حالی است که نيمی از جمعيت عراق را کمتر از 18 ساله ها تشکيل ميدهند.
                  بنا برگزارشات متعدد ارقام واقعی بيکاری حدود 70 درصد است و آنها که کار دارند چه دارد؟ اکثر آن ها مشاغلی از آن قبيل دارند که آن زن عراقی در يتيم خانه الحنان دارد و به آن هم مفتخر است. يا همراه سربازان آمريکايی به آدم کشی اشتغال دارند.
                  آدم بايد يا خود را به بلاهت زده باشد يا واقعا ابله باشد که بعد از شنيدن گزارش يتيم خانه الحنان از آمريکايی ها سوال نکند شما بر سر مردم اين کشور چه آورده ايد که ديگر حتی رنج و گرسنگی کودک در حال مرگ را احساس نمی کنند و به کار در چنان وضعيتی افتخار ميکنند، شما چه کرده ايد که شغل عبارت شده است دزدی از غذای يتيم در حال مرگ و يا عضويت در گروههای آدم ربا يا مشارکت در قتل عام بوسيله شما و دزديدن پول های نفت که بوسيله شما توزيع ميشود. راز بزرگ يتيم خانه الحنان اين است. ايرانی ها بعد از سه دهه حکومت استبداد مذهبی تجربه کرده اند که چگونه يک حکومت فاسد، فساد را در کشور گسترش ميدهد. اما آنچه اشغال بر سر مردم عراق آورده است، ديگر با هيچ معياری قابل سنجش نيست. بلکه خود به معيار و مقياس بدترين نوع جنايت و بدترين نوع رذالت تبديل شده است. بطوريکه جمهوری اسلامی و هر نوع ديکتاتوری زورگو و فاسد هم در جهان از طريق تاخت زدن با اين معيار برای خود دراين نظام توحش که تحت رهبری آمريکا بر جهان حاکم شده، جا باز ميکند.

                  عراق که دومين ذخاير نفت جهان را دارد، از نظر سطح فقر، گرسنگی و توسعه نيافتگی به سطح آفريقای جنوب صحرا رسيده است. پول فروش نفت برای غذا را آمريکا در دوره پل برمر با هواپيما خارج از سيستم بانکی به عراق منتقل کرد و آنها را بين مقاطعه کاران خود، و به احزاب همکار خود مثل چلبی ها و علاوی ها و احزاب کرد پخش کرد که حتما بخشی از آن هم به دست کسانی مثل رئيس يتيم خانه رسيد و اگر نرسيد حالا دارد سهم خود را به روش آمريکايی ها می گيرد. همين حالا هم بخشی از نفت عراق را همان سر چاه از طريق تقلب در محاسبه قاچاق ميکنند و بقيه اش را در اختيار گرفته اند. برای سی سال آينده هم قرار دادش را به شرکت ها ی بين المللی داده اند و عراق را به اولين کشور خاورميانه تبديل کردند که به دوران قبل از فروپاشی استعمار برگشت و نفتش را در اختيار شرکت های خارجی قرار دادند.

                  کارکنان يتيم خانه فقط از روسای آمريکايی و انگليسی خود تقليد کرده اند و احتمالا برای خود منطقی جور کرده اند مبنی براينکه در جنگل بايد مطابق قانون جنگل زيست. شورشيان عراقی هم با همين منطق به خود بمب می بندند وآنها را به عنوان همکاران اشغالگران همراه با خودشان و انبوهی از مردم بی گناه می کشند و آن جفت آمريکايی بسيار خيرخواه در برنامه سی بی اس مثل خانم ها آلبرايت و رايس هم ميگويند "همه ماجرا" به اين بها خيلی صرف دارد.

                  طاهر جميل روزنامه نگار مستقل کانادايی در آستانه عيد کريسمس گذشته با احمد قاضی صاحب يک اسباب فروشی در فلوجه صحبت کرد. او گفت امسال نمی توانداسباب بازی های مخصوص کريسمس را وارد کند: بچه ها زندگی بزرگ تر ها را تقليد ميکنند. پسربچه های عراقی تفنگ و و اسلحه را دوست دارند. اما دختر بچه ها: آنها عروسک هايی را که می رقصند يا می خوانند دوست ندارند.آنها عروسک هايی را دوست دارند که گريه ميکند.

                  آن جفت خير خواه که برای "خانواده شهدا" اردو راه می اندازند، برای اين کودکان چه هديه ای دارند؟ ژنرال در سن ديگو برای مقابله با پسربچه ها، قهرمان جنگی فردا را توليد ميکند. اما برای دختربچه های عراقی چه؟ بيشتر آنها آنقدر پول ندارند که مقاطعه کاران جنگ، اين لشگر جويای خوشبختی و دلار، به فکر استفاده از بازار عروسک های گريان باشند. اما نيازی نيست. به جای عروسک ها،نسل در نسل دختران عراقي، مچاله شده بين اشغالگران غارتگر و بنيادگرايان زن ستيز، خودشان خواهند گريست.

                  Comment


                  • آن گونه که در گزارشها آمده، سران دولتهای عضو اتحاديه اروپا در جلسه مهم اخير خود، ضمن پرداختن به مسائل عمده اين اتحادیه، برسر پیش نویس کوتاه و در عین حال حساسی برای تحريم ايران به توافق رسيده اند.
                    اين پيش نويس در تصویب نهائی و اجرا می تواند آثار تخریبی جدی بر امور اقتصادی و روابط خارجی ایران باقی بگذارد.

                    آن گونه که برخی خبرگزاريها گزارش کرده اند، به موجب این پیش نویس، علاوه برتشدید تحریمهای جاری تسلیحاتی اتحاديه اروپا علیه ایران، پهلوگیری کشتیهای ایرانی در بنادر کشورهای عضو اتحاديه اروپا و همچنین پرواز هواپیماهای باری و مسافربری آن کشور به مقصد شهرهای اين اتحاديه متوقف خواهد شد.

                    در یکی از بندهای چهارگانه پیش نویس یاد شده، ممنوعیت مسافرت مدیران سیاسی ایران به کشورهای اروپايی منظور گردیده که به نوبه خود می تواند عملاً به تعطیل نمایندگیهای سیاسی ایران در پایتختهای اروپايی بينجامد و روابط خارجی ایران را با شدیدترین بحران سیاسی حیات ۲۸ ساله جمهوری اسلامی مواجه سازد.

                    با توجه به ابعاد غیرقابل پیش بینی نتایج چنين تحریمهایی، شاید تصویب پیش نویس تحریمهای تازه در ابتدا "فوق العاده" و در نتیخه "غیرقابل اجرا" برآورد شود ولی با توجه به حساسیت روبه افزایش اروپا به پيشرفت برنامه اتمی ایران، به نظر می رسد اعمال تحریمهای شدیدتر علیه این کشور جدی و در نتیجه دارای نگرشی فراتر ازمرزهای متعارف " تهدید سیاسی" است.

                    طبیعت تحریمها

                    علی رغم گنجاندن ممنوعیتهای تسلیحاتی در متن پیش نویس، طبیعت " سیاسی - اقتصادی" تحریمها همچنان محفوظ مانده و در نتیجه خواسته های اروپا برای پرهیز از درگیری نظامی با ایران تأمین شده است.

                    اعمال تحریمهای مشابه طی دو سال گذشته نه تنها موجب توقف برنامه هسته ای ایران نشده بلکه به دلیل بی اثر ماندن آنها تا حدودی به سرعت بخشیدن پاره ای از برنامه های مزبور نیز انجامیده است اما تحریمهای پیشنهادی تازه به دلیل گستردگی بی سابقه می تواند به فلج اقتصادی و انزوای سياسی ايران بینجامد.

                    سابقه تحریمهای پیشنهادی اروپا در روابط جاری ایران و آمریکا قابل جستجوست.

                    روابط سیاسی - اقتصادی و همچنین همکاری نظامی ايران مدت کوتاهی پس از روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی قطع شد اما به فلج اقتصادی ایران نینجامید.

                    دلیل عمده آثار محدود قطع روابط ایران با امریکا، فراهم آمدن فرصت گسترش روابط ايران با کشورهای اروپايی و پر کردن خلأ ایجاد شده در تجارت خارجی و روابط سیاسی کشور با ظرفیتهای افزوده اروپايی بوده است.

                    حال آنکه در شرایط جاری، یافتن شرکای جایگزین اتحاديه اروپا، بدون تحمل عوارض غیرقابل پیش بینی اقتصادی - سیاسی، به هیج وجه قابل ارزیابی عملگرایانه نیست.

                    هدفهای پیش نویس

                    روی کارآمدن دولتهای محافظه کار ابتدا در آلمان و اخیراً در فرانسه بر میزان سختگیری اروپا نسبت به ایران و برنامه هسته ای آن افزوده است اما با وجود نزدیکی بیشتر سیاستهای اروپا با امریکا در قبال ایران، اروپا همچنان مصمم به پبشگیری از هجوم نظامی به ایران است.

                    اتخاذ سیاستهای سختگیرانه در اروپا علیه ایران ضمن کاهش خطر هجوم نظامی امریکا به ایران در کوتاه مدت، انعکاس دهنده نگرانی جدی اروپا از آنچه "هدفهای نظامی برنامه اتمی ایران" قلمداد می کند است.

                    از دید اروپا شدت یافتن فشار سیاسی - اقتصادی به ایران، در ادامه سیاست چماق و هویج، می تواند به کاهش تدریجی و حساب شده مقاومت ایران و تسلیم نهائی آن بینجامد، فرجامی که اصولگرایان سختگیرتر از دولت ایران در داخل، از آن به عنوان خطر یاد می کنند و به مذاکرات جاری ایران و اروپا با تردید می نگرند.

                    در این زمینه اروپا امیدوار است ایران را قانع کند که طی دو ماه آینده به سؤالات آژانس بين المللی انرژی اتمی در اين زمینه ها پاسخ گويد:
                    ۱- سابقه فعالیتهای جداسازی پلوتونیوم و میزان آن
                    ۲- طرحهای تولید سانتریفوژهای موسوم به پی-۲ و نحوه دستیابی به آنها


                    فاش شدن پیش نویس تحریم تازه اروپا در آستانه مذاکرات لاریجانی و خاوير سولانا، بدون بیم از در خطر قرار دادن این مذاکرات، نشانه عزم اروپا در پرهیز از ارسال پیام غلط به ايران و تاکید برجدی بودن خطر تحریمهای تازه است



                    ايران در این زمینه تاکنون کمترین تمایلی به همکاری جدی نشان نداده ولی با توجه به ادامه گفتگوها انتظار می رود پیشرفتهايی بین دو طرف حاصل شده باشد.

                    ادامه مذاکره با ايران، علی رغم به نتیجه نرسیدن آن طی دو سال گذشته برای ایران اين فرصت را فراهم آورد که در برنامه اتمی خود به جايی برسد که اسرائیل آن را "نقطه غیرقابل بازگشت" می خواند.

                    اما مذاکره تنها راه ممکن برای پرهیز از برخورد نظامی با ايران است و از این رو انتظار می رود تا آینده ای مشخص، سیاست تشویق ادامه مذاکره با ایران همچنان ادامه یابد.

                    اتحاديه اروپا در کنار افزایش فشار به ایران، امیدوار به جلب همکاری بیشتر جامعه جهانی و در نتیجه خنثی ساختن تلاش ایران در جهت یارگیریهای تازه است، در این زمینه اتحاديه اروپا نیازمند همکاری دولتهای آسیايی و روسیه است.

                    با پیوستن کشورهای بزرگ آسیايی نظیر چین، هند و ژاپن به بیانیه های آژانس بين المللی انرژی اتمی دایر بر محکوم کردن ایران و متعاقباً حمایت گسترده از قطعنامه های شورای امنيت سازمان ملل متحد عليه اين کشور، سیاست نگاه به شرق ایران که با هدف پرکردن خلأ احتمالی قطع همکاری اروپا در پيش گرفته شده، از نتایج مورد نظر ایران دور مانده و تلاش تازه سیاسی اروپا و افزايش تحریم ایران می تواند به ناکارآمد کردن بیشتر سیاست نگاه به شرق ایران بینجامد.

                    تصمیم اروپا به افزایش چشمگیر فشار سیاسی - اقتصادی به ایران، بدون تردید هدف افزایش نارضائی داخلی و در نتیجه افزایش مخالفت با سیاستهای دولت کنونی ایران را نیز در نظر دارد.

                    فاش شدن پیش نویس تحریم تازه اروپا در آستانه مذاکرات علی لاریجانی دبیر شورای امنیت ملی ایران با خاوير سولانا، مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا بدون بیم از در خطر قرار دادن این مذاکرات، نشانه عزم اروپا در پرهیز از ارسال پیام غلط به ايران و تاکید برجدی بودن خطر تحریمهای تازه است.

                    با توجه به در پیش بودن اجلاس تازه شورای امنیت سازمان ملل، اروپا انتظار دارد که بقیه کشورهای جهان نیز با پیوستن بیش از پیش به تلاش آمریکا و اروپا، ضمن پیشگیری از برخورد تازه نظامی در منطقه خلیج فارس از گسترش بیشتر برنامه هسته ای ایران پیشگیری به عمل آورد.

                    Comment


                    • در پيش نويس انگليس منع عبور و مرور هواپيماها و كشتي*‏هاى ايرانی, انسداد دارايي*‏هاى دو بانك ديگر ايران, مجموعه ای از محدوديت های ديپماتيک, و منع دارايی های شرکت های غيرنظامی منتسب به نيروهای مسلح پيش بينی شده است... تصويب اين قطعنامه پيش از هر چيز جريان صادرات نفت ايران را مختل می کند..


                      روشنگری: پيش نويس تهيه شده از سوی انگليس در مورد گسترش تحريم های اقتصادی ايران که بخش هايی از در رسانه ها انتشار يافته است بار ديگر اين واقعيت مورد اشاره منتقدان و مخالفان اعمال تحريم ها را اثبات می کند که کارايی سلاح تحريم بيش از آن که رژيم اسلامی را هدف قرار بگيرد, شرايط طاقت فرسايی برای مردم ايران ايجاد می کند که در واقع نقشی در بحران ايجاد شه بر سر پرونده هسته ای ندارند.

                      در طرح انگليس که برای شورای امنيت سازمان ملل به دنبال ادامه بن بست در زمينه هسته ای و خودداری تهران از پذيرش تعليق غنی سازی اورانيوم تهيه شده پيش بينی شده است که "هواپيماها و كشتي*‏هاى ايران مي*‏توانند از حقوق عبور و مرور منع شوند و دارايي*‏هاى دو بانك ديگر ايرانى نيز مسدود مي*‏شود."

                      يکی از اين پيشنهادها "اجازه پرواز, فرود يا پرواز بر فراز مرزها يا عبور از آب*‏هاى مرزى را براى همه هواپيماها و كشتي*‏هاى شركت*‏هاى هواپيمايى و كشتي*‏رانى ايران منع مي*‏كند."

                      محور ديگر مورد تاکيد پيش نويس مسدود کردن دارايی های شمار ديگری از موسسات مالی ايران و از جمله بانک های ملی و صادرات است.

                      ساير پيشنهادهاى لندن شامل "منع الزام*‏آور سفر مقام*‏هاى بلندپايه ايران در وزارت دفاع، وزارت اطلاعات و شوراي*‏عالى امنيت *‏ملى ايران و نيز افزايش محدوديت*‏هاى مسافرتى بر اشخاص سياسى و خانواده*‏هاى آنهاست."

                      طبق اين گزارش، مسدودكردن دارايي*‏هاى شركت*‏هاى نظامى متعلق به سپاه پاسداران به شركت*‏هاى غيرنظامى نظير "قرارگاه خاتم*‏الانبياء" گسترش مي*‏يابد.

                      محورهای پيش نويس انگليسی قطعنامه گسترش تحريم ها تا جايی که انتشار يافته است تصوير ترسناکی از چشم انداز گسترش تحريم ها ترسيم می کند. کافيست اشاره کرد که منع عبور و مرور برای کشتی ها و هواپيماهای شرکت های دريايی و هوايی چنانچه به تصويب برسد آشکارا بر جريان صادرات نفت ايران تاثير منفی شديد خواهد گذاشت و در واقع شاهرگ اقتصادی ايران را قطع خواهد کرد زيرا بخش عمده نفت ايران از طريق نفت کش ها صادر می شود.

                      نفت چنانکه همه می دانند عمده ترين منبع درآمدی ايران به شمار می رود و قطع صادرات نفتی به فلاکت و قحطی و کمبودهای شديد در ايران دامن خواهد زد و طبق معمول ضعيف ترين و تهيدست ترين اقشار اجتماعی که توانايی بسيار ناچيزتری برای مقاومت در برابر وخامت فزاينده شرايط زيستی و معيشتی خود دارند در صف اول قربانيان تشديد تحريم ها جای خواهند داشت.

                      پس از انتشار پيش نويس انگليس, خوش بينی نسبت به جرح و تعديل اين قطعنامه در جريان مباحث شورای امنيت به يکی از محورهای مورد توجه برخی از تحليل گران داخلی تبديل شده است. و البته خط رسمی تبليغی رژيم همچنان طرح ادعای ناکارآمدی تحريم ها و بی اثر بودن آن در تصميمات رژيم در حوزه مناقشه هسته ای است.

                      در حالی که تجربه تصويب قطعنامه های پيشين جايی برای خوش بينی باقی نگذاشته است و ادعای ناکارآمدی تحريم ها به استناد گزارش های منتشره در باره نتايج تحريم های تاکنونی ادعايی فريبکارانه و بشدت نادرست است.

                      اين گونه خوش بينی ها و طرح ادعاهای بی پايه در حالی ادامه دارد که جلوگيری از تصويب قطعنامه سوم تشديد تحريم ها در ادامه مذاکرات ديپلماتيک رژيم با اتحاديه اروپا تنها امکان موجود در فرصت زمانی محدود باقی مانده است. زيرا شورای امنيت سازمان ملل قرار است حدود تا دو هفته آينده قطعنامه را به بحث بگذارد.

                      Comment


                      • سخنرانی شهلا انتصاری در جمع فعالان "برابری حقوق زن و مرد"
                        راديکاليسم را خشونت طلبی ترجمه نکنيم
                        جنبش های اجتماعی
                        در ايران از هم می آموخته اند!




                        کمپين(يک ميليون امضاء برای برابری حقوق زن و مرد در جمهوری اسلامی) يکی از نشانه های رشد جنبش اجتماعی ايران است. رشد يافتگی حرکت کمپين در وحدت طلبی، رابطه مستقيم با توده های مردم، استفاده از ابزارهای مدرن ارتباط جمعی و ايجاد اشکال نوين و خلاق سازماندهی و در اعتلای روحيه حق طلبی و اعتراضی است. اين تلاش تمام ويژگی ها و تجارب جنبشهای چندين ساله اخير را در خود متبلور دارد. گسترش کمپين در بين اقشار مختلف مردم، خود معلول رشد يافتگی جنبش های اجتماعی سالهای اخير است و بصورت ديالکتيکی، الهام بخش و رشد دهنده ديگر جنبش های اجتماعی شده است. ما زمزمه های تحسين و الهام پذيری را از زبان سخنگويان ساير جنبش ها می شنويم .

                        شيوه جمع آوری امضاء در سالهای گذشته توسط بخش کارگری در جريان احيای سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه تجربه ای توام با موفقيت بوده است .

                        سنديکاليست ها از ابتدای مسير تا انتهای خط، بشکل چهره به چهره امضا جمع می کردند و از آنجايی که به آنها گفته شده بود طبق قانون در يک واحد صنفی تنها يک تشکل می تواند حضور داشته باشد و در زمانی که شورا هست سنديکا غير قانونی است آنها مطرح می کردند اولا از سال 1347 سنديکای ما تشکيل شده است و ثانيا با روش مدنی واز طريق جمع آوری امضا در طومارهايی طولانی به روشی کاملا مدنی قانونمند و مسالمت آميز و فراگير توده ای، نشان دادند که شورا مورد استقبال کارگران نيست. نه تنها مورد استقبال نيست بلکه کارگران خواهان سنديکا هستند و اساسا ماهيت صنفی سنديکا با شورا که ماهيت غير صنفی دارد متفاوت می باشد.

                        با وجود دستگيری 700 کارگر اخراج بيش از 50 تن از آنان، همچنان بر خواسته خود پای فشردند و همگی شاهد بوديم همسران اين کارگران بودند که در غياب آنان با جسارت و شهامت پيگيرِِِی مطالبات و مسئوليت خانواده راعهده دار بودند. همچنين به ياد داريم يکی از کارگران بعد از دستگيری همسر و فرزندانش خود را به پليس معرفی کرد و همسرش به محض ديدن او در مقابل ماموران با اعتراض به همسرش گفت: چرا خودت را معرفی کردی؟ اگر تو سنديکا را رها کنی، من ادامه خواهم داد!

                        کارگران با همدلی و همراهی صميمانه از تجمع قانونی و مسالمت آميز 22 خرداد 84 ، 85 و 8 مارس حمايت کردند و در تجمع قانونی 22 خرداد 1385 چند نفر از همسران آنان دستگير شدند.

                        به عنوان نمونه ای ديگر، می توان از حرکت رفراندوم نام برد که با استفاده از اين جمله معروف آقای خمينی که مطرح می کردند "قانون اساسی برای نسل قديم نوشته شده است نمی تواند برای نسلهای بعدی لزوما مورد استفاده قرار گيرد و آنها حق دارند برای تهيه قانون اساسی جديد تلاش کنند"، رفراندوم قانون اساسی را پيش کشيدند و حدود 40 هزار امضای اينترنتی جمع کردند که در نوع خود با همه کاستی هايی که داشت، کم نظير بود.

                        خواسته معلمان نيز اگرچه در حال حاضر صد درصد صنفی است، اما از بهترين نمونه های حرکت دموکراسی خواهانه است که توانست توده وسيع معلمان را حول خواسته های ملموس و واقعی جلب کند. معلمانی که بنيادهای شخصيت فرزندانمان توسط زحمات شبانه روزی شان شکل می گيرد. می توانيم بگوييم هر کدام از ما به نوعی تحت تاثير معلمان و مدرسان خود بوده ايم .

                        آنها برای تامين حداقل معيشت خود در مضيقه هستند و حرکت حق طلبانه آنها نيز سرنوشت کارگران را پيدا می کند که می بينيم چگونه ريشه های اين خواسته ها که همانا خواسته های صنفی و طبقاتی است به هم گره می خورد.

                        در مورد ارتباط جنبش دانشجويی و کمپين، من در اينجا فقط اشاره می کنم که جنبش دانشجويی به علت ويژگی هايی که دارد بسرعت سياسی می شود، اما پايگاه طبقاتی دانشجو سيال است. به دليل همين سيال بودن است که در معرض تغيير قرار دارد و اين خطر وجود دارد که در مقابل منافع توده زحمتکش قرار بگيرند، که نياز به توضيح بيشتری دارد.

                        حرکت های برابری طلبانه زنان و ساير جنبش های اجتماعی هرکدام يکی از اضلاع چند وجهی حرکتهای دموکراسی خواهانه هستند که نيروهای طرفدار عدالت اجتماعی وظيفه دارند با تمام قوا و امکانات، از آنها حمايت کنند و برای تثبيت و تعميق آن کوشش نمايند .

                        تثبيت و تعميق دمکراسی عبارت است از تلاش برای گسترش آن در عرصه های مختلف رفاه اجتماعی و تامين حقوق زحمتکشان که اين معنای درست راديکاليسم است، بر خلاف تعابير نادرستی که رايج شده و برخی آن را با خشونت طلبی و افراط گرايی يکی می گيرند. تا با خلط مبحث با دمکراسی واقعی رقابت و مبارزه کنند و در چارچوب روابط ناسالم اقتصادی و رانت خواری به منافع نامشروع خود برسند .

                        در برخی نوشته های دوستانی که خود را مدافع زحمتکشان و عدالت اجتماعی می دانند و واقعا هم هستند، شاهد دغدغه هايی هستيم مبنی بر اينکه گويا دفاع ما از کمپين باعث سردرگمی مردم و ارائه راه حل های ناکافی و ناقص می باشد و مردم را از رسيدن به سرمنزل مقصود باز می دارد .

                        حتی برخی از اين دوستان با طرح سول هايی از قبيل اگر دولتمردان با چند مورد از خواسته ها از قبيل برابری ديه يا شهادت برابر مرد و زن و يا قصاص موافقت کردند آنوقت شما چه خواهيد کرد؟! يا اينکه می پرسند چرا شما در چارچوب حوزه علميه و چارچوب های قانونی موجود تلاش می کنيد؟ و سوآلاتی از اين قبيل ...

                        در پاسخ بايد گفت نيروهای مترقی هيچ گاه به دست آوردهای کوچک دموکراتيک کم بها نمی دهند و آن را زمينه ای برای تلاش برای دستاورد های بعدی و خواسته های مهم تر می سازند. همانطوری که کارگران اگر دستمزد يا امکان رفاهی بهتری بدست بياورند رهبران کارگری از اين دستاوردها استقبال می کنند و نگران نمی شوند !

                        از بحث زنان دور نشويم ! حال ببينيم شما چه جنبش اجتماعی ، سياسی و فرهنگی را در سراسر جهان سراغ داريد که در آن زن حضور نداشته باشد ؟

                        پيوند جنبش زنان و ساير جنبشها از اين واقعيت ساده و بديهی ناشی می شود که زنان در تمام اين جنبشها حضور فعال ، پيگير و همراه داشته اند . بنابراين تلاش برای دمکراسی زن و مرد نمی شناسد .


                        Comment


                        • کنگره مشترک "حزب سوسياليسم دمکراتيک" از شرق آلمان و" آلترناتيو انتخاباتی برای عدالت اجتماعی" از غرب آلمان در روز شنبه 16 ژوئن 2007 با شرکت 800 نماينده در برلين، "حزب چپ" آلمان را بنياد نهاد. در اين کنگره اسکار لافونتن رهبر سابق "حزب سوسيال دمکرات آلمان" با 86 درصد و لوتار بيسکی رهبر "حزب سوسياليسم دمکراتيک" با 83 درصد آراء به رهبری مشترک حزب انتخاب شدند. کنگره همچنين شورای رهبری 44 نفره حزب را انتخاب کرد.در جريان کنگره، گريگور گيزی رهبر فراکسيون پارلماني، لوتار بيسکی و اسکار لافونتن به سخنرانی پرداختند و بر جايگاه جديد "حزب چپ" برای دفاع از عدالت اجتماعي؛ دفاع از دمکراسی که زير ضربات نئوليبرال ها قرار گرفته؛ دفاع از حقوق کارگران، بيکاران، بازنشستگان و اقشار کم درآمد جامعه؛ در هم شکستن تهاجم لجام گسيخته نئوليبراليسم؛ دفاع از سياست صلح جويانه و ضد جنگ؛ دفاع از ايده های سوسياليستی روزا لوکزامبورگ و کارل ليبکنشت تاکيد کردند. اسکار لافونتن در سخنرانی خود بر حق استفاده از اعتصاب عمومی برای رسيدن به حقوق کارگران و اقشار کم درآمد و در هم شکستن تعرض نئوليبراليسم تاکيد کرد و يادآور شد که کارگران آلمان بايستی از کارگران فرانسه بياموزند. اعتصاب عمومي، يک اعتصاب سياسی است که در آلمان در چهارچوب حق اعتصاب گنجانده نشده است و طرح اين موضوع از سوی اسکار لافونتن با حساسيت سياسی روبرو شده است. اما اين حق در فرانسه و ايتاليا قانونی است
                          به دنبال تاسيس "حزب چپ" موسسه نظرسنجی "فورشا" به بررسی جايگاه اين حزب در ميان رآی دهندگان آلمانی پرداخت.طبق اين نظرسنجی حزب جديد چپ که با 72 هزار عضو، چهارمين حزب سراسری آلمان محسوب می شود، می تواند 12 درصد آرای سراسر آلمان را بدست آورد. در اين نظرسنجی 24 درصد پرسش شدگان گفته اند که می توانند بالقوه از رای دهندگان اين حزب باشند. که در اين ميان 44 درصد رای دهندگان ايالت های شرق آلمان و 19 درصد رای دهندگان ايالت های غرب آلمان بوده اند .نکته ی قابل توجه اين است که 43 درصد رای دهنده گان حزب سبزها؛ 23 درصد رای دهنده گان حزب سوسيال دمکرات و 12 درصد رای دهنده گان حزب دمکرات مسيحی آلمان نيز گقته اند می توانند از رای دهندگان " حزب چپ" باشند.

                          با تاسيس حزب چپ آلمان، ساختار سياسی اين کشور برای اولين بار پس از جنگ جهانی دوم با يک حزب سراسری چپ روبرو شده است. اين حزب که هم اکنون می تواند روی حدود 12 درصد آراء حساب کند، يک زمين لرزه سياسی در ميان در ميان احزاب اين کشور ايجاد کرده است. گيدو وسته وله رهبر حزب ليبرال آلمان در کنگره اين حزب در 16 ژوئن، تاسيس حزب جديد را خطری جدی تلقی کرد و نسبت به گرايش به چپ در آلمان هشدار داد. رهبران حزب سوسيال دمکرات با نگرانی شديد تاسيس اين حزب در جناح چپ خود را دنبال کردند و تلاش نمودند خونسردی خود را در قبال آن حفظ کنند هر چند پاره ای از رهبران اين حزب به شدت به آن و رهبرش حمله کردند.اين حمله پس آن شدت گرفت که اسکار لافونتن در مصاحبه ای با مجله ی هفتگی "اشپيگل" شرايط حزب چپ برای ائتلاف با حزب سوسيال دمکرات را اعلام کرد و تاکيد کرد با توافق با چهار شرط: تصويب قانون حداقل دستمزد؛ بازپس گرفتن رفرم بازنشستگي، لغو رفرم حق بيکاری و فراخواندن نيروهای نظامی از افغانستان، رهبر سوسيال دمکرات ها از فردا می تواند صدراعظم آلمان شود. طرح اين شرايط و خواست ها می تواند در پايه حزب سوسيال دمکرات که از سياست های رهبری حزب در ائتلاف با دمکرات مسيحی های ناراضی است مقبوليت شديدی پيدا کند و فشار از پائين بر رهبری را افزايش دهد. همين امر پاره ای از رهبران سوسيال دمکرات را به واکنش های خشم آگين واداشته است.

                          و هر روز حملات هيستريک رهبران اين حزب به حزب چپ در رسانه های همگانی منتشر می شود. هدف اين حملات مصون داشتن پايه های حزب از تاثيرپذيری از شعارها و برنامه های راديکال حزب چپ است. زيرا در اولين هفته ی تاسيس حزب چپ، گرايش به عضويت در اين حزب افزايش يافته است و تنها در چند روز پس از برگزاری کنگره وحدت، نزديک به 80 نفر از غرب آلمان تقاضای عضويت در حزب جديد کرده اند. در حالی که حزب سوسيال دمکرات به شکل نگران کننده ای اعضای خود را از دست می دهد.
                          احزاب دمکرات مسيحی و سوسيال مسيحی آلمان نيز از تشکيل حزب جديد و از دفاع اين حزب از عدالت اجتماعی و تاکيد رهبر حزب بر ضرورت استفاده از اعتصاب عمومی برای گرفتن حقوق و خواست های خود، به شدت نگران شده اند. روزنامه های وابسته به راستگرايان همچون "بيلد" و" دی ولت" به صورت سيستماتيک حملات خود به حزب جديد و رهبران آن را آغاز کرده اند.

                          روزنامه " دی ولت" در تفسيری اسکار لافونتن را خطرناکترين شخصيت آلمان لقب داد که می خواهد سيستم سرمايه داری را در هم بريزد. همين موضوع نيز در مصاحبه هفته نامه "اشپيگل" شماره 26 مطرح شد. خبرنگار اين مجله از لافونتن پرسيد: " سوسياليسم آری يا نه؟" و لافونتن جواب داد: " آری و باز هم آری". و تاکيد کرد: " گذر از نظم سرمايه داری يک ضرروت اجتماعی است".

                          رهبر حزب چپ در اين مصاحبه همچنين بر دمکراسی مستقيم تاکيد کرد و توضيح داد برای کنترل دمکراسی پارلمانی می بايد بردمکراسی مستقيم و شرکت هر چه گسترده تر مردم در تصميمات سياسی پافشاری کرد. او در اين مصاحبه گفت که اگر امکان همه پرسی عمومی در پاره ای از موضوعات حاد سياسی و اجتماعی فراهم آيد، بسياری از تصميمات کنونی پارلمان و دولت لغو خواهد شد. نگرانی احزاب راست آلمان از رشد حزب چپ از آن رو نيز هست که فشار اين حزب بر حزب سوسيال دمکرات، باعث خواهد شد که اين حزب نتواند چون گذشته با برنامه های نئوليبرالی برای در هم شکستن دست آوردهای کارگران و مزد و حقوق بگيران، همراهی کند. آن ها نيک می دانند که در آلمان بدون حمايت حزب سوسيال دمکرات امکان پيشبرد سياست تعديل اقتصادي؛ در هم ريختن سيستم بهداشت؛ کاهش حق بيکاري؛ بالا بردن سن بازنشستگی و اعزام نيروی نظامی به افغانستان وجود نمی داشت. واقعيت اين که احزاب راست آلمان در پارلمان حتی از اکثريت برای تشکيل کابينه نيز برخوردار نيستند.

                          متحد شدن چپ های آلمان در يک حزب و تلاش اين نيروی جديد برای جذب هرچه گسترده تر چپ ها و تشويق مردم به حمايت از برنامه های اين حزب در زمينه های مختلف، سد محکمی در برابر سياست های نئوليبرالی ديگر احزاب و بويژه ائتلاف حاکم ايجاد کرده است. دفاع فعال حزب جديد از حقوق کارگران و مزد و حقوق بگيران، نقش و جايگاه آن را در ميان اتحاديه های کارگری تقويت کرده است. به گونه ای که در يکی از گردهم آيی های اتحاديه خدمات آلمان، از نماينده اين حزب به جای نماينده حزب سوسيال دمکرات برای سخنرانی دعوت شد. اقدامی که نشانه يک تحول مهم در روابط اتحاديه ها با حزب جديد می باشد.حضور بسياری از فعالان و رهبران سابق اتحاديه ای در حزب جديد، پيوندهای اين دو نيروی اجتماعی را تقويت خواهد کرد .

                          همين امر نيز بر نگرانی بورژوازی آلمان و احزاب و رسانه های خبری اش می افزايد. بر پايه همين نگرانی است که سازمان امنيت داخلی آلمان(سازمان حمايت از قانون اساسی)، بسياری از رهبران حزب را تحت نظر دارد و به جمع آوری اطلاعات در مورد آن ها مبادرت می ورزد. سازمان امنيت داخلی آلمان بر اين اعتقاد است که حزب جديد به اصول دمکراسی پارلمانی پايبند نيست و خواهان نظم نوينی در جامعه است. رهبری حزب چپ به اين کنترل های امنيتی به دادگاه عالی قانون اساسی شکايت کرده و خواهان پايان دادن به اين کنترل ها شده است.
                          با تشکيل حزب چپ، چپ های آلمانی راه اتحاد و همگرايی را در پيش گرفته اند. قدرتمند شدن اين جريان می تواند بر حرکت چپ های سراسر اروپا تاثيرات زيادی بر جای گذارد. در شرايطی که سياست های نئوليبرالی و جهانی سازی با سرعت و شدت زندگی مردم را بصورتی منفی دگرگون می سازد ، ايجاد سد های مقاومت در برابر آن يک ضرورت تمام است.

                          Comment


                          • Comment


                            • Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X