جمع مشورتی کانون نويسندگان ايران" در تبعيد " با ارسا ل دعوتنامه ای از اعضای کانون خواسته است تا در مجمع عمومی کانون شرکت کنند:
" نشست همگانی هموندان کانون نويسندگان ايران در تبعيد از ساعت 17 روز شنبه.2007 30.6 تا ساعت 20 روز يکشنبه1.7.2007 در برلين برگزار می شود. خواهشمند است تا تاريخ 20.4.2007 آمادگی خود را برای شرکت در اين نشست اعلام کنيد تا برای اقامت هموندان طی اين دوروز امکانات لازم فراهم شود . همراهی يا عدم همراهی شما در سرنوشت کانون بسيار مو ثر خواهد بود."
وضعيت کانون نويسندگان ايران " در تبعيد" طی سه چهار سال اخير, و نگرانی موجود در همين دعوت نامه حکايت اين دارند که کانون نويسندگان ايران در تبعيد, که فعال ترين و موثر ترين تشکل فرهنگی و هنری در خارج از کشور بود , می رود تا به محفلی کوچک با فعاليت و تاثيری اندک بدل شود.
من به عنوان يکی از اعضای اين کانون نظرم را در باره ی چرايی تشديد بحران و افول کانون نويسندگان ايران " در تبعيد" مطرح می کنم.
پيشگفتار
تاريخ وطن ما بارها شاهد مهاجرت داوطلبانه , و ناگزير( تبعيد و آوارگی) بخشی از ايرانيان به خارج از مرزهای کشور بوده است.
يکی از بزرگ ترين مهاجرت ها حدود 1300 سال پيش رخ داده است . در آن هنگام زردشتيانی که می خواستند آيين مذهبی و فرهنگ شان را حفظ کنند به هند مهاجرت کردند. در دوران صفوی, يعنی حدود 900 سال بعد بسياری از نويسندگان و دانشوران به هند گريختند."در اين دوران نه فقط هندوستان,که کشور عثمانی ماورالنهرنيز گريزگاه اهل قلم و انديشه بود". پشتيبانی در بار گورکانيان هند از زبان فارسی و شاعران و نويسندگان فارسی زبان سبب شده بود تا دربارشان بزرگترين پناهگاه هنرمندان و دانشوران شود. نه فقط به هند وعتبات ,حتی مواری از مهاجرت به زنگبار و تانزانيا نيز وجود داشت.
مهاجرت های ناگزير قرن بيستم ( سال های 1905 به بعد) دو گونه بودند. عده ای برای کار ونان مهاجرت می کردند , اين عده که اکثرا" دهقان بودند وبه روسيه می رفتند گاه تعداد شان ساليانه به 200 هزار می رسيد.عده ای ديگز اهل قلم و سياست بودند که اکثرا" به اروپا می گريختند وعليه حکومت مستبد به مبارزه می پرداختند.
مهاجرت های ناگزيرسال های 1909 , هنگامه ای که محمد علی شاه با به توپ بستن مجلس آغاز کرده بود , نمونه ای از اين دست مهاجرت هاست. محمد علی شاه کشتار آزادانديشان و آزادايخواهان را شروع کرد, اما گروهی توانستند بگريزند و در اروپا گرد هم آيند , و ضمن جلب اروپاييان ( از جمله ادوارد براون) به مسايل ايران و مشروطه خواهی , به افشاگری عليه استبداد محمد علی شاهی نيز بپردازند.
انتشار " صور اسرافيل "علامه دهخدا و شکل گيری محفل فرهنگی وسياسی عليه حکومت , اگر جه نخستين تلاش مطبوعاتی و فرهنگی تبعيديان در خارج از کشور نبود اما پر ارزش و موثر بود.پيش ازانتشار صور اسرافيل روزنامه " اختر" به مديريت محمد طاهر تبريزی در اسلامبول منتشر می شد. سال ها پس از انتشار صوراسرافيل , " حلقه ادبی" تقی زاده , که نشريه کاوه را در آلمان منتشر می کرد , تلاش هاش سياسی وفرهنگی مترقيانه و ارزشمندی را سبب شد. محمد علی جمالزاده و علامه قزوينی نيز از پاهای اصلی اين حلقه بودند, حلقه ای که با برنامه و اهدافی سياسی کارش را آغاز کرد و بتدريج رنگی ادبی نيز گرفت . انتشار نشريه کاوه به دليل مشکلات مالی متوقف شد, و آخرين شماره " کاوه" زير عنوان " ورقه فوق العاده کاوه" در هشت صفحه به تاريخ 30 مارس 1922 منتشر شد(1).
مهاجرت اهل قلم وسياست جسته و گريخته ادامه يافت.
فاصله سال های 1320 تا 1332 نشرياتی فارسی در خارج از کشور منتشر می شد,که برخی از اين نشريات را کشور های ديگرمنتشر می کردند, مثل " روزگار نو" که شماره ی نخست آن شهريورماه 1320 در لندن منتشر شد, ناشر آن " شرکت دابلدی در نيويورک" و " هورو استاين" در لندن بودند. روزگار نو توانسته بود با بسياری از روشنفکران ايرانی در خارج کشور تماس بگيرد و از تجربيات آن ها استفاده کند( مثل مجتبی مينوی و مسعود فرزاد و.....) . " پيام نو" نيز که " ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ايران و شوروی " بود , دومين مجله يک کشور خارجی بود,که منتشر می شد( مرداد1323) , و با مواضع دموکراتيک و ترقی خواهانه اش روشنفکران خبره ای چون جلال آل احمد, صادق هدايت , کريم کشاورز , پرويز خانلری,سعيد نفيسی , پروين گنابادی, فاطمه سياح , عبدالحسين نوشين, ذبيح الله صفاو... را جذب کرد.(2)
با کودتای 28 مرداد1332وسرکوب احزاب و سازمان های سياسی و کشتار فعالين آنها, گروه های بزرگی از فعالين سياسی و آزادی خواهان از ايران گريختند. توده ای ها اکثرا" به اتحاد شوروی و کشور های اروپای شرقی
و مليون به اروپا و امريکا پناه بردندو در اين کشور ها به فعاليت سياسی و فرهنگی ادامه دادند.
" در آغاز دهه 60 تشکيل کنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايرانی در خارج کشور , يکی از دستاوردهای پر ارزش فعاليت های صنفی , فرهنگی و سياسی تاريخ مها جرت ايرانيان به خارج کشور بود. " اين جنبش نيرومند دانشجويی ابتدا به دنبال تامين خواست های صنفی دانشجويان بود اما بتدريج سمت و سوی سياسی وفرهنگی به خود گرفت و مبارزه عليه ديکتاتوری شاه را در خارج از کشور سازمان داد.
تا سال های 53-1352 فعاليت های فرهنگی و هنری تبعيديان و مهاجرين در خارج کشور فعاليت هايی در محافل و جمع های چند نفره و اکثرا"در حاشيه ی فعاليت های سياسی بود. جمع هاو حرکت های فرهنگی وهنری زايده ی تشکل ها وحرکت های ايديو لوژيک و سياسی بودند. در اين سال ها محافل محدودی به کارها و پژوهش های فرهنگی و هنری مستقل رو آوردند.
تشکلی با نام " کميته برای آزادی هنر و انديشه در ايران" با دفاع از اهل قلم در ايران و آزادی بيان و قلم در ايران يکی از فعال ترين ها ی آن زمان بود. اين کميته تلاش های چشمگيری برای آزادی رضا براهنی , که در زندان رژيم شاه بود , انجام داد. براهنی آزاد شد , به امريکا مهاجرت کرد و فعاليت گسترده ای را در مورد افشای شکنجه و خفقان در ايران سامان داد.
"کميته برای آزادی هنر و انديشه در ايران" درکنار فعاليت های فرهنگی و سياسی , فعاليت های کانون نويسندگان
ايران را نيز در خارج از کشور مطرح می کرد, و با برگزاری جلسات, راهپيمايی ها , و انتشار پيام دانشجوو...از اهل قلم و خواست های آنان دفاع می کرد. انتشار " نامه سر گشاده احمد شاملو به نويسندگان و روشنفکران جهان" , اخبار مربوط به " ده شب شعر", انتشار بيانيه رضا براهنی , انتشار پيام احمد شاملو به همه ی نيروهای مبارز ملی ( 12 نوامبر 1977) , بيانيه برای آ زادی به آذين و شمس آل احمد نمونه هايی از فعاليت های اين کميته است. (3)
تيرماه سال 1357 , پس از دوسال مبارزه جهانی اهل قلم و سياست عليه حکم عدم خروج غلامحسين ساعدی از ايران, ساعدی نيز به امريکا مسافرت کرد . او در امريکا با شرکت در کنفرانس های مطبوعاتی , سخنرانی ها و انتشار مطالب متعدد دست به افشای رژيم شاه زد.فاصله سال های 1356 و 1357 با مسافرت تعداد ديگری ازاهل قلم (سعيد سلطانپور , فريدون تنکابنی و.....) کميته های ديگری که خواستار آزادی اهل قلم , و آزادی بيان و قلم نيزبودند, شکل گرفت . در اين دوران نشريات فرهنگی و هنری انگشت شماری در خارج ازکشور منتشر می شد. فعاليت های اهل قلم نيز رنگ و تعلق سياسی داشت, برای نمونه به انتشار " ايرانشهر" به سردبيری احمد شاملو می توان اشاره داشت.
با استقرار حکومت اسلامی موج کم سابقه ی مهاجرت ناگزير و مهاجرت داوطلبانه آغاز شد. در آغاز تعداد زيادی از وابستگان رژيم شاهنشاهی, نظاميان , ماموران امنيتی و سرمايه داران ترک وطن کردند , اينان بيش ازهر جای ديگردر امريکا سکنی گزيدند. بزرگ ترين موج مهاجرت اما از سال 1360 آغاز شد , سالی که سرکوب احزاب و سازمان های سياسی و تشکل های صنفی و دموکراتيک آغاز شد. اين بار اعضا و هوداران سازمان مجاهدين , طيف گسترده ای از نيرو های چپ و نيروهای ملی تن به تبعيد سپردند. اکثريت اين بخش از مهاجرين در اروپا ساکن شدند.
ابعاد شکل گيری تشکل ها و حرکت های فرهنگی و هنری در خارج از ايران ( اروپا , امريکا, کانادا , استراليا و....) در اين دوره بی سابقه بوده است . صدها تشکل و بنياد و حرکت فرهنگی و هنری , انتشار صدها کتاب , نشريه فرهنگی و هنری, کارهای پژوهشی ارزشمند و راه اندازی تارنما ها و برنامه های راديويی و تلويزيونی فرهنگی و هنری ميزان و کيفيت اين تلاش های عظيم و گسترده ی اين دوره را بازمی تابانند.
در اين دوره دو گرايش سياسی و فرهنگی در شکل دهی تشکل ها , بنياد ها و حرکت ها ی فرهنگی و هنری نقشی اساسی ايفا کردند:
1- در اروپا و شهرهايی در امريکا و کانادا, گرايش سياسی و فرهنگی غالب چپگرايانه و ملی گرايانه بود , و هست . به همين دليل صدها تشکل فرهنگی و هنری با گرايش سياسی و فرهنگی چپگرايانه و به طور محدود ملی گرايانه در اروپا و گوشه و کنار جهان, که چپ ها و مليون حضور داشتند, شکل گرفت. کانون نويسندگان ايران" در تبعيد" و" شورای نويسندگان و هنر مندان ايران " از همين دست تشکل ها بودند که در اروپا پا گرفتند .
2- در امريکا گرايش سياسی و فرهنگی ی سلطنت طلبانه و راست گرايانه , گرايش غالب بود, و هست . به همين دليل " بنياد" سازی فرهنگی و هنری با حمايت هايی از سوی برخی دانشگاه ها و دانشگاهيان بيش از سازماندهی و برپايی تشکل رواج يافته است .در اين گرايش چهره يا شخصيتی پيشگام و يا در نظر گرفته می شود, و حول نظر و برنامه آن چهره و شخصيت حرکت فرهنگی و هنری ای سامان می يابد. بنياد مطالعات ايران , بنياد کيان , بنياد دانشنامه ايرانيکا (4), بنياد کوروش کبير(5) و....... که برخی از آن ها تا به حال کارهای ارزشمندی نيز ارايه داده اند, از اين دست نمونه ها هستند.
در طول حدود دو قرن اخيراز ويژگی های مشترک اکثر محافل ,حلقه ها , کميته ها, کانون ها , شورا ها , انجمن ها وبنيادها ی فرهنگی و هنری اين بوده است که تابلوی مريی ,وگاه به ظاهر نامريی گرايش های مختلف ايديو لوژيک, سياسی و فرهنگی , و نيز حزبی , سازمانی و گروهی را بر سر در خود داشته و دارند. احزاب , سازمان ها و جريان های سياسی در همين حدود دويست سال تلاش شان برای برپايی زايده های فرهنگی و هنری خود و يا نفوذ بيشتر در جمع های شکل گرفته, چشمگير بوده است ,البته ازحمايت نيزدريغ نورزيد ه اند و به هنگام بهره ی سياسی و فرهنگی مورد نظربرده اند.
اين نوع رابطه ميان سياست , فرهنگ و هنر , و نيزدرک احزاب , سازمان ها و جريان های سياسی از فرهنگ و هنر, وجمع های فرهنگی و هنری , بويژه روشی که بسياری از جريان های چپ و سلطنت طلبان بکار گرفته اند, روش ورابطه ای زيانبار برای سياست , فرهنگ و هنر بوده است.
" نشست همگانی هموندان کانون نويسندگان ايران در تبعيد از ساعت 17 روز شنبه.2007 30.6 تا ساعت 20 روز يکشنبه1.7.2007 در برلين برگزار می شود. خواهشمند است تا تاريخ 20.4.2007 آمادگی خود را برای شرکت در اين نشست اعلام کنيد تا برای اقامت هموندان طی اين دوروز امکانات لازم فراهم شود . همراهی يا عدم همراهی شما در سرنوشت کانون بسيار مو ثر خواهد بود."
وضعيت کانون نويسندگان ايران " در تبعيد" طی سه چهار سال اخير, و نگرانی موجود در همين دعوت نامه حکايت اين دارند که کانون نويسندگان ايران در تبعيد, که فعال ترين و موثر ترين تشکل فرهنگی و هنری در خارج از کشور بود , می رود تا به محفلی کوچک با فعاليت و تاثيری اندک بدل شود.
من به عنوان يکی از اعضای اين کانون نظرم را در باره ی چرايی تشديد بحران و افول کانون نويسندگان ايران " در تبعيد" مطرح می کنم.
پيشگفتار
تاريخ وطن ما بارها شاهد مهاجرت داوطلبانه , و ناگزير( تبعيد و آوارگی) بخشی از ايرانيان به خارج از مرزهای کشور بوده است.
يکی از بزرگ ترين مهاجرت ها حدود 1300 سال پيش رخ داده است . در آن هنگام زردشتيانی که می خواستند آيين مذهبی و فرهنگ شان را حفظ کنند به هند مهاجرت کردند. در دوران صفوی, يعنی حدود 900 سال بعد بسياری از نويسندگان و دانشوران به هند گريختند."در اين دوران نه فقط هندوستان,که کشور عثمانی ماورالنهرنيز گريزگاه اهل قلم و انديشه بود". پشتيبانی در بار گورکانيان هند از زبان فارسی و شاعران و نويسندگان فارسی زبان سبب شده بود تا دربارشان بزرگترين پناهگاه هنرمندان و دانشوران شود. نه فقط به هند وعتبات ,حتی مواری از مهاجرت به زنگبار و تانزانيا نيز وجود داشت.
مهاجرت های ناگزير قرن بيستم ( سال های 1905 به بعد) دو گونه بودند. عده ای برای کار ونان مهاجرت می کردند , اين عده که اکثرا" دهقان بودند وبه روسيه می رفتند گاه تعداد شان ساليانه به 200 هزار می رسيد.عده ای ديگز اهل قلم و سياست بودند که اکثرا" به اروپا می گريختند وعليه حکومت مستبد به مبارزه می پرداختند.
مهاجرت های ناگزيرسال های 1909 , هنگامه ای که محمد علی شاه با به توپ بستن مجلس آغاز کرده بود , نمونه ای از اين دست مهاجرت هاست. محمد علی شاه کشتار آزادانديشان و آزادايخواهان را شروع کرد, اما گروهی توانستند بگريزند و در اروپا گرد هم آيند , و ضمن جلب اروپاييان ( از جمله ادوارد براون) به مسايل ايران و مشروطه خواهی , به افشاگری عليه استبداد محمد علی شاهی نيز بپردازند.
انتشار " صور اسرافيل "علامه دهخدا و شکل گيری محفل فرهنگی وسياسی عليه حکومت , اگر جه نخستين تلاش مطبوعاتی و فرهنگی تبعيديان در خارج از کشور نبود اما پر ارزش و موثر بود.پيش ازانتشار صور اسرافيل روزنامه " اختر" به مديريت محمد طاهر تبريزی در اسلامبول منتشر می شد. سال ها پس از انتشار صوراسرافيل , " حلقه ادبی" تقی زاده , که نشريه کاوه را در آلمان منتشر می کرد , تلاش هاش سياسی وفرهنگی مترقيانه و ارزشمندی را سبب شد. محمد علی جمالزاده و علامه قزوينی نيز از پاهای اصلی اين حلقه بودند, حلقه ای که با برنامه و اهدافی سياسی کارش را آغاز کرد و بتدريج رنگی ادبی نيز گرفت . انتشار نشريه کاوه به دليل مشکلات مالی متوقف شد, و آخرين شماره " کاوه" زير عنوان " ورقه فوق العاده کاوه" در هشت صفحه به تاريخ 30 مارس 1922 منتشر شد(1).
مهاجرت اهل قلم وسياست جسته و گريخته ادامه يافت.
فاصله سال های 1320 تا 1332 نشرياتی فارسی در خارج از کشور منتشر می شد,که برخی از اين نشريات را کشور های ديگرمنتشر می کردند, مثل " روزگار نو" که شماره ی نخست آن شهريورماه 1320 در لندن منتشر شد, ناشر آن " شرکت دابلدی در نيويورک" و " هورو استاين" در لندن بودند. روزگار نو توانسته بود با بسياری از روشنفکران ايرانی در خارج کشور تماس بگيرد و از تجربيات آن ها استفاده کند( مثل مجتبی مينوی و مسعود فرزاد و.....) . " پيام نو" نيز که " ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ايران و شوروی " بود , دومين مجله يک کشور خارجی بود,که منتشر می شد( مرداد1323) , و با مواضع دموکراتيک و ترقی خواهانه اش روشنفکران خبره ای چون جلال آل احمد, صادق هدايت , کريم کشاورز , پرويز خانلری,سعيد نفيسی , پروين گنابادی, فاطمه سياح , عبدالحسين نوشين, ذبيح الله صفاو... را جذب کرد.(2)
با کودتای 28 مرداد1332وسرکوب احزاب و سازمان های سياسی و کشتار فعالين آنها, گروه های بزرگی از فعالين سياسی و آزادی خواهان از ايران گريختند. توده ای ها اکثرا" به اتحاد شوروی و کشور های اروپای شرقی
و مليون به اروپا و امريکا پناه بردندو در اين کشور ها به فعاليت سياسی و فرهنگی ادامه دادند.
" در آغاز دهه 60 تشکيل کنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايرانی در خارج کشور , يکی از دستاوردهای پر ارزش فعاليت های صنفی , فرهنگی و سياسی تاريخ مها جرت ايرانيان به خارج کشور بود. " اين جنبش نيرومند دانشجويی ابتدا به دنبال تامين خواست های صنفی دانشجويان بود اما بتدريج سمت و سوی سياسی وفرهنگی به خود گرفت و مبارزه عليه ديکتاتوری شاه را در خارج از کشور سازمان داد.
تا سال های 53-1352 فعاليت های فرهنگی و هنری تبعيديان و مهاجرين در خارج کشور فعاليت هايی در محافل و جمع های چند نفره و اکثرا"در حاشيه ی فعاليت های سياسی بود. جمع هاو حرکت های فرهنگی وهنری زايده ی تشکل ها وحرکت های ايديو لوژيک و سياسی بودند. در اين سال ها محافل محدودی به کارها و پژوهش های فرهنگی و هنری مستقل رو آوردند.
تشکلی با نام " کميته برای آزادی هنر و انديشه در ايران" با دفاع از اهل قلم در ايران و آزادی بيان و قلم در ايران يکی از فعال ترين ها ی آن زمان بود. اين کميته تلاش های چشمگيری برای آزادی رضا براهنی , که در زندان رژيم شاه بود , انجام داد. براهنی آزاد شد , به امريکا مهاجرت کرد و فعاليت گسترده ای را در مورد افشای شکنجه و خفقان در ايران سامان داد.
"کميته برای آزادی هنر و انديشه در ايران" درکنار فعاليت های فرهنگی و سياسی , فعاليت های کانون نويسندگان
ايران را نيز در خارج از کشور مطرح می کرد, و با برگزاری جلسات, راهپيمايی ها , و انتشار پيام دانشجوو...از اهل قلم و خواست های آنان دفاع می کرد. انتشار " نامه سر گشاده احمد شاملو به نويسندگان و روشنفکران جهان" , اخبار مربوط به " ده شب شعر", انتشار بيانيه رضا براهنی , انتشار پيام احمد شاملو به همه ی نيروهای مبارز ملی ( 12 نوامبر 1977) , بيانيه برای آ زادی به آذين و شمس آل احمد نمونه هايی از فعاليت های اين کميته است. (3)
تيرماه سال 1357 , پس از دوسال مبارزه جهانی اهل قلم و سياست عليه حکم عدم خروج غلامحسين ساعدی از ايران, ساعدی نيز به امريکا مسافرت کرد . او در امريکا با شرکت در کنفرانس های مطبوعاتی , سخنرانی ها و انتشار مطالب متعدد دست به افشای رژيم شاه زد.فاصله سال های 1356 و 1357 با مسافرت تعداد ديگری ازاهل قلم (سعيد سلطانپور , فريدون تنکابنی و.....) کميته های ديگری که خواستار آزادی اهل قلم , و آزادی بيان و قلم نيزبودند, شکل گرفت . در اين دوران نشريات فرهنگی و هنری انگشت شماری در خارج ازکشور منتشر می شد. فعاليت های اهل قلم نيز رنگ و تعلق سياسی داشت, برای نمونه به انتشار " ايرانشهر" به سردبيری احمد شاملو می توان اشاره داشت.
با استقرار حکومت اسلامی موج کم سابقه ی مهاجرت ناگزير و مهاجرت داوطلبانه آغاز شد. در آغاز تعداد زيادی از وابستگان رژيم شاهنشاهی, نظاميان , ماموران امنيتی و سرمايه داران ترک وطن کردند , اينان بيش ازهر جای ديگردر امريکا سکنی گزيدند. بزرگ ترين موج مهاجرت اما از سال 1360 آغاز شد , سالی که سرکوب احزاب و سازمان های سياسی و تشکل های صنفی و دموکراتيک آغاز شد. اين بار اعضا و هوداران سازمان مجاهدين , طيف گسترده ای از نيرو های چپ و نيروهای ملی تن به تبعيد سپردند. اکثريت اين بخش از مهاجرين در اروپا ساکن شدند.
ابعاد شکل گيری تشکل ها و حرکت های فرهنگی و هنری در خارج از ايران ( اروپا , امريکا, کانادا , استراليا و....) در اين دوره بی سابقه بوده است . صدها تشکل و بنياد و حرکت فرهنگی و هنری , انتشار صدها کتاب , نشريه فرهنگی و هنری, کارهای پژوهشی ارزشمند و راه اندازی تارنما ها و برنامه های راديويی و تلويزيونی فرهنگی و هنری ميزان و کيفيت اين تلاش های عظيم و گسترده ی اين دوره را بازمی تابانند.
در اين دوره دو گرايش سياسی و فرهنگی در شکل دهی تشکل ها , بنياد ها و حرکت ها ی فرهنگی و هنری نقشی اساسی ايفا کردند:
1- در اروپا و شهرهايی در امريکا و کانادا, گرايش سياسی و فرهنگی غالب چپگرايانه و ملی گرايانه بود , و هست . به همين دليل صدها تشکل فرهنگی و هنری با گرايش سياسی و فرهنگی چپگرايانه و به طور محدود ملی گرايانه در اروپا و گوشه و کنار جهان, که چپ ها و مليون حضور داشتند, شکل گرفت. کانون نويسندگان ايران" در تبعيد" و" شورای نويسندگان و هنر مندان ايران " از همين دست تشکل ها بودند که در اروپا پا گرفتند .
2- در امريکا گرايش سياسی و فرهنگی ی سلطنت طلبانه و راست گرايانه , گرايش غالب بود, و هست . به همين دليل " بنياد" سازی فرهنگی و هنری با حمايت هايی از سوی برخی دانشگاه ها و دانشگاهيان بيش از سازماندهی و برپايی تشکل رواج يافته است .در اين گرايش چهره يا شخصيتی پيشگام و يا در نظر گرفته می شود, و حول نظر و برنامه آن چهره و شخصيت حرکت فرهنگی و هنری ای سامان می يابد. بنياد مطالعات ايران , بنياد کيان , بنياد دانشنامه ايرانيکا (4), بنياد کوروش کبير(5) و....... که برخی از آن ها تا به حال کارهای ارزشمندی نيز ارايه داده اند, از اين دست نمونه ها هستند.
در طول حدود دو قرن اخيراز ويژگی های مشترک اکثر محافل ,حلقه ها , کميته ها, کانون ها , شورا ها , انجمن ها وبنيادها ی فرهنگی و هنری اين بوده است که تابلوی مريی ,وگاه به ظاهر نامريی گرايش های مختلف ايديو لوژيک, سياسی و فرهنگی , و نيز حزبی , سازمانی و گروهی را بر سر در خود داشته و دارند. احزاب , سازمان ها و جريان های سياسی در همين حدود دويست سال تلاش شان برای برپايی زايده های فرهنگی و هنری خود و يا نفوذ بيشتر در جمع های شکل گرفته, چشمگير بوده است ,البته ازحمايت نيزدريغ نورزيد ه اند و به هنگام بهره ی سياسی و فرهنگی مورد نظربرده اند.
اين نوع رابطه ميان سياست , فرهنگ و هنر , و نيزدرک احزاب , سازمان ها و جريان های سياسی از فرهنگ و هنر, وجمع های فرهنگی و هنری , بويژه روشی که بسياری از جريان های چپ و سلطنت طلبان بکار گرفته اند, روش ورابطه ای زيانبار برای سياست , فرهنگ و هنر بوده است.

Comment