چيزى نگذشت كه ((جعفربن ابوطالب )) و جمعى ديگر از مسلمانان به حبشه رفتند و هسته اصلى يـك جـمـعـيـت متشكل اسلامى را كه از 82 نفر مرد و عده قابل ملاحظه اى زن و كودك تشكيل مى شد بوجود آوردند.
طرح اين مهاجرت براى بت پرستان سخت دردناك بود, و براى به هم زدن اين موقعيت دست به كار شـدنـد, و دو نفر از جوانان با هوش و حيله گر و پشت هم انداز يعنى ((عمروعاص )) و ((عمارة بن ولـيـد)) را انتخاب كردند و با هداياى فراوانى به حبشه فرستادند, اين دو نفر با مقدماتى به حضور نجاشى بار يافتند.
((عـمـروعـاص )) بـا نـجاشى چنين گفت : ((ما فرستادگان بزرگان مكه ايم , تعدادى از جوانان سـبـك مغز در ميان ما پرچم مخالفت برافراشته اند و از آيين نياكان خودبرگشته و به بدگويى از خدايان ما پرداخته و آشوب و فتنه به پا كرده و از موقعيت سرزمين شما سؤاستفاده كرده و به اينجا پناه آوردند, ما از آن مى ترسيم كه در اينجانيز دست به اخلال گرى زنند, بهتر اين است كه آنها را به ما بسپاريدد تا به محل خودباز گردانيم )).
اين را گفتند و هدايايى را كه با خود آورده بودند تقديم داشتند.
نجاشى گفت : تا من با نمايندگان اين پناهندگان به كشورم تماس نگيرم نمى توانم در اين زمينه سخن بگويم !.
روز ديـگـرى در يـك جـلـسـه مـهـم كـه اطـرافـيـان نجاشى و جمعى از دانشمندان مسيحى و جعفربن ابيطالب به عنوان نمايندگى مسلمانان , و نمايندگان قريش ,حضور داشتند, نجاشى پس از اسـتماع سخنان نمايندگان قريش رو به جعفر كرد و ازاو خواست كه نظر خود را در اين زمينه بيان كند.
((جـعـفـر پـس از اداى احـترام چنين گفت : نخست از اينها بپرسيد آيا ما جزبردگان فرارى اين جمعيتيم ؟.
عمرو گفت : نه شما آزاديد.
جعفرـ و نيز سؤال كنيد آيا آنها دينى بر ذمه ما دارند كه آن را از ما مى طلبند؟.
عمروـ نه ما هيچ گونه مطالبه اى از شما نداريم .
جعفرـ آيا خونى از شما ريخته ايم ؟ كه آن را از ما مى طلبيد؟.
عمروـ نه چنين چيزى در كار نيست .
سـپـس جـعـفر رو به نجاشى كرد و گفت : ما جمعى نادان بوديم , بت پرستى مى كرديم ,گوشت مـردار مـى خورديم , انواع كارهاى زشت و ننگين انجام مى داديم , قطع رحم مى كرديم و نسبت به همسايگان خويش بدرفتارى داشتيم , و نيرومندان ما حق ضعيفان را مى خوردند!.
ولـى خداوند پيامبرى در ميان ما مبعوث كرد كه به ما دستور داده است هرگونه شبيه و شريك را از خـدا دور سـازيم و فحشا و منكرات و ظلم و ستم و قماررا ترك گوييم , به ما دستور داده نماز بخوانيم , زكات بدهيم , عدالت و احسان پيشه كنيم و بستگان خود را كمك نماييم .
نجاشى گفت : عيساى مسيح نيز براى همين مبعوث شده بود!.
سپس از جعفر پرسيد: آيا چيزى از آياتى كه بر پيامبر شما نازل شده است حفظ دارى ؟.
جعفر گفت : آرى ! و سپس شروع به خواندن سوره ((مريم )) كرد.
حـسـن انـتـخـاب جـعـفر, در مورد آيات تكان دهنده اين سوره كه مسيح و مادرش را از هرگونه تـهـمـتـهاى ناروا پاك مى سازد, اثر عجيبى گذاشت تا آنجا كه قطره هاى اشك شوق , از ديدگان دانـشـمندان مسيحى سرازير گشت , و نجاشى صدا زد به خداسوگند نشانه هاى حقيقت در اين آيات نمايان است !.
هـنگامى كه ((عمرو)) خواست در اينجا سخنى بگويد و تقاضاى سپردن مسلمانان را به دست وى كـنـد, نـجـاشـى دسـت بـلند كرد, و محكم بر صورت عمروكوبيد و گفت : خاموش باش به خدا سوگند اگر بيش از اين سخنى در مذمت اين جمعيت بگويى تو را مجازات خواهم كرد!.
سـالـهـاگـذشت ,پيامبر(ص ) هجرت كرد وكاراسلام بالاگرفت ,وعهدنامه ((حديبيه ))امضا شد و پـيـامـبـر(ص ) متوجه فتح ((خيبر)) گشت , درآن روزكه مسلمانان ازفرط شادى به خاطر در هم شـكستن بزرگترين كانون خطر يهود در پوست نمى گنجيدند, از دورشاهد حركت دسته جمعى عـده اى بـه سـوى سـپـاه اسـلام بودند, چيزى نگذشت كه معلوم شد اين جمعيت همان مهاجران حبشه اند كه به آغوش وطن باز مى گردند!.
پـيـامبر(ص ) با مشاهده ((جعفر)) و مهاجران حبشه , اين جمله تاريخى را فرمود:لا ادرى انا بفتح خيبر اسر ام بقدوم جعفر؟ !: ((نمى دانم از پيروزى خيبر خوشحالترباشم يا از بازگشت جعفر))؟.
مـى گـويـنـد, عـلاوه بر مسلمانان , هشت نفر از شاميان كه در ميان آنها يك راهب مسيحى بود و تمايل شديد به اسلام پيدا كرده بود, خدمت پيامبر(ص ) رسيدند و پس از شنيدن آيات سوره يس به گريه افتادند و مسلمان شدند و گفتند: چقدر اين آيات به تعليمات راستين مسيح شباهت دارد.
آيات 82 تا 86ـ نازل شد و از اين مؤمنان تجليل كرد.
تفسير:.
كينه توزى يهود و نرمش نصارى !.
در سـلـسـلـه آيـات 82 تـا 86ـ مقايسه اى ميان يهوديان و مسيحيانى كه معاصرپيامبراسلام (ص ) بـوده انـد شـده اسـت , نخست آيه يهود و مشركان را در يك صف ومسيحيان را در صف ديگر قرار داده , مى گويد: ((بطورمسلم سرسخت ترين دشمنان مؤمنان را يهود و مشركان خواهى يافت , و با مـحـبـت تـرين آنها نسبت به مؤمنان مدعيان مسيحيتند)) (لتجدن اشد الناس عداوة للذين آمنوا اليهود والذين اشركواولتجدن اقربهم مودة للذين آمنوا الذين قلوا انا نصارى ).
تاريخ اسلام به خوبى گواه اين حقيقت است , زيرا در بسيارى از صحنه هاى نبرد ضداسلامى , يهود بطور مستقيم يا غيرمستقيم دخالت داشتند.
در حـالى كه در غزوات اسلامى , كمتر مسلمانان را مواجه با مسيحيان مى بينيم , سپس قرآن دليل اين تفاوت روحيه و خطمشى اجتماعى را طى چندجمله بيان كرده , مى گويد: مسيحيان معاصر پـيـامـبـر(ص ) امتيازاتى داشتند كه در يهودنبود نخست اين كه : ((در ميان آنها جمعى دانشمند بـودنـد كـه به اندازه دانشمندان دنياپرست يهود در كتمان حقيقت كوشش نداشتند)) (ذلك بان منهم قسيسين ).
و نـيـز در مـيـان آنـهـا جمعى ((تارك دنيا بودند)) كه درست در نقطه مقابل حريصان يهود گام بـرمى داشتند (ورهبانا) ((و بسيارى از آنها در برابر پذيرش حق خاضع بودند, و تكبرى از خودشان نمى دادند)) (وانهم لا يستكبرون ).
در حـالـى كه اكثريت يهود به خاطر اين كه خود را نژاد برتر مى دانستند, از قبول آيين اسلام كه از نژاد يهود برنخاسته بود سر باز مى زدند.
آغاز جز هفتم قرآن مجيد.
(آيه 83)ـ به علاوه ((جمعى از آنان (همانند همراهان جعفر و جمعى ازمسيحيان حبشه )) هنگامى كـه آيـات قـرآن را مـى شـنيدند, اشك شوق از ديدگانشان به خاطر دست يافتن به حق سرازيرى مى شد)) (واذا سمعوا م انزل الى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع مما عرفوا من الحق ).
((و بـا صـراحت و شهامت و بى نظرى صدا مى زدند: پروردگارا ! ما ايمان آورديم , ما را از گواهان حق و همراهان محمد(ص ) و ياران او قرار ده )) (يقولون ربن آمنا فاكتبنا مع الشاهدين ).
(آيـه 84)ـ آنـهـا بـقـدرى تـحـت تـاثـير آيات تكان دهنده اين كتاب آسمانى قرارمى گرفتند كه مـى گـفـتـند: ((چگونه ممكن است ما به خداوند يگانه و حقايقى كه ازطرف او آمده است ايمان نـيـاوريم در حالى كه انتظار داريم ما را در زمره جمعيت صالحان قرار دهد)) (وما لنا لا نؤمن باللّه وما جانا من الحق ونطمع ان يدخلنا ربنامع القوم الصالحين ).
(آيـه 85)ـ در ايـن آيه و آيه بعد به سرنوشت اين دو طايفه و پاداش و كيفرآنها اشاره شده , نخست مـى گـويـد: ((آنها كه در برابر افراد با ايمان , محبت نشان دادند, و در مقابل آيات الهى سر تسليم فرود آوردند, و با صراحت ايمان خود رااظهار داشتند, خداوند در برابر اين به آنها باغهاى بهشت را پـاداش مـى دهـد كـه از زيـردرخـتان آن نهرها جارى است و جاودانه در آن مى مانند و اين است جـزاى نـيـكوكاران )) (فاثابهم اللّه بما قالوا جنات تجرى من تحتها الا نهار خالدين فيها وذل ك جزا المحسنين ).
(آيـه 86)ـ و در مـقـابل ((آنها كه راه دشمنى را پيمودند و كافر شدند و آيات خدا راتكذيب كردند اهل دوزخند)) (والذين كفروا وكذبوا بياتنا اولئك اصحاب الجحيم ).
آيـه 87ـ شـان نزول : در مورد نزول اين آيه و دو آيه بعد نقل شده است :روزى پيامبر(ص ) در باره رسـتـاخـيـز و وضع مردم در آن دادگاه بزرگ الهى بياناتى فرمود, اين بيانات مردم را تكان داد و جـمـعـى گـريـستند, به دنبال آن جمعى از ياران پيامبر(ص ) تصميم گرفتند, پاره اى از لذائذ و راحتيها را بر خود تحريم كرده و به جاى آن به عبادت پردازند.
روزى هـمـسـر ((عـثمان بن مظعون )) نزد عايشه آمد, او زن جوان و صاحب جمالى بود, عايشه از وضع او متعجب شد و گفت : چرا به خودت نمى رسى , وزينت نمى كنى ؟!.
در پـاسـخ گـفـت : براى چه كسى زينت كنم ؟ همسرم مدتى است كه مرا ترك گفته و رهبانيت پـيـش گـرفته است , اين سخن به گوش پيامبر(ص ) رسيد, فرمان دادهمه مسلمانان به مسجد آيـنـد, هـنـگـامى كه مردم در مسجد اجتماع كردند, بالاى منبرقرار گرفت , پس از حمد و ثناى پـروردگـار گـفـت : من سنت خود را براى شما بازگومى كنم هركس از آن روى گرداند از من نيست , من قسمتى از شب را مى خوابم و باهمسرانم آميزش دارم و همه روزها را روزه نمى گيرم .
آگـاه بـاشيد ! من هرگز به شما دستور نمى دهم كه مانند كشيشان مسيحى ورهبانها ترك دنيا گوييد زيرا اين گونه مسائل و همچنين ديرنشينى در آيين من نيست ,رهبانيت امت من در جهاد اسـت , آنـها كه سوگند ياد كرده بودند, برخاستند و گفتند:اى پيامبر ! ما در اين راه سوگند ياد كرده ايم وظيفه ما در برابر سوگندمان چيست ؟آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسير:.
از حد تجاوز نكنيد!.
در اين آيه و آيات بعد يك سلسله احكام مهم اسلامى مطرح شده است .
نـخست , اشاره به تحريم قسمتى از مواهب الهى به وسيله بعضى از مسلمين شده , وآنها را از تكرار ايـن كـار نهى مى كند, و مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد((طيبات )) و امور پاكيزه اى را كه خداوند براى شما حلال كرده بر خود حرام مكنيد))(يا ايها الذين آمنوا لاتحرموا طيبات ما احل اللّه لكم ).
با بيان اين حكم , اسلام صريحا بيگانگى خود را از مساله رهبانيت و ترك دنياآن چنان كه مسيحيان و مرتاضان دارند اعلام داشته است .
سپس براى تاكيد اين موضوع مى گويد: ((از حد و مرزها فراتر نرويد, زيراخداوند تجاوزكنندگان را دوست ندارد)) (ولا تعتدوا ان اللّه لايحب المعتدين ).
(آيه 8
ـ در اين آيه نيز مجددا روى مطلب تاكيد كرده , منتها در آيه گذشته نهى از تحريم بود و در ايـن آيـه امر به بهره گرفتن مشروع از مواهب الهى كرده ,مى فرمايد: ((از آنچه خداوند به شما روزى داده است حلال و پاكيزه بخوريد))(وكلوا مما رزقكم اللّه حلالا طيبا).
تـنـهـا شـرط آن اين است كه ((از (مخالفت ) خداوندى كه به او ايمان داريدبپرهيزيد)) (واتقوااللّه الذى انتم به مؤمنون ).
يعنى , ايمان شما به خدا ايجاب مى كند كه همه دستورات او را محترم بشمريد, هم در بهره گرفتن از مواهب الهى و هم رعايت اعتدال و تقوى .
(آيه 89).
سوگند و كفاره سوگند!.
در ايـن آيـه در بـاره سـوگندهايى كه در زمينه تحريم حلال و غير آن خورده مى شود, بطوركلى بحث كرده و قسمها را به دو قسمت تقسيم مى كند:.
نـخـسـت مـى گـويـد: ((خـداوند شما را در برابر قسمهاى لغو مؤاخذه و مجازات نمى كند)) (لا يؤاخذكم اللّه باللغو فى ايمانكم ).
مـنـظـور از سـوگـنـد لـغو چنانكه مفسران و فقها گفته اند, سوگندهايى است كه داراى هدف مشخص نيست و از روى اراده و تصميم سر نمى زند.
طرح اين مهاجرت براى بت پرستان سخت دردناك بود, و براى به هم زدن اين موقعيت دست به كار شـدنـد, و دو نفر از جوانان با هوش و حيله گر و پشت هم انداز يعنى ((عمروعاص )) و ((عمارة بن ولـيـد)) را انتخاب كردند و با هداياى فراوانى به حبشه فرستادند, اين دو نفر با مقدماتى به حضور نجاشى بار يافتند.
((عـمـروعـاص )) بـا نـجاشى چنين گفت : ((ما فرستادگان بزرگان مكه ايم , تعدادى از جوانان سـبـك مغز در ميان ما پرچم مخالفت برافراشته اند و از آيين نياكان خودبرگشته و به بدگويى از خدايان ما پرداخته و آشوب و فتنه به پا كرده و از موقعيت سرزمين شما سؤاستفاده كرده و به اينجا پناه آوردند, ما از آن مى ترسيم كه در اينجانيز دست به اخلال گرى زنند, بهتر اين است كه آنها را به ما بسپاريدد تا به محل خودباز گردانيم )).
اين را گفتند و هدايايى را كه با خود آورده بودند تقديم داشتند.
نجاشى گفت : تا من با نمايندگان اين پناهندگان به كشورم تماس نگيرم نمى توانم در اين زمينه سخن بگويم !.
روز ديـگـرى در يـك جـلـسـه مـهـم كـه اطـرافـيـان نجاشى و جمعى از دانشمندان مسيحى و جعفربن ابيطالب به عنوان نمايندگى مسلمانان , و نمايندگان قريش ,حضور داشتند, نجاشى پس از اسـتماع سخنان نمايندگان قريش رو به جعفر كرد و ازاو خواست كه نظر خود را در اين زمينه بيان كند.
((جـعـفـر پـس از اداى احـترام چنين گفت : نخست از اينها بپرسيد آيا ما جزبردگان فرارى اين جمعيتيم ؟.
عمرو گفت : نه شما آزاديد.
جعفرـ و نيز سؤال كنيد آيا آنها دينى بر ذمه ما دارند كه آن را از ما مى طلبند؟.
عمروـ نه ما هيچ گونه مطالبه اى از شما نداريم .
جعفرـ آيا خونى از شما ريخته ايم ؟ كه آن را از ما مى طلبيد؟.
عمروـ نه چنين چيزى در كار نيست .
سـپـس جـعـفر رو به نجاشى كرد و گفت : ما جمعى نادان بوديم , بت پرستى مى كرديم ,گوشت مـردار مـى خورديم , انواع كارهاى زشت و ننگين انجام مى داديم , قطع رحم مى كرديم و نسبت به همسايگان خويش بدرفتارى داشتيم , و نيرومندان ما حق ضعيفان را مى خوردند!.
ولـى خداوند پيامبرى در ميان ما مبعوث كرد كه به ما دستور داده است هرگونه شبيه و شريك را از خـدا دور سـازيم و فحشا و منكرات و ظلم و ستم و قماررا ترك گوييم , به ما دستور داده نماز بخوانيم , زكات بدهيم , عدالت و احسان پيشه كنيم و بستگان خود را كمك نماييم .
نجاشى گفت : عيساى مسيح نيز براى همين مبعوث شده بود!.
سپس از جعفر پرسيد: آيا چيزى از آياتى كه بر پيامبر شما نازل شده است حفظ دارى ؟.
جعفر گفت : آرى ! و سپس شروع به خواندن سوره ((مريم )) كرد.
حـسـن انـتـخـاب جـعـفر, در مورد آيات تكان دهنده اين سوره كه مسيح و مادرش را از هرگونه تـهـمـتـهاى ناروا پاك مى سازد, اثر عجيبى گذاشت تا آنجا كه قطره هاى اشك شوق , از ديدگان دانـشـمندان مسيحى سرازير گشت , و نجاشى صدا زد به خداسوگند نشانه هاى حقيقت در اين آيات نمايان است !.
هـنگامى كه ((عمرو)) خواست در اينجا سخنى بگويد و تقاضاى سپردن مسلمانان را به دست وى كـنـد, نـجـاشـى دسـت بـلند كرد, و محكم بر صورت عمروكوبيد و گفت : خاموش باش به خدا سوگند اگر بيش از اين سخنى در مذمت اين جمعيت بگويى تو را مجازات خواهم كرد!.
سـالـهـاگـذشت ,پيامبر(ص ) هجرت كرد وكاراسلام بالاگرفت ,وعهدنامه ((حديبيه ))امضا شد و پـيـامـبـر(ص ) متوجه فتح ((خيبر)) گشت , درآن روزكه مسلمانان ازفرط شادى به خاطر در هم شـكستن بزرگترين كانون خطر يهود در پوست نمى گنجيدند, از دورشاهد حركت دسته جمعى عـده اى بـه سـوى سـپـاه اسـلام بودند, چيزى نگذشت كه معلوم شد اين جمعيت همان مهاجران حبشه اند كه به آغوش وطن باز مى گردند!.
پـيـامبر(ص ) با مشاهده ((جعفر)) و مهاجران حبشه , اين جمله تاريخى را فرمود:لا ادرى انا بفتح خيبر اسر ام بقدوم جعفر؟ !: ((نمى دانم از پيروزى خيبر خوشحالترباشم يا از بازگشت جعفر))؟.
مـى گـويـنـد, عـلاوه بر مسلمانان , هشت نفر از شاميان كه در ميان آنها يك راهب مسيحى بود و تمايل شديد به اسلام پيدا كرده بود, خدمت پيامبر(ص ) رسيدند و پس از شنيدن آيات سوره يس به گريه افتادند و مسلمان شدند و گفتند: چقدر اين آيات به تعليمات راستين مسيح شباهت دارد.
آيات 82 تا 86ـ نازل شد و از اين مؤمنان تجليل كرد.
تفسير:.
كينه توزى يهود و نرمش نصارى !.
در سـلـسـلـه آيـات 82 تـا 86ـ مقايسه اى ميان يهوديان و مسيحيانى كه معاصرپيامبراسلام (ص ) بـوده انـد شـده اسـت , نخست آيه يهود و مشركان را در يك صف ومسيحيان را در صف ديگر قرار داده , مى گويد: ((بطورمسلم سرسخت ترين دشمنان مؤمنان را يهود و مشركان خواهى يافت , و با مـحـبـت تـرين آنها نسبت به مؤمنان مدعيان مسيحيتند)) (لتجدن اشد الناس عداوة للذين آمنوا اليهود والذين اشركواولتجدن اقربهم مودة للذين آمنوا الذين قلوا انا نصارى ).
تاريخ اسلام به خوبى گواه اين حقيقت است , زيرا در بسيارى از صحنه هاى نبرد ضداسلامى , يهود بطور مستقيم يا غيرمستقيم دخالت داشتند.
در حـالى كه در غزوات اسلامى , كمتر مسلمانان را مواجه با مسيحيان مى بينيم , سپس قرآن دليل اين تفاوت روحيه و خطمشى اجتماعى را طى چندجمله بيان كرده , مى گويد: مسيحيان معاصر پـيـامـبـر(ص ) امتيازاتى داشتند كه در يهودنبود نخست اين كه : ((در ميان آنها جمعى دانشمند بـودنـد كـه به اندازه دانشمندان دنياپرست يهود در كتمان حقيقت كوشش نداشتند)) (ذلك بان منهم قسيسين ).
و نـيـز در مـيـان آنـهـا جمعى ((تارك دنيا بودند)) كه درست در نقطه مقابل حريصان يهود گام بـرمى داشتند (ورهبانا) ((و بسيارى از آنها در برابر پذيرش حق خاضع بودند, و تكبرى از خودشان نمى دادند)) (وانهم لا يستكبرون ).
در حـالـى كه اكثريت يهود به خاطر اين كه خود را نژاد برتر مى دانستند, از قبول آيين اسلام كه از نژاد يهود برنخاسته بود سر باز مى زدند.
آغاز جز هفتم قرآن مجيد.
(آيه 83)ـ به علاوه ((جمعى از آنان (همانند همراهان جعفر و جمعى ازمسيحيان حبشه )) هنگامى كـه آيـات قـرآن را مـى شـنيدند, اشك شوق از ديدگانشان به خاطر دست يافتن به حق سرازيرى مى شد)) (واذا سمعوا م انزل الى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع مما عرفوا من الحق ).
((و بـا صـراحت و شهامت و بى نظرى صدا مى زدند: پروردگارا ! ما ايمان آورديم , ما را از گواهان حق و همراهان محمد(ص ) و ياران او قرار ده )) (يقولون ربن آمنا فاكتبنا مع الشاهدين ).
(آيـه 84)ـ آنـهـا بـقـدرى تـحـت تـاثـير آيات تكان دهنده اين كتاب آسمانى قرارمى گرفتند كه مـى گـفـتـند: ((چگونه ممكن است ما به خداوند يگانه و حقايقى كه ازطرف او آمده است ايمان نـيـاوريم در حالى كه انتظار داريم ما را در زمره جمعيت صالحان قرار دهد)) (وما لنا لا نؤمن باللّه وما جانا من الحق ونطمع ان يدخلنا ربنامع القوم الصالحين ).
(آيـه 85)ـ در ايـن آيه و آيه بعد به سرنوشت اين دو طايفه و پاداش و كيفرآنها اشاره شده , نخست مـى گـويـد: ((آنها كه در برابر افراد با ايمان , محبت نشان دادند, و در مقابل آيات الهى سر تسليم فرود آوردند, و با صراحت ايمان خود رااظهار داشتند, خداوند در برابر اين به آنها باغهاى بهشت را پـاداش مـى دهـد كـه از زيـردرخـتان آن نهرها جارى است و جاودانه در آن مى مانند و اين است جـزاى نـيـكوكاران )) (فاثابهم اللّه بما قالوا جنات تجرى من تحتها الا نهار خالدين فيها وذل ك جزا المحسنين ).
(آيـه 86)ـ و در مـقـابل ((آنها كه راه دشمنى را پيمودند و كافر شدند و آيات خدا راتكذيب كردند اهل دوزخند)) (والذين كفروا وكذبوا بياتنا اولئك اصحاب الجحيم ).
آيـه 87ـ شـان نزول : در مورد نزول اين آيه و دو آيه بعد نقل شده است :روزى پيامبر(ص ) در باره رسـتـاخـيـز و وضع مردم در آن دادگاه بزرگ الهى بياناتى فرمود, اين بيانات مردم را تكان داد و جـمـعـى گـريـستند, به دنبال آن جمعى از ياران پيامبر(ص ) تصميم گرفتند, پاره اى از لذائذ و راحتيها را بر خود تحريم كرده و به جاى آن به عبادت پردازند.
روزى هـمـسـر ((عـثمان بن مظعون )) نزد عايشه آمد, او زن جوان و صاحب جمالى بود, عايشه از وضع او متعجب شد و گفت : چرا به خودت نمى رسى , وزينت نمى كنى ؟!.
در پـاسـخ گـفـت : براى چه كسى زينت كنم ؟ همسرم مدتى است كه مرا ترك گفته و رهبانيت پـيـش گـرفته است , اين سخن به گوش پيامبر(ص ) رسيد, فرمان دادهمه مسلمانان به مسجد آيـنـد, هـنـگـامى كه مردم در مسجد اجتماع كردند, بالاى منبرقرار گرفت , پس از حمد و ثناى پـروردگـار گـفـت : من سنت خود را براى شما بازگومى كنم هركس از آن روى گرداند از من نيست , من قسمتى از شب را مى خوابم و باهمسرانم آميزش دارم و همه روزها را روزه نمى گيرم .
آگـاه بـاشيد ! من هرگز به شما دستور نمى دهم كه مانند كشيشان مسيحى ورهبانها ترك دنيا گوييد زيرا اين گونه مسائل و همچنين ديرنشينى در آيين من نيست ,رهبانيت امت من در جهاد اسـت , آنـها كه سوگند ياد كرده بودند, برخاستند و گفتند:اى پيامبر ! ما در اين راه سوگند ياد كرده ايم وظيفه ما در برابر سوگندمان چيست ؟آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسير:.
از حد تجاوز نكنيد!.
در اين آيه و آيات بعد يك سلسله احكام مهم اسلامى مطرح شده است .
نـخست , اشاره به تحريم قسمتى از مواهب الهى به وسيله بعضى از مسلمين شده , وآنها را از تكرار ايـن كـار نهى مى كند, و مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد((طيبات )) و امور پاكيزه اى را كه خداوند براى شما حلال كرده بر خود حرام مكنيد))(يا ايها الذين آمنوا لاتحرموا طيبات ما احل اللّه لكم ).
با بيان اين حكم , اسلام صريحا بيگانگى خود را از مساله رهبانيت و ترك دنياآن چنان كه مسيحيان و مرتاضان دارند اعلام داشته است .
سپس براى تاكيد اين موضوع مى گويد: ((از حد و مرزها فراتر نرويد, زيراخداوند تجاوزكنندگان را دوست ندارد)) (ولا تعتدوا ان اللّه لايحب المعتدين ).
(آيه 8
تـنـهـا شـرط آن اين است كه ((از (مخالفت ) خداوندى كه به او ايمان داريدبپرهيزيد)) (واتقوااللّه الذى انتم به مؤمنون ).
يعنى , ايمان شما به خدا ايجاب مى كند كه همه دستورات او را محترم بشمريد, هم در بهره گرفتن از مواهب الهى و هم رعايت اعتدال و تقوى .
(آيه 89).
سوگند و كفاره سوگند!.
در ايـن آيـه در بـاره سـوگندهايى كه در زمينه تحريم حلال و غير آن خورده مى شود, بطوركلى بحث كرده و قسمها را به دو قسمت تقسيم مى كند:.
نـخـسـت مـى گـويـد: ((خـداوند شما را در برابر قسمهاى لغو مؤاخذه و مجازات نمى كند)) (لا يؤاخذكم اللّه باللغو فى ايمانكم ).
مـنـظـور از سـوگـنـد لـغو چنانكه مفسران و فقها گفته اند, سوگندهايى است كه داراى هدف مشخص نيست و از روى اراده و تصميم سر نمى زند.



Comment