Announcement
Collapse
No announcement yet.
Tafsir-e Quran
Collapse
X
-
(آيه ).
تنها از علم پيروى كن :.
در آيات گذشته يك سلسله از اصولى ترين تعليمات و احكام اسلامى راخوانديم در اينجا به آخرين بخش از اين احكام مى رسيم كه در آن به چند حكم مهم اشاره شده است .
1ـ نـخـست سخن از لزوم تحقيق در همه چيز به ميان آورده , مى فرمايد: ((وازآنچه به آن آگاهى ندارى پيروى مكن )) (ولا تقف ما ليس لك به علم ).
نه در عمل شخصى خود از غير علم پيروى كن , و نه به هنگام قضاوت درباره ديگران , نه شهادت به غير علم بده , و نه به غير علم اعتقاد پيدا كن .
و در پـايـان آيه دليل اين نهى را چنين بيان مى كند: ((زيرا گوش و چشم و دل همه مسئولند)) و در برابر كارهايى كه انجام داده اند از انسان سؤال مى شود (ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤلا ).
ايـن مـسـؤولـيـتها به خاطر آن است كه سخنانى را كه انسان بدون علم ويقين مى گويد يا به اين طريق است كه از افراد غير موثق شنيده , و يا مى گويد ديده ام درحالى كه نديده , و يا در تفكر خود دچار قضاوتهاى بى ماخذ و بى پايه اى شده كه باواقعيت منطبق نبوده است , به همين دليل از چشم و گـوش و فـكـر و عـقل او سؤال مى شود كه آيا واقعا شما به اين مسائل ايمان داشتيد كه شهادت داديد, يا قضاوت كرديد, يا به آن معتقد شديد و عمل خود را بر آن منطبق نموديد؟!.
نـاديـده گـرفـتـن ايـن اصـل نـتيجه اى جز هرج و مرج اجتماعى و از بين رفتن روابط انسانى و پيوندهاى عاطفى نخواهد داشت .
(آيه ).
متكبر مباش !.
ايـن آيـه بـه مـبـارزه با كبر و غرور برخاسته و با تعبير زنده وروشنى مؤمنان را ازآن نهى مى كند, روى سـخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى گويد: ((و در روى زمين از روى كبر و غرور, گام برمدار)) (ولا تمش فى الا رض مرحا).
((چـرا كـه تـو نمى توانى زمين را بشكافى ! و طول قامتت به كوهها نمى رسد))!(انك لن تخرق الا رض ولن تبلغ الجبال طولا ).
اشـاره بـه ايـن كـه افـراد مـتـكـبر و مغرور غالبا به هنگام راه رفتن پاهاى خود رامحكم به زمين مـى كوبند تا مردم را ازآمد و رفت خويش آگاه سازند, گردن به آسمان مى كشند تا برترى خود را به پندار خويش بر زمينيان مشخص سازند!.
هـدف قـرآن ايـن است كه كبر و غرور را بطوركلى , محكوم كند, نه تنها در چهره خاصى يعنى راه رفـتـن چـرا كـه غرور سرچشمه بيگانگى از خدا و خويشتن , و اشتباه در قضاوت , و گم كردن راه حق , و پيوستن به خط شيطان , و آلودگى به انواع گناهان است .
بـرنـامـه عملى پيشوايان اسلام سرمشق بسيار آموزنده اى براى هر مسلمان راستين در اين زمينه است .
در سـيره پيامبر(ص ) مى خوانيم : هرگز اجازه نمى داد به هنگامى كه سوار بودافرادى در ركاب او پياده راه بروند و نيز مى خوانيم : پيامبر(ص ) بر روى خاك مى نشست , و غذاى ساده همچون غذاى بردگان مى خورد, و از گوسفند شيرمى دوشيد, بر الاغ برهنه سوار مى شد.
در حالات على (ع ) نيز مى خوانيم كه او براى خانه آب مى آورد و گاه منزل راجارو مى كرد.
و در تـاريـخ امـام مجتبى (ع ) مى خوانيم كه با داشتن مركبهاى متعدد, بيست مرتبه پياده به خانه خدا مشرف شد و مى فرمود: من براى تواضع در پيشگاه خدااين عمل را انجام مى دهم .
(آيـه ) ايـن آيـه بـه عـنـوان تـاكيدى بر تمام احكامى كه در مورد تحريم شرك وقتل نفس و زنا و فـرزنـدكـشـى و تـصـرف در مـال يـتـيمان و آزار پدر و مادر و مانند آن درآيات پيشين گذشت مـى گـويـد: ((تمام اينها گناهش نزد پروردگارت منفور است )) (كل ذلك كان سيئه عند ربك مكروها).
از ايـن تـعـبير روشن مى شود كه بر خلاف گفته پيروان مكتب جبر, خدا هرگزاراده نكرده است گناهى از كسى سر بزند, چرا كه اگر چنين چيزى را اراده كرده بودبا كراهت و ناخشنودى كه در اين آيه روى آن تاكيد شده است سازگار نبود.
(آيه ).
مشرك مشو!.
باز براى تاكيد بيشتر و اين كه اين احكام حكيمانه همگى از وحى الهى سرچشمه مى گيرد, اضافه مـى كـنـد: ((ايـنـهـا از امـور حـكمت آميزى است كه پروردگارت به تو وحى فرستاده است ))(ذلك ممااوحى اليك ربك من الحكمة ).
اشـاره بـه ايـن كه احكام هم از طريق حكمت عقلى , اثبات شده است , و هم ازطريق وحى الهى , و اصـول هـمـه احـكام الهى چنين است هر چند جزئيات آن را دربسيارى از اوقات با چراغ كم فروغ عقل نمى توان تشخيص داد و تنها در پرتونورافكن نيرومند وحى بايد درك كرد.
سـپـس هـمانگونه كه آغاز اين احكام از تحريم شرك شروع شده بود با تاكيد برتحريم شرك آن را پـايـان داده , مـى گويد: ((و هرگز (براى خداوند يگانه شريكى قائل مباش و) معبود ديگرى را در كنار ((اللّه )) قرار مده )) (ولا تجعل مع اللّه الها آخر).
((كـه در جـهـنـم افكنده مى شوى سرزنش شده , و رانده (درگاه خدا) خواهى بود)) (فتلقى فى جهنم ملوما مدحورا).
در حـقـيقت شرك و دوگانه پرستى , خمير مايه همه انحرافات و جنايات وگناهان است , لذا بيان اين سلسله احكام اساسى اسلام از شرك شروع شد و به شرك نيز پايان يافت .
(آيـه ) اين آيه به يكى از افكار خرافى مشركان اشاره كرده و پايه منطق وتفكر آنها را به اين وسيله روشـن مـى سـازد و آن ايـن كه : بسيارى از آنها معتقد بودند كه فرشتگان دختران خدا هستند در حـالى كه خودشان از شنيدن نام دختر, ننگ و عارداشتند و تولد او را در خانه خود مايه بدبختى و سرشكستگى مى پنداشتند!.
قـرآن از مـنـطق خود آنها اتخاذ سند كرده , مى گويد: ((آيا پروردگار شما پسران را تنها در سهم شـما قرار داد و خود از فرشتگان دخترانى انتخاب كرد)) (افاصفيكم ربكم بالبنين واتخذ من الملا ئكة اناثا).
بـدون شك فرزندان دختر همانند فرزندان پسر از مواهب الهى هستند وهيچ گونه تفاوتى از نظر ارزش انسانى ندارند.
ولى هدف قرآن اين است آنها را با منطق خودشان محكوم سازد كه شماچگونه افراد نادانى هستيد براى پروردگارتان چيزى قائل مى شويد كه خود از آن ننگ و عار داريد.
سـپـس در پـايـان آيه به صورت يك حكم قاطع مى گويد: ((شما سخن بسياربزرگ و كفرآميزى مى گوييد)) (انكم لتقولون قولا عظيما).
سخنى كه با هيچ منطقى سازگار نيست و از چندين جهت بى پايه است زيرا:.
1ـ اعـتـقـاد به وجود فرزند براى خدا اهانت عظيمى به ساحت مقدس اواست , چرا كه او نه جسم است نه عوارض جسمانى دارد, نه نياز به بقا نسل .
2ـ چـگـونـه شما فرزندان خدا را همه دختر مى دانيد؟ در حالى كه براى دخترپايينترين منزلت را قائليد.
3ـ از هـمـه گـذشته اين عقيده اهانتى به مقام فرشتگان الهى است كه فرمانبران حقند و مقربان درگاه او شما از شنيدن نام دختر وحشت داريد, ولى اين مقربان الهى را همه دختر مى دانيد.
(آيه ).
چگونه از حق فرار مى كنند؟!.
از آنجا كه سخن در آيات گذشته به مساله توحيد و شرك منتهى شد, در اينجاهمان مساله با بيان روشن و قاطعى دنبال مى شود.
نخست از لجاجت فوق العاده جمعى از مشركان در برابر دلائل مختلف توحيد سخن به ميان آورده , مـى گـويد: ((و ما در اين قرآن انواع بيانات مؤثر را آورديم تا آنها متذكر شوند ( و در راه حق گام بـردارنـد) ولـى (گـروهـى از كوردلان ) جز برنفرتشان نمى افزايد)) (ولقد صرفنا فى هذا القران ليذكروا وما يزيدهم الا نفورا).
در ايـنـجا اين سؤال به ذهن مى رسد كه اگر اين بيانات گوناگون نتيجه معكوس دارد, ذكر آنها چه فائده اى خواهد داشت ؟!.
پـاسـخ ايـن سؤال روشن است و آن اين كه قرآن براى يك فرد يا يك گروه خاص نازل نشده بلكه بـراى كل جامعه انسانى است , و مسلما همه انسانها اين گونه نيستند, بلكه بسيارند كسانى كه اين دلائل مـختلف را مى شنوند و راه حق را بازمى يابند, و همين اثر, براى نزول اين آيات , كافى است , هرچند كوردلانى از آن نتيجه معكوس بگيرند.
(آيـه ) ايـن آيـه به يكى از دلائل توحيد, اشاره مى كند كه در لسان دانشمندان وفلاسفه به عنوان ((دليل تمانع )) معروف شده است .
مـى گويد: اى پيامبر! ((به آنها بگو: اگر با خداوند قادر متعال , خدايان ديگرى بود ـنچنان كه آنها مـى پـندارندـ اين خدايان سعى مى كردند راهى به خداوند بزرگ صاحب عرش پيدا كنند)) و بر او غالب شوند (قل لو كان معه آلهة كما يقولون اذالا بتغوا الى ذى العرش سبيلا ).
زيرا طبيعى است كه هر صاحب قدرتى مى خواهد قدرت خود را كاملتر وقلمرو حكومت خويش را بيشتر كند و اگر راستى خدايانى وجود داشت اين تنازع وتمانع بر سر قدرت و گسترش حكومت در ميان آنها در مى گرفت .
(آيـه ) و از آنـجا كه در تعبيرات مشركان , خداوند بزرگ تا سر حد يك طرف نزاع تنزل كرده است , در ايـن آيـه بـلافـاصـلـه مى گويد: ((خداوند از آنچه آنهامى گويند پاك و منزه است و (از آنچه مى انديشند) بسيار برتر و بالاتر است ))(سبحانه وتعالى عما يقولون علوا كبيرا).
(آيه ) سپس براى اثبات عظمت مقام پروردگار و اين كه از خيال و قياس وگمان و وهم مشركان اسـت , بـه بـيـان تسبيح موجودات جهان در برابر ذات مقدسش پرداخته , مى گويد: ((آسمانهاى هـفـتگانه و زمين و كسانى كه در آنها هستند همگى تسبيح خدا مى گويند)) (تسبح له السموات السبع والا رض ومن فيهن ).
نه تنها آسمانها و زمين , بلكه ((هيچ موجودى نيست مگر اين كه تسبيح وحمد خدا مى گويد ولى شما تسبيح آنها را درك نمى كنيد)) (ومن ان شى الا يسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم ).
عـالم شگرف هستى با آن نظام عجيبش با آن همه رازها و اسرار, با آن عظمت خيره كننده اش و با آن ريزه كاريهاى حيرت زا همگى ((تسبيح و حمد)) خدا مى گويند.
بـا ايـن حـال ((او بردبار و آمرزنده است )) (انه كان حليما غفورا) و شما رابه خاطر شرك و كفرتان فـورا مـؤاخـذه نـمـى كـنـد, بـلكه به مقدار كافى مهلت مى دهد ودرهاى توبه را به روى شما باز مى گذارد تا اتمام حجت شود.
آيه ـ شان نزول :.
اين آيه در باره گروهى از مشركان نازل شده كه پيامبر(ص ) را به هنگامى كه درشب تلاوت قرآن مـى كرد و در كنار خانه كعبه نماز مى گذارد آزار مى دادند, و او را باسنگ مى زدند و مانع دعوت مردم به اسلام مى شدند.
خداوند به لطفش چنان كرد كه آنها نتوانند او را آزار دهند و شايد اين ازطريق رعب و وحشتى بود كه از پيامبر در دل آنها افكند.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
تفسير:.
بى خبران مغرور و موانع شناخت ـ.
به دنبال آيات گذشته اين سؤال براى بسيارى پيش مى آيد كه با وضوح مساله توحيد به طورى كه هـمه موجوات جهان به آن گواهى مى دهند چرا مشركان اين واقعيت را نمى پذيرند؟ چرا آنها اين آيات گويا و رساى قرآن را مى شنوند و بيدارنمى شوند؟!.
آيـه مـى گـويد
اى پيامبر! هنگامى كه قرآن مى خوانى ميان تو و آنها كه ايمان به آخرت ندارند, حجاب و پوششى نامرئى قرار مى دهيم )(واذا قرات القرآن جعلنابينك وبين الذين لا يؤمنون بالا خرة حجابا مستورا).
اين حجاب و پرده , همان لجاجت و تعصب و خودخواهى و غرور و جهل ونادانى بود كه حقايق قرآن را از ديـدگـاه فـكـر و عـقل آنها مكتوم مى داشت و به آنهااجازه نمى داد حقايق روشنى همچون توحيد و معاد و صدق دعوت پيامبر(ص ) ومانند آن را درك كنند.
ايـنـجاست كه مى گوييم : اگر كسى بخواهد صراط مستقيم حق را بپويد و ازانحراف و گمراهى در امان بماند بايد قبل از هر چيز در اصلاح خويشتن بكوشد.
(آيـه ) ايـن آيـه اضافه مى كند: ((بر دلهايشان پوششهايى و در گوشهايشان سنگينى )) قرار داديم (وجعلنا على قلوبهم اكنة ان يفقهوه وفى آذانهم وقرا).
و لـذا ((هـنـگـامـى كـه پروردگارت را در قرآن به يگانگى ياد مى كنى آنها پشت مى كنند و روبر مى گردانند)) (واذا ذكرت ربك فى القرآن وخده ولوا على ادبارهم نفورا).
راستى چه عجيب است فرار از حق , فرار از سعادت و نجات , و فرار ازخوشبختى و پيروزى و فهم و شعور. (آيـه ) در اين آيه اضافه مى كند: ((هنگامى كه به سخنان تو گوش فرا مى دهند, مابهتر مى دانيم براى چه گوش فرا مى دهند)) (نحن اعلم بما يستمعون به اذ يستمعون اليك ).
((و (همچنين ) در آن هنگام كه با هم نجوا مى كنند)) (واذهم نجوى ).
((آنگاه كه ستمگران (به مؤمنان ) مى گويند: شما جز از انسانى كه افسون شده ,پيروى نمى كنيد)) (اذ يقول الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا).
در حـقـيـقـت آنـهـا بـه مـنـظـور درك حقيقت به سراغ تو نمى آيند و سخنانت را باگوش جان نـمـى شـنـوند, بلكه هدفشان آن است كه بيايند و اخلال كنند, وصله بچسبانند و مؤمنان را ـاگر بتوانندـ از راه به در برند.
آيه ـ شان نزول :.
((ابـن عـبـاس )) مـى گـويد: ابوسفيان و ابوجهل و غير آنها گاهى نزد پيامبر(ص )مى آمدند و به سخنان او گوش فرا مى دادند, روزى يكى از آنها به ديگران گفت :اصلا من نمى فهمم محمد چه مـى گـويـد؟ فـقـط مى بينم لبهاى او حركت مى كند ولى ابوسفيان گفت : فكر مى كنم بعضى از سـخـنـانـش حـق است , ابوجهل اظهار داشت اوديوانه است , و ابولهب اضافه كرد: او كاهن است , ديگرى گفت : او شاعر است و به دنبال اين سخنان ناموزون و نسبتهاى ناروا آيه نازل گشت .
تفسير:.
ظـظـدر اين آيه باز روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , ضمن عبارت كوتاهى پاسخ دندانشكنى به اين گروه گمراه مى دهد و مى گويد: ((بنگر چگونه براى تو مثل مى زنند (يكى ساحرت مى خواند ديـگـرى مـسـحـور, يكى كاهن و ديگرى مجنون ) واز همين رو آنها گمراه شده اند و قدرت پيدا كردن راه حق را ندارند)) (انظر كيف ضربوا لك الا مثال فضلوا فلا يستطيعون سبيلا ).
نـه ايـن كـه راه ناپيدا باشد و چهره حق مخفى بلكه آنها چشم بينا ندارند, وعقل و خرد خود را به خاطر بغض و جهل و تعصب و لجاج از كار انداخته اند.
(آيه ).
رستاخيز قطعى است !.
در آيـات گـذشته سخن از ((توحيد)) و مبارزه با شرك بود, اما در اينجا سخن از((معاد)) كه در هـمـه جـا مـكـمل مساله توحيد است به ميان آمده , و به سه سؤال و يا سه ايراد منكران معاد پاسخ گفته شده است : ((و آنها گفتند: آيا هنگامى كه ما به استخوانهاى پوسيده تبديل و پراكنده شديم دگربار آفرينش تازه اى خواهيم يافت ))؟(وقالوا اذا كنا عظاما ورفاتا انا لمبعوثون خلقا جديدا).
ايـن تـعبير نشان مى دهد كه پيامبر(ص ) همواره در دعوت خود سخن از مساله ((معاد جسمانى )) مـى گـفـت كـه ايـن جـسـم بعد از متلاشى شدن باز مى گردد,وگرنه هرگاه سخن تنهااز معاد روحانى بود اين گونه ايرادهاى مخالفان به هيچ وجه معنى نداشت .
(آيـه ) قـرآن در پـاسـخ آنها مى گويد: ((بگو: (استخوان پوسيده و خاك شده كه سهل است ) شما سنگ باشيد يا آهن )) باز خدا قادر است لباس حيات در تنتان بپوشاند (قل كونوا حجارة او حديدا).
(آيـه ) ((يـا هـر مـخـلـوقى كه در نظر شما از آن هم سخت تر است )) و از حيات و زندگى دورتر مى باشد, باز خدا قادر است شما را به زندگى مجدد بازگرداند (اوخلفا مما يكبر فى صدركم ).
دومـيـن ايراد آنها اين بود كه مى گفتند: بسيار خوب اگر بپذيريم كه اين استخوانهاى پوسيده و مـتـلاشـى شـده قابل بازگشت به حيات است چه كسى قدرت انجام اين كار را دارد, چرا كه اين تـبـديـل را يـك امـر بسيار پيچيده و مشكل مى دانستند ((پس آنها مى گويند: چه كسى ما را باز مى گرداند))؟ (فسيقوون من يعيدنا).
پـاسخ اين سؤال را قرآن چنين مى گويد: ((به آنها بگو: همان كسى كه شما رابار اول آفريد)) (قل الذى فطركم اول مرة ).
سرانجام به سومين ايراد آنها پراخته , مى گويد: ((پس آنها سر خود را از روى تعجب و انكار به سوى تـو تـكـان مـى دهند و مى گويند: چه زمانى اين معاد واقع مى شود))؟ (فسينغضون اليك رؤسهم ويقولون متى هو).
آنـهـا در حـقـيقت با اين ايراد خود مى خواستند اين مطلب را منعكس كنند كه به فرض اين ماده خـاكـى قـابـل تـبديل به انسان باشد, و قدرت خدا را نيز قبول كنيم ,اما اين يك وعده نسيه بيش نيست و معلوم نيست در چه زمانى واقع مى شود؟.
قرآن در پاسخشان مى گويد: ((به آنها بگو: شايد زمان آن نزديك باشد)) (قل عسى ان يكون قريبا).
و البته نزديك است چرا كه مجموعه عمر اين جهان هرچه باشد در برابر زندگى بى پايان در سراى ديگر لحظه زودگذرى بيش نيست .
و از اين گذشته , اگر قيامت در مقياسهاى كوچك و محدود ما دور به نظربرسد آستانه قيامت كه مـرگ اسـت بـه هـمـه مـا نزديك است چرا كه مرگ قيامت صغرى است ((اذا مات الا نسان قامت قيامته )), درست است كه مرگ , قيامت كبرى نيست ولى يادآور آن است .
(آيـه ) در ايـن آيـه بـى آنكه تاريخ دقيقى از قيامت ذكر كند بعضى ازخصوصيات آن را چنين بيان مـى كـنـد: ((ايـن بـازگـشت به حيات ((همان روز (ى خواهدبود) كه شما را (از قبرهايتان ) فرا مـى خواند, شما هم اجابت مى كنيد در حالى كه حمد او را مى گوييد)) (يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده ).
و آن روز است كه فاصله مرگ و رستاخيز يعنى دوران برزخ را كوتاه خواهيدشمرد ((و مى پنداريد تنها مدت كوتاهى (در جهان برزخ ) درنگ كرده ايد)) (وتظنون ان لبثتم الا قليلا ).
(آيه ).
برخورد منطقى با همه مخالفان :.
از آنـجـا كـه در آيات پيشين سخن از مبدا و معاد و دلائلى بر اين دو مساله مهم اعتقادى در ميان بود, در اينجا روش گفتگو و استدلال با مخالفان مخصوصا مشركان را مى آموزد چرا كه مكتب هر قـدر عـالى باشد و منطق قوى و نيرومند ولى اگر باروش صحيح بحث و مجادله توام نگردد و به جاى لطف و محبت , خشونت بر آن حاكم گردد, بى اثر خواهد بود.
لذا آيه مى گويد: ((و به بندگان من بگو: سخنى را بگويند كه بهترين باشد))(وقل لعبادى يقولوا التى هى احسن ).
بـهترين از نظر محتوى , بهترين از نظر طرز بيان , و بهترين از جهت توام بودن بافضائل اخلاقى و روشهاى انسانى .
((چـرا كـه (اگـر قـول احـسن را ترك گويند و به خشونت در كلام و مخاصمه ولجاج برخيزند) شيطان در ميان آنها فساد و فتنه مى كند)) (ان الشيطان ينزغ بينهم ).
و فـرامـوش نكنيد شيطان در كمين نشسته و بى كار نيست ((زيرا شيطان از آغازدشمن آشكارى براى انسان بوده است )) (ان الشيطان كان للا نسان عدوا مبينا).
گـاهى مؤمنان تازه كار طبق روشى كه از پيش داشتند با هر كس كه در عقيده باآنها مخالف بود به خشونت مى پرداختند.
از اين گذشته تعبيرات توهين آميز مخالفان نسبت به پيامبر(ص ) كه بعضى ازآنها در آيات پيشين گـذشـت مـانند مسحور, مجنون , كاهن , شاعر, گاهى سبب مى شد كه مؤمنان عنان اختيار را از دست بدهند و به مقابله با آنها در يك مشاجره لفظى خشن برخيزند و هرچه مى خواهند بگويند.
((قـرآن )) مـؤمنان را از اين كار باز مى دارد و دعوت به نرمش و لطافت در بيان وانتخاب بهترين كلمات را مى كند تا از فساد شيطان بپرهيزند.
(آيـه ) ايـن آيـه اضـافـه مـى كند: ((پروردگار شما از حال شما آگاهتر است اگربخواهد شما را مـشـمول رحمت خويش قرار مى دهد, و اگر بخواهد مجازاتتان خواهد كرد)) (ربكم اعلم بكم ان يشا يرحمكم او ان يشا يعذبكم ).
در پـايـان آيـه روى سـخـن را بـه پـيـامـبر(ص ) كرده و به عنوان دلدارى و پيشگيرى از ناراحتى فوق العاده پيامبر(ص ) از عدم ايمان مشركان مى فرمايد: ((و ما تو را وكيل بر آنها نفرستاده ايم )) كه ملزم باشى حتما آنها ايمان بياورند (وما ارسلناك عليهم وكيلا ).
وظيفه تو ابلاغ آشكار و دعوت مجدانه به سوى حق است , اگر ايمان آوردندچه بهتر وگرنه زيانى به تو نخواهد رسيد.
(آيـه ) ايـن آيـه سـخـن را از اين فراتر مى برد و مى گويد: خدا تنها آگاه از حال شما نيست بلكه : ((پـروردگارت نسبت به حال همه كسانى كه در آسمانها و زمين هستند, از همه آگاهتر است )) (وربك اعلم بمن فى السموات والا رض ).
سپس اضافه مى كند: ((و ما بعضى از پيامبران را بر بعضى ديگر فضيلت بخشيديم و به داوود كتاب زبور داديم )) (ولقد فضلنا بعض النبيين على بعض وآتيناداود زبورا).
ايـن جمله در حقيقت پاسخ به يكى از ايرادات مشركان است , كه با تعبير تحقيرآميزمى گفتند: آيا خـداونـد شـخص ديگرى را نداشت كه محمد يتيم را به نبوت انتخاب كرد؟ وانگهى چه شد كه او سرآمد همه پيامبران و خاتم آنها شد؟!.
قرآن مى گويد: اين جاى تعجب نيست خداوند از ارزش انسانى هر كس آگاه است و پيامبران خود را از مـيـان هـمـيـن توده مردم برگزيده , يكى را به عنوان خليل اللهى مفتخر ساخت , ديگرى را كـلـيم اللّه , و ديگرى را روح اللّه قرار داد, پيامبراسلام (ص ) را به عنوان حبيب اللّه برگزيد و خلاصه بعضى را بر بعضى فضيلت بخشيد, طبق موازينى كه خودش مى داند و حكمتش اقتضا مى كند.
بـا اين كه داوود داراى حكومت عظيم و كشور پهناورى بود, خداوند اين راافتخار او قرار نمى دهد بلكه كتاب زبور را افتخار او مى شمرد تا مشركان بدانندعظمت يك انسان به مال و ثروت و داشتن قدرت و حكومت ظاهرى نيست و يتيم و بى مال بودن دليلى بر تحقير نخواهد شد.
(آيه ) در اين آيه باز سخن از مشركان است و در تعقيب بحثهاى گذشته به پيامبر(ص ) مى گويد: ((بـه آنـها بگو: معبودهايى را كه غير خدا شايسته پرستش مى پنداريد بخوانيد, آنها نه قدرت دارند مـشـكـلات و گـرفتاريها را از شما برطرف سازند و نه دگرگونى در آن ايجاد كنند)) (قل ادعوا الذين زعمتم من دونه فلا يملكون كشف الضر عنكم ولا تحويلا ).
در حقيقت اين آيه همانند بسيارى ديگر از آيات قرآن , منطق و عقيده مشركان را از اين راه ابطال مـى كـنـد كـه پرستش و عبادت آلهه يا به خاطر جلب منفعت است يا دفع زيان , در حالى كه اينها قدرتى از خود ندارند كه مشكلى رابرطرف سازند و نه حتى مشكلى را جابه جا كنند.
تـعـبـيـر بـه ((الـذيـن )) در اين آيه بيانگر آن است كه منظور همه معبودهاى غيراللّه نيست , بلكه معبودهايى همچون فرشتگان و حضرت مسيح (ع ) و مانند آنهاست .
(آيه ) اين آيه در حقيقت دليلى است براى آنچه در آيه قبل گفته شد,مى گويد: مى دانيد چرا آنها قادر نيستند مشكلى را از دوش شما, بدون اذن پروردگاربردارند براى اين كه خودشان براى حل مـشـكـلات بـه در خـانـه خدا مى روند,خودشان سعى دارند به ذات پاك او تقرب جويند و هرچه مـى خـواهـنـد از اوبـخـواهـند: ((كسانى را كه آنان مى خوانند, خودشان وسيله اى (براى تقرب ) به پروردگارشان مى جويند)) (اولئك الذين يدعون يبتغون الى ربهم الوسيلة ).
((وسيله اى هر چه نزديكتر)) (ايهم اقرب ).
((و به رحمت او اميدوارند)) (ويرجون رحمته ).
((و از عذاب او مى ترسند)) (ويخافون عذابه ).
((چرا كه عذاب پروردگارت (چنان شديد مى باشد كه ) همواره درخور پرهيزو وحشت است )) (ان عذاب ربك كان محذورا).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
تسليم بهانه جويان نشو!.
به دنبال بحثهايى كه با مشركان در زمينه توحيد و معاد در آيات گذشته خوانديم اين آيه آنها را با گـفـتـار بيداركننده اى اندرز مى دهد و پايان و فنا اين دنيا رادر مقابل ديدگان عقلشان مجسم مـى سـازد تـا بدانند اين سرا, سراى فانى است , وسراى بقا جاى ديگر است , و خود را براى مقابله با نـتـائج اعـمالشان آماده سازندمى گويد: ((و هيچ آبادى در روى زمين نيست مگر اين كه ما آن را قـبـل از روز قـيـامت هلاك مى كنيم , يا به عذاب شديدى گرفتارش مى سازيم )) (وان من قرية الا نحن مهلكوها قبل يوم القيمة او معذبوها عذابا شديدا).
بدكاران ستمگر و طاغيان گردنكش را به وسيله عذاب نابود مى كنيم وديگران را با مرگ طبيعى و يا حوادثى معمولى .
بـالاخـره ايـن جهان پايان مى گيرد و همه راه فنا را مى پيمايند ((و اين (يك اصل مسلم و قطعى است كه ) در كتاب الهى [لوح محفوظ] ثبت است )) (كان ذلك فى الكتاب مسطورا).
(آيـه ) در اينجا اين ايراد براى مشركان باقى مى ماند كه خوب ما بحثى نداريم ايمان بياوريم , اما به ايـن شـرط كـه پيامبر اسلام (ص ) هر معجزه اى را كه ما پيشنهادمى كنيم انجام دهد, و در واقع به بهانه جوييهاى ما تن در دهد.
قرآن در پاسخ آنها مى گويد: ((هيچ چيز مانع ما نبود كه اين گونه معجزات رابفرستيم جز اين كه پيشينيان آن را تكذيب كردند)) (وما منعنا ان نرسل بالا يات الا ان كذب بها الا ولون ).
اشـاره بـه ايـن كـه : معجزاتى كه دليل صدق پيامبراست به قدر كافى فرستاده شده و اما معجزات اقـتـراحـى وپيشنهادى شما, چيزى نيست كه با آن موافقت شود,چرا كه پس از مشاهده باز ايمان نخواهيد آورد, اگر بپرسند به چه دليل ؟ در پاسخ گفته مى شود به دليل اين كه امتهاى گذشته كه آنها هم شرائطى كاملا مشابه شماداشتند نيز چنين پيشنهادهاى بهانه جويانه اى را كردند, بعدا هم ايمان نياوردند.
سپس قرآن روى يك نمونه روشن از اين مساله انگشت گذارده , مى گويد: ((وما به قوم ثمود ناقه داديم كه روشنگر بود)) (وآتينا ثمود الناقة مبصرة ).
هـمـان شترى كه به فرمان خدا از كوه سر برآورد, چرا كه تقاضاى چنين معجزه اى را كرده بودند, معجزه اى روشن و روشنگر!.
ولـى با اين حال آنها ايمان نياوردند ((پس به آن ناقه ستم كردند)) و او را به قتل رساندند (فظلموا بها).
اصولا برنامه ما اين نيست كه هر كسى معجزه اى پيشنهاد كند پيامبر تسليم اوگردد ((و ما آيات و معجزات را جز براى تخويف مردم و اتمام حجت نمى فرستيم ))(وما نرسل بالا يات الا تخويفا).
(آيـه ) سـپس پيامبرش را در برابر سرسختى و لجاجت دشمنان دلدارى داده , مى گويد: اگر آنها در مـقـابـل سخنانت اين چنين لجاجت به خرج مى دهند وايمان نمى آورند مطلب تازه اى نيست , ((بـه خـاطـر بـيـاور هـنـگامى را كه به تو گفتيم پروردگارت احاطه كامل بر مردم دارد)) و از وضعشان كاملا آگاه است (واذ قلنا لك ان ربك احاط بالناس ).
هـمـيـشه در برابر دعوت پيامبران , گروهى پاكدل ايمان آورده اند و گروهى متعصب و لجوج به بهانه جويى و كارشكنى و دشمنى برخاسته اند, در گذشته چنين بوده , امروز نيز چنين است .
سـپس اضافه مى كند: ((و ما آن رؤيايى را كه به تو نشان داديم فقط براى آزمايش مردم بود)) (وما جعلنا الريا التى اريناك الا فتنة للناس ).
((همچنين شجره معلونه [درخت نفرين شده ] را كه در قرآن ذكر كرده ايم )) آن نيز آزمايشى براى مردم است (والشجرة الملعونة فى القرآن ).
در پـايان اضافه مى كند: ((ما آنها را بيم داده (و انذار) مى كنيم اما جز طغيان عظيم , چيزى بر آنها نمى افزايد)) (ونخوفهم فما يزيدهم الا طغيانا كبيرا).
چـرا كـه اگـر دل و جان آدمى آماده پذيرش حق نباشد, نه تنها سخن حق در آن اثر نمى گذارد, بـلكه غالبا نتيجه معكوس مى دهد و به خاطر سرسختى و مقاومت منفى بر گمراهى و لجاجتشان مى افزايد دقت كنيد.
رؤياى پيامبر(ص ) و شجره ملعونه :.
جـمعى از مفسران شيعه و اهل سنت نقل كرده اند كه : اين خواب اشاره به جريان معروفى است كه پـيـامـبر(ص ) در خواب ديد ميمونهايى از منبر او بالامى روند و پايين مى آيند, بسيار از اين مساله غـمگين شد, آن چنان كه بعد از آن كمترمى خنديد ـاين ميمونها را به بنى اميه تفسير كرده اند كه يـكـى بعد از ديگرى بر جاى پيامبر(ص ) نشستند در حالى كه از يكديگر تقليد مى كردند و افرادى فاقد شخصيت بودند و حكومت اسلامى و خلافت رسول اللّه را به فساد كشيدند.
امـا شـجره معلونه ـ در قرآن ممكن است اشاره به هر گروه منافق و خبيث ومطرود درگاه خدا, مـخـصـوصا گروههايى همانند بنى اميه و يهوديان سنگدل و لجوج و همه كسانى كه در خط آنها گـام بـرمـى دارنـد, باشد, و شجره زقوم در قيامت تجسمى از وجود اين شجرات خبيثه در جهان ديگر است , و همه اين شجرات خبيثه مايه آزمايش و امتحان مؤمنان راستين در اين جهان هستند.
(آيـه ) در ايـنجا قرآن به مساله سرپيچى ابليس از فرمان خدا مبنى بر سجده براى آدم و سرنوشت شوم او به دنبال اين ماجرا اشاره مى كند.
مـطـرح كردن اين ماجرا به دنبال بحثهاى گذشته پيرامون مشركان لجوج , درواقع اشاره به اين اسـت كـه نمونه كامل استكبار و كفر و عصيان , شيطان بود, ببينيدسرنوشتش به كجا رسيد, شما پيروان او نيز همان سرنوشت را خواهيد داشت .
نخست مى گويد: ((و يادآور هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم : براى آدم سجده كنيد و همگى جز ابليس سجده كردند)) (واذ قلنا للملا ئكة اسجدوا لا دم فسجدوا الا ابليس ).
ايـن سـجـده يـك نوع خضوع و تواضع به خاطر عظمت خلقت آدم و امتياز اوبر ساير موجوات و يا سجده اى بوده است به عنوان پرستش در برابر خداوند به خاطر آفرينش چنين مخلوق شگرفى .
ابليس كه باد كبر و غرور در سر داشت و خودخواهى و خودبينى بر عقل وهوشش پرده افكنده بود, بـه گمان اين كه خاك و گل , كه منبع همه بركات وسرچشمه حيات است كم اهميت تر از آتش است به عنوان اعتراض به پيشگاه خداچنين ((گفت : آيا من براى موجودى سجده كنم كه او را از گل آفريده اى )) (قال اسجد لمن خلقت طينا).
(آيـه ) ولـى هـنگامى كه ديد بر اثر اين استكبار و سركشى در برابر فرمان خدا از درگاه مقدسش براى هميشه طرد شد: ((گفت : به من بگو, اين كسى را كه برمن برترى داده اى (به چه دليل بوده اسـت ؟) اگـر مرا تا روز قيامت زنده بگذارى , همه فرزندانش را, جز عده كمى , گمراه و ريشه كن خـواهـم ساخت )) (قال اريتك هذاالذى كرمت على لئن اخرتن الى يوم القيمة لا حتنكن ذريته الا قليلا ).
(آيه ) در اين هنگام براى اين كه ميدان آزمايشى براى همگان تحقق يابد,و وسيله اى براى پرورش مـؤمـنـان راستين فراهم شود ـكه انسان همواره در كوره حوادث پخته مى شود, و در برابر دشمن نـيـرومـند, قوى و قهرمان مى گرددـ به شيطان امكان بقا و فعاليت داده شده : ((فرمود: برو, هر كـس از آنـهـا از تـو تبعيت كندپس جهنم كيفر شماست , كيفرى است فراوان ))! (قال اذهب فمن تبعك منهم فان جهنم جزاؤكم جزا موفورا).
بـه اين وسيله اعلام آزمايش كرده و سرانجام پيروزى و شكست در اين آزمايش بزرگ الهى را بيان فرموده .
(آيه ).
دامهاى ابليس !.
در اين آيه طرق نفوذ شيطان و اسباب و وسائلى را كه در وسوسه هاى خود به آن متوسل مى شود به شـكل جالب و گويايى چنين شرح مى دهد: ((و هركدام از آنهارا مى توانى با صدايت تحريك كن )) ((واستفزز من استطعت منهم بصوتك ).
((و لشكر سواره و پياده ات را بر آنها گسيل دار))! (واجلب عليهم بخيلك ورجلك ).
شـيـطان دستياران فراوانى از جنس خود و از جنس آدميان دارد كه براى اغواى مردم به او كمك مـى دهـند, بعضى سريعتر و نيرومندتر همچون لشكرسواره اند, و بعضى آرامتر و ضعيفتر همچون لشكر پياده !.
((و در ثروت و فرزندانشان شركت جوى ))! (وشاركهم فى الا موال والا ولا د).
((و آنها را با وعده ها سرگرم كن ))! (وعدهم ).
سپس هشدار مى دهد كه : ((ولى شيطان جز فريب و دروغ وعده اى به آنهانمى دهد)) (وما يعدهم الشيطان الا غرورا).
(آيـه ) امـا بدان ((تو هرگز سلطه اى بر بندگان من نخواهى يافت )) (ان عبادى ليس لك عليهم سلطان ).
((و همين قدر كافى است كه پروردگارت (ولى و) حافظ آنها باشد)) (وكفى بربك وكيلا ).
(آيه ).
با اين همه نعمت اين همه كفران چرا؟!.
بـحـثـهـايى را كه در زمينه توحيد و مبارزه با شرك در گذشته داشتيم در اينجانيز آن را تعقيب مى كند, و از دو راه مختلف (راه استدلال و برهان و راه وجدان ودرون ) در اين موضوع وارد بحث مى شود.
نـخـست به توحيد استدلالى اشاره كرده , مى گويد: ((پروردگار شما كسى است كه كشتى را در دريا به حركت در مى آورد, حركتى مداوم و مستمر))! (ربكم الذى يزجى لكم الفلك فى البحر).
بديهى است براى حركت كشتيها در دريا, نظاماتى دست به دست هم داده تااين امر فراهم گردد.
البته مى دانيد كشتيها هميشه بزرگترين وسيله نقليه انسانها بوده و هستند, هم اكنون كشتيهاى غول پيكرى داريم كه به اندازه يك شهر كوچك وسعت و سرنشين دارند.
سـپـس اضـافـه مى كند: هدف از اين برنامه آن است ((تا از نعمت او بهره مندشويد)) (لتبتغوا من فـضـلـه ) براى مسافرتهاى خودتان , براى نقل و انتقال مال التجاره ها, و براى آنچه به دين و دنياى شما كمك مى كند.
چرا كه : ((خدا نسبت به شما مهربان است )) (انه كان بكم رحيما).
(آيه ) از اين توحيد استدلالى ـكه گوشه كوچكى از نظام آفرينش را كه حاكى از مبدا علم و قدرت و حـكمت آفريدگار است نشان مى دهدـ به استدلال فطرى منتقل مى شود و مى گويد: فراموش نكنيد: ((هنگامى كه ناراحتيها در دريا به شما برسد (و گرفتار طوفان و امواج كوبنده و وحشتناك شـويـد) تـمـام مـعبودهايى راكه مى خوانيد جز خدا از نظر شما گم مى شود)) (واذا مسكم الضر فى البحر ضل من تدعون الا اياه ).
و بـايد گم شود چرا كه طوفان حوادث پرده هاى تقليد و تعصب را كه برفطرت آدمى افتاده كنار مى زند, و نور فطرت كه نور توحيد و خداپرستى ويگانه پرستى است جلوه گر مى شود.
اين يك قانون عمومى است كه تقريبا هر كس آن را تجربه كرده است كه درگرفتاريها هنگامى كه كـارد بـه اسـتـخـوان مى رسد, موقعى كه اسباب ظاهرى از كارمى افتند, وكمكهاى مادى ناتوان مـى گـردنـد, انـسـان بـه يـاد مبدا بزرگى از علم و قدرت مى افتد كه او قادر بر حل سخت ترين مشكلات است اما ايمان و توجه به خدا درصورتى ارزش دارد كه دائمى و پايدار باشد.
سپس اضافه مى كند: اما شما فراموشكاران ((هنگامى كه دست قدرت الهى شما را به سوى خشكى نـجات داد رو مى گردانيد و اصولا انسان كفران كننده است ))(فلما نجيكم الى البر اعرضتم وكان الا نسان كفورا).
بار ديگر پرده هاى غرور و غفلت , تقليد و تعصب , اين نور الهى رامى پوشاند و گرد و غبار عصيان و گناه و سرگرميهاى زندگى مادى , چهره تابناك آن را پنهان مى سازد.
(آيـه ) ولـى آيا فكر مى كنيد خداوند در خشكى و قلب صحرا نمى تواندشما را به مجازاتهاى شديد مـبـتـلا سازد؟: ((پس آيا شما از اين ايمنيد كه به فرمان اوزمين بشكافد و شما را در كام خود فرو ببرد))؟ (افامنتم ان يخسف بكم جانب البر).
و ((آيـا از اين ايمنيد كه طوفانى از سنگ بر شما ببارد (و شما را در زير سنگهامدفون سازد عذابى كـه به مراتب از غرق در درياها سخت تر است ) سپس حافظ ونگهبانى براى خود پيدا نكنيد))؟! (او يرسل عليكم حاصبا ثم لا تجدوا لكم وكيلا ).
(آيـه ) سـپـس اضافه مى كند: اى فراموشكاران آيا گمان كرديد اين آخرين بار بود كه شما نياز به سـفـر دريـا پـيـدا كرديد؟ ((يا اين كه ايمن هستيد كه بار ديگر شمارا به دريا بازگرداند, و تندباد كـوبنده اى بر شما بفرستد, و شما را بخاطر كفرتان غرق كند, سپس دادخواه و خونخواهى در برابر مـا پـيـدا نكنيد)) (ام امنتم ان يعيدكم فيه تارة اخرى فيرسل عليكم قاصفا من الريح فيغرقكم بما كفرتم ثم لا تجدوا لكم علينا به تبيعا).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
از ايـن تـعـبـير به خوبى روشن مى شود كه بهترين موقع براى اداى نماز صبح همان لحظات آغاز طلوع فجر است .
آيـه فوق از آياتى است كه اشاره اجمالى به وقت نمازهاى پنجگانه مى كند, وبا انضمام به ساير آيات قرآن در زمينه وقت نماز است و روايات فراوانى كه در اين رابطه وارد شده , وقت نمازهاى پنجگانه دقيقا مشخص مى شود.
(آيـه ) بـعد از ذكر نمازهاى فريضه پنجگانه اضافه مى كند: ((و پاسى از شب را (از خواب برخيز و) قرآن (و نماز) بخوان )) (ومن الليل فتهجد به ).
مـفسران معروف اسلامى اين تعبير را اشاره به نافله شب كه در فضيلت آن روايات بى شمارى وارد شده است دانسته اند.
سپس مى گويد: ((اين يك وظيفه اضافى (علاوه بر نمازهاى فريضه ) براى توست )) (نافلة لك ).
بسيارى اين جمله را دليل بر آن دانسته اند كه نماز شب بر پيامبر(ص ) واجب بوده است .
بـه هـر حـال در پايان آيه نتيجه اين برنامه الهى روحانى و صفابخش را چنين بيان مى كند
(اميد است پروردگارت تو را به مقامى درخور ستايش برانگيزد))!(عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا) .
بـدون شـك ((مقام محمود)) مقام بسيار برجسته اى است كه ستايش برانگيزاست و از آنجا كه اين كلمه به طور مطلق آمده , شايد اشاره به اين باشد كه ستايش همگان را از اولين و آخرين متوجه تو مى كند.
روايـات اسـلامى , ((مقام محمود)) را به عنوان مقام ((شفاعت كبرى )) تفسيركرده است , چرا كه پـيـامبر(ص ) بزرگترين شفيعان در عالم ديگر است و آنها كه شايسته شفاعت باشند, مشمول اين شفاعت بزرگ خواهند شد.
نماز شب يك عبادت بزرگ روحانى ـ.
غـوغـاى زنـدگى روزانه از جهات مختلف , توجه انسان را به خود جلب مى كند, و فكر آدمى را به واديـهاى گوناگون مى كشاند بطورى كه جمعيت خاطر وحضور قلب كامل , در آن بسيار مشكل اسـت امـا در دل شـب و به هنگام سحر وفرونشستن غوغاى زندگى مادى , و آرامش روح وجسم انسان در پرتو مقدارى خواب , حالت توجه و نشاط خاصى به انسان دست مى دهد كه بى نظير است .
بـه همين دليل دوستان خدا هميشه از عبادتهاى آخر شب , براى تصفيه روح و حيات قلب وتقويت اراده و تكميل اخلاص , نيرو مى گرفته اند.
امـيـرمـؤمـنـان عـلى (ع ) مى فرمايد: ((قيام شب موجب صحت جسم و خشنودى پروردگار و در معرض رحمت او قرار گرفتن و تمسك به اخلاق پيامبران است )).
حـتـى در بـعضى از روايات مى خوانيم كه اين عبادت به قدرى اهميت دارد كه جزپاكان و نيكان موفق به آن نمى شوند.
در حـديـثـى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((انسان گاهى دروغ مى گويد و سبب محروميتش از نـمـاز شـب مـى شود, هنگامى كه از نماز شب محروم شد از روزى (ومواهب مادى و معنوى ) نيز محروم مى شود)).
نماز شب به سه بخش تقسيم مى شود:.
الف ) چهار نماز دو ركعتى كه مجموعا هشت ركعت مى شود و نامش نافله شب است .
ب ) يك نماز دو ركعتى كه نامش نافله ((شفع )) است .
ج ) نماز يك ركعتى كه نامش نافله ((وتر)) است , و طرز انجام اين نمازهادرست همانند نماز صبح است ولى اذان و اقامه ندارد, و قنوت وتر را هر چه طولانى تر كنند بهتر است .
(آيـه ) ايـن آيـه بـه يكى از دستورات اصولى اسلام كه از روح ايمان وتوحيد, سرچشمه مى گيرد اشاره كرده , مى گويد: ((و بگو: پروردگارا! مرا (در هر كار)با صداقت وارد كن , و با صداقت خارج ساز)) (وقل رب ادخلنى مدخل صدق واخرجنى مخرج صدق ).
هـيـچ كـار فـردى واجـتماعى را جز با صدق و راستى آغاز نكنم , همچنين هيچ برنامه اى را جز به راستى پايان ندهم , راستى و صداقت و درستى و امانت , خطاصلى من در همه كارها باشد و آغاز و انجام همه چيز با آن صورت گيرد.
در حقيقت رمز اصلى پيروزى در همين جا نهفته شده است و راه و روش انبياو اولياى الهى همين بوده كه فكر, گفتار و اعمالشان از هرگونه غش و تقلب و خدعه و نيرنگ و هر چه بر خلاف صدق و راستى است پاك بود.
در پايان آيه به دومين اصل ـكه از يك نظر ميوه درخت توحيد, و از نظرديگر نتيجه ورود و خروج صـادقـانـه در كارهاست ـ اشاره شده است : ((و خداوندا!براى من از سوى خودت سلطان و ياورى قرار ده )) (واجعل لى من لدنك سلطانانصيرا).
(آيـه ) و از آنجا كه به دنبال ((صدق )) و ((توكل )) كه در آيه قبل به آن اشاره شد, اميد به پيروزى قـطـعى , خود عامل ديگرى براى موفقيت است در اين آيه به پيامبرش مى گويد: ((و بگو: حق فرا رسيد و باطل مضمحل و نابود شد)) (وقل جاالحق وزهق الباطل ).
((اصولا طبيعت باطل (همين است كه ) مضمحل و نابود شدنى است )) (ان الباطل كان زهوقا).
بـاطـل جـولانى دارد ولى دوام وبقايى نخواهد داشت و سرانجام , پيروزى ازآن حق و طرفداران و پيروان حق خواهد بود.
آيه جا الحق و قيام حضرت مهدى (عج ):.
در بعضى از روايات جمله ((جا الحق وزهق الباطل )) به قيام حضرت مهدى ـعج ـ تفسير شده است امام باقر(ع ) فرمود: مفهوم اين سخن الهى اين است كه : ((هنگامى كه امام قائم (ع ) قيام كند دولت باطل برچيده مى شود)).
در روايت ديگرى مى خوانيم : مهدى به هنگام تولد بر بازويش اين جمله نقش بسته بود: ((جاالحق وزهق الباطل ان الباطل كان زهوقا)).
مـسـلما مفهوم اين احاديث انحصار معنى وسيع آيه به اين مصداق نيست بلكه قيام مهدى ـعج ـ از روشنترين مصداقهاى آن است كه نيتجه اش پيروزى نهايى حق بر باطل در سراسر جهان مى باشد.
كوتاه سخن اين كه اين قانون كلى الهى و ناموس تخلف ناپذير آفرينش در هرعصر و زمانى مصداقى دارد, و قـيـام پـيـامـبـر(ص ) و پـيـروزيـش بـر لشكر شرك وبت پرستى و همچنين قيام حضرت مهدى ـعج ـ بر ستمگران و جباران جهان ازچهره هاى روشن و تابناك اين قانون عمومى است .
(آيه ).
قرآن نسخه شفابخش :.
از آنـجا كه در آيات گذشته , بحث از توحيد و حق و مبارزه با شرك و باطل بود, در اين آيه به تاثير فـوق الـعـاده قـرآن و نـقش سازنده آن در اين رابطه پرداخته ,مى گويد: ((و از قرآن , آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان , نازل مى كنيم )) (وننزل من القرآن ما هو شفا ورحمة للمؤمنين ).
قـرآن نـسـخـه اى اسـت بـراى سـامان بخشيدن به همه نابسامانيها, بهبودى فرد وجامعه از انواع بيماريهاى اخلاقى واجتماعى .
((ستمگران را جز خسران (و زيان بيشتر چيزى بر آنها) نمى افزايد)) (ولا يزيدالظالمين الا خسارا) چـرا كـه به جاى اين كه از اين وسيله هدايت بهره گيرند باحالتى صددرصد منفى به سراغ قرآن مى آيند لذا عناد و كفر در جانشان عمق بيشترى پيدا مى كند.
(آيه ) در اين آيه به يكى از ريشه دارترين بيماريهاى اخلاقى ((انسانهاى تربيت نايافته )) اشاره كرده , مـى گويد: ((و هنگامى كه به اين انسان نعمت مى بخشيم (غرور و استكبار به او دست مى دهد) به پـروردگار خود پشت مى كند و با حالت تكبر, دور مى شود)) (واذا انعمنا على الا نسان اعرض ونـا بجانبه ).
((اما هنگامى كه (نعمت را از او سلب كنيم , و حتى ) مختصر ناراحتى به اوبرسد ياس و نوميدى سر تا پاى او را فرا مى گيرد)) (واذا مسه الشر كان يؤسا).
(آيـه ) در ايـن آيـه روى سـخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى فرمايد: ((بگو: هركس بر طبق روش و خلق و خوى خود عمل مى كند)) (قل كل يعمل على شاكلته ).
مـؤمـنـانى كه از آيات قرآن , شفا مى طلبند و رحمت كسب مى كنند, و ظالمانى كه جز خسارت و زيان , بهره اى از آن نمى گيرند, و انسانهاى كم ظرفيتى كه در حال نعمت مغرورند و در مشكلات مـايـوس و زبـون , هـمه اينها طبق روحياتشان عمل مى كنند, روحياتى كه بر اثر تعليم و تربيت و اعمال مكرر خود انسان شكل گرفته است و به اعمال انسان شكل و جهت مى دهد.
و در اين ميان خداوند شاهد و ناظر حال همه است : ((آرى پروردگار شماآگاهتر است به كسانى كه راهشان (بهتر و) از نظر هدايت پربارتر است )) (فربكم اعلم بمن هو اهدى سبيلا ).
(آيه ).
روح چيست ؟.
در تـعقيب آيات گذشته به پاسخ بعضى از سؤالات مهم مشركان يا اهل كتاب پرداخته , مى گويد: ((از تو در باره روح سؤال مى كنند, بگو: روح از فرمان پروردگارمن است و به شما بيش از اندكى علم و دانش داده نشده است )) (ويسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى وما اوتيتم من العلم الا قليلا ).
از مـجموع قرائن موجود در آيه و خارج آن چنين استفاده مى شود كه پرسش كنندگان از حقيقت روح آدمـى سـؤال كـردنـد, هـمين روح عظيمى كه ما را ازحيوانات جدا مى سازد و برترين شرف ماست , و تمام قدرت و فعاليت ما از آن سرچشمه مى گيرد وبه كمكش اسرار علوم را مى شكافيم .
و از آنجا كه روح , ساختمانى مغاير با ساختمان ماده دارد و اصول حاكم بر آن غير از اصول حاكم بر ماده و خواص فيزيكى و شيميايى آن است , پيامبر(ص ) مامورمى شود در يك جمله كوتاه و پرمعنى بگويد: ((روح , از عالم امر است يعنى خلقتى اسرارآميز دارد)).
و چون بهره شما از علم و دانش بسيار كم و ناچيز است , بنابراين چه جاى شگفتى كه رازهاى روح را نشناسيد, هرچند از همه چيز به شما نزديكتر است ؟.
از امـام باقر و امام صادق (ع ) چنين نقل شده كه در تفسير آيه يسئلونك عن الروح فرمود: ((روح از مـخلوقات خداوند است بينايى و قدرت و قوت دارد, خداآن را در دلهاى پيغمبران و مؤمنان قرار مى دهد)).
الـبـتـه روح آدمـى مراتب و درجاتى دارد, آن مرتبه اى از روح كه در پيامبران وامامان است مرتبه فـوق الـعاده والايى است , كه از آثارش معصوم بودن از خطا و گناه و نيز آگاهى و علم فوق العاده اسـت و مسلما چنين مرتبه اى از روح از همه فرشتگان برتر خواهد بود حتى از جبرئيل و ميكائيل ! دقت كنيد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
تفسير:.
آخرين بهانه ها!.
بـه دنـبال ايرادهاى سست و بى اساس مشركان , در اين آيه به آخرين بهانه هاى آنها مى رسيم , و آن ايـن كـه : آنـهـا مى گفتند چرا پيامبر, خدا را به نامهاى متعددى مى خواند با اين كه مدعى توحيد است قرآن در پاسخ آنها مى گويد: ((بگو: شما او رابه نام ((اللّه )) بخوانيد و يا به نام رحمان هركدام را بـخـوانـيـد فرق نمى كند براى اونامهاى متعدد نيك است )) (قل ادعوااللّه اوادعوا الرحمن ايا ما تدعوا فله الا سماالحسنى ).
ايـن كـوردلان گـاه بـراى يـك شخص , يا يك مكان و مانند آن اسمهاى مختلفى مى گذارند كه هركدام معرف گوشه اى از زواياى وجود او بود.
آيـا بـا ايـن حال تعجب دارد خدايى كه وجودش از هر نظر بى نهايت است ومنبع و سرچشمه همه كـمـالات , نـعـمـتها و تمام نيكيهاست وبه تناسب هر كارى كه انجام مى دهد و هر كمالى كه ذات مقدسش دارد نام مخصوص داشته باشد؟!.
در پايان آيه نظر به گفتگوى مشركان در مكه در رابطه با نماز پيامبر(ص ) و اين كه مى گفتند: او نماز خود را بلند مى خواند و ما را ناراحت مى كند, اين چه عبادتى است ؟ اين چه برنامه اى است ؟ به پيامبر(ص ) دستور مى دهد: ((نمازت را زياد بلندمخوان , زياد هم آهسته مخوان , بلكه ميان اين دو راه اعتدال را انتخاب كن )) (ولا تجهر بصلا تك ولا تخافت بها وابتغ بين ذلك سبيلا ).
آيـه مـى گويد: نه بيش از حد بلند بخوان و فرياد بزن , و نه بيش از حد آهسته كه تنها حركت لبها مشخص شود و صدايى به گوش نرسد.
(آيـه ) سـرانـجام به آخرين آيه اين سوره مى رسيم آيه اى كه با حمد خداوندسوره را پايان مى دهد همان گونه كه با تسبيح ذات پاك او سوره آغاز شده بود, و درحقيقت اين آيه نتيجه اى است بر كل بحثهاى توحيدى اين سوره و محتواى همه آن مفاهيم توحيدى .
روى سخن را به پيامبر كرده , چنين مى گويد: ((بگو: حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه نـه فرزندى براى خود انتخاب كرده و نه شريكى در حكومت ومالكيت جهان دارد, و نه سرپرستى بـراى حـمـايـت در بـرابـر ذلت و ناتوانى )) (وقل الحمد للّه الذى لم يتخذ ولدا ولم يكن له شريك فى الملك ولم يكن له ولى من الذل ).
و چـنـين خدايى با چنان صفات از هر چه فكر كنى برتر و بالاتر است بنابراين ((او را بزرگ دار و به عظمت بى انتهايش آشنا شو)) (وكبره تكبيرا).
آيـه فـوق هـرگـونـه كـمـك كـار و شبيه را از خداوند نفى مى كند, چه آن كس كه پايين تر باشد (هـمـچـون فرزند) و آن كس كه همسان باشد (همچون شريك ) و آن كس كه برتر باشد (همچون ولى ).
مـرحـوم ((طـبرسى )) در ((مجمع البيان )) از بعضى مفسران نقل مى كند كه اين آيه ناظر به نفى اعـتـقاد انحرافى سه گروه است : نخست مسيحيان و يهود كه براى خدافرزند قائل بودند, و ديگر مـشـركـان عرب كه براى او شريكى مى پنداشتند, و لذا درمراسم حج مى گفتند: لبيك لا شريك لك , الا شريكا هو لك ! و ديگر ستاره پرستان ومجوس , چرا كه آنها براى خدا ولى و حامى قائل بودند .
((پايان سوره اسرا)).
و پايان جلد دوم برگزيده تفسير نمونه .
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment