(آيه )ـ.
سرگذشت مشروح اصحاب كهف :.
بعد از بيان اجمالى اين داستان , قرآن مجيد به شرح تفصيلى آن ضمن چهارده آيه پرداخته و سخن را در اين زمينه چنين آغاز مى كند: ((ما داستان آنها رابحق براى تو بازگو مى كنيم )) (نحن نقص عليك نباهم بالحق ).
((آنـهـا جـوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايتشان افزوديم )) (انهم فتية آمنوا بربهم وزدناهم هدى ).
از آيـات قـرآن بـطور اشاره و از تواريخ به صورت مشروح اين حقيقت استفاده مى شود كه اصحاب كـهـف در مـحيط و زمانى مى زيستند كه بت پرستى و كفر, آنها رااحاطه كرده بود و يك حكومت جـبار و ستمگر كه معمولا حافظ و پاسدار شرك وكفر و جهل و غارتگرى و جنايت است بر سر آنها سايه شوم افكنده بود.
اما اين گروه از جوانمردان كه از هوش و صداقت كافى برخوردار بودند به فساد اين آيين پى بردند و تصميم بر قيام گرفتند و در صورت عدم توانايى مهاجرت كردن از آن محيط آلوده .
(آيه )ـلذا قرآن به دنبال بحث گذشته مى گويد: ((و دلهايشان را محكم ساختيم , در آن هنگام كه قـيـام كـردنـد و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است )) (وربطنا على قلوبهم اذ قاموا فقالوا ربنا رب السموات والا رض ).
((هرگز غير او معبودى را نمى خوانيم )) (لن ندعوا من دونه الها).
كه ((اگر چنين كنيم سخنى به گزاف گفته ايم )) (لقد قلنا اذا شططا).
در واقـع ايـن جـوانـمردان با ايمان براى اثبات توحيد و نفى (آلهه ) به دليل روشنى دست زدند, و آن اين كه ما به وضوح مى بينيم كه اين آسمان وزمين پروردگارى دارد كه وجود نظام آفرينش دليل بـر هـسـتى اوست , ما هم بخشى از اين مجموعه هستى مى باشيم , بنابراين پروردگار ما نيز همان پروردگار آسمانها و زمين است .
(آيـه )ـسـپـس بـه دلـيل ديگرى نيز توسل جستند و آن اين كه : ((اين قوم مامعبودهايى جز خدا انتخاب كرده اند)) (هؤلا قومنا اتخذوا من دونه الهة ).
آخـر مـگـر اعـتـقـاد بـدون دليل و برهان ممكن است ((چرا آنان دليل آشكارى براى الوهيت آنها نمى آورند؟)) (لولا ياتون عليهم بسلطان بين ).
آيـا پندار و خيال يا تقليد كوركورانه مى تواند دليلى بر چنين اعتقادى باشد؟اين چه ظلم فاحش و انحراف بزرگى است .
((پس چه كسى ظالمتر است از آن كس كه به خدا دروغ ببندد)) (فمن اظلم ممن افترى على اللّه كذبا).
اين ((افترا)) هم ستمى است بر خويشتن , چرا كه انسان سرنوشت خود را به دست عوامل بدبختى و سـقـوط سـپـرده , و هـم ظـلمى است بر جامعه اى كه اين نغمه را در آن سر مى دهد و به انحراف مى كشاند, و هم ظلمى است به ساحت قدس پروردگار و اهانتى است به مقام بزرگ او.
(آيه )ـاين جوانمردان موحد تا آنجا كه در توان داشتند براى زدودن زنگارشرك از دلها, و نشاندن نـهـال توحيد در قلبها, تلاش و كوشش كردند, اما آنقدرغوغاى بت و بت پرستى در آن محيط بلند بود كه نغمه هاى توحيدى آنها درگلويشان گم شد.
نـاچـار بـراى نـجات خويشتن و يافتن محيطى آماده تر تصميمى به ((هجرت ))گرفتند, و لذا در ميان خود به مشورت پرداخته با يكديگر چنين گفتند: ((هنگامى كه از اين قوم بت پرست و آنچه را جـز خـدا مـى پـرسـتـند كناره گيرى كرديد (و حساب خودرا از آنها جدا نموديد) به غار پناهنده شويد)) (واذاعتزلتموهم وما يعبدون الا اللّه فاووا الى الكهف ).
((تـا پـروردگـارتان رحمتش را بر شما بگستراند و راهى به سوى آرامش وآسايش و نجات از اين مشكل به رويتان بگشايد)) (ينشر لكم ربكم من رحمته ويهيـئ من امركم مرفقا).
(آيه )ـ.
موقعيت دقيق اصحاب كهف :.
در ايـن آيـه و آيـه بـعـد قـرآن به ريزه كاريهاى مربوط به زندگى عجيب اصحاب كهف در آن غار پرداخته و به شش خصوصيت اشاره كرده است :.
1ـ دهـانـه غـار رو بـه شـمال گشوده مى شد و چون قطعا در نيمكره شمالى زمين بوده است نور آفتاب به درون آن مستقيما نمى تابيد چنانكه قرآن مى گويد: ((و (اگردر آنجا بودى ) خورشيد را مى ديدى كه به هنگام طلوع به سمت راست غارشان متمايل مى گردد و به هنگام غروب به سمت چپ (وترى الشمس اذا طلعت تزاورعن كهفهم ذات اليمين واذا غربت تقرضهم ذات الشمال ).
و بـه ايـن ترتيب نور مستقيم آفتاب كه تداوم آن ممكن است موجب پوسيدگى وفرسودگى شود به بدن آنها نمى تابيد, ولى نور غيرمستقيم به قدركافى وجود داشت .
2ـ ((و آنها در محل وسيعى از (آن غار) قرار داشتند)) (وهم فى فجوة منه ).
اشـاره بـه ايـن كـه دهـانـه غار كه معمولا تنگ است جايگاه آنها نبود, بلكه قسمتهاى وسط غار را انتخاب كرده بودند كه هم از چشم بينندگان دور بود, و هم ازتابش مستقيم آفتاب .
در ايـنجا قرآن رشته سخن را قطع مى كند, و به يك نتيجه گيرى معنوى مى پردازد, چرا كه ذكر همه اين داستانها براى همين منظور است .
مى گويد: ((اين از آيات خداست , هركس را خدا هدايت كند, هدايت يافته واقعى اوست , وهركس را گـمـراه نمايد هرگز ولى و راهنمايى براى او نخواهى يافت ))(ذلك من آيات اللّه من يهد اللّه فهو المهتد ومن يضلل فلن تجد له وليا مرشدا).
آرى ! آنها كه در راه خدا گام بگذارند و براى او به جهاد برخيزند در هر قدمى آنان را مشمول لطف خود مى سازد, نه فقط در اساس كار, كه در جزئيات هم لطفش شامل حال آنهاست .
(آيـه )ـسـوم : خـوا ب آنـهـا يـك خواب عادى و معمولى نبود, اگر به آنهانگاه مى كردى , ((خيال مى كردى آنها بيدارند, در حالى كه در خواب فرورفته بودند))!(وتحسبهم ايقاظا وهم رقود).
ايـن حـالت استثنايى شايد براى آن بوده كه حيوانات موذى به آنان نزديك نشوند چرا كه از انسان بيدار مى ترسند و يا به خاطر اين كه منظره رعب انگيزى پيداكنند كه هيچ انسانى جرئت ننمايد به آنها نزديك شود, و اين خود يك سپر حافظتى براى آنها بوده باشد.
4ـ بـراى ايـن كـه بـر اثـر گذشت ساليان دراز از اين خواب طولانى , اندام آنهانپوسد: ((آنها را به سمت راست و چپ مى گردانديم )) تا بدنشان سالم بماند (ونقلبهم ذات اليمين وذات الشمال ).
تا خون بدنشان در يكجا متمركز نشود, و فشار و سنگينى در يك زمان طولانى روى عضلاتى كه بر زمين قرار داشت اثر زيانبار نگذارد.
5ـ ((و سـگ آنـهـا دسـتهاى خود را بر دهانه غار گشوده بود)) و نگهبانى مى كرد(وكلبهم باسط ذراعيه بالوصيد).
6ـ مـنظره آنها چنان رعب انگيز بود كه ((اگر نگاهشان مى كردى از آنان مى گريختى و سر تا پاى تو از ترس و وحشت پر مى شد)) (لو اطلعت عليهم لوليت منهم فرارا ولملئت منهم رعبا).
(آيه )ـ.
بيدارى بعد از يك خواب طولانى !.
به خواست خدا در آيات آينده مى خوانيم كه خواب اصحاب كهف آنقدرطولانى شد كه به 309 سال بـالغ گرديد, و به اين ترتيب خوابى بود شبيه به مرگ , وبيداريش همانند رستاخيز, لذا در اين آيه قرآن مى گويد: ((و اين گونه آنها رابرانگيختيم )) (وكذلك بعثناهم ).
يـعـنـى هـمـان گـونـه كـه قادر بوديم آنها را در چنين خواب طولانى فرو بريم آنها رابه بيدارى بازگردانديم .
ما آنها را از خواب برانگيختيم : ((تا از يكديگر سؤال كنند, يكى از آنها پرسيد:فكر مى كنيد چه مدت خوابيده ايد))؟ (ليتسالوا بينهم قال قائل منهم كم لبثتم ).
((آنها گفتند: يك روز يا بخشى از يك روز خوابيده ايم )) (قالوا لبثنا يوما اوبعض يوم ).
ولى سرانجام چون نتوانستند دقيقا بدانند مدت خوابشان چقدر بوده ((گفتند:پروردگار شما از مدت خوابتان آگاهتر است )) (قالوا ربكم اعلم بما لبثتم ).
ولـى بـه هر حال سخت احساس گرسنگى و نياز به غذا مى كردند چون ذخيره هاى بدن آنها تمام شـده بـود, لـذا نـخستين پيشنهادشان اين بود: ((سكه نقره اى را كه با خود داريد به دست يكى از نفرات خود بدهيد و او را به شهر بفرستيد, تابرود و ببيند كدامين فروشنده غذاى پاكترى دارد, به مـقـدار روزى و نياز از آن براى شما بياورد)) (فابعثوا احدكم بورقكم هذه الى المدينة فلينظر ايها ازكى طعامافلياتكم برزق منه ).
((اما بايد دقت كند و هيچ كس را از وضع شما آگاه نسازد)) (وليتلطف ولا يشعرن بكم احدا).
(آيه )ـ((چرا كه اگر آنها از وضع شما آگاه شوند و بر شما دست يابند ياسنگسارتان مى كنند يا به آيين خويش (آيين بت پرستى ) باز مى گردانند)) (انهم ان يظهروا عليكم يرجموكم او يعيدوكم فى ملتهم ).
((و در آن صورت هرگز روى نجات و رستگارى را نخواهيد ديد)) (ولن تفلحوااذا ابدا).
(آيه )ـ.
پايان ماجراى اصحاب كهف :.
بـه زودى داسـتان هجرت اين گروه از مردان با شخصيت در آن محيط, در همه جا پيچيد, و شاه جـبـار سـخت برآشفت , لذا دستور داد ماموران مخصوص همه جارا به جستجوى آنها بپردازند, و اگـر ردپـايـى يـافـتند آنان را تا دستگيريشان تعقيب كنند, و به مجازات برسانند;Š اما هرچه بيشتر جستند كمتر يافتند.
اكـنـون بـه سـراغ مامور خريد غذا برويم و ببينيم بر سر او چه آمد, او وارد شهرشد ولى دهانش از تعجب بازماند, شكل ساختمانها بكلى دگرگون شده , قيافه هاهمه ناشناس , لباسها طرز جديدى پـيـدا كـرده , و حـتى طرز سخن گفتن و آداب ورسوم مردم عوض شده است , ويرانه هاى ديروز تبديل به قصرها و قصرهاى ديروزبه ويرانه ها مبدل گرديده !.
او هـنوز فكر مى كند خوابشان در غار يك روز يا يك نيمه روز بوده است پس اين همه دگرگونى چرا!.
تـعـجب او هنگامى به نهايت رسيد كه دست در جيب كرد تا بهاى غذايى راكه خريده بود بپردازد, فـروشـنـده چـشـمـش بـه سـكـه اى افـتـاد كه به 300 سال قبل وبيشتر تعلق داشت , و شايد نام ((دقـيـانـوس )) شـاه جبار آن زمان بر آن نقش بسته بود,هنگامى كه توضيح خواست , او درجواب گفت تازگى اين سكه را به دست آورده ام !.
وخود او نيز متوجه شد كه او ويارانش در چه خواب عميق وطولانى فرورفته بودند.
اين مساله مثل بمب در شهر صدا كرد, و زبان به زبان در همه جا پيچيد.
جمعى از آنها نمى توانستند باور كنند كه انسان بعد از مردن به زندگى بازمى گردد, اما ماجراى خواب اصحاب كهف دليل دندان شكنى شد براى آنها كه طرفدار معاد جسمانى بودند.
لـذا قـرآن در ايـن آيه مى گويد: ((و اين چنين مردم را متوجه حال آنها كرديم , تابدانند كه وعده خداوند (در مورد رستاخيز) حق است )) (وكذلك اعثرنا عليهم ليعلموا ان وعداللّه حق ).
((و در پايان جهان و قيام قيامت شكى نيست )) (وان الساعة لا ريب فيها).
اين خواب و بيدارى از پاره اى جهات از مردن و بازگشتن به حيات , عجيب تربود, زيرا صدها سال بر آنها گذشت و بدنشان نپوسيد, در حالى كه نه غذايى خوردند و نه آبى نوشيدند.
آيا اين دليل بر قدرت خدا بر هر چيز و هر كار نيست ؟ حيات بعد از مرگ باتوجه به چنين صحنه اى مسلما امكان پذير است .
مـامـور خـريـد غـذا به سرعت به غار بازگشت و دوستان خود را از ماجرا آگاه ساخت , همگى در تـعـجـب عميق فرو رفتند, تحمل اين زندگى براى آنها سخت وناگوار بود, از خدا خواستند كه چشم از اين جهان بپوشند و به جوار رحمت حق منتقل شوند و چنين شد.
سرگذشت مشروح اصحاب كهف :.
بعد از بيان اجمالى اين داستان , قرآن مجيد به شرح تفصيلى آن ضمن چهارده آيه پرداخته و سخن را در اين زمينه چنين آغاز مى كند: ((ما داستان آنها رابحق براى تو بازگو مى كنيم )) (نحن نقص عليك نباهم بالحق ).
((آنـهـا جـوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايتشان افزوديم )) (انهم فتية آمنوا بربهم وزدناهم هدى ).
از آيـات قـرآن بـطور اشاره و از تواريخ به صورت مشروح اين حقيقت استفاده مى شود كه اصحاب كـهـف در مـحيط و زمانى مى زيستند كه بت پرستى و كفر, آنها رااحاطه كرده بود و يك حكومت جـبار و ستمگر كه معمولا حافظ و پاسدار شرك وكفر و جهل و غارتگرى و جنايت است بر سر آنها سايه شوم افكنده بود.
اما اين گروه از جوانمردان كه از هوش و صداقت كافى برخوردار بودند به فساد اين آيين پى بردند و تصميم بر قيام گرفتند و در صورت عدم توانايى مهاجرت كردن از آن محيط آلوده .
(آيه )ـلذا قرآن به دنبال بحث گذشته مى گويد: ((و دلهايشان را محكم ساختيم , در آن هنگام كه قـيـام كـردنـد و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است )) (وربطنا على قلوبهم اذ قاموا فقالوا ربنا رب السموات والا رض ).
((هرگز غير او معبودى را نمى خوانيم )) (لن ندعوا من دونه الها).
كه ((اگر چنين كنيم سخنى به گزاف گفته ايم )) (لقد قلنا اذا شططا).
در واقـع ايـن جـوانـمردان با ايمان براى اثبات توحيد و نفى (آلهه ) به دليل روشنى دست زدند, و آن اين كه ما به وضوح مى بينيم كه اين آسمان وزمين پروردگارى دارد كه وجود نظام آفرينش دليل بـر هـسـتى اوست , ما هم بخشى از اين مجموعه هستى مى باشيم , بنابراين پروردگار ما نيز همان پروردگار آسمانها و زمين است .
(آيـه )ـسـپـس بـه دلـيل ديگرى نيز توسل جستند و آن اين كه : ((اين قوم مامعبودهايى جز خدا انتخاب كرده اند)) (هؤلا قومنا اتخذوا من دونه الهة ).
آخـر مـگـر اعـتـقـاد بـدون دليل و برهان ممكن است ((چرا آنان دليل آشكارى براى الوهيت آنها نمى آورند؟)) (لولا ياتون عليهم بسلطان بين ).
آيـا پندار و خيال يا تقليد كوركورانه مى تواند دليلى بر چنين اعتقادى باشد؟اين چه ظلم فاحش و انحراف بزرگى است .
((پس چه كسى ظالمتر است از آن كس كه به خدا دروغ ببندد)) (فمن اظلم ممن افترى على اللّه كذبا).
اين ((افترا)) هم ستمى است بر خويشتن , چرا كه انسان سرنوشت خود را به دست عوامل بدبختى و سـقـوط سـپـرده , و هـم ظـلمى است بر جامعه اى كه اين نغمه را در آن سر مى دهد و به انحراف مى كشاند, و هم ظلمى است به ساحت قدس پروردگار و اهانتى است به مقام بزرگ او.
(آيه )ـاين جوانمردان موحد تا آنجا كه در توان داشتند براى زدودن زنگارشرك از دلها, و نشاندن نـهـال توحيد در قلبها, تلاش و كوشش كردند, اما آنقدرغوغاى بت و بت پرستى در آن محيط بلند بود كه نغمه هاى توحيدى آنها درگلويشان گم شد.
نـاچـار بـراى نـجات خويشتن و يافتن محيطى آماده تر تصميمى به ((هجرت ))گرفتند, و لذا در ميان خود به مشورت پرداخته با يكديگر چنين گفتند: ((هنگامى كه از اين قوم بت پرست و آنچه را جـز خـدا مـى پـرسـتـند كناره گيرى كرديد (و حساب خودرا از آنها جدا نموديد) به غار پناهنده شويد)) (واذاعتزلتموهم وما يعبدون الا اللّه فاووا الى الكهف ).
((تـا پـروردگـارتان رحمتش را بر شما بگستراند و راهى به سوى آرامش وآسايش و نجات از اين مشكل به رويتان بگشايد)) (ينشر لكم ربكم من رحمته ويهيـئ من امركم مرفقا).
(آيه )ـ.
موقعيت دقيق اصحاب كهف :.
در ايـن آيـه و آيـه بـعـد قـرآن به ريزه كاريهاى مربوط به زندگى عجيب اصحاب كهف در آن غار پرداخته و به شش خصوصيت اشاره كرده است :.
1ـ دهـانـه غـار رو بـه شـمال گشوده مى شد و چون قطعا در نيمكره شمالى زمين بوده است نور آفتاب به درون آن مستقيما نمى تابيد چنانكه قرآن مى گويد: ((و (اگردر آنجا بودى ) خورشيد را مى ديدى كه به هنگام طلوع به سمت راست غارشان متمايل مى گردد و به هنگام غروب به سمت چپ (وترى الشمس اذا طلعت تزاورعن كهفهم ذات اليمين واذا غربت تقرضهم ذات الشمال ).
و بـه ايـن ترتيب نور مستقيم آفتاب كه تداوم آن ممكن است موجب پوسيدگى وفرسودگى شود به بدن آنها نمى تابيد, ولى نور غيرمستقيم به قدركافى وجود داشت .
2ـ ((و آنها در محل وسيعى از (آن غار) قرار داشتند)) (وهم فى فجوة منه ).
اشـاره بـه ايـن كـه دهـانـه غار كه معمولا تنگ است جايگاه آنها نبود, بلكه قسمتهاى وسط غار را انتخاب كرده بودند كه هم از چشم بينندگان دور بود, و هم ازتابش مستقيم آفتاب .
در ايـنجا قرآن رشته سخن را قطع مى كند, و به يك نتيجه گيرى معنوى مى پردازد, چرا كه ذكر همه اين داستانها براى همين منظور است .
مى گويد: ((اين از آيات خداست , هركس را خدا هدايت كند, هدايت يافته واقعى اوست , وهركس را گـمـراه نمايد هرگز ولى و راهنمايى براى او نخواهى يافت ))(ذلك من آيات اللّه من يهد اللّه فهو المهتد ومن يضلل فلن تجد له وليا مرشدا).
آرى ! آنها كه در راه خدا گام بگذارند و براى او به جهاد برخيزند در هر قدمى آنان را مشمول لطف خود مى سازد, نه فقط در اساس كار, كه در جزئيات هم لطفش شامل حال آنهاست .
(آيـه )ـسـوم : خـوا ب آنـهـا يـك خواب عادى و معمولى نبود, اگر به آنهانگاه مى كردى , ((خيال مى كردى آنها بيدارند, در حالى كه در خواب فرورفته بودند))!(وتحسبهم ايقاظا وهم رقود).
ايـن حـالت استثنايى شايد براى آن بوده كه حيوانات موذى به آنان نزديك نشوند چرا كه از انسان بيدار مى ترسند و يا به خاطر اين كه منظره رعب انگيزى پيداكنند كه هيچ انسانى جرئت ننمايد به آنها نزديك شود, و اين خود يك سپر حافظتى براى آنها بوده باشد.
4ـ بـراى ايـن كـه بـر اثـر گذشت ساليان دراز از اين خواب طولانى , اندام آنهانپوسد: ((آنها را به سمت راست و چپ مى گردانديم )) تا بدنشان سالم بماند (ونقلبهم ذات اليمين وذات الشمال ).
تا خون بدنشان در يكجا متمركز نشود, و فشار و سنگينى در يك زمان طولانى روى عضلاتى كه بر زمين قرار داشت اثر زيانبار نگذارد.
5ـ ((و سـگ آنـهـا دسـتهاى خود را بر دهانه غار گشوده بود)) و نگهبانى مى كرد(وكلبهم باسط ذراعيه بالوصيد).
6ـ مـنظره آنها چنان رعب انگيز بود كه ((اگر نگاهشان مى كردى از آنان مى گريختى و سر تا پاى تو از ترس و وحشت پر مى شد)) (لو اطلعت عليهم لوليت منهم فرارا ولملئت منهم رعبا).
(آيه )ـ.
بيدارى بعد از يك خواب طولانى !.
به خواست خدا در آيات آينده مى خوانيم كه خواب اصحاب كهف آنقدرطولانى شد كه به 309 سال بـالغ گرديد, و به اين ترتيب خوابى بود شبيه به مرگ , وبيداريش همانند رستاخيز, لذا در اين آيه قرآن مى گويد: ((و اين گونه آنها رابرانگيختيم )) (وكذلك بعثناهم ).
يـعـنـى هـمـان گـونـه كـه قادر بوديم آنها را در چنين خواب طولانى فرو بريم آنها رابه بيدارى بازگردانديم .
ما آنها را از خواب برانگيختيم : ((تا از يكديگر سؤال كنند, يكى از آنها پرسيد:فكر مى كنيد چه مدت خوابيده ايد))؟ (ليتسالوا بينهم قال قائل منهم كم لبثتم ).
((آنها گفتند: يك روز يا بخشى از يك روز خوابيده ايم )) (قالوا لبثنا يوما اوبعض يوم ).
ولى سرانجام چون نتوانستند دقيقا بدانند مدت خوابشان چقدر بوده ((گفتند:پروردگار شما از مدت خوابتان آگاهتر است )) (قالوا ربكم اعلم بما لبثتم ).
ولـى بـه هر حال سخت احساس گرسنگى و نياز به غذا مى كردند چون ذخيره هاى بدن آنها تمام شـده بـود, لـذا نـخستين پيشنهادشان اين بود: ((سكه نقره اى را كه با خود داريد به دست يكى از نفرات خود بدهيد و او را به شهر بفرستيد, تابرود و ببيند كدامين فروشنده غذاى پاكترى دارد, به مـقـدار روزى و نياز از آن براى شما بياورد)) (فابعثوا احدكم بورقكم هذه الى المدينة فلينظر ايها ازكى طعامافلياتكم برزق منه ).
((اما بايد دقت كند و هيچ كس را از وضع شما آگاه نسازد)) (وليتلطف ولا يشعرن بكم احدا).
(آيه )ـ((چرا كه اگر آنها از وضع شما آگاه شوند و بر شما دست يابند ياسنگسارتان مى كنند يا به آيين خويش (آيين بت پرستى ) باز مى گردانند)) (انهم ان يظهروا عليكم يرجموكم او يعيدوكم فى ملتهم ).
((و در آن صورت هرگز روى نجات و رستگارى را نخواهيد ديد)) (ولن تفلحوااذا ابدا).
(آيه )ـ.
پايان ماجراى اصحاب كهف :.
بـه زودى داسـتان هجرت اين گروه از مردان با شخصيت در آن محيط, در همه جا پيچيد, و شاه جـبـار سـخت برآشفت , لذا دستور داد ماموران مخصوص همه جارا به جستجوى آنها بپردازند, و اگـر ردپـايـى يـافـتند آنان را تا دستگيريشان تعقيب كنند, و به مجازات برسانند;Š اما هرچه بيشتر جستند كمتر يافتند.
اكـنـون بـه سـراغ مامور خريد غذا برويم و ببينيم بر سر او چه آمد, او وارد شهرشد ولى دهانش از تعجب بازماند, شكل ساختمانها بكلى دگرگون شده , قيافه هاهمه ناشناس , لباسها طرز جديدى پـيـدا كـرده , و حـتى طرز سخن گفتن و آداب ورسوم مردم عوض شده است , ويرانه هاى ديروز تبديل به قصرها و قصرهاى ديروزبه ويرانه ها مبدل گرديده !.
او هـنوز فكر مى كند خوابشان در غار يك روز يا يك نيمه روز بوده است پس اين همه دگرگونى چرا!.
تـعـجب او هنگامى به نهايت رسيد كه دست در جيب كرد تا بهاى غذايى راكه خريده بود بپردازد, فـروشـنـده چـشـمـش بـه سـكـه اى افـتـاد كه به 300 سال قبل وبيشتر تعلق داشت , و شايد نام ((دقـيـانـوس )) شـاه جبار آن زمان بر آن نقش بسته بود,هنگامى كه توضيح خواست , او درجواب گفت تازگى اين سكه را به دست آورده ام !.
وخود او نيز متوجه شد كه او ويارانش در چه خواب عميق وطولانى فرورفته بودند.
اين مساله مثل بمب در شهر صدا كرد, و زبان به زبان در همه جا پيچيد.
جمعى از آنها نمى توانستند باور كنند كه انسان بعد از مردن به زندگى بازمى گردد, اما ماجراى خواب اصحاب كهف دليل دندان شكنى شد براى آنها كه طرفدار معاد جسمانى بودند.
لـذا قـرآن در ايـن آيه مى گويد: ((و اين چنين مردم را متوجه حال آنها كرديم , تابدانند كه وعده خداوند (در مورد رستاخيز) حق است )) (وكذلك اعثرنا عليهم ليعلموا ان وعداللّه حق ).
((و در پايان جهان و قيام قيامت شكى نيست )) (وان الساعة لا ريب فيها).
اين خواب و بيدارى از پاره اى جهات از مردن و بازگشتن به حيات , عجيب تربود, زيرا صدها سال بر آنها گذشت و بدنشان نپوسيد, در حالى كه نه غذايى خوردند و نه آبى نوشيدند.
آيا اين دليل بر قدرت خدا بر هر چيز و هر كار نيست ؟ حيات بعد از مرگ باتوجه به چنين صحنه اى مسلما امكان پذير است .
مـامـور خـريـد غـذا به سرعت به غار بازگشت و دوستان خود را از ماجرا آگاه ساخت , همگى در تـعـجـب عميق فرو رفتند, تحمل اين زندگى براى آنها سخت وناگوار بود, از خدا خواستند كه چشم از اين جهان بپوشند و به جوار رحمت حق منتقل شوند و چنين شد.


Comment