Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • (آيـه 13ـ در اين آيه و آيات بعد به چند قسمت از احكام خرافى بت پرستان كه حكايت از كوتاهى سطح فكر آنها مى كند اشاره شده است .
                نخست مى گويد بت پرستان مى گفتند: ((اين قسمت از چهارپايان و زراعت كه مخصوص بتهاست و سـهم آنها مى باشد بطوركلى براى همه ممنوع است , مگرآنهايى كه ما مى خواهيم و به پندار آنها تـنـهـا ايـن دسـتـه حـلال بود نه بر ديگران ))(وقالوا هذه انعام وحرث حجر لا يطعمها الا من نشا بزعمهم ).
                و مـنـظـورشان همان خدمه و متوليان بت و بتخانه بود, تنها اين دسته بودند كه به پندار آنها حق داشتند از سهم بتها بخورند.
                سـپس اشاره به دومين چيزى مى كند كه آنها تحريم كرده بودند و مى گويد:آنها معتقد بودند كه ((قسمتى از چهارپايان هستند كه سوار شدن بر آنها حرام است ))(وانعام حرمت ظهورها).
                بـعـد سـومـيـن قـسـمـت از احكام نارواى آنها را بيان كرده مى گويد: ((نام خدا را برقسمتى از چهارپايان نمى بردند)) (وانعام لا يذكرون اسم اللّه عليها).
                ايـن جمله ممكن است اشاره به حيواناتى باشد كه به هنگام ذبح تنها نام بت را بر آنها مى بردند و يا حيواناتى بوده است كه سوار شدن بر آنها را براى حج تحريم كرده بودند.
                عجيب اين است كه به اين احكام خرافى قناعت نمى كردند, بلكه ((به خداافترا مى بستند و آن را به او نسبت مى دادند)) (افترا عليه ).
                در پـايان آيه پس از ذكر اين احكام ساختگى مى گويد: ((خداوند به زودى كيفرآنها را در برابر اين افترائات خواهد داد)) (سيجزيهم بما كانوا يفترون ).
                (آيه 139)ـ در اين آيه نيز به يكى ديگر از احكام خرافى بت پرستان در موردگوشت حيوانات اشاره كـرده مـى فـرمـايد: ((آنها گفتند: جنين هايى كه در شكم اين حيوانات است مخصوص مردان ما اسـت , و بر همسران ما حرام است ولى اگر مرده متولد شود, همگى در آن شريكند)) (وقالوا ما فى بطون هذه الا نعام خالصة لذكورناومحرم على ازواجنا وان يكن ميتة فهم فيه شركا).
                قـرآن به دنبال اين حكم جاهلى , با اين جمله مطلب را تمام كرده و مى گويد(به زودى خداوند كيفر اين گونه توصيفات آنها را مى دهد)) (سيجزيهم وصفهم ).
                و در پايان آيه مى فرمايد: ((او حكيم و داناست )) (انه حكيم عليم ).
                هم از اعمال و گفتار و تهمتهاى نارواى آنان باخبر است و هم روى حساب , آنها رامجازات مى كند .
                (آيـه 140)ـ در تعقيب چند آيه گذشه كه سخن از قسمتى از احكام خرافى وآداب زشت و ننگين عـصر جاهليت عرب به ميان آورد, در اين آيه به شدت همه اين اعمال و احكام را محكوم كرده و با ((هفت تعبير مختلف )) در جمله هايى كوتاه امابسيار رسا و جالب , وضع آنها را روشن مى سازد.
                نخست مى گويد: ((كسانى كه فرزندان خود را از روى سفاهت و جهل كشتند,زيان كردند)) (قد خسر الذين قتلوا اولادهم سفها بغير علم ).
                هـم از نـظر انسانى و اخلاقى , و هم از نظر عاطفى , و هم ازنظر اجتماعى گرفتارخسارت و زيان گشتند و از همه بالاتر خسارت معنوى در جهان ديگر!.
                هـر يـك از ايـن تعبيرهاى سه گانه به تنهايى براى معرفى زشتى عمل آنها كافى است كدام علم و دانش اجازه مى دهد كه انسان چنين عملى را به عنوان يك سنت و يا قانون در جامعه خود بپذيرد ؟!.
                ايـنـجـاسـت كـه بـه يـاد گـفـتـار ابـن عباس مى افتيم كه مى گفت : اگر كسى بخواهدميزان عقب ماندگى اقوام جاهلى را بداند آيات سوره انعام (يعنى آيات فوق ) رابخواند.
                سـپـس قـرآن مى گويد: ((اينان آنچه را خدا به آنان روزى داده بود و مباح وحلال ساخته بود, بر خود تحريم كردند و به خدا افترا زدند كه خدا آنها را حرام كرده است )) (وحرموا ما رزقهم اللّه افترا على اللّه ).
                در ايـن جـمـلـه بـا دو تعبير ديگر اعمال آنها محكوم شده است , زيرا آنها نعمتى را كه خدا به آنان ((روزى )) داده بـود و حـتى براى ادامه حياتشان لازم و ضرورى بودبر خود تحريم كردند و قانون خدا را زير پا گذاشتند و ديگر اين كه به خدا ((افترا))بستند كه او چنين دستورى داده است , با آن كه ابدا چنين نبود.
                و در پايان آيه با دو تعبير ديگر آنان را محكوم مى سازد, نخست مى گويد(آنها بطورمسلم گمراه شدند)) (قد ضلوا).
                سپس اضافه مى كند ((آنها هيچ گاه در مسير هدايت نبوده اند)) (وما كانوامهتدين ).
                (آيه 141).
                يك درس بزرگ توحيد!.
                در اين آيه به چند موضوع اشاره شده است كه هركدام در حقيقت نتيجه ديگرى است .
                نـخـسـت مـى گـويد: ((خداوند همان كسى است كه انواع باغها و زراعتها بادرختان گوناگون آفـريـده اسـت كـه بعضى روى داربستها قرار گرفته (و با منظره بديع ودل انگيز خود چشمها را متوجه خويش مى سازند, و با ميوه هاى لذيذ و پربركت كام انسان را شيرين مى كنند) و بعضى بدون احـتـيـاج به داربست بر سر پا ايستاده و سايه بر سر آدميان گسترده , و با ميوه هاى گوناگون به تغذيه انسان كمك مى كنند)) (وهوالذى انشا جنات معروشات وغير معروشات ).
                سپس اشاره به دو قسمت از باغها و جنات كرده , مى گويد: ((و همچنين درختان نخل و زراعت را آفريد)) (والنخل والزرع ).
                بـعـد اضافه مى كند كه : ((اين درختان از نظر ميوه و طعم با هم متفاوتند)) (مختلفااكله ) يعنى با ايـن كـه از زمين واحدى مى رويند هركدام طعم و عطر و خاصيتى مخصوص به خود دارند, كه در ديگرى ديده نمى شود.
                سـپـس اشـاره بـه دو قسمت ديگر از ميوه هايى مى كند كه فوق العاده مفيد وداراى ارزش حياتى هستند, و مى گويد: ((همچنين زيتون و انار)) را آفريد (والزيتون والرمان ).
                انـتـخـاب ايـن دو, ظـاهـرا به خاطر آن است كه اين دو درخت در عين اين كه ازنظر ظاهر با هم شباهت دارند, از نظر ميوه و خاصيت غذايى بسيار با هم متفاوتند.
                لذا بلافاصله مى فرمايد ((هم با يكديگر شبيهند و هم غيرشبيه )) (متشابهاوغير متشابه ).
                پس از ذكر اين همه نعمتهاى گوناگون پروردگار, مى گويد: ((از ميوه آنهابه هنگامى كه به ثمر نشست , بخوريد ولى فراموش نكنيد كه به هنگام چيدن , حق آن را بايد ادا كنيد)) (كلوا من ثمره اذا اثمر وآتوا حقه يوم حصاده ).
                و در پـايـان , فـرمـان مـى دهد كه ((اسراف نكنيد, زيرا خداوند مسرفان را دوست نمى دارد)) (ولا تسرفوا انه لا يحب المسرفين ).
                (آيه 142)ـ در اين آيه و دو آيه بعد در باره حيوانات حلال گوشت وخدمات آنها سخن مى گويد.
                نـخست مى گويد: خداوند كسى است كه از چهارپايان براى شما حيوانات بزرگ و باربر و حيوانات كوچك آفريد)) (ومن الا نعام حمولة وفرشا).
                ((فـرش )) بـه هـمـان معنى معروف است , ولى در اينجا به معنى گوسفند و نظيرآن از حيوانات كوچك تفسير شده است .
                سـپـس چنين نتيجه مى گيرد, اكنون كه همه اينها مخلوق خداست و حكم آن به دست اوست , به شما اجازه مى دهد كه ((از آنچه خدا به شما روزى داده است بخوريد)) (كلوا مما رزقكم اللّه ).
                و بـراى تـاكيد اين سخن و ابطال احكام خرافى مشركان , مى فرمايد: ((ازگامهاى شيطان پيروى نـكنيد, كه او دشمن آشكار شماست )) دشمنى كه از آغازخلقت آدم با شما اعلان جنگ داده است (ولا تتبعوا خطوات الشيطان انه لكم عدو مبين ).
                (آيه 143)ـ در اين آيه به عنوان توضيح , قسمتى از حيوانات حلال گوشت وقسمتى از حيواناتى را كه هم باربرند و هم براى تغذيه انسان قابل استفاده اند, شرح مى دهد و مى گويد: ((خداوند هشت جـفـت از چهارپايان را براى شما آفريد, ازگوسفند و ميش يك جفت (نر و ماده ) و از بز يك جفت (نر و ماده ))) (ثمانية ازواج من الضان اثنين ومن المعزاثنين ).
                پـس از ذكـر ايـن چـهـار زوج بـلافاصله به پيامبرش دستورمى دهد كه ((از آنهاصريحا بپرس : آيا خـداونـد نرهاى آنها را حرام كرده يا ماده ها را)) ؟ (قل الذكرين حرم ام الا نثيين ) ((يا حيواناتى كه در شكم ميشها يا بزهاى ماده است )) (اما اشتملت عليه ارحام الا نثيين ).
                بعد اضافه مى كند: ((اگر راست مى گوييد و بر تحريم هر يك از اين حيوانات از روى علم و دانش دليلى داريد به من خبر دهيد)) (نبئونى بعلم ان كنتم صادقين ).
                (آيه 144)ـ در اين آيه , چهار زوج ديگر را بيان مى كند و مى فرمايد: ((ازشتر, دو زوج (نر و ماده ) و از گـاو هـم دو زوج (نـر و مـاده ) قرار داديم , بگو: كداميك ازاينها را خدا حرام كرده است , نرها يا مـاده هـا را و يا حيواناتى كه در شكم شترها ياگاوهاى ماده است )) ؟ (ومن الا بل اثنين ومن البقر اثنين قل الذكرين حرم ام الا نثيين اما اشتملت عليه ارحام الا نثيين ).
                حـكـم بـه حـلال بودن يا حرام بودن اين حيوانات تنها به دست خداوندى است كه آفريننده آنها و آفريدگار بشر و تمام جهان هستى است .
                در آيـه قبل تصريح شده بود كه هيچ گونه دليل علمى و عقلى براى تحريم اين حيوانات در اختيار مشركان نبود, و چون آنها ادعاى نبوت و وحى نيز نداشتند,بنابراين , احتمال سوم باقى مى ماند كه ادعا كنند به هنگام صدور اين فرمان , ازپيامبران الهى , حاضر و گواه بوده اند.
                لـذا مى فرمايد: ((آيا شما شاهد و گواه اين مطلب بوديد, هنگامى كه خداوندشما را به اين موضوع توصيه كرد)) (ام كنتم شهدا اذ وصيكم اللّه بهذا).
                و چـون جـواب ايـن سـؤال نـيـز مـنـفـى بوده , ثابت مى شود كه آنها جز تهمت وافترا در اين باره سرمايه اى نداشتند.
                لذا در پايان آيه اضافه مى كند: ((چه كسى ستمكارتر است از آنها كه بر خدادروغ مى بندند تا مردم را از روى جـهـل گمراه سازند, مسلما خداوند هيچ گاه ستمگران را هدايت نخواهد كرد)) (فمن اظلم ممن افترى على اللّه كذبا ليضل الناس بغير علم , ان اللّه لا يهدى القوم الظالمين ).
                از آيـه فـوق اسـتفاده مى شود كه دروغ بستن به خدا يكى از بزرگترين ستمهااست , ستم به مقام مقدس پروردگار, و ستم به بندگان خدا, و ستم به خويشتن !.
                (آيه 145).
                بخشى از حيوانات حرام .
                بـراى روشـن ساختن محرمات الهى از بدعتهايى كه مشركان در آيين حق گذاشته بودند, در اين آيـه بـه پـيامبر(ص ) دستورمى دهد كه : ((صريحا به آنها بگو: در آنچه بر من وحى شده هيچ غذاى حـرامى رابراى هيچ كس (اعم از زن و مرد, كوچك و بزرگ ) نمى يابم )) (قل لا اجد فيما اوحى الى محرما على طاعم يطعمه ).
                مگر چند چيز ((نخست اين كه مردار باشد)) (الا ان يكون ميتة ).
                ((يا خونى كه از بدن حيوان بيرون مى ريزد)) (او دما مسفوحا).
                نه خونهايى كه پس از بريدن رگهاى حيوان و خارج شدن مقدار زيادى ازخون در لابلاى رگهاى مويين در وسط گوشتها باقى مى ماند ((يا گوشت خوك )) (اولحم خنزير) زيرا ((همه اينها رجس و پـلـيدى است )) و مايه تنفر طبع سالم آدمى و منبع انواع آلودگيها و سرچشمه زيانهاى مختلف (فانه رجس ).
                سـپـس بـه نوع چهارم اشاره كرده مى گويد: ((يا حيواناتى كه هنگام ذبح نام غيرخدا بر آنها برده شده است )) (او فسقا اهل لغير اللّه به ) كه از نظر اخلاقى و معنوى نشانه بيگانگى از خدا و دورى از مكتب توحيد است .
                بـنـابـراين , شرايط ذبح اسلامى , بر دوگونه است , بعضى مانند بريدن رگهاى چهارگانه و بيرون ريـخـتن خون حيوان , جنبه بهداشتى دارد, و بعضى مانند رو به قبله بودن و گفتن ((بسم اللّه )) و ذبح به وسيله مسلمان , جنبه معنوى .
                در پـايـان آيـه كـسـانى را كه از روى ناچارى و اضطرار, و نيافتن هيچ غذاى ديگربراى حفظ جان خـويـش , از اين گوشتهاى حرام استفاده مى كنند, استثنا كرده ومى گويد: ((كسانى كه اضطرار پيدا كنند, گناهى بر آنها نيست , مشروط بر اين كه تنهابه خاطر حفظ جان باشد نه به خاطر لذت و يا حلال شمردن حرام الهى و نه زياد ازحد, بخورند, در اين صورت پروردگار آمرزنده مهربان , آنها را معاف خواهدساخت )) (فمن اضطر غير باغ ولا عاد فان ربك غفور رحيم ).
                در حـقـيقت اين دو شرط براى آن است كه افرادى اضطرار را دستاويز براى تجاوز به حريم قوانين الهى نسازند.
                (آيه 146).
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment



                • محرمات بر يهود.
                  در ايـن آيه اشاره به قسمتى از محرمات بر يهود مى كند تا روشن شود, كه احكام مجعول و خرافى بـت پـرسـتـان نـه با آيين اسلام سازگار است و نه با آيين يهود,(و نه با آيين مسيح كه معمولا در احكامش از آيين يهود پيروى مى كند) لذا نخست مى گويد: ((بر يهوديان , هر حيوان ناخن دارى را حرام كرديم )) (وعلى الذين هادواحرمنا كل ذى ظفر).
                  بنابراين , تمام حيواناتى كه ((سم چاك )) نيستند اعم از چهارپايان يا پرندگان , بريهود تحريم شده بود.
                  سـپس مى فرمايد: ((پيه و چربى موجود در بدن گاو و گوسفند را نيز بر آنهاحرام كرده بوديم )) (ومن البقر والغنم حرمنا عليهم شحومهما).
                  و بـه دنـبـال آن , سـه مـورد را استثنا مى كند, نخست ((چربيهايى كه در پشت اين دو حيوان قرار دارد)) (الا ما حملت ظهورهما) ((و چربيهايى كه در پهلوها و لابلاى امعا قرار گرفته )) (اوالحوايا) ((و چربيهايى كه با استخوان آميخته شده است )) (او مااختلط بعظم ).
                  ولى در پايان آيه تصريح مى كند كه اينها در حقيقت بر يهود حرام نبود, ((امابه خاطر ظلم و ستمى كـه مى كردند, از اين گونه گوشتها و چربيها كه مورد علاقه آنهابود به حكم خدا محروم شدند)) (ذلك جزيناهم ببغيهم ).
                  و براى تاكيد اضافه مى كند: ((اين يك حقيقت است و ما راست مى گوييم ))(وانا لصادقون ).
                  (آيـه 147)ـ از آنـجـا كـه لـجـاجـت يـهود و مشركان روشن بوده و امكان داشته پافشارى كنند و پيامبر(ص ) را تكذيب نمايند, در اين آيه خداوند به پيامبرش دستورمى دهد كه ((اگر تو را تكذيب كـنند به آنها بگو: پروردگارتان رحمت وسيع و پهناورى دارد)) (فان كذبوك فقل ربكم ذورحمة واسعة ).
                  و شـمـا را زود مـجازات نمى كند بلكه مهلت مى دهد, شايد از اشتباهات خودبرگرديد و از كرده خود پشيمان شويد و به سوى خدا باز آييد.
                  ولـى اگـر از مـهـلت الهى باز هم سؤاستفاده كنيد, و به تهمتهاى نارواى خودادامه دهيد, بدانيد كـيـفـر خداوند قطعى است , و سرانجام دامان شما را خواهدگرفت , زيرا ((مجازات او از جمعيت مجرمان دفع شدنى نيست )) (ولا يرد باسه عن القوم المجرمين ).
                  ايـن آيـه بـه خوبى عظمت تعليمات قرآن را روشن مى سازد كه بعد از شرح اين همه خلافكاريهاى يـهود و مشركان , باز آنها را فورا تهديد به عذاب نمى كند بلكه نخست با تعبيرهاى آكنده از محبت راه بـازگـشـت را به سوى آنها گشوده , تا تشويق شوند وبه سوى حق بازگردند, اما براى اين كه رحـمـت پـهـناور الهى باعث جرات و جسارت و طغيان آنان نگردد, و دست از لجاجت بردارند در آخرين جمله آنها را تهديد به مجازات قطعى خدا مى كند.

                  (آيه 14.
                  فرار از مسؤوليت به بهانه ((جبر))!.
                  بـه دنبال سخنانى كه از مشركان در آيات سابق گذشت , در اين آيه اشاره به پاره اى از استدلالات واهـى و پاسخ آن شده است , نخست مى گويد: ((به زودى مشركان (در پاسخ ايرادات تو در زمينه شـرك و تـحـريـم روزيـهـاى حـلال ) چنين مى گويند كه اگر خداوند مى خواست نه ما مشرك مـى شديم و نه نياكان ما بت پرست بودند, و نه چيزى را تحريم مى كرديم )), پس آنچه ما كرده ايم و مـى گـويـيـم همه خواست اوست (سيقول الذين اشركوا لوشا اللّه ما اشركنا ولا آباؤنا ولا حرمنامن شئ ).
                  مـشـركـان مـانـنـد بـسـيارى از گناهكاران مى خواستند با استتار تحت عنوان جبر ازمسؤوليت خلافكاريهاى خود فرار كنند در حقيقت آنها مدعى بوده اند سكوت خدادر برابر بت پرستى و تحريم پـاره اى از حيوانات , دليل بر رضايت اوست زيرا اگرراضى نبود مى بايست به نوعى ما را از اين كار باز دارد.
                  امـا قـرآن در پـاسخ آنها به طرز قاطعى بحث كرده , نخست مى گويد: تنها اينهانيستند كه چنين دروغـهايى را بر خدا مى بندند ((بلكه جمعى از اقوام گذشته نيزهمين دروغها را مى گفتند ولى سـرانجام گرفتار عواقب سؤاعمالشان شدند و طعم مجازات ما را چشيدند)) (كذلك كذب الذين من قبلهم حتى ذاقوا باسنا).
                  آنها در حقيقت با اين گفته هاى خود, هم دروغ مى گفتند و هم انبيا راتكذيب مى كردند, اگر او به اين اعمال راضى بود چگونه پيامبران خود را براى دعوت به توحيد مى فرستاد, اصولا دعوت انبيا خود مهمترين دليل براى آزادى اراده و اختيار انسان است .
                  سـپـس مى گويد: ((به آنها بگو: آيا راستى دليل قطعى و مسلمى بر اين ادعاداريد اگر داريد چرا نشان نمى دهيد)) (قل هل عندكم من علم فتخرجوه لنا).
                  و سـرانـجـام اضافه مى كند كه ((شما بطور قطع هيچ دليلى بر اين ادعاها نداريد,تنها از پندارها و خيالات خام پيروى مى كنيد)) (ان تتبعون الا الظن وان انتم الا تخرصون ).

                  (آيـه 149)ـ در ايـن آيـه براى ابطال ادعاى مشركان دليل ديگرى ذكر مى كند,و مى گويد: ((بگو خـداونـد دلايل صحيح و روشن در زمينه توحيد و يگانگى خويش و همچنين احكام حلال و حرام اقـامـه كرده است )) هم به وسيله پيامبران خود و هم ازطريق عقل , بطورى كه هيچ گونه عذرى براى هيچ كس باقى نماند (قل فلله الحجة البالغة ).
                  بنابراين , آنها هرگز نمى توانند ادعا كنند كه خدا با سكوت خويش , عقايد واعمال ناروايشان را امضا كـرده اسـت , و نـيـز نمى توانند ادعا كنند كه در اعمالشان مجبورند, زيرا اگر مجبور بودند, اقامه دليل و فرستادن پيامبران و دعوت و تبليغ آنان بيهوده بود, اقامه دليل , دليل بر آزادى اراده است .
                  و در پـايان آيه مى فرمايد: ((خداوند اگر بخواهد, همه شما را از طريق اجبارهدايت خواهد كرد)) (فلو شا لهديكم اجمعين ).
                  ولى نه چنان ايمانى ارزش خواهد داشت و نه اعمالى كه در پرتو آن انجام مى گيرد, بلكه فضيلت و تـكـامـل انـسـان در آن اسـت كه راه هدايت و پرهيزكارى را باپاى خود و به اراده و اختيار خويش بپيمايد.
                  از امام كاظم (ع ) چنين نقل شده است كه فرمود: ((خداوند بر مردم دو حجت دارد, حجت آشكار و حجت پنهان , حجت آشكار, رسولان و انبيا و امامانند, وحجت باطنه , عقول و افكارند)).
                  (آيـه 150)ـ در اين آيه براى اين كه بطلان سخنان آنها روشنتر شود, و نيزاصول صحيح قضاوت و داروى رعـايـت گردد, از آنها دعوت مى كند كه اگر شهودمعتبرى دارند, كه خداوند حيوانات و زراعتهايى را كه آنها مدعى تحريم آن هستند,تحريم كرده , اقامه كنند.
                  لـذا مـى گـويـد: ((اى پـيـامـبر ! به آنها بگو: گواهان خود را كه گواهى بر تحريم اينهامى دهند بياوريد)) (قل هلم شهداكم الذين يشهدون ان اللّه حرم هذا).
                  سـپس اضافه مى كند: اگر آنها دسترسى به گواهان معتبرى پيدا نكردند (وقطعا پيدا نمى كنند) ((و تنها به گواهى و ادعاى خويش قناعت نمودند, تو هرگز باآنها هم صدا نشو و مطابق شهادت و ادعاى آنان گواهى مده )) (فان شهدوا فلا تشهدمعهم ).
                  قـرائن گـواهـى مـى دهـد كـه اين احكام ساختگى , صرفا از هوى و هوس وتقليدهاى كوركورانه سرچشمه گرفته , چه اين كه هيچ سند و مدركى از انبياى الهى وكتب آسمانى بر تحريم اين امور ندارند.
                  لـذا در جـمله بعد مى گويد: ((از هوى و هوسهاى كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند و آنها كه به آخـرت ايـمـان نـدارند و آنها كه براى خدا شريك قائل شده اند,پيروى مكن )) (ولا تتبع اهوا الذين كذبوا بياتنا والذين لا يؤمنون بالا خرة وهم بربهم يعدلون ).
                  يعنى , بت پرستى آنها و انكار قيامت و رستاخيز و خرافات و هوى پرستى آنان گواه زنده اى است , كه اين احكام آنان نيز ساختگى است و ادعايشان در موردتحريم اين موضوعات از طرف خدا, بى اساس و بى ارزش است .
                  (آيه 151).
                  فرمانهاى دهگانه !.
                  پـس از نفى احكام ساختگى مشركان كه در آيات قبل گذشت , اين آيه و دو آيه بعد اشاره به اصول مـحـرمـات در اسلام كرده و گناهان كبيره رديف اول را ضمن بيان كوتاه و پرمغز و جالبى در ده قسمت بيان مى كند, نخست مى گويد: ((به آنها بگو:بياييد تا آنچه را خدا بر شما تحريم كرده است بخوانم و بر شمرم )) (قل تعالوا اتل ماحرم ربكم عليكم ).
                  1ـ ((اين كه هيچ چيز را شريك و همتاى خدا قرار ندهيد)) (الا تشركوا به شيئا).
                  2ـ ((نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد)) (وبالوالدين احسانا).
                  3ـ ((فـرزنـدان خـود را بـه خاطر تنگدستى و فقر نكشيد)) (ولا تقتلوا اولا دكم من املا ق ) ((زيرا روزى شما و آنها همه به دست ماست و ما همه را روزى مى دهيم ))(نحن نرزقكم واياهم ).
                  4ـ ((به اعمال زشت و قبيح نزديك نشويد, خواه آشكار باشد, خواه پنهان ))(ولا تقربوا الفواحش ما ظهر منها وما بطن ).
                  يعنى , نه تنها انجام ندهيد, بلكه به آن نزديك هم نشويد.
                  5ـ ((دسـت به خون بى گناهان نيالاييد و نفوسى را كه خداوند محترم شمرده وريختن خون آنها مجاز نيست به قتل نرسانيد مگر اين كه طبق قانون الهى اجازه قتل آنها داده شده باشد)) مثل اين كـه قـاتـل باشند (ولا تقتلوا النفس التى حرم اللّه الا بالحق ) و به دنبال اين پنج قسمت براى تاكيد بـيـشـتر مى فرمايد: ((اينها امورى است كه خداوند به شما توصيه كرده , تا دريابيد و از ارتكاب آنها خوددارى نماييد)) (ذلكم وصيكم به لعلكم تعقلون ).
                  (آيـه 152)ـ شـشم : ((هيچ گاه جز به قصد اصلاح نزديك مال يتيمان نشويد,تا هنگامى كه به حد بلوغ برسند)) (ولا تقربوا مال اليتيم الا بالتى هى احسن حتى يبلغ اشده ).
                  7ـ ((كم فروشى نكنيد و حق پيمانه و وزن را با عدالت ادا كنيد)) (واوفوا الكيل والميزان بالقسط).
                  و از آنـجا كه هر قدر انسان دقت در پيمانه و وزن كند باز ممكن است , مختصركم و زيادى صورت گـيـرد كه سنجش آن با پيمانه ها و ترازوهاى معمولى امكان پذيرنيست , به دنبال اين جمله اضافه مى كند: ((هيچ كس را جز به اندازه توانايى تكليف نمى كنيم )) (لا نكلف نفسا الا وسعها).
                  8ـ ((هرگاه به هنگام داورى يا شهادت و يا در مورد ديگر سخنى مى گوييدعدالت را رعايت كنيد و از مـسير حق منحرف نشويد, هر چند در موردخويشاوندان شما باشد و داورى و شهادت به حق به زيان آنها تمام گردد)) (واذا قلتم فاعدلوا ولو كان ذا قربى ).
                  9ـ ((به عهد الهى وفا كنيد و آن را نشكنيد)) (وبعهداللّه اوفوا).
                  مـنـظور از ((عهدالهى )) همه پيمانهاى الهى اعم از پيمانهاى ((تكوينى )) و((تشريعى )) و تكاليف الهى و هرگونه عهد و نذر و قسم است .
                  و باز براى تاكيد در پايان اين چهار قسمت , مى فرمايد: ((اينها امورى است كه خداوند به شما توصيه مى كند, تا متذكر شويد)) (ذلكم وصيكم به لعلكم تذكرون ).
                  (آيـه 153)ـ دهـم : ((ايـن راه مستقيم من , راه توحيد, راه حق و عدالت , راه پاكى و تقواست , از آن پـيـروى كـنيد و هرگز در راههاى انحرافى و پراكنده گام ننهيد كه شما را از راه خدا منحرف و پـراكـنـده مـى كـند و تخم نفاق و اختلاف را در ميان شمامى پاشد)) (وان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ).
                  و در پايان براى سومين بار تاكيد مى كند كه : ((اينها امورى است كه خداوند به شما توصيه مى كند تا پرهيزكار شويد)) (ذلكم وصيكم به لعلكم تتقون ).
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment



                  • 1ـ.
                    اهميت نيكى به پدر و مادر!.
                    ذكر نيكى به پدر و مادر, بلافاصله بعد از مبارزه با شرك , و قبل از دستورهاى مهمى همانند تحريم قتل نفس , و اجراى اصول عدالت , دليل بر اهميت فوق العاده حق پدر و مادر در دستورهاى اسلامى است .
                    اين موضوع وقتى روشنتر مى شود كه توجه كنيم به جاى ((تحريم آزار پدر ومادر)) كه هماهنگ با سـايـر تـحـريمهاى اين آيه است , موضوع احسان و نيكى كردن ,ذكر شده است , يعنى نه تنها ايجاد نـاراحـتـى بـراى آنها حرام است بلكه علاوه بر آن ,احسان و نيكى در مورد آنان نيز لازم و ضرورى است .
                    و جـالـبتر اين كه كلمه ((احسان )) را به وسيله ((بـ)) متعدى ساخته و فرموده است ((وبالوالدين احـسـانـا)) بـنابراين , آيه تاكيد مى كند كه موضوع نيكى به پدر و مادر رابايد آنقدر اهميت داد كه شخصا و بدون واسطه به آن اقدام نمود.
                    2ـ.
                    قتل فرزندان به خاطر گرسنگى !.
                    از ايـن آيـات برمى آيد كه عربهاى دوران جاهلى نه تنها دختران خويش رابه خاطر تعصبهاى غلط, زنده به گور مى كردند, بلكه پسران را كه سرمايه بزرگى درجامعه آن روز محسوب مى شد, نيز از ترس فقر و تنگدستى به قتل مى رسانيدند.
                    بـا نـهـايـت تـاسف اين عمل جاهلى در عصر و زمان ما در شكل ديگرى تكرارمى شود, و به عنوان كـمـبـود احـتمالى مواد غذايى روى زمين , كودكان بى گناه در عالم جنين , از طريق ((كورتاژ)) به قتل مى رسند.
                    گـرچه امروز براى سقط جنين دلايل بى اساس ديگرى نيز ذكر مى كنند, ولى مساله فقر و كمبود موادغذايى يكى از دلايل عمده آن است .
                    اينها و مسائل ديگرى شبيه به آن , نشان مى دهد كه عصر جاهليت در زمان مابه شكل ديگرى تكرار مـى شـود و ((جـاهليت قرن بيستم )) حتى در جهاتى وحشتناكترو گسترده تر از جاهليت قبل از اسلام است .
                    آيه 154ـ تفسير:.
                    پاسخ قاطع به بهانه جويان ـ.
                    در آيـات قـبـل , سـخن از ده حكم اساسى و اصولى در ميان بود, كه نه تنها دراسلام بلكه در تمام اديـان بوده است به دنبال آن در اين آيه مى گويد: ((سپس به موسى , كتاب آسمانى داديم و نعمت خود را بر افراد نيكوكار و آنها كه تسليم فرمان ما و پيرو حق بودند كامل ساختيم )) (ثم آتينا موسى الكتاب تماما على الذى احسن ).
                    ((و در آن هر چيز را كه مورد نياز بود, و در مسير تكامل انسان اثر داشت , بازگوكرديم )) (وتفصيلا لـكـل شـئ ) ((و نيز اين كتاب , كه بر موسى نازل شد, مايه هدايت ورحمت بود)) (وهدى ورحمة ) ((تمام اين برنامه ها به خاطر آن بود كه به روز رستاخيزو لقاى پروردگار ايمان بياورند)) و با ايمان به معاد, افكار و گفتار و رفتارشان پاك شود(لعلهم بلقا ربهم يؤمنون ).
                    (آيـه 155) ـ در ايـن آيـه , اشـاره بـه نزول قرآن و تعليمات آن كرده و بحث آيه گذشته را تكميل مـى نـمـايـد و مى گويد: ((اين كتابى است كه ما نازل كرده ايم , كتابى است با عظمت و پربركت و سـرچشمه انواع خيرات و نيكيها)) (وهذا كتاب انزلناه مبارك ) و ((چون چنين است بطور كامل از آن پـيروى كنيد, و پرهيزكارى پيشه نماييدو از مخالفت با آن بپرهيزيد شايد مشمول رحمت خدا گرديد)) (فاتبعوه واتقوالعلكم ترحمون ).
                    (آيـه 156)ـ در ايـن آيـه , تمام راههاى فرار و بهانه جوييها را به روى مشركان بسته ,نخست به آنها مـى گـويـد: ((مـا ايـن كتاب آسمانى را با اين امتيازات نازل كرديم تانگوييد كه تنها بر دو طايفه پـيـشـيـن (يـهـود و نـصارى ) كتاب آسمانى نازل شده , و ما ازبحث و بررسى و مطالعه آنها غافل بـوده ايـم , و اگر از فرمان تو سرپيچى كرديم به خاطر اين بوده است كه فرمان تو در دست ديگران بود و به دست ما نرسيد)) (ان تقولوا انما انزل الكتاب على طائفتين من قبلنا وان كنا عن دراستهم لغافلين ).
                    (آيـه 157)ـ در ايـن آيه همان بهانه به صورت دامنه دارتر و آميخته با ادعا وغرور بيشتر از آنها نقل شده است , و آن اين كه , اگر قرآن بر آنها نازل نمى شد, ممكن بود ادعا كنند ما بقدرى براى انجام فـرمان الهى آمادگى داشتيم كه هيچ ملتى به اندازه ما آمادگى نداشت , آيه مى فرمايد: تا نگوييد ((اگـر كتاب آسمانى بر ما نازل مى شد, ما از همه آنها پذيراتر و هدايت يافته تر بوديم )) (او تقولوا لو انا انزل عليناالكتاب لكنا اهدى منهم ).
                    قـرآن در بـرابـر ايـن ادعـاها مى گويد: خداوند تمام راههاى بهانه جويى را بر شمابسته است زيرا ((آيـات و دلايـل روشـن از طـرف پـروردگـار بـراى شـمـا آمد, آميخته باهدايت الهى و رحمت پروردگار)) (فقد جاكم بينة من ربكم وهدى ورحمة ).
                    ((بـا اين حال آيا كسى ستمكارتر از آنها كه تكذيب آيات خدا مى كنند و از آن اعراض مى نمايند پيدا مى شود ؟)) (فمن اظلم ممن كذب بيات اللّه وصدف عنها).
                    اشاره به اين كه آنها نه تنها از آيات خدا روى گردانيدند بلكه با شدت از آن فاصله گرفتند.
                    در پـايـان آيـه , مجازات دردناك اين گونه افراد لجوج و بى فكرى را كه مطالعه نكرده حقايق را به شـدت انـكار مى كنند و از آن مى گريزند حتى سد راه ديگران مى شوند, در يك جمله كوتاه و رسا بـيـان كـرده مى گويد: ((به زودى كسانى را كه ازآيات ما روى مى گردانند, گرفتار مجازاتهاى شـديـد خـواهـيـم كرد, و اين به خاطر همان اعراض بى رويه و بى دليل آنهاست )) (سنجزى الذين يصدفون عن آياتنا سؤالعذاب بما كانوا يصدفون ).
                    (آيه 15.
                    انتظارات بيجا و محال !.
                    در آيات گذشته اين حقيقت بيان شد كه ما حجت را بر مشركان تمام كرديم و كتاب آسمانى يعنى قرآن را براى هدايت همگان فرستاديم اين آيه مى گويد: امااين افراد لجوج به اندازه اى در كار خود سـرسـختند, كه اين برنامه روشن نيز در آنهاتاثير نمى كند, گويا انتظار نابودى خويش , يا از ميان رفتن آخرين فرصت , و يا انتظارامور محالى را مى كشند.
                    نـخـسـت مـى گويد: ((آيا آنها جز اين انتظار دارند كه فرشتگان مرگ به سراغشان بيايند)) ! (هل ينظرون الا ان تاتيهم الملا ئكة ).
                    ((يـا ايـن كـه پـروردگارت به سراغ آنها بيايد)) و او را ببينند, و ايمان بياورند !! (اوياتى ربك ) در حقيقت آنها انتظار امر محالى را مى كشند.
                    سـپس مى گويد: ((يا اين كه بعضى از آيات و نشانه هاى پروردگار (كه در آستانه رستاخيز و پايان جهان , واقع مى شود, و به دنبال آن درهاى توبه بسته خواهد شد)انجام گيرد)) (او ياتى بعض آيات ربك ).
                    و بـه دنبال آن اضافه مى كند: ((آن روز كه چنين آيات صورت پذيرد, ايمان آوردن افرادى كه قبلا ايـمـان نياورده اند و آنها كه عمل نيكى انجام نداده اند, پذيرفته نخواهد شد)) (يوم ياتى بعض آيات ربـك لا يـنفع نفسا ايمانها لم تكن آمنت من قبل او كسبت فى ايمانها خيرا) و درهاى توبه به روى آنان بسته مى شود, زيرا توبه وايمان در آن هنگام , صورت اجبارى و اضطرارى به خود مى گيرد, و ارزش ايمان وتوبه اختيارى را نخواهد داشت .
                    در پـايـان آيـه با لحنى تهديدآميز به اين افراد لجوج مى گويد: ((اكنون كه شماچنين انتظارى را داريد در انتظار خويش بمانيد, ما هم در انتظار (كيفر دردناك شما)خواهيم بود)) (قل انتظروا انا منتظرون ).
                    از نكات جالبى كه از آيه فوق استفاده مى شود اين است كه راه نجات را درايمان , آن هم ايمانى كه در پرتو آن اكتساب خيرى شود و اعمال نيك انجام گيرد,معرفى مى كند.
                    (آيه 159).
                    بيگانگى از نفاق افكنان !.
                    در تـعقيب دستورات دهگانه اى كه در آيات قبل گذشت و در آخر آن فرمان به پيروى از ((صراط مـسـتـقـيـم خدا)) و مبارزه با هرگونه نفاق و اختلاف داده شده بود,اين آيه در حقيقت تاكيد و تفسيرى روى همين مطلب است نخست مى فرمايد(آنها كه آيين و مذهب خود را پراكنده كردند و بـه دسـتـه هـاى مـخـتـلف تقسيم شدند,در هيچ چيز با آنها ارتباط ندارى و آنها نيز هيچ گونه ارتباطى با مكتب تو ندارند)) (ان الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعا لست منهم فى شى ).
                    زيرا مكتب تو, مكتب توحيد و صراط مستقيم است و صراط مستقيم و راه راست همواره يكى بيش نيست .
                    سـپـس بـه عـنـوان تـهـديد و توبيخ اين گونه افراد تفرقه انداز, مى گويد: ((كار اينهاواگذار به خـداسـت , و آنـهـا را از اعـمـالـشان آگاه خواهد ساخت )) (انما امرهم الى اللّه ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون ).
                    قـابل ذكر اين كه محتواى آيه يك حكم عمومى و همگانى در باره تمام افرادتفرقه انداز است , كه با ايـجـاد انـواع بـدعـتها, ميان بندگان خدا, بذر نفاق و اختلاف مى پاشند اعم از آنها كه در امتهاى پيشين بودند, يا آنها كه در اين امتند.
                    ايـن آيـه بار ديگر, اين حقيقت را كه اسلام آيين وحدت و يگانگى است و ازهرگونه نفاق و تفرقه و پراكندگى بيزار است با تاكيد تمام بازگو مى كند.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • (آيه 160).
                      پاداش بيشتر, مجازات كمتر:.
                      در ايـن آيـه , اشـاره بـه رحـمـت و پاداش وسيع خداوند كه در انتظار افرادنيكوكار است , كرده و تهديدهاى آيه را با اين تشويقها تكميل مى كند و مى گويد: ((هركسى كار نيكى به جا آورد, ده برابر به او پاداش داده مى شود)) (من جا بالحسنة فله عشر امثالها).
                      ((و هـر كـس كار بدى انجام دهد, جز به همان مقدار, كيفر داده نمى شود))(ومن جا بالسيئة فلا يجزى الا مثلها).
                      و بـراى تـاكـيد اين جمله را نيز اضافه مى كند كه ((به آنها هيچ گونه ستمى نخواهد شد و تنها به مقدار عملشان كيفر مى بينند (وهم لا يظلمون ).
                      منظور از ((حسنة )) و ((سيئة )) در آيه فوق , هرگونه ((كار نيك و فكر نيك و عقيده نيك و يا بد)) است .
                      (آيه 161).
                      اين است راه مستقيم من !.
                      ايـن آيه و آيات بعد از آن كه سوره انعام با آن پايان مى پذيرد در حقيقت خلاصه اى است از بحثهاى اين سوره كه در زمينه مبارزه با شرك و بت پرستى بيان شده , نخست در برابر عقايد و ادعاهاى دور از منطق مشركان و بت پرستان , خداوندبه پيامبرش دستور مى دهد كه ((بگو: پروردگار من ! مرا به راه راست كه نزديكترين راههاست هدايت كرده است )) (قل اننى هدنى ربى الى صراط مستقيم ) اين راه راست همان جاده توحيد و يكتاپرستى و درهم كوبيدن آيين شرك و بت پرستى است .
                      سـپـس ((صـراط مستقيم )) را در اين آيه و دو آيه بعد توضيح مى دهد: نخست مى گويد: ((آيينى اسـت مـسـتـقـيم در نهايت راستى و درستى , ابدى و جاويدان و قائم به امور دين و دنيا و جسم و جان )) (دينا قيما).
                      و از آنـجـا كـه عـربـهـا علاقه خاصى به ابراهيم نشان مى دادند و حتى آيين خودرا به عنوان آيين ابـراهيم معرفى مى كردند, اضافه مى كند كه ((آيين واقعى ابراهيم همين است كه من به سوى آن دعوت مى كنم )) نه آنچه شما به او بسته ايد (ملة ابراهيم ).
                      هـمـان ابـراهيمى كه ((از آيين خرافى زمان و محيط, اعراض كرد, و به حق يعنى آيين يكتاپرستى روى آورد)) (حنيفا).
                      ايـن تـعـبير گويا پاسخى است به گفتار مشركان كه مخالفت پيامبر را با آيين بت پرستى كه آيين نياكان عرب بود, نكوهش مى كردند, پيامبر در پاسخ آنهامى گويد: اين سنت شكنى و پشت پا زدن به عقايد خرافى محيط, تنها كار من نيست , ابراهيم كه مورد احترام همه ما است نيز چنين كرد.
                      سـپـس بـراى تـاكـيـد مـى افـزايد كه ((او هيچ گاه از مشركان و بت پرستان نبود)) (وماكان من المشركين ).
                      بلكه او قهرمان بت شكن و مبارز پويا و پى گير با آيين شرك بود.
                      (آيـه 162)ـ در ايـن آيه اشاره به اين مى كند كه ((بگو: (نه تنها از نظر عقيد من موحدو يكتاپرستم بـلـكه از نظر عمل , هر كار نيكى كه مى كنم ) نماز من و تمام عبادات من وحتى مرگ و حيات من همه براى پروردگار جهانيان است )) (قل ان صلا تى ونسكى ومحياى ومماتى للّه رب العالمين ).
                      بـراى او زنده ام به خاطر او مى ميرم و در راه او هر چه دارم فدا مى كنم تمام هدف من و تمام عشق من و تمام هستى من اوست !.
                      (آيـه 163)ـ در ايـن آيـه بـراى تـاكـيـد و ابـطـال هـرگـونـه شرك و بت پرستى , اضافه مى كند: ((پروردگارى كه هيچ شريك و شبيهى براى او نيست )) (لا شريك له ).
                      سـرانـجام مى فرمايد: ((و به اين موضوع , من دستور يافته ام و من اولين مسلمانم )) (وبذلك امرت وانا اول المسلمين ).
                      اولـين مسلمان بودن پيامبراسلام (ص ) يا از نظر كيفيت و اهميت اسلام اوست ,زيرا درجه تسليم و اسلام او بالاتر از همه انبيا بود و يا اولين فرد از اين امت بود كه آيين قرآن و اسلام را پذيرفت .
                      (آيه 164)ـ در اين آيه از طريق ديگرى منطق مشركان را مورد انتقاد قرارمى دهد و مى گويد: ((به آنـها بگو: و از آنها بپرس آيا سزاوار است غير از خداونديگانه را پروردگار خود بدانم , در حالى كه او مالك و مربى و پروردگار همه چيزاست )) و حكم و فرمان او در تمام ذرات اين جهان جارى است ! (قل اغيراللّه ابغى ربا وهو رب كل شئ ).
                      سـپـس بـه جمعى از مشركان كوتاه فكر كه خدمت پيامبر(ص ) رسيدند و گفتند(تو از آيين ما پـيروى كن , اگر بر خطا باشد, گناه تو به گردن ما)) پاسخ ‌مى گويد(هيچ كسى جز براى خود عـمـلى انجام نمى دهد و هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را به دوش نمى كشد)) (ولا تكسب كل نفس الا عليها ولا تزر وازرة وزر اخرى ) و((سرانجام , همه شما به سوى خدا باز مى گرديد, و شما را بـه آنـچـه در آن اخـتلاف داشتيد, آگاه مى سازد)) (ثم الى ربكم مرجعكم فينبئكم بما كنتم فيه تختلفون ).
                      (آيـه 165)ـ در اين آيه كه آخرين آيه سوره انعام است به اهميت مقام انسان و موقعيت او در جهان هستى اشاره مى كند تا بحثهاى گذشته در زمينه تقويت پايه هاى توحيد و مبارزه با شرك , تكميل گردد.
                      لذا در جمله نخست مى فرمايد: ((او كسى است كه شما را جانشينان (ونمايندگان خود) در روى زمين قرارداد)) (وهو الذى جعلكم خلا ئف الا رض ).
                      انـسـانى كه نماينده خدا در روى زمين است , و تمام منابع اين جهان در اختياراو گذارده شده , و فرمان فرمانرواييش بر تمام اين موجودات از طرف پروردگارصادر شده است , نبايد آنچنان خود را سقوط دهد كه از جمادى هم پست تر گردد ودر برابر آن سجده كند.
                      سپس اشاره به اختلاف استعدادها و تفاوت مواهب جسمانى و روحى مردم و هدف از اين اختلاف و تـفـاوت كـرده , مـى گـويد: ((و بعضى از شما را بر بعض ديگردرجاتى برترى داد تا به وسيله اين مـواهـب و امـكـانـات كه در اختيارتان قرار داده است شما را بيازمايد)) (ورفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم فى ما آتيكم ).
                      و در پايان آيه ضمن اشاره به آزادى انسان در انتخاب راه خوشبختى وبدبختى نتيجه اين آزمايشها را چـنـيـن بـيـان مى كند: ((پروردگار تو (در برابر آنها) كه ازبوته اين آزمايشها سيه روى بيرون مـى آيـنـد ((سـريـع الـعقاب )) و در برابر آنها كه در صدداصلاح و جبران اشتباهات خويش برآيند آمرزنده و مهربان است )) (ان ربك سريع العقاب وانه لغفور رحيم ).
                      تفاوت در ميان انسانها و اصل عدالت .
                      شـك نـيـست كه در ميان افراد بشر يك سلسله تفاوتهاى مصنوعى وجود داردكه نتيجه مظالم و سـتـمـگـرى بعضى از انسانها نسبت به بعض ديگر است , مثلا جمعى مالك ثروتهاى بى حسابند, و جـمـعـى بر خاك سياه نشسته اند, عده اى به خاطركمبود تغذيه و فقدان مسائل بهداشتى عليل و بـيـمارند, در حالى كه عده ديگرى براثر فراهم بودن همه گونه امكانات , در نهايت سلامت به سر مى برند.
                      اين گونه اختلافها: ثروت و فقر, علم و جهل , و سلامت و بيمارى , غالبازاييده استعمار و استثمار و اشكال مختلف بردگى و ظلمهاى آشكار و پنهان است .
                      مـسـلما اينها را به حساب دستگاه آفرينش نمى توان گذارد, و دليلى ندارد كه از وجوداين گونه اختلافات بى دليل دفاع كنيم .
                      افـراد انـسـان روى هم رفته نيز يك درخت بزرگ و بارور را تشكيل مى دهند كه هر دسته بلكه هر فردى رسالت خاصى در اين پيكر بزرگ بر عهده دارد, و متناسب آن ساختمان مخصوص به خود, و ايـن اسـت كـه قـرآن مـى گـويـد ايـن تفاوتها وسيله آزمايش شماست زيرا ((آزمايش )) در مورد برنامه هاى الهى به معنى ((تربيت وپرورش )) است .
                      خلافت انسان در روى زمين :.
                      قـرآن كرارا انسان را به عنوان ((خليفه )) و ((نماينده خدا در روى زمين )) معرفى كرده است , اين تعبير ضمن روشن ساختن مقام بشر, اين حقيقت را نيز بيان مى كندكه اموال و ثروتها و استعدادها و تمام مواهبى كه خدا به انسان داده , در حقيقت مالك اصليش اوست , و انسان تنها نماينده و مجاز و مـاذون از طرف او مى باشد وبديهى است كه هر نماينده اى در تصرفات خود استقلال ندارد بلكه بايد تصرفاتش در حدود اجازه و اذن صاحب اصلى باشد و از اينجا روشن مى شود كه مثلا درمساله مـالكيت , اسلام هم از اردوگاه ((كمونيسم )) فاصله مى گيرد و هم از اردوگاه ((كاپيتاليسم )) و سرمايه دارى .
                      اسلام مى گويد: مالكيت نه براى فرد است و نه براى اجتماع , بلكه در واقع براى خداست , و انسانها وكـيـل و نـماينده اويند و به همين دليل اسلام , هم در طرزدرآمد افراد نظارت مى كند, و هم در چـگونگى مصرف , و براى هر دو قيود وشروطى قائل شده است كه اقتصاد اسلامى را به عنوان يك مكتب مشخص در برابرمكاتب ديگر قرار مى دهد.
                      پايان سوره انعام .
                      و جلد اول برگزيده تفسير نمونه .
                      وآخر دعوانا ان الحمد للّه رب العالمين .
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment



                          • امـا بـايـد توجه داشت كه اين حسد از نوع حسد حرام نبوده و تنها يك احساس نفسانى بوده است , بى آنكه كمترين گامى بر طبق آن بردارد.

                            .
                            2ـ.
                            آيا آدم گناه كرد ؟.
                            مـدارك اسـلامـى بـه ما مى گويد: هيچ پيامبرى مرتكب گناه نمى شود, و مقام پيشوايى خلق به شـخـص گناهكار, و اگذار نخواهد شد, و مى دانيم كه آدم از پيامبران الهى بود, بنابراين آنچه در پـاره اى از تعبيرات در باره پيامبران در قرآن آمده است كه نسبت عصيان به آنها داده شده , همگى به معنى ((عصيان نسبى )) و ((ترك اولى ))است , نه گناه مطلق .
                            تـوضـيح اين كه : گناه بر دو گونه است , ((گناه مطلق )) و ((گناه نسبى )), گناه مطلق همان مخالفت نهى تحريمى و مخالفت با فرمان قطعى خداوند است و هرگونه ترك واجب و انجام حرام را شامل مى شود.
                            امـا ((گـناه نسبى )) آن است كه عمل غيرحرامى از شخص بزرگى سر زند, كه باتوجه به مقام و موقعيتش شايسته او نباشد.
                            فـى الـمـثـل نـمـازى كـه ممكن است از يك فرد عادى , نماز ممتازى باشد براى اوليا حق , گناه محسوب شود.
                            ساير اعمال آنها غير از عبادات نيز چنين است , و با توجه به موقعيت آنهاسنجيده مى شود, به همين دلـيـل اگـر يـك ((تـرك اولى )) از آنها سر زند, مورد عتاب وسرزنش پروردگار قرار مى گيرند ـمنظور از ترك اولى اين است كه انسان كار بهتر رارها كند و سراغ كار خوب يا مباحى برود.
                            نـهـى آدم از ((شـجره ممنوعه )) نيز يك نهى تحريمى نبود بلكه با توجه به موقعيت آدم با اهميت تلقى شد و مخالفت با اين نهى ـهر چند نهى كراهتى بودـموجب چنان مؤاخذه و مجازاتى از طرف خداوند گرديد.
                            (آيه ).
                            بازگشت آدم به سوى خدا !.
                            سـرانـجـام هنگامى كه آدم و حوا, به نقشه شيطانى ابليس واقف شدند و نتيجه كار خلاف خود را ديـدنـد بـه فكر جبران گذشته افتادند و نخستين گام را اعتراف به ظلم و ستم بر خويشتن , در پـيـشـگـاه خدا قرار دادند و ((گفتند: پروردگارا ! ما برخويشتن ستم كرديم )) (قالا ربنا ظلمنا انفسنا).
                            ((و اگـر مـا را نـيامرزى و رحمت خود را شامل حال ما نكنى , از زيانكاران خواهيم بود)) (وان لم تغفر لنا وترحمنا لنكونن من الخاسرين ).
                            (آيه ) گرچه توبه خالصانه آدم و همسرش در پيشگاه خدا پذيرفته شدولى به هر حال اثر وضعى آن عـمـل , دامـانـشـان را گـرفـت , و دسـتور خارج شدن ازبهشت از سوى خداوند به آنها داده شد, ((فرمود: فرود آييد در حالى كه شما بايكديگر (انسان و شيطان ) دشمن خواهيد بود)) (قال اهبطوا بعضكم لبعض عدو).
                            ((و زمين تا مدت معينى قرارگاه و وسيله بهره گيرى شما خواهد بود)) (ولكم فى الا رض مستقر ومتاع الى حين ).
                            (آيـه ) و ((نـيـز به آنها گوشزد كرد, كه هم در زمين زندگى مى كنيد و هم در آن مى ميريد, و از همان براى حساب در روز رستاخيز, برانگيخته خواهيد شد)) (قال فيها تحيون وفيها تموتون ومنها تخرجون ).
                            (آيه ).
                            اخطار به همه فرزندان آدم !.
                            خـداونـد از اين جا به بعد يك سلسله دستورات و برنامه هاى سازنده , براى همه فرزندان آدم , بيان مى كند, كه در حقيقت دنباله اى است از برنامه هاى آدم دربهشت .
                            نـخـسـت بـه همان مساله لباس و پوشانيدن بدن كه در سرگذشت آدم نقش مهمى داشت اشاره كرده , مى فرمايد: ((اى فرزندان آدم ! ما لباسى بر شما فروفرستاديم , كه (اندام شما را مى پوشاند و) زشتيهاى بدنتان را پنهان مى سازد)) (يابنى آدم قد انزلنا عليكم لباسا يوارى سوآتكم ).
                            ولـى فـايده اين لباس كه براى شما فرستاده ايم , تنها پوشانيدن تن و مستورساختن زشتيها نيست بـلـكـه ((مـايه زينت شماست )) (وريشا) لباس تجمل و زينت كه اندام شما را زيباتر از آنچه هست نشان مى دهد.
                            بـه دنـبـال ايـن جمله كه در باره لباس ظاهرى سخن گفته است , قرآن بحث را به لباس معنوى كـشـانـده و آن چـنـان كـه سيره قرآن در بسيارى از موارد است , هر دو جنبه را به هم مى آميزد و مى گويد: ((لباس پرهيزكارى و تقوا از آن هم بهتر است )) (ولباس التقوى ذلك خير).
                            تـشبيه تقوى و پرهيزكارى به لباس , تشبيه بسيار رسا و گويايى است , زيراهمانطور كه لباس هم بـدن انـسـان را از سرما و گرما حفظ مى كند, و هم سپرى است در برابر بسيارى از خطرها, و هم عـيـوب جسمانى را مى پوشاند و هم زينتى است براى انسان , روح تقوى و پرهيزكارى نيز علاوه بر پـوشـانـيـدن بشر از زشتى گناهان وحفظ از بسيارى از خطرات فردى و اجتماعى , زينت بسيار بزرگى براى او محسوب مى شود زينتى است چشمگير كه بر شخصيت او مى افزايد.
                            منظور از لباس تقوا همان ((روح تقوا و پرهيزكارى )) است , كه جان انسان راحفظ مى كند و معنى ((حيا)) و ((عمل صالح )) و امثال آن در آن جمع است .
                            درپـايـان آيـه مـى فرمايد: ((اين (لباسهايى كه خدا براى شما قرار داده اعم از لباس مادى و معنوى , لـبـاس جـسـمـانـى و لباس تقوا) همگى از آيات و نشانه هاى خداست تا بندگان متذكر نعمتهاى پروردگار شوند)) (ذلك من آيـات اللّه لعلهم يذكرون ).
                            لباس در گذشته و حال ـ.
                            تـا آنـجـا كه تاريخ نشان مى دهد هميشه انسان لباس مى پوشيده است , ولى وسايل توليد لباس در عصر ما به قدرى متنوع شده و توسعه يافته است كه با گذشته اصلا قابل مقايسه نيست .
                            و متاسفانه , جنبه هاى فرعى و حتى نامطلوب و زننده لباس چنان گسترش يافته كه فلسفه اصلى لباس را دارد تحت الشعاع خود قرار مى دهد.
                            لـبـاس عـامـلى شده براى انواع تجمل پرستيها, توسعه فساد, تحريك شهوات ,خودنمايى و تكبر و اسـراف و تـبـذيـر و امـثـال آن , حـتى گاه لباسهايى در ميان جمعى ازمردم بخصوص ((جوانان غربزده )) ديده مى شود كه جنبه جنون آميز آن بر جنبه عقلانيش برترى دارد و به همه چيز شباهت دارد جز به لباس .
                            مساله مدپرستى در لباس نه تنها ثروتهاى زيادى را به كام خود فرو مى كشد,بلكه قسمت مهمى از وقتها و نيروهاى انسانى را نيز بر باد مى دهد.
                            (آيـه ) در ايـن آيـه خـداوند به همه افراد بشر و فرزندان آدم , هشدار مى دهدكه مراقب فريبكارى شيطان باشند زيرا شيطان سابقه دشمنى خود را با پدر و مادرآنها نشان داده و همانطور كه لباس بـهـشتى را بر اثر وسوسه ها از اندام آنان بيرون كرد,ممكن است لباس تقوا را از اندام ايشان بيرون نـمـايـد, لذا مى گويد: ((اى فرزندان آدم ! شيطان شما را نفريبد, آن چنانكه پدر و مادر شما را از بـهشت بيرون ساخت ولباس آنان را از اندامشان بيرون كرد, تا عورتشان را به آنها نشان دهد)) (يا بنى آدم لا يفتننكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنة ينزع عنهما لباسهما ليريهماسواتهما).
                            سـپـس تاكيد مى كند كه حساب شيطان و همكارانش از ساير دشمنان جداست , ((او و همكارانش شما را مى بينند در حالى كه شما آنها را مشاهده نمى كنيد)) و از چنين دشمنى بايد سخت برحذر بود ! (انه يريكم هو وقبيله من حيث لا ترونهم ).
                            و در پايان آيه جمله اى بيان مى كند كه در حقيقت پاسخى است به يك ايرادمهم و آن اين كه اگر كـسـى بـگـويـد: چگونه خداوند دادگر و مهربان دشمنى را با اين قدرت بر انسان مسلط ساخته , دشـمـنـى كـه هـيـچ گـونه موازنه قوا با او ندارد, به هر كجابخواهد مى رود, بدون اين كه كسى حـضورش را احساس كند, حتى طبق بعضى ازروايات در درون وجود انسان همچون جريان خون در رگها حركت مى كند ! آيا اين باعدالت پروردگار سازگار است ؟.
                            آيـه در پـاسخ اين سؤال احتمالى , مى گويد: ((ما شياطين را اوليا و سرپرستان افراد بى ايمان قرار داديم )) (انا جعلنا الشياطين اوليا للذين لا يؤمنون ).
                            يعنى , تنها پس از موافقت خود انسان است كه شيطان مى تواند از مرزهاى روح او بگذرد.
                            (آيـه ) در اين آيه اشاره به يكى از وسوسه هاى مهم شيطانى مى كند كه برزبان جمعى از انسانهاى شيطان صفت نيز جارى مى شود و آن اين كه : ((هنگامى كه عمل زشت و قبيحى را انجام مى دهند (اگـر از دلـيل آن سؤال شود, در پاسخ )مى گويند: اين راه و رسمى است كه نياكان خود را بر آن يـافـتـه ايم خداوند هم ما را به آن دستور داده است )) (واذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليها آبانا واللّه امرنا بها).
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X