Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment



      • ماجراى قوم نوح درس عبرتى بود!.
        سـنـت قرآن بر اين است كه در بسيارى از موارد بعد از انذار كفار و مجرمان شرحى از سرگذشت اقـوام پـيـشـيـن و عـاقبت دردآلود آنها را بيان مى كند, تا به اينهابفهماند كه اگر به راه نادرست خويش ادامه دهند سرنوشتى بهتر از آنان ندارند.
        در ايـنـجـا نـيـز بـه دنبال بحثى كه در آيات گذشته آمد اشارات كوتاه و در عين حال پرمعنى به سرگذشت پنج قوم سركش از اقوام پيشين مى كند كه نخستين آنهاقوم نوح (ع ) است .
        مى فرمايد: ((پيش از آنها قوم نوح (پيامبر خود را) تكذيب كردند)) (كذبت قبلهم قوم نوح ).
        آرى ! ((بـنـده مـا (نـوح ) را تكذيب كرده و گفتند: او ديوانه است ! و (سپس باانواع آزارها از ادامه رسالتش ) بازداشته شد)) (فكذبوا عبدنا وقالوا مجنون وازدجر).
        گاه ((به او مى گفتند: اگر دست ازكارخودبرندارى سنگسارت مى كنيم ))(شعرا/116).
        و گاه گلوى او را چنان مى فشردند كه بى هوش به زمين مى افتاد, اما هنگامى كه به هوش مى آمد مى گفت : ((خداوندا! قوم مرا ببخش كه نمى دانند)).
        (آيه )ـ سپس مى افزايد: هنگامى كه نوح از هدايت آنها بكلى مايوس گشت ((به درگاه پروردگار عـرضه داشت : من مغلوب (اين قوم طغيانگر) شده ام انتقام مرا از آنها بگير)) (فدعا ربه انى مغلوب فانتصر).
        آنـها هرگز در دليل و حجت و برهان بر من غلبه نكرده اند ولى از طريق ظلم وجنايت و تكذيب و انـكـار, و انواع زجر و فشار بر من غلبه كردند, اين قوم ديگرشايسته بقا نيستند از آنها انتقام بگير و مرا بر آنها پيروز كن .
        (آيـه )ـ سپس اشاره گويا و تكان دهنده اى به كيفيت عذاب آنها كرده ,مى فرمايد: ((در اين هنگام درهاى آسمان را با آبى فراوان و پى درپى گشوديم ))(ففتحنا ابواب السما بما منهمر).
        تعبير به گشودن درهاى آسمان تعبير بسيار زيبايى است كه به هنگام نزول بارانهاى شديد به كار مى رود, همان گونه كه در فارسى نيز مى گوئيم : گوئى درهاى آسمان باز شده و هرچه آب است فرو مى بارد.
        (آيه )ـ نه تنها از آسمان آب زيادى فرو ريخت كه از زمين هم آب جوشيد, چنانكه در آيه آمده : ((و زمين را شكافتيم و چشمه هاى زيادى بيرون فرستاديم (وفجرنا الا رض عيونا).
        ((و اين دو آب به اندازه مقدر با هم درآميختند)) و درياى وحشتناكى شد(فالتقى الما على امر قد قدر).
        از سراسر زمين آب جوشيدن گرفت و چشمه ها سر برآوردند و از تمامى آسمان آب باريدن گرفت و به هم پيوستند و دريائى عظيم و طوفانى تشكيل دادند.
        (آيـه )ـ در ايـنـجـا قـرآن دنـبـالـه مـساله طوفان را رها ساخته ـچرا كه آنچه بايدگفته شود در جمله هاى قبل جمع است ـ و به سراغ كشتى نجات نوح رفته ,مى فرمايد: ((و او را بر مركبى از الواح و ميخهائى ساخته شده سوار كرديم )) (وحملناه على ذات الواح ودسر).
        (آيـه )ـ سـپـس خـداونـد بـه عـنايت خاصش نسبت به كشتى نجات نوح اشاره كرده , مى فرمايد: ((مركبى كه زير نظر ما حركت مى كرد)) (تجرى باعيننا).
        سـپـس مـى افـزايـد: تمام اينها ((پاداشى بود براى كسى كه [ نوح ] مورد انكار قرار گرفته بود)) و كيفرى براى كسانى كه او را تكذيب كردند و كافر شده بودند)) (جزا لمن كان كفر).
        آرى ! نـوح همانند همه انبيا از مواهب بزرگ الهى و از نعمتهاى عظيم او بود كه بى خبران كفرانش كردند, و به آئينش كافر شدند.
        (آيه )ـ سپس به عنوان نتيجه گيرى از اين ماجراى عظيم مى فرمايد: ((و مااين ماجرا را به عنوان نـشانه اى درميان امتها باقى گذارديم , آيا كسى هست كه پندگيرد)) (ولقد تركناها آية فهل من مدكر).
        و بـه راستى كه همه گفتنيها در همين ماجرا گفته شده , و آنچه بايد انسانى بيدار بفهمند از آن مى فهمند.
        (آيـه )ـ و در ايـن آيه به عنوان يك سؤال تهديدآميز و پرمعنى نسبت به كافرانى كه همان راه كفار زمـان نوح را مى سپرند مى گويد: اكنون بنگريد ((عذاب وانذارهاى من چگونه بود))؟ (فكيف كان عذابى ونذر).
        آيا واقعيت داشت يا داستان و افسانه بود؟!.
        (آيـه )ـ و سـرانـجـام در ايـن آيـه بـر ايـن حقيقت تاكيد مى كند كه : ((ما قرآن رابراى تذكر آسان ساختيم , آيا كسى هست كه متذكر شود))؟ (ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر).
        آرى ! اين قرآن , هيچ پيچيدگى ندارد, و شرائط تاثير, در آن جمع است ,الفاظش شيرين و جذاب , تـعـبـيـراتـش زنده و پرمعنى , انذارها و بشارتهايش صريح وگويا, داستانهايش واقعى و پرمحتوا, دلائلش قوى و محكم , منطقش شيوا و متين ,خلاصه آنچه لازمه تاثيرگذاردن يك سخن است در آن جـمـع است , و به همين دليل هر زمان دلهاى آماده با آن تماس يابد, مجذوب آن مى شود و در طـول تـاريـخ اسـلام نـمـونـه هـاى عـجيب و شگفت انگيزى از تاثير عميق قرآن در دلهاى آماده ديده مى شود, كه شاهد گوياى اين امر است .
        (آيه )ـ.
        سرنوشت قوم عاد!.
        قـوم ديـگـرى كـه سرگذشت آنها در اين سوره به دنبال سرگذشت فشرده قوم نوح آمده , ((قوم عـاد)) اسـت , كـه قـرآن بـه عنوان هشدارى به كافران و مجرمان بطورفشرده به آن اشاره كرده , مى گويد: ((قوم عاد (نيز پيامبر خود را) تكذيب كردند))(كذبت عاد).
        هـر قـدر پـيـامبر آنها, هود بر تبليغات خود مى افزود, و از راههاى مختلف براى بيدار ساختن آنها تلاش مى كرد, آنها بر خيره سرى و لجاجت خود مى افزودند, وغرور ناشى از ثروت و امكانات مادى و غفلت ناشى از غرق بودن در شهوات ,گوش شنوا و چشم بينا را از آنها گرفته بود.
        سـرانـجـام خـداونـد آنـهـا را بـا عـذاب دردناكى مجازات كرد, لذا در دنباله آيه بصورت سربسته مى فرمايد: بنگريد ((عذاب وانذارهاى من چگونه بود))؟ (فكيف كان عذابى ونذر).
        (آيـه )ـ سپس به شرح اين اجمال پرداخته , مى افزايد: ((ما تندبادوحشتناك و سردى را در يك روز شوم مستمر بر آنان فرستاديم )) (انا ارسلنا عليهم ريحا صرصرا فى يوم نحس مستمر).
        (آيه )ـ سپس در توصيف اين تندباد مى فرمايد: ((مردم را همچون تنه هاى نخل ريشه كن شده از جا بر مى كند)) و به هر سو پرتاب مى نمود (تنزع الناس كانهم اعجاز نخل منقعر).
        ((اعـجاز)) جمع ((عجز)) به معنى قسمت عقب يا پائين چيزى است , و تشبيه آنها به قسمت پائين نخلها به خاطر آن است كه به گفته بعضى باد به قدرى شديد بودكه نخست دست و سرهاى آنها را كـنـد و بـا خود برد, و بعد بقيه بدنهايشان همچون نخل بى شاخ و برگ , از زمين كنده شده به هر گوشه و كنار پراكنده مى گشت .
        (آيـه )ـ سـپـس قـرآن بـه عـنوان هشدار مى گويد: ((پس (ببينيد) عذاب وانذارهاى من چگونه بود))؟! (فكيف كان عذابى ونذر).
        مـا بـا اقوام ديگر كه راه تكذيب و كبر و غرور و گناه و عصيان را پوئيدند چنين رفتار كرديم , شما درباره خود چه مى انديشيد كه راه آنها را ادامه مى دهيد؟.
        (آيه )ـ و باز در پايان اين ماجرا مى افزايد: ((ما قرآن را براى تذكر آسان ساختيم , آيا كسى هست كه متذكر شود))؟ (ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر).
        آيا گوش شنوائى در برابر اين نداى الهى , واين هشدارها وانذارها وجود دارد؟.
        قابل توجه اين كه جمله ((فكيف كان عذابى ونذر)) در مورد قوم عاد دوبارتكرار شده يكى در آغاز بيان اين سرگذشت , و يكى هم در پايان آن , اين تفاوت شايد از اين جهت است كه عذاب اين گروه از ديگران شديدتر و وحشتناك تر بود,هرچند عذابهاى الهى همه شديد مى باشد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment



          • (آيه )ـ.
            آيا شما از اقوام گذشته برتريد؟!.
            پنجمين و آخرين قومى كه در اين سلسله آيات به آنان اشاره مى شود قوم فرعون است , ولى از آنجا كـه سرگذشت اين قوم بطور مشروح در سوره هاى مختلف قرآن آمده در اينجا تنها اشاره كوتاه و فشرده اى به داستان عبرت انگيز آنها شده است .
            مى فرمايد: ((و (همچنين ) انذارها و هشدارها (يكى پس از ديگرى ) به سراغ آل فرعون آمد)) (ولقد جا آل فرعون النذر).
            مـنـظـور از ((آل فـرعـون )) تـنها خاندان و بستگان او نيست , بلكه پيروان او را بطورعموم شامل مى شود.
            (آيه )ـ اين آيه از واكنش ((آل فرعون )) در برابر دو پيامبر بزرگ الهى (موسى و هارون ) و انذارهاى آنها پرده برداشته , مى گويد: ((آنها تمام آيات ما را تكذيب كردند)) (كذبوا باياتنا كلها).
            آرى ! ايـن مـغـروران خودخواه , و اين جباران خودكامه و بيدادگر, همه آيات الهى رابدون استثنا انكار كردند, همه را دروغ يا سحر يا حوادث اتفاقى شمردند!.
            انـسـان اگـر حقيقت جو باشد ديدن يكى از اين معجزات با اخطار قبلى و سپس برطرف شدن بلا بـه وسـيـلـه دعـاى پيامبر خدا براى او كافى است , ولى هنگامى كه انسان بر سر دنده لجاجت قرار مـى گـيـرد اگـر تـمـام آسمان و زمين آيت خدا شود مؤثرنيست تنها عذاب الهى بايد فرا رسد و مغزهائى را كه پر از باد غرور است درهم بكوبد.
            چـنـانـكـه در پايان آيه مى خوانيم : ((و ما آنها را گرفتيم و مجازات كرديم ,گرفتن شخصى (كه هرگز مغلوب نمى شود) قدرتمند و توانا)) (فاخذناهم اخذ عزيزمقتدر).
            تـعبيرى كه در ذيل اين داستان آمده , در سرگذشتهاى ديگر نظير ندارد اين به خاطر آن است كه فرعونيان بيش از همه به قدرت و عزت خود مى باليدند, وهمه جا سخن از نيروى حكومت آنها بود, امـا خـداونـد مـى گويد: ما آنها را گرفتيم ,گرفتن عزيز مقتدر تا معلوم شود, اين قدرت و عزت پـوشـالـى در مـقابل عزت وقدرت خدا هيچ و پوچ است , و عجب اين كه همان رود عظيم نيل كه سرچشمه تمام ثروت و قدرت و آبادى و تمدن آنها بود مامور نابودى آنها شد, و عجيبتر اين كه قبل از آن موجودات كوچكى همچون ملخ , قورباغه , قمل (يك نوع حشره ) برآنها مسلط گشت و آنان را به ستوه آورد و بيچاره كرد.
            (آيه )ـ بعد از بيان داستان اقوام پيشين و عذاب و كيفر امتهاى سركش ومجرم , در اين آيه مشركان مـكـه را مـخاطب ساخته مى گويد: ((آيا كفار شما بهتر ازآنانند يا براى شما امان نامه اى در كتب آسمانى نازل شده است )) (اكفاركم خير من اولئكم ام لكم براة فى الزبر).
            ميان شما و قوم فرعون و قوم نوح و لوط و ثمود چه تفاوتى است ؟ اگر آنهابه خاطر كفر و طغيان و ظـلـم و گـنـاه گـرفـتـار طوفانها و زلزله ها و صاعقه ها شدند چه دليلى دارد كه شما به چنين سرنوشتى مبتلا نشويد؟!.
            (آيـه )ـ ((يـا مـى گـويـنـد: ما جماعتى متحد و نيرومند و پيروز هستيم )) و ازمخالفانمان انتقام مى گيريم (ام يقولون نحن جميع منتصر).
            (آيـه )ـ سپس به عنوان يك پيشگوئى قاطع براى رد سخنان آنها,مى افزايد آنها بدانند: ((به زودى جمعشان شكست مى خورد و پا به فرار مى گذارند))(سيهزم الجمع ويولون الدبر).
            ايـن پيشگوئى در ميدان بدر و ساير جنگهاى اسلامى جامه عمل به خودپوشيد, و سرانجام جمعيت قدرتمند كفار متلاشى شدند و فرار كردند.
            (آيـه )ـ در ايـن آيه مى افزايد: تنها شكست و ناكامى در دنيا بهره آنها نيست ((بلكه رستاخيز موعد آنهاست و مجازات قيامت هولناك تر و تلختر است )) (بل الساعة موعدهم والساعة ادهى وامر).
            و بـه ايـن تـرتـيـب آنـها بايد هم در انتظار شكست تلخى در اين دنيا باشند, و هم شكست تلختر و وحشت انگيزتر در آخرت .
            (آيـه )ـ ايـن آيه همچنان ادامه بحث آيات قبل پيرامون كيفيت حال مشركان و مجرمان در قيامت اسـت , آيـه قبل اين حقيقت را بيان كرد كه روز قيامت ميعاد آنهاست و آن روز مصيبت بار و تلخى است .
            ايـن آيه به بيان علت اين امر پرداخته , مى گويد: ((مجرمان در گمراهى وشعله هاى آتشند)) (ان المجرمين فى ضلا ل وسعر).
            (آيـه )ـ ((در آن روز كـه در آتـش دوزخ بـه صورتشان كشيده مى شود(و به آنها گفته مى شود بچشيد آتش دوزخ را)) دوزخى كه پيوسته آن را انكارمى كرديد و دروغ و افسانه مى پنداشتيد (يوم يسحبون فى النار على وجوههم ذوقوا مس سقر).
            در روايتى از امام صادق (ع ) نقل شده : در جهنم ((دره اى است به نام سقر كه جايگاه متكبران است , و هرگاه نفس بكشد دوزخ را مى سوزاند))!.
            (آيـه )ـ و از آنجا كه ممكن است خيال شود كه اين عذابها با آن معاصى هماهنگ نيست , در اين آيه مى افزايد: ((ما هر چيز را به اندازه آفريديم )) (انا كل شى خلقناه بقدر).
            آرى ! هـم عـذابـهـاى دردنـاك آنـها در اين دنيا روى حساب است , و هم مجازاتهاى شديد آنها در آخرت , نه تنها مجازاتها كه هر چيزى را خدا آفريده روى حساب و نظام حسابشده اى است .
            (آيه )ـ سپس مى فرمايد: نه تنها اعمال ما از روى حكمت است , بلكه توام با نهايت قدرت و قاطعيت نـيز مى باشد, زيرا ((فرمان ما يك امر بيش نيست (وچنان با سرعت انجام مى گيرد) همچون يك چشم برهم زدن ))! (وما امرنا الا واحدة كلمح بالبصر).
            بـنـابراين آن روز كه فرمان برپا شدن قيامت را صادر مى كنيم با يك چشم برهم زدن همه چيز در مسير رستاخيز قرار مى گيرد, و حيات نوين در كالبدهادميده مى شود.
            همچنين آن روز كه اراده كنيم مجرمان را به وسيله صاعقه ها و صيحه هاى آسمانى يا زمين لرزه ها و طوفانها و تندبادها مجازات كنيم يك فرمان بيشترلازم نيست .
            تـوجـه بـه ايـن نـكته لازم است كه فرمان او همه جا يك كلمه است كه از يك چشم برهم زدن نيز سـريـعتر مى باشد ولى محتواى فرمان متفاوت است كه باتوجه به سنت تدريجى بودن عالم ماده و خاصيت و طبيعت حركت , زمان به خود مى پذيرد.
            (آيـه )ـ ايـن آيه بار ديگر مجرمان و كفار را مخاطب ساخته و توجه آنها رابه سرنوشت اقوام پيشين معطوف مى دارد, مى گويد: ((ما كسانى را كه در گذشته شبيه شما بودند هلاك كرديم , آيا كسى هست كه (متذكر شود و) پند گيرد)) (ولقداهلكنا اشياعكم فهل من مدكر).
            ايـن آيـه بـار ديگر اين حقيقت را تاكيد مى كند كه وقتى اعمال و رفتار واعتقادات شما با آنها يكى است , دليلى ندارد كه شما سرنوشتى جز سرنوشت آنهاداشته باشيد, بيدار شويد و پند گيريد.
            (آيـه )ـ سپس به اين اصل اساسى اشاره مى كند كه با مرگ اقوام پيشين اعمال آنها نابود نشد, بلكه ((هركارى را انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است )) (وكل شى فعلوه فى الزبر).
            همين گونه اعمال شما نيز ثبت و ضبط مى شود, و براى يوم الحساب محفوظ است .
            (آيـه )ـ سپس براى تاكيد بيشتر مى افزايد: ((و هر كار كوچك و بزرگى نوشته شده است )) (وكل صغير وكبير مستطر).
            بنابراين حساب اعمال در آن روز يك حساب جامع و كامل است , چنانكه وقتى نامه اعمال مجرمان به دست آنها داده مى شود ((فرياد برمى آورند: كه اى واى برما! اين چه كتابى است كه هيچ عمل كو چك و بزرگى نيست مگر آن را شماره كرده ))! (كهف /49).
            (آيه )ـ و از آنجا كه سنت قرآن مجيد بر اين است كه صالحان و طالحان ونيكان و بدان را در مقايسه بـا يكديگر معرفى مى كند, چرا كه در مقايسه تفاوتهاچشمگيرتر و آشكارتر است در اينجا نيز بعد از ذكر سرنوشت كافران مجرم اشاره كوتاهى به سرنوشت مسرت بخش و روح پرور پرهيزكاران كرده , مـى فـرمـايـد(پـرهـيـزكـاران در بـاغـهـا و نـهرهاى بهشتى (و فضاى گسترده و فيض وسيع خداوند)جاى دارند)) (ان المتقين فى جنات ونهر).
            (آيـه )ـ اين آيه كه آخرين آيه سوره ((قمر)) است توضيح بيشترى براى جايگاه متقين داده , چنين مـى گـويـد: ((در جايگاه صدق نزد خداوند مالك مقتدر))قرار دارند (فى مقعد صدق عند مليك مقتدر).
            چـه توصيف جالبى در اين آيه از جايگاه پرهيزكاران شده است ! دو ويژگى دارد كه همه امتيازات در آن جمع است .
            نخست اين كه آنجا جايگاه صدق است و هيچ گونه باطل و بيهودگى در آن راه ندارد, سراسر حق اسـت و تـمـام وعـده هـاى خـداوند درباره بهشت در آنجا عينيت پيدا مى كند, و صدق آنها آشكار مى شود.
            ديگر اين كه : در جوار و قرب خداست , همان چيزى كه از كلمه ((عند)) (نزد) استفاده مى شود كه اشـاره بـه نهايت قرب و نزديكى معنوى است نه جسمانى , آن هم نسبت به خداوندى كه هم مالك است و هم قادر, هرگونه نعمت و موهبتى در قبضه قدرت و در فرمان حكومت و مالكيت اوست , و به همين دليل در پذيرائى اين ميهمانان گرامى فروگذار نخواهد كرد, و تنها خودش مى داند چه مواهبى براى آنها آماده ساخته است .
            دراين دو آيه كه سخن از مواهب و پاداشهاى بهشتيان است نخست ازمواهب مادى آنها كه باغهاى وسـيـع و نـهـرهـاى جارى است سخن مى گويد, سپس ازپاداش بزرگ معنوى آنها كه حضور در پيشگاه قرب مليك مقتدر است , تا انسان رامرحله به مرحله آماده كند, و روح او را به پرواز درآورد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment



                    • باز هم همسران بهشتى !.
                      در ادامه شرح نعمتهاى دو بهشتى كه در آيات سابق آمده است در اينجا نيزبه قسمتهاى ديگرى از اين مواهب اشاره شده است .
                      نـخـسـت مى فرمايد: ((و در آن باغهاى بهشتى زنانى نيكو خلق و زيبايند)) (فيهن خيرات حسان ) زنانى كه جمع ميان ((حسن سيرت )) و ((حسن صورت )) كرده اند.
                      در رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده صفات نيك بسيارى براى همسران بهشتى شمرده شده كـه مى تواند اشاره اى به صفات عالى زنان دنيا نيز باشد, والگوئى براى همه زنان محسوب شود, از جمله خوش زبان بودن , نظافت و پاكى ,آزار نرسانيدن , نظرى به بيگانگان نداشتن و مانند آن .
                      (آيـه )ـ و بـه دنـبـال ذكـر اين نعمت باز مى افزايد: ((پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلا ربكما تكذبان ).
                      (آيه )ـ سپس در ادامه توصيف اين زنان بهشتى اضافه مى كند: ((حوريانى كه در خيمه هاى بهشتى مستورند)) (حور مقصورات فى الخيام ).
                      ((حور)) جمع ((حورا)) و ((احور)) به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيدى آن كاملا شفاف است , و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است .
                      (آيـه )ـ و بـار ديـگـر هـمـان سـؤال پـرمـعـنى را تكرار كرده , مى گويد: ((پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟ (فباى آلا ربكما تكذبان ).
                      (آيـه )ـ اين آيه توصيف ديگرى است درباره حوريان بهشتى , مى فرمايد(هيچ , جن و انس پيش از اين با آنها تماس نگرفته )) و دوشيزه اند (لم يطمثهن انس قبلهم ولا جان ).
                      الـبـتـه چنانكه از آيات ديگر قرآن استفاده مى شود زنان و مردانى كه در اين دنياهمسر يكديگرند هـرگـاه هر دو با ايمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى شوند, و با هم در بهترين شرائط و حالات زندگى مى كنند.
                      و حـتى از روايات استفاده مى شود كه مقام اين زنان برتر از حوريان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در اين جهان انجام داده اند.
                      (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكارمى كنيد))؟ (فباى آلا ربكما تكذبان ).
                      (آيـه )ـ در آخـريـن تـوصيفى كه در اين آيات از نعمتهاى بهشتى كرده , مى گويد(اين در حالى اسـت كـه بـهشتيان بر تختهائى تكيه زده اند كه با بهترين و زيباترين پارچه هاى سبزرنگ پوشانده شده است )) (متكئين على رفرف خضر وعبقري حسان ).
                      (آيـه )ـ سـپـس بـراى آخـريـن بار (و سى و يكمين مرتبه ) اين سؤال را از نس وجن و از تمام افراد مى كند: ((پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد))؟(فباى آلا ربكما تكذبان ).
                      نـعمتهاى معنوى , يا نعمتهاى مادى , نعمتهاى اين جهان , يا نعمتهاى بهشتى ؟ نعمتهائى كه سر تا پـاى وجـود شـمـا را فراگرفته و دائما غرق درآنيد, و گاه براثر غرور و غفلت همه آنها را به دست فراموشى مى سپريد, و از بخشنده اين همه نعمتها و كسى كه در انتظار نعمتهايش در آينده هستيد غافل مى شويد؟ كداميك رامنكريد؟.
                      (آيـه )ـ و در آخـريـن آيه اين سوره مى فرمايد: ((پربركت و زوال ناپذير است نام پروردگار صاحب جلال و بزرگوار تو)) (تبارك اسم ربك ذى الجلا ل والا كرام ).
                      اين تعبير به خاطر آن است كه در اين سوره انواع نعمتهاى الهى , در زمين وآسمان , در خلقت بشر, و در دنـيـا و آخـرت آمده است , و از آنجا كه اينها همه ازوجود پربركت پروردگار افاضه مى شود, مناسبترين تعبير همان است كه در اين آيه آمده است .
                      جـالـب ايـن كه اين سوره با نام خداوند ((رحمن )) آغاز شد, و با نام پروردگارذوالجلال و الاكرام پايان مى گيرد, و هر دو هماهنگ با مجموعه محتواى سوره است .
                      ((پايان سوره الرحمن )).
                      سوره واقعه [56].
                      اين سوره ((در مكه )) نازل شده و داراى 96 آيه است .
                      محتواى سوره :.
                      در ((تـاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (ص ) نازل شده قبل از آن سوره ((طه )) و بعد از آن ((شعرا)) بوده است .
                      ايـن سـوره ـهمان گونه كه از لحن آن پيداست , و مفسران نيز تصريح كرده اندـدر مكه نازل شده است , هرچند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ,ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست , و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعاوجود ندارد.
                      سـوره واقـعه چنانكه از نامش پيداست از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد, و اين معنى در تـمـام آيـات 96 گـانه سوره مساله اصلى است , اما از يك نظرمى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد:.
                      1ـ آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن .
                      2ـ گـروه بـنـدى انـسـانـها در آن روز و تقسيم آنها به ((اصحاب اليمين )),((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )).
                      3ـ بحث مشروحى از مقامات ((مقربين )) و انواع پاداشهاى آنها در بهشت .
                      4ـ بحث مشروحى درباره ((اصحاب اليمين )) و انواع مواهب الهى بر آنها.
                      5ـ بحثى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ .
                      6ـ ذكـر دلائل مـختلفى پيرامون مساله معاد از طريق بيان قدرت خداوند, وخلقت انسان از نطفه ناچيز, و تجلى حيات در گياهان , و نزول باران .
                      7ـ ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر.
                      8ـ نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤمنان و كافران .
                      فضيلت تلاوت سوره :.
                      دربـاره تـلاوت ايـن سـوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است , ازجمله در حديثى از رسـول خـدا مـى خـوانـيـم : ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )).
                      چـرا كـه آيـات سـوره آن قـدر تـكـان دهـنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد.
                      در حـديـث ديگرى از امام صادق (ع ) مى خوانيم ((هركس سوره واقعه را در هرشب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و او را نزد همه مردم محبوب مى كند,و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند, و فـقـر و فـاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود, و از دوستان امير مؤمنان على (ع ) خواهد بود)).
                      روشـن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اين همه بركات را در اختيار گرفت ,بلكه بايد به دنبال تلاوت , فكر و انديشه , و به دنبال آن حركت و عمل باشد.
                      به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                      (آيه )ـ.
                      واقعه عظيم !.
                      مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تـوام است , و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث ازقيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد در سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زندنيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است .
                      در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم (قيامت ) واقع شود)) (اذا وقعت الواقعة ).
                      (آيه )ـ ((هيچ كس نمى تواند آن را انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ).
                      چـرا كـه حـوادث پـيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود.
                      (آيـه )ـ بـه هـر حـال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات توام است بلكه انسانها هم دگرگون مـى شـوند همان گونه كه در آيه موردبحث مى فرمايد: گروهى راپائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ).
                      مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند, و مستضعفان مؤمن و صالح بر اوج قله افـتـخـار قرار مى گيرند, گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند, وگروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند, و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى !.
                      و لـذا در روايـتـى از امـام على بن الحسين (ع ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقطمى كند, و واقعه است چرا كه به خدا سوگند اوليااللّه را به بهشت بالا مى برد)).
                      (آيـه )ـ سـپـس بـه توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((در آن هنگام كه زمين به شدت به لرزه در مى آيد)) (اذا رجت الا رض رجا).
                      (آيه )ـ اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها درهم كوبيده مى شود)) (وبست الجبال بسا).
                      (آيه )ـ ((و به صورت غبار پراكنده در مى آيد)) (فكانت هبا منبثا).
                      اكـنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواندكوههاى عظيم را كه در صـلابـت و اسـتحكام ضرب المثل است آن چنان متلاشى كندكه تبديل به غبار پراكنده كند, و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناك تر است .
                      (آيـه )ـ بـعـد از بـيـان وقـوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پـرداخـتـه , و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده , مى گويد(و شما (در آن روز) سه گروه خواهيد بود)) (وكنتم ازواجا ثلثة ).
                      (آيـه )ـ در مـورد دسـتـه اول مـى فـرمـايـد: (((نخست ) سعادتمندان وخجستگان (هستند) چه سعادتمندان و خجستگانى ))! (فاصحاب الميمنة مـااصحاب الميمنة ).
                      مـنـظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمز و نشانه اى براى مؤمنان نيكوكار وسعادتمند و اهل نجات است , چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده .
                      تـعبير به ((مـا اصحاب الميمنة )) (چه گروه سعادتمندى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست .
                      (آيـه )ـ سـپـس بـه ذكـر گـروه دوم پـرداخته ,مى افزايد(گروه ديگر شقاوتمندان و شومانند چه شقاوتمندان وشومانى )) (واصحاب المشئمة مـا اصحاب المشئمة ).
                      گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها.
                      تعبير به ((مـا اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها رامنعكس مى سازد.
                      (آيـه )ـ سـرانـجـام گـروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان ,پيشگامند)) (والسابقون السابقون ).
                      ((سـابـقـون )) كـسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند, كه در اعمال خير وصفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند, آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند, و امام وپيشواى خلقند, و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند.
                      و اگـر در روايـات اسـلامـى گـاه ((سـابـقـون )) بـه چهارنفر ((هابيل )) و((مؤمن آل فرعون ))و ((حـبـيـب نـجـار)) كـه هـركـدام در امـت خـود پـيـشـگـام بـودنـد, و هـمـچـنـيـن ــگـا و امـيـرمـؤمـنـان عـلى بن ابي طالب (ع ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده , در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است , و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست .
                      (آيه )ـ ((آنها مقربانند)) (اولئك المقربون ).
                      (آيـه )ـ سـپـس در يـك جـمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ,مى گويد: مقربان ((در باغهاى پرنعمت بهشت )) جاى دارند (فى جنات النعيم ).
                      تعبير ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى ومعنوى بهشت را شامل مى شود.
                      (آيـه )ـ ايـن آيـه به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده , مى گويد: ((گروه زيادى (از آنها) از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الا ولين ).
                      (آيه )ـ ((و (گروه ) اندكى از امت آخرين )) (وقليل من الا خرين ).
                      طبق دو آيه فوق گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند, و تنها كمى از آنها ازامت محمد(ص ) مى باشند.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment



                          • (آيه )ـ.
                            اين آب و آتش از كيست ؟.
                            در ايـنـجـا اشـاره بـه ششمين و هفتمين دليل معاد, در اين بخش از آيات سوره واقعه مى كند كه بيانگر قدرت خداوند بر همه چيز و بر احياى مردگان است .
                            نخست مى فرمايد: ((آيا به آبى كه مى نوشيد انديشيده ايد))؟ (افرايتم الماالذى تشربون ).
                            (آيه )ـ ((آيا شما آن را از ابر نازل مى كنيد؟ يا ما نازل مى كنيم ))؟ (انتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون ).
                            ايـن آيـات وجـدان انسانها را در برابر يك سلسله سؤالها قرار مى دهد و از آنهااقرار مى گيرد, و در واقـع مـى گـويـد: آيا درباره اين آبى كه مايه حيات شماست وپيوسته آن را مى نوشيد هرگز فكر كرده ايد؟.
                            اگر مى بينيم در آيات فوق فقط روى آب نوشيدنى تكيه شده و از تاثير آن درمورد حيات حيوانات و گـيـاهـان سـخنى به ميان نيامده به خاطر اهميت فوق العاده آب براى حيات خود انسان است , به علاوه در آيات قبل اشاره اى به مساله زراعت شده بود و نيازى به تكرار نبود.
                            (آيه )ـ سرانجام در اين آيه براى تكميل همين بحث مى افزايد: ((هرگاه بخواهيم اين آب گوارا را تلخ و شور قرار مى دهيم )) (لونشا جعلناه اجاجا).
                            ((پس چرا شكر نمى كنيد))؟ (فلولا تشكرون ).
                            آرى ! اگـر خـدا مـى خـواست به املاح محلول در آب نيز اجازه مى داد كه همراه ذرات آب تبخير شـونـد, و دوش بـه دوش آنها به آسمان صعود كنند, و ابرهائى شور وتلخ تشكيل داده , قطره هاى بـارانى درست همانند آب دريا شور و تلخ فرو ريزند! امااو به قدرت كامله اش اين اجازه را به املاح نـداد, نـه تنها املاح در آب , بلكه ميكربهاى موذى و مضر و مزاحم نيز اجازه ندارند همراه بخارات آب بـه آسـمان صعود كنند, و دانه هاى باران را آلوده سازند به همين دليل قطرات باران ـهرگاه هواآلوده نباشدـ خالصترين , پاكترين , و گواراترين آبهاست .
                            (آيـه )ـ سـرانجام به هفتمين و آخرين دليل معاد در اين سلسله آيات مى رسيم و آن آفرينش آتش اسـت , آتشى كه از مهمترين ابزار زندگى بشر, ومؤثرترين وسيله در تمام صنايع است , مى فرمايد: ((آيا درباره آتشى كه مى افروزيدفكر كرده ايد))؟ (افرايتم النار التى تورون ).
                            (آيه )ـ ((آيا شما درخت آن را آفريده ايد يا ما آفريده ايم ))؟ (انتم انشاتم شجرتها ام نحن المنشئون ).
                            (آيـه )ـ در ايـن آيه براى تاكيد بحثهاى فوق مى افزايد: ((ما آن را وسيله يادآورى (براى همگان ) و وسيله زندگى براى مسافران قرار داده ايم )) (نحن جعلناهاتذكرة ومتاعا للمقوين ).
                            بـازگـشـت آتـش از درون درخـتـان سـبز از يك سو يادآور بازگشت روح به بدنهاى بى جان در رسـتـاخيز است , و از سوى ديگر اين آتش تذكرى است نسبت به آتش دوزخ , چرا كه طبق حديثى پـيـغـمبر گرامى اسلام (ص ) فرمود: ((اين آتشى كه برمى افروزيد يك جز از هفتاد جز آتش دوزخ است ))!.
                            تعبير ((متاعا للمقوين )) اشاره كوتاه و پرمعنى به فوائد دنيوى اين آتش است .
                            (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه عـنـوان نـتيجه گيرى مى فرمايد: ((حال كه چنين است به نام پروردگار بزرگت تسبيح كن )) واورا پاك ومنزه بشمار (فسبح باسم ربك العظيم ).
                            آرى ! خـداونـدى كـه ايـن همه نعمت را آفريده , و هركدام يادآور توحيد و معادو قدرت و عظمت اوست شايسته تسبيح و تنزيه از هرگونه عيب و نقص است .
                            اوهـم ((رب ))اسـت وپروردگار, وهم ((عظيم ))است وقادر ومقتدر گرچه مخاطب در اين جمله پيامبر(ص ) است ولى ناگفته پيداست كه منظور همه انسانها مى باشد.
                            (آيه )ـ.
                            تنها پاكان به حريم قرآن راه مى يابند!.
                            در تـعـقـيب بحثهاى فراوانى كه در آيات قبل با ذكر هفت دليل درباره معاد آمددر اينجا سخن از اهميت قرآن مجيد است , چرا كه مساله نبوت و نزول قرآن بعد ازمساله مبدا و معاد مهمترين اركان اعتقادى را تشكيل مى دهد.
                            نخست با يك سوگند عظيم سخن را شروع كرده , مى فرمايد: ((سوگند به جايگاه ستارگان )) و محل طلوع و غروب آنها (فلا اقسم بمواقع النجوم ).
                            هـنـگـامى كه به اين نكته توجه كنيم كه طبق گواهى دانشمندان تنها در كهكشان ما حدود يك هـزار مـيـلـيون ستاره وجود دارد! و در جهان , كهكشانهاى زيادى موجوداست كه هركدام مسير خاصى دارند, به اهميت اين سوگند قرآن آشناتر مى شويم .
                            (آيـه )ـ و بـه همين دليل در اين آيه مى افزايد: ((و اين سوگندى است بسياربزرگ اگر بدانيد)) (وانه لقسم لو تعلمون عظيم ).
                            و ايـن خـود يـك اعـجـاز عـلـمـى قـرآن مـحسوب مى شود كه در عصرى كه شايدهنوز عده اى مـى پـنـداشتند ستارگان ميخهاى نقره اى هستند كه بر سقف آسمان كوبيده شده اند! يك چنين بـيـانـى , آن هـم در محيطى كه به حق محيط جهل و نادانى محسوب مى شد از يك انسان عادى محال است صادر شود.
                            (آيـه )ـ اكنون ببينيم اين قسم عظيم براى چه منظورى ذكر شده ؟ آيه موردبحث پرده از روى آن برداشته , مى گويد: ((آن (چه محمد(ص ) آورده ) قرآن كريمى است )) (انه لقرآن كريم ).
                            و بـه ايـن تـرتـيـب به مشركان لجوج كه پيوسته اصرار داشتند اين آيات نوعى ازكهانت است , و يا ـالـعـيـاذباللّه ـ سخنانى است جنون آميز, يا همچون اشعار شاعران ,يا از سوى شياطين است , پاسخ مى گويد: كه اين وحى آسمانى است و سخنى است كه آثار و عظمت و اصالت از آن ظاهر و نمايان است , و محتواى آن حاكى ازمبدا نزول آن مى باشد.
                            آرى ! هم گوينده قرآن , كريم است , و هم خود قرآن , و هم آورنده آن , و هم اهداف قرآن كريم است .
                            (آيه )ـ سپس به توصيف دوم اين كتاب آسمانى پرداخته , مى افزايد: اين آيات ((در كتاب محفوظى جاى دارد)) (فى كتاب مكنون ).
                            در همان ((لوح محفوظ)) در ((علم خدا)) كه از هرگونه خطا و تغيير و تبديل محفوظ است .
                            (آيـه )ـ و در سومين توصيف مى فرمايد: ((اين كتاب را ((جز پاكان نمى توانند به آن دست زنند)) [ دست يابند] (لا يمسه الا المطهرون ).
                            بـسـيارى از مفسران به پيروى از رواياتى كه از امامان معصوم (ع ) وارد شده اين آيه را به عدم جواز مس كتابت قرآن بدون غسل و وضو تفسير كرده اند.
                            از سـوى ديـگـر حـقـايـق و مفاهيم عالى قرآن را جز پاكان درك نمى كنند وحداقل پاكى كه روح ((حـقـيقت جوئى )) است براى درك حداقل مفاهيم آن لازم است , و هرقدر پاكى و قداست بيشتر شود درك انسان از مفاهيم قرآن و محتواى آن افزون خواهد شد.
                            (آيـه )ـ در چـهـارمـيـن و آخرين توصيف از قرآن مجيد مى فرمايد: اين قرآن ((از سوى پروردگار عالميان نازل شده )) (تنزيل من رب العالمين ).
                            خـدائى كـه مالك و مربى تمام جهانيان است اين قرآن را براى تربيت انسانهابر قلب پاك پيامبرش نازل كرده است , و همان گونه كه در جهان تكوين مالك و مربى اوست , در جهان تشريع نيز هرچه هست از ناحيه او مى باشد.
                            (آيـه )ـ سـپـس مـى افـزايد: ((آيا اين سخن را [ قرآن را با اوصافى كه گفته شد]سست و كوچك مى شمريد))؟! (افبهذا الحديث انتم مدهنون ).
                            در حـالـى كـه نـشـانه هاى صدق و حقانيت از آن به خوبى آشكار است و بايدكلام خدا را با نهايت جديت پذيرفت و به عنوان يك واقعيت بزرگ با آن روبرو شد.
                            (آيـه )ـ در ايـن آيـه مـى فـرمـايـد: ((و بـه جاى شكر روزيهائى كه به شما داده شده آن را تكذيب مى كنيد))؟ (وتجعلون رزقكم انكم تكذبون ).
                            (آيه )ـ.
                            هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد!.
                            از لـحظات حساسى كه آدمى را سخت در فكر فرو مى برد, لحظه احتضار وپايان عمر انسانهاست , در آن لحظه كه كار از كار گذشته , و اطرافيان مايوس و نوميدبه شخص محتضر نگاه مى كنند, و مى بينند همچون شمعى كه عمرش پايان گرفته آهسته آهسته خاموش مى شود, با زندگى وداع مى گويد, و هيچ كارى از دست هيچ كس ساخته نيست .
                            قرآن مجيد در تكميل بحثهاى معاد و پاسخگوئى به منكران و مكذبان ,ترسيم گويائى از اين لحظه كـرده , مـى گـويـد: ((پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد)) توانائى بازگرداندن آن را نداريد؟! (فلولا اذا بلغت الحلقوم ).
                            (آيـه )ـ ((و شـمـا در ايـن حـال نظاره مى كنيد)) و كارى از دستتان ساخته نيست (وانتم حينئذ تنظرون ).
                            مـخـاطب در اينجا اطرافيان محتضرند, از يكسو نظاره حال او را مى كنند, و ازسوى ديگر ضعف و نـاتـوانى خود را مشاهده مى نمايند و از سوى سوم توانائى خدارا بر همه چيز و بودن مرگ و حيات در دست او, و نيز مى دانند خودشان هم چنين سرنوشتى را در پيش دارند.
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و ما از شما به او نزديكتريم (و فرشتگان ما كه آماده قبض روح او هستند نيز نزديكتر از شما مى باشند) ولى شما نمى بينيد)) (ونحن اقرب اليه منكم ولكن لا تبصرون ).
                            مـا بـه خـوبـى مـى دانـيـم در باطن جان محتضر چه مى گذرد؟ و در عمق وجودش چه غوغائى بـرپاست ؟ و مائيم كه فرمان قبض روح او را در سرآمد معينى صادركرده ايم , ولى شما تنها ظواهر حال او را مى بينيد, و از چگونگى انتقال او از اين سرابه سراى ديگر بى خبريد.
                            بـه هـر حال نه تنها در اين موقع بلكه در همه حال خداوند از همه كس به مانزديكتر است حتى او نزديكتر از ما به ماست .
                            (آيـه )ـ سـپـس بـراى تاكيد بيشتر, وروشن ساختن همين حقيقت ,مى افزايد(اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمى شويد )) (فلولا ان كنتم غير مدينين ).
                            (آيه )ـ ((پس آن (روح ) را باز گردانيد اگر راست مى گوئيد)) (ترجعونها ان كنتم صادقين ).
                            ايـن ضعف و ناتوانى شما دليلى است بر اين كه مالك مرگ و حيات ديگرى است , و پاداش و جزا در دست اوست , و اوست كه مى ميراند و زنده مى كند.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment



                            • سرانجام نيكوكاران و بدكاران !.
                              قرآن در اينجا يك نوع جمع بندى از آيات آغاز سوره و آيات اخير مى كند, وتفاوت حال انسانها را به هـنـگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند مجسم مى سازد كه چگونه بعضى در نهايت آرامش و راحـتى و شادى چشم از جهان مى پوشند, وجمعى ديگر با مشاهده دورنماى آتش سوزان جهنم با چه اضطراب و وحشتى جان مى دهند؟.
                              نـخـسـت مى فرمايد: كسى كه در حالت احتضار و واپسين لحظات زندگى قرارمى گيرد ((پس اگر او از مقربان باشد )) (فاما ان كان من المقربين ).
                              (آيه )ـ ((در روح و ريحان و بهشت پرنعمت است )) (فروح وريحان وجنة نعيم ).
                              ((روح )) و ((ريـحـان )) الـهـى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هرگونه نعمت و بركت الهى مى گردد.
                              (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((اما اگر از اصحاب يمين باشد)) (واما ان كان من اصحاب اليمين ).
                              هـمـان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پيروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود.
                              (آيه )ـ به او گفته مى شود: ((سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب يمينند)) (فسلا م لك من اصحاب اليمين ).
                              بـه ايـن تـرتـيـب فـرشـتـگان قبض روح در آستانه انتقال از دنيا سلام يارانش را به اومى رسانند, همان گونه كه در آيه 26 همين سوره در توصيف اهل بهشت خوانديم (الا قيلا سلا ما سلا ما)).
                              (آيـه )ـ سـپـس به سراغ گروه سوم مى رود كه در اوائل سوره از آنها به عنوان اصحاب الشمال ياد شـده بـود, مى فرمايد: ((اما اگر او از تكذيب كنندگان گمراه باشد))(واما ان كان من المكذبين الضالين ).
                              تـعـبير ((مكذبين ضالين )) مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه در ميان گمراهان افرادى هستند مـسـتـضعف و جاهل قاصر, و عناد و لجاجتى در برابر حق ندارند, آنهاممكن است مشمول الطاف الهى گردند, اما تكذيب كنندگان لجوج و معاند حتماگرفتار عذاب الهى مى شوند.
                              (آيه )ـ ((با آب جوشان دوزخ (و حرارت و سموم آن ) از او پذيرايى مى شود))! (فنزول من حميم ).
                              ((و سرنوشت او ورود در آتش جهنم است )) (وتصلية جحيم ).
                              آرى ! در هـمـان آستانه مرگ نخستين عذابهاى الهى را مى چشند و طعم تلخ ‌كيفرهاى قيامت در قبر و برزخ در كام جانشان فرو مى رود.
                              (آيه )ـ و در پايان اين سخن , مى افزايد: ((اين مطلب حق و يقين است ))(ان هذا لهو حق اليقين ).
                              ((هذا)) اشاره به احوال گروههاى سه گانه اى است كه قبلا ذكر شده .
                              (آيـه )ـ ((حـال كـه چنين است : ((پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح كن )) و اورا منزه بشمار (فسبح باسم ربك العظيم ).
                              تـعـبـير به ((فسبح )) (پس تسبيح كن ) اشاره به اين حقيقت است كه آنچه درباره اين گروههاى سـه گانه گفته شد عين عدالت است , و بنابراين خداوندت را از هرگونه ظلم و بى عدالتى پاك و مـنـزه بشمار, و يا اين كه اگر مى خواهى به سرنوشت گروه سوم گرفتار نشوى او را از هرگونه شرك و بى عدالتى كه لازمه انكار قيامت است پاك و منزه بدان .
                              بـسـيارى از مفسران نقل كرده اند كه پس از نزول اين آيه پيامبر فرمود: ((آن را درركوع خود قرار دهيد)) سبحان ربى العظيم بگوئيد.


                              ((پايان سوره واقعه )).
                              سوره حديد [57].
                              اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و داراى 29 آيه است .
                              محتواى سوره :.
                              محتواى اين سوره را به هفت بخش مى توان تقسيم كرد:
                              1ـ آيـات نـخستين سوره بحث جامع و جالبى پيرامون توحيد و صفات خدادارد و در حدود بيست صفت از صفات الهى در آن منعكس است .
                              2ـ بخش ديگرى از عظمت قرآن اين نورالهى كه در ظلمات شرك تابيد سخن مى گويد.
                              3ـ در بـخش سوم از وضع مؤمنان و منافقان در قيامت كه گروه اول در پرتو نورايمان راه خود را به سوى بهشت مى گشايند, و گروه دوم در ظلمات شرك و كفرمى مانند, بحث مى كند.
                              4ـ در بـخـش ديـگـرى دعـوت به ايمان و خروج از شرك , و سرنوشت جمعى ازاقوام كافر پيشين منعكس شده است .
                              5ـ بـخـش مـهـمـى از اين سوره پيرامون انفاق در راه خدا و مخصوصا براى تقويت پايه هاى جهاد فى سبيل اللّه , و بى ارزش بودن اموال دنيا مى باشد.
                              6ـ در بـخشى كوتاه , اما گويا و مستدل , سخن از عدالت اجتماعى به ميان آمده كه يكى از اهداف مهم انبياست .
                              7ـ و بالاخره در بخش ديگرى مساله رهبانيت و انزواى اجتماعى موردمذمت قرارگرفته , و جدائى خط اسلام از آن مشخص شده است .
                              ضمنا نامگذارى اين سوره به ((حديد)) به خاطر تعبيرى است كه در آيه 25سوره آمده است .
                              فضيلت تلاوت سوره :.
                              در روايات اسلامى نكته هاى جالب توجهى پيرامون فضيلت تلاوت اين سوره آمده , البته تلاوتى كه توام با فكر, و تفكرى كه توام با عمل باشد.
                              در حـديـثـى از پـيـامـبـر گرامى اسلام (ص ) نقل شده : كه قبل از خواب ((مسبحات ))را تلاوت مى فرمود (مسبحات سوره هائى است كه با ((سبح للّه )) يا ((يسبح للّه )) آغازمى شود و آن پنج سوره است : سوره حديد, حشر, صف , جمعه و تغابن ) ومى فرمود: ((در آنها آيه اى است كه از هزار آيه برتر است ))!.
                              در حـديث ديگرى از امام باقر(ع ) مى خوانيم : ((كسى كه ((مسبحات ))(سوره هاى پنج گانه فوق ) را پـيش از خواب بخواند از دنيا نمى رود تا حضرت مهدى (ع ) را درك كند, و اگر قبلا از دنيا برود در جهان ديگر در همسايگى رسول خداخواهد بود)).
                              به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                              (آيه )ـ.
                              آيات ژرف انديشان !.
                              گفتيم اين سوره با يك بخش توحيدى كه جامع حدود ((بيست وصف )) ازاوصاف الهى است آغاز مـى شـود, اوصـافـى كـه شـناخت آنها سطح معرفت انسانى رابالا مى برد و به ذات مقدس او آشنا مى كند, و هرقدر انديشمندان بيشتر در آن بينديشند به حقايق تازه اى دست مى يابند.
                              در حـديـثـى از امام على بن الحسين (ع ) مى خوانيم : كه فرمود: ((خداوند متعال مى دانست كه در آخـر زمان اقوامى مى آيند كه در مسائل تعمق و دقت مى كنند, لذاسوره قل هواللّه احد و آيات آغاز سوره حديد را نازل فرمود.
                              به هر حال , نخستين آيه اين سوره از تسبيح و تنزيه خدا شروع كرده ,مى فرمايد: ((آنچه در آسمانها و زمـين است براى خدا تسبيح مى گويند, و او عزيز وحكيم است ))(سبح للّه مـا فى السموات والا رض وهو العزيز الحكيم ).
                              (آيه )ـ بعد از ذكر دو وصف از صفات ذات پاك خداوند يعنى ((عزت )) و((حكمت )) به ((مالكيت و تـدبير و تصرفش در عالم هستى )) كه لازمه قدرت و حكمت است پرداخته , مى افزايد: ((مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين از آن اوست )) (له ملك السموات والا رض ).
                              او ((زنـده مـى كـنـد و مـى ميراند)) (يحيى ويميت ) آرى حيات و مرگ در تمام اشكالش به دست قدرت اوست .
                              ((و او بر هر چيز تواناست )) (وهو على كل شى قدير).
                              مـالـكيت خداوند نسبت به عالم هستى مالكيت اعتبارى و تشريعى نيست ,بلكه مالكيت حقيقى و تـكـويـنـى است , يعنى او به همه چيز احاطه دارد و همه جهان در قبضه قدرت او, و تحت اراده و فرمان اوست , لذا به دنبال آن سخن از زنده كردن و ميراندن و توانائى بر هر چيز به ميان آمده است .
                              تـفـاوت ((عزت )) و ((قدرت )) در اين است كه عزت بيشتر توجه به درهم شكستن مدافع دارد, و قدرت توجه به ايجاد اسباب , بنابراين دو وصف مختلف محسوب مى شوند, هرچند در ريشه توانائى با هم مشتركند ـ دقت كنيد.
                              (آيه )ـ سپس به بيان پنج وصف ديگر پرداخته , مى فرمايد: ((اول و آخر وپيدا و پنهان اوست و او به هر چيز داناست )) (هو الا ول والا خر والظاهر والباطن وهو بكل شى عليم ).
                              تـوصـيف به اول و آخر بودن تعبير لطيفى است از ازليت و ابديت او, زيرامى دانيم او وجودى است بـى انـتـهـا و واجب الوجود, يعنى هستيش از درون ذات اوست نه از بيرون , تا پايان گيرد يا آغازى داشته باشد, و بنابراين از ازل بوده و تا ابدخواهد بود.
                              او سرآغاز و ابتداى عالم هستى است , و اوست كه بعد از فناى جهان نيز خواهد بود.
                              بنابراين تعبير به اول و آخر هرگز زمان خاصى را در بر ندارد و اشاره به مدت معينى نيست .
                              توصيف به ظاهر و باطن نيز تعبير ديگرى از احاطه وجودى او نسبت به همه چيز است , از همه چيز ظـاهـرتـر اسـت چرا كه آثارش همه جا را گرفته , و از همه چيزمخفى تر است چون كنه ذاتش بر كسى روشن نيست .
                              و يـكـى از نتائج اين امور همان است كه در پايان آيه آمده : ((وهو بكل شى عليم )) زيرا كسى كه از آغـاز بـوده و تا پايان باقى است و در ظاهر و باطن جهان است چنين كسى قطعا از همه چيز آگاه مى باشد.
                              (آيه )ـ.
                              او هميشه بر تخت قدرت است !.
                              بـه دنـبـال اوصـاف يـازده گـانه اى كه در آيات قبل درباره ذات پاك پروردگار ذكرشد در اينجا اوصاف ديگرى بيان شده .
                              نـخـسـت از مساله خالقيت سخن مى گويد و مى فرمايد: ((او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز [ شش دوران ] آفريد)) (هو الذى خلق السموات والا رض فى ستة ايام ).
                              مساله ((خلقت در شش روز)) هفت مرتبه در قرآن مجيد ذكر شده است كه نخستين مرتبه در آيه 54 سوره اعراف , و آخرين مورد آن همين آيه مى باشد.
                              مـنظور از ((يوم )) (روز) در اين آيات روز معمولى نيست , بلكه منظور از آن ((دوران )) است خواه اين دوران كوتاه باشد, و يا طولانى هرچند ميليونها سال به طول انجامد.
                              بـعد به مساله حكومت و تدبير جهان پرداخته , مى افزايد: ((سپس (بر تخت قدرت قرار گرفت )) و به تدبير جهان پرداخت (ثم استوى على العرش ).
                              بـدون شـك خـداونـد نه جسم است و نه ((عرش )) به معنى ((تخت سلطنت ))مى باشد, بلكه اين تـعبير كنايه اى است لطيف از حاكميت مطلقه خداوند و نفوذتدبير او در عالم هستى و موجودات بطورى كه اگر يك لحظه نظر لطف از آنهابرگيرد, و فيضش را قطع كند ((فرو ريزند قالبها))!.
                              سـپـس شـاخـه ديـگرى از علم بى پايانش را بيان كرده , مى افزايد: ((آنچه را درزمين فرو مى رود مـى دانـد و از آن خـارج مى شود, و آنچه از آسمان نازل مى گردد, وآنچه به آسمان بالا مى رود)) همه را مى داند (يعلم مـا يلج فى الا رض ومـا يخرج منها ومـا ينزل من السما ومـا يعرج فيها).
                              و بـالاخـره در چـهارمين و پنجمين توصيف روى نقطه حساسى تكيه كرده ,مى فرمايد: ((و هرجا باشيداو با شماست )) (وهو معكم اينما كنتم ).
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment



                              • ((و خداوند به آنچه انجام مى دهيد بيناست )) (واللّه بما تعملون بصير).
                                چـگـونه او با شما نباشد در حالى كه ما نه تنها در وجود كه در بقا خود لحظه به لحظه به او متكى هستيم و از وى مدد مى گيريم , او روح عالم هستى است , اوجان جهان است , بلكه او برتر از اين و آن است !.
                                راسـتـى اين احساس كه او همه جا با ماست از يكسو به انسان عظمت و شكوه مى بخشد و از سوى ديـگـر اطـمـيـنان و اعتماد به نفس مى دهد و شجاعت و شهامت در او مى آفريند, و از سوى سوم احساس مسؤوليت شديد مى بخشد, چرا كه اوهمه جا حاضر و ناظر و مراقب است آرى ! اين اعتقاد ريشه اصلى تقوا و پاكى ودرستگارى انسان است .
                                (آيـه )ـ بـعـد از مـساله حاكميت و تدبير, سخن به مساله مالكيت او در كل جهان هستى مى رسد, مى فرمايد: ((مالكيت آسمانها و زمين از آن اوست )) (له ملك السموات والا رض ).
                                و سـرانـجام به مساله مرجعيت او اشاره كرده , مى افزايد: ((و همه كارها به سوى او باز مى گردد)) (والى اللّه ترجع الا مور).
                                آرى وقتى او خالق و مالك و حاكم و مدبر ماست و همه جا با ما مى باشدمسلما بازگشت همه ما و همه كارها نيز به سوى اوست .
                                (آيـه )ـ در ايـن آيـه به دو وصف ديگر نيز اشاره كرده , مى فرمايد(شب را در روز داخل مى كند و روز را در شب )) (يولج الليل فى النهار ويولج النهار فى الليل ).
                                آرى ! تـدريـجـا از يكى مى كاهد و به ديگرى مى افزايد و طول شب و روز را در سال تغيير مى دهد, همان تغييرى كه همراه با فصول چهارگانه سال است با تمام بركاتى كه براى انسانها در اين فصول نهفته است .
                                و در پايان مى افزايد: ((و او به آنچه در دلها وجود دارد داناست )) (وهو عليم بذات الصدور).
                                همان گونه كه اشعه حياتبخش آفتاب و روشنائى روز در اعماق تاريكى شب نفوذ مى كند و همه جا را روشـن مى سازد, علم پروردگار نيز در تمام زواياى قلب وجان انسان نفوذ مى كند و همه اسرار آن را روشن مى سازد.
                                (آيه )ـ.
                                ايمان و انفاق دو سرمايه بزرگ نجات و خوشبختى !.
                                بعد از بيان قسمتى از دلائل عظمت خداوند در عالم هستى و اوصاف جمال و جلال او, اوصافى كه انـگيزه حركت به سوى اللّه است , در اينجا از آنها نتيجه گيرى كرده و همگان را دعوت به ايمان و عمل مى نمايد.
                                نخست مى فرمايد: ((به خدا و رسولش ايمان بياوريد)) (آمنوا باللّه ورسوله ).
                                ايـن دعـوت يـك دعـوت عـام اسـت كه شامل همه انسانها مى شود, مؤمنان را به ايمانى كاملتر و راسـخـتر, و غيرمؤمنان را به اصل ايمان دعوت مى كند, دعوتى كه توام با دليل است و دلائلش در آيات توحيدى قبل گذشت .
                                سپس به يكى از آثار مهم ايمان كه ((انفاق فى سبيل اللّه )) است دعوت كرده مى گويد: ((و از آنچه شـمـا را جانشين و نماينده (خود) در آن قرار داده انفاق كنيد))(وانفقوا مما جعلكم مستخفلفين فيه ).
                                ((انـفـاق )) مـفهوم وسيعى دارد كه منحصر به مال نيست , بلكه علم و هدايت وآبروى اجتماعى و سرمايه هاى معنوى و مادى ديگر را نيز شامل مى شود.
                                سـپـس براى تشويق بيشتر مى افزايد: ((كسانى كه از شما ايمان بياورند و انفاق كنند اجر بزرگى دارند)) (فالذين آمنوا منكم وانفقوا لهم اجر كبير).
                                تـوصـيـف اجـر به بزرگى , اشاره اى به عظمت الطاف و مواهب الهى , و ابديت و خلوص و دوام آن است , نه تنها در آخرت كه در دنيا نيز قسمتى از اين اجر بزرگ عائد آنها مى شود.
                                (آيـه )ـ بـعد از امر به ((ايمان )) و ((انفاق )) درباره هريك از اين دو به بيانى مى پردازد كه به منزله استدلال و برهان است .
                                نـخـست به صورت يك استفهام توبيخى علت عدم پذيرش دعوت پيامبر(ص )را در مورد ايمان به خـدا جويا شده , مى فرمايد: ((چرا به خدا ايمان نياوريددر حالى كه رسول (او) شما را مى خواند كه بـه پروردگارتان ايمان بياوريد و ازشما پيمان گرفته است (پيمانى از طريق فطرت و خرد) اگر آمـاده ايمان آوردنيد))(ومـا لكم لا تؤمنون باللّه والرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم وقد اخذ ميثاقكم ان كنتم مؤمنين ).
                                يـعـنـى , اگـر بـه راستى شما آمادگى براى پذيرش حق داريد دلائلش روشن است , هم از طريق فطرت و عقل , و هم از طريق دليل نقل .
                                (آيه )ـ اين آيه براى تاكيد و توضيح بيشتر پيرامون همين معنى مى افزايد(او كسى است كه آيات روشـنى بر بنده اش [ محمد] نازل مى كند, تا شما را ازتاريكيها به سوى نور برد و خداوند نسبت به شما مهربان و رحيم است ))(هو الذى ينزل على عبده آيات بينات ليخرجكم من الظلمات الى النور وان اللّه بكم لرؤف رحيم ).
                                (آيـه )ـ سپس به استدلالى براى مساله انفاق پرداخته , مى فرمايد: ((چرا درراه خدا انفاق نكنيد در حـالـى كـه مـيراث آسمانها و زمين از آن خداست ))؟ (ومـالكم الا تنفقوا فى سبيل اللّه وللّه ميراث السموات والا رض ).
                                يعنى , سرانجام همه شما چشم از جهان و مواهبش مى پوشيد, و همه رامى گذاريد و مى رويد, پس اكنون كه در اختيار شماست چرا بهره خود را نمى گيريد!.
                                و از آنـجـا كـه انـفـاق در شـرائط و احوال مختلف ارزشهاى متفاوتى دارد درجمله بعد مى افزايد: ((كـسـانى كه قبل از پيروزى انفاق كردند و جنگيدند و پيكارنمودند (با كسانى كه بعد از پيروزى انفاق كردند) يكسان نيستند)) (لا يستوى منكم من انفق من قبل الفتح وقاتل ).
                                يـعنى , آنها كه در مواقع بحرانى از بذل مال و جان ابا نداشتند از آنها كه بعد ازفرونشستن طوفانها به يارى اسلام شتافتند برترند.
                                لـذا بـراى تاكيد بيشتر مى افزايد: ((آنها بلندمقامتر از كسانى هستند كه بعد ازفتح انفاق نمودند و جهاد كردند)) (اولئك اعظم درجة من الذين انفقوا من بعدوقاتلوا).
                                و از آنـجا كه هر دو گروه با تفاوت درجه مشمول عنايات حقند در پايان آيه مى افزايد: ((و خداوند به هر دو وعده نيك داده است )) (وكلا وعد اللّه الحسنى ).
                                ايـن يـك قـدردانـى بـراى عـمـوم كسانى است كه در اين مسير گام برداشتند تعبير((حسنى )) هرگونه ثواب و پاداش نيك دنيا و آخرت را دربر مى گيرد.
                                و از آنـجـا كـه ارزش عـمـل بـه خلوص آن است , در پايان آيه مى افزايد: ((وخداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است )) (واللّه بما تعملون خبير).
                                هم از كميت و كيفيت اعمال شما باخبر است و هم از نيات و ميزان خلوص شما.
                                (آيـه )ـ و در ايـن آيـه بـازهـم بـراى تشويق در مورد ((انفاق فى سبيل اللّه )) ازتعبير جالب ديگرى اسـتـفـاده كـرده , مى گويد: ((كيست كه به خدا وام نيكو دهد (و ازاموالى كه به او ارزانى داشته انـفـاق كـنـد) تا خداوند آن را براى او چندين برابر كند؟ وبراى او پاداش پرارزشى است )) (من ذا الذى يقرض اللّه قرضا حسنا فيضاعفه له وله اجر كريم ).
                                مـنـظـور از ((قرض دادن به پروردگار)) هرگونه انفاق در راه اوست كه يكى ازمصاديق مهم آن كمك كردن به پيامبر(ص ) و امام مسلمين مى باشد تا در مصارف لازم براى اداره حكومت اسلامى به كار گيرد.
                                از امـام صـادق (ع ) نـقـل شـده اسـت كه فرمود: ((خداوند از بندگانش وامى مطالبه نكرده است به خاطر احتياج خود و آنچه از حقوق براى خداست براى ولى ونماينده اوست )).
                                (آيه )ـ ازآنجا كه درآيه قبل خداوند انفاق كنندگان را به اجر كريم نويدداد,دراينجا مشخص مى كند كه اين اجر كريم وارزشمند و با عظمت در چه روزى است ؟.
                                مـى فـرمـايـد: ((در روزى اسـت كه مردان و زنان با ايمان را مى نگرى كه نورشان در پيش رو و در سمت راستشان بسرعت حركت مى كند)) (يوم ترى المؤمنين والمؤمنات يسعى نورهم بين ايديهم وبايمانهم ).
                                مـنـظور از ((نور)) تجسم نور ايمان است , چرا كه در آن روز عقائد و اعمال انسانها تجسم مى يابد, ايـمـان كـه هـمان نور هدايت است به صورت روشنائى و نورظاهرى مجسم مى گردد, و كفر كه تاريكى مطلق است , به صورت ظلمت ظاهرى مجسم مى گردد.
                                اينجاست كه به احترام آنها اين ندا از فرشتگان برمى خيزد: ((بشارت باد برشما امروز, به باغهائى از بهشت كه نهرها زير (درختان ) آن جارى است )) (بشريكم اليوم جنات تجرى من تحتها الا نهار).
                                ((جاودانه در آن خواهيد ماند, و اين پيروزى و رستگارى بزرگ است ))(خالدين فيها ذلك هو الفوز العظيم ).
                                (آيـه )ـ امـا مـنـافـقـان كه در تاريكى وحشتناك كفر و نفاق و گناه قرار گرفته انددر اين هنگام فـريـادشـان بـلند مى شود و ملتمسانه از مؤمنان تقاضاى نور مى كنند, اماچيزى جز جواب منفى نمى شنوند, چنانكه آيه مى گويد: ((روزى كه مردان و زنان منافق به مؤمنان مى گويند: نظرى به مـا بـيفكنيد تا از نور شما پرتوى برگيريم )) (يوم يقول االمنافقون والمنافقات للذين آمنوا انظرونا نقتبس من نوركم ).
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X