برخی از ويژگيهای روانی و رفتاری روشنفکران و روشنگران
به گمانٍ من در برخوردٍ روانشناسانه و رفتارشناسانه با پديدهٌ روشنفکری و روشنگری بهتر است به چند نکته توجه شود.
دنيای درون هر روشنفکر و روشنگر، همچون هر انسانی ويژگيهای فردی ?مستقل و يگانه?ای دارد.
شناخت روشنفکر و روشنگر محصول کنش و واکنش متقابل ذهن او و واقعيت خارجيست، نه صرفاً شناسائی آئينهوارٍ واقعيتٍ خارجى.
روشنفکر و روشنگر از دستاوردهای تحول انسانی و عميقاً اجتماعياند. برخورد منزهطلبانه با اين کيفيت ويژه کاريست غيرمنصفانه و غيرعملى.
لايه يا گروه اجتماعی روشنفکران و روشنگران را يگانگی نسبی ويژگيهای فکری و رفتاری آنها شکل ميدهد. تحليل و برخورد صرفاً طبقاتی کردن با اين مقوله کامل و دقيق نيست. روشنفکران و روشنگران از طبقات مختلف، اقوام و ملل گونهگون ميآيند. بيشترين روشنفکران و روشنگران از اقشار ميانی (متوسط) جامعه هستند امّا کم نيستند روشنفکران و روشنگران برخاسته از ميان اشرافزادگان (مصدق، هدايت، دهخدا و?)، و نيز بسيارند از ميان طبقهی محروم و زحمتکش. آنچه به اين لايهی اجتماعی بيش از هر چيز خصوصيات مشترک ميدهد همان يگانگی نسبی فکری و رفتاريست. در کنار خصوصيات مشترک، تمايزها و تفاوتهای فردی آنان را نيز بايد در نظر داشت و مشخصههای هويت فردی و متمايزکننده از ديگر افراد لايه (گروه) نبايد ناديده گرفته شوند. هرکس در اين گروه (لايه) هويت مستقل و يگانهای دارد.
در بررسی و ارزيابی از جريانهای روشنفکری و روشنگری (احزاب، سازمانها، تشکلهای مختلف دموکراتيک و صنفی و?)، در کنار ويژگيهای داخلی اين جريانها، شرايط سياسي، اجتماعي، فرهنگی و مذهبيی دوران فعاليت آنها را ميبايد در نظر گرفت. در غير اينصورت بررسی و ارزيابی واقعي، سنجيده و دقيق از آب در نخواهد آمد.
آنچه در اينجا به اختصار مورد اشاره قرار ميگيرد پارهای از ويژگيهای روانی و رفتاری برخی از روشنفکران و روشنگران ايرانی است. پرداختن به همهی ويژگيهای روانی و رفتاری اين لايه (گروه) اجتماعی و علل پيامدهای اين ويژگيها در حوصلهی اين گفت و شنود نيست.
امّا اين ويژگيها کدامند:
الف: بيتعادلى
افراط و تفريط از ويژگيهای بسياری از روشنفکران و روشنگران ايرانی بوده و هست. نفی مطلق يا پذيرش مطلق، ديو يا فرشته، سياه يا سفيد، آنهم در جهانی که همه چيزش خاکستريست. ستيز و نفرت نسبت به غرب، مارکسيسم و مذهب يا شيفتگی و عشق به آنها. ديروز شيفته و مبلغ و مروّج ?مونيسم ماترياليستى? و امروز سينهچاکٍ ?مونيسم ايدآليستى?. ديروز با اين خيال که همهی ?حقيقت? را در چنگ دارد، و امروز به گونهای ديگر خيالاتى.
عصبيت و پرخاشگری نيز گاه تبلور بيتعادليست.
ب: حسٍ ممتاز بودن (خود بزرگبيني، خودمحوري، خودخواهي، خود حقبينی و?)
توانائی ذهنی و آگاهی از امور در عرصههای مختلف حس نخبه و اليت بودن را در ميان بسياری از روشنفکران و روشنگران سبب ميشود. از بالا نگاه کردن و ?اخلاقى? و اتوکراتيک برخورد کردن با مردم، و گروههای اجتماعی مختلف بر آسيبپذيری رابطه روشنفکران و روشنگران با ساير گروههای اجتماعي، و حتی درون خود لايه (گروه) روشنفکران و روشنگران افزوده است. خود حقبينی او را به سمت ارادهگرائی سوق ميدهد و نيز تاب نياوردن تعدد و تکثر را حتی در جمع کوچک. زود رنجی طويلالمدت نيز ميتواند رهآورد چنين حسی باشد.
تفرعن، پوشيدهگوئی و دريدهگوئی از ويژگيهای روشنفکر و روشنگر خود بزرگبين ميشود. وقاحت را با صراحت و رکگوئی عوضی ميگيرد.
ج: کمدقتي، کمتوانی و بدفهمی برخی از روشنفکران و روشنگران در درک مفاهيم و مقولههائی مثل آزادي، دمکراسي، عدالت، توسعه، استقلال، وابستگي، دولت، ملت، طبقه، حزب و? نيز رابطهی ميان اين مفاهيم و مقولهها از مشکلات و موانع جنبش روشنفکری و روشنگری ايران بوده، و هست. به همين دلائل التقاط، يکجانبهنگری سياسي، شبيهسازی و کليشهبرداري، رونويسِی از تغيير و تحول جوامع ديگر، بوميگرائي، پوپوليسم و? را شاهد بوده و هستيم. و نيز بدينگونه است کمتوانی در نقدٍ ذهنيت دنبالهروانه، و عقل تابع و متصل.
برخی از اينان از پرسشگری و سنجشگری فاصله ميگيرند و با مغز خويش بر زمينهی تجارب فردی و اجتماعی خويش نميانديشند.
د: ناهمخوانيی گفتار و کردار
بسياری از روشنفکران دربارهٌ نقش و اهميت تفکر انتقادی پرگوئی و قلمفرسائی فراوان داشته و دارند، امّا همينها به نفی مطلق و يا پذيرش تغييرات سطحی در زمينههای مختلف تن دادهاند. اينان انتقادناپذيرترينها هستند. سکتاريستترينها، ائتلاف و وحدت را تئوريزه ميکنند، و جاهطلبترينها ضد جاهطلبی خود را جا ميزنند.
گاهی نوعی تلاش برای همخوانی کردار و گفتار صورت ميدهند، کاری که به ويژه ?روشنفکران سياسى? به آن دست ميزنند. فلسفيدن، تئوريبافی و توجيح رهنمود و کرداری سياسی برای جا انداختن آن بدون در نظر گرفتن شرايط جامعه.
بسياری از روشنفکرانی که از ?آزادى? سخن ميگويند امّا در محدودهٌ خانواده، محله، محل کار، سازمان اجتماعی و حزب سياسی کرداری مستبدانه و ديکتاتورمنشانه دارند.
برخی از اينان مبلغان و مروجانٍٍ شيفتهی آزادی و پلوراليسم مينمايند، امّا نه فقط مخالفان خود، که ياران و رفقای خويش را تحمل نکردهاند و تا حد حذف فيزيکی آنها پيش رفتهاند؛ (تراژدی پارک اتابک، و تراژديهای فراوانٍ کشتارهای درون حزبی و سازمانی و گروهی و? نمونههائی از اين دستاند).
جماعتی از روشنفکران ايرانی کمبود شجاعت در شناخت خويش، و نيز ضعفها و لغزشهايشان را با واکنشی ?سياست بازانه? پاسخ ميدهند، برای نمونه، انديشه و راهی را برميگزينند که ?مُِد? و تازهترين است تا بگويند تازهترين کالا را در بازار انديشه دارند، و بدينگونه بر برخی ضعفها و لغزشها سرپوشهای رنگين گذاشته شده است. اين واکنش روانی نوعی گريز از قبول مسئوليت و ?خود قانع کردنٍ? اين نوع از روشنفکران است.
و با اين همه هنوز امّا حکايت باقيست.
سرسخن
نخى که دانههاى زيبا و رنگارنگِ ?تسبيح ِ? روشنفکر و روشنگرى را در کنار هم مينشاند ?آزادانديشى و آزاديخواهى?ست، رنگينکمانى رنگ گرفته از تاريخى هزاران ساله که زيباترين و درشتترين دانههايش ?رنسانس? (دوران نوزائى)، رفورماسيون و ?دوران روشنگرى? (عصر خرد)، ?مدرنيته و مدرنيسم?- با دستاوردهائى ارزشمند و گوناگون- هستند.
بر اين مجموعه صدها نام از سراسر جهان به ويژه از اروپا و امريکا، با دهها تعريف، مفهوم و مقوله، به اندازه تنوع جهانبينيها و فرهنگهاى موجود در جهان ديده ميشود. هر جامعهاى نيز دانههاى زيبا و رنگارنگ خود را دارد، که براى نمونه به زيبا دانهى ?جنبش مشروطيت? در ميهنمان ميتوان اشاره داشت.
به گمانٍ من در برخوردٍ روانشناسانه و رفتارشناسانه با پديدهٌ روشنفکری و روشنگری بهتر است به چند نکته توجه شود.
دنيای درون هر روشنفکر و روشنگر، همچون هر انسانی ويژگيهای فردی ?مستقل و يگانه?ای دارد.
شناخت روشنفکر و روشنگر محصول کنش و واکنش متقابل ذهن او و واقعيت خارجيست، نه صرفاً شناسائی آئينهوارٍ واقعيتٍ خارجى.
روشنفکر و روشنگر از دستاوردهای تحول انسانی و عميقاً اجتماعياند. برخورد منزهطلبانه با اين کيفيت ويژه کاريست غيرمنصفانه و غيرعملى.
لايه يا گروه اجتماعی روشنفکران و روشنگران را يگانگی نسبی ويژگيهای فکری و رفتاری آنها شکل ميدهد. تحليل و برخورد صرفاً طبقاتی کردن با اين مقوله کامل و دقيق نيست. روشنفکران و روشنگران از طبقات مختلف، اقوام و ملل گونهگون ميآيند. بيشترين روشنفکران و روشنگران از اقشار ميانی (متوسط) جامعه هستند امّا کم نيستند روشنفکران و روشنگران برخاسته از ميان اشرافزادگان (مصدق، هدايت، دهخدا و?)، و نيز بسيارند از ميان طبقهی محروم و زحمتکش. آنچه به اين لايهی اجتماعی بيش از هر چيز خصوصيات مشترک ميدهد همان يگانگی نسبی فکری و رفتاريست. در کنار خصوصيات مشترک، تمايزها و تفاوتهای فردی آنان را نيز بايد در نظر داشت و مشخصههای هويت فردی و متمايزکننده از ديگر افراد لايه (گروه) نبايد ناديده گرفته شوند. هرکس در اين گروه (لايه) هويت مستقل و يگانهای دارد.
در بررسی و ارزيابی از جريانهای روشنفکری و روشنگری (احزاب، سازمانها، تشکلهای مختلف دموکراتيک و صنفی و?)، در کنار ويژگيهای داخلی اين جريانها، شرايط سياسي، اجتماعي، فرهنگی و مذهبيی دوران فعاليت آنها را ميبايد در نظر گرفت. در غير اينصورت بررسی و ارزيابی واقعي، سنجيده و دقيق از آب در نخواهد آمد.
آنچه در اينجا به اختصار مورد اشاره قرار ميگيرد پارهای از ويژگيهای روانی و رفتاری برخی از روشنفکران و روشنگران ايرانی است. پرداختن به همهی ويژگيهای روانی و رفتاری اين لايه (گروه) اجتماعی و علل پيامدهای اين ويژگيها در حوصلهی اين گفت و شنود نيست.
امّا اين ويژگيها کدامند:
الف: بيتعادلى
افراط و تفريط از ويژگيهای بسياری از روشنفکران و روشنگران ايرانی بوده و هست. نفی مطلق يا پذيرش مطلق، ديو يا فرشته، سياه يا سفيد، آنهم در جهانی که همه چيزش خاکستريست. ستيز و نفرت نسبت به غرب، مارکسيسم و مذهب يا شيفتگی و عشق به آنها. ديروز شيفته و مبلغ و مروّج ?مونيسم ماترياليستى? و امروز سينهچاکٍ ?مونيسم ايدآليستى?. ديروز با اين خيال که همهی ?حقيقت? را در چنگ دارد، و امروز به گونهای ديگر خيالاتى.
عصبيت و پرخاشگری نيز گاه تبلور بيتعادليست.
ب: حسٍ ممتاز بودن (خود بزرگبيني، خودمحوري، خودخواهي، خود حقبينی و?)
توانائی ذهنی و آگاهی از امور در عرصههای مختلف حس نخبه و اليت بودن را در ميان بسياری از روشنفکران و روشنگران سبب ميشود. از بالا نگاه کردن و ?اخلاقى? و اتوکراتيک برخورد کردن با مردم، و گروههای اجتماعی مختلف بر آسيبپذيری رابطه روشنفکران و روشنگران با ساير گروههای اجتماعي، و حتی درون خود لايه (گروه) روشنفکران و روشنگران افزوده است. خود حقبينی او را به سمت ارادهگرائی سوق ميدهد و نيز تاب نياوردن تعدد و تکثر را حتی در جمع کوچک. زود رنجی طويلالمدت نيز ميتواند رهآورد چنين حسی باشد.
تفرعن، پوشيدهگوئی و دريدهگوئی از ويژگيهای روشنفکر و روشنگر خود بزرگبين ميشود. وقاحت را با صراحت و رکگوئی عوضی ميگيرد.
ج: کمدقتي، کمتوانی و بدفهمی برخی از روشنفکران و روشنگران در درک مفاهيم و مقولههائی مثل آزادي، دمکراسي، عدالت، توسعه، استقلال، وابستگي، دولت، ملت، طبقه، حزب و? نيز رابطهی ميان اين مفاهيم و مقولهها از مشکلات و موانع جنبش روشنفکری و روشنگری ايران بوده، و هست. به همين دلائل التقاط، يکجانبهنگری سياسي، شبيهسازی و کليشهبرداري، رونويسِی از تغيير و تحول جوامع ديگر، بوميگرائي، پوپوليسم و? را شاهد بوده و هستيم. و نيز بدينگونه است کمتوانی در نقدٍ ذهنيت دنبالهروانه، و عقل تابع و متصل.
برخی از اينان از پرسشگری و سنجشگری فاصله ميگيرند و با مغز خويش بر زمينهی تجارب فردی و اجتماعی خويش نميانديشند.
د: ناهمخوانيی گفتار و کردار
بسياری از روشنفکران دربارهٌ نقش و اهميت تفکر انتقادی پرگوئی و قلمفرسائی فراوان داشته و دارند، امّا همينها به نفی مطلق و يا پذيرش تغييرات سطحی در زمينههای مختلف تن دادهاند. اينان انتقادناپذيرترينها هستند. سکتاريستترينها، ائتلاف و وحدت را تئوريزه ميکنند، و جاهطلبترينها ضد جاهطلبی خود را جا ميزنند.
گاهی نوعی تلاش برای همخوانی کردار و گفتار صورت ميدهند، کاری که به ويژه ?روشنفکران سياسى? به آن دست ميزنند. فلسفيدن، تئوريبافی و توجيح رهنمود و کرداری سياسی برای جا انداختن آن بدون در نظر گرفتن شرايط جامعه.
بسياری از روشنفکرانی که از ?آزادى? سخن ميگويند امّا در محدودهٌ خانواده، محله، محل کار، سازمان اجتماعی و حزب سياسی کرداری مستبدانه و ديکتاتورمنشانه دارند.
برخی از اينان مبلغان و مروجانٍٍ شيفتهی آزادی و پلوراليسم مينمايند، امّا نه فقط مخالفان خود، که ياران و رفقای خويش را تحمل نکردهاند و تا حد حذف فيزيکی آنها پيش رفتهاند؛ (تراژدی پارک اتابک، و تراژديهای فراوانٍ کشتارهای درون حزبی و سازمانی و گروهی و? نمونههائی از اين دستاند).
جماعتی از روشنفکران ايرانی کمبود شجاعت در شناخت خويش، و نيز ضعفها و لغزشهايشان را با واکنشی ?سياست بازانه? پاسخ ميدهند، برای نمونه، انديشه و راهی را برميگزينند که ?مُِد? و تازهترين است تا بگويند تازهترين کالا را در بازار انديشه دارند، و بدينگونه بر برخی ضعفها و لغزشها سرپوشهای رنگين گذاشته شده است. اين واکنش روانی نوعی گريز از قبول مسئوليت و ?خود قانع کردنٍ? اين نوع از روشنفکران است.
و با اين همه هنوز امّا حکايت باقيست.
سرسخن
نخى که دانههاى زيبا و رنگارنگِ ?تسبيح ِ? روشنفکر و روشنگرى را در کنار هم مينشاند ?آزادانديشى و آزاديخواهى?ست، رنگينکمانى رنگ گرفته از تاريخى هزاران ساله که زيباترين و درشتترين دانههايش ?رنسانس? (دوران نوزائى)، رفورماسيون و ?دوران روشنگرى? (عصر خرد)، ?مدرنيته و مدرنيسم?- با دستاوردهائى ارزشمند و گوناگون- هستند.
بر اين مجموعه صدها نام از سراسر جهان به ويژه از اروپا و امريکا، با دهها تعريف، مفهوم و مقوله، به اندازه تنوع جهانبينيها و فرهنگهاى موجود در جهان ديده ميشود. هر جامعهاى نيز دانههاى زيبا و رنگارنگ خود را دارد، که براى نمونه به زيبا دانهى ?جنبش مشروطيت? در ميهنمان ميتوان اشاره داشت.

Comment