Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment





    • فرید پویا-

      "چالشهای ایرانی،"(١) مجموعه ای است که از طرف انسیتوی مطالعات امنیتی - که زیر نظر اتحادیه اروپا فعالیت می کند-، منتشر شده است. این مجموعه، در برگیرنده مقالاتی از پژوهشگران و اساتید ایرانی و خارجی از جمله پرفسور فرد هالیدی می باشد.

      در مقدمه "چالشهای ایرانی" می خوانیم که ایران همچنان برای دنیا به صورت رازی مبهوم باقی مانده، و انتخابات اخیر ریاست جمهوری نشان داد که تمامی پیش بینی های غرب در مورد این کشور نادرست بوده است. ایران کشوری است با حدود سه هزار سال تاریخ ملی که از این نظر، تنها با چین قابل مقایسه است. در "چالشهای ایرانی،" نویسندگان از زوایای مختلف به ایران نگاه کرده اند و گاهی حتی نظرات متضاد دارند. در این نوشته به برخی از مسایل عنوان شده در این کتاب نظر می افکنیم.

      نان یا آزادی

      آندرزج کاپیزوسکی (٢) استاد جامعه شناسی در لهستان و سفیر سابق این کشور در امارات متحده عربی، می گوید گر چه انتخابات ایران چندان آزاد نیست، ولی در منطقه، از لیبرال ترین روشهای انتخاباتی به شمار می آید.

      آندرزج کاپیزوسکی، استاد جامعه شناسی در لهستان

      او می گوید مردم از ناکامی اصلاح طلبان برای پیدا کردن راه حل در مورد معضلات اقتصادی نظیر بیکاری به تنگ آمده بودند و آقای احمدی نژاد با شعار بازگشت به سالهای اول انقلاب و پخش کردن ثروت بین مردم ، رای دهندگان را به خود جذب نمود.

      این سیاستمدار سابق و با تجربه می گوید، درصد بالایی از مردم در حالی در دوره دوم شرکت نمودند، که اصلاح طلبان می گفتند احمدی نژاد به شما نان خواهد داد ولی آزادیتان را از شما خواهد گرفت.

      کاپیزوسکی، نه دمکراسی و نه حقوق بشر، بلکه مشکلات اقتصادی را دل نگرانیهای عمده مردم ایران می داند. به نظر نویسنده احتمالاً تمرکز فعالیتهای آقای احمدی نژاد در دوره ریاست جمهوری بر مشکلات اقتصادی مانند تورم وسیستم اداری بی فایده و یارانه هدر رفته دولتی خواهد بود.

      دشمن واقعی خارجی یا داخلی

      کاپیزوسکی به سخنان ر ئیس جمهور اشاره می کند که خواهان قطع رابطه با کشورهایی شده بود که اسرائیل را به رسمیت می شناسند. به نظر او، آقای احمدی نژاد با این جمله نه تنها به سیاستهای رئيس جمهور سابق ايران، آقای خاتمی بلکه به سیاست های رئيس جمهور پيشين، آقای هاشمی رفسنجانی و حتی رهبر ایران نیز حمله کرد.

      چرا که رهبران روحانی ایران با برقراری و حفظ رابطه کشورشان با ترکیه، اردن و مصر - که با اسرائیل رابطه دارند-، مشکلی نداشته اند، ولی اکنون در مقابل بنیادگرایی رئیس جمهور قرار گرفته اند. کاپیزوسکی در پایان نتیجه می گیرد که تغییر رژیم از خارج، به دلیل ملی گرایی ایرانی امکان پذیر نیست و تغییر به سبک انقلابهای نارنجی از داخل نیز دور از تصور است.

      ناکامی اصلاحات

      برخلاف کاپیزوسکی، خانم کتایون امیرپور (٣) که در دانشگاه بن ایرانشناسی تدریس می کند، معتقد است تعداد قابل توجهی از مردم در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نکردند. چرا که متوجه شده بودند که نمی توانند تغییری در سیستم به وجود بیاورند.

      کتایون امیرپور، استاد ايرانشناسی در دانشگاه بن

      نویسنده، قدرت عظیم بنیادهای مختلف که تا حدود هشتاد درصد اقتصاد ایران را کنترل می کنند و تحت نظر روحانیون محافظه کار هستند را، از دلایل شکست اصلاح طلبان می داند. از نظر او، دلیل دیگر ناکامی اصلاح طلبان، قدرت نهادها و مقامات غیر انتخابی است که قادرند از تصمیمات نهادهای انتخابی جلوگیری کنند.

      اندیشه دمکراسی

      امیرپور می گوید گفتمان دمکراتیک اصلاح طلبان و ناکامی آنان در عمل باعث شده است که مردم روند دمکراتیزه کردن، جدایی قوای سه گانه و اموری از این قبیل را لازم بدانند. نویسنده می افزاید بالا رفتن سطح آموزشی مردم و مخصوصاً زنان به ریشه دواندن اندیشه دمکراسی کمک می کند. از نظر وی به رغم ناکامی اصلاحات سیاسی، اصلاحات اجتماعی همچنان ادامه دارد.

      ایران کره شمالی نیست

      دکتر برنارد هورکاد (٤) استاد جغرافی در فرانسه می گوید، ایران در طی سالیان گذشته روابط گسترده ای را با کشورها، سازمانها و واسطه (لابی) های نفتی ایجاد کرده است. کشورهایی مانند چین، روسیه و هند با ایران همکاری می کنند.

      تمامی این موارد باعث می شود که ایران از تحریمات سنگین درامان بماند. ایران کره شمالی نیست و قوه محرکه نیرومند داخلی در حال عوض کردن کشور است. بنابراین فارغ ازهر گونه رژیمی که بر مسند قدرت تکیه زده باشد، نباید این کشور را دست کم گرفت. آقای هورکاد می گوید هر گونه حمله نظامی، مانند دوره جنگ با عراق، باعث اتحاد مردم ایران خواهد شد.

      ایران چین هم نیست

      دولت ایران می خواهد بدون حضور غربیها، سرمایه گذاری آنان را در کشور داشته باشد. اکنون فقط سه هزار غربی در ایران زندگی می کنند و اکثر افراد زیر بیست و پنج سال در زندگیشان، حتی یک خارجی هم ندیده اند. آیا می شود حضور یکصد هزار غربی را در شهر های ایران تصور کرد؟ ایران مانند چین، حزب کمونیست ندارد که بتواند هم تماس جامعه را با غربیها کنترل نماید و هم سرمایه گذاری غرب را جذب کند. مدل چینی نمی تواند در ایران پیاده شود.

      چالش قومی

      از نظر هوکارد چالش اصلی دولت ایران نه قومیتهای این کشور، بلکه اقلیت سنی مذهب نه میلیون نفری آن هستند. تعداد قابل توجهی سنی در تهران و مشهد زندگی می کنند که از حق داشتن مسجد محرومند.

      دکتر هورکاد می گوید در انتخابات ریاست جمهوری بیشترین رای آقای خاتمی از غیر فارس زبانان و در مناطق سنی بود، در حالی که آقای احمدی نژاد برعکس در قم و اصفهان فارس زبان، بیشترین رای را آورد.

      تکرار تاریخ؟

      پرفسور فرد هالیدی (۵) استاد مهمان در بارسلون و استاد دانشکده اقتصاد لندن، بدون اعتقاد به جبر تاریخی، می گوید رهبران ایران در تاریخ معاصر بارها فکر کردند فرصت زیادی در دست دارند ولی موقعیتهای خوبی را از دست دادند.

      دکتر برنارد هورکاد، استاد جغرافی در فرانسه

      اکنون نیز ایران فکر می کند با نفت بالای بشکه ای هفتاد دلار، این دنیاست که باید به طرف ایران بیاید و عکس قضیه صادق نیست. به گفته هالیدی مساله جالب توجه دیگر، ملی گرایی ایرانی است که از زمان مشروطیت هم بر علیه غرب و هم بر علیه شرق یعنی روسیه، موضع گیری کرده است.

      اندک زمانی پس از انقلاب اسلامی و در زمانی که امید به انقلاب بین المللی اسلامی کم رنگتر شد، ملی گرایی دوباره در ایران پا گرفت.

      دکتر هالیدی می افزاید این ملی گرایی فرا جناحی، در ایران فعال است.

      چشم اندازی نه چندان روشن

      دکتر هالیدی معتقد است مشکلات بسیاری برای عادی سازی روابط ایران و آمریکا وجود دارد. از دید او، در کنگره آمریکا یک واسطه (لابی) قوی وجود دارد که مخالف عادی سازی روابط بین دو کشور است.

      پرفسور فرد هالیدی، استاد مهمان در بارسلون و استاد دانشکده اقتصاد لندن

      اسرائیل نیز به نوبه خود موضعگیری سختی نسبت به ایران دارد که بخشی از آن به دلیل سیاست ایران در قبال فلسطین و توسعه موشکهای میان برد ایران می باشد.

      دولت پرزيدنت بوش برای توجیه مبارزه بر علیه تروریسم، به دشمنی مانند ایران احتیاج دارد. حاد شدن اوضاع در عراق، می تواند به رویارویی دو کشور بیانجامد. و بالاخره، توهمات دولت جدید ایران در مورد وضع داخلی و سیاست خارجی می تواند برای مردم ایران گران تمام شود.


      1. Iranian Challenges, Chaillot Paper, Institue for Seurity Studies of European Union, May 2006
      2. Andrzej Kapiszewski
      3. Katayun Amirpur
      4. Bernard Hourcade
      5. Fred Halliday


      فرید پویا، پژوهشگر و روزنامه نگار مستقل از همکاران واشنگتن پریزم بوده و با نشرياتی ديگر از جمله انترناسیوناله و صداهای جهانی هاروارد نیز همکاری می کند.



      منبع : واشنگتن پریزم
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • جمشيد برزگر
        دولت مرکزی و اقوام ايرانی، کدام رويکرد با کدام هزينه؟



        محمد خاتمی، رييس جمهوری پيشين ايران، با انتقاد تلويحی از سياست ها و رويکردهای دولت محمود احمدی نژاد در برخورد با اقوام، خواستار تداوم سياست های قبلی در حوزه امنيتی و در قبال اقوام شده است.

        آقای خاتمی، در گفت و گويی با خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، تاکيد کرد سياست‌های دولت قبلی در حوزه‌ امنيتی و برخورد با اقوام و رسيدگی به مسائل مناطق مختلف و تلاش برای ايجاد اعتماد متقابل بين اقوام و دولت مركزی، سياست‌های موفقی بوده است.

        محمد خاتمی، برخی انتقادهای مطرح شده مبنی بر بی توجهی دولت خود به مسايل و هشدارهای امنيتی را رد کرد و گفت:"خيلی خوب است كه دولتی بی ‌توجه نسبت به تهديدهای امنيتی باشد، اما در دوران وی هيچ حادثه‌ امنيتی رخ ندهد؛ اما دولتی توجه داشته باشد و اين همه حوادث در دوران او اتفاق بيفتد."

        به گفته وی، نتيجه سياست های دولت قبلی اين بود که حاکميت با مسايل کمتری در حوزه اقوام مواجه شد.

        اظهارات آقای خاتمی، از جمله صريح ترين انتقادهای وی به سياست های دولت محمود احمدی نژاد و حوادثی است که در دوران رياست جمهوری وی در ايران رخ داده است.

        اصلاح طلبان درون حاکميت، در فاصله دوم خرداد 1376 تا پايان رياست جمهوری آقای خاتمی در سال 1384 کوشيدند رويکردی متفاوت از سياست های قبلی رايج در جمهوری اسلامی را در قبال بخشی از جمعيت ايران که از آنها به عنوان اقليت های قومی، مذهبی و زبانی ياد شده، در پيش گيرند.

        تاکيد بر آزادی های مدنی و سياسی، در مناطقی که جمعيت آن عمدتا غير فارس زبان يا غير شيعه هستند، به طور طبيعی به معنای ايجاد فضايی مناسب تر و آزادتر برای ساکنان اين مناطق تعبير شد و از اين رو، همسويی هايی بين خواست آنان با شعارهای اصلاح طلبانه پديد آمد.

        با وجود اين، ناکامی عمومی اصلاح طلبان در محقق ساختن برنامه ها و شعارهای خود و ادامه رويکردهايی که در حوزه های سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر نارضايتی های موجود می افزود، عملا شکاف های قومی و "اقليت و اکثريت" را ديگر بار فعال ساخت.

        در اين ميان، دو جناح رقيب در جمهوری اسلامی يکديگر را به تلاش برای بهره گيری از مطالبات قومی و منطقه ای در منازعات جناحی و سود جستن از آن برای پيشبرد برنامه های خود متهم می کردند.

        با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد اين تصور تقويت شد که دولت جديد سياست های خود راعمدتا بر رويکردهای امنيتی و اقتدارگرايانه استوار ساخته است. اين باور، هم برآمده از ماهيت و پيشينه نيروهای به قدرت رسيده بود و هم با برخی اقدامات عملی بعدی تشديد شد.

        به نظر می رسد که اقداماتی نظير انتصاب استانداران و فرماندارانی با سوابق حضور در نهادهای نظامی و امنيتی، بی توجهی به حساسيت های محلی و ناديده گرفتن مطالبات موجود، در زمانی کوتاه موجب بروز تغييراتی محسوس در نقاطی شده که زمينه های بحران در آنجا دست کم به صورت بالقوه فراهم است.

        هرچند، رهبران جمهوری اسلامی بيش از توجه به ريشه های داخلی، در معرفی دلايل ناآرامی های اخير، به تحولات منطقه ای و احتمال تاثير گذاری برخی نيروها از بيرون مرزها بيشتر بها داده اند.

        با اين همه، اظهارات محمد خاتمی، دست کم می تواند بيانگر آن باشد که حتی در بين رهبران جمهوری اسلامی نيز، شماری نقش سياست های جاری و رويکردهای تازه دولت مرکزی را در بروز و تشديد ناآرامی ها و بحران ها در استان هايی نظير خوزستان، کردستان، سيستان و بلوچستان و آذربايجان چندان هم کم اهميت نمی دانند.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • جمشيد برزگر
          دولت مرکزی و اقوام ايرانی، کدام رويکرد با کدام هزينه؟


          محمد خاتمی، رييس جمهوری پيشين ايران، با انتقاد تلويحی از سياست ها و رويکردهای دولت محمود احمدی نژاد در برخورد با اقوام، خواستار تداوم سياست های قبلی در حوزه امنيتی و در قبال اقوام شده است.

          آقای خاتمی، در گفت و گويی با خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، تاکيد کرد سياست‌های دولت قبلی در حوزه‌ امنيتی و برخورد با اقوام و رسيدگی به مسائل مناطق مختلف و تلاش برای ايجاد اعتماد متقابل بين اقوام و دولت مركزی، سياست‌های موفقی بوده است.

          محمد خاتمی، برخی انتقادهای مطرح شده مبنی بر بی توجهی دولت خود به مسايل و هشدارهای امنيتی را رد کرد و گفت:"خيلی خوب است كه دولتی بی ‌توجه نسبت به تهديدهای امنيتی باشد، اما در دوران وی هيچ حادثه‌ امنيتی رخ ندهد؛ اما دولتی توجه داشته باشد و اين همه حوادث در دوران او اتفاق بيفتد."

          به گفته وی، نتيجه سياست های دولت قبلی اين بود که حاکميت با مسايل کمتری در حوزه اقوام مواجه شد.

          اظهارات آقای خاتمی، از جمله صريح ترين انتقادهای وی به سياست های دولت محمود احمدی نژاد و حوادثی است که در دوران رياست جمهوری وی در ايران رخ داده است.

          اصلاح طلبان درون حاکميت، در فاصله دوم خرداد 1376 تا پايان رياست جمهوری آقای خاتمی در سال 1384 کوشيدند رويکردی متفاوت از سياست های قبلی رايج در جمهوری اسلامی را در قبال بخشی از جمعيت ايران که از آنها به عنوان اقليت های قومی، مذهبی و زبانی ياد شده، در پيش گيرند.

          تاکيد بر آزادی های مدنی و سياسی، در مناطقی که جمعيت آن عمدتا غير فارس زبان يا غير شيعه هستند، به طور طبيعی به معنای ايجاد فضايی مناسب تر و آزادتر برای ساکنان اين مناطق تعبير شد و از اين رو، همسويی هايی بين خواست آنان با شعارهای اصلاح طلبانه پديد آمد.

          با وجود اين، ناکامی عمومی اصلاح طلبان در محقق ساختن برنامه ها و شعارهای خود و ادامه رويکردهايی که در حوزه های سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر نارضايتی های موجود می افزود، عملا شکاف های قومی و "اقليت و اکثريت" را ديگر بار فعال ساخت.

          در اين ميان، دو جناح رقيب در جمهوری اسلامی يکديگر را به تلاش برای بهره گيری از مطالبات قومی و منطقه ای در منازعات جناحی و سود جستن از آن برای پيشبرد برنامه های خود متهم می کردند.

          با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد اين تصور تقويت شد که دولت جديد سياست های خود راعمدتا بر رويکردهای امنيتی و اقتدارگرايانه استوار ساخته است. اين باور، هم برآمده از ماهيت و پيشينه نيروهای به قدرت رسيده بود و هم با برخی اقدامات عملی بعدی تشديد شد.

          به نظر می رسد که اقداماتی نظير انتصاب استانداران و فرماندارانی با سوابق حضور در نهادهای نظامی و امنيتی، بی توجهی به حساسيت های محلی و ناديده گرفتن مطالبات موجود، در زمانی کوتاه موجب بروز تغييراتی محسوس در نقاطی شده که زمينه های بحران در آنجا دست کم به صورت بالقوه فراهم است.

          هرچند، رهبران جمهوری اسلامی بيش از توجه به ريشه های داخلی، در معرفی دلايل ناآرامی های اخير، به تحولات منطقه ای و احتمال تاثير گذاری برخی نيروها از بيرون مرزها بيشتر بها داده اند.

          با اين همه، اظهارات محمد خاتمی، دست کم می تواند بيانگر آن باشد که حتی در بين رهبران جمهوری اسلامی نيز، شماری نقش سياست های جاری و رويکردهای تازه دولت مرکزی را در بروز و تشديد ناآرامی ها و بحران ها در استان هايی نظير خوزستان، کردستان، سيستان و بلوچستان و آذربايجان چندان هم کم اهميت نمی دانند.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • چرا هنوز سفر احمدی نژاد به آلمان در هاله ائی از ابهام است؟



            ناصر مستشار


            کشوری که میزبان ورود احمدی نژاد باشد، بزرگترین بی اعتنائی به حقوق انسانیت را مرتکب شده است وبیشترین اجحاف را در حق انسانهائی که بی گناه کشته شده اند کرده است و در جنایتی که در گذشته رخ داده است بار دیگر شریک می باشد. تا به امروز یعنی نهم یونی که مصادف با اولین روز آغاز بازیهای جهانی هنوز است، حکومت آلمان هنوز در یک بیانیه رسمی از خود در برابر سفر احتمالی احمدی نژاد به آلمان به بهانه تماشای بازیهای فوتبال از خود واکنشی نشان نداده است و این تصمیم از جانب دولت مذبور کاملا در هاله ائی از ابهام قرار دارد!
            ("شارلوت کنوبلاخ" در مصاحبه با روزنامه "بيلد"، آقای احمدی نژاد را "هيلتر دوم" لقب داد و گفت: او هولوکاست را انکار می کند که در آلمان اين کار غيرقانونی است. به نتقل از بی بی سی) هنوز دنیای متمدن در برابر این سئوال بسیار ساده وشفاف بی پاسخ مانده است که چگونه یک فرد بعنوان رئیس جمهور یک مملکت و عضو سازمان ملل می تواند شعار نابودی کشور اسرائیل را که عضو سازمان ملل می باشد را بدهد وهنوز هیچ مجازات ومحدودیتی شامل نامبرده نشود؟
            (ولی خانم کنوبلاخ گفت که دولت آلمان نبايد به مصونيت دپيلماتيک آقای احمدی نژاد اهميت دهد، بلکه بايد در مورد او "تحقيق و او را متهم کند". بنقل از بی بی سی)
            در کشور آلمان احمدی نژاد از محبوبیتی وسیع برخوردار است واین محبوبیت را مردم آلمان نمی توانند بطور علنی اظهار نمایند ، ولی در صحبت های معمولی از احمدی نژاد بعنوان پرزیدنت محبوب وبرگزیده مردم ایران نام می برند که همین موضوع جای سئوال دارد؟ مردم آلمان به سخنان اپسیوزیون ایران مبنی بر تقلبات انتخابات ریاست جمهوری هیچ علاقه ائی از خود نشان نمی دهند ، بلکه احمدی نژاد را منتخب مردم و رئیس جمهور پیروز ایران معرفی می نمایند!همه این همدلی ها از کجا ریشه می گیرد و برکدام علائق تارخی می تواند استوار شده باشد. برای اولین بار در جهان، بعد از جنگ جهانی دوم ، رئیس یک حکومت که به لحاظ استراتژیک در موقعیت حساسی قرار دارد ، مسئولیت برائت جنایت نازی های آلمان را به عهده گرفته است وبه همین خاطر تیم احمدی نژاد از جانب نازی های آلمان مورد حمایت قرار خواهند گرفت (حزب راستگرای افراطی دمکراتيک ملی (ان پی دی) اعلام کرده که در جريان جام جهانی، در شهر لايپزيک راهپيمايی ای در حمايت از احمدی نژاد برگزار خواهد کرد. بنقل از بی بی سی) !! معمولا نازی های نژاد پرست آلمان همواره ضد همه انسانهای غیر آریائی می باشند اما به یکباره به ریشه وهم نوعی نژاد آریائی بخش وسیعی از مردم ایران وآلمان پی برده اند واز پیوندهای تاریخی رضا شاه با آدلف هیتلر هم شاید اخیرا مطلع شده اند، بنابراین همه اینها می توانند عواملی باشند تا سلاله های دیرینه نژاد پرستی با جنبش اسلامی یهود ستیزی فعلی پیوند بخورند تا از جنایات آلمان نازی اعاده حیثیت بعمل آید!
            (مدتی پيش محمد دادکان، رييس فدراسيون فوتبال ايران، گفته بود که اگر شرايط فراهم شود و از نظر کار اداری رييس جمهور ملاقات هايی نداشته باشد، او علاقه مند است که در صورت راه يابی تيم ملی ايران به مرحله دوم، مسابقات جام جهانی فوتبال را از نزديک ببيند. آقای دادکان گفت که از طرف فدراسيون فوتبال از آقای احمدی نژاد برای حضور در جام جهانی دعوت کرده است.بنقل از بی بی سی) مسئولین ج.ا با اطمینان خاطر از روانه کردن احمدی نژاد به آلمان سخن می رانند تا با این سفر به مشروعیت احمدی نژاد در عرصه انکار هلوکاست رسمیت ببخشند.حتی اگر احمدی نژاد به آلمان سفر ننماید ، همه اظهارات او در باره هلوکاست کافی بنظر می رسید که علیه نامبرده حکم تعقیب صادر می شد و حتی این اقدام قانونی الاامکان می توانست به شکل سمبولیک جامه عمل بپوشد تا درس عبرتی برای دیگر انسان ستیزان باشد! رهبران ج.ا در حاضر به خود می بالند وبادی در قب قب می دمند ، از اینکه این همه توهین و عربده کشی کردند و جامعه جهانی وبخصوص حکومت آلمان بعنوان وارث دولتی که دست به کشتار قوم یهود زده است هم از خود واکنش شایسته ائی نشان نداده است.چند سفر خانم مرکل بعنوان صدر اعظم آلمان به اقصی نقاط جهان واسرائیل جهت محکوم نمودن رهبران ج.ا نمی تواند ضرفیت های قانونی ومسئولیت های تاریخی آلمان را بیان نماید!در همان روز هائی که دولت مفخمه آلمان اظهارات احمدی نژاد را محکوم می نمود ، از طرف دیگر همان دولت به حکومت اسلامی تجهیزات اتمی می فروخت.بطور طبیعی می توان از رابطه های قلبی دولت ج.ا و آلمان چیزهائی فهمید ، اما چرا جهان آزاد باید در این رابطه سکوت اختیار نماید؟
            (انکار کشتار دسته جمعی يهوديان توسط رژيم نازی در زمان جنگ جهانی دوم جرم سنگينی در آلمان به شمار می رود و مجازاتی حداکثر تا پنج سال حبس برای آن در نظر گرفته می شود.بنقل از بی بی سی)
            همانطور که در بالا مشاهده می کنید دولت آلمان به مصوبات خود هم بی اعتناست!
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment



              • وقايع آذربايجان و ساختار قدرت در ايران



                سام قندچي



                با اينکه امروز اکثر صاحب نظران اپوزيسيون ايران قبول دارند که انقلاب 1357 ايران يک انقلاب ارتجاعي بوده است [http://www.ghandchi.com/355-Iran1357.htm] ، اما وقتي به تحليل وقايع ايران مينشينند گوئي اين واقعيت را فراموش ميکنند که رژيم ايران از ابتداي تأسيسش تا امروز هدفش *بازگشت به گذشته" 1400 سال پيش بوده و هست. درنتيجه استبداد رژيم را از نوع فاشيسم يا کمونيسم ميانگارند که اساساً جرياناتي از جامعه مدرن بودند که ميخواستند با اعمال ديکتاتوري مورد نظرشان تندتر به جلو بروند.


                در نوشته ديگري درباره غلط بودن مدل انقلاب مشروطيت براي تحليل تحول ايران کنوني نوشتم. لازم است ياد آوري کنم که در همه سالهاي قبل از مشروطيت، دولت ايران، از ناصرالدين شاه گرفته تا مظفرالدين شاه خود به سفر هاي اروپائي رفته و دنياي مدرن را سمبل و ايده آل خود ميديدند. در نتيجه اختلاف مشروطه خواهان با دولت استبداد در اين بود که اولي ها ميخواستند تندتر به جلو بروند، و البته مشروطه خواهان فقط در عرصه اقتصادي پيشرفت را نخواسته بلکه در عرصه اجتماعي هم آنرا ميخواستند يعني خواهان دموکراسي بودند، نظير نيروهاي مدرنی که اقليتي در انقلاب 57 بودند.

                وليکن مشروعه طلبان در زمان مشروطيت که جريان ضعيفي بودند و شانس خود را در ابقاء استبداد سلطنتي ميديدند خواهان گراندن چرخ تاريخ به عقب بودند و البته آنچه آنها ميخواستند را، برعکس تصورشان، اگر محمد عليشاه پيروز شده بود هم بدست *نمياوردند* ، و انچه خميني کرد در حقيقت چيزي بود که آرزوي آنها ميتوانست برآورده کند، و بيخود نيست که خميني شيخ فضل الله نوري را سلف خود ميديد. در زمان مشروطيت، جامعه ايران، بر خلاف 1357 ، بروشني با پيشرفت بسوي دنياي مدرن جهت گيري کرده بود. در باره انقلاب 57 هم قبلاً مفصل نوشتم که چرا برنامه بازگشت به گذشته توانست پرچم آن انقلاب شود و عاقبت اين رژيم بر ايران چيره گردد [http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm].

                جمهوري اسلامي بيش از 25 سال است که در ايران در پي بازگرداندن جامعه به عقب بوده است، و در اين راه با موانع داخلي و خارجي زيادي روبرو بوده است، وليکن در همه اين سالها جهت گيري اش همين بوده است. در واقع چادر بر سر زنان کردن اهميتش در اين نيست که برخي از زنان ايران چادر را ترجيح ميدادند و اين خواست آنها بوده است و يا آنکه جامعه سنتي ايران ابقاء شده است. اهميتش در اين است که اين عمل حرکتي براي عقب بردن جامعه اي که سالها بخش بزرگي از آن بي چادر بوده است به استاندارد هاي جامعه قرون وسطائي است و بصورت آگاهانه اين هدف دنبال ميشود و فقط موقعي که کل حيات رژيم در خطر ميافتد اين حرکت واپسگرا تعديل ميشود تا دوباره بعداً از نو ادامه يابد. تفاوت جمهوري اسلام ايران با طالبان فقط پراگماتيست تر بودن جمهوري اسلامي است وگرنه جهت گيري هردو يکسان است، البته يکي شيعه ايده آلش است و ديگري تسنن. تکرار ميکنم منظورم اين نيست که کسي مسلمان است و دوست دارد چادر بر سر کند، منظورم بعقب کشيدن کل جامعه اي است که بخش برزگي از آن چادر را سالها است به کنار زده بوده است.

                وقايع اخير آذربايجان برخي را دچار شگفتي کرده است که ميگويند آذري ها که خود شيعه هستند و حتي خامنه اي و بسياري از سران رژيم هم آذري هستند پس چرا چنين مخالفتي با رژيم آنهم در آذربايجان. به سالهاي اوائل انقلاب برگرديم و بياد آوريم زماني که تظاهرات هاي طرفداران آيت الله شريعتمداري و حزب خلق مسلمان در تبريز سرکوب شدند. اگر دقيق نگاه کنيم از همان موقع قرون وسطائي بودن اين رژيم باعث آن درگيري ها شد. يعني آنکه سران اين رژيم بين مقلدين آيت الله شريعتمداري و مقلدين آيت الله خميني اختلاف ميگذاشتند و براين مبناي قرون وسطائي بخشي از جمعيت کشور را سرکوب ميکردند. يعني نه فقط سني ها و پيروان مذاهب ديگر نظير بهائي ها بلکه مقلد کدام آيت الله بودن هم باعث تفاوت بين رفتار با شيعيان مختلف ميشد. بعدها هم آيت الله منتظري مغضوب شد و آيت الله اراکي محبوب و امروز هم ناصر مکارم شيرازي ها و فاضل لنکراني ها و مشکيني ها بر اريکه قدرت سوارند.

                آنچه مهم است اين نيست که در ميان شيعيان کدام آيت الله محبوب است يا نيست، بحث بر سر اين است که جمهوري اسلامي جامعه را به عقب برده و ميبرد و تفکيک جمعيت بر مبناي اين عوامل قرون وسطائي در چارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي عمل ميکند و مثلاً يک عده آيت الله متحجر شوراي نگهبان حيات سياسي کل جامعه را در دست دارند و ولي فقيه و شوراي مصلحت و همه ساختار قرون وسطائي قدرت در دست آنها است [http://www.ghandchi.com/313-Judgment.htm]. سيستم قدرتي است که بيش از 25 سال است در پي عقب بردن جامعه در همه عرصه هاي زندگي است. بسياري از جوانان ايران با وجود مخالفت با رژيم و اظهار علاقه به فرهنگ غرب از طريق رسانه ها، وليکن در اين سالها تحت تأثير خرافات ترويج شده از طريق اين رژيم در مدارس و همه جوانب جامعه بوده اند، و آثار آنهم آشکار است. يعني برعکس مشروطيت که حرکت نيروهاي مختلف دولت مسابقه اي براي جلو رفتن است، در جمهوري اسلامي مسابقه نيروهاي حاکم براي باز گرداندن گذشته 1400 سال پيش است.

                به وقايع آدربايجان برگردم. اين وقايع عکس العمل در برابر يک رژيم قرون وسطائي است وليکن نه يک رژيم قرون وسطائي نظير قاجاريه يا رژيم عربستان سعودي بلکه رژيم قرون وسطائي اي که در صدد به عقب بردن جامعه اي است که مدرن شده بوده و آنهم نه عقب بدن به صد سال پيش بلکه به 1400 سال پيش و آنرا نه فقط در قم و مشهد و چاه چمکران بلکه در همه نقاط ايران دنبال ميکند. در مقاله ديگري گفتم که اين در زماني است که ما در دنياي گلوبالي زندگي ميکنيم که مردم انتخاب هاي بيشماري دارند [http://www.ghandchi.com/443-mashrootiat.htm] و به همين علت هم هست که ما ميليونها مهاجر ايراني در اقصي نقاط جهان ميبينيم.


                آيا خواستهاي مردم آدربايجان قومي است؟ من در اين باره قبلاً بسيار توضيح داده ام که در عصر کنوني اساساً دولت هاي ملي اهميتشان از بين رفته و آنچه از مليت ها ميماند همان اتنيسيته يا قوميت است که اهميت سياسي اش هم مثل خانواده هر روز کمتر ميشود [http://www.ghandchi.com/434-NationStates.htm]. در نتيجه در مقابله با رژيمي که تنها با طالبان و رژيم عيدي امين قابل مقايسه است، هرچند پراگماتيست تر، ويژگي هاي محلي و منطقه اي، بخاطر رفتار قرون وسطائي رژيم، در زمان هاي مختلف برجسته ميشوند، و جامعه ايران هم بالاخره راه خود را در يک سيستم حکومتگري مدرن فدرالي خواهد يافت که به ويژگي هاي محلي و ناحيه اي ميتواند توجه کرده و دموکراسي را در همه نقاط ايران از طريق برقرار کردن کنترل و توازن در هر سه قوه دولت برقرار کند [http://www.ghandchi.com/342-KurdFed.htm].

                درست است که اگر اين رژيم صد سال دوام آورد ميتواند به تجزيه نقاطي از ايران بيانجامد همانگونه که پايان قرون وسطا بمعني شکل گيري دولت هائي در اروپا بود که از زير يوغ قرون وسطائي کليسا بيرون آمدند. درواقع خروج ميليونها نفر از ايران که نميخواهند به آن شکل زندگي کنند نه براي نبودن کار بلکه بخاطر آن است که نميخواهند تحميل بازگشت به قرون وسطي را بپذيرند و در واقع ايرانيان مقيم خارج اولين "جدائي طلبان ايران" هستند که سالهاست بخاطر مخالفتشان با رژيم ايران از امکانات دنياي گلوبال استفاده کرده و جدا شده اند. اميدوارم که قسمتهاي مختلف ايران بجاي جدا شدن از يکديگر دست يکديگر را بفشارند و يک دولت مدرن فدرال را که به خواستهاي آحاد مردم توجه داشته و خواهان دموکراسي و رفتن بجلو باشد را بسازند. دولت سکولار و فدرالي که به اين کوششهاي بازگشت به 1400 سال پيش اين رژيم، پايان دهد.


                به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

                سام قندچي، ناشر و سردبير

                ايرانسکوپ
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment



                    • خطر اطلاع رساني گزينشي



                      مسعود بهنود


                      m.behnoud@btinternet.com
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • همایش لندن
                        جهشی در راستای تحقق یک آرزوی ملی



                        حبیب تبریزیان

                        همایش لندن، این ویژگی بزرگ سیاسی را داشت که بجز هدف گرفتن کلیت رژیم بر علیه کسی نبوده و نیست ، این
                        همایش نه موازی سازی در برابر دیگر حرکتها و ابتکارات بلکه ظرف و چتر گسترش یابنده ایست که میتواند همه حرکت های دیگر را در خود و زیر خود جای دهد و بستر مشترک همه آنها برای سرنگونی رژیم باشد، بدون اینکه قصد متولی گری آن ها و جنبش را داشته باشد


                        تاریح بیگمان از همایش برلین و در امتداد آن از همایش لندن بعنوان نقطه چرخشی در پیکار سیاسی میهنمان یاد خواهد کرد . نه از آنرو که این همایش، بزرگ و پرزرق و برق یا آوازه ساز بود، بلکه از آنرو که نخستین گام پس ازنشست برلین در جهت التیام یک زخم فلاکت زای و فرساینده تاریخی بود. زخمی که سوزش آن، تا کنون بما اجازه نداده بود در کنارهم نشسته و قدری هم، به هدف، درد و دشمن مشترک خویش بیندیشیم. وبیندیشیم که هستی را تنها در وجود اضداد ندیده بلکه اضداد را در وحدت منطقی آن ببینیم.
                        اهمیت تاریخی نشست لندن در این است که در آن، بحث های مضمونی، بطور قاطع بر مباحث اسکولاستیک جمهوریت و پادشاهی غلبه یافت. چیرگی این گفتمان، چیرگی عقلانیت مدرن بر خردگریزی گفتمان خودمحور بینی، قدرت طلبی و خشونت گرائی بود. وتنها این هم نبود. بلکه از یک طرف شکست بیست هفت سال تلاش تفرقه آفرینانه دستگاه های اطلاعاتی رژیم و کارنامه مردودی انشاء نویسانی بود که با سیاه کردن هزاران خروار کاغذ و صرف صدها هزار ساعت وقت، بیهوده کوشیدند تا بحث مضمونی دموکراسی، حقوق بشری و سکولاریسم را با بحث ساختگی جمهوریت و سلطنت جایگزین کنند، کوشیدند تا اثبات کنند که عمامه از تاج بهتر وکوشیدند تا از ملتی بزرگ با هزاران سال هویت تاریخی، امتی متقید به شرع و شریعت بسازند. واز این طریق ناصواب، در عمل بسا فرصت ها را سوزانیدند و برای رژیم فرصت آفریدند تا با اُجی مُجی لا ترجی و قدری سکنجبین رقیق سر ملت را، برای بیش از دو دهه، شیره مالیده و پایه قدرت خود را تحکیم کند.
                        بیگمان نشست لندن ، صرفنظر از نتایج سیاسی آنی و عملی خود، میتواند آغازی برای شکل دادن به یک جنبش ملی و برای نوزائی ملی باشد. این ابتکار در صورت تداوم خود و ماندگاری بر محوری که خود را از آن آغازیده است، میتواند میهنمان را به شاهراه تمدن و رسیدن به سطحی از توسعه سیاسی در حد دولت ملت های مدرن جهان امروز برساند. همایش لندن این ویژگی بزرگ سیاسی را داشت که بجز هدف گرفتن کلیت رژیم بر علیه کسی نبوده و نیست، این همایش نه موازی سازی در برابر دیگر حرکتها و ابتکارات بلکه ظرف و چتر گسترش یابنده ایست که میتواند همه حرکت های دیگر را در خود و زیرپوشش خود جای دهد و بستر مشترک همه آنها، برای سرنگونی رژیم باشد، بدون اینکه قصد متولی گری آن ها و جنبش را داشته باشد. مأموریت این همایش با فراهم سازی تدارک نهاد ملی مورد بحث تا چند ماهه آینده پایان خواهد یافت و توپ به میدان شرکت کنندگان همایش بعدی پرتاب خواهد شد. امید است که نشست بعدی نشست پایانی بوده و بتواند از ویژیگیهای یک نهاد ملی برای رهبری جنبش ملی بر خوردار باشد. و اینکه این خواست تاریخی مردم میهنمان تا کجا تحقق یابد به مشارکت نیروهای میهن پرست و آزادی دوست بستگی دارد. و اینکه همایش آتی تا چه منعکس دهنده ، و برآیند واقعی و نه ساختگی، از کم و کیف نیروهای اجتماعی و گروهای سنی، جنسی، فرهنگی وقومی باشد به همه نیروها و عناصر مدعی آزادی دوستی و دموکراسی خواهی مربوط میشود تا با حضور فعال و نقادانه خود در نشست بعدی به تحقق این آرزوی ملی کمک کنند.
                        اما، پتانسیل عظیمی که در این ابتکار موفقیت آمیز تاریخی نهفته است نباید ما را آنی از آسیب شناسی آن غافل کرده و مانع دیدن دشواری راه شود.
                        ویروس هلاکت زای قدرت طلبی و وسوسه شهرت یابی کم هزینه، آن منفذ هائی هستند که دستگاه های اطلاعاتی رژیم خواهند کوشید تا از طریق آن به درون این حرکت بخزند، و میخزند تا این حرکت را از درون تهی کرده و مبارزه با رژیم را با مبارزه بر سر صیدی نا صید شده جایگزین کنند. بی تردید روح تحسین آمیز تعامل و تفاهم و رفتار غیر ایدئولوژیک شرکت کنندگان در این نشست، یکی از مهمترین ویژگیها و اصلی ترین سرمایه این همایش بود که میتواند در تداوم خود، تضمینی بر ایدئولوژی زدائی از جنبش ملی میهنمان باشد. اما نباید اندکی توهم به خود راه داد که طراحی معماری درست یک ساختمان اگر با مهندسی درست و محاسبات دقیق مهندسی مصالح و... هم خوانی نداشته باشد، راه به جائی نخواهد برد. بقول معروف از حول حلیم نباید در دیگ افتاد تا چه رسد به دیگی هم که هنوز فقط دیگ آب جوش است و نه حلیم. لذا کار سازمانگرانه درست شرط موفقیت این حرکت میمون است.
                        نباید لحظه ای فراموش کرد که با پیامهای انتشار یافته و نیافته ای که این حرکت از درون مرز دریافت کرده است، نگاههای نگران درون مرز، بویژه نگاه آنانی که با پیام خود نه تنها ریسک تلافی جوئی رژیم را به جان خریدند بلکه پرستیز سیاسی خود را نیز برای همایش ما سرمایه کردند، متوجه ماست. پیام این دوستان از درون دخمه های رژیم برای ما مسئولیت آفرین است و بر ماست تا پایمردانه بر مسئولیت اخلاقی خویش نسبت به اهداف این همایش بایستیم. انچنان بایستیم که هم میهنان درون مرز بدانند که، امانتی که به ما سپرده شده است، مسئولانه به مقصد خواهیم رساند و بقول معروف روی اسب مرده شرط نبسته اند.
                        وظیفه ای که این همایش در برابر خود قرار داده است بزرگ است، یعنی پیکار و تلاش برای ایجاد یک نهاد ملی، نهادی که بتواند بر گفتمان دائم بازتولید شونده تفرقه غلبه کند، نهادی که بتواند به اعتبار ملی بودن خود، مرزهای سیاسی عصر استبداد قدیم و جدید و دوران گفتمان اصلاحات را بشکند، نهادی که مرزبندیهای ـ خودی و ناخودی، نجس و پاک، مردم سالاری دینی و دینداری مردم سالارانه را درنوردیده و از طلسم این مفاهیم و صدها مفهوم سازی تحمیق کنندۀ، شیخ و شیخ زاده ساخته بگذرد و این مفهوم آفرینیهای شامورطی وارانه را به عنوان مدرکی از یک کژ راهه ویک کلاهبرداری بزرگ تاریخی در پایان قرن بیستم، برای عبرت آیندگان به موزه ها بسپارد.
                        نهادی که نه در حرف و صرفاً و برای مصرف انتخاباتی بلکه در عمل، ایران را، برای همه ایرانیان، از جمله همان بسیجیان و سایر چماقداران امروز رژیم هم بخواهد. نهادی که در مردم این اعتماد را بیافریند که شایسته کسب اعتماد آنهاست. و لاجرم فرآیند این نهاد سازی فرآیندی پیچیده و حساس خواهد بود، امری که بسیاری کهنه سربازان سیاسی حاضر در جلسه به آن اشاره کردند. باید توجه داشت که در بسیاری موارد سرعت زیاد بجای زودتر به مقصد رسیدن میتواند، به دره سقوط کردن بیانجامد، میتواند به بسیج نیروئی بیانجامد که از کوره مبارزه امتحان داده نگذشته اند و... بیانجامد .
                        همایش لندن دست آورد بس گرانبهائی است که از درون آن میتواند و باید گفتمان دموکراسی ، سکولاریسم، عدم تمرکز قدرت و بوروکراسی هر چه کوچکتر و... بر ویرانۀ ساختار تئوکراتیک و امت ساز قدرت فعلی فرابروید. این دستاورد را نباید به خطر افکند. نباید اجازه داد ویروس فرصت طلبی در آن رخنه کند.
                        در این همایش روی دو رویکرد در ساماندهی این نهاد ملی بحث فراوان به عمل آمد: رویکرد نمایندگی (انتخاباتی) و رویکرد جبهه ای که نهایتاً رویکرد جبهه ای مورد قبول واقع شد. به نظر نگارنده و بسیاری دیگر از شرکت کنندگان ، رویکرد نمایندگی آنچنان که در طرح کنگره ملی ، یا پارلمان در تبعید و سایر طرح های مشابه آمده است، مستلزم صرف وقت و آنرژی زیادیست که از توان اپوزیسیون و بویژه در شرایط اضطرار سیاسی ناشی از بحران هسته ای کنونی ، خارج و وقت زیادی را نیز میطلبد.
                        من بر این دلایل این را نیز افزوده وهمچنان می افزایم که این مدل سازمان دهی ، که درشرایط وجود نظمی قانونگرا ودموکراتیک تبعاً بهترین است؛ در شرایط اختناق سیاسی و کنترل پلیسی، حتی در خارج کشور و بدلیل نفوذ ارگانهای امنیتی و امکانات تبلیغی و رسانه ای آنها ، در جهت معکوس نتیجه میدهد. این رویکرد، در عین حال و در بهترین حالت هم، هیچگاه تضمینی نخواهد داد که نمایندگی های حاصله، در مجموعه و ترکیب نهائی خود نسبتی نزدیک به واقعیت از قاعده سیاسی، مدنی، قومی و فرهنگی جامعه را باز تاب دهد.
                        و اما رویکرد جبهه ای میتواند با گرد آوری برجسته ترین، نمادین ترین و تبعاً مورد وثوق ترین چهره های منفرد معرف جریانهای سیاسی، فرهنگی مخالف رژیم و نهاد های مدنی و همچنین نمایندگان رسمی ومعرفی شده احزاب و سازمان های سیاسیی از درون خود هیئتی را بر اساس اجماع و نه انتخاب بر گزیند ، به نحوی که این هیئت در ترکیب خود برآیند اراده ملی به معنای واقعی کلمه باشد .
                        نمیخواهم با نام بردن ازاشخاص خاصی سوء تفاهم بیافرینم ولی با قاطعیت میتوان گفت که میهن ما، آن تعداد از چهره های ـ اگر نه ایده آل ملی ـ پاره ملی ی لازم را که آماده تعامل و همکاری با هم باشند، دارد تا از ترکیب آنها ائتلافی جبهه ای را سامان دهد، جبهه ای مرکب از چهره ها ی آزمون شده که بتوانند اعتماد آفرین باشند نه اعتماد سوز.
                        تردیدی نیست که در جنبش عام دموکراتیک کنونی میهنمان، جنبش زنان و جوانان نیروی عمده هستند ولی از این مقدمه واضح، به هیچ روی این نتیجه گرفته نمیشود که سهم این دو نیرو الزاماً، باید درآن نهاد ملی مورد بحث متناسب با حجم قاعده اجتماعی آنان باشد. این نگرش جز، ساده سازی نادرست مسئلۀ ترکیب نهاد ملی مورد بحث نیست، رویکردی که از همه طرف میتواند مورد سوء استفاده قرار گیرد. از این مقدمه فقط این نتیجه را میتوان گرفت که مطالبات زنان و جوانان باید در مجموعه مطالبات جنبش، و با توجه به عام بودن مطالبات دموکراتیک جنبش، ملحوظ شوند. مشارکت زنان و جوانان در این نهاد ملی نمیتواند سهمیه ای باشد این مشارکت از طریق جلب بهترین و مقبول ترین چهره های جنبش جوانان و زنان، که تعداد آنها کم هم نیست میتواند تأمین شود و لاغیر. برای جنبش جوانان و زنان ایران نمیتوان چهره تراشی کرد. و این است یکی از حساس ترین نقاط پاتالوژیک( آسیب شناختی) ساماندهی این نهاد ملی. هر حرکت ناسنجیده ای در این مسیر میتواند نارنجک بی اعتمادی را در درون این جنبش نو پا منفجر کند و تمامی مفصلهای آنرا از هم برای همیشه از هم بگسلاند.
                        در صورتی که ما دارای جنبشی سازمان یافته از زنان، جوانان و کارگران بودیم، پذیرش نمایندگان آنان آسان بلکه ایدۀ ال میبود. ولی در شرایط فقدان چنین جنبش سازمان یافته ای اتکاء به چهره های قدیمی ولی مورد اعتماد جنبش ضد رژیم، قطعاً اصلح تر خواهد بود. با و بموازات وسعت یابی جنبش مردمی، نمایندگان واقعی زیر مجموعه های جنبش ملی و دموکراتیک از جمله جنبش کارگری، زنان و جوانان، بی هیچ تردیدی، راه خویش را به سکوی رهبری خواهند گشود و زحمت کشیدن بار سنگین این پر چم را از دوشهای خسته ما بر خواهند داشت. انتقال زود رس این وظیفه به نیروها و عناصری که جایگاه و سعت پایگاه اجتماعی آنان دانسته نیست جز یک اشتباه هلاکت بار چیز دیگری نیست.
                        سخن کوتاه، بدون آسیب شناسی مبارزه کنونی و حرکت لندن، یافتن ساز و کار موثر و مطمئن سازمان دهی نهاد ملی مورد بحث، یا به سر انجام مورد نظر نخواهدرسید و یا چون موجودی علیل تولد خواهد یافت. این امر کاری به لحاظ اصول سازمان گری، کاری کارشناسانه است و نیازمند دقت. در این راه دو خطر وجود دارد: مصادره و غیر دمکراتیک شدن و یا پلیس زده شدن این حرکت.
                        درفرصت های بعدی و با توجه به سیر پیشرفت کار، این بحث را ادامه خواهم داد.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • همایش لندن
                          جهشی در راستای تحقق یک آرزوی ملی

                          حبیب تبریزیان

                          همایش لندن، این ویژگی بزرگ سیاسی را داشت که بجز هدف گرفتن کلیت رژیم بر علیه کسی نبوده و نیست ، این
                          همایش نه موازی سازی در برابر دیگر حرکتها و ابتکارات بلکه ظرف و چتر گسترش یابنده ایست که میتواند همه حرکت های دیگر را در خود و زیر خود جای دهد و بستر مشترک همه آنها برای سرنگونی رژیم باشد، بدون اینکه قصد متولی گری آن ها و جنبش را داشته باشد


                          تاریح بیگمان از همایش برلین و در امتداد آن از همایش لندن بعنوان نقطه چرخشی در پیکار سیاسی میهنمان یاد خواهد کرد . نه از آنرو که این همایش، بزرگ و پرزرق و برق یا آوازه ساز بود، بلکه از آنرو که نخستین گام پس ازنشست برلین در جهت التیام یک زخم فلاکت زای و فرساینده تاریخی بود. زخمی که سوزش آن، تا کنون بما اجازه نداده بود در کنارهم نشسته و قدری هم، به هدف، درد و دشمن مشترک خویش بیندیشیم. وبیندیشیم که هستی را تنها در وجود اضداد ندیده بلکه اضداد را در وحدت منطقی آن ببینیم.
                          اهمیت تاریخی نشست لندن در این است که در آن، بحث های مضمونی، بطور قاطع بر مباحث اسکولاستیک جمهوریت و پادشاهی غلبه یافت. چیرگی این گفتمان، چیرگی عقلانیت مدرن بر خردگریزی گفتمان خودمحور بینی، قدرت طلبی و خشونت گرائی بود. وتنها این هم نبود. بلکه از یک طرف شکست بیست هفت سال تلاش تفرقه آفرینانه دستگاه های اطلاعاتی رژیم و کارنامه مردودی انشاء نویسانی بود که با سیاه کردن هزاران خروار کاغذ و صرف صدها هزار ساعت وقت، بیهوده کوشیدند تا بحث مضمونی دموکراسی، حقوق بشری و سکولاریسم را با بحث ساختگی جمهوریت و سلطنت جایگزین کنند، کوشیدند تا اثبات کنند که عمامه از تاج بهتر وکوشیدند تا از ملتی بزرگ با هزاران سال هویت تاریخی، امتی متقید به شرع و شریعت بسازند. واز این طریق ناصواب، در عمل بسا فرصت ها را سوزانیدند و برای رژیم فرصت آفریدند تا با اُجی مُجی لا ترجی و قدری سکنجبین رقیق سر ملت را، برای بیش از دو دهه، شیره مالیده و پایه قدرت خود را تحکیم کند.
                          بیگمان نشست لندن ، صرفنظر از نتایج سیاسی آنی و عملی خود، میتواند آغازی برای شکل دادن به یک جنبش ملی و برای نوزائی ملی باشد. این ابتکار در صورت تداوم خود و ماندگاری بر محوری که خود را از آن آغازیده است، میتواند میهنمان را به شاهراه تمدن و رسیدن به سطحی از توسعه سیاسی در حد دولت ملت های مدرن جهان امروز برساند. همایش لندن این ویژگی بزرگ سیاسی را داشت که بجز هدف گرفتن کلیت رژیم بر علیه کسی نبوده و نیست، این همایش نه موازی سازی در برابر دیگر حرکتها و ابتکارات بلکه ظرف و چتر گسترش یابنده ایست که میتواند همه حرکت های دیگر را در خود و زیرپوشش خود جای دهد و بستر مشترک همه آنها، برای سرنگونی رژیم باشد، بدون اینکه قصد متولی گری آن ها و جنبش را داشته باشد. مأموریت این همایش با فراهم سازی تدارک نهاد ملی مورد بحث تا چند ماهه آینده پایان خواهد یافت و توپ به میدان شرکت کنندگان همایش بعدی پرتاب خواهد شد. امید است که نشست بعدی نشست پایانی بوده و بتواند از ویژیگیهای یک نهاد ملی برای رهبری جنبش ملی بر خوردار باشد. و اینکه این خواست تاریخی مردم میهنمان تا کجا تحقق یابد به مشارکت نیروهای میهن پرست و آزادی دوست بستگی دارد. و اینکه همایش آتی تا چه منعکس دهنده ، و برآیند واقعی و نه ساختگی، از کم و کیف نیروهای اجتماعی و گروهای سنی، جنسی، فرهنگی وقومی باشد به همه نیروها و عناصر مدعی آزادی دوستی و دموکراسی خواهی مربوط میشود تا با حضور فعال و نقادانه خود در نشست بعدی به تحقق این آرزوی ملی کمک کنند.
                          اما، پتانسیل عظیمی که در این ابتکار موفقیت آمیز تاریخی نهفته است نباید ما را آنی از آسیب شناسی آن غافل کرده و مانع دیدن دشواری راه شود.
                          ویروس هلاکت زای قدرت طلبی و وسوسه شهرت یابی کم هزینه، آن منفذ هائی هستند که دستگاه های اطلاعاتی رژیم خواهند کوشید تا از طریق آن به درون این حرکت بخزند، و میخزند تا این حرکت را از درون تهی کرده و مبارزه با رژیم را با مبارزه بر سر صیدی نا صید شده جایگزین کنند. بی تردید روح تحسین آمیز تعامل و تفاهم و رفتار غیر ایدئولوژیک شرکت کنندگان در این نشست، یکی از مهمترین ویژگیها و اصلی ترین سرمایه این همایش بود که میتواند در تداوم خود، تضمینی بر ایدئولوژی زدائی از جنبش ملی میهنمان باشد. اما نباید اندکی توهم به خود راه داد که طراحی معماری درست یک ساختمان اگر با مهندسی درست و محاسبات دقیق مهندسی مصالح و... هم خوانی نداشته باشد، راه به جائی نخواهد برد. بقول معروف از حول حلیم نباید در دیگ افتاد تا چه رسد به دیگی هم که هنوز فقط دیگ آب جوش است و نه حلیم. لذا کار سازمانگرانه درست شرط موفقیت این حرکت میمون است.
                          نباید لحظه ای فراموش کرد که با پیامهای انتشار یافته و نیافته ای که این حرکت از درون مرز دریافت کرده است، نگاههای نگران درون مرز، بویژه نگاه آنانی که با پیام خود نه تنها ریسک تلافی جوئی رژیم را به جان خریدند بلکه پرستیز سیاسی خود را نیز برای همایش ما سرمایه کردند، متوجه ماست. پیام این دوستان از درون دخمه های رژیم برای ما مسئولیت آفرین است و بر ماست تا پایمردانه بر مسئولیت اخلاقی خویش نسبت به اهداف این همایش بایستیم. انچنان بایستیم که هم میهنان درون مرز بدانند که، امانتی که به ما سپرده شده است، مسئولانه به مقصد خواهیم رساند و بقول معروف روی اسب مرده شرط نبسته اند.
                          وظیفه ای که این همایش در برابر خود قرار داده است بزرگ است، یعنی پیکار و تلاش برای ایجاد یک نهاد ملی، نهادی که بتواند بر گفتمان دائم بازتولید شونده تفرقه غلبه کند، نهادی که بتواند به اعتبار ملی بودن خود، مرزهای سیاسی عصر استبداد قدیم و جدید و دوران گفتمان اصلاحات را بشکند، نهادی که مرزبندیهای ـ خودی و ناخودی، نجس و پاک، مردم سالاری دینی و دینداری مردم سالارانه را درنوردیده و از طلسم این مفاهیم و صدها مفهوم سازی تحمیق کنندۀ، شیخ و شیخ زاده ساخته بگذرد و این مفهوم آفرینیهای شامورطی وارانه را به عنوان مدرکی از یک کژ راهه ویک کلاهبرداری بزرگ تاریخی در پایان قرن بیستم، برای عبرت آیندگان به موزه ها بسپارد.
                          نهادی که نه در حرف و صرفاً و برای مصرف انتخاباتی بلکه در عمل، ایران را، برای همه ایرانیان، از جمله همان بسیجیان و سایر چماقداران امروز رژیم هم بخواهد. نهادی که در مردم این اعتماد را بیافریند که شایسته کسب اعتماد آنهاست. و لاجرم فرآیند این نهاد سازی فرآیندی پیچیده و حساس خواهد بود، امری که بسیاری کهنه سربازان سیاسی حاضر در جلسه به آن اشاره کردند. باید توجه داشت که در بسیاری موارد سرعت زیاد بجای زودتر به مقصد رسیدن میتواند، به دره سقوط کردن بیانجامد، میتواند به بسیج نیروئی بیانجامد که از کوره مبارزه امتحان داده نگذشته اند و... بیانجامد .
                          همایش لندن دست آورد بس گرانبهائی است که از درون آن میتواند و باید گفتمان دموکراسی ، سکولاریسم، عدم تمرکز قدرت و بوروکراسی هر چه کوچکتر و... بر ویرانۀ ساختار تئوکراتیک و امت ساز قدرت فعلی فرابروید. این دستاورد را نباید به خطر افکند. نباید اجازه داد ویروس فرصت طلبی در آن رخنه کند.
                          در این همایش روی دو رویکرد در ساماندهی این نهاد ملی بحث فراوان به عمل آمد: رویکرد نمایندگی (انتخاباتی) و رویکرد جبهه ای که نهایتاً رویکرد جبهه ای مورد قبول واقع شد. به نظر نگارنده و بسیاری دیگر از شرکت کنندگان ، رویکرد نمایندگی آنچنان که در طرح کنگره ملی ، یا پارلمان در تبعید و سایر طرح های مشابه آمده است، مستلزم صرف وقت و آنرژی زیادیست که از توان اپوزیسیون و بویژه در شرایط اضطرار سیاسی ناشی از بحران هسته ای کنونی ، خارج و وقت زیادی را نیز میطلبد.
                          من بر این دلایل این را نیز افزوده وهمچنان می افزایم که این مدل سازمان دهی ، که درشرایط وجود نظمی قانونگرا ودموکراتیک تبعاً بهترین است؛ در شرایط اختناق سیاسی و کنترل پلیسی، حتی در خارج کشور و بدلیل نفوذ ارگانهای امنیتی و امکانات تبلیغی و رسانه ای آنها ، در جهت معکوس نتیجه میدهد. این رویکرد، در عین حال و در بهترین حالت هم، هیچگاه تضمینی نخواهد داد که نمایندگی های حاصله، در مجموعه و ترکیب نهائی خود نسبتی نزدیک به واقعیت از قاعده سیاسی، مدنی، قومی و فرهنگی جامعه را باز تاب دهد.
                          و اما رویکرد جبهه ای میتواند با گرد آوری برجسته ترین، نمادین ترین و تبعاً مورد وثوق ترین چهره های منفرد معرف جریانهای سیاسی، فرهنگی مخالف رژیم و نهاد های مدنی و همچنین نمایندگان رسمی ومعرفی شده احزاب و سازمان های سیاسیی از درون خود هیئتی را بر اساس اجماع و نه انتخاب بر گزیند ، به نحوی که این هیئت در ترکیب خود برآیند اراده ملی به معنای واقعی کلمه باشد .
                          نمیخواهم با نام بردن ازاشخاص خاصی سوء تفاهم بیافرینم ولی با قاطعیت میتوان گفت که میهن ما، آن تعداد از چهره های ـ اگر نه ایده آل ملی ـ پاره ملی ی لازم را که آماده تعامل و همکاری با هم باشند، دارد تا از ترکیب آنها ائتلافی جبهه ای را سامان دهد، جبهه ای مرکب از چهره ها ی آزمون شده که بتوانند اعتماد آفرین باشند نه اعتماد سوز.
                          تردیدی نیست که در جنبش عام دموکراتیک کنونی میهنمان، جنبش زنان و جوانان نیروی عمده هستند ولی از این مقدمه واضح، به هیچ روی این نتیجه گرفته نمیشود که سهم این دو نیرو الزاماً، باید درآن نهاد ملی مورد بحث متناسب با حجم قاعده اجتماعی آنان باشد. این نگرش جز، ساده سازی نادرست مسئلۀ ترکیب نهاد ملی مورد بحث نیست، رویکردی که از همه طرف میتواند مورد سوء استفاده قرار گیرد. از این مقدمه فقط این نتیجه را میتوان گرفت که مطالبات زنان و جوانان باید در مجموعه مطالبات جنبش، و با توجه به عام بودن مطالبات دموکراتیک جنبش، ملحوظ شوند. مشارکت زنان و جوانان در این نهاد ملی نمیتواند سهمیه ای باشد این مشارکت از طریق جلب بهترین و مقبول ترین چهره های جنبش جوانان و زنان، که تعداد آنها کم هم نیست میتواند تأمین شود و لاغیر. برای جنبش جوانان و زنان ایران نمیتوان چهره تراشی کرد. و این است یکی از حساس ترین نقاط پاتالوژیک( آسیب شناختی) ساماندهی این نهاد ملی. هر حرکت ناسنجیده ای در این مسیر میتواند نارنجک بی اعتمادی را در درون این جنبش نو پا منفجر کند و تمامی مفصلهای آنرا از هم برای همیشه از هم بگسلاند.
                          در صورتی که ما دارای جنبشی سازمان یافته از زنان، جوانان و کارگران بودیم، پذیرش نمایندگان آنان آسان بلکه ایدۀ ال میبود. ولی در شرایط فقدان چنین جنبش سازمان یافته ای اتکاء به چهره های قدیمی ولی مورد اعتماد جنبش ضد رژیم، قطعاً اصلح تر خواهد بود. با و بموازات وسعت یابی جنبش مردمی، نمایندگان واقعی زیر مجموعه های جنبش ملی و دموکراتیک از جمله جنبش کارگری، زنان و جوانان، بی هیچ تردیدی، راه خویش را به سکوی رهبری خواهند گشود و زحمت کشیدن بار سنگین این پر چم را از دوشهای خسته ما بر خواهند داشت. انتقال زود رس این وظیفه به نیروها و عناصری که جایگاه و سعت پایگاه اجتماعی آنان دانسته نیست جز یک اشتباه هلاکت بار چیز دیگری نیست.
                          سخن کوتاه، بدون آسیب شناسی مبارزه کنونی و حرکت لندن، یافتن ساز و کار موثر و مطمئن سازمان دهی نهاد ملی مورد بحث، یا به سر انجام مورد نظر نخواهدرسید و یا چون موجودی علیل تولد خواهد یافت. این امر کاری به لحاظ اصول سازمان گری، کاری کارشناسانه است و نیازمند دقت. در این راه دو خطر وجود دارد: مصادره و غیر دمکراتیک شدن و یا پلیس زده شدن این حرکت.
                          درفرصت های بعدی و با توجه به سیر پیشرفت کار، این بحث را ادامه خواهم داد.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • hbzadeh@btinternet.comhttp://www****an.org.uk/
                            مقالات نگارنده به زبان انگلیسی را در این جا ببینید:
                            http://www****anian.com/bagherzadeh.html
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • hbzadeh@btinternet.comhttp://www****an.org.uk/
                              مقالات نگارنده به زبان انگلیسی را در این جا ببینید:
                              http://www****anian.com/bagherzadeh.html
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • iran@iran.org.uk

                                عبدالستار دوشوكي
                                سه شنبه شانزدهم خرداد 1385
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X