Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • بالاخره به نتیجه رسیدیم !



    ناصر مستشار


    آنقدر جلسات نشست لندن پر بار وپر امید بود که می خواستم تا آخرین لحظه به همه سخنان سروران گوش فرا دهم.در آخرین لحظات در روز سوم آ قای داریوش آشوری پشت تربیون رفتند ودر سخنرانی مبسوطی مسائل گره ائی را تشریح نمود ند.در آخرین لحظه آقای منوچهر ثابتیان از بنیان گذاران کنفدراسیون دانشجوئی هم تقاضای سخنرانی نمودند. عاقبت گرمی سخنرانی های روز آخر مرا از پرواز محروم کرد و با یک ضرر کوچک مادی دوباره بلیط هواپیما برای پرواز تهیه نمودم وروز بعد به سوی برلین پرواز کردم. سه روز مداوم و پر از عشق وعلاقه به نجات میهن همه را فارغ از سلیقه ها ومرام ها در کنار یک دیگر می فشرد! پیام های زیادی از داخل وخارج به اجلاس رسید.پیام احمد باطبی پر از امید بود.پیام دکتر ذر افشان وداراب زند حرکت آفرین بود، چراکه تاکید کرده بودند تنها به مردم اتکا داشته باشیم وبه مردم بیندیشیم وبرای آنها تلاش کنیم! نشست لندن می رود تا یک نهاد ملی را پی ریزی نماید تا سخنگوی اکثریت مخالفان حکومت اسلامی بشود.نشست برلین بخوبی به این راز مهم صحه گذاشت که ، مادامیکه اتحاد وهمبستگی بوجود نیاید مردم از خود هیچ رغبتی برای همکاری ودخالت در باره مسائل سیاسی نشان نخوهند داد. تما م جلسات باحضور همگان به توافقات اصولی رسیدند وهیچ برنامه مخدوش وتصمیم پشت پرده ائی اتخاذ نشد.برای اولین بار دکتر علیرضا نوری زاده به عضویت یک ارگان سیاسی در آمد که این خود نشان از شرایط پر تلاطم و حساس میهن را حکایت می کند. دیگر همگان به این نتیجه رسیده اند که برای کنار زدن رژیم فقها که ایران را به کام نابودی می کشاند می توان به اتحاد رسید و در انتخاب وتعین حکومت آتی می توان اختلاف نظر داشت و الزاما تعین نوع حکومت آینده توسط خود مردم انجام خواهد گرفت. شاید به جرات بتوان گفت که نشست لندن آخرین شانس اتحاد نیروهای سیاسی ایرانی را پی ریزی کرد.هرچقدر امریکا در عرصه سرنگونی رژیم حاکم برایران ضعیف تر می شود مردم بیشتر به قدرت خود پی می برند.تاکنون تضاد های امریکا با حکومت ایران ، مردم را همچون تماشاچیان فوتبال به جایگاه نشیمن استادیوم فوتبال کشاند ه است ومردم تنها به عناصر نظاره گر نبدیل شده اند ورژیم اسلامی هم همواره برای حفظ رژیم خود به این بحران نیاز داشته است. این در حالیست که تضاد اصلی بین مردم زجر کشیده ایران با حکومت اسلامی است و این امریکا است که باید به نظاره گری بپردازد. اگر حکومت فقها در باره مسائل اتمی با امریکا به سازش برسد آیا تضاد مردم با حکومت اسلامی هم حل خواهد شد؟ مطمئنا خیر!! هرچقدر جرج بوش محبوبیت خود را در تمام جهان از دست می دهد اما در ایران بر محبوبیتش افزده می شود چرا که در فقدان یک اپسیوزیون متحد ودمکرات، نامبرده به عنصر نجات بخش برای ملت ایران تبدیل شده است.مردم ایران با داشتن زنان ومردان فریحخته وتوانمند این توانائی را خواهند داشت تا رهبری همه اعتراضات وتنفرات مردم نسبت رژیم را بدست گیرند و هیچ نیازی به نیروی بیگانه نمی باشد واگر حمایت معنوی از آنها بوجود آمد ، استقبال خواهند کرد! همه آنها ئی که به نقش مردم بها نمی دهند و تنها به قدرت ونفوذ امپریالیست ها دل خوش کرده اند دیگر به ورشکستگی فکری وپایانی خود رسیده اند.جلب نظر مردم ایران چشم اسفندیار رمز نجات ایران است.اگر خواهان این هستیم که ایران به عراق تبدیل نشود باید هرچه سریعتر به مردم روی آوریم و آنها را به صحنه بکشانیم. هیچ نیروئی در مقابل قدرت بیکران مردم توان مقاومت نخواهد داشت.تنها دمکرات های واقعی خواستار به میدان آمدن مردم هستند ، چون به خواسته اساسی مردم تن خواهند داد.عصر تصمسم گیریهای پشت پرده در باره مردم دیگر به پایان رسیده است. مردم می خواهند خود سرنوشت مملکت خود را تعین کنند. به یک کلام ساده مردم وسیله نیستند بلکه هدف غائی هستند که بوسیله دمکراسی توسط خود مردم می توان به آنها خد مت کرد تا در سعادت وآسایش به زندگی بپردازند. بدین لحاظ هیچ نیروئی حق تعین نظام سیاسی آینده ایران را ندارد. هیچ پیش فرضی قابل پذیرش نمی باشد.اگر مرتجعان شیعه، زمینه سازان ظهور مهدی ععج می باشند اما دمکرات های واقعی ومعتقد به مردم سالاری تنها زمینه سازان ظهور حاکمیت ملی در پی یک انتخابات سالم وبدون تقلب می باشند.عصر حکومت های الهی و مورثی گذشته است .حتی در صورت انتخاب نظام مشروطه سلطنتی ، مردم همواره این حق را نسبت به خود محفوظ خواهند داشت تا سلطنت را با نظام سیاسی بهتری تعویض نمایند.هیچ حکومت ابدی وغیر قابل تغییر در نزد مردم ارزش واعتباری نخواهد داشت. همه امور ازمردم ناشی خواهد شد. قوانین مندرج در حقوق بشر ناظر بر همین اصل اساسی استوار گردیده است. از امروز تا جلسه آتی که در آینده نزدیک تشکیل خواهد شد، برگردن شورای هماهنگی منتخب وظایفی محول شده است که در جلسه بعدی از آنها باز خواست خواهد شد.نشست لندن هیچ پیامی جزء اتحاد برای دمکراسی واجرای قوانین حقوق بشر ندارد و پیوستن بدان آزاد است وهر نیروئی چه سازمانی و شخصیت مستقل ومنفرد می توانند همکاری خود را آغاز نمایند. به امید موفقیت های بیشتر در آینده نزدیک
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • چرا سکوت؟


      کوروش گلنام


      یکشنبه 14 خرداد 1385 ـ 4 ژوئن 2006

      نشست لندن
      نشست لندن با تلاش در راه هم گرایی و هم گامی هر چه بیشتر کسان و نیروهایی که با گوناگونی در باور و اندیشه، در باورخود به دموکراسی استوار بوده و با پاسداشت به این گوناگونی ها در اندیشه و خواست گرد هم آمدگان در چگونگی سیستم آینده حکومتی در ایران، که چند روزی پیش در لندن آغاز به کار کرده بود، امروز آنگونه که از خبرها بر می آید، با پیشرفت و برداشتن گام هایی استوار و امید بخش به پایان رسید. روشن است که این کوشش یرای دست یابی به یک سازمان دهی گسترده و توانمند برای رویارویی برنامه ریزی شده با تنگناها و گرفتاری های وحشتناک و دردانگیز امروز میهن ما که درنتیجه بی کفایتی، خود خواهی و خودکامگی حاکمان اسلامی، به جایی رسیده است که یکپارچگی و وجود مردم و سرزمین ما را با تهدیدی جدی روبرو ساخته، انجام یافته است که پیش از آن زمینه های نخستین آن در نشست برلین فراهم شده بود. آن کسانی که خواستار رهایی اپوزیسیون از پراکندگی ای هستند که در درازنای بیش از 27 سال، همه کوشش و تلاش های کسان و گروه های سیاسی، با هر اندیشه ای که داشته اند، را در امر مبارزه با آدمخواران "جمهوری" اسلامی و رها ساختن مردم ایران، تا کنون بسیار کم بهره و ناچیز نموده بوده است؛ می باید از این رویداد شادمان شده باشند. بازگویی باز هم بیشتر است اگر گفته شود که از میان همه دلیل های درندگی، خشونت و بی اخلاقی حکومت اسلامی، یکی هم پراکندگی، سستی و کمبودهای بسیار زیاد در میان اپوزیسیون بوده است که دست رژیم سرکوبگر اسلامی را در این سال هاباز گذاشته است که هر ناروا و ستمی را بر مردم روا داشته، دارایی ها ی سرزمین ما را برای استوار کردن پایه های حکومت فاسد و بدنام خود به جیب همه گونه مفت خورانی در سراسر جهان واریز نموده و بر آبرو و پیشینه مردم ایران چوب حراج زده و وامانده ترین و نا انسانی ترین پندار ها و اندیشه های بیمار گونه و مالیخولیایی خود را بنام "ایران و ملت ایران" به خورد مردم جهان بدهد.
      امروز توانسته ایم چند گامی مهم برداریم چون پس از 27 سال دردناک و با هزینه ای گزاف که همه مردم ایران به ویژه زنان، جوانان، کارگران زحمتکش و و انبوه ناداران ورنج کشیدگان پرداختند، آموختیم که تا اندازه ای به ریشه های سستی ها و کمبودهای خود و از آن میان کمبودهای فرهنگی که پایه خودخواهی ها، گروه و سازمان گرایی ها، دسته بندی های پوشالی سیاسی، کینه توزی ها، چشم هم چشمی های کودکانه و... بوده است، بپردازیم . به دیگر سخن ما سرانجام پذیرفتیم که نخست خود را و چهره زشت فرهنگی خود را در آیینه بنگریم و بپذیریم که ما دستخوش کاستی های شدید فرهنگی بوده ایم. آموختیم که همه گرفتاری ها را در وجود دیگران و یا دست های بیگانگان نجوییم. در این باره سخن ها باز هم بیشتر است که هر یک از کوشندگان حقیقت جو ی نو اندیش به اندازه توان خود به آن پرداخته اند و در اینجا همین اشاره کوتاه بسنده است.
      چرا سکوت؟
      در نزدیک به سه روزی که از نشست لندن گذشت، اگر از رادیو صدای ایران که پی گیر این رویداد بود بگذریم، خبری در باره این نشست در جایی نیامد(دست کم من ندیدم) و گونه ای بایکوت و سکوت در باره آن انجام پذیرفت. اما در باره نشست دیگری که در همین شهر و هم زمان با روز نخست همین نشست، با شرکت خانم شیرین عبادی وبا کیفیتی ویژه برگزار شد که زیر لوای صلح خواهی و مخالفت با یورش نظامی آمریکا، در راستای زدن ماسکی به چهره فتنه گر "جمهوری" اسلامی و بر حق دانستن متهمین به جنایت بر علیه بشریت برای داشتن سلاح هسته ای انجام گرفت، بسیاری گفتند و نوشتند و پوششی فراوان به آن دادند که بخشی در راستای درستی آن و پشتیبانی از آن بود. روشن است که چه هم سو و چه نا همسو با آن، باید با نشست خانم عبادی و همراهان او بر خورد می شد اما به چه دلیل با نشست لندن چنین نکردند، پرسشی است که در روزهای آینده و با انتشار بیانیه و قطع نامه پایانی این نشست و تلاش های پس از آن این نشست، پاسخش را خواهیم یافت. هر چه باشد همه بخش های اپوزیسیون چه بخواهندو چه نخواهند، در برابر کاری انجام یافته قرار گرفته اند که چه از آن پشتیبانی کنند و چه نکنند، این نشست رد پای خود را بسیار محکمتر از گذشته ونشست برلین بر سیاست های جاری اپوزیسیون ایران خواهد نهاد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment



          • باید به تدریج این سوء ظن را از بین برد که اگر کارها را به استان ها منتقل کنیم، سر نخ مملکت داری از دست حکومت مرکزی خارج می شود

            در حال حاضر دوتن از روزنامه نگاران کشور در زندان به سر می برند و به رغم عذر خواهی از هموطنان ترک زبان روزهای بدی را سپری می کنند. درحالی که با توجه به ذات فعالیت های مطبوعاتی، اشتباه و یا سهل انگاری، گریزناپذیر است. به علاوه، همه می دانیم که این روزنامه نگاران در حقیقت قصد بی احترامی نداشته اند. این موضوع را چگونه می بینید؟

            به نظر من وظیفه روشنفکران آذری است که برای مردم روشن کنند که مطبوعات نباید قربانی شوند. مردم باید بدانند که این حساسیت اضافی به خاطر سیاست های اشتباهی است که کارگزاران نظام نسبت به موضوع قومیت ها اعمال می کنند ومطبوعات مقصر نیستند.

            این ساده ترین راه است که یک قضیه را پلیسی کرد وآن را به یک توطئه گسترده نسبت داد. خیلی از مسئولین علاقه دارند که با سرپوش گذاشتن به جنبه های واقعی ماجرا، آن را تنها به یک کاریکاتور ربط بدهند. اما آشکار است که این یک بهانه است. به نظرم روشنفکران آذربایجانی باید اقدام کنند و تسلیم احساسات مردم نشوند و با بیانیه هایی این موضوع را نشان دهند ودقیقاً بگویند خواستشان چیست وخشم خودشان رامتوجه افراد و روزنامه نگارانی نکنند که نهایتاً یک اشتباه یا سوء تفاهم مرتکب شده اند.

            به نظرشما چه سیاست هایی را می توان مورد توجه قرار داد که چنین رخدادهایی تکرار نشود؟

            فکر می کنم دولت باید متوجه شود که کشورداری و کنترل آن در آستانه قرن بیست ویکم، فقط با استفاده از اقتدار سازمان های امنیتی ونظامی امکان پذیر نیست. این کشور احتیاج به رشد و پیشرفت دارد. احتیاج به این دارد که در آرامش وامنیت در دراز مدت بتواند توسعه خود را تداوم بخشد.

            در کشوری به وسعت ایران، امکان ندارد که تمامی این امور از کلان شهری مثل تهران هدایت شود. باید به تدریج این سوء ظن را از بین برد که اگر کارها را به استان ها منتقل کنیم، سر نخ مملکت داری از دست حکومت مرکزی خارج می شود. کما اینکه کارشناسان بسیاری این موضوع را برای حفظ هویت ملی وتعلق سرزمینی ضروری می دانند. اندیشمندان باید بقیه را قانع کنند که در همه جای دنیا کار به همین منوال پیش می رود و در کشوری مثل ایران اگر این امکانات تقسیم نشود، هیچ راهی وجود ندارد که جمعیت تهران ۱۴ ملیونی به زودی به ۲۰ ملیون نفر نرسد. چرا که هر کس نتواند در استان ها کاری پیدا کند، چمدان خود را می بندد و راهی تهران می شود.

            مضاف به اینکه با عدم تقسیم موقعیت ها، یک کلان شهر، و استان های خراب و ضعیف خواهیم داشت که امکان رشد متناسب وهمگون با مرکزرا ندارند. علاوه بر آن مساله امنیت ملی وشکاف بین فقیر وغنی، بین زن و مرد، و اقوام مختلف، شکاف های خطرناکی است که درهر بحران اجتماعی ممکن است به واقعه ای بدل شود که مشکلات فراوانی به دنبال بیاورد.

            درصورتی که با یک برنامه ریزی ساختارمند، می توان کمک کرد این شکاف های ساختاری اندک اندک سمت وسوی ترمیم به خود بگیرد و از ناامنی های غیرقابل پیش بینی وقابل پیش بینی جلوگیری شود. در حال حاضر، دولت فعلی چنین سیاستی را دنبال نمی کند.

            اگر قرار باشد به عنوان یک هموطن آذری به دولت توصیه ای بکنید، چه خواهید گفت؟

            من نمی توانم به دولت آقای احمدی نژاد توصیه زیادی بکنم. چرا که اینها از پشت عینک دیگری به این مسائل نگاه می کنند. ولی طبعاً نظرم همین توصیه هایی است که کردم. اما دولت احمدی نژاد به کشورداری مانند (اداره) یک پادگان نظامی نگاه می کند. به همین جهت است که مثلاً می بینیم که در صدد تهیه پوشش یکسان (یونیفرم) برای مردم هستند.

            این بحث ها با صحبت هایی که کردم تطابق چندانی ندارد. درنهایت، به نظر من ایران باید در یک برنامه چند ساله به سمت عدم تمرکز پیش برود، بودجه ها باید متعادل تقسیم شود، اختیار صرف وخرج آنها به استان ها واگذار گردد، وامکان برنامه ریزی های پروژه ای و ایجاد مشاغل نیز به استان ها منتقل شود. موضوعی که به توسعه ورشد متوازن کشور در دراز مدت کمک خواهد کرد و ثبات اجتماعی به ارمغان خواهد آورد.




            امید معماریان از نویسندگان واشنگتن پریزم درکالیفرنیا است
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • الاهه بقراط

              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • از تنور داغ
                  تغییر موضع سیاسی آمریکا در برابر ایران


                  حسين ميرچغماغ - واشنگتن پریزم

                  منوچهر متکی وزير خارجه ايران، پيشنهاد مشروط ايالات متحده برای گفتگوی مستقیم دو کشور را رد کرد.

                  این در حالی است که کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا پیش از این از آمادگی کشورش برای پیوستن به گفتگوهای مستقیم هسته ای اتحادیه اروپا با ایران خبر داده بود. خانم رایس گفتگوی مستقیم با ایران را مشروط به تعلیق فعالیت های غنی سازی هسته ای این کشور دانسته بود.

                  با اين وجود، تعداد قابل توجهی از مخالفان هر نوع نشست و يا گفتگو با ايران، از تغيير سياست کاخ سفيد اظهار تاسف کرده اند. مايکل روبين، پژوهشگر ارشد انستيتوی راستگرای "آمريکن انترپرايز" که از حاميان سرنگونی رژيم صدام حسين بوده و از مخالفان سرسخت مذاکره با مقامات جمهوری اسلامی ايران می باشد در نامه ای به واشنگتن پريزم، با انتقاد از اين سياست جديد گفت:" با اعلاميه خانم کاندوليزا رايس، آمريکا تمامی اعتبار خود را بر باد داد. با وجود عرضه اين سياست زير پرچم ديپلماسی، ايشان می گويند که آمريکا رفتار غيرقابل قبول را پاداش می دهد. اگر کاخ سفيد واقعاً ارزشی برای مردم ايران قائل بود، هرگز با مقاماتی که اين گروه را در حالت خفقان نگاه داشته، کنار نمی آمد. تفاوتی بين سياست پرزيدنت بيل کلينتون و سياست کنونی جرج بوش وجود ندارد و هر دو محکوم به شکست می باشند."

                  اگر کاخ سفيد واقعاً ارزشی برای مردم ايران قائل بود، هرگز با مقاماتی که اين گروه را در حالت خفقان نگاه داشته، کنار نمی آمد

                  واشنگتن پریزم در گفتگو با جوزف سيرينسيونه، معاون امور امنيت ملی مرکز تحقيقاتی "پيشرفت برای آمريکا" به بررسی این تغییر موضع سیاسی آمریکا در برابر ایران پرداخته است.

                  آقای سيرينسيونه از جمله کارشناسان خبره آمریکایی در زمینه روابط این کشور با ایران و برنامه هسته ای جمهوری اسلامی است.

                  واشنگتن پریزم: با توجه به شرایط موجود، چه کسی را مخاطب اصلی سخنان خانم رایس درباره گفتگوی مشروط با ایران می دانید؟ آیا هدف واقعی از این سخنان ایرانی ها هستند؟
                  مثل همیشه دلایل زیادی برای این تصمیم دولت آمریکا وجود دارد. این دولت متوجه شده که سياستش در برابر ايران کارساز نيست. آمريکا می خواهد ابتکارعمل را دوباره به دست گيرد و با اصلاح خط مشی خود در برابر ايران، روسيه و چين را متقاعد کند تا در صورت خودداری جمهوری اسلامی از تعليق غنی سازی هسته ای، از تحريم های پيشنهادی عليه اين کشور حمايت کنند.

                  من فکر می کنم ايرانی ها می توانند با اعمال يک تعليق کوتاه مدت، حسن نيت آمريکايی ها را آزمايش کنند



                  اما دقت داشته باشید که این تصمیم یک تغییرموضع اساسی در سیاست خارجی آمریکا است. در عین حال، در میان راست گرایان واشنگتن مخالفت سرسختانه ای با گفتگوی مستقیم با ایران وجود دارد. تندروهای دولت آمریکا نمی خواستند با مطرح شدن موضوع گفتگوی مستقیم با ایران، به این کشور پاداش دهند.
                  دستاورد این تغییر موضع آمریکایی ها چه خواهد بود؟
                  تصمیم آمریکا برای گفتگوی مشروط با ایران، یک تغییرموضع سیاسی است ولی هنوز مشخص نیست که بتواند دستاورد مثبتی هم به همراه داشته باشد. دو کشور می توانند به موفقیت این

                  تصمیم کمک کنند. بايد ديد که آمريکا به چه ميزان در طرح اين پيشنهاد صداقت داشته و آیا ايرانی ها به تعليق برنامه غنی سازی خود رضايت خواهند داد يا خير؟
                  من فکر می کنم ايرانی ها می توانند با اعمال يک تعليق کوتاه مدت، حسن نيت آمريکايی ها را آزمايش کنند. برنامه غنی سازی هسته ای آنها یک اقدام نوپاست و حتی درحال حاضر سانتریفیوژهای آنها فعال نیستند.
                  آیا دو کشور برای گفتگوی مستقیم آمادگی دارند؟
                  بدون شک برخی از گروه های درون حاکمیت دو کشور خواستار گفتگوی مستقیم هستند. مشکل این است که هر دو حکومت به شدت جناح بندی شده اند. همان طوری که در عرصه سیاسی آمریکا شاهد حضور تندروها و واقعگراها هستیم، گروه های مختلفی نیز در درون حاکمیت ایران دیده می شوند. در حقیقت ده ها گروه در دو پایتخت وجود دارند که بر این موضوع تاثیر می گذارند.
                  در تهران واقعگراهایی مانند نخبگان بازاری و روحانیون معتدل، خواستار گفتگو با آمریکا هستند. هر دو گروه از شرایط فعلی زیان می بینند. انزوای سیاسی ایران به نفع بازار نیست و روحانیون هم نگران افزایش قدرت آقای احمدی نژاد هستند.
                  موضع محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران را چگونه می بینید؟
                  فکر نمی کنم آقای احمدی نژاد علاقه چندانی به گفتگوی مستقیم با آمریکا داشته باشد. ادامه مناقشه هسته ای به نفع اوست. چرا که این تنها موضوعی است که برای جلب محبوبیت مردمی، به او کمک می کند.

                  ژست یک رئیس جمهور مبارز، که در برابر امپریالیسم غرب مقاومت می کند، مناسب ترین ژست سیاسی برای آقای احمدی نژاد است

                  برنامه آقای احمدی نژاد برای مبارزه با فساد شکست خورده، وضع اقتصاد کشور مناسب نیست و برنامه رئیس جمهور برای تقسیم عادلانه ثروت های ملی، به جایی نرسیده است. بنابراین ژست یک رئیس جمهور مبارز، که در برابر امپریالیسم غرب مقاومت می کند، مناسب ترین ژست سیاسی برای آقای احمدی نژاد است.
                  فکر می کنید در صورت برقراری گفتگوی رو در رو، کدام یک از دو کشور از موضع قوی تری برخوردار خواهد بود؟
                  ایران در موضع برتر ولی شکننده ای قرار دارد. به رغم مخالفت های آمریکا و اروپا، ایران به برنامه هسته ای خود ادامه داده و موفق به جلب حمایت بعضی از کشورهای اسلامی و جنبش غیرمتعهدها هم شده است.

                  این موفقیت به ایرانی ها اعتماد به نفس بالایی داده که خطرناک است. آنها ممکن است به اشتباه فکر کنند که آمریکا در برابرشان کوتاه آمده و تغییرموضع واشنگتن را نوعی پیروزی تلقی کنند. امیدوارم سیاستمداران ایرانی از پختگی لازم برای درک موقعیت شکننده خود برخوردار باشند. فکر نمی کنم آنها خواستار انزوای طولانی مدت کشور خود باشند.
                  تبعات شکست این پیشنهاد آمریکایی ها چیست؟
                  اصولا ًخیلی زود است که بخواهیم به تغییرموضع سیاسی آمریکا به این دید نگاه کنیم. این آغاز یک راه طولانی است و نشیب و فرازهای خاص خود را خواهد داشت. از این به بعد همه تلاش های سیاسی معطوف چگونه برگزار کردن گفتگوهای احتمالی دو کشور خواهد بود. تابستانی طولانی در پیش است و مدتی طول می کشد تا مشخص شود آیا این راه به مذاکره ختم خواهد شد، یا به گسترش مناقشه و رودررویی دو کشور منجر می شود.



                  حسين ميرچغماغ از همکاران نشريه واشنگتن پريزم است
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • توافق قدرت های جهان بر سر مجموعه پيشنهادی به ايران

                    شش قدرت عمده جهان طی نشستی در وين، پايتخت اتريش، بر سر بسته ای متشکل از مشوق ها و تنبيه ها برای قانع کردن ايران به تعليق فعاليت های حساس غنی سازی اورانيوم توافق کرده اند.

                    مارگارت بکت، وزير خارجه بريتانيا، با اعلام اين توافق گفت اين بسته فراگير است و به ايران فرصت می دهد از طريق مذاکره در مورد برنامه جنجال آفرين هسته ای اش به توافق برسد.

                    خانم بکت افزود که اگر ايران با شرکت در مذاکره و گفتگو موافقت نکرد، "گام های ديگری برداشته خواهد شد."

                    وی گفت تا زمانی که ايران در جريان اين بسته قرار داده نشده، هيچ جزئياتی از آن منتشر نخواهد شد.

                    آمريکا روز چهارشنبه گفت حاضر است به گفتگوهای اتحاديه اروپا با ايران ملحق شود با اين شرط که ايران غنی سازی را معلق کند.

                    ايران پاسخ داد که تنها در صورتی با آمريکا گفتگو خواهد کرد که اجازه ادامه غنی سازی را داشته باشد.

                    اما يک سخنگوی کاخ سفيد گفت اميدوار است اين آخرين حرف ايران در اين زمينه نباشد.

                    جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، اخطار داد که اگر ايران تغيير عقيده ندهد، آمريکا و متحدان غربی آن به شورای امنيت سازمان ملل خواهند رفت، جايی که می توانند برای تحريم ايران تلاش کنند.

                    وی گفت: "مهمترين نکته ای که ايرانی ها بايد بفهمند اين است که اگر آنها راه عدم تعليق (غنی سازی) به شکلی قابل تصديق را انتخاب کنند... در آن صورت جهان به صورت هماهنگ عمل خواهد کرد و گام بعدی از اين اقدامات هماهنگ، رفتن به شورای امنيت سازمان ملل متحد خواهد بود."

                    ايران ادعاهای آمريکا و سوءظن اتحاد اروپا داير بر تلاش جهت توسعه ظرفيت توليد سلاح اتمی را رد می کند و می گويد اين برنامه صرفا جنبه صلح آميز دارد.

                    گفتگوها ميان ايران و قدرت های عمده اروپايی از زمان ازسرگيری برنامه غنی سازی اورانيوم توسط ايران در سال گذشته معلق مانده است.

                    تنبيه های بالقوه

                    در ملاقات وين، پنج عضو دائمی شورای امنيت (آمريکا، چين، روسيه، بريتانيا و فرانسه) به علاوه آلمان بر سر بسته ای از "مشوق ها و تنبيه ها" برای ايران توافق کرده اند.

                    هم روسيه و هم چين تاکنون با پا گذاشتن در راهی که ممکن است به تحريم ايران در سازمان ملل منجر شود مخالفت کرده اند.

                    اما تحليلگران می گويند آمريکا ممکن است پشت پرده با اين دو کشور دست به معامله زده باشد - با اين مضمون که اگر ايران پيشنهاد گفتگوی مستقيم با واشنگتن را رد کند، در آن صورت مسکو و پکن از يک قطعنامه شديداللحن تازه در شورای امنيت عليه آن کشور حمايت خواهند کرد.

                    روسيه محتاطانه ابراز اميدواری کرده است که پيشنهاد آمريکا به حل اين کشمکش طولانی مدت بر سر برنامه اتمی ايران کمک کند.

                    سرگی لاوروف، وزير خارجه روسيه به تلويزيون روسيه گفت: "اگر حل مشکل در چارچوب مذاکرات مستقيم دوجانبه ميان ايران و آمريکا ممکن باشد، فکر نمی کنم هيچ کس خيلی از اين مساله ناراحت شود."

                    فرانسيس هريسون، خبرنگار بی بی سی در تهران، می گويد به نظر می رسد ايران منتظر است ببيند حاصل گفتگوهای وين چه خواهد بود تا بعد در مورد انتخاب مسير حرکت بعدی تصميم بگيرد.

                    مارگارت بکت، وزير خارجه بريتانيا، گفت گفتگوهای روز پنجشنبه "يک فرصت واقعی" برای حل بحران بود.

                    وی گفت هر پيشنهادی که در اين اجلاس مورد توافق قرار گرفت پيش از انتشار در اختيار تهران گذاشته خواهد شد.

                    پيشنهاد ارائه چنين مجموعه ای از مشوق ها و تنبيه ها به ايران پس از ناکامی اعضای دائم شورای امنيت از توافق بر سر يک قطعنامه ای الزام آور برای وادار کردن ايران به تعليق برنامه غنی سازی، از سوی اروپايی ها مطرح شد.

                    البته بريتانيا، فرانسه و آلمان سال گذشته به نمايندگی از سوی اتحاديه اروپا بسته مشابه ديگری به ايران پيشنهاد کرده بودند اما ايران آن را "توهين آميز" دانست و رد کرد.

                    مقام های جمهوری اسلامی همچنين در هفته های اخير در مورد بسته تازه گفته اند که اگر خواستار تعليق غنی سازی شود پذيرفتنی نخواهد بود.

                    توافق روز پنجشنبه وين پس از چند نشست ميا
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment



                      • تساهل در اسلام

                        خالد ابوالفضل، استاد مصری‌ تبار دانشگاه کاليفرنيا و کارشناس حقوق اسلام، شخصيتی علمی و دانشگاهی و در عين حال از چهره‌‌های جنجالی و بحث‌انگيز رسانه‌های آمريکا در سال‌های اخير است. او که در اين ميان تابعيت آمريکايی را پذيرفته است، درست سه روز پس از رويداد يازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ ميلادی، با انتشار مقاله‌ معروف و جنجالی خود در روزنامه "لس ‌انجلس تايمز" با عنوان " بر سر تساهل و مدارای اسلامی چه آمده است؟" توجه افکار عمومی را به ‌خود جلب نمود.

                        کتاب "تساهل در اسلام" يکی از مشهورترين آثار اوست که به‌زبان فارسی نيز ترجمه و منتشر شده است. خالد ابوالفضل در اين کتاب می‌کوشد تا از زمينه اجتماعی و تاريخی متن قرآن، اصول جهانشمول آن را کشف و تعهد اخلاقی اسلام را اثبات کند. او در تفسير‌های خود بر ‌سنت تساهل و مدارا در اسلام تأکيد دارد.

                        او در رساله "جايگاه تساهل در اسلام" خاطر نشان می‌کند که تمدن اسلامی، فرقه های متعصب و افراطی را به‌ طور سنتی به‌ حاشيه ‌رانده است. با اين همه، استدلال می کند که به ‌سبب سوء استفاده گروه‌های افراطی از نمادهای اسلامی و نيز رکود در حيات مدنی و زندگی اقتصادی جوامع اسلامی، در حال حاضر اسلام با بحران مرجعيت دينی روبروست.

                        خالد ابوالفضل معتقد است که دموکراسی با تعيين حق بيان، حق تشکيل انجمن و حق رأی برای همگان، بيشترين قابليت را برای رشد عدالت و حمايت از شأن انسانی داراست. يکی از ايده‌های بنيادين در قرآن اين است که خداوند با قرار دادن تمام آدميان به‌عنوان نايب خود بر روی زمين، به ‌تمام بشريت نوعی الوهيت اعطا کرده است.

                        نتيجه‌ کلی

                        چهره‌ هايی که در اين کتاب با نظرات آنان آشنا می‌شويم، از کشورهای مصر، ترکيه، ايران، سوريه، لبنان، مراکش، قطر، اندونزی و آفريقای جنوبی برخاسته و برخی نيز در اروپا و آمريکای شمالی ساکن‌اند.

                        تأملی کوتاه در انديشه‌های اين شخصيت‌ها و نيز نگاهی گذرا بر کارنامه آنها، ‌تفاوت‌های اساسی در ديدگاه ‌ها و نظرات آنان را آشکار می سازد. از اين رهگذر شايد بتوان به‌ وضوح مشاهده کرد که به‌ دست دادن قرائتی واحد از قرآن و يافتن روشی يکتا و برداشتی يگانه از ديانت اسلام ميسر نيست و هر کس از ظن خود در اين وادی سير می‌کند. يعنی در واقع آنچه تا کنون دين اسلام را از خطر تبديل شدن به‌ ايدئولوژی مصون داشته است.

                        مشخصات کتاب:

                        Der Islam am Wendepunkt
                        Liberale und konservative Reformer einer Weltreligion
                        Hrsg. von: K. Amirpur und L. Ammann
                        Herder, Freiburg, 2006
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • "آخرین تیر ترکش"!


                          کوروش گلنام
                          سه شنبه 9 خرداد1385 ـ 30 می 2006


                          رهبر معظم! در آخرین سخنان دشمن شناسانه، دشمن شکافانه و دشمن شکنانه خود، ریشه خیزش های تازه در آذربایجان را "دشمنان و مخالفان ایران" خواند. او تلاش این دشمنان را برای "تشنج آفرینی و تحریکات قومی و مذهبی" دانسته که"آخرین تیر ترکش آنان علیه نظام[واژه "مقدس" را فراموش نموده واز زبان انداخته است!] و مردم است."
                          اما ریشه در کجاست؟
                          در وضع آشفته و هرج و مرجی که زیر سایه ولایت در ایران امروز حکم فرماست، مسئولین و از آن میان " رهبر، سلطان معظم و مقدس " از آشفتگی و دست پاچگی، در لابلای همه دروغ ها و ساخته های دستگاه های وابسته به بیت خود و دستگاه های امنیتی، گاه سخنانی نیز می گویند که واژگونه هدفی که از بیان آن دارند، درست از آب در می آید. همین مورد در آخرین سخنرانی "سلطان معظم و قلدر و یاوه گو" روی داد و ایشان در تلاش برای پنهان نمودن ریشه های حقیقی و آشکار خیزش های اخیر در بخش های مهمی از ایران، که هر یک به بهانه ای بپا خواسته اند و از آن میان این روزها در آذربایجان(آن کاریکاتور جنجالی، بزرگترین بهانه را برای هم میهنان ترک زبان و خون به دل ایجاد کرد که آتشفشان خشم خود را بیرون بریزند)، سیستان و بلوجستان و دانشگاهها در شهر های گوناگون و در تهران، همه نیرویش را به کار برد که بیزاری، نفرت و خشم هم میهنان ما از خود و دستگاه سرکوبگر ولایتش را چون همیشه"توطئه دشمن" بنمایاند!
                          دشمن مردم ایران کیست؟
                          آیا مردم ایران دشمنی دشمن تر از رژیم ولایت، شخص رهبر و رفقایش دارند؟ آیا خیزش تازه مردم ایران که بارزترین نشانه خستگی، خشم و بیزاری مردم از همه نابسامانی ها، زورگویی ها، بازداشت ها، شکنجه ها، اعدام ها، ربوده و ناپدید شدن ها، بی دادگری های دستگاه دادگری و دادگستری، پایمال کردن هر روزه حقوق شهروندی همه شهروندان به ویژه زنان وجوانان ایران، فساد و تباهی، بیکاری و اعتیاد و تن فروشی ودر برابر آن گنده گویی ها، بی مسئولیتی ها، دورویی ها، چاپلوسی ها، دروغ سازی هاو دروغ گویی ها، پنهان کاری ها، دزدی ها، دخالت در امور کشورهای دیگر با تحریک و آتش افروزی که نمونه بارزش دایه دلسوز تر از مادر شدن برای فلسطینی ها به ویژه حماس است که رژیم اسلامی در راه رسیدن به هدف ها وسیاست های خانمان برانداز خود در منطقه، تا کنون یاری های مالی/نظامی هنگفتی به آنها رسانده و می رساند و این در حالی است که بیشترینه مردم ایران در زیر خط ناداری و در تنگدستی و سختی زندگی می کنند. سیاست های نابخردانه و فتنه گرانه ای که جز بر باد دادن ثروت های مردم ایران، و دشمن تراشی برای مردم ایران نتیجه ای در بر نداشته و نخواهد داشت زیرا آنگونه که همه از اولتیماتوم محمود عباس رهبر فلسطینی ها به سران حماس برای شناسایی رسمی اسرائیل با خبر هستیم( که خود نشان از شناسایی کشور اسرائیل وسیله بخش بزرگی از فلسطینی ها است)، هم اکنون حماس نیز که در تنگنای سختی قرار گرفته است، درهمین مورد با جناح مخالف خود تن به مذاکره داده است و سر انجام نیز راهی جز پذیرش اسرائیل به عنوان یک کشور همسایه با خود ندارد. بنا بر این، همه این سیاست های درونی و بیرونی نادرست و نابخردانه و از سر جاه خواهی و کور بینی رژیم اسلامی که سرزمین ما را به سوی نابودی کشانده است اما، بنا بر سخنان رهبر مقدس، "توطئه دشمن" دست ساخت اندیشه بیمار او است؟ تلاش رهبر برای وارونه سازی و دگرگونی در واقعیت روشن زندگی دردناک امروز مردم ایران، از بد روزگار رهبر، "همآن توطئه همیشگی دشمن مردم" است که کسی نیست جز خود رهبر و رژیم سرکوبگر اسلامی او. رهبر نا خود آگاه اعتراف نموده است که"این آخرین تیر ترکش" او و باندهای مافیایی وابسته به اوست. درک مردم پس از بیش از 27 سال زندگی در سایه زور، زندان، شکنجه، سرکوب و ترس و ترور و دروغ وخفقان درجا معه، دیگر تا آن اندازه هست که بتوانند چهره دشمن اصلی و ضد انسانی خود را بشناسند. رهبر مقدس درک و فهم همه را در اندازه احمدی نژاد، ملا حسنی و خودش ارزیابی می کند! مردم ایران خوب می فهمند که رهبری که همراه با باندهای آدمکش برای خود بارگاه سلطنت مطلقه بر پا ساخته است، از همه سو در تنگنا قرار گرفته و در سیاست خارجی خود کارش به آنجا کشیده شده است که دیگر آشکارا دست التماس به دامان آمریکا دراز نموده و از او تنها و تنها تضمین امنیت رژیم منفورش رامی خواهد(به تازگی فاش شده است که تلاش شخص رهبر برای مذاکره مستقیم با آمریکا با خواست تضمین امنیتی از آمریکا در چند سال پیش از این و در پنهان کاری کامل، انجام گرفته است)؛ و از آنجا که مردم هشیار ایران، لرزان بودن پایه های حکومت، آشفتگی و درهم ریختگی دستگاه ولایت وشخص سلطان، شکست او در پنهان کاری در برنامه دست یابی به بمب هسته ای و رو شدن دست آنها در این زمینه، تروریست پروری و تلاش رژیم برای فتنه انگیزی و آشوب و بمب گذاری و آدمکشی در هر جا که توانسته اند، که رسوایی، بی آبرویی و بی اعتمادی کم سابقه جهانی را برای آنها به بار آورده است را به خوبی دریافته اند؛ دیگر نمی خواهند این فرصت تاریخی را از دست داده و از جا بر نخیزند. مردم می خواهند کار رژیم را یکسره نموده واز روزگار و زندگی پر درد و رنج و پر از حقارت خود را رها وآزاد کنند. روشن است که برای مردم ایران این پرسش پی در پی به میان می آید که آیا برای ما ایران سرشکستگی و سر افکندگی نیست که رهبر خودکامه ای چون علی خامنه ای و رئیس جمهورنا برگزیده ای چون احمدی نژاد که هر دو متهم به جنایت بر علیه بشریت هستند، داشته باشیم؟
                          اکنون نیاز به سازماندهی و همکاری هر چه بیشتر میان مردم ایران از هر کوی و برزن و از هر شهر و در هر کجای ایران است. کوشندگان در درون ایران خود بیش از ما در بیرون از میهن، به وضعیت درون آشنا بوده و شیوه کار خود را بهتر می دانند و چون سرکوب شدید هست، حتمن خود را در گروه های کوچک سازمان دهی می کنند. ما ایرانیان در بیرون از کشور نیز وظیفه سنگینی بر دوش داریم و می بایست همه توانایی های خود را در یاری رسانی به مردم درون ایران بکار بریم. ایرانی باید بر پای خود ایستاده و وابسته به نیروی خود باشد و فراموش نکند که خواستن توانستن است.
                          جدایی خواهان
                          هیچ کس تردید ندارد که همیشه فرصت طلبان ره گم کرده و کج اندیشی نیز وجود دارندکه بخواهند از این خیزش ها و جنبش ها به سوداندیشه های جدایی خواهانه نادرست خود بهره برداری کنند. اما از سویی فریاد آزادی خواهی و حق طلبی توده های مردم جان به لب رسیده را جدایی خواهی نشان دادن و از سویی دیگر بر حقیقت چشم بستن و پنهان کردن و ضع اسفبار زندگی مردم در بخش های سر به شورش بر داشته ایران که خواهان رسیدن به حق و حقوق خود هستند و زدن تهمت نابخردانه و فتنه گرانه "جدایی خواهی" به آنها، درد دشمن مردم ایران یعنی علی خامنه ای و دستگاه ستم گر او را درمان نمی کند.
                          وجود لایه ای کوچک از ساکنان این بخش های ایران که خواستار جدایی هستند را نمی شود انکار کرد اما پدید آمدن این خواست را وآمادگی خواستاران آن برای تاثیر پذیری از تحریک های بیگانگان برای تجزیه ایران را نیز می بایست شرافتمندانه و بر مبنای واقعیت های اجتماعی مورد بررسی و ارزیابی قرار داد. رسیدگی بسیار کمتر به این بخش ها از ایران، ستم حکومت گران و کارگزاران آنها چه در گذشته و چه امروز که به اهالی بومی اجازه دخالت در کار اداره و سرپرستی مکان زندگی خود را نمی داده است و همه چیز در کنترل فرمانروایان درمرکز بوده است، کاربرد سیاست دشمن ساز و نفرت انگیز "خودی و غیر خودی" از سوی "جمهوری" اسلامی، زور و فشار به پیروان دیگر باورهای دینی/مذهبی در این حکومت و برتری دادن مسلمانان شیعه بر آنها(توجه کنیم که بیشترین تعداد هم میهنان سنی ما در کردستان، آذربایجان غربی و سیستان وبلوچستان زندگی می کنند.)، بی اهمیتی به خواسته های برحق ساکنان این بخش ها از میهن و محروم ماندن آنها در اندازه هایی گسترده تر از سایر بخش های ایران، ناداری و بیکاری بسیار گسترده تر به دلیل کمترین میزان وجود کارخانه های صنعتی و یا پروزه های گوناگون توسعه، نبود برنامه ریزی و دورنمای مثبت برای آینده و ... از دلیل های پدید آمدن خواست جدایی هستند که باید با دید روشن و دادگرانه به آن نگریست و در آینده ایران آزاد، در از میان برداشتن این کمبود های مهم با تمام نیرو کوشید. این برچسب ها به هم میهنان ترک زبان، کرد و بلوچ و یا عرب زبان ما که تا کنون و در درازنای قرن ها برای نگهداری از یکپارچگی و استقلال میهن خود در برابر بیگانگان، و مبارزه با دیکتاتوری و استبداد حکومت گران ستم گر، جان فشانی ها و حماسه ها بپا کرده اند، هرگز نمی چسبد. هیچ ترفند و حیله ای نمی تواند در میان مردم ایران جدایی بیفکند. در میان فارس زبان ها نیز هستند ناسیونالیست های تند رو که با نابخردی، خود را برتر از دیگر ملیت ها پنداشته و با خود خواهی و تکبر با دیگر هم میهنان غیر فارس زبان بر خورد کرده، خود را بالاتر از همه به حساب آورده و خواسته های بر حق بخش های کمتر گسترش یافته ایران را با دلیل و برهان های توخالی و بی پایه، بی اهمیت دانسته و هیچ می شمرند و هر ندای حق طلبانه را چون همین سلطان معظم، جدایی خواهی می نامند.
                          علی خامنه ای و باندهای وابسته او، آخرین تیر ترکش هایشان را رها می کنند. آنها با نیروی جهنمی سرکوبگر و کارخانه جهنمی تر دروغ سازی و واژگونه سازی و شایعه سازی خود نه تنها نمی توانند از خواست قلبی مردم ایران برای رسیدن به آزادی و رهایی از حکومت بد نام و بدکار اسلامی جلو گیرند که کار مردم را نیز در رسیدن به این خواسته های به حق خود، ساده تر می کنند. تاریخ همیشه بدکاران و سیه دلان فتنه گر و فریب کار را رسوا کرده و می کند. از علی خامنه ای، اکبر رفسنجانی، دیگر شیخان شیطان صفت هم دست آنها در شورای نگهبان و خبرگان و.... چیزی جز نامی ننگین به جا نخواهد ماند.

                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • "
                            اکنون نیاز به سازماندهی و همکاری هر چه بیشتر میان مردم ایران از هر کوی و برزن و از هر شهر و در هر کجای ایران است. کوشندگان در درون ایران خود بیش از ما در بیرون از میهن، به وضعیت درون آشنا بوده و شیوه کار خود را بهتر می دانند و چون سرکوب شدید هست، حتمن خود را در گروه های کوچک سازمان دهی می کنند. ما ایرانیان در بیرون از کشور نیز وظیفه سنگینی بر دوش داریم و می بایست همه توانایی های خود را در یاری رسانی به مردم درون ایران بکار بریم. ایرانی باید بر پای خود ایستاده و وابسته به نیروی خود باشد و فراموش نکند که خواستن توانستن است.
                            جدایی خواهان
                            هیچ کس تردید ندارد که همیشه فرصت طلبان ره گم کرده و کج اندیشی نیز وجود دارندکه بخواهند از این خیزش ها و جنبش ها به سوداندیشه های جدایی خواهانه نادرست خود بهره برداری کنند. اما از سویی فریاد آزادی خواهی و حق طلبی توده های مردم جان به لب رسیده را جدایی خواهی نشان دادن و از سویی دیگر بر حقیقت چشم بستن و پنهان کردن و ضع اسفبار زندگی مردم در بخش های سر به شورش بر داشته ایران که خواهان رسیدن به حق و حقوق خود هستند و زدن تهمت نابخردانه و فتنه گرانه "جدایی خواهی" به آنها، درد دشمن مردم ایران یعنی علی خامنه ای و دستگاه ستم گر او را درمان نمی کند.
                            وجود لایه ای کوچک از ساکنان این بخش های ایران که خواستار جدایی هستند را نمی شود انکار کرد اما پدید آمدن این خواست را وآمادگی خواستاران آن برای تاثیر پذیری از تحریک های بیگانگان برای تجزیه ایران را نیز می بایست شرافتمندانه و بر مبنای واقعیت های اجتماعی مورد بررسی و ارزیابی قرار داد. رسیدگی بسیار کمتر به این بخش ها از ایران، ستم حکومت گران و کارگزاران آنها چه در گذشته و چه امروز که به اهالی بومی اجازه دخالت در کار اداره و سرپرستی مکان زندگی خود را نمی داده است و همه چیز در کنترل فرمانروایان درمرکز بوده است، کاربرد سیاست دشمن ساز و نفرت انگیز "خودی و غیر خودی" از سوی "جمهوری" اسلامی، زور و فشار به پیروان دیگر باورهای دینی/مذهبی در این حکومت و برتری دادن مسلمانان شیعه بر آنها(توجه کنیم که بیشترین تعداد هم میهنان سنی ما در کردستان، آذربایجان غربی و سیستان وبلوچستان زندگی می کنند.)، بی اهمیتی به خواسته های برحق ساکنان این بخش ها از میهن و محروم ماندن آنها در اندازه هایی گسترده تر از سایر بخش های ایران، ناداری و بیکاری بسیار گسترده تر به دلیل کمترین میزان وجود کارخانه های صنعتی و یا پروزه های گوناگون توسعه، نبود برنامه ریزی و دورنمای مثبت برای آینده و ... از دلیل های پدید آمدن خواست جدایی هستند که باید با دید روشن و دادگرانه به آن نگریست و در آینده ایران آزاد، در از میان برداشتن این کمبود های مهم با تمام نیرو کوشید. این برچسب ها به هم میهنان ترک زبان، کرد و بلوچ و یا عرب زبان ما که تا کنون و در درازنای قرن ها برای نگهداری از یکپارچگی و استقلال میهن خود در برابر بیگانگان، و مبارزه با دیکتاتوری و استبداد حکومت گران ستم گر، جان فشانی ها و حماسه ها بپا کرده اند، هرگز نمی چسبد. هیچ ترفند و حیله ای نمی تواند در میان مردم ایران جدایی بیفکند. در میان فارس زبان ها نیز هستند ناسیونالیست های تند رو که با نابخردی، خود را برتر از دیگر ملیت ها پنداشته و با خود خواهی و تکبر با دیگر هم میهنان غیر فارس زبان بر خورد کرده، خود را بالاتر از همه به حساب آورده و خواسته های بر حق بخش های کمتر گسترش یافته ایران را با دلیل و برهان های توخالی و بی پایه، بی اهمیت دانسته و هیچ می شمرند و هر ندای حق طلبانه را چون همین سلطان معظم، جدایی خواهی می نامند.
                            علی خامنه ای و باندهای وابسته او، آخرین تیر ترکش هایشان را رها می کنند. آنها با نیروی جهنمی سرکوبگر و کارخانه جهنمی تر دروغ سازی و واژگونه سازی و شایعه سازی خود نه تنها نمی توانند از خواست قلبی مردم ایران برای رسیدن به آزادی و رهایی از حکومت بد نام و بدکار اسلامی جلو گیرند که کار مردم را نیز در رسیدن به این خواسته های به حق خود، ساده تر می کنند. تاریخ همیشه بدکاران و سیه دلان فتنه گر و فریب کار را رسوا کرده و می کند. از علی خامنه ای، اکبر رفسنجانی، دیگر شیخان شیطان صفت هم دست آنها در شورای نگهبان و خبرگان و.... چیزی جز نامی ننگین به جا نخواهد ماند.
                            سخنی با نیروهای سرکوبگر
                            باید بازهم به فریب خوردگان ساده دل که هنوز بازیچه دست این دشمنان مردم هستند، به سپاهیان، بسیجیان، نیروهای انتظامی و سایر وابستگان حکومتی که آنها را در برابر مردم اسیر و گرفتار ایران قرار داده اند و بی شرمانه آنها را به زدن و کشتن مردم تشویق می کنند، هشدار داد که به آینده خود و خانواده خود بیشتر اندیشیده، تا دیر نشده است به مردم پیوسته و از رودر رویی و زدن و کوبیدن ودریدن مردم خود داری کنند. مردم همه آنها را شناسایی کرده و در اینده به دست قانون خواهند سپرد . هم اکنون نام سه تن از لباس شخصی های سرکوبگر در تبریز بنام های : حاج حسین طهماسبی(عضو هیئت شهدای گمنام تبریز)، حسین سعادت متین(داماد میرزا جعفر نجف زاده) و حاج حسین اکبری(عضو بسیج تبریز) روی سایت اینترنتی "پیک ایران" زیر تیتر:" اخباری از درگیری های خیابانی تبریز"، قرار گرفته است(1). مردم در آینده از آنها نخواهند پذیرفت که بگویند" ما مجبور بودیم"! آنها چگونه می توانند بنام "اجبار" و "وظیفه" تن به چنین رفتارهای وحشیانه با هم میهنان خود بدهند؟ کار یک نظامی نگاهبانی از مردم و سرزمین خود در برابر یورش بیگانه است نه زدن و دریدن مردم بی پناه و حق طلب میهن خود! این رژیم فاسد است و نا ممکن است که بر جا بماند چرا آنها خود را چنین آلوده به جنایت کرده، سرنوشت و آینده خود و خانواده های خود را چنین ارزان به بازی می گیرند؟ این نظامیان و شبه نظامیان می بایست یک آن اندیشه کنند که به چه دلیل باید به روی خواهران، مادران، پدران وبرادران خود تیغ کشیده و با خشونتی بدتر از اشغال گرانی بیگانه با مردم خود رفتار کنند؟ یک آن به خواسته های مردم اندیشه کنند و ببینند که آیا آنها حق دارند که بپا خواسته و حق خود بخواهند یا نه! به پیرامون خود نگاهی بیافکنند و کلاه خود را قاضی کنند که ریشه این همه بدبختی و فلاکت اجتماعی در کجاست؟ آیا مردم ایران انقلاب کردند که جوانانشان با این وضع هولناک و هراس انگیز به دامان اعتیاد و تن فروشی کشیده شوند؟ آیا مردم انقلاب کردند که زنان جامعه به انسان های دست دوم و با ارزشی برابر با نیم مردها تبدیل شوند؟ آیا مردم انقلاب کردند که هر چه بیشتر زندان ساخته شده، نخبگان و اندیشمندان جامعه، کوشندگان راه دادگری و آزادی و جوانان برومند و دلبند مردم در اندازه و گستردگی ای شگفت آور، به زندان افکنده شده، هر گونه شکنجه ای را در حق آنها روا داشته و جوانی هزاران جوان از بین رفته و نابود شود؟ ایا مردم انقلاب کردند که بیشتر مردم، روز بروز نادار تر و بی چیز تر شده و گروهی مفت خور، یاوه گو و فریب کار به طبقه ای ویژه و مافوق همه مردم تبدیل شده، همه امکان ها را در اختیار خود گرفته و به هر دزدی و جنایت و تجاوزی در حق مردم دست زده و فریاد رس و دادرسی هم وجود نداشته باشد؟ آیا مردم انقلاب کردند که نه بتوانند آزادانه بگویند، نه بتوانند آزادانه بنویسند و نه بتوانند آزادانه انتخاب کنند و انتخاب شوند؟ آیا انقلاب کردند که حکومتی بر سر کار آید که کار خودکامگی اش به آنجا برسد که زنان ما نتوانند حتا لباس دلخواه خود را انتخاب کرده و بپوشند و یا ازادانه به تماشای مسابقات ورزشی بروند؟ چگونه این نظامیان و شبه نظامیان به خود اجازه می دهند که در خدمت چنین رژیمی با هم میهنان خود چنین رفتار کنند؟ آقایان و آقازاده هایشان در کاخ ها و در میان انبوهی از نگهبانان و بردگان شستشوی مغزی داده شده در ناز و نعمت زندگی می کنند آنگاه این فریب خوردگان، که به درستی از سوی مردم"مزدور" خوانده می شوند، را برای کشتار و سرکوب مردم آزادی خواه جلو فرستاده و در کاخ های خود به نادانی آنها می خندند. پنبه ها را از گوش خود در آورده و بشنوید! این رژیم هر چه باشد رفتنی است و جز ننگ و نفرت چیزی از خود به جای نمی گذارد. شما خود را بیش از این در این ننگ و نفرت آلوده نکنید و رو به سوی مردم آورید
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • واقعیات تلخ و سردرگمی اپوزیسیون

                              آزاده سپهري


                              وقایع تبریز بار دیگر نشان داد که نیروهای اپوزیسیون در موضع گیریهای (عموما) عجولانه خود چگونه به کجراهه میروند. در پی انتشار کاریکاتوری در نشریه "ایران" که آذربایجانی ها را مورد تمسخر قرار داده بود اعتراضات گسترده ای در آذربایجان انجام گرفت و پس از آن اکثر نیروهای اپوزيسیون به دفاع از اعتراضات انجام گرفته پرداختند و دلیل آن اعتراضات را نارضایتی مردم از جمهوری اسلامی دانستند. ولی عده ای با زیر ذره بین بردن این اعتراضات و شعارهای مطرح شده در آن به درستی هشدار دادند که این اعتراضات ماهیتی ارتجاعی دارد و ریشه در ناسیونالیسم قومی دارد.
                              اما دلیل دفاع نیروهای اپوزیسیون از این حرکات اعتراضی چه میتواند باشد؟ سه دلیل میتواند داشته باشد. بخشی از اپوزیسیون فکر میکنند که هر حرکت "مردمی" قابل دفاع است. در صورتی که صرف "مردمی" بودن یک حرکت نمیتواند دلیلی برای دفاع از آن باشد. همانطور که مثلا در آلمان هیتلر و در ایران نظام جمهوری اسلامی با رای مردم سر کار آمد. بخشی دیگر از ترس اینکه با رژیم جمهوری اسلامی همصدا شوند خود را مجبور به دفاع از این اعتراضات می بینند و فکر میکنند که عدم دفاع شان شاید به معنی موافقت با سرکوب آن جریانات تلقی شود. در صورتی که هم میتوان ماهیت ارتجاعی این اعتراضات را افشا کرد و هم سیاستهای جمهوری اسلامی را مورد حمله قرار داد. عده ای دیگر فکر میکنند که برای جلوگیری از اینکه جریانات ناسیونالیستی و فاشیستی رهبری این حرکات اعتراضی را به عهده بگیرند، باید خود را وسط میدان بیندازند و نشان دهند که این اعتراضات از سوی جریانات دیگر نیز مورد حمایت قرار دارد و سعی کنند هدایت آن را به دوش بگیرند. غافل از اینکه این اعتراضات خود بر بستر افکار فاشیستی شکل گرفته و تنها راه مقابله با آن افشای آن و روشنگری است. و تنها در این صورت میتوان مانع پیوستن افراد دیگر به آن توده معترض شد.
                              یک ترس قوی که در بین ما وجود دارد و در بالا به آن اشاره شد، ترس از همصدا شدن با رژیم است. مثلا شاید ما حاضر به بیان این نباشیم که خشونت در جامعه ایران ریشه های بسیار قوی دارد. چون در ظاهر این در تناقض با این ادعای ما قرار میگیرد که مردم این رژیم را نمیخواهند. با اینکه نظام جمهوری اسلامی بسیار خشن تر از جامعه ایران است و برای همین هم با افکار و خواسته های مردم در تناقض قرار دارد، ولی این نیز یک واقعیت تلخ است که جامعه ایران بسیار خشن است و سرپوش گذاشتن بر خشونت موجود در جامعه نه تنها به حفظ آن کمک میکند بلکه مانع استقرار یک نظام بشردوستانه در ایران میشود. خشونت خانگی، تحقیر و آزار زنان، کودک آزاری، حیوان آزاری، آمار بالای قتل و اسیدپاشی و سایر جنایات، اینها گوشه هایی از خشونتی ست که هر روزه در جامعه ما انجام میگیرد. در برخی موارد حتی می بینیم که خشونت جنبه تفریحی برای مردم دارد. برای نمونه چند سال پیش دهها هزار نفر برای تماشای مراسم اعدام "خفاش شب" به استادیومی در تهران رفته بودند.
                              بیست و هفت سال حاکمیت نظام جمهوری اسلامی باعث شده که در خیلی موارد مردم به قوانین ضدبشری رژیم عادت کنند. برای نمونه کمتر کسی را در ایران می بینیم که مخالف مجازات اعدام باشد. و یا برای نمونه خانم شیرین عبادی که برنده جایزه نوبل صلح هم شده، چند سال پیش در یکی از موارد وکالتی خواهان اجرای قصاص در مورد مجرم شده بود. و بعد از اینکه در خارج از کشور مورد انتقاد برخی ایرانیان قرار گرفت گفته بود که چون در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی فعالیت میکند، مجبور است طبق آن قوانین عمل کند. اگر قرار باشد اینگونه دلیل بیاوریم پس آن قاضی هم که حکم اعدام دگراندیشان را در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی میدهد، باید تبرئه شود.
                              خود وقایع تبریز نشاندهنده خشونتی ست که در جامعه وجود دارد. چندین نفر در نتیجه درگیری با نیروهای پلیس جان باخته اند. سوال اینجاست که آیا یک کاریکاتور ارزش این را دارد که آدم جان خودش را به خطر بیندازد؟! یا می بینیم که حکومت نشریه "ایران" را توقیف کرده و کاریکاتوریست اش را بازداشت کرده، صدایی هم از کسی درنمیاید. آیا یک کاریکاتور، هر چقدر هم که "توهین آمیز" باشد، دلیلی برای به زندان انداختن کاریکاتوریست میباشد؟ اگر این مردم معترض کمی افکار مترقی داشتند، در کنار اعتراض به آن کاریکاتور، به اقدامات حکومت نیز اعتراض میکردند. چگونه میتوان از این خوشنود بود که حتی مخالف یا دشمن آدم به دست زندانبانهای رژیم بیفتد؟


                              خوشبختانه تجربه مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور نشان میدهد که اگر انسان در یک نظام بشردوست زندگی کند و اعتقادات خشن اش دائما مورد انتقاد قرار گیرد کم کم یکسری قوانین بشردوستانه را می پذیرد. برای نمونه بخش بزرگی ایرانیان مقیم اروپا مخالف حکم اعدام هستند. یا قائل شدن حق و حقوق انسانی برای همجنسگرایان یکی از نتایج زندگی در غرب است. این ثابت میکند که برای کمک به استقرار یک نظام بشردوست در ایران باید دائما فرهنگ خشونت در جامعه را مورد حمله قرار داد. و نباید از این ترسید که در صورت لزوم مردم را مورد انتقاد و سرزنش قرار داد. اگر واقعا به فکر مردم باشیم بايد بدانیم که همصدايی با مردم در همه موارد و یا دنبال توده های گمراه افتادن دردی از مردم دوا نمی کند و آنان را فقط بیشتر به سمت فاجعه سوق میدهد. مثل همان اتفاقی که در بهمن 1357 افتاد.
                              تجربه افغانستان و عراق نشان میدهد تا زمانی که فرهنگ خشونت در یک جامعه مورد حمله قرار نگیرد، استقرار یک نظام بشردوست قابل تحقق نیست. حکومتی که اکنون در افغانستان سر کار است بسیار عقب مانده است و چندی پیش دیدیم که داگاههای آن میخواستند حکم اعدام برای مردی صادر کنند که به مسیحيت گرویده بود. این حکومت بر خلاف آنچه برخی ها میگویند دست نشانده آمریکا نیست، با رای مردم روی کار آمده و در برخی موارد حتی پیشرفته تر از خود مردم است. برای نمونه چندی پیش خود مردم زنی را در افغانستان سنگسار کردند و حتی نیروهای پلیس با آنها همکاری کرده بودند، با اینکه سنگسار طبق قوانین افغانستان ممنوع است. یا در عراق می بینیم که نیروهای اسلامی و نیروهای ناسیونالیست چقدر قدرتمند هستند. گناه اینها را نمیتوان به گردن آمریکا انداخت. اینها پایگاههای عظیم مردمی دارند.
                              اگر نمی خواهیم ایران به سرنوشت عراق و افغانستان دچار شود باید از همین حالا نسبت به جریانات و حرکات ارتجاعی مردم معترض باشیم. باید روشنگری کنیم. باید ریشه های ارتجاع را نشانه بگیریم حتی اگر به این قیمت که بخشی از نیروی مردمی خود را از دست دهیم. ولی با این کار به مردم خدمت کرده ایم. مردم نیازی به تایید ما ندارند. آنچه مورد نیاز مبرم مردم است نقد روشنگرانه است.

                              azadeh_sepehri@hotmail.com
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X