Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts





  • موقعیت حساس میهن،پراکند گی مخالفین ج.ا ،طرح پیشنهادی پارلمان درتبعید ایرانیان یا گنگره ملی وگردهمائی لندن؟

    ناصر مستشار

    یکی از خصوصیات حکومت ها ی فاشیستی در این است که مردم را سپر بلا قرار می دهند.اساسا حکومت های فاشیستی خود را نماینده آسمانی مردم می دانند ،اما در نهایت باعث نابودی همان مردمی می شوند که داعیه سعادت آنها بوده اند می شوند .ملت ما بیست وهشت سال است که به اینچنین فاجعه ائی گرفتار آمده است.حکومت های فاشیستی تا آخرین لحظه شکست، مردمشان را در گروگان خود در مقابل نیرهای بین المللی قرار می دهند وحاضر نمی شوند به خواست جهانیان و اکثریت مردم تن دهند وازخودبا لجاجت مقاومت نشان می دهند.به این لحاظ همچون اسب چموش تاآخرین لحظه رام نمی شوند . حتی گاهی اوقات همچون اسب چموش باعث خرابی وجراحت اطرافیان خود می گردند!عاقبت صاحب اصطبل برای اهلی کردن آن اسب چموش به نیرنگ و شلاق ومنزوی کردن وشیوه های گوناگون روی می آورد. بالاخره اسب چموش آرام می گیرد وبه همراه اسب های دیگر به حیات خود ادامه میدهد.مهم این است که هر انسان لجبازی بایستی مرز وحدود لجا جت خود را بداند ، وگرنه جبرا مطیع فرامین قواعد شناخته شده جهان خواهد شد.کسی که جبر تاریخ را نشناخته است به راحتی از گردونه تاریخ به خارج پرتاپ خواهد شد!قانون علمی وفیزیکی" گریز از مرکز" در هنگام چرخش ،همه عناصر را گرد نقطه مر کزی خود نگاه می داد ، اما این بدان مشروط است که همه عناصر در حال چرخش بطور هارمونیک در دایره هم آهنگ بایک دیگربه حال گردش درآیند تا تصادمی پیش نیاید!جمهوری اسلامی از بد و روی کار آمدنش به هیچ یک از قوانین وقواعد جهانی احترام نگذاشته است ، بلکه خلاف آئین بین المللی قدم برداشته است.گروگان گیری 444 روزه کارکنان سفارت امریکا از آن جمله است.بعد از بیست وپنج سال بخش ها ئی از جناح های رژیم که حتی مسقیما در گروگان گیری شرکت داشته اند ، بعد از چموش گری خسته کننده وتهوع آور بالاخره به آداب بین المللی گردن نهاده اند و از اعمال خود تحت عنوان نفوذ چپی ها وجوانی وبی تجربگی ابراز پشیمانی می نمایند وبه اصطلاح اصلاح طلب شده اند تا رژیم را به راه راست هدایت نمایند اما تاکنون همه تلاش های آنها شکست خورده اند ودر برابر نیروهای مخالف رژیم توان پاسخگوئی ندارند .آنها یکبار به جبهه دمکراسی وحقوق بشر متوسل می شوند وبار دیگر حول صلح خواهی گرد می آیند ، اما رژیم در نزد آنها همواره باید بدون آسیب بماند .این پروسه مدتهاست که به آخر خط رسیده است !اما آن آ رام گرفتن نیرهای خط امام به بهای خسارات وصدمات زیاد اقتصادی واجتماعی وسیاسی به ایران انجامید که جبران آن خسارت ها سالیان طولانی زمان می برد. البته ناگفته نماند که کشورهای اروپائی پس از بیست وهشت سال سود جوئی در روابط اقتصادی باایران اسلامی به اندازه کافی فربه شده اند وهیچگاه به فکر حمایت جدی از مخالفین حکومت اسلامی نبوده اند ، تنها در جریان هیاهوهای کاریکاتورها محمد دوباره به فکر ایرانی های افتاده اند.28 سال رژیم اسلامی مردم را با سرکوب ها ووعده های رنگارنگ ونیرنگ آمیز مشغول داشته است ومردم بالاجبارحکومت کنونی را تحمل کرده اند ولی اینک طاقت مردم از دست رژیم به ستوه آمده وبه سر رسیده است.فقرو تنگدستی واعتیاد وفحشا وبیکاری وبی آیندگی برای جوانان بیداد می کند ود رهمین راستا سرکوب آزادیخواهان به اوج خود رسیده است اما مردم از مبارزه علیه رژیم کناره نمی گیرند در این شرایط بحرانی ارائه آلترناتیو وهماهنگ کننده شعارها وهدایت مبارزات مردم اجتناب نا پذیرشده است ومردم آرزوئی جزء اتحاد نیروهای اپسیوزیون را ندارند. دوران اندیشه های خشک ایدولوژیک وفرقه ائی به پایان رسیده است.عصر توسل به مبارزات دمکراتیک حول قوانین حقوق بشر ومدنی برای همه انسان ها به عنوان هدف نهائی مورد خطاب قرار گرفته است. دوران تشکیل بلوک های طبقاتی هم بسر آمده است اما این بدان معنی نیست که دمکراسی سراسری برای ایران بدون عدالت اجتماعی میتواند به مقصد برسد .تضاد آزادی با استبداد حکومت اسلامی برای همگان آشکار شده است هیچ طبقه ائی در آسایش نیست اما بورژوازی ایران هنوز راه بس طولانی برای شناخت با سنت های بورژوازی انقلابی را در پیش روی دارد، به همان میزان طبقه کارگر هنوز در حزب خود گرد نیامده است!! رژیم به تازگی جهت بهره برداری سیاسی به دروغ خود را به مصدق منتسب می کند.رژیم دروغ می گوید.حتی همه خیابان هائی راکه مردم به نام او نامگذاری کرده بودند به سرعت تغییر دادند!رژیم میهن را به پرتگاه نابودی می کشاند.این شیوه وآئین مصدق نبوده است.او ابتدا ایران را می خواست حفظ کند سپس دولت خود را! ! اما آقایان می خواهند ابتدا حکومت خود را به هر قیمتی حفظ نمایند ، سپس ایران را!! ایران بعنوان میهن ما نزد حاکمان اسلامی وسیله ائی برای فرمان روائی اسلامی قلمداد میشود ! احمدی نژاد قبل از ریاست جمهوری اش گفته بود" ما بفکر جهانی شدن هستیم" او فکر می کند هنوز دوران لشگر کشی سلاطین گذشته است.به گفته تقی مصباح یزدی " انسان نسبت به مسلمان بودنش انسان است" یا به ترجمه و گفته صریح احمد جنتی دبیر شورای نگهبان "غیر مسلمانان انسان نیستند"!اینک در مقابل اینهمه ددمنشی علیه مردم ایران وآزدایخواهان و کوته بینی وچموش گری رژیم و آغاز غنی سازی 4،8 در صدی و ادامه کار آب سنگین مرکز اراک وتزریق گازاورانیوم در سانتریفوژها و برداشتن تمام پلمب ها ودوربین ها ورفع نظارت های بین المللی برروی طرح ها اتمی رژیم اسلامی ایران ورد همه پیشنهادهای ارائه شده از جانب جهانیان موجب آن شده است که عملا آهنگ حمله نظامی زیر گوش همگان نواخته می شود ،تنها آنهائی که خود را به نشنید ن زده اند واز دیدن اوضاع اسف بار میهن وملت باز مانده اند ، اوضاع میهن از جانب آنها جدی گرفته نمی شود!وگرنه تما م جهانیان منتظر وقوع حادثه ائی ناگوار وشوم بنام جنگ نشسته اند.امریکا به همراه اروپا افکار عمومی را آماده ساخته است.بحث حمله نظامی به مراکز اتمی حکومت اسلامی به میان احزاب اروپائی نفوذ کرده است و آنها را به مخالف و موافق جنگ تقسیم نموده است. در این شرایط بحرانی وحساس وظیفه مردم ومخالفین رژیم اسلامی چیست و چگونه با بن بست کنونی می توان مبارزه کرد؟درداخل ایران به علت سر کوب های بی رحمانه امکانات شکل گیری تشکیلات وسیع سیاسی غیر ممکن شده است. نیروهای مخالف رژیم مستقر در خارج کشور از موقعیت های بسیار وسیعی برخوردار می باشند که باید به کار گرفته شود.خارج کشور همواره در طول تاریخ مبارزاتی میهنمان توانسته است نقش بسزائی بر مسائل داخل ایران داشته باشد.از داخل ایران هم همه نگاه ها به خارج کشور دوخته شده است.جامعه بین المللی هم دیگر از عقلانی شدن رژیم پس از رئیس جمهورشدن احمدی نژاد نا امید شده اند ودر همین را ستا جامعه بین المللی قول های مساعدی برای حمایت به اپسیوزیون خارج کشورداده است.اخیرا طرحی از جانب آقای کیومرث نویدی به همه ایرانیان ارائه شده است که عنوان پارلمان در تبعید ایرانیان برای خروج از بن بست نام گرفته است وبه یکی از موضوعات بحث وتبادل نظر گردهمائی لندن در ماه آینده منجر خواهد شد! این طرح مخالف طرح های گنگره ملی ورفراندم نمی باشد بلکه می تواند بادیگر طرح ها همگام گردد وبه تلفیق در آید!!طرح مذبور می تواند بخش خارج کشورگنگره ملی را نمایندگی نماید چراکه نیروهای سیاسی داخل کشور به شد ت تحت کنترل وپیگرد قرار دارند ونمی توانند همانند نیروها ی خارج کشور نسبت به مسائل موضع گیری نمایند .این شیوه را تاکنون جبهه ملی ایران بکار گرفته است وبسیار کارساز وموفق بوده است!!
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • رویداد دارزین کار چه کسانی است؟


        کوروش گلنام


        آدینه 29 اردیبهشت 1385 ـ 19 می 2006



        نخستین گمانی که در باره رویداد دارزین در جاده کرمان ـ بم می توان داشت، این گمان است که برنامه ریزی و اجرای این قتل ها وسیله خود رژیم و نیروهای امنیتی ـ نظامی آن، انجام یافته است. نمی توان تردید زیادی داشت که بسیاری از هم میهنان با این گمان هم خوان هستند و چنین نگرشی به این رویداد تلخ دارند. آیا دلیلی برای داشتن چنین گمانی وجود دارد؟ ناگزیر هستم که به یادآوری های زیر (که هزاران بار در باره آنها نوشته و گفته شده است) بپردازم که می تواند داشتن چنین گمانی را نه تنها روشن که استوار سازد:

        1 ـ شکل گیری و بنیاد این رژیم حتا پیش از رسیدن به قدرت، بر جنایت، فتنه و فریب استوار بوده است. هیچ ایرانی حقیقت جو و حقیقت خواهی نمی تواند فاجعه آتش زدن سینما رکس آبادان و زنده سوزاندن و نابود کردن نزدیک به 400 انسان بی گناه را در آخرین ماه های عمر رژیم پیشین، فراموش کند. ملایان فریبکار برای تحریک مردم و رسیدن به قدرت، این جنایت وحشتناک، باورنکردنی و شوم خود را بنام "ساواک"، سازمان امنیت دوران شاه، به مردم شناسانده و در جو بسیار هیجان زده آن روزگار، به راحتی به هدف شوم خود رسیدند و توانستند پس از این فاجعه هولناک، بنام سوگواری جنایتی که خود انجام داده بودند(همه اسناد موجود است و برای دیدن ودریافت حقیقت این فاجعه ملی، بسنده است که نام"سنما رکس آبادان" را در حستجوگری چون" گوگل، (گوگل,)" بزنید تا صدها نوشته و سند را در اختیار شما بگذارد.)، از خشم و کینه مردم به بهترین شکل بهره برداری کنند.

        2 ـ از همآن آغاز قدرت یابی این رژیم فتنه گر و غاصب، بهره برداری از اراذل و اوباش و کسانی که در بدکارگی وبدنامی شهره بوده و دارای پیشینه وپرونده های گوناگون جرم و خلاف بودند، از روشن ترین امور برنامه ریزی ملایان برای بر پایی واستواری قدرت خود بود. این سخن گزافی نیست و همه مردم در زندگی روزانه پیرامون خود و در محله های سکونت خود با این پدیده آشنا هستند. تشکیل گروه های چاقو کش و چماق کش که بعدها ده ها نام گوناگون و از آن میان "حزب الله"، "سربازان گمنام امام زمان"، "لباس شخصی ها" و.. یافتند(گاه آدم های باورمند، کم تجربه و ساده دل نیز در میان آنها وجود داشته و احتمالن هنوز هم دارند که به تدریج آنها نیز آلوده به جنایت شده، راه گریز شان بسته و یا بسیار دشوار می شد. نمونه فرشاد امیر ابراهیمی که البته هشیار بود و پس از پیروی ازندای وجدان، از این گروه ها جدا شده، دست به افشا گری های بسیار مهمی زد که نتیجه اش زندان، شکنجه و سر انجام، با خوش شانسی زیاد، گریختن از ایران شد، می تواند بسیار گویا باشد.)، به یکی از ابزارهای اصلی ایجاد هول و هراس در جامعه برای پابرجایی و ماندگاری رژیم تبدیل شد. یورش به گردهمآیی ها، ضرب وشتم و سر به نیست کردن دگر اندیشان، در بیشتر مورد ها همراه با شکنجه های وحشیانه، از ابزار کار روزانه این گروه ها شد که در ارتباط مستقیم با کمیته ها و سپاه زیر نظارت ملایان عمل می کردند. بسیاری از این بزه کاران پیشین با دگرگونی ظاهری در چهره، لباس ورفتارخود که به سادگی انجام می گرفت(گذاشتن ریش، به تن کردن پیراهنی گشاد با یقه بسته، گرفتن تسبیحی در دست و انگشترعقیقی بر انگشت) به تدریج در کمیته ها و سپاه جا خوش نموده و باآغاز کار و انسجام سازمان های امنیتی رژیم به آنجا نیز راه یافته، به جنایت های فراوانی در درون ایران چون قتل های زنجیره ای و دهها قتل در بیرون از ایران و از آن میان سلاخی زنده یاد شاپور بختیار و آدمکشی در رستوران میکونوس و... دست زدند که همه مردم ایران ازآن با خبر هستند. اینک بزه کاران و پیشنه داران بد نام گذشته، با ریش و تسبیح و در سایه ملایی، هر یک صاحب مقام و مکنت و قدرتی شده و انجام کارهایی به مراتب بدتر از گذشته که قتل، تجاوز به مال و آنچه که بنام "ناموس مردم"در ایران مرسوم است، کار هر روزه آنها شده بود را با امکان هایی بسیار بیشتر و با پشتیبانی ملایان تازه به قدرت رسیده و نو کیسه، بی هیچ گونه بیم و هراسی انجام داده و نه تنها هرگز مورد بازخواست و یا پی گرد قرار نمی گرفتند(که اگر هم در مواردی استثنایی و در برابر واکنش مردم، چنین می شد، ملایان هیاهو را با روش های ویژه خود خاموش نموده و پرونده ها به سرنوشت ناروشنی دچار شده و دست آخر و پس از مدتها آزار و اذیت نیز شاکی خود را زیر فشار، مال باخته ودر زندان می یافت!) بلکه بدتر از آن تشویق شده، پاداش و مقام بهتر نیز می یافتند!(گوشه ای از اعتراف های گروهی از امنیتی های به اجبار دستگیر شده رژیم، پس از قتل های موسوم به زنجیره ای)

        3 ـ توطئه، پرونده سازی، نابود سازی از ارکان وجودی رژیم "جمهوری" اسلامی و سلطنت مطلقه ولی فقیه مسلمین جهان بوده است! خاتمی که خودش اعتراف نمود که در سرزمین ولایت و اوباشان و مزدوران زیر فرمان مقام معظم، رئیس جمهور یک "تدارکاتچی" بیش نیست، پیاپی از رهبری بنام" ستون خیمه انقلاب" نام می برد در حالیکه ستون خیمه انقلاب در حقیقت اویاش و آدمکشان زیر فرمان او بوده و هستند.

        4 ـ هم اکنون دولتی بر سر کار است که از رئیس جمهور تا وزیر کشور، وزیر دادگستری، وزیر امور خارجه و... متهم یه جنایت علیه بشریت هستند. شخص رهیر معظم در پرونده آدمکشی در رستوران میکونوس ( زنده یادان شرفکندی و یاران)، پرونده زنده یاد بختیار، پرونده بمب گذاری در 2 مرکز یهودیان(یکی فرهنگی) در آرژانتین و.. نیز به روشنی متهم است و از او نام برده شده همآن گونه که از رفسنجانی و بسیاری دیگر از وزیران و سفیران و سپاهیانی چون محسن رضایی و مزدوران امنیتی و دیگرکارگزاران کشتارها.)زنده یاد عبدالرحمان قاسملو به دعوت رفسنجانی جنایت کار به مذاکره پرداخته بود و چون اهل سازش و تسلیم به خواسته های آدمکشان نبود، به قتل رسید و....

        5ـ توطئه های گوناگون و هر روزه بر علیه روزنامه نگاران، نویسندگان(برنامه به دره انداختن اتوبوس نویسندگان، پرونده پرونده سازی برای نویسندگان و فرهیختگان جامعه و قتل آنها چون نمونه زنده یاد سعیدی سیرجانی، و یا برنامه ریزی برای اعتراف گیری و قتل فرج سرکوهی که تنها با تیز هوشی خود سرکوهی، افشای ماجرا و جهانی شدن آن، او توانست جان سالم به در برد)، دانشجویان، کارگران، رهبران مذهبی مخالف خود و ازآن میان ربودن و سربه نیست کردن رهبران سنی مذهب، دهها وصد ها نمونه سرکوب وحشیانه خیزش های مردمی و بیشتر تهی دستان و کارگران و دانشجویان در شهرهای گوناگون ایران که همه نیز با آگاهی و اجازه رهبر معظم، رفسنجانی و دیگر سران مافیا انجام گرفته است، برای همگان آشکار است. رژیم "ج" اسلامی در زمینه جنایت و آدمکشی، تا آنجا پیش رفت که حتا به احمد خمینی (یادگار امام راحل!) نیز رحم نکرد و بنا بر اعتراف های جنایت کار دیگری چون سعید امامی(یا اسلامی) او را که در درون دایره خود، پرچم مخالفت خوانی بر افراشته بود، مسموم نموده و از بین بردند..

        6 ـ برنامه ریزی یورش به مکان هایی ویژه وسیله لباس شخصی ها و دیگر گروه های چماقی، برای ایجاد هیاهو و در هم ریزی بنام اعتراض کنندگان و حق خواهان تا بدان وسیله نیروی انتظامی/امنیتی/ضربتی بتواند به راحتی دست به سرکوب بزند(به روشنی در مورد گردهمایی های دانشجویی، کارگری و دیگرخیزش های مردمی از این شیوه بارها استفاده شده)، و یا بمب گذاری حتا در مکان های مقدس مذهبی (افشاگری های فرشاد امیر ابراهیمی) برای به کجراه کشاندن توجه همگانی و... چنان فراوان بکار گرفته شده است که بکلی اعتماد مردم را از این رژیم سلب نموده است.

        اکنون رژیمی که نزدیک به 4000 زندانی سیاسی را در زمانی کمتر از 2 ماه اعدام و قربانی قدرت خود نموده است، رژیمی که در جنگ 2+6 با عراق، 6 سال نوجوانان وجوانان را به دامان مرگ کشاند و اسیب های و خرابی های مالی و جانی فراورانی را سبب شد، رژیمی که 27 سال است به روش های گوناگون، زندانیان سیاسی و مردم را شکنجه می دهد، به قتلهای فجیعی چون سلاخی زنده یادان داریوش و پروانه فروهر(اسکندری)، شاپور بختیار، فریدون فرخزاد و یا قتل هولناک جوان دلیر مهابادی، شوانه قادری(کمال اسفریم یا اسفرام) دست زده و دانشجویان بیگناه و بی پناه را از پنجره به زیر افکنده، و کارگران خواستار حقوق قانونی خود را به شدیدترین شیوه سرکوب کرده و با تیغ موکت بری به هدف کشت به یکی از کوشندگان مسالمت جوی هیئت مدیره کارگری، منصور اصانلو یورش برده زبان و صورت او را دریده است، اینک برای رویداد تلخ دارزین اشک می ریزد و جنجال به پا می کند!

        7 ـ شیوه پوشش خبری ناشیانه رویداد ناگوار دارزین(جاده کرمان ـ بم)، که این بار به جای کیهان شریعتمداری به عهده روزنامه انتخاب(هم اکنون بیش از 8 تیتر خبری با دوفیلم در این باره دارد) و در اندازه ای کمتر سایت بازتاب نهاده شده است که با تحریف و تحریک بسیار آمیخته است و با وجود انتشار بیانیه عبدالمالک ریگی و گفته روشن او در مصاحبه رادیویی که انجام دهندگان این قتل ها کمترین آشنایی و ارتباطی با او ندارند، تلاش این رسانه ها این است که این قتل های فجیع را به گروه او(گروه جندالله) نسبت دهند.

        گردانندگان این رسانه ها با خام خیالی می پندارند که دسترسی به 2 گفت و گوی تلفنی عبدالمالک ریگی با رادیو صدای ایران که هم اکنون در آرشیو برنامه "بسوی ایران" آن رادیو موجود است، دشوار است و بسادگی می توانند مردم را فریب داده، با جابجایی و دگرگونی در اصل گفت و گو، آنها را تحریک کنند.

        از سویی شیوه پخش خبر همراه با فیلمی از آن قتل ها که صحنه تکاندهنده سر بریدن انسانی را نشان می دهد با فیلم دیگری که نیروی امنیتی/ انتظامی فورن از محل قتل ها و جسد قربانیان تهیه دیده که با موسیقی و خواندنی سوزناک به نمایش در می آید و تلاش برای جا انداختن این موضوع برای بیننده و خواننده که رشته کار در دست عبدالمالک ریگی است، با توجه به پیشینه سیاه "ج" اسلامی در زمینه آدمکشی و جنایت که گزیده کوتاهی از آن در بالا آمد، تردیدهای زیادی ایجاد می کند از این قرار:
        تردیدها

        ـ چگونه فیلم این قتل هافورن به دست آنها رسیده است؟ و چه کس یا کسانی آنرا در اختیار آنها نهاده اند؟

        ـ چرا پیش از آنکه روشن شود که چه کسی این قتل ها را انجام داده است، فورن به عبدالمالک ریگی نسبت داده شده است؟

        ـ چرا با وجود انتشار بیانیه عبدالمالک ریگی و گروه او جندالله و نفی این اقدام، همچنان بر این اتهام به او پافشاری می کنند؟

        ـ چرا بی هیچ پژوهش و بررسی و در حالیکه گروه جندالله هر نوع وابستگی به این گروه را رد می کند، تلاش می شود که آنرا وابسته به گروه ع.ریگی و حتا بنام برادر او بنامند؟

        ـ این گروه ناشناخته که خود را منتسب به عبدامالک ریگی و بنام فداییان جندالله می نامد، چرا پس از رد این وابستگی از سوی جندالله، بیانیه ای بیرون نداده است؟

        ـ چرا آگاهانه دادها و گفته های، هم عبدالمالک ریگی و هم آقای قائم مقامی در 2 گفت و گوی تلفنی دستکاری و تحریف می شود؟ نوار این گفتگو ها که موجود است! و دیگر پرسش هایی که شاید خوانندگان خود بنمایند.

        نگارنده قتل و کاربرد چنین شیوه های ویژه "جمهوری" اسلامی را برای مبارزه با رژیم اسلامی درست نمی داند اما حقیقت ماجرا چه بوده است که عبدالمالک ریگی دست به قیام مسلحانه زده است؟
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • چرا اسلحه بر داشته است ؟

          یاد آوری این نکته لازم است که عبدالمالک ریگی این جوان 23 ساله، در 2 گفت و گوی خود با رادیو صدای ایران نشان داده است که با وجود نداشتن امکان به پایان بردن دوران دبیرستان(8 یا 9 کلاس درس خوانده است)از درک و درایت بسیار بالاتری از احمدی نژاد رئیس جمهور مقام معظم در تفسیر و تحلیل از گرفتاری ها ی اجتماعی/ اقتصادی/ سیاسی زندگی پیرامونی خود و گرفتاری های کلی همه ایرانیان بر خوردار است. او از درد و رنج و محرومیتها، گرفتاری ها، بیکاری و ناداری مردم سیستان/بلوچستان می گوید و ستم فراوانی که حکومت گران بر آنها روا می دارند. او که در 19 سالگی به مبارزه آشکار و بی امان رو آورده است، به روشنی بیان می کند که یکبار در اوج خشم از جنایت های کارگزاران رژیم اسلامی که حتا بر انسانی زنده بنزین ریخته و او را آتش زده اند، کسی را سر بریده اند که خود او در هنگام این کار نادرست وغیر انسانی در آنجا نبوده است امااین جوان دلیر با شهامت این کار را نادرست ارزیابی نموده و بیان می دارد که دیگر این شیوه را بکار نبرده و نخواهد بردو حتا به زودی بخشی از گروگان ها را آزاد خواهدنمود (که یکی از آنها دیروز آزاد شد و طبق گفته این گروگان آزاد شده رفتار خوبی با او داشته اند)و می خواهد گروگان گیری را نیز کنار بگذارد. او می گوید گروه اوبا کودکان و نو جوانان و سالخوردگان و مردمان عادی کاری ندارند و هدفش نیروهای سرکوبگر رژیم و کارگزاران حکومتی در منطقه است و چکیده سخنانش این است که چون جنگ است و درگیری تا پای جان، امکان بروز اشتباه نیز وجود دارد اما هدف او هرگز مردم عادی نیستند. او به روشنی می گوید که حکومت گران فریبکار هستند و هرگز به وعده های خود عمل نکرده و زورو ستم، نابرابری، ناداری و بیکاری بیش از اندازه و زندگی و روزگار سخت مردم منطقه، او را وادار نموده است که به تنها راه ممکن از دید او، که قیامی مسلحانه است، دست بزند.

          اگر علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی و سایر سران گروه های مافیایی حاکم هرگز از اشتباه خود سخن نگفته و همه کارهایشان نه تنها همیشه درست بلکه نمونه بوده است و با وجود همه جنایتها اکنون از زبان آدمی روانی چون احمدی نژاد(هاله نور!)می خواهند درس اخلاق به دنیا بدهند، این جوان 23 ساله به روشنی اشتباه های خود را پذیرفته و فورن در پی به سازی و درستی در کار خود بر آمده است. نگارنده راه های منجر به انتقام جویی و خشونت و کشتار را قبول نداشته و نمی پذیرد اما در بیرون از کشور و بدور از آن همه زور و فشار وگرفتاری های گوناگون مردم ایران زندگی سر می کند اما عبدالمالک ریگی در ایران و در بتن ماجراست. او روش و شیوه خود را انتخاب کرده است و مسئولیتش را نیزبه گردن گرفته است. روزنامه انتخاب و سایت بازتاب تا آنجا که می خواهند می توانند سینه به تنور چسبانده وزاری دروغین کنند اما نمی توانند در این موضوع دگرگونی ایجاد کنند که عبدالمالک ریگی و همراهان او دلاورانی از سیستان و بلوچستان هستند که بر علیه زورگویی، ستم گری و نابرابری بر خاسته و قد برافراشته اند. ایراد به آنها نیست؛ ایراد بر آن کسانی است که حکومت را به زور در اختیار خود گرفته، همه گونه قتل و غارت و چپاول کرده و به مال و جان مردم تجاوز می کنند و به هیچ قانونی نیز پایدار نیستند.

          آیا گردانندگان انتخاب، بازتاب، کیهان، جمهوری اسلامی و... ، عکس های مربوط به پیکر مثله شده شوانه قادری را هم چاپ کردند و بر شکنجه های وحشیانه ای که بر او روا داشتندنیز اشکی ریختند؟ آیا اعتراضی کردند که چرا او را به ماشین بسته در خیابان ها بر زمین کشیدند، جهره اش را با قنداق تفنگ و لگد له کردند، بدنش را با آتش سیگار سوزاندند و شکمش را دریدند؟

          آیا از سلاخی فروهر ها نوشتند و به همین میزان هیاهو کردند؟ آیا تلاش نکردند که شکنجه وجنایتی را که در باره زیبا (زهرا)کاظمی انجام دادند، وارونه جلوه دهند؟ آیا اعتراض کردند که چرا حتا اجازه ندادند مادرش یا پزشک قانونی غیر وابسته، پیکر مورد تجاوز وحشیانه قرار گرفته وخرد شده از شکنجه او را ببینند؟و یا مادر، دلبندش را آزادانه خود به خاک بسپاردو.. دهها چرای دیگر!

          یک راستی بزرگ دیگر این است که رژیم از قیام مسلحانه عبدالمالک ریگی و رشد روزافزون دلبستگی مردم از سراسر ایران و در بیرون از میهن نیز به او و حرکتش، به هراس افتاده است و چون در برخوردهای تا کنونی با گروه ع. ریگی بارها شکست خورده و بنا به گفته ع.ریگی، ضربه های سهمگینی دریافت داشته است، راه چاره را لشگرکشی وبمباران گسترده مردم بی چیز سیستان ـ بلوچستان با دو هدف دیده است:

          1 ـ ایجاد ترس و گسترش بیشتر فضای بستگی و خفقان تااز گستردگی جنبش مسلحانه ع.ریگی و یارانش جلو گیرد؛

          2 ـ نشان دادن زور بازو برای پیش گیری از خواری و تحقیر بیشتر نیروهای نظامی اش و به دین ترتیب برقراری یک حکومت نظامی ناگفته.

          باید از دست اندرکاران "دلسوز" و "خون به دل" انتخاب، بازتاب و.. سایر سینه زنان کفن پوش رویداد تلخ دارزین خواست که دیداری هم از فیلم گفتگوی منصور اصانلو و ردپای مهر ورزی اوباش وابسته به رژیم بر بدن او واز آن میان بر زبان بریده اش بیاندازند و آنرا نیز "دلسوزانه" و "اشک در جشم" تفسیر و تبلیغ نمایند!
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نکاتی پیرامون جنبش رفراندم


            محسن کردی


            mohsenkordi@yahoo.com
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • کدام دوست؟ کدام دشمن؟

                  برنامه هسته ای رژیم، آمریکا و ما





                  آزاده سپهری



                  azadeh_sepehri@hotmail.com

                  جدال بر سر برنامه هسته ای رژیم جمهوری اسلامی بار دیگر موجب بروز احساسات ضدآمریکایی بخشی از ایرانیان گشته است. در این میان عده ای در ضدیت با آمریکا تا آنجا پیش می روند که حتی دستیابی به بمب اتمی را حق مسلم رژیم میدانند. می گویند چرا کشورهایی مثل هند و پاکستان بمب اتمی دارند، ولی ایران نباید داشته باشد. مثل این است که بگوییم چرا فلان کشور تروریست دارد ولی ایران نباید داشته باشد، یا اینکه چرا در فلان کشور قصاص وجود دارد ولی در ایران نباید وجود داشته باشد. جدا از اين کشورهای هند و پاکستان بر خلاف جمهوری اسلامی هیچگاه تروریسم دولتی نداشته اند. رژیمی که رسما کشورهای دیگر را تهدید به نابودی میکند، اگر به بمب اتمی دستیابی پیدا کند خطری جدی برای مردم منطقه خواهد بود. و حتی اگر رژیم به استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای بسنده کند، باز هم، هم برای مردم ایران و هم برای مردم کشورهای همسایه خطری جدی محسوب خواهد شد، چرا که با توجه به بی مبالاتی های برنامه ریزان و مسئولان وقت فجایعی نظیر فاجعه چرنوبیل دور از ذهن نیست.



                  عده ای دیگر خطر دستیابی رژیم به بمب اتمی را ناچیز می انگارند و نوک حمله شان بیشتر به سمت سیاستهای آمریکا در قبال رژیم جمهوری اسلامی ست. می گویند به آمریکا چه ربطی دارد که ایران چه میکند.این نوع استدلال هم فقط از احساسات کور ضدآمریکایی ناشی میشود. ما باید خوشحال باشیم که کشورهای دیگر رژیم جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهند. ناراحتی ما باید از این باشد که چرا تعداد کشورهایی که رسما مخالفت خود را با جمهوری اسلامی اعلام کرده اند و خواهان اعمال فشار بر آن هستند آنقدر که باید باشد نیست. میگویند چرا آمریکا مثلا در قبال عربستان سعودی موضعی نمیگیرد، ولی نقض حقوق بشر در ایران را محکوم میکند. یعنی به جای اینکه ناراحت باشند که رژیم عربستان سعودی از سوی آمريکا زیر فشار نیست، از این ناراحتند که چرا جمهوری اسلامی تحت فشار است. در صورتی که یکی از خواسته های جنبشهای مترقی و آزادیخواهانه باید این باشد که نقض حقوق بشر در هر کشوری توسط جامعه جهانی محکوم شود و آن کشورها جهت تغییر سیاستهایشان تحت فشار قرار بگیرند. یعنی خواسته ما باید این باشد که همه کشورهای دیکتاتوری تحت فشار قرار گیرند، نه اینکه خواهان رفع فشار از روی جمهوری اسلامی شویم. و نه اینکه فکر کنیم یا همه کشورهای دیکتاتوری باید تحت فشار قرار گیرند یا هیچکدامشان. به هر صورت اعمال فشار بر برخی از آنها بهتر از این است که همه شان قصر در بروند. میگویند آمریکا حتما منافعی دارد که خواهان اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ست. به فرض هم که چنین باشد، در هر صورت سقوط جمهوری اسلامی بیش از همه به نفع مردم ایران است.



                  برخی نیز تا پای صحبت آمریکا به میان می آید به پشتیبانی آمریکا از نیروهای اسلامی در گذشته اشاره میکنند. معلوم نیست با پیش کشیدن این موضوع چه چیزی را میخواهند اثبات کنند. که مثلا آمریکا و طالبان یکی هستند؟! در دوره ای آمریکا و همچنین کشورهای اروپای غربی در مقابله با کشورهای کمونیستی از نیروهای اسلامی پشتیبانی میکردند، ولی امروز به اشتباه سهمگین خود پی برده اند. جالب اینجاست که خود کشورهای کمونیستی نیز از جمهوری اسلامی دفاع میکردند و امروز هم میکنند. همانگونه که بخش بزرگی از نیروهای ملی، چپ و مجاهدین، بعضا بخاطر ضدیت با آمریکا، به دفاع از خمینی پرداختند و راه را برای برقراری حکومت اسلامی در ایران هموار کردند. در میان همین ها میبینیم که مثلا مجاهدین حاضر نیستند قبول کنند که بخش قابل توجهی از توده ای های سابق و بخش بزرگی از اکثریتی های امروز از گذشته خود پشیمان هستند و امروزه مخالف جمهوری اسلامی هستند. یعنی حاضر نیستند اشتباهی را که خودشان نیز مرتکب شده بودند بر آنهای دیگر ببخشند. جدا از اینها اکثریت ملت ایران به برقراری نظام جمهوری اسلامی رای داده بود. آیا میتوان گفت که به این دلیل این ملت دیگر حق ندارد خواهان برکناری رژیمی شود که در دوره ای از آن حمایت میکرده؟! همانگونه که برخی با پیش کشیدن سابقه دفاع آمریکا از نیروهای اسلامی، مخالفت امروزی آن را با اسلامیون زیر سوال می برند.



                  لازم به توضیح نیست که جهان دائما در حال تغییر است. چه کسی میتواند باور کند که شصت سال پیش در آلمان حکومت نازيها برقرار بود؟! همینطور امریکای امروز آن آمریکای دوره جنگ با ویتنام نیست. در جدال کنونی بین آمریکا و جمهوری اسلامی عده ای در بی انصافی تا آنجا پیش می روند که آمریکا را با جمهوری اسلامی یکی میدانند. کجا در آمریکا کسی را به خاطر اعتقادات یا مذهب یا گرایشات جنسی میکشند؟ کجا در آمریکا کسی را سنگسار یا قصاص میکنند؟ و ... فراموش نکنیم که اطلاعاتی که ما از جنایات آمریکا داریم، از طریق خود آمریکایی ها به دست افکار عمومی جهان رسیده است. و یا فیلمهای سینمایی در محکومیت سیاستهای داخلی و خارجی آمریکا و سازمانهای امنیتی آن، در خود آمریکا ساخته شده اند و از همانجا به سراسر دنیا پخش میشوند. یعنی نظام حاکم در آمریکا آنقدر باز و دمکراتیک هست که چنین فعالیتهایی در آن ممکن باشد و دولت و نهادهای دولتی آن دائما زیر ذره بین رسانه ها و مردم قرار دارند.



                  در اکثر موضع گیری ها علیه آمریکا می بینیم که احساسات بیشتر دخیل بوده تا تعقل. برای نمونه چندی پیش اعلامیه ای توسط چند تن از روشنفکران ایرانی منتشر شد که در آن آمریکا را محکوم کرده بودند که چرا اعلام کرده که میخواهد از اپوزیسیون جمهوری اسلامی حمایت مادی و معنوی به عمل آورد. این اعلامیه نشان میدهد که برخی چنان ضدآمريکایی هستند که هر حرکتی توسط آمريکا را، جدا از اینکه آن حرکت مثبت یا منفی باشد، محکوم میکنند. اگر از نیروهای اسلامی پشتیبانی کند محکومش میکنند، اگر از مخالفین آنها حمایت کند باز هم محکومش میکنند، اگر خواهان حمله نظامی به ایران باشد محکوم میشود، اگر خواهان راه حل های مسالمت آمیز (از جمله حمایت از اپوزیسیون) باشد باز هم محکوم میشود و ... یعنی در هر صورت هر کاری که بکند محکوم خواهد شد.

                  نظام جمهوری اسلامی تنها وقتی میتواند ساقط شود که یک اپوزیسیون قوی در مقابل آن وجود داشته باشد. در شرایط کنونی که رژیم هر جنبش اجتماعی سیاسی را در نطفه خفه میکند، راهی وجود ندارد جز تحت حمایت مادی و معنوی کشورهای خارجی قرار گرفتن. در واقع ما به جای محکوم کردن دولت آمریکا باید تلاش کنیم تا کشورهای قدرتمند دیگر نیز، مانند کشورهای اروپایی، به آمریکا بپیوندند و از اپوزیسیون رژیم پشتیبانی کنند.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • چالش هاى روزنامه نگارى الكترونيكى در ايران

                              سيدرضا نقيب السادات


                              گفت وگو با سيدرضا نقيب السادات استاد دانشگاه
                              در دهه اخير، با توسعه فناورى اطلاعات در دنيا و تأثير آن بر بخشهاى مختلف جوامع، شاهد شيوه هاى جديدى از ارتباطات انسانى هستيم. تجارت الكترونيك، دولت الكترونيك و بانكدارى الكترونيك از جمله تركيبات جديد شبكه جهانى اينترنت هستند كه خيلى زود جاى خود را در جوامع پيدا كردند.
                              روزنامه نگارى الكترونى نيز از جمله مباحثى است كه تقريباً همزمان با آغاز فعاليت جهانى شبكه اينترنت در سال ۱۹۹۲ در جوامع گسترش يافت و جامعه ايرانى را نيز كم و بيش تحت تأثير قرار داد.به اعتقاد بسيارى از كارشناسان حوزه ارتباطات، با توسعه اين شيوه از روزنامه نگارى، ديگر شاهد محدوديت انتشار اخبار و سانسور خبرى نخواهيم بود و پخش همزمان صدا و تصوير و دسترسى آسان و سريع به اخبار كه ارمغان اين شيوه از روزنامه نگارى است سبب خواهد شد تا شاهد نوعى رسانه كشى در جوامع باشيم.
                              ولى دكتر سيد رضا نقيب السادات عضو هيأت علمى دانشگاه علامه طباطبايى و از كارشناسان حوزه ارتباطات و روزنامه نگارى، مخالف اين عقيده است و مى گويد: همزمان با توسعه وسايل ارتباط جمعى، ساز و كارهاى كنترل نيز از پيشرفت قابل توجهى برخوردار مى شود و در واقع دنيا به سمت سانسور شديد اما كاملاً غيرمحسوس گام برمى دارد و نيز بر اين باور است كه در آينده نزديك نمى توان شاهد پيشرفت توسعه روزنامه نگارى الكترونى در جوامع و از جمله در ايران بود.

                              به نظر اكثر كارشناسان حوزه ارتباطات، عصر كنونى، عصر دانايى وتبادل اطلاعات است كه متأثر از آن شاهد رواج شيوه هاى جديدى از ارتباطات انسانى هستيم.بانكدارى الكترونيك و تجارت الكترونيك در حوزه اقتصاد، دولت الكترونيك در عرصه سياست و روزنامه نگارى الكترونى در حوزه ارتباطات از آن جمله اند.بد نيست در ابتداى بحث اشاره اى به پيشينه روزنامه نگارى الكترونى در ايران و جهان داشته باشيد.
                              روزنامه نگارى ديجيتالى، بانكدارى الكترونيكى، دانشگاه مجازى و نظاير آن، همگى دستاورد شبكه اى شدن جامعه جديد است.در واقع از زمانى كه شبكه هاى اطلاع رسانى گسترش يافتند و اينترنت به عنوان يك امر همگانى در سراسر دنيا رايج شد، ساير امكانات به شكل تركيبى در كنار آن به وجود آمد.
                              به عبارت ديگر در گذشته پيدايش كاغذ و كشف جوهر منجر به گسترش مطبوعات شد و بعدها ساير امكانات ارتباطى رواج يافت و در عصر كنونى هم پيدايش رايانه، گسترش اينترنت از سال ۱۹۸۰ و گسترش pcها (كامپيوترهاى شخصى) روزنامه نگارى الكترونى را در جوامع توسعه داد.البته بايد اذعان كرد در سال ۱۹۶۷ اينترنت با يك مقصود نظامى در جامعه آمريكا شكل گرفته بود.توسعه اينترنت در دنيا عملاً در يك دهه قبل اتفاق افتاد و جامعه ايرانى هم از حدود ۸ سال پيش به اين امكان دسترسى پيدا كرد.با گذشت زمان و كاهش هزينه هاى خدمات دهى اين نوع از شبكه اى شدن، تمايل به توسعه مهارتهايى كه از اينترنت ناشى مى شود در حال افزايش است.يكى از اين مهارتها انتشار روزنامه هاى الكترونى يا ديجيتالى است.
                              روزنامه هاى چاپى با آنكه يك دوره نسبتاً طولانى در جوامع حاكم بودند اما به دليل محدوديتهاى زمانى، عدم امكان دسترسى تمامى علاقه مندان به روزنامه ها، نبود شرايط لازم براى توزيع بهينه روزنامه ومباحثى از اين دست، آنها به سمتى هدايت شدند تا علاوه بر انتشار شماره معمولى، نسخه الكترونى خود را نيز دارا باشند و تعداد انگشت شمارى نيز فقط منحصر به انتشار نسخه الكترونى شدند.البته چون هنوز حق كپى رايت و امكان مالكيت و ذخيره سيستمهاى جديد در كشور ثبت نشده و بانكدارى شبكه اى و ديجيتالى هم فعال نيست تا هزينه اين شيوه از روزنامه نگارى تضمين شود لذا تنها برخى از نشريات اين رويكرد را اتخاذ كرده اند؛ و چاپ ديجيتالى هم به عنوان يك امكان در كنار شبكه و تكنولوژى هاى جديد توسعه پيدا كرده است.در حال حاضر اين شكل از روزنامه نگارى در كنار روزنامه نگارى سنتى به حيات خود ادامه مى دهد با اين رويكرد كه اخبار و اطلاعات به موقع و سريع در دسترس علاقه مندان قرار گيرد و آسيب هاى ناشى از توزيع نامناسب هم برطرف شود.ضمن آنكه شرايطى فراهم شود تا شخص بدون اضطراب و نگرانى براى از دست دادن نسخه جديد روزنامه، در هر ساعت از شبانه روز به روزنامه مورد علاقه خود دسترسى داشته باشد و حتى به آرشيو قبلى هم مراجعه كند و مطالب مورد نيازش را جست وجو نمايد.
                              همانطور كه اشاره كرديد، محدوديت سخت افزارى و نرم افزارى موجود، مانع بسيار بزرگى بر سر راه توسعه شبكه الكترونيك و از جمله روزنامه نگارى سايبر است.بدون رفع اين مشكل چگونه مى توان به توسعه اين شبكه اميدوار بود؟
                              بايد دانست كه لازمه ديجيتالى شدن، دسترسى به امكانات است.در دنيا اين اتفاق افتاده چون زيرساختهاى لازم را فراهم كرده اند.از سوى ديگر در اكثر كشورها و از جمله ايران، زمانى روزنامه نگارى توسعه پيدا كرد كه سوادآموزى گسترش يافت.چون امكانات و بسترهاى لازم براى سوادآموزى فراهم شد و تا زمانى كه اين امكان نبود، گسترش روزنامه نگارى هم عملى نشد.در جوامع غربى هم تا زمانى كه اين فناورى ها همگانى نشد و به صورت ارزانقيمت در دسترس عموم قرار نگرفت، روزنامه نگارى ديجيتالى هم بسط پيدا نكرد.در كشور ما متأسفانه چون هنوز اين امكانات به صورت ارزانقيمت در اختيار خانواده ها قرار ندارد و آنها امكان بهره مندى از يك دستگاه رايانه و خط تلفن مستقل براى اتصال به شبكه را ندارند، لذا بى توجهى به اين شيوه از روزنامه نگارى، طبيعى به نظر مى رسد.
                              در كشورهاى اروپايى، همزمان با توزيع دستگاههاى رايانه، خطوط تلفن هم به شكل انبوه در اختيار مردم قرار گرفت به طورى كه اكنون آنها با استفاده از سيستمهاى جديد به شكل بى سيم امكان اتصال به شبكه بدون كد ورود و خريد اشتراك اينترنت را دارند.سرويس دهى اينترنت در اين كشورها به شكلى است كه با قرار گرفتن شخص در حوزه امواج، دستگاه رايانه خود به خود به جست وجو مى پردازد و پس از رديابى امواج قوى وارد شبكه مى شود.در اين كشورها بويژه حوزه اسكانديناوى، رايانه ها خود به خود و از طريق ماهواره به شبكه اتصال دارند و نيازى به خط تلفن و اعمال كنترلهاى نظارتى نيست.در صورتى كه ما در ايران نه تنها هنوز موفق به توزيع امكانات و تجهيزات فنى پيشرفته براى اقشار جامعه نشده ايم بلكه حتى نتوانسته ايم به شيوه سنتى، خط تلفن در اختيار خانواده ها قرار دهيم.
                              در حال حاضر نيز سيستم جديد به شكل بى سيم فقط در ۲ نقطه از تهران تدارك ديده شده تا خدمات اينترنتى بى سيم را تقويت كند ولى هنوز امكان استفاده عموم از سيستم بى سيم فراهم نشده و به نظر مى رسد بايد مدت زمان طولانى در انتظار ماند تا ارتباط مستقيم با شبكه از طريق ماهواره در كشور فراهم گردد.چون زيرساختهاى لازم فراهم نشده است و بر فرض تحقق آن، تا زمانى كه نتوانيم امكانات شبكه را به شكل گسترده و ارزانقيمت در اختيار عموم قرار دهيم، نمى توانيم شاهد بسط و توسعه شبكه ديجيتال و تركيبات آن باشيم.لذا با توجه به وجود اين محدوديتها شكل سنتى انتشار را با نفوذ زياد شاهد هستيم.مثلاً در كنار توسعه كتاب ديجيتال در جوامع كه با استفاده از آن مى توان چندين هزار جلد كتاب را در قطع كتاب معمولى در رايانه نگهدارى كرد، كتابهاى چاپى نيز به وفور مشاهده مى شوند.يا در خصوص نظام آموزش كه دچار تحولات بسيارى در دنيا شده در ايران شكل سنتى آن بيشتر مورد توجه است.مصداق اين موضوع را در تدريس آمار شاهد هستيم كه با وجود كامپيوترهاى پيشرفته جهت حل مسائل، همچنان به طراحى جداول و ماتريس ها و فرمولهاى پيچيده رياضى و آمارى به شيوه دستى اكتفا مى شود چون هنوز اساتيد ما نتوانسته اند از اين امكانات استفاده كنند و دانشجويان رانيز تشويق به اين كار نمى كنند.
                              در حال حاضر، هيچ گونه رقابتى بين دوشيوه روزنامه نگارى سنتى و ديجيتالى مشاهده نمى شود.چرا؟
                              در وضعيت فعلى جامعه، بحث رقابت بى معناست چون امكانات و بسترهاى لازم فراهم نيست و اگر هم كسى داراى امكانات مورد نياز باشد به صورت انفرادى و در چارچوب كارى خود به فعاليت مى پردازد.ما زمانى مى توانيم حالت رقابتى را متصور شويم كه تعدادى بر تداوم روزنامه نگارى به شيوه الكترونى اصرار داشته باشند و عده اى نيز به دنبال گسترش حوزه انتشار روزنامه هاى چاپى باشند.از سوى ديگر سيستم بازگرداندن سرمايه اين كار نيز هنوز پيش بينى نشده است و تا زمان اتخاذ تصميم مشخص در اين خصوص نمى توان به توسعه آن انديشيد.يكى از راههاى احياى هزينه اين شيوه، تدارك سيستمهايى در شبكه است كه كاربر داراى ID مشخص باشد و براى هر بار ورود او به شبكه حداقل به اندازه قيمت شماره معمولى روزنامه، هزينه دريافت شود كه تمامى اين موارد متضمن گسترش بانكدارى الكترونيك و تجارت الكترونيك است.
                              بر فرض تحقق امكانات مورد نظر شما، چگونه مى توان مردم را به استفاده از روزنامه نگارى ديجيتال تشويق كرد.در حالى كه سرخوردگى ناشى از تعطيلى روزنامه ها باقى است؟
                              اولاً همانگونه كه نظام روزنامه نگارى فعلى ما همانند بسيارى ديگر از نظامها وارداتى و تحميلى است و در بستر عادى خود رشد نكرده، اين شيوه از روزنامه نگارى هم وارداتى است و اگر همين روند ادامه پيدا كند قطعاً در بستر اصلى خود رشد نمى كند.ثانياً ما در يك زمان خاص و بدون آمادگى كامل ساير بخشهاى جامعه با فناورى وارداتى غرب رو به رو شده ايم و از آن استفاده مى كنيم لذا اگر بخواهيم مسير درست رشد فراهم شود بايد زمينه شكل گيرى ساير زيرساختهاى لازم را در كنار يكديگر و به موازات هم فراهم كنيم وتوسعه ببخشيم.
                              يعنى تنها دليل عدم توجه به روزنامه نگارى الكترونى، آماده نبودن بسترهاست؟
                              به نظر هم آماده نبودن بسترها و هم فراهم نشدن زيرساختهاى فرهنگى و آموزشى براى توسعه اين نوع روزنامه نگارى است.گرچه در حال حاضر، برخى روزنامه ها علاوه بر انتشار نسخه چاپى، نسخه ديجيتالى را نيز دارا هستند اما اكثر آنها با هدف كسب درآمد و تأمين هزينه هاى لازم براى توسعه نسخه الكترونى اقدام به اين كار مى كنند.
                              اخيراً اعلام شد كه ايران رتبه پنجم وبلاگ نويسى را در دنيا كسب كرده آيا علاقه جوانان به اين موضوع و ارزان بودن آن، عاملى براى توسعه روزنامه نگارى الكترونى نيست؟
                              وبلاگ را نمى توان شكلى از روزنامه نگارى الكترونى به حساب آورد، هيچ تحقيقى هم در دنيا تاكنون به اين نتيجه نرسيده است چون وبلاگ بيشتر خاطره نويسى و يادداشت نويسى روزانه است.بنابراين اول ما بايد به اين نتيجه برسيم كه آيا وبلاگ مى تواند جايگزين روزنامه نگارى معاصر شود يا خير و سپس به عوامل گسترش يا عدم گسترش آن بپردازيم.البته وبلاگ به صورت جزئى مشخصه هاى روزنامه نگارى همچون دسترسى به اخبار ونقش هدايت كننده بودن را داراست ولى شاخصه اصلى روزنامه نگارى يعنى عدم سازماندهى توسط يك مديريت مشخص را ندارد.به هر حال، مى توان تصور كرد همانگونه كه راديو و تلويزيون، خيلى سريع در جوامع نفوذ كردند، روزنامه نگارى الكترونى هم جايگزين شيوه فعلى خواهد شد.اما نه در آينده اى نزديك، بلكه اين اتفاق در گذر زمان و به تدريج تحقق پيدا مى كند.چون توزيع دسترسى به امكانات لازم اين شيوه در جامعه ما هدفمند و هدايت شده نيست و عموميت هم نيافته است.
                              آيا اصلاً امكان بهره بردارى صحيح از اينترنت در جامعه ما آموخته شده است؟.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment



                              • بايد باور داشت كه ورود به هر عرصه اى بدون آگاهى و آموزش كافى، باعث ايجاد صدمات و لطماتى مى شود.
                                در مورد روزنامه نگارى الكترونى هم بايد چگونگى بهره بردارى از سيستم را به كاربران آموزش داد.در اينجا بايد به اين بحث پرداخت كه ميزان تخريب چقدر است؟ متأسفانه همانگونه كه ذكر شد استفاده از نظام ديجيتالى در نظام آموزش ما عموميت ندارد.واقعاً ما چقدر شيوه استفاده از كامپيوتر را به دانش آموزان آموخته ايم؟ در حال حاضر آنچه اتفاق مى افتد اين است كه حركت به سمت اين آموزشها داوطلبانه است.بنابراين ما با نوعى بى سوادى جديد مواجه هستيم.منظور از بى سوادى جديد، ناتوانى در خواندن و نوشتن نيست بلكه به معناى عدم توانايى در استفاده از تجهيزات نوين است و به تبع آن شاهد به انزوا رفتن افراد در جامعه هستيم.يعنى يك عده به دليل كمبود امكانات نتوانسته اند از اين مزيت جديد بهره مند شوند و حتى حاضر هم نيستند به سمت آن بروند لذا ما شاهد بى سوادى دوران مدرن هستيم
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X