Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • دو استراتژی برای جهانگشائی اسلام وپاسخی به شیمون پرز!




    از 1400 سال پیش دین اسلام توانسته است با جنگ های متمادی سرزمینهای نوینی رافتح نماید وساکنین آن سرزمینها را به زور شمشیر وسرنیزه ویا نیرنگ مسلمان نماید.مردمان این سرزمینها برای نجات خویش به ظاهر مسلمان شدند، اما هیچگاه فکر نمی کردند که قدمت حاکمان جبار تازه وارد آنچنان طولانی خواهد شد که دیگر باید تما م فرهنگ وآئین ودین خود را به اجبار وبه مرور تاریخ از دست خواهند داد. توسط همین نومسلمانان که عملا به گروگان گرفته شده بودند تا فقط زنده بمانند، مورد سوء استفاده حاکمان بیگانه قرارمی گرفتند ودر لشگر کشی ها در توسعه اسلام بسیار کار ساز می افتادند.اما در همین انحاء بخشی از ساکنین این سرزمینها با مقاومت بی نظیری با تشکیل جنبش های توده ائی از اسلامی شدن سرزمین نیاکانشان جلوگیری می کردند. یورش های اسلامی گاهی با شمشیرو گاهی با خدعه وریاکاری انجام می گرفت و باکمک های بخشی از اهالی همین سرزمینها بعضی از جنبش های مقاومت جویانه را می توانستند سرکوب نمایند!بخش وسیعی از این رویدادها که بسیار کلیدی هم بودند در گذشته در سرزمین ما ایران رخ داده است.قاره اروپا همواره مورد طمع توسعه طلبان اسلامی قرار داشته است. پیشروی مسلمانان از جانب اسپانیا به سوی اروپا که به شکست انجامید ،اما بعدها همان تلاش از جانب ترکان عثمانی در پائیز سال 1529 میلادی وپیشتر پیگیری شد که همه آنها در ابتدا پیروز وسر انجام شکست خوردند.ترکان عثمانی در تما م جنگها ی پیروزمند خود در بخشی از اروپا تنها باعث گسترش اسلام بودند نه ملیت ترک واقتدارملی ! اعراب به اضمحلال رفته بودند اما صاحبان اندیشه اسلامی آنها توانسته بودند در دستگاه امپراتوری عثمانی نفوذ نمایند و مرجعیت حکومت اسلام را به حاکمان ترک تفویض نمایند تا اسلام رادر پنا ه لشگرکشی ترکان به اقصی نقاط جهان گسترش دهند.همچنانکه رژیم اسلامی حاکم برایران در اندیشه گسترش ناسیونالیست ایرانی نمی باشد ، بلکه در نظر دارد تا امپراتوری شیعه اسلامی هر چه بیشتر وسعت یابد.رهبران اسلامی در استفاده ازملی گرائی کور بعضی ایرانیان بسیار استاد می باشد.این شیوه را ملایان در جنگ هشت ساله جنون آمیز وبی فایده برا ی ملت ایران مورد سوء استفاده قرار دادند که باعث عقب افتادگی وکشته ها وبه هدر رفتن سرمایه های ملی گردید.در جنگ هشت ساله ملایان توانستند نیروی سپاه وبسیج و وزارت اطلاعات را تحکیم بخشند وارتش ملی را منهدم سازند.آخوند ها به ملیت ایرانی اهمیتی نمی دهند و ایران در گرو آنهاست تا اسلام عزیز را توسعه دهند.همچنانکه در شعار پایه ائی خمینی که می گفت " راه قدس از کربلا می گذرد" تنها مراد او گسترش اسلام عزیز در مد نظر گرفته شده بود وایرانیان تنها سربازان گمنام این این لشگرکشی برای به پیروزی رساندن قدرت اسلام در جهان قلمداد می شدند.در ام القرای اسلام سرزمین تاریخی ایران از آنجهت مورد پذیرش آیات عظام می باشد ،چون در خدمت اسلام می باشد وگرنه ایران هیچ ارزشی برای این آقایان ندارد.از دوره محمد بعنوان موسس دین اسلام همواره یک استراتژی بنیادی پیگیری می شده است: ای ملتها ،ای امپراتوری های جهان به دین مبین اسلام مشرف شوید تا در آتش جهنم گرفتار نشوید ودرامان بمانید واز انتقام الله در هراس باشید!!نامه محمد به خسرو پرویز مبین همین پیام تاریخی بود.همه جانشینانان محمد تا کنون این پیام تاریخی را دنبال می کنند. سلطان سلیمان عثمانی در پشت دیوار های بلند شهر وین پایتخت اتریش، ابتدا پیامی به ساکنین قلعه نفوذ ناپذیرارسال داشت مبنی براینکه اگر مردم شهر وین به اسلام روی بیاورند در امان خواهند ماند در غیر اینصورت از بین خواهند رفت ، اما او وسربازانش به بارانهای سرد پائیزی ومقاومت جانه شهر وین گرفتار آمدند وبا برجای گذاشتن کشته ها وزخمی های فراوان به شهر اسلامبول باز گشتند.( بعد از تسخیرشهرکنستانتین نوپل پایتخت روم شرقی بدست ترکان عثمانی این شهر بخاطر پیروزی مسلمانان به اسلام بول که ترکیبی از کلمه اسلام و بول به ترکی یعنی فراوانی و رونق نامیده شد که منظور بیشتر ظفرمندی اسلام را حکایت می کند)اینک آقای احمدی نژاد هم در نامه اش به جرج بوش وجهان غرب پیام دعوت به راه انبیاء را داده است که آنها به نصایح انبیاء گوش فرا دهند ومطمئا به آخرین آن انبیاء یعنی محمد باید بیشترین دقت را بعمل آورد ، چون دین ایشان ناسخ ادیان قبل ازاو می باشد.اگر استراتژی اسامه بن لادن رهبرالقاعده براین محور متمرکز شده بود که باید به قلب دشمن شلیک نماید واین کار در 11سپتامبر جامه عمل به خود پوشید، امااستراتژی رژیم اسلامی این است که پای دشمن را به سرزمینهای اسلامی بکشانندتا بتوانند باحمایت توده ائی اورا شکست دهند. بعضی رقبا ومخالفین امریکا هم طرفدار شکست ابرقدرتی امریکا در منطقه وجهان می باشند اما به زبان نمی آورند ومنتظر شعله ور شدن آتشند وحاضرند در حمایت های ضمنی از حاکمان اسلامی بالاخره امریکا را در میهنمان یعنی ایران زمین گیر کنند که برای آنها ایران مهم نیست بلکه تصفیه حساب های گذشته وحال وآینده مهم است و قراربراین منوال است که اینبارهمه آن تصفیه حساب های تاریخی در میهن ما که به قلب جهان تبدیل گردیده صورت پذیرد وگرنه بقول آقای جواد اسدایان "ایران در عرصه جهانی طرف دعوا نمی باشد بلکه موضوع ومحل برخورد قدرتهای جهانی قرار گرفته است" !! بعد از آنکه امریکا در حمله غیر موجه نظامی خود باعث سرنگونی صدام گردید ، رهبران رژیم اسلامی بلافاصله این پیروزی را تبریک گفتند.اما اینک همین رهبران حضور امریکا در عراق را نمی پذیرند وخواستار خروج آنها می باشند تا خود جای آنها را بگیرند.اگر احمدی نژاد بطور هفتگی علیه اسرائیل وامریکا شعارهای تحریک آمیز میدهد، نخست باید دانست از کدام ناحیه جهانی پشتیبانی می شود ودوم اینکه او در سایه همین سیاست جنگ را هم اکنون می طلبد چراکه بعد از تحریم های اقتصادی نارضایتی مردم بالاخواهد رفت وقدرت اقتصادی کاهش خواهد یافت ودر نتیجه از حمایت توده ائی چندانی برخوردار نخواهد شد!!همه آنهائی که حمله نظامی را بدون سرنگونی حکومت اسلامی محکوم می نمایند وجنگ طلبی ملایان را نمی بینند وهمه آنهائی که حمایت معنوی ومادی غرب از اپسیوزیون را که باعث به رسمیت درآمدن مبارزات مردم میهن مامی شود را محکوم می نمایند ،عملا مدتهاست که مبارزه علیه رژیم را تعطیل کرده اند وتنها مشغول جمع آوری امضاء برای صلحی می باشند که به نفع رژیم کارساز می افتد وخواست ملایان را بر آورده می سازندوبار دیگر باعث تحکیم حکومت اسلامی می گردند.ملایان بارها گفته اند که امریکا دو حکومت دشمن در همسایگی ما را ازبین برده است، اینک کافی است که ما خود امریکا را از منطقه اخراج نمائیم ، آنگاه تمام منطقه به ولایت فقیه تعلق خواهد یافت.فراموش نگردد که رژیم قویتر نشده است بلکه امریکا ضعیف شده است وبناچار رژیم خود را قوی جلوه می دهد.اگر روزگاری نیروهای ملی مذهبی وموسوم به اصلاح طلبان می توانستند با اندکی عقلانیت جلودار ماجراجوئی های حکومت باشند امااینک همان نیروهای یاد شده چنان به حاشیه رانده شده اند که تنها نظاره گر زیاده خواهی ها وجنون حکومت گران نشسته اند ،کوچکترین اعتراض وانتقاد آنها با انواع واقسام مشقات آنان را روبرو می سازد. در همین جا به شیمون پرز باید یاد آوری کرد که شما حق دارید شعار نابودی رژیم تحمیلی برمردم ایران را سر بدهید اما حق ندارید شعار نابودی ایران را برزبان بیاورید. ایران به معنای رژیم اسلامی فعلی حاکم بر ایران نمی باشد ، بلکه ایران بخش مهم ووسیعی ازفرهنگ تاریخ بشری جهان می باشد که جاودانه خواهد ماند ونابود شدنی نیست!!
    زنده باد ایران
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • آينده نگري و راه تحول ايران





        سام قندچي



        دوازده سال پيش سؤال اينکه ما چه ميخواهيم را هنوز بسياري از نيروهاي سياسي ايران مقابل خود قرار نداده بودند و اگر هم قرار ميدادند پاسخ روشني به آن نداشتند. امروز تقريباً همه نيروهاي سياسي ايران پلاتفرم دارند. در نتيجه درست است که هر جريان و گروهي هدف متفاوتي را براي آينده در نظر دارد وليکن به جرئت ميتوان گفت که برعکس سالهاي پيش از انقلاب 57 که مخالفين رژيم درباره آينده پس از سقوط رژيم خيلي کم انديشيده بودند، امروز بسياري از نيروهاي سياسي ايران حتي پيش نويس قانون اساسي مورد علاقه خود براي ايران بعد از جمهوري اسلامي را نيز تدوين کرده اند و اميدوارند که بتوانند هر چه زودتر در رفراندومي براي انتخاب قانون اساسي مورد نظر خود رأي دهند.



        حال که نيروهاي سياسي ايران اهدافشان براي آينده روشن است، سؤال اين است که راه رسيدن به اين اهداف چيست. اگر در پاسخ به اينکه ما چه ميخواهيم جوابهاي زيادي طرح شدند که بالاخره در تعداد معيني از پلاتفرم هاي احزاب و گروههاي سياسي تبلور يافتند، در پاسخ به سؤال راه تحول نيز راه ها ميتوانند بسيار زياد باشند، و بستگي به اينکه چه راهي مورد نظر هر نيرو و شخصيت اجتماعي است، نوع معيني عمل خواهد کرد. هدف من در اينجا طرح راه هاي مورد نظر جريانات مختلف سياسي ايران نيست. آنچه در اينجا مورد نظر من است راه تحولي است که بنظر من براي نيروهاي سياسي آينده نگر ايران درست بنظر ميرسد.



        اجازه دهيد قبلاً خاطر نشان کنم که منظور من اين نيست که مثلاً راه تحول مسلحانه يا مسالمت آميز را در پيش روي نيروهاي سياسي ترسيم کنم. اگر راه ما اين است که بايستي از جاده تبريز به تهران برويم بجاي آنکه مثلاً از ترن و يا خطوط هوائي استفاده کنيم، در آنصورت سؤال بعدي اين است که با تانک آن جاده را پيمائيم يا با اتوبوس. بسياري از اوقات بحث مسالمت آميز بودن بعنوان راه طرح ميشود در صورتيکه مسالمت آميز بودن مربوط به وسائل مورد استفاده در راه است و نه تبيين کننده خود راه. بنظر من اينکه ترجيح نيروهاي سياسي ايران امروز استفاده از وسائل مسالمت آميز براي رسيدن به مرحله بعدي ايران است قابل ترديد نيست و اينکه چنين ترجيحي عوض شود، هم به رژيم بستگي دارد و هم به اپوزيسيون، و در اينجا اصلاً موضوع بحث من اين مطلب نيست. موضوع بحث من خود راه تحول در ايران است.



        متأسفانه بسياري از فعالين قديمي و جوان ايران فکر ميکنند راه تحول آينده ايران شبيه راهي است که خميني و نيروهاي اسلامي در انقلاب 57 از آنطريق به پيروزي رسيدند. آن نيروها با براه انداختن تظاهراتها و اعتصابات مداوم از طريق تجمعات درون مساجد به پيروزي رسيدند. در ايران تشکيلات مشابه سکولاري با چنين وسعتي وجود ندارد. دانشگاه ها و مدارس هم خيلي محدودند. دادن شعارهائي نظير انتخابات آزاد محدود به تشکيللاتهاي دانشجوئي و بازار بعنوان راه تحول بوسيله جبهه ملي در همه سالهاي حکومت شاه توان حتي ساقط کردن يک کابينه دولتي را نداشت. فقط در سالهاي 1320 تا 1332 است که تشکيلاتهاي صنفي وسيع حزب توده قدرت سازماني سکولار را در جامعه ايران نشان داد و راه رسيدن به هدف از کانال اين تشکيلاتها نيرري جدي تلقي ميشد که به دليل اشتباهات سياسي و اشکالات ايدئولوژيک به جائي نرسيد، وليکن راه انتخاب شده موق ترين مورد براي نيروهاي سکولار در ايران بوده است.



        در نتيجه اينکه امروز عده اي از بهترين فعالين قديمي يا جوان که در جنبش دانشجوئي رشد يافته اند حتي متحد هم باشند نميتواند جمعشان راه تحول آينده ايران محسوب شوند. البته اگر قرار باشد که از طريق يک دولت خارجي نيروئي بقدرت برسد ديگر بستگي دارد به وابستگي شان به آن دولت و علاقه آن دولت به اينکه کدام از آنها را به سر کار آورد. وگرنه تا آنجا که به تحول از طريق نيروي مستقل داخلي مربوط است، اينگونه نيروها در خودشان و حتي بشکل متحدشان هم نميتواند راه تحول آينده ايران تلقي شوند، گرچه صادق ترين و فداکارترين انسانهاي اين مرز و بوم باشند.



        با اينکه بنظر من ايجاد حزب آينده نگر ايران [http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm] از مهمترين نيازهاي آينده ايران است، وليکن تشکيل چنين جمع هائي و نام حزب بر آن نهادن دردي را دوا نميکند و در چند ساله اخير بسياري از اين جمع ها با نام هاي حزب هاي مختلف بوجود آمده اند و از بين رفته اند و اگر هم کماکان موجودند حتي باندازه يک گروه کوچک زنان نتوانسته اند در جامعه تأثير بگذارند. واقعيت اين است که بسياري از آنها از نظر پلاتفرم بسيار پيشرو و مترقي هستند وليکن تعيين هدف با تعيين راه رسيدن به هدف خيلي فرق دارد.



        بنظر من راه تحول آينده ايران از طريق اتحاديه هاي صنفي و اجتماعي مختلف با نيازها و درخواست هاي مختلف است که به نقطه اي برسند که درخواست هاي سياسي تحول ايران را طرح کنند. مثل تشکيلات همبستگي در لهستان. در واقع تحول در همه کشورهاي کمونيست سابق اين شانس را داشت که در همگي آنها تشکيلاتهاي وسيع سکولار نظير اتحاديه هاي کارگري و انجمن هاي صنفي وجود داشت. در ايران خوشبختانه زنان خيلي آگاه تر و زودتر از گروه بندي هاي اجتماعي ديگر به خود آمده و تشکيلاتهاي مختلفي براي احقاق درخواست هاي خود ايجاد کرده اند آنهم در جامعه اي که فعاليت اجتماعي براي زنان سخت ترين کار است. چرا گروه هاي اجتماعي ديگر چنين نکرده اند؟ بنظر من به اين خاطر که همه اميدوار به راه ميان بر و نتيجه سريع بوده اند.



        در واقع تشکيلات سنديکاي شرکت واحد يکي از اولين کوشش هاي جدي در اين راه است. سؤال اين است که در عصر کنوني چگونه ميتوان اتحاديه هاي صنفي بيشتر و بيشتري را شکل داد و انهم نه فقط از کارگران. بنطر من راه حل در اينترنت است.



        اينترنت هم اکنون ديگر در دسترس يک گروه برگزيده نيست و از اشتراک 4 تا 6 ميليون نفر در ايران و حتي بيشتر صحبت ميشود، که اگر هر فرد در يک خانواده با شعاع چهار نفر ديگر فرض شود اين رقم بمعني در بر گرفتن 20 ميليون نفر است. چنين فضائي بهترين عرصه براي ايجاد اتحاديه هاي صنفي است.



        در واقع در غرب نيز تحول مشابهي شروع شده است و نه تنها در ميان اصناف و گروه هاي اجتماعي قديمي نظير کارگران، بلکه حتي در ميان خود حرفه هاي مربوط به کامپيوتر نظير برنامه نويسي اتحاديه هاي اينترنتي در حال شکل گيري هستند. ديگر براي همه دست اندر کاران عصر اطلاعات روشن شده است که اکثريت آنان بيل گيتز مايکروسافت يا بنيان گذاران گوگل نخواهند بود و مسئلي نظير بازنشستگي، بيمه، حقوق بيکاري و امثالهم براي خود و خانواده شان تعيين کننده است و خواهد بود. در مقاله اي درباره عدالت اجتماعي و انقلاب کامپيوتري [http://www.ghandchi.com/265-EconJustice.htm] وضعيت سيليکان ولي آمريکا را بعد از بحران سالهاي اخير توضيح داه ام و وضعيت مشابهي در همه نقاط ديگرجهان از جمله ايران بوجود آمده يا خواهد آمد.



        خلاصه آنکه شکل گيري تشکيلاتهاي مختلف براي صنف ها و مشاغل و گروه هاي اجتماعي مختلف، نظير سازمان هاي زنان در ايران، آنچيزي است که بنظر من راه تحول آينده ايران است و بدون چنين بنياني هر حزب سکولار مجبور ميشود که به نيروهاي خارجي اتکاء کند و يا آنکه با بخشي از رژيم کنار بيايد، چرا که پايگاه داخلي نيرومندي ندارد. بنظر من آنچه در برابر افراد و جمع هاي آينده نگر قرار دارد کمک به شکل گيري اين تشکيلاتهاي براي احراز حقوق حرفه اي، صنفي، و اجتماعي با استفاده از اينترنت است.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • "این نامه را بچه ها همه بخوانند!"


          کوروش گلنام

          آدینه22اردیبهشت1385 ـ 12 می 2006



          یکی از بهترین ارزشیابی هایی که در این چند روزه در باره نامه تاریخی ـ "الهی" ای که به ظاهر بنام احمدی نژاد به بوش نوشته شده، انجام گرفته است، همین ارزشیابی حضرت شیخ جنتی است که در سخنان امروز او در نماز آدینه بیان شد. ایشان که از شادی پخش یاوه های آمده در آن نامه در سراسر جهان، سر از پا نمی شناخت، با درک و بینش کم همتایی که خداوند رحمان به ایشان و هم سفرگان بزرگوار او وازآن میان "مقام معظم رهبری" عطا فرموده اند و نتایج پر بارش برای مردم ایران نیز نیازی به گفتن ندارد، پند و اندرز داد که: "این نامه را بچه ها همه بخوانند"! به راستی نیز که جناب شیخ نکته سنج، تیزبین، دانا وتوانا که بر کرسی ریاست بر دیگر شیخ های هم کیش خود در شورای نگهبان تکیه زده است، ارزش حقیقی و جایگاه درست نامه را روشن نموده است! این نامه ایست که به درد بچه ها می خورد که به شرط بودن بزرگتر ها یی دلسوز ،که شکل و شمایلی چون شیخ جنتی نداشته باشند، آنرا هم برای سرگرمی و هم برای این که با چگونگی نگارش پرت و پلا و هذیان گویی آشنایی خوب و درستی بیابند، بخوانند. اینکه او در دنباله بیافزاید که "..در مدارس و دانشگاهها خوانده شود و صدا و سیما نیز مکرر آن را بخواند و متن این نامه در کتابهای درسی گنجانده شود ..." نه از ارزش راستین نامه، که به درد "بچه ها" می خورد، می کاهد و نه چیزی به آن اضافه می کند! می دانیم که جناب شیخ نیزچون دیگر شیخان هم راه و هم سفره، عادت به فروش جنس قلابی به جای اصل دارد و دستی فراخ در بزرگ نمایی و چاپلوسی های سبک خودش( نیز می دانیم که "ترک عادت" هم می تواند چه دردسرها ایجاد کند!)، چنین نامه و سیاست شکست وزبونی و درماندگی پنهان در آن را این گونه می نمایاند "این نامه فوق‌العاده است و عقیده من این است که از الهامات خدا بود." چرا که "خدا به این مردم و این مملکت عنایت دارد و ما هم باید قدر این عنایت الهی را بدانیم." احمدی نژاد بخت برگشته ابزار بازی دستگاه ولایت، که هنوز نمی داند که با دردسری که"هاله نور"برایش درست کرده است چه خاکی برسر کند، اکنون از زبان شیخی با کرامات عالیه، به دریافت الهام از خدا نیز مفتخر شده است! گل بود به سبزه نیز آراسته شد! احمدی نژاد که خود با دلبری هایش دل می برد اکنون با این پیرایه تازه ای که بر او بستند، جان جهان می برد!

          اما از هر چه بگذریم سخن از راز وهدف پنهان نامه بهتر است.
          هدف از نوشتن نامه

          نخستین هدف این نامه التماس به درگاه "شیطان بزرگ" برای گشودن در که نه، اما پنجره ای به مذاکره است. این اصل هدف انتشار نامه است که با نیرنگ و مکاری ملایی، زمان پخشش درست در زمان نشست 5 کشور دارای حق وتو در شورای امنیت همراه با آلمان برای بررسی و چگونگی تهیه پیش نویس قطعنامه تحریم ها در باره حکومت ایران انتخاب شده بود. رهبر معظم با این کار در حقیقت چند هدف را هم زمان دنبال می کرد که برخی پنهان و برخی آشکار بود.

          آشکارش این بود که با خیال کودکانه خود به جهان بنمایاند که اهل گفتگو، صلح طلب، با گذشت و دلیر است و حتا گام نخست را نیز بر می دارد اما با زبانی پیچیده شده در پند و اندرز دینی تا آشکار نباشد.

          پنهانش اما ترس از نابودی، زانو زدن و التماس به بوش برای مذاکره و گفتگو از سویی، و ایجاد تردید، دودلی وشکاف در کشورهای تصمیم گیرنده در آخرین نشست خود، خریدن زمان بازهم بیشتر برای پیشبرد کارهای شوم خود، با این توجیه که انتشار این نامه امید گشایش راهی بر بن بست ایجاد می نماید وهمه چشم براه نتیجه انتشار نامه و پاسخ بوش خواهند ماند، از سویی دیگر بود. بدین گونه در حقیقت توپ را نیزدر زمین آمریکا پرتاب کرده بود.

          آنچه در این جایادآوریش مهم است، این است که این نامه ظاهرن بنام احمدی نژاد است اما نه اندیشه و نه کار اوست زیرا در ساخت من درآوردی و شتر مرغی دستگاه ولایت، بدون اجازه آقای رهبر و بخش دیگر دولت پنهان، احمدی نژاد جرات انجام چنین کاری نمی توانست داشته باشد. این رئیس جمهور خودش نیز به خوبی می داند که"انتصابی" است نه"انتخابی" و با دست کاری در نتیجه دور نخست انتخابات فرمایشی با یاری رهبر و باندهای وابسته، او را به دور دوم آوردند. بنا براین کار و رفتارش نیز مرز هایی دارد که رهبر و باندهای مافیایی وابسته حکومت آنرا تعین می کنند. نگاهی به رفتاری که پس از فرمان اجازه ورود بانوان به استادیوم های ورزشی با او شد، خود نشان بسیار گویایی بر این موضوع است. اگر به این هم توجه شود که آن موضوع درونی بودو در برابری با هدف این نامه، برای سردمداران رژیم بسیار کم اهمیت تر و ناچیزتر بوده است، اهمیت دست زدن به چنین کاری روشن تر می شود و می رساند که ناممکن ونا میسر است که رهبر و سایر سران مافیا از آن وچگونگی درونمایه آن بی خبر بوده و یا درون مایه آن تراوش ذهن بیمار آنها نباشد. نامه با خواست خود رهبر و سران مافیاها تهیه شده اما بنام این بیچاره انتشار یافته است تا اگر با بی اعتنایی آمریکا(بوش) و جهانیان روبرو شد، سرشکستگی و تمسخرش برای او بماند.

          اما علی خامنه ای وشرکا هنوز هم در خام خیالی خود غرقند و می پندارند که دیگران در سراسر دنیا نیز چون خود آنها سر به زیر برف دارند و حقیقت ها را نمی بینند و درک نمی کنند!

          از دیگر هدف های پنهان، ریاکارانه و جانبی انتشار این نامه، تبلیغ و بزرگ نمایی برای حکومت اسلامی در میان باورمندان ساده اندیش و ساده دل در کشورهای اسلامی و دل گرم کردن آنها بوده است. نمونه روشن این چنین بهره برداری ها را در سفر تازه احمدی نژاد به اندونزی شاهد بوده ایم.

          آنجه تا امروز از انتشار این نامه حقیقتن"عجیب غریب" به رهبر، رفقا و رئیس جمهورشان رسیده چیزی جز تمسخر، بی ارزش داشتن و بی اهمیت شمردن آن نبوده است. من همه کاریکاتورهایی را که در باره رهبر، احمدی نژاد و نامه، کشیده شده است ندیده ام اما تا نامه انتشار یافت به سوژه مناسبی تبدیل شد و کاریکارتورهای گوناگون در سراسر جهان نیز سر برآوردند.

          نگارنده نیز به شکلی ویژه در این مورد که "این نامه را بچه ها همه بخوانند" با شیخ جنتی هم دید هستم. این نامه را نه کودکان امروز که کودکان سرزمین ما در آینده وفردای ایران نیزهمه باید با دقت بخوانند زیرا سندی تاریخی از حکومت کسانی بر ایران است که نه نشان و نه بویی از آدمی برده بودند. کودکان در آینده باید بخوانند تا به درجه خیالبافی های مسخره و واماندگی شگفت آور اندیشه حکومت گران این دوران پی ببرندو بدانند که پدران و مادرانشان در چه دورانی و زیر تسلط چه هیولاهای آدم نمایی زندگی کردند. آنها با مطالعه تاریخ حقیقی میهن خود درخواهند یافت که این نامه نشانی از وقاحت، خود خواهی و گزافه گویی و دروغ پردازی هایی است که از اندیشه و مغز کسانی تراوش کرده است که مردمان سرزمینی ثروتمند با دخیره های طبیعی گسترده و فراوان و امکان های پر شمار دیگر را به فقر و ذلت و گرفتاری و جنگ و ویرانی و آوارگی دچار کردند و درست در هنگامه ای که فریاد مردمان این سرزمین از جور و ستم و تجاوز و غارت و بیدادگری های آنها به آسمان رسیده بود، برای بقیه جهان به معلم اخلاق تبدیل شده و با وقاحت تاریخی کم مانندی، به دیگران درس اخلاق، انسانیت و حل مشکلات مردم جهان را می دادند.

          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • 'محور ضعف' و سرنوشت پرونده هسته ای ايران

            هفته نامه اکونوميست سرمقاله شماره 13 مه خود را به دشواری های داخلی جورج بوش، رييس جمهوری آمريکا، و تونی بلر، نخست وزير بريتانيا اختصاص داده و در عين حال، ادامه تعهد آقای بوش به برخورد با بحران هايی از جمله مناقشه هسته ای ايران را ياد آور می شود و در مطلب ديگری ارسال نامه رييس جمهوری ايران برای جورج بوش را بررسی می کند.

            در سرمقاله اکونوميست، که با عنوان "محور ضعف" منتشر شده و يادآور اظهارات چند سال قبل جورج بوش در باره 'محور شرارت' است، آمده است که همفکری و دوستی رييس جمهوری آمريکا و نخست وزير بريتانيا در خلال پنج سال گذشته و به خصوص پس از حملات انتحاری يازدهم سپتامبر در آمريکا تحولات جهانی را شکل داده است.

            اکونوميست می نويسد که در حال حاضر، ميزان محبوبيت آقای بوش در نظر خواهی از آمريکاييان به 31 درصد کاهش يافته و تونی بلر نيز با فشار بخشی از حزب حاکم کارگر برای کناره گيری از قدرت مواجه است.

            به نوشته اکونوميست، احتمالا تونی بلر حداکثر بتواند تا يک سال ديگر در سمت نخست وزير و رهبر حزب کارگر فعاليت کند اما جورج بوش، حتی با وجود کاهش محبوبيت وی، تا سال 2009 همچنان زمام امور را در ايالات متحده در دست خواهد داشت اما در هر صورت، اتحاد اين دو رهبر که با اعتماد به نفس، و حتی از موضع اخلاقی، مقابله مسلحانه غرب عليه طالبان را شکل بخشيدند و به عراق حمله کردند، اينک گرفتار ضعف شده است. خاتمه دوره زمامداری تونی بلر بی ترديد باعث می شود تا جورج بوش نه تنها فقدان يک متحد نيرومند، بلکه نبود فردی را احساس کند که در بسياری از مسايل با وی تفاهم داشته است.

            متحد جديد بوش

            اکونوميست اظهار نظر می کند که با نزديک شدن زمان خروج تونی بلر از صحنه سياسی، به نظر می رسد که جورج بوش در آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان، متحد جديدی را کشف کرده باشد.

            خانم مرکل در مورد مسايلی مانند سياست هسته ای ايران و موضع تهديد آميز مقامات اين کشور عليه اسرائيل صراحت لهجه به خرج داده است اما در همانحال، برخی ديگر ازمتحدان آقای بوش مانند خوزه ماريا ازنار و سيلويو برلوسکونی، نخست وزيران سابق اسپانيا و ايتاليا نيز از قدرت کنار گذاشته شده اند.




            اين دو نفر (بوش و بلر) دارای اعتقادات قوی مذهبی هستند، هر دو با تروريسم جهادی و گسترش جنگ افزارهای هسته ای مخالفند و آنها را مشابه تهديداتی تلقی می کنند که در دهه 1930 از سوی هيتلر متوجه جهانيان بود بی آنکه رهبران غربی اين خطر را شناسايی کنند و برای جلوگيری از نتايج آن دست به اقدام بزنند تا زمانی که هيتلر چنان قدرت گرفت که مقابله با وی بدون جنگی پر تلفات و پر خسارت امکانپذير نشد



            اکونوميست


            نويسنده اکونوميست با اشاره به اينکه آقای بوش از نظر سياسی فردی راستگرا و آقای بلر فردی چپگرا محسوب می شوند، می نويسد که تفاوت اعتقادات اين دو نفر اتحاد چند ساله آنان را مهمتر جلوه می دهد.



            به نوشته اکونوميست، اين دو نفر دارای اعتقادات قوی مذهبی هستند، هر دو با تروريسم جهادی و گسترش جنگ افزارهای هسته ای مخالفند و آنها را مشابه تهديداتی تلقی می کنند که در دهه 1930 از سوی هيتلر متوجه جهانيان بود بی آنکه رهبران غربی اين خطر را شناسايی کنند و برای جلوگيری از نتايج آن دست به اقدام بزنند تا زمانی که هيتلر چنان قدرت گرفت که مقابله با وی بدون جنگی پر تلفات و پر خسارت امکانپذير نشد.

            اکونوميست می نويسد بنابراين، آنان معتقدند که بايد مانند چرچيل، که از معدود سياستمدارانی بود که در آن زمان عليه قدرت گيری آلمان نازی هشدار می داد، پيش از آنکه دير شود با خطرات کنونی بايد مقابله کرد.

            به نوشته اکونوميست، حتی قبل از حملات يازدهم سپتامبر نيز تونی بلر شرايط روآندا و کوزوو را توجيه کننده دکترين مداخله ليبراليسم تلقی می کرد و اعتقاد داشت که دموکراسی های بزرگ جهان وظيفه دارند حتی بدون موافقت سازمان ملل برای از ميان بردن خشونت و بی عدالتی از زور استفاده کنند.

            لزوم ادامه حضور خارجی بوش

            اکونوميست در ادامه مقاله اين سئوال را مطرح می کند که آيا ضعف رييس جمهوری آمريکا به منزله ناتوانی وی در ماجراجويی خارجی و در نتيجه، تغييری مثبت خواهد بود؟

            نويسنده مقاله در پاسخ می گويد که گرچه آقای بوش در توجيه حمله به عراق و نحوه اداره اين کشور پس از اشغال مرتکب اشتباهاتی شده و توصيه تونی بلر در تلاش برای استقرار صلح در خاورميانه را ناديده گرفته است، اما آمريکا نمی تواند برای جبران اين اشتباهات دست از دنيا بشويد و به درونگرايی متوسل شود. برعکس، در اين نظر که آمريکا بايد نسبت به خطر تروريسم، حکومت های استبدادی و گسترش تهديد هسته ای واکنش موثر نشان دهد، بايد حق را به جانب جورج بوش داد.




            بوش و مرکل

            'بوش متحد جديدی در مرکل يافته است'


            اکونوميست می افزايد که نظرات آقای بوش نادرست نبوده و مشکلاتی که وی با آنها دست به گريبان است بيشتر از اجرای نادرست اين نظرات ناشی شده است.



            به نوشته اکونوميست، در هر حال، بدون توجه به تضعيف موقعيت سياسی جورج بوش در داخل آمريکا، وی همچنان مسئوليت هايی را در خارج بر عهده دارد. وی بايد اطمينان حاصل کند که تا قبل از تثبيت دولت عراق و استقرار امنيت در اين کشور ايالات متحده وادار به خروج از عراق نمی شود، بايد همچنان جبهه مخالفت با اتمی شدن ايران را حفظ کند، بايد به تلاش بيشتری برای تاسيس کشور مستقل فلسطينی دست بزند، نبرد عليه القاعده را ادامه دهد، در برابر زورگويی روسيه به همسايگانش پايداری ورزد و به آمريکاييان کمک کند تا به نحوی با قدرت گيری چين کنار بيايند.

            اکونوميست اظهار نظر می کند که اگر جورج بوش دانايی به خرج دهد، برای رسيدن به اين هدف ها به تلاش خود برای جلب متحدان جديد خواهد افزود حتی اگر آمريکا ناگزير شود گاه به تنهايی وارد عمل شود.

            به نوشته اين هفته نامه، در عين حال، بدون همراهی تونی بلر، آقای بوش خود را تنهاتر و پياده کردن سياست های خود را دشوارتر خواهد يافت.

            نامه احمدی نژاد

            اکونوميست در مطلب ديگری تحت عنوان "در باره خدا و بشر" و زيرعنوان "اتکای به پيغمبران" به نامه اخير محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، به جورج بوش می پردازد.

            اکونوميست در ابتدای اين مطلب می نويسد که بن بست بحران هسته ای ايران به نحوی است که ممکن است هر يک از طرف های ذيربط - به استثنای دولت چين که خدا پرست نيست - برای حل و فصل آن به قدرت الهی متوسل شود.




            احمدی نژاد و جورج بوش

            نامه احمدی نژاد به بوش کمکی به حل بن بست هسته ای ايران نکرده است


            با اينهمه، نامه پر از ايراد و شکوه محمود احمدی نژاد، به عنوان مکاتبه يک مومن خداشناس به يک مومن خداشناس ديگر هم احتمالا نتواند به اين بن بست خاتمه دهد.



            در عوض، پس از مذاکرات دشوار وزيران خارجه پنج عضو دايم شورای امنيت و آلمان، سه کشور اروپايی آماده شده اند تا برای يافتن مشوق های بيشتری به منظور وادار کردن ايران به کنار گذاشتن برنامه غنی سازی اورانيوم دست به فعاليت بزنند.

            به نوشته اکونوميست، نظر اروپاييان اين است که دو گزينه مشخص را در برابر ايران قرار دهند: افزايش تجارت، کمک به دريافت سوخت هسته ای از منابع ديگر و يا مواجه شدن با امکان تحريم های بين المللی هر چند روسيه و چين تا کنون با چنين تحريم هايی مخالفت ورزيده اند.

            اکونوميست می افزايد که در نامه آقای احمدی نژاد نشانه ای از تغيير موضع ايران ديده نمی شود و در عوض، وی اين سئوال را مطرح کرده که چرا دستاوردهای فنی و علمی خاورميانه هميشه به عنوان تهديدی عليه اسرائيل قلمداد می شود؟

            اکونوميست می افزايد که در واقع، چنين نيست و اروپا و آمريکا با استفاده ايران، مانند هر کشور ديگری، از انرژی هسته ای مشکلی ندارند بلکه به قرار گرفتن فناوری های بسيار خطرناک دردست رژيمی معترض اند که به مدت بيست سال به بازرسان بين المللی دروغ گفت و اسرائيل را مورد تهديد قرار می دهد.

            انگيزه احمدی نژاد

            اکونوميست در اين زمينه، ابراز ترديد آقای احمدی نژاد در مورد هولوکاست - کشتار يهوديان توسط آلمان نازی - راياد آور می شود و می افزايد که وی حق موجوديت اسرائيل را نيز زير سئوال برده است.

            اين هفته نامه به طور مختصر به محتوای نامه آقای احمدی نژاد اشاره می کند و می افزايد که در اين نامه، وی حمله به عراق و فشار غرب بر دولت حماس در فلسطين برای شناسايی اسرائيل را مورد انتقاد قرار می دهد.

            به نوشته اکونوميست، به نظر می رسد که هدف رييس جمهوری ايران از ارسال اين نامه جلب نظر مساعد جهان عرب بوده باشد اما در عين حال، بسياری از مردم ايران دفاع از مظلومان در آفريقا و آمريکای لاتين را از سوی رييس جمهوری رژيمی که با شدت عمل با مخالفان خود برخورد می کند مبالغه آميز می دانند.

            اکونوميست اظهار می دارد که به گزارش ديده بان حقوق بشر، از سازمان های بين المللی مدافع حقوق بشر، دست کم دو تن از وزيران کابينه آقای احمدی نژاد در نقض مستمر حقوق بشر از جمله اعدام مخالفان نقش داشته اند.

            در پايان اين مطلب، اکونوميست سئوال می کند که انگيزه آقای احمدی نژاد از ارسال نامه ای برای جورج بوش چه بوده است؟

            در حاليکه دولت آمريکا تحت فشار قرار گرفته تا وارد مذاکرات مستقيم با ايران شود و برخی از رقيبان آقای احمدی نژاد در داخل ايران نيز به چنين تحولی روی خوش نشان داده اند، به نظر می رسد که اظهارات وی در اين زمينه که برخی از مقامات آمريکايی ممکن است مسبب حملات انتحاری يازدهم سپتامبر بوده باشند انگيزه ای جز توهين و ايجاد ناخرسندی در ايالات متحده نداشته باشد.

            اکونوميست نتيجه می گيرد که "شايد دعوت به بازگشت به تعليمات انبيا" بيش از آنکه با هدف هدايت آقای بوش به سوی رستگاری اخروی عنوان شده باشد به تلاش برای تقويت موقعيت آقای احمدی نزاد در همين جهان زمينی مربوط باشد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • مخالفان حمله به ایران هر روز زیادتر می شوند
              مصاحبه اختصاصی با دکتر داریوش زاهدی


              اميد معماريان - واشنگتن پریزم

              دکتر داریوش زاهدی استاد علوم سیاسی دانشگاه برکلی کالیفرنیا و مولف دو کتاب است، که کتاب انقلاب اسلامی وی در این دانشگاه تدریس می شود. او در گفتگویی با واشنگتن پریزم به پرسش هایی چون علت درز اطلاعات برنامه حمله آمریکا به ایران و امکان چنین حمله ای، پاسخ داده است.

              طی هفته های گذشته مطبوعات آمریکایی واروپایی مطالبی را درخصوص حمله احتمالی ایالات متحده وحتی انگلیس واسرائیل به تاسیسات هسته ای ایران منشتر کرده اند. با توجه به پافشاری ایران بر ادامه غنی سازی اورانیوم وهمچنین اصرار مقامات آمریکایی برای توقف این روند وعدم تحمل "ایران هسته ای"، به نظر شما احتمال وقوع چنین رویدادی چقدر است؟



              فکر می کنم در داخل ارتش، دولت آمریکا وحتی پنتاگون مخالف نسبت به سیاست خارحی آمریکا زیاد است

              مهمترین مطلبی که در این زمینه منشتر شده، مقاله مفصل سیمور هرش در هفته نامه معتبر نیویورکر بود که معمولاً گروه بزرگی برای کنترل مطالب دارند. فکر می کنم در داخل ارتش، دولت آمریکا وحتی پنتاگون مخالف نسبت به سیاست خارحی آمریکا زیاد است. این مخالفتها با توجه به جهت گیری های برخی مقامات آمریکا ومشخص شدن آثار زیان باری که ازخود به جای می گذارد، روز به روز بیشتر هم می شود.

              در دستگاه اداری (پرزيدنت جرج) بوش، خیلی ها به خاطر اشتباهاتی که در عراق شده، از تصمیمات نو محافظه کاران و شخص (وزير دفاع دونالد) رامسفلد، دل خوشی ندارند و به هیچ وجه نمی خواهند اشتباهات پیش آمده در آنجا، در کشوری مثل ایران هم تکرار شود.

              بنابراین مشاهده می کنیم اطلاعاتی از این دست که آمریکا برنامه حمله به ایران دارد، به اشکال مختلف، از پنتاگون به بیرون درز می کند. مسلم است که ایالات متحده حتما - به روال معمول دستگاه های اطلاعاتی وامنیتی خود- در فکر برنامه های احتمالی بوده وخواهد بود.



              حمله اسرائیل به نیروگاه اتمی عراق نشان داد که صدام حسین پیش از این حمله ، ۵۰۰ نفر را برای تحقیقات هسته ای به کار گرفته بود، اما پس از آن تعداد این افراد را به ٧۰۰۰ نفر رساند.



              اما درز چنین اخباری حاکی از آن است که (احتمالاً) بخشی مایل هستند که در مورد این موضوع بیشتر بحث شود و به مخالفان حمله نظامی به ایران فرصت داده شود که بگویند چرا درحال حاضر چنین کاری احمقانه است. اگر احتمال ما درست باشد، نشانگر آن است که این بخش در مورد اعمال نقطه نظر خود موفق بوده است. چرا که از زمان انتشار مقاله سیمور هرش، مطالب در مورد ایران چند برابر شده و مخالفین حمله هم فرصت چند برابر پیدا کرده اند تا درمورد خطرات حمله به ایران به اظهار نظر بپردازند.

              این امر تنها به جراید محدود نمی شود، بلکه در مجلسین نیز در مورد آن، صحبت بیشتری می شود. به صورتی که چندین تن از سناتورهای برجسته آمریکا هم اشاره کرده اند که باید با ایران مستقیماً وارد مذاکره شد. نمونه بارز آن هم مقاله چهار شنبه گذشته توماس فریدمن در روزنامه نیویورک تایمز است که اگر آمریکایی ها بخواهند - با همین افرادی که در عراق چنین مشکلاتی درست کرده اند- به ایران بروند، بهتر است ایران قدرت هسته ای بشود.


              به نظرشما تصمیم ایران مبنی بر ادامه برنامه غنی سازی واعلام کامل کردن چرخه سوخت، از چه نوع ارزیابی ناشی می شود؟



              مسلماً جمهوری اسلامی در حال حاضر - به چند دلیل- فکر می کند در موقعیت خوبی است ومی تواند با آمریکا با این زبان سخن بگوید. اولاً آمریکا در عراق در وضعیت بدی گیر کرده و اوضاع آن کشور روز به روزبه جای بهبود، بدتر می شود.

              ثانیاً محبوبیت رئیس جمهور آمریکا خیلی پایین است و آمریکا ظرفیت زیادی برای حمله نظامی و اشغال ندارد. چرا که در عراق گیر افتاده، آسیب پذیری خیلی زیادی دارد وایران در موقعیتی است که می تواند به منافع آمریکا صدمه جدی بزند.

              قیمت نفت هم مسئله مهمی است که بالارفتن آن برای اقتصاد جهان هزینه زیادی دارد. دروغ آمریکا در مورد سلاح های کشتارجمعی در عراق، به اعتبار آن کشور به شدت لطمه زد و حالا مجبور است راه حل سیاسی را بیشتر مورد توجه قرار دهد.

              ایران هم در موقعیتی هست که بتواند حمله احتمالی آمریکا را جبران کند و دست به اقدامات تلافی جویانه بزند. به این دلایل، ایران فکر می کند در موقعیت خوبی است واحتمال حمله - نه اینکه نباشد- خیلی پایین است.



              به اعتقاد من ایران و آمریکا باید وارد مذاکره شوند وفقط در مورد عراق صحبت کردن هم، کار درستی نیست.

              دیگر آن که کسی با حمله نظامی به ایران موافق نیست. در صورتی که درمورد عراق حداقل انگلیس با آمریکا موافق بود. فراتر اینکه به نظر می رسد خود ارتش آمریکا نیز با این موضوع مخالف است. یکی از دلایل درز کردن این اطلاعات هم ممکن است همین باشد که خیلی ها نگران حمله به ایران هستند و برخی از امرای ارتش هم - به خاطر اشتباهاتی که درعراق شده- خواستار برکناری رامسفلد شده اند.


              اگر همانگونه که اطلاعات درز کرده نشان می دهد، آمریکا درپی حمله غافلگیر کننده به مراکز هسته ای ایران باشد، امکان تحقق چنین امری چقدر است؟


              احتمال آن صفر است. این امر به چند دلیل گزینه خوبی نیست. اولاً کسی نمی داند چنین حمله ای تا چه حد برنامه هسته ای ایران را عقب میندازد. چرا که اگر ایران از حمله سال ١٣۶١(١۹۸۲) اسرائیل به عراق درس خوبی آموخته و برخی از تاسیسات خود را مخفی یا مستتر یا پراکنده کرده باشد، معلوم نیست چطور چنین حمله ای می تواند سودمند واقع شود.

              حمله اسرائیل به نیروگاه تموز (اوسیراک) عراق نشان داد که صدام حسین پیش از این حمله ، ۵۰۰ نفر را برای تحقیقات هسته ای به کار گرفته بود، اما پس از آن تعداد این افراد را به ٧۰۰۰ نفر رساند. به علاوه اگر آمریکا واقعاً دست به حمله بزند، ایران مسلماً از پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای -ان پی تی- خارج خواهد شد وتمام توان وسعی خودش را مصروف این هدف خواهد کرد که هر چه زودتر به انرژی هسته ای دست یابد. مسائل دیگر ی مانند قیمت نفت و یا اقدامات تلافی جویانه نیز مطرح خواهد شد.


              برخی معتقدند که مساله نفت مهم نیست چون عربستان می تواند با افزایش تولید، کاهش تولید نفت ایران را جبران بکند. نظر شما؟


              معلوم نیست که ظرفیت تولید (نفت) عربستان چطور می تواند کمبود نفت ایران را جبران کند. چنین امری با توجه به تقاضای زیاد در بازار نفت محتمل به نظر نمی رسد. در عین حال مساله اقدامات تلافی جویانه و ناامن کردن تنگه هرمز، می تواند عملاً موضوع صادرات نفت را با مشکل مواجه کند.

              به علاوه ایران قادر است سختی موجود در عراق را بیشتر کند، در افغانستان و منطقه خلیج فارس نیز توانایی هایی دارد. شیعیان عربستان نیز در منطقه ای بسیار حساس در استان "الحصا" زندگی می کنند. جایی که بسیا ری از منابع نفتی عربستان درآنجا قراردارد و اگر اوضاعش به هم بریزد، قیمت نفت از مرز صد دلار خواهد گذشت.

              این هم که ایران اعلام کرده چهل هزار نفردر حملات انتحاری شرکت می کنند، موضوع دیگری است که به هرحال نمی توان از کنار آن گذشت. ایران به دلیل نفوذش بر حزب الله، می تواند از آنها استفاده کند. بسیاری از تحلیل گران معتقدند که دستیابی حزب الله به اهداف جهانی از القاعده خیلی بیشتر است.

              مساله ای دیگر این است در صورت بمباران ایران، تعداد زیادی از مردم بیگناه کشته خواهند شد. چرا که آمریکاییها می دانند بسیاری از تاسیسات (هسته ای ایران) وسط شهرهاست. چنین اقدامی تاثیر بسیار بدی روی افکار عمومی ایران و جهان خواهد گذاشت. به خصوص که شاید ایران تنها کشوری باشد که مردمش خصومت خاصی با آمریکا ندارند و افکار عمومی با آمریکا مخالف نیست.

              ولی اگر ایران را بمباران کند، تاثیری منفی خواهد داشت. مسئله خشم مسلمانان نسبت به آمریکا نیز وجود دارد که بر اثر چنین اقدامی بیشتر خواهد شد. موضوع دموکراسی در ایران نیز مطرح است که حمله به آن مسلماً کمکی به جریان دموکراسی در ایران نخواهد کرد و به عکس به آن قسمت از رژیم که می خواهد جامعه مدنی و مخالفان را سرکوب کند، بهانه خوبی خواهد داد که نیت خود را عملی کند و طبعا این هم به نفع دموکراسی سازی در ایران نیست.


              نظر شما درمورد تصمیم ایران مبنی بر ادامه غنی سازی تا حصول به نتیجه مورد نظر چیست؟



              به نظر من تصمیم ایران راهبردی (استراتژیک) است و تا زمانی که ایران وآمریکا با هم کنار نیامده اند وآمریکا به راحتی می گوید که در پی نابودی ایران است، طبیعی است که ایران بخواهد دنبال انرژی اتمی برود.

              مقامات جمهوری اسلامی دیدند که در عراق چه اتفاقی افتاد ودر کره شمالی چه اتفاقی نیافتاد. عراق سلاح (هسته ای) نداشت و آمریکا به آنها حمله کرد وصدام را از بین برد، اما کره شمالی داستان دیگری پیدا کرد.

              به اعتقاد من ایران و آمریکا باید وارد مذاکره شوند وفقط در مورد عراق صحبت کردن هم، کار درستی نیست. البته ایران هم فقط در مورد عراق صحبت نخواهد کرد. خیلی واضح است که اگر ایران به آمریکا کمک کند که ثبات نسبی در عراق برقرار شود، به آمریکا فرصت می دهد که با ایران درافتد.

              نتیجه حمله نظامی یه ایران به قدری ناهنجار است که از هر زاویه ای به آن نگاه کنیم، بهتر است که هیچ وقت اتفاق نیافتد. دو طرف باید بتوانند در مورد همه مسائل خودشان با يکديگر صحبت کنند. تا زمانی که نظام (ایران) از حمله آمریکا وحشت دارد، هیچ دلیلی برای دنبال نکردن برنامه هسته ای خود ندارد.

              اما اگر ضمانت های امنیتی بگیرد، اوضاع تغییر می کند. به علاوه ایران به حدی در باره چرخه سوخت اتمی صحبت کرده است که عقب نشیتی کردن (از آن) بسیار مشکل است.




              اميد معماريان، نويسنده مستقل، از همکاران نشريه واشنگتن پريزم در ايالت کاليفرنيا می باشد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • مناسبات میان ايران و روسيه (۲)


                چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - Wednesday 10 May 2006
                . زمانه / سخاوت رضازاده
                . تایپ / لیبرال دمکرات




                قسمت نخست مقاله را از اینجا می توانید بخوانید...
                . عوامل موثر در همگرايي جمهوري اسلامي ايران و روسيه

                ايران و روسيه داراي منافع مشتركي هستند كه در گسترش همكاريهاي اين دو كشور موثر بوده‌اند و از جمله مي‌توان به تلاش هر دو كشور براي مقابله با نفوذ قدرتهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي در آسياي مركزي و قفقاز، مخالفت آنها با گسترش ناتو و نيز تلاش دو كشور براي جلوگيري از تسلط شركتهاي بزرگ فرامليتي بر انرژي منطقه آسياي مركزي و قفقاز اشاره كرد. به منظور روشن‌شدن عوامل اشتراك در مناسبات ايران و روسيه پس از فروپاشي شوروي، در اينجا نخست به منافع روسيه از گسترش همكاريها با ايران و سپس به منافع جمهوري اسلامي ايران از گسترش مناسبات با روسيه اشاره خواهد شد.

                1 _ منافع روسيه از گسترش همكاريها با ايران:

                الف) . جلب حمايت ايران براي مقابله با نفوذ قدرتهاي بيگانه در منطقه:

                روسيه به‌عنوان يك قدرت آسيايي ــ اروپايي، بيشترين منافع استراتژيك و امنيتي را در حوزه جنوبي مرزهاي خود مي‌بيند و لذا نسبت به نفوذ قدرتهاي ديگر ــ به‌ويژه امريكا ــ در منطقه احساس نگراني مي‌كند. در راستاي تلاش روسيه براي مقابله با نفوذ قدرتهاي بيگانه در منطقه، نقش ايران بسيار حائز اهميت است و حضور قدرتهاي بيگانه در منطقه براي هر دو كشور ايران و روسيه، يك عامل تهديدآميز تلقي مي‌شود. روسيه با درك اين نكته كوشيده است سياستهاي ايران را در اين مساله با خود هماهنگ كند و از آن در جهت تامين منافع خود استفاده كند. به‌طوركلي احتمال نفوذ قدرت سوم در منطقه حائل بين ايران و روسيه، باعث شده است روسيه با شتاب به دنبال متحدان استراتژيك و منطقه‌اي بگردد و در چنين وضعيتي جمهوري اسلامي ايران مي‌تواند براي روسيه يك متحد طبيعي و بسيار مهم باشد.[xxxiii]

                ب) . نزديكي به ايران براي نفوذ در خاورميانه، خليج‌فارس و كشورهاي اسلامي:

                روسيه از ديرباز درصدد بوده است در خاورميانه حضور فعال سياسي داشته باشد. اين منطقه كه از نظر امنيتي همچنان در فهرست اولويتهاي مسكو قرار دارد، به علت مبتلا‌شدن به تحولات پرشتاب در دهه اخير، به عرصه‌اي پيچيده‌تر از گذشته براي مسكو تبديل شده است. اين پيچيدگي درواقع از اهميت‌يافتن عامل اسلام در سياست خارجي روسيه ناشي مي‌شود. اسلام از دو نظر بر سياست خارجي كشور روسيه تاثير مي‌گذارد: اولا كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز كه در حوزه امنيت ملي روسيه قرار دارند، اكثرا مسلمانند و گسترش تفكر اسلامگرايي در اين منطقه تهديدي براي امنيت ملي روسيه محسوب مي‌شود؛ ثانيا روابط مسكو با كشورهاي خاورميانه، تحت‌تاثير اسلام و اسلامگرايي قرار دارد و لذا نقش جمهوري اسلامي ايران در سياست خارجي مسكو براي نفوذ در خاورميانه و كشورهاي اسلامي بسيار مهم و اساسي است؛ چراكه ايران در منطقه خليج‌فارس و خاورميانه از موقعيت ژئوپلتيكي و ژئواستراتژيكي بسيار بالايي برخوردار مي‌باشد و نفوذ زيادي در بسياري از كشورهاي اسلامي دارد.

                پس از فروپاشي شوروي، كنترل آسياي مركزي و قفقاز درواقع به هدف اوليه سياست خارجي روسيه تبديل شد و رهبري روسيه در اين زمينه از جانب ايالات‌متحده امريكا و هم‌پيمانانش در ناتو، احساس فشار نمود. در اين راستا، همكاري با ايران براي روسيه از جايگاه خاصي برخوردار شد. علاوه‌براين، روسيه پس از فروپاشي شوروي، به‌خاطر ذخاير غني نفت و اهميت استراتژيك منطقه خليج‌فارس، درصدد برآمد سياستهايش را با كشورهاي ايران، عراق و كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج‌فارس متوازن سازد و از طريق گسترش همكاريهاي همه‌جانبه با جمهوري اسلامي ايران، حضور و نفوذ خود را در منطقه خليج‌فارس گسترش دهد.[xxxiv]

                ج) . گسترش روابط با جمهوري اسلامي ايران به منظور گرفتن امتياز از غرب:

                جريانات پس از فروپاشي شوروي، بسياري از دولتمردان روسيه را متوجه ‌ساخت كه امريكا از تبديل مجدد روسيه به يك قدرت جهاني حمايت نمي‌كند. دراين‌راستا توسعه روابط با ايران به‌عنوان يكي از معدود كشورهايي كه بيشترين ضديت را با امريكا داشته است، در پي گسترش گرايشهاي ضدغربي روسيه از اهميت بيشتري برخوردار گرديد. با توجه به حساسيت غرب و به‌ويژه ايالات‌متحده امريكا نسبت به جمهوري اسلامي ايران، شرايطي فراهم شد كه روسيه بتواند با استفاده از اهرم روابط با ايران، از غرب و امريكا امتياز بگيرد و درواقع ايران را وسيله‌اي براي رسيدن به اهداف خود در برابر غرب قرار دهد. درهمين‌راستا، براي روسيه فروش راكتورهاي هسته‌اي و تجهيزات نظامي به ايران شيوه‌اي براي اظهار استقلال و گرفتن امتياز از غرب محسوب مي‌شود.[xxxv]

                د) . همكاري با ايران براي جلوگيري از تشديد افراط‌گرايي قومي و نژادي و بي‌ثباتي در منطقه:

                منطقه آسياي مركزي و قفقاز، متشكل از مليتهاي گوناگوني است كه در چارچوب جمهوريهاي مختلف قرار گرفته‌اند. مرزهاي اين كشورها لزوما با پراكندگي قومي و نژادي منطقه‌اي منطبق نيست و وضعيت سياسي اين جمهوريها هنوز تثبيت نشده است. در اين شرايط، هرگونه تشنج و قوميت‌گرايي مي‌تواند آرامش و ثبات منطقه را برهم بزند و امنيت ملي هر دو كشور ايران و روسيه را تهديد كند. همچنين نفوذ معنوي و فرهنگي ايران در اين جمهوريها، به اندازه‌اي است كه مي‌تواند احساسات ضدروسي را در ميان اين ملتها برانگيزد و روسيه با درك اين واقعيت سعي دارد از طريق گسترش همكاريها با جمهوري اسلامي ايران، از تشديد مسائل قومي و مذهبي در منطقه جلوگيري كند.[xxxvi] به‌طوركلي بحران مليتها، مشكل هميشگي شوروي سابق بود و هنوز هم مشكلي پايدار در جمهوريهاي تازه‌‌استقلال‌يافته تلقي مي‌گردد. در دوران اتحاد جماهير شوروي، اين كشور تلاش مي‌كرد حكومت خاصي در درون يك جمهوري شكل نگيرد و هرگز اجازه ترويج ويژگيهاي حقيقي اين جمهوريها را نمي‌داد. به‌علاوه مسكو سياست ايجاد شكاف فرهنگي و قومي در اين مناطق را دنبال مي‌كرد تا از تضعيف سلطه مسكو بر اين جمهوريها جلوگيري كند.[xxxvii] پس از فروپاشي شوروي و ظهور جمهوريهاي جديد نيز اختلافات قومي و نژادي، اصلي‌ترين عوامل بحران‌زا در منطقه هستند. اين اختلافات با امنيت و منافع ملي روسيه همخواني ندارند و روسيه به منظور مقابله با اين امر، خود را نيازمند به همكاري با ايران مي‌بيند.

                هـ) . جلب حمايت ايران براي مخالفت با توسعه ناتو به شرق:

                اكثر نخبگان سياسي روسيه با توسعه ناتو مخالف هستند و آن را با منافع ملي كشورشان مغاير مي‌دانند. سه عامل در اين راستا قابل توجه هستند: الف‌ــ مسكو نگران آن است كه منزوي‌ شود و درحاشيه‌ قرار گيرد ب‌ــ نيروهاي نظامي روسيه به‌شدت با توسعه ناتو در هر شكل و عنوان مخالفند و معتقدند اين توسعه، مرزهاي روسيه را دچار تهديد جدي مي‌كند ج‌ــ استراتژيستهاي روسيه معتقدند توسعه ناتو روسيه را از جايگاه يك قدرت پرنفوذ ساقط خواهد كرد.

                ازطرف‌ديگر، ايران نيز كه گسترش ناتو را تهديدي عليه امنيت ملي خويش مي‌داند، با روسيه در اين خصوص منافع مشترك دارد و روسيه سعي كرده است با جلب حمايت ايران، با گسترش ناتو مقابله كند.[xxxviii]

                2 _ نافع ايران در گسترش همكاريها با روسيه:

                الف) . نگاه به روسيه به‌عنوان تامين‌كننده تسليحات و تكنولوژي جديد:

                با توجه به محدوديت ايران در تامين تسليحات مورد نياز، روسيه به‌عنوان يك كشور داراي سلاحهاي با كيفيت بالا، براي ايران بسيار حائز اهميت است. قسمت اعظم مبادلات دو كشور روسيه و جمهوري اسلامي ايران پس از فروپاشي شوروي را خريدهاي نظامي ايران از روسيه تشكيل مي‌دهد. همچنين ايران به منظور تكميل نيروگاه اتمي بوشهر با تكنولوژي روسي، در چارچوب يك هدف استراتژيك، همكاري با روسيه را براي اجراي اين طرح حياتي در سرلوحه فعاليتهاي خود قرار داده است.[xxxix]
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment



                  • 5 _ ناهمگوني ايدئولوژيك و فرهنگي دو كشور ايران و روسيه:

                    روسيه و ايران متعلق به دو حوزه تمدني و ايدئولوژيك خاص و متفاوت از هم هستند. تفاوت ايدئولوژيكي بين دو كشور، بالقوه مي‌تواند در شرايط خاص به تضادي جدي تبديل ‌شود.[xlix]

                    6 _ اختلاف در منافع درازمدت ايران و روسيه درخصوص مسير انتقال انرژي حوزه خزر:

                    باوجودآنكه كشورهاي ايران و روسيه مشتركا با انتقال انرژي آسياي مركزي و قفقاز از مسير باكو ــ جيهان مخالفت مي‌كنند، اما هر دو كشور مسيرهاي موردنظر خود را مطلوب و باصرفه معرفي مي‌نمايند و به دنبال تامين منافع ملي خود هستند.

                    7 _ روابط اقتصادي چالش‌برانگيز:

                    از جمله مشكلات و نارسايي‌هاي موجود بر سر راه توسعه مناسب همكاريهاي اقتصادي بين ايران و روسيه، مي‌توان به انجام‌ندادن تعهدات از سوي طرفين در قبال يكديگر، مشكلات پرداختهاي مالي از طرف ايران، تكنولوژي پايين كالاهاي روسي در مقايسه با نوع غربي آن، ناهماهنگ‌بودن نيازهاي اين دو كشور و نيز به مكمل‌نبودن اقتصادهاي دو كشور اشاره كرد. اين موارد باعث شده‌اند روابط دو كشور عليرغم برخي پيشرفتها، همچنان در هاله‌اي از ابهام و نارسايي‌هاي عمده قرار گيرد.[l]

                    همچنين از جمله موارد ديگر موثر در واگرايي روابط ايران و روسيه، مي‌توان به نگرش سلطه‌طلب روسيه به منطقه آسياي مركزي و قفقاز، برخورد ژئوپلتيك ايران و روسيه، انعطاف روسيه در مقابل حضور كشورهاي غربي در منطقه و... اشاره كرد.



                    پي‌نوشت‌ها :


                    * فارغ‌التحصيل كارشناسي ارشد روابط بين‌الملل از دانشگاه شهيد بهشتي

                    [i]
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • پاسخ یک شاعر ایرانی
                            به نامه‌ی احمدی نژاد خطاب به جورج بوش

                            از آنجائی که احتمالا آقای جورج دبلیو بوش رئیس جمهور آمریکا پاسخی به نامه‌ی آقای محموداحمدی‌نژاد که خود را رئیس جمهور مردم ایران می‌نامد نخواهد داد، من میرزاآقاعسگری (مانی) شاعر و نویسنده‌ی ایرانی که 22 سال است در تبعید بسر می‌برم، پاسخی به نامه‌ی ایشان می دهم! متن اصلی نامه آقای احمدی‌نژاد به آقای بوش را هم در پایان می‌آورم تا نشان بدهم که بیشترین اتهاماتی را که ایشان به آقای بوش و غرب وارد می‌کند، به خودش و حکومتش برمی‌گردد. پاسخ من، تقریبا همان نامه‌ی احمدی‌نزاد است با اندکی تغییرات در زمینه خطاب قراردادن آقای بوش. مثلا در موارد بسیاری فقط نام ایران را جانشین واژه‌ی جهان کرده‌ام. و یا نام حضرات: محمد و مهدی را جانشین نام حضرت عیسی کرده‌ام. این تغییرات را با رنگ آبی و خطی در زیر آنها مشخص کرده‌ام. دربرخی جاها به جای جملات طولانی و بی‌مورد آقای احمدی نژاد چند نقطه گذاشته‌ام.
                            ***
                            آقاي محمود احمدی‌نژاد- رييس جمهور حکومت اسلامی

                            مدتي در اين انديشه بودم چگونه مي‌‏توان تناقضات غير قابل انكار موجود در صحنه‌ی ایران را كه مدام مورد بحث محافل مردمي بخصوص مجامع سياسي و دانشجويي است توجيه كرد . سئوالات زيادي در اين مورد بي جواب مانده است لذا تصميم گرفتم شمه‌‏اي از اين تناقضات و سئوالات را مطرح كنم ، شايد فرصتي براي تصحيح آنها فراهم آيد .

                            آيا مي شود پيرو حضرت محمد (ع) پيامبر بزرگ الهي بود ، خود را متعهد به حقوق بشر اسلامی دانست ، حکومت عدل الهی را الگوي تمدني معرفي كرد، با گسترش سلاحهاي هسته‌‏اي و كشتار جمعي اعلام مخالفت نمود،مبارزه با تروريسم را شعار خود قرار داد(!) ،و در نهايت براي تشكيل جامعه واحــد جهاني (اسلامی) تلاش كرد.

                            جـامعه اي كه قرار است حضرت مهدی (ع) و صالحان زمين در آن حكومت كنند(؟!) . اما درعين حال ؛ كشورها (ی عراق و افغانستان و اسرائیل) مورد تعرض قرار گيرند. جان و حيثيت و هستي افراد از ارزش ساقط شود؟ ... يا 12000 زندانی سیاسی را طی یک‌ماه و بدون محاکمه اعدام کرد، و یا 3میلیون ایرانی را به جرم دگراندیشی مجبور به گریز از میهنشان کرد، و یا هر روزنامه و روزنامه نگاری را به خاطر دگراندیشی بست و کشت، و یا شاعران و نویسندگان را خفه کرد و در بیابان‌های تهران انداخت؟! و یا گروه‌های تروریستی را به عراق و افغانستان فرستاد تا حکومت‌های نوپای آنان را بی‌ثبات کنند، و یا پول مردم گرسنه‌ی ایران را به گروه‌های تروریستی حماس بخشید، و یا نفت مردم بیچاره‌ی ایران را مجانی به سوریه داد؟ و با اعزام گروه‌های ترور به برلین و لندن و بن و پاریس، دگراندیشان ایرانی را ترور کرد، ویا اموال ایرانیان متواری را مصادره کرد و به تروریستهای منطقه بخشید؟ و یا...حريم مقدس خانه‌هاي شهروندان شكسته گردد و شايد بيش از1400سال يك كشور به عقب برگردانده شود . با چه هزينه‌اي ؟ با صرف صدها ميليارد دلار از خزانه‌ی يك كشور، و با اعزام دهها هزار از جوانان و پاسداران به عنوان سربازان اسلام ، قراردادن آنان در معرض كشتار و دور كردن آنان از خانواده هاي خود ، آلوده كردن دست آنان به خون ديگران و اعمال فشارهاي روحي و رواني به آنان به نحوي كه هر روز تعدادي از آنان خودكشي كنند و وقتي به كشور خود برمي گردند رنجور و افسرده باشند و با امراض گوناگون سر و كار داشته باشند . تعدادي نيز كشته شده و جنازه هاي آنان تحويل خانواده هاي آنان گردد.

                            به عشق تولید سلاحهاي كشتار جمعي، اين تراژدي بزرگ براي مردم كشور اشغال شده‌ی ایران اتفاق مي افتد .البته خمینی يك ديكتـاتور جنايتكار بود . خمینی. در تمام طول جنگ ايران و عراق مورد حمايت غرب بود .


                            آقاي رئيس جمهور؛


                            شايــد بدانيد من يك شاعرایرانی درتبعید هستـم . وجدان و شعور من مي پرسنــد اين اقدامات را چگونه مي توان با ارزشهاي صدر اين كلام، من جمله تعهد به آئين حضرت محمد (ع) تطبيق داد ؟
                            متهماني در زندان اوین و زندان گوهردشت کرج و خانه‌های امن وزارت اطلاعات و... در بند هستنـد كه محاكمه نمي شوند . به وكيل دسترسي ندارند . خانواده هاي آنان نمي توانند آنان را ببيننـد و هيچ نظارت بين المللي بر آنان نيست . معلوم نيست اينها زنداني هستند . اسير جنگي‌اند ، متهم اند و يا محكوم ؟ من نتوانستم ربودن افراد و نگه داشتن آنان را در زندانهاي مخفي با هيچيك از نظامهاي قضايي دنيا تطبيق دهم و نفهميدم كه اين اقدامات با كداميك از ارزشهاي صدر اين مقال تطابق دارد . با تعليمـات حضرت محمد(ع) يا حقوق بشر يا ارزشهاي اسلامی.

                            جوانان ، دانشجويان و مردم در مورد پديده کشور امام زمان سئوالات زيادي دارند . حتما بعضي از آنها را شنيده‌ايد .
                            در طول تاريخ، كشورهاي زيادي اشغال شده اند اما از پديده هاي نوظهور عصر ما ، تاسيس يك كشور جديد با رهبرانی جديد است با نام ولی فقیه.


                            دانشجويان و مردم مي گويند 27 سال پيش چنين كشوري (کشور امام زمان) وجود نداشت . اسناد و كره جغرافيايي قديمي را نشان مي دهند و مي گويند هر چه جستجو مي كنيم كشوري به نام کشور امام زمان و کشور بقیت الله الاعظم نمي‌بينيم .

                            مجبورم آنان را راهنمايي كنم تاريخ ایران را مطالعه كنند. يكبار يكي از دانشجويان گفت در طول جنگ ایران و عراق كه یک ميليون نفر در آن كشته شدند ، اخبار جنگ به سرعت از جانب متخاصمين منتشر مي شد و هر كدام پيروزي هاي خود و شكستهاي طرف مقابل را اعلام مي كردند. بعد از جنگ ادعا شد كه یک ميليون ایرانی كشتــه شده اند یک ميليون نفر كه با حداقل دو ميليون خــانواده نسبت داشتـه اند .



                            آقاي رئيس جمهور

                            در ایران رژيمي تاسيس شده است كه حتي به بچه ها رحم نمي‌كند ، خانه‌ها را بر سر مردم (و دراویش) خراب مي كند ، برنامه ترور شخصيتهاي ایرانی را از قبل اعلام مي كند و هزاران ایرانی را در زندانهـا نگهداري مي كنـد . چنين پديـده اي در قرون اخير كم نظير يـا بي نظير است .

                            سئوال بـزرگ ديگر بسياري از مردم اين است كه چرا چنين رژيمي مورد حمايت شما است ؟


                            آيا حمــايت از چنيــن رژيمي حمايت از تعليمات حضرت محمد (ع) يا حضرت مهدی (ع) و يا منطبق بر ارزشهاي اسلامی است . و آيا واگذار نمودن حق تعيين سرنوشت تمام سرزمين ایران به صاحبان اصلي آن كه در داخل و خارج ایران هستند ، اعم از زردشتیان و بهائیان و سکولارها و مسلمانان و يهوديان و مسيحيان ، با اصول دموكراسي و حقوق بشر و تعليمات انبياء منافات دارد ؟ اگر منافات ندارد چرا با همه پرسي مخالفت مي شود ؟

                            ...
                            آقاي رئيس جمهور

                            مي دانيد با مردم زندگي مي كنم و دائم با آنان در تماس هستم بسياري از مردم ایران به نحوي با من تماس مي گيرند . آنان اينگونه سياستهاي چندگانه را با هيچ منطقي سازگار نمي دانند.
                            شواهد نشان مي دهد عموم مردم ایران ، هر روز نسبت به سياستهاي اعمال شده شما عصباني تر مي شوند . قصد من طرح سئوالات فراوان نيست امــا مي خواهم به چند نكته ديگر هم اشاره كنم .

                            ...

                            من ترديدي ندارم كه در تمام جوامع بشري دروغ امر ناپسندي است و جنابعالي هم دوست نداريد كسي به شما دروغ بگويد.



                            آقاي رئيس جمهور

                            آيا مردم مختلف در ایران حق دارند بپرسند چرا با احزاب آنان در اين کشور مخالفت و در مقابل از كودتاگران طرفدار خمینی حمايت مي شود. چرا سايه تهديد دائمي بالاي سر آنان است ؟ و چرا سایتهای اینترنتی و وبلاگهای مردم را فیلتر می‌کنید؟


                            ...
                            چرا ثروت عظيم و معادن ایران به يغما برده مي شود در حاليكه خود آنان بيش از ديگران نيازمند آن هستند . آيا چنين اقداماتي با تعليمات حضرت محمد و با حقوق بشر اسلامی منطبق است ؟
                            ...
                            آقاي رئيس جمهور

                            واقعه شهریور (کشتار زندانیان سیاسی)1367 واقعه‌ی هولناكي بود . كشتن بيگناهان در همه جاي دنيا تاسف بار و دردناك است . مردم ما همان موقع با اعلام تنفر از مسببين چنين وقايعي به بازماندگان حادثه تسليت گفت و اظهار همدردي كرد.
                            همه دولتها موظفند از جان و مال و آبروي شهروندان خود محافظت كنند . آن طور كه گفته مي شود دولت شما برخوردار از سيستم هاي امنيتي و حفاظتي و اطلاعاتي گسترده اي است . حتـي مخالفين خود را در خارج از مـرزها شكـــار مي كند . عمليات شهریور 1367 عمليات ساده‌اي نبود . آيا طراحي و اجراي آن عمليات بدون هماهنگي با سيستمهاي اطلاعاتي و امنيتي و يـا نفوذ گستـــرده در آن مـي توانست امكان پذير باشد ؟ البته اين يك احتمال عقلايي است . چرا ابعاد اين موضوع تا كنون مخفي مانده است ؟ چرا توضيح داده نمي شود چه كساني در اين حادثه كوتاهي كرده اند ؟ و چــرا مسببين و مقصرين معرفي و محــاكمه نمـي شوند؟


                            آقاي رئيس جمهور

                            از وظايف همه دولتها ايجاد امنيت و آرامش براي شهروندان است . مردم كشور ما و كشورهاي همجوارِ نقاطِ بحراني جهان چندين سال است احساس امنيت رواني ندارند. بعد از حادثه شهریور 1367 به جاي التيام رواني و آلام آسيب ديدگان و شهروندان ایرانی كه به شدت تحت تاثير حادثه بودند ، برخي رسانه‌هاي حکومتی جو ناامني را دامن زدند و بطور مداوم از احتمال حملات تروريستي سخن گفتند و مردم را در ترس و وحشت نگه داشتند . آيا اين خدمت به مردم ایران است ؟ آيا خسارت ناشي از ترس و وحشت قابل محاسبه است ؟ تصور كنيد ، شهروندان ایرانی در همه جا احتمال حمله را مي دادند . در خيابانها ، درمحل كار و د رخانه احساس ناامني مي كردند . اين وضعيت را چه كسي مي پسندد؟ چرا رسانــه ها به جاي القاي آرامش و امنيت ، نا امني را القا مي كردند.


                            ...
                            در منشورهاي رسانه اي ، اطلاع رساني درست و حفظ امانت در انتشار خبر ، يك اصل انساني و پذيرفته شده است . مايلــم تاسف عميق خود را از عدم تعهد رسانه هاي حکومتی به چنين اصلي اعلام كنم . بهانه اصلي در حمله به مردم وجود دگراندیشی بود . آن قدر اين موضوع تكرار شد تا مردم باور كنند و زمينه حمله به مردم نيز فراهم شود . آيا در فضاي ساختگي و دروغ ، حقيقت گم نمي شود؟ و آيا گم شدن حقيقت با معيارهاي پيش گفته سازگار است ؟ و آيا حقيقت ، نزد خدا هم گم مي شود ؟

                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment





                            • آقاي رئيس جمهور

                              در همه كشورها مردم هستند كه هزينه دولتها را مي پردازند تا دولتها به آنان خدمت كنند . سئوال اين است كه ميلياردها دلار هزينه هاي ساليانه ارتش و سپاه، حزب‌الله لبنان و سوریه و حماس چه دست آوردي براي مردم داشته است ؟ جنابعالي اطلاع داريد در بعضي از ايـالات (استانهای) كشور ما مردم در فقر و تنگدستي هستند . هزاران نفر بي خانمان زندگي مي كنند . بيكاري معضل بزرگي است و اين مشكلات كم و بيش در ساير كشورها هم هست. آيا درچنين شرايطي آن حجم عظيم لشكرسازی و آن هزينه‌هاي هنگفت از خزانه مردم توجيه پذير است و با اصول پيش گفته تطابق دارد ؟ آیا هزینه‌ کردن میلیاردها دلار از نان سفره‌ی مردمی گرسنه برای تولید بمب هسته‌ای که با آن بتوانید مردم ایران و جهان را به گروگان بگیرید کاری عاقلانه است؟


                              آقاي رئيس جمهور


                              آنچه گفتـه شد بخشي از دردهاي امروز مردم ایران است . اما كلام اصلي من كه شما حداقل بخشي از آن را تصديق خواهيد كرد اين است كه :

                              حاكمان دوران معيني دارند و پايدار نيستند ، اما نام و ياد آنان درتاريخ خواهد ماند و در آينده هاي نزديك و دور دائم در معرض قضاوت خواهند بود.

                              مردم خواهند گفت ، در دوران شما چه گذشته است . آيا براي مردم امنيت ، رفاه و آسايش آورده اید يا نا امني و بيكاري .
                              آيا مي خواستيد عدالت بر پا كنيد يا فقط از گروههاي خاصي حمايت كرديد و به قيمت فقر و تنگدستي عده زيادي از مردم ، عده اندكي را به ثروت و مقام رسانديد و رضايت آنان را بر رضايت خدا و مردم ترجيح داديد .

                              آيا از حقوق مردم و محرومين دفاع كرديد يا آنانرا ناديده گرفتيد .
                              آيا ازحقوق انسانها در سراسر جهان دفاع كرديد يا اينكه با تحميل جنگ و دخالتهاي غير قانوني در امور كشورها و با ايجاد زندانهاي مخوف عده اي را به بند كشيديد . آيا امنيت و صلح را براي جهان رقم زديد يا سايه تهديد و زور را در جهان گسترانيديد . آيـا به ملت خود و ساير مردم جهان راست گفتيد يا اينكه حقايق را وارونه جلوه داديد . آيا طرفـدار مردم بوديد يا طرفدار مال اندوزان و ستمگران . آيا درحكومت شما منطق ، عقل ، اخلاق ، صلح ، عمل به تعهدات ، گسترش عدالت ، خدمت به مردم ، رفاه و پيشرفت ، حفظ كـــرامت انساني مورد توجه بود يا زور اسلحـه ، تهديد ، نــاامني ، بـي توجهي به مردم ، عقب انداختن پيشرفت و تعالي ایران و پايمال كردن حقوق انسانها؟ و بالاخره خواهند گفت آيا به آنچه سوگند ياد كردید ، در خدمت به مردم كه وظيفه و تعهد اصلي شماست و به آئين پيامبران پايبند بوديد يا خير؟


                              آقاي رئيس جمهور


                              تا كي ایران مي تواند چنين وضعيتي را تحمل كند . با اين روند ، ایران به چه سمتي خواهد رفت ؟ - تـا كي مردم ایران بايد خســارت تصميمات نادرست حاكمان را بدهند ؟ - تا كي بايد سايه نا امني ناشي از انباشت سلاحهاي كشتار جمعي بر مردم ایران سايه افكند ؟ - تا كــي بايد خون كودكان و زنـان و مردان بر سنـگ فرش خيابانها و كوچه ها بريزد و خانه هاي مردم بر سر آنان خراب شود ؟ آيا جنابعالي از وضعيت امروز ایران راضي هستيد ؟ و آيا فكر مي كنيد سياستهاي جاري مي تواند ادامه يابد؟
                              آيا اگر به جاي ميلياردها دلار مخارج امنيتي ، نظامي و لشگر كشي اين ارقام صرف سرمايه گذاري و كمك به اقشار ضعيف ، توسعه بهداشت و مبارزه با امراض مختلف ، آموزش و بالا بردن توانمنديهاي فكري و جسمي ، كمك به آسيب ديدگان ناشي از بلاياي طبيعي ، ايجــاد اشتغال و توليد ، آباداني و رفع فقر و محروميت ، و صرف ايجاد صلـح ، رفع اختلافات بين كشورها ، خاموش كــردن جنگهاي قومي و نژادي و ... مي شد ، امروز ایران در چه موقعيتي بود ؟ و آيا دولت شما نيز احساس غرور و سربلندي نمي كرد؟ آيا موقعيت سياسي و اقتصادي دولت شما مستحكمتر نبود؟ با كمال تاسف مي گويم آيا نفرت فزاينده امروز مردم جهان نسبت به دولت ایران وجود داشت ؟


                              آقاي رئيس جمهور

                              قصد آزردن خاطر كسي را ندارم . آيا اگر امروز حضرت ابراهيم ، اسحق ، يعقوب ، اسماعيل ، يوسف و يا حضرت محمد (عليهم السلام ) حضور داشتند در مورد اين رفتارها چه قضاوتي داشتند؟ آيا در جهان موعود كه عدالت سرتاسر آن را فراخواهد گرفت و حضرت مهدی (ع) حضور خواهنـد يافت(؟!) به شما نقشي خواهنـد داد ؟ و آيا شما را خواهند پذيرفت ؟ سئوال كليدي من اين است ؛ آيا راه بهتري براي تعامل با ملت ایران و جهان وجود ندارد ؟

                              ...


                              آقاي رئيس جمهور


                              (در اینجا آقای احمدی‌نژاد دهها آیه از قرآن می‌آورد که تکرار آنها دردی را دوا نمی کند. لذا آنها را حذف کردم.)

                              جناب آقاي رئيس جمهور


                              نگــاهي به تاريخ نشان مي دهد كه اگر حكومتها در طريق ظلم و ستــم باشند نمـــي توانند پايدار بمانند . خداوند سرنوشت بشريت را به دست آنان نسپرده است . خداوند جهان و انسانها را رها نكرده است ، چه بسيار وقايعي كه بر خلاف خواست و تدبير حكومتها اتفاق مي‌افتد . وقايع نشان مي دهد دست قدرت برتري در كار است كه همه امور با اراده او رقم مي خورد (و آن دست مردم است!)


                              آقاي رئيس جمهور

                              آيا نشانه هاي تغيير و تحولات در جهان امروز قابل انكار است ؟
                              آيا اوضاع فعلي جهان با ده سال قبل را مي توان مقايسه كرد . تغييرات سريع و بسيار گسترده است . مردم جهان از وضعيت موجود (حکومت شما) راضي نيستند و كمتر به وعده‌ها و اظهارات حاكمان شما اعتماد مي كنند . مردم بسياري از نقاط ایران و جهان احساس ناامني مي كنند و با توسعه نا امني و جنگ مخالفند وسياستهاي چندگانه را نمي پذيرند . مردم نسبت به شكاف موجود بين ثروتمندان و فقرا و اقشار مرفه و فقير معترض هستند. مردم از فساد رو به تزايد ابراز تنفر مي كنند .
                              مردم ایران از اينكه بنيانهاي فرهنگي آنان در معرض تهاجم است و بنيان خانواده ها از هم مي پــاشد و از اينكه مهر و محبت ها كم شده است ناراحتند . مردم ایران به سازمانهاي دولتی خوشبين نيستند زيرا حقوق آنان توسط اين سازمانها استيفا نمي شود.
                              ادعای عدل وعدالت اسلامی شما نتوانسته بشر را به آرمانهاي خود نزديك كنند و امروز دو مفهومِ شكست خورده اند . ژرف انديشان و عقلاي عالم صداي فرو ريختن انديشه و نظامات اسلامی شما را به وضوح مي شوند. امروز توجه مردم ایران به سوي يك كانون اصلي ، رو به افزايش است و آن كانون دموکراسی و حقوق بشر و حکومتی سکولار است و صد البته مردم ...پيروز خواهند شد . سئوال جدي من اين است آيا شما نمي خواهيد آنان را همراهي كنيد (؟!) .


                              آقاي رئيس جمهور

                              شما چه بخواهيد و چه نخواهيد ، ایران به سمت دموکراسی و عدالت به پيش مي رود و اراده مردم بر همه چيز غلبه خواهد كرد .

                              میرزاآقاعسگری (مانی)

                              شاعر ونویسنده‌ی تبعیدی ایرانی در آلمان

                              mani@nevisa.de



                              ***

                              متن كامل نامه احمدی نژاد به رئیس جمهور آمریکا
                              برگرفته از سایت خبری ایران‌پرس‌نیوز.
                              سه شنبه، 19 اردیبهشت ماه 1385 برابر با 2006-05-09

                              دفتر رئيس جمهور دقايقي پيش متن كامل نامه‌‏"محمود احمدي نژاد"، رئيس جمهوري اسلامي ايران، به "جورج دبليو بوش"، رئيس جمهوري ايالات متحده آمريكا را منتشر كرد.

                              به گزارش ايلنا، متن كامل اين نامه به شرح زير است:
                              جناب آقاي جورج دبليو بوش-رييس جمهور ايالات متحده آمريكا
                              مدتي در اين انديشه بودم چگونه مي‌‏توان تناقضات غير قابل انكار موجود در صحنه بين المللي را كه مدام مورد بحث محافل مردمي بخصوص مجامع سياسي و دانشجويي است توجيه كرد . سئوالات زيادي در اين مورد بي جواب مانده است لذا تصميم گرفتم شمه‌‏اي از اين تناقضات و سئوالات را مطرح كنم ، شايد فرصتي براي تصحيح آنها فراهم آيد .
                              آيا مي شود پيرو حضرت مسيح (ع) پيامبر بزرگ الهي بود ، خود را متعهد به حقوق بشر دانست ، ليبراليسم را الگوي تمدني معرفي كرد، با گسترش سلاحهاي هسته‌‏اي و كشتار جمعي اعلام مخالفت نمود،
                              مبارزه با تروريسم را شعار خود قرار داد ،
                              و در نهايت براي تشكيل جامعه واحــد جهاني تلاش كرد.
                              جـامعه اي كه قرار است حضرت مسيح (ع) و صالحان زمين در آن حكومت كنند .
                              اما در عين حال ؛ كشورها مورد تعرض قرار گيرند. جان و حيثيت و هستي افراد از ارزش ساقط شود و مثلا فقط با احتمال حضور چند مجرم در يك روستا ، يا شهر و يا كاروان ، تمام آن روستا يا شهر و يا كاروان به آتش كشيده شود . يا بــا احتمال وجود سلاحهاي كشتـار جمعي در يك كشور ، آن كشور تصرف شود.
                              حدود صد هزار نفر از جمعيت آن كشته شوند ، منابع آب و كشاورزي و صنعت آن منهدم گردد و نزديك به000/180 نفر نيروي نظامي در آن مستقر گردد.
                              حريم مقدس خانه هاي شهروندان شكسته گردد و شايد بيش از50 سال يك كشور به عقب برگردانده شود . با چه هزينه اي ؟ با صرف صدها ميليارد دلار از خزانه يك كشور و بعضي كشورهاي ديگر و با اعزام دهها هزار از جوانان به عنوان سربازان نيروي مهاجم ، قرار دادن آنان در معرض كشتار و دور كردن آنان از خانواده هاي خود ، آلوده كردن دست آنان به خون ديگران و اعمال فشارهاي روحي و رواني به آنان به نحوي كه هر روز تعدادي از آنان خودكشي كنند و وقتي به كشور خود برمي گردند رنجور و افسرده باشند و با امراض گوناگون سر و كار داشته باشند . تعدادي نيز كشته شده و جنازه هاي آنان تحويل خانواده هاي آنان گردد.
                              به بهانه وجود سلاحهاي كشتار جمعي اين تراژدي بزرگ براي مردم كشور اشغال شده و مردم كشور اشغال كننده اتفاق مي افتد ، بعد معلوم مي شود سلاح كشتار جمعي وجود نداشته است .
                              البته صدام يك ديكتـاتور جنايتكار بود . اما قصد از جنگ نه سرنگوني او بلكه حذف سلاحهاي كشتار جمعي اعلام شده بود . صدام در اين مسير سرنگون شد و مردم منطقه از اين سرنگوني ابراز رضايت كردند . صدام در تمام طول جنگ تحميلي عليه ايران مورد حمايت غرب بود .
                              آقاي رئيس جمهور؛
                              شايــد بدانيد من يك معلم هستـم . دانشجويان مي پرسنــد اين اقدامات را چگونه مي توان با ارزشهاي صدر اين كلام من جمله تعهد به آئين حضرت مسيح (ع) پيامبر صلح و رحمت تطبيق داد ؟
                              متهماني در گوانتانامو در بند هستنـد كه محاكمه نمي شوند . به وكيل دسترسي ندارند . خانواده هاي آنان نمي توانند آنان را ببيننـد و در خارج از كشور خـــــود نگهداري مي شوند و هيچ نظارت بين المللي بر آنان نيست . معلوم نيست اينها زنداني هستند . اسير جنگي اند ، متهم اند و يا محكوم ؟
                              بازرسان اتحاديــه اروپايي تاييـد كرده اند كه زندانهاي مخفي در اروپا هم وجود دارد . من نتوانستم ربودن افراد و نگه داشتن آنان را در زندانهاي مخفي با هيچيك از نظامهاي قضايي دنيا تطبيق دهم و نفهميدم كه اين اقدامات با كداميك از ارزشهاي صدر اين مقال تطابق دارد . با تعليمـات حضرت مسيح (ع) يا حقوق بشر يا ارزشهاي ليبراليسم .
                              جوانان ، دانشجويان و مردم در مورد پديده اسرائيل سئوالات زيادي دارند . حتما بعضي از آنها را شنيده ايد .
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment



                              • در طول تاريخ كشورهاي زيادي اشغال شده اند اما از پديده هاي نوظهور عصر ما ، تاسيس يك كشور جديد با مردماني جديد است .
                                دانشجويان مي گويند 60 سال پيش چنين كشوري وجود نداشت . اسناد و كره جغرافيايي قديمي را نشان مي دهند و مي گويند هر چه جستجو مي كنيم كشوري به نام اسرائيل نمي بينيم .
                                مجبورم آنان را راهنمايي كنم تاريخ جنگ جهاني اول و دوم را مطالعه كنند. يكبار يكي از دانشجويان گفت در طول جنگ جهاني دوم كه دهها ميليون نفر در آن كشته شدند ، اخبار جنگ به سرعت از جانب متخاصمين منتشر مي شد و هر كدام پيروزي هاي خود و شكستهاي طرف مقابل را اعلام مي كردند. بعد از جنگ ادعا شد كه شش ميليون يهودي كشتــه شده اند . شش ميليون نفر كه با حداقل دو ميليون خــانواده نسبت داشتـه اند .
                                فرض كنيم اين خبر صحيح باشد آيا نتيجه منطقي آن مي تواند تاسيس كشور اسرائيل در منطقه خاورميانه و يا حمايت از آن باشد ؟ اين پديده چگونه تحليل و تفسير مي شود ؟
                                آقاي رئيس جمهور
                                حتما مي دانيد اسرائيل با چه هزينه ها و پيامدهايي تاسيس شد :
                                - با كشته شدن هزاران نفر
                                - با آواره شدن چند ميليون نفر از بوميان منطقه
                                - با تخريب صدها هزار هكتار از مزارع و باغات زيتون و با تخريب شهرها و آباديها
                                اين تراژدي منحصر به زمان تاسيس نيست ، متاسفانه60 سال است كه ادامه دارد .
                                رژيمي تاسيس شده است كه حتي به بچه ها رحم نمي كند ، خانه ها را بر سر مردم خراب مي كند ، برنامه ترور شخصيتهاي فلسطيني را از قبل اعلام مي كند و هزاران فلسطيني را در زندانهـا نگهداري مي كنـد . چنين پديـده اي در قرون اخير كم نظير يـا بي نظير است .
                                سئوال بـزرگ ديگر بسياري از مردم اين است كه چرا چنين رژيمي مورد حمايت است ؟
                                آيا حمــايت از چنيــن رژيمي حمايت از تعليمات حضرت مسيح (ع) يا حضرت موسي (ع) و يا منطبق بر ارزشهاي ليبراليستي است .
                                و آيا واگذار نمودن حق تعيين سرنوشت تمام سرزمين فلسطين به صاحبان اصلي آن كه در داخل و خارج فلسطين هستند ، اعم از مسلمانان و يهوديان و مسيحيان ، با اصول دموكراسي و حقوق بشر و تعليمات انبياء منافات دارد ؟
                                اگر منافات ندارد چرا با همه پرسي مخالفت مي شود ؟
                                دولت فلسطيني اخيراً با انتخاب مردم فلسطين روي كا ر آمد . همه ناظران بيطرف تاييد مي كنند اين دولت منتخب مردم است . با ناباوري دولت منتخب را تحت فشار قرار دادند و به او گفته شد بايد رژيم اسرائيل را به رسميت بشناسد و دست از مقاومت بردارد و برنامه هاي دولت قبل را تعقيب نمايد .
                                اگر دولت فعلي فلسطيني چنين سياستهايي را از قبل اعلام كرده بود آيا مردم فلسطين آن را انتخاب مي كردند . آيا اين نوع موضعگيري در مقابل دولت فلسطيني قابل تطبيق با ارزشهاي پيش گفته است ؟ همچنين مردم مي پرسند چرا هر قطعنامه اي كه در شوراي امنيت عليه رژيم صهيونيستي مطرح مي گــردد وتو مي شود ؟
                                آقاي رئيس جمهور
                                مي دانيد با مردم زندگي مي كنم و دائم با آنان در تماس هستم بسياري از مردم خاورميانه به نحوي با من تماس مي گيرند . آنان اينگونه سياستهاي چندگانه را با هيچ منطقي سازگار نمي دانند.
                                شواهد نشان مي دهد عموم مردم منطقه ، هر روز نسبت به سياستهاي اعمال شده عصباني تر مي شوند .
                                قصد من طرح سئوالات فراوان نيست امــا مي خواهم به چند نكته ديگر هم اشاره كنم .
                                چرا در منطقه خاورميانه هر پيشرفتي در علم و فن آوري ، تهديدي عليه رژيم صهيونيستي تعبير و تبليغ مي شود ؟ آيا تلاش علمي و تحقيقاتي از حقوق اوليه ملتها نيست ؟
                                شما احتمالا با تاريخ آشنايي داريد . غير از قرون وسطي در چه مقطع تاريخي و در كجاي عالم پيشرفت علمي و فني يك جرم تلقي شده است ؟ آيا فرض احتمال استفاده از علوم در مقــاصد نظامي مي تواند دليلي بر مخالفت با علم و فن بــاشد . اگر چنين نتيجه گيري صحيح باشد پس بايد با همه علوم مخالفت شود ، حتي با فيزيك ، شيمي ، رياضيات ، علوم پزشكي ، مهندسي و ...
                                در قضيه عراق دروغي گفته شد . نتيجه آن چه بود ؟ من ترديدي ندارم كه در تمام جوامع بشري دروغ امر ناپسندي است و جنابعالي هم دوست نداريد كسي به شما دروغ بگويد.


                                آقاي رئيس جمهور
                                آيا ملتهاي مختلف در امريكاي لاتين حق دارند بپرسند چرا با حكومتهاي منتخب آنان در اين قاره مخالفت و در مقابل از كودتاگران حمايت مي شود. چرا سايه تهديد دائمي بالاي سر آنان است ؟
                                مردم افريقا مردمي پرتلاش ، خلاق و با استعداد هستند . آنان مي توانند نقش مهم و ارزنده اي در تامين نيازها و پيشرفت مادي و معنوي جامعه بشري ايفا كنند . فقر و تنگدستي در بخش بزرگي از افريقا مانع چنين نقشي است . آيا آنان حق دارند بپرسند
                                چرا ثروت عظيم و معادن آنان به يغما برده مي شود در حاليكه خود آنان بيش از ديگران نيازمند آن هستند .
                                آيا چنين اقداماتي با تعليمات حضرت مسيح و با حقوق بشر منطبق است ؟
                                ملت شجاع و مومن ايران هم سئوالات زيادي دارند . از جمله ؛ انجام كودتاي 28 مرداد در پنجاه و دو سال پيش و سرنگوني دولت قانوني وقت ، مقابله با انقلاب اسلامي و تبديل سفارت به ستاد حمايت از مخالفين جمهوري اسلامي مستند به هزاران برگ سند ، حمايت از صدام در جنگ عليه ايران ، سرنگون كردن هواپيماي مسافربري ايران ، توقيف اموال ملت ايران ، تهديدات روز افزون و ابراز ناراحتي و عصبانيت از پيشرفت علمي و هسته اي ملت ايران ، در حالي كه تمام ايرانيان به خاطر پيشرفت كشورشان شادند و جشن و سرور برپا كردنــد ، و موارد متعددي از ايـن دست كه از شرح آن در اين نامه مي گذرم .
                                آقاي رئيس جمهور
                                واقعه 11 سپتامبر واقعه هولناكي بود . كشتن بيگناهان در همه جاي دنيا تاسف بار و دردناك است . دولت ما همان موقع با اعلام تنفر از مسببين چنين وقايعي به بازماندگان حادثه تسليت گفت و اظهار همدردي كرد.
                                همه دولتها موظفند از جان و مال و آبروي شهروندان خود محافظت كنند . آن طور كه گفته مي شود دولت شما برخوردار از سيستم هاي امنيتي و حفاظتي و اطلاعاتي گسترده اي است . حتـي مخالفين خود را در خارج از مـرزها شكـــار مي كند . عمليات 11 سپتامبر عمليات ساده اي نبود . آيا طراحي و اجراي عمليات بدون هماهنگي با سيستمهاي اطلاعاتي و امنيتي و يـا نفوذ گستـــرده در آن مـي توانست امكان پذير باشد ؟ البته اين يك احتمال عقلايي است . چرا ابعاد اين موضوع تا كنون مخفي مانده است ؟ چرا توضيح داده نمي شود چه كساني در اين حادثه كوتاهي كرده اند ؟ و چــرا مسببين و مقصرين معرفي و محــاكمه نمـي شوند؟
                                آقاي رئيس جمهور
                                از وظايف همه دولتها ايجاد امنيت و آرامش براي شهروندان است . مردم كشور شما و كشورهاي همجوارِ نقاطِ بحراني جهان چندين سال است احساس امنيت رواني ندارند.
                                بعد از حادثه سپتامبر به جاي التيام رواني و آلام آسيب ديدگان و شهروندان امريكايي كه به شدت تحت تاثير حادثه بودند ، برخي رسانه هاي غربي جو ناامني را دامن زدند و بطور مداوم از احتمال حملات تروريستي سخن گفتند و مردم را در ترس و وحشت نگه داشتند . آيا اين خدمت به مردم امريكاست ؟ آيا خسارت ناشي از ترس و وحشت قابل محاسبه است ؟
                                تصور كنيد ، شهروندان امريكايي در همه جا احتمال حمله را مي دادند . در خيابانها ، درمحل كار و د رخانه احساس ناامني مي كردند . اين وضعيت را چه كسي مي پسندد؟ چرا رسانــه ها به جاي القاي آرامش و امنيت ، نا امني را القا مي كردند.
                                برخي معتقدند اين تبليغات براي زمينه سازي و توجيه حمله به افغانستان بوده است . در همينجا بايد اشاره اي به رسانه ها بشود.
                                در منشورهاي رسانه اي ، اطلاع رساني درست و حفظ امانت در انتشار خبر ، يك اصل انساني و پذيرفته شده است . مايلــم تاسف عميق خود را از عدم تعهد برخي رسانه هاي غربي به چنين اصلي اعلام كنم . بهانه اصلي در حمله به عراق وجود سلاحهاي كشتار جمعي بود . آن قدر اين موضوع تكرار شد تا مردم باور كنند و زمينه حمله به عراق نيز فراهم شود .
                                آيا در فضاي ساختگي و دروغ ، حقيقت گم نمي شود؟ و آيا گم شدن حقيقت با معيارهاي پيش گفته سازگار است ؟و آيا حقيقت ، نزد خدا هم گم مي شود ؟
                                آقاي رئيس جمهور
                                در همه كشورها مردم هستند كه هزينه دولتها را مي پردازند تا دولتها به آنان خدمت كنند .
                                سئوال اين است كه صدها ميليارد دلار هزينه هاي ساليانه لشكر كشي به عراق چه دست آوردي براي مردم داشته است ؟
                                جنابعالي اطلاع داريد در بعضي از ايـالات كشور شما مردم در فقر و تنگدستي هستند . هزاران نفر بي خانمان زندگي مي كنند . بيكاري معضل بزرگي است و اين مشكلات كم و بيش در ساير كشورها هم هست . آيا در چنين شرايطي آن حجم عظيم لشكر كشي و آن هزينه هاي هنگفت از خزانه مردم توجيه پذير است و با اصول پيش گفته تطابق دارد ؟
                                آقاي رئيس جمهور
                                آنچه گفتـه شد بخشي از دردهاي امروز مردم جهان ، منطقه ما و مردم شماست . اما كلام اصلي من كه شما حداقل بخشي از آن را تصديق خواهيد كرد اين است كه :
                                حاكمان دوران معيني دارند و پايدار نيستند ، اما نام و ياد آنان درتاريخ خواهد ماند و در آينده هاي نزديك و دور دائم در معرض قضاوت خواهند بود.
                                مردم خواهند گفت ، در دوران ما چه گذشته است . آيا براي مردم امنيت ، رفاه و آسايش آورده ايم يا نا امني و بيكاري .
                                آيا مي خواستيم عدالت بر پا كنيم يا فقط از گروههاي خاصي حمايت كرديم و به قيمت فقر و تنگدستي عده زيادي از مردم ، عده اندكي را به ثروت و مقام رسانديم و رضايت آنان را بر رضايت خدا و مردم ترجيح داديم .
                                آيا ا زحقوق مردم و محرومين دفاع كرديم يا آنانرا ناديده گرفتيم .
                                آيا ازحقوق انسانها در سراسر جهان دفاع كرديم يا اينكه با تحميل جنگ و دخالتهاي غير قانوني در امور كشورها و با ايجاد زندانهاي مخوف عده اي را به بند كشيديم .
                                آيا امنيت و صلح را براي جهان رقم زديم يا سايه تهديد و زور را در جهان گسترانيديم .
                                آيـا به ملت خود و ساير مردم جهان راست گفتيم يا اينكه حقايق را وارونه جلوه داديم . آيا طرفـدار مردم بوديم يا طرفدار اشغالگران و ستمگران . آيا درحكومت ما منطق ، عقل ، اخلاق ، صلح ، عمل به تعهدات ، گسترش عدالت ، خدمت به مردم ، رفاه و پيشرفت ، حفظ كـــرامت انساني مورد توجه بود يا زور اسلحـه ، تهديد ، نــاامني ، بـي توجهي به مردم ، عقب انداختن پيشرفت و تعالي ملتها و پايمال كردن حقوق انسانها .
                                و بالاخره خواهند گفت آيا به آنچه سوگند ياد كرديم ، در خدمت به مردم كه وظيفه و تعهد اصلي ماست و به آئين پيامبران پايبند بوديم يا خير؟
                                آقاي رئيس جمهور
                                تا كي جهان مي تواند چنين وضعيتي را تحمل كند . با اين روند ، جهان به چه سمتي خواهد رفت ؟
                                - تـا كي مردم جهان بايد خســارت تصميمات نادرست برخي حاكمان را بدهند ؟
                                - تا كي بايد سايه نا امني ناشي از انباشت سلاحهاي كشتار جمعي بر مردم جهان سايه افكند ؟
                                - تا كــي بايد خون كودكان و زنـان و مردان بر سنـگ فرش خيابانها و كوچه ها بريزد و خانه هاي مردم بر سر آنان خراب شود ؟
                                آيا جنابعالي از وضعيت امروز جهان راضي هستيد ؟و آيا فكر مي كنيد سياستهاي جاري مي تواند ادامه يابد؟
                                آيا اگر به جاي صدها ميليارد دلار مخارج امنيتي ، نظامي و لشگر كشي اين ارقام صرف سرمايه گذاري و كمك به كشورهاي ضعيف ، توسعه بهداشت و مبارزه با امراض مختلف ، آموزش و بالا بردن توانمنديهاي فكري و جسمي ، كمك به آسيب ديدگان ناشي از بلاياي طبيعي ، ايجــاد اشتغال و توليد ، آباداني و رفع فقر و محروميت ، و صرف ايجاد صلـح ، رفع اختلافات بين كشورها ، خاموش كــردن جنگهاي قومي و نژادي و ... مي شد ، امروز جهان در چه موقعيتي بود ؟ و آيا دولت و مردم شما نيز احساس غرور و سربلندي نمي كردند؟
                                آيا موقعيت سياسي و اقتصادي دولت شما و مردم مستحكمتر نبود؟
                                با كمال تاسف مي گويم آيا نفرت فزاينده امروز مردم جهان نسبت به دولت امريكا وجود داشت ؟
                                آقاي رئيس جمهور قصد آزردن خاطر كسي را ندارم .
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X