Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
امروز کنگره حزب مشارکت بود. رضا خاتمی هم میخواست از دبیر کلی استعفا دهد. مراسم در انتهای بلوار مرزداران، در سالنی کنار یک مسجد بود. در همان حوالی دیدم آیت الله توسلی دنبال محل جلسه میگردد. دم درب ورودی از محسن میردامادی که پیش بینی میکنم دبیر کل آینده باشد، پرسیدم که اینجا کجاست؟ گفت چند ماه است که میخواهیم کنگره برگزار کنیم، هیچ جا سالن و یا محلی به ما نمیدهند تا اینکه پیشنماز این مسجد، آقای اشرفی اصفهانی، پسر شهید محراب شجاعت کرده و این محل را در اختیار قرار داده است و خودش هم نمیداند آینده اش چه میشود؟! با دکتر معین حال و احوالی کردیم و کمی درباره برنامه های فعلی اش صحبت کردیم. به جبهه ی دموکراسی امیدوار بود. نمیدانم چرا؟ در سالن با پورنجاتی کنار هم نشسته بودیم. مهندس سحابی صندلی جلوی ما بود. ناخودآگاه یاد جلسه ای افتادیم که هر دو در آن بودیم و آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوریش با حال زاری وارد شد و گفت خبر داده اند که مهندس سحابی را در همین روزها به جرم براندازی اعدام خواهند کرد. چه روزهایی بود. با پورنجاتی همچنان مشغول یادآوری خاطرات بودیم و اینکه یک روزی روزگاری عضو حزبی بود که آقای ری شهری درست کرده بود. آقای ری شهری هم با توهم همیشگی البته گمان میکرد با همان حزب چند ماهه رئیس جمهور خواهد شد. در همین حال و هوا بودیم که صدای کف زدن اعضای کنگره مشارکت بلند شد. آقای خاتمی آمده بود. در جلسه واقعاً طیف گسترده ای حضور پیدا کرده بودند؛ آقای موسوی خوئینی دبیر کل مجمع روحانیون، جمعی از اعضای دفتر امام، احزاب ملی گرا، اعتماد ملی، چهره های سرشناس فکری و سیاسی. چند دقیقه بعد هم دوباره صدای کف زدن ممتد بلند شد. معلوم بود کسی می آید اما خیلی با تاخیر وارد شد. سعید حجاریان بود که به سنگینی و سختی جسمش را راه میبرد. رضا خاتمی در سخنرانی فوق العاده و شجاعانه یادآوری تلخی از دوران اصلاحات کرد که با وجود در اختیار داشتن اکثریت مجلس و دولت، چه فشارهایی تحمل کردند. پس از پایان سخنرانی افتتاحیه آقای خاتمی میخواست عبدالله نوری را هم به محل پذیرائی ببرد که نشد. دکتر پیمان میگفت خصوصیت برجسته ی امسال کنگره این بود که هیچ مقام دولتی در آن نبود. در بیرون مسجد به شوخی از یوسفی اشکوری که روحانی برجسته ای بوده و به دلایل سیاسی خلع لباس شده یک سئوال دینی کردم؛ او هم آمد آن شوخی را با یک شوخی جواب دهد که کدیور نگذاشت و گفت همین شوخی تو را در سایتش مینویسد. به سهم خودم از رضا خاتمی که با شجاعت این هشت ساله دبیرکل مشارکت بود تشکر می کنم و برای دبیر کل آینده آرزوی توفیق.
Comment
-
تقريبا چهار هفته ازحمله اسرائيل به لبنان ميگذرد. اکنون سه جنگ داغ در خاور ميانه در جريانند. جنگ عراق، جنگ افغانستان و بالاخره جنگی که اسرائيل، لبنان و فلسطين درگير آنند. در همين حال سوريه و ايران هم بطوری جدی تر از قبل به جنگ تهديد ميشوند. آيا اين وقايع علائمی از جنگی بزرگتر هستند؟ اگر اين جنگ به کشورهای ديگر هم سرايت کند ميتوان مجموعه اين جنگها را"جنگ خاورميانه" ناميد. آقای نيوت گينگريچ که از بزرگان حزب جمهوری خواه امريکا است يکی از صاحب نظرانی است که از هم الان اين بحران را "جنگ جهانی سوم" خوانده است. نميدانم اين عنوان تا چه حد با واقعيت خوانائی دارد ولی در عين حال نمی توان تاثيرات بين المللی اين چنين فاجعه ای را ناديده گرفت.
نمی شود با قاطعيت گفت که بحران کنونی به کجا ختم میشود. پيش بينی می شود که اگراسرائيل نتواند به يک پيروزی روشن وبی بروبرگرد دست بيابد موضع اسرائيل و امريکا در خاورميانه شديدا تضعيف شود و به همين دليل بعضی ناظران سياسی ميگويند در صورت ختم جنگ به نحوی که طرفين دعوا بتوانند ادعای پيروزی کنند، می بايد منتظر مرحله جديدتر و خطرناکتری باشيم. يکی از چندين بهانه موجود را بر ميدارند و ماجراجوئی جديدی براه می اندازند که هيچ بنی بشری از عاقبت آن خبر ندارد. از اين نوع بهانه ها وجود دارند و جمهوری اسلامی هم با دادن يکی دو آتوی قابل استفاده امکان اين گونه بهره برداری را بيشتر کرده است. معذلک اگر هيچ دبه ای که قابل قبول جامعه امريکا و قابل توجيه در مجامع بين المللی باشد نداشتند يکی را اختراع خواهند کرد. از همان نوعی که برای عراق پيدا کردند و بعدا خواهند گفت البته دبه ما آنقدرها هم دقيق نبود ولی به هر حال نتيجه اش خدمت به دموکراسی است.آيا ايران هدف دبه بعدی است؟ يا سوريه؟ و يا؟
در شرايط کنونی هيچ کسی تمام اطلاعات را در دست ندارد و همه سياستمداران بخشا بر مبنای گمانه ها، اطلاعات پراکنده و سوء ظن های ته مانده از گذشته ها کار می کنند. با تمام اينها نمی شود اين جنگها را به سادگی توضيح داد و همه چيز را با يک "انشاء الله گربه است" تمام کرد. نکته قابل توجه در اينست که درچهارمين هفته جنگ لبنان هنوز اسرائيل در گير جنگ جدی و بزرگی است و نتوانسته ضربه شکننده ای به حزب الله بزند.اين طولانی ترين جنگ تاريخ اسرائيل است. توان نظامی حزب الله در مقابله با اسرائيل بسياری از ناظران مختلف را به تعجب انداخته است. اما مهمتر از همه پتانسيل اين جنگ در آتش زدن تمام خاورميانه است که بايد مورد توجه قرار بگيرد.
به نظر می آيد که اين بحران چيزی غير عادی است و حتی در منطقه جنگ ديده و داغ کشيده ما از جنگ جهانی اول و از هم پاشی امپراطوری عثمانی تا کنون، بحرانی با اين ابعاد گسترده و همه جا گير وجود نداشته است. اين بحران ميتواند به بحرانی سرنوشت ساز تبديل شود که امکان دارد بالنهايه نقشه خاور ميانه را تغيير دهد. ما بابحرانی روبرو هستيم که بر طبق گفته هفته پيش خانم کاندوليزا رايس می بايد به "خاورميانه جديد" منجر شود.
چگونه ميتوان اين جنگ را توضيح داد؟ چرا اسرائيل و امريکا حاضرند در شرايطی که قيمت نفت روی هشتاد دلار می چرخد باز هم بازارهای خود و جهان را با بحران جدی تری روبرو سازند؟
البته ساده ترين توضيح اينست که اسرائيل ميخواهد دو سرباز اسير خود را رها سازد. فکر نمی کنم اين توجيه، توجيه قابل قبولی باشد. اولين بار نيست که يک کشور قدرتمند اسير داده باشد و يا سرابازانش به وسيله نيروئی ضعيف کشته شده باشند. اتفاقا در همين لبنان بود که امريکا بيش از صد کشته داد و هيچ جنگی هم براه نيانداخت.اقدامی به اين بزرگی و با ريسکهائی به اين هيبت به سادگی برگذار نمی شوند. برای دو سرباز اسير شده هيچ آدم معقولی اين همه ريسک را قبول نمی کند. منطق حکم میکند که بايد دلائل و اهداف مهم تری در کار باشند.
توجيه قانونی اسرائيل اينست که ما حق داريم از سرزمين خود دفاع کنيم. حق دفاع از سرزمين حق قانونی ايست که در قوانين بين المللی هم برسميت شناخته شده است. ولی تنها کشوری که خودش مرتکب تجاوزی به ديگران نشده حق دارد به اين حقوق متوسل شود. اکنون قريب چهل سال است که اسرائيل در باقيمانده سرزمين فلسطين جا خوش کرده است و قطعنامه های روشن و واضح سازمان ملل را علنا زير پا گذاشته است. در همين حال هر گونه مقاومت مردم فلسطين را بيرحمانه سرکوب کرده است.هزاران زن و کودک و مردم عادی کوچه و خيابان را کشته است .ارتش اسرائيل بولدوزرهائی دارد که مشخصا برای خراب کردن سيستماتيک خانه های مسکونی درست شده اند. بسياری نظريه پردازان اروپائی ميگوينداين رفتار اسرائيل بايد تروريسم دولتی شناخته شود.هيچ کشوری حق ندارد ادعا کند که من ميتوانم سرزمينهای ديگران را تصرف کنم و در آنجا هر چه دلم خواست انجام بدهم ولی بقيه حق ندارند امنيت مردم کشورم را به خطر بياندازند. حق امنيت داخلی دو طرفه است و به کشورهائی تعلق ميگيرد که حق امنيت ديگران را برسميت شناخته اند.
اسرائيل ادعا ميکند که برای پس گرفتن دو سرباز اسير شده اش دست به اين حمله زده است. اگر موضوع جنگ همين هدف روشن و محدود بود منطقا نيازی نبود که خانه های مردم در بيروت هم بمباران شوند. خانه ها، پلها و مساجد بمباران شده در سرتاسر خاک لبنان نشان ميدهند که اسارت دو سرباز اسرائيلی بهانه مناسبی به آنها داده که برنامه های وسيعتری را پياده کنند. پيام نهفته در اين حملات اسرائيل همان "استدلالی" است که مبنای واقعی موضع اسرائيل است. اسرائيل ميگويد من زور دارم و بايد تسليم حرف من باشيد وگرنه من ميتوانم ضربه های دردناک بيشتری هم وارد کنم.
اين استدلال در تمامی تاريخ وجود اسرائيل آتوی برنده او بوده است. در انتهای هر کدام از چهار جنگ گذشته، جنگ اعلام استقلال و جنگهای ۱۹۵۶، ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳، اسرائيل به پيروزيهای چشمگيری در مقابله با اعراب دست يافت. در همه اين موارد اسرائيل شروط جديدی را برای توسعه خاک خود به اعراب تحميل کرد.
اسرائيل و دوستانش اعراب را مسخره ميکنند که چرا اعراب شرايط اسرائيل را نپذيرفته وهر بار مجبور شده اند که شرايط بدتری را بعد از جنگ بعدی تحمل کنند.
من فکر نميکنم دفاع از خاک و خانه موضوعی قابل سخره باشد. اينچنين زور چپانی هائی نه مايه افتخار است و نه بهانه ای برای مسخره کردن. قبول دارم که در دنيای کنونی ما، تعيين سرنوشت يک مخاصمه قبل از هر چيز به مسئله توازن و يا تناسب قوای دو نيروی متخاصم بستگی دارد و اين "قانون جنگل" نقشی برتراز معيارهای عاليه و انسانی داشته و شايد هيچ وقت هم به جائی و به جهانی نرسيم که کاملا "حق به حق دار" برسد. ولی دنيای ما هر روزه کوچکتر شده، و ما بيشتر و بيشتر به "دهکده جهانی" نزديک شده ايم. قوانين بین المللی برای رعايت حقوق همديگر هر روزه قويتر شده اند.
علاوه بر آن بايد اشاره کرد که لااقل در شرايط امروزی جهان، هيچ جنگی تنها محدود به کاربرد قدرت نظامی نيست. همه جنگهای امروز ابعاد اخلاقی، حقوق بين الملل، سياسی، اجتماعی و اقتصادی هم دارند. اسرائيل فقط در بعد نظامی برتری دارد و در جنگ کنونی، هم اسرائيل و هم پشتيبان اصلی اش يعنی امريکا در همه ابعاد ديگر شکستهای دردناکی خورده اند که نتايج آنها از هم الان شروع شده وشايد بخشا برای دهه های ديگر هم ادامه بيابند.
دنيای اوائل هزاره سوم شاهد تغيير و تحولات و پيشرفتهای سريع و چشمگيری است . جهان پيش رفته تر شده و سرعت اين تحولات در خلورميانه از بسياری نواحی ديگر بيشتر بوده است. اين تحولات ميبايد در محاسبات همه سياستمداران جهان گنجانده شود. توازن قوای موجود در دنيای امروز همان نيست که بيست سال پيش بود.
تحولات در توازن قوای جهانی و پيشرفتهای تکنولوژيک، توازن قوای قبلی بين اسرائيل و اعراب را به هم زده است. مشکل کار در اينست که از يک طرف اسرائيل اصولا اين تغييرات را نديده گرفته و از طرف ديگراين نگرانی هم به طور جدی وجود دارد که رهبران عرب و رهبران ايران در ميزان واقعی قدرت تازه بدست آمده شان به خوش خيالی دچارشوند.
شايد سمبل کوتاه بينی خودخواهانه اسرائيل همان ديواری باشد که عمدتا در خاک فلسطينی ها کشيده است و فکر ميکردند آنها را در مقابل جنگجويان عرب حفظ خواهد کرد. اين ديوار هزينه سنگين سياسی برای اسرائيل در بر داشت. همه را به ياد ديوار برلن انداخت و نماينده زور گوئی و خودخواهی اسرائيل بود. اسرائيل از وجود اين سلاحها در دست جنگجويان عرب خبردار بود ولی با کوتاه بينی باورنکردنی ای اين خطر را ناديده گرفت.دانسته است که در چند سال اخير مردم نوار غزه از آفتابه حلبی موشک می ساختند. اين موشکها در ابتدا بردی قريب يک کيلومتر داشتند ولی در اين اواخر برد آنها به چهار کيلومتر هم رسيده بود. اين پيشرفت تکنولوژی جنگ چند نفر کشته و زخمی هم در اسرائيل به بار آورد و منطقا ميبايد در محاسبات آنها جا ميگرفت. لااقل در مورد نوار غزه که در تصرف و در محاصره اسرائيلی هاست ديگر نمی شود بهانه گرفت که اينها را از ايران گرفته اند. معذلک اسرائيلی ها برای خودشان قلعه خيبر ساختند. پيش فرض نهفته در اين ديوار اين بود که جنگجوی عرب مردی است که تعليمات نظامی کافی نديده و با يک کلاشنيکف و يا يک کمربند بمبی به جنگ آنها می آيد.گوئی هيچ کس سئوال نکرد که اگر اعراب بتوانند با آفتابه حلبی موشک بسازند فايده اين ديوار پر خرج و پر دردسر چه خواهد بود.
ميگويند دويست و پنجاه هزار اسرائيلی بخاطر موشکهای حزب الله از شمال اسرائيل دور شده اند. تلفات اسرائيل تا کنون کمی بيش از نود نفر کشته و صدها زخمی بوده است. اسرائيل در سرتاسر خاک لبنان خانه های مردم را خراب کرده و قريب هزار نفر را کشته است. بيش از نود در صد کشته های لبنانی مردم غير نظامی هستند. ( در مقابل، بيش از دو سوم کشته شدگان اسرائيلی را نظاميان تشکيل ميدهند). آيا اسرائيل از اين موضوعات درس خواهد گرفت؟ آيا باز هم به توسعه ديوار اسرائيل می پردازد؟ درجه خسارات وارده به اسرائيل در هيچ کدام از جنگهای نيم قرن اخير تا اين حد نبوده است. ارتش اسرائِل بارها ادعا کرده که توان نظامی حزب الله را از بين برده ولی هنوز هم هر روزه دهها موشک به اسرائيل پرتاب می شوند و نيروهای زمينی اسرائيل هم تنها در نوار باريکی از مرز باقی مانده اند. تمام اين تلفات توسط نيروئی مرکب از چند هزارروستائی تعليم ديده ساکن جنوب لبنان وارد شده اند. بايد از اين اطلاعات درس گرفت.
حتی اگر در اين مرحله از جنگ اسرائيلی ها به پيروزی دست بيابند جنگ به پايان نخواهد رسيد بلکه بار ديگر جنگ تازه ای براه خواهد افتاد و سلاحهای مخربتری به ميدان خواهند آمد. اسرائيل نمی تواند از طريق پيروزی نظامی به امنيت ساکنانش دست بيابد و اعراب هم نمی توانند انتظار باز پس گرفتن تمام اراضی شصت سال پيش را داشته باشند.صحبت من درمورد جنبه های اخلاقی و انسانی سياستهای اسرائيل نيست. آنگونه مقولات را اسرائيليها بايد برای خودشان حل کنند، از دردهای تجربه شده شان درس بگيرند ودر ضمن بياد بياورند که رفتار نازيها با يهوديان غير متمدنانه بود چرا که جان انسانها را بی ارزش می ديد. در اين نوشته من به زاويه عملی قضيه نظر دارم. اسرائيل نخواهد توانست به اشغال فلسطين ادامه دهد و در عين حال برای مردم کشورش امنيت داخلی شان را تضمين نمايد. اين غده جنگ افروز تنها با حل مسئله فلسطين و باز پس دادن سرزمينهای اشغالی فلسطين از ميان ميرود. درس مهمی که بايد گرفته شود اينست که مردم پيشرفت ميکنند و اوضاع در حال تغييرند ونميتوان به قلدريهای شصت سال اخير ادامه داد.
Comment
-
یک جای کارمان می لنگد.سرمان را کرده ایم توی چاه و از پژواک صدای خویش به وجد آمده ايم.خبر مرگ اکبر محمدی در سايتهای مختلف هزاران کليک ميخورد و دهها برنامه راديويی به آن اختصاص ميابد ولی در مراسم درگذشت وی تعداد شرکت کنندگان به زحمت به ۱۰۰ نفر ميرسد که اين تعداد هم مشمول مهرورزی حکومت ميشوند.آيا در تهران بزرگ همين چند ده نفر هستند که خبر زجر کُش شدن جوانی ديگر در زندان را شنيده اند؟ نگرانی من از بابت برگزار نشدن مراسم هفت اکبر محمدی نيست، بلکه نگران احمد باطبی هستم که در اعتراض به بازداشت دوباره اش در دومين هفته اعتصاب غذا بسر ميبرد.يک جای کارمان ميلنگد وفتی مي بينيم اسمهايی که نامه های اعتراضی امضا ميکنند يا کسانی که در اين گونه مراسم شرکت می کنند، همه نامهای آشنايی هستند که هزينه درخواست متمدنانه دموکراسی و رعايت حقوق بشر از گوريل را به جان خريده اند و انگاری که ميليونهايی ديگر، علاقه ای به حقوقی که ظاهرا مال بشر است، ندارند.ما مدتهاست که داريم خود مي گوييم و مي نويسيم و خودمی شنویم و مي خوانيم. شيوه ها ديگر کارآمد نيستند و جواب نمي دهند. تا کی بايد يک عده محدود ادای امام حسين و ۷۲ تن را در صحرای کربلا در بياورند و جور ملتی کشند که به دنبال رزق روزانه هر توهینی را برای عبور از پل روزمرگی چشم می پوشد و تنها گله اش ايستادن در صف است و تنها خواسته اش ........ گناه مردم نیست که این رسالت را ما خود برای خویش برگزیدیم و کسی بدین راه مجبورمان نکرد.نقد من نه از میلیونها انسان بی تفاوت بلکه از خود و خویش است. ما به زبان اين مردم سخن نمی گوييم و کردارمان برايشان آشنا و ملموس نيست. به عبارتی ساده ما برای اين مردم جذاب و جالب نيستيم. مردمی که به خاطر سوسکی که نه منه گفته است به خيابان می ريزند و آن را مصداق توهين مي دانند از مرگ انسانها در زندان و از سياستها و سياستمدارانی که آنها را درجهان کودن و گیج و گول معرفی میکنند، چنین احساسی ندارند. ما ناتوان از بازگویی خطری که بالای سر همین مردم بی تفاوت آویخته است، بوده ایم.هر روز دهها مقاله و گفتار سیاسی در اینترنت می نهیم و خود را خالی میکنیم. هر روز امضایی برای محکوم به اعدامی و یا زندانی سیاسی مرقوم میکنیم و خود را ارضا می کنیم. حیطه عمل ما نه در زمین بازی است که پشت مانیتورهایمان به شکل تک تک و انفرادی هر کس برای خودش در جریان است. نه از تشکيل احزاب واقعی چپ و راست و ميانه خبری هست و نه از يک جنبش صلح واقعی خبريست. از کنسرت بزرگ هنرمندان برای آزادی و صلح حرفی در ميان نيست . شايد برای اینکه ارزش جان زندانی سياسی ايرانی از جان نلسون ماندلا کمتر است. شايد برای اينکه هر ايرانی تنها قادر است به تنهايی سازش را بنوازد و نواختن در ارکستر را نمی داند. کسی متوفع نیست که همه سیاسی خوان شوند یا تاتر و سینما و موسیقی در خدمت سیاست درآید ولی آیا اجماع هنرمندان در کنسرتها و شوها برای آزادی زندانی سیاسی توقعی بی جاست؟ آيا کشاندن يک زندانی مثل جهانبگلو با تهديد و شکنجه پای شوهای تلوزيونی توهينی به کسی نيست؟ آيا فرهيخته گان آذری و ترک از در بند شدن مانا نيستانی هیچ احساس توهين نمی کنند؟ آيا نهادن همه بار و هزینه خواسته آزادی و دموکراسی به عهده عده ای محدود مي تواند به آزادی ملتی بينجامد؟ به زبانی ساده آیا مرگ آحمد باطبی میتواند منجر به این شود که روزی مثلا لیلا فروهر، منصور،اندی، گوگوش، ابی و.......آزادانه در میهن بخوانند و فیلم فارسی بدون اینکه سالها به انتظار مجوز بنشیند، بی سانسور و ممیزی اکران شود؟از کارگری که ماهها بی حقوق میماند تا کشاورزی که به دلیل سیاستهای غلط تمام محصول امسالش روی دستش مانده، همه و همه در تشکیل یک جامعه آزاد دارای سود خواهند بود، پس چگونه است که جز در مواردی اندک صدای آنها را نمی شنویم. کجا هستند میلیونها زنی که از بخش بزرگی از حقوق انسانی خود محرومند؟ اگر بتوان به راحتی دهها زن را دستگیر و زندانی کرد آیا میشود با هزاران زن نیز چنین کرد؟ مشکل کجاست؟
Comment
-
نتيجه
اکنون ايران در آستانه اشغال و يک جنگ ديگر قرار دارد که مقصر اصلی آن پايوران حکومت اسلامی اند؛ به احتمال بسيار اين جنگ دريايی خواهد بود و در خليج فارس که اقتصاد ايران وابسته به نفت است . ملايان تا کنون نقش بسياری بازی کرده اند و توانسته اند نفوذ خود در افغانستان ، عراق و لبنان و فلسطين به نمايش بگذارند . از چند پارگی اروپا و آمريکا و اختلاف با چين و روسيه بهره برده اند اما اين بازی خطرناکی است که بازدارنده ی جنگ نيست بلکه موجبی است که غرب را مصمم تر کند که ايران را ريشه ی اين بحران بنامند و تصميم به ريشه کن کردن آن بگيرند که تاوان آن را نيز مردم بايد بپردازند. ملايان آتش بحران را جنون آسا شعله ور ساخته اند به اميد اينکه می توانند به موقع آن را خاموش کنند؛ در حاليکه در کشمکش های جهانی همواره همه ی حساب ها درست از آب در نمی آيند. در جنگ دوم جهانی نيز رضاخان نيز دل به پيروزی های اوليه ی آلمان در خاک شوروی بست و هنگامی از خواب بيدار شد که کار از کار گذشته بود. امروز نيز آمريکا در صدد کنترل انرژی و ادامه تفوق خود هست و با وجود اختلاف با اروپا ، سياست نابخردانه حکومت اسلامی به متحد کردن اروپا و آمريکا انجاميده . اکنون آمريکا با توجه به مشکلات بسيار زياد در عراق و افغانستان يا بايد مفتضحانه صحنه را ترک کند و اسراييل را تنها بگذارد يا اينکه بماند تا هم به مقصودش برسد وهم متحد خود را نجات بخشد. کسی نمی داند فردا چه خواهد شد ولی همه چيز حکايت از آن دارد که تصويری که حاکمان اسلامی از خود ارائه داده است بيش از پيش برای منطقه و جهان غير قابل تحمل شده است. البته موضع ضد آمريکايی ايران توانسته قلوب مسلمانان را در وضعيت اسفناک لبنان به خود جلب کند ولی همه می دانيم که اين موقتی است و به کار نمی آيد و دولت ها ی آنان خيال های ديگری در سر دارند و شيعه بودن ايران نيز مانع بزرگی بشمار می رود که هم دولت ها و هم ملت های عرب را می رماند.
مسلم است دخالت بيگانه ويرانساز است و دموکراسی که آمريکا طالب صادر کردن آنست شبه دموکراسی است و نيازمند دست آموزهايی چون رضاپهلوی و چلبی می باشد . اما حکومتی که قدرت را در دست دارد خود پای جان می زند تا قدرت را از دست ندهد. حال بايد با حمايت از غنی کردن اورانيوم که نمی دانيم به چه کار ما خواهد خورد در کنار يک حکومت جنگ طلب بايستم که در همه جا انگشت فتنه کرده و دردسر می جويد ؟
حکومتی که حزب الله را ( سال ۱۹۸۲ ) تاسيس کرده و به آن اسلحه و کمک مالی می دهد در سازمان امنيت عراق نفوذ بسياربالايی دارد ، مراجع و ملايان پر نفوذ عراق به نحوی به حکومت ايران وابسته اند و سپاه قدس ( نام قديم اورشليم ) را به راه انداخته تا اسراييل را فتح کند؛ ميليون ها دلار از پول ملت ايران ميان شيعيان لبنان پول تقسيم می کند تا عليه اسراييل بجنگند .
گرچه ايران با افراد تحصيلکرده و باورمند به دموکراسی با عراق و افغانستان متفاوت است ولی با نداشتن سازمان های حزبی قوی و سنديکاهايی که همواره حکومت های شاه و شيخ آن را سرکوب کرده اند در صورتی که نتوانيم به يک جبهه ی وسيع دموکراسی خواهی با حفظ هويت دست يابيم نمی توان اميدی داشت که به سوی دموکراسی گام بلندی برداريم. اين رژيم از وقوع حوادث ناگوار و اشغال ايران و کشته شدن مردم نمی هراسد و از فشار خارجی نيز مانند شاه بيمناک نيست بنابراين تهديد خارجی به سياست آزاد سازی و ايجاد فضای باز نمی انجامد بلکه موجب انسداد و بستن همه ی راه های ممکن مبارزه می شود و اين چنين است که اين رزيم نه تنها نابودی خود بلکه نابودی ايران را رقم می زند.
Comment
-
زیرا بر کسی پوشیده نیست اعلام این گونه خبرها نخست استقلال نیروهای اپوزیسیون، به ویژه در درجه ی اول آنهایی که در ایران هستند را زیر سوال می برد و و هر گونه اقدام علیه حکومت اسلامی طرفداری از آمریکا به حساب می آید در نتیجه اولین خسارت این نوع کمک ها زیر ضرب بردن اپوزیسیون است. بدین ترتیب آیا این توهم به وجود نمی آید که آمریکا می خواهد از پیش جنبش علیه حکومت اسلامی را به نفع خود مصادره کند؟ و این بر خلاف خواست همه ایرانیان استقلال خواه می باشد. ( نمونه دیگر در گرماگرم اختلاف به اصلاح طلبان با جناح مستبد ناگهان آمریکا علام کرد که از اصلاح طلبان حمایت می کند. اصلاح طلبان داخل کشور چگونه می توانستند به مبارزه ی خود ادامه دهند؟ هرگونه اقدام علیه حکومت اسلامی طرفداری از آمریکا به حساب می آمد و بدین ترتیب همواره مبارزه اپوزیسیون و مخالفان حکومت اسلامی دستاویزی خواهد بود برای چانه زنی آمریکا با حکومت اسلامی .) پس اظهار چنین سخنانی نه تنها به جنبش کمک نمی کند بلکه بهانه ای به دست حکومت می دهد تا با آن اپوزیسیون را قلع و قمع کند.
اگر چنانچه آمریکا خواستار دوستی با مردم ایران است که متحدی نیرومند و موثری در خاورمیانه می باشد باید از هرگونه سازش با حکومت واپس گرا و ستمگر اسلامی بپرهیزد و استقلال و یکپارچگی ایران را محترم بشمارد . به جز آن تکرار تجربه ی حکومت شاه و کودتای 28 مرداد برای هیچ یک از طرفین سودی نخواهد داشت . ایران مستقل و و دموکرات نه با آمریکا و نه با اسراییل و نه با هیچ کشور دیگری دشمنی و ستیز ندارد.
Comment

Comment