Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • يک سئوال کلی‌تر می‌پرسم. اصلاً شما چه تحليلی از شرايط فعلی داريد؟ با پذيرش اين قطعنامه به‌نظر شما اسرائيل و حزب‌الله در چه موقعيتی قرار می‌گيرند؟
    احتياجی نيست که يک پاسخ مفصل به اين سئوال بدهيم؛ نتيجه روشن است. هنگامی که دشمن ما يعنی اسرائيل در شروع جنگ چند هدف را برای خودش تعيين کرد و به اين اهداف هم نرسيد و اکنون خودش هم اعلام می‌کند که ما به هيچ هدف نظامی يا سياسی‌ای نرسيديم، روشن است که آنها شکست خورده‌اند. حزب‌الله هم همين که از مواضع خودش دفاع کرده و امتيازی به دشمن نداده، به پيروزی رسيده است.

    *ولی چه دستاوردهای مشخصی شما در اين جنگ داشته‌ايد؟
    به هر حال ما کل توطئه‌های اسرائيل عليه حزب‌الله را ناکام گذاشتيم.

    *حتی اگر قرار باشد که حزب‌الله خلع‌سلاح شود؟
    ما به خلع‌سلاح نرسيديم و در قطعنامه هم خلع‌سلاح حزب‌الله خواسته نشده است. در قطعنامه آمده است که ارتش لبنان بايد در جنوب کشور مستقر شود و اين هم از نظر ما بی‌اشکال است. اما حزب‌الله در هر شرايطی وظيفه خود می‌داند که از لبنان و سرزمين خودش دفاع کند. ما از يک وجب زمين خودمان هم دفاع می‌کنيم و در صورت تغيير شرايط و استقرار ارتش لبنان به‌جای حزب‌الله مطمئناً روشی ديگر برای دفاع از لبنان انتخاب می‌کنيم تا مشکلی پيش نيايد.

    *بله، مثلاً برخی از کارشناسان معتقدند که حزب‌الله می‌تواند توان نظامی خود را در خدمت ارتش لبنان دربياورد و دفاع خود از خاک لبنان را در اين راستا کاناليزه کند.
    بله، اما درخصوص خلع‌سلاح بايد بگويم که به فرض آنها گفته‌اند که حزب‌الله در فلان منطقه نبايد سلاح داشته باشد ولی آيا اين بدان معنی است که ما در ديگر نقاط لبنان هم نمی‌توانيم اسلحه داشته باشيم؟ مسلماً اين‌طور نيست. بحث قطعنامه ۱۵۹۵ و خلع‌سلاح حزب‌الله هم يک بحث ميان ما و دولت لبنان و يک موضوع داخلی است. الان هم اين بحث روی ميز مذاکره ما با دولت لبنان قرار دارد.

    *يعنی از نظر شما اين موضوع ربطی به شورای امنيت و سازمان ملل ندارد؟
    ما اعتقاد داريم که اين يک مسئله داخلی است و آنها هم قبول کرده‌اند. هيچ‌کس نمی‌تواند با زور، حزب‌الله را خلع‌سلاح کند.

    *در روزهای گذشته برخی جريانات تندرو در ايران مدعی شده‌اند که اسرائيل آنچه را که نتوانست از طريق جنگ بر لبنان تحميل کند، از طريق اين قطعنامه تحميل کرد. آيا شما به چنين چيزی اعتقاد داريد؟ چون اعتقاد به چنين سخنی در حالی که حزب‌الله اين قطعنامه را پذيرفته، به نوعی انتقاد از حزب‌الله هم هست.
    وقتی که دشمن به شما حمله می‌کند و به دنبال نابودی شما است و شما از همان روز اول به دنبال آتش‌بس هستيد و سرانجام هم دشمن شما اين آتش‌بس را می‌پذيرد، آيا شما شکست خورده‌ايد يا دشمن‌تان؟ ما از روز اول می‌گفتيم که آتش‌بس به نفع کل منطقه است و حالا اسرائيلی‌ها اين را پذيرفته و عقب‌نشينی کرده‌اند. من سخن آنهايی را که از حزب‌الله به خاطر پذيرش اين قطعنامه انتقاد می‌کنند، قبول ندارم.

    *اسرائيل طی حملات خود به لبنان بسياری از تاسيسات زيربنايی را از بين برده و اين در حالی است که قطعنامه شورای امنيت، در برابر اين اتفاقات، راه‌حلی ارائه نکرده است. تحليل شما چيست؟
    مرتکب اين جنايات، رژيم صهيونيستی بوده است. اين اتفاقات ظلمی بوده از ناحيه رژيم صهيونيستی عليه لبنان. اينها ظلمی به مردم لبنان بوده است. ولی پذيرش اين ظلم به مفهوم شکست مظلوم نيست. مظلوم می‌تواند پيروز هم باشد.
    ما مظلوم بوديم و در عين حال پيروزيم چون که دشمن ما به هدف خود نرسيد.

    *در قطعنامه شورای امنيت که مورد پذيرش حزب‌الله نيز واقع شده است، با تاکيد بر پيشنهاد سنيوره نخست‌وزير لبنان بر ضرورت اجرايی شدن پيشنهادات سنيوره تصريح شده است. حال سئوال من اين است که چرا حزب‌الله پيشتر از اين پيشنهادات سنيوره را نپذيرفت؟
    رئوس آن پيشنهادات زياد روشن نبود. اما بعد از آن ما مذاکره کرديم و پذيرفتيم. البته همان زمان هم ما آن پيشنهادات را رد نکرده بوديم. ولی اين را هم بگويم که اسرائيلی‌ها کار خودشان را می‌کنند. دو روز پس از پذيرش قطعنامه، اسرائيلی‌ها حملات سنگينی عليه لبنان و تاسيسات زيربنايی ما داشتند و همين هم نشان می‌دهد که اگر ما پيشتر از اين پيشنهادات سينوره را می‌پذيرفتيم، تضمينی نبود که اسرائيلی‌ها کوتاه بيايند.

    *ولی چرا در حالی که شما هنوز پاسخ مثبت به پيشنهادات سنيوره نداده بوديد، اين پيشنهادات با اجماع در کابينه لبنان و رای مثبت نمايندگان حزب‌الله در آن کابينه تصويب شد؟
    بالاخره حزب‌الله بعد از مذاکره به اين نتيجه رسيد که لبنان به وحدت احتياج دارد.

    *ولی من می‌گويم که چرا قبل از مذاکره، نمايندگان شما در کابينه رای منفی به پيشنهادات سنيوره نداده بودند؟
    نه، حمايت اعضای ما در کابينه از پيشنهاد سنيوره مربوط به بعد از مذاکره بود.

    *اگر شما زودتر از اين، پيشنهادات سنيوره را پذيرفته بوديد، چرا جنگ پايان نيافت؟
    اين را از اسرائيلی‌ها بپرسيد. ما که حمله نمی‌کرديم بلکه از خودمان دفاع می‌کرديم.

    *يعنی شما خلع‌سلاح حزب‌الله را مطابق پيشنهادات سنيوره، پذيرفته بوديد؟
    در آن پيشنهادات سنيوره اصلاً بحثی از خلع‌سلاح نبود. اصلاً سنيوره چنين بحثی را مطرح نکرده بود.

    *حالا که بحث دولت لبنان و رابطه شما با آنها شد، يک سئوال ديگر هم بپرسم. آيا دولت شما هيچ مشکلی با ارتباطات خارجی حزب‌الله ندارد؟ مثلاً آيا آنها مشکلی ندارند که حزب‌الله با برخی کشورها مثل ايران ارتباط داشته باشد. اين را از اين نظر پرسيدم که در برخی کشورها، ارتباط احزاب با کشورهای خارجی به هيچ‌وجه قابل پذيرش نيست.
    نوع ارتباط مهم است. بايد ديد که نوع ارتباط ميان حزب‌الله با ايران و سوريه چگونه است.
    رابطه احزاب با کشورهای خارجی بالذات دارای اشکال نيست، فقط اين رابطه نبايد مخالف منافع ملی باشد. وگرنه اگر يک حزبی به يک کشور خارجی علاقه داشته و بنابر آن علاقه، با آن کشور ارتباط هم داشته باشد اما اين ارتباط با مصالح ملی کشوری که آن حزب به آن تعلق دارد در تضاد نباشد، چه اشکالی دارد؟ من فکر نمی‌کنم که هيچ‌کس بتواند اين ارتباط را قابل نقد بداند. آنچه که در کشور شما درخصوص ارتباط احزاب با کشورهای خارجی وجود دارد، به ما ربطی ندارد. البته اگر يک حزب در ارتباط با کشوری خارجی مصالح ملی خود را رعايت نکند، عملی غيراخلاقی انجام داده است. اما ارتباط ما با سوريه و ايران، يک ارتباط دوستانه است. اين ارتباط را هيچ‌کس هم به ما ديکته نمی‌کند، نه ايران و نه لبنان.

    *اگر ممکن است در مورد ارتباط‌تان با ايران توضيح بيشتری بدهيد. آقای محتشمی‌پور در مصاحبه‌شان با روزنامه شرق گفته بودند که حزب‌الله فرزند معنوی امام خمينی، جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی ايران است. می‌خواستم شما توضيح بيشتری درباره اين توصيف آقای محتشمی‌پور بدهيد.
    امام خمينی يک نظريه‌ای داشتند و ما آن نظريه را می‌پسنديم و قبول داريم. ارتباط ما با ايران هم بر چنين اساسی استوار است. منظور آقای محتشمی‌پور هم به گمان من همين بوده است.

    *آيا منظورتان اين است که شما به نظريه سياسی امام خمينی اعتقاد داريد و به دنبال پياده کردن آن در کشور لبنان هستيد؟
    من چنين چيزی نگفتم. شرايط لبنان با شرايط ايران متفاوت است و فرق دارد. هر کشوری خصوصيات خود را دارد. حکومت در لبنان نمی‌تواند از جنس حکومت در ايران باشد. لبنان يک کشور با طوايف و اديان متکثر و متفاوت است. ما هيچ‌گاه به شرايطی از جنس ايران نمی‌رسيم تا حکومتی مثل ايران بخواهيم داشته باشيم. اين را شما در نظر بگيريد که در لبنان ۱۸ طايفه وجود دارد و هر طايفه‌ای سهمی در لبنان دارد. حزب‌الله در صورتی می‌تواند در لبنان يک حکومت يکپارچه داشته باشد که خدای ناکرده کل مسيحيان لبنان کشته شوند و اين ممکن نيست.

    اما اگر حزب‌الله اکثريت را داشته باشد چطور؟
    بالاخره شما نمی‌توانيد به صورت فرضی يک سئوال را بپرسيد. فرضيه‌ها بايد مطابق با واقعيات باشد. واقعيت‌های لبنان متفاوت از واقعيت‌های ايران يا کشورهای ديگر است و بنابراين ساختار حکومت هم متفاوت خواهد بود.

    *يک سئوال ديگر هم درباره ارتباط حزب‌الله با ايران داشتم. آقای محتشمی‌پور به آموزش‌های سپاه ايران به نيروهای حزب‌الله در لبنان اشاره کرده بودند. می‌خواستم بدانم که اين ارتباط اکنون در چه موقعيتی است؟
    ارتباط ما با ايران، ارتباط سياسی است و نه نظامی. ايران هم همچون ما اعتقاد دارد که فلسطين بايد آزاد باشد و بنابراين حمايت سياسی ايران از حزب‌الله را من تاييد می‌کنم. هرکسی هم که به حرکت مقاومت اعتقاد داشته باشد، ما با او رابطه برقرار می‌کنيم. مسئله رابطه سپاه ايران و حزب‌الله هم يک مسئله قديمی و مربوط به گذشته است. زمانی سپاه به فرمايش حضرت امام به لبنان آمدند و نيروهای ما را آموزش می‌دادند اما الان دو سال، سه‌سال و چهارسال است که نقش سپاه در لبنان تمام شده است. فکر نمی‌کنم الان لبنانی‌ها به آموزش از سوی هيچ‌کس و هيچ کشوری نياز داشته باشند.

    *يعنی حزب‌الله لبنان به لحاظ نظامی اکنون به يک استقلال نسبی رسيده است؟
    بله، ما مستقل هستيم و در بحث آموزش نظامی يا تجهيزات نظامی به هيچ‌کس احتياج نداريم.

    *بنابر اين آيا شما تسليحات‌تان را هم خودتان می‌سازيد؟ آيا موشک زلزال ۲ را که آقای محتشمی‌پور گفته بودند هم خودتان می‌سازيد؟
    من اين موشک زلزال۲ را نه تاييد می‌کنم و نه تکذيب. اما اين را بدانيد که لبنان کشور بازی است و اگرچه مساحتش شايد زياد نباشد، اما به لحاظ جغرافيايی در موقعيتی قرار دارد که با تمام دنيا در ارتباط است. بنابراين ورود سلاح به لبنان و خريد و فروش آن در کشور، امر معمولی است. امکان رسيدن سلاح به لبنان آسان است. بنابراين ما به هيچ‌کس نيازی نداريم.

    *اما مطابق با قطعنامه شورای امنيت، دولت لبنان وظيفه دارد که از ورود سلاح و تجهيزات نظامی به لبنان جلوگيری کند و بنابراين آيا کار شما سخت‌تر نمی‌شود؟
    ما ان‌شاء‌الله از اين جهت مشکلی نخواهيم داشت.

    *از کدام جهت؟
    بالاخره هر کسی که می‌خواهد مقاومت کند به هر حال اگر نياز باشد به دنبال خريد سلاح است. اگر نياز باشد می‌شود اسلحه وارد کرد. البته شايد هم نياز نباشد.

    Comment


    • Comment


      • Comment


        • Comment


          • پنجشنبه، ۱ آبان ، برای انجام مصاحبه با رضا عابدينی، يکی از مطرح ترين گرافيست های حال حاضر ايران ، به دفتر کارش رفتم. مصاحبه ما که در اطاق خود عابدينی انجام شد همراه دعوا، خنده، بحث و لذت بود. بعد از اتمام گفتگو با هم چای خورديم و باز هم صحبت کرديم و او کتابی به من امانت داد. ماحصل اين گفتگوی ۴۵ دقيقه ای را در زير می خوانيد:

            احسان شارعی: از زمانی که در دوم خرداد جو حاکم بر فضای سياسی کشور تغيير کرد شاهد حضور روزنامه نگارانی جديد يا بازگشته بوديم. مثل ابراهيم نبوی و محمد قوچانی. با بسته شدن اين روزنامه ها اکثر اين روزنامه نگاران آرشيو مطالبشون رو به صورت کتاب عرضه کردند. آشنايی من با رضا عابدينی از اين جا شروع شد. کسی که کار طراحی جلد اکثر کتاب های سيد ابراهيم نبوی را انجام می داد ويا کتاب های محمد قوچانی. آقای عابدينی شما چقدر درگير مسائل سياسی روز شديد؟
            رضا عابدينی: اول من يه سوال بپرسم... تو اصولاً علاقه مند به مسائل سياسی هستی؟
            احسان شارعی: نه. برای شروع کارو رسيدن به مسائل بعدی...
            رضا عابدينی: اين بحث ها يه خرده اشتباست. من فقط با ابراهيم نبوی کار کرده ام. اون هم به خاطر اينکه از سينما باهاش آشنا بودم . از دوره ای که تو سينما با هم کار می کرديم .هميشه راجع به هنر و کار من و کار اون و چيزهای بامزه که اون می نوشت و... با هم گپ می زديم.
            احسان شارعی: پس درگير سياست روز نشديد...
            رضا عابدينی: اصلاً! مهمترين کاری که ما با هم کرديم اون کتاب کتوله ها و دراز هاست که به نظر من يک کار صد در صد آرتيستيکه با اين که مضمونش سياسيه.
            احسان شارعی: ابراهيم نبوی غير سياسی چه طور آدمی بود؟
            رضا عابدينی:به نظر من آدم فوق العاده با هوشی بود، يکی از موجودات بی نظيری که من در زندگيم ديدم بود. وحشتناک باهوش بود. در زمينه های زيادی مطالعات خوبی داره و ماجرای طنزش هم يک چيز غير قابل توصيفه. نه می شه گفت آموخته و نه می شه گفت تمرين کرده. يک چيز کاملا ذاتيه.از ساده ترين چيز ها می تونه يک نوشته بسيار بسيار بامزه و بکر درست کنه.از کرامات ايشون می تونم بگم که می تونست با دو دست دو چيز متفاوت بنويسه! چيزی که شايد به لحاظ فيزيولوژی غلط باشه! آدم عجيب و غريبی بود...



            احسان شارعی: در زمينه کار های شما. آيا کتابی رو که می خواهيد جلدش رو طراحی کنيد می خونيد؟
            رضا عابدينی: هميشه اين کار رو می کنم. البته نمی تونم همه کتاب ها رو بخونم. وقتی من يک کتابی مثل پزشکی سنتی در ايران رو سفارش می گيرم نمی تونم همه اين کتاب رو بخونم. شش ماه طول ميکشه بابا! در اين مواقع از نويسنده يا مولف يا ناشر می خوام که خلاصه ای از کتاب در چند صفحه به من بده به همراه فهرست و اگه کتاب پيچيده باشه سعی می کنم حتماً نويسنده رو ببينم. کتاب های فلسفی غالباً به مطالعه نياز داره و يا ديدار با نويسنده. با کتاب هايی مثل متون کلاسيک ايرانی تا حدی آشنام و سعی می کنم به معلوماتم تکيه کنم. اما اگه خود کتاب برام جالب باشه حتماً می خونم مثل زيبايی هنر و تفکر از محمد رضا ريخته گران که اگه کَس ديگری هم جلدش رو کار می کرد باز هم می خوندم.
            احسان شارعی: يک سری کار های ژورناليستی هم از شما در مجله هايی مثل فيلم يا تنديس ديده ام. يه خورده راجع به اونها توضيح بديد.
            رضا عابدينی: نويسندگی؟
            احسان شارعی: بله
            رضا عابدينی: من از سال ۷۱ مقاله دارم. حدود ۱۰- ۱۲ سال. هميشه هم در باره هنر بوده. نقد هنری، مقالات تئوريک . گاهی اوقات در مجله فيلم راجع به پوستر فيلم ، تيتراژ فيلم يا تبليغات سينمايی نوشته ام. در تنديس هم که طبيعتاً راجع به گرافيک می نويسم. در مجله تصوير هم راجع به گرافيک و طراحی و کاريکاتور و اين چيز ها.
            احسان شارعی: بيشتر وارد زمينه کاری شما بشيم. کدوم زمينه کاری رو بهتر می بينيد؟ طراحی جلد ، پوستر، لوگو؟...
            رضا عابدينی: برای من ارجعيتی ندارند. اما من پوستر رو دوست دارم. فکر می کنم مجموعه کارهايی که آدم در کاتگوری های مختلف گرافيک می تونه بکنه در پوستر قابليت بيشتری برای من داره. وقتی می خوام به پوستر فکر کنم احساس خوبی دارم.
            احسان شارعی: چقدر می تونيد ورای استفاده از کامپيوتر کار کنيد و بدون فری هند و فتو شاپ؟ دستتون چقدر قويه؟



            رضا عابدينی: اين سوال شايد به کمی سن تو برگرده و اين که کارهای منو نديدی. من اصولاً آدمی نيستم که با کامپيوتر کار کنم. يعنی کامپيوتر خيلی بعد از اينکه من کار می کردم اومد. من کارهای دستی زيادی مثل طراح های قديم کردم. حدود ۴۰ درصد از کار هايی که الان در آرشيوم دارم کارهايی هستند که با دست ساخته ام. اين حالت باعث شده که من اصولاً بدون کامپيوتر به گرافيک فکر کنم . ممکنه با کامپيوتر اجراشون کنم اما به نظر من طراحی بايد تو ذهن آدم اتفاق بيفته. در عين حال من کامپيوتر رو هم خوب می فهمم. ارتباط من با کامپيوتر يک ارتباط بدوی نيست. در عين حال که سعی می کنم همگام تکنولوژی روز باشم نه آدم ديجيتالی هستم و نه يک آدم بدوی.
            احسان شارعی: پس حالا لطفاً توی ۳۰ ثانيه برای اسطرلاب يک لوگو طراحی کنيد. ساعت من کورنومتر هم داره! شروع شد!
            رضا عابدينی: چرا اين کار رو بکنم؟
            احسان شارعی : همين جوری!
            (شروع به کشيدن می کند)
            احسان شارعی: فکر کنم نياز به آوانس هم داشته باشيد. عيب نداره. يک دقيقه وقت داريد!
            رضا عابدينی: مگه ۳۰ ثانيه تموم شد؟!
            احسان شارعی: ۱۵ ثانيه گذشت!
            (سريع تر می کشد)
            رضا عابدينی: مگه اينجا مسابقه دو گذاشتی؟!
            احسان شارعی: آقای عابدينی اينجا من سوال می کنم...!
            رضا عابدينی: ... بيا!



            احسان شارعی: مرسی. ادامه کار... شما تحولی در تايپوگرافی فونت فارسی ايجاد کرديد. ولی آيا فکر نمی کنيد زياده از حد از فونت فارسی استفاده می کنيد؟
            رضا عابدينی: تو چقدر از کارهای منو ديدی؟
            احسان شارعی: حداقل ۳۰ درصد.
            رضا عابدينی: ۳۰ درصد کافی نيست برای اينکه روی کارهای من اين جوری نظر بدی . فونت فارسی تو کارهای من رُکن اصليه. بايد فکر کنی من چرا اين کار رو می کنم. من تفريح نمی کنم که بگم تا حالا استفاده می کردم و از اين به بعد نمی کنم. مشکل گرافيک ايران به نظر من خط فارسيه و اين مشکل بايد حل بشه. من درسی رو که تو دانشگاه دارم به همين اسمه. اصلاً کسی تو کلاس من حق نداره فونت لاتين کار بکنه. حتی حق نداره بهش فکر کنه! ديکتاتوری نيست. بيرون هر کاری خواست بکنه. تو کلاس من بايد فقط به فونت فارسی فکر کنه. چون تمام مشکل گرافيک ما تا امروز به خاطر نشناختن خط فارسيه و من همه انرژيم رو می ذارم که اين کار رو بکنم. فکر می کنم خيلی کار مهميه. اگه موفق بشم خيلی کار بزرگی کرده ام که مثلاً اگه هزار تا کار مثل فرنگی ها می ساختم اينقدر مهم نبود.
            احسان شارعی: خب... يه خورده بحث رو دوستانه کنيم.
            رضا عابدينی: مگه دشمنانه اس؟ اصلاً ... چاکريم! خب راجع به چيز های جدی آدم هيجان زده حرف می زنه...
            احسان شارعی: تحصيلات شما؟



            رضا عابدينی: من در هنرستان هنر های زيبا گرافيک خواندم و سال ۶۴ فارق التحصيل شدم. بعد هم رفتم دانشگاه و بر اساس يک اشتباه، رشته مرمت آثار تاريخی اصفهان قبول شدم. ۲ سال اصفهان بودم. بعد تغيير رشته دادم و اومدم رشته نقاشی دانشگاه هنر و نقاشی خوندم.
            احسان شارعی: به جر تحصيلات چه چيزی عامل پيشرفت شما شد؟
            رضا عابدينی: تحصيلات خيلی عامل نبود ...
            احسان شارعی: هميشه همين جوريه!
            رضا عابدينی: آره! دوره ای که هنرستان بودم به مراتب چيز های بيشتری ياد گرفتم. تو هنرستان معلم های خيلی خوبی داشتم. مثلاً مبانی هنر های تجسمی رو وقتی من ۱۴ سالم بود غلامحسين نامی به من درس داد. ميشناسيش؟
            احسان شارعی: نه.
            رضا عابدينی: الان غلامحسين نامی وقت نداره کار نقاش های درجه يک رو نگاه کنه بگه تو کارت خوبه يا بده! ولی اون موقع به من مبانی درس داده. يعنی تمام وقتمو باهاش گذروندم و چيز ياد گرفتم. طراحی با منوچهر معتبر کار کردم و و و... معلم هايی داشتم که تو سن پايين روی من تاثيرات عميق و خوبی گذشتند. روی من و تمام بچه هايی که با من درس می خوندند. بعدش هم اينکه خودم آدم فضولی بودم . نمی دونم اين جز عوامل محسوب می شه يا نه( با خنده) يادمه بقيه اين طوری نبودند. مثلا کسی نبود که بره کتابخانه هنرستان و فيها خالدونش رو در بياره! کپی بگيره ببره خونه، کتاب بلند کنه! و از اين کار ها... اتفاق هم خيلی نقش داشته. مثل اين که من به خاطر اشتباه در انتخاب رشته رفتم اصفهان . خيلی هم شاکی بودم. ولی دو سال تو اصفهان زندگی کردن باعث شد من بفهمم هنر ايرانی چقدر چيز جالبيه. ميشه بهش فکر کرد. ازش چيزی ياد گرفت. تا قبلش فوق العاده آدم اَنتلکتوئل و مدرنی بودم. سنتی نشدم. ولی توجه به اين موضوع اونجا شروع شد. اگه مثلاً تهران می موندم ممکن بود همچين کِيسی پيش نياد که من روی اين موضوعات دقيق بشم.
            احسان شارعی: زمانی می رسه که چيزی برای ياد گرفتن نداشته باشيد؟
            رضا عابدينی: ياد گرفتن؟...امکان نداره...
            احسان شارعی: چه چيزی رو هنوز ياد نگرفته ايد؟
            رضا عابدينی: ... (فکر می کند) مثلاً هنوز ياد نگرفته ام که چه جوری هيجانات خودم رو به يک انرژی متمرکز تبديل کنم. از بچگی همين جوری بوده ام تا حالا. اين صدای موبايل توئه داره می آد؟!

            Comment


            • احسان شارعی : نه! ادامه بديد...
              رضا عابدينی: ياد نگرفتم که ارزش دقيق کارهايی رو که می سازم برای خودم براورد کنم. معنيش اينه که مثلاً به اندازه ای که کارم اهميت داره نسبت بهش عکس العمل نشون بدم. مثلاً اگه کسی می گه کارم خوبه زياد بالا پايين نپرم. فعلاً الان چيزی به ذهنم نمی رسه ... چيز هاييه که به قوام اومدن کارم ربط داره. بيشتر چيز هايی که به خود آدم مربوطه و اثرش توی کار آدم معلوم می شه. مثلا الان خيلی دوست دارم آدم های گنده و مسن و کار کشته رو ببينم. دوست دارم اون کار کنه و من نگاهش کنم. ببينم همچين آدمی چی کار می کنه. چی می خونه. چی گوش می کنه.
              احسان شارعی: می تونيد چند تا از اين آدم ها رو اسم ببريد؟
              رضا عابدينی: آدم هايی که در رشته من کار می کردند، مثل مميز، مثل مثقالی. خوشبختانه اونها نسبت به من لطف داشته اند و اين موقعيت رو برام فراهم کردند. من با همه اينها تو شرايط مختلفی بودم و لحظه هاشون رو ديدم. اما دوست دارم فرنگی ها رو هم ببينم. هرچند که ديده ام اما نه اين قدر دقيق.



              احسان شارعی: سيمرغ بلورين رو برای چه فيلمی گرفته ايد؟
              رضا عابدينی: برای پوستر فيلم پری... نه ببخشيد سارا... داريوش مهرجويی.
              احسان شارعی: دوست داشتيد از دست چه کسی سيمرغ بلورين رو بگيريد؟
              رضا عابدينی: اونجا حاتمی کيا بود و وزير ارشاد و دبير جشنواره ... راجع بهش فکر نکرده بودم...
              احسان شارعی: دوباره ۳۰ ثانيه وقت می دم فکر کنيد!
              رضا عابدينی: (با خنده) شايد خود کارگردان. مهرجويی. تو اين زمان که تو آدمو تو منگنه می ذاری مهرجويی از همه بهتره! چون به هر حال آدم باسواديه. من نوشته ها و کتاب هاشو دوست دارم. يکی دو تا از فيلم هاشو خيلی دوست دارم. در نتيجه می تونست بهترين شخص باشه.
              احسان شارعی: ديگه برای چه فيلم هايی پوستر کار کرديد؟
              رضا عابدينی: آبادانی ها مال ِ کيانوش عياری؛ زينت؛ يک داستان واقعی ِجليلی ؛ آتش در خرمن... يادم نمی آد... آها هنرپيشه مخملباف هم بود.
              احسان شارعی: در باره خصوصيات افراد زير خيلی کوتاه توضيح بديد: مرتضی مميز
              رضا عابدينی: يک آدم خيلی مقتدر و استاد مسلم گرافيک
              احسان شارعی: رومن سيسلويش
              رضا عابدينی: يک آدم خيلی مقتدرتر. به نظر من بزرگترين چشمی که می تونه تو قرن بيستم وجود داشته باشه رومن سيسلويشه.
              احسان شارعی: يارتا ياران
              رضا عابدينی: يک عالمه حواشی!
              احسان شارعی: نفر بعدی: هگل.
              رضا عابدينی: زياد نميشناسمش. ولی به نظرم خيلی ذهن پيچيده ای داره و مهمترين چيزهايی که من هميشه باهاش حال می کنم به خصوص تو بحث کردن ، هميشه از اون ياد گرفته ام.
              احسان شارعی: قباد شيوا.
              رضا عابدينی: خاطره خوشی از کارهاش دارم. با خودش هم حال می کنم ولی کمتر می بينمش.
              احسان شارعی: استنلی کوبريک.
              رضا عابدينی: آدم پيچيده ايه. جديداً فهميدم خيلی آدم سياسيی بوده. قبلاً اين جوری فکر نمی کردم. با فيلم هاش هم خيلی ارتباط برقرار نکردم. فقط آخرين فيلمش برام موضوع جالبی داشت.
              احسان شارعی: eyes wide shut?
              رضا عابدينی: آره.
              احسان شارعی: نفر بعد غلامرضا تختی.
              رضا عابدينی: يک سمبل دستمالی شده که آدم حتی حوصله نداره راجع بهش فکر کنه. مثل صادق هدايت.
              احسان شارعی: خيام.
              رضا عابدينی: يه آلت دست برای آدمهای تنبل و بی حوصله که دنبال بهونه می گردند که هيچ کاری نکنند!
              احسان شارعی: فردی مرکوری.
              رضا عابدينی: خوشم نمی آد ازش. علی رغم اينکه يکی از دوستان گيتاريستم می گه کار موسيقيش خيلی خوبه ولی به خاطر حرکات زشت و زننده ای که جلو آدما می کنه ازش خوشم نمی آد. موسيقيش رو هم زياد نمی فهمم.
              احسان شارعی: چه سبک موسبقی رو دوست داريد؟
              رضا عابدينی: موسيقی های تلفيقی. مثلاً مجموعه کارهايی که پيتر گابريل می سازه رو خيلی بهش علاقه دارم. جوسلين پوک رو خيلی بهش علاقه دارم.
              احسان شارعی: يه نفر جا موند: محمد رضا شجريان.
              رضا عابدينی: يه آدم بسيار قابل احترام به خاطر مجموعه کاری که کرده. اما به نظرم می آد با اون سرعتی که شروع به کار کرد ادامه نداد. شايد من اين طور فکر می کنم. سواد اين کار رو هم ندارم که بيشتر نظر بدم.
              احسان شارعی: دو سالی که در اصفهان بوديد باعث شد به موسيقی سنتی هم روی بياريد؟
              رضا عابدينی: ببين من دارم يه خورده با تواضع حرف می زنم. من رديف های ماهور و شور و... رو زدم. ولی وقتی تو می گی شجريان واضحه که من سواد موسيقی اونو ندارم. پس هيچ موقه نظر قطعی راجع به يک استاد درجه يک نمی دم. معلم خيلی درست و حسابيی داشتم.علی بيانی بهم سه تار درس داده. آدم بسيار بسيار با سواديه. با شاگرداش کار تئوری ِحسابی می کرد. در مورد شجريان هم می گم که تا يه موقعی موسيقيش رو گوش می کردم. حالا پيتر گابريل گوش می کنم. پس حتماً اون بهتر بوده ديگه... اين خيلی شخصيه...
              احسان شارعی: می خوام کم کم به قسمت های پايانی برم. خسته شدين؟
              رضا عابدينی:اصلاً!
              احسان شارعی: لذت بخشه؟
              رضا عابدينی: بله!
              احسان شارعی: برخورد شما با يه بچه ۹ ساله که می خواد سر چهار راه به شما آدامس بفروشه چيه؟
              رضا عابدينی: هميشه اول حالم گرفته می شه. بعد به صورتش نگاه می کنم که اين بچه با اينکه معصومه ، نخواد خر مَرد رند بازی در آره سر من کلاه بذاره، فکر نکنه احمق گير آورده! بعد بهش پول ميدم، ازش آدامس نمی خرم، بعد اگه دم رستوران يا جايی باشم بهش می گم بيا برات غذا بخرم. بيا بشين غذا بخور من پولشو می دم.
              احسان شارعی: اونم می آد؟
              رضا عابدينی: آره بابا! گشنشه ديگه!
              احسان شارعی: فرض کنيم، بعد از ۱۲۰ سال، دو ساعت به پايان زندگيتون مونده. چه جوری زندگيتون رو تموم می کنيد؟
              رضا عابدينی: چه سوالايی می کنی؟ چه جوری نشستی اينا رو طراحی کردی؟!
              احسان شارعی: خيلی روشون فکر کردم...



              رضا عابدينی:آره معلومه... دو ساعت ديگه مونده که بميرم... اولين کاری که می کنم اينه که تمام اطلاعاتی رو که جمع کرده ام براشون صاحب پيدا می کنم. از جمله آرشيو خيلی فوق العاده کتاب گرافيک که دارم. يک عالمه نوشته های خوب دارم. سُرس های تر و تميز دارم. فکر می کنم که چی رو به کی بدم مفيد تر خواهد بود. بعد راجع به کارهام فکر می کنم. مراسمی که قراره بگيرن رو تکليفشو معلوم می کنم که يک دونه هم نگيرن. تموم زندگيم روبايد به زنم بسپرم. به هر صورت چون يک زندگی حرفه ای دارم بيشتر به حرفه ام فکر می کنم. سوال خيلی خوبيه ها... واقعاً اگه دو ساعت وقت داشته باشم تا مردن ، تو اين دو ساعت بايد يه ساعتشو فقط فکر کنم. بعد تصميم بگيرم.
              احسان شارعی: به عنوان آخرين سوال ،از خودتون يک سوال بپرسيد...
              رضا عابدينی: (با خنده) سوال اينه که (( رضا کی بس می کنی؟!))
              احسان شارعی: جوابش؟
              رضا عابدينی: جوابش هم اينه که(( نمی دونم برای اينکه دست خودم نيست!))
              احسان شارعی: مرسی
              رضا عابدينی: چاکريم

              Comment


              • Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • Some dear friends invited me once to go on a pro-Palestine or anti-Bush or anti-Israel - some yapping-dogs-versus-civilization event with plenty of red flags - march in London. It was a breezy, lovely day for walking through Hyde Park and along Piccadilly (I miss London's grey skies). I chatted about religion with the mother of a marching friend, a Pakistani lady. She seemed a quintessential believer: with a smiling countenance, all courtesy and kind words. Her personality and conduct were an effortless Amr-e be-Ma'ruf.

                      Her daughter I believe is now an anchor at BBC World television, reading the news with a sober assurance proper to the BBC. She exudes an air of knowledgeable professionalism, in contrast to the mascara-incrusted glamour of a Rudi Bakhtiar. You half expect Rudi to end her bulletins with "because you're worth it." "FOX NEWS BRINGS YOU - IRAQ ON THE BRINK OF CIVIL WAR - BECAUSE YOU'RE WORTH IT"; I'm Rudi Bakhtiar reporting on the AIDS pandemic - because you're worth it (sudden glance at side camera).

                      What is Rudi short for - Rudabeh? Was that a name too long for the Americans to fathom, so they had to shorten it, like Bill, Bob, Don, or Randy? Pronouncing several syllables seems to be as irksome to some Americans as walking several steps. I am reminded of those mini-trains they have at Atlanta airport, to help the more elephantine Americans - all 88 million of them - reach their departure gates. The Americans seemingly hate pavements [THAT'S SIDE-WALKS - AHA?], forcing every living creature to drive a SUV - or starve because you failed to access the drive-THRU [THROUGH, THROUGH, THROUGH, you ghastly people] Macdonald's.

                      The march ended in Trafalgar Square, where some bearded men started screaming their bile-filled views at enthusiastic members of the crowd. I left, and went to the nearby National Gallery, later meeting the friends for tea and hamburgers. I was not going to stand and listen to some rubbish speech denouncing the colonial powers made by people residing in one such colonial power where they enjoy rights, health and social benefits, and the opportunity to work, make money and build a life.

                      Also I wanted to see some of the aristocrats painted in the National Gallery by Anthony Van Dyck, Reynolds and Gainsborough (for our American readers - Tony, Josh and Tom. They do not have rap names yet like f**k-me-Tony, Big-Bad-Josh or Me-bitch-Tom, so just try and handle the traditional names, if you can). Marvelous aristocrats: all horse-riding, plumes and flourish, until they had their heads chopped off.

                      The masses can be grateful. I attended the march; nobody can say I am no friend of the masses - provided they stay on their side of Mandela river.

                      I am now concerned by the ailing health of Fidel Castro. Examining this implausible concern, I concluded it is because at some deeper level - the irrational, romantic level that will not express itself in a straightforward verbal admission, but reveal itself through, say, impulse shopping - we have bought the Castro image: jungle revolutionary, cigar-chomping like some actor or comedian or man-of-the-world, not without humour or occasional bons mots. He was not by a long shot one of the worst dictators of the 20th century, when you recall he was a contemporary of Pol Pot; he has somehow resisted power's absolute corruption. Among communists he is so benign you wonder if he is a communist at all. He prefers, or did, to expend his energies in five-hour speeches, in contrast with a Lenin or Stalin who expressed themselves better through the barrel of a gun. In the documentary "Comandante," the leader entertainingly bares his soul and daily routine to Oliver Stone and a cameraman.

                      When one suspects Cuba will become another Cancun or Puerto Rico when Castro is gone, full of elephantine Americans coming to waste electricity, drive seven cars each and shout, shout, shout, then one moderates an instinctive joy at the prospects of a democratizing Cuba.

                      I have developed a fairly vigorous dislike of American tourists after a three-month trip to Mexico, the worst of them congregating in Cancun and the Yucatan peninsula. They have a singular inability to adapt to their surroundings - not that they make any effort to. They march into places demanding their coffee, triple Whopper sandwich with extra cream and Gzonker-size Coke in "English" (as they do in Madrid).

                      Clearly there are many good Americans, such as: Condi, presidents Nixon, Reagan, Bush I and II, James Baker III, John Bolton, Henry Kissinger, "Rudi" Giuliani, Jackie Stallone and Queen Latifah. They have made a fitting contribution to civilization.

                      Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • کارگران و مخصوصا کارگران اخراجی ، اين طبقه محروم جامعه با رشد فزاينده قيمتهای مواد خوراکی روبرو هستند. بنا به گزارش بانک مرکزی در ۹ ارديبهشت ۸۵ ،در اسفند ماه ۱۳۸۴ شاخص بهای گروه خوراکی ها، آشاميدنی ها و دخانيات در مقايسه با ماه قبل ۶/۳ درصد افزايش يافت. افزايش فوق بيشتر ناشی از بالا رفتن شاخص بهای گروه ميوه ها و سبزی های تازه معادل ۵/۱۰ درصد بود. و به قول آقای محمد جهرمی " وزير "کار وامور اجتماعی در حکومت احمدی نژاد ديد ( خبرگزاری مهر ۱ اذر۸۴): نرخ واقعی بيکاری در کشور بيش از رقم ۱۱ در صد ميباشد. در صورت عدم برنامه ريزی وسرمايه گذاری لازم نرخ بيکاری در کشور ظرف پنج سال آينده به ۲۸ درصد خواهد رسيد!
                              البته با چنين وابستگی و عدم برنامه ای مستقل از نفت برای استقلال اقتصادی طرح برخورداری از انرژی هسته ای برای دست يابی به برق خلاف عقل و برنامه ريزی استقلال طلبانه می باشد . بدين خاطر تحليل وضعيت اقتصاد انژی هسته ای مخصوصا در شرايط کنونی لازم و مفيد می باشد .

                              آيا انژی هسته ای اقتصادی است ؟
                              توليد برق نيروگاه بوشهر حدود ۷۰۰۰ مگاوات ساعت (۹۱۵ * ۲۴ * ۳۶۵ * ۸۵%) در سال خواهد بود و با توجه به بازده نيروگاه و تاسيسات غنی سازی, بيش از ۲۰۰ تن در سال کيک زرد لازم دارد.
                              اورانيوم در معادن بصورت سنگ بوده و پس از تصفيه بنام "کيک زرد" ناميده می شود. در معدن ساغند که بزرگترين معدن ايران می باشد, بيش از ۱.۵ ميليون تن سنگ اورانيوم يافته شده که خلوص آن ۵۵۳ گرم در يک تن است, يعنی در مجموع حدود ۸۲۵ تن کيک زرد.
                              هزينه توليد اورانيوم (کيک زرد) برای هر معدنی متفاوت می باشد. قيمت فروش کنونی (۲۰۰۶) در حدود ۴۰ دلار برای هر کيلوگرم است. معادن اورانيوم را به دو دسته بنابر هزينه توليد تقسيم کرده اند, تا ۸۰ دلار و يا تا ۱۳۰ دلار.
                              ميزان کل ذخاير اورانيوم موجود و حدث زده شده, با هر هزينه توليدی, در دنيا معادل ۴۵۹۵ هزار تن می باشد. ميزان مصرف اورانيوم در حال حاضر بيش از ۶۵ هزار تن در سال است. در نتيجه اگر تعداد نيروگاهها بيشتر نشوند, سوخت هسته ای بين ۴۰ تا ۷۰ سال ديگر تمام خواهد شد. ذخاير ايران بسيار محدود بوده و با توجه به اينکه مصرف نيروگاهی همچون بوشهر بيش از ۲۰۰ تن در سال است, ذخاير کشف شده و احتمالی فقط برای ۷ سال اين نيروگاه کافی است.
                              ادعا می شود که ذخاير ايران تا ۱۵ هزار تن می باشند, يعنی در حدود ۱۰ برابر مقدار يافته شده. اگر هم چنين باشد, اين مقدار, حداکثر سوخت ۷۵ سال يک نيروگاه می شود.
                              ذخاير نفت ايران در مقام سوم و گاز دوم در دنيا بوده با توجه به استخراج کنونی, ايران بيش از ۸۷ سال نفت و ۳۱۹ سال گاز خواهد داشت (ذخاير زير دريای خزر بدرستی مشخص نشده اند). انرژی کل ذخاير اورانيوم ايران (يافته شده و احتمالی) معادل ۱۱% تا ۱۲۰% استخراج گاز در يک سال است. بعبارتی ديگر ذخاير گازی از لحاظ ميزان انرژی بين ۲۶۵ تا ۲۹۰۰ برابر ذخاير اورانيومی هستند.
                              اگر ارزش يک تن نفت را ۲۰۰ دلار, هزار متر مکعب گاز را ۵۰ دلار و يک کيلوگرم اورانيوم (کيک زرد) را ۴۰ دلار در نظر بگيريم, ارزش نفت ايران معادل ۳۴۰۰ ميليارد دلار, گاز ۱۳۰۰ ميليارد دلار و اورانيوم معادل ۵۶ تا ۶۰۰ ميليون دلار می باشند. هزينه توليد هر کيلوگرم کيک زرد در ايران بيش از ۸۰ دلار است, تقريبا ۲ تا ۳ برابر قيمت کنونی جهانی.ارقام و آمار بالا نشان می دهند که سوخت گاز در ايران به صرف اقتصاد ايران است و سالم تر و بر خورداری از انرژی هسته ای در جهان رو پيری است و کارخانه جوانی جايگزين کارخانه های قديمی نمی شود به شرح زير .
                              از ميان ۳۱ کشور دارنده نيروگاه هسته‌ای, ۱۷ کشور در سالهای گذشته نيروگاهی نساخته اند. کشورهايی همچون آلمان, انگليس, کانادا, اسپانيا و سويس در ۱۰ سال گذشته و کشورهای سوئد, بلژيک, سويس, مجارستان, آرژانتين, آفريقای جنوبی و هلند در ۲۰ سال گذشته.
                              در ۱۰ سال گذشته آمريکا, رومانی, برزيل و پاکستان فقط يکی و روسيه ۲ نيروگاه ساخته اند.
                              کشورهای اروپايی همچون اتريش, ايتاليا, ايرلند, دانمارک, يونان, لتلند, ايستلند, لوکزنبورگ, نروژ, لهستان و پرتقال از انرژی هسته‌ای استفاده نمی برند و به جز ايتاليا که ۱۵ سال قبل تمام (۴ نيروگاه) نيروگاههای هسته ای خود را بست, نيروگاه هسته ای ندارند.
                              کنارگذاری انرژی هسته ای در کشور سوئد به تصويب رسيده و تا کنون چند راکتور بسته شده اند.
                              آلمان نيز تا سال ۲۰۲۳ تمام نيروگاههای هسته‌ای خود را بتدريج خواهد بست. بلژيک هم ديگر نيروگاهی نخواهد ساخت و نيروگاههای خود را در سالهای آينده می بندد. اسلونی نيز تنها نيروگاه خود را خواهد بست. کشورهای ديگری همچون اسپانيا هم هستند که بدان می انديشند

                              آيا توليد انرژی هسته ای در ايران اقتصادی است؟
                              بازده نيروگاههای برق در ايران ۳۷% می باشد, در صورتی که بازده نيروگاههای گازی امروزی (گاز و بخار باهم) حداقل ۵۵% است. اگر ايران نيروگاههای خود را مدرن کند, می تواند توليد برق را به ۵۵,۰۰۰ مگاوات افزايش دهد. اين مقدار ۱۸,۰۰۰ مگاوات بيش از توليد کنونی است که معادل ۲۰ نيروگاه هسته ای شبيه نيروگاه بوشهر ميباشد. اگر جمهوری اسلامی بدنبال نگه داری گاز برای نسلهای آينده است, چرا اين نيروگاهها را تا کنون مدرنيزه نکرده و بجای آن در انرژی هسته ای سرمايه گذاری کرده و می کند؟ هزينه مدرنيزه کردن تمام نيروگاههای موجود بيش از ۶ ميليارد دلار نخواهد بود (تغييرات زيادی لازم ندارند). در صورتی که هزينه ساخت نيروگاههای هسته ای که همين مقدار برق توليد کنند ۳۰ ميليارد خواهد شد.
                              هزينه ساخت يک نيروگاه هسته ای در ايران تقريبا ۱.۵ ميليارد دلار و حداقل ۳ برابر هزينه ساخت يک نيروگاه مدرن گازی با توان يکسان است.
                              ايران ميتواند بعنوان مثال با ساختن يک نيروگاه معادل ۱۰۰۰ مگاواتی گازی در جنوب کشور از آب دريا استفاده کرده (با تغييراتی اندکی ممکن است و وجود هم دارد) و علاوه بر توليد برق, روزانه تا ۱۰۰ هزار متر مکعب آب شيرين و ۵ هزار تن نمک (۳% آب دريا نمک است) بدست بياورد. با اين آب ميتوان حداقل ۵ هزار هکتار زمين کشاورزی را آبياری کرد. ارزش برق, محصول توليدی و نمک حاصل (بيش از ۱.۵ ميليون تن نمک در سال, هر تن ۳۰ دلار بايد باشد) خيلی بيشتر از قيمت فروش گاز خواهد بود. در دنيا سالانه حدود ۲۰۰ ميليون تن نمک توليد ميشود, که ۹۷% آن برای توليد هزاران محصول شيميايی استفاده ميشود, همچون مواد پاک کننده, رنگها, پلاستيکها و غيره.خواننده عزير به خوبی تفاوت استفاده از انژی گاز در نيروگاهها را متوجه می شود و اگر اصل استقلال اصل حاکم برای ايران باشد هيچ گروه استقلال و آزادی خواهی سرمايه های کشور را خرج تخريب نمی کند .

                              بنابر دلايل نوشته شده, هيچگونه دلايل اقتصادی و علمی برای انرژی و صنعت هسته ای وجود ندارد و اين را جمهوری اسلامی بخوبی ميداند. يکی از دلايل تلاش برای کسب اين صنعت دسترسی به سلاح هسته ای می باشد. در نتيجه انگيزه اقدام برای دستيابی به صنعت هسته ای ميتواند دسترسی به سلاح هسته ای باشد.

                              راه حل در آمدن از استبداد و پيامدهای آن خارج از اين نظام است . تجربه سالهای گذشته چه در دوران " سازندگی " آقای رفسنجانی و چه در دوران " اصلاحات " آقای خاتمی و چه در دوره " عدالت خواهی " آقای احمدی نژاد فروش سرمايه های ملی و ويران کردن مملکت به نفع مافياهای حاکم بوده است . همچنان که در بخش انرژی توضيح دادم امکان توسعه کشور و تحولات اساسی وجود دارد . تحول اساسی يعنی مبارزه با مافياها و از بين بردن بودجه ها و نهادهای موازی و زالوهای ويران کننده اقتصاد کشور را کسانی می توانند ميسر گردانند که مجهز به انديشه استقلال طلب و آزادی خواه باشند . افرادی که مبارزه با مافيا و مبارزه با وابستگی را اساس کار خود قرار داده و پشتيبان حقوق مردم باشند . حق مردم ايران است که در آزادی و استقلال و برخورداری از حقوق خود زندگی آرام و رشديابی داشته باشند . پس برای احقاق اين حق بايد کوشش کرد . برداشتن مانع آزاديها اولين قدم می باشد . بايد برای فراهم کردن محيط زندگی در خور ايرانی اين مانع را برداشت . حق برداشت مانع حق ايرانيان است . آمريکا و متحدانش حق مداخله در امور ايران را ندارند . اگر موافق مردم سالاری در ايران هستند ، روابط پنهانی خود را با ايران از ميان بردارند و موافق روابط شفاف بشوند . و از طرف ديگر مدافع حقوق شهروندان ايرانی گردند و به مردم ايران قول بدهند که به کشور آنها تجاوز نمی کنند تا ايرانيان در آسودگی از تجاوز خارجی و پشتيبانی افکار جهانی مانع تحول و رشد که استبداد حاکم می باشد را بردارد . همانطور که تجربه ۱۰۰ سال گذشته نشان داده است که ايرانی به اين مهم تواناست .

                              Comment

                              Working...
                              X