Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Comment


    • Comment


      • Adela McKay is a follower of Jesus in the Anabaptist and Cistercian traditions. A contented wife and freelance book editor, she lives in rural Iowa with her husband and two teens. Join a discussion of this column or contact Adela through http://adelamckay.wordpress.com/

        Comment


        • انتشار نامه محرمانه خمينی در رابطه با دلايل قبول خاتمه جنگ که به دنبال مشاجرات دفتر رفسنجانی و محسن رضايی در هفته موسوم به "دفاع مقدس" صورت گرفت, اختلافی را که بر سر چگونگی برون رفت از بحران موجود بر سر پرونده هسته ای در ميان جناح های رژيم وجود داشت دامن زده است. روزنامه کارگزاران در سرمقاله خود با عنوان "راز ماندگاری جمهوری اسلامی" به تفسير اين نامه پرداخت و حسين شريعتمداری در روزنامه کيهان در اين زمينه واکنش نشان داد. هر دو سرمقاله در اينجا آمده است:




          کارگزاران: راز ماندگاری جمهوری اسلامی
          مخالفان جمهوری اسلامي، غالبا آن را به آرمانخواهی نسنجيده و دوری از واقع گرايی متهم می کنند. حال آنکه تجربه سال های پس از انقلاب اسلامی نشان می دهد شاکله نظام سياسی ايران، واقع گرا، انعطاف پذير و مقيد به ظرافت های بازی سياسی در سطح داخلی و بين المللی بوده و راديکاليسم و افراط گرايی عمدتا در حاشيه قدرت سياسی قرارداشته است.
          امام خمينی(ره) از هفته های پيش از پيروزی انقلاب و در همه سال های پس از انقلاب، در بعد داخلی اصرار وافری بر حضور همه نيروهای سياسی در عرصه سياست داشتند و در بعد خارجی ضمن طرح شعارهای آرمانخواهانه انقلاب اسلامي، همواره مراقب بودند که اين شعارها به سيمای دولت و نظام در عرصه بين المللی خدشه وارد نکند. حتی در رويارويی با بزرگترين دشمن جهانی ايران يعنی آمريکا، ايران پيشقدم قطع رابطه نشد و در دورانی که سفارت آمريکا در اشغال دانشجويان بود، تلاش های ديپلماتيک برای حل آن، لحظه ای متوقف نشد.
          بزرگترين نمايش واقع بينی ايران در عرصه بين المللي، در سال های آخر جنگ رخ داد. وضع مطلوب برای ايران اين بود که جنگ با حذف يا دست کم ناتوانی جدی رژيم بعثی عراق پايان يابد. اما ملاحظات منطقه ای بازيگران جهانی که توازن بين قدرت منطقه ای ايران و عراق در راس آنها قرار داشت، مانع دستيابی ايران به اين هدف مطلوب شد.
          منتقدان جمهوری اسلامی معتقدند اين مانع از همان سال های آغازين دهه ۱٣۶۰ خود را نشان داده بود و ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر توجيهی نداشت. اما نامه امام خمينی(ره) که ديروز توسط دفتر آيت الله هاشمی رفسنجانی منتشر شد، نشان می دهد از نيمه دهه ۱٣۶۰ اين بحث به صورت جدی در ميان دولتمردان مطرح بوده و همگان می کوشيده اند جنگ را پايان دهند.
          تفاوت اصلی در روش های پيشنهادی اين بوده که طيف واقع گرايان با پيشاهنگی هاشمی رفسنجانی که آن زمان فرمانده جنگ بود، می کوشيده است با وارد کردن ضربه ای نظامی به پيکر رژيم بعثي، جنگ را در شرايط مطلوب پايان دهد اما طيف ديگر، اميدوار بوده است با بسيج همه امکانات کشور، جنگ را به هر قيمتی ادامه دهد تا در نتيجه آن، رژيم صدام سرنگون شود.
          اما واقعيت های بين المللی و وضع اقتصادی ايران با روش گروه اول هماهنگی بيشتری داشته و امام خمينی(ره) را به قبول روش آنان ترغيب کرده است. پايان جنگ به روش سياسيون، نه تنها ايران را از زير فشار خارج کرد، بلکه دام چاله ای برای صدام حسين تدارک ديد که او را به جنگ ديگری با کويت ترغيب کرد و نتيجه ای را که همگان می دانند، برای رژيم بعثی رقم زد.
          شيوه پايان جنگ ايران و عراق يکی از همان جلوه های واقع بينی در سياست خارجی است که نمی توان بر آن نام کوتاه آمدن يا سازش گذاشت، بلکه رفتاری مدبرانه در جهت امنيت ملی و منافع ايرانيان و حفظ جمهوری اسلامی بود. اين تجربه در مسائل کنونی از جمله برنامه هسته ای نيز می تواند به کار ايران بيايد. زيرا يک عمل بخردانه بيش از هزاران گفتار نسنجيده اثر دارد. امروز که قريب ۱۹ سال از پايان جنگ می گذرد، هيچ کس در ايران و جهان، مساعی دولتمردان وقت ايران را برای پايان دادن به جنگ دو کشور اسلامی نکوهش نمی کند اما از حکومت صدام حسين که کوشيد خود را فاتح جنگ معرفی کند، نشانی نيست.


          سرمقاله ی کيهان
          آقايان رفسنجانی و رضايی بخوانند پاسخ آن روز امام به يک مجادله امروزی

          در پی يک جدال سياسی که از دو هفته قبل و در جريان مباحث هفته دفاع مقدس بين آقايان هاشمی رفسنجانی و محسن رضايی درگرفته بود، عصر پنج شنبه ۶/۷/٨۵ آقای هاشمی رفسنجانی در يک اقدام غيرقابل توجيه و شايد برای آن که در اين جدال سياسی دست بالاتر را داشته باشد! نامه سری حضرت امام(ره) درباره علت پذيرش قطعنامه ۵۹٨را منتشر کرد. انتشار اين نامه همانگونه که قابل پيش بينی بود با واکنش های متفاوت و فراوانی در محافل داخلی و خارجی روبرو گرديد که پرداختن به همه آنها فرصت جداگانه و شرح مفصلی را می طلبد، اما در اين ميان اشاره به چند نکته ضروری به نظر می رسد.
          ۱- ظاهر قضيه اين بود که آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه دو هفته قبل و به مناسبت هفته دفاع مقدس مباحثی را پيرامون جنگ٨ساله مطرح کردند و در آن برای اولين بار به تفاوت ديدگاه ارتش و سپاه برای ادامه جنگ که به گفته ايشان بعد از عمليات رمضان- مردادماه ۶۱- بروز کرده بود پرداخته و به گونه ای تلويحي، کند شدن روند جنگ از آن تاريخ به بعد را به فرماندهان نظامی جنگ نسبت دادند. در پی اين اظهارات، آقای محسن رضايی که خود را مخاطب اصلی اين اظهارنظر می دانست در مصاحبه با خبرگزاری فارس از "چيرگی مسئولين سياسی بر مسئولين نظامی در جريان اداره جنگ" سخن گفت و با کنايه ای نزديک به تصريح، کندی پديد آمده در ادامه روند جنگ را به مسئولين سياسی نسبت داد که آقای هاشمی رفسنجانی اصلی ترين مخاطب آن بود چرا که ايشان در آن هنگام جانشين فرمانده کل نيروهای مسلح در جنگ بود. آقای هاشمی در پاسخ به اظهارات آقای رضايی طی مصاحبه ای با روزنامه همشهری به نامه آقای محسن رضايی به حضرت امام(ره) اشاره کرد که در آن از نياز کشور به امکانات گسترده نظامی برای کسب پيروزی در جنگ سخن رفته بود. به بيان ديگر آقای هاشمي، اين بار، مستقيماً آقای رضايی فرماندهی وقت سپاه را عامل اصلی در کندی روند جنگ معرفی کرد. آقای محسن رضايی در واکنش به اظهارات آقای هاشمي، ارسال نامه برای حضرت امام(ره) با موضوع ياد شده را تکذيب کرده و آن را فرافکنی و ابهام پراکنی خواند و... در اين هنگام، آقای هاشمی رفسنجانی نامه سری حضرت امام را که درباره علت پذيرش قطعنامه ۵۹٨ نوشته شده بود، منتشر کرد و...
          ۲- در نامه حضرت امام(ره) تاکيد شده است که "نظر به اين که مسئولان دلسوز نظامی و سياسی نظام جمهوری اسلامی از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح کشور نمی دانند و با قاطعيت می گويند که يک دهم سلاح هايی را که استکبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارده اند به هيچ وجه و با هيچ قيمتی نمی شود در جهان تهيه کرد و با توجه به نامه تکان دهنده فرمانده سپاه پاسداران که يکی از ده ها گزارش نظامی سياسی است که بعد از شکست های اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشينی فرمانده کل نيروهای مسلح، فرمانده سپاه يکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح های شيميايی و نبود وسائل خنثی کننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت می نمايم."
          همانگونه که ملاحظه می شود حضرت امام(ره) با صراحت از اجماع و اتفاق نظر "مسئولان دلسوز نظامی و سياسی جمهوری اسلامی" سخن می گويند و اين که آنان متفقاً اعلام داشته بودند "از اين پس ادامه جنگ را به هيچوجه به صلاح کشور نمی دانند."
          بنابراين، اگر نظر مبارک حضرت امام (ره) را ملاک و معيار بدانيم - که چنين است- هر دو بزرگوار، يعنی آقايان هاشمی رفسنجانی و محسن رضايی در اين جدال فرافکنی کرده و هريک از آنها به عنوان مسئول نظامی و مسئول سياسی جنگ کوشيده اند علت پذيرش قطعنامه از جانب امام راحل(ره) را به اظهار نظر طرف مقابل نسبت دهند و صدالبته هر دو فرافکنی کرده و فقط بخشی از واقعيت را که به نفع خويش! تشخيص می دادند، بيان کرده اند! و از اين روی هر دو نفر - با عرض پوزش - متهم به ابهام پراکنی و تشنج آفرينی در افکار عمومي، آنهم در شرايط حساس کنونی هستند و قابل سرزنش!
          ٣- نامه سری حضرت امام(ره) يکی از اسناد طبقه بندی شده نظام بود و آقای هاشمی رفسنجانی حق نداشته و ندارد که از اين سند سری در زد و خوردهای شخصی خود استفاده کند. آقای رفسنجانی از جمله افراد معدودی است که اطلاعات جزئی و تفصيلی فراوانی از اسرار نظام دارد و سوال اين است که اگر قرار باشد هربار به هر بهانه ای در جريان جدال ها و زد و خوردهای سياسی خود با اين و آن يکی از اين اسرار و اسناد نظام را منتشر کند تا دست بالا را در اين جدال های - اکثراً بی فايده و شخصی- داشته باشد، چه اتفاقی خواهد افتاد و چه تضمينی برای امنيت و منافع ملی نظام قابل تصور است؟!
          آقای هاشمی رفسنجانی اگرچه جايگاه برجسته ای در انقلاب داشته اند و تاکنون خدمات ارزشمندی به مردم و نظام ارائه کرده و انشاءالله در آينده نيز ارائه خواهند کرد ولی نه شخصيت حقيقی و نه شخصيت حقوقی ايشان نمی تواند اقدام وی در افشای اسرار نظام - آنهم در يک جدال سياسی شخصی- را توجيه کند. اگرچه به هيچوجه نمی توان باور کرد جناب هاشمی در پی جدال شخصی بوده اند، بلکه به يقين اقدام خويش را در راستای دفاع از اسلام و انقلاب تلقی کرده اند... و البته بديهی است که بزرگان نيز مصون از خطا نيستند.
          ۴- نکته درخور توجه اين که حضرت امام(ره) در همان نامه محرمانه- ۲۵تيرماه ۶۷- و نيز در پيامی به تاريخ ۲۹تيرماه ۶۷- يعنی ۴ روز بعد از صدور آن نامه- فرموده بودند "به طور جد از همه گويندگان و دست اندرکاران و مسئولان کشور و مديران رسانه ها و مطبوعات می خواهم که خود را از معرکه ها و معرکه آفرينی ها دور کنند و مواظب باشند که ناخودآگاه آلت دست افکار و انديشه های تند نگردند و با سعه صدر در کنار يکديگر مترصد اوضاع دشمنان باشند"...
          و با کمال تأسف بايد گفت آقای هاشمی رفسنجانی - بی آن که بخواهند - اين توصيه مهم حضرت امام(ره) را ناديده گرفته اند و آقای محسن رضايی نيز به گونه ای ديگر چنين کرده اند...
          ۵- و اما، آنچه در اين ميان مضحک و خنده دار به نظر می رسد، ذوق زدگی مشترک دشمنان بيرونی و برخی از جريانات سياسی داخلی است که با استناد به محتوای نامه حضرت امام(ره) می کوشند آرمان خواهی انقلاب و اهداف متعالی و اعلام شده آن را قابل چشم پوشی تلقی کنند. اين طيف پذيرش قطعنامه از سوی حضرت امام(ره) را در بستر "واقعيت گرايی"! به مفهوم رايج آن تعريف کرده و دست کشيدن از آرمان ها را در شرايط سخت و دشوار پيشنهاد می کنند. پاسخ اين توهم اگرچه به فرصت ديگری نياز دارد ولی در چند کلمه بايد گفت؛
          وقتی رسول خدا(ص) برای ورود به مکه که در آن هنگام تحت سلطه مشرکان بود از مدينه خارج شد، قبل از ورود به مکه با مقاومت مشرکان روبرو گرديد و نهايتاً با امضای قرارداد صلح "حديبيه" بدون رسيدن به مقصود، راه بازگشت پيش گرفته و به مدينه مراجعت فرمود. اما، صلح حديبيه و بازگشت رسول اعظم(ص) در آن سال، به مفهوم منصرف شدن از فتح مکه نبود، يعنی رسيدن به آرمان بنا به دلايلی موقتاً متوقف گرديد بی آن که اين آرمان از برنامه استراتژيک رسول خدا(ص) حذف شود. و چنين بود که سال بعد با توان نظامی برتر عازم فتح مکه شد و آن آرمان استراتژيک را تحقق بخشيد.
          نگاهی به نامه حضرت امام(ره) و پيام ۴روز بعد ايشان- ۲۹/تيرماه/۶۷- به وضوح نشان می دهد که قبول آتش بس و پذيرش قطعنامه ۵۹٨ از جانب آن بزرگوار، هرگز نمی تواند به مفهوم دست کشيدن انقلاب از آرمان های متعالی آن باشد، در اين فراز از پيام حضرت امام(ره) که به مناسبت پذيرش قطعنامه ۵۹٨ صادر شده است توجه کنيد؛
          "جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود، اين جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد، چه کوته نظرند آنهايی که خيال می کنند چون ما در جبهه به آرمان نهايی نرسيده ايم، پس شهادت و رشادت و ايثار و از خودگذشتگی و صلابت بی فايده است"...

          Comment


          • سانسور كردند، اما
            اگر امروز
            جنگی در گيرد
            حساب پاك است!
            عباس عبدی




            انتشار رسمی نامه مرحوم امام درباره علت پذيرش قطعنامه 598 مي*تواند منشا بحث و گفتگوهای فراوانی درباره جنگ و نحوه پايان آن باشد، اما من به چند نكته حاشيه*ای اين نامه و نحوه انتشار آن اشاره مي*كنم و معتقدم كه اهميت اين موارد برای امروز ما بيشتر از اصل مسايل مطرح در نامه است.

            1ـ وقتی كه نامه منتشر شد بجز يكی از خبرگزاري*ها بقيه متن سانسور شده را منتشر مي*كنند، و آن خبرگزاری نيز پس از اندك زمانی كلمات تسليحات ليزری و اتمی را چون ديگر خبرگزاري*ها سانسور مي*كند و مطبوعات امروز (شنبه 8/7/1385) نيز همين رويه را ادامه مي*دهند. در مقابل رسانه*های خارجی به همان بخش حذف شده حساس بوده*اند و آن را تيتر يا سوتيتر اخبار خود كرده*اند (مثل بي*بي*سي). حال اگر از ابتدا و در اصل انتشار آن كلمات حذف شده بود و كسی نمي*توانست بفهمد كه موارد حذفی چيست، در اين صورت دليل چنين حذفی روشن و حتی معقول مي*نمود، اگرچه بسياری از مطلعين در افواه آن نقطه*چين را تكميل مي*كرده*اند ولی چون رسمی نبود، خطری متوجه نمي*شد، اما وقتی كه همه دنيا از اصل نامه مطلع شده*اند، پس به چه علت در رسانه*های داخلی مطلب منتشره سانسور مي*شود؟

            به نظر مي*رسد كه منطق اين كار بر دليلی جدی استوار است زيرا متأسفانه ساختار سياسی چندان نگران اطلاع ديگران از اطلاعات و اخبار عادی يا محرمانه*اش نيست، و شايد اين مسأله از آنجا ناشی شود كه انتشار اين اخبار تأثيری بر تعامل ساختار سياسی با جهان خارج و بالعكس ندارد. بنابراين موضوع نگران*كننده برای اين ساختار، اطلاع مردم ايران از واقعيات جاری است. روشن است كه مردم جهان مطبوعات ايران را نمي*خوانند، آنان از رسانه*های خودشان استفاده مي*كنند كه آن بخش بعداً حذف شده را منتشر كرده*اند، و اين سانسور فقط عليه مردم ايران است. اين كه عده*ای در مخالفت با آزادی مطبوعات به اين ريسمان پوسيده متمسك مي*شوند كه آزادی بيان و اطلاعات موجب سوءاستفاده دشمن مي*شود، بي*ترديد ناشی از دروغگويی آنان است. واقعه حاضر بيش از هر چيز بطلان چنين ادعايی را نشان مي*دهد و اثبات مي*كند كه مخالفان آزادی مطبوعات، به دليل ترس از آگاهی مردم (و نه بيگانگان) تيغ سانسور را تند و تندتر مي*كنند.

            2ـ حذف اوليه چند كلمه مذكور در رسانه*های ايران يا ناشی از ترس و خودسانسوری است يا به دليل رعايت منافع ملی بوده است و يا هر دو. كه بدون ترديد دليل رعايت منافع ملی هم در اين ميان بي*اثر نبوده است، حال با اين مقدمه اين سوال پيش مي*آيد كه آيا مقام منتشركننده آن نامه هيچ توجهی به اين نكته نداشته است؟ و اگر چنين وجهی برای انتشار نامه قايل نيستند، در اين صورت چرا مطبوعات ما تا اين حد به خودسانسوری مجبور مي*شوند؟
            3ـ از روزی كه اين نامه نوشته شده است تا امروز، هيچ زمانی به نامناسبی زمان حاضر (به لحاظ مصالح حكومت) برای انتشار اين نامه نبوده است. و اتفاقاً اين نامه مي*بايست سال*ها قبل و حتی در زمان امام يا بلافاصله پس از رحلت ايشان منتشر مي‏شد، اما حدود دو دهه انتشار آن به تأخير افتاد و آخر*الامر هم در يك رابطه شخصی و نه رابطه عمومی و غيرشخصی منتشر شده است و علي*القاعده ده*ها مورد از اين اسناد وجود دارد كه مي*تواند منتشر شود، اما احتمالاً تا هنگامی كه منافع شخصی عليه يا له فرد يا گروهی اقتضا نكند، نبايد مردم ما منتظر انتشار اين اسناد مرتبط با سرنوشت و منافع خودشان باشند. و جالب اين كه اين نامه هم صرفاً از طريق يك اقدام شخصی و نه حكومتی منتشر شده است! اگر اين نامه طبقه*بندی شده نبود، چرا تاكنون منتشر نشد، حتی در خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی هم چاپ نشد؟ و اگر طبقه*بندی شده است با كدام مجوز قانونی منتشر شده است؟

            خوانندگان نگران نباشند، من اعتراضی به انتشار ندارم بلكه استقبال هم مي*كنم، اما در اينجا موضوعی را باز خواهم كرد كه در صورت فرصت در آينده به آن خواهم پرداخت. موضوع مهم اسناد طبقه*بندی شده و ماهيت آنهاست، كه طبعاً به دليل پرونده اخير ما، در راستای كار من نيز هست.

            4ـ نكته ديگری كه توجه مردم را بايد به آن جلب كرد مفاد نامه*های مسئولين كشور به امام است كه بخشی از آنها در نامه ذكر شده و درخواست مي*شود كه اين نامه*ها بطور كامل منتشر شود، اگر برحسب مفاد اين نامه*ها مردم به تعداد مورد نياز حاضر به رفتن به جبهه*های جنگ نبودند، يا وضع اقتصادی شكننده بود و يا به چه تجهيزات عظيمی برای مقابله با صدام نيازمند بوديم و در چنين شرايطی ادامه جنگ نيز شعار ـ*يعنی توخالی تلقی مي‏شد، در اين صورت شعارهای امروز با چه سرنوشتی مواجه خواهد شد؟ آيا باز هم بايد برای فريب دادن ملت خويش و بدتر از آن فريب خوردن خويشتن خويش، شعارهای مشابه گذشته داد، اگر جنگ با صدام به چنان تجهيزاتی نيازمند بود، جنگ با ارتشی كه يك*ماهه صدام را شكست داد به چه تجهيزاتی و روحيه*ای و اقتصادی نيازمند است؟

            اجازه بدهيد صريح و روشن حرف بزنيم. جامعه ايران خوشبختانه اهل آن نسبت*های جنگ*جويانه*ای كه حكومت*ها به آنان نسبت مي*دهند نيستند (كافيست رفتار مردم ايران را با برخی كشورهای اصلی درگير جنگ دوم جهانی مثل ژاپن، آلمان و انگلستان و اخيراً ويتنام مقايسه كنيد) كه اگر چنان بودند كه توصيف مي*شدند، احتمالاً بلندپروازي*های ملوكشان تاكنون آنان را به خاك سياه نشانده بود. به همين دليل حكومت*كنندگان ايران نيز جنگ*گريز هستند و گفتارشان در حد شعار است و بس. البته برخی مواقع شعارها چون از حد بگذرد موجب مشكلاتی مي*شود كه فقط بايد اين مشكلات را حل كرد.
            5ـ اخيراً مصاحبه يكی از مسئولين محترم مركز تحقيقات جنگ را مطالعه مي*كردم كه نسبت به پژوهش*های غربي*ها درباره جنگ تحميلی نگاه منفی داشت و آنها را عموماً سطحی يا در سطح نازل مي*دانست و در مقابل پژوهش*های داخلی را قوي*تر ارزيابی كرده بود. اين پژوهشگر محترم عامل اين برتری را به درستی در دسترسی داخلي*ها به اسناد و مدارك جنگ دانسته بود، اما متوجه اين مسأله نبود كه اين اسناد را بايد دولت ايران در اختيار پژوهشگران بين*المللی قرار دهد تا آنان ارزيابی صحيحی از جنگ ايران و عراق ارايه كنند و اگر اين اسناد منتشر نشود، آنان برحسب ظن و گمان خود مي*نويسند و اتفاقاً نوشته*ها و پژوهش*های آنها مورد استفاده قرار مي*گيرد و اين به نفع ملت ايران نيست و مسئوليت چنين ضعفی هم متوجه حكومت ايران است و نمي*توان نسبت به برتری پژوهش*های ايرانی به دليل در اختيار داشتن اسناد انحصاری افتخار كرد.

            انتشار نامه مرحوم امام نشان داد كه نگاه ما به اطلاعات و اسناد مختلف نگاهی شخصی و غيرعلمی است و آنها را بيشتر ملك طلق خود مي*دانيم، در حالی كه استناد و اطلاعات مثل نان نيست كه يك نفر آن را مصرف كند و تمام شود، ماهيت اسناد و اطلاعات به گونه*ای است كه انتشار آنها در هر سطحی موجب افزايش آگاهی و دانش و تحليل و پژوهش مي*شود و همه اعم از ايرانی و غيرايرانی بايد از آن سود بجويند و اين به نفع همه است و چنين نيست كه با انحصاری كردن اسناد نزد خود يا نزد ايرانيان، بتوانيم خود يا مردم خود را برتر از ديگران بنشانيم.


            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • British Find No Evidence Of Arms Traffic From Iran

                    ON THE IRAQ-IRAN BORDER -- Since late August, British commandos in the deserts of far southeastern Iraq have been testing one of the most serious charges leveled by the United States against Iran: that Iran is secretly supplying weapons, parts, funding and training for attacks on U.S.-led forces in Iraq.

                    A few hundred British troops living out of nothing more than their cut-down Land Rovers and light armored vehicles have taken to the desert in the start of what British officers said would be months of patrols aimed at finding the illicit weapons trafficking from Iran, or any sign of it.

                    There's just one thing.

                    "I suspect there's nothing out there," the commander, Lt. Col. David Labouchere, said last month, speaking at an overnight camp near the border. "And I intend to prove it."

                    Other senior British military leaders spoke as explicitly in interviews over the previous two months. Britain, whose forces have had responsibility for security in southeastern Iraq since the war began, has found nothing to support the Americans' contention that Iran is providing weapons and training in Iraq, several senior military officials said.

                    "I have not myself seen any evidence -- and I don't think any evidence exists -- of government-supported or instigated" armed support on Iran's part in Iraq, British Defense Secretary Des Browne said in an interview in Baghdad in late August.

                    "It's a question of intelligence versus evidence," Labouchere's commander, Brig. James Everard of Britain's 20th Armored Brigade, said last month at his base in the southern region's capital, Basra. "One hears word of mouth, but one has to see it with one's own eyes. These are serious consequences, aren't they?"

                    They are. Allegations that Iran or its agents are providing military support for Iraqi Shiite Muslim militias and other armed groups is one of the most contentious issues raising tensions between Washington and Tehran. Most gravely, U.S. generals and diplomats accuse Iran of providing infrared triggers for special explosives that are capable of piercing heavy armor.

                    Evidence of Iranian armed intervention in Iraq is "irrefutable," one U.S. commander in Iraq, Brig. Gen. Michael Barbero, told Pentagon reporters in August. The lead U.S. military spokesman in Iraq renews the allegation almost weekly in Baghdad.

                    Iraq's remote Maysan province is "a funnel for Iranian munitions," said Wayne White, who led the State Department's Iraq intelligence team during the war and now is an adjunct scholar at the Washington-based Middle East Institute. White said that in the first year of the occupation a well-placed friend had seen "considerable physical evidence of it, and just about everyone in al-Amarah knew about it." Al-Amarah is the commonly used name of Maysan province.

                    Here in Maysan, Jasim Alawa Salum, an Iraqi father of 10 whose home is in a warren of thatched farmhouses near the border, agreed. "All troubles come from Iran," he said, bending his head to show a wound from the 1980s Iran-Iraq war.

                    But Maj. Dominic Roberts of the Queen's Dragoons said: "We have found no credible evidence to suggest there is weapons smuggling across the border."

                    Asked why he could declare himself so confident that no arms were coming through, Labouchere mildly cited his confidence in Iraq's border force.

                    Guards at one of the 27 border forts now used to guard Maysan were dismissive of talk of military support from Iran. "It's just fabrication," insisted one, Haidar Hassan.

                    At one crossroads checkpoint, two border guards grinned awkwardly when a British desert patrol stopped in. No smugglers had come by, no untoward travelers, no problems, the guards said. The guards, however, come from tribes with a history of smuggling, and since the fall of Saddam Hussein, Iraqi border workers have redoubled their reputation for taking bribes.

                    To determine the truth of the charges, British commanders say, the British troops did something no other large-scale conventional unit in the U.S.-led coalition here has tried. They gave up their base.

                    Almost every night for months, rockets and mortar rounds had pounded Abu Naji, the outpost where British forces made their home outside Amarah, Maysan's provincial capital. In the base's last five months of use, 281 rockets or mortar rounds hit Abu Naji, Labouchere said.

                    Young soldiers would slip out of base at night to try to find the attackers. They would return in the morning as frustrated as when they left, he said. "The boys felt they were powerless," Labouchere said.

                    So the British forces packed up. The night before they left, mortars gave Abu Naji a farewell pounding.

                    About 5,000 townspeople gathered at the gates of Abu Naji on Aug. 24. When British troops pulled out that afternoon, the mobs moved in. Iraqi forces briefly tried to hold back the crowds, then gave way, said Maj. Charlie Burbridge, a British military spokesman at Basra. The mobs looted the base down to the bricks.

                    "This is the first Iraqi city that has kicked out the occupier!" loudspeakers at the local offices of Shiite cleric Moqtada al-Sadr trumpeted.

                    In their new mission, the British spread out over a desert carpeted with shrapnel, the legacy of the eight-year Iran-Iraq war that claimed the bulk of its 1 million dead here in the deserts of Maysan. Pressing all hands into duty, a former tank crewman became a medic; the regiment chaplain took the wheel as a fuel tanker driver.

                    If trouble in most of Iraq had inevitably followed foreign soldiers, the soldiers in Maysan didn't seem to hear anything coming. Attackers had lobbed a rocket or mortar round at them during their first week in the desert, but there had been nothing since, they said.

                    At the least, Labouchere said, "I am satisfied our presence will reduce" the dangers for the rest of Iraq.

                    Ultimately, however, the British can do little more than demonstrate that the borders are closed, Labouchere said. Save for that, he said, they find themselves trying "to prove a negative."

                    Comment


                    • Can Rice rally Mideast against Iran?

                      Secretary of State Condoleezza Rice is in the Middle East this week seeking to build a network of support for what she calls "emerging moderate forces" (i.e. Iraq, the Palestinian Fatah Party, Saudi Arabia, and Egypt) against "extremist" ones that are opposed to US interests.
                      The No. 1 extremist Ms. Rice intends to to counter, say analysts, is Iranian President Mahmoud Ahmadinejad. This trip comes at a time when an oil-flush, potentially nuclear Iran has growing clout in the region, particularly among armed Shiite groups in Lebanon and Iraq.

                      Ms. Rice is seeking to tap a deep, historical concern among Sunni Arab countries wary of Shiite Iran, with the aim of building a counterweight to Iran's influence.

                      "The US sees Iran now as the source of destabilization in the Middle East and because there are fears among the Arab countries that Iran also possess a threat this gives the US a chance to form a coalition against Iran and against all its allies, like Syria, like Hizbullah, like Hamas," says Hassan Nafai, chair of the political science department at Cairo University.

                      Rice's public statements so far have given more time to shoring up the secular Lebanese and Palestinian leaders, ending Iraq's insurgency, and disarming Hizbullah in Lebanon than to Iran. But the confrontation with the Shiite state seems to be at the top of the agenda, and in many ways sits at the center of America's concerns in the region.

                      Hizbullah is seen by the US as an Iranian proxy that could harass Israel if the nuclear dispute with Iran moves to open conflict; disorder in Iraq is seen as serving Iranian interests by tying up US forces and creating the possibility that the country's Shiites could rise up against US forces in support of their coreligionists; and Hamas, too, is seen by America as a threat to speed attacks against Israel in the event of war.

                      But Washington's conviction that Iran is seeking nuclear weapons (Iran insists its nuclear program is for peaceful purposes only) trumps all other concerns.

                      Rice said in Saudi Arabia Tuesday that Germany and the five permanent members of the UN Security Council would meet soon on Iran, and indicated the US will press for sanctions if Iran doesn't suspend its uranium-enrichment program. Enriched uranium can be used for either nuclear power plants or bombs.

                      Rice is meeting foreign officials from eight Sunni Arab nations on the trip, before meeting with Israeli and Palestinian officials later in the week, who all fear the implications of an Iranian nuclear bomb but are also worried about the consequences of an armed confrontation over the issue, since it is likely to inflame popular public sentiments against their own regimes.

                      Tuesday, Rice flew from Saudi Arabia to Egypt, where she met privately with Egyptian intelligence chief Omar Suleiman, who has been working on reconciling Palestine's warring factions.

                      "Expectations have to be kind of low on this trip. There are not going to be any major policy breakthroughs, either on the peace process or on Iran," says Josh Stacher, a lecturer at the British University in Cairo. "For Rice this is mostly a bit of a listening trip, finding out what allies want in the lead-up to building a coalition to go after Iran, be that sanctions, or military strikes, or further diplomacy."

                      Mr. Stacher says that while all eight of the Arab governments are eager to limit the possibilities Iran could go nuclear - particularly Saudi Arabia, which has feared Shiite expansionism since Iran's Islamic revolution - they will be urging the US against military action because of potential blow-back against their own regimes, none of which are democratic and six of which are monarchies.

                      Mr. Nafai agrees, and says that while the US might get fairly tepid support for sanctions against Iran, he doesn't see an eventual Arab coalition backing military action, largely because of the unresolved conflict over the Palestinian territories. "As long as the US continues to support unconditionally Israel's policies in the region and is not trying to seriously help find a settlement it will be almost impossible to form a strong coalition."

                      The recent confrontation between the Shiite Hizbullah and Israel boosted the regional popularity of Mr. Ahmadinejad, who supports Hizbullah, and hurt the standings of regimes like Egypt and Saudi Arabia because they were seen by their people as insufficiently condemning Israel's strikes inside Lebanon.

                      Rice has also adopted a new rhetorical approach on this trip, in which America's allies in the region are cast as moderates, and its enemies as extremists, something she said was demonstrated by the war in Lebanon.

                      "When Lebanon happened ... [we] got in very stark relief a clear indication that there are extremist forces and moderate forces" in the region, she told reporters. "The countries that we are meeting ... is a group that you would expect to support the emerging moderate forces in Lebanon, in Iraq, and in the Palestinian territories."

                      "The President isn't going to stop pressing for democracy because he believes that ultimately it's the force that will stabilize the Middle East most," Rice said. "But it does not mean that even if states ... are not yet transformed to democracy that we're not going to have relations with them and that we're not going to work together to resist extremist forces in the region."

                      Stacher says her comments at the start of her trip make the current administration policy on the region look similar to those of past administrations, when the stability and support of allies was more important than promoting change. "The Bush administration has redesigned policy toward the region. Nondemocratic states that are friendly are being painted as moderates and unfriendly undemocratic states are being branded as extremists. The rhetoric is about to reflect reality"

                      None of the Arab countries Rice is talking to on this trip - Egypt, Jordan, Saudi Arabia, Qatar, Bahrain, the United Arab Emirates, Kuwait, and Oman - are democracies, and most severely limit free speech and political organization.

                      For many Arabs, says Nafai, ongoing US support for these "despotic" regimes means the promises of President Bush to promote democracy aren't believed, and residents of these countries end up more inclined to support US enemies.

                      Comment


                      • Comment


                        • فرزانه ای در تعريف از واژه تجربه گفته است، تجربه نامی است که همه ما بر روی اشتباهاتمان می گذاريم، و اين گفته مصداقی است برای همه ما، خاصه برای سياستمدارانی که در پی سال ها سياست ورزی خود را با تجربه ميدانند اما غافل از آنند که هنوز هم در اشتباهند.
                          بعد از انتشار اخير نامه ی آيت الله خمينی در مورد علل خاتمه دادن به جنگ با عراق و ايضا سر کشيدن جام زهر، آن هم از سوی دفتر هاشمی رفسنجانی رئيس شورای مصلحت نظام اين سياستمرد کهنه کار و با تجربه نظام جمهوری اسلامی، گروهی را بر آن داشت تا با رد و يا تائيد انتشار اين نامه، از خود واکنش نشان دهند، چه از سوی آنهايی که با تائيد کار هاشمی رفسنجانی قصد ساختن نمدی برای خود هستند و چه از سوی مخالفان انتشار نامه مذکور که اهداف جنگ طلبانه آنها نقش بر آب شد. و در اين ميان تنها منتفع واقعی مردم بی خبر از همه جای اين کهنه ديار هستند که از انتشار اين نامه، بر حقيقتی ديگر از نوع زمامداری سران امروز اين کهنه ديار آگاه تر شده اند.

                          آنچه مسلم است جنگ طلبانی که همواره بقای خود را در آتش افروزی و جدال با دنيا می بينند از انتشار اين نامه نا خرسندند و دلايل اين ناخرسندی هم برای ملت ايران مثل روز روشن است و اظهر من الشمس است.

                          اما آنچه دليل اين نوشتارشد، خبطی است که گروهی در اين ماجرا مرتکب می شوند و آن هم قهرمان سازی از منتشر کننده نامه مذکور است که گويی به نيت دلسوزی به حال ملت و يا برای آگاهی مردم از چند و چون ماجرای پشت پرده زمامداران امروز اين آب و خاک است که دست به چنين عمل شجاعانه زده است، به عبارت بهتر يعنی برای اولين بار گربه ای برای رضای خدا موش گرفته است.

                          مب گويند روزی يکی از منتقدين برنارد شاو نزد او رفت و در ضمن صحبت کردن گفت "تو بزرگ ترين مرد روزگاری ولی فقط يک عيب داری"
                          شاو با سادگی پرسيد: چه عيبی دارم؟
                          منتقد گفت: زياد دنبال مال دنيا می روی
                          شاو پس از لحظه ای سکوت پرسيد: تو دنبال چه چيزی هستی؟
                          منتقد بلادرنگ جواب داد: من دنبال فضيلت و شرف هستم
                          شاو خنديد و گفت: مساله حل شد، هر کس به دنبال چيزی می رود که ندارد

                          اگر امروز در چنين برهه ای از تاريخ اين آب و خاک که هر لحظه بيم تحريم و تنگناهای اقتصادی و ايضا جنگ با دنيا می رود و بعد از چندين سال از خاتمه جنگ، به يکباره چنين سندی بر ملا می گردد، نه برای من و ما، ملت بی خبر از همه عالم ايران که بر آمده از احساس خطری است که روند جريانی قصد خانه نشين کردن گروهی از ارثيه خواران انقلاب ۵۷، را دارند و ابتکار انتشار نامه مذکور مقابله با چنين هدفی است که هاشمی برای آنچه بيم از دست دادنش را دارد، آن نامه تاريخی را منتشر می سازد. و اين عمل يعنی پاتک روحانيت به گروه نظاميان بر سر کار آمده.

                          کيست که نداند که با بر سر کار آمدن گروهی نظامی، روحانيتی که در طول ۲۷ سال گذشته هميشه در راس همه امور مملکت بودند، به انزوا کشانده نشده اند؟ کيست که معنای کابينه دولت مهروزی را بدون حضور روحانيت نفهمد؟ از همان روز اول که دولت جديد مهرورزی بر سرير حکومت اين آب و خاک نشست تنها قشری که از هر گروه مخالف دولت نهم، در بيم و اضطراب بسر برده است، روحانيت بود و بس، گروهی که حتی نه در سفرهای درون مرزی و نه در سفرهای برون مرزی دولت احمدی نژاد ، هيچگاه ديده نمی شوند . حال با اين همه جای تعجب است که گروهی از سياسيونی که مدعی تجربه و دفاع از حقوق ملت را دارند باز هم فريب چنين طرفندی را می خورند و از بانی منتشر کننده نامه مذکور، به مثابه فردی منجی ملت ياد کرده و انتظار دارند همه به خبط آنها گردن نهند و باور کنند که اين چينی شکسته را می توان باز هم بند زد، به راستی چينی بند زده شکسته را چند بار می توان بند زد؟
                          آن چنان بار کدورت به دلم جمع شده است
                          که اگر پايم از اين پيچ و خم آمد بيرون
                          لنگ لنگان در دروازه ی هستی گيرم
                          نگذارم که کسی از عدم آيد بيرون

                          Comment


                          • ما در موضع بالا بوديم و می‎توانستيم خسارت بگيريم و عراق را محکوم‏ ‏کنيم ولی متأسفانه آن فرصت را از دست داديم تا آن وقتی که به امام گفتند‏ ‏ما ديگر هيچ امکانات و نيرويی نداريم و ايشان مجبور شدند آن قطعنامه‏ ‏را بپذيرند; البته قولی هم هست که خود امام مايل به ختم جنگ بودند ولی‏ ‏طرفداران ادامه جنگ نظر خودشان را به ايشان تحميل کرده بودند." ‏بسمه تعالی ‏

                            (انتشار نامه معروف امام خمينی در سال ۱۳۷۸ پيرامون جنگ در کتاب خاطرات آيت الله منتظری)‏


                            ‏يکم ; چند روزی بيش از هفته ای را پشت سر نمی گذاريم که در ايران‏ ‏هرساله مراسمی تحت "نام هفته دفاع مقدس " نام دارد. در اين هفت روز‏ ‏رسانه های داخلی و خارجی به سراغ کسانی می‎روند که آن روزها در پست‏ ‏سياسی يا نظامی جنگ دارای مسئوليتی بوده اند و از آنان درباره علل و عوامل‏ ‏شروع ، ادامه و پايان جنگ پرسش کرده و پاسخ می‎يابند. جالب اين جاست که‏ ‏هر سال که می‎گذرد به افراد مورد پرسش کسی از مستقلان که گاه دستی بر‏ ‏آتش داشته ، کمتر کسی افزوده می‎شود و هر چه هست همان سيکل تکراری‏ ‏ميان تعداد انگشت شماری است که از تکرار مکررات و نيز گاه از خط‏ ‏قرمزهايی که بدان اعتقاد دارند عبور نمی کنند. ولی هستند سياسيون و‏ ‏نظاميانی که در گوشه و کنار اين ديار که از آن روزها حرفها و حديث های‏ ‏زيادی دارند که گاه خوشايند مواضع رسمی پيش گرفته شده نيست پس يا‏ ‏منزوی شده اند يا بايکوت خبری !!
                            ‏ ‏در ميان رجال سياسی شاخص و برجسته که از نزديک ناظر جريانات و‏ ‏حوادث جنگ بوده و امروزه کمتر کسی به خود اجازه می‎دهد از نظراتش بهره‏ ‏گيرد، آيت الله منتظری است ، که با مراجعه به خاطرات ايشان می‎توان به برخی‏ ‏تحليل ها و اخبار جنگ دست يافت .
                            ‏ ‏به جز تحريک کشورهای غربی برای علل شروع جنگ عراق عليه ايران ،‏ ‏آيت الله منتظری علت ديگری را مورد تحليل و ارزيابی قرار می‎دهد. ايشان‏ ‏غرور حاصله پس از پيروزی انقلاب که گويا عالم را مسخر کرده ايم و انقلاب‏ ‏را انقلاب اسلامی که دارای مرزی شامل عربستان ، عراق ، فلسطين و ساير‏ ‏کشورها نيست ، معرفی کرديم . ايشان در بعد سياست خارجی انقلاب ايده‏ ‏"صدور انقلاب " را و اينکه انقلاب مرز نمی شناسد را موجب وحشت‏ ‏کشورهای همجوار دانسته که آنها فکر می‎کردند اين گونه که پيش می‎رود فردا‏ ‏نوبت ماست . به عقيده ايشان دولت های ديگر کشورها مورد بی اعتنايی قرار‏ ‏گرفته بودند.
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏آيت الله منتظری در همين زمينه می‎گويند:
                            ‏ ‏"من يادم هست آن وقت ها در رابطه با دولت ها وقتی با امام (ره ) صحبت‏ ‏می‎شد ايشان متغير می‎شدند، اصلا به دولت ها اعتنايی نداشتند و اشکال‏ ‏اين بود که هم حساب همه دولت ها را يکی کردند و هم مواضع اصولی‏ ‏عليه دول ارتجاعی را بدون احتساب عوارض آن و آمادگی لازم برای آن‏ ‏عوارض به صورت خيلی عادی مطرح می‎کردند. جوی که در ايران بود‏ ‏اين بود که عراق کی هست ؟ عربستان کی هست ؟ شيوخ کی هستند؟"
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏البته مخفی نماند که يکی از ايده سازان صدور انقلاب و اينکه اين انقلاب‏ ‏اينترنشنال است و اينترناسيوناليسم اسلامی را مطرح می‎کرد يکی از‏ ‏نزديک ترين افراد به ايشان يعنی فرزندشان شهيد محمد منتظری بود که برخی‏ ‏از اظهارنظرات آيت الله منتظری در اين خصوص خود با توجه به جو آن‏ ‏روزها قابل تأمل و دقت است .
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏آيت الله منتظری پس از اينکه ملاحظه می‎کند از جو وحشت ايجاد شده‏ ‏ممکن است سوءاستفاده شود و به ويژه با مشاهده مواضع تند برخی‏ ‏کشورهای عربی که از رسانه های آنان چون تلويزيون منعکس می‎شد، با اين‏ ‏احساس که امکان حمله به ايران وجود دارد روزی در زمان استقرار‏ ‏امام خمينی در قم نزد ايشان رفته و می‎گويند:
                            ‏ ‏"هر انقلابی که در دنيا به پيروزی می‎رسد معمولا هیأت های حسن نيت را‏ ‏برای کشورهای مجاور می‎فرستند و خطمشی خود را برای آنان توضيح‏ ‏می‎دهند و با آنها تفاهم می‎کنند و اين گونه که امروز عراق و ديگران‏ ‏تحريک شده اند و دائما بر عليه ما تبليغات می‎کنند خطرناک است .‏ ‏به جاست با ارسال هیأت های حسن نيت به کشورهای مجاور مقداری از‏ ‏تشنج ها کاسته شود."
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏ايشان جواب امام (ره ) را منفی دانسته و دليل آن را اهميت دادن به ملت ها و به‏ ‏هيچ انگاشتن دولت ها توسط ايشان می‎داند. در اين فرايند تحريک و تهديد‏ ‏دولت های استعماری هم کاملا تأثير داشت . کار به جايی رسيد که حمله عراق‏ ‏شروع شد بدون اينکه نيرويی در لب مرزها و استحکاماتی را سر راه خود‏ ‏ببينند و چنان شد که تيمسار ظهيرنژاد و يکی از فرماندهان ارتش به آيت الله‏ ‏منتظری گفته بود: "يک وقت ديديم نيروهای عراق دارند در کارون شنا‏ ‏می‎کنند" آيت الله منتظری که مدت کوتاه چند روزه ای برای سرکشی به برخی‏ ‏مناطق جنگی آن روز عزيمت کرده تفاوت دو ديدگاه از دو جنس فرمانده را‏ ‏اين گونه به تصوير می‎کشد:
                            ‏ ‏"شب در پادگان وحدتی آقای سرلشگر ظهيرنژاد داشت تعريف می‎کرد که‏ ‏عراقی ها تا کجا آمده اند و دارند پيشروی می‎کنند به او گفتم : پس چرا‏ ‏جلوی آنها را نمی گيريد. او می‎گفت : بله آقا صبر داشته باشيد ان شاءالله‏ ‏درست می‎شود. آخر ما امکانات نداريم . مرحوم حاج احمد آقا برای من‏ ‏نقل کرد، روزی همين حرف ها را آقای ظهيرنژاد پيش امام مطرح کرده‏ ‏بود. آقای محسن رضايی فرمانده سپاه که در آن جلسه بود به امام گفته‏ ‏بود: ان شاءالله ما با نيروی ايمان پيشروی می‎کنيم و چنين و چنان می‎کنيم .‏ ‏آقای ظهيرنژاد گفته بود: آقا نه پدر من زرتشتی بوده نه مادرم ، خودم هم‏ ‏والله مسلمان هستم ولی ۳۰ تانک در مقابلش ۳۰ تانک می‎خواهد".
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏آيت الله منتظری به همراه آيت الله طاهری نزد امام خمينی رفته و گزارشی از‏ ‏وضعيت حاد مرزها و پيشروی سريع نيروهای عراقی را ارائه می‎کنند که‏ ‏ايشان از آنها می‎خواهد گزارشی را به ابوالحسن بنی صدر رئيس جمهور وقت‏ ‏ارائه نمايند. ايشان وقتی با بنی صدر مواجه می‎شوند و از وی سؤال می‎کنند‏ ‏چرا جلوی عراقی ها را نمی گيريد و شما که احساس کرديد عراقی ها قصد‏ ‏حمله دارند پس چرا در مرزها سنگربندی و آمادگی نداشتيد؟ جواب‏ ‏می‎شنوند که : "همه اش تقصير آقای خمينی است ايشان می‎گفت صدام جرأت‏ ‏نمی کند به ايران حمله کند" اين ادعای کذب از سوی آنان پذيرفته نمی شود و با‏ ‏اعتراض جلسه را ترک می‎کنند.
                            ‏ ‏ايشان از دفع الوقت کردن توسط بنی صدر نام می‎برد که برای بعضی ها اين‏ ‏سوءظن را ايجاد کرده بود که او با دشمن "بند و بستی " کرده است . عمده ئ‏ ‏مشکلات از منظر ايشان اختلاف ارتش و سپاه و نبود امکانات در دست‏ ‏نيروهای مخلص بسيجی و سپاهی قلمداد شده است .
                            ‏ ‏نگرانی های آيت الله منتظری از وضعيت جبهه ها طی تلگرافی به علما و مردم‏ ‏اهواز منعکس می‎شود که پاسخ آقای بنی صدر را و سپس آيت الله منتظری را‏ ‏درپی داشت . (خاطرات ج ۲، ص ۱۰۳۸ - ۱۰۴۰)
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏پس از تفويض فرماندهی کل قوا توسط امام خمينی به آقای بنی صدر، آيت الله‏ ‏منتظری از طريق جرايد مطلع می‎شود. در جلسه ای به امام خمينی می‎گويند:
                            ‏ ‏"خودتان فرماندهی کل قوا را در دست می‎داشتيد و اگر می‎خواستيد به‏ ‏کسی بدهيد در اختيار يک شورا می‎گذاشتيد يا در اختيار رؤسای قوای‏ ‏سه گانه ".
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏امام خمينی در آن جلسه از بنی صدر دفاع می‎کند و آيت الله منتظری تاريخ‏ ‏جلسه خود با امام را تقريبا ۲۰ روز يا يک ماه قبل از عزل بنی صدر اعلام‏ ‏می‎کند.
                            ‏ ‏آيت الله منتظری در ادامه از حضور پدر و فرزندان و نوه هايش در جنگ‏ ‏می‎گويد و مجروحيت فرزندش سعيد در عمليات خيبر که منجر به نابينايی از‏ ‏ناحيه يک چشم و آسيب ديدگی وی شد و هم چنين شهادت نوه اش . از پيشنهاد‏ ‏و تشکيل هسته های کوچک برای عمليات های پارتيزانی در خاک عراق و‏ ‏راه اندازی جنگ ملت عراق عليه حکومت عراق و لزوم ادغام نيروهای مسلح‏ ‏به دو نيروی نظامی و انتظامی و از همه مهمتر ارائه گزارش های مشکلات‏ ‏جنگ - که از سوی فرماندهان و رزمندگان بی پروا نزد ايشان مطرح می‎شد - به‏ ‏محضر امام خمينی و از اينکه با وجود رئيس جمهور بودن آقای خامنه ای در‏ ‏برهه ای از زمان جنگ از دخيل نبودن ايشان نام می‎برد و تنها متوليان جنگ را‏ ‏آقايان هاشمی و محسن رضايی و از بيت امام سيد احمد آقای خمينی معرفی‏ ‏می‎کند.
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏آيت الله منتظری طی نامه ای به امام خمينی از نبود انسجام و هماهنگی نيروها‏ ‏سخن به ميان آورده و پيشنهاد می‎کند:
                            ‏ ‏"چون آقای خامنه ای تا اندازه ای از وضع جنگ و جبهه اطلاع دارد مدتی‏ ‏فرماندهی حملات را ايشان عهده دار شوند".
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏آيت الله منتظری در نامه مورخه ‏۱۳۶۴/۷/۱۶‏ خطاب به امام خمينی آورده‏ ‏است :
                            ‏ ‏"از حدود دو سال پيش تا حال بسياری از افراد مخلص ارتش و سپاه و‏ ‏نمايندگان مجلس و افراد روشن و بصير و متعهد نسبت به تحولات سپاه و‏ ‏ارتش و روش جنگ و اشکالات کار گفتند و نوشتند که از حد خارج بود‏ ‏و ممکن بود که از افکار آنها استفاده کرد ولی کسی به آنان توجه نکرد و‏ ‏نتوانستند درد خود را که از نزديک در جبهه ها مشاهده کردند به اطلاع‏ ‏حضرتعالی برسانند و هر وقت تصميمی می‎گرفتند مسئولين که حيثيت‏ ‏خود را نزد حضرتعالی و مردم در مخاطره می‎ديدند جوی می‎ساختند که‏ ‏آنان موفق نشوند و گذشت آنچه گذشت و باز هم می‎گذرد".
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏آيت الله منتظری از گزارش های غلط جبهه ها به امام سخن به ميان می‎آورند،‏ ‏چه از پيروزيها، تعداد تلفات خودی و دشمن و از گزارشاتی که بی پروا‏ ‏فرماندهان به وی می‎داده اند و ايشان آنها را به مسئولان نظام منعکس می‎کرده‏ ‏است .
                            ‏ ‏معروف است که آيت الله منتظری با ورود به خاک عراق پس از فتح خرمشهر‏ ‏مخالف بوده و با توجه به اين که برگ برنده ای در دست نيروهای ايرانی است ،‏ ‏می‎توان از عراق و ديگر کشورهای ميانجی غرامت دريافت کرد. ايشان ضمن‏ ‏صحه گزاری می‎گويند:
                            ‏ ‏"آن روزها وقتی نظرم را به مسئولان رساندم شنيدم بعضی گفته بودند‏ ‏فلانی بوی دلار به مشامش خورده است !!"
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏ايشان به اين پرسش پنهان که پس چرا اگر مخالف بوديد فعاليت هايی در‏ ‏حمايت از جنگ داشته ايد می‎گويند:
                            ‏ ‏"ولی چون رهبری با امام بود و نظر ايشان مقدم بود، من هم کمک به‏ ‏جبهه ها می‎کردم و همکاری داشتم ولی وقتی که شهر فاو را گرفتند من‏ ‏يک نامه پنج صفحه ای به امام نوشتم و باز ضرورت توقف جنگ را يادآور‏ ‏شدم اين نامه در سه ماه قبل از پذيرش قطعنامه بود".
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏آيت الله منتظری درباره تلفات دو طرف جبهه جنگ می‎گويند:
                            ‏ ‏"پس از فتح خرمشهر مرتب شهيد داديم ، مرتب از طرفين کشته شد کاری‏ ‏هم از پيش برده نشد و متأسفانه عراقی ها هم نوعا جوانان شيعه را از کربلا‏ ‏و نجف می‎گرفتند و به زور به جبهه ها می‎آوردند".
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏ايشان از ميانجی ها به ياسرعرفات ، احمد سکوتوره و ضياءالحق از ميان سران‏ ‏هشت کشوری نام می‎برد که به ايران آمده از امام خواسته بودند جنگ خاتمه‏ ‏يابد. ايشان همچنان از پيشنهاد خاتمه جنگ از سوی خود با وساطت‏ ‏کشورهای اسلامی نه توسط سازمان ملل - که از طريق آقای موسوی اردبيلی به‏ ‏مسئولان نظام منتقل شده بود - خبر می‎دهند که يکی دو روز پس از آن اعلام‏ ‏شد قطعنامه پذيرفته شده است .
                            ‏ ‏
                            ‏ ‏دوم : سرانجام علی رغم اينکه شعارها و اهداف بلندمدتی برای جنگ متصور‏ ‏بود قطعنامه ۵۹۸ توسط ايران - که سالها قبل توسط عراق پذيرفته شده بود -‏ ‏پذيرفته شد اما در زمانی که گويا فرصت ها از ما سلب شده بود.
                            ‏ ‏

                            Comment


                            • چند ماه پيش آفای جلايی پور مقاله ای در نقد دفتر دفتر تحکيم وحدت منتشر نموده و از یی توجهی و دور شدن اين سازمان از هويت دينی انتقاد نموده و از مسيولين اين تشکل خواست که به اين هويت بازگردند، پس از اين نوشته مقالات متعددی در نشريه شرق در موافقت و مخالفت با اين نظر درج گرديد. آقايان احمد شيرزاد و شکوری راد در دفاع از اين نظر سخن گفتند و تعدادی از مسيولين دفتر تحکيم وحدت منجمله اقايان عبدالله مومنی، مهدی شيرزاد، محتبی بيات، بابک مهدی زاده، فريد مدرسی،خجسته رحيمی و...در نقد آن. مقاله زير در رابطه با اين مباحث نوشته شد که بدليل توقيف نشريه شرق امکان انتشار دراين نشريه را نيافت و اينک با تغييراتی از طريق سايت های اينترنتی منتشر ميشود.
                              اساس استدلال آقای جلايی پور اينست که انجمن های اسلامی همانگونه که از نامشان پيداست انجمن هايی هستند با ماهيت دينی. اگر انگيزه های دينی محرک فعاليت بخشی از کادرها و مسيولين امروز دفتر تحکيم وحدت نيست آنان مجازنيستند با بی توجهی به اين هويت، اين انجمن ها را از ماهيت دينی آن تهی سازند و آنرا تبديل به ظرفی سازند که غير مسلمانان هم بتوانند در چنين تشکلی فعاليت نمايند. اعتبار دفتر تحکيم وحدت باتکا ماهيت دينی انجمن های اسلامی شکل دهنده آن بوده و مشکلات امروزی آن ناشی از دور شدن آن از اين ماهيت است. اگر امروز فعاليت تشکل های غير اسلامی در دانشگاهها تحمل نميشود بايد به خود اين مطلب پرداخت و از امکان فعاليت ساير تشکل ها دفاع کرد و نه اينکه درهای تحکيم وحدت و انجمن های اسلامی را به روی آنان گشود.
                              در ادامه مقاله آقای جلايی پور طرح تشکيل پارلمان دانشجويی را که توسط مسيولان دفتر تحکيم وحدت طرح گرديده طرحی غير عملی و مضر شناخته و طرح ميکند که زمانيکه دفتر تحکيم وحدت قادر نيست محلی برای تشکيل جلسات خود ندارد و نميتواند بر اختلافات خود غلبه کند، پارلمان دانشجويی با مشارکت همه گرايشها قادر بهيچ فعاليتی نيست و از هم ميپاشد.
                              دانشجويان در پاسخ به آقای جلايی پور علاوه بر نقد نظرات وی به انگيزه های سياسی در طرح چنين مساله ای در شرايط کنونی که دفتر تحکيم وحدت تحت فشار است تاکيد کردند. مقاله زير قصد پرداختن به اختلافات سياسی دفتر تحکيم وحدت با حزب مشارکت و انگيزه های آقای جلايی پور در طرح اين انتقاد در شرايط کنونی ندارد و ميکوشد بر خود موضوع و استدلال های مطرح در اين رابطه متمرکز شود
                              اساس استدلال آقای جلايی پور و همفکرانشان اينست که دفتر تحکيم وحدت از تشکل انجمن های اسلامی شکل گرفته و اين انجمن ها نهادهايی هستند با ماهيت دينی.
                              در دانشگاهها در دوره های گوناگون تشکل هايی با اهداف و وظايف متفاوت شکل گرفته که ميتوان آنان را در سه گروه تقسيم بندی کرد
                              1 انجمن های نمايندگان دانشجويان يا بعبارت ديگر ارگانهايی که از طرف عموم دانشجويان انتخاب شده و آنان را نمايندگی ميکنند .
                              2 تشکل های سياسی و يا سياسی صنفی دانشجوي؛ تشکل هايی که تقويت و پيشبرد سمت گيری معين سياسی اجتماعی را در دانشگاهها هدف خود قرار ميدهند
                              3 انجمن ها و يا تشکل های موضوعی و در رابطه با بحث ما انجمن های دينی. سازمانهايی که دفاع و تقويت دين را وظيفه خود ميدانند.
                              دفتر تحکيم وحدت در سالهای پس از انقلاب با متشکل شدن انجمن های اسلامی دانشجويی شکل گرفت. اين تشکل زمانی تاسيس شد که در دانشگاهها بر خلاف ساير محيط های اجتماعی در کشور هواداران نيروی هژمون در انقلاب اسلامی پرنفوذترين نيرو نبودند و دو تشکل نيرومند سازمان دانشجويان پيشکام و دانشجويان مسلمان بر انجمن های اسلامی برتری داشتند. اين تشکل باهدف همسو کردن دانشگاهها با فضای عمومی جامعه، مقابله با ديگر گرايشها در دانشگاه و انقلاب فرهنگی تاسيس شد. دفتر تحکيم وحدت و انجمن های اسلامی در آنزمان بازوی دانشجويی روحانيت حاکم و حزب جمهوری اسلامی بودند. آنان از همان ابتدا يک سازمان سياسی دانشجويی بودند و نه يک تشکل دينی. دانشجويان متشکل در سازمان دانشجويان مسلمان و همچنين دانشجويان هوادار جنبش مسلمانان مبارز و نهضت آزادی و بنی صدر نيز مسلمان بودند و انجمن های اسلامی نه با هدف تقويت اعتقادات مشترک بلکه با هدف مبارزه با آنان شکل گرفتند. مبارزه ای که با خون همراه شد و صد ها قربانی گرفت. آنان حتی اکثريت دانشجويان مسلمان را نمايندگی نميکردند.
                              ولی آنان حق داشتند که خود را انجمن اسلامی بنامند. در چهارچوب تفکر آنان، مسلمانان تنها کسانی بودند که برداشت های آنان را از دين داشته و سمت گيری های سياسی آنان را تابيد ميکردند و ديگران ضدانقلاب و منافق و بی دين .... بودند. آنان به ساختار سياسی و روابطی معتقد بودند که پايه های آن بر تبعيض بنا ميشد. تبعيض ميان شيعه و سنی؛ تبعيض ميان مسلمان و غير مسلمان، تبعيض ميان ديندار و بی دين و تبعيض ميان زن و مرد. در ساختار سياسی مورد تاييد آنان رييس جمهور کشور تنها ميتوانست مرد و اهل تشيع باشد و يک فقيه شيعه برفراز همه نهادهای انتخابی قرار ميگرفت. آنان متشکل شده بودند که اين سيستم مبتنی بر تبعيض را در دانشگاهها نيز حاکم سازند. آنان خواستار آن بودند که تنها مسلمانانی که چون آنان ميانديشيدند حق داشته باشند متشکل شوند. با وجود آنکه بيست سال از آن زمان سپری شده اين تشکل کماکان تنها تشکل رسمی دانشجويی است که اجازه فعاليت دارد. در تفکر آنان اين تشکل هم انجمن اسلامی بود و هم يک سازمان سياسی دانشجويی با سمت گيری معين و هم خود را نماينده دانشجويان معرفی ميکرد. مضمون دعوای تخصص و تعهد که بيش از ده سال بدرازا انجاميد، هيچ چيز نبود جز اعمال تبعيض در رابطه با کسانی که با آنان هم نظر نبوده و به ايده های آنان تعهد نداشتند. دهها استاد که از نظر آنان متعهد نبودند اخراج شده و از تدريس در دانشگاهها محروم شدند. صدها دانشجو بدليل اعتقاداتشان اخراج شدند. آنان نه تنها به ديگران اجازه فعاليت نميدادند بلکه برای کسانيکه چون آنان نمي انديشيدند حق تحصيل قايل نبودند.
                              برخلاف آنچه در صجبت آقای جلايی پور و ديگر دوستان مطرح گرديده اين انجمن ها در آنسالها نه تنها نماينده اکثريت دانشجويان نبودند، نه تنها ماهيت دينی برای آنها اعتباری پديد نياورده بود، بلکه دانشجويان آنانرا نماينده چهره عبوس رژيم دانسته و سعی ميکردند از آنان دوری گزينند و يا بقول خود دانشجويان رابطه شان با اعضا انجمن اين بود که مواظب باشند آنها بهشان گير ندهند.
                              نسلهای بعدی دفتر تحکيم وحدت از نيمه دهه 70 سمت گيری سياسی اجتماعی ديگری اتخاذ کردند که با فعاليت آنان در دوم خرداد و انتخاب آقای خاتمی تعين يافت. سمت گيری سياسی اجتماعی که شعار ايران برای همه ايرانيان معرف آن بود. مضمون شعار ايران برای همه ايرانيان مقابله و نفی تبعيض بود. اين شعار و سمت گيری سياسی تحکيم وحدتی ها از اين پس عکس آن سمت گيری است که در دهه 60 بر اين انجمن ها حاکم بود. آنها برای حاکم کردن تبعيض تشکيل شده بودند و اينها ميکوشيدند با تبعيض حاکم مقابله کنند.
                              ماهيت دفتر تحکيم وحدت، سمت گيری سياسی اجتماعی آن بوده و هست. ماهيت اوليه آن در اساسنامه اين تشکل منعکس است و اگر آقای جلايی پور و دوستان متشکل در حزب مشارکت از سمت گيری های سياسی غالب در اين تشکل انتقاد دارند نميتوانند با تفکر امروز خويش از بازگشت تحکيم وحدت به ماهيت اوليه آن دفاع کنند. دفتر تحکيم وحدت نميتواند بماهيت اوليه خويش بازگردد. امروز در دانشگاهها سازمان ديگری بنام بسيج دانشجویی شکل گرفته و ميکوشد آن وظايف را انجام دهد.
                              امروز هم حزب مشارکت و هم تحکيم وحدتی ها از شعار ايران برای همه ايرانيان دفاع ميکنند. سازمان سياسی دانشجويی که مدافع اين شعار باشد نميتواند خود را با ماهيت دينی تعين دهد حتی اگر همه اعضا آن مسلمانانی باشند که اعتقادات دينی آنها انگيزه فعاليت اجتماعيشان باشد. هر سازمانی با اهدافش تعين مييابد. يک سازمان سياسی دانشجويی که اساس فعاليتش بر مبنای برقراری تبعيض ميان مسلمانان و غير مسلمانان در دانشگاهها باشد و خود را تنها سازمان مشروع در دانشگاهها بشناسد طبيعی است که مرزی ميان سازمان دينی و سياسی و توده ای دانشجويی نشناسد. ولی يک سازمان سياسی دانشجويی که پيشبرد اصلاحات و رفع تبعيض را هدف خود قرار ميدهد ديگر نميتواند همزمان يک سازمان دينی باشد. . يک سازمان دينی برای پيشبرد خواستهای مشترک مسلمانان که متفاوت با ديگران باشد تشکيل ميشود. ولی خواست ايران برای همه ايرانيان و کوشش برای پيشبرد اصلاحات محدود به دانشجويان مسلمان نيست. دفاع از دينی بودن چنين سازمان سياسی و توصيه بمعتقدان ديگر اديان و اعتقادات که سازمانهای خودشان را تشکيل دهند معنايی جز آن ندارد که اين سازمانها رقيب يکديگرند و هر يک از آنها برای دفاع ازمنافعی که با يکديگر همخوان نيست بايد متشکل شوند و با يکديگر رقابت کنند و طبيعتا شيعيان با تکا اکثريت خود نظرات خود را پيش خواهند برد. چنين نظری که اساس آن بر منافع سياسی متفاوت اديان و اعتقادات در دانشگاههاست هنوز با بازمانده ها ی فکر مبتنی بر اعمال تبعيض خداحافظی نکرده.
                              پيشبرد سياست ايران برا ی همه ايرانيان نيازمند تشکل هاييست که در اين راه بکوشند. تشکل هايی که در آنها شيعيان و اهل تسنن، فارس ها و کردها، زنان و مردان، مسلمانان و غيرمسلمانان برای ريشه کن کردن تبعيض در جامعه بکوشند. مسيولين دفتر تحکيم وحدت در پاسخ به مسايلی که آقای جلايی پور و هم فکرانشان مطرح نمودند تاکيد کردند که مسيولين اين تشکل مسلمانان معتقدي هستند که برداشت متفاوتی از دين دارند. برداشتی که آنان را به ضرورت نگاهی ديگر به تشکل های دانشجويی معتقد ساخته. اعتقاد به شعارهمه ايران برای همه ايرانيان نميتواند حرکت در اين راستا را بدنبال نداشته باشد.
                              البته اين بحث فقط بدانشگاهها محدود نيست. درجامعه ما در همه جا نشانه های ساختار مبتنی بر تبعيض وجود دارد. شوراهای کارگری که قرار است از منافع صنفی کارگران دفاع کنند نامشان شورای اسلامی است و قطعا امروز يا فردا کسانی پيدا خواهند شد که از ماهيت اسلامی اين شوراها بدليل اسلامی بودن در نامشان دفاع کنند. به چه دليل يک ارمنی اگر مورد اعتماد کارگران باشد و بهتر از ديگران بتواند منافع کارگران را منعکس کند نبايد بتواند نماينده کارگران در شورای اسلامی باشد و اگر ميتواند در آنصورت اين واژه اسلامی بدنبال نام شوراها چه معنايی دارد. ايا اين نام بازمانده ومنعکس کننده ديدگاهی نيست که حتی در منافع صنفی مابين کارگران مسلمان وغير مسلمان تمايز قايل شده و بعبارت ديگر اين تشکل ها را پاسدار ساختار مبتنی بر تبعيض حاکم بر جامعه ميشناسد.
                              آقای جلايی پور در نوشته های خود خواست تشکيل پارلمان دانشجويی را در شرايط کنونی ناممکن و در عين حال مضر ميداند و مينويسد هنگامی که تحکيم وحدتی ها امکانات کافی برای تشکليل جلسات خود ندارند، صحبت از پارلمان دانشجويی غيرواقعی است. ايده تشکليل پارلمان دانشجويی يک سمت گيری است که مبنای آن تشکيل اتحاديه ها و يا انجمن های نمايندگی دانشجويی در دانشکده ها و دانشگاههای مختلف است. اين واقعی است که 8 سال دورانی که مسيولين دانشگاه از اصلاح طلبان بودند و همه امکانات برای شکل دهی چنين ارگانی را در اختيار داشتند از دست رفت و امروز حرکت در اين راستا با دشواری های زيادی توام است ولی اين مقاومت محافظه کاران و اقتدارگرايان و يا مشکلات عملی و فنی نبود که در آن سالها مانع از شکل گيری چنين ارگانهايی گرديد. علت عدم شکل گيری آن در آن سالها عدم اعتقاد به ضرورت چنين ارگانی بود و متاسفانه هنوز هم چنين ضرورتی درک نگرديده است. انجمن های نمايندگی دانشجويان ارگانهايی هستند که توسط خود دانشجويان انتخاب ميشوند و بالاخص در شرايط کنونی که فشار بر فعالين دانشجو هر روز افزايش مييابد وجود چنين ارگانی بيش از هر زمان اهميت دارد. سرکوب و تحت فشار قرار دادن ارگانهايی که نماينده مستقيم دانشجويانند بسيار دشوارتر از اعمال فشار به فعالين دانشجوی متشکل در سازمانهای سياسی دانشجويی است.

                              Comment


                              • سمت گيری چنين انجمن هايی قطعا مشابه سمت گيری دفتر تحکيم وحدتی ها نخواهد بود. مثلا امروز دانشجويان بيش از آنکه به اعمال فشارها و محدوديت های سياسی حساسيت داشته باشد، باعمال فشارهای اجتماعی حساسند و طبيعتا انجمن های نمايندگی، منعکس کننده فضای عمومی حاکم بر دانشگاهها خواهد بود. بيم از آنکه خواست چنين انجمن هايی با سمت گيری نيروهای اصلاح طلب مشابه نباشد با فلسفه اصلاحات در تناقض است. چنين انجمن هايی ميتوانند مدافع منافع عمومی دانشجويان و نيروی مقاومت در برابر اعمال فشارنيروهای حاکم و مقامات دانشگاه باشند. اگر چنين انجمن هايی در دانشگاه ها در دوره اصلاحات شکل گرفته و در موقعيت مناسب خود قرار گرفته بودند و قدرت داشتند، امروز قادر بودند در برابر تصفيه بهترين استادان دانشگاه و عدم ثبت نام دانشحويان فعال مقاومت کنند. طرح غير عملی بودن حرکت در اين راستا تنها پوششی است بر عدم اعتقاد به حرکت در اين جهت. در سالهای آخر دهه 40 و اوايل دهه 50 با آنکه فضای دانشگاه بمراتب از امروز بسته تر و فشار بر دانشحويان سنگين تر از امروز بود، چنين انجمن هايی در بسياری از دانشکده ها تشکيل شد و اگر در ابتدا مورد تاييد مسيولين برخی دانشکده ها بودند در سالهای بعد تلاش مسيولين دانشگاه و ساواک برای جلوگيری از انتخاب چنين انجمن هايی ناموفق بود. انتخابات در فاصله استراحت بين دوکلاس انجام ميشد و جلسات انجمن ها در کتابخانه اسلامی و يا اطاقهای ورزشی تحت اختيار دانشجويان و حتی گاهی در گوشه کريدور برگزار ميشد. امروز مسلما امکانات با آنزمان کيفيتا متفاوت خواهد بود.
                                بيم از اينکه چنين انجمن هايی جايگزين سازمانهای سياسی و يا دينی دانشجويی گردند بيمورد است. هريک از اين سازمانها وظايف خود را خواهند داشت و اگر برخی فعالين دانشجو تصور کنند که پارلمان دانشجويی و يا انجمن های نمايندگان ميتوانند جايگزين سازمانهای سياسی دانشجويی شوند دچار خطا هستند و اين خطا باسانی تصحيح خواهد شد. دانشگاهها هم به اتخاديه ها و يا انجمن های نمايندگی دانشجويی با اختيارات وسيع نياز دارد و هم به سازمانهای سياسی و سياسی صنفی دانشجويی با سمت گيری معين اجتماعی که فعالين آن ميتوانند د رانتخابات شرکت کرده و بعنوان نماينده دانشجويان برگزيده شوند. تشکل های دينی با وظيفه معين دفاع از خواستهای دين داران و تبليغ دين تشکل هايی است متفاوت با سازمانهای سياسی دانشجويی و هرگاه پيشبرد خواست معينی را ضرور بدانند از طريق تبليغ در دانشگاه و از طريق همفکرانشان در انجمن های نمايندگی آنرا عملی ميسازند. يکی کردن اين تشکل ها با تشکل های سياسی و سياسی صنفی دانشجويی به هر دو لطمه ميزند.
                                آقای شيرزاد در مقاله خود از دانشجويان گله کرده اند که چرا آنزمان که مجلس ششم طرحی برای فعاليت تشکل های دانشجويی تصويب کرد که بر مبنای آن فعاليت تشکل ها آزاد بوده و اين تشکل ها برای فعاليت خود نياز به مجوز نداشتند از اين طرح حمايت نکرده اند. من هم مثل آقای شيرزاد معتقدم عدم حمايت فعالين دانشجو از اين طرح بدليل گله مند بودن از مواضع حزب مشارکت در برخورد با انشعاب در درون دفتر تحکيم وحدت و طیف شيراز آن نبايد مانع از حمايت از طرحی ميشد که اجرای آن مثبت بوده و ميتوانست پاسخگوی بخشی از مشکلات در دانشگاهها باشد ولی آقای شيرزاد بايد در اين رابطه از اقای خاتمی رييس جمهور و مقامات مسيول دانشگاه بمراتب بيشتر گله گذار باشند. با وجود آنکه اين طرح در شورای نگهبان متوقف شد ولی آنزمان آقای خاتمی و مسيولين دانشگاه اين امکان را داشتند که در جهت باز کردن فضای فعاليت تشکل های دانشجويی حرکت کنند و هيچ دليلی نداشت که مجری خواست شورای نگهبان شوند. عدم شکل گيری اتحاديه های دانشجويی و تشکل های متفاوت سياسی صنفی دانشجويی در آن سالها و بالاخص در سالهای اول پس از دوم خرداد نه بدليل عدم وجود امکانات که بدليل تزلزل های نظری بود که متاسفانه هنوز نيز ادامه دارد. در آنزمان يا بدليل بيم از شکل گيری تشکل های دانشجويی با سمت گيری هایی متفاوت با دفتر تحکيم وحدت و تضعيف جنبش اصلاحات و يا بدليل قايل نبودن تمايز مابين سازمان های دينی، دفتر تحکيم وحدت و جنبش دانشجويی نه در راستای برسميت شناختن سازمانهای متفاوت سياسی و نه در جهت شکل دهی اتحاديه ها و انجمن های دانشجويی حرکتی صورت نگرفت. متاسفانه بخش بزرگی از اپوزيسيون نيز هر چند در عمل نميتوانستند نقش مهمی ايفا کنند ولی از لحاظ نظری در اين خطا سهيم بودند و در استقبال از راديکاليسم سياسی دفتر تحکيم وحدت به مشکلات ساختاری جنبش دانشجويی چشم فروبسته و راديکاليسم سياسی دفتر تحکيم وحدت را استقلال جنبش دانشجویی معرفی کرده و در جهت درهم ريختن مرز سازمانهای سياسی دانشجويی و جنبش دانشجويی از لحاظ نظری عمل کردند.
                                آقای جلايی پور در آخرين نوشته خود چگونگی کنترل انگيزه های دينی اعضا دفتر تحکيم وحدت را مورد بحث قرار داده و توضيحات دانشجويان در دشواری اين کار و نفی تقتيش عقايد را مورد نقد قرار داده و در شمردن روشهای ممکن برای مثال نفی صلاحيت کانديداهای رهبری را که اعتقادات اسلامی ندارند ذکر ميکند. آقای محمد خاتمی رييس جمهور سابق يک قدم پيش تر رفته و حساسيت مسيولين انجمن اسلامی دانشگاه تهران در حفظ هويت دينی را مورد تمجيد قرار ميدهد. در انتخابات مسيولين انجمن اسلامی دانشگاه تهران جناح سنتی غالب در آن صلاحيت تعدادی از شناخته شدگان چهره های متعلق به جناح مقابل نظير فرزندان آقايان سروش، کديور و شيرزاد را با توضيحات آيين نامه ای رد صلاحيت کرد. در انجمنی که هدف خود را تغييراتی در راستای دمکراسی و ازادی های فردی و اجتماعی ميداند چه به تعبير اقای افشاری استراتژی تحول را تعقيب کنند و يا به تعبير مسيولين کنونی تحکيم وحدت وظيفه خود را ديده بانی جامعه مدنی بداند و يا پيشبرد اصلاحات را هدف قرار دهد، طبيعتا اعضا و هواداران آن بر اساس اين هدف بسوی انان جلب خواهند شد، کنترل اعتقادات و يا حد اعتقادات مذهبی مسيولان آن طبيعتا راههايی نظير آنچه اقای جلايی پور ذکر ميکند را الزامی ميسازد. قدم گذاردن در اين راه، حذف مخالفين را به بهانه های مختلف بدنبال خواهد داشت.
                                آقای جلايی پور من جزو اولين کسانی بودم که صلاحيت آنان برای شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی مورد تاييد قرار نگرفتند- در انتخابات اولين مجلس در تابستان سال 60 شورای نگهبان پس از اعلام نام ساير کانديداها با چند روز تاخير که نشانه مباحثاتی در درون نيروهای حاکم بود نام من را بهمراه خانم رقيه دانشگری و آقايان نورالدين کيانوری، احسان طبری و بابک زهرايی بعنوان کسانی که صلاحيت آنان برای کانديدايی رد شده است اعلام نمود. شورای نگهبان آنروز بعنوان دليل اعلام کرد(نقل بمعنی) از آنجا که افراد فوق بقران اعتقاد ندارند و مطابق قانون اساسی نمايندگان انتخاب شده بايد بقران سوگند ياد کنند کانديداتوری آنان خلاف قانون اساسی است. البته شورای نگهبان آنروز لزومی نديد که از ما راجع باعتقاداتمان و چگونگی برخوردما هنگام تاييد اعتبارنامه ها سوال کند و برای همه نيروهای سياسی درون و بيرون حاکميت روشن بود که دليل حذف ما نه استدلال فوق بلکه نظرات ما و تفاوت آن با ايده های نيروی حاکم است، بالاخص که پس از مناظره های تلويزيونی نظر سنجی ها نشان ميداد که امکان انتخاب شدن حداقل من و اقای احسان طبری قويست. بذری که آنروز شورای نگهبان با تاييد ديگر نيروهای درون حکومت افشاند، محصولش را شورای نگهبان امروز درو کرده و صلاحيت شما و همفکرانتان و کسانی چون بهزاد نبوی را که بيش از همه حذف کنندگان در استقرار نظام نقش داشته رد ميکند. تاييد سازمان دانشجويی بگونه ای که محافظت از آن نيازمند بررسی نظری کانديداهای رهبری و تاييد صلاحيت آنان توسط نيروی غالب در يک تشکل باشد، با تلاش شما برای آزادی انتخابات و نظارت استصوابی شورای نگهبان در تناقض است و محصول اين تناقض را تنها اقتدارگرايان حاکم درو خواهند کرد.
                                دانشگاههای ما نيازمند اتحاديه ها و انجمن های نمايندگان دانشجويان است. جا دارد بجای ذکر دشواريهای عملی اين راه و منصرف کردن کسانی که در اين راستا تلاش ميکنند، در جهت بعقب نشاندن نيروی حاکم و وادار کردن آنان بپذيرش چنين انجمن هايی که اوج آن پارلمان دانشجوي خواهد بود بکوشيم.
                                دانشگاههای ما نيازمند يک سازمان دانشجويی نيرومند مدافع دمکراسی و حقوق بشر است. دفتر تحکيم وحدت در شرايط دشواريست. اخراج برخی مسيولين آن يک اخطار و زنگ خطر است. وظيفه اصلاح طلبانی که دارای سالها تجربه سياسی هستند، حفظ اين تشکل و جلوگيری از پاره پاره شدن آنست. تاکيداتی نظير آنچه آقای جلايی پور بعمل آورده اند، در اين راستا نيست.

                                fatapour@gmx.de


                                Comment

                                Working...
                                X