Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • غلامحسین الهام، سخنگوی دولت ایران، از برنامه محمود احمدی نژاد رئیس جمهور این کشور برای شرکت در نشست شورای امنیت سازمان ملل به منظور "دفاع از حقوق هسته ای ایران" خبر داده است.
    اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل هم اکنون در حال رایزنی بر سر تدوین قطعنامه ای تازه برای تشدید تحریم های بین المللی علیه ایران هستند و اگر در این مورد به توافق کامل برسند، پیش نویس قطعنامه برای تصویب در جلسه شورای امنیت سازمان ملل مطرح خواهد شد.

    در جلسات شورای امنیت معمولا نماینده کشوری که در قرار است در باره آن تصمیم گرفته شود، حضور می یابد اما سطح این نماینده بستگی به سطح نمایندگان اعضای شورای امنیت در آن جلسه دارد.

    ظاهرا آقای احمدی نژاد تصمیم گرفته است که بدون توجه به سطح نمایندگی اعضای شورای امنیت در جلسه مربوط به ایران، در آن حضور یابد و به قول سخنگوی دولت از "حقوق هسته ای ایران" دفاع کند.

    به نظر می رسد اعلام آمادگی آقای احمدی نژاد برای حضور در نشست شورای امنیت، در آستانه سالروز تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت ایران (29 اسفند ماه)، خالی از جنبه تبلیغاتی و بی ارتباط با اقدام محمد مصدق نخست وزیر فقید ایران نباشد.

    محمد مصدق در سفر ده روزه خود به آمریکا در ماه نوامبر ۱۹۵۱ شخصا دادخواست ایران را در مورد ملی شدن صنعت نفت این کشور در شورای امنیت سازمان ملل در نیویورک مطرح کرد و در این باره خاطره ای خوش در بین ایرانیان به یادگار گذاشت.

    از ملی شدن نفت تا انرژی هسته ای


    با بحرانی شدن برنامه اتمی ایران رهبران جمهوری اسلامی در صدد برآمدند تا از خاطره ملی شدن نفت ایران که تاثیری ماندگار بر جامعه ایرانی گذاشته است، در جهت ضرورت پافشاری بر ادامه غنی سازی اورانیوم استفاده کنند و از همین رو، مقایسه بین برنامه اتمی و ملی شدن صنعت نفت مورد تاکید مسئولان ایرانی قرار گرفت



    البته آقای احمدی نژاد و طرفدارانش به خلاف بسیاری از نیروهای سیاسی ایران، احترام چندانی برای محمد مصدق نشان نمی دهند و بعضا از موضع افراط گرایی مذهبی، او را به عنوان سمبل ملی گرایی سکولار در ایران، مورد حمله و حتی توهین قرار می دهند.

    با این همه، محبوبیت آقای مصدق همواره مورد رشک برخی گروه های تندرو مذهبی بوده است و از همین رو، برخی از رهبران ایران مایلند که با تکرار تاکتیک های او، در بین اقشار مختلف جامعه برای خود محبوبیت کسب کنند.

    این موضوع، بخصوص از زمانی که برنامه اتمی ایران با تهدید های بین المللی روبرو شده، ابعاد وسیعتری یافته است.

    در واقع پیش از طرح بحرانی شدن پرونده هسته ای ایران، مقام های جمهوری اسلامی مساله ملی شدن صنعت نفت ایران را یا چندان بها نمی دادند و یا آنکه آن را به تمامی، نتیجه فعالیت روحانیونی مانند آیت الله ابوالقاسم کاشانی و مجتبی میرلوحی (معروف به نواب صفوی) می دانستند.


    حضور احتمالی آقای احمدی نژاد در جلسه شورای امنیت احتمالا تاثیر مثبتی بر رای اعضای شورا نخواهد گذاشت و این موضوع، موقعیت او را در مناسبات سیاسی ایران بیش از پیش تنزل خواهد داد



    با بحرانی شدن برنامه اتمی ایران اما رهبران جمهوری اسلامی در صدد برآمدند تا از خاطره تاریخی ملی شدن نفت ایران که تاثیری ماندگار بر جامعه ایرانی گذاشته است، در جهت ضرورت پافشاری بر ادامه غنی سازی اورانیوم استفاده کنند و از همین رو، مقایسه بین برنامه اتمی و ملی شدن صنعت نفت مورد تاکید مسئولان ایرانی قرار گرفت.

    این در حالی است که دولت آقای احمدی نژاد نیز به رغم آنکه در نظام فکری خود اصالتی برای ملی گرایی ایرانی قائل نیست، اما می کوشد تا برنامه هسته ای ایران را به صورت هدفی ملی که حتی بیش از ملی شدن صنعت نفت ایران اهمیت دارد، نشان دهد.

    تفاوت احمدی نژاد با مصدق

    بر این اساس، اعلام آمادگی آقای احمدی نژاد برای شرکت در اجلاس شورای امنیت سازمان ملل، آن هم در آستانه ۲۹ اسفند ماه یعنی سالروز ملی کردن نفت ایران به رای مجلس شانزدهم شورای ملی، توجیهی جز الگوبرداری از محمد مصدق ندارد، اما مساله این است که آیا وی توانایی حقوقی دفاع از موضع ایران را به مانند آقای مصدق دارد؟



    محمد مصدق افزون بر منش سیاسی ظریف، حقوقدان تراز نخستی نیز محسوب می شد. او در واقع، پیش ازتدوین لایحه ملی کردن صنعت نفت ایران، سال ها در مورد جنبه های حقوقی مساله تحقیق کرده و در این باره کارشناس و صاحب نظر بود



    محمد مصدق افزون بر منش سیاسی ظریف، حقوقدان تراز نخستی نیز محسوب می شد. او در واقع، پیش ازتدوین لایحه ملی کردن صنعت نفت ایران، سال ها در مورد جنبه های حقوقی مساله تحقیق کرده و در این باره کارشناس و صاحب نظر بود.

    بر این مبنا، حضور او در شورای امنیت سازمان ملل نه فقط به علت موقعیت سیاسی او به عنوان نخست وزیر ایران، بلکه به عنوان شخصیتی آشنا به مبانی حقوق بین الملل، از اهمیت و تاثیرگذاری خاصی برخوردار بود.

    آقای احمدی نژاد اما نه فقط تخصصی در زمینه حقوق بین الملل ندارد، بلکه به گفته اغلب ناظران مسائل ایران، در بیان نظرات و دیدگاههای خود ظرافت های دیپلماتیک را نیز لحاظ نمی کند.

    از این رو، حضور احتمالی او در جلسه شورای امنیت سازمان ملل، به احتمال بسیار، تاثیر مثبتی بر رای اعضای شورا نخواهد گذاشت و این موضوع، موقعیت او را در مناسبات سیاسی ایران بیش از پیش تنزل خواهد داد.

    با توجه به مساله فوق، بعید است که نظام سیاسی ایران خطر حضور آقای احمدی نژاد را در شورای امنیت سازمان ملل بپذیرد، هر چند که حضور نیافتن او در نیویورک، رسانه های بین المللی را از پرداختن به سوژه ای جذاب محروم خواهد کرد.

    Comment


    • "نظر ما این است که سر ما را هم ببرند بگذارند کنار قبر کوروش". این را یکی از کشاورزان دشت ارسنجان می گوید. به گفته او آبگیری سد سیوند مقبره کوروش و محوطه باستانی بلاغی را تهدید می کند.
      این روزها که کار ساخت سد سیوند بر رودخانه پلوار در شمال شرقی استان فارس رو به پایان است، عده ای نگران خطری هستند که آثار ارزشمند دشت پاسارگاد و تنگه بلاغی را تهدید می کند و عده ای دیگر نگران زمین های حاصلخیزی اند که از بی آبی به شوره زار بدل شده اند.

      کشاورزان آب می خواهند و دوستداران میراث فرهنگی خواستار توقف عملیات ساخت سد و آبگیری هستند، اما سازمان میراث فرهنگی که باید دستور نهایی آبگیری را صادر کند، سکوت کرده است. سکوت نهادهای مرتبط با آبگیری سد در حالی است که وزیر نیرو، مهرماه سال گذشته از آغاز فعالیت کمیته مشترک در سطح معاونان این وزارت خانه و سازمان میراث فرهنگی برای حل معضل سد سیوند خبر داده بود.

      سد سیوند، سدی خاکی با هسته رسی است و ۵۷ متر ارتفاع دارد. با آبگیری این سد نه هزار هکتار زمین در استان فارس قابل کشت می شود. حجم آبی که در دریاچه این سد ذخیره می شود، ۹۲ میلیون متر مکعب است که ۳۲ میلیون متر مکعب آن حق آبه کشاورزان در مسیر است، ۸ میلیون متر مکعب آب شرب و صنعت منطقه ارسنجان است، ۷ میلیون متر مکعب آن به دریاچه بختگان می ریزد و باقی مانده نصیب کشاورزان ارسنجانی می شود.

      قصه سیوند از کجا آغاز شد؟

      جلال جامعی، مجری پروژه ساخت سد اینطور توضیح می دهد: "مطالعات اولیه سد سیوند در قالب پروژه کربار توسط "جاستین کورتنی"، کارشناس آمریکایی در سال ۱۹۶۷ آغاز شد. تدارک سیستم سه سدی درودزن، ملاصدرا و سیوند نتیجه این مطالعات بود. پس از پیروزی انقلاب ادامه مطالعات به کارشناسان ایرانی واگذار شد، نخستین فاز مطالعاتی در سال ۱۳۷۰ پایان یافت و از سال ۱۳۷۱ فاز اول عملیات اجرای پروژه یعنی ساخت تونل انحراف رودخانه آغاز شد."


      "خودتان ببینید این مردم تشنه واجب ترند یا آن آثار باستانی؟"

      به گفته آقای جامعی، وزارت نیرو در همان سال نظر سازمان میراث فرهنگی وقت درباره احداث سد را با ارسال نامه ای جویا شد: "سال ۱۳۷۰ نامه ای به سازمان میراث فرهنگی فارس نوشتیم و مسئله آغاز ساخت سد را به آنها اطلاع دادیم اما جوابی دریافت نکردیم."

      در سال ۱۳۸۳ که ارزشمند بودن تنگه بلاغی مشخص شد، فعالیت هایی برای جلوگیری از تخریب آن به عمل آمد و سازمان میراث فرهنگی با ثبت جهانی این محوطه نخستین قدم ها را برای نجات بخشی ۳۵ محوطه ای که در محدوده دریاچه سد قرار دارد، برداشت. پس از مدتی با اعلام فراخوان، از گروه های باستان شناسی خارجی برای شرکت در عملیات نجات بخشی آثار مدفون در تنگه بلاغی دعوت به عمل آمد و وزارت نیرو متعهد شد تمام هزینه های کاوش و ساخت موزه پاسارگاد را بپردازد.

      باستان شناسان ناراضی

      در این میان باستان شناسان هم از روند حفاری ها در این منطقه راضی به نظر نمی رسند. یکی از این کارشناسان که نمی خواهد نامش برده شود، می گوید: "از میان ۳۵ محوطه ای که با آبگیری سد غرق می شود، تنها ۱۲ محوطه کاوش شده که با توجه به کمبود بودجه، تمام اشیای حاصل از حفاری این ۱۲محوطه هم استخراج نشد."

      او از کارگاه های شراب سازی و کوره های پخت سفال یاد می کند: "این سازه ها به طور کامل منتقل نشد. در سایتی دیگر گورستانی کشف شد که می توانست حاوی اطلاعات دقیقی باشد اما تنها استخوان های یک گور را انتقال دادیم، بقیه را فقط مستندنگاری کردیم و دوباره با خاک پوشاندیم."

      باستان شناس شیرازی دیگری عقیده دارد اهمیت محوطه های باستانی تنگه بلاغی در هیاهوی تهدید مقبره کوروش، محو شد: "از نظر حفظ داشته های تاریخی، مهم ترین مسئله نجات تنگه بلاغی است اما با غوغایی که درباره آرامگاه کوروش به پا شد، این محوطه اهمیت خود را از دست داد. عده ای به عمد احساسات مردم را با انتشار اخباری مبنی بر تهدید مقبره برانگیختند تا محوطه های باستانی فراموش شود."


      آبگیری سد باید زمانی صورت گیرد که هم کشاورزان حداقل به مدت سه ماه به آب چندانی نیاز نداشته باشند و هم فصل بارندگی در پیش باشد

      اما حسن فاضلی، رییس پژوهشکده باستان شناسی که در همایش ۳۰ دی ماه اعلام کرد کاوش*ها در تنگه بلاغی پایان یافته است، نظر دیگری دارد: "در تنگه بلاغی ۳ تا ۴ فصل روی محوطه*های باستانی کاوش شده غیر از کارگاه*های شراب گیری دوره ساسانی، اطلاعات تازه*ای به دست نیامد. نمونه کوره های پخت سفال را هم در تپه رحمت آباد و تل باکون داریم. یک دهکده هخامنشی هم کشف شد که بیش از ۲۰۰ متر مساحت نداشت در چنین دهکده ای چه اطلاعاتی می*شود بدست آورد؟ درحالی که ضخامت دیوارهای خانه*ها بیش از ۳۰ سانتی متر هم نیست. این دهکده سکونت*گاه مردمان عادی است و لایه*های قوی ندارد."

      او درباره انتقال سازه*های شراب گیری دوره ساسانی می گوید: "انتقال آنها به علت اتصال*شان به زمین کار بسیار دشواری است. اما می*شود آن*ها را منتقل کرد و این سئوال خوبی است. چرا سازه*های شراب*گیری منتقل نشدند؟ وظیفه ما فقط کاوش است که به خوبی انجام گرفته است."

      "من دیگر روی تنگه بلاغی سرمایه گذاری نمی*کنم. در حال حاضر تمام هم و غم من این است که نیروهای خودم را روی محوطه هایی که به دنبال آبگیری سد*های دیگر غرق خواهدشد، متمرکز کنم. جاهایی که یک محوطه*شان به کل تنگه بلاغی می*ارزد."

      این اظهارات در حالی است که باستان شناسان فعال در تنگه معتقدند روستای هخامنشی از آنجا که تنها محل به دست آمده از استقرار مردم عادی در دوران هخامنشی است، نیازمند بررسی های بیشتر است و می تواند حاوی اطلاعاتی جدید از زندگی مردم عادی دراین دوره داشته باشد.

      روستاییان در برابر هم

      اهالی روستای پاسارگاد و روستاهای دشت ارسنجان بی توجه به زد و خوردهای لفظی و اظهار نظرهای پایتخت نشینان، نظر خود را اعلام می کنند. اهالی پاسارگاد که آرامگاه کوروش را شناسنامه تاریخی خود می دانند، از تخریب آن به واسطه آبگیری سد نگرانند.

      آستیاک، صاحب آرایشگاه روستا می گوید: "ما که خودمان کارشناس نیستیم اما با حرف هایی که می شنویم فکر می کنیم سد نباید آبگیری شود. آرامگاه برای ما خیلی مهم است، حتی اگر این سد را هم بزنند هیچ سودی برای ما ندارد."


      "اگر سد را آبگیری نمی کنند، باید یک فکری به حال ما بکنند، یعنی ما به اندازه قبر کوروش ارزش نداریم؟ ما هم جزو ایران هستیم، ما باید چه کار کنیم؟"

      او وقتی می شنود آب سد با مرگ و زندگی کشاورزان ارسنجان ارتباط دارد، می گوید: "بستگی دارد درک و فهم آنها چقدر باشد، اگر تنها به فکر تسهیلات منطقه خودشان باشند، می گویند سد مهم تر است اما اگر کمی هم به گذشته فکر کنند، می فهمند که آرامگاه کوروش کبیر خیلی اهمیت دارد. آنها جلوترها آب داشته اند و الان هم با کارهای دیگر می توانند آب برای مردم ارسنجان بیاورند اما اگر آرامگاه کوروش از بین برود دیگر هیچ راهی برای برگرداندن آن نیست."

      رضا، راننده کامیون است. او به تاثیر رطوبت بر آرامگاه اشاره می کند: "همه می دانند که این رطوبت ضرر می رساند. همان کسی هم که در ارسنجان موافق آبگیری است می داند، اما او زراعتش را می خواهد، قبر کوروش را می خواهد چه کند؟ اما آدم های دانشمند ما می دانند که چه بلایی سر این آثار می آید."

      پاسخ او در برابر این پرسش که اگر عده ای دانشمند دیگر ثابت کنند خطری آرامگاه را تهدید نمی کند، چه می گویی، تنها سکوت است.

      اما حرف دهقانان ارسنجان یک کلمه است؛ آب. خشکی زمین آنها را به ستوه آورده و تنها خواهان آبگیری سد سیوند هستند. علی، پیرمرد ۶۰ ساله ای است که روزها به دنبال داروهای گیاهی راهی کوه می شود: "از سال ۵۵، هی آب رفته ته و ما هی موتور را بردیم پایین تر تا امروز که چاه زدیم ۲۵۰ متر و آبش به کار زمین و زراعت نخورد، با زمین سازگار نیست. نه ده ما که همه دهات اینجا با ۲۰ هزار جمعیت مبتلا به این روزگار شده اند. چهار سال است که بذر می ریزم و هیچ بر نمی دارم. زمانی اینجا زندگی و روزگاری داشتیم، اما الان هرکس قوه و قدرتی دارد می رود به شهری، دیاری برای کار و کسانی که مثل من پیر شده اند، مانده اند همینجا و غصه می خورند."

      او وقتی نام پاسارگاد را می شنود می گوید: "خودتان ببینید این مردم تشنه واجب ترند یا آن آثار باستانی؟"

      حسن، از اهالی روستای حسین آباد است و کشاورز: "این منطقه جهنم است، مردم برای کارگری به شیراز و ارسنجان می روند. از اول انقلاب قنات ها خشک شد، خشکسالی این سال ها هم که اوضاع را بدتر کرد. آب های زیر زمینی هم اصلا به درد نمی خورد، شور و تلخ است."

      او هم با شنیدن نام پاسارگاد می گوید: "تعدادی خان و زمین دار آنجا هست که کارشکنی می کنند. اینها قضیه را رسانده اند به سازمان های بین المللی. اصلا رطوبت به آنجاها نمی رسد، حزب هایی نوشته اند نباید آبگیری شود، آنها اصلا نمی دانند ارسنجان کجاست و نمی دانند مردم اینجا چطور زندگی می کنند."

      هم ولایتی اش می گوید: "اگر سد را آبگیری نمی کنند، باید یک فکری به حال ما بکنند، یعنی ما به اندازه قبر کوروش ارزش نداریم؟ ما هم جزو ایران هستیم، ما باید چه کار کنیم؟"



      Comment


      • Comment


        • فشارهای بین المللی علیه جمهوری اسلامی در حالی که ایرانیان خود را برای تعطیلات سال نو خورشیدی آماده می کنند، به طور بی سابقه ای در حال افزایش است.
          اعضای ثابت شورای امنیت سازمان ملل و آلمان برای صدور قطعنامه تازه ای در جهت تشدید تحریم ایران به توافق نزدیک شده اند و در روزهای اخیر روسیه نیز علائمی از ناشکیبایی در برابر سیاست های دولت ایران از خود بروز داده است.

          اعضای ارشد حزب دموکرات در کنگره آمریکا هم از پیگیری قطعنامه ای که هر گونه تصمیم کاخ سفید برای حمله به ایران را مشروط به کسب مجوز از کنگره می کرد، منصرف شده اند.

          روس ها با به تعویق انداختن راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر به دلیل آنچه خودداری ایران از پرداخت به موقع تعهدات مالی خود به مسکو نامیده اند، به ایران پیام فرستاده اند که بدون نرمش تهران در برابر قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنیت سازمان ملل، نباید امیدی به ادامه همکاری اتمی و یا حمایت موثر روسیه از خود در صحنه بین المللی داشته باشد.

          دموکرات های کنگره آمریکا هم ظاهرا به این نتیجه رسیده اند که مشروط کردن تصمیم جورج بوش رئیس جمهوری آمریکا برای حمله احتمالی به ایران، فرستادن علامت غلط به تهران در شرایط حاضر است و ممکن است مقام های ایرانی را درباره موضع واقعی حزب دموکرات آمریکا نسبت به برنامه هسته ای جمهوری اسلامی دچار سوء محاسبه کند، بنابراین آنان در حال حاضر ترجیح داده اند که مانع به کارگیری اهرم تهدید نظامی از طرف آقای بوش به عنوان ابزاری روانی علیه ایران نشوند.

          این در حالی است که تلاش وسیعی از جانب نهادهای دولتی و غیر دولتی آمریکا و اسراییل برای محدود کردن روابط تجاری و بانکی جامعه جهانی با ایران در جریان است و همزمان شدن احتمالی تصویب قطعنامه دوم شورای امنیت با این تلاش ها حتی اگر دربردارنده تحریم های شدید علیه ایران نباشد می تواند جمهوری اسلامی را در شرایط سخت و بغرنجی قرار دهد.


          آمریکا و متحدان آن، تاثیر تصویب قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنیت بر جمهوری اسلامی را بیش از حد انتظار خود یافته اند و به این باور رسیده اند که با تشدید تحریم ها می توان ایران را به تعلیق برنامه غنی سازی اورانیوم مجبور کرد



          آنچه محافل آمریکایی و اسراییلی را به تشدید تحریم های بین المللی علیه ایران ترغیب کرده ، باور فزاینده آنها به تاثیر تحریم ها بر فضای داخلی ایران است.

          در واقع، آمریکا و متحدان آن، تاثیر تصویب قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنیت بر جمهوری اسلامی را بیش از حد انتظار خود یافته اند و به این باور رسیده اند که با تشدید تحریم ها می توان ایران را به تعلیق برنامه غنی سازی اورانیوم مجبور کرد بدون آنکه به تن دادن به مخاطرات ناشی از یک حمله نظامی نیازی باشد.

          این نکته ای است که حتی چهره های راستگرای تندرو در اسراییل نظیر بنیامین نتانیاهو رهبر حزب لیکود نیز بر آن تاکید می کنند.

          ظاهرا بالا گرفتن انتقادها از مدیریت محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران بخصوص در بین بخشی از نیروهای حاکم، سبب خوش بینی محافل خارجی نسبت به تاثیرگذاری فشارهای اقتصادی و سیاسی بر فضای داخلی ایران شده است.

          هر چند که هواداران آقای احمدی نژاد خوش بینی فوق را مبنایی برای حمله به منتقدان داخلی خود و همسو دانستن آنان با محافل خارجی قرار داده اند، اما خود به تدریج دریافته اند که جامعه ایران حاضر به پذیرش هزینه ای در سطح انزوای شدید، تحریم گسترده و یا حمله نظامی نیست.

          از این رو، بسیاری از هواداران آقای احمدی نژاد به صف منتقدان وی پیوسته و افرادی هم که بر ادامه حمایت از وی اصرار دارند، آشکارا به موضع دفاعی کشیده شده اند.

          به سخن دیگر، حامیان آقای احمدی نژاد از احتمال بروز جنگ بین آمریکا و ایران و یا تشدید تحریم ها استقبال و پشتیبانی نمی کنند، بلکه احتمال بروز این رخدادها را رد می کنند.

          بسیاری از هواداران آقای احمدی نژاد به صف منتقدان وی پیوسته و افرادی هم که بر ادامه حمایت از وی اصرار دارند، آشکارا به موضع دفاعی کشیده شده اند



          آنان اغلب چنین وانمود می کنند که ایران در موضع بین المللی برتری نسبت به آمریکا قرار گرفته و ایالات متحده برای حل بحران های منطقه ای چاره ای جز کنار آمدن با دولت آقای احمدی نژاد ندارد.

          هواداران دولت، برای اثبات نظریات خود عموما به نوشته های انتقادی مطبوعات غربی از سیاست دولت هایشان درباره ایران استناد می کنند و این نوشته ها را نشانه برتری موقعیت ایران می پندارند.

          این نوع استدلال ها اما در پی هر اقدام بین المللی علیه ایران رنگ می بازد و از همین رو طرفداران دولت آقای احمدی نژاد روز به روز در موضع ضعیف تری نسبت به منتقدان خود قرار می گیرند.

          با توجه به این وضعیت، صدور قطعنامه جدید علیه ایران، تعویق تکمیل نیروگاه اتمی بوشهر از طرف روسیه و همنوا شدن دموکرات های کنگره آمریکا با کاخ سفید در موضوع هسته ای ایران، هواداران سیاست های دولت آقای احمدی نژاد را در موقعیت دشوارتری قرار خواهد داد، بخصوص اینکه فشارهای بین المللی و تحریم های اقتصاد روز به روز اقتصاد بیمار ایران را در بحران عمیق تری فرو می برد.


          Comment


          • قطعنامه جدید شورای امنیت علیه ایران که اکنون آماده شده است را کلیه اعضای دایم شورا با همراهی آلمان تنظیم کرده اند. این در حالیست که قطعنامه پیشین توسط کشورهای اروپایی تنظیم شده بود.
            سر امیر جونز پری، سفیر بریتانیا در سازمان ملل متحد، می گوید این امر حاکی از توافق کامل همه اعضای دایم شورای امنیت و آلمان بر سر ایران است:

            "بگذارید صریح باشم. در بین اعضای دایم شورای امنیت و آلمان اجماع کامل بر سر این قطعنامه وجود دارد. ما متن این قطعنامه را با همکاری یکدیگر تنظیم کردیم. پیام روشن این قطعنامه قوی این است که اعضای دایم با مفاد آن موافق هستند و معتقدند که این پاسخ صحیحی به ایران است."

            مقام های ایران قطعنامه پیشین شورای امنیت علیه فعالیت های اتمی این کشور را غیرقانونی و نامشروع دانسته و گفته اند حاضر به توقف غنی سازی اورانیم نخواهند شد. اما سفیر بریتانیا می گوید قطعنامه های شورای امنیت قانونی و لازم الاجراست.

            "قطعنامه پیشین که ما تصویب کردیم یعنی قطعنامه 1737 قانونی، مشروع و مطابق حقوق بین الملل لازم الاجرا بود. پیش نویس قطعنامه جدید هم اگر هفته دیگر در شورای امنیت تصویب شود توسط 192 عضو سازمان ملل متحد از جمله ایران لازم الاجرا خواهد بود."

            برخی افراد و محافل سیاسی در آمریکا از جمله جان بولتون سفیر سابق این کشور در سازمان ملل متحد تحریم های شورای امنیت را بی فایده دانسته اند. اما سر جونز پری با دیدگاه همتای آمریکایی سابق خود مخالف است:

            "پاسخ من این است که این راهی است که پنج عضو دایم شورای امنیت انتخاب کرده اند. راهی که از ایران می خواهد و این کشور را تشویق به پذیرش می کند و میخواهد که با ما و با آژانس مذاکره کند. ما معتقدیم که تحریم ها بهترین راه اعمال فشار بر ایران هستند."

            محمد جواد ظریف سفیر ایران در سازمان ملل متحد اخیرا در مصاحبه با هفته نامه تایمز پیشنهاد جدیدی برای برون رفتن از بن بست هسته ای ارائه داده است.

            وی گفته یک کنسرسیوم بین االمللی با حضور همه کشورهایی که نگران برنامه های اتمی ایران هستند می تواند در کلیه تاسیسات اتمی از جمله فعالیت های غنی سازی در ایران سرمایه گذاری کند و به این ترتیب از صلح آمیز بودن این برنامه ها اطمینان حاصل کند.

            اما سفیر بریتانیا این پیشنهاد همتای ایرانی خود را انحراف آمیز می خواند: "این غیرعادی نیست که هر وقت که یک قطعنامه ای در میز شورای امنیت قرار می گیرد ناگهان طرح های متعددی از سوی ایران مطرح می شود. بعضی از آنها جدید و بعضی هم تکرار پیشنهادات گذشته هستند. اولویت نخست ایران باید برآورده کردن تعهدات بین المللی اش باشد. اگر چنین کرد راهی که ما اکنون در شورای امنیت وارد آن شده ایم قابل بازگشت است."

            در صورت تصویب قطعنامه جدید، ایران شصت روز مهلت دارد که فعالیت های مرتبط با غنی سازی اورانیم را متوقف کند.

            به گفته اِمیر جونز پری پس از آن اعضای دایم شورای امنیت همراه با آلمان مجددا گردهم آمده و به منظور افزایش بیشتر فشارهای خود قطعنامه دیگری تنظیم می کنند:

            "توپ کاملا در زمین ایران قرار دارد. اگر ایران به پیشنهادات و خواسته های شورای امنیت عمل نکند شورای امنیت فشارهای خود را افزایش خواهد داد یعنی این موارد و اقدامات گسترش خواهد یافت. ما اکنون در این مسیر هستیم و اعضای شورای امنیت و آلمان به این راه متعهد هستند. اما آرزوی ما این است که کار به اینجا نکشد."

            Comment


            • جمشيد دلشاد نخستين ايرانی است که به شهرداری يک شهر در آمريکا انتخاب می شود.
              آقای دلشاد که اولین بار چهار سال پيش به عضويت شورای شهر بورلی هيلز و معاونت شهرداری آن انتخاب شد، يک ايرانی کليمی است.

              وی در انتخابات اخير اين شورا آرای لازم برای کسب سمت شهرداری اين شهر را کسب کرد.

              قرار است مجمع عمومی شورای شهر بورلی هيلز در روز ۲۷ مارس آقای دلشاد را به طور رسمی به عنوان شهردار جديد اعلام کند.

              بورلی هيلز با جمعيتی در حدود ۳۳ هزار نفر در ايالت کاليفزنيا و در غرب شهر لس آنجلس قرار دارد.

              دستکم ۸ هزار نفر از ساکنان بورلی هيلز ايرانی هستند.

              جمشيد دلشاد که ۶۶ سال سن دارد، چهل و هشت سال است که ساکن ايالت کاليفرنيا است و در زمينه صنعت رايانه بسيار موفق بوده است.

              او همچنين در هيات مديره پنج مؤسسه خيريه خدمت کرده است.

              جمشيد دلشاد موفقيت خود در شورای شهر بورلی هيلز را برای حضور بيشتر ايرانی های کاليفرنيا در عرصه های اجتماعی و سياسی مهم می داند.

              او می گويد حضور چهار ساله او در شورای شهر بورلی هيلز و رای اول در انتخابات اخير اين شورا به شناساندن ايرانی ها در عرصه اجتماعی کاليفرنيا کمک کرده است.


              شهر لس آنجلس امروز را به عنوان روز نوروز نامگذاری کرده بود و شهردار لس آنجلس به من تبريک گفت. خيلی از دوستان ايرانی به اين مراسم آمده بودند و لباس های قشنگی پوشيده بودند و موسيقی ايرانی در آن اجرا شد. من هم تصميم دارم سال آينده يک روز را در شهر بورلی هيلز به نام ايران و نوروز نامگذاری کنم


              جمشيد دلشاد

              به گفته آقای دلشاد ايرانی های آمريکا به رغم موفقيت های فردی به خاطر نگرانی و آشنا نبودن با نظام سياسی، مشارکت چندانی در امور اجتماعی خود نداشته اند.

              به گفته او: "ايرانی های بورلی هيلز از نظر تحصيلی و شغلی در موقعيت خوبی قرار دارند. منتهی تا به حال کسی را نداشته اند که در (حضور در عرصه های اجتماعی) را به روی آنها بازکند. متاسفانه چون خيلی با هم همکاری نمی کنند و با اين فعاليت ها هم آشنا نيستند، آنهايی هم که قصد حضور در انتخابات شورای شهر يا هیأت مديره آموزش و پروش را داشتند، شکست خورده اند."

              او هدف خود از شرکت در عرصه اجتماعی و فعاليت های سياسی را اين طور بيان می کند:

              " آمريکا با من و خانواده ام خيلی خوب بوده است. راه پيشرفت من در اين کشور باز بوده است. به همين خاطر تصميم گرفتم تا کاری کنم تا زندگی من برای ديگران هم ثمربخش باشد. به همين خاطر به فعاليت های اجتماعی پرداختم. در اين مدت همسرم و فرزندانم از من پشتيبانی کرده اند و خودم هم از شکست ها مأيوس نشده ام. پشت کار برای موفقيت خيلی مهم است."

              آقای دلشاد با اشاره به رابطه نزديک خود با همه ايرانی های شهر بورلی هيلز و منطقه لس آنجلس می گويد:

              "من خودم کليمی هستم و رابطه نزديکی با ايرانی های کليمی دارم. با ديگر ايرانی ها، چه بهايی ياشند و چه مسلمان يا مسيحی رابطه خوبی دارم و همه را جزء يک جامعه می دانم."

              جمشيد دلشاد همچنين می گويد قصد دارد در دوران خدمتش به خاطر حضور جمعيت قابل توجه ايرانی، مراسم نوروز را به طور رسمی در بورلی هيلز برگزار کند.

              به گفته او: "شهر لس آنجلس امروز را به عنوان روز نوروز نامگذاری کرده بود و شهردار لس آنجلس به من تبريک گفت. خيلی از دوستان ايرانی به اين مراسم آمده بودند و لباس های قشنگی پوشيده بودند و موسيقی ايرانی در آن اجرا شد. من هم تصميم دارم سال آينده يک روز را در شهر بورلی هيلز به نام ايران و نوروز نامگذاری کنم."

              Comment


              • روز شنبه قرار بود تجمع جديدی از سوی معلمان در ادامه اعتراض به عدم پاسخگويی مسوولان رژيم در مورد مطالبات صنفی معلمان, همچنين اعتراض به بازداشت های فعالان در برابر مجلس برگزار شود. گزارش های خبری وبلاگ ها حاکی از آن است که اين باز نيز نيروهای سرکوب رژيم وسيعا به ميدان ريخته و مانع برگزاری تجمع معلمان شدند. شمار نيروهای امنيتی و سرکوبگر حدود 5000 نفر گزارش شد. به گزارش وبلاگ "سلام سوسياليسم" .."بين ميدان توپخانه و بهارستان، لحظات کوتاهی معلمان قادر به تجمع شده اند که با دخالت نيروهای امنيتی اين تجمع در همان لحظات اوليه سرکوب شد. معلمان به سمت وزارت خانه تحميلی حرکت کرده و بدون برگزاری تجمع در آن نقطه تصميم گرفته شد، معلمان ادامه مبارزات خود را در بعد از تعطيلات پی گرفته و امکان سرکوب و از بين بردن ارتباط معلمين با هم را با هوشياری خنثی" کنند. (1)
                در باره دستگيری های امروز هنوز گزارشی منتشر نشده است, اما به دنبال تجمع روز پنج شنبه گذشته در برابر مجلس و دستگيری های وسيع, کانون صنفی معلمان ليستی از فعالينی که هنوز در بازداشت به سر می برند انتشار داده است. براساس اين ليست اسمی ده تن از بازداشت شده گان تهران به شرح زير است:

                ۱- محمود بهشتى لنگرودى
                ۲- على اكبر باغانى
                ۳- كريم قشقاوى
                ۴- محمد رضا رضايى
                ۵- رسول بداقى
                ۶- محسن كمالى
                ۷- نورالله اكبرى
                ۸- سجاد خاكسارى
                ۹- سورج جعفرى
                ۱۰ - ربيع پور
                و.......
                اسامى دستگير شدگان در كرمانشاه
                ۱- محمد توكلى
                ۲- صادقى
                ۳- حشمتى
                ۴- عباسى
                ۵- لرستانى
                ۶- لرستانى
                و......
                کانون صفنی معلمان با استناد به گزارش های دريافتی خود با اشاره به اين که " تاكنون ۱۵ تن از معلمان در كرمانشاه دستگير شده اند" تاکيد کرد که "آمار دقيقى از دستگير شدگان به دست ما نرسيده است."
                کانون با استناد به دادگاه انقلاب تهران اعلام كرد" ۴۴ نفر از دستگير شدگان تا ۱۵ فروردين ۸۶ آزاد نخواهند شد."
                گزارش های زير در سايت کانون صنفی معلمان ايران به دستگيری های هفته اخير مربوط است. (2)


                خاطرات يک معلم بازداشت شده
                --- ساعت 8و30دقيقه صبح چهارشنبه از ايستگاه متروی بهارستان خارج شدم. توی پياده رو ايستاده بودم. دنبال همکاران اشنا می گشتم. از ديدن اين همه پليس و نيروی ويژه و خودرو و ساز و برگ تعجب می کردم. يعنی اينها را برای معلمان اورده اند؟
                نزديک جدول خيابان ناگهان ديدم که يکی از معلمها را کشان کشان می برند.به من برخورد. رفتم جلو. سرکار چرا اين جوري؟ نگاه غضبناکی به من انداختند. يعنی فضولی موقوف!داشتم می گفتم:احترام معلم ...که من رامحاصره کردند و گرفتند. پای ماشين 11نفر بوديم .باغانی و بداغی را هم داخل جمعيت شناسايی کردند و گرفتند. شديم 13 نفر. ما را بردند اگاهی شاهپور. ساعت 9ونيم رسيديم انجا. مشخصات ما را ثبت کردند. ادم های خوبی بودند. يکی گفت: خانم من معلمه می دانيم حق با شماست.نمی دانيم چرا شما را اورده اند اينجا. ما را توی هوا خوری که مثل حياط بود گذاشتند.تا ظهر 4-5 گروه 30-40 نفری ديگر را اوردند. سرشماری شديم تعداد ما 183 نفر بود. روحيه همکاران قوی بود.. معلم ها سرپا ايستاده بودند. امکانات نبود.
                ساعت دوازده چندجوان از اطلاعات امدند برای بازجويی. سه نفر، سه نفر می بردند بازجويی. يک بازجوی جوان توی گوش يک دبير با سابقه 22 سال سيلی زد. چرا دستگير شديد؟ کجا دستگير شديد؟ چرا در تجمع غير قانونی شرکت کرديد؟ ما کاملا ذيحق بوديم. تجمع مقابل خانه ملت مجوز نمی خواهد. کدام تجمع؟ ما را توی پياده رو گرفتند. و....
                هوا که تاريک شد سردمان شده بود. گرسنه و تشنه بوديم. همکاران دسته جمعی صلوات می فرستادند والله اکبر می گفتند. امدند گفتند: يک اکيپ قاضی قرار است بيايند و با شما صحبت کنند وازاد شويد. ساعت 9ونيم شب بازپرس ها امدند. يکی لباس روحانی داشت و دو نفر شخصی بودند. معلمان به نوبت بازپرسی شدند. همان سئوالها. ماندن و ازاد شدن کاملا شانسی بود. شخصی ها ازاد می کردند وان يکی حکم به ادامه بازداشت می داد. من شانس اوردم.خوردم به تور شخصی ها. از من تعهد گرفتند که توی تجمع غير قانونی شرکت نکنم.وهر وقت خواستند بروم دادسرا. انگشت نگاری کردند و پرونده تشکيل دادند و ساعت 12 شب ازاد شدم. در طول روز چند بار سراغ باغانی و بهشتی و هاشمی و اکبری و قشقاوی را گرفتند. باغانی را بعد از ظهر بردند. بقيه هم اينجا نبودند. غير از شاهپور معلم ها را در سه جای ديگر هم نگه داری می کردند . يکی نرديک ميدان ارگ.ان دوتای ديگر را نمی دانم .بازداشتی های صبح، خيلی زياد بودند. من فکر می کنم 1000نفر بيشتر دستگير شدند. خيلی ها جانباز بودند و خانواده معظم شهدا ورزمنده جنگ تحميلی .چرا با ما اين جوری کردند .نمی دانم .اما واقعا متاسفم.

                مشاهدات همسر يکی از معلمان بازداشتی

                شوهر من معلم و جانباز شيميايی است.در ميدان بهارستان دستگير شد. شنيدم اورده اند اگاهی شاهپور. چندين ساعت جلو در ايستادم. می گفتند دروغ است معلم ها اينجا نيستند. داروهای او را نشان دادم. نگرفتند. ساعت 12 و30 دقيقه شب معلم های بازداشتی را سوار يک اتوبوس کردند تعداد انها 35 نفر بود.همسر من هم يکی از انها. ديدمش. باهاش حرف زدم. روحيه اش قوی بود.اما معلوم بود که خيلی بهش برخورده. پشت اتوبوس راه افتاديم.رسيد زندان اوين. معلم ها را پياده کردند و تحويل زندان دادند. گفتند برويد صبح شنبه می اوريم دادسرای انقلاب. اگاهی ...زندان اوين ...دادسرای انقلاب....معلم ...مدرسه ...جبهه ...جانباز شيميايی . مانده ام که چه بگويم؟ پاک گيج وحيرانم!


                (1) لينک سلام سوسياليسم:


                (2) لينک کانون صنفی معلمان

                Comment


                • سيمور هرش روزنامه نگار محقق آمريکايی اخيرا در مصاحبه ای گفته است من از يک سال پيش شروع کردم به نوشتن در مورد ايران و عمليات مخفی در ايران. مدت درازی خودم را مثل آن "جوجه کوچک" احساس ميکردم که به اين طرف و آن طرف می دويد و فرياد ميزد: آسمان دارد فرو می افتد، آسمان دارد فرو افتد.
                  اشاره هرش به داستان جوجه ای است که ميوه بلوطی بر سرش می افتد و تصور ميکند آسمان در حال فرو افتادن است و سرانجام خود و يارانش قربانی اين دست پاچگی ميشوند. با وجود اين سيمور هرش و همراه او تعداد زيادی از تحليل گران مستقل و دمکرات به نوشتن در مورد خطر حمله نظامی آمريکا به ايران ادامه ميدهند و تقريبا تمام نيروهای دمکرات در سراسر جهان نگرانند وعليه اين تهديد دست به تلاش ميزنند و اين تلاش ها روز به روز افزايش می يابد.

                  اين همه در حالی است که هم مجموعه شرايط نشان دهنده وضعيت نامساعد آمريکا برای اقدام نظامی عليه ايران است و هم رهبران هردو حکومت به ظاهر و در مواضع رسمی خود درجه احتمال حمله نظامی را کم ميدانند يا کم جلوه ميدهند. بعلاوه سياست آمريکا در شورای امنيت سازمان ملل برای تحريم ايران، به کمک موضع "ايستادگی" که رژيم ايران اتخاذ کرده است، با قوت پيش ميرود و اين امر خود دليل ديگری است که ضرورت حمله نظامی مستقيم به ايران را کاهش ميدهد.

                  با توجه به اين شرايط است که اين سوال پيش می آيد:آيا نيروهای دمکرات با برجسته کردن خطر حمله نظامی به وضعيت آن جوجه کوچک وحشت زده دچارنشده اند و آب به آسياب سياست بحران زای دو رژيم نمی ريزند؟ اما اگر چنين است پس چرا هردو دولت به تدارک جنگی ادامه ميدهند و تمام دستگاه قدرت خود را ميليتاريزه کرده اند. چرا هردو طرف در مساله هسته ای که يک وسيله مهم برای جلب ائتلاف بين المللی يا ايجاد شکاف بين المللی له و عليه تحريم و حمله نظامی است، بر سياست ايستادگی و تشديد بحران پای ميکوبند؟

                  ,واقعی بينی, در منطق امپراتور زخمی
                  بعد از آنکه جرج بوش درژانويه امسال سياست تشديد جنگ در عراق را اعلام کرد يکی از تحليل گران آمريکايی با اقتباس از سی رايت ميلز جامعه شناس و متفکر بزرگ قرن 20، تاکتيک دولت بوش را "واقع بينی ديوانگان" خواند. توضيح او اين بود که مثل سال های جنگ کره که ميلز در باره آن می نوشت، هراس از عواقب شکست عراق و بحرانی که رهبران آمريکا با معيارهای يک قدرت برتر امپرياليستی راهی برای حل تضادها و تناقضات حاد آن در چشم انداز نمی بينند، آنها را متمايل ميکنند به راهی بروند که با چم و خم آن خوب آشنا هستند و هنگام اجرای آن ميتوانند در موضع يک فرمانده مطمئن بايستند و دستور حمله و شبيخون صادر کنند: يعنی جنگ باز هم بيشتر

                  شکست آمريکا در عراق ابعادی دارد که تحليلگران جدی آن را در تاريخ آمريکا بی نظير و يک نقطه عطف تاريخی خوانده اند که با هيچ معياری با ابعاد شکست ويتنام قابل مقايسه نيست. پذيرش عواقب اين شکست، حتی بطور موقت و به منظور خيز بعدي، مستلزم واگذاری امتيازات، نه فقط به جمهوری اسلامی که دوام آن از طرق ديگر زير سوال جدی است، بلکه درکل منطقه و جهان است و شرايطی بوجود مياورد که مولفه های آن ناشناخته و در هر حال نامانوس با سياست نيم قرن اخير آمريکاست. نظامی که ميخواست "عصر نوين آمريکايی" را پی بريزد و به پيروزی خود آنقدر اطمينان داشت که برخلاف تمام تاريخ گذشته، اکتورهای سياسی آن از قبل کتاب تاريخ آن را نوشتند، عصری که فروکشيدن رژيم های عراق و ايران با حمله نظامي، يک سطر بی اهميت در کتاب تاريخ آن به شمار می آمد، و قرار بود سلطه آمريکا را به نحوی برقرار کند که بی نياز از هرنوع ائتلاف اروپايی و غيراروپايی باشد و نه رژيم هايی از نوع صدام يا رژيم اسلامی ايران بلکه حريف هايی مثل چين را از شاخ بگيرد و بر زمين بکوبد و ديگر حتی به مهر لاستيکی سازمان ملل هم نياز نداشته باشد، چگونه ميتواند دم مرزهای خونين و ويران شده ی عراق متوقف شود؟

                  در آستانه سفر بوش به آمريکای لاتين فدريکو فاسانون مرتنز در لارپوبليکا نظرات مردان هادی سياست آمريکا را در يک بسته بندی کوچک نقل کرده که بی اختيار اين سوال را پيش می آورد که اين ديوانگان قدرت وقتی زخم برميدارند و جنون شان ابعاد انفجاری پيدا ميکند چه واکنشی نشان ميدهند. اين هاست مشت نمونه خروار:

                  ديک چنی:"ايالات متحده موظف است با زور جهان را مطابق انگاره مورد نظر خود بسازد."
                  دونالد رامسفلد: با يک رولوردر دست ميتوان از کلمات دوستانه نتايج خيلی بيشتری به دست آورد تا تنها با کلمات دوستانه."
                  چارلز کروتهمر، يکی از بنيانگزاران اصلی ايدئولوژی نومحافظه کاری و ,عصر امپراتوری,: "ايالات متحده مثل يک خدای غول پيکر بر جهان سوار است. از زمانی که روم کارتاژ را ويران کرد، هيچ قدرتی نتوانسته است به جايگاه رفيعی که ما به آن دست يافته ايم، برسد. ايالات متحده جنگ سرد را برد، لهستان و جمهوری چک در جيب ماست و بعد ما صربيا و افغانستان را پودر کرديم. و حالا، در اين مسير ثابت شده است، اروپا يک ناموجود است."
                  پل کندی:"نه پاکس بريتانيا، نه حتی امپراتوری روم را ميتوان باسروری آمريکای شمالی مقايسه کرد."
                  برژينسکی:"هدف ايالات متحده بايد اين باشد که واسال های مارا در حالت وابستگی به ما نگه داشته و اطاعت آنها و حفاظت از منافع مخدومين ما را تضمين کند و مانع آن شود که بربرها متحد شوند." [ واسال Vassal خراجگزاران شاهان فئودال و بربرها اشاره به مردمان غير که در يونان وحشی و غير متمدن خوانده ميشدند.]
                  مرتنز ميگويد محور مرکزی گفتمان اين نيروها ترس و ترور است و چيزی که آنها را نگران نمی کند علاقه يا نفرت مخدومين است. کلام امپراتور کاليگولا، شعار آنهاست: oderint dum metuant [بگذار از ما نفرت داشته باشند، اما از ما بترسند]

                  وبايد اعتراف کرد دولت بوش موفق شده است به بهترين نحو شعار کاليگولا را به اجرا بگذارد و ايالات متحده را ظرف کوتاه ترين مدت از اوج محبوبيت و سرمشق جهانی بودن، به سطح رژيم های منفور در افکار عمومی مثل رژيم اسلامی يا اسرائيل بکشاند وهمه را به وحشت و نگرانی ازاقدامات جنون آميز خود وادار کند.

                  تا يکسال پيش دولت آمريکا حتی حاضر نبود واقعيت باتلاق عراق را بپذيرد و امسال اولين بار بود که رئيس جمهور در سخنرانی ساليانه خود به آن اعتراف کرد.اما از واقع بينی يک قدرت امپرياليستی شکست خورده با توان دست نخورده و بی مهار نظامی تا دست زدن به جنونی که محاسبات سياسی و حتی نظامی آنرا غير عقلانی تلقی ميکند تنها يک گام فاصله است.

                  همين جنون است که برخی از تحليل گران آمريکايی آن را فاکتور x خوانده و به چيزهايی که در کله مجنون بوش ميگذرد نسبت داده اند و گفته اند ممکن است به فرار به جلو و حمله به ايران منجر شود. در حقيقت اينجا اراده يک نظام امپراتوری است که برای حفظ قدرت بی منازع خود و وادار کردن همه به تمکين، که تمايل پيدا ميکند ظرفيت ميليتاريستی اش را در ابعاد مهيب و غيرانسانی به کار بگيرد. اين اراده ميتواند بيش از هر عامل جناحی يا لابی ها، آمريکا را بطرف سياست های نامعقول براند و همين امر است که همه جناح های قدرت در آمريکا را در مجموع به سازش با سياست های جنون آميز دولت بوش کشانده است.

                  يادآوری اين نکته مفيد است که در تابستان گذشته در اوج حمله اسرائيل به لبنان چارلز کروتهايمرف همان ,معلم اول, نومحافظه کاران که به خاطر ,پودر کردن افغانستان و يوگسلاوی, فخر ميفروخت، در مقاله ای با لحن تهديد آميز خطاب به دولت اسرائيل نوشت آمريکا سالها برای نگهداری اسرائيل هزينه پرداخته است. اکنون در لبنان اسرائيل موظف است ثابت کند ارزش اين همه هزينه را داشت وگرنه تاريخ مصرفش باطل ميشود.

                  واقعيت اين است که حالا حتی درميان کارشناسان عاليرتبه اسرائيل کسانی هستند که نارضايی خود را از اين که اسرائيل جنگ های آمريکا را در منطقه بجنگد نگرانند و حتی همزيستی با رژيم اسلامی اتمی شده را هم امکان پذير ميدانند*. روشن است که فعلا جايی برای عرض اندام اين نظرات نيست و نظام قدرت در اسرائيل در اختيار کسانی است که حتی نژاد پرستی و توسعه طلبی ,ملی, و ,توراتی, شان هم تابعی است از سود سهام های عمده شان در شرکت های بزرگ اسلحه سازی آمريکا و نفعی در برقراری صلح در خاورميانه ندارند. اما پيدايش چنين نظرياتی نه در پائين بلکه در ميان کارشناسنان عاليرتبه و صاحب اعتبار رسمی در اسرائيل نشانه ی غلبه سياست انتقام جويانه آمريکا در خاورميانه بر هر عامل ديگری است.

                  يک جنگ و دو شکل
                  اما به اين نکته مهم توجه کنيد: ظاهرا "در مقابل" اين افراط در جنون نظامی گری و "راليسم مجنونانه"، "رآليسم معقول" در هيات حاکمه آمريکا که مذاکره و ديپلوماسی را در خاورميانه توصيه ميکند، عمدتا ناظر بر يک راه حل فرسايشی در برابر ايران است، يعنی: سخت کردن تحريم ها از طريق جلب ائتلاف بين المللی و انهدام اقتصاد ايران، خلع سلاح نظامی رژيم به کمک شورای امنيت سازمان ملل، حملات ايذايی و عمليات تروريستی مشابه آنچه که اکنون بيشتردر مناطق مرزی صورت ميگيرد، تحريکات قومی و فراهم آوردن پايگاه هايی برای تجزيه ايران و همزمان کردن اينها با مداخلات سياسی ديگر. اين همان مسيری است که درعراق طی ده سال پيش از تجاوز نظامی بهار 2003 پيموده شد. اين دو سياست در مقابل هم نيستند. اشکال مختلف يک جنگ اند که يکديگر را تکميل ميکنند و به هم تبديل ميشوند. يک شکل عملا در دست اجراست، شکل ديگر يعنی جنگ بزرگ جبهه ای تدارک ديده ميشود. اگر غرضی در کار نباشد، هرعاقلی ميتواند ببيند آثار ويرانگر هردو راه از رژيم به شدت فراتر ميرود. فرق ندارد اگر بگوئيم ويران کردن ايران، وسيله است برای دست يافتن به رژيم يا ضربه به رژيم وسيله است برای ويران کردن ايران. برای امپراتوری زخم خورده، هردو راه به نابودی کشوری بزرگ می انجامد که بطور بالقوه، مانعی در برابر طرح های امپراتوری محسوب ميشود. و برای ايرانيان نيز علی السويه است که به چه منظوری ميخواهند، کشور را به سوی نابودی بکشانند. مگر ايرانيانی باشند که برای رسيدن به منافع ويژه، ويران شدن يا نشدن ايران برای شان علی السويه باشد.

                  "واقع بينی" در منطق نظام بحران زده
                  فاجعه برای مردم ايران اين است که فقط با تهديد های هولناک خارجی روبرو نيستند. کافی است به اوضاع رژيم نگاه کنيم تا متوجه شويم که واقعيات سياسی چگونه ميتواند رژيم اسلامی سراپا در بحران را به طرف ديوانگی بکشاند:
                  رژيم در داخل در محاصره جنبش های کارگران، زنان، جوانان، ملت ها، دانشجويان و خواست های غير قابل انکار مستمر آن هاست. محاصره رژيم چنان تنگ است که حالا ديگر با درجه اعتماد بالا ميتوان ادعا کرد اگر فاکتور مداخله مستمر آمريکا در سياست ايران نباشد، رژيم نمی تواند سرپا بماند.


                  Comment


                  • تغيير سياست آمريکا در رابطه با کره شمالی و شرکت احتمالی آمريکا و رژيم ايران در نشست بغداد در برخی از محافل سياسی غرب نشانه بروز نرمش در سياست خارجی آمريکا تلقی شده است. در ايران در هفته اخير علاوه بر اين مساله سفر احمدی نژاد به عربستان سعودی و ديدار با ملک عبدالله نيز مطرح بود. با اينکه مضمون واقعی گفتگوهای احمدی نژاد و سلطان سعودی اعلام نشده است، ولی آنچه رسما اعلام شد ظاهرا حاکی از موافقت هردو طرف برای کاهش اختلافات بين دو رژيم و در نتيجه کاهش دامن زدن به جنگ فرقه ای در منطقه باشد. اين درحالی است که اکنون ديگر رسانه های انحصاری غربی از دولت های عرب خاورميانه بطور نيمه رسمی با يک پسوند سنی نام برده ميبرند و رسانه های جهان مملو است از اخبار و تحليل های مربوط به ائتلافی از آمريکا و ,دولت های عربی سنی, به رهبری عربستان سعودی عليه ,جمهوری اسلامی شيعه,.

                    با اين که آنچه نرمش سياسی خوانده ميشود، ميتواند تنها بنا بر مصالح تاکتيکي، و نيازهای انتخاباتی و يا مقدمه يک چرخش تند ديگرباشد، ولی حدس و گمان به همه سو ميرود. از جمله روزنامه گاردين در شماره دوم فوريه خود گزارشی خوش بينانه مبنی بر انصراف دولت بوش از سياست جنگی تاکنونی خود دارد که توسط سوزان گلدنبرگ گزارشگر اين نشريه در واشينگتن نوشته شده است. سوزان گلدنبرگ در اين گزارش حتی از يک دوره الهام گيری جديد بوش صحبت ميکند.بخش جدی تر گزارش اين احتمال را مطرح ميکند که کندوليزا رايس توانسته ديک چنی را عقب براند و اين امر به صورت نرمش بيشتر در سياست خارجی بوش ظاهر شده است. اين نوع تفاسير ميتواند ناشی از تمايل قلبی ليبرال های غربی يا جناح های نرم تر در واشينگتن باشد و بايد با احتياط تلقی گردد . فعلا ايران زير فشار تحريم و تهديد جنگ قرار دارد و با پافشاری رژيم بر غنی سازی و تداوم محورهای اصلی سياست جنگ طلبانه بوش، مصلحت در تلقی خوش بينانه از اوضاع نيست، ولی با توجه به اوضاع بحرانی دولت بوش در عراق و خاورميانه و داخل آمريکا چرخش سياسی را نيز نميتوان غير ممکن تلقی کرد. به هرحال برای آشنايی با تحليل های گوناگونی که در اوضاع بحرانی و خطير کنونی مطرح ميشود، نگاهی به مقاله گاردين مفيد است.

                    در مقاله آمده است که گفته ميشود جرج بوش در يکی از آن لحظه هايی به سر می برد که مسيح به سراغ او می آيد. کارشناسان ميگويند همانطور که در ميانه عمر يک الهام باعث شد که بوش الکل را رها کند و به مسيحيت پناه ببرد، حالا در ششمين سال رياست جمهوری خود در کاخ سفيد يک تحول راديکال ديگر را از سر ميگذراند و سياست خارجی مبتنی بر ايدئولوژی را رها کرده و سياست مصلحت گرايانه تری را پيش گرفته است.

                    گلدنبرگ سپس به گام های آمريکا به طرف به رسميت شناختن کره شمالی و موافقت با تماس هايی با جمهوری اسلامی اشاره کرده و می نويسد اين تحول که طی دوهفته روی داد در واشينگتن به اين معنا تلقی شد که دولت بوش دريافته است که سياست خارجی اش در رابطه با عراق، گسترش سلاح های هسته ای و صلح در خاورميانه نه تنها فاقد کارايی بلکه خطرناک است. جيمز اشتينبرگ که قبلا مشاور امنيت ملی دولت کلينتون بود و حالا رئيس مدرسه ليندون جانسون تکزاس است ميگويد در واشينگتن اين احساس وجود دارد که سياست خارجی آمريکا دارد کنترل اوضاع را از دست خارج ميکند و دولت بوش شاهد يک شکست بعد از شکست ديگر است.

                    برخی ديگر اين تحول را به شخصيت و افکار بوش ارتباط داده اند. از جمله ديويد راتکوف از موسسه کارنگی به ديدگاه دگم و متلون بوش و سياه و سفيد ديدن اوضاع توسط او اشاره کرده و ميگويد اين امر باعث شده که تند رو ها بتوانند مسيری را که تاکنون مشاهده کرديم به او تحميل کنند.

                    گلدنبرگ سپس اين احتمال را مطرح ميکند که مشکلات جدی تر مثل تعميق فاجعه در عراق، بالا رفتن تنش هسته ای با ايران و کره شمالی و عدم ثبات در لبنان باعث شده که سياست تندروهای کاخی سفيد بويژه ديک چنی و دونالد رامسفلد اعتبار خود را از دست بدهد.

                    تا زمانی که رامسفلد برکنار نشده بود او و چنی که بيش از 30 سال سابقه دوستی و ارتباط عقيدتی دارند، يک جبهه متنفذ نومحافظه کاری ايجاد کرده بودند. خروج رامسفلد از کابينه چنی را ضعيف تر کرده است و باعث شده که کندوليزا رايس وزير خارجه و رابرت گيتس وزير دفاع موضع محکم تری بگيرند. سوزان گلدنبرگ در مورد دو شخص اخير ميگويد هردو آنها ,نوچه, برنت اسکوکرافت محسوب ميشوند.

                    اسکوکرافت که گلدنبرک او را حامی وزرای خارجه و دفاع خوانده است، مشاور امنيت ملی بوش پدر و از مردان بسيار متنفذ حلقه قدرت در آمريکاست. مخالفت های جدی او با سياست خارجی جرج بوش در محافل بين المللی مورد توجه بسيار قرار گرفت. سوزان گلدنبرگ اين احتمال را مطرح ميکند که حمايت اسکوکرافت که يک حمايت سازمان يافته محسوب ميشود، بعلاوه پشتيبانی بورکراسی وزارت خارجه آمريکا به رايس اعتماد به نفس بيشتری داده است که در هفته های اخير نظرگاه های خود را مطرح کند. گلدنبرگ اضافه ميکند رايس همچنين يک دوست قديمی جرج بوش است و گوش بوش به او بدهکار است.

                    گلدنبرگ در ادامه گزارش از محافل سياسی واشينگتن می نويسد برخی هم ميگويند اظهارات شديد اللحن اخير آمريکا در مورد حمايت ايران از ميليشيای شيعه در عراق نشانه های اوليه اين است که احتمال مذاکره وجود دارد. هم رايس و هم گيتس گفته اند اگر قرار است مذاکرات موفقی در کار باشد بايد زمينه درستی برای آن فراهم شده باشد.

                    برخی از منابع سوزان گلدنبرگ، تدابيری را که دولت بوش بعد از شکست در عراق برای جلب متحدان اروپايی يا در حوزه های ديگر اتخاذ کرد به عنوان سابقه اين نرمش تلقی ميکنند. در اين رابطه گلدنبرگ به مقاله فيليپ گوردون از موسسه بروکينگز تحت عنوان "پايان انقلاب بوش" که در ماه ژوئيه منتشر شد اشاره ميکند. گوردون نوشته است تحولات از همان آغاز سال 2005 خود را به نمايش گذارد، وقتی که بوش به ملاقات رهبران فرانسه و آلمان رفت. گوردن يادآوری ميکند کندوليزا رايس نسبت به کالين پاول وزير خارجه سابق بيشتر به متحدين اروپايی پرداخته و 70 درصد سفر های خارجی اش را در اروپا گذرانده است.بعلاوه بوش در دوسال اخير موضعش را در مورد تغييرات آب و هوا و کمک های خارجی تغيير داده است.

                    در ادامه مقاله گاردين آمده است برخی از محافل واشينگتن نرمش سياسی اخير نسبت به کره شمالی و ايران را به نادرست از آب در آمدن اطلاعات نيز ارتباط داده اند. اکنون معلوم شده است که تهديد هسته ای کره شمالی و تهران برمبنای اطلاعات بزرگ نمايی شده تنظيم شده است واين يادآور افتضاح اطلاعاتی در رابطه با سلاح های کشتار جمعی عراق است.

                    Comment


                    • با تصويب قطعنامه جديد بی ترديد دامنه تحريم ها گسترده تر و اثرات آن بر مردم ايران وسيع تر و دامنه دارتر خواهد شد. و اين در حالی است که احتکار و گرانی هم اکنون هم کمر محرومان ايران را شکسته و فقر و بيکاری بيداد می کند...


                      روشنگری: سرانجام روز شنبه قطعنامه تشديد تحريم های ايران در شورای امنيت سازمان ملل به اتفاق آرا تصويب شد. قطعنامه 1747 يک مهلت 60 روزه برای اجرای مطالبات قطعنامه*ى1737 مصوبه*ى دوم دى ماه سال جارى را كه مهمترين آن تعليق غني*سازى است قائل می شود. در اين قطعنامه منع صدور تسليحات از سوی ايران و جلوگيری از دادن وام تازه به ايران پيش بينی شده است. ايجاد محدوديت هاى جديد برای سفر دست اندرکاران فن آوری هسته ای ايران و مسدود سازی دارايی های افراد و موسسات وابسته به دستگاه نظامی ايران از ديگر فقرات قطعنامه جديد است. قطعنامه به فصل هفتم منشور سازمان ملل تکيه دارد, يعنی عمل به مفاد آن برای تمامی کشورهای عضو سازمان ملل الزام آور است.

                      تصويب قطعنامه تشديد تحريم ها را بی ترديد بايد هديه مشترک نوروزوی جمهوری اسلامی و آمريکا به ملت ايران تلقی کرد. در چهارچوب قطعنامه پيشين به بهانه اين که بانک های ايران مورد استفاده دستگاههای نظامی قرار می گيرند, تحريم شدند. با تصويب قطعنامه جديد بی ترديد دامنه تحريم ها گسترده تر و اثرات آن بر مردم ايران وسيع تر و دامنه دارتر خواهد شد. و اين در حالی است که احتکار و گرانی هم اکنون هم کمر زحمتکشان و محرومان ايران را شکسته است, فقر و بيکاری بيداد می کند, بيش از 1600 نوع آسيب اجتماعی جامعه ايران را در چنبره خود گرفته است.

                      مقامات رژيم اسلامی جنگ قدرت خود را با آمريکا بر سر نفوذ در خاورميانه به قيمت فلاکت و سيه روزی بيشتر ملت ايران به پيش می برند و با وقاحت و بی شرمی می گويند که تحريم ها تاثيری در سياست آنها نخواهد داشت.

                      در حالی که مزد و حقوق بگيران ايران از ناچيزی دستمزدها, از حقوق های پرداخت نشده و معوقه, از ورشکستگی روزافزون واحدهای توليدی, و از گرانی سرسام آور قيمت ها در رنجند, در حالی که بيش از 20 ميليون شهروند ايرانی حاشيه نشين است, کودکان کشور از تعذيه مناسب محرومند, هرسال 5/1 ميليون نفر دست به خودكشى مى زنند, 12 درصد جمعيت كشور كمتر از نياز واقعى بدن كالرى دريافت مى كنند, يك چهلم مرگ و مير ناشى از تصادفات دنيا درايران رخ مي*دهد, و هر سال 90 هزار نفر هم به جمعيت 3 ميليون و 700 هزار نفری معتادان ايران اضافه می شود, تبديل غنی سازی اورانيوم به اولويت و نياز اصلی مردم و تحميل فقر و فلاکت بيشتر به مردم تنها و تنها يک سياست جنايتکارانه است؛ سياستی که هيچ ربطی به مصالخ و منافع واقعی ملت ايران ندارد, و فقط مايه تحريک اشتهای گرگ های درنده بين المللی و در راس آنها آمريکا شده است.

                      از آن سو در عدم حقانيت قطعنامه صادره همين بس که پنج کشور مبتکر آن خود تا دندان به سلاح های هسته ای مسلح هستند و آمريکا که قطعنامه زير فشار آن تصويب شده است با منع توليد سلاح های کشتار جمعی, ميکروبی, شيميايی و بمب های خوشه ای بارها مخالفت کرده و خود بزرگترين توليد کننده انواع سلاح های خطرناک کشتار جمعی و آزمايش کننده برخی از آنها در جنگ های خاورميانه است. بنابراين نگرانی از داشتن سلاح هسته ای بهانه است. آمريکا می خواهد خاورميانه را کاملا زير کنترل خود داشته باشد و به اين منظور به هر بهانه ای هم متوسل می شود و لجاجت رژيم بر سر غنی سازی اورانيوم يکی از بهترين بهانه ها برای آمريکاست کهايران را قدم به قدم در مسيری که قبلا در مورد عراق پيموده شد بکشاند تا در اولين فرصت مناسب اقدام به حمله نظامی کند. در واقع نه ادعاهای آمريکايی ها در زمينه خطر دسترسی جمهوری اسلامی به سلاح های هسته ای, و نه دلايل رژيم اسلامی برای پافشاری بر غنی سازی اورانيوم ذره ای ارزش و حقانيت ندارد و اين دو رژيم زير پوشش اين جدال جنگ قدرتی را در خاورميانه به پيش می برند که می رود تا کشور ما را مثل عراق در خون خود غرق کند.

                      با تصويب قطعنامه تشديد تحريم ها هيچ راهی جز گسترش دامنه اعتراض به سياست های ويرانگر رژيم اسلامی باقی نمی ماند. رژيم عملا نشان داده است که برای حفظ موجوديت نامشروع خود از سلاخی کردن ملت ايران هيچ ابايی ندارد و حاضر است دست در دست گرگ های خونخواری که لباس "جامعه بين المللی" برخود پوشانده اند و در شورای امنيت برای مجازات ملت های اسير قطعنامه تصويب می کنند هست نيست اين ملت را بدرد. در اين شرايط دشوار و حساس فقط و فقط می توان اميدوار بود که اعتراض به جنگ و جنگ طلبان, و هر گونه ماجراجويی در مسير تشديد رويارويی ايران با آمريکا به شکلی گسترده, پيگير و مدوام صورت گيرد و جنون دستگاه ترمز بريده قدرت را در ايران مهار کند.

                      Comment


                      • روز 20 مارس در آستانه ورود به پنجمين سال جنگ در عراق، بالتزار گارزون، قاضی اسپانيايی که اسناد لازم برای دستگيری آگوستينو پينوشه را فراهم کرده بود، در مقاله ای در روزنامه ال پائيس اسپانيا نوشت وقت آن رسيده است که بوش و متحدانش را بخاطر برپاکردن جنگ عراق به محاکمه کشيد.

                        بنا بر گزارش رويترز، گارزون در اين مقاله نوشت جنگ عراق يکی از کثيف ترين و ناعادلانه ترين دوره های اخير تاريخ بشر رقم زد. "ما بايد مسووليت جنايی کسانی را که مسوول اين جنگ هستند، يا بوده اند،هستند عميق تر مورد بررسی قرار دهيم و ببينيم آيا شواهد لازم برای آن وجود دارد که آنها را وادار به پاسخگويی نماييم." گارزون در ادامه نوشت: "دلايل کافی برای بررسی مرگ 650000 انسان وجود دارد و بايد بدون تاخير کار را آغاز کرد."

                        گارزون شهرت بين المللی خود را مديون تلاش برای دستگيری پينوشه است.به خاطر اقدامات او بود که در سال 1999 ، پينوشه که به انگلستان سفر کرده بود در معرض دستگيری و انتقال به اسپانيا برای محاکمه قرار گرفت. ولی جک استراو که آن هنگام وزير خارجه بود و دولت تونی بلر مانع اين کار شدند و وسايل رهايی ديکتاتور خشن شيلی و بازگشت او به شيلی را فراهم آوردند. طبق قوانين اسپانيا امکان محاکمه جنايتکاران بين المللی توسط قضات کشور در اسپانيا وجود دارد.

                        متحدان بوش از خود او بيشتر گناهکارند
                        گارزون نوشت کسانی که در اين جنگ به رئيس جمهور آمريکا پيوستند به همان اندازه او و حتی بيشتر از او مسووليت دارند، زيرا عليرغم اينکه اطلاعات نداشته و مطمتن نبودند، خود را در اختيار متجاوز قرار دادند تا اين جنگ ضد انسانی را که هنوز ويرانی و مرگ ناشی از آن ادامه دارد به راه بيندازد."

                        گارزون مشخصا به نخست وزير سابق اسپانيا خوزه ماريا آزنار اشاره کرد که از معدود حاميان پرو پا قرص حمله به عراق بود. آزنار در فوريه امسال گفت او حالا ميداند که صدام حسين سلاح کشتار جمعی نداشت، ولی به اندازه کافی باهوش نبود که زودتر اين را دريابد.

                        گارزون در اين باره نوشت:"اگر او به اندازه کافی اطلاعات نداشت، چرا محتاطانه عمل نکرد و خواهان آن نشد که برای ماموران بازرسی سازمان ملل فرصت ايجاد شود، اما او به جای آن برعکس در وفاداری و سرسپردگی کامل به جرج بوش عمل کرد."

                        خوزه ماريا آزنار پاداش اين وفاداری را گرفت و بنا بر رسمی که در دوره های اخير متداول شده است، با حقوق و مزايای عالی کرسی در اختيار او ميگذارند که در جلسات سخنرانی ويژه که توسط حلقه های بالای قدرت های بين المللی سازمان داده ميشود به خطابه بپردازد و همان سرسپردگی به منابع قدرت و ثروت را که خود به نمايش گذاشت به سياستمداران بياموزد و سياست تنظيم شده توسط محافظه کارترين قدرت ها را در اين سخنرانی ها بازگو کند تا بعد از طريق رسانه ها و وسايل ارتباط جمعی به عنوان سياست پيشرو زمان معرفی شود. برای تونی بلر نيز که همان نقش آزنار را در جنگ بازی کرد و سرسپردگی اش به بوش و نومحافظه کاران آمريکا به حدی است که ديگر حتی در سطح رسمی کسی انتظار ندارد دولت بريتانيا سياست مستقلی ارائه دهد، همين مزايا و پاداش را در نظر گرفته اند و اينديپندنت نوشته است قرار است او بعد از کنار رفتن از پست نخست وزيری به آمريکا برود و در اين پست پر درآمد به کار مشغول شود.

                        به نوشته گاسپار ليامازاره رهبر يکی از احزاب چپ ائتلاف حاکم گفت در نظر دارد برای محاکمه عاملان جنگ در يک تريبونال بين المللی طرحی را به به پارلمان اسپانيا ببرد. او گفت ما نمی توانيم به اشخاص اجازه بدهيم تصميماتی بگيرند که به مرگ صدها هزار نفر انجاميده است، اما پاسخگوی اشتباهات خود نباشند.

                        ما ترور را شکست ناپذير کرده ايم
                        در آستانه ورود به پنجمين سال جنگ عراق،رسانه های بزرگ انحصاری خبری که به طرز شرم آوری نقش رسانه های رسمی و نيمه رسمی در کشورهای ديکتاتور زده مثل ايران را بازی ميکنند، سياستی در پيش گرفتند تا از برانگيختن افکار عمومی عليه تجاوز به عراق جلوگيری کنند. تجربه جنبش جهانی ضد جنگ در چهار سال پيش که در تاريخ بی نظير بود، محافل قدرت را بيش از پيش محتاط و هشيار کرده است. زيرا يکی از علل شکوفايی آن جنبش آن بود که به علت اختلافات جزيی که در روش حمله به عراق، بين آمريکا و اروپا بوجود آمد، مردم توانستند از گوشه هايی از حقيقت جنگ طلبی از پيش اطلاع پيدا کنند. در نتيجه امسال خبر ها به نحوی کنترل شد که از تحريک احساسات مردم که حالا بيش از گذشته از انگيزه های نفتی و عواقب تجاوز به عراق اطلاع دارند جلوگيری به عمل آيد. در بسياری از کشورها مردم اساسا از سالروز جنگ و تصميم به برگزاری تظاهرات تا بعد از برگزاری آن اطلاع پيدا نکردند. عليرغم اين تظاهرات ضد جنگ صدها هزار نفر از مردم جهان را به خيابان ها آورد. اين نشان ميدهد مردم برخلاف مراکز قدرت، از جنگ و خونريزی و حرص و آز برای کنترل قدرت و ثروت بيزارند.

                        يکی از نکاتی که گارزون در مقاله خود بر آن انگشت گذاشته است، تاثير سياست قدرت های بين المللی است که برای خود شريک جرم فراهم آورده و همه مردم جهان را وادار کرده اند، بدون اينکه خود بخواهند در آن شريک شوند.

                        گارزون سال گذشته يک سال مرخصی گرفت تا به تحقيق در مورد مساله تروريسم بين المللی بپردازد. او از اين تحقيقات نتيجه گرفت جنگ عراق تخم نفرت را در جهان کاشته و کوهی از تنفر بوجود آورده که برای اردوگاه های تربيت تروريست، سرباز فراهم ميکند.
                        او نوشت: " ما بطرز وحشتناکی بدون اين که خودمان بدانيم به اين غول منفور کمک ميکنيم تا دقيقه به دقيقه، بيشتر و بيشتر رشد کند تا آنجا که شايد شکست ناپذير شود.

                        Comment


                        • مصاحبه جان بولتن نماینده امریکا در سازمان ملل

                          رژیم ایران باید برود

                          فشار از خارج، چند دستگی در داخل

                          جان بولتون نماینده آمریکا در سازمان ملل با خبرگزاری وای نت مصاحبه کرده و در این مصاحبه به نکاتی اشاره کرده است که انتشار آآن را پیش از پایان تعطیلات نوروزی و انتشار منظم پیک نت ضروری دانستیم.

                          جان بولتون در این مصاحبه گفت که امریکا باید چهار سال پیش برنامه سرنگونی رژیم حاکم درایران را آغاز می کرد. من با توجه به حمایت روسیه از ایران در شورای امنیت از نتیجه دادن تلاش های دیپلماتیک در مورد فعالیت های اتمی ایران ناامیدم.

                          "من بحث های گسترده ای با روسها بر سر فعالیت اتمی ایران داشته ام ، روس ها به دلایلی که بخشی تجاری، بخشی استراتژیک و بخشی هم سیاسی است و همچنین به دلیل مخالفت با آمریکا نقش یک حامی را برای ایران در شورای امنیت ایفا می کنند. ضمن اینکه به نظر من چین نیز رهبری روسیه را در مورد قضیه ایران در شورای امنیت پذیرفته و از روسیه پیروی می کند. اتفاقی که در مورد کره شمالی عکس آن اتفاق افتاده و روسیه از چین پیروی می کند. روسیه نقش اصلی را در حمایت از ایران در این معامله دیپلماتیک به عهده دارد.

                          روسیه به ایران کمک کرده و به آنها نشان داده که نباید خود را در شرایطی قرار دهند که بیشترین تحریم ها در مورد آنها اجرا شود، تا در مواردی مانند نیروگاه بوشهر که منافع تجاری برای روسیه دارد از آنها برای ادامه فعالیت حمایت کنند.

                          - در اینصورت چرا روسیه نیروهای خود را از نیروگاه بوشهر بیرون کشیده است؟

                          بولتن: اینها اطلاعاتی است که من هم دوست دارم درباره آنها صحت کنم، اما واقعیت اینست که روسیه چهار سال است که موافق تحویل سوخت هسته ای به ایران است و ما آنها را در چهار سال گذشته مجبور کرده ایم که سوخت هسته ای را به ایران حمل نکنند.

                          آشکارا نظرات مختلفی در روسیه شنیده می شود. من فکر می کنم دانشمندان هسته ای روسیه می دانند که ایران در پی ساخت سلاح اتمی است اما ممکن است وزارت خارجه روسیه هنوز بر این باور نباشد.

                          دولت آمریکا باید فشارهای خود به ایران را افزایش داده، آنهم بسیار بیشتر از آنچه در شورای امنیت طی قطعنامه قبلی و فعلی تصویب شده است.

                          من فکر می کنم ما در زمینه های فشار اقتصادی موفقیت هایی داشته ایم، اما باید در زمینه فعالیت های اتمی اقداماتی بیشتری را در جهت جلوگیری از دسترسی ایران به تکنولوژی و تجهیزات مورد نیاز انجام دهیم . سرانجام، اینکه ما باید رژیم ایران را سرنگون کنیم. آنها بیست سال است که مشغول تدارک ساخت سلاح اتمی اند.

                          - فکر می کنید نیروهایی در داخل ایران وجود دارند که برای سرنگونی رژیم تلاش کنند؟

                          بولتن: من فکر می کنم عده زیادی از ایرانی ها از این رژیم راضی نیستند. ابن بخش بسیار بیشتر از آن چیزی است که بقیه تصور می کنند. ضمن آنکه به دلیل کاهش قیمت نفت دولت به شدت زیر فشار است و توان مدیریت اقتصاد نفتی را نیز ندارد.

                          ایران تا رسیدن به شرایطی که بتواند چرخه کامل سوخت هسته ای داشته باشد فاصله چندانی ندارد و این یعنی شرایطی که توقف کمک های خارجی نیز لطمه زیادی به آنها نمی زند و به همین دلیل فکر می کنم که وقت زیادی نداریم. این نکته ای است که باعث شد تمام مذاکرات تروئیکای اروپایی به نفع ایران تمام شود، چرا که زمان به نفع ایران است نه ما.

                          - رژیم ایران چگونه سرنگون خواهد شد؟

                          بولتن: ای کاش این کار را چهار سال پیش شروع کرده بودیم، اما من فکر می کنم فشار از خارج و چند دستگی در داخل، هر دو، کارهایی است که ما باید اکنون انجام دهیم.

                          - اسراییل چه خواهد کرد؟ آیا منتظر می شود تا جهان مشکل ایران را حل کند؟

                          بولتن: من فکر می کنم که اسراییل باید تصمیمش را خودش بگیرد، اما هر کشوری که مورد تهدید قرار می گیرد برای حفظ بقای خود باید اقدام کند. من نمیتوانم حدس بزنم.

                          - واکنش جهان در مقابل حمله اسراییل چه خواهد بود؟

                          بولتن: بخش زیادی از مردم شوکه خواهند شد. همانطور که اگر آمریکا به ایران حمله کند شوکه خواهند شد. اگر ما می خواهیم از این شوکه دوری کنیم باید فشار به ایران را اکنون سنگین تر کنیم. ناتوانی شورای امنیت در تصویب قطعنامه های قوی علیه ایران صلح و آرامش مورد انتظار را در بر نخواهد داشت.

                          Comment


                          • مقام های ایرانی در واکنش به تصویب قطعنامه ۱۷۴۷ شورای امنیت سازمان ملل متحد که تحریم های تازه ای را علیه جمهوری اسلامی وضع کرده، بخشی از همکاری خود با آژانس بین المللی انرژی اتمی را به حال تعلیق در آورده اند.
                            هیات دولت جمهوری اسلامی روز یکشنبه ۲۵ مارس در اولین جلسه خود در سال نو خورشیدی که به ریاست محمود احمدی نژاد تشکیل شده بود، محدود شدن همکاری ها با آژانس را به تصویب رساند.

                            پارلمان ایران در جریان تصویب اولین قطعنامه تحریمی شورای امنیت این اختیار را به دولت جمهوری اسلامی داده بود تا در همکاری خود با آژانس تجدید نظر کند.

                            خبرگزاری های ایران از قول منابع مطلع در سازمان انرژی اتمی ایران گفته اند که این محدودیت ها اولین مرحله از کاهش همکاری های ایران با آژانس است.

                            ایران در چه مواردی همکاری نخواهد کرد؟

                            غلامحسین الهام سخنگوی دولت جمهوری اسلامی گفته که از این پس سازمان انرژی اتمی ایران اجرای بندهای یک و سه ترتیبات فرعی موافقت نامه پادمان خود با آژانس بین المللی انرژی اتمی را تا زمان بازگشت پرونده ایران از شورای امنیت به آژانس و عادی شدن آن متوقف می کند.


                            بندهایی که ایران اجرای آن را تعلیق کرده است کشورها را موظف می کند تا پروژه های اتمی شان را از طرح اولیه تا راه اندازی آن، تحت نظارت بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار دهند



                            بندهایی که ایران اجرای آن را تعلیق کرده است کشورها را موظف می کند تا پروژه های اتمی شان را از طرح اولیه تا راه اندازی آن، تحت نظارت بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار دهند.

                            بر اساس موفقتنامه جامع پادمان، کشورهای عضو معاهده تا ۱۸۰ روز پیش از پیش از ورود مواد اتمی به تاسیسات شان الزامی به در جریان قرار دادن آژانس نداشتند اما به دلیل برخی اختلاف نظرها درباره اینکه با این شیوه احتمال انحراف پروژه های اتمی از مسیر صلح*آمیز وجود دارد، موافقنامه ای فرعی به موافقت نامه پادمان جامع اضافه شد که از امضا کنندگان آن می خواست حتی طرح های اولیه خود را نیز به آژانس گزارش کنند.

                            پذیرش این پروتکل تکمیلی برای کشورها اختیاری است اما همزمان با مطرح شدن فعالیت های اتمی ایران در جهان، دولت محمد خاتمی برای آنچه که اعتماد سازی با جامعه جهانی خوانده شد، در روزهای واپسین سال ۱۳۸۱ خورشیدی، این موافقت نامه را پذیرفت.


                            مقام های ایرانی در عین حال از طریق کاهش همکاری با جامعه جهانی در صدد هستند تصمیم های شورای امنیت را ناکارآمد جلوه دهند و از این راه مانع فشار بیشتر به ایران شوند



                            پذیرش این موافقت نامه، طراحی و ساخت راکتور۴۰ مگاواتی اراک و یک نیروگاه ۳۶۰ مگاواتی که درحال طراحی و ساخت است را تحت نظارت بازرسان آژانس قرار داد. اما با مصوبه اخیر دولت جمهوری اسلامی از این پس همکاری تهران با آژانس در این بخش لغو می شود و همکاری ایران محدود به معاهده منع گسترش سلاح های اتمی باقی خواهد ماند.

                            تهران طی روزهای آینده ایران این تصمیم را به آژانس بین المللی انرژی اتمی ابلاغ خواهد کرد اما در شرایطی که شورای امنیت سازمان ملل طی دو قطعنامه الزام آور تعلیق غنی سازی اورانیوم و همکاری بیشتر با آزانس را درخواست کرده است، اقدام اخیر ایران چه پیامدهایی خواهد داشت؟

                            امید تهران به اقدامات سلبی

                            تهران امیدوار است با استفاده از پیامی که چنین تصمیم هایی برای جامعه جهانی ارسال می کند ناخشنودی خود را از تصویب قطعنامه تحریم و افزایش فشارها نشان دهد.

                            مقام های ایرانی در عین حال از طریق کاهش همکاری با جامعه جهانی در صدد هستند تصمیم های شورای امنیت را ناکارآمد جلوه دهند و از این راه مانع فشار بیشتر به ایران شوند.



                            به نظر می رسد که با توجه به عزم جامعه جهانی و اعلام آمادگی اعضای شورای امنیت برای تصویب قطعنامه سوم پس از پایان مهلت به ایران، بخت چندانی برای امیدواری های تهران در کاهش فشارهای روزافزونی که وارد می شود یا عوض کردن جهت آن به سوی غرب با شیوه های فعلی از جمله کاهش همکاری با آژانس وجود ندارد



                            جامعه جهانی از جمله کشورهای ۱+۵ (پنج عضو دایم شورای امنیت به همراه آلمان) ضمن اعلام آمادگی برای مذاکره با ایران و پابرجا بودن شرط تعلیق در برابر تعلیق - یعنی تعلیق تحریم ها همزمان با شروع تعلیق بازفرآوری و غنی سازی اورانیوم در ایران - تهران را به اجرای قطعنامه ها ترغیب می کند.

                            شورای امنیت سازمان ملل از محمد البرادعی مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی خواسته تا ظرف ۶۰ روز پس از تصویب قطعنامه گزارشی از همکاری ایران و نحوه اجرای قطعنامه از سوی ایران، به شورا ارایه کند.

                            گزارش قبلی آقای برادعی که طی آن بی اعتنایی ایران به قطعنامه ۱۷۳۷ تایید می شد، راه را برای تصویب دومین قطعنامه تحریمی باز کرد. به این ترتیب رد احتمالی قطعنامه جدید از سوی ایران که منوچهر متکی وزیر خارجه ایران وعده ان را داده است به همراه گزارش کاهش سطح همکاری تهران با آژانس در گزارش بعدی آقای برادعی منعکس خواهد شد که زمینه را برای گسترده تر شدن تحریم ها فراهم می کند.

                            به نظر می رسد که با توجه به عزم جامعه جهانی و اعلام آمادگی اعضای شورای امنیت برای تصویب قطعنامه سوم پس از پایان مهلت به ایران، بخت چندانی برای امیدواری های تهران در کاهش فشارهای روزافزونی که وارد می شود یا عوض کردن جهت آن به سوی غرب با شیوه های فعلی از جمله کاهش همکاری با آژانس وجود ندارد .

                            Comment


                            • Approach each new problem not with a view of finding what you hope will be there, but to get the truth, the realities that must be grappled with. You may not like what you find. In that case you are entitled to try to change it. But do not deceive yourself as to what you do find to be the facts of the situation.
                              -- Bernard M. Baruch (1870 - 1965)

                              I believe that in every war, truth is the first casualty; and as such is usually reported long after the war is finished, and even then only as a foot note. Churchill once said that “men occasionally stumble over the truth, but most of them pick themselves up and hurry off as if nothing ever happened.” Although others and I have repeatedly written about the reasons behind the Iraq invasion, people tend to forget. And people who forget tend to repeat the same mistake over and over again. The invasion of Iraq was not because of WMDs. It was about oil and Israel. Today the US is on the verge of starting another war again, this time with Iran, for exactly the same reasons.

                              But is it necessary? Can US have access to oil without dominating the region? Can Israel accept the fact that others also feel insecure and need guarantees for their security? US by trying to exert total control over the region has lost control and paradoxically made Israel less secure. Should US engage in a new war to reverse its setbacks and address Israel’s insecurity or should it try to accept the facts on the ground and work towards a new arrangement, where other countries interests are also taken into account. This is not easy, especially for the US who sees the Middle East through the Israeli eyes. Let us not forget how we ended-up in Iraq in the first place. It is a sin to say this, but at times, it appears that indeed the tail wags the dog. For example look at the Israel’s stated strategy for the 2000 and beyond with the events that have taken place.

                              Israel’s Strategy
                              In 1996 the newly elected prime minister of Israel Benjamin Netanyahu commissioned a study group called ”Study Group on a New Israeli Strategy Toward 2000" to craft a strategy for Israel in the coming decades. The Institute for Advanced Strategic and Political Studies’ which included Richard Perle, James Colbert, Charles Fairbanks, Douglas Feith, Robert Loewenberg, David Wurmser, and Meyrav Wurmser, created the Israel’s strategy paper titled: “A Clean Break: A New Strategy for Securing the Realm” . The paper contains six pages of recommendations for Benjamin Netanyahu and some of the more relevant suggestions were:[1]

                              We have for four years pursued peace based on a New Middle East. We in Israel cannot play innocents abroad in a world that is not innocent. Peace depends on the character and behaviour of our foes. We live in a dangerous neighbourhood, with fragile states and bitter rivalries. Displaying moral ambivalence between the effort to build a Jewish state and the desire to annihilate it by trading "land for peace" will not secure "peace now." Our claim to the land —to which we have clung for hope for 2000 years--is legitimate and noble. It is not within our own power, no matter how much we concede, to make peace unilaterally. Only the unconditional acceptance by Arabs of our rights, especially in their territorial dimension, "peace for peace," is a solid basis for the future.
                              Syria challenges Israel on Lebanese soil. An effective approach, and one with which American can sympathize, would be if Israel seized the strategic initiative along its northern borders by engaging Hezbollah, Syria, and Iran, as the principal agents of aggression in Lebanon, including by:
                              striking Syria’s drug-money and counterfeiting infrastructure in Lebanon, all of which focuses on Razi Qanan.
                              paralleling Syria’s behaviour by establishing the precedent that Syrian territory is not immune to attacks emanating from Lebanon by Israeli proxy forces.
                              striking Syrian military targets in Lebanon, and should that prove insufficient, striking at select targets in Syria proper.
                              Work closely with Turkey and Jordan to contain, destabilize, and roll-back some of its most dangerous threats. This implies clean break from the slogan, "comprehensive peace" to a traditional concept of strategy based on balance of power.
                              Change the nature of its relations with the Palestinians, including upholding the right of hot pursuit for self defence into all Palestinian areas and nurturing alternatives to Arafat’s exclusive grip on Palestinian society.
                              Given the nature of the regime in Damascus, it is both natural and moral that Israel abandon the slogan "comprehensive peace" and move to contain Syria, drawing attention to its weapons of mass destruction program, and rejecting "land for peace" deals on the Golan Heights.
                              Israel can shape its strategic environment, in cooperation with Turkey and Jordan, by weakening, containing, and even rolling back Syria. This effort can focus on removing Saddam Hussein from power in Iraq — an important Israeli strategic objective in its own right — as a means of foiling Syria’s regional ambitions. Jordan has challenged Syria's regional ambitions recently by suggesting the restoration of the Hashemites in Iraq. This has triggered a Jordanian-Syrian rivalry to which Assad has responded by stepping up efforts to destabilize the Hashemite Kingdom, including using infiltrations. Syria recently signalled that it and Iran might prefer a weak, but barely surviving Saddam, if only to undermine and humiliate Jordan in its efforts to remove Saddam.
                              When the Neocons and their fellow travellers came to power, having drafted Israel’s strategy for the new century, were more than happy to include it as part of their new US doctrine. What was that doctrine? The new US doctrine was about pre-emption and keeping US, by force (if necessary), as the world’s sole superpower for ever.

                              “The Bush Doctrine proclaimed "the duty of the US to pursue unilateral military action when acceptable multilateral solutions cannot be found". It went further and declared it US policy that the "United States has, and intends to keep, military strengths beyond challenge". The US would take whatever actions necessary to continue its status as the world's sole military superpower. This resembled British Empire policy before World War I, namely that the Royal Navy must be larger than the world's next two largest navies put together.”[2]

                              The rest is history. As soon as Neocons came to power, Israel scrapped the Oslo “land for Peace” agreement, declaring that it no longer had a peace partner. US invaded Iraq and occupied the country. Syria was exceedingly isolated and pushed out of Lebanon. The whole world protested United States’ naked aggression against a weak country without any results. It seemed that the hidden and subtle form of neo-colonialism that was exercised in the Middle East was about to become an overt and transparent one.

                              By 2003, everything was going according to the Neocons’ plan. Having occupied and destroyed Iraq, it was time to focus on the next target: Iran. The propaganda machine that was used to convince the people about the righteousness of the Iraq war, was now employed to prepare people for invasion of Iran. (I have explained this in “The Great Deception: The propaganda that we pay for”).

                              But things started to go wrong. Iraqi insurgents started to mount an increasingly effective challenge to US occupation. Russia and China began an ever closer military cooperation. Iranians having seen the US actions in Iraq kept their military on constant alert and increased their military training and rearmament programs. Syria and Iran feeling the heat from Israel and US signed several defence pacts and increased their aid to Hezbollah of Lebanon.

                              Russia especially saw itself as a target and therefore increased its military aid to both Syria and Iran. Russia saw the expansion of NATO as a clear sign of US aggression and began to re-arm itself. The other player China also felt threatened. According to the Bush doctrine and the pre-emption philosophy, US would never allow China to become a true superpower. The easiest way for the US to do this was to control the Chinese access to oil. China therefore backed the only power in the region that was willing to check the US hegemony in the region, Iran.

                              The Arabs
                              Meanwhile the Arab states such as Saudi Arabia, Egypt and Jordan were caught between the proverbial rock and the hard place. Although they assisted the US in its invasion of Iraq, they never approved of it. They correctly foresaw the chaos that would follow. Never-the-less, having supported US invasion they had no choice but to continue their support, hoping that their support will be rewarded by some movement on the Palestinian issue. The Palestinian cause has been and is an open sore for the Arab and Muslim world and over-time it has become a major source of instability for the governments of the “moderate” Arab states. So any possibility of a resolution to this conflict is always welcomed by all Muslim states, especially the US allies in the region.

                              Comment


                              • Of course, as usual they had miscalculated. Not only the US was not going to pressure Israel to change its policies, it was going to help Israel to weaken the Palestinians even further. The Israeli concept of “Peace for Peace” meant a unilateral acceptance by Arabs of the Israeli demands and conditions and nothing else. One must remember that the Israeli strategy document states clearly that “only the unconditional acceptance by Arabs of our rights, especially in their territorial dimension, "peace for peace," is a solid basis for the future”.

                                When Hamas won the Palestinian elections, the EU, US and Israel boycotted the Palestinian government. Hamas was not going to play according to the Israeli rules and as such was seen as an enemy. US had declared Hamas a terrorist organisation and was not going to deal with it. So from the very beginning Hamas government, although democratically elected, was shunned by all. For years Israel had said that it had no negotiating partner. Even Mahmoud Abbas was not accepted as a suitable partner. But suddenly, US and Israel demanded that Hamas be removed so that Israel could start negotiations with Mahmoud Abbas. No-one ever gave Hamas a chance to prove itself as a responsible government. From the very first day, Hamas was boycotted by Israel, US and EU.

                                Once again, the “moderate” Arab countries were told that if they helped in removing Hamas, Israel would be willing to negotiate. So these countries (Saudi Arabia, Egypt and Jordan) obliged. They joined Israel and US to remove Hamas from power. They started financially strangulating the Palestinian population to force them to change their mind about Hamas, while at the same time helping Fatah to rearm and prepare it to seize power by force. I have explained this in details in two articles “Palestine: Civil War or Coup d’etat” and “A coup attempt that started a war”.

                                This of course did not succeed. Palestinian people, despite tremendous suffering, refused to bow to the pressure and stuck by their elected government. Israel realised that it needed to militarily go into Gaza and unseat Hamas by force. It started a campaign of terror to goad Hamas into giving Israel an excuse for an invasion in support of a coup by Fattah. Israel started shelling villages, arresting/kidnapping civilians, assassinating Hamas members etc. Hamas finally obliged by kidnapping an Israeli soldier. As soon as Israel started its incursion into Gaza, Hezbollah stepped in to help Hamas.

                                Hamas kidnapped two Israeli soldiers in order to exchange them for prisoners, some of which were assumed to be Hamas members in Israeli jails. Israel which had already plans for invading Lebanon, saw this as an opportunity that it could not miss. According to the recent reports Israel had planned to invade Lebanon 3 months before the kidnapping of the Israeli soldiers.

                                “Ehud Olmert's decision to go to war in response to abductions of soldiers was taken as early as March 2006, according to a leak of his evidence to the Commission investigating the war.

                                The report, which Israeli officials said was broadly in line with what the Prime Minister has already told the Cabinet, means that the military strategy was decided more than three months before it was triggered by Hizbollah's abductions of two soldiers on the northern border in July.” [3]

                                So Israel invaded Lebanon with the aim of destroying Hezbollah. It assumed that once this was accomplished it could finish-off Hamas. But this also failed. Not only Israel did not manage to destroy Hezbollah, it made Hezbollah one of the most popular resistance groups in the Muslim world. It also shamed Saudi Arabia, Egypt and Jordan; three Arab countries that were supporting Israel in its wars against fellow Arabs in both Palestine and Lebanon.

                                Arabs in every country poured into streets in support of Hezbollah and Hamas. There were large demonstrations in nearly all Muslim countries including Jordan, and Egypt (demonstrations in Saudi Arabia were forbidden by the government). In Egypt, the popular and respected Muslim Brotherhood announced that it had 10000 volunteers ready to go to Lebanon.

                                “Muhammad Mahdi Akif, the general guide of the outlawed "Muslim Brotherhood" (MB) in Egypt, has launched a violent attack on Arab leaders saying: "Had they not made the declaration of the faith, we would have fought them because they are more oppressive to us than the Zionists and Americans."

                                Akif reignited the argument that has not stopped since his announcement that there were 10,000 MB members ready to go to Lebanon to fight there "with Hezbollah." Speaking at a mass rally attended by around 2,000 MB members at the Egyptian Lawyers Association headquarters in central Cairo the night before yesterday to mark the night of Prophet Muhammad's ascension to the seven heavens: "The latest war in Lebanon exposed the falsity of the lies of the impossibility of confronting Israel and war with it." He added: "The resistance negated all these false claims forever." [4]

                                The Arabs have sat helplessly and witnessed invasion of Iraq, the constant suffering and humiliation of the Palestinians, the death and destruction in Lebanon; while their leaders not only have not done anything to stop this, but also have at times approved of the actions. These events have only increased the anger of these people. The Arab people’s frustration has reached to such a level that it is now threatening the survival of these regimes. The popularity of Hezbollah and Iran as Islamic bulwark against the US and Israel is creating a situation where various groups are starting to exert pressure on their governments to follow suite and at the very least severe their ties to the West.

                                To redirect the pressure, Both US and the “moderate” Arab governments have tried to portray Iran as a Shi’ite country bent on dominating the Sunni states. In other words, they have tried to redirect the people’s attention from Israel and US to Iran as the main threat. This has not worked, simply because people know that sectarian division may lead to civil-wars in many countries, especially Saudi Arabia, Bahrain, Yemen, UAE, Pakistan and Lebanon.

                                Now the leader of the “moderate” Arab countries, Saudi Arabia, is trying to arrest the march towards chaos in the Middle East by trying to once again persuade the US to pressure Israel into accepting its peace plan. This plan is not a new one and is basically the same old “land for Peace” agreement that Israel had rejected before. But this time, the Saudis think that they have a stronger hand to play.

                                Cards on the table
                                The invasion of Iraq by US and unsuccessful invasion of Lebanon by Israel has changed the Middle East. The old players are dealt a new hand and everyone is trying to bluff as best is it can. However, by now all the cards are laid face-up on the table. It is now the time for action, win or lose. The players are US, Iran, Israel, Saudi Arabia, Russia, and China.

                                The US cards are the following: its armada in Persian Gulf, 140,000 troops in Iraq, its forces in Afghanistan and its enormous economic muscle. US has repeatedly threatened to attack Iran if Iran does not suspend its uranium enrichment activities. However, the halt to Uranium enrichment is just a first step in a long list of demands by the US. Stopping Uranium enrichment is just the start. Once Iranians agree to this, others will follow: such as the demand for a halt to all nuclear R&D, long-range missiles development, space activities, support for Hezbollah and then considerable concessions in Iraq. In other words, if Iran succumbs to the pressure, they are not sure where it will end. Iraq is a good example of this. UN was allowed to inspect even Saddam Hussein’s palaces, yet it did not satisfy the US. Anyway, as far as the Iranians are concerned the US has made-up its mind in destroying Iran and has already started the war. I have described the US economic warfare against Iran in “The Plan for Economic Strangulation of Iran”.

                                The Russian cards include its close military relationship with China, Iran and Syria. Russia is building Iran’s first Nuclear power plant in Bushehr. Russia is also present in Syria, having leased a port from Syria for its Mediterranean fleet. Russia also provides Europe with gas and is a major oil producer. It has tried aggressively to use its energy resources for political ends and the Europeans are keenly aware of the power that Russia is wielding over them. They are not pleased with how things are developing with regard to the new assertive Russia. I have explained US-EU relationship with Russia in “Cold War II”.

                                Comment

                                Working...
                                X