Announcement
Collapse
No announcement yet.
Tafsir-e Quran
Collapse
X
-
((اصحاب اعراف )) چه كسانى هستند؟.
از مجموع آيات و روايات چنين استفاده مى شود كه ((اعراف )) گذرگاه سخت و صعب العبورى بر سـر راه بهشت سعادت جاويدان است , طبيعى است كه افرادنيرومند و قوى يعنى صالحان و پاكان با سرعت از اين گذرگاه عبور مى كنند اماافرادى كه خوبى و بدى را به هم آميختند در اين مسير وا مى مانند.
هـمـچـنين طبيعى است كه سرپرستان جمعيت و پيشوايان قوم در گذرگاههاى سخت همانند فرماندهانى كه در اين گونه موارد در آخر لشكر راه مى روند تا همه سپاهيان بگذرند, در آنجا توقف مـى كنند تا به كمك ضعفاى مؤمنان بشتابند و آنهاكه شايستگى نجات را دارند در پرتو امدادشان رهايى يابند.
بـنابراين در اعراف , دو گروه وجود دارند, ضعيفان و آلودگانى كه در رحمتندو پيشوايان بزرگ (يعنى انبيا, امامان وصالحان ) كه در همه حال يار وياور ضعيفانند.
(آيه ).
نعمتهاى بهشتى بر دوزخيان حرام است !.
پـس از آن كـه بـهـشتيان و دوزخيان هركدام در محل مناسب خود مستقر شدندگفتگوهايى در ميان آنها رد و بدل مى شود كه نتيجه آن مجازات و كيفرى است روحانى و معنوى براى دوزخيان , نخست مى فرمايد: ((دوزخيان , بهشتيان را صدامى زنند كه (محبت كنيد) و مقدارى آب يا از آنچه خدا به شما روزى داده , به ماببخشيد)) تا عطش سوزان خود را تسكين دهيم و از آلام خود بكاهيم (ونادى اصحاب النار اصحاب الجنة ان افيضوا علينا من الما او مما رزقكم اللّه ).
ولى بلافاصله بهشتيان دست رد بر سينه آنها زده , و ((مى گويند: خداوند اينهارا بر كافران تحريم كرده است )) (قالوا ان اللّه حرمهما على الكافرين ).
1ـ جمله ((مما رزقكم اللّه )) (از آنچه خدا به شما روزى داده ) كه تعبيرى است سربسته و توام با يك نوع ابهام نشان مى دهد كه حتى دوزخيان نمى توانند از ماهيت و انواع نعمتهاى بهشتى آگاه شوند .
2ـ جمله ((ان اللّه حرمهما على الكافرين )) (خداوند آنها را بر كافران حرام كرده ) اشاره به اين است كـه بـهـشـتيان مضايقه اى از بخشيدن اين نعمتها ندارند زيرا نه چيزى از آنها كم مى شود و نه در درون سـيـنـه , كـيـنه اى نسبت به كسى دارند, ولى وضع دوزخيان آنچنان است كه نمى توانند از نـعـمـتـهاى بهشتى بهره گيرند, اين تحريم در حقيقت يك نوع ((تحريم تكوينى )) است , همانند محروميت بسيارى ازبيماران از غذاهاى لذيذ و رنگارنگ .
(آيـه ) در ايـن آيه سبب محروميت آنها را تشريح مى كند و با ذكر صفات دوزخيان روشن مى سازد كـه اين سرنوشت شوم را خودشان براى خويشتن فراهم ساخته اند نخست مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه دين و مذهب خود را به سرگرمى و بازى گرفتند)) (الذين اتخذوا دينهم لهوا ولعبا).
((و زندگى دنيا آنها را فريب داد و مغرور ساخت )) (وغرتهم الحيوة الدنيا).
ايـن امـور سـبـب شـد كـه آنها در لجنزار شهوات فرو روند و همه چيز حتى رستاخيز را به دست فـرامـوشـى بـسپارند و گفتار پيامبران و آيات الهى را انكار كنند,لذا به دنبال آن اضافه مى كند: ((پـس امروز هم ما آنها را فراموش خواهيم كردهمان گونه كه آنها لقاى چنين روزى را فراموش كردند و همان گونه كه آيات ما را انكارنمودند)) (فاليوم ننسيهم كما نسوا لقا يومهم هذا وما كانوا باياتنا يجحدون ).
ضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه نخستين مرحله گمراهى و انحراف آن است كه انسان مسائل سرنوشت ساز خود را جدى نگيرد و با آنها به عنوان يك سرگرمى و بازيچه رفتار كند.
(آيـه ) ايـن آيـه اشـاره بـه ايـن اسـت كـه محروميت كفار و سرنوشت شومشان نتيجه كوتاهيها و تـقـصـيرات خودشان است وگرنه از ناحيه خداوند هيچ گونه كوتاهى در هدايت و رهبرى و ابلاغ آيـات و بـيـان درسـهـاى تـربـيـتى نشده است لذا مى گويد: مادر هدايت و راهنمايى آنها چيزى فـروگـذار نكرديم ((كتابى براى آنها فرستاديم كه تمام اسرار و رموز آن را با آگاهى كامل تشريح كرديم )) (ولقد جئناهم بكتاب فصلناه على علم ).
((كـتـابـى كـه مـايـه هـدايت و موجب رحمت براى ايمان آورندگان بود)) اگرچه افراد لجوج و خودخواه از آن بى بهره مى مانند (هدى ورحمة لقوم يؤمنون ).
(آيـه ) و در ايـن آيـه اشاره به طرز تفكر غلط تبهكاران و منحرفان در زمينه هدايتهاى الهى كرده , مى گويد: ((آيا آنها جز انتظار تاويل آيات (و فرارسيدن تهديدهاى الهى ) دارند)) ؟ (هل ينظرون الا تاويله ).
اما چه انتظار نابجايى , زيرا هنگامى كه نتايج و سرانجام اين وعده هاى الهى را مشاهده كنند, كار از كـار گذشته و راهى براى بازگشت باقى نمانده است ((آن روزكه تاويل آنها فرا رسد, كسانى كه قبلا آن را فراموش كرده بودند مى گويند: فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند)) و گفتار آنها نيز همه حق بود (يوم ياتى تاويله يقول الذين نسوه من قبل قد جات رسل ربنا بالحق ).
امـا در ايـن هنگام در وحشت و اضطراب فرو مى روند, و به فكر چاره جويى مى افتند و مى گويند: ((آيا (امروز) شفيعانى يافت مى شوند كه براى ما شفاعت كنند))؟ (فهل لنا من شفعا فيشفعوا لنا).
و ((يـا (اگـر شـفـيعانى براى ما در كار نيست و اصولا شايسته شفاعت نيستيم ) آياممكن است به عـقـب باز گرديم و اعمالى غير آنچه انجام داديم انجام دهيم )) وتسليم حق و حقيقت باشيم (او نرد فنعمل غير الذى كنا نعمل ).
ولـى افـسـوس ! ايـن بيدارى بسيار دير است , نه راه بازگشتى وجود دارد و نه شايستگى شفاعت دارند, زيرا ((آنها سرمايه هاى وجود خود را از دست داده وگرفتار خسران و زيانى شده اند كه تمام وجودشان را در بر مى گيرد)) (قد خسرواانفسهم ).
و بـر آنـهـا ثـابـت مـى شود كه بتها و معبودهاى ساختگى آنان در آنجا هيچ گونه نقشى ندارد ((و مـعـبـودهايى را كه به دروغ ساخته بودند همگى از نظرشان گم مى شوند)) (وضل عنهم ما كانوا يفترون ).
از ايـن آيـه اسـتفاده مى شود كه انسان در اعمال خود مختار و آزاد است والا تقاضاى بازگشت به دنيا نمى كرد تا اعمال بد خود را جبران كند و نيز استفاده مى شود كه جهان ديگر جاى انجام عمل و كسب فضيلت و نجات نيست .
(آيه ) اين آيه معبود حقيقى و واقعى را با ذكر صفات خاصش معرفى مى كند, تا آنها كه حقيقت جو هـسـتند قبل از فرا رسيدن رستاخيز در همين جهان او رابه روشنى بشناسند, نخست مى گويد: ((مـعـبود و پروردگار شماآن كس است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد)) (ان ربكم اللّه الذى خلق السموات والا رض فى ستة ايام ) يعنى ((معبود)) كسى جز ((آفريدگار)) نمى تواندباشد .
آيا جهان در شش روز آفريده شده ؟.
با توجه به مفهوم وسيع كلمه ((ايام )) (روزها) و معادل آن در زبانهاى ديگر,پاسخ اين سؤال روشن است , زيرا بسيار مى شود كه ((ايام )) به معنى ((دورانها)) به كارمى رود.
بـنـابـرايـن خـداونـد مجموعه زمين و آسمان را در شش دوران متوالى آفريده است , هر چند اين دورانـهـا گاهى به ميليونها يا ميلياردها سال بالغ شده است و علم امروز هيچ گونه مطلبى را كه مخالف اين موضوع باشد بيان نكرده است .
سـپـس قـرآن مـى گـويد: ((خداوند پس از آفرينش آسمان و زمين , زمام رهبرى آنها را به دست گرفت )) (ثم استوى على العرش ).
يعنى , نه تنها آفرينش از اوست بلكه اداره و رهبرى جهان نيز با او مى باشد.
و اين پاسخى است به آنها كه جهان را در آفرينش نيازمند به خدا مى دانند نه در بقا و ادامه هستى .
((عرش )) چيست ؟.
عـرش در لـغـت معانى متعددى دارد از جمله : به معنى سقف يا چيزى است كه داراى سقف بوده باشد, و گاهى به معنى تختهاى بلند همانند تخت سلاطين نيزآمده است .
ولـى هـنـگـامـى كه در مورد خداوند به كار مى رود و گفته مى شود ((عرش خدا))منظور از آن مجموعه جهان هستى است كه در حقيقت تخت حكومت پروردگارمحسوب مى شود.
بنابراين در آيه مورد بحث جمله ((استوى على العرش )) كنايه از احاطه كامل پروردگار و تسلط او بر تدبير امور آسمانها و زمين بعد از خلقت آنهاست .
سـپـس مـى فـرمـايـد: ((اوسـت كـه شب را همچون پوششى بر روز مى افكند وروشنايى روز را با پرده هاى ظلمانى شب مى پوشاند)) (يغشى الليل النهار).
بـعـد از آن اضـافه مى كند: ((شب با سرعت به دنبال روز در حركت است ))(يطلبه حثيثا) همانند طلبكارى كه با سرعت به دنبال بدهكار مى دود.
سـپـس مـى افزايد: ((اوست كه خورشيد و ماه و ستارگان را آفريده است , درحالى كه همه سر بر فرمان او هستند)) (والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره ).
پس از ذكر آفرينش جهان هستى و نظام شب و روز و آفرينش ماه و خورشيدو ستارگان به عنوان تـاكـيـد مـى گويد: ((آگاه باشيد آفرينش و اداره امور جهان هستى تنها به دست اوست )) (الا له الخلق والا مر).
مـنـظـور از ((خـلق )) آفرينش نخستين , و منظور از ((امر)) قوانين و نظاماتى است كه به فرمان پروردگار بر عالم هستى حكومت مى كند و آنها را در مسير خود رهبرى مى نمايد.
بـه عـبـارت ديـگـر: هـمان طور كه جهان در حدوثش نيازمند به اوست در تدبير وادامه حيات و اداره اش نـيـز وابسته به او مى باشد, و اگر لحظه اى لطف خدا از آن گرفته شود نظامش بكلى از هم گسسته و نابود مى گردد.
و در پـايان آيه مى فرمايد: ((پربركت است خداوندى كه پروردگار عالميان است )) (تبارك اللّه رب العالمين ).
اين جمله بعد از ذكر آفرينش و تدبير جهان هستى يك نوع ستايش از مقام مقدس پروردگار است كه وجودى مبارك , ازلى , ابدى و سرچشمه همه بركات ونيكيها و خير مستمر مى باشد.
(آيه ).
شرايط اجابت دعا:.
آيه قبل با ذكر دلايل روشن اين حقيقت را اثبات كرد كه شايسته عبوديت وبندگى تنها خداست و بـه دنبال آن در اينجا دستور مى دهد كه ((دعا و نيايش )) كه جان و روح عبادت است بايد در برابر خـدا انـجـام گـيـرد, نخست مى گويد: ((پروردگار خودرا از روى تضرع ودر پنهانى بخوانيد)) (ادعوا ربكم تضرعا وخفية ).
ايـن كه در آيه فوق دستور داده شده كه خدا را در ((خفيه )) و پنهانى بخوانيدبراى اين است كه از ((ريا)) دورتر, و به اخلاص نزديكتر, و توام با تمركز فكر و حضورقلب باشد.
و در پايان آيه مى فرمايد: ((او (خداوند) تجاوزكاران را دوست نمى دارد)) (انه لا يحب المعتدين ).
و اين جمله معنى وسيعى دارد كه هرگونه تجاوز را, اعم از فرياد كشيدن به هنگام دعا, و يا تظاهر و رياكارى , و يا توجه به غير خدا را به هنگام دعا, شامل مى شود.
(آيـه ) در ايـن آيـه اشاره به حكمى شده است كه در واقع يكى از شرايطتاثير دعا است , مى فرمايد: ((در روى زمـيـن فـساد مكنيد بعد از آن كه اصلاح شده است )) (ولا تفسدوا فى الا رض بعد اصلا حها) بنابراين هيچ گاه دعاى افراد مفسد وتبهكار به جايى نخواهد رسيد.
در روايـتـى از امـام بـاقـر(ع ) مى خوانيم : ((زمين فاسد بود و خداوند به وسيله پيامبر اسلام آن را اصلاح كرد)).
بار ديگر به مساله دعا مى پردازد و يكى ديگر از شرايط آن را بازگو مى كند,مى گويد: ((و خدا را با ترس و اميد بخوانيد)) (وادعوه خوفا وطمعا).
نـه آن چنان از اعمال خود راضى باشيد كه گمان كنيد هيچ نقطه تاريكى درزندگى شما نيست كه اين خود عامل عقبگرد و سقوط است , و نه آن چنان مايوس باشيد كه خود را شايسته عفو خدا و اجـابت دعا ندانيد, بلكه با دو بال ((بيم )) و((اميد)) به سوى او پرواز كنيد, اميد به رحمتش و بيم از مسؤوليتها و لغزشهاى خود.
و در پـايان آيه براى تاكيد بيشتر روى اسباب اميدوارى به رحمت خدا,مى گويد: ((رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است )) (ان رحمت اللّه قريب من المحسنين ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه ).
عمران و آبادى در سايه ايمان و تقوا:.
در اين آيه و آيات بعد براى نتيجه گيرى از آيات قبل مى گويد: ((اگر مردمى كه در اين آباديها و نقاط ديگر روى زمين زندگى داشته و دارند (به جاى طغيان وسركشى و تكذيب آيات پروردگار و ظـلـم و فـسـاد) ايمان مى آوردند, و در پرتو آن تقواو پرهيزكارى پيشه مى كردند (نه تنها مورد خـشـم پروردگار و مجازات الهى واقع نمى شدند, بلكه ) درهاى بركات آسمان و زمين را به روى آنها مى گشوديم )) (ولو ان اهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات من السما والا رض ).
منظور از بركات زمين و آسمان نزول باران و روييدن گياهان مى باشد.
ولى متاسفانه آنها صراط مستقيم كه راه سعادت و خوشبختى و رفاه و امنيت بود رها ساختند, ((و پـيـامـبـران خـدا را تـكـذيب كردند (و برنامه هاى اصلاحى آنها رازير پا گذاشتند) ما هم به جرم اعمالشان , آنها را كيفر داديم )) (ولكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون ).
(آيه ) در اين آيه به عنوان تاكيد بيشتر روى عموميت اين حكم و اين كه قانون فوق مخصوص اقوام پـيـشـيـن نـبـوده بلكه امروز و آينده را نيز در بر مى گيرد,مى گويد: ((آيا اهل آباديها, خود را از مجازاتهاى ما در امان مى دانند كه شب هنگام در موقعى كه در خواب خوش آرميده اند (به صورت صـاعـقـه هـا و زلـزله ها و مانند آن )بر آنها فرو ريزد)) (افامن اهل القرى ان ياتيهم باسنا بياتا وهم نائمون ).
(آيه ) ((و يا اين كه مجازاتهاى ما به هنگام روز در موقعى كه غرق انواع بازيها و سرگرميها هستند دامان اهل اين آباديها را بگيرد)) (او امن اهل القرى ان ياتيهم باسنا ضحى وهم يلعبون ).
يـعـنى , آنها در همه حال در روز و شب , در خواب و بيدارى , در ساعات خوشى و ناخوشى همه در دسـت قـدرت خدا قرار دارند, و با يك فرمان مى تواندهمه زندگى آنها را در هم بپيچد, آرى تنها در يك لحظه و بدون هيچ مقدمه ممكن است انواع بلاها بر سر اين انسان بى خبر فرود آيد.
(آيـه ) در ايـن آيه باز به شكل ديگر و به بيان تازه اى اين حقيقت را تاكيدمى كند و مى گويد: ((آيا اين مجرمان از مكر الهى ايمنند ؟ در حالى كه هيچ كس جززيانكاران خود را از مكر خداوند در امان نمى دانند)) (افامنوا مكراللّه فلا يامن مكراللّه الا القوم الخاسرون ).
مـنـظـور از ((مكرالهى )) آن است كه خداوند, مجرمان را با نقشه هاى قاطع وشكست ناپذير بدون اختيار خودشان از زندگانى مرفه و هدفهاى خوشگذرانى بازمى دارد, و اين اشاره به همان كيفرها و بلاهاى ناگهانى و بيچاره كننده است .
(آيـه ) در ايـن آيـه بار ديگر براى بيدار ساختن انديشه هاى خفته اقوام موجود وتوجه دادن آنان به درسهاى عبرتى كه در زندگانى پيشينيان بوده است مى گويد: ((آياكسانى كه وارث روى زمين بعد از صاحبان آن مى شوند, از مطالعه حال پيشينيان متنبه نشدند: كه اگر ما بخواهيم مى توانيم آنها را نيز به خاطر گناهانشان هلاك كنيم ))و به همان سرنوشت مجرمان گذشته گرفتار سازيم (اولم يهد للذين يرثون الا رض من بعد اهلها ان لو نشا اصبناهم بذنوبهم ).
و نـيـز مى توانيم آنها را زنده بگذاريم , ولى به خاطر غوطه ور شدن در گناه وفساد ((بر دلهايشان مـهـر مـى نـهـيم (درك و شعور و حس تشخيص را از آنها مى گيريم )آنچنان كه هيچ حقيقتى را نـشـنوند)) و هيچ اندرزى را نپذيرند و در زندگى حيران وسرگردان شوند (ونطبع على قلوبهم فهم لا يسمعون ).
(آيـه ) در اين آيه و آيه بعد باز هم تكيه روى عبرتهايى است كه از بيان سرگذشتهاى اقوام پيشين گرفته مى شود, ولى روى سخن در اينجا به پيامبر(ص )است اگرچه هدف در واقع همه هستند.
نـخـسـت مى گويد: ((اينها آباديها و شهرها و اقوامى هستند كه اخبار وسرگذشت آنها را براى تو بيان مى كنيم )) (تلك القرى نقص عليك من انبائها).
سـپـس مـى گويد: چنان نبود كه آنها بدون اتمام حجت , هلاك و نابود شوند,بلكه , ((بطور مسلم پيامبرانشان با دلايل روشن , به سراغ آنها آمدند)) و نهايت تلاش وكوشش را در هدايت آنها كردند (ولقد جاتهم رسلهم بالبينات ).
((اما آنها (در برابر تبليغات مستمر, و دعوت پى گير انبيا مقاومت به خرج دادن و روى حرف خود ايـسـتـادند, و) حاضر نبودند آنچه را قبلا تكذيب كردندبپذيرند و به آن ايمان بياورند)) (فما كانوا ليؤمنوا بما كذبوا من قبل ).
در جـمـله بعد علت اين لجاجت و سرسختى را چنين بيان مى كند: ((اين چنين خداوند بر دلهاى كـافـران نقش بى ايمانى و انحراف را ترسيم مى كند و بر قلوبشان مهر مى نهد)) (كذلك يطبع اللّه على قلوب الكافرين ).
يـعـنـى , كسانى كه در مسيرهاى غلط گام بر مى دارند, بر اثر تكرار و ادامه عمل ,انحراف و كفر و ناپاكى آنچنان بر دلهاى آنها نقش مى بندد, كه همچون نقش سكه ثابت مى ماند و اين از قبيل اثر و خاصيت عمل است كه به خداوند نسبت داده شده , زيرا مسبب تمام اسباب , اوست .
(آيـه ) در ايـن آيـه دو قـسمت ديگر از نقطه هاى ضعف اخلاقى اين جمعيتها كه سبب گمراهى و نابودى آنها گرديده , بيان شده است .
نخست مى گويد آنها افراد پيمان شكن بودند: ((و ما براى اكثريت آنها عهد وپيمان ثابتى نيافتيم )) (وما وجدنا لا كثرهم من عهد).
اين عهد و پيمان ممكن است اشاره به ((عهد و پيمان فطرى )) باشد كه خداوند به حكم آفرينش و فطرت از همه بندگان خود گرفته است .
و يـا عهد و پيمانهايى كه پيامبران الهى از مردم مى گرفتند, بسيارى از مردم آن را مى پذيرفتند و سپس مى شكستند.
و يا اشاره به همه پيمانها اعم از ((فطرى )) و ((تشريعى )) بوده باشد.
روح پـيـمان شكنى يكى از عوامل مخالفت با پيامبران و اصرار در پوييدن راه كفر و نفاق و گرفتار شدن به عواقب شوم آن است .
سـپس به عامل ديگر اشاره كرده , مى گويد: ((اكثر آنها را فاسد و خارج ازاطاعت فرمان يافتيم )) (وان وجدنا اكثرهم لفاسقين ).
يـعـنـى روح تـمـرد و قـانون شكنى و خروج از نظامات آفرينش و قوانين الهى يكى ديگر از عوامل ايستادگى و پافشارى آنها در كفر و بى ايمانى بود.
(آيه ).
خاطره درگيريهاى موسى و فرعون !.
در ايـن آيـه و آيـات فـراوان ديـگـرى كه بعد از آن مى آيد, داستان موسى بن عمران و سرگذشت درگيريهاى او با فرعون و فرعونيان و سرانجام كار آنها بيان شده است .
بطوركلى زندگى اين پيامبر بزرگ يعنى موسى بن عمران را در پنج دوره مى توان خلاصه كرد:.
1ـ دوران تولد و حوادثى كه بر او گذشت .
2ـ دوران فرار او از مصر و زندگى او در سرزمين ((مدين )).
3ـ دوران بعثت و درگيريهاى فراوانى كه با فرعون و دستگاه او داشت .
4ـ دوران نجات او و بنى اسرائيل از چنگال فرعونيان .
5ـ دوران درگيريهاى موسى با بنى اسرائيل !.
در ايـن آيـه مى فرمايد: ((بعد از اقوام گذشته (يعنى قوم نوح , هود, صالح و مانند آنها)موسى را با آيات خود به سوى فرعون و فرعونيان مبعوث كرديم )) (ثم بعثنا من بعدهم موسى بياتنا الى فرعون وملا ئه ).
فرعون , اسم عام است كه به تمام سلاطين مصر در آن زمان گفته مى شد.
سپس مى فرمايد: ((آنها نسبت به آيات الهى ظلم و ستم كردند)) (فظلموا بها).
و در پـايـان اضـافـه مى كند: ((بنگر سرانجام كار مفسدان چگونه بود)) ؟ !(فانظركيف كان عاقبة المفسدين ).
جمله فوق يك اشاره اجمالى به نابودى فرعون و قوم سركش اوست كه شرح آن بعدا خواهد آمد.
(آيـه ) آيـه قـبل اشاره بسيار كوتاهى به مجموع برنامه رسالت موسى ودرگيريهاى او با فرعون و عـاقـبـت كـار آنـها بود, اما در آيات بعد همين موضوع بطورمشروحتر مورد بررسى قرار گرفته , نخست مى گويد: ((و موسى گفت : اى فرعون !من فرستاده پروردگار جهانيانم )) (وقال موسى يا فرعون انى رسول من رب العالمين ).
و اين نخستين برخورد موسى با فرعون و چهره اى از درگيرى ((حق )) و ((باطل ))است .
(آيـه ) در اين آيه مى خوانيم كه موسى به دنبال دعوى رسالت پروردگارمى گويد: اكنون كه من فـرستاده او هستم ((سزاوار است كه در باره خداوند جز حق نگويم )) زيرا فرستاده خداوندى كه از همه عيوب , پاك و منزه است , ممكن نيست دروغگو باشد (حقيق على ان لا اقول على اللّه الا الحق ) .
سـپـس بـراى تـثـبيت دعوى نبوت خويش اضافه مى كند: چنان نيست كه اين ادعا را بدون دليل گفته باشم ((من از پروردگار شما, دليل روشن و آشكارى با خودآورده ام )) (قد جئتكم ببينة من ربكم ).
اكنون كه چنين است ((بنى اسرائيل را با من بفرست )) (فارسل معى بنى اسرائيل ).
(آيـه ) فـرعون با شنيدن اين جمله كه ((من دليل روشنى با خود دارم )),بلافاصله ((گفت : اگر راست مى گويى و نشانه اى از طرف خداوند با خود دارى آن رابياور)) (قال ان كنت جئت بية فات بها ان كنت من الصادقين ).
(آيـه ) بـلافـاصله موسى دو معجزه بزرگ خود را كه يكى مظهر ((بيم )) وديگرى مظهر ((اميد)) بود, و مقام ((انذار)) و ((بشارت )) او را تكميل مى كرد, نشان داد:نخست , ((عصاى خود را انداخت و به صورت اژدهاى آشكارى درآمد)) (فالقى عصاه فاذا هى ثعبان مبين ).
(آيه ) اين آيه اشاره به دومين اعجاز موسى كه جنبه اميد و بشارت داردكرده , مى فرمايد: ((موسى دسـت خـود را از گريبان خارج كرد, ناگهان سفيد ودرخشنده در برابر بينندگان بود)) (ونزع يده فاذا هى بيضا للناظرين ).
(آيه ).
مبارزه شروع مى شود!.
از ايـن بعد سخن از نخستين واكنشهاى فرعون و دستگاه او در برابر دعوت موسى و معجزاتش به مـيـان آمده است , مى فرمايد: ((اطرافيان فرعون (با مشاهده اعمال خارق العاده موسى فورا وصله سـحـر بـه او بـستند و) گفتند: اين ساحر دانا وكهنه كار و آزموده اى است )) ! (قال الملا من قوم فرعون ان هذا لساحر عليم ).
(آيـه ) سـپـس افـزودند: ((هدف اين مرد اين است كه شما را از سرزمين ووطنتان بيرون براند)) (يريد ان يخرجكم من ارضكم ).
يـعنى , او نظرى جز استعمار و استثمار و حكومت بر مردم و توسعه طلبى وغصب سرزمين ديگران ندارد و اين كارهاى خارق العاده و ادعاى نبوت همه براى وصول به اين هدف است .
و بعد گفتند: ((باتوجه به اين اوضاع و احوال عقيده شما در باره او چيست ؟))(فماذا تامرون ).
(آيـه ) بـه هر حال نظر همگى بر اين قرار گرفت كه به فرعون ((گفتند: (كار)او و برادرش را به تـاخـيـر انـداز, و جـمـع آورى كـنـنـدگان را به همه شهرها بفرست ))(قالوا ارجه واخاه وارسل فى المدائن حاشرين ).
(آيـه ) ((تـا هـمـه ساحران ورزيده و آزموده و دانا را به سوى تو فراخوانند وبه محضر تو بياورند)) (ياتوك بكل ساحر عليم ).
از آنجا كه عجله در كشتن موسى و هارون با توجه به دو معجزه عجيبش باعث گرايش عده زيادى به او مى شد و چهره ((نبوت )) او با چهره ((مظلوميت و شهادت ))آميخته شده , جاذبه بيشترى به خود مى گرفت , نخست به اين فكر افتادند كه عمل او را با اعمال خارق العاده ساحران خنثى كنند و آبـرويـش را بـريـزند سپس او را به قتل برسانند تا داستان موسى و هارون براى هميشه از نظرها فراموش گردد!.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه ).
چگونه سرانجام حق پيروز شد؟.
از اين به بعد سخن از درگيرى موسى (ع ) با ساحران و سرانجام كار او در اين مبارزه به ميان آمده است .
آيـه مـى گويد: ((ساحران به دعوت فرعون به سراغ او شتافتند و نخستين چيزى كه با او در ميان گـذاشـتند اين بود كه آيا ما اجر و پاداش فراوانى در صورت غلبه بر دشمن خواهيم داشت )) (وجا السحرة فرعون قالوا ان لنا لا جرا ان كنانحن الغالبين ).
(آيـه ) فـرعـون نيز بلافاصله وعده مساعد به آنها داد و گفت : ((آرى ((نه تنهااجر و پاداش مادى خواهيد داشت ) بلكه از مقربان درگاه من نيز خواهيد شد)) ! (قال نعم وانكم لمن المقربين ).
و به اين ترتيب هم وعده ((مال )) به آنها داد و هم وعده ((مقام بزرگ )).
(آيـه ) سـرانـجـام مـوعد معينى براى مقابله موسى (ع ) با ساحران تعيين شدو از همه مردم براى مشاهده اين ماجرا دعوت به عمل آمد.
روز مـوعود فرارسيد و ساحران همه مقدمات كار خود را فراهم ساخته بودند, يك مشت ريسمان و عصا كه درون آنها گويا مواد شيميايى مخصوصى قرارداده شده بود تهيه كردند كه در برابر تابش آفتاب به صورت گازهاى سبكى درمى آمد و آن طنابها و عصاهاى توخالى را به حركت در مى آورد .
صـحنه عجيبى بود, موسى (ع ) تك و تنها ـفقط برادرش با او بودـ در برابرانبوه جمعيت ساحران و مردم ((گفتند: اى موسى ! يا (تو شروع به كار كن و وسائل سحرت را) بيفكن و يا ما آغاز مى كنيم و وسائل خود را مى افكنيم )) (قالوا يا موسى اما ان تلقى واما ان نكون نحن الملقين ).
(آيه ) موسى با خونسردى مخصوصى در پاسخ ((گفت : (شما قبلا شروع كنيد) شما وسائل خود را بيفكنيد)) ! (قال القوا).
((هنگامى كه ساحران طنابها و ريسمانها را به وسط ميدان افكندند, مردم راچشم بندى كرده و (با اعمال و گفتارهاى اغراق آميز خود) هول و وحشتى در دل مردم افكندند و سحر عظيمى در برابر آنها انجام دادند)) (فلما القوا سحروا اعين الناس واسترهبوهم وجاؤا بسحر عظيم ).
كـلـمه ((سحر)) به معنى خدعه و نيرنگ و شعبده و تردستى است , گاهى نيز به معنى هر چيزى كه عامل و انگيزه آن نامرئى و مرموز باشد, آمده است .
(آيـه ) در اين هنگام كه همه مردم به جنب و جوش افتاده بودند و غريوشادى از هر سو بلند بود و فـرعون و اطرافيانش تبسم رضايت بخشى بر لب داشتندو برق شادى از چشمانشان مى درخشيد, وحـى الـهـى بـه سـراغ مـوسـى (ع ) آمـد و او رافرمان به انداختن عصا داد, ناگهان صحنه بكلى دگـرگـون شـد و رنـگ از چـهـره هـا پريدو تزلزل براركان فرعون و يارانش افتاد, چنانكه قرآن مى گويد: ((و ما وحى به موسى كرديم كه عصايت را بيفكن ناگهان (به صورت اژدهايى درآمد و) بـا دقـت و سرعت ,مارهاى دروغين و وسائل قلابى ساحران را جمع كرد)) (واوحينا الى موسى ان الق عصاك فاذاهى تلقف ما يافكون ).
(آيـه ) ((در ايـن هـنـگام حق آشكار شد و اعمال آنها كه بى اساس و نادرست بود, باطل گرديد)) (فوقع الحق وبطل ما كانوا يعملون ).
زيرا كار موسى يك واقعيت بود و اعمال آنها يك مشت تقلب و تزوير وچشم بندى و اغفال .
و اين نخستين ضربتى بود كه بر پايه قدرت فرعون جبار فرود آمد.
(آيه ) در اين آيه مى گويد: ((به اين ترتيب آثار شكست در آنها نمايان شد وهمگى خوار و كوچك و ناتوان شدند)) (فغلبوا هنالك وانقلبوا صاغرين ).
(آيـه ) ضـربـه مـهمتر آنگاه واقع شد كه صحنه مبارزه ساحران با موسى (ع ) بكلى تغيير شكل داد, نـاگـهان ((همه ساحران به زمين افتادند و براى عظمت خداوندسجده كردند)) (والقى السحرة ساجدين ).
(آيه ) ((و فرياد زدند ما به پروردگار جهانيان ايمان آورديم )) (قالوا آمنابرب العالمين ).
(آيه ) ((همان پروردگار موسى و هارون )) (رب موسى وهرون ).
و اين چيزى بود كه به هيچ وجه براى فرعون ودستگاه او قابل پيش بينى نبود.
(آيه ).
تهديدهاى بيهوده !.
هنگامى كه ضربه تازه اى با پيروزى موسى (ع ) بر ساحران و ايمان آوردن آنهابه موسى (ع ) بر اركان قدرت فرعون فرود آمد, فرعون بسيار متوحش و دستپاچه شد, لذا بلافاصله دست به دو ابتكار زد:.
نخست اتهامى كه شايد عوام پسند هم بود به ساحران بست , سپس باشديدترين تهديد آنها را مورد حمله قرار داد, ولى بر خلاف انتظار فرعون ساحران آنچنان مقاومتى در برابر اين دو صحنه از خود نشان دادند كه ضربه سومى برپايه هاى قدرت لرزان او فرود آمد.
چـنـانـكـه قرآن مى گويد: ((فرعون به ساحران گفت : آيا پيش از اين كه به شمااجازه دهم به او (موسى ) ايمان آورديد)) ؟! (قال فرعون آمنتم به قبل ان آذن لكم ).
و ايـن بـالاتـرين نوع استعمار است كه ملتى آنچنان برده و اسير گردند كه حتى حق فكر كردن و انديشيدن و ايمان قلبى به كسى يا مكتبى را نداشته باشند.
اين همان برنامه اى است كه در ((استعمار نو)) نيز دنبال مى شود.
سپس فرعون اضافه كرد ((اين توطئه و نقشه اى است كه شما در اين شهر (وديار) كشيده ايد تا به وسيله آن اهل آن را بيرون كنيد)) (ان هذا لمكر مكرتموه فى المدينة لتخرجوا منها اهلها).
اين تهمت به قدرى بى اساس و رسوا بود كه جز عوام الناس و افراد كاملابى اطلاع نمى توانستند آن را بپذيرند.
سـپـس فرعون بطور سربسته اما شديد و محكم آنها را تهديد كرد و گفت : ((امابه زودى خواهيد فهميد)) ! (فسوف تعلمون ).
(آيـه ) در اين آيه تهديد سربسته اى را كه در جمله قبل به آن اشاره شدبطور وضوح بيان مى كند, مى گويد: ((سوگند ياد مى كنم كه دستها و پاهاى شما رابطور مخالف (دست راست و پاى چپ و دسـت چـپ و پـاى راست را) قطع مى كنم سپس همگى شما را به دار خواهم آويخت )) (لا قطعن ايديكم وارجلكم من خلا ف ثم لا صلبنكم اجمعين ).
بـرنـامـه فـرعون در اينجا براى مبارزه با ساحرانى كه به موسى (ع ) ايمان آورده بودند, يك برنامه عمومى در مبارزات ناجوانمردانه جباران با طرفداران حق است كه از يكسو از حربه تهمت استفاده مـى كـنـنـد, تا موقعيت حق طلبان را در افكارعمومى تضعيف كنند و از سوى ديگر تكيه بر زور و قدرت و تهديد به قتل و نابودى مى نمايند تا اراده آنها را درهم بشكنند.
(آيـه ) ساحران در برابر هيچ يك از دو حربه فرعون از ميدان در نرفتند,يكدل و يكجان در پاسخ او ((گفتند: ما به سوى پروردگار خود باز مى گرديم )) (قالواانا الى ربنا منقلبون ).
يعنى , اگر آخرين تهديد تو عملى بشود, سرانجامش اين است كه ما شربت شهادت خواهيم نوشيد, و اين نه تنها به ما زيانى نمى رساند و از ما چيزى نمى كاهد, بلكه سعادت و افتخار بزرگى براى ما محسوب مى شود.
(آيـه ) سـپس براى اين كه پاسخى به تهمت فرعون داده باشند و حقيقت امر را بر انبوه مردمى كه تـمـاشـاچـى ايـن صـحنه بودند, روشن سازند و بى گناهى خويش را ثابت كنند, چنين گفتند: ((انـتـقام تو از ما تنها به خاطر اين است كه ما به آيات پروردگار خود, هنگامى كه به سراغ ما آمد, ايمان آورده ايم )) (وما تنقم منا الا ان آمنا بيات ربنا لما جاتنا).
سـپـس روى از فرعون برتافتند و متوجه درگاه پروردگار شدند و از او تقاضاى صبر واستقامت كـردند, زيرا مى دانستند بدون حمايت و يارى او, توانايى مقابله با اين تهديدهاى سنگين را ندارند, لذا گفتند: بار الها ! صبر و استقامت بر ما فرو ريز ! (وآخرين درجه شكيبايى را به ما مرحمت فرما !) و ما را مسلمان بميران !)) (ربنا افرغ علينا صبرا وتوفنا مسلمين ).
و سـرانـجـام چنانكه در روايات و تواريخ آمده است , آنقدر در اين راه ايستادگى به خرج دادند كه فـرعـون , تـهـديد خود را عملى ساخت , و بدنهاى مثله شده آنان را در كنار رود نيل بر شاخه هاى درختان بلند نخل آويزان نمود.
آرى ! اگـر ايـمـان بـا آگـاهـى كـامـل تـوام گردد از چنين عشقى سر بر مى آورد كه اين گونه ايستادگيها و فداكاريها در راه آن شگفت انگيز نيست .
(آيـه ) بـاز قـرآن صحنه ديگرى را از گفتگوى فرعون و اطرافيانش پيرامون وضع موسى (ع ) بيان مى كند.
در ايـن آيـه مـى گـويـد: ((جمعيت اشراف و اطرافيان فرعون به عنوان اعتراض به او گفتند: آيا موسى و قومش را به حال خود رها مى كنى كه در زمين فساد كنند, وتو و خدايانت را رها سازند)) ؟! (وقال الملا من قوم فرعون اتذر موسى وقومه ليفسدوا فى الا رض ويذرك والهتك ).
از اين تعبير استفاده مى شود كه فرعون بعد از شكست در برابر موسى (ع )مدتى او و بنى اسرائيل را آزاد گـذارد و آنـها نيز بيكار ننشستند و به تبليغ آيين موسى (ع ) پرداختند و نيز فرعون هم براى خود بتها و معبودها و خدايانى داشت .
فـرعـون با اخطار اطرافيان به شدت عمل در برابر بنى اسرائيل تشويق شد ودر پاسخ هواخواهانش چـنـيـن ((گـفـت : به زودى پسران آنها را به قتل مى رسانيم و نابودمى كنيم و زنانشان را (براى خـدمـت ) زنده مى گذاريم , و ما بر آنها تسلط كامل داريم ))(قال سنقتل ابناهم ونستحيى نساهم وانا فوقهم قاهرون ).
(آيـه ) ايـن آيـه در حـقـيـقـت , نقشه و برنامه اى است كه موسى (ع ) به بنى اسرائيل براى مقابله با تـهـديـدهـاى فـرعون , پيشنهاد مى كند, كه اگر سه برنامه راعملى كنند, قطعا بر دشمن پيروز خواهند شد ((موسى به قوم خود گفت : از خدايارى جوييد)) (قال موسى لقومه استعينوا باللّه ).
ديگرا ين كه : ((استقامت و پايدارى پيشه كنيد)) (واصبروا) و از تهديدها وحملات دشمن نهراسيد و از ميدان بيرون نرويد.
و بـراى تـاكـيـد مطلب و ذكر دليل , به آنها گوشزد مى كند كه : ((سراسر زمين از آن خداست (و مالك و فرمانرواى مطلق اوست ) و به هر كس از بندگانش بخواهد آن رامنتقل مى سازد)) (ان الا رض للّه يورثها من يشا من عباده ).
و آخرين شرط اين است كه تقوا را پيشه كنيد, زيرا ((عاقبت (نيك وپيروزمندان ) براى پرهيزكاران است !)) (والعاقبة للمتقين ).
ايـن سـه شرط تنها شرط پيروزى قوم بنى اسرائيل بر دشمن نبود, بلكه هر قوم و ملتى بخواهند بر دشمنانشان پيروز شوند, بدون داشتن اين برنامه سه ماده اى امكان ندارد.
(آيـه ) اين آيه شكوه و گله هاى بنى اسرائيل را از مشكلاتى كه بعد از قيام موسى (ع ) با آن دست به گـريـبان بودند, منعكس مى سازد و مى گويد: ((آنها به موسى گفتند: پيش از آن كه تو بيايى ما آزار مـى ديديم اكنون هم كه آمده اى باز آزارمى بينيم )) كى اين آزارها سر خواهد آمد و گشايشى در كار ما پيدا مى شود ؟ (قالوااوذينا من قبل ان تاتينا ومن بعد ما جئتنا).
گويا بنى اسرائيل مثل بسيارى از ما مردم انتظار داشتند كه با قيام موسى (ع )يك شبه همه كارها روبه راه شود.
ولى موسى (ع ) به آنها فهماند با اين كه سرانجام پيروز خواهند شد, اما راه درازى در پيش دارند, و اين پيروزى طبق سنت الهى در سايه استقامت و كوشش وتلاش به دست خواهد آمد, همانطور كه آيه مورد بحث مى گويد: ((موسى گفت اميداست پروردگار شما دشمنتان را نابود كند و شما را جانشينان آنها در زمين قرار دهد))(قال عسى ربكم ان يهلك عدوكم ويستخلفكم فى الا رض ).
و در پايان آيه مى فرمايد: خداوند اين نعمتها را به شما خواهد داد و آزادى ازدست رفته را به شما بر مى گرداند, ((تا ببيند چگونه عمل خواهيد كرد)) (فينظر كيف تعملون ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه ).
مجازاتهاى بيداركننده !.
همانطور كه در تفسير آيه 94 از همين سوره گذشت , يك قانون كلى الهى درمورد تمام پيامبران ايـن بـوده اسـت , كـه به هنگامى كه با مخالفتها روبرو مى شدند,خداوند براى تنبه و بيدارى اقوام سركش , آنها را گرفتار مشكلات و ناراحتيهامى ساخته تا در خود احساس نياز كنند.
در آيـه مـورد بـحـث , اشاره به همين مطلب در مورد پيروان فرعون مى كند ومى گويد: ((ما آل فرعون را به قحطى و خشكساليهاى متوالى و كمبود ميوه ها گرفتارساختيم , شايد متذكر گردند و بيدار شوند)) (ولقد اخذنا آل فرعون بالسنين ونقص من الثمرات لعلهم يذكرون ).
(آيه ) اما به جاى اين كه ((آل فرعون )) از اين درسهاى الهى پند بگيرند, و ازخواب خرگوشى بيدار شـونـد, از ايـن موقعيت سؤاستفاده كرده و جريان حوادث رابه ميل خود تفسير مى كردند, ((پس هـنـگـامـى كه نيكى به آنها مى رسيد (و اوضاع بروفق مراد آنها بود, و در آرامش و راحتى بودند) مـى گـفتند: اين وضع به خاطر لياقت ماست !)) در حقيقت شايسته چنين موقعيتى بوده ايم (فاذا جاتهم الحسنة قالوا لناهذه ).
((امـا هنگامى كه گرفتار بدى و بلا مى شدند (فورا به موسى و كسانى كه با اوبودند, مى بستند و) مى گفتند: اين از شر قدم موسى و كسان اوست )) (وان تصبهم سيئة يطيروا بموسى ومن معه ).
ولـى قـرآن در پـاسخ آنها مى گويد: ((بدانيد كه سرچشمه شوميها و ناراحتيهايى كه دامان آنها را مـى گـرفـت , نزد پروردگار است (خدا مى خواسته است كه آنها راگرفتار نتيجه شوم اعمالشان بكند) ولى اكثر آنها نمى دانند)) (الا انما طائرهم عنداللّه ولكن اكثرهم لا يعلمون ).
شـايـد هـميشه در ميان انسانها و اقوام مختلف , فال نيك و بد رواج داشته است , اين دو گرچه اثر طـبيعى ندارند, ولى بدون ترديد اثر روانى مى توانند داشته باشند, فال نيك غالبا مايه اميدوارى و حركت است ولى فال بد موجب ياس ونوميدى و سستى و ناتوانى ا ست .
شـايد به خاطر همين موضع است كه در روايات اسلامى از فال نيك نهى نشده , اما فال بد به شدت محكوم گرديده است .
(آيه ).
بلاهاى پى درپى و رنگارنگ !.
در اين آيه , به مرحله ديگرى از بلاهاى پى درپى ودرسهاى بيداركننده اى كه خدا به قوم فرعون داد, اشاره شده است .
نخست به عنوان مقدمه اى براى نزول اين بلاها مى گويد: آنها همچنان درانكار دعوت موسى (ع ), مقاومت به خرج دادند, ((و گفتند: هرگاه آيتى براى مابياورى كه بخواهى ما را با آن سحر كنى , ما به تو ايمان نخواهيم آورد)) (وقالوا مهماتاتنا به من آية لتسحرنا بها فما نحن لك بمؤمنين ).
(آيـه ) ولـى از آنجا كه خداوند بدون اتمام حجت كافى , هيچ جمعيتى راكيفر نمى دهد در اين آيه مـى فـرمـايـد كـه مـا چـنـديـن بلا بر آنها نازل كرديم شايد بيدارشوند, نخست ((توفان را بر آنها فرستاديم )) (فارسلنا عليهم الطوفان ).
سپس ((ملخ را)) بر زراعتها و درختان آنها, مسلط ساختيم (والجراد).
هـر بار كه بلايى فرا مى رسيد, دست به دامن موسى مى زدند, تا از خدابخواهد رفع بلا كند, بعد از طـوفان و ملخ خوارگى نيز همين تقاضا را كردند, وموسى (ع ) پذيرفت و بلا برطرف شد, ولى باز دست از لجاجت خويش برنداشتند,بار سوم ((قمل را)) را بر آنها مسلط ساختيم (والقمل ).
((قمل )) يك نوع آفت نباتى بود كه به غلات آنها افتاد, و همه را فاسد كرد.
هـنـگـامـى كه امواج اين بلا فرونشست و باز ايمان نياوردند, بار ديگر خداوند,((نسل قورباغه را)) آنـچـنـان افزايش داد كه به صورت يك بلا زندگى آنها را فرا گرفت (والضفادع ) ولى باز در برابر حق زانو نزدند و تسليم نشدند.
در اين هنگام خداوند ((خون را)) بر آنها مسلط ساخت (والدم ).
و در پايان مى فرمايد: ((اين آيات و معجزات آشكار و نشانه هاى حقانيت موسى كه از هم جدا بودند را به آنها نشان داديم , اما آنها در برابر آن تكبر ورزيدند واز قبول حق سر باز زدند و جمعيت مجرم و گنهكارى بودند)) (آيات مفصلا ت فاستكبروا وكانوا قوما مجرمين ).
(آيه ).
پيمان شكنيهاى مكرر !.
در اين آيه واكنش فرعونيان در برابر بلاهاى آموزنده و بيداركننده پروردگاربيان شده است .
نخست مى خوانيم : ((هنگامى كه بلا بر آنها مسلط مى شد, مى گفتند: اى موسى , براى ما از خدايت بـخـواه تا به عهدى كه با تو كرده است وفا كند, و دعايت را در حق ما مستجاب نمايد)) (ولما وقع عليهم الرجز قالوا يا موسى ادع لنا ربك بما عهد عندك ).
((اگـر تـو ايـن بـلا را از ما بر طرف سازى , سوگند ياد مى كنيم كه قطعا هم خودمان به تو ايمان خـواهـيم آورد و هم بنى اسرائيل را آزاد ساخته و با تومى فرستيم )) (لئن كشفت عنا الرجز لنؤمنن لك ولنرسلن معك بنى اسرائيل ).
(آيـه ) در ايـن آيه اشاره به پيمان شكنى آنها كرده , مى گويد: ((پس هنگامى كه بلا را پس از مدت تعيين شده اى , كه به آن مى رسيدند, از آنها برمى داشتيم ,پيمان خود را مى شكستند)) نه خودشان ايـمان مى آوردند و نه بنى اسرائيل را اززنجير اسارت رها مى ساختند (فلما كشفنا عنهم الرجز الى اجل هم بالغوه اذاهم ينكثون ).
جـمـله ((الى اجل )) اشاره به اين است كه موسى , مى گفت در فلان وقت , اين بلا برطرف خواهد شد, براى اين كه كاملا روشن شود اين دگرگونى تصادفى نبوده .
(آيـه ) ايـن آيـه , سـرانجام اين همه خيره سرى و سركشى و پيمان شكنى رادر دو جمله كوتاه بيان مى كند, نخست به صورت سربسته مى گويد: ((پس ما از آنهاانتقام گرفتيم )) (فانتقمنا منهم ).
سـپـس ايـن انـتـقـام را شرح مى دهد و مى گويد: ((آنها را در دريا غرق كرديم زيراآنها آيات ما را تكذيب كردند, و از آن غافل بودند)) (فاغرقناهم فى اليم بانهم كذبوابياتنا وكانوا عنها غافلين ).
مـنـظور از انتقام الهى آن است كه خداوند جمعيت فاسد و غيرقابل اصلاح راكه در نظام آفرينش حق حيات ندارند, نابود سازد.
(آيه ).
سرانجام دردناك قوم فرعون !.
پـس از نابودى قوم فرعون و درهم شكستن قدرت آنها, بنى اسرائيل وارث سرزمينهاى پهناور آنها شدند, آيه مورد بحث به همين معنى اشاره كرده , مى گويد
(مشرقها و مغربهاى پربركت زمين را در اخـتـيار جمعيت مستضعف و استعمار شده قرار داديم )) (واورثنا القوم الذين كانوا يستضعفون مشارق الا رض ومغاربها التى باركنا فيها).
يعنى , حكومت بنى اسرائيل بر سراسر سرزمين فراعنه گسترده شد.
سـپـس مـى گـويـد: ((وعـده نـيك پروردگار تو در زمينه پيروزى بنى اسرائيل ـبه خاطر صبر و استقامتى كه نشان دادند تحقق يافت )) (وتمت كلمة ربك الحسنى على بنى اسرائيل بما صبروا).
و در پايان آيه اضافه مى كند كه : ((ما قصرهاى زيباى فرعون و فرعونيان وكاخهاى مجلل و بناهاى پـرزرق و بـرق و جالب آنها و همچنان باغات پرشكوهشان را نابود ساختيم )) (ودمرنا ما كان يصنع فرعون وقومه وما كانوا يعرشون ).
(آيه ).
پيشنهاد بت سازى به موسى !.
در اينجا به قسمت حساس ديگرى از سرگذشت بنى اسرائيل كه به دنبال پيروزى آنها بر فرعونيان واقـع شـد, اشـاره شده است , نخست مى گويد: ((مابنى اسرائيل را از دريا (رود عظيم نيل ) عبور داديم )) (وجاوزنا ببنى اسرائيل البحر).
((امـا در مـسـير خود به قومى برخورد كردند كه با خضوع و تواضع , اطراف بتهاى خود را گرفته بودند)) (فاتوا على قوم يعكفون على اصنام لهم ).
افـراد جـاهـل و بيخبر آنچنان تحت تاثير اين صحنه قرار گرفتند كه بلافاصله نزد موسى آمدند و ((گـفتند: اى موسى ! تو, هم براى ما معبودى قرار بده همانطوركه آنها معبودانى دارند)) ! (قالوا يا موسى اجعل لنا الها كما لهم آلهة ).
مـوسـى (ع ) از اين پيشنهاد جاهلانه و نابخردانه , بسيار ناراحت شد, به آنها روكرد و ((گفت : شما جمعيت جاهل و بى خبرى هستيد)) ! (قال انكم قوم تجهلون )چرا كه سرچشمه بت پرستى , جهل و نادانى بشر است .
(آيـه ) در ايـن آيـه مـى خوانيم كه موسى (ع ) براى تكميل سخن خود به بنى اسرائيل گفت : ((اين جـمـعـيـت بـت پـرست را كه مى بينيد, كارشان به هلاكت مى انجامد و عملشان باطل و بى اساس است )) (ان هؤلا متبر ما هم فيه وباطل ماكانوا يعملون ).
يعنى , هم عملشان بيهوده و رنجهايشان بى نتيجه است و هم سرانجام يك قوم بت پرست و مشرك , به هلاكت و نابودى مى كشد.
(آيه ) و باز براى تاكيد اضافه كرد: ((آيا غير از خدا معبودى براى شمابطلبم ! همان خدايى كه شما را بر جهانيان (مردم عصر خود) برترى داد)) (قال اغيراللّه ابغيكم الها وهو فضلكم على العالمين ).
(آيه ) در اين آيه خداوند يكى از نعمتهاى بزرگ خود را به بنى اسرائيل ,يادآور مى شود, تا با توجه به ايـن نـعـمت بزرگ حس شكرگزارى در آنها تحريك گردد, و بدانند شايسته پرستش و خضوع و عبادت , تنها ذات پاك اوست .
نـخـست مى گويد: ((به خاطر بياوريد هنگامى كه شما را از چنگال آل فرعون نجات داديم آنها كه مـرتبا شما را شكنجه مى دادند و مجازات مى كردند)) (واذانجيناكم من آل فرعون يسومونكم سؤ العذاب ).
سـپـس ايـن عـذاب و شـكـنـجـه مـسـتمر را چنين شرح مى دهد كه آنها ((پسران شمارا به قتل مى رسانيدند, و زنان و دخترانتان را (براى خدمتگزارى و بردگى ) زنده نگه مى داشتند)) (يقتلون ابناكم ويستحيون نساكم ).
((و در اين , آزمايش بزرگى از ناحيه خداوند براى شما بود)) (وفى ذلكم بلا من ربكم عظيم )نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
ظـاهر جمله ((ساوريكم دار الفاسقين )) (به زودى خانه فاسقان را به شما نشان مى دهم ) اين است كه منظور از آن , دوزخ مى باشد, كه قرارگاه كسانى است كه ازاطاعت فرمان خدا و انجام وظائف خويش خارج شده اند.
(آيه ).
سرنوشت متكبران ـ.
بحثى كه از اين آيه و آيه بعد آمده است در حقيقت يك نوع نتيجه گيرى ازآيات گذشته در زمينه سرنوشت فرعون و فرعونيان و سركشان بنى اسرائيل است ,نخست مى فرمايد: ((به زودى كسانى را كه در زمين , به غير حق تكبر ورزيدند ازآيات خود, منصرف مى سازيم )) (ساصرف عن آياتى الذين يتكبرون فى الا رض بغيرالحق ).
سـپـس بـه سـه قـسـمت از صفات اين گونه افراد ((متكبر و سركش )) و چگونگى ((سلب توفيق حـق پـذيـرى )) از آنـها اشاره كرده , مى فرمايد: ((و آنها اگر تمام آيات ونشانه هاى الهى را ببينند, ايمان نمى آورند)) ! (وان يروا كل آية لا يؤمنوا بها).
((و نـيـز اگر راه راست و طريق درست را مشاهده كنند, انتخاب نخواهند كرد))(وان يروا سبيل الرشد لا يتخذوه سبيلا ).
و بـه عـكـس ((اگـر راه منحرف و نادرست را ببينند, آن را راه خود انتخاب مى كنند)) (وان يروا سبيل الغى يتخذوه سبيلا ).
بعد از ذكر اين صفات سه گانه كه همگى حكايت از انعطاف ناپذيريشان دربرابر حق مى باشد, اشاره به دليل آن كرده , مى گويد: ((اينها همه به خاطر آن است كه آيات ما را تكذيب كردند و از آن غافل بودند)) (ذلك بانهم كذبوا بياتنا وكانوا عنهاغافلين ).
(آيـه ) ايـن آيـه كـيفر چنين اشخاصى را بيان كرده , مى گويد: ((آنها كه آيات ما را تكذيب كنند و لـقاى رستاخيز را منكر شوند اعمالشان بكلى حبط و نابودمى گردد)) (والذين كذبوا بياتنا ولقا الا خرة حبطت اعمالهم ).
و در پـايان آيه چنين اضافه مى كند: اين سرنوشت براى آنها, جنبه انتقامى ندارد, اين نتيجه اعمال خـود آنـهـاسـت , بلكه عين اعمال آنهاست كه در برابرشان مجسم شده , ((آيا آنها جز اعمالى را كه انجام مى دادند, جزا داده مى شوند)) ؟ (هل يجزون الا ما كانوا يعملون ).
ايـن آيه يكى ديگر از آياتى است كه دليل بر تجسم اعمال , و حضور خوداعمال نيك و بد در قيامت مى باشد.
(آيه ).
آغاز گوساله پرستى يهود:.
در ايـن آيات , يكى از حوادث اسفناك و در عين حال تعجب آورى بود كه بعداز رفتن موسى (ع ) به مـيـقات در ميان بنى اسرائيل رخ داد, بازگو شده است و آن جريان گوساله پرستى آنهاست كه به دست شخصى به نام ((سامرى )) و با استفاده اززيورآلات بنى اسرائيل ,انجام گرفت .
نخست چنين مى گويد: ((قوم موسى (ع ) بعد از رفتن او به ميقات , اززينت آلات خود گوساله اى كـه تنها جسد بى جانى بود با صداى مخصوص گاوبراى خود انتخاب كردند)) (واتخذ قوم موسى من بعده من حليهم عجلا جسدا له خوار).
سـپـس قرآن به عنوان سرزنش آنها مى گويد: ((آيا آنها نمى ديدند كه (آن گوساله ) با آنان سخن نمى گويد و به راه راست راهنمائيشان نمى كند ؟! (الم يروا انه لا يكلمهم ولا يهديهم سبيلا ).
يعنى , يك معبود واقعى حداقل بايد نيك و بد را بفهمد و توانايى بر راهنمايى وهدايت پيروان خود داشـتـه باشد, با عبادت كنندگان خويش , سخن بگويد و آنها رابه راه راست هدايت كند و طريقه عبادت را به آنها بياموزد.
آنها در حقيقت به خودشان ظلم و ستم كردند, لذا در پايان آيه مى فرمايد
(گوساله را معبود خود انتخاب كردند و ظالم و ستمگر بودند)) (اتخذوه وكانواظالمين ).
(آيـه ) ولـى بـا مـراجـعت موسى , بنى اسرائيل به اشتباه خود پى بردند ((وهنگامى كه حقيقت به دسـتـشـان افتاد, و ديدند گمراه شدند گفتند: اگر پروردگار ما به ما رحم نكند و ما را نبخشد بـطـور مـسـلـم از زيانكاران خواهيم بود)) (ولما سقط فى ايديهم وراوا انهم قد ضلوا قالوا لئن لم يرحمنا ربنا ويغفرلنا لنكونن من الخاسرين ).
چگونه گوساله طلايى صدا كرد؟.
جـمعى از مفسران معتقدند كه سامرى با اطلاعاتى كه داشت , لوله هاى مخصوصى در درون سينه گـوساله طلايى كار گذاشته بود كه هواى فشرده از آن خارج مى شد و از دهان گوساله , صدايى شبيه صداى گاو بيرون مى آمد!.
(آيه ).
عكس العمل شديد در برابر گوساله پرستان !.
در ايـن آيـه و آيـه بـعـد مـاجـراى درگـيرى موسى (ع ) با گوساله پرستان به هنگام بازگشت از ميعادگاه , كه در آيه قبل تنها اشاره اى به آن شده بود تشريح گرديده .
نـخـسـت مـى گـويد: ((هنگامى كه موسى خشمناك و اندوهگين به سوى قوم خود بازگشت (و صـحنه زننده و نفرت انگيز گوساله پرستى را مشاهده نمود) به آنهاگفت بد جانشينانى براى من بوديد و آيين مرا ضايع كرديد)) (ولما رجع موسى الى قومه غضبان اسفا قال بئسمـا خلفتمونى من بعدى ).
سپس موسى (ع ) به آنها گفت : ((آيا در فرمان پروردگار خود, عجله نموديد))(اعجلتم امر ربكم ) .
منظور اين است كه شما در برابر فرمان خدا نسبت به تمديد مدت سى شب به چهل شب , عجله به خرج داديد و در قضاوت شتاب نموديد, نيامدن مرا دليل برمرگ و يا خلف وعده گرفتيد.
موسى (ع ) در اينجا بايد خشم شديد خود را آشكار سازد, در غير اين صورت بازگشت آنها به آسانى ممكن نبود.
قـرآن عكس العمل شديد موسى (ع ) را در برابر اين صحنه و در اين لحظات بحرانى و توفانى چنين بـازگو مى كند: ((موسى بى درنگ الواح تورات را از دست خود بيفكند (و به سراغ برادرش هارون رفـت ) و سـر و ريـش او را گرفت و به سوى خود كشيد)) ! (والقى الا لواح واخذ براس اخيه يجره اليه ).
در حـقـيقت اين واكنش از يك سو روشنگر حال درونى موسى (ع ) و التهاب وبى قرارى و ناراحتى شـديـد او در بـرابـر بـت پـرستى و انحراف آنها بود, و از سوى ديگروسيله مؤثرى براى تكان دادن مغزهاى خفته بنى اسرائيل و توجه دادن آنها به زشتى فوق العاده اعمالشان .
سپس قرآن مى گويد: هارون براى برانگيختن عواطف موسى (ع ) و بيان بى گناهى خود ((گفت : فرزند مادرم ! اين جمعيت نادان مرا در ضعف و اقليت قراردادند آنچنان كه نزديك بود مرا به قتل برسانند (بنابراين من بى گناهم بى گناه ) كارى نكن كه دشمنان به شماتت من برخيزند و مرا در رديف اين جمعيت ظالم و ستمگرقرار مده )) (قال ابن ام ان القوم استضعفونى وكادوا يقتلوننى فلا تشمت بى الا عداولا تجعلنى مع القوم الظالمين ).
(آيـه ) آتـش خـشـم مـوسـى كـمى فرونشست و به درگاه پروردگار متوجه شدو ((عرض كرد: پروردگارا ! من و برادرم را بيامرز و ما را در رحمت بى پايانت داخل كن , تو مهربانترين مهربانانى )) (قال رب اغفرلى ولا خى وادخلنا فى رحمتك وانت ارحم الراحمين ).
تقاضاى بخشش و آمرزش براى خود و برادرش نه به خاطر آن است كه گناهى از آنها سرزده بلكه يك نوع خضوع به درگاه پروردگار و بازگشت به سوى او و ابرازتنفر از اعمال زشت بت پرستان و هـمـچـنـيـن سرمشقى است براى همگان تا فكر كنندجايى كه موسى و برادرش كه انحرافى پيدا نكرده بودند چنين تقاضايى از پيشگاه خدا كنند, ديگران بايد حساب خود را برسند.
(آيـه ) واكنش شديد موسى (ع ) سرانجام كار خود را كرد, وگوساله پرستان بنى اسرائيل كه اكثريت قـوم را تـشكيل مى دادند از كار خود پشيمان شدند ولى براى اين كه تصور نشود تنها اين ندامت و پـشـيـمـانـى بـراى توبه آنها از چنين گناه عظيمى كافى بوده است , قرآن چنين اضافه مى كند: ((كسانى كه گوساله را معبود خودانتخاب كردند به زودى خشم پروردگار و ذلت در ندگى اين جـهـان بـه آنـها خواهدرسيد)) (ان الذين اتخذوا العجل سينالهم غضب من ربهم وذلة فى الحيوة الدنيا).
و نيز براى اين كه تصور نشود اين قانون اختصاصى به آنها دارد, اضافه مى كند: ((همه كسانى را كه افترا (بر خدا) مى بندند اين چنين كيفر مى دهيم )) (وكذلك نجزى المفترين ).
(آيه ) در اين آيه اين موضوع را تكميل كرده , و به صورت يك قانون كلى چنين مى گويد: ((اما آنها كه اعمال بدى انجام دهند, سپس توبه كنند (و شرايط توبه همگى انجام گيرد) و ايمان خود را به خـدا تـجـديـد نـمـايند و از هرگونه شرك ونافرمانى باز گردند, پروردگار تو بعد از آن (آنها را مـى بخشد, او) بخشنده و مهربان است )) (والذين عملوا السيئات ثم تابوا من بعدها وآمنوا ان ربك من بعدها لغفوررحيم ).
(آيـه ) در ايـن آيـه مـى گـويد: ((هنگامى كه آتش خشم موسى فرو نشست (وآن نتيجه اى را كه انـتـظـار داشـت گـرفت ) دست كرد و الواح تورات را از زمين برداشت , الواحى كه نوشته هاى آن سراسر هدايت و رحمت بود (اما هدايت ورحمت ) براى كسانى كه احساس مسؤوليت مى كردند و از خـدا مـى تـرسـيـدند و دربرابر فرمانش تسليم بودند)) (ولما سكت عن موسى الغضب اخذ الا لواح وفى نسختها هدى ورحمة للذين هم لربهم يرهبون ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment