Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #286
    تفسير:.
    دو گروه متخاصم در برابر هم !.
    در آيـات گذشته به گروه مؤمنان و طوائف مختلفى از كفار اشاره شده بود, ومخصوصا آنها را به صـورت شـش گروه بيان كرد, در اينجا مى فرمايد: ((اين دو دسته (مؤمنان و غيرمؤمنان ) درباره پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند)) (هذان خصمان اختصموا فى ربهم ).
    سپس چهار نوع مجازات كافرانى را كه دانسته و آگاهانه حق را انكار كردندبيان مى كند:.
    نخست از لباس آنها شروع كرده , مى گويد: ((پس كسانى كه كافرشدند لباسهايى از آتش براى آنها بريده مى شود)) (فالذين كفروا قطعت لهم ثياب من نار).
    اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه واقعا قطعاتى از آتش به صورت لباس براى آنها بريده و دوخته مى شود! و يا كنايه از اين باشد كه آتش دوزخ از هرسو آنها را مانند لباس احاطه مى كند.
    ديـگـر ايـن كـه : ((مايع سوزان و جوشان حميم دوزخ بر سر آنها ريخته مى شود))(يصب من فوق رؤسهم الحميم ).
    (آيـه )ـو ايـن آب سـوزان و جـوشان در بدن آنها آن چنان نفوذ مى كند كه ((هم درونشان را ذوب مى نمايد و هم پوستها و برونشان ) را))! (يصهر به ما فى بطونهم والجلود).
    (آيه )ـسوم اين كه : ((تازيانه ها يا گرزهايى از آهن سوزان براى آنها آماده است )) (ولهم مقامع من حديد).
    (آيه )ـو ((هرگاه بخواهند از دوزخ و غم و اندوههاى آن خارج شوند آنهارا به آن باز مى گردانند, و (بـه آنـان گفته مى شود) بچشيد عذاب سوزان را))! (كلماارادوا ان يخرجوا منها من غم اعيدوا فيها وذوقوا عذاب الحريق ).
    و اين چهارمين مجازات آنهاست .
    (آيـه )ـايـن آيه و آيه بعد حال مؤمنان صالح را بيان مى كند تا از طريق مقايسه , وضع هر دو گروه كـامـلا مـشخص شود, و در اينجا پنج نوع پاداش آنها رابازگو كرده , نخست مى گويد: ((خداوند كـسـانى را كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند در باغهايى از بهشت وارد مى كند كه از زير درختانش نهرها جارى است ))(ان اللّه يدخل الذين آمنوا وعملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الا نهار).
    گـروه اول در شـعله هاى آتش سوزان غوطه ورند و اينها در باغهاى بهشت دركنار نهرهاى جارى آرميده اند.
    سـپـس بـه زيـنـت و لـباس آنها پرداخته , مى گويد: ((آنها با دستبندهايى از طلا ومرواريد زينت مـى يـابند و لباسشان در آنجا از حرير است )) (يحلون فيها من اساورمن ذهب ولؤلؤا ولباسهم فيها حرير).
    و ايـن دو پـاداش ديـگـر آنهاست و اگر در اين جهان از پوشيدن اين گونه لباسهاو زينتها ممنوع بودند به خاطر آن بود كه مايه غرور و غفلت مى شد و سبب محروميت گروه ديگر مى گشت , ولى در آنجا كه اين مسائل مطرح نيست اين ممنوعيتها برداشته مى شود و جبران مى گردد.
    (آيه )ـو بالاخره چهارمين و پنجمين موهبتى كه خدا به آنها ارزانى مى دارد و صرفا جنبه روحانى دارد اين است كه آنها ((به سخنان پاكيزه هدايت مى شوند)) (وهدوا الى الطيب من القول ) سخنانى روح پـرور, و جـمـلـه هـاو الـفاظى نشاطفرين و كلماتى پر از صفا و معنويت كه روح را در مدارج كمال سير مى دهد.
    و هـمچنين ((به سوى راه خداوند حميد و شايسته ستايش هدايت مى گردند))(وهدوا الى صراط الحميد) راه شناسايى خدا و نزديك شدن معنوى و روحانى به قرب جوار او, راه عشق و عرفان .
    آرى ! خـداونـد مـؤمنان را با هدايت كردن به سوى اين معانى به آخرين درجه لذات روحانى سوق مى دهد.
    (آيه )ـ.
    مانعان خانه خدا!.
    در آيـات گذشته سخن از كفار بطور مطلق درميان بود, ولى در اين آيه اشاره به گروه خاصى از آنـان شـده اسـت كـه داراى تخلفات و گناهان سنگين مخصوصا دررابطه با ((مسجدالحرام )) و ((مراسم پرشكوه حج )) هستند.
    نـخست مى گويد: ((كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا, جلوگيرى مى كنند )) (ان الذين كفروا ويصدون عن سبيل اللّه ).
    هـمچنين مردم با ايمان را ((از (كانون بزرگ توحيد) مسجدالحرام باز مى دارند,همان مركزى كه آن را بـراى همه مردم يكسان قرار داده ايم , چه آنها كه در آن سرزمين زندگى مى كنند و چه آنها كـه از نـقـاط دور به سوى آن مى آيند)) مستحق عذابى دردناكند (والمسجد الحرام الذى جعلناه للناس سوا العاكف فيه والباد).
    ((و هركس بخواهد در اين سرزمين از طريق حق منحرف گردد, و دست به ظلم و ستم بيالايد ما از عذاب دردناك به او مى چشانيم )) (ومن يرد فيه بالحاد بظلم نذقه من عذاب اليم ).
    در واقع اين گروه از كافران علاوه بر انكار حق , مرتكب سه جنايت بزرگ شده اند:.
    1ـ جلوگيرى از راه خدا و ايمان و طاعت او.
    2ـ جلوگيرى از عبادت كنندگان و زوارخانه خدا و قرار دادن امتيازى براى خود.
    3ـ در اين سرزمين مقدس دست به ظلم و گناه و الحاد مى زنند.
    (آيه )ـ.
    دعوت عام براى حج !.
    به تناسب بحثى كه در آيه گذشته پيرامون مسجدالحرام و زائران خانه خدا آمد در اينجا نخست به تـاريـخچه بناى كعبه به دست ابراهيم خليل (ع ) و سپس مساله وجوب حج , و فلسفه آن , و بخشى ازاحكام اين عبادت بزرگ اشاره مى كند, ابتدا از داستان تجديد بناى كعبه شروع كرده , مى گويد: ((و (بـه خـاطر بياور) زمانى را كه محل خانه كعبه رابراى ابراهيم آماده ساختيم )) تا در آن مكان اقدام به بناى خانه كعبه كند (واذ بوانالا برهيم مكان البيت ).
    مـنـظور از ((بوانا)) اين است كه خداوند مكان خانه كعبه را كه در زمان آدم ساخته شده بود و در طـوفـان نـوح ويـران و آثارش محو گشته بود به ابراهيم (ع )نشان داد, توفانى وزيد و خاكها را به عـقب برد و پايه هاى خانه آشكار گشت , ياقطعه ابرى آمده و در آنجا سايه افكند, و يا به هر وسيله ديـگـر خـداونـد مـحل اصلى خانه را براى ابراهيم معلوم و آماده ساخت , و او با هميارى فرزندش اسماعيل آن راتجديد بنا نمود.
    سپس اضافه مى كند, هنگامى كه خانه آماده شد به ابراهيم خطاب كرديم :اين خانه را كانون توحيد كـن , و ((چـيـزى را شـريـك مـن قرار مده , و خانه ام را براى طواف كنندگان و قيام كنندگان و ركـوع كـنـنـدگـان و سـجـودكـنندگان پاك كن )) (ان لا تشرك بى شيئا وطهر بيتى لطائفين والقائمين والركع السجود).
    در حقيقت ابراهيم (ع ) مامور بود خانه كعبه و اطراف آن را از هرگونه آلودگى ظاهرى و معنوى و هـرگـونـه بـت و مـظـاهـر شرك پاك و پاكيزه دارد, تابندگان خدا دراين مكان پاك جز به خدا نـيـنـديـشـنـد, و مـهمترين عبادت اين سرزمين را كه طواف ونماز است در محيطى پيراسته از هرگونه آلودگى انجام دهند.
    (آيه )ـبعد از آماده شدن خانه كعبه براى عبادت كنندگان , خدا به ابراهيم (ع ) دستور مى دهد: ((و مـردم را دعـوت عـمومى به حج كن , تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر از هر راه دورى به سوى تو بيايند)) (واذن فى الناس بالحج ياتوك رجالا وعلى كل ضامر ياتين من كل فج عميق ).
    در روايتى مى خوانيم : ((هنگامى كه ابراهيم چنين دستورى را دريافت داشت عرض كرد: خداوندا! صـداى مـن به گوش مردم نمى رسد, اما خدا به اوفرمود: ((عليك الا ذان وعلى البلا غ !;Š تو اعلام كن و من به گوش آنهامى رسانم ))!.
    (آيـه )ـدر ايـن آيـه در يـك عـبـارت بسيار فشرده و پرمعنى به فلسفه هاى مختلف حج پرداخته , مـى فرمايد: آنها به اين سرزمين مقدس بيايند ((تا منافع خويش را با چشم خود ببيند)) (ليشهدوا منافع لهم ).
    كـلـمـه ((منافع )) تمام منافع و بركات معنوى و نتايج مادى , فوائد فردى واجتماعى , فلسفه هاى سياسى و اقتصادى و اخلاقى همه را شامل مى شود.
    آرى ! بـايـد مـسـلمانان از همه نقاط جهان از ميان تمام قشرها به آنجا رو آورند تاشاهد و ناظر اين منافع باشند.
    سـپـس اضـافـه مـى كـنـد: و آنـهـا بيايند و قربانى كنند ((و نام خدا را در ايام معينى (كه از دهم ذى الـحـجه شروع و به سيزدهم پايان مى يابد) بر چهارپايانى كه به آنهاروزى داده است (به هنگام ذبح ) ببرند)) (ويذكروا اسم اللّه فى ايام معلومات على ما رزقهم من بهيمة الا نعام ).
    اشـاره بـه ايـن كه آنها هميشه از جمله به هنگام ذبح قربانى تمام توجهشان به خدا و قبول درگاه اوست و استفاده از گوشت آن تحت الشعاع آن قرار دارد.
    قـربـانـى كـردن حـيـوانـات در حقيقت رمزى است براى آمادگى براى قربانى شدن درراه خدا, هـمـان گونه كه در سرگذشت ابراهيم (ع ) و اسماعيل (ع ) و قربانى اوآمده است , آنها با اين عمل اعلام مى كنند كه در راه او آماده هرگونه ايثارند حتى بذل جان .
    بـه هـر حال قرآن با اين گفتار برنامه شرك آلود بت پرستان را نفى مى كند كه به هنگام قربانى نام بتها را مى بردند, و اين مراسم توحيدى را به شرك آلوده مى ساختند.
    و در پايان آيه مى فرمايد: ((پس از گوشت حيوانات قربانى , هم خودتان بخوريد و هم بينوايان فقير را اطعام نماييد)) (فكلوا منها واطعموا البائس الفقير).
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #287
      (آيه )ـ.
      بخش مهم ديگرى از مناسك حج :.
      در تـعقيب بحثهايى كه پيرامون مناسك حج در آيات پيشين گذشت , در اينجابه بخش ديگرى از ايـن مـنـاسـك اشـاره كرده , نخست چنين مى گويد: ((بعد از آن بايدآلودگيها (و زوائد بدن ) را برطرف سازند)) (ثم ليقضوا تفثهم ).
      ((و به نذرهاى خود وفا كنند)) (وليوفوا نذورهم ).
      ((و بر گرد خانه گرامى كعبه , طواف كنند)) (وليطوفوا بالبيت العتيق ).
      منظور از ((طواف )) در اينجا ((طواف نسا)) است .
      (آيه )ـاين آيه به عنوان يك جمع بندى اشاره به بحثهاى آيات گذشته كرده , مى گويد: برنامه حج و مناسك آن ((اين است )) كه گفته شد (ذلك ).
      بـعـد براى تاكيد بر اهميت وظائفى كه بيان گرديد اضافه مى كند: ((و هركس برنامه هاى الهى را بزرگ بشمرد و احترام آنها را حفظ كند براى او نزد پروردگارش بهتر است )) (ومن يعظم حرمات اللّه فهو خير له عند ربه ).
      ((حـرمـات )) در ايـنـجـا اشـاره به ((اعمال و مناسك حج )) است و ممكن است احترام خانه كعبه خصوصا و حرم مكه عموما نيز بر آن افزوده شود.
      سـپـس به تناسب احكام ((احرام )) به حلال بودن چهارپايان اشاره كرده ,مى گويد: ((و چهارپايان (هـمـچون شتر و گاو و گوسفند) بر شما حلال شده است ,مگر آنچه بر شما خوانده مى شود)) و دستور منعش صادر خواهد گشت (واحلت لكم الا نعام الا ما يتلى عليكم ).
      در پـايـان ايـن آيه دو دستور ديگر در رابطه با مراسم حج و مبارزه با سنتهاى جاهليت بيان كرده , مى گويد: ((پس از پليديها (يعنى ) از بتها اجتناب كنيد)) (فاجتنبواالرجس من الا وثان ).
      دستور دوم اين است كه : ((از سخن باطل و بى اساس بپرهيزيد)) (واجتنبواالقول الزور).
      آيـه فـوق اشـاره بـه كـيـفيت ((لبيك )) گفتن مشركان در مراسم حج در جاهليت است زيرا آنها ((لبيك )) را كه آئينه تمام نماى توحيد و يگانه پرستى است آن چنان تحريف كرده بودند كه مشتمل بر زننده ترين تعبيرات شرك آلود شده بود.
      ولى توجه آيه به اعمال مشركان مانع از كلى بودن مفهوم آن كه پرهيز ازهرگونه بت درهر شكل و صورت , و پرهيز از هر گفتار باطل به هر نوع و كيفيت است نمى باشد.
      (آيـه )ـاز آنـجا كه در آيه قبل تاكيد روى مساله توحيد و اجتناب از هرگونه بت و بت پرستى شده بود, در اينجا نيز همين مساله مهم را دنبال كرده , مى گويد:.
      مراسم حج و گفتن لبيك را در حالى انجام دهيد كه : ((قصد و برنامه شماخالص براى خدا باشد, و هيچ گونه شركى در آن راه نيابد)) (حنفا للّه غيرمشركين به ).
      آيـه فـوق مساله اخلاص و قصد قربت را به عنوان محرك اصلى در حج وعبادات بطوركلى يادآور مـى شـود, چرا كه روح عبادت همان اخلاص است واخلاص در صورتى است كه هيچ گونه انگيزه غيرخدايى و شرك در آن نباشد.
      سپس ترسيم بسيار گويا و زنده اى از وضع حال مشركان و سقوط و بدبختى ونابودى آنها مى كند و چـنـيـن مـى گـويـد: ((و كسى كه شريك براى خدا قرار دهد, گويى از آسمان سقوط كرده , و پـرنـدگـان در وسـط هـوا او را مـى ربايند (و هر قطعه از گوشت او در منقار پرنده مرده خوارى مى افتد) و يا (اگر از چنگال آنها به سلامت بگذرد)تندباد او را به جاى دوردستى پرتاب مى كند)) (ومن يشرك باللّه فكانما خر من السما فتخطفه الطير او تهوى به الريح فى مكان سحيق ).
      در حـقـيقت آسمان كنايه از ((توحيد)) است و شرك سبب سقوط از اين آسمان مى گردد, مسلما كسى كه از آسمان سقوط مى كند, قدرت تصميم گيرى را از دست مى دهد, با سرعت و شتابى كه هـر لـحـظه فزونى مى گيرد به سوى نيستى پيش مى رود و سرانجام در چنگال شيطان و هوى و هوسهاى سركش محو ونابود مى گردد.
      (آيـه )ـايـن آيـه بـار ديـگر يك جمع بندى روى مسائل حج و تعظيم شعائرالهى كرده , مى گويد: ((مطلب چنين است )) كه گفته شد (ذلك ).
      ((و هـر كـس شـعـائر الهى را بزرگ دارد و (به نشانه هاى آئين خدا و پرچمهاى اطاعت او) احترام بگذارد اين از تقواى دلهاست )) (ومن يعظم شعائر اللّه فانها من تقوى القلوب ).
      ((شعائر اللّه )) به معنى ((نشانه هاى پروردگار)) است كه شامل سرفصلهاى آئين الهى و برنامه هاى كـلـى و آنـچـه در نخستين برخورد با اين آيين چشمگير است و ازجمله مناسك حج مى باشد كه انسان را به ياد خدا مى اندازد.
      كوتاه سخن اين كه تمام آنچه در برنامه هاى دينى وارد شده و انسان را به يادخدا و عظمت آئين او مى اندازد شعائر الهى است و بزرگداشت آن نشانه تقواى دلهاست .
      (آيه )ـاز بعضى از روايات چنين استفاده مى شود كه گروهى از مسلمانان عقيده داشتند هنگامى كه شترى يا يكى ديگر از چهارپايان به عنوان قربانى تعيين مى شد و از راههاى دور و نزديك آن را با خـود بـه سوى احرامگاه , و از آنجا به سوى سرزمين مكه مى آوردند, نبايد بر آن مركب سوار شد, و نـبـايـد شـير آن را بدوشند و ازآن استفاده كنند, و بكلى آن را از خود جدا مى پنداشتند, قرآن اين تـفـكـر خـرافى رانفى كرده , مى گويد: ((در آن (حيوانات قربانى ) منافعى براى شماست تا زمان معينى [ روز ذبح آنها] فرا رسد)) (لكم فيها منافع الى اجل مسمى ).
      در پايان آيه در مورد سرانجام كار قربانى چنين مى گويد: ((سپس محل آن خانه قديمى و گرامى (كعبه ) است )) (ثم محلها الى البيت العتيق ).
      و به اين ترتيب مادام كه حيوانات مخصوص قربانى به محل قربانگاه نرسيده اند مى توان از آنها بهره گرفت و پس از وصول به قربانگاه بايد وظيفه قربانى كردن را در باره آنها انجام داد.
      (آيه )ـ.
      مخبتان را بشارت ده !.
      در ارتـباط با آيات گذشته و از جمله دستور قربانى ممكن است اين سؤال پيش آيد كه اين چگونه عـبادتى است كه در اسلام تشريع شده كه براى خدا و براى جلب رضاى او حيوانات را قربانى كنند مـگـر خـداوند نياز به قربانى دارد؟ و آيا اين كار در اديان ديگر نيز بوده است يا مخصوص مشركان بوده ؟.
      قـرآن براى روشن ساختن اين مطلب چنين مى گويد: اين منحصر به شمانيست كه مراسم ذبح و قـربـانـى بـراى خدا داريد ((براى هر امتى قربانگاهى قرار داديم تا نام خدا را (به هنگام قربانى ) بر چهارپايانى كه به آنها روزى داده ايم ببرند)) (ولكل امة جعلنا منسكا ليذكروا اسم اللّه على ما رزقهم من بهيمة الا نعام ).
      و لـذا در پـايـان آيه مى فرمايد: ((و خداى شما معبود واحدى است )) و برنامه اوهم برنامه واحدى است (فالهكم اله واحد).
      اكنون كه چنين است : ((در برابر (فرمان ) او تسليم شويد)) (فله اسلموا).
      ((و بـشـارت ده مـتـواضـعـان و تـسـلـيـم شوندگان (در برابر فرمانهاى پروردگار) را))(وبشر المخبتين ).
      (آيـه )ـدر ايـن آيـه صفات ((مخبتين )) (تواضع كنندگان ) را در چهار قسمت ـكه دو قسم جنبه معنوى و روانى دارد و دو قسمت جنبه جسمانى ـ توضيح مى دهد:.
      نـخـسـت مـى گـويـد: ((همانها كه چون نام خدا برده مى شود دلهايشان پر از خوف (پروردگار) مى گردد)) (الذين اذا ذكر اللّه وجلت قلوبهم ).
      نـه اين كه از غضب او بى جهت بترسند, و يا در رحمت او شك و ترديد داشته باشند, بلكه اين ترس بـه خـاطـر مسؤوليتهايى است كه بر دوش دارند و شايد در انجام آن كوتاهى كرده اند, اين ترس به خاطر درك مقام با عظمت خداست .
      ديگر اين كه : ((آنها در برابر حوادث دردناكى كه در زندگيشان رخ مى دهد صبرو شكيبايى پيش مى گيرند)) (والصابرين على ما اصابهم ).
      عـظـمـت حـادثـه هر قدر زياد و ناراحتى آن هر قدر سنگين باشد در برابر آن زانونمى زنند لب به كفران نمى گشايند و خلاصه ايستادگى مى كنند و پيش مى روند وپيروز مى شوند.
      سـوم و چـهارم اين كه : ((آنها نماز را برپا مى دارند و از آنچه به آنها روزى داده ايم انفاق مى كنند)) (والمقيمى الصلوة ومما رزقناهم ينفقون ).
      از يك سو ارتباطشان با خالق جهان محكم است و از سوى ديگر پيوندشان باخلق خدا مستحكم .
      (آيه )ـ.
      قربانى براى چيست ؟.
      بـاز در ايـنجا سخن از مراسم حج و شعائر الهى و مساله قربانى است , نخست مى گويد: ((شترهاى چاق و فربه را (در مراسم حج ) براى شما از شعائر الهى قرارداديم )) (والبدن جعلناها لكم من شعائر اللّه ).
      آنها از يك سو به شما تعلق دارند, و از سوى ديگر از شعائر و نشانه هاى خداوند در اين عبادت بزرگ هستند, چرا كه قربانى حج يكى از مظاهر روشن اين عبادت است .
      سپس اضافه مى كند: ((در آنها براى شما خير و بركت است )) (لكم فيها خير).
      از يـك سـو از گوشت آنها استفاده مى كنيد و ديگران را اطعام مى نمائيد و ازسوى ديگر به خاطر ايـن ايـثـار و گـذشت و عبادت پروردگار از نتائج معنوى آن بهره مند خواهيد شد و به پيشگاه او تقرب مى جوئيد.
      سـپس كيفيت قربانى كردن را در يك جمله كوتاه چنين بيان مى كند: ((نام خدارا (هنگام قربانى كردن ) در حالى كه به صف ايستاده اند بر آنها ببريد)) (فاذكروا اسم اللّه عليها صواف ).
      بـدون شـك ذكر نام خدا به هنگام ذبح حيوانات يا نحر كردن شتر كيفيت خاصى ندارد و هرگونه نام خدا را ببرند كافى است .
      مـنـظـور از واژه ((صواف )) اين است كه دو دست شتر قربانى را از مچ تا زانودر حالى كه ايستاده باشد با هم ببندند تا به هنگام نحر, زياد تكان به خود ندهد وفرار نكند.
      طـبيعى است هنگامى كه مقدارى خون از تن او مى رود دستهايش سست مى شود و به روى زمين مـى خـوابـد, و لـذا در ذيـل آيـه مى فرمايد: ((هنگامى كه پهلويشان آرام گرفت (و جان دادند) از گـوشـت آنـهـا بخوريد و مستمندان قانع وفقيران را نيز از آن اطعام كنيد)) (فاذا وجبت جنوبها فكلوا منها واطعموا القانع والمعتر).
      جـمله ((كلوا منها)) (از آن بخوريد) ظاهر در اين است كه واجب است ((حجاج )) چيزى از قربانى خود را نيز بخورند, و شايد اين براى رعايت مساوات ميان آنها و مستمندان باشد.
      سـرانـجـام آيـه را چنين پايان مى دهد: ((اين گونه ما آنها را مسخرتان ساختيم تاشكر خدا را به جا آوريد)) (كذلك سخرناها لكم لعلكم تشكرون ).
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #288
        و راسـتـى ايـن عـجـيب است حيوانى با آن بزرگى و قدرت و زور آن چنان تسليم است كه اجازه مى دهد انسانى پاهاى او را محكم ببندد, و او را نحر كند.
        (آيـه )ـاين آيه در واقع پاسخى است به اين سؤال كه خدا چه نيازى به قربانى دارد؟ و اصولا فلسفه قـربانى كردن چيست ؟ مگر اين كار نفعى به حال خدادارد مى فرمايد: ((نه گوشتها و نه خونهاى آنها هرگز به خدا نمى رسد)) (لن ينال اللّه لحومها ولا دماؤها).
        اصـولا خـدا نـيـازى به گوشت قربانى ندارد, او نه جسم است نه نيازمند, اووجودى است كامل و بى انتها از هر جهت .
        ((بلكه آنچه به او مى رسد تقوا و پرهيزكارى و پاكى اعمال شماست )) (ولكن يناله التقوى منكم ).
        به تعبير ديگر: هدف آن است كه شما با پيمودن مدارج تقوا در مسير يك انسان كامل قرار گيريد و روز به روز به خدا نزديكتر شويد, قربانى درس ايثار وفداكارى و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا به شما مى آموزد, و درس كمك به نيازمندان و مستمندان .
        اين تعبير كه ((خون آنها نيز به خدا نمى رسد)) ظاهرا اشاره به اعمال زشت اعراب جاهلى است كه هـرگاه حيوانى را قربانى مى كردند خون آن را بر سر بتها و گاه بر در و ديوار كعبه مى پاشيدند, و بعضى از مسلمانان ناآگاه بى ميل نبودند كه در اين برنامه خرافى از آنها تبعيت كنند, آيه فوق نازل شد و آنها را نهى كرد.
        سپس بار ديگر به نعمت تسخير حيوانات اشاره كرده , مى گويد: ((اين گونه (خداوند) چارپايان را مـسـخـر شـما كرد تا خدا را به خاطر اين كه شما را هدايت كرده بزرگ بشمريد و تكبير گوييد)) (كذلك سخرها لكم لتكبروا اللّه على ما هديكم ).
        هـدف نـهـايـى اين است كه به عظمت خدا آشنا شويد, و لذا در پايان آيه مى گويد: ((و بشارت ده نيكوكاران را)) (وبشر الـمحسنين ).
        آنها كه از اين نعمتهاى الهى در طريق اطاعت او بهره مى گيرند و وظائف خود را به نيكوترين وجه انجام مى دهند و مخصوصا از انفاق در راه خدا كوتاهى نمى كنند.
        (آيـه )ـو از آنجا كه مقاومت در برابر خرافات مشركان كه در آيات قبل به آن اشاره شد ممكن است آتـش خـشـم ايـن گـروه مـتعصب و لجوج را برانگيزد و سبب درگيريهاى كوچك و بزرگ شود خداوند در اين آيه مؤمنان را به كمك خود دلگرم ساخته , مى گويد: ((خداوند از كسانى كه ايمان آورده اند دفاع مى كند)) (ان اللّه يدافع عن الذين آمنوا).
        بـگـذار طـوائف و قـبـائل عـرب و يهود و نصارا و مشركان شبه جزيره دست به دست هم بدهند تا مؤمنان را تحت فشار قرار داده و به گمان خود نابود كنند, ولى خداوند وعده دفاع از آنها را داده است , وعده بقاى اسلام تا دامنه قيامت ! اين وعده الهى حكمى است جارى و سارى در تمام اعصار و قرون , مهم آن است كه مامصداق ((الذين آمنوا)) باشيم كه دفاع الهى به دنبال آن حتمى است .
        و در پـايـان آيـه مـوضع مشركان و هم مسلكان آنها را در پيشگاه خدا با اين عبارت روشن مى سازد ((خـداوند هيچ خيانكار كفران كننده اى را دوست ندارد))! (ان اللّه لا يحب كل خوان كفور) همانها كه براى خدا شريك قرار دادند, و حتى به هنگام گفتن ((لبيك )) تصريح به نام بتها نمودند.
        (آيه )ـ.
        نخستين فرمان جهاد:.
        هـنگامى كه مسلمانان در مكه بودند مشركان پيوسته آنها را آزار مى دادند, ومرتبا مسلمانان كتك خورده با سرهاى شكسته خدمت پيامبر(ص ) مى رسيدند وشكايت مى كردند (و تقاضاى اذن جهاد داشـتـند) اما پيامبر(ص ) به آن ها مى فرمود:صبر كنيد, هنوز دستور جهاد به من داده نشده تا اين كـه هـجرت شروع شد ومسلمين از مكه به مدينه آمدند, خداوند اين آيه را كه متضمن اذن جهاد است نازل كرد و اين نخستين آيه اى است كه درباره جهاد نازل شده .
        در آيـه قـبـل ذكر شد كه خداوند وعده دفاع از مؤمنان را داده , در اين آيه مى گويد: ((خداوند به كـسـانـى كه جنگ از طرف دشمنان بر آنها تحميل شده اجازه جهاد داده است , چرا كه آنها مورد ستم قرار گرفته اند)) (اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا).
        سـپـس ايـن اجـازه را بـا وعـده پيروزى از سوى خداوند قادر متعال تكميل كرده , مى فرمايد: ((و خداوند قدرت بر يارى كردن آنها را دارد)) (وان اللّه على نصرهم لقدير).
        شـمـا بـايـد آنـچـه در توان داريد در اين عالم اسباب به كار گيريد و در آنجا كه قدرت شما پايان مـى گـيـرد در انـتـظار يارى خدا باشيد, و اين همان برنامه اى بود كه پيامبر اسلام (ص ) در تمام مبارزاتش به كار مى گرفت و پيروز مى شد.
        (آيه )ـ.
        فلسفه تشريع جهادـ.
        سـپـس توضيح بيشترى در باره اين ستمديدگانى كه اذن دفاع به آنها داده شده است مى دهد, و مـنـطـق اسلام را در زمينه اين بخش از جهاد روشنتر مى سازد,مى گويد: ((همان كسانى كه به ناحق از خانه و شهر خود اخراج شدند)) (الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق ).
        ((جز اين كه مى گفتند: پروردگار ما خداوند يكتاست ))! (الا ان يقولوا ربنا اللّه ).
        سپس يكى از فلسفه هاى تشريع جهاد را اين چنين بازگو مى كند: ((و اگرخداوند بعضى از مردم را بـه وسيله بعضى ديگر دفع نكند ديرها و صومعه ها, ومعابد يهود و نصارا, و مساجدى كه نام خدا در آن بـسيار برده مى شود, ويران مى گردد)) (ولولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبيع وصلوات ومساجد يذكر فيها اسم اللّه كثيرا).
        اصولا هرگونه دعوت به خداپرستى بر ضد جبارانى است كه مى خواهندمردم همچون خدا آنها را بپرستند! و لذا اگر آنها فرصت پيدا كنند تمام اين مراكز را باخاك يكسان خواهند كرد.
        و در پايان آيه بار ديگر وعده نصرت الهى را تكرار و تاكيد كرده , مى گويد: ((وخداوند كسانى را كه يارى او كنند (و از آيين ) و مراكز عبادتش دفاع نمايند) يارى مى كند)) (ولينصرن اللّه من ينصره ).
        و بدون شك اين وعده خدا انجام شدنى است چرا كه ((او قوى و قادر وغيرقابل شكست است )) (ان اللّه لقوى عزيز).
        مدافعان خط توحيد تصور نكنند در اين ميدان مبارزه حق و باطل , و در برابرانبوه عظيم دشمنان سرسخت تنها و بدون تكيه گاهند.
        (آيه )ـاين آيه كه تفسيرى است در مورد ياران خدا كه در آيه قبل وعده يارى به آنها داده شده است چـنـيـن مـى گـويد: ((آنها كسانى هستند كه هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيم نماز را بر پا مى دارند و زكات را ادا مى كنند و امر به معروف و نهى از منكر مى نمايند)) (الذين ان مكناهم فى الا رض اقاموا الصلوة وآتوا الزكوة وامروا بالمعروف ونهوا عن المنكر).
        آنـهـا هـرگـز پـس از پـيـروزى , هـمـچـون خودكامگان و جباران , به عيش و نوش ولهو و لعب نـمـى پردازند, و در غرور و مستى فرو نمى روند, بلكه پيروزيها و موفقيتهارا نردبانى براى ساختن خـويـش و جـامعه قرار مى دهند ارتباطشان با خدا محكم و باخلق خدا نيز مستحكم است چرا كه ((صلوة )) (نماز) سمبل پيوند با خالق است , و((زكات )) رمزى براى پيوند با خلق , و امر به معروف و نـهـى از منكر پايه هاى اساسى ساختن يك جامعه سالم محسوب مى شود و در همين چهار صفت بـراى مـعـرفـى ايـن افـراد كافى است و در سايه آن ساير عبادات و اعمال صالح و ويژگيهاى يك جامعه با ايمان و پيشرفته فراهم است .
        و در پايان آيه مى فرمايد: ((و پايان همه كارها از آن خداست )) (وللّه عاقبة الا مور).
        يعنى , همان گونه كه آغاز هر قدرت و پيروزى از ناحيه خدا مى باشد سرانجام نيز تمام اينها به او باز مى گردد كه ((انا للّه وانا اليه راجعون )).
        در اين آيات به دو قسمت مهم از فلسفه هاى جهاد اشاره شده است .
        نخست جهاد ((مظلوم )) در برابر ((ظالم و ستمگر)) كه حق مسلم طبيعى وفطرى و عقلى اوست كه تن به ظلم ندهد, برخيزد و فرياد كند.
        ديـگـر جـهاد در برابر طاغوتهايى است كه قصد محو نام خدا را از دلها و ويران ساختن معابدى كه مركز بيدارى افكار است دارند.
        (آيـه )ـاز آنـجـا كه در آيات گذشته سخن از مشكلات طاقت فرسايى بود كه دشمنان اسلام براى مـؤمـنـان فـراهم ساخته بودند, در اين آيه از يك سو دلدارى به پيامبر(ص ) و مؤمنان مى دهد و از سـوى ديـگـر عاقبت شوم كافران را روشن ساخته ,مى گويد: ((و اگر تو را تكذيب كنند (غمگين مباش ) چرا كه پيش از آنها قوم نوح وعاد و ثمود, پيامبرانشان را تكذيب كردند)) (وان يكذبوك فقد كذبت قبلهم قوم نوح وعاد وثمود).
        (آيـه )ـ((و همچنين قوم ابراهيم و قوم لوط)) اين دو پيامبر بزرگ را تكذيب نمودند (وقوم ابرهيم وقوم لوط).
        (آيـه )ـ((و اصـحـاب مدين (قوم شعيب ) و نيز موسى (از سوى فرعونيان )تكذيب شد)) (واصحاب مدين وكذب موسى ).
        هـمـان گـونه كه اين مخالفتها و تكذيبها موجب سستى اين پيامبران بزرگ دردعوتشان به سوى توحيد و حق و عدالت نگشت , مسلما در روح پاك و پراستقامت تو نيز اثر نخواهد گذارد.
        ولـى ايـن كافران كوردل تصور نكنند براى هميشه مى توانند به اين برنامه هاى ننگين ادامه دهند: ((اما من (در گذشته ) به كافران مهلت دادم (تا امتحان خود را كاملابدهند, و بر آنها اتمام حجت شود, و غرق ناز و نعمت گردند) سپس آنها را زيرضربات مجازات گرفتم )) (فامليت للكافرين ثم اخذتهم ).
        ((ديدى چگونه (عمل آنها را) انكار نمودم )) و چگونه به آنان پاسخ گفتم ؟(فكيف كان نكير).
        نـعـمتهاى آنها را گرفتم و نقمت و بدبختى به آنها دادم , حياتشان را گرفتم ومرگ در عوض آن دادم .
        (آيـه )ـدر ايـن آيـه , چـگونگى مجازات خدا را كه در جمله قبل سربسته بودبطور گسترده بيان كـرده , مـى فرمايد: ((چه بسيار شهرها و آباديها كه ما آنها را هلاك كرديم در حالى كه آنها ظالم و ستمگر بودند)) (فكاين من قرية اهلكناها وهى ظالمة ).
        ((پس آنها بر سقفهاى خود فرو ريختند)) (فهى خاوية على عروشها).
        يعنى شدت حادثه به قدرى بود كه نخست سقفها فرو ريخت و بعد ديوارهابه روى سقفها!.
        ((و چـه بـسـيـار چاههاى پرآبى كه (صاحبانش نابود و) آبهايش در زمين فرو رفته بود و معطل و بى مصرف ماندند)) (وبئر معطلة )نه كسى از آنها آبى مى كشد و نه تشنه اى از آن سيراب مى گردد.
        ((و چه بسيار قصرهاى پرشكوه و كاخهاى سر به آسمان كشيده و به صورت زيبا گچكارى شده )) ويران گشتند و صاحبانش به ديار عدم شتافتند (وقصر مشيد).
        و به اين ترتيب هم مساكن پرزرق و برق و مستحكم آنها بى صاحب ماند و هم آبهايى كه مايه آبادى زمينهايشان بود.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #289
          (آيه )ـ.
          سير در ارض و بيدارى دلها:.
          از آنـجـا كـه در آيـات گـذشـتـه , سـخن از اقوام ظالم و ستمگرى بود كه خداوندآنها را به كيفر اعـمـالـشـان رسانيد و شهر و ديارشان را ويران ساخت , در اين آيه به عنوان تاكيد روى اين مساله مى گويد: ((آيا آنها سير در زمين نكردند تا دلهايى داشته باشند كه با آن حقيقت را درك كنند؟ يا گوشهاى شنوايى كه نداى حق را بشنوند))(افلم يسيروا فى الا رض فتكون لهم قلوب يعقلون بها او آ ذان يسمعون بها).
          آرى ! ويـرانـه هـاى كاخهاى ستمگران و مساكن ويران شده جباران و دنياپرستان كه روزى در اوج قدرت مى زيستند, هر يك در عين خاموشى هزار زبان دارند وبا هرزبانى هزاران نكته مى گويند.
          سـپـس بـراى ايـن كه حقيقت اين سخن آشكارتر گردد, قرآن مى گويد: چه بسيارند كسانى كه ظـاهرا چشم بيان و گوش شنوا دارند اما در واقع كوران و كرانند,((چرا كه چشمهاى ظاهر نابينا نـمـى شـود, بـلكه دلهايى كه در سينه ها جاى دارد,بينايى را از دست مى دهد)) (فانها لا تعمى الا بصار ولكن تعمى القلوب التى فى الصدور).
          در حـقـيـقـت آنـهـا كـه چـشـم ظاهرى خويش را از دست مى دهند, كور و نابينانيستند و گاه روشـن دلانـى هستند از همه آگاه تر, نابينايان واقعى كسانى هستند كه چشم قلبشان كور شده و حقيقت را درك نمى كنند!.
          لذا در روايتى از پيامبر(ص ) مى خوانيم : ((بدترين نابينايى , نابينايى دل است ))!.
          (آيه )ـدر اين آيه چهره ديگرى از جهالت و بى خبرى كوردلان بى ايمان راترسيم كرده , مى گويد: ((آنها با عجله از تو تقاضاى عذاب مى كنند)) و مى گويند: اگرراست مى گويى پس چرا مجازات الهى دامان ما را نمى گيرد؟ (ويستعجلونك بالعذاب ).
          در پـاسـخ به آنها بگو: زياد عجله نكنيد: ((خداوند هرگز از وعده خود تخلف نخواهد كرد))! (ولن يخلف اللّه وعده ).
          بـراى او يـك سـاعـت و يـك روز و يك سال فرق نمى كند: ((چرا كه يك روز درنزد پروردگار تو همانند هزار سال از سالهايى است كه شما مى شمريد)) (وان يوماعند ربك كالف سنة مما تعدون ).
          (آيه )ـدر اين آيه بار ديگر روى همان مساله اى كه در چند آيه قبل تكيه شده بود تاكيد مى كند وبه كـافـران لـجـوج اين چنين هشدار مى دهد: ((چه بسيار شهرهاو آباديها كه به آنها مهلت دادم در حـالى كه ستمگر بودند (مهلت دادم تا اين كه بيدارشوند و هنگامى كه بيدار نشدند باز هم مهلت دادم تا در ناز و نعمت فرو روند) اماناگهان آنها را زير ضربات مجازات گرفتم )) (وكاين من قرية امليت لها وهى ظالمة ثم اخذتها).
          آنـهـا نـيز مثل شما از دير شدن عذاب , شكايت داشتند و مسخره مى كردندوآن را دليل بر بطلان وعده پيامبران مى گرفتند.
          آرى ! ((هـمـه به سوى من باز مى گردند)) (والى المصير) و تمام خطوط به خدامنتهى مى شود و همه اين اموال و ثروتها مى ماند و وارث همه اوست .
          (آيـه )ـاز آنجا كه در آيات گذشته سخن از تعجيل كافران در عذاب الهى بود و اين مساله اى است كـه تـنها به مشيت ذات پاك خداوند مربوط مى شود و حتى پيغمبر(ص ) را در آن اختيارى نيست , ايـن آيه خطاب به پيامبر چنين مى گويد: ((بگو:اى مردم ! من تنها براى شما انذاركننده آشكارى هستم )) (قل يا ايها الناس انما انالكم نذير مبين ).
          (آيـه )ـاين آيه و آيه بعد چهره اى از مساله بشارت و چهره اى از انذار راترسيم مى كند و از آنجا كه هـمـواره رحـمـت واسـعه خدا بر عذاب و كيفرش پيشى دارد نخست از بشارت , سخن مى گويد: ((پـس كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آمرزش خدا و روزى پرارزشى در انتظار آنهاست )) (فالذين آمنواوعملوا الصالحات لهم مغفرة ورزق كريم ).
          نخست با آب آمرزش و مغفرت الهى شستشو داده و پاك مى شوند, خاطرى آسوده و وجدانى آرام از اين ناحيه پيدا مى كنند سپس مشمول انواع الطاف ونعمتهاى ارزشمند او مى گردند.
          ((رزق كريم )) مفهوم وسيعى دارد كه تمام نعمتهاى گرانبهاى معنوى و مادى راشامل مى شود.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #290
            (آيه )ـو در اين آيه اضافه مى كند: آنها كه در (محو) آيات ما تلاش كردند,و چنين مى پنداشتند كه مى توانند بر اراده حتمى ما غالب شوند, اصحاب دوزخند))(والذين سعوا فى آياتنا معاجزين اولئك اصحاب الجحيم ).
            (آيه )ـ.
            وسوسه هاى شياطين در تلاشهاى انبيا:.
            از آنـجـا كـه در آيـات گذشته سخن از تلاش و كوشش مشركان و كافران براى محو آيين الهى و استهزا و سخريه آنها نسبت به آن درميان بود, در اينجا هشدارمى دهد كه اين توطئه هاى مخالفان برنامه تازه اى نيست , هميشه اين القائات شيطانى در برابر انبيا بوده و هست .
            نـخست چنين مى گويد: ((و ما هيچ رسول و پيامبرى را پيش از تو نفرستاديم مگر اين كه هرگاه آرزو مـى كـرد (و طـرحـى براى پيشبرد اهداف الهى خود مى كشيد)شيطان , القائاتى در آن طرح مى كرد)) (وما ارسلنا من قبلك من رسول ولا نبي الا اذا تمنى القى الشيطان فى امنيته ).
            امـا خـداونـد پـيـامبر خود را در برابر هجوم اين القائات شيطانى تنهانمى گذاشت ((پس خداوند الـقـائات شيطان را از ميان مى برد, سپس آيات خود رااستحكام مى بخشيد)) (فينسخ اللّه ما يلقى الشيطان ثم يحكم اللّه آياته ).
            و اين كار براى خدا آسان است چرا كه ((خداوند دانا و حكيم مى باشد)) (واللّه عليم حكيم ) و از همه اين توطئه ها و نقشه هاى شوم باخبر است و طرز خنثى كردن آنها را به خوبى مى داند.
            (آيـه )ـولـى هـمواره اين توطئه هاى شيطانى مخالفان , ميدان آزمايشى براى آگاهان و مؤمنان و كـافران تشكيل مى داد, لذا در اين آيه اضافه مى كند: اين ماجراها ((براى اين بود كه خداوند القاى شيطان را آزمونى براى آنها كه در قلبشان بيمارى است و آنها كه سنگدلند قرار دهد)) (ليجعل ما يلقى الشيطان فتنة للذين فى قلوبهم مرض والقاسية قلوبهم ).
            ((و ظالمان (بيدادگر) در عداوت و مخالفت شديدى دور از حق قرارگرفته اند)) (وان الظالمين لفى شقاق بعيد).
            (آيـه )ـو نيز ((هدف از اين ماجرا اين بود آنها كه عالمند و آگاه (حق را ازباطل تشخيص دهند, و بـرنـامه هاى الهى را از القائات شيطانى جدا سازند و درمقايسه با يكديگر) بدانند كه آيين خدا حق اسـت , و از سـوى پـروردگـار تو است , درنتيجه به آن ايمان آورند و دلهايشان در برابر آن خاضع گردد)) (وليعلم الذين اوتواالعلم انه الحق من ربك فيؤمنوا به فتخبت له قلوبهم ).
            الـبـتـه خـدا اين مؤمنان آگاه و حق طلب را در اين مسير پرخطر تنها نمى گذاردبلكه ((خداوند افـرادى را كه ايمان آوردند به سوى صراط مستقيم هدايت مى كند))(وان اللّه لهاد الذين آمنوا الى صراط مستقيم ).
            (آيـه )ـدر تـعـقـيـب آيـات گـذشـته كه از تلاش و كوشش مخالفان براى محوآيات الهى سخن مى گفت در اينجا اشاره به ادامه اين تلاشها از ناحيه افراد متعصب و سرسخت مى كند.
            نخست مى گويد: ((كافران همواره در باره قرآن (و آيين توحيدى تو) در شك هستند, تا آن كه روز قـيامت بطور ناگهانى فرا رسد, يا عذاب روز عقيم [ روزى كه قادر به جبران گذشته نيستند] به سـراغـشـان آيد)) (ولا يزال الذين كفروا فى مرية منه حتى تاتيهم الساعة بغتة او ياتيهم عذاب يوم عقيم ).
            بـديـهـى اسـت منظور از ((كافران )) در اينجا همه آنها نيستند چرا كه بسيارى درادامه راه بيدار شـدنـد و به پيامبر(ص ) و صفوف پيوستند, منظور سران آنها و افرادلجوج و فوق العاده متعصب و كينه توزند كه هرگز ايمان نياوردند.
            (آيـه )ـسپس به حاكميت مطلقه پروردگار در روز رستاخيز اشاره , كرده مى گويد: ((حكومت و فرمانروايى در آن روز مخصوص خداست )) (الملك يومئذللّه ).
            الـبته اين اختصاص به روز قيامت ندارد, امروز و هميشه حاكم و مالك مطلق خداست , منتهى در صحنه قيامت بيش از هر زمان اين حقيقت آشكار مى گردد كه حاكم و مالك تنها اوست .
            و چـون مالك حقيقى اوست , حاكم حقيقى هم او خواهد بود, لذا ((اودر ميان همه انسانها (اعم از مؤمن و كافر) حكومت و داورى مى كند)) (يحكم بينهم ).
            و نـتيجه آن همان است كه قرآن به دنبال اين سخن فرموده : ((پس آنها كه ايمان آورده اند و عمل صـالـح انـجام داده اند در باغهاى پرنعمت بهشت قرار دارند))باغهايى كه همه مواهب در آن جمع اسـت و هر خير و بركتى كه بخواهند در آن موجود است (فالذين آمنوا وعملوا الصالحات فى جنات النعيم ).
            (آيـه )ـ((امـا آنـهـا كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند, عذاب خواركننده اى براى آنهاست )) (والذين كفروا وكذبوا با ياتنا فاولئك لهم عذاب مهين ).
            عـذابى كه آنها را پست و حقير مى كند و در برابر آن همه گردنكشيها و خودبرتربينيها و استكبار در برابر خلق خدا آنها را به پايينترين مرحله ذلت مى كشاند.
            (آيـه )ـو از آنـجـا كه در آيات گذشته سخن از مهاجرانى به ميان آمد كه ازخانه و كاشانه خود به خـاطـر نـام ((اللّه )) و حـمايت از آيين او بيرون رانده شدند, در اين آيه از آنها به عنوان يك گروه ممتاز ياد كرده , مى گويد: ((و كسانى كه در راه خداهجرت كردند, سپس شربت شهادت نوشيدند و يا به مرگ طبيعى از دنيا رفتندخداوند به همه آنها روزى نيكويى مى دهد (و از نعمتهاى ويژه اى بـرخـوردار مـى كـند)چرا كه او بهترين روزى دهندگان است )) (والذين هاجروا فى سبيل اللّه ثم قتلوااوماتوا ليرزقنهم اللّه رزقا حسنا وان اللّه لهو خير الرازقين ).
            بـعـضى از دانشمندان شان نزولى براى اين آيه ذكر كرده اند كه خلاصه اش چنين است : ((هنگامى كه مهاجران به مدينه آمدند بعضى از آنها به مرگ طبيعى ازدنيا رفتند, در حالى كه بعضى شربت شـهـادت نوشيدند, در اين هنگام گروهى تمام فضيلت را براى شهيدان قائل شدند, آيه فوق نازل شد و هر دو دسته را مشمول بهترين نعمتهاى الهى معرفى كرد, لذا بعضى از مفسران از اين تعبير چـنـيـن نـتـيـجه گرفتند كه مهم جان دادن در راه خداست چه از طريق شهادت باشد و چه از طريق مرگ طبيعى , هر كس براى خدا و در راه خدا بميرد مشمول ثواب شهيدان است .
            (آيه )ـو در اين آيه نمونه اى از اين رزق حسن را بازگو كرده , مى گويد(خداوند آنها را در محلى وارد مى كند كه از آن راضى و خشنود خواهند بود))(ليدخلنهم مدخلا يرضونه ).
            اگر در اين جهان از منزل و ماواى خود به ناراحتى تبعيد و اخراج شدندخداوند در جهان ديگر آنها را در منزل و ماوايى جاى مى دهد كه از هر نظر موردرضايت آنهاست .
            و در پـايـان مى فرمايد: ((و خداوند دانا و بردبار است )) (وان اللّه لعليم حليم ) ازاعمال بندگانش بـاخـبـر و در عـيـن حال بردبار است و در مجازات و كيفر عجله نمى كند تا مؤمنان در اين ميدان آزمايش پرورش يابند و آزموده شوند.
            آيه ـ شان نزول : در بعضى از روايات آمده است كه جمعى از مشركان مكه با مسلمانان روبرو شدند در حـالـى كـه فـقط دو شب به پايان ماه محرم باقى مانده بود, مشركان به يكديگر گفتند: ياران محمد(ص ) در ماه محرم دست به پيكارنمى زنند و جنگ را حرام مى دانند و به همين دليل حمله را آغـاز كـردند, مسلمانان نخست بااصرار از آنها خواستند كه در اين ماه حرام جنگ را آغاز نكنند, ولى آنهاگوش ندادند, ناچار براى دفاع از خود وارد عمل شدند و مردانه جنگيدند وخداوند آنها را پيروز كرد.
            تفسير:.
            پيروزمندان كيانند؟.
            در آيـات گـذشـته سخن از مهاجران فى سبيل اللّه بود و وعده هاى پاداش بزرگى كه خداوند در قيامت به آنها داده است .
            براى اين كه تصور نشود كه وعده الهى , مخصوص آخرت است در اين آيه سخن از پيروزى آنها ـدر سايه لطف الهى ـ در اين جهان مى گويد.
            مـى فـرمـايد: ((مساله چنين است و هر كس در برابر ستمى كه به او شده به همان اندازه دست به مـجـازات زنـد, سـپس بر او ظلم شود, خداوند او را يارى خواهد كرد)) (ذلك ومن عاقب بمثل ما عوقب به ثم بغى عليه لينصرنه اللّه ).
            اشاره به اين كه دفاع در مقابل ظلم و ستم , يك حق طبيعى است و هر كس مجاز است به آن اقدام كند.
            و از آنـجـا كه هميشه قصاص و مجازات بايد با عفو و رحمت , آميخته شودتا افرادى كه از كار خود پـشـيمان گشته اند و سر تسليم فرود آورده اند زير پوشش آن قرار گيرند در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند بخشنده و آمرزنده است )) (ان اللّه لعفو غفور).
            ايـن درست به آيات قصاص مى ماند كه از يك طرف به اولياى دم اجازه قصاص مى دهد, و از سوى ديـگـر دسـتـور عـفـو را بـه عـنوان يك فضيلت (در موردكسانى كه شايسته عفوند) در كنار آن مى گذارد.
            (آيـه )ـو از آنـجـا كـه وعـده نصرت و يارى هنگامى دلگرم كننده و مؤثر است كه از شخص قادر و تـوانـايـى بـوده باشد, لذا در اين آيه گوشه اى از قدرت بى پايان خدا را در پهنه عالم هستى چنين بـازگو مى كند: ((اين به خاطر آن است كه خداوندشب را در روز و روز را در شب داخل مى كند)) (ذلك بان اللّه يولج الليل فى النهارويولج النهار فى الليل ) دائما از يكى مى كاهد و طبق نظام معينى بر ديگرى مى افزايد, نظامى پايدار و كاملا حساب شده كه هزاران بلكه ميليونها سال برقراراست .
            و در پايان آيه مى گويد: ((و خداوند شنوا و بيناست )) (وان اللّه سميع بصير).
            تقاضاى كمك مؤمنان را مى شنود, و از حال و كار آنها آگاه است و در موقع لزوم , لطفش به يارى آنها مى شتابد, همان گونه كه از اعمال و نيات دشمنان حق باخبر است .
            (آيـه )ـدر ايـن آيـه كه در واقع دليلى است براى آنچه قبلا گذشت ,مى گويد: ((اين به خاطر آن اسـت كـه خداوند حق است , و آنچه را غير از او مى خوانندباطل است , و خداوند بلند مقام و بزرگ است )) (ذلك بان اللّه هو الحق وان مايدعون من دونه هو الباطل وان اللّه هو العلى الكبير).
            اگر مى بينيد لشكريان حق پيروز مى شوند, باطل عقب نشينى مى كند, لطف خدا به يارى مؤمنان مـى شـتـابد و كافران را تنها مى گذارد, به خاطر آن است كه آنهاباطلند و اينان حق , آنها برخلاف نظام عالم هستى هستند و سرنوشتشان فنا ونيستى است و اينها هماهنگ با قوانين جهان هستى .
            (آيه )ـ.
            نشانه هاى خدا در صحنه هستى !.
            در آيات گذشته , سخن از قدرت بى پايان خداوند و حقانيت او بود, در اينجانشانه هاى مختلفى از اين قدرت گسترده و حقانيت مطلقه را بيان مى كند.
            نـخـسـت مـى گويد: ((آيا نديدى كه خداوند از آسمان آبى فرستاد و زمين (خشكيده و مرده ) به واسطه آن سبز و خرم مى گردد))؟! (الم تر ان اللّه انزل من السما ما فتصبح الا رض مخضرة ).
            زمينى كه آثار حيات از او رخت بربسته بود و چهره اى عبوس و زشت و تيره داشت با نزول قطرات حيات بخش باران , زنده شد و آثار حيات در آن نمايان گشت و لبخند زندگى در چهره او آشكار.
            آرى ((خـداونـدى (كه به سادگى اين همه حيات و زندگى مى آفريند) لطيف وخبير است ))(ان اللّه لطيف خبير).
            خـداوند به مقتضاى لطفش باران را مى فرستد, و به مقتضاى خبير بودنش اندازه اى براى آن قائل اسـت كه اگر از حد بگذرد سيل است و ويرانى , و اگر كمتر ازحد باشد خشكسالى و پژمردگى و اين است معنى لطيف بودن و خبير بودن خداوند.
            (آيه )ـنشانه ديگرى كه براى قدرت بى پايان و حقانيت ذات پاك اومى آورد اين است كه مى گويد: ((آنچه در آسمانها, و آنچه در زمين است از آن خداست )) (له ما فى السموات وما فى الا رض ).
            خالق همه اوست , و مالك همه نيز اوست , و به همين دليل بر همه چيزتوانايى دارد.
            و نـيـز بـه هـمـين دليل ((خداوند تنها غنى و بى نياز (در عالم هستى ) و شايسته هرگونه حمد و ستايش است )) (وان اللّه لهو الغنى الحميد).
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #291

              پـيـونـد اين دو صفت (غنى و حميد) با هم يك پيوند بسيار حساب شده است , چرا كه اولا بسيارند كـسـانـى كـه غنى هستند اما بخيلند و استثمارگر وانحصارطلب و غرق غفلت و غرور, ولى غنى بودن خداوند توام است با لطف وبخشندگى , وجود و سخاى او نسبت به بندگان كه او را شايسته حمد و ستايش مى كند.
              (آيه )ـباز به نمونه ديگرى از اين قدرت بى پايان در زمينه تسخيرموجوات براى انسانها اشاره كرده , مى فرمايد: ((آيا نديدى كه خداوند آنچه را درزمين است مسخر شما كرد)) (الم تر ان اللّه سخر لكم ما فى الا رض ) و همه مواهب و امكانات آن را در اختيار شما قرار داد تا هرگونه بخواهيد از آن بهره بگيريد.
              ((و هـمـچنين كشتيها را در حالى كه در درياها به فرمان او به حركت در مى آيند))و سينه آبها را مى شكافند و به سوى مقصدها پيش مى روند (والفلك تجرى فى البحر بامره ).
              از ايـن گـذشـتـه ((خـداوند آسمان را در جاى خود نگه مى دارد تا بر زمين جز به فرمان او فرود نيفتد)) (ويمسك السما ان تقع على الا رض الا باذنه ).
              لـذا در پـايـان آيـه اضافه مى كند: ((خداوند نسبت به مردم مهربان و رحيم است ))(ان اللّه بالناس لرؤف رحيم ).
              (آيه )ـسرانجام در اين آيه از قدرت پروردگار در مهمترين مساله جهان هستى , يعنى مساله حيات و مـرگ سـخن مى گويد و مى فرمايد: ((و او كسى است كه شمارا زنده كرد)) خاك بى جان بوديد لباس حيات بر شما پوشانيد (وهو الذى احياكم ).
              ((سـپـس (بـعـد از طـى دوره حـيات ) شما را مى ميراند)) (ثم يميتكم ) و به همان خاك كه از آن برخاستيد باز مى گرديد.
              ((و ديـگـر بـار (در رسـتـاخـيز) حياتى نوين به شما مى بخشد)) (ثم يحييكم ) و سراز خاك مرده برمى آوريد و آماده حساب و جزا مى شويد.
              اما با اين حال ((اين انسان (در برابر اين همه نعمتهايى كه خدا در زمين وآسمان در جسم وجان به او ارزانى داشته ) كفران كننده و ناسپاس است )) و با ديدن اين همه نشانه هاى روشن , ذات پاك او را انكار مى كند (ان الا نسان لكفور).(آيه )ـ.
              هر امتى عبادتى دارد:.
              در بـحـثـهاى گذشته كفتگوهايى پيرامون مشركان داشتيم , از آنجا كه مشركان بطور خصوص و مخالفان اسلام بطور عموم , جر و بحثهايى با پيامبر(ص ) پيرامون مسائل و احكام تازه اسلام داشتند و نـسـخ و دگـرگـونـى قـسـمتهايى از احكام شرايع پيشين را نقطه ضعفى براى شريعت اسلام مـى پنداشتند در حالى كه اين دگرگونيها نه تنها ضعف نبود بلكه يكى از برنامه هاى تكامل اديان مـحـسوب مى شد, لذا در اين آيه مى فرمايد ((براى هر امتى عبادتى قرار داديم تا آن عبادت را (در پيشگاه خدا)انجام دهند)) (لكل امة جعلنا منسكا هم ناسكوه ).
              آيه گوياى اين حقيقت است كه امتهاى پيشين هركدام برنامه اى مخصوص به خود داشتند كه در آن شـرايـط خـاص از نـظـر زمـان و مكان و جهات ديگر كاملترين برنامه بوده است , ولى مسلما با دگرگون شدن آن شرايط لازم بود احكام تازه ترى جانشين آنها شود.
              لـذا به دنبال اين سخن اضافه مى كند: ((پس نبايد در اين امر با تو به نزاع برخيزند)) (فلا ينازعنك فى الا مر).
              بـه سوى پروردگارت دعوت كن كه برهدايت مستقيم قراردارى )) و راه راست همين است كه تو مى پويى (وادع الى ربك انك لعلى هدى مستقيم ).
              هـرگـز گـفتگوها و ايرادهاى بى پايه آنان در روحيه تو كمترين اثرى نگذارد كه دعوتتت به سوى خداست , و مسير تو هدايت , و راهت مستقيم است !.
              (آيـه )ـ((و اگـر آنها با تو به جدال برخيزند (و سخنان تو در دل آنها اثرنگذارد در پاسخ آنها) بگو: خدا از اعمالى كه شما انجام مى دهيد آگاهتر است )) (وان جادلوك فقل اللّه اعلم بما تعملون ).
              (آيـه )ـ((و خـداوند روز قيامت در ميان شما در آنچه اختلاف داشتيدداورى مى كند)) (اللّه يحكم بـيـنـكـم يـوم القيمة فيما كنتم فيه تختلفون ) در صحنه قيامت كه صحنه بازگشت به توحيد و يكپارچگى و برطرف شدن اختلافات است حقايق را براى همه شما آشكار مى سازد.
              (آيـه )ـو از آنجا كه قضاوت و داورى در قيامت نسبت به اختلافات واعمال بندگان نياز به علم و آگاهى وسيعى به همه آنها دارد, در اين آيه اشاره به علم بى پايان خدا كرده , چنين مى گويد: ((آيا نـمـى دانى كه خداوند آنچه را كه در آسمانها وزمين است مى داند))؟ (الم تعلم ان اللّه يعلم ما فى السموات والا رض ).
              آرى (( همه اينها در كتابى ثبت است )) (ان ذلك فى كتاب ).
              كتاب علم بى پايان خداوند, كتاب عالم هستى و جهان علت و معلول ,جهانى كه چيزى در آن گم نمى شود و نابود نمى گردد.
              و لـذا در آخـريـن جمله مى فرمايد: ((اين بر خداوند آسان است )) (ان ذلك على اللّه يسير) چرا كه همگى موجودات با تمامى خصوصياتشان نزد او حضور دارند.
              (آيه )ـباز قرآن سخن از مشركان و برنامه هاى غلط آنها مى گويد.
              و از آنجا كه يكى از روشنترين دلائل بطلان شرك و بت پرستى اين است كه هيچ گونه دليل عقلى و نـقـلـى بـر جواز اين عمل دلالت نمى كند, در اين آيه مى فرمايد(و آنها غير از خدا چيزهايى را مـى پرستند كه هيچ گونه دليلى خداوند براى آن نازل نكرده است )) (ويعبدون من دون اللّه ما لم ينزل به سلطانا).
              در واقـع اين ابطال اعتقاد بت پرستان است كه معتقد بودند خدا اجازه بت پرستى را به آنها داده , و اين بتها شفيعان درگاه او مى باشند.
              سـپـس اضـافه مى كند: آنها معبودهايى را مى پرستند كه : ((علم و دانشى به حقانيت آنها ندارند)) (وما ليس لهم به علم ) يعنى نه از طريق دستور الهى , و نه ازطريق دليل عقل هيچ حجت و برهانى براى كار خود مطلقا ندارند.
              بـديـهى است كسى كه در اعتقاد و اعمال خود متكى به دليل روشنى نيست ,ستمگر است , هم به خـويـش ستم كرده , و هم به ديگران , و به هنگام گرفتار شدن درچنگال مجازات الهى هيچ كس قـدرت دفـاع از او نـدارد, لذا در پايان آيه مى گويد: ((وبراى ستمكاران ياور و راهنمايى نيست )) (وما للظالمين من نصير).
              (آيـه )ـسـپـس به عكس العمل بت پرستان در برابر آيات خدا, و شدت لجاجت و تعصب آنها در يك جـمله كوتاه اشاره كرده , مى گويد: ((و هنگامى كه آيات روشن ما (كه بهره گيرى از آن براى هر صـاحـب عـقلى آسان است ) بر آنها خوانده مى شود, در چهره كافران آثار انكار را به خوبى مشاهده مى كنى )) (واذا تتلى عليهم آياتنا بينات تعرف فى وجوه الذين كفروا المنكر).
              در حـقـيقت هنگام شنيدن اين آيات بينات , تضادى در ميان منطق زنده قرآن و تعصبات جاهلانه آنها پيدا مى شود, و چون حاضر به تسليم در برابر حق نيستند,بى اختيار آثار آن در چهره هاشان به صورت علامت انكار نقش مى بندد.
              نـه تـنـهـا اثـر انـكـار و ناراحتى در چهره هاشان نماينان مى شود, بلكه بر اثرشدت تعصب و لجاج ((نـزديـك اسـت بـرخيزند و با مشتهاى گره كرده خود به كسانى كه آيات ما را بر آنها مى خوانند حمله كنند))! (يكادون يسطون بالذين يتلون عليهم آياتنا).
              قرآن در برابر اين بى منطقان به پيامبر(ص ) دستور مى دهد: ((به آنها بگو: آيا(مى خواهيد) من شما را بـه بدتر از اين خبر دهم ! (بدتر از اين ) همان آتش سوزنده [دوزخ ] است ))! (قل افانبئكم بشر من ذلكم النار).
              يـعنى اگر به زعم شما اين آيات بينات الهى شر است , چون با افكارمنحرف و نادرستتان هماهنگ نيست , من , بدتر از اين را به شما معرفى مى كنم ,كه همان مجازات دردناك الهى است كه در برابر اين لجاج و عناد سرانجام دامانتان را خواهد گرفت .
              هـمـان آتـش سوزانى ((كه خداوند به كافران وعده داده , و بد سرانجامى است ))(وعدها اللّه الذين كفروا وبئس المصير).
              در حـقيقت در برابر اين آتش مزاجان پرخاشگر كه شعله هاى عصبيت ولجاج , همواره در درونشان افـروخـتـه اسـت , پـاسـخى جز آتش دوزخ نيست ! چرا كه هميشه مجازات الهى تناسب نزديكى با چگونگى گناه و عصيان دارد.
              (آيه )ـ.
              معبودانى ضعيفتر از يك مگس !.
              در ايـن آيه ترسيم جالب و گويايى از وضع بتها و معبودهاى ساختگى , وضعف و ناتوانى آنها, بيان مى كند, و بطلان اعتقاد مشركان را به روشنترين وجهى آشكار مى سازد.
              روى سخن را به عموم مردم كرده , مى گويد: ((اى مردم ! در اينجا مثلى زده شده است گوش به آن فرا دهيد)) و دقيقا به آن بينديشيد (يا ايها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ).
              ((كسانى را كه شما غير از خدا مى خوانيد هرگز نمى توانند مگسى بيافرينند هرچند براى اين كار اجـتـمـاع كـنـنـد و دست به دست يكديگر بدهند)) ان الذين تدعون من دون اللّه لن يخلقوا ذبابا ولواجتمعوا له ).
              هـمه بتها و همه معبودهاى آنها و حتى همه دانشمندان و متفكران و مخترعان بشر اگر دست به دست هم بدهند قادر بر آفرينش مگسى نيستند.
              بـنـابـرايـن چـگـونه مى خواهيد شما اينها را هم رديف پروردگار بزرگى قرار دهيدكه آفريننده آسمانها و زمين و هزاران هزار نوع موجود زنده در درياها و صحراها وجنگلها و اعماق زمين است .
              سـپس اضافه مى كند: نه تنها قادر نيستند مگسى بيافرينند بلكه از مقابله بايك مگس نيز عاجزند چرا كه ((اگر مگس چيزى از آنها را بربايد نمى توانند آن رابازپس گيرند))! (وان يسلبهم الذباب شيئا لا يستنقذوه منه ).
              آرى ! ((هـم ايـن طـلـب كـنندگان ناتوانند و هم آن مطلوبان )) هم اين عابدان و هم آن معبودان (ضعف الطالب والمطلوب ).
              (آيـه )ـقـرآن بـعـد از بـيـان مثال زنده فوق , نتيجه گيرى مى كند كه : ((خدا راآن گونه كه بايد بشناسند نشناختند)) (ما قدروا اللّه حق قدره ).
              بـه قـدرى در مـعـرفت و شناسايى خدا, ضعيف و ناتوانند كه خداوند با آن عظمت را تا سرحد اين معبودهاى ضعيف و بى مقدار تنزل دادند, و آنها را شريك او شمردند, كه اگر كمترين معرفتى در باره خدا داشتند بر اين مقايسه خودمى خنديدند.
              و در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند قوى و شكست ناپذير است )) (ان اللّه لقوى عزيز).
              او بر همه چيز قادر و تواناست و هيچ كس را قدرت مقابله با او نيست .
              آيـه ـ شان نزول : بعضى از مشركان مانند ((وليدبن مغيره )) (كه مغز متفكرآنان محسوب مى شد) بـه هـنـگام مبعوث شدن پيامبر(ص ) با تعجب وانكارمى گفتند: انزل عليه الذكر من بيننا: ((آيا از ميان همه ما وحى الهى بر محمد (اين يتيم فقير و تهى دست امت ما) نازل شده است ))؟.
              آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت كه : انتخاب انبيا و فرشتگان براى رسالت روى معيار شايستگى و معيار معنويت آنها بوده است .
              تفسير: با توجه به اين كه در آيات گذشته سخن از توحيد و شرك ومعبودهاى پندارى مشركان در مـيـان بـود, و بـا تـوجـه بـه اين كه جمعى از مردم ,فرشتگان يا بعضى از پيامبران را براى عبادت بـرگـزيـدنـد, قـرآن در ايـن آيـه مـى گويد:همه رسولان الهى , بندگان سر بر فرمان او هستند ((خـداونـد از فرشتگان , رسولانى برمى گزيند و همچنين از انسانها)) (اللّه يصطفى من الملا ئكة رسـلا ومـن الـنـاس ) ازفـرشـتگان رسولانى همچون جبرئيل , و از انسانها فرستادگانى همچون پيامبران بزرگ الهى , و در پايان آيه اضافه مى كند: ((خداوند شنوا وبيناست )) (ان اللّه سميع بصير).
              يـعنى چنان نيست كه خداوند مانند انسانها از كار رسولانش در غيابشان بى خبر باشد, بلكه در هر لحظه از وضع آنها باخبر است .
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #292

                (آيه )ـسپس اشاره به مسؤوليت در ابلاغ رسالت از يك سو و مراقبتهاى الهى نسبت به آنها از سوى ديـگـر كـرده , مـى گويد: ((خداوند آنچه را در پيش روى آنها و آنچه پشت سر آنهاست مى داند)) (يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ).
                هم از آينده آنها آگاه است و هم از گذشته و آنچه را پشت سر نهاده اند.
                ((و همه كارها به خدا باز مى گردد)) و همه در برابر او مسؤولند (والى اللّه ترجع الا مور).
                تا مردم بدانند فرشتگان و پيامبران الهى نيز بندگانى هستند سر بر فرمان خدا,و داراى مسؤوليت در پيشگاه او, و از خود چيزى ندارند جز آنچه خدا به آنها داده است , نه اين كه معبودان و خدايانى باشند در برابر اللّه .
                (آيه )ـ.
                پنج دستور سازنده و مهم !.
                در ايـن آيه و آيه بعد روى سخن را به افراد با ايمان كرده و يك سلسله دستورات كلى وجامع را كه حـافـظ ديـن ودنيا و پيروزى آنها در تمام صحنه هاست بيان مى دارد و با اين حسن ختام , ((سوره حج )) پايان مى گيرد.
                نخست به چهار دستور مهم اشاره كرده , مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! ركوع كنيد, و سجده به جا آوريد, و پروردگارتان را عبادت كنيد, و كار نيك انجام دهيد تا رستگار شويد)) (يا ايها الذين آمنوا اركعوا واسجدوا واعبدوا ربكم وافعلوا الخير لعلكم تفلحون ).
                (آيه )ـسپس پنجمين دستور را در زمينه جهاد صادر كرده , مى گويد: ((و درراه خدا جهاد كنيد و حق جهادش را ادا نماييد)) (وجاهدوا فى اللّه حق جهاده ).
                ((جـهـاد)) در ايـنـجـا به معنى هرگونه جهاد و كوشش در راه خدا و تلاش براى انجام نيكيها, و مبارزه با هوسهاى سركش (جهاد اكبر) و پيكار با دشمنان ظالم وستمگر (جهاد اصغر) است .
                ((حـق جـهاد)) نيز معنى وسيعى دارد كه از نظر كيفيت و كميت و مكان و زمان و ساير جهات از جمله خلوص نيت , همه را شامل مى شود.
                و از آنجا ممكن است اين تصور پيدا شود, اين همه دستورات سنگين كه هريك از ديگرى جامعتر و وسيعتر است چگونه بر دوش ما بندگان ضعيف قرار داده شده است ؟ در دنباله آيه مى فرمايد: ((او شما را برگزيد)) (هو اجتبيكم ) و اينها همه دليل لطف الهى نسبت به شماست اگر برگزيدگان خدا نبوديد اين مسؤوليتها بردوش شما گذارده نمى شد.
                و در تـعـبـير بعد مى فرمايد: ((او كار سنگين و شاقى در دين (اسلام ) بر شمانگذارده است )) (وما جـعـل عـلـيـكـم فى الدين من حرج ) يعنى اگر درست بنگريد اينهاتكاليف شاقى نيستند, بلكه با فطرت پاك شما هماهنگ و سازگارند.
                در سـومـيـن تـعبير مى گويد: از اين گذشته ((از آيين پدرتان ابراهيم )) پيروى كنيد(ملة ابيكم ابرهيم ).
                سپس تعبير ديگرى در اين زمينه دارد مى گويد: ((او شما را در كتابهاى پيشين ,مسلمان ناميد و همچنين در اين كتاب آسمانى )) (هو سميكم المسلمين من قبل وفى هذا).
                و مسلمان كسى است كه اين افتخار را دارد كه در برابر همه فرمانهاى الهى تسليم است .
                سرانجام پنجمين و آخرين تعبير شوق آفرين را در باره مسلمانان كرده و آنها رابه عنوان الگو و اسوه امتها معرفى مى كند و مى فرمايد: ((هدف اين بوده است كه پيامبر(ص ) شاهد و گواه بر شما باشد و شما هم گواهان بر مردم ))! (ليكون الرسول شهيدا عليكم وتكونوا شهدا على الناس ).
                در پـايـان اين آيه بار ديگر وظائف پنجگانه پيشين را در تعبيرات فشرده ترى به عنوان تاكيد چنين بازگو مى كند: ((اكنون (كه چنين است و شما داراى اين امتيازات وافتخارات هستيد) نماز را برپا داريـد, زكـات را بدهيد و به (آيين حق و ذيل عنايت )پروردگار تمسك جوييد)) (فاقيموا الصلوة وآتوا الزكوة واعتصموا باللّه ).
                كه ((مولى و سرپرست و يار و ياور شما اوست )) (هو موليكم ).
                ((چه مولى و سرپرست خوبى , و چه يار و ياور شايسته اى )) (فنعم المولى ونعم النصير).
                يـعنى اگر به شما فرمان داده شده تنها به ذيل عنايت پروردگار تمسك جوييدبه خاطر آن است كه او برترين و بهترين مولى و شايسته ترين يار و ياور است .
                ((پايان سوره حج )).((پايان سوره حج )).
                آغاز جز هجدهم قرآن مجيد.
                سوره مؤمنون [23].
                اين سوره در ((مكه )) نازل شده و 118 آيه دارد .
                محتواى سوره :.
                مجموع مطالب اين سوره را مى توان به چندبخش تقسيم كرد:
                بـخـش اول ـ از آيـه ((قـد افـلح المؤمنون )) تا چندين آيه بعدـ بيانگر صفاتى است كه مايه فلاح و رستگارى مؤمنان است .
                بخش دوم به نشانه هاى مختلف خداشناسى , و آيات آفاقى و انفسى پروردگار در پهنه عالم هستى , اشاره كرده .
                در بخش سوم به شرح سرگذشت عبرت انگيز جمعى از پيامبران بزرگ پرداخته است .
                در بـخـش چـهـارم روى سـخن را به مستكبران كرده , و با دلائل منطقى و گاه باتعبيرات تند و كوبنده به آنها هشدار مى دهد, تا دلهاى آماده به خود آيد و راه بازگشت به سوى خدا را پيدا كند.
                در بخش پنجم بحثهاى فشرده اى درباره معاد بيان كرده است .
                و در بخش ششم از حاكميت خداوند بر عالم هستى .
                در بـخـش هـفـتم باز هم سخن از قيامت , حساب , جزا و پاداش نيكوكاران وكيفر بدكاران به ميان مى آورد, و با بيان هدف آفرينش انسان سوره را پايان مى دهد.
                فضيلت تلاوت سوره :.
                در حـديـثـى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((هر كس سوره مؤمنون را بخواند ودر هر جمعه آن را ادامـه دهد خداوند پايان زندگى او را با سعادت قرار مى دهد وجايگاه او در فردوس اعلى (بهشت برين ) است , همراه پيامبران و رسولان )).
                البته اين فضيلتها براى خواندن با انديشه و تصميم بر عمل است .
                به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                (آيه )ـ.
                صفات برجسته مؤمنان !.
                در آغاز اين سوره به سرنوشت لذت بخش و پرافتخار ـ مؤمنان پيش از بيان صفات آنها ـاشاره شده تا شعله هاى شوق و عشق را در دلها براى رسيدن به اين افتخار بزرگ زنده كند.
                مـى فـرمـايـد: ((مـؤمنان رستگار شدند)) (قد افلح المؤمنون ) و به هدف نهايى خود در تمام ابعاد رسيدند.
                ((فلاح و رستگارى )) معنى وسيعى دارد كه هم پيروزيهاى مادى را شامل مى شود, و هم معنوى را, و در مورد مؤمنان هر دو بعد منظور است .
                (آيـه )ـسـپس به بيان اين صفات پرداخته و قبل از هر چيز انگشت روى نماز گذارده , مى گويد: ((آنها كه در نمازشان خشوع دارند)) (الذين هم فى صلا تهم خاشعون ).
                اشـاره به اين كه نماز آنها الفاظ و حركاتى بى روح و فاقد معنى نيست , بلكه به هنگام نماز آن چنان حـالـت تـوجـه به پروردگار و حضور قلب در آنها پيدا مى شود كه ازغير او جدا مى گردند و به او مى پيوندند.
                در حـديـثـى مـى خوانيم كه پيامبر(ص ) مردى را ديد كه در حال نماز با ريش خود بازى مى كند, فرمود: ((اگر او در قلبش خشوع بود اعضاى بدنش نيز خاشع مى شد)).
                اشاره به اين كه خشوع يك حالت درونى است كه در برون اثر مى گذارد.
                (آيه )ـدومين صفتى را كه بعد از صفت خشوع در نماز براى مؤمنان بيان مى كند اين است كه : ((و آنها كه از لغو و بيهودگى روى گردانند)) (والذين هم عن اللغومعرضون ).
                در واقع تمام حركات و خطوط زندگى آنان هدفى را دنبال مى كند, هدفى مفيد و سازنده چرا كه ((لغو)) به معنى كارها, سخنان و افكار بى هدف و بدون نتيجه مفيد است .
                (آيـه )ـسـپـس بـه سـومـيـن صفت مؤمنان راستين كه جنبه اجتماعى و مالى دارد اشاره كرده , مى گويد: ((آنها كه زكات را انجام مى دهند)) (والذين هم للزكوة فاعلون ).
                (آيـه )ـچـهـارمين ويژگى مؤمنان را مساله پاكدامنى و عفت كامل , و پرهيزاز هرگونه آلودگى جـنـسـى قرار داده , چنين مى گويد: ((و آنها كه دامان خود را (از آلوده شدن به (بى عفتى ) حفظ مى كنند)) (والذين هم لفروجهم حافظون ).
                (آيـه )ـ((و تـنـها آميزش جنسى به همسران و كنيزانشان دارند, كه دربهره گيرى از آنان ملامت نمى شوند)) (الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين ).
                (آيـه )ـاز آنـجا كه غريزه جنسى سركش ترين غرائز انسان است وخويشتن دارى در برابر آن نياز به تقوا و پرهيزكارى فراوان و ايمان قوى و نيرومنددارد, در اين آيه بار ديگر روى همين مساله تاكيد كـرده , مـى گـويد: ((و كسانى كه غير ازاين طريق را طلب كنند, تجاوزگرند)) (فمن ابتغى ورا ذلك فالئك هم العادون ).
                تـعـبـيـر ((به محافظت فروج )) گويا اشاره به اين است كه اگر مراقبت مستمر وپى گير در اين زمينه نباشد, بيم گلودگى فراوان است .
                (آيـه )ـدر اين آيه به پنجمين و ششمين صفت برجسته مؤمنان اشاره كرده , مى گويد: ((و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مى كنند)) (والذين هم لا ماناتهم وعهدهم راعون ).
                حـفـظ و اداى امـانـت و همچنين پايبند بودن به عهد و پيمان در برابر خالق وخلق از صفات بارز مؤمنان است .
                در مـفـهـوم وسيع ((امانت )) امانتهاى خدا و پيامبران الهى و همچنين امانتهاى مردم جمع است , نعمتهاى مختلف خدا هر يك امانتى از امانات او هستند, آيين حق , كتب آسمانى , دستورالعملهاى پيشوايان راه حق و همچنين اموال و فرزندان وپستها و مقامها, همه امانتهاى اويند كه مؤمنان در حفظ و اداى حق آنها مى كوشندهمچنين حكومت از مهمترين وديعه هاى الهى است كه بايد آن را به اهلش سپرد.
                (آيـه )ـدر ايـن آيه آخرين ويژگى مؤمنان را كه محافظت بر نمازهاست بيان كرده , مى گويد: ((و آنها بر نمازشان مواظبت مى نمايند)) (والذين هم على صلواتهم يحافظون ).
                جالب اين كه : نخستين ويژگى مؤمنان را ((خشوع در نماز)) و آخرين صفت آنهارا ((محافظت بر نـمـاز)) شمرده است , از نماز شروع مى شود و به نماز ختم مى گرددچرا كه نماز مهمترين رابطه خـلـق و خـالـق است كه هرگاه با آدابش انجام گيرد زمينه مطمئنى براى همه خوبيها و نيكيها خواهد بود.
                (آيـه )ـبـعـد از ذكـر اين صفات ممتاز, نتيجه نهايى آن را به اين صورت بيان مى كند: آرى ! ((آنها وارثانند)) (اولئك هم الوارثون ).
                (آيـه )ـهـمـان وارثانى ((كه بهشت برين را به ارث مى برند و جاودانه در آن خواهند ماند)) (الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون ).
                ((فـردوس )) بـه مـعـنـى بهشت برين و برترين باغهاى بهشت مى باشد, كه طبق ظاهر آيات فوق مخصوص مؤمنانى است كه داراى صفات بالا هستند به اين ترتيب ديگر بهشتيان در مراحل پايين تر قرار دارند.
                (آيه )ـ.
                مراحل تكامل جنين در رحم مادر:.
                ايـن آيـه و قـسـمتى از آيات آينده , طرق اساسى تحصيل اميان و معرفت رانشان مى دهد, نخست دسـت انسان را گرفته و به كاوش در اسرار درون و ((سير درعالم انفس )) وا مى دارد, و در آياتى كـه بـعـد از آن خـواهد آمد او را به جهان برون وموجودات شگرف عالم هستى توجه مى دهد و به ((سير آفاقى )) مى پردازد.
                نـخست مى گويد: ((ما انسان را از چكيده و خلاصه اى از گل آفريديم )) (ولقدخلقنا الا نسان من سلا لة من طين ).
                (آيه )ـ((سپس او را نطفه اى در قرارگاه مطمئن [ رحم ] (ثم جعلناه نطفة فى قرار مكين ).
                در حـقـيـقـت آيه قبل به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره مى كند كه همه به خاك باز مى گردند و از گل برخاسته اند, اما در اين آيه به تداوم نسل آدم از طريق تركيب نطفه نر و ماده و قرارگرفتن در قرارگاه رحم توجه مى دهد.
                تـعبير از رحم به ((قرار مكين )) (قرارگاه امن و امان ) اشاره به موقعيت خاص رحم در بدن انسان اسـت , در واقـع در محفوظترين نقطه بدن كه از هر طرف كاملاتحت حفاظت است قرار گرفته , سـتـون فقرات و دنده ها از يك سو, استخوان نيرومند لگن خاصره از سوى ديگر, پوششهاى متعدد شـكـم از سوى سوم حفاظتى كه از ناحيه دستها به عمل مى آيد از سوى چهارم , همگى شواهد اين قرارگاه امن وامان است .
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #293

                  (آيـه )ـبعد به مراحل شگفت آور و بهت آور سير نطفه در رحم مادر وچهره هاى گوناگون خلقت كـه يـكـى بـعـد از ديـگـرى در آن قـرارگـاه امن و دور از دست بشر ظاهر مى شود اشاره كرده , مى فرمايد: ((سپس نطفه را به صورت علقه [ خون بسته ], و علقه را به صورت مضغه [ چيزى شبيه گـوشـت جـويـده شـده ] و مـضـغه را به صورت استخوانهايى درآورديم , و بر استخوانها گوشت پـوشـانـديـم )) (ثـم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما).
                  جمله ((كسونا العظام لحما)) يك معجزه علمى است كه پرده از روى اين مساله كه در آن روز براى هـيـچ كس روشن نبود بر مى دارد, زيرا قرآن نمى گويد: مامضغه را تبديل به استخوان و گوشت كـرديـم , بـلـكـه مـى گـويد: ما مضغه را تبديل به استخوان كرديم و بر استخوانها لباس گوشت پوشانديم , اشاره به اين كه مضغه نخست تبديل به استخوان مى شود و بعد از آن گوشت روى آن را مى پوشاند. و در پايان آيه به آخرين مرحله كه در واقع مهمترين مرحله آفرينش بشر است با يك تعبير سربسته و پرمعنى اشاره كرده , مى فرمايد: ((سپس ما آن را آفرينش تازه اى داديم )) (ثم انشاناه خلقا آخر).
                  ايـن همان مرحله اى است كه جنين وارد حيات انسانى مى شود, كه درروايات اسلامى از آن تعبير بـه مرحله ((نفخ روح )) (دميدن روح در كالبد) شده , واينجاست كه انسان را از همه جهان ممتاز مى سازد, و به او شايستگى خلافت خدادر زمين را مى دهد.
                  ((پس بزرگ و پربركت است خدايى كه بهترين آفرينندگان است )) (فتبارك اللّه احسن الخالقين ).
                  آفرين بر اين قدرت نمايى بى نظير كه در ظلمتكده رحم اين چنين تصويربديعى با اين همه عجائب و شگفتيها, بر قطره آبى نقش مى زند.
                  آفـريـن بر آن علم و حكمتى كه اين همه استعداد و لياقت و شايستگى را درچنين موجود ناچيزى ايجاد مى كند آفرين بر او و بر خلقت بى نظيرش .
                  (آيـه )ـايـن آيـه از مـسـالـه توحيد و شناخت مبد به طرز زيبا و ظريفى به مساله ((معاد)) منتقل مى شود, و مى گويد: اين انسان با همه شگفتيهايش تا ابد زنده نمى ماند, زمانى فرا مى رسد كه اين سـاخـتمان عجيب از هم فرو مى ريزد و ((شما بعداز اين زندگى همگى مى ميريد)) (ثم انكم بعد ذلك لميتون ).
                  (آيـه )ـولـى براى اين كه اين تصور پيش نيايد كه با مردن انسان همه چيزپايان مى گيرد پس اين آفـريـنش با اين همه شكوه و عظمت براى اين چند روز زندگى امرى بيهوده بوده است بلافاصله مـى افـزايـد: ((سـپس در روز قيامت (بار ديگر به زندگى باز مى گرديد و) برانگيخته مى شويد)) البته در سطحى عاليتر و در جهانى وسيعتر و گسترده تر (ثم انكم يوم القيمة تبعثون ).
                  (آيه )ـ.
                  باز هم نشانه هاى توحيد:.
                  پـس از ذكـر آيـات انـفسى اكنون به جهان برون و آيات آفاقى مى پردازد, وعظمت آفرينش را در آسـمـان و زمـيـن مـنـعكس مى كند;Š مى فرمايد: ((ما بر بالاى سرشما هفت راه [ طبقات هفتگانه آسمان ] قرار داديم )) (ولقد خلقنا فوقكم سبع طرائق ).
                  مـمـكـن اسـت اين راهها طرق رفت و آمد فرشتگان باشد, و ممكن است مدارگردش ستارگان آسمان ـ درباره آسمانهاى هفتگانه در جلد اول ذيل آيه 29 سوره بقره سخن گفته ايم .
                  واز آنـجـا كـه تـعـدد عـوالم و طرق آنها ممكن است اين توهم را به وجود آورد كه آيا اين وسعت و عظمت عالم موجب نخواهد شد كه آفريدگار از آنها غافل گردد, درپايان آيه بلافاصله مى فرمايد: ((و ما (هرگز) از آفرينش (خلق ) خود غافل نبوده ايم ))(وما كنا عن الخلق غافلين ).
                  (آيـه )ـايـن آيـه به يكى ديگر از مظاهر قدرت الهى كه از بركات آسمانى وزمين محسوب مى شود يـعـنـى باران اشاره كرده , مى گويد: ((و از آسمان آبى به اندازه معين نازل كرديم )) (وانزلناه من السما ما بقدر).
                  نـه آن قـدر زياد كه زمينها را در خود غرق كند, و نه آنقدر كم كه تشنه كامان درجهان گياهان و حيوانات سيراب نگردند.
                  سـپس به مساله مهمترى در همين رابطه كه مساله دخيره آبها در منابع زيرزمينى است پرداخته , مـى گـويد: ((و آن را در زمين (در جايگاه مخصوصى ) ساكن نموديم ;Š و ما بر از بين بردن آن كاملا قادريم )) (فاسكناه فى الا رض وانا على ذهاب به لقادرون ).
                  مى دانيم قشر روئين زمين از دو طبقه كاملا مختلف تشكيل يافته ;Š خداوندبزرگ و منان قشر بالا را نفوذپذير و قشر زيرين را نفوذناپذير قرار داده تا آبها در زمين فرو روند و در منطقه نفوذناپذير مهار شـوند و ذخيره گردند, و بعدا از طريق چشمه ها, چاهها و قناتها مورد استفاده واقع شوند, بى آنكه بگندند و توليدمزاحمت كنند يا آلودگى پيدا كنند ((3)) .
                  (آيـه )ـدر ايـن آيـه بـه دنـبـال نعمت پربركت باران به محصولاتى كه از آن مى رويد اشاره كرده , مـى گـويد: ((سپس به وسيله آن , باغهايى از درختان نخل وانگوربراى شما ايجاد كرديم , باغهايى كـه در آن مـيـوه هاى بسيار است و از آن مى خوريد))(فانشانا لكم به جنات من نخيل واعناب لكم فيها فواكه كثيرة ومنها تاكلون ).
                  خـرمـا و انگور تنها محصول آنها نيست بلكه اين دو محصول عمده و پرارزش آنهاست وگرنه انواع مختلفى از ديگر نيز ميوه ها در آن يافت مى شود.
                  (آيـه )ـبـعـد بـه يكى ديگر از درختان پربركتى كه از همين آب باران پرورش مى يابد اشاره كرده , مـى گويد: ((و (نيز علاوه بر اين باغهاى نخل و انگور و ميوه هاى ديگر) درختى را كه از طور سينا مـى رويـد [ زيـتون ] و از آن روغن و نان خورش براى خورندگان فراهم مى آيد)) آفريديم (وشجرة تخرج من طور سينا تنبت بالدهن وصبغ للا كلين ).
                  (آيـه )ـبـعـد از بـيـان گوشه اى از نعمتهاى پروردگار در جهان گياهان كه به وسيله آب باران پرورش مى يابد به بخش مهمى از نعمتها و مواهب او در جهان حيوانات پرداخته , مى گويد: ((و در چهارپايان براى شما عبرت بزرگى است )) (وان لكم فى الا نعام لعبرة ).
                  سـپس اين عبرت را چنين شرح مى دهد: ((ما از آنچه در درون آنهاست شما راسيراب مى كنيم )) (نسقيكم مما فى بطونها).
                  آرى ! شـيـر گوارا اين غذاى نيروبخش و كامل را از درون اين حيوانات , ازلابلاى خون و مانند آن بـيـرون مـى فـرسـتيم تا بدانيد چگونه خداوند قدرت دارد ازميان چنين اشيا ظاهرا آلوده اى يك نوشيدنى به اين پاكى و گوارايى بيرون فرستد.
                  سپس اضافه مى كند: مسائل عبرت انگيز و بركات حيوانات منحصر به شيرنيست بلكه ((براى شما در آنـهـا مـنـافـع بـسيارى است و از گوشت آنها نيز مى خوريد))(ولكم فيها منافع كثيرة ومنها تاكلون ).
                  (آيـه )ـاز هـمه اينها گذشته , از چهارپايان به عنوان مركبهاى راهوار درخشكى و از كشتيها براى درياها استفاده كرده ((و بر آنها و كشتيها سوار مى شويد))(وعليها وعلى الفلك تحملون ).
                  ايـن همه آثار و خواص و فوائد در اين حيوانات به راستى مايه عبرت است ,هم انسان را به آفريننده اين همه نعمت آشنا مى سازد و هم حس شكرگزارى را در اوبرمى انگيزد.
                  (آيه )ـ.
                  منطق كوردلان مغرور:.
                  از آنجا كه در آيات گذشته , سخن از توحيد و معرفت خداوند و دلائل عظمت او در جهان آفرينش بـود, هـمـيـن مطلب را در اين آيه و آيات آينده از زبان پيامبران بزرگ و در لابلاى تاريخ آنها بيان مى كند.
                  نـخـست از نوح نخستين پيامبر اولواالعزم و منادى توحيد شروع كرده ,مى گويد: ((و ما نوح را به سـوى قـومـش فـرسـتـاديـم , پس او به آنها گفت : اى قوم من !خداوند يكتا را بپرستيد كه جز او معبودى براى شما نيست )) (ولقد ارسلنا نوحا الى قومه فقال يا قوم اعبدوا اللّه ما لكم من اله غيره ).
                  ((آيا (با اين بيان روشن از پرستش بتها) پرهيز نمى كنيد))؟ (افلا تتقون ).
                  (آيـه )ـ((جمعيت اشرافى (و مغرور كه چشمها را در ظاهر پر مى كنند و ازدرون خالى هستند) از قوم نوح كه كافر بودند, گفتند: اين مرد جز بشرى همچون شما نيست كه مى خواهد بر شما برترى جويد)) (فقال الملؤا الذين كفروا من قومه ما هذا الا بشر مثلكم يريد ان يتفضل عليكم ).
                  و به اين ترتيب انسان بودنش را نخستين عيبش دانستند و به دنبال آن متهمش ساختند كه او يك فرد سلطه جو است .
                  سپس افزودند: ((و اگر خدا مى خواست (رسولى بفرستد) فرشتگانى نازل مى كرد)) (ولوشا اللّه لا نزل ملا ئكة ).
                  و بـراى تـكـمـيـل ايـن استدلال واهى گفتند: ((ما هرگز چنين چيزى را از نياكان پيشين خود نـشنيده ايم )) كه انسانى دعوى نبوت كند و خود را نماينده خدا بداند!(ما سمعنا بهذا فى آبائنا الا ولين ).
                  (آيـه )ـولـى ايـن سخنان بى اساس در روح اين پيامبر بزرگ اثر نكردونوح همچنان به دعوت خود ادامـه مى داد و نشانه اى از برترى جويى وسلطه طلبى در كار او نبود, لذا او را به اتهام ديگرى متهم سـاخـتند و آن اتهام ((جنون و ديوانگى )) بود كه همه پيامبران الهى و رهبران راستين را در طول تـاريخ ‌به آن متهم ساختند, گفتند: ((او فقط مردى است كه به نوعى جنون مبتلاست ,پس مدتى در بـاره او صـبـر كنيد)) تا مرگش فرا رسد و يا از اين بيمارى رهايى يابد!(ان هو الا رجل به جنة فتربصوا به حتى حين ).
                  (آيه )ـ.
                  پايان عمر يك قوم سركش !.
                  در آيـات گـذشـته بخشى از تهمتهاى ناروائى را كه دشمنان نوح به او زدندخوانديم ولى از آيات ديـگر قرآن به خوبى استفاده مى شود كه اذيت و آزار اين قوم سركش تنها منحصر به اين امور نبود بلكه با هر وسيله اى توانستند او را در فشار ومنحتى قرار دادند و نوح هنگامى كه از تلاشهاى خود مـايـوس شـد و جـز گـروه انـدكـى ايـمان نياوردند از خدا تقاضاى كمك كرد چنانكه در اين آيه مـى خـوانيم : ((گفت :پروردگارا! مرا در برابر تكذيبهايى كه كردند يارى كن )) (قال رب انصرنى بما كذبون ).
                  (آيه )ـدر اينجا فرمان پروردگار فرا رسيد و مقدمات نجات نوح و ياران اندكش و نابودى مشركان لجوج فراهم شد.
                  ((مـا بـه نوح وحى كرديم كه : كشتى را در حضور ما مطابق وحى ما بساز))(فاوحينا اليه ان اصنع الفلك باعيننا ووحينا).
                  تـعـبـيـر ((باعيننا)) (در برابر ديدگان ما) اشاره به اين است كه تلاش و كوشش تودر اين راه در حضور ماست و تحت پوشش حمايت ما.
                  در ادامه مى فرمايد: ((پس هنگامى كه فرمان ما (براى غرق آنان ) فرا رسد, وآب از تنور بجوشد (كه نـشـانـه فرارسيدن طوفان است ) از هر يك از انواع حيوانات يك جفت (نر و ماده ) در كشتى سوار كن )) (فاذا جا امرنا وفار التنور فاسلك فيهامن كل زوجين اثنين ).
                  ((و هـمـچـنين خانواده ات را مگر آنها [ همسر و فرزند كافرت ] كه قبلا وعده هلاكشان داده شده است )) (واهلك الا من سبق عليه القول منهم ).
                  و بـاز اضـافه مى كند: ((و ديگر درباره ستمگران (كه هم بر خويش ستم كردند وهم بر ديگران ) با مـن سـخنى مگو كه آنها همگى غرق خواهند شد)) و جاى شفاعت و گفتگو نيست (ولا تخاطبنى فى الذين ظلموا انهم مغرقون ).
                  (آيه )ـدر اين آيه مى فرمايد: ((و هنگامى كه تو و همه كسانى كه با توهستند بر كشتى سوار شديد و استقرار يافتيد (سپاس خدا را به خاطر اين نعمت بزرگ به جا آور) و بگو: ستايش براى خدايى است كه ما را از قوم ستمگر نجات بخشيد)) (فاذا استويت انت ومن معك على الفلك فقل الحمدللّه الذى نجينا من القوم الظالمين ).
                  (آيه )ـو بعد از حمد و ستايش خدا در برابر نخستين نعمت بزرگ اويعنى نجات از چنگال ظالمان , از درگـاهـش چنين تقاضا كن ((بگو: پروردگارا! مرا درمنزلگاهى پربركت فرود آر, و تو بهترين فرود آورندگانى )) (وقل رب انزلنى منزلا مباركا وانت خير المنزلين ).
                  (آيـه )ـدر اين آيه اشاره به مجموع اين داستان كرده , مى گويد: ((در اين (ماجراى نوح وپيروزيش بـر ستمكاران ومجازات اين قوم سركش به شديدترين وجه )آيات و نشانه هايى (براى صاحبان عقل و انديشه ) است ))! (ان فى ذلك لا يات ).
                  ((و ما بطور مسلم (همگان را) آزمايش مى كنيم )) (وان كنا لمبتلين ).
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #294

                    (آيه )ـ.
                    سرنوشت غم انگيز يك قوم ديگر (قوم ثمود):.
                    در ايـنجا به بحث پيرامون اقوام ديگرى كه بعد از نوح (ع ) بر سر كار آمدندپرداخته , و منطق آنها را كـه هـمـاهـنـگ مـنـطق كفار پيشين بوده , و همچنين سرنوشت دردناكشان را شرح مى دهد, و بحثهايى را كه در آيات گذشته ذكر شد تكميل مى كند.
                    نـخـست مى گويد: ((سپس جمعيت ديگرى را بعد از آنها به وجود آورديم )) وقوم تازه اى به روى كار آمدند (ثم انشانا من بعدهم قرنا آخرين ).
                    (آيـه )ـاز آنـجـا كـه بـشر نمى تواند بدون يك رهبر الهى باشد خداوند پيامبربزرگى را براى نشر دعـوت تـوحـيـد و آيين حق و عدالت به سوى آنها فرستاد چنانكه آيه مى گويد: ((و در ميان آنها رسـولـى از خـودشـان فرستاديم كه : پروردگار يكتا رابپرستيد جز او معبودى براى شما نيست )) (فارسلنا فيهم رسولا منهم ان اعبدوااللّه ما لكم من اله غيره ).
                    ايـن همان چيزى بود كه نخستين پايه دعوت همه پيامبران را تشكيل مى داداين نداى توحيد بود كه زيربناى همه اصلاحات فردى و اجتماعى است .
                    ((با اين همه ازشرك و بت پرستى پرهيز نمى كنيد)) (افلا تتقون ).
                    منظور ((قوم ثمود)) است كه در سرزمينى در شمال حجاز زندگى مى كردند وپيامبر بزرگ الهى ((صـالـح )) براى هدايت آنها مبعوث شد, آنها كفر ورزيده و راه طغيان پيش گرفتند, سرانجام به وسيله صيحه آسمانى (صاعقه اى مرگبار) از ميان رفتند.
                    (آيـه )ـبه هر حال ببينيم عكس العمل اين قوم سركش در برابر نداى توحيدى اين پيامبر بزرگ چه بود؟ قرآن در اين آيه مى گويد: ((ولى اشرافيان (خودخواه ) از قوم او كه كافر بودند, و ديدار آخرت را تكذيب مى كردند, و درزندگى دنيا به آنان ناز و نعمت داده بوديم گفتند: اين بشرى است مثل شـمـا, از آنچه شما مى خوريد مى خورد, و از آنچه مى نوشيد مى نوشد)) پس چگونه مى تواندپيامبر بـاشـد؟ (وقـال الملا من قومه الذين كفروا وكذبوا بلقا الا خرة واترفناهم فى الحيوة الدنيا ما هذا الا بشر مثلكم ياكل مما تاكلون منه ويشرب مما تشربون ).
                    آرى ! چـون دعـوت اين پيامبر بزرگ را مخالف هوسهاى خود مى ديدند ومزاحم منافع نامشروع و استكبار بى دليلشان , به ستيزه برخاستند, درست با همان منطقى كه سركشان قوم نوح داشتند.
                    (آيـه )ـسـپـس بـه يكديگر گفتند: ((اگر شما بشرى همانند خودتان را اطاعت كنيد بطور قطع زيانكاريد))! (ولئن اطعتم بشرا مثلكم انكم اذا لخاسرون ).
                    (آيـه )ـسـپـس بـه انـكـار معاد كه هميشه قبول آن سدى بر سر راه خودكامگان و هوسرانان است پـرداخـتـه و گـفتند: ((آيا (اين مرد) به شما وعده مى دهدهنگامى كه مرديد و خاك و استخوان (پوسيده ) شديد باز هم از قبرها بيرون مى آييد)) و حيات نوينى را آغاز مى كنيد؟! (ايعدكم انكم اذا متم وكنتم تراباوعظاما انكم مخرجون ).
                    (آيه )ـ((هيهات ! هيهات ! از اين وعده هايى كه به شما داده مى شود))وعده هاى بى اساس و توخالى ! (هيهات هيهات لما توعدون ).
                    اصـلا مـگـر مـمكن است انسانى كه مرد و خاك شد و ذرات آن به هر سوپراكنده گشت بازهم به زندگى باز گردد؟ چنين چيزى محال است محال !.
                    (آيـه )ـسـپـس بـا ايـن سخن , انكار معاد را تاكيد بيشترى كردند كه : ((مسلماغير از اين زندگى دنياى ماا چيزى در كار نيست , پيوسته گروهى از ما مى ميريم ونسل ديگرى جاى ما را مى گيرد (و بـعـد از مرگ ديگر هيچ خبرى نيست !) و ما هرگزبرانگيخته نخواهيم شد))! (ان هى الا حياتنا الدنيا نموت ونحيا وما نحن بمبعوثين ).
                    (آيه )ـسرانجام به عنوان يك جمع بندى در اتهامى كه نسبت به پيامبرشان داشتند چنين گفتند: ((او فـقط مردى دروغگوست كه بر خدا افترا بسته , وما هرگز به او ايمان نخواهيم آورد))! (ان هو الا رجل افترى على اللّه كذبا وما نحن له بمؤمنين ).
                    (آيـه )ـهـنـگامى كه غرور و طغيان آنها از حد گذشت و بى شرمى را درانكار رسالت و معجزات و دعـوت انـسـان سـاز پيامبرشان به آخرين حد رساندند, وخلاصه بر همه آنها اتمام حجت شد, اين پيامبر بزرگ الهى رو به درگاه خدا كرد و((گفت : پروردگارا! مرا در مقابل تكذيبهاى آنها يارى كن )) (قال رب انصرنى بماكذبون ).
                    آنها هر چه توانستند گفتند و هر تهمتى مى خواستند زدند, تو مرا كمك فرما.
                    (آيـه )ـپروردگار جهان ((به او فرمود: آنها به زودى از كار خود پشيمان خواهند گشت )) و ميوه درخـت تـلخى را كه نشانده اند خواهند چشيد (قال عما قليل ليصبحن نادمين ) اما زمانى پشيمان مى شوند كه سودى به حالشان ندارد.
                    (آيـه )ـو هـمـين طور شد ((ناگهان صيحه آسمانى آنها را به حق زير ضربات خود فرو گرفت )) (فاخذتهم الصيحة بالحق ).
                    صـاعـقه اى مرگبار با صدايى وحشت انگيز و مهيب فرود آمد, همه جا را تكان داد و درهم كوبيد و ويـران كـرد, و اجساد بى جان آنها را روى هم ريخت , به قدرى سريع و كوبنده بود كه حتى قدرت فرار از خانه هاشان پيدا نكردند و در درون همان خانه هايشان مدفون گشتند.
                    چـنـانـكه قرآن در پايان اين آيات مى گويد: ((ما آنها را همچون خار و خاشاك درهم كوبيده شده روى سيلاب قرار داديم )) (فجعلناهم غثا).
                    ((دور باد قوم ستمگر)) از رحمت خداوند! (فبعدا للقوم الظالمين ).
                    اين در حقيقت نتيجه گيرى نهايى از كل اين آيات است كه آنچه در اين ماجراگفته شد از انكار و تـكـذيـب آيـات الهى و انكار معاد و رستاخيز سرچشمه مى گيرد, ونتيجه دردناك آن , مخصوص جمعيت و گروه معينى نيست , بلكه همه ستمگران رادر طول تاريخ شامل مى شود.
                    (آيه )ـ.
                    اقوام سركش يكى بعد از ديگرى هلاك شدند:.
                    پس از پايان داستان قوم ثمود, قرآن در اينجا به اقوام ديگرى كه بعد از آنها وقبل از موسى (ع ) روى كـار آمدند اشاره كرده , مى گويد: ((سپس اقوام ديگرى را پس ازآنها پديد آورديم )) (ثم انشانا من بعدهم قرونا آخرين ).
                    چرا كه اين قانون و سنت خداوند بزرگ است كه فيض خود را قطع نمى كند واگر گروهى مانعى بر سر راه تكامل نوع بشر شدند آنها را كنار زده و اين قافله را درمسيرش همچنان پيش مى برد.
                    (آيـه )ـاما اين اقوام و طوائف گوناگون هركدام داراى زمان و اجل معينى بودند و ((هيچ امتى بر اجل و سر رسيد حتمى خود پيشى نمى گيرد و از آن تاخير نيزنمى كنند)) (ما تسبق من امة اجلها ومـا يستاخرون ) بلكه هنگامى كه فرمان قطعى پايان حيات آنها صادر مى شد از ميان مى رفتند, نه يك لحظه زودتر و نه ديرتر.
                    (آيـه )ـايـن آيه ناظر به اين حقيقت است كه دعوت پيامبران در طول تاريخ ‌هيچ گاه قطع نشده , مى فرمايد: ((ما سپس رسولان خود را يكى پس از ديگرى فرستاديم )) (ثم ارسلنا رسلنا تترا).
                    اين معلمان آسمانى يكى پس از ديگرى مى آمدند و مى رفتند, ولى اقوام سركش همچنان بر كفر و انـكـار خـود بـاقـى بـودند بطورى كه ((هر زمان رسولى براى (هدايت )قومى مى آمد او را تكذيب مى كردند)) (كلما جا امة رسولها كذبوه ).
                    هـنـگـامـى كـه ايـن كفر و تكذيب از حد گذشت و به قدر كافى اتمام حجت شد((ما اين امتهاى سركش را يكى پس از ديگرى هلاك نموديم )) و از صحنه روزگارمحوشان كرديم (فاتبعنا بعضهم بعضا).
                    آن چنان نابود شدند كه تنها نام و گفتگويى از آنها باقى ماند آرى ! ((ما آنها رااحاديثى قرار داديم )) (وجعلناهم احاديث ).
                    و در پـايـان آيـه , هـمـچـون آيـات پـيـشين مى گويد: ((دور باد (از رحمت خدا)قومى كه ايمان نمى آورند)) (فبعدا لقوم لا يؤمنون ).
                    آنها نه تنها در اين دنيا دور از رحمت خدا بودند كه در سراى ديگر نيز ازرحمت الهى دورند.
                    (آيه )ـ.
                    قيام موسى و نابودى فرعونيان فرا مى رسد:.
                    تا اينجا سخن درباره اقوامى بود كه پيش از موسى (ع ) پيامبر اولواالعزم پروردگار روى كار آمدند و رفتند, اما در اينجا اشاره بسيار كوتاهى به قيام موسى وهارون در برابر فرعونيان و سرانجام كار اين قـوم مـسـتـكبر كرده , مى فرمايد: ((سپس موسى و برادرش هارون را با آيات خود و دليل آشكار و روشن فرستاديم )) (ثم ارسلنا موسى واخاه هرون با ياتنا وسلطان مبين ).
                    مـنـظور از ((آيات )) معجزاتى است كه خداوند به موسى بن عمران داد (آيات نه گانه ) و منظور از ((سلطان مبين )), منطق نيرومند و دلائل دندان شكن موسى (ع ) دربرابر فرعونيان است .
                    (آيـه )ـرى ! مـوسـى و برادرش هارون را با اين آيات و سلطان مبين فرستاديم ((به سوى فرعون و اطرافيان اشرافى و مغرور او)) (الى فرعون وملا ئه ).
                    اشـاره بـه ايـن كـه ريـشـه هـمه فساد, اينها بودند و هيچ كشورى اصلاح نخواهدشد مگر اين كه سردمدارانش اصلاح شوند.
                    ((ولـى (فـرعـون و اطـرافـيـانـش ) اسـتـكبار كردند)) و زير بار آيات حق و سلطان مبين نرفتند (فاستكبروا).
                    ((و اصولا آنها مردمى برترى جو و سلطه طلب بودند)) (وكانوا قوما عالين ).
                    (آيـه )ـيـكـى از نشانه هاى روشن برترى جويى آنها اين بود كه ((گفتند: آيا مابه دو انسان همانند خـودمـان ايـمـان بـياوريم در حالى كه قوم آنها (بنى اسرائيل )بندگان و بردگان ما هستند))؟! (فقالوا انؤمن لبشرين مثلنا وقومهما لنا عابدون ).
                    (آيه )ـبا اين استدلالات واهى به مخالفت با حق برخاستند ((پس موسى و هارون را تكذيب كردند و سـرانـجـام هـمـگـى هلاك و نابود شدند)) و ملك وحكومتشان بر باد رفت (فكذبوهما فكانوا من المهلكين ).
                    (آيه )ـو سرانجام به اين ترتيب دشمنان اصلى بنى اسرائيل كه سد راه دعوت موسى و هارون بودند از ميان رفتند, و دوران آموزش و تربيت الهى بنى اسرائيل فرا رسيد.
                    در هـمـيـن مـرحـلـه بود كه : ((ما به موسى كتاب آسمانى داديم شايد آنان [ بنى اسرائيل ] هدايت شوند)) (ولقد آتينا موسى الكتاب لعلهم يهتدون ).
                    (آيه )ـ.
                    آيتى ديگر از آيات خدا:.
                    در آخـريـن مـرحـله از شرح سرگذشت پيامبران اشاره كوتاه و مختصرى به حضرت مسيح (ع ) و همچنين مادرش مريم كرده , مى گويد: ((و ما فرزند مريم ومادرش را آيت و نشانه اى (از عظمت و قدرت خود) قرار داديم )) (وجعلنا ابن مريم وامه آية ).
                    سـپـس بـه بـخـشى از نعمتها و مواهب بزرگى كه به اين مادر و فرزند عطا فرموده اشاره كرده , مـى گويد: ((و آنها را در سرزمين بلندى كه داراى آرامش و امنيت و آب جارى بود جاى داديم )) (وآوينا هما الى ربوة ذات قرار ومعين ).
                    احـتـمـال دارد كـه جـمله فوق اشاره به محل تولد مسيح (ع )دربيابان بيت المقدس باشد, جايى كه خـداونـد آن را مـحـل امـنـى براى اين مادر و فرزند قرارداد, وآب گوارادر آن جارى ساخت و از درخت خشكيده خرما به او روزى مرحمت كرد.
                    بـه هر حال آيه دليلى است بر حمايت مستمر و دائم خداوند نسبت به رسولان خود و كسانى كه از آنها حمايت مى كردند.
                    (آيه )ـ.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #295
                      همگى امت واحديد:.
                      در آيات پيشين سخن از سرگذشت پيامبران و امتهايشان بود, در اين آيه همه پيامبران را مخاطب سـاخـتـه , مـى گويد: ((اى پيامبران ! از غذاهاى پاكيزه بخوريد وعمل صالح به جا آوريد كه من به آنـچه شما انجام مى دهيد آگاهم )) (يا ايها الرسل كلوا من الطيبات واعملوا صالحا انى بما تعملون عليم ).
                      در اين آيه از سه جهت براى انجام عمل صالح كمك گرفته شده است : ازجهت تاثير غذاى پاك بر صـفـاى قـلـب , و از جهت تحريك حس شكرگزارى , و ازجهت توجه دادن به اين كه خدا شاهد و ناظر اعمال آدمى است .
                      (آيـه )ـسپس همه پيامبران و پيروان آنها را به توحيد و تقوا دعوت كرده ,چنين مى گويد: ((و اين امـت شـمـا امـت واحـدى اسـت )) (وان هـذه امـتـكم امة واحدة )وتفاوتهاى ميان شماوهمچنين پيامبرانتان هرگز دليل بردوگانگى وچندگانگى نيست .
                      ((و من پروردگار شما هستم , پس از مخالفت فرمان من بپرهيزيد)) (وانـاربكم فاتقون ).
                      بـه اين ترتيب آيه فوق به وحدت و يگانگى جامعه انسانى , و حذف هرگونه تبعيض و جدايى دعوت مى كند, همان گونه كه او پروردگار واحد است انسانها نيزامت واحد هستند.
                      بـه هـمـيـن دلـيل بايد از يك برنامه پيروى كنند همان گونه كه پيامبرانشان نيز به آيين واحدى دعوت مى كردند.
                      (آيـه )ـايـن آيه ـبه دنبال دعوتى كه به وحدت و يگانگى در آيه قبل شدـانسانها را از پراكندگى و اخـتـلاف بـا ايـن عبارت برحذر مى دارد: ((اما آنها كارهاى خودرا در ميان خويش به پراكندگى كشاندند و هر گروهى به راهى رفتند)) (فتقطعواامرهم بينهم زبرا).
                      و عـجب اين كه : ((هر گروه به آنچه نزد خود دارند خوشحالند)) و از ديگران بيزار (كل حزب بما لديهم فرحون ).
                      آيـه فـوق يـك حـقـيـقـت مهم روانى و اجتماعى را بازگو مى كند و آن تعصب جاهلانه احزاب و گـروهـهـاست كه هر يك راه و آئينى را براى خود برگزيده , ودريچه هاى مغز خود را به روى هر سـخـن ديـگـرى بـسته اند اين حالت ـكه ازخودخواهى و حب ذات افراطى سرچشمه مى گيردـ بزرگترين دشمن تبيين حقايق و رسيدن به اتحاد و وحدت امتهاست .
                      (آيه )ـلذا در اين آيه مى گويد: اكنون كه چنين است ((آنها را در جهل وغفلتشان بگذار تا زمانى )) كـه مرگشان فرا رسد, يا گرفتار عذاب الهى شوند كه اين قبيل افراد سرنوشتى غير از اين ندارند (فذرهم فى غمرتهم حتى حين ).
                      (آيـه )ـاز آنـجـا كه در آيات گذشته سخن از احزاب و گروههاى لجوج ومتعصب به ميان آمد به بـعـضى ديگر از پندارهاى خودبينانه آنان اشاره كرده ,مى گويد: ((آيا آنها گمان مى كنند اموال و فرزندانى را كه به آنان داده ايم )) (ايحسبون انما نمدهم به من مال وبنين ).
                      (آيـه )ـبـراى ايـن اسـت كـه : ((درهاى خيرات را به سرعت به روى آنهابگشاييم ))؟! (نسارع لهم فى الخيرات ).
                      آيا آنها داشتن اموال سرشار و فرزندان بسيار را دليل بر حقانيت روش خودمى پندارند و نشانه قرب و عظمت در درگاه خدا مى دانند؟.
                      نه , هرگز چنين نيست ((بلكه آنها نمى فهمند)) (بل لا يشعرون ).
                      آنها نمى دانند كه اين اموال و فرزندان فراوان در حقيقت يك نوع عذاب ومجازات يا مقدمه عذاب و كـيـفـر براى آنهاست , آنها نمى دانند كه خدا مى خواهد آنهارا در ناز و نعمت فرو برد تا به هنگام گرفتار شدن در چنگال كيفر الهى , تحمل عذاب بر آنها دردناكتر باشد.
                      (آيـه )ـبـعـد از نفى پندارهاى اين غافلان خودخواه , چگونگى حال مؤمنان و سرعت كنندگان در خيرات را ضمن چند آيه بازگو مى كند.
                      نخست مى گويد: ((مسلما كسانى كه از خوف پروردگارشان بيمناكند)) (ان الذين هم من خشية ربهم مشفقون ).
                      (آيـه )ـسـپـس اضافه مى كند: ((و آنان كه به آيات پروردگارشان ايمان مى آورند)) (والذين هم با يات ربهم يؤمنون ).
                      (آيـه )ـبـعـد از مرحله ايمان به آيات پروردگار, مرحله تنزيه و پاك شمردن او از هرگونه شبيه و شريك فرا مى رسد, مى گويد: ((و آنها كه به پروردگارشان شرك نمى ورزند)) (والذين هم بربهم لا يشركون ).
                      (آيـه )ـبعد از اين , مرحله ايمان به معاد و رستاخيز و توجه خاصى كه مؤمنان راستين به اين مساله دارنـد فـرا مـى رسـد, مى گويد: ((و كسانى كه نهايت تلاش و كوشش را در انجام طاعات به خرج مـى دهـنـد و بـا ايـن حـال دلهايشان هراسناك است از اينكه سرانجام به سوى پروردگارشان باز مى گردند)) (والذين يؤتون ماآتوا وقلوبهم وجلة انهم الى ربهم راجعون ).
                      (آيه )ـبعد از شرح اين صفات چهارگانه مى فرمايد: ((چنين كسانى درخيرات سرعت مى كنند و از ديـگـران پـيـشى مى گيرند)) و مشمول عنايات ما هستند(اولئك يسارعون فى الخيرات وهم لها سابقون ).
                      آيات فوق ترسيم جالب و تنظيم كاملا منطقى براى بيان صفات اين گروه ازمؤمنان پيشگام است , نـخـسـت از ترس آميخته با احترام و تعظيم ـكه انگيزه ايمان به پروردگار و نفى هرگونه شرك است ـ شروع كرده و به ايمان به معاد و دادگاه عدل خدا كه موجب احساس مسؤوليت و انگيزه هر كار نيك است منتهى مى گردد ومجموعا چهار ويژگى و يك نتيجه را بيان مى كند ـدقت كنيد.
                      (آيـه )ـاز آنـجا كه صفات برجسته و ويژه مؤمنان كه سرچشمه انجام هرگونه كار نيك است و در آيات قبل به آن اشاره شد, اين سؤال را برمى انگيزد كه اتصاف به اين صفات و انجام اين اعمال , كار همه كس نيست , و از عهده همه برنمى آيد.
                      در اين آيه به پاسخ پرداخته , مى گويد: ((ما هيچ كس را جز به مقدار توانائيش تكليف نمى كنيم )) و از هر كس به اندازه عقل و طاقتش مى خواهيم (ولا نكلف نفساالا وسعها).
                      اين تعبير نشان مى دهد كه وظائف و احكام الهى در حدود توانايى انسانهااست , و در هر مورد بيش از مـيـزان قـدرت و تـوانايى باشد ساقط مى شود و به تعبيرعلماى اصول , اين قاعده بر تمام احكام اسلامى حكومت دارد و بر آنها مقدم است .
                      و بـاز از آنـجـا كه ممكن است اين سؤال پيش آيد كه چگونه اين همه انسانهااعمالشان از كوچك و بزرگ , مورد حساب و بررسى قرار مى گيرد؟.
                      اضـافه مى كند: ((و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مى گويد (و تمام اعمال بندگان را ثبت و بـازگو مى كند) و به همين دليل هيچ ظلم و ستمى بر آنها نمى شود))(ولدينا كتاب ينطق بالحق وهم لا يظلمون ).
                      ايـن اشـاره بـه نـامـه هاى اعمال و پرونده هايى است كه همه كارهاى آدمى در آن ثبت است و نزد خداوند محفوظ است .
                      (آيـه )ـولـى از آنـجا كه بيان اين واقعيات تنها در كسانى اثر مى كند كه مختصر بيدارى و آگاهى دارنـد بلافاصله اضافه مى كند: ((ولى دلهاى آنها از اين نامه اعمال (و روز حساب و آيات قرآن ) در بـى خـبـرى فرو رفته و اعمال (زشت ) ديگرى جز اين دارند كه پيوسته آن را انجام مى دهند)) (بل قلوبهم فى غمرة من هذا ولهم اعمال من دون ذلك هم لها عاملون ).
                      (آيـه )ـامـا آنها در اين غفلت و بى خبرى همچنان باقى مى مانند ((تا روزى كه مترفين را (آنان كه غـرق نـاز و نـعتمند) در چنگال عذاب گرفتار سازيم در اين هنگام نعره استغاثه آميز آنها همچون نـعـره وحـوش بـيابان برمى خيزد)) و از سنگينى عذاب و مجازات دردناك الهى ناله سر مى دهند (حتى اذا اخذنا مترفيهم بالعذاب اذاهم يجئرون ).
                      (آيـه )ـولـى بـه آنـهـا خـطـاب مى شود ((فرياد نكنيد و ناله نزنيد كه شما امروزاز ناحيه ما يارى نخواهيد شد))! (لا تجـروا اليوم انكم منا لا تنصرون ).
                      (آيـه )ـايـن آيه در حقيقت بيان علت اين سرنوشت شوم است , مى گويد:آيا فراموش كرده ايد كه : ((در گذشته آيات من بطور مداوم بر شما خوانده مى شد اما(به جاى اين كه از آن , درس بياموزيد و بـيـدار شـويد) اعراض مى كرديد و به عقب بازمى گشتيد)) (قد كانت آياتى تتلى عليكم فكنتم على اعقابكم تنكصون ).
                      (آيه )ـنه تنها در برابر شنيدن آيات الهى عقب گرد مى كرديد, بلكه : ((دربرابر آن حالت استكبار به خود مى گرفتيد)) (مستكبرين به ).
                      و عـلاوه بـر ايـن ((جـلـسات شب نشينى تشكيل مى داديد و(از پيامبر و قرآن ومؤمنان ) بدگويى مى نموديد)) (سامرا تهجرون ) يعنى شبها تا مدت طولانى بيدارمى مانيد و همچون بيماران هذيان مى گوييد و فحش و ناسزا مى دهيد.
                      (آيه )ـ.
                      بهانه هاى رنگارنگ منكران :.
                      در تعقيب آيات گذشته كه سخن از اعراض و استكبار كفار در برابر پيامبراسلام (ص ) بود در اينجا از بـهـانـه هـايـى كـه مـمـكـن اسـت آنـها براى خود در اين زمينه بتراشند و پاسخ دندانشكن آن سـخـن مـى گـويـد, ضـمنا علل واقعى اعراض آنها را نيز شرح مى دهد كه در پنج قسمت خلاصه مى شود:.
                      نـخـست مى گويد: ((پس آيا آنها در اين گفتار (آيات الهى ) تدبر و انديشه نكردند))؟ (افلم يدبروا القول ).
                      آرى ! نـخـستين عامل بدبختى آنها تعطيل انديشه و تفكر در محتواى دعوت تو است , كه اگر بود مشكلات آنها حل مى شد.
                      در دومين مرحله مى گويد: ((يا اين كه مطالبى براى آنها آمده است كه براى نياكانشان نيامده ))؟! (ام جاهم مالم يات آباهم الا ولين ).
                      يـعنى اگر توحيد و معاد و دعوت به نيكيها و پاكيها تنها از ناحيه تو بود, ممكن بود بهانه كنند كه اينها سخنان نوظهورى است .
                      (آيـه )ـدر سـومـين مرحله مى گويد: ((يا اين كه آنها پيامبرشان را نشناختند(و از سوابق او آگاه نيستند) لذا او را انكار مى كنند)) (ام لم يعرفوا رسولهم فهم له منكرون ).
                      يـعـنـى اگـر اين دعوت از ناحيه شخص مرموز يا مشكوكى صورت گرفته بودممكن بود بگويند نمى توان به ظاهر سخنانش فريب خورد.
                      ولـى ايـنـها سابقه تو را به خوبى مى دانند, در گذشته تو را ((محمد امين ))مى خواندند به عقل و دانش و امانت تو معترف بودند, پس جايى براى اين گونه بهانه ها نيز نيست .
                      (آيه )ـدر چهارمين مرحله مى گويد: ((يا اين كه مى گويند: او ديوانه است ))؟! (ام يقولون به جنة ) .
                      يـعـنى شخص او را به خوبى مى شناسيم , اما به عقل و فكر او ايمان نداريم ,چه بسا اين سخنان را از روى جنون مى گويد, چرا كه با افكار عمومى محيطهماهنگ نيست .
                      قـرآن بـلافـاصـله براى نفى اين بهانه جويى مى گويد: ((بلكه پيامبر براى آنها حق آورده است )) و سخنانش گواه بر اين حقيقت است (بل جاهم بالحق ).
                      عيب كار اينجاست كه ((بيشتر آنها از حق كراهت دارند)) و گريزانند! (واكثرهم للحق كارهون ).
                      (آيه )ـدر حالى كه هيچ لزومى ندارد كه حق تابع تمايلات مردم باشد ((واگر حق از هوسهاى آنها پـيروى كند (و جهان هستى بر طبق تمايل آنها گردش داشت ) آسمانها و زمين و همه كسانى كه در آنها هستند تباه مى شوند))! (ولو اتبع الحق اهواهم لفسدت السموات والا رض ومن فيهن ) زيرا هـوى و هـوسـهـاى مـردم مـعـيـار و ضابطه اى ندارد, بلكه در بسيارى از موارد به سوى زشتيها مى گرايد.
                      سپس براى تاكيد بيشتر روى اين موضوع مى گويد: ((ولى ما قرآنى به آنهاداديم كه مايه يادآورى (و عـزت و شـرف ) بـراى آنهاست , ولى آنها از (آنچه مايه )يادآوريشان (است ) روى گردانند)) (بل اتيناهم بذكرهم فهم عن ذكرهم معرضون ).
                      (آيـه )ـدر پـنجمين و آخرين مرحله مى گويد: ((يا اين كه تو از آنها اجر و مزدو هزينه اى (در برابر دعـوتـت ) مـى خـواهـى با اين كه مزد پروردگارت بهتر, و او بهترين روزى دهندگان است )) (ام تسئلهم خرجا فخراج ربك خير وهو خير الرازقين ).
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #296

                        قرآن با بيان گويايى كه در اين پنج مرحله بيان داشته روشن مى سازد كه اين كوردلان تسليم حق نيستند و عذرهايى كه براى توجيه مخالفت خود ذكر مى كنندبهانه هاى بى اساسى بيش نيستند.
                        (آيه )ـدر اين آيه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى از آنچه گذشت چنين مى گويد: ((بطور قطع و يقين تو آنها را به صراط مستقيم دعوت مى كنى )) (وانك لتدعوهم الى صراط مستقيم ).
                        گـرچـه در بـعـضـى از روايـات اسـلامـى ((صراط مستقيم )) به ولايت على (ع ) تفسيرشده ولى ايـن گـونـه روايـات بـيـان بعضى از مصداقهاى روشن است , و هيچ منافات باوجود مصاديق ديگر مانندقرآن وايمان به مبد ومعاد وتقوى وجهادندارد.
                        (آيـه )ـو نـتـيـجه طبيعى اين موضوع همان است كه در اين آيه بازگو مى كند(و كسانى كه به آخرت ايمان ندارند بطور مسلم از اين صراط منحرفند)) (وان الذين لا يؤمنون بالا خرة عن الصراط لناكبون ).
                        منظور از ((صراط)) در اين آيه همان صراط مستقيم در آيه قبل است .
                        از آيات فوق ضمنا بخشى از صفات رهبران راه حق روشن مى گردد:.
                        آنـها هميشه مردمى بودند شناخته شده به نيكيها كه در ترويج مكتب حق اصرار مى ورزند هرچند ناخوشايند گروه كثيرى باشد.
                        ديگر اين كه آنها در برابر دعوت خويش پاداش مادى نمى طلبند.
                        (آيه )ـ.
                        طرق مختلف بيدارسازى الهى :.
                        از آنجا كه در آيات گذشته سخن از بهانه هاى مختلفى بود كه منكران حق براى سرپيچى از دعوت پيامبران عنوان مى كردند, در اينجا خداوند از طرق اتمام حجت و بيدارسازى آنها سخن مى گويد.
                        نـخـست مى فرمايد: گاه آنها را مشمول نعمت خود مى سازيم تا بيدار شوند;Š((و اگر به آنان رحم كـنـيم و گرفتاريها و مشكلاتشان را برطرف سازيم (نه تنها بيدارنمى شوند, بلكه ) در طغيانشان لـجـاجت مى ورزند و (در اين وادى ) سرگردان مى مانند))! (ولو رحمناهم وكشفنا مابهم من ضر للجوا فى طغيانهم يعمهون ).
                        (آيه )ـو گاه آنها را با حوادث دردناك گوش مالى مى دهيم تا اگر از طريق رحمت و نعمت بيدار نـشـدنـد از ايـن راه بيدار شوند, ولى اين كار نيز در آنها مؤثرنيست , زيرا ((ما آنها را به عذاب و بلا گـرفتار ساختيم اما آنها نه در برابر پروردگارشان تواضع و انقيادى نشان دادند و نه به درگاه او توجه و تضرع مى كنند)) (ولقد اخذناهم بالعذاب فما استكانوا لربهم وما يتضرعون ). (آيـه )ـبـه هـر حال ما به اين رحمتها و نعمتها و مجازاتهاى بيداركننده همچنان ادامه مى دهيم و آنـهـا نـيـز بـه طـغيان و سركشى و لجاجتشان , ((تا هنگامى كه درى از عذاب شديد به روى آنها بگشاييم و چنان گرفتار مى شوند كه ناگهان بكلى مايوس گردند)) (حتى اذا فتحنا عليهم بابا ذا عذاب شديد اذا هم فيه مبلسون ).
                        در واقع خداوند دو نوع مجازات دارد ((مجازاتهاى تربيتى )) و ((مجازاتهاى پاكسازى و استيصال )) هـدف در مـجازاتهاى قسم اول آن است كه در سختى و رنج قرار گيرند و ضعف و ناتوانى خود را دريابند و از مركب غرور پياده شوند.
                        ولـى هـدف در قسم دوم كه در مورد افراد غير قابل اصلاح صورت مى گيرداين است كه به حكم فرمان آفرينش ريشه كن شوند.
                        (آيه )ـقرآن بعد از اين بيان , از طريق ديگر وارد مى شود و به ذكر نعمتهاى الهى براى تحريك حس شكرگزارى آنها پرداخته , مى گويد: ((و او كسى است كه براى شما گوش و چشم و قلب [ عقل ] ايجاد كرد, اما كمتر شكر او را به جامى آوريد)) (وهو الذى انشا لكم السمع والا بصار والا فئدة قليلا ما تشكرون ).
                        تكيه بر اين سه موضوع (گوش وچشم و عقل ) به خاطر آن است كه ابزاراصلى شناخت انسان اين سـه مـى باشد, مسائل حسى را غالبا از طريق چشم و گوش درك مى كند و مسائل غيرحسى را به وسيله نيروى عقل .
                        (آيـه )ـدر ايـن آيـه بـه يـكـى از مهمترين آيات پروردگار, يعنى خلقت انسان از اين زمين خاكى پـرداخـته , چنين مى گويد: ((و او كسى است كه شما را در زمين آفريد)) (وهو الذى ذراكم فى الا رض ).
                        و چـون از زمين آفريده شده ايد باز به زمين باز مى گرديد و ديگر بار برانگيخته شده ((به سوى او جمع و محشور مى شويد)) (واليه تحشرون ).
                        و اگـر در آفـرينش خودتان از خاك بى ارزش بينديشيد, كافى است كه هستى بخش را بشناسيد و نيز امكان مساله معاد را دريابيد.
                        (آيـه )ـبـعد از ذكر مساله آفرينش انسان به مساله مرگ و حيات و آمد و شدشب و روز كه از آيات بزرگ پروردگار است پرداخته , چنين مى گويد: ((و او كسى است كه زنده مى كند و مى ميراند و آمـد و شـد شب و روز از آن اوست , آيا انديشه نمى كنيد))؟! (وهو الذى يحيى ويميت وله اختلا ف الليل والنهار افلا تعقلون ).
                        و بـه ايـن ترتيب در آيات سه گانه اخير از انگيزه شناخت پروردگار شروع كرده و با ذكر بخشى از مهمترين آيات انفسى و آفاقى بحث را پايان مى دهد.
                        (آيـه )ـدر اين آيه اضافه مى كند: اينها انديشه و عقل را رها كرده وكوركورانه از نياكان خود تقليد مى كنند, ((آنها همان مى گويند كه پيشينيانشان مى گفتند)) (بل قالوا مثل ما قال الا ولون ).
                        (آيـه )ـ((آنـهـا (از روى تعجب ) مى گفتند: آيا هنگامى كه ما مرديم و خاك واستخوان (پوسيده ) شديم آيا بار ديگر برانگيخته خواهيم شد))؟! (قالوا اذا متناوكنا ترابا وعظاما انا لمبعوثون ).
                        (آيه )ـاين باور كردنى نيست ! ((اين وعده به ما و پدرانمان از قبل داده شده ;Š و اين فقط افسانه هاى پيشينيان است )) (لقد وعدنا نحن وآباؤنا هذا من قبل ان هذا الا اساطير الا ولين ).
                        (آيـه )ـو از آنـجا كه كفار و مشركان بيش از همه از مساله معاد وحشت داشتند و به همين دليل با انـواع بـهانه ها و لطائف الحيل مى خواستند شانه از زير بارآن خالى كنند, قرآن نيز مشروحا و بطور مؤكد از معاد سخن مى گويد.
                        و جـالـب ايـن كـه در هـر مـورد از خود مشركان اعتراف مى گيرد و سخن آنها را به خودشان باز مى گرداند.
                        نـخـست مى گويد: ((بگو: زمين و كسانى كه در زمينند از آن كيست , اگر شمامى دانيد))؟! (قل لمن الا رض ومن فيها ان كنتم تعلمون ).
                        (آيـه )ـسـپـس اضافه مى كند: آنها براساس نداى فطرت و اعتقادى كه به خداوند آفريننده هستى دارنـد ((بـه زودى (در پـاسـخ تـو) مـى گـويـنـد: (مالكيت زمين وآنچه در آن است ) همه از آن خداست )) (سيقولون للّه ).
                        ولـى تـو به آنها ((بگو: اكنون كه چنين است (و خود شما نيز اعتراف داريد) آيامتذكر نمى شويد)) (قل افلا تذكرون ).
                        بـا ايـن اعتراف صريح و روشن چگونه زنده شدن انسان را بعد از مرگ بعيدمى شمريد؟ و از قدرت فراگير خداوند بزرگ دور مى دانيد؟.
                        (آيـه )ـدگر بار دستور مى دهد از آنها سؤال كن و((بگو: چه كسى پروردگارآسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش عظيم است ))؟! (قل من رب السموات السبع ورب العرش العظيم ).
                        (آيـه )ـبـاز آنـهـا روى هـمـان فـطرت توحيدى و اعتقادى كه به اللّه به عنوان خالق هستى دارند ((مى گويند: (همه اينها) از آن خداست )) (سيقولون للّه ).
                        بـا ايـن اقـرار آشكار به آنها ((بگو شما (كه خود به اين واقعيت معترفيد) چرا ازخدا نمى ترسيد)) و منكر قيامت و بازگشت مجدد انسان به زندگى مى شويد؟! (قل افلا تتقون ).
                        (آيه )ـبار ديگر از آنها درباره حاكميت بر آسمانها و زمين سؤال كن و((بگو: چه كسى حكومت همه موجودات را در دست دارد))؟! (قل من بيده ملكوت كل شى ).
                        ((و چه كسى به بى پناهان پناه مى دهد و نياز به پناه دادن ندارد))؟! (وهو يجيرولا يجار عليه ).
                        ((اگر راستى از اين واقعيتها آگاهيد)) (ان كنتم تعلمون ).
                        (آيـه )ـديـگـر بار زبان به اعتراف مى گشايند و((مى گويند: (ملكوت وحاكميت و حمايت و پناه دادن در اين عالم ) منحصر به خداست )) (سيقولون للّه ).
                        ((بـگـو: با اين حال چگونه (مى گوييد پيامبر(ص ) شما را سحر كرده و) مسحوراو شده ايد))؟ (قل فانى تسحرون ).
                        (آيه )ـسرانجام به عنوان يك جمع بندى و نتيجه گيرى فشرده و كوتاه مى فرمايد: نه سحر است و نه جادو و نه چيز ديگر, ((بله ما حق را براى آنها آورديم وروشن ساختيم و آنها دروغ مى گويند)) (بل اتيناهم بالحق وانهم لكاذبون ).
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #297
                          (آيه )ـ.
                          شرك جهان را به تباهى مى كشد:.
                          در آيـات گـذشـتـه بـحثهايى در زمنيه معاد و مالكيت و ربوبيت پروردگار بيان شد, در اينجا به مساله نفى شرك پرداخته , قسمتى از انحرافات مشركان را مطرح كرده , و به آن پاسخ مى گويد.
                          نخست مى فرمايد: ((خداوند هرگز فرزندى براى خود انتخاب نكرده و معبودديگرى با او نيست )) (ما اتخذاللّه من ولد وما كان معه من اله ).
                          مـسـيـحـيـان عـيـسـى را فـرزنـد حقيقى ! او مى خوانند و مشركان نيز فرشتگان رادختران خدا مى پنداشتند.
                          سـپـس بـه بـيـان دلـيـل بـر نـفى شرك پرداخته , چنين مى گويد: ((اگر چنين مى شد,هريك ازخدايان مخلوقات خودرا تدبير واداره مى كردند))(اذالذهب كل اله بماخلق ).
                          و طـبـعـا هـربـخـشـى از عالم با نظام خاصى اداره مى شد و اين با وحدت نظامى كه بر آن حاكم مى بينيم سازگار نيست .
                          بـه عـلاوه هـر يـك از ايـن خدايان براى گسترش قلمرو و حكومت خود سعى داشتند ((بعضى بر بـعـضـى ديگر برترى جويند)) و اين خود سبب ديگرى براى از هم گسيختگى نظام جهان مى شد (ولعلا بعضهم على بعض ).
                          و در پـايـان آيـه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى مى فرمايد: ((منزه است خدا ازآنچه آنان توصيف مى كنند)) (سبحان اللّه عما يصفون ).
                          (آيـه )ـاين آيه پاسخ ديگرى به اين مشركان بيهوده گو است مى گويد(خداوند از غيب و شهود (پنهان و آشكار) آگاه است )) (عالم الغيب والشهادة ).
                          او هرگز چيزى را به نام خدايانى كه شما ادعا مى كنيد سراغ ندارد.
                          مـگـر مـمـكـن اسـت در عالم خداى ديگرى باشد و شما از آن آگاه باشيد اماخداوندى كه خالق شماست و غيب و شهود جهان را مى داند از آن بى خبر باشد؟.
                          و سـرانـجـام با اين جمله خط بطلان بر پندارهاى خرافى آنها مى كشد: ((پس خداوند برتر است از آنچه آنها (مى گويند و) براى او شريك قائل مى شوند)) (فتعالى عما يشركون ).
                          ايـن جـمـله ضمنا تهديدى براى مشركان است كه خداوند از اسرار درون وبرون آنها آگاه است و تـمـام اين سخنان را مى داند و به موقع آنان را در دادگاه عدل خويش محاكمه و مجازات خواهد كرد.
                          (آيه )ـاين آيه هدف آيات گذشته را كه تهديد كفار و مشركان لجوج به عذابهاى الهى است , تعقيب مـى كـنـد, مـى گـويـد: اى پيامبر! ((بگو: پروردگار من ! اگرعذابهايى را كه به آنان وعده داده مى شود به من نشان دهى )) و در زندگيم آن را ببينم (قل رب اما ترينى ما يوعدون ).
                          (آيـه )ـ((پـروردگـارا! مـرا در ايـن عذابها با گروه ستمگر قرار مده )) (رب فلا تجعلنى فى القوم الظالمين ).
                          منظور از اين عذاب مجازاتهاى دنيوى است كه خداوند دامنگير مشركان ساخت .
                          (آيه )ـو باز براى تاكيد بيشتر روى اين موضوع و نفى هرگونه شك وترديد از دشمنان و دلدارى و تسلى خاطر به پيامبر(ص ) و مؤمنان در اين آيه اضافه مى كند: ((و ما قادريم كه آنچه را (از عذاب ) به آنها وعده مى دهيم به تو نشان دهيم ))(وانا على ان نريك ما نعدهم لقادرون ).
                          و چنانكه مى دانيم اين قدرت پروردگار در صحنه هاى مختلف بعد از آن تاريخ ـاز جمله در صحنه جنگ بدرـ به مرحله فعليت در آمد.
                          (آيـه )ـسـپس به پيامبر(ص ) دستور مى دهد كه با اين گروه مدارا كن و((بدى را به بهترين راه و روش دفع كن )) و پاسخ بدى را به نيكى ده ! (ادفع بالتى هى احسن السيئة ).
                          در ايـن راه عـجـله و شتابى نداشته باشد و بدان ((ما به آنچه (آنها مى گويند و)توصيف مى كنند آگاهتريم )) (نحن اعلم بما يصفون ).
                          مى دانيم حركات ناشايست و گفتار خشن و انواع اذيت و آزار آنها تو راناراحت مى كند, اما تو بدى را با نيكى پاسخ ده كه اين خود يكى از مؤثرترين روشهابراى بيدار كردن غافلان و فريب خوردگان است ;Š ولى ناگفته پيداست كه اين دستورمخصوص مواردى است كه دشمن از آن سؤاستفاده نكند .
                          (آيـه )ـولـى در عـيـن حال باز هم خودت را به خدا بسپار ((و بگو: پروردگارا!من از وسوسه هاى شياطين به تو پناه مى برم )) (وقل رب اعوذبك من همزات الشياطين ).
                          (آيـه )ـنـه تنها از وسوسه هاى اغفال كننده آنها, بلكه بگو: ((به تو پناه مى برم از اين كه آنها نزد من حاضر شوند)) (واعوذبك رب ان يحضرون ).
                          و در جلسات من حضور يابند كه حضورشان نيز اغواكننده و زيانبار است .
                          به اين ترتيب همه رهروان راه حق بايد بطور مداوم از القائات شيطانى برحذرباشند و هميشه خود را از اين نظر در پناه پروردگار قرار دهند.
                          (آيه )ـ.
                          تقاضاى ناممكن !.
                          در تـعـقيب بحثهايى كه در آيات قبل پيرامون سرسختى مشركان وگنهكاران درمسير باطلشان گـذشـت , در ايـنـجـا وضـع دردناكشان را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند چنين توصيف مى كند: آنها به اين راه غلط خود همچنان ادامه مى دهند ((تا هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا رسد)) (حتى اذا جا احدهم الموت ).
                          در ايـن هـنـگـام كـه خـود را در حـال بريدن از اين جهان و قرارگرفتن در جهان ديگر مى بيند, پرده هاى غرور و غفلت از مقابل ديدگانش كنار ميرود گويى سرنوشت دردناك خويش را با چشم مـى بيند, عمر وسرمايه هاى از دست رفته وكوتاهى هايى را كه در گذشته كرده و گناهانى را كه مرتكب شده , عواقب شوم آن رامشاهده مى كند.
                          ايـنـجاست كه فرياد او بلند مى شود و((مى گويد: اى پروردگار من ! مرابازگردانيد))! (قال رب ارجعون ).
                          (آيـه )ـمـرا بـازگردانيد ((شايد (گذشته خود را جبران كنم و) عمل صالحى در برابر آنچه ترك گفتم به جا آورم )) (لعلى اعمل صالحا فيما تركت ).
                          امـا از آنـجـا كـه قـانـون آفـريـنش چنين اجازه بازگشتى را به هيچ كس , نه نيكوكار ونه بدكار, نمى دهد, به او چنين پاسخ داده مى شود: ((نه ! هرگز)) راه بازگشتى وجودندارد (كلا ).
                          ((اين سخنى است كه او به زبان مى گويد)) (انها كلمة هو قائلها).
                          سـخنى كه هرگز از اعماق دلش با اراده و آزادى برنخواسته است و هر وقت امواج بلا فرو بنشيند باز همان برنامه سابق خود را ادامه مى دهد.
                          و در پـايان آيه , اشاره بسيار كوتاه و پرمعنى به جهان اسرارآميز برزخ كرده ,مى گويد: ((و در پشت سـر آنها تا روزى كه برانگيخته مى شوند برزخى وجود دارد))(ومن ورائهم برزخ الى يوم يبعثون ) ((4)) .
                          (آيه )ـ.
                          گوشه اى از مجازات بدكاران :.
                          در آيـات گـذشـتـه چنانكه ديديم سخن از جهان برزخ درميان بود, و در اينجاسخن از قيامت و قسمتى از حالات مجرمان در آن جهان است .
                          نـخـسـت چـنين مى گويد: ((پس هنگامى كه در صور [ شيپور] دميده شودهيچ يك از پيوندهاى خويشاوندى ميان آنها در آن روز نخواهد بود و از يكديگرتقاضاى كمك نمى كنند)) چون كاريى از كسى ساخته نيست (فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بينهم يومئذ ولا يتسالون ).
                          طبق آيات قرآن دو بار ((نفخ صور)) مى شود: يك بار به هنگام پايان گرفتن اين جهان , و پس از آن تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مى ميرند و مرگ سراسرعالم را فرا خواهد گرفت و پس از نـفـخ دوم , رسـتـاخـيز مردگان آغاز مى گردد و انسانهابه حيات نوين باز مى گردند, و آماده حساب و جزا مى شوند.
                          بـه هر حال در آيه فوق به دو قسمت از پديده هاى قيامت اشاره شده : يكى ازكار افتادن نسبهاست , زيـرا رابـطه خويشاوندى و قبيله اى كه حاكم بر نظام زندگى مردم اين جهان است سبب مى شود كـه افـراد مـجـرم از بسيارى از مجازاتها فرار كنند,و يا در حل مشكلاتشان از خويشاوندان كمك گـيـرند, اما در قيامت انسان است واعمالش , و هيچ كس نمى تواند حتى از برادر و فرزند و پدرش دفاع كند و يا مجازات او را به جان بخرد.
                          ديـگـر ايـن كـه : آنـها چنان در وحشت فرو مى روند كه از شدت ترس حساب وكيفر الهى از حال يـكـديـگـر بـه هـيچ وجه سؤال نمى كنند, آن روز روزى است كه مادر ازكودك شيرخوارش غافل مـى شـود, و بـرادر, برادر خود را فراموش مى كند مردم همچون مستان بنظر مى رسند ولى مست نيستند, عذاب خدا شديد است !.
                          (آيه )ـبعد از قيام قيامت , نخستين مساله , مساله سنجش اعمال است باميزان مخصوصى كه در آن روز بـراى اين كار تعيين شده , گروهى اعمال پروزنى دارند كه ترازوى اعمال را سنگين مى كند, دربـاره اين گروه مى فرمايد: ((كسانى كه وزنه اعمالشان سنگين است همان رستگارانند)) (فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون ).
                          بطورى كه از روايات مختلف بر مى آيد ميزان سنجش اعمال انسانها و حتى خود انسانها در آن روز پيشوايان بزرگ و انسانهاى نمونه اند.
                          بـنـابـراين نسانها و اعمالشان را با پيامبران بزرگ و اوصياى آنها مقايسه مى كنند, و در اين مقايسه روشن مى شود كه تا چه اندازه به آنها شباهت دارند.
                          (آيـه )ـ((و امـا آنـها كه (بر اثر نداشتن ايمان و عمل صالح ) وزنه اعمالشان سبك (يا بى وزن ) باشد كـسـانى هستند كه سرمايه وجود خود را از دست داده (وزيان كردند) در جهنم جاودانه خواهند ماند)) (ومن خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم فى جهنم خالدون ).
                          آنـهـا بزرگترين سرمايه يعنى هستى خويش را در اين بازار تجارت دنيا از دست دادند بى آنكه در برابر آن چيز ارزشمندى به دست آورند.
                          (آيـه )ـايـن آيه بخشى از عذابهاى دردناك آنها را چنين شرح مى دهد(شعله هاى گرم و سوزان آتش , همچون شمشير به صورتهاى آنها نواخته مى شود))(تلفح وجوههم النار).
                          ((و آنها (از شدت ناراحتى و عذاب ) در دوزخ چهره اى عبوس (و درهم كشيده ) دارند)) (وهم فيها كالحون ) بطورى كه لبهايشان از هم باز مى ماند.
                          (آيـه )ـدر آيـات گـذشـتـه سخن از مجازات دردناك دوزخيان بود, و درتعقيب آن گوشه اى از گفتگوى پروردگار را با آنها بازگو مى كند نخست خداوندآنها را با اين سخن عتاب آميز مخاطب سـاخـته ,مى فرمايد: ((آيا آيات من بر شماخوانده نمى شد پس آن را تكذيب مى كرديد))؟ (الم تكن آياتى تتلى عليكم فكنتم بها تكذبون ).
                          (آيـه )ـنـهـا در پـاسـخ اين سؤال اعتراف مى كنند و ((مى گويند: (آرى چنين است ) پروردگارا! بـدبـخـتـى ما, بر ما چيره شد, و ما قوم گمراهى بوديم )) (قالوا ربناغلبت علينا شقوتنا وكنا قوما ضلين ).
                          (آيه )ـشايد با اين اعترافات مى خواهند جلب رحمت پروردگار كنند لذابلافاصله اضافه مى كنند: ((پـروردگـارا! مـا را از ايـن آتش بيرون ببر)) و به دنيا بازگردان تاعمل صالح انجام دهيم (ربنا اخرجنا منها).
                          ((هـرگاه بار ديگر برنامه هاى سابق را تكرار كرديم ما قطعا ستمگريم )) و شايسته عفو تو نخواهيم بود (فان عدنا فانا ظالمون ).
                          آنـهـا ايـن سـخـن را در حـالى مى گويند كه گويى از اين واقعيت بى خبرند كه سراى آخرت دار جزاست نه عمل , و بازگشت به دنيا ديگر امكان پذير نيست .
                          (آيه )ـبه همين دليل با قاطعيت تمام به آنها پاسخ داده مى شود خداوند((مى گويد: دور شويد (و همچنان در دوزخ بمانيد, خاموش شويد) و با من سخن مگوئيد))! (قال اخسئوا فيها ولا تكلمون ).
                          (آيه )ـسپس دليل اين سخن را چنين بيان مى كند: آيا فراموش كرده ايد((كه گروهى از بندگانم مـى گـفـتـنـد: پـروردگـارا! مـا ايـمـان آورديـم , مـا را بـبـخـش و بر ما رحم كن , و تو بهترين رحـم كـنـنـدگـانـى ))؟! (انـه كان فريق من عبادى يقولون ربنا آمنافاغفرلنا وارحمنا وانت خير الراحمين ).
                          (آيه )ـ((اما شما آنها را به باد مسخره گرفتيد (و آنقدر در اين كار اصراركرديد) تا شما را از ياد من غـافـل كردند و شما به آنان مى خنديديد)) (فاتخذتموهم سخريا حتى انسوكم ذكرى وكنتم منهم تضحكون ).
                          (آيـه )ـ((ولـى من امروز به خاطر آن صبر و استقامت و پايمردى (در مقابل آن همه استهزا و عدم تـزلزل در برنامه هاى الهيشان ) آنها را پاداش دادم , آنها پيروز ورستگارند)) (انى جزيتهم اليوم بما صبروا انهم هم الفائزون ).
                          و اما شما شما امروز در بدترين حالات و دردناكترين عذاب گرفتاريد و كسى به فريادتان نمى رسد و بايد هم چنين باشيد كه مستحق اين كيفريد.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #298

                            (آيه )ـ.
                            كوتاهى عمر اين جهان :.
                            در تـعـقـيـب آيـات گـذشـتـه در ايـنجانوعى ديگر از مجازاتهاى روانى دوزخيان كه به صورت سـرزنـشـهـاى الـهـى است مطرح شده ;Š نخست مى گويد: در آن روز خداوند آنها را مخاطب قرار داده ((مى گويد: چند سال در روى زمين توقف (و زندگى ) كرديد))؟ (قال كم لبثتم فى الا رض عدد سنين ).
                            (آيه )ـاما آنها در اين مقايسه زندگى دنيا را به قدرى كوتاه مى بينند كه ((درپاسخ مى گويند: ما تـنـهـا به اندازه يك روز, يا (حتى كمتر از آن ) به اندازه بعضى از يك روز, در دنيا توقف داشتيم )) (قالوا لبثنا يوما او بعض يوم ).
                            در حـقـيـقـت عـمرهاى طولانى در دنيا گويى لحظه هاى زودگذرى هستند دربرابر زندگى آخرت , كه هم نعمتهايش جاويدان است و هم مجازاتهايش نامحدود.
                            سـپـس بـراى تـاكـيـد سـخن خود, يا براى اين كه پاسخ دقيقترى گفته باشند,عرض مى كنند: خداوندا! ((از آنها كه مى توانند بشمارند بپرس ))! (فسئل العادين ).
                            (آيـه )ـاينجاست كه خداوند به عنوان سرزنش و توبيخ به آنها ((مى گويدآرى ) شما مقدار كمى (در دنيا) توقف كرديد اگر مى دانستيد)) (قال ان لبثتم الا قليلا لو انكم كنتم تعلمون ).
                            (آيه )ـدر اين آيه از راهى ديگر, راهى بسيار مؤثر و آموزنده براى بيدارساختن اين گروه وارد بحث مـى شـود و مـى گويد: ((آيا گمان كرديد كه ما شما را بيهوده آفريده ايم , و به سوى ما بازگشت نخواهيد كرد))؟! (افحسبتم انما خلقناكم عبثاوانكم الينا لا ترجعون ).
                            اين جمله كوتاه و پرمعنى يكى از زنده ترين دلائل رستاخيز و حساب و جزاى اعمال را بيان مى كند, و آن اين كه اگر راستى قيامت و معادى در كار نباشد زندگى دنيا عبث و بيهوده خواهد بود, زيرا زندگى اين جهان با تمام مشكلاتى كه دارد و بااين همه تشكيلات و مقدمات و برنامه هايى كه خدا براى آن چيده است اگر صرفابراى همين چند روز باشد بسيار پوچ و بى معنى مى باشد.
                            (آيـه )ـو از آنجا كه اين گفتار يعنى عبث نبودن خلقت , سخن مهمى است كه نياز به دليل محكم دارد در اين آيه اضافه مى كند: ((پس برتر است خداوندى كه فرمانرواى حق است (از اين كه شما را بى هدف آفريده باشد) معبودى جز او نيست و او پروردگار عرش كريم است )) (فتعالى اللّه الملك الحق لا اله الا هو رب العرش الكريم ).(آيه )ـ.
                            رستگاران و نارستگاران :.
                            از آنجا كه در آيات گذشته سخن از مساله ((معاد)) بود در اين آيه اشاره به توحيد و نفى هرگونه شـرك كـرده و بـحث ((مبد و معاد)) را به اين وسيله تكميل كرده ,مى فرمايد: ((و هر كس با خدا مـعـبـود ديگرى را بخواند ـو مسلما هيچ دليلى بر آن نخواهد داشت ـ حساب او نزد پروردگارش خواهد بود)) (ومن يدع مع اللّه الها آخرلا برهان له به فانما حسابه عند ربه ).
                            آرى ! مشركان معاد را با آن دلائل روشن انكار مى كنند اما شرك را با نداشتن هيچ گونه دليل پذيرا مى شوند.
                            و در پايان آيه مى فرمايد: ((يقينا كافران رستگار نخواهند شد)) (انه لا يفلح الكافرون ).
                            چـه جالب است كه اين سوره با ((قد افلح المؤمنون )) آغاز شد و با ((لا يفلح الكافرون )) بحثهايش به پايان مى رسد, و اين است دورنماى زندگى مؤمنان و كافران از آغاز تا انجام .
                            (آيـه )ـدر آخـريـن آيـه ايـن سوره شريفه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى روى سخن را به پيامبر گـرامـى (ص ) كرده , مى گويد: ((بگو پروردگارا! مرا ببخش , و مشمول رحمت خود قرار ده و تو بهترين رحم كنندگانى )) (وقل رب اغفر وارحم وانت خيرالراحمين ).
                            اكـنـون كه گروهى در بيراهه شرك سرگردانند و جمعى گرفتار ظلم و ستم ,تو خود را به خدا بسپار و در پناه لطف و رحمت او قرار ده و از او آمرزش و غفران بطلب .
                            ((پايان سوره مؤمنون )).
                            سوره نور [24].
                            اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 64 آيه است .
                            محتواى سوره :.
                            اين سوره را در حقيقت مى توان سوره پاكدامنى و عفت و مبارزه با آلودگيهاى جنسى دانست كه در چند مرحله پياده شده است .
                            مـرحله اول بيان مجازات شديد زن و مرد زناكار است كه در دومين آيه اين سوره با قاطعيت تمام مطرح گرديده .
                            مـرحـله دوم به اين امر مى پردازد كه اجراى اين حد شديد مساله ساده اى نيست , و از نظر موازين قضائى اسلام شرط سنگينى دارد.
                            در مـرحـلـه سوم براى اين كه تصور نشود اسلام تنها به برنامه مجازات گنهكارقناعت مى كند به يـكـى از مـهـمترين راههاى پيشگيرى از آلودگيهاى جنسى پرداخته ,مساله نهى از چشم چرانى مردان نسبت به زنان و زنان نسبت به مردان و موضوع حجاب زنان مسلمان را پيش كشيده چرا كه تا دو مساله چشم چرانى و بى حجابى ريشه كن نشوند آلودگيها برطرف نخواهد شد.
                            مـرحله چهارم باز به عنوان يك پيشگيرى مهم از آلوده شدن به اعمال منافى عفت دستور ازدواج سهل و آسان را صادر مى كند.
                            مـرحله پنجم بخشى از آداب معاشرت اصول تربيت فرزندان نسبت به پدران و مادران را در همين رابطه بيان مى كند.
                            مرحله ششم بخشى از مسائل مربوط به توحيد و مبد و معاد و تسليم بودن در برابر فرمان پيامبر را ذكر مى كند.
                            ضـمـنـا بـه مـنـاسـبـت بـحثهاى مربوط به ايمان و عمل صالح سخن از حكومت جهانى مؤمنان صالح العمل به ميان آمده است .
                            فضيلت تلاوت سوره :.
                            در حـديـثـى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((اموال خود را از تلف و دامان خودرا از ننگ بى عفتى حفظ كنيد به وسيله تلاوت سوره نور, و زنانتان را در پرتودستوراتش از انحرافات مصون داريد كه هـر كـس قـرائت ايـن سوره را در هر شبانه روزادامه دهد احدى از خانواده او هرگز تا پايان عمر گرفتار عمل منافى عفت نخواهدشد)).
                            به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                            (آيـه )ـمى دانيم نام اين سوره , سوره نور است به خاطر آيه نور كه يكى ازچشمگيرترين آيات سوره است .
                            نـخـسـتين آيه اين سوره در حقيقت اشاره اجمالى به مجموع بحثهاى سوره دارد, مى گويد: اين ((سوره اى است كه آن را فرو فرستاديم (و عمل به آن را) واجب نموديم , و در آن آيات روشنى نازل كرديم شايد شما متذكر شويد)) (سورة انزلناهاوفرضناها وانزلنا فيها آيات بينات لعلكم تذكرون ).
                            اشاره به اين كه تمام احكام و مطالب اين سوره اعم از عقائد و آداب ودستورات همه داراى اهميت فوق العاده اى است زيرا همه از طرف خداوند نازل شده است .
                            (آيـه )ـبـعد از اين بيان كلى , به نخستين دستور قاطع و محكم پيرامون زن و مرد زناكار پرداخته , مـى گـويـد: ((هـر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد))(الزانية والزانى فاجلدوا كل واحد منهما مائة جلدة ).
                            و بـراى تـاكـيـد بـيشتر اضافه مى كند: ((و نبايد رافت (و محبت كاذب ) نسبت به آن دو شما را از اجـراى حـكم الهى مانع شود اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد)) (ولا تاخذكم بهما رافة فى دين اللّه ان كنتم تؤمنون باللّه واليوم الا خر).
                            سـرانـجـام در پـايـان اين آيه به نكته ديگرى براى تكميل نتيجه گيرى از اين مجازات الهى اشاره كرده , مى گويد:.
                            ((و بـايـد گـروهى از مؤمنان (حضور داشته باشند و) مجازات آن دو را مشاهده كنند)) (وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين ).
                            در واقع اين آيه مشتمل بر سه دستور است :.
                            1ـ حـكم مجازات زنان و مردان آلوده به فحشا ـمنظور از زنا آميزش جنسى مرد و زن غيرهمسر و بدون مجوز شرعى است .
                            2ـ تاكيد بر اين كه در اجراى اين حد الهى گرفتار محبتها و احساسات بى موردنشويد.
                            3ـ دسـتـور حـضـور جـمـعى از مؤمنان در صحنه مجازات است چرا كه هدف تنها اين نيست كه گنهكار عبرت گيرد, بلكه هدف آن است كه مجازات او سبب عبرت ديگران هم بشود.
                            (آيـه )ـاز آنـجـا كـه در آيـه قبل سخن از مجازات زن و مرد زناكار به ميان آمد به همين مناسبت سؤالى پيش مى آيد كه ازدواج مشروع با چنين زنان چه حكمى دارد؟.
                            آيـه شـريـفـه ايـن سـؤال را چنين پاسخ مى گويد: ((مرد زناكار جز با زن زناكار يامشرك ازدواج نـمـى كند;Š و زن زناكار را جز مرد زناكار يا مشرك , به ازدواج خود درنمى آورد;Š و اين كار بر مؤمنان تـحـريم شده است ))! (الزانى لا ينكح الا زانية اومشركة والزانية لا ينكحها الا زان او مشرك وحرم ذلك على المؤمنين ).
                            آيـه هـم يـك واقـعـيـت عـيـنـى را بـيان مى كند كه آلودگان هميشه دنبال آلودگان مى روند, ((هـم جـنـس بـا هم جنس مى كند پرواز)) اما افراد پاك و با ايمان هرگز تن به چنين آلودگيها و انتخاب همسران آلوده نمى دهند.
                            و هم بيان يك حكم شرعى و الهى است و مخصوصا مى خواهد مسلمانان رااز ازدواج با افراد زناكار باز دارد, چرا كه بيماريهاى اخلاقى همچون بيماريهاى جسمى غالبا واگيردار است .
                            (آيه )ـ.
                            = مجازات تهمت :.
                            از آنجا كه در آيات گذشته مجازات شديدى براى زن و مرد زناكار بيان شده بود و ممكن است اين مـوضـوع دسـتاويزى شود براى افراد مغرض و بى تقوا كه از اين طريق افراد پاك را مورد اتهام قرار دهند, بلافاصله بعد از بيان مجازات شديدزناكاران , مجازات شديد تهمت زنندگان را بيان مى كند .
                            نـخـسـت مى گويد: ((و كسانى كه زنان پاكدامن را متهم (به عمل منافى عفت )مى كنند, سپس چـهار شاهد (بر مدعاى خود) نمى آورند, آنها را هشتاد تازيانه بزنيد))! (والذين يرمون الـمحصنات ثم لم ياتوا باربعة شهدا فاجلدوهم ثمانين جلدة ).
                            و به دنبال اين مجازات شديد, دو حكم ديگر نيز اضافه مى كند:.
                            ((و هرگز شهادت آنها را نپذيريد)) (ولا تقبلوا لهم شهادة ابدا).
                            ((و آنها همان فاسقانند)) (واولئك هم الفاسقون ).
                            هرگاه ((قذف )) (اتهام ناموسى ) با لفظ صريح انجام گيرد, به هر زبان و به هرشكل بوده باشد حد آن همان گونه كه در بالا گفته شد هشتاد تازيانه است , و اگرصراحت نداشته باشد مشمول حكم ((تعزير)) است .
                            ايـن سـخـتـگـيـرى در مـورد حفظ حيثيت مردم پاكدامن , منحصر به اينجا نيست در بسيارى از تعليمات اسلام منعكس است .
                            در حديثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((هنگامى كه مسلمانى برادرمسلمانش را به چيزى كه در او نيست متهم سازد ايمان در قلب او ذوب مى شود,همانند نمك در آب ))!.
                            (آيـه )ـولـى از آنـجـا كـه اسـلام هـرگـز راه بازگشت را بر كسى نمى بندد, بلكه در هر فرصتى آلـودگان را تشويق به پاكسازى خويش و جبران اشتباهات گذشته مى كند, در اين آيه مى گويد: ((مـگـر كـسـانـى كـه بعد از آن توبه كنند و جبران نمايند (كه خداوند آنها را مى بخشد) زيرا خدا آمرزنده و مهربان است )) (الا الذين تابوا من بعدذلك واصلحوا فان اللّه غفور رحيم ).
                            و در ايـن صورت هم شهادت آنها در آينده مقبول است , و هم حكم فسق درتمام زمينه ها و احكام اسلامى از آنها برداشته مى شود.
                            آيه ـ شان نزول : سعدبن عباده (بزرگ انصار) خدمت پيامبر(ص ) درحضور جمعى از اصحاب چنين عـرض كـرد: ((اى پـيامبر خدا! هرگاه نسبت دادن عمل منافى عفت به كسى داراى اين مجازات اسـت كه اگر آن را اثبات نكند بايدهشتاد تازيانه بخورد پس من چكنم اگر وارد خانه ام شدم و با چشم خود ديدم مردفاسقى با همسر من در حال عمل خلافى است , اگر بگذارم تا چهار نفر بيايند و بـبـيـندو شهادت دهند او كار خود را كرده است , و اگر بخواهم او را به قتل برسانم كسى ازمن بـدون شـاهـد نـمـى پذيرد و به عنوان قاتل قصاص مى شوم , و اگر بيايم و آنچه راديدم به عنوان شكايت بگويم هشتاد تازيانه بر پشت من قرار خواهد گرفت ))!.
                            اين آيه و چهار آيه بعد نازل شد و راه حل دقيقى به مسلمانان ارائه داد.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #299
                              تفسير:.
                              مجازات تهمت به همسر!.
                              در ايـنجا قرآن يك استثنا و تبصره اى بر حكم قذف بيان كرده به اين معنى كه اگر شوهرى همسر خـود را مـتهم به عمل منافى عفت كند و بگويد او را در حال انجام اين كار خلاف با مرد بيگانه اى ديـدم حـد قـذف (هشتاد تازيانه ) در مورد اواجرا نمى شود, و از سوى ديگر ادعاى او بدون دليل و شاهد نيز در مورد زن پذيرفته نخواهد شد.
                              در ايـنـجـا قـرآن راه حلى پيشنهاد مى كند كه مساله به بهترين صورت وعادلانه ترين طريق حل مى گردد و آن اين كه نخست بايد شوهر چهار بار شهادت دهد كه در اين ادعا راستگو است .
                              چـنـانـكه قرآن مى فرمايد: ((و كسانى كه همسران خود را متهم مى كنند وگواهانى جز خودشان نـدارنـد, هـر يـك از آنها بايد چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه از راستگويان است )) (والذين يـرمـون ازواجـهـم ولـم يـكـن لـهم شهدا الا انفسهم فشهادة احدهم اربع شهادات باللّه انه لمن الصادقين ).
                              (آيـه )ـ((و در پـنـجمين بار بگويد كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد)) (والخامسة ان لعنت اللّه عليه ان كان من الكاذبين ).
                              به اين ترتيب شوهر چهار بار اين جمله را تكرار مى كند: ((اشهد باللّه انى لمن الصادقين فيما رميتها به من الزنا;Š من به خدا شهادت مى دهم كه در اين نسبت زنا كه به اين زن دادم راست مى گويم !)).
                              و در مـرتـبـه پـنـجـم مى گويد: ((لعنت اللّه على ان كنت من الكاذبين ;Š لعنت خدا برمن باد اگر دروغگو باشم )).
                              (آيـه )ـدر اينجا زن بر سر دو ارهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصديق كندو يا حاضر به نفى اين اتهام از خود به ترتيبى كه در آيات بعد مى آيد نشود, مجازات و حد زنا در مورد او ثابت مى گردد.
                              ((آن زن نـيـز مـى تواند كيفر (زنا) را از خود دور كند, به اين طريق كه چهار بارخدا را به شهادت طـلـبـد كـه آن مرد در اين نسبتى كه به او مى دهد از دروغگويان است )) (ويدرؤا عنها العذاب ان تشهد اربع شهادات باللّه انه لمن الكاذبين ).
                              (آيه )ـ((و در مرتبه پنجم (بگويد غضب خدا بر او باد اگر آن مرد ازراستگويان باشد)) (والخامسة ان غضب اللّه عليها ان كان من الصادقين ).
                              و بـه ايـن تـرتيب زن در برابر پنج بار گواهى مرد, دائر به آلودگى او, پنج بارگواهى بر نفى اين اتهام مى دهد چهار بار با اين عبارت : ((اشهد باللّه انه لمن الكاذبين فيما رمانى به من الزنا));Š خدا را به شهادت مى طلبم كه او در اين نسبتى كه به من داده است دروغ مى گويد.
                              و در پنجمين بار مى گويد: ((ان غضب اللّه على ان كان من الصادقين ));Š غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گويد.
                              انـجـام ايـن بـرنامه كه در فقه اسلامى به مناسبت كلمه ((لعن )) در عبارات فوق ((لعان )) ناميده شده , چهار حكم قطعى براى اين دو همسر در پى خواهد داشت :.
                              نخست اين كه بدون نياز به صيغه طلاق فورا از هم جدا مى شوند.
                              ديگر اين كه براى هميشه اين زن و مرد بر هم حرام مى گردند, يعنى امكان بازگشتشان به ازدواج مجدد با يكديگر وجود ندارد.
                              سوم اين كه حد قذف از مرد و حد زنا از زن برداشته مى شود.
                              چهارم اينكه فرزندى كه در اين ماجرا به وجود آمده از مرد منتفى است يعنى به او نسبتى نخواهد داشت , اما نسبتش با زن محفوط خواهد بود.
                              (آيـه )ـدر پايان مى گويد: ((و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبودو اين كه او توبه پذير و حـكـيـم اسـت )) بـسـيارى از شما گرفتار مجازات سخت الهى مى شديد! (ولولا فضل اللّه عليكم ورحمته وان اللّه تواب حكيم ).
                              در واقـع ايـن آيـه يـك اشـاره اجـمـالى براى تاكيد احكام فوق است , زيرا نشان مى دهد كه برنامه ((لـعـان )) يـك فضل الهى است و مشكل مناسبات دو همسر را در اين زمينه به نحو صحيحى حل مى كند.
                              (آيه )ـ.
                              داستان پرماجراى افك (تهمت عظيم )((5)):.
                              از مجموع آيات (11ـ16) استفاده مى شود كه شخص بى گناهى را به هنگام نزول اين آيات متهم به عمل منافى عفت نموده بودند, و اين شايعه در جامعه پخش شده بود.
                              و نـيز گروهى از منافقان به ظاهر مسلمان مى خواستند از اين حادثه بهره بردارى غرض آلودى به نـفـع خـويش و به زيان جامعه اسلامى و متزلزل ساختن وجاهت عمومى پيامبر كنند كه اين آيات فـوق نـازل شـد و بـا قاطعيت بى نظيرى با اين حادثه برخورد كرد, و منحرفان بد زبان و منافقان تيره دل را محكم بر سر جاى خودنشاند.
                              بديهى است اين احكام در هر محيط و هر عصر و زمان جارى است .
                              قرآن در اين آيه بى آنكه اصل حادثه را مطرح كند مى گويد: ((مسلما كسانى كه آن تهمت عظيم را مطرح كردند گروهى (متشكل و توطئه گر) از شما بودند)) (ان الذين جاؤا بالا فك عصبة منكم ).
                              سـپـس به مؤمنانى كه از بروز چنين اتهامى نسبت به شخص پاكدامنى سخت ناراحت شده بودند دلدارى مى دهد كه : ((اما گمان نكنيد اين ماجرا براى شما بداست بلكه خير شما در آن است )) (لا تحسبوه شرا لكم بل هو خير لكم ).
                              چـرا كه پرده از روى نيات پليد جمعى از دشمنان شكست خورده و منافقان كوردل برداشت , و اين بـدسـيـرتـان خـوش ظـاهر را رسوا ساخت , و چه بسا اگر اين حادثه نبود و آنها همچنان ناشناخته مى ماندند در آينده ضربه سخت تر وخطرناكترى مى زدند.
                              ايـن ماجرا به مسلمانان درس داد كه پيروى از شايعه سازان , آنها را به روزهاى سياه مى كشاند بايد در برابر اين كار به سختى بايستند.
                              سپس در ادامه اين آيه به دو نكته اشاره مى كند;Š نخست اين كه مى گويد: ((آنهاهركدام سهم خود را از اين گناهى كه مرتكب شدند دارند)) (لكل امرئ منهم مااكتسب من الا ثم ).
                              اشـاره بـه ايـن كه مسؤوليت عظيم سردمداران و بنيانگذاران يك گناه هرگز مانع از مسؤوليت ديگران نخواهد بود.
                              نكته دوم اين كه : ((واز آنان كسى كه بخش مهم آن را بر عهده داشت عذاب عظيمى براى اوست )) (والذى تولى كبره منهم له عذاب عظيم ).
                              (آيـه )ـسـپـس روى سـخن را به مؤمنانى كه در اين حادثه فريب خوردند وتحت تاثير واقع شدند كـرده و آنـهـا را شـديـدا طـى چند آيه مورد سرزنش قرار داده ,مى گويد: ((چرا هنگامى كه اين (تهمت ) را شنيديد مردان و زنان با ايمان نسبت به خود (و كسى كه همچون خود آنها بود) گمان خير نبردند))؟! (لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خيرا).
                              يـعـنـى چـرا هنگامى كه سخن منافقان را در باره افراد مؤمن استماع كرديدبا حسن ظن به ديگر مؤمنان كه به منزله نفس خود شما هستند برخوردنكرديد.
                              ((و (چرا) نگفتند اين يك دروغى بزرگ و آشكار است )) (وقالوا هذا افك مبين ). شما كه سابقه زشت و رسواى اين گروه منافقان را مى دانستيد, چراساكت شديد .
                              (آيه )ـتا اينجا سرزنش و ملامت آنها جنبه هاى اخلاقى و معنوى داشت كه به هرحال جاى اين نبود كه مؤمنان در برابر چنين تهمت زشتى سكوت كنند و ياآلت دست شايعه سازان كوردل گردند.
                              سـپـس بـه بعد قضائى مساله توجه كرده , مى گويد: ((چرا چهار شاهد براى آن نياوردند))؟ (لولا جاؤا عليه باربعة شهدا).
                              ((اكـنون كه اين گواهان را نياوردند پس آنها نزد خدا دروغگويانند)) (فاذ لم ياتوا بالشهدا فاولئك عنداللّه هم الكاذبون ).
                              ايـن مـؤاخـذه و سرزنش نشان مى دهد كه دستور اقامه شهود چهارگانه وهمچنين حد قذف در صورت عدم آن , قبل از آيات ((افك )) نازل شده بود.
                              (آيـه )ـسرانجام تمام اين سرزنشها را جمع بندى كرده , مى گويد: ((و اگرفضل و رحمت الهى در دنـيـا و آخـرت شـامل حال شما نمى شد به خاطر اين گناهى كه در آن وارد شديد عذاب سختى دامانتان را مى گرفت )) (ولولا فضل اللّه عليكم ورحمته فى الدنيا والا خرة لمسكم فيما افضتم فيه عذاب عظيم ).
                              (آيـه )ـاين آيه در حقيقت توضيح و تبيين بحث گذشته است كه چگونه آنها حتى مؤمنان در اين گـنـاه بـزرگ بـر اثر سهل انگارى غوطه ور شدند, مى گويد:به خاطر بياوريد ((هنگامى را كه (به اسـتـقـبـال ايـن دروغ بـزرگ مـى رفتيد و) اين شايعه رااز زبان يكديگر مى گرفتيد)) (اذ تلقونه بالسنتكم ).
                              ((و بـا دهـان خود سخنى مى گفتيد كه به آن علم و يقين نداشتيد)) (وتقولون بافواهكم ما ليس لكم به علم ).
                              ((و گـمـان مى كرديد اين مساله كوچكى است در حالى كه در نزد خدا بزرگ است )) (وتحسبونه هينا وهو عنداللّه عظيم ).
                              در حديثى از اميرمؤمنان على (ع ) مى خوانيم : شديدترين گناهان گناهى است كه صاحبش آن را سبك بشمارد.
                              در واقع اين آيه به سه قسمت از گناهان بزرگ آنها اشاره مى كند:.
                              ((نخست )) به استقبال اين شايعه رفتن و از زبان يكديگر گرفتن .
                              ((دوم )) منتشر ساختن شايعه اى را كه هيچ گونه علم و يقين به آن نداشتند.
                              ((سوم )) كوچك شمردن شايعه و به عنوان يك وسيله سرگرمى از آن استفاده كردن .
                              (آيـه )ـو از آنـجـا كـه ايـن حادثه بسيار مهمى بود كه گروهى از مسلمانان آن را سبك و كوچك شـمـرده بـودند بار ديگر در اين آيه روى آن تكيه كرده , و موجى تازه از سرزنش بر آنها مى بارد, و تـازيـانـه اى محكمتر بر روح آنها مى نوازد, و مى گويد(چرا هنگامى كه آن را شنيديد نگفتيد: ما حـق نـداريم كه به اين سخن تكلم كنيم ,خداوندا! منزهى تو, اين بهتان بزرگى است ))! (ولولا اذ سمعتموه قلتم ما يكون لناان نتكلم بهذا سبحانك هذا بهتان عظيم ).
                              در واقـع قـبـلا تنها به خاطر اين ملامت شده بودند كه چرا با حسن ظن نسبت به كسانى كه مورد اتهام واقع شده بودند نگاه نكردند, اما در اينجا مى گويد علاوه برحسن ظن , شما مى بايست هرگز به خود اجازه ندهيد كه لب به چنين تهمتى بگشاييد, تا چه رسد كه عامل نشر آن شويد.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #300
                                (آيه )ـ.
                                اشاعه فحشا ممنوع است :.
                                بـاز در اينجا سخن از ((داستان افك )) و عواقب شوم و دردناك شايعه سازى واتهام ناموسى نسبت به افراد پاك است .
                                نخست مى گويد: ((خداوند شما را اندرز مى دهد كه هرگز چنين كارى را تكرارنكنيد اگر ايمان (به خدا و روز جزا) داريد)) (يعظكم اللّه ان تعودوا لمثله ابدا ان كنتم مؤمنين ).
                                يـعـنـى اين نشانه ايمان است كه انسان به سراغ اين گناهان عظيم نرود, درحقيقت جمله مزبور يـكـى از اركـان توبه را ترسيم مى كند, چرا كه تنها پشيمانى ازگذشته كافى نيست بايد نسبت به عدم تكرار گناه در آينده نيز تصميم گرفت .
                                (آيـه )ـو بـعد براى تاكيد بيشتر كه توجه داشته باشند اين سخنان , سخنان عادى معمولى نيست , بـلـكه اين خداوند عليم و حكيم است كه در مقام تبيين برآمده و حقايق سرنوشت سازى را روشن مـى سـازد, مـى گـويـد: ((و خداوند آيات رابراى شما بيان مى كند و خداوند دانا و حكيم است )) (ويبين اللّه لكم الا يات واللّه عليم حكيم ).
                                بـه مـقـتـضـاى عـلمش از نيازهاى شما و عوامل خير و شرتان آگاه است و به مقتضاى حكمتش دستورات و احكامش را با آن هماهنگ مى سازد.
                                (آيـه )ـباز براى محكم كارى , سخن را از شكل يك حادثه شخصى به صورت بيان يك قانون كلى و جامع تغيير داده و مى گويد: ((كسانى كه دوست مى دارند زشتيها و گناهان قبيح در ميان افراد بـا ايـمـان اشاعه يابد عذاب دردناكى دردنيا و آخرت دارند)) (ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشة فى الذين آمنوا لهم عذاب اليم فى الدنيا والا خرة ).
                                ايـن تعبير مفهوم وسيعى دارد كه هرگونه نشر فساد و اشاعه زشتيها و قبائح وكمك به توسعه آن را شامل مى شود.
                                و در پايان آيه مى فرمايد: ((و خدا مى داند و شما نمى دانيد)) (واللّه يعلم وانتم لا تعلمون ).
                                او مـى دانـد چـه كسانى در قلبشان حب اين گناه است و كسانى را كه زير نامهاى فريبنده به اين عمل شوم مى پردازند مى شناسد اما شما نمى دانيد و نمى شناسيد.
                                (آيـه )ـدر ايـن آيـه كه در عين حال آخرين آيات ((افك )) و مبارزه با ((اشاعه فحشا)) و ((قذف )) مـؤمـنان پاكدامن است , بار ديگر اين حقيقت را تكرار و تاكيدمى كند كه : ((و اگر فضل و رحمت الـهـى شـامـل حـال شـمـا نبود و اين كه خدا مهربان ورحيم است )) مجازات سختى دامانتان را مى گرفت (ولولا فضل اللّه عليكم ورحمته وان اللّه رؤف رحيم ).
                                (آيـه )ـگرچه در اينجا صريحا داستان افك را دنبال نمى كند ولى تكميلى براى محتواى آن بحث مـحسوب مى شود, هشدارى است به همه مؤمنان كه هرگاه نخستين وسوسه هاى اشاعه فحشا يا هر گناه ديگر آشكار مى شود, بايد همانجا درمقابل آن ايستاد تا آلودگى گسترش پيدا نكند.
                                نـخـسـت روى سـخن را به مؤمنان كرده , مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از گامهاى شـيطان پيروى نكنيد, و هركس از گامهاى شيطان پيروى كند (به انحراف و گمراهى و فحشا و منكر كشيده مى شود) چرا كه شيطان دعوت به فحشا ومنكر مى كند)) (يا ايها الذين آمنوا لا تتبعوا خطوات الشيطان ومن يتبع خطوات الشيطان فانه يامر بالفحشا والمنكر).
                                هرگز يك انسان پاكدامن و با ايمان را نمى شود يك مرتبه در آغوش فسادپرتاب كرد, بلكه گام به گام اين راه را مى سپرد, وسرانجام گرفتار بدترين كبائرمى شود, درست به كسى مى ماند كه زمام خويش را به دست جنايتكارى سپرده اورا گام به گام به سوى پرتگاه مى برد, تا سقوط كند و نابود گردد, آرى اين است ((خطوات شيطان )).
                                سـپـس اشـاره بـه يـكـى از مهمترين نعمتهاى بزرگش بر انسانها در طريق هدايت كرده , چنين مى گويد: ((و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود احدى از شما هرگزپاك نمى شد, ولى خداوند هـر كـه را بـخـواهد تزكيه مى كند وخدا شنوا و داناست ))(ولولا فضل اللّه عليكم ورحمته ما زكى منكم من احد ابدا ولكن اللّه يزكى من يشا واللّه سميع عليم ).
                                از يـك سـو موهبت عقل را داده , و از سوى ديگر موهبت وجود پيامبر واحكامى كه از طريق وحى نـازل مـى گردد ولى از اين موهبت گذشته توفيقات خاص او و امدادهاى غيبيش كه شامل حال انسانهاى آماده و مستعد و مستحق مى گرددمهمترين عامل پاكى و تزكيه است .
                                آيه ـ شان نزول : اين آيه درباره گروهى از صحابه نازل شد كه بعد از((داستان افك )) سوگند ياد كـردنـد كـه به هيچ يك از كسانى كه در اين ماجرا درگيربودند و به اين تهمت بزرگ دامن زدند كمك مالى نكنند, و در هيچ موردى با آنهامواسات ننمايند, آيه نازل شد و آنها را از اين شدت عمل و خشونت بازداشت ودستور عفو و گذشت داد.
                                تفسير:.
                                مجازات هم حسابى دارد!.
                                قـرآن مـى گـويـد: ((و آنـهـا كه از ميان شما داراى برترى (مالى ) و وسعت زندگى هستند نبايد سوگند ياد كنند (يا تصميم بگيرند) كه انفاق خود را نسبت به نزديكان و مستمندان و مهاجران در راه خـدا قـطـع نـمـايـنـد)) (ولا يـاتل اولوا الفضل منكم والسعة ان يؤتوا اولى القربى والمساكين والمهاجرين فى سبيل اللّه ).
                                ايـن تعبير نشان مى دهد كه جمعى از كسانى كه آلوده افك شدند از مهاجران در راه خدا بودند كه فريب منافقان را خوردند, و خداوند به خاطر سابقه آنها اجازه نداد كه آنان را از جامعه اسلامى طرد كنند و تصميمهايى كه بيش از حد استحقاق باشد درباره آنها بگيرند.
                                سـپس براى تشويق و ترغيب مسلمانان به ادامه اين گونه كارهاى خير اضافه مى كند: ((و بايد عفو كنند و گذشت نمايند)) (وليعفوا وليصفحوا).
                                ((آيـا دوسـت نمى داريد خداوند شما را بيامرزد و خداوند آمرزنده و مهربان است )) (الا تحبون ان يغفر اللّه لكم واللّه غفور رحيم ).
                                پـس هـمـان گـونـه كه شما انتظار عفو الهى را در برابر لغزشها داريد بايد در موردديگران عفو و بخشش را فراموش نكنيد.
                                آيـات فوق در حقيقت ترسيمى از تعادل ((جاذبه )) و ((دافعه )) اسلامى است آيات افك و مجازات شديد تهمت زنندگان به نواميس مردم نيروى عظيم دافعه راتشكيل مى دهد, و آيه مورد بحث كه سخن از عفو و گذشت و غفور و رحيم بودن خدا مى گويد بيانگر جاذبه است !.
                                (آيـه )ـسـپـس بار ديگر به مساله ((قذف )) و متهم ساختن زنان پاكدامن با ايمان به اتهام ناموسى بـازگـشـتـه , و بـطور مؤكد و قاطع مى گويد: ((كسانى كه زنان پاكدامن و بى خبر (از هرگونه آلـودگـى ) و مـؤمن را به نسبتهاى ناروا متهم مى سازند دردنيا و آخرت از رحمت الهى بدورند و عـذاب بـزرگـى براى آنهاست )) (ان الذين يرمون الـمحصنات الغافلا ت المؤمنات لعنوا فى الدنيا والا خرة ولهم عذاب عظيم ).
                                در واقـع سـه صفت براى اين زنان ذكر شده كه هركدام دليلى است بر اهميت ظلمى كه بر آنها از طريق تهمت وارد مى گردد.
                                (آيـه )ـايـن آيه چگونگى حال اين گروه تهمت زنندگان را در دادگاه بزرگ خدا مشخص كرده , مى گويد: آنها عذاب عظيمى دارند ((در آن روز كه زبانهاى آنها ودستها و پاهايشان بر ضد آنان به اعمالى كه مرتكب شدند گواهى مى دهند)) (يوم تشهد عليهم السنتهم وايديهم وارجلهم بما كانوا يعملون ).
                                زبان آنها بى آنكه خودشان مايل باشند به گردش در مى آيد و حقايق رابازگو مى كند.
                                دست و پاى آنها نيز به سخن در مى آيد و حتى طبق آيات قرآن پوست تن آنهاسخن مى گويد.
                                آرى ! در آنجا كه روز آشكار شدن همه پنهانيهاست ظاهر مى شوند.
                                (آيـه )ـسـپـس مـى گويد: ((آن روز خداوند جزاى واقعى آنها را بى كم وكاست به آنها مى دهد)) (يومئذ يوفيهم اللّه دينهم الحق ).
                                و در آن روز ((مى دانند كه خداوند حق آشكار است )) (ويعلمون ان اللّه هوالحق المبين ).
                                اگـر امـروز, و در ايـن دنـيـا, در حـقـانيت پروردگار شك و ترديد كنند, يا مردم رابه گمراهى بـكـشـانـنـد در آن روز نـشـانـه هـاى عـظـمـت و قدرت و حقانيتش آن چنان واضح مى شود كه سرسخت ترين لجوجان را وادار به اعتراف مى كند.
                                (آيه )ـ.
                                نوريان مر نوريان را طالبند!.
                                اين آيه در حقيقت تعقيب و تاكيدى بر آيات افك و آيات قبل از آن است وبيان يك سنت طبيعى در جهان آفرينش مى باشد كه تشريع نيز با آن هماهنگ است .
                                مـى فـرمـايـد: ((زنان ناپاك از آن مردان ناپاكند, همان گونه كه مردان ناپاك , به زنان ناپاك تعلق دارند)) (الخبيثات للخبيثين والخبيثون للخبيثات ).
                                و در نـقـطـه مـقـابـل نيز ((زنان پاك به مردان پاك تعلق دارند, و مردان پاك از آن زنان پاكند)) (والطيبات للطيبين والطيبون للطيبات ).
                                و در پايان آيه به گروه اخير يعنى مردان و زنان پاكدامن اشاره كرده , مى گويد(آنها از نسبتهاى نادرستى كه به آنان داده مى شود مبرا هستند)) (اولئك مبرؤن مما يقولون ).
                                و بـه همين دليل ((آمرزش و مغفرت الهى و همچنين روزى پرارزش براى آنهاست )) (لهم مغفرة ورزق كريم ).
                                (آيه )ـ.
                                بدون اذن به خانه مردم وارد نشويد:.
                                ظدر ايـنـجـا بـخـشى از آداب معاشرت و دستورهاى اجتماعى اسلام كه ارتباطنزديكى با مسائل مربوط به حفظ عفت عمومى دارد بيان شده است .
                                نـخـسـت مـى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! در خانه هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجـازه بـگـيـريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد)) (يا ايها الذين آمنوالا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا وتسلموا على اهلها).
                                ((اين براى شما بهتر است , شايد متذكر شويد)) (ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون ).
                                بـايـد در خـانه و محيط زندگى خصوصى افراد امنيت كافى وجود داشته باشدبه همين دليل در تـمـام قـوانـيـن دنيا وارد شدن به خانه اشخاص بدون اجازه آنهاممنوع است در اسلام نيز در اين زمـيـنـه دسـتور بسيار مؤكد داده شده و آداب وريزه كاريهايى در اين زمينه وجود دارد كه كمتر نـظـيـر آن ديـده مى شود از جمله , درحديثى مى خوانيم كه : ((پيامبر به يكى از يارانش فرمود: به هنگام اجازه گرفتن روبروى در نايست !)).
                                و خود آن حضرت هنگامى كه به در خانه كسى مى آمد روبروى درنمى ايستاد بلكه در طرف راست يا چپ قرار مى گرفت و مى فرمود: السلام عليكم و به اين وسيله اجازه ورود مى گرفت .
                                (آيـه )ـدر ايـن آيـه بـا جـمله ديگرى اين دستور تكميل مى شود: ((پس اگركسى راا در آن خانه نيافتيد وارد آن نشويد تا به شما اجازه داده شود)) (فان لم تجدوافيها احدا فلا تدخلوها حتى يؤذن لكم ).
                                مـمكن است منظور از اين تعبير آن باشد كه گاه در آن خانه كسانى هستند ولى كسى كه به شما اذن دهـد و صاحب اختيار و صاحب البيت باشد حضور ندارد شمادر اين صورت حق ورود نخواهيد داشت .
                                سـپـس اضـافـه مـى كـند ((و اگر به شما گفته شود باز گرديد (اين سخن را پذيراشويد و) باز گرديد, كه براى شما بهتر و پاكيزه تر ست )) (وان قيل لكم ارجعوافارجعوا هو ازكى لكم ).
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...