Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts


  • (آيه )ـ.
    عقايد دهريين :.
    در ايـنـجـا بـحـث ديـگـرى پيرامون منكران توحيد است , منتها تنها از گروه خاصى از آنها يعنى ((دهريين )) نام مى برد كه مطلقا وجود صانع حكيم را در عالم هستى انكار مى كردند, در حالى كه اكثر مشركان ظاهرا به خدا ايمان داشتند و بتها راشفيعان درگاه او مى دانستند.
    مـى فـرمـايـد: ((و آنـهـا گفتند چيزى جز همين زندگى ما در دنيا در كار نيست ,گروهى از ما مـى ميرند و گروهى زنده مى شوند)) و جاى آنها را مى گيرند, و نسل بشرهمچنان تداوم مى يابد (وقالوا ماهى الا حياتنا الدنيا نموت ونحيا).
    ((و چيزى جز دهر و گذشت روزگار ما را هلاك نمى كند)) (وما يهلكنا الا الدهر).
    جمله نخست ناظر به انكار معاد است و جمله بعد ناظر به انكار مبدا.
    قرآن مجيد در پاسخ اين بيهوده گويان جمله كوتاه و پرمحتوائى بيان كرده كه در موارد ديگرى از قـرآن نـيـز به چشم مى خورد, مى فرمايد: ((آنها به اين سخن (كه مى گويند معادى نيست و مبدا جـهـان نيز دهر است ) يقين ندارند, بلكه تنها گمان بى پايه اى دارند)) (وما لهم بذلك من علم ان هم الا يظنون ).
    (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه يـكـى از بـهـانـه جوئيهاى بى اساس اين گروه در موردمعاد اشاره كرده , مـى گويد: ((و هنگامى كه آيات بينات و آشكار ما بر آنها خوانده مى شود تنها دليلى كه در برابر آن دارند اين است كه مى گويند: اگر راست مى گوئيد,پدران ما را زنده كنيد و بياوريد)) تا بر صدق گـفـتار شما گواهى دهند (واذا تتلى عليهم آياتنا بينات ما كان حجتهم الا ان قالوا ائتوا بابائنا ان كنتم صادقين ).
    آرى ! ايـن تـنـهـا دلـيـل آنها بود, دليلى سست و واهى , چرا كه خداوند قدرت خويش را بر احياى مردگان از طرق مختلف به انسانها نشان داده است .
    (آيه )ـ.
    در آن دادگاه عدل همه به زانو در مى آيند!.
    در اينجا پاسخ ديگرى به سخن دهريين كه منكر مبدا و معاد بودند داده ,مى فرمايد: ((بگو: خداوند شـمـا را زنـده مـى كند, سپس مى ميراند سپس (بار ديگرحيات مى بخشد و) براى حساب در روز قيامت , روزى كه در آن شك و ترديدى نيست جمع آورى مى كند)) (قل اللّه يحييكم ثم يميتكم ثم يجمعكم الى يوم القيمة لا ريب فيه ).
    آنـهـا نـه خـدا را قبول داشتند و نه روز جزا را, و محتواى اين آيه در حقيقت استدلال براى هر دو قسمت است , چرا كه روى مساله حيات نخستين تكيه شده , ازسوى ديگر, كسى كه قادر بر حيات نخستين است چگونه قادر بر اعاده آن نيست .
    و از آنجا كه بسيارى از مردم در اين دلائل تامل و دقت نمى كنند در پايان آيه مى افزايد: ((ولى اكثر مردم نمى دانند)) (ولكن اكثرالناس لا يعلمون ).
    (آيـه )ـ ايـن آيـه دلـيـل ديگرى بر مساله معاد است كه شبيه آن را در آيات ديگر قرآن خوانده ايم , مى فرمايد: ((مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين از آن خداست )) (وللّه ملك السموات والا رض ).
    او كـه مـالـك و حـاكم بر تمام پهنه عالم هستى است , مسلما قدرت بر احياى مردگان را دارد, و چنين كارى در برابر قدرت او هرگز مشكل نيست .
    او اين جهان را مزرعه اى براى قيامت , و تجارتخانه پرسودى براى عالم پس از مرگ , قرار داده است , لـذا در پـايـان آيه مى افزايد: ((و آن روز كه قيامت برپا شوداهل باطل زيان مى بينند)) (ويوم تقوم الساعة يومئذ يخسر المبطلون ).
    حـيـات و عـقـل و هـوش و مـواهـب زندگى سرمايه هاى انسان است باطل گرايان آنها را با متاع زودگـذرى كـه نـسبت به آن هيچ ارزشمند نيست مبادله مى كنند, و روزرستاخيز كه تنها قلب سليم و ايمان و عمل صالح به كار مى آيد زيانكار بودن خود رابا چشم مشاهده مى كنند.
    (آيه )ـ اين آيه صحنه قيامت را به طرز بسيار گويائى ترسيم كرده , مى گويد(در آن روز هر امتى را مى بينى (كه از شدت ترس و وحشت ) بر زانو نشسته )) (وترى كل امة جاثية ).
    سـپـس دومـين صحنه از صحنه هاى قيامت را به اين صورت بيان مى كند كه : ((هر امتى به سوى كـتـابـش خـوانـده مـى شـود (و بـه آنـها مى گويند امروز جزاى آنچه را انجام مى داديد به شما مى دهند)) (كل امة تدعى الى كتابها اليوم تجزون ماكنتم تعملون ).
    ايـن كـتـاب هـمـان نامه اعمالى است كه تمام نيكيها و بديها, زشتيها و زيبائيهاى گفتار و كردار انسانها در آن ثبت است .
    تـعـبـيـر ((كـل امة تدعى الى كتابها)) نشان مى دهد كه علاوه بر نامه اعمالى كه براى هر انسانى جداگانه موجود است هر امتى نيز نامه اعمالى متعلق به جمع وگروه خود دارد.
    (آيـه )ـ بار ديگر از سوى خداوند به آنها خطاب مى شود و به عنوان تاكيدمى گويد: ((اين كتاب ما اسـت كه به حق با شما سخن مى گويد)) و اعمال شما را بازگومى كند! (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق ).
    آن روز كـه شـمـا هر چه مى خواستيد انجام مى داديد هرگز باور نمى كرديد كه اعمالتان در جايى ثبت شود, ولى ((ما آنچه را انجام مى داديد مى نوشتيم )) (انا كنانستنسخ ما كنتم تعلمون ).
    (آيـه )ـ در ايـن آيـه مـرحـله نهائى دادرسى قيامت را بيان مى كند, آنجا كه هرگروهى به نتيجه اعمال خود مى رسند.
    مى فرمايد: ((اما كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادندپروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد مى كند)) (فاما الذين آمنوا وعملواالصالحات فيدخلهم ربهم فى رحمته ).
    و در پايان آيه مى فرمايد: ((اين پيروزى آشكار است )) (ذلك هو الفوز المبين ).
    (آيـه )ـ در اين آيه سرنوشت گروه ديگرى را كه نقطه مقابل اين گروهنديادآور شده , مى فرمايد: ((و امـا كـسانى كه كافر شدند (به آنها گفته مى شود) مگر آيات من بر شما خوانده نمى شد و شما اسـتكبار مى كرديد (و تسليم حق نمى شديد) وقومى مجرم و گناهكار بوديد)) (واما الذين كفروا افلم تكن آياتى تتلى عليكم فاستكبرتم وكنتم قوما مجرمين ).
    قـابـل توجه اين كه در اين آيه تنها سخن از كفر است , و اما اعمال سؤ به عنوان يك عامل دخول به عذاب الهى ذكر نشده , اين به خاطر آن است كه مساله كفر به تنهايى موجب عذاب است .
    (آيه )ـ.
    آن روز كه اعمال سؤ انسان آشكار مى شود!.
    ايـن آيه توضيحى است بر مساله استكبار كافران در برابر آيات الهى و دعوت انبيا كه در آيه قبل به صـورت اجـمالى بيان شده بود, مى فرمايد: ((هنگامى كه گفته مى شد وعده الهى حق است و در قـيامت هيچ شكى نيست شما مى گفتيد: مانمى دانيم قيامت چيست ؟ ما تنها گمانى در اين باره داريـم و به هيچ وجه يقين نداريم )) (واذا قيل ان وعداللّه حق والساعة لا ريب فيها قلتم ما ندرى ما الساعة ان نظن الا ظنا وما نحن بمستيقنين ).
    آغاز جز 26 قرآن مجيد.
    (آيـه )ـ اين آيه از مجازات و كيفر آنها سخن مى گويد, كيفرى كه شباهت بامجازاتهاى قراردادى دنياى ما ندارد, مى فرمايد: ((در آنجا سيئات اعمالشان براى آنها آشكار مى شود)) (وبدالهم سيئات ما عملوا).
    زشتيها و بديها تجسم مى يابند, جان مى گيرند, و در برابر آنها آشكارمى شوند, و همدم و همنشين آنها هستند و دائما آزارشان مى دهند!.
    ((و سرانجام آنچه را استهزا مى كردند آنها را فرا مى گيرد)) (وحاق بهم ما كانوابه يستهزؤن ).
    (آيـه )ـ و از هـمـه دردناكتر اين كه از سوى خداوند رحمن و رحيم به آنهاخطاب مى گردد: ((و گـفـتـه مـى شـود: امـروز شـمـا را فـرامـوش مـى كـنـيم همان گونه كه شماديدارامروزتان را فراموش كرديد))! (وقيل اليوم ننسيكم كما نسيتم لقا يومكم هذا).
    در دنباله آيه مى افزايد: به آنها گفته مى شود: ((و جايگاه شما دوزخ است ))!(وماويكم النار).
    و اگر گمان مى كنيد كسى به يارى شما مى شتابد قاطعانه به شما مى گوئيم ((هيچ يار وياورى براى شما نيست )) (ومالكم من ناصرين ).
    (آيه )ـ اما چرا و به چه دليل شما گرفتار چنين سرنوشتى شديد؟ ((اين به خاطر آن است كه آيات خـدا را بـه سخريه گرفتيد و زندگى دنيا شما را مغرور كرد))(ذلكم بانكم اتخذتم آيات اللّه هزوا وغرتكم الحيوة الدنيا).
    و در پـايـان آيـه بـار ديـگـر آنـچـه را كه در آيه قبل آمده بود به تعبير ديگرى تكرار وتاكيد كرده , مـى گـويـد: ((پـس امـروز آنها از آتش دوزخ خارج نمى شوند, و هيچ گونه عذرى از آنها پذيرفته نيست )) (فاليوم لا يخرجون منها ولا هم يستعتبون ).
    در آنـجا سخن از ماوى و جايگاه ثابت آنها بود و در اينجا سخن از عدم خروج آنها از دوزخ است , در آنـجا مى فرمود ياورى ندارند, و در اينجا مى گويد عذرى ازآنها پذيرفته نمى شود, و در نتيجه راه نجاتى براى آنها نيست .
    (آيـه )ـ در پـايان اين سوره براى تكميل بحث توحيد و معاد كه بيشترين مباحث اين سوره را دربر مى گرفت , ضمن دو آيه وحدت ربوبيت و عظمت خداوند و قدرت و حكمت او را بيان كرده و پنج وصـف از صفات خدا را منعكس مى سازد, نخست مى گويد: ((پس تمام حمد و ستايش مخصوص خداست )) (فلله الحمد).
    چـرا كـه او ((پروردگار همه آسمانها, و پروردگار زمين , و پروردگار همه جهانيان است )) (رب السموات ورب الا رض رب العالمين ).
    (آيه )ـ بعد از توصيف ذات پاك او به مقام ((حمد)) و ((ربوبيت )) در سومين توصيف مى افزايد: ((و براى اوست كبريا و عظمت و علو و رفعت در آسمانها وزمين )) (وله الكبريا فى السموات والا رض ) چرا كه آثار عظمتش در پهنه آسمان وسراسر زمين و تمام جهان آشكار است .
    و بالاخره در چهارمين و پنجمين توصيف مى گويد: ((او قادر شكست ناپذير وحكيم على الاطلاق است )) (وهو العزيز الحكيم ).
    به اين ترتيب سوره جاثيه كه با توصيف خداوند به ((عزيز و حكيم )) آغاز شده با همين اوصاف پايان مى يابد, و سراسر محتواى آن نيز گواه بر عزت و حكمت بى پايان اوست .
    ((پايان سوره جاثيه )).
    سوره احقاف [46].
    اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 35 آيه است .
    محتواى سوره :.
    اين سوره اهداف زير را تعقيب مى كند:
    1ـ بيان عظمت قرآن .
    2ـ مبارزه قاطع بر ضد هرگونه شرك و بت پرستى .
    3ـ توجيه مردم در مساله معاد و دادگاه عدل پروردگار.
    4ـ ضمنا به عنوان هشدار به مشركان و مجرمان گوشه اى از داستان قوم عادرا كه ساكن سرزمين ((احقاف )) بودند بيان مى دارد ـنام سوره نيز از همين جا گرفته شده است .
    5ـ اشـاره به گسترش و عموميت دعوت پيامبر اسلام , تا آنجا كه غير از انسانهايعنى طايفه جن را نيز شامل مى شود.
    6ـ تشويق مؤمنان و انذار كافران و ايجاد مبادى خوف و رجا.
    7ـ دعوت پيامبر اسلام به صبر و استقامت .
    فضيلت تلاوت سوره :.
    در حـديـثـى از امـام صادق (ع ) مى خوانيم : ((هركس سوره احقاف را هر شب , ياهر جمعه , بخواند خداوند وحشت دنيا را از او بر مى دارد, و از وحشت روز قيامت نيز در امان مى دارد)).
    بديهى است اين گونه حسنات و درجات تنها به خاطر تلاوت الفاظ نيست بلكه تلاوتى است سازنده و بيدارگر در مسير ايمان و تقوا, و محتواى سوره احقاف به راستى چنين اثرى را دارد, اگر انسان طالب حقيقت و آماده عمل باشد.
    به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
    (آيه )ـ.
    آفرينش اين جهان براساس حق است :.
    ايـن سـوره آخرين سوره از سوره هاى هفتگانه ((حم )) است كه مجموعا((حواميم )) نام دارد و در آيه اول اين سوره نيزبه حروف مقطعه ((حاـميم )) (حم )برخورد مى كنيم .
    در تـفـسـير اين حروف همين قدر مى گوئيم كه اين آيات تكان دهنده وحركت آفرين و پرمحتواى قـرآن از حـروف سـاده الفبا, از ((حا و ميم )) و مانند آن ,تركيب يافته , و در عظمت خداوند همين بس كه چنان تركيب عظيمى را از چنين مفردات ساده اى به وجود آورده .
    (آيه )ـ و شايد به همين جهت بلافاصله مى افزايد: ((اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم (قادر و توانا) نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من اللّه العزيزالحكيم ).
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment



        • و ايـن نشان مى دهد كه مساكن آنها سالم بود, اما خودشان هلاك شدند, واجساد و اموالشان نيز به وسيله تندباد به بيابانهاى دوردست , و يا در دريا افكنده شد.
          و در پايان به اين حقيقت اشاره مى كند كه اين سرنوشت مخصوص اين قوم گمراه نبود, بلكه ((ما اين گونه قوم مجرم را كيفر مى دهيم )) (كذلك نجزى القوم المجرمين ).
          اين هشدارى است به همه مجرمان و گنهكاران و كافران لجوج و خودخواه كه شما نيز اگر همين مسير را طى كنيد سرنوشتى بهتر از آن نخواهيد داشت .


          (آيه )ـ.
          شما هرگز از قوم عاد قويتر نيستيد!.
          ايـن آيـه و دو آيـه بـعد نتيجه گيرى از آيات گذشته است كه در مورد مجازات دردناك قوم عاد سخن مى گفت .
          مـشـركـان مـكـه را مـخـاطـب ساخته , مى فرمايد: ((ما به آنها [قوم عاد] قدرتى داديم كه به شما نداديم )) (ولقد مكناهم فيما ان مكنا كم فيه ).
          هم از نظر قدرت جسمانى از شما نيرومندتر بودند, و هم از نظر مال و ثروت و امكان مادى از شما تواناتر.
          با اين حال در برابر طوفان مجازات الهى تاب مقاومت نياوردند تا چه رسد به شما.
          سـپـس مـى افـزايـد: ((ما براى آنها گوش و چشم و قلب قرار داديم )) (وجعلنا لهم سمعا وابصارا وافئدة ).
          آنـهـا از نـظر درك و ديد و تشخيص واقعيتها نيز قوى و نيرومند بودند, واز اين وسائل خداداد در تامين مقاصد مادى خود كاملا بهره مى گرفتند.
          ((ولـى نـه گـوش و نـه چشم و نه عقولشان آنها را به هنگام نزول عذاب الهى به هيچ وجه سودى نـبـخشيد, چرا كه پيوسته آيات خدا را انكار مى كردند)) (فما اغنى عنهم سمعهم ولا ابصارهم ولا افئدتهم من شى اذ كانوا يجحدون بايات اللّه ).
          و سرانجام آنچه ((استهزا مى كردند بر آنها وارد شد)) (وحاق بهم ما كانوا به يستهزؤن ).
          (آيـه )ـ سـپـس بـراى تـاكيد بر اين مطلب , و پند و اندرز بيشتر, مشركان مكه را مخاطب ساخته , مـى گويد: نه تنها قوم عاد بلكه ((ما اقوام سركشى را كه در اطراف شما زندگى مى كردند هلاك كرديم )) (ولقد اهلكنا ما حولكم من القرى ).
          اقـوامى كه سرزمين آنها از شما چندان دور نيست و تقريبا در گرداگرد جزيره عرب جايگاهشان بود.
          بـعـد اضـافـه مى كند: ((ما آيات خود را به صورتهاى گوناگون (براى آنها) بيان كرديم , شايد باز كردند)) (وصرفنا الا يات لعلهم يرجعون ).
          (آيـه )ـ در ايـن آيـه , آنها را مورد سرزنش قرار داده و با اين بيان شديدامحكوم مى كند: ((پس چرا معبودانى را كه غير خدا برگزيدند به گمان اين كه آنها را به خدا نزديك مى كنند در آن لحظات سخت و حساس به يارى آنها نشتافتند))؟! (فلولا نصرهم الذين اتخذوا من دون اللّه قربانا الهة ).
          راسـتى اگر اين معبودان برحق بودند پس چرا پيروان خود را در آن مواقع حساس يارى نكردند, و از چنگال عذابهاى هولناك نجاتشان ندادند؟.
          سپس مى افزايد: نه تنها به آنان كمكى نكردند ((بلكه از ميان آنها گم شدند))(بل ضلوا عنهم ).
          موجوداتى اين چنين بى عرضه و بى ارزش كه مبدا هيچ اثرى نيستند, و به هنگام حادثه گم و گور مى شوند, چگونه شايسته پرستش و عبوديتند؟!.
          و در پـايـان آيه مى گويد: ((اين بود (نتيجه ) دروغ آنها, و آنچه را افترا مى بستند))!(وذلك افكهم وما كانوا يفترون ).
          ايـن هـلاكـت و بـدبختى , اين عذابهاى دردناك , و اين گم شدن معبودان درزمان حادثه , نتيجه دروغها و پندارها و افتراهاى آنها بود.
          آيه ـ شان نزول : در مورد نزول اين آيه و سه آيه بعد از آن , در روايتى آمده است كه : رسول خدا(ص ) از مكه به سوى بازار عكاظ در طائف آمد, و ((زيدبن حارثه )) با او بود, به اين منظور كه مردم را به سـوى اسـلام دعـوت كـنـد, اما احدى به دعوت او پاسخ نگفت , ناچار به سوى مكه بازگشت تا به محلى رسيد كه آنجا راوادى جن مى ناميدند, در دل شب به تلاوت قرآن پرداخت , جمعى از طايفه جن ازآنجا مى گذشتند, قرائت قرآن پيامبر(ص ) را شنيدند, هنگامى كه تلاوت حضرت پايان يافت آنـهـا ايـمـان آوردنـد و بـه عنوان مبلغانى به سوى قوم خود رفتند, و آنان رابه سوى اسلام دعوت كـردنـد, گـروهـى از آنـها ايمان آوردند و با هم به محضر آن حضرت رسيدند, و آن حضرت (ص ) تعليمات اسلام را به آنها ياد داد, اينجا بود كه اين چهار آيه و آيات سوره جن نازل گرديد.
          تفسير:.
          طايفه جن ايمان مى آورند!.
          در اينجا بحث فشرده اى پيرامون ايمان آوردن گروهى از طائفه جن به پيامبراسلام (ص ) و كتاب آسمانى او آمده است .
          در حـقـيـقـت داستان ((قوم عاد هشدارى براى مشركان مكه بود و داستان ايمان طايفه ((جن )) هشدار ديگرى است .
          نـخست مى فرمايد: ((به خاطر بياور موقعى كه گروهى از جن را به سوى تومتوجه ساختيم كه به قرآن گوش فرا دهند)) (واذ صرفنا اليك نفرا من الجن يستمعون القرآن ).
          سـپـس مـى افـزايـد: ((هنگامى كه در برابر قرآن حضور يافتند (و آيات روح پرورآن را شنيدند) به يكديگر گفتند خاموش باشيد و بشنويد)) (فلما حضروه قالواانصتوا).
          و اين موقعى بود كه پيامبر در دل شب يا به هنگام قرائت نماز صبح آيات قرآن را تلاوت مى فرمود.
          سـرانـجـام نور ايمان در دل آنها تابيدن گرفت , و حقانيت آيات قرآن را در درون جان خود لمس كردند, لذا ((هنگامى كه تلاوت قرآن پايان يافت همچون مبلغانى به سوى قوم خود رفتند و آنها را انـذار كـردنـد)) و از حـقـيـقتى كه نصيبشان شده بود آگاه ساختند (فلما قضى ولوا الى قومهم منذرين ).
          (آيـه )ـ اين آيه بيانگر چگونگى دعوت اين گروه از قوم خود به هنگام بازگشت به سوى آنهاست , دعوتى منسجم , حساب شده , كوتاه و پرمعنا, ((گفتند:اى قوم ! ما كتابى را استماع كرديم كه بعد از موسى از آسمان نازل شده است )) (قالوايا قومنا انا سمعنا كتابا انزل من بعد موسى ).
          ايـن كـتـاب اوصـافـى دارد, نخست اين كه : ((كتابهاى آسمانى قبل از خود راتصديق مى كند)) و مـحـتـواى آن هـماهنگ با محتواى آنهاست , و نشانه هايى كه دركتب پيشين آمده است در آن به خوبى ديده مى شود (مصدقا لما بين يديه ).
          وصـف ديـگر اين كه همگان را ((به سوى حق هدايت مى نمايد)) (يهدى الى الحق ) به گونه اى كه هركس عقل و فطرت خويش را به كار گيرد نشانه هاى حقانيت رابه روشنى در آن مى يابد.
          و آخرين وصف اين كه : ((به سوى راه مستقيم )) دعوت مى كند (والى طريق مستقيم ).
          (آيـه )ـ سـپـس افـزودند: ((اى قوم ما! دعوت كننده الهى را اجابت كنيد, و به او ايمان آوريد)) (يا قومنا اجـيبوا داعى اللّه وآمنوا به ).
          كـه دو پاداش بزرگ به شما ارزانى مى دارد: ((گناهانتان را مى بخشد, و شما رااز عذاب اليم پناه مى دهد)) (يغفرلكم من ذنوبكم ويجركم من عذاب اليم ).
          (آيـه )ـ در اين آيه آخرين سخن مبلغان جن را چنين بازگو مى كند: آنها به قوم خود گفتند: ((و هركس دعوت داعى الهى را پاسخ نگويد نمى تواند از چنگال عذاب الهى در زمين فرار كند)) (ومن لا يجب داعى اللّه فليس بمعجز فى الا رض ).
          ((و ياور و سرپرستى غير از خدا براى او نخواهد بود)) (وليس له من دونه اوليا).
          و لذا ((اين گروه در گمراهى آشكارند)) (اولئك فى ضلا ل مبين ).
          چـه گـمـراهـى از اين بدتر و آشكارتر كه انسان به ستيزه جوئى با حق و پيامبرخدا, و حتى با خدا بـرخـيـزد كـه نـه در تـمـام عالم هستى جز او پناهگاهى وجود دارد ونه انسان مى تواند از محيط كشورش بگريزد و به جاى ديگرى فرار كند.
          (آيه )ـ در آخرين آيات گذشته كه از زبان مبلغان جن نقل شد اشاره به مساله ((معاد)) آمده بود.
          از سـوى ديـگر سوره ((احقاف )) در بخشهاى نخست از مساله توحيد و عظمت قرآن مجيد و اثبات نبوت پيامبراسلام سخن مى گويد.
          و در آخـريـن بـخش از اين سوره مساله ((معاد)) را پيش مى كشد, و به اين ترتيب اصول سه گانه اعتقادى را تكميل مى كند.
          نـخـسـت مى فرمايد: ((آيا آنها نمى دانند خداوندى كه آسمانها و زمين راآفريده , و از آفرينش آنها هـرگـز خـسته و ناتوان نشده , قادر است كه مردگان را زنده كند آرى او بر هر چيز تواناست ))؟! (اولم يروا ان اللّه الذى خلق السموات والا رض ولم يعى بخلقهن بقادر على ان يحيى الموتى بلى انه على كل شى قدير).
          اين دليلى است دندان شكن بر مساله ((امكان معاد)).
          (آيه )ـ در اين آيه صحنه اى از مجازات دردناك مجرمان و منكران معاد رامجسم كرده , مى فرمايد: ((روزى را بـه خاطر بياوريد كه كافران را بر آتش عرضه مى كنند)) (ويوم يعرض الذين كفروا على النار).
          آرى ! گاه دوزخ را بر كافران عرضه مى كنند, و گاه كافران را بر دوزخ !.
          هـنـگـامـى كه كافران را بر آتش عرضه مى كنند و شعله هاى سوزان و كوه پيكر ووحشتناك آن را مى بينند به آنها گفتند مى شود: ((آيا اين حق نيست )) (اليس هذابالحق ).
          آيا امروز هم مى توانيد رستاخيز و دادگاه عدل خدا و پاداش و كيفر او را انكاركنيد, و بگوئيد اين از افسانه هاى خرافى پيشينيان است ؟!.
          آنها كه چاره اى جز اعتراف ندارند ((مى گويند: آرى سوگند به پروردگارمان ))(قالوا بلى وربنا) كه اين حق است و جاى شك و ترديد در آن نيست , ما گمراه بوديم كه آن را ناحق مى پنداشتيم .
          در ايـن هـنـگام خداوند يا مامور عذاب الهى ((مى گويد: پس بچشيد عذاب رابه خاطر آنچه انكار مى كرديد)) (قال فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون ).
          و به اين ترتيب در آن روز همه حقايق را با چشم خود مى بينند و اعتراف مى كنند, اعتراف و اقرارى كه سودى به حال آنها ندارد.
          (آيه )ـ.
          همچون پيامبران اولواالعزم شكيبا باش !.
          در آخـرين آيه سوره ((احقاف )) باتوجه به آنچه در مورد معاد و كيفر كافران درآيات قبل گذشت بـه پيامبر خود دستور مى دهد: ((پس صبر كن همان گونه كه پيامبران اولواالعزم صبر و شكيبائى كردند)) (فاصبر كما صبر اولواالعزم من الرسل ).
          تـنـهـا تـو نـيـستى كه با مخالفت و عداوت اين قوم مواجه شده اى , همه پيامبران اولواالعزم با اين مشكلات روبرو بودند و استقامت كردند.
          تـعـبـير ((من الرسل )) اشاره به گروه خاصى از پيامبران بزرگ است كه صاحب شريعت بوده اند, هـمانها كه در آيه 7 سوره احزاب نيز به آنان اشاره شده : ((به خاطربياور هنگامى را كه از پيامبران پـيـمـان گرفتيم , و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى وعيسى بن مريم , از همه آنها پيمان محكمى گرفتيم )) (احزاب /7).
          روايـات فراوانى در منابع شيعه واهل سنت نيز در اين زمينه نقل شده است كه پيامبران اولواالعزم همين پنج تن بودند.
          سـپـس قـرآن در دنـبـال ايـن سخن مى افزايد: ((درباره آنها (كافران ) عجله و شتاب مكن )) (ولا تستعجل لهم ).
          چـرا كـه قـيـامـت به زودى فرا مى رسد و آنچه را درباره آن شتاب داشتند باچشم خود مى بينند, سخت مجازات مى شوند و به اشتباهات خود پى مى برند.
          بـه قـدرى عـمـر دنيا در برابر آخرت كوتاه است كه : ((هنگامى كه آنها و عده هايى كه به آنها داده مى شد مى بينند احساس مى كنند كه گويا در دنيا جز ساعتى از يك روز توقف نداشتند))! (كانهم يوم يرون ما يوعدون لم يلبثوا الا ساعة من نهار).
          بـعـد بـه عنوان هشدار به همه انسانها مى افزايد: ((اين ابلاغى است )) براى همه (بلا غ )براى تمام كسانى كه از خط عبوديت پروردگار خارج شدند, براى كسانى كه غرق درزندگى زودگذر دنيا و شهوات آن گشتند, و بالاخره ابلاغى است براى همه ساكنان اين جهان ناپايدار.
          و در آخـريـن جـمله ضمن يك استفهام پرمعنى و تهديدآميز مى فرمايد: ((آياجز قوم فاسق هلاك مى شوند))؟ (فهل يهلك الا القوم الفاسقون ).
          #.
          پيامبر اسلام اسطوره صبر و استقامت بود!.
          زندگى پيامبران بزرگ خدا مخصوصا پيامبر اسلام (ص ) بيانگر مقاومت بى حد و حصر آنها در برابر حوادث سخت و مشكلات طاقت فرسا است , و با توجه به اين كه مسير حق هميشه داراى اين گونه مشكلات است رهروان راه حق بايد ازآنها در اين مسير الهام بگيرند.
          مـا مـعـمـولا از نقطه روشن تاريخ اسلام به روزهاى تاريك پيشين مى نگريم , ماو اين نگرش كه از آيـنـده بـه گـذشته است واقعيتها را طور ديگرى مجسم مى كند, مابايد خود را در آن روز تصور كنيم كه پيامبر(ص ) تك و تنها بود, هيچ نشانه اى ازپيروزى در افق زندگى او به چشم نمى خورد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment



                    • (آيه )ـ.
                      نتيجه ديگر فتح المبين !.
                      نـقـل كـرده اند هنگامى كه بشارت ((فتح مبين )) و ((اتمام نعمت )) و ((هدايت )) و((نصرت )) به پـيـغـمبر اسلام (ص ) در آيات نخست سوره داده شد بعضى از مسلمانان كه از حوادث ((حديبيه )) دلـتنگ بودند عرض كردند: ((گوارا باد بر تو اين همه مواهب الهى اى رسول خدا! خداوند آنچه را به تو داده و مى دهد بيان كرده , به ما چه خواهدداد؟)) در اينجا آيه نازل شد و به مؤمنان بشارت داد كه براى آنها نيز پاداشهاى بزرگى فراهم شده .
                      قرآن همچنان در ارتباط با صلح ((حديبيه )) و بازتابهاى مختلف آن در افكارمردم , و نتايج پربار آن سخن مى گويد, و سرنوشت هر گروه را در اين بوته آزمايش بزرگ مشخص مى سازد.
                      نخست مى فرمايد: ((هدف ديگر (از اين فتح مبين ) اين بود كه مردان و زنان باايمان را در باغهائى (از بـهـشـت ) وارد كـند كه نهرها از زير (درختانش ) جارى است ))(ليدخل المؤمنين والمؤمنات جنات تجرى من تحتها الا نهار).
                      در حالى كه ((جاودانه در آن مى مانند)), و اين نعمت بزرگ هرگز از آنان سلب نمى شود (خالدين فيها).
                      ((و گناهانشان را مى بخشد)) (ويكفر عنهم سيئاتهم ).
                      ((و اين نزد خدا رستگارى بزرگى است ))! (وكان ذلك عنداللّه فوزا عظيما).
                      بـه ايـن تـرتـيب خداوند در برابر آن چهار موهبتى كه به پيامبرش در فتح المبين داد, دوموهبت عـظـيـم نـيـز بـه مـؤمـنان ارزانى داشت : بهشت جاويدان با تمام نعمتهايش , وعفو و گذشت از لـغـزشهاى آنها, علاوه بر سكينه و آرامش روحى كه در اين دنيا به آنها بخشيد, و مجموعه اين سه نعمت , فوز عظيم و پيروزى بزرگى است براى كسانى كه از اين بوته امتحان سالم بيرون آمدند.
                      (آيـه )ـ ولـى در بـرابـر ايـن گـروه , گـروه مـنـافـقـان و مشركان بى ايمان بودند كه در اين آيه سرنوشتشان اين گونه ترسيم شده : ((و (نيز هدف ديگر اين است كه خداوند) مردان و زنان منافق , و مـردان و زنـان مـشـرك را كـه بـه خـدا گـمان بد مى برندمجازات كند)) (ويعذب المنافقين والمنافقات والمشركين والمشركات الظانين باللّه ظن السو).
                      آرى ! مـنـافـقان و مشركان به هنگام حركت پيامبر(ص ) و مؤمنان از مدينه گمان داشتند كه اين گروه هرگز سالم به مدينه بازنخواهد گشت .
                      سپس به توضيح اين عذاب و مجازات پرداخته و تحت چهار عنوان آن راشرح داده , مى گويد: آرى ((حـوادث نـاگوارى (كه براى مؤمنان انتظار مى كشند) تنهابر خودشان نازل مى شود)) (عليهم دائرة السو).
                      ديگر اين كه : ((خداوند بر آنان غضب كرده )) (وغضب اللّه عليهم ).
                      ((و (نيز خداوند آنان را) از رحمت خود دورشان ساخته )) (ولعنهم ).
                      ((و جـهـنـم را بـراى آنـها (از هم اكنون ) آماده كرده , و چه بد سرانجامى است ))(واعد لهم جهنم وسات مصيرا).
                      (آيـه )ـ در اين آيه بار ديگر به عظمت قدرت خداوند اشاره كرده ,مى گويد: ((لشكريان آسمانها و زمين از آن خداست و خداوند شكست ناپذير وحكيم است )) (وللّه جنود السموات والا رض وكان اللّه عزيزا حكيما).
                      ايـن سـخن يك بار در ذيل مقامات و مواهب اهل ايمان آمد, و يك بار هم دراينجا در ذيل مجازات منافقان و مشركان , تا روشن شود خداوندى كه تمام جنودآسمان و زمين تحت فرمانش قرار دارند هم قدرت بر آن دارد هم توانائى بر اين ,هرگاه درياى رحمتش موج زند شايستگان را هر جا باشند شامل مى شود, و هرگاه آتش قهر و غضبش زبانه كشد مجرمى را قدرت فرار از آن نيست .
                      (آيه )ـ.
                      تحكيم موقعيت پيامبر(ص ) و وظائف مردم در برابر او.
                      گـفتيم صلح حديبيه از سوى بعضى از ناآگاهان شديدا مورد انتقام قرار گرفت و حتى تعبيراتى در بـرابـر پيامبر(ص ) گفتند كه خالى از بى حرمتى نسبت به آن حضرت نبود مجموع اين حوادث ايجاب مى كرد كه موقعيت يا عظمت پيامبر(ص )بار ديگر مورد تاكيد قرار گيرد.
                      لـذا ايـن آيه پيامبر(ص ) را مخاطب قرار داده , مى گويد: ((به يقين ما تو را گواه (بر اعمال آنها) و بـشـارت دهـنـده , و بيم دهنده فرستاديم )) (انا ارسلناك شاهداومبشرا ونذيرا) گواه بر تمام امت اسلام بلكه به يك معنى گواه بر همه امتها.
                      (آيـه )ـ در ايـن آيه پنج دستور مهم به عنوان نتيجه و هدفى براى اوصاف پيشين پيامبر(ص ) بيان شده كه دو دستور درباره اطاعت خداوند و تسبيح و نيايش اوست , و سه دستور درباره ((اطاعت )) و ((دفاع )) و ((تعظيم )) مقام پيامبر(ص ) است .
                      مى فرمايد: هدف اين است ((تا (شما مردم ) به خدا و رسولش ايمان بياوريد,و از او دفاع كنيد و او را بزرگ داريد, و خدا را صبح و شام تسبيح گوييد)) (لتؤمنواباللّه ورسوله وتعزروه وتوقروه وتسبحوه بكرة واصيلا ).
                      (آيـه )ـ در ايـن آيـه اشـاره كوتاهى به مساله ((بيعت رضوان )) مى كند ـكه درآيه 18 همين سوره بـطـور مشروحتر آمده است ـ مى گويد: ((كسانى كه با تو بيعت مى كنند (در حقيقت ) تنها با خدا بـيعت مى كنند و دست خدا بالاى دست آنهاست ))(ان الذين يبايعونك انما يبايعون اللّه يداللّه فوق ايديهم ).
                      سپس مى افزايد: ((پس هركس پيمان شكنى كند تنها به زيان خودپيمان شكسته است )) (فمن نكث فانما ينكث على نفسه ).
                      ((و آن كـس كـه نـسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند, به زودى , پاداش عظيمى به او خواهد داد)) (ومن اوفى بما عاهد عليه اللّه فسيؤتيه اجرا عظيما).
                      در ايـن آيـه , قـرآن مجيد به همه بيعت كنندگان هشدار مى دهد كه اگر بر سرپيمان و عهد خود بـمـانـند پاداش عظيمى خواهند داشت , اما اگر آن را بشكنندزيانش متوجه خود آنهاست , تصور نكنند به خدا ضررى مى رسانند.
                      (آيه )ـ.
                      عذرتراشى متخلفان !.
                      بـعـد از ذكـر سـرنـوشت منافقان و مشركان در آيات قبل , در اينجا وضع متخلفان و بازماندگان ضعيف الايمان را بازگو مى كند, تا حلقات اين بحث تكميل گردد.
                      مى فرمايد: ((به زودى متخلفان از اعراب باديه نشين (عذرتراشى كرده )مى گويند: (حفظ) اموال و خـانـواده هـاى ما, ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستيم در سفر حديبيه تو را همراهى كنيم ) بـراى مـا طـلب آمرزش كن ))! (سيقول لك المخلفون من الا عراب شغلتنا اموالنا واهلونا فاستغفر لنا).
                      ((آنـهـا به زبان خود چيزى مى گويند كه در دل ندارند)) (يقولون بالسنتهم ماليس فى قلوبهم ) آنها حتى در توبه خود صادق نيستند.
                      ولـى بـه آنـهـا ((بگو: چه كسى مى تواند در برابر خداوند از شما دفاع كند هرگاه زيانى براى شما بخواهد و يا اگر نفعى اراده كند)) مانع گردد (قل فمن يملك لكم من اللّه شيئا ان اراد بكم ضرا او اراد بكم نفعا).
                      آرى ((خداوند به همه كارهايى كه انجام مى دهيد آگاه است )) (بل كان اللّه بماتعملون خبيرا).
                      او بـه خـوبى مى داند كه اين عذر و بهانه ها واقعيت ندارد آنچه واقعيت داردشك و ترديد و ترس و ضعف ايمان شماست .
                      (آيـه )ـ سـپـس بـراى توضيح بيشتر پرده ها را كاملا كنار زده مى افزايد: ((ولى شما گمان كرديد پيامبر و مؤمنان هرگز به خانواده هاى خود باز نخواهند گشت )) (بل ظننتم ان لن ينقلب الرسول والمؤمنون الى اهليهم ابدا).
                      آرى ! عـلت عدم شركت شما در اين سفر تاريخى مساله اموال و زن و فرزندنبود, بلكه عامل اصلى سـؤظـنـى بود كه به خدا داشتيد, و با محاسبات غلط خودچنين فكر مى كرديد كه اين سفر, سفر پايانى عمر پيامبر(ص ) و مؤمنان است و بايداز آن كناره گيرى كرد.
                      ((و ايـن (پـندار غلط) در دلهاى شما زينت يافته بود و گمان بد كرديد)) (وزين ذلك فى قلوبكم وظننتم ظن السو).
                      چرا كه فكر مى كرديد خداوند پيامبرش را به اين سفر فرستاده , و آنها را به چنگال دشمنان سپرده و از آنها حمايت نخواهد كرد!.
                      ((و سرانجام (در دام شيطان افتاديد و) هلاك شديد))! (وكنتم قوما بورا).
                      چـه هلاكتى از اين بدتر كه از شركت در اين سفر تاريخى , و بيعت رضوان وافتخارات ديگر محروم شديد, و به دنبال آن رسوائى بزرگ بود, و در آينده عذاب دردناك آخرت است .
                      (آيـه )ـ از آنـجـا كـه ايـن مـوضعگيريهاى غلط گاه از عدم ايمان سرچشمه مى گرفت در اين آيه مى گويد: ((آن كسى كه به خدا و پيامبرش ايمان نياورده (سرنوشتش دوزخ است ) چرا كه ما براى كافران آتش فروزان آماده كرده ايم )) (ومن لم يؤمن باللّه ورسوله فانا اعتدنا للكافرين سعيرا).
                      (آيـه )ـ و سـرانجام براى اثبات قدرت خداوند بر مجازات كافران و منافقان مى فرمايد: ((مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين از آن خداست , هركس را بخواهد(و شايسته بداند) مى بخشد و هركس را بخواهد مجازات مى كند, و خداوندآمرزنده و رحيم است )) (وللّه ملك السموات والا رض يغفر لمن يشا ويعذب من يشا وكان اللّه غفورا رحيما).
                      (آيه )ـ.
                      متخلفان آماده طلب !.
                      هـنـگـامـى كه پيامبر(ص ) از ((حديبيه )) بازمى گشت به فرمان خدا مسلمانان شركت كننده در حـديـبيه را بشارت به ((فتح خيبر)) داد و تصريح فرمود كه در اين پيكار فقط آنها شركت كنند, و غنائم جنگى مخصوص آنهاست .
                      امـا ايـن دنياپرستان ترسو همين كه از قرائن فهميدند پيامبر(ص ) در اين جنگى كه در پيش دارد قـطـعـا پـيروز مى شود و غنائم فراوانى به دست سپاه اسلام خواهدافتاد, از فرصت استفاده كرده , خدمت پيامبر(ص ) آمدند, و اجازه شركت در ميدان ((خيبر)) خواستند!.
                      غافل از اين كه آيات قرآن از قبل نازل شده بود, و سر آنها را فاش ساخته بود.
                      چـنـانـكـه در آيـه مـى خـوانـيـم : ((هـنـگامى كه شما براى به دست آوردن غنائمى حركت كنيد مـتـخـلـفـان (حـديـبـيـه ) مـى گـويـنـد: بـگـذاريـد مـا هـم در پى شمابيائيم )) و در اين جهاد شركت كنيم (سيقول المخلفون اذاانطلقتم الى مغانم لتاخذوها ذرونانتبعكم ).
                      قـرآن در پـاسـخ اين گروه سودجو و فرصت طلب مى گويد: ((آنها مى خواهندكلام خدا را تغيير دهند)) يريدون ان يبدلوا كلا م اللّه ).
                      سـپـس مـى افزايد: ((به آنها بگو: شما هرگز نبايد به دنبال ما بيائيد)) و حق نداريددر اين ميدان شركت كنيد (قل لن تتبعونا).
                      اين سخنى نيست كه من از پيش خود بگويم ((اين گونه خداوند از قبل گفته (وما را از آينده شما باخبر ساخته ) است )) (كذلكم قال اللّه من قبل ).
                      خـداونـد دسـتـور داده ((غنائم خيبر)) مخصوص ((اهل حديبيه )) باشد و احدى باآنها در اين امر شركت نكند!.
                      ولـى ايـن متخلفان بى شرم و پرادعا, باز از ميدان در نمى روند و شما را متهم به حسادت مى كنند ((و بـه زودى مـى گـويـنـد: (مـطـلـب چـنين نيست ) بلكه شما نسبت به ما حسد مى ورزيد))! (فسيقولون بل تحسدوننا).
                      و به اين ترتيب آنها حتى بطور ضمنى پيامبر(ص ) را تكذيب مى كنند, و ريشه منع آنها را از شركت در ((غزوه خيبر)) حسادت مى شمرند!.
                      قرآن در آخرين جمله مى گويد: ((ولى آنها جز اندكى نمى فهمند))! (بل كانوالا يفقهون الا قليلا ) .
                      آرى ! ريشه تمام بدبختيهاى آنها جهل و نادانى و بى خبرى است كه هميشه دامنگير آنها بوده است , جهل در مورد خداوند, و عدم معرفت مقام پيامبر(ص ) وبى خبرى از سرنوشت انسانها, و عدم توجه به ناپايدارى ثروت دنيا.
                      (آيه )ـ در ادامه همين بحث و گفتگو با متخلفان ((حديبيه )) آيه شريفه پيشنهادى به آنها كرده , و راه بـازگـشت را به روى آنها چنين مى گشايد و مى فرمايد(به متخلفان از اعراب (باديه نشين ) بگو: به زودى از شما دعوت مى شود كه به سوى قومى نيرومند و جنگجو برويد, و با آنها پيكار كنيد تـا اسـلام بـيـاورنـد)) (قل للمخلفين من الا عراب ستدعون الى قوم اولى باس شديد تقاتلونهم او يسلمون ).
                      ((پس اگر اطاعت كنيد خداوند پاداش نيكى به شما مى دهد, و اگر سرپيچى كنيد ـهمانگونه كه در گـذشـته نيز سرپيچى كرديد ـ خداوند شما را با عذاب دردناكى كيفر مى دهد)) (فان تطيعوا يؤتكم اللّه اجرا حسنا وان تتولوا كما توليتم من قبل يعذبكم عذابا اليما).
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment



                        • (آيـه )ـ نـكته ديگرى كه در اين آيات تبيين شده اين است كه مى فرمايد: ((اوكسى است كه دست آنها [كفار] را از شما و دست شما را از آنان در دل مكه كوتاه كرده بعد از آن كه شما را بر آنها پيروز سـاخـت , و خـداوند به آنچه انجام مى دهيدبيناست )) (وهو الذى كف ايديهم عنكم وايديكم عنهم ببطن مكة من بعد ان اظفركم عليهم وكان اللّه بما تعملون بصيرا).
                          به راستى اين ماجرا مصداق روشن ((فتح المبين )) بود همان توصيفى كه قرآن براى آن برگزيده , جـمـعـيـتى محدود بدون تجهيزات كافى جنگى وارد سرزمين دشمن شوند, دشمنى كه بارها به مـديـنـه لشكركشى كرده , و تلاش عجيبى براى درهم شكستن آنها داشته , ولى اكنون كه قدم در شهر و ديار او گذارده اند چنان مرعوب شود كه پيشنهاد صلح كند.
                          (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه نـكـتـه ديگرى در ارتباط با مساله صلح حديبيه و فلسفه آن اشاره كرده , مى فرمايد: ((آنها (دشمنان شما) كسانى هستند كه كافر شدند, و شمارا از (زيارت ) مسجدالحرام و رسـيدن قربانيهايتان به محل قربانگاه بازداشتند)) (هم الذين كفروا وصدوكم عن المسجدالحرام والهدى معكوفا ان يبلغ محله ).
                          يـك گـنـاه آنـهـا كـفـرشـان بود, و گناه ديگر اين كه شما را از مراسم عمره و طواف خانه خدا بازداشتند و اجازه ندادند كه شترهاى قربانى را در محلش يعنى مكه قربانى كنيد.
                          اين گناهان ايجاب مى كرد كه خداوندى آنها را به دست شما كيفر دهد وسخت مجازات كند.
                          امـا چـرا چـنين نكرد در ذيل آيه دليل آن را روشن ساخته , مى فرمايد: ((و هرگاه مردان و زنان با ايـمانى در اين ميان بدون آگاهى شما زيردست و پا, از بين نمى رفتندكه از اين راه عيب و عارى نـاآگـاهـانـه بـه شـمـا مـى رسيد)) خداوند هرگز مانع اين جنگ نمى شد و شما را بر آنها مسلط مـى سـاخـت تـا كـيـفـر خود را ببينند (ولولا رجال مؤمنون ونسا مؤمنات لم تعلموهم ان تطؤهم فتصيبكم منهم معرة بغير علم ).
                          اين آيه اشاره به گروهى از مردان و زنان مسلمان است كه به اسلام پيوستندولى به عللى قادر به مهاجرت نشده , و در مكه مانده بودند.
                          سـپـس بـراى تكميل اين سخن مى افزايد: ((هدف اين بود كه خدا هركس رامى خواهد در رحمت خود وارد كند)) (ليدخل اللّه فى رحمته من يشا).
                          آرى ! خدا مى خواست مؤمنان مستضعف ((مكه )) مشمول رحمت او باشند, وصدمه اى به آنها نرسد .
                          و در پايان آيه براى تاكيد بيشتر مى افزايد: ((و اگر مؤمنان و كفار (در مكه ) ازهم جدا مى شدند (و بيم از ميان رفتن مؤمنان مكه نبود ما) كافران را عذاب دردناكى مى كرديم )) و آنها را با دست شما سخت كيفر مى داديم (لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم عذابا اليما).
                          درسـت اسـت كـه خداوند مى توانست از طريق اعجاز اين گروه را از ديگران جدا كند, ولى سنت پروردگار ـجز در موارد استثنائى ـ انجام كارها از طريق اسباب عادى است .
                          از روايات متعددى كه از طرق شيعه و اهل سنت ذيل اين آيه نقل شده ,استفاده مى شود كه منظور از آن , افـراد بـاايمانى بودند كه در صلب كفار قرار داشتند,خداوند به خاطر آنها اين گروه كفار را مجازات نكرد.
                          (آيه )ـ.
                          تعصب و حميت جاهليت بزرگترين سد راه كفار!.
                          در ايـنـجـا بـاز مـسائل مربوط به ماجراى ((حديبيه )) تعقيب مى شود, وصحنه هاى ديگرى از اين ماجراى عظيم را مجسم مى كند.
                          نـخست به يكى از مهمترين عوامل بازدارنده كفار از ايمان به خدا وپيامبر(ص ) و تسليم در مقابل حق و عدالت اشاره كرده , مى گويد: به خاطر بياوريد((هنگامى را كه كافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهليت داشتند)) (اذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحمية حمية الجاهلية ).
                          و بـه خـاطر آن مانع ورود پيامبر(ص ) و مؤمنان به خانه خدا و انجام مراسم عمره و قربانى شدند, و گـفتند: اگر اينها كه در ميدان جنگ پدران و برادران ما راكشته اند وارد سرزمين و خانه هاى ما شـونـد و سـالم باز گردند, عرب درباره ما چه خواهد گفت ؟ و چه اعتبار و حيثيتى براى ما باقى مى ماند؟.
                          آنـهـا بـا ايـن عـمـل هـم احـتـرام خانه خدا و حرم امن او را شكستند, و هم سنتهاى خود را زيرپا گذاشتند, و هم پرده ضخيمى ميان خود و حقيقت كشيدند.
                          سـپـس مى افزايد: ((و (در مقابل ) خداوند آرامش و سكينه خود را بر فرستاده خويش مؤمنان نازل فرمود)) (فانزل اللّه سكينته على رسوله وعلى المؤمنين ).
                          ايـن آرامـش كـه مـولود ايمان و اعتقاد به خداوند, و اعتماد بر لطف او بود, آنهارا به خونسردى و تـسـلط بر نفس دعوت كرد, تا آنجا كه براى حفظ اهداف بزرگ خود حاضر شدند جمله ((بسم اللّه الـرحـمـن الرحيم )) را ـكه رمز اسلام در شروع كارها بودـ بردارند, و به جاى آن ((بسمك اللهم )) ـكـه از يـادگـارهـاى دوران گـذشـته عرب بودـ در آغاز صلحنامه حديبيه بنگارند و حتى لقب ((رسول اللّه )) را از كنار نام گرامى ((محمد))(ص ) كنند و حاضر شدند كه برخلاف عشق و علاقه سـوزانـى كـه بـه زيـارت خانه خدا و مراسم عمره داشتند از همان ((حديبيه )) به سوى مدينه باز گردند,و شترهاى خود را برخلاف سنت حج و عمره در همانجا قربانى كنند, و بدون انجام مناسك از احرام به در آيند.
                          آرى ! فرهنگ جاهليت دعوت به ((حميت )) و ((تعصب )) و ((خشم جاهلى ))مى كند, ولى فرهنگ اسلام به ((سكينه )) و ((آرامش )) و ((تسلط بر نفس )).
                          سپس مى افزايد: ((و (خداوند) آنها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت , و آنان ازهركس شايسته تر و اهل آن بودند)) (والزمهم كلمة التقوى وكانوا احق بها واهلها).
                          در پايان آيه مى فرمايد: ((و خداوند به همه چيز داناست )) (وكان اللّه بكل شى عليما).
                          او هـم نـيـات سـؤ كـفـار را مى داند, و هم پاكدلى مؤمنان راستين را, در اينجاسكينه و تقوا نازل مى كند, و در آنجا حميت جاهليت را مسلط مى سازد.
                          (آيه )ـ.
                          رؤياى صادقه پيامبر(ص )!.
                          اين آيه نيز فراز ديگرى از فرازهاى مهم داستان ((حديبيه )) را ترسيم مى كند,ماجرا اين بود:
                          پيامبر(ص ) درمدينه خوابى ديد كه به اتفاق يارانش براى انجام مناسك ((عمره )) وارد مكه مى شوند, و اين خواب را براى ياران بيان كرد, همگى شاد وخوشحال شدند, اما چون جمعى تصور مى كردند تعبير و تحقق اين خواب در همان سال واقع خواهد شد, هنگامى كه مشركان راه ورود به مكه را در حـديـبـيـه بـه روى آنـهـا بـسـتـنـد, گـرفـتـارشـك وتـرديـدشـدنـد, كـه مـگـر رؤياى پيامبر هم ممكن است نادرست ازآب درآيد؟.
                          پـيامبر(ص ) در پاسخ اين سؤال فرمود: مگر من به شما گفتم اين رؤيا همين امسال تحقق خواهد يافت ؟.
                          ايـن آيـه در همين رابطه در طريق بازگشت به مدينه نازل شد و تاكيد كرد كه اين خواب , رؤياى صادقه بوده و چنين مساله اى حتمى و قطعى و انجام شدنى است .
                          مـى فـرمايد: ((خداوند آنچه را به پيامبرش در عالم خواب نشان داد راست گفت )) (لقد صدق اللّه رسوله الريا بالحق ).
                          سـپـس مـى افـزايـد: ((بطور قطع همه شما به خواست خدا وارد مسجدالحرام مى شويد در نهايت امـنـيت , و در حالى كه سرهاى خود را تراشيده , يا (ناخنهاى خود را) كوتاه كرده ايد, و از هيچ كس تـرس و وحشتى نداريد)) (لتدخلن المسجدالحرام ان شا اللّه آمنين محلقين رؤسكم ومقصرين لا تخافون ).
                          ((ولـى خـداونـد چيزهائى را مى دانست كه شما نمى دانستيد)) و در اين تاخير حكمتى بود (فعلم مالم تعلموا).
                          ((و قبل از آن , فتح نزديكى (براى شما) قرارداده است )) (فجعل من دون ذلك فتحا قريبا).
                          تـعـبير به ((فتحا قريبا)) تناسب بيشترى با فتح خيبر دارد, زيرا فاصله كمترى باتحقق عينى اين خواب داشت ((فجعل من دون ذلك فتحا قريبا).
                          آيـه مورد بحث يكى از اخبار غيبى قرآن , و از شواهد آسمانى بودن اين كتاب ,و از معجزات پيغمبر گرامى اسلام (ص ) است كه با اين قاطعيت و تاكيد هم خبر ازورود به مسجدالحرام و انجام مراسم عـمـره در آينده نزديك مى دهد, و هم فتح قريب و پيروزى نزديكى قبل از آن , و چنانكه مى دانيم اين هر دو پيشگوئى به وقوع پيوست .
                          (آيـه )ـ در ايـن آيـه و آيـه بعد كه آخرين آيات سوره فتح است به دو مساله مهم ديگر در ارتباط با ((فتح المبين )) يعنى ((صلح حديبيه )) اشاره مى كند كه يكى مربوط به عالمگير شدن اسلام است , و ديـگـرى اوصاف ياران پيامبر اسلام (ص ) وويژگيهاى آنان , و وعده الهى را نسبت به آنها بازگو مى كند.
                          نخست مى گويد: ((او كسى است كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاد, تا آن را بر همه اديان پـيـروز كـنـد, و كافى است كه خدا گواه اين موضوع باشد)) (هوالذى ارسل رسوله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين كله وكفى باللّه شهيدا).
                          اين وعده اى است صريح و قاطع , از سوى خداوند قادر متعال , در رابطه باغلبه اسلام بر همه اديان .
                          يـعـنى اگر خداوند از طريق رؤياى پيامبر(ص ) به شما خبر پيروزى داده كه بانهايت امنيت وارد مسجدالحرام مى شويد, و مراسم عمره را به جا مى آوريد بى آنكه كسى جرات مزاحمت شما را داشته بـاشد, و نيز اگر خداوند بشارت ((فتح قريب ))(پيروزى خيبر) را مى دهد تعجب نكنيد, اينها اول كار است سرانجام اسلام عالمگير مى شود و بر همه اديان پيروز خواهد گشت .
                          در ايـن كـه مـنـظـور از ايـن پيروزى پيروزى منطقى است يا پيروزى نظامى ؟ بايدبگوييم : كلمه (لـيـظـهـره ) دليل بر غلبه خارجى است , و به همين دليل مى توان گفت :علاوه بر مناطق بسيار وسـيعى كه امروز در شرق و غرب و شمال و جنوب عالم درقلمرو اسلام قرار گرفته , و هم اكنون بيش از چهل كشور اسلامى با جمعيتى حدوديك ميليارد نفر زير پرچم اسلام قرار دارند, و زمانى فـرا خـواهـد رسـيد كه همه جهان رسما در زير اين پرچم قرار مى گيرد, و اين امر به وسيله قيام حضرت مهدى ـعج ـتكميل مى گردد.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X