Announcement
Collapse
No announcement yet.
Tafsir-e Quran
Collapse
X
-
(آيه )ـ((و دوزخ براى گمراهان آشكار مى شود)) (وبرزت الجحيم للغاوين ).
ايـن در حقيقت قبل از ورود آنها به بهشت و دوزخ است كه هر يك از اين دوگروه منظره جايگاه خـود را از نـزديـك مـى بـيـنند: مؤمنان مسرور و گمراهان وحشت زده مى شوند, و اين نخستين برنامه هاى پاداش و كيفر آنهاست .
(آيـه )ـسـپـس بـه گـفـتگوهاى سرزنش بار و عتاب آميزى كه در اين هنگام بااين گروه گمراه مى شود پرداخته چنين مى گويد: ((و به آنها گفته مى شود: كجا هستندمعبودهايى را كه پيوسته عبادت مى كرديد))؟ (وقيل لهم اين ما كنتم تعبدون ).
(آيه )ـ((معبودهايى غير از خدا)) (من دون اللّه ).
((آيـا آنـهـا (در برابر اين شدايد و سختيها كه اكنون با آن روبرو هستيد) شما رايارى مى كنند))؟! (هل ينصرونكم ).
يـا مـى تـوانـنـد كـسـى را بـه يارى شما دعوت كنند, و ((يا كسى به يارى خود آنهامى آيد))؟ (او ينتصرون ).
ولى آنها جوابى در برابر اين سؤال ندارند و كسى هم چنين انتظارى ازآنها ندارد.
(آيه )ـ((در آن هنگام همه آن معبودان با عابدان گمراه به دوزخ افكنده مى شوند)) (فكبكبوا فيها هم والغاوون ).
(آيه )ـ((و همچنين لشكريان ابليس عموما)) (وجنود ابليس اجمعون ).
در حقيقت اين سه گروه , بتها, و پرستش كنندگان بتها, و لشكريان شيطان كه دلالان اين گناه و انحراف بودند, همگى در دوزخ جمع مى شوند, اما با اين صورت كه آنها را يكى پس از ديگرى آن مى افكنند.
(آيه )ـولى سخن به اينجا پايان نمى گيرد بلكه به دنبال آن صحنه اى ازنزاع و جدال اين سه گروه دوزخى را مجسم مى سازد:.
((آنها در جهنم به مخاصمه و جدال پرداخته , مى گويند)) (قالوا وهم فيهايختصمون ).
(آيه )ـرى ! عابدان گمراه مى گويند: ((به خدا سوگند ما در گمراهى آشكارى بوديم )) (تاللّه ان كنا لفى ضلا ل مبين ).
(آيه )ـ((زيرا شما معبودان دروغين را با پروردگار عالميان برابرمى پنداشتيم ))! (اذ نسويكم برب العالمين ).
(آيه )ـ((اما هيچ كس ما را گمراه نكرد مگر مجرمان )) (وما اضلنا الا المجرمون ).
هـمـان مجرمانى كه رؤساى جامعه ما بودند و براى حفظ منافع خويش ما را به اين راه كشاندند و بدبخت كردند.
(آيه )ـولى افسوس كه امروز ((شفاعت كنندگانى براى ما وجود ندارد))(فما لنا من شافعين ).
(آيه )ـ((و نه دوست گرم و پرمحبتى )) كه بتواند ما را يارى كند(ولا صديق حميم ).
خـلاصـه نـه مـعـبودان به شفاعت ما مى پردازند, آن چنانكه ما در دنيامى پنداشتيم , و نه دوستان قدرت يارى ما را دارند.
(آيه )ـاما به زودى متوجه اين واقعيت مى شوند كه نه تاسف در آنجاسودى دارد و نه آنجا دار عمل و جـبـران است , از اين رو, آرزوى بازگشت به دنيامى كنند و مى گويند: ((اى كاش بار ديگر (به دنيا) بازگرديم و از مؤمنان باشيم )) (فلوان لنا كرة فنكون من المؤمنين ).
(آيـه )ـسـرانجام در پايان اين بخش از سرگذشت ابراهيم همان دو آيه تكان دهنده را كه در پايان داستان موسى و فرعون آمده بود و در پايان داستان انبياديگر نيز در همين سوره خواهد آمد, تكرار مـى فـرمـايـد: ((در ايـن مـاجـرا نشانه بزرگى است (بر عظمت و قدرت خدا و سرانجام دردناك گمراهان و پيروزى مؤمنان ) امابيشترشان آنها مؤمن نبودند)) (ان فى ذلك لا ية وما كان اكثرهم مؤمنين ).
(آيـه )ـ((و پـروردگـار تـو پـيـروز و شكست ناپذير و رحيم و مهربان است ))(وان ربك لهو العزيز الرحيم ).
تـكـرار ايـن جمله ها دلدارى مؤثرى است براى پيامبر(ص ) و مؤمنان اندك درآن روز, و همچنين اقـلـيـتهاى مؤمن در هر عصر و زمان تا از اكثريت گمراه وحشت نكنند و به عزت و رحمت الهى دلگرم باشند و هم تهديدى است براى گمراهان واشاره اى است به اين كه اگر مهلتى به آنها داده مى شود, نه از جهت ضعف است بلكه به خاطر رحمت است .
(آيـه )ـقـرآن بعد از پايان ماجراى ابراهيم سخن از قوم نوح به عنوان يك ماجراى آموزنده ديگر به ميان مى آورد.
نخست مى گويد: ((قوم نوح , رسولان را تكذيب كردند)) (كذبت قوم نوح المرسلين ).
چرا كه همه پيامبران از نظر اصول يكى بودند و تكذيب نوح تكذيب همه رسولان محسوب مى شد.
(آيـه )ـسـپس به اين فراز از زندگى او كه شبيه فرازهايى است كه در گذشته از ابراهيم و موسى نـقـل شـد اشـاره كرده , مى گويد: به خاطر بياور ((هنگامى را كه برادرشان نوح به آنها گفت : آيا پرهيزكارى پيشه نمى كنيد)) (اذ قال لهم اخوهم نوح الا تتقون ).
تـعبير به ((برادر)) تعبيرى است كه نهايت پيوند محبت آميز را براساس مساوات و برابرى مشخص مى كند و به همه رهبران راه حق الهام مى بخشد كه بايد در دعوت خود نهايت محبت و صميميت توام با دورى از هرگونه تفوق طلبى را رعايت كنند,تا دلهاى رميده جذب آيين حق گردد.
(آيه )ـپس از دعوت به تقوا كه خمير مايه هرگونه هدايت و نجات است اضافه مى كند: ((من براى شما فرستاده امينى هستم )) (انى لكم رسول امين ).
(آيـه )ـ((تـقواى الهى پيشه كنيد و مرا اطاعت نماييد)) كه اطاعت من اطاعت خداست (فاتقوا اللّه واطيعون ).
(آيـه )ـدگر بار نوح به دليل ديگرى بر حقانيت خود, تمسك مى جويد,دليلى كه زبان بهانه جويان را كـوتـاه مـى سازد, مى گويد: ((و من از شما در برابر اين دعوتم مزدى نمى طلبم )) (وما اسئلكم عليه من اجر).
((اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالميان است )) (ان اجرى الا على رب العالمين ).
(آيه )ـباز به دنبال اين جمله همان جمله اى را مى گويد كه بعد از تاكيد بررسالت و امانت خويش بـيـان كـرده بـود, مـى گـويـد: ((پـس تـقواى الهى پيشه كنيد و مرااطاعت نماييد)) (فاتقوا اللّه واطيعون ).
(آيـه )ـامـا مـشـركان لجوج و مستكبران خيره سر هنگامى كه راههاى بهانه جويى را به روى خود مسدود ديدند, به اين مساله چسبيدند و ((گفتند: آيا ما به تو ايمان بياوريم در حالى كه افراد پست و بى ارزش از تو پيروى كرده اند))؟! (قالواانؤمن لك واتبعك الا رذلون ).
درست است آنها در اين تشخيص صائب بودند كه پيشوا را بايد از طريق پيروان شناخت , ولى اشتباه بـزرگشان اين بود كه آنها مفهوم و معيار شخصيت را گم كرده بودند, آنها معيار سنجش ارزشها را مـال و ثـروت , لـبـاس و خـانـه و مـركب زيبا وگران قيمت قرار داده بودند, و از پاكى و تقوا و حـق جويى و صفات عالى انسانيت كه در طبقات كم درآمد بسيار بود و در اشراف بسيار كم , غافل بودند.
(آيه )ـولى نوح آنها را در اينجا فورا خلع سلاح كرد و ((گفت : (وظيفه من دعوت همگان به سوى حـق و اصـلاح جـامعه است ) من چه مى دانم آنها چه كارى داشته اند))؟! (قال وما علمى بما كانوا يعملون ).
گـذشته آنها هر چه بوده گذشته , مهم امروز است كه دعوت رهبر الهى را((لبيك )) گفته اند و در مقام خودسازى برآمده اند.
(آيه )ـاگر آنها در گذشته كار خوب يا بدى كرده اند ((حساب آنها تنها باپروردگار من است اگر شما مى فهميديد)) و درك و تشخيص مى داشتيد (ان حسابهم الا على ربى لو تشعرون ).
(آيـه )ـنچه وظيفه من است اين است كه من پر و بال خود را براى همه حق جويان بگشايم ((و من هرگز ايمان آورندگان را طرد نخواهم كرد)) (وما انا بطاردالمؤمنين ).
(آيـه )ـتنها وظيفه من اين است كه مردم را انذار كنم ((من تنها انذاركننده اى آشكارم )) (ان انا الا نذير مبين ).
هـر كـس اين هشدار مرا بشنود و از راه انحراف به صراط مستقيم , باز گرددپيرو من است , هر كه باشد و در هر وضع مادى و شرايط اجتماعى .
(آيه )ـ نجات نوح و غرق مشركان خودخواه :.
عـكـس الـعـمل اين قوم گمراه و لجوج در برابر نوح همان بود كه همه زورگويان در طول تاريخ داشتند,و آن تكيه بر قدرت و زور و تهديد به نابودى بود ((گفتند: اى نوح (بس است )اگر از اين سـخـنـان خـوددارى نـكنى (و فضاى جامعه ما را با گفتگوهايت تلخ و تاريك سازى ) بطور قطع سنگباران خواهى شد))! (قالوا لئن لم تنته يا نوح لتكونن من المرجومين ).
(آيـه )ـ((نـوح )) كـه مـى بيند اين دعوت مستمر و طولانى با اين منطق روشن وبا آن همه صبر و شكيبايى جز در عده قليلى تاثير نگذارده , سرانجام شكايت به درگاه خدا مى برد و ضمن شرح حال خود تقاضاى جدايى و نجات از چنگال اين ستمگران بى منطق مى كند.
((عرض كرد: پروردگارا! قوم من مرا تكذيب كردند)) (قال رب ان قومى كذبون ).
(آيـه )ـسپس عرض مى كند: اكنون كه هيچ راهى براى هدايت اين گروه باقى نمانده ((پس ميان من و آنها جدايى بيفكن )) و ميان ما خودت داورى كن (فافتح بينى وبينهم فتحا).
سـپـس اضـافـه مى كند: ((و من و مؤمنانى را كه با من هستند نجات ده )) (ونجنى ومن معى من المؤمنين ).
(آيـه )ـدر ايـنـجا رحمت خداوند به يارى نوح و مجازات دردناكش به سراغ تكذيب كنندگان آمد چـنـانـكـه مـى فـرمايد: ((ما او و تمام كسانى را كه با او بودنددر آن كشتى كه پر (از انسان و انواع حيوانات ) بود رهايى بخشيديم )) (فانجيناه ومن معه فى الفلك المشحون ).
(آيه )ـ((سپس بقيه را غرق و نابود كرديم )) (ثم اغرقنا بعد الباقين ).
(آيه )ـو در پايان اين سخن , همان مى گويد كه در پايان ماجراى موسى (ع ) و ابراهيم (ع ) بيان كرد.
مـى فـرمـايـد
(در ماجراى نوح (و دعوت پيگير و مستمر او, صبر و شيكبائيش ,و سرانجام غرق و نابودى مخالفانش ) آيت و نشانه اى است )) براى همگان (ان فى ذلك لا ية ).
((هر چند اكثر آنها ايمان نياوردند)) (وما كان اكثرهم مؤمنين ).
بـنـابراين تو اى پيامبر! از اعراض و سرسختى مشركان قومت نگران مباش ,ايستادگى به خرج ده ! كـه سـرنـوشت تو و يارانت سرنوشت نوح و ياران اوست , وسرانجام گمراهان همان سرانجام شوم غرق شدگان است .
(آيه )ـو بدان ((پروردگار تو شكست ناپذير و رحيم است )) (وان ربك لهوالعزيز الرحيم ).
رحـمـتـش ايجاب مى كند كه به آنها فرصت كافى و مهلت دهد و اتمام حجت كند, و عزتش سبب مى شود كه سرانجام تو را پيروز و آنها را مواجه با شكست نمايد.
(آيه )ـ جنايات و اعمال بى رويه قوم عاد:.
اكنون نوبت به قوم ((عاد)) و پيامبرشان ((هود)) مى رسد كه گوشه اى از زندگى وسرنوشت آنها و درسهاى عبرتى را كه در آن نهفته است ضمن هيجده آيه بيان مى كند.
نـخـسـت مـى فـرمـايـد: ((قـوم (سـركـش ) عاد فرستادگان خدا را تكذيب كردند))(كذبت عاد المرسلين ).
گـرچـه آنها تنها هود را تكذيب كردند اما چون دعوت هود دعوت همه پيامبران بود در واقع همه انبيا را تكذيب كرده بودند.
(آيـه )ـبـعـد از ذكـر ايـن اجمال به تفصيل پرداخته , مى گويد: ((در آن هنگام كه برادرشان هود گفت , آيا تقوا پيشه نمى كنيد))؟ (اذقال لهم اخوهم هود الا تتقون ).
او در نـهـايـت دلـسـوزى و مهربانى همچون يك ((برادر)) آنها را به توحيد و تقوادعوت كرد و به همين دليل كلمه ((اخ )) (برادر) بر او اطلاق شده است .
(آيه )ـسپس افزود: ((من براى شما فرستاده امينى هستم )) (انى لكم رسول امين ).
سـابقه زندگى من در ميان شما گواه اين حقيقت است كه هرگز راه خيانت نپوييدم وجز حق و صداقت در بساط نداشتم .
(آيه )ـباز تاكيد مى كند اكنون كه چنين است و شما هم به خوبى آگاهيد((پس تقواى الهى پيشه كنيد و از من اطاعت نماييد)) كه اطاعتم اطاعت خداست (فاتقوا اللّه واطيعون ).
(آيه )ـو اگر فكر مى كنيد من سوداى مال در سر مى پرورانم و اينها مقدمه رسيدن به مال و مقامى اسـت بـدانيد ((من (كوچكترين ) اجرى در برابر اين دعوت ازشما نمى خواهم )) (وما اسئلكم عليه من اجر).
((اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالميان است )) (ان اجرى الا على رب العالمين ).
هـمـه بركات و نعمتها از اوست و من اگر چيزى مى خواهم از او مى خواهم , كه پروردگار همه ما اوست .
(آيـه )ـقـرآن در ايـن بخش از سرگذشت هود و قوم عاد بر چهار قسمت تكيه كرده است : نخست محتواى دعوت هود كه در ضمن آيات گذشته خوانديم .نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
سـپـس بـه انـتقاد از كژيها و اعمال نادرست آنها پرداخته و سه موضوع را به آنهايادآورى مى كند, مـى گويد: ((آيا شما بر هر مكان مرتفعى نشانه اى از روى هوى وهوس مى سازيد))؟! (اتبنون بكل ريع آية تعبثون ).
اين قوم متمكن و ثروتمند براى خودنمايى و تفاخر بر ديگران بناهايى برنقاط مرتفع كوهها و تپه ها, (هـمـچـون بـرج و مـانـند آن ) مى ساختند كه هيچ هدف صحيحى براى آن نبود جز اين كه توجه ديگران را به آن جلب كنند و قدرت و نيروى خود را به رخ سايرين بكشند.
(آيـه )ـبـار ديگر به انتقاد ديگرى از آنها پرداخته , مى گويد: ((شما قصرها وقلعه هاى زيبا و محكم مـى سـازيد, آن چنان كه گويى در دنيا جاودانه خواهيد ماند))(وتتخذون مصانع لعلكم تخلدون ) آرى ! چنين ساختمانهاى غفلت زا و غرورآفرين مسلما مذموم است .
در حـديـثـى از پيامبراسلام (ص ) مى خوانيم كه فرمود: ((هر بنايى در روز قيامت وبال صاحب آن است , مگر آن مقدار كه انسان از آن ناگزير است ))!.
(آيـه )ـسـپـس بـه انـتـقـاد ديـگـر در رابطه با بى رحمى قوم عاد به هنگام نزاع وجدال پرداخته , مـى گـويـد: ((شما به هنگامى كه كسى را مجازات مى كنيد از حد تجاوزكرده و همچون جباران كيفر مى دهيد)) (واذا بطشتم بطشتم جبارين ).
ممكن است كسى كارى كند كه مستوجب عقوبت باشد, اما هرگز نبايد قدم از جاده حق و عدالت فراتر نهيد.
ايـن سـه آيـه نشان مى دهد كه آن چنان عشق دنيا بر آنها مسلط شده بود كه ازراه و رسم بندگى خارج شده و در دنياپرستى غرق بودند.
(آيـه )ـبعد از بيان اين انتقادهاى سه گانه بار ديگر آنها را به تقوا دعوت كرده , مى گويد: ((اكنون كه چنين است تقوا پيشه كنيد و از خدا بترسيد و دستور مرااطاعت نماييد)) (فاتقوا اللّه واطيعون ).
(آيـه )ـسـپس به بخش سوم از بيان هود مى رسيم كه تشريح نعمتهاى الهى بر بندگان است , تا از اين راه , حس شكرگزارى آنها را تحريك كند, شايد به سوى خدا آيند.
و در ايـن زمينه از روش اجمال و تفصيل كه براى دلنشين كردن بحثها بسيارمفيد است استفاده مـى كـنـد, نـخـسـت روى سـخن را به آنها كرده , مى گويد: ((و ازخدايى بپرهيزيد كه شما را به نـعمتهايى كه مى دانيد امداد كرد)) و بطور مداوم ومنظم آنها را در اختيار شما نهاد (واتقوا الذى امدكم بما تعلمون ).
(آيـه )ـسـپس بعد از اين بيان كوتاه به شرح وتفصيل آن پرداخته ,مى گويد
(شما را به چهارپايان و پسران (لايق و برومند) امداد كرد)) (امدكم بانعام وبنين ).
(آيـه )ـبعد مى افزايد: ((و باغهاى خرم و سرسبز و چشمه هاى آب جارى ))در اختيارتان قرار داديم (وجنات وعيون ).
و به اين ترتيب زندگى شما را هم از نظر نيروى انسانى , هم كشاورزى وباغدارى , و هم دامدارى و وسائل حمل و نقل پربار ساختيم , ولى چه شد كه بخشنده اين همه نعمتها را فراموش كرديد, شب و روز بر سر سفره او نشستيدو او را نشناختيد.
(آيـه )ـسـپـس بـه آخـرين مرحله از سخنانش پرداخته و آنها را به كيفر الهى تهديد و انذار كرده , مـى گويد: اگر كفران كنيد ((من بر شما از عذاب روز بزرگ مى ترسم )) (انى اخاف عليكم عذاب يوم عظيم ).
روزى كـه نتيجه آن همه ظلم و ستم و غرور و استكبار و هوى پرستى وبيگانگى از پروردگار را با چشم خود خواهيد ديد. (آيه )ـ ما را اندرز مده كه در ما اثر نمى كند!.
در آيـات پيشين گفتگوهاى پرمغز پيامبر دلسوز, ((هود)) را با قوم سركش ((عاد))ديديم , اكنون پاسخهاى نامعقول و موذيانه آن قوم را بررسى كنيم .
قرآن مى گويد: ((آنها [ قوم عاد] گفتند: (بيهوده خود را خسته مكن ) براى ماتفاوت نمى كند چه مـا را انـذار كـنى يا نكنى )) در دل ما كمترين اثرى نخواهد گذارد!(قالوا سوا علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين ).
(آيه )ـاما آنچه را تو به ما ايراد مى كنى جاى ايراد نيست ((اين همان روش (و افسانه هاى ) پيشينيان است )) (ان هذا الا خلق الا ولين ).
(آيـه )ـو بـرخـلاف گـفته تو ((و ما هرگز مجازات نخواهيم شد)) نه در اين جهان و نه در جهان ديگر! (وما نحن بمعذبين ).
(آيـه )ـو بـه دنبال اين سخن , قرآن سرنوشت دردناك اين قوم را چنين بيان مى كند: ((آنها هود را تكذيب كردند, پس ما هم نابودشان كرديم )) (فكذبوه فاهلكناهم ).
و در پايان اين ماجرا همان دو جمله پرمحتواى عبرت انگيزى را مى گويد كه در پايان داستان نوح و ابراهيم و موسى بيان شد.
مى فرمايد: ((در اين سرگذشت , آيه و نشانه روشنى است (از قدرت خدا, ازاستقامت پيامبران , و از سـرانـجـام شـومـى كـه دامنگير سركشان و جباران گرديد) ولى بااين همه باز بيشتر آنها ايمان نياوردند)) (ان فى ذلك لا ية وما كان اكثرهم مؤمنين ).
(آيـه )ـ((و پـروردگار تو قدرتمند و شكست ناپذير, و رحيم و مهربان است ))(وان ربك لهو العزيز الرحيم ).
به اندازه كافى مدارا مى كند, فرصت مى دهد, دلائل روشن براى هدايت گمراهان ارائه مى كند, اما به هنگام مجازات چنان محكم مى گيرد كه مجال فرار براى احدى باقى نمى ماند!.
(آيـه )ـپـنجمين بخش از داستان انبيا كه در اين سوره آمده , سرگذشت فشرده و كوتاهى از قوم ((ثـمـود)) و پيامبرشان ((صالح )) است كه در سرزمينى به نام ((وادى القرى )) ميان ((مدينه )) و ((شام )) زندگى مرفهى داشتند.
سـرآغاز اين داستان كاملا شبيه داستان ((قوم عاد)) و ((نوح )) است , و نشان مى دهد چگونه تاريخ تكرار مى گردد, مى فرمايد: ((قوم ثمود رسولان خدا را تكذيب كردند)) (كذبت ثمود المرسلين ).
(آيـه )ـو بعد از ذكر اين اجمال به تفصيل پرداخته , مى گويد: ((در آن هنگام كه برادر دلسوزشان صالح به آنها گفت : آيا پرهيزكارى پيشه نمى كنيد))؟! (اذ قال لهم اخوهم صالح الا تتقون ).
(آيـه )ـسـپـس براى معرفى خويش مى گويد: ((من براى شما فرستاده اى امينم , (انى لكم رسول امين ) وسوابق من درميان شما شاهد گوياى اين مدعاست .
(آيـه )ـ((بنابراين تقوا پيشه كنيد و از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد)) كه جزرضاى خدا و خير و سعادت شما چيزى براى من مطرح نيست (فاتقوا اللّه واطيعون ).
(آيـه )ـو به همين دليل ((من مزد و پاداشى در برابر اين دعوت از شمانمى طلبم )) و چشم داشتى از شما ندارم (وما اسئلكم عليه من اجر).
مـن بـراى ديـگـرى كـارى مـى كنم و پاداشم بر اوست , آرى ((اجر و پاداش من تنهابر پروردگار عالميان است )) (ان اجرى الا على رب العالمين ).
(آيه )ـسپس در بخش ديگرى انگشت روى نقطه هاى حساس و قابل انتقاد زندگى آنها گذارده , و آنان را در يك محاكمه وجدانى محكوم مى كند.
مى گويد: ((آيا شما تصور مى كنيد هميشه در نهايت امنيت در نعمتهايى كه اينجاست مى مانيد)) (اتتركون فى ما هيهنا آمنين ).
آيـا چنين مى پنداريد كه اين زندگى مادى و غفلت زا جاودانى است , و دست مرگ و انتقام و كيفر گريبانتان را نخواهد گرفت ؟!.
(آيـه )ـسـپـس بـا استفاده از روش اجمال و تفصيل جمله سربسته گذشته خود را چنين تشريح مى كند, مى گويد: شما گمان مى كنيد ((در اين باغها و چشمه ها))(فى جنات وعيون ).
(آيـه )ـ((و در ايـن زراعـتـها و نخلها كه ميوه هاى شيرين و شاداب و رسيده دارند)) براى هميشه خواهيد ماند؟ (وزروع ونخل طلعها هضيم ).
(آيـه )ـسـپـس بـه خـانـه هاى محكم و مرفه آنها پرداخته , مى گويد: ((و شما ازكوهها خانه هايى مى تراشيد و در آن به عيش و نوش مى پردازيد)) (وتنحتون من الجبال بيوتا فارهين ).
(آيـه )ـحـضرت صالح بعد از ذكر اين انتقادها به بخش سوم از سخنانش پرداخته , و به آنها هشدار مى دهد: ((پس از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد و مرااطاعت كنيد)) (فاتقوا اللّه واطيعون ).
(آيه )ـ((و فرمان مسرفان را اطاعت نكنيد)) (ولا تطيعوا امر المسرفين ).
(آيه )ـ((همانها كه در زمين فساد مى كنند و هرگز اصلاح نمى كنند)) (الذين يفسدون فى الا رض ولا يصلحون ).
((اسـراف )) همان تجاوز از حد قانون آفرينش و قانون تشريع است و در يك نظام صحيح هرگونه تـجـاوز از حـد موجب فساد و از هم گسيختگى مى شود, و به تعبير ديگر سرچشمه فساد, اسراف است و نتيجه اسراف فساد.
(آيه )ـ لجاجت و سرسختى قوم صالح :.
در آيـات گـذشـته منطق مستدل و خيرخواهانه صالح را در برابر قوم گمراه شنيديد, اكنون در اينجا, منطق قوم را در برابر او بشنويد.
آنها ((گفتند: اى صالح ! تو مسحور شده اى و عقل خود را از دست داده اى )) لذاسخنان ناموزونى مى گويى ! (قالوا انما انت من المسحرين ).
(آيـه )ـاز ايـن گـذشته ((تو فقط بشرى همچون مايى )) (ما انت الا بشر مثلنا)و هيچ عقلى اجازه نمى دهد از انسانى همچون خودمان اطاعت كنيم !.
((اگـر راسـت مـى گـويـى آيت و نشانه اى بياور)) تا ما به تو ايمان بياوريم (فات باية ان كنت من الصادقين ).
(آيه )ـبه هر حال اين گروه سركش , نه به خاطر حق طلبى كه به خاطربهانه جويى تقاضاى معجزه كردند, و بايد به آنها اتمام حجت مى شد, لذا صالح به دستور خداوند ((گفت : اين ناقه اى است كه براى او سهمى از آب قريه است , و براى شما سهم روز معينى )) (قال هذه ناقة لها شرب ولكم شرب يوم معللوم ).
ايـن ((نـاقـه )) يـك شـتـر عـادى و معمولى نبوده است و بطرز معجزآسايى از دل كوه برآمد, و از ويژگيهاى آن اين بود كه يك روز آب آبادى را به خود تخصيص مى داد و مى نوشيد.
(آيه )ـبه هر حال صالح مامور بود كه به آنها اعلام كند اين شتر عجيب وخارق العاده را كه نشانه اى از قدرت بى پايان خداست به حال خود رها كنند, ودستور داد: ((كمترين آزارى به آن نرسانيد كه (اگر چنين كنيد) عذاب روز عظيم شمارا فرو خواهد گرفت )) (ولا تمسوها بسؤ فياخذكم عذاب يوم عظيم ).
(آيـه )ـالـبـته قوم سركشى كه حاضر به بيدارى فريب خوردگان نبودند وآگاهى مردم را مزاحم مـنـافع خود مى دانستند, توطئه از ميان بردن ناقه را طرح كردندو ((سرانجام بر آن (ناقه ) حمله نـمـوده (و با يك يا چند ضربه ) آن را از پا درآوردند, وسپس از كرده خود پشيمان شدند)) چرا كه عذاب الهى را در چند قدمى خوداحساس مى كردند (فعقروها فاصبحوا نادمين ).
(آيـه )ـچون طغيانگرى آنها از حد گذشت و عملا نشان دادند كه آماده پذيرش حق نيستند اراده خـدا بـر اين قرار گرفت كه زمين را از لوث وجودشان پاك كند ((در اين هنگام عذاب الهى آنها را فرو گرفت )) (فاخذهم العذاب ).
قـرآن در پـايـان اين ماجرا همان مى گويد كه در پايان ماجراى قوم هود و نوح وابراهيم بيان كرد, مـى فـرمـايـد: ((در اين سرگذشت (قوم صالح و آن همه پايمردى وتحمل اين پيامبر بزرگ و آن مـنـطـق شـيوا, و نيز سرسختى و لجاجت و مخالفت آن سيه رويان با معجزه بيدارگر و سرنوشت شـومـى كـه به آن گرفتار شدند) آيت و درس عبرتى است , اما اكثر آنها ايمان نياوردند)) (ان فى ذلك لا ية وما كان اكثرهم مؤمنين ).
(آيـه )ـرى هـيـچ كـس نـمى تواند بر قدرت خدا چيره شود همان گونه كه اين قدرت عظيم مانع رحمت او نسبت به دوستان و حتى نسبت به دشمنان نيست ((وپروردگار تو عزيز و رحيم است )) (وان ربك لهو العزيز الرحيم ).نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـ قوم ننگين و متجاوز!.
ششمين پيامبرى كه گوشه اى از زندگى او و قوم گمراهش در اين سوره آمده حضرت لوط(ع ) است .
نخست مى گويد: ((قوم لوط فرستادگان خدا را تكذيب كردند)) (كذبت قوم لوط المرسلين ).
(آيـه )ـسپس اشاره اى به دعوت حضرت لوط مى كند كه هماهنگ باكيفيت دعوت ديگر پيامبران گـذشـتـه اسـت مـى گـويـد: ((در آن هـنـگـام كـه بـرادرشان لوطبه آنها گفت : آيا تقوا پيشه نمى كنيد))؟! (اذ قال لهم اخوهم لوط الا تتقون ).
(آيـه )ـلحن گفتار او و دلسوزى عميق و فوق العاده اش نشان مى داد كه همچون يك برادر سخن مى گويد.
سپس افزود: ((من براى شما رسول امينى هستم )) (انى لكم رسول امين ).
آيا تاكنون خيانتى از من ديده ايد؟ و از اين به بعد نيز نسبت به وحى الهى ورساندن پيام پروردگار شما قطعا رعايت امانت را خواهم كرد.
(آيه )ـ((اكنون (كه چنين است ) پرهيزكارى پيشه كنيد, و از خدا بترسيد ومرا اطاعت نماييد)) كه رهبر راه سعادت شما هستم (فاتقوا اللّه واطيعون ).
(آيه )ـفكر نكنيد اين دعوت , وسيله اى براى آب و نان است و يك هدف مادى را تعقيب مى كند, نه , ((مـن كـمـتـريـن پاداشى در برابر اين دعوت از شمانمى خواهم , اجر و پاداشم تنها بر پروردگار عالميان است )) (وما اسئلكم عليه من اجر ان اجرى الا على رب العالمين ).
(آيـه )ـسـپس به انتقاد از اعمال ناشايست و بخشى از انحرافات اخلاقى آنها مى پردازد و از آنجا كه مـهمترين نقطه انحراف آنها, انحراف جنسى وهم جنس گرايى بود روى همين مساله تكيه كرد و چـنـيـن گفت : ((آيا شما در ميان جهانيان به سراغ جنس ذكور مى رويد))؟! (اتاتون الذكران من العالمين ).
يعنى با اين كه خداوند اين همه افراد از جنس مخالف براى شما آفريده ومى توانيد با ازدواج صحيح و سالم با آنان زندگى پاك و آرام بخشى داشته باشيد, اين نعمت پاك و طبيعى خدا را رها كرده , و خود را به چنين كار پست و ننگينى آلوده ساخته ايد!.
(آيه )ـسپس افزود: ((و همسرانى را كه پروردگار براى شما آفريده است رها مى كنيد))؟ (وتذرون ما خلق لكم ربكم من ا واجكم ).
((بلكه ((شما قوم تجاوزگرى هستيد))! (بل انتم قوم عادون ).
هرگز نياز طبيعى , اعم از روحى و جسمى شما را به اين كار انحرافى نكشانده است , بلكه تجاوز و طغيان است كه دامانتان را به چنين ننگى آلوده كرده . (آيه )ـ سرانجام قوم لوط:.
قوم لوط كه سرگرم باده شهوت و غروربودند به جاى اين كه اندرزهاى اين رهبر الهى را با جان و دل پـذيـرا شـونـد, و خـود رااز مـنـجلابى كه در آن غوطه ور بودند رهايى بخشند به مبارزه با او بـرخـاسـتند, و((گفتند: اى لوط! (بس است , خاموش باش ) اگر از اين سخنان خوددارى نكنى ازاخـراج شـونـدگـان (ايـن شـهـر و ديـار) خـواهـى بود)) (قالوا لئن لم تنته يا لوط لتكونن من المخرجين ).
كـار مـردم گـمراه و آلوده به جايى مى رسد كه پاكى و تقوا در ميان آنها بزرگترين عيب است , و ناپاكى و آلودگى افتخار!.
از ايـن آيـه استفاده مى شود كه اين جمعيت فاسد, گروهى از افراد پاك را كه مزاحم اعمال زشت خود مى ديدند, قبلا از شهر و آبادى خود بيرون رانده بودند.
(آيـه )ـامـا لوط بى آنكه به تهديدهاى آنها اعتنا كند به سخنان خود ادامه داد و گفت : من دشمن اعمال شما هستم )) (قال انى لعملكم من القالين ).
يـعـنـى مـن بـه اعتراضهاى خودم همچنان ادامه خواهم داد, هركارى ازدست شماساخته است انجام دهيد, من درراه خدا ومبارزه با زشتيها از اين تهديدها پرواندارم !.
(آيه )ـسرانجام آن همه اندرزها و نصيحتها اثر نگذارد, فساد سراسرجامعه آنها را به لجنزار متعفنى مبدل ساخت , اتمام حجت به اندازه كافى شدرسالت لوط(ع ) به آخر رسيده است .
در مقام نيايش و تقاضا به پيشگاه خداوند برآمده چنين عرض كرد
(پروردگارا! من و خاندانم را از آنچه اينها انجام مى دهند رهايى بخش )) (رب نجنى واهلى مما يعملون ).
(آيـه )ـخـداونـد ايـن دعـا را اجابت كرد, چنانكه مى فرمايد: ((ما لوط وخاندانش را همگى نجات داديم )) (فنجيناه واهله اجمعين ).
(آيه )ـ((جز پيرزنى كه در ميان آن گروه گمراه باقى ماند)) (الا عجوزافى الغابرين ).
اين پيرزن كسى جز همسر لوط نبود كه هرگز به لوط ايمان نياورد.
(آيه )ـرى خداوند, لوط و مؤمنان اندك را با او نجات داد, آنها شبانه به فرمان خدا از ديار آلودگان رخـت سـفر بربستند, و آنها را كه غرق فساد و ننگ بودندبه حال خود رها ساختند, در آغاز صبح , فرمان عذاب الهى فرا رسيد, زلزله وحشتناكى سرزمين آنها را بكلى زير و رو كرد.
چـنـانـكـه قـرآن در ايـنجا در يك جمله كوتاه مى فرمايد: ((سپس ما آن جمعيت راهلاك و نابود كرديم )) (ثم دمرنا الا خرين ).
(آيه )ـ((و بارانى بر آنها فرستاديم )) (وامطرنا عليهم مطرا).
اما چه بارانى , بارانى از سنگ كه حتى ويرانه هاى آنها را از نظرها محو كرد!.
((چه باران بدى بود باران انذارشدگان )) (فسا مطر المنذرين ).
بارانهاى معمولى حياتخبش است و زنده كننده , اما اين باران , وحشتناك ونابودكننده بود و ويرانگر . از آيـه 82 سـوره هود استفاده مى شود كه نخست شهرهاى قوم لوط زيروروشدند, سپس بارانى از سنگريزه متراكم بر آنها فرود آمد.
(آيه )ـباز در پايان اين ماجرا به همان دو جمله اى مى رسيم كه درپايان ماجراهاى مشابهش در اين سـوره در بـاره پنج پيامبر بزرگ ديگر آمده است , مى فرمايد: ((در اين (ماجراى قوم لوط سرنوشت شوم آنها) آيتى است (ان فى ذلك لا ية ).
((اما بيشترشان مؤمن نبودند)) (وما كان اكثرهم مؤمنين ).
(آيه )ـ((و پروردگار تو عزيز و رحيم است )) (وان ربك لهو العزيز الرحيم ).
چـه رحمتى از اين برتر كه اقوامى چنين آلوده را فورا مجازات نمى كند و به آنها مهلت كافى براى هدايت و تجديد نظر مى دهد.
و نيز چه رحمتى از اين برتر كه مجازاتش خشك و تر را با هم نمى سوزاندحتى اگر يك خانواده با ايمان در ميان هزاران هزار خانواده آلوده باشد آنها رانجات مى بخشد.
و چـه عـزت و قـدرتـى از ايـن بـالاتر كه در يك چشم بر هم زدن چنان ديارآلودگان را زير و رو مى كند كه اثرى از آن باقى نمى ماند.
(آيه )ـ ((شعيب )) و اصحاب ((ايكه ))!.
اين هفتمين و آخرين حلقه از داستانهاى پيامبران است كه در اين سوره آمده ,و آن داستان پيامبر بزرگ خدا ((شعيب )) و قوم سركش اوست .
ايـن پـيـامبر در سرزمين ((مدين )) (شهرى در جنوب شامات ) و ((ايكه )) (آبادى معروفى نزديك مدين ) زندگى داشت .
نـخـسـت مـى گـويـد: ((اصـحـاب ايكه رسولان (خدا) را تكذيب كردند)) (كذب اصحاب الا يكة المرسلين ).
(آيـه )ـسپس به شرح اين اجمال پرداخته , مى گويد: ((هنگامى كه شعيب به آنها گفت : آيا تقوا را پيشه نمى كنيد))؟ (اذ قال لهم شعيب الا تتقون ).
در حقيقت دعوت شعيب از همان نقطه شروع شد كه ساير پيامبران شروع مى كردند دعوت به تقوا و پرهيزگارى كه ريشه و خمير مايه همه برنامه هاى اصلاحى و دگرگونيهاى اخلاقى و اجتماعى است .
(آيه )ـسپس افزود: ((من براى شما رسول امينى هستم )) (انى لكم رسول امين ).
(آيـه )ـ((پس تقوا را پيشه كنيد و از خدا بپرهيزيد و مرا اطاعت نماييد)) كه اطاعتم اطاعت اوست (فاتقوا اللّه واطيعون ).
(آيه )ـاين را نيز بدانيد كه ((من در برابر اين دعوت از شما اجر و پاداشى نمى طلبم تنها اجر و مزد من بر پروردگار عالميان است )) (وما اسئلكم عليه من اجران اجرى الا على رب العالمين ).
(آيـه )ـ((شعيب )) نيز مانند ساير پيامبرانى كه گوشه اى از تاريخشان در اين سوره قبلا آمده است بـعـد از دعـوت كـلى خود به تقوا و اطاعت فرمان خدا, در بخش دوم از تعليماتش روى انحرافات اخلاقى و اجتماعى آن محيط انگشت گذارد, و آن را زير نقد كشيد و از آنجا كه مهمترين انحراف ايـن قوم مرفه نابسامانيهاى اقتصادى ,و ظلم فاحش و حق كشى و استثمار بود, بيش از همه روى اين مسائل تكيه كرد.
نخست مى گويد: ((حق پيمانه را ادا كنيد)) و كم فروشى نكنيد (اوفوا الكيل ).
((و ديگران را به خسارت نيفكنيد)) (ولا تكونوا من المخسرين ).
(آيه )ـ((و با ترازوى صحيح , وزن كنيد)) (وزنوا بالقسطاس المستقيم ).
(آيـه )ـ((و حـق مـردم را كـم نـگذاريد)) و بر اشيا و اجناس مردم , عيب ننهيد(ولا تبخسوا الناس اشياهم ).
((و در زمين تلاش براى فساد نكنيد)) (ولا تعثوا فى الا رض مفسدين ).
(آيـه )ـسـپـس شـعـيب در آخرين دستورش در اين بخش از سخن , بار ديگرآنها را به تقوا دعوت مى كند, و مى گويد: ((و از خدايى بپرهيزيد كه شما و اقوام پيشين را آفريد)) (واتقوا الذى خلقكم والجبلة الا ولين ).
شما تنها قوم و جمعيتى نيستيد كه روى اين زمين گام نهاده ايد, قبل از شماپدرانتان و اقوام ديگر آمدند و رفتند, گذشته آنها, و آينده خويش را فراموش نكنيد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
جالب اين كه بلافاصله بعد از بيان موهبت بزرگ ((علم )), سخن از ((شكر)) به ميان آمده , تا روشن شود هر نعمتى را شكرى لازم است , و حقيقت شكر آن است كه از آن نعمت در همان راهى كه براى آن آفريده شده است استفاده شود واين دوپيامبر بزرگ از نعمت علمشان در نظام بخشيدن به يك حكومت الهى حداكثر بهره را گرفتند.
(آيـه )ـدر ايـن آيه نخست اشاره به ارث بردن سليمان از پدرش داوودكرده , مى گويد: ((سليمان وارث داوود شد)) (وورث سليمن داود) و همه مواهب اورا به ارث برد.
سـپـس قـرآن مـى افزايد: ((سليمان گفت : اى مردم ! به ما سخن گفتن پرندگان تعليم شده )) (وقال يا ايها الناس علمنا منطق الطير).
((و از همه چيز به ما داده شده است , و اين فضيلت آشكارى است )) (واوتينامن كل شى ان هذا لهو الفضل المبين ).
يعنى تمام وسائلى را كه از نظر معنوى و مادى براى تشكيل اين حكومت الهى لازم است به ما داده شده است .
(آيه )ـ سليمان در وادى مورچگان !.
از آيـات ايـن سـوره , و هـمـچنين از آيات سوره سبا به خوبى استفاده مى شود كه داستان حكومت حضرت سليمان جنبه عادى نداشت , بلكه توام با خارق عادات ومعجزات مختلفى بود.
در حـقـيقت خداوند قدرت خود را در ظاهر ساختن اين حكومت عظيم وقوايى كه مسخر آن بود نشان داد.
نـخـسـت مـى گـويـد: ((لشكريان سليمان از جن و انس و پرندگان نزد او جمع شدند)) (وحشر لسليمن جنوده من الجن والا نس والطير).
آنقدر زياد بودند كه ((بايد توقف مى كردند تا به هم ملحق شوند)) (فهم يوزعون ).
(آيـه )ـبـه هـر حـال , سليمان با اين لشكر عظيم حركت كرد ((تا به سرزمين مورچگان رسيدند)) (حتى اذا اتوا على واد النمل ).
در ايـنـجـا ((مـورچه اى (از مورچگان , همنوعان خود را مخاطب ساخت و)گفت : اى مورچگان ! داخـل لانه هاى خود شويد تا سليمان و لشكريانش شما راپايمال نكنند در حالى كه نمى فهمند))! (قالت نملة يا ايها النمل ادخلوا مساكنكم لا يحطمنكم سليمن وجنوده وهم لا يشعرون ).
(آيه )ـ((سليمان از شنيدن اين سخن مورچه تبسم كرد و خنديد)) (فتبسم ضاحكا من قولها).
در اينجا سليمان رو به درگاه خدا كرد و چند تقاضا نمود.
نـخـست اين كه : ((عرضه داشت : پروردگارا! راه و رسم شكر نعمتهايى را كه برمن و پدر و مادرم ارزانـى داشـتـه اى بـه من الهام فرما)) (وقال رب اوزعنى ان اشكرنعمتك التى انعمت على وعلى والدى ).
تـا بـتـوانم با بسيج همه نيروهايم اين همه نعمتهاى عظيم را در راهى كه توفرمان داده اى و مايه خشنودى توست به كار گيرم و از مسير حق منحرف نگردم .
ديگر اين كه مرا موفق دار ((تا عمل صالحى به جاى آورم كه تو از آن خشنودمى شوى )) (وان اعمل صالحا ترضيه ).
و بـالاخـره سـومـيـن تـقـاضايش اين بود كه عرضه داشت : پروردگارا! ((مرا به رحمتت در زمره بندگان صالحت داخل گردان )) (وادخلنى برحمتك فى عبادك الصالحين ).
يـعنى هدف نهايى به دست آوردن قدرت , انجام عمل صالح است و عمل صالح نيز مقدمه اى است براى جلب خشنودى و رضاى خدا كه هدف نهايى است .
(آيه )ـ داستان هدهد و ملكه سبا:.
در اينجا به فراز ديگرى از زندگى شگفت انگيز سليمان اشاره كرده , و ماجراى هدهد و ملكه سبا را بازگو مى كند.
نخست مى گويد: ((سليمان در جستجوى آن پرنده [ هدهد] برآمد))(وتفقد الطير).
اين تعبير به وضوح بيانگر اين حقيقت است كه او به دقت مراقب وضع كشور و اوضاع حكومت خود بود و حتى غيبت يك مرغ از چشم او پنهان نمى ماند!.
بـدون شـك مـنـظور از پرنده در اينجا همان هدهد است , چنانكه در ادامه سخن , قرآن مى افزايد, سليمان ((گفت : مرا چه شده است كه هدهد را نمى بينم ))(فقال مالى لا ارى الهدهد).
((يا اين كه او از غائبان است )) (ام كان من الغائبين ).
يعنى آيا او بدون عذر موجهى حضور ندارد و يا با عذر موجهى غيبت كرده است ؟.
(آيـه )ـ((سـلـيـمـان )) بـراى ايـن كه حكم غيابى نكرده باشد, و در ضمن غيبت هدهد روى بقيه پرندگان ـتا چه رسد به انسانهايى كه پستهاى حساسى بر عهده داشتندـ اثر نگذارد افزود: ((من او را قطعا كيفر شديدى خواهم داد))! (لا عذبنه عذاباشديدا).
((و يا او را ذبح مى كنم ))! (او لا اذبحنه ).
((يا (براى غيبتش ) بايد دليل روشنى به من ارائه دهد)) (اولياتينى بسلطان مبين ).
در حـقيقت سليمان (ع ) تهديد لازم را در صورت ثبوت تخلف نمود, ضمنانشان داد كه او حتى در برابر پرنده ضعيفى تسليم دليل و منطق است و هرگز تكيه برقدرت و توانائيش نمى كند.
(آيه )ـ((چندان درنگ نكرد)) كه هدهد آمد (فمكث غير بعيد).
بـازگشت و با صراحت به سليمان چنين ((گفت : من بر چيزى آگاهى يافتم كه تو بر آن آگاهى نـدارى , من از سرزمين سبا يك خبر قطعى (و دست اول ) براى توآورده ام ))؟ (فقال احطت بمالم تحط به وجئتك من سبا بنبا يقين ).
(آيـه )ـهدهد در شرح ماجرا چنين گفت : ((من (به سرزمين سبا رفته بودم )زنى را در آنجا يافتم كـه بـر آنـها حكومت مى كند, و همه چيز را در اختيار داردمخصوصا تخت عظيمى داشت ))! (انى وجدت امراة تملكهم واوتيت من كل شى ولها عرش عظيم ).
((هـدهـد)) بـا ايـن سه جمله تقريبا تمام مشخصات كشور سبا و طرز حكومت آن را براى سليمان بازگو كرد.
(آيه )ـسليمان از شنيدن اين سخن در فكر فرو رفت ولى هدهد به اومجال نداد و مطلب ديگرى بر آن افـزود گـفـت : مـساله عجيب و ناراحت كننده اى كه من در آنجا ديدم اين بود كه : ((مشاهده كـردم آن زن و قوم و ملتش در برابرخورشيد ـنه در برابر اللّه ـ سجده مى كنند))! (وجدتها وقومها يسجدون للشمس من دون اللّه ).
((و شـيطان (بر آنها تسلط يافته و) اعمالشان را در نظرشان زينت داده )) وافتخار مى كنند كه در برابر آفتاب سجده مى نمايند! (وزين لهم الشيطان اعمالهم ).
و به اين ترتيب ((شيطان آنها را از راه حق باز داشته )) (فصدهم عن السبيل ).
آنـهـا چـنـان در بـت پرستى فرو رفته اند كه من باور نمى كنم به آسانى از اين راه برگردند ((آنها هدايت نخواهند شد)) (فهم لا يهتدون ).
(آيـه )ـسپس افزود: ((آنها چرا براى خداوندى سجده نمى كنند كه آنچه درآسمانها و زمين پنهان اسـت خارج مى كند, و آنچه را مخفى مى داريد و آنچه راآشكار مى سازيد مى داند)) (الا يسجدوا للّه الذى يخرج الخب فى السموات ويعلم ما تخفون وما تعلنون ).
يعنى چرا براى خداوندى سجده نمى كنند كه غيب آسمان و زمين و اسرارنهفته آن را مى داند.
(آيـه )ـو سرانجام سخن خود را چنين پايان مى دهد: ((همان خداوندى كه معبودى جز او نيست و پروردگار و صاحب عرش عظيم است )) (اللّه لا اله الا هو رب العرش العظيم ).
و بـه ايـن تـرتـيب روى ((توحيد عبادت )) و ((توحيد ربوبيت )) پروردگار, و نفى هرگونه شرك تاكيد كرده و سخن خود را به پايان مى برد.
(آيـه )ـسليمان با دقت به سخنان هدهد گوش فرا داد, و در فكر فرو رفت ,سپس چنين ((گفت : مـا تـحـقـيـق بـه عمل مى آوريم ببينيم تو راست گفتى يا ازدروغگويان هستى ))؟! (قال سننظر اصدقت ام كنت من الكاذبين ).
سـليمان نه هدهد را متهم ساخت و محكوم كرد, و نه سخن او را بى دليل تصديق نمود, بلكه آن را پايه تحقيق قرار داد.
(آيـه )ـبه هر حال سليمان نامه اى بسيار كوتاه و پرمحتوا نوشت و به هدهد داد و گفت : ((اين نامه مرا ببر و بر آنان بيفكن , سپس بر گرد (و در گوشه اى توقف كن ) ببين آنها چه عكس العملى نشان مى دهند))؟ (اذهب بكتابى هذا فالقه اليهم ثم تول عنهم فانظر ماذا يرجعون ).
(آيـه )ـمـلـكه سبا نامه را گشود و از مضمون آن آگاهى يافت و چون قبلااسم و آوازه سليمان را شـنيده بود و محتواى نامه نشان مى داد كه سليمان تصميم شديدى درباره سرزمين سبا گرفته , سـخـت در فـكـر فرو رفت , و چون در مسائل مهم مملكتى با اطرافيانش به شور مى نشست از آنها دعـوت كـرد, رو به سوى آنها نموده ((گفت : اى اشراف و بزرگان ! نامه ارزشمندى به سوى من افكنده شده است ))! (قالت يا ايها الملؤا انى القى الى كتاب كريم ).
(آيـه )ـسـپس ملكه سبا به ذكر مضمون نامه پرداخت و گفت : ((اين نامه ازسوى سليمان است و مـحـتـوايـش چنين است : به نام خداوند بخشنده مهربان )) (انه من سليمن وانه بسم اللّه الرحمن الرحيم ).
(آيه )ـتوصيه ام به شما ((اين است برترى جويى در برابر من نكنيد, و به سوى من آييد و تسليم حق شويد)) (الا تعلوا على واتونى مسلمين ).
آنچه در دو آيه فوق آمده , الگويى است براى طرز نامه نگارى كه با نام خداوند رحمان و رحيم شروع شود و با دو جمله حساب شده جان سخن بيان گردد.
(آيـه )ـبـعـد از ذكـر مـحـتـواى نامه سليمان , براى سران ملت خود رو به سوى آنها كرده , چنين ((گـفت : اى اشراف و صاحب نظران ! راى خود را در اين كار مهم براى من ابراز داريد كه من هيچ كار مهمى را بى حضور شما و بدون نظر شما انجام نداده ام ))! (قالت يا ايها الملؤا افتونى فى امرى ما كنت قاطعة امرا حتى تشهدون ).
(آيـه )ـ((اشـراف قوم )) در پاسخ او چنين ((گفتند: ما داراى نيروى كافى وقدرت جنگى فراوان هـسـتـيم , ولى تصميم نهايى با توست , ببين چه دستورمى دهى )) (قالوا نحن اولوا قوة واولوا باس شديد والا مر اليك فانظرى ماذاتامرين ).
بـه ايـن تـرتـيب هم تسليم خود را در برابر دستورات او نشان دادند, و هم تمايل خود را به تكيه بر قدرت و حضور در ميدان جنگ !.
(آيـه )ـمـلكه هنگامى كه تمايل آنها را به جنگ مشاهده كرد, در حالى كه خود باطنا تمايل به اين كار نداشت براى فرو نشاندن اين عطش , و هم براى اين كه حساب شده با اين جريان برخورد, كند, چـنـيـن ((گـفـت : پـادشـاهـان هـنـگـامـى كه واردمنطقه آبادى شوند آن را به فساد و ويرانى مى كشانند))! (قالت ان الملوك اذا دخلواقرية افسدوها).
((و عزيزان اهل آن را به ذلت مى نشانند)) (وجعلوا اعزة اهلها اذلة ).
سپس براى تاكيد بيشتر گفت : ((آرى اين چنين مى كنند)) (وكذلك يفعلون ).
در حـقـيقت ملكه سبا كه خود پادشاهى بود, شاهان را خوب شناخته بود كه برنامه آنها در دو چيز خـلاصـه مـى شـود: ((فـسـاد و ويرانگرى )) و ((ذليل ساختن عزيزان )), چرا كه آنها به منافع خود مى انديشند, نه به منافع ملتها و آبادى وسربلندى آنها و هميشه اين دو بر ضد يكديگرند.
(آيـه )ـسـپـس مـلـكه افزود: ما بايد قبل از هر كار سليمان و اطرافيان او رابيازماييم و ببينيم به راسـتـى چـه كـاره انـد؟ سـلـيـمان پادشاه است يا پيامبر؟ ويرانگراست يا مصلح ؟ ملتها را به ذلت مى كشانند يا عزت ؟ و براى اين كار بايد از هديه استفاده كرد, لذا ((من هديه قابل ملاحظه اى براى آنـهـا مـى فـرسـتم تا ببينم فرستادگان من چه واكنشى را از ناحيه آنها براى ما مى آورند)) (وانى مرسلة اليهم بهدية فناظرة بم يرجع المرسلون ).
پـادشـاهـان علاقه شديدى به ((هدايا)) دارند, و نقطه ضعف و زبونى آنها نيزهمين جاست , آنها را مـى توان با هداياى گرانبها تسليم كرد, اگر ديديم سليمان با اين هدايا تسليم شد, معلوم مى شود ((شـاه )) اسـت ! در بـرابر او مى ايستيم , وگرنه پيامبرخداست در اين صورت بايد عاقلانه برخورد كرد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـ توطئه نه گروهك مفسد در وادى القرى :.
.
در ايـنجا بخش ديگرى از داستان صالح و قومش را مى خوانيم كه بخش گذشته را تكميل كرده و پـايـان مى دهد, و آن مربوط به توطئه قتل صالح از ناحيه نه گروهك كافر و منافق و خنثى شدن توطئه آنهاست .
مى گويد: ((در آن شهر (وادى القرى ) نه گروهك بودند كه (هميشه ) فساد درزمين مى كردند و اصلاح نمى كردند)) (وكان فى المدينة تسعة رهط يفسدون فى الا رض ولا يصلحون ).
(آيـه )ـمسلما با ظهور صالح و آيين پاك و مصلح او, عرصه بر اين گروهكها تنگ شد, اينجا بود كه طـبـق ايـن آيـه ((گـفـتند: بياييد قسم ياد كنيد به خدا كه بر او [ صالح ] و خانواده اش شبيخون مى زنيم (و آنها را به قتل مى رسانيم ) سپس به ولى دم او مى گوييم : ما هرگز از هلاكت خانواده او خـبر نداشتيم و در اين گفتار خودصادق هستيم ))! (قالوا تقاسموا باللّه لنبـيتـنه واهله ثم لنقولن لوليه ما شهدنامهلك اهله وانا لصادقون ).
(آيـه )ـهـنـگـامـى كه آنها در گوشه اى از كوه بر سر راه صالح به معبدش كمين كرده بودند كوه ريـزش كـرد و صـخره عظيمى از بالاى كوه سرازير شد و آنها را درلحظه اى كوتاه در هم كوبيد و نابود كرد!.
لذا قرآن مى گويد: ((آنها نقشه مهمى كشيدند و ما هم نقشه مهمى كشيديم , در حالى كه آنها خبر نداشتند))! (ومكروا مكرا ومكرنا مكرا وهم لا يشعرون ).
(آيـه )ـسـپس مى افزايد: ((پس بنگر كه عاقبت توطئه و مكر آنها چگونه بودكه ما همه آنها و تمام قـوم و طـرفـداران آنـهـا را نـابود كرديم ))؟! (فانظر كيف كان عاقبة مكرهم انا دمرناهم وقومهم اجمعين ).
(آيـه )ـسـپـس قـرآن در مـورد چگونگى هلاكت و سرانجام آنها چنين مى گويد: ((پس ببين اين خانه هاى آنهاست كه به خاطر ظلم و ستمشان (ساقط شده و) خالى مانده ))! (فتلك بيوتهم خاوية بما ظلموا).
آرى ! آتش ظلم و ستم در آنها افتاد و همه را سوزاند و ويران كرد.
((در ايـن مـاجرا درس عبرت و نشانه روشنى است (از پايان كار ظالمان وقدرت پروردگار) براى كسانى كه مى دانند)) (ان فى ذلك لا ية لقوم يعلمون ).
(آيه )ـاما در اين ميان خشك و تر با هم نسوختند و بى گناه به آتش گنهكارنسوخت ((ما كسانى را كـه ايمان آورده , و تقوا پيشه كرده بودند نجات داديم )) و آنهاهرگز به سرنوشت شوم بدكاران گرفتار نشدند)) (وانجينا الذين آمنوا وكانوا يتقون ).
(آيه )ـ انحراف قوم لوط:.
پـنـجمين پيامبرى كه در اين سوره به زندگى او اشاره شده است , پيامبر بزرگ خدا حضرت لوط است .
نـخـسـت مـى گويد: ((و لوط را به يادآور هنگامى كه به قومش گفت : آيا شما به سراغ كار بسيار زشـت و قـبـيـح مى رويد در حالى كه (زشتى و نتايج شوم آن را)مى بينيد)) (ولوطا اذ قال لقومه اتاتون الفاحشة وانتم تبصرون ).
منظور از ((فاحشه )) در اينجا همجنس گرايى و عمل ننگين ((لواط)) است .
(آيـه )ـسـپـس مـى افزايد: ((آيا شما به جاى زنان به سراغ مردان از روى شهوت مى رويد)) (ائنكم لتاتون الرجال شهوة من دون النسا).
و براى اين كه روشن سازد انگيزه اين عمل جهالت و نادانى است مى افزايد
(بلكه شما قومى جاهل و نادان هستيد)) (بل انتم قوم تجهلون ).
جهل به خداوند, جهل به هدف آفرينش و نواميس خلقت و جهل به آثارشوم اين گناه ننگين !.
آغاز جز بيستم قرآن مجيد.
(آيه )ـ آنجا كه پاكدامنى عيب بزرگى است !.
اكنون ببينم اين قوم كثيف و آلوده در پاسخ اين گفتار منطقى لوط چه گفتند؟! .
قرآن مى گويد: ((آنها پاسخى جز اين نداشتند كه به يكديگر گفتند: خاندان لوط را از شهر و ديار خـود بـيـرون كنيد, چرا كه اينها افرادى پاكند)) و حاضر نيستندخود را با ما هماهنگ كنند! (فما كان جواب قومه الا ان قالوا اخرجوا آل لوط من قريتكم انهم اناس يتطهرون ).
جوابى كه بيانگر انحطاط فكر و سقوط فوق العاده اخلاقى آنها بود.
آرى ! در محيط آلودگان , پاكى جرم است و عيب ! يوسفهاى پاكدامن را به جرم عفت و پارسايى به زنـدان مى افكنند, و خاندان پيامبر بزرگ خدا ((لوط)) را به خاطر پرهيزشان از آلودگى و ننگ به تـبعيد تهديد مى كنند, اما زليخاها آزادند وصاحب مقام ! و قوم لوط بايد در شهر و ديار خود آسوده بمانند!.
(آيه )ـدر روايات آمده است كه لوط حدود سى سال آنها را تبليغ كردولى جز خانواده اش ـن هم به استثناى همسرش كه با مشركان هم عقيده شدـ به اوايمان نياوردند.
بـديـهى است چنين گروهى كه اميد اصلاحشان نيست جائى در عالم حيات ندارند و بايد طومار زندگانيشان در هم پيچيده شود.
لـذا در ايـن آيـه مى گويد: ((پس ما لوط و خاندانش را رهايى بخشيديم به جزهمسرش كه مقدر كرديم او جز باقيماندگان باشد)) (فانجيناه واهله الا امراته قدرناها من الغابرين ).
(آيه )ـو پس از بيرون آمدن آنها در موعد معين ـدر سحرگاه شبى كه شهرغرق فساد و ننگ بودـ پس از آن كه صبحگاهان فرا رسيد ((بارانى (از سنگ ) بر آنهافرستاديم (وامطرنا عليهم مطرا) كه همگى زير آن مدفون شدند, و اين بعد از آن بود كه زلزله وحشتناكى سرزمين آنها را بكلى زير و رو كرد.
((و چه سخت و ناگوار و بد است باران انذار شدگان )) (فسا مطر المنذرين ).
(آيه )ـدر اين آيه بعد از پايان شرح حال پنج پيامبر بزرگ الهى وسرنوشت قوم آنها, روى سخن را به پـيامبر گرامى اسلام (ص ) كرده و به عنوان يك نتيجه گيرى از گذشته , و مقدمه اى براى طرح گفتگو با مشركان , چنين مى فرمايد
(بگو: حمد و ستايش مخصوص خداست )) (قل الحمدللّه ).
سـتـايـش مـخـصوص خداوندى است كه اقوام ننگينى همچون قوم لوط را نابودكرد, مبادا دامنه آلودگيهاى آنها سراسر زمين را فرا گيرد.
سپس مى افزايد: ((و سلام و درود بر بندگان برگزيده اش )) (وسلا م على عباده الذين اصطفى ).
سلام بر موسى , صالح , لوط, سليمان و داوود: و سلام بر همه انبيا و پيروان راستينشان .
بـعـد مـى گـويد: ((آيا خداوند (كه اين همه توانايى و قدرت و موهبت و نعمت دارد) بهتر است يا بتهايى را كه آنها شريك خدا قرار مى دهند)) و مطلقا مبدا اثرنيستند؟! (اللّه خير اما يشركون ).
(آيه )ـ با اين همه باز مشرك مى شويد!.
در آيـه قـبـل ـبـعـد از ذكـر بـخشهاى تكان دهنده اى از زندگى پنج پيامبر بزرگ ـسؤال كوتاه و پـرمـعنايى مطرح شد كه ((آيا خداوند با اين همه قدرت و توانايى بهتراست يا بتهاى بى ارزشى كه آنها ساخته اند)).
از اينجا به بعد به شرح آن سؤال پرداخته و ضمن پنج آيه كه با پنج سؤال حساب شده شروع مى شود مـشـركـان را تـحت بازپرسى و محاكمه قرار مى دهد, وروشنترين دلائل توحيد را ضمن اشاره به دوازده نمونه از مواهب بزرگ خداوندبيان مى كند.
نـخـست به خلقت آسمانها و زمين و نزول باران و بركات ناشى از آن پرداخته چنين مى گويد: آيا بـتهايى كه معبود شما هستند بهترند ((يا كسى كه آسمانها و زمين راآفريده و براى شما از آسمان آبى فرستاد پس با آن باغهاى زيبا و سرورانگيزرويانديم )) (امن خلق السموات والا رض وانزل لكم من السما مـا فانبتنا به حدائق ذات بهجة ).
در دنـبـالـه آيه روى سخن را به بندگان كرده , مى گويد: ((شما قدرت نداشتيد كه درختان اين باغهاى زيبا را برويانيد)) (ما كان لكم ان تنبتوا شجرها).
كار شما تنها بذرافشانى و آبيارى است , اما كسى كه حيات را در دل اين بذرآفريده , و به نور آفتاب و قطرات حياتبخش باران و ذرات خاك فرمان مى دهد كه اين دانه ها را برويانيد, تنها خداست .
به تعبير ديگر: توحيد در خلقت (توحيد خالق ) و توحيد در ربوبيت (توحيدتدبيركننده اين جهان ) پايه اى براى ((توحيد معبود)) شمرده شده است .
و لذا در پايان آيه مى گويد: ((آيا معبود ديگرى با خداست )) (اله مع اللّه ).
((بـلـكـه آنـهـا گـروهى هستند كه (از روى نادانى , مخلوقات را) هم طراز(پروردگارشان ) قرار مى دهند)) (بل هم قوم يعدلون ).
(آيـه )ـدر دومـيـن سـؤال به بحث از موهبت آرامش و ثبات زمين و قرارگاه انسان در اين جهان پرداخته , مى گويد: آيا معبودهاى ساختگى آنها بهتراست ((يا كسى كه زمين را مستقر و آرام قرار داد, و در مـيـان آن , نـهـرهاى آب جارى ,روان ساخت , و براى زمين , كوههاى ثابت و پابرجا ايجاد كـرد))؟! تاهمچون زرهى قشر زمين را از لرزش نگاه دارند (امن جعل الا رض قرارا وجعل خلا لها انهارا وجعل لها رواسى ).
و نـيـز ((مـيان دو دريا (از آب شيرين و شور) مانعى قرار داد)) تا با هم مخلوطنشوند (وجعل بين البحرين حاجزا).
آيا بتها نقشى در اين نظام بديع و شگفت انگيز دارند؟! حتى بت پرستان چنين ادعايى نمى كنند.
لذا در پايان آيه بار ديگر اين سؤال را تكرار مى كند كه ((آيا معبودى با اللّه هست ))؟ (اله مع اللّه ).
نه ((بلكه بيشترشان نادانند و بى خبر)) (بل اكثرهم لا يعلمون ).
(آيه )ـدر سومين سؤال , از اين سؤالات پنجگانه كه مجموعه اى از يك بازپرسى و محاكمه معنوى را تشكيل مى دهد, سخن از حل مشكلات , و شكستن بن بستها و اجابت دعاهاست .
مى گويد: آيا معبودهاى بى ارزش شما بهترند ((يا كسى كه دعاى مضطر ودرمانده را هنگامى كه او را بـخـواند به اجابت مى رساند و گرفتارى و بلا را برطرف مى كند))؟! (امن يجيب المضطر اذا دعاه ويكشف السؤ).
آرى ! در آن هـنگام كه تمام درهاى عالم اسباب به روى انسان بسته مى شود واز هر نظر درمانده و مضطر مى گردد, تنها كسى كه مى تواند قفل مشكلات را بگشايدنور اميد در دلها بپاشد ذات پاك اوست و نه غير او.
از آنجا كه اين واقعيت به عنوان يك احساس فطرى در درون جان همه انسانهاست , بت پرستان نيز بـه هـنـگـامـى كه در ميان امواج خروشان دريا گرفتارمى شوند تمام معبودهاى خود را فراموش كـرده , دسـت بـه دامن لطف ((اللّه )) مى زنندهمان گونه كه قرآن مى گويد: ((هنگامى كه سوار كشتى مى شوند خدا را مى خوانند درحالى كه پرستش را مخصوص او مى دانند)) (عنكبوت /65).
سـپس مى افزايد: نه تنها مشكلات و ناراحتيها را برطرف مى سازد بلكه ((شمارا خلفاى زمين قرار مى دهد)) (ويجعلكم خلفا الا رض ).
((آيا (با اين همه ) معبودى با خداست ))؟ (اله مع اللّه ).
((ولـى شـمـا كـمـتـر مـتـذكـر مـى شويد)) (قليلا ما تذكرون ) و از اين دلائل روشن پند و اندرز نمى گيريد.
(آيه )ـدر چهارمين سؤال مساله هدايت را مطرح كرده , مى گويد: آيا اين بتها بهترند ((يا كسى كه شـمـا را در تـاريـكـيـهاى صحرا و دريا (به وسيله ستارگان )هدايت مى كند))؟ (امن يهديكم فى ظلمات البر والبحر).
((و كـسى كه بادها را به عنوان بشارت دهندگان پيش از نزول رحمتش مى فرستد)) (ومن يرسل الـريـاح بـشـرا بين يدى رحمته ) بادهايى كه بيانگر نزول بارانند و همانند پيك مخصوص بشارت , پيشاپيش آن حركت مى كنند.
و در پـايان آيه , بار ديگر, مشركان را مخاطب ساخته , مى گويد: ((آيا معبودديگرى با خداست ))؟! (اله مع اللّه ).
سـپـس بـى آنكه منتظر جواب آنها باشد اضافه مى كند: ((خداوند برتر و بالاتراست از آنچه براى او شريك قرار مى دهند)) (تعالى اللّه عما يشركون ).
(آيـه )ـدر ايـن آيه پنجمين سؤال را كه در مورد مبدا و معاد است به اين صورت مطرح مى كند: آيا مـعـبودان شما بهترند ((يا كسى كه آفرينش را آغاز كرد وسپس آن را اعاده مى كند))؟! (امن يبد الخلق ثم يعيده ).
((و كـسـى كه (در ميان اين آغاز و انجام ) شما را از آسمان و زمين روزى مى دهد)) (ومن يرزقكم من السما والا رض ).
((آيا (با اين حال باز هم معتقديد كه ) معبودى با خداست )) (اله مع اللّه ).
((بـه آنـها بگو: (اگر چنين اعتقادى داريد) دليلتان را بياوريد اگر راست مى گوييد)) (قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين ).
منظور از ((رزق آسمان )) باران و نور آفتاب و مانند آن است , و منظور از ((رزق زمين )) گياهان و مـواد غـذايـى مـخـتـلفى است كه مستقيما از زمين مى رويد يا بطورغيرمستقيم از زمين نشات مى گيرد همچون دامها, همچنين معادن و مواد گوناگونى كه انسان در زندگى خود از آن بهره مى گيرد.
(آيـه )ـاز آن جـا كـه در آيـه قـبل سخن از قيامت و رستاخيز به ميان آمد دراينجا اين مساله را از جوانب مختلف مورد بررسى قرار مى دهد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
(آيه )ـ توطئه نه گروهك مفسد در وادى القرى :.
.
در ايـنجا بخش ديگرى از داستان صالح و قومش را مى خوانيم كه بخش گذشته را تكميل كرده و پـايـان مى دهد, و آن مربوط به توطئه قتل صالح از ناحيه نه گروهك كافر و منافق و خنثى شدن توطئه آنهاست .
مى گويد: ((در آن شهر (وادى القرى ) نه گروهك بودند كه (هميشه ) فساد درزمين مى كردند و اصلاح نمى كردند)) (وكان فى المدينة تسعة رهط يفسدون فى الا رض ولا يصلحون ).
(آيـه )ـمسلما با ظهور صالح و آيين پاك و مصلح او, عرصه بر اين گروهكها تنگ شد, اينجا بود كه طـبـق ايـن آيـه ((گـفـتند: بياييد قسم ياد كنيد به خدا كه بر او [ صالح ] و خانواده اش شبيخون مى زنيم (و آنها را به قتل مى رسانيم ) سپس به ولى دم او مى گوييم : ما هرگز از هلاكت خانواده او خـبر نداشتيم و در اين گفتار خودصادق هستيم ))! (قالوا تقاسموا باللّه لنبـيتـنه واهله ثم لنقولن لوليه ما شهدنامهلك اهله وانا لصادقون ).
(آيـه )ـهـنـگـامـى كه آنها در گوشه اى از كوه بر سر راه صالح به معبدش كمين كرده بودند كوه ريـزش كـرد و صـخره عظيمى از بالاى كوه سرازير شد و آنها را درلحظه اى كوتاه در هم كوبيد و نابود كرد!.
لذا قرآن مى گويد: ((آنها نقشه مهمى كشيدند و ما هم نقشه مهمى كشيديم , در حالى كه آنها خبر نداشتند))! (ومكروا مكرا ومكرنا مكرا وهم لا يشعرون ).
(آيـه )ـسـپس مى افزايد: ((پس بنگر كه عاقبت توطئه و مكر آنها چگونه بودكه ما همه آنها و تمام قـوم و طـرفـداران آنـهـا را نـابود كرديم ))؟! (فانظر كيف كان عاقبة مكرهم انا دمرناهم وقومهم اجمعين ).
(آيـه )ـسـپـس قـرآن در مـورد چگونگى هلاكت و سرانجام آنها چنين مى گويد: ((پس ببين اين خانه هاى آنهاست كه به خاطر ظلم و ستمشان (ساقط شده و) خالى مانده ))! (فتلك بيوتهم خاوية بما ظلموا).
آرى ! آتش ظلم و ستم در آنها افتاد و همه را سوزاند و ويران كرد.
((در ايـن مـاجرا درس عبرت و نشانه روشنى است (از پايان كار ظالمان وقدرت پروردگار) براى كسانى كه مى دانند)) (ان فى ذلك لا ية لقوم يعلمون ).
(آيه )ـاما در اين ميان خشك و تر با هم نسوختند و بى گناه به آتش گنهكارنسوخت ((ما كسانى را كـه ايمان آورده , و تقوا پيشه كرده بودند نجات داديم )) و آنهاهرگز به سرنوشت شوم بدكاران گرفتار نشدند)) (وانجينا الذين آمنوا وكانوا يتقون ).
(آيه )ـ انحراف قوم لوط:.
پـنـجمين پيامبرى كه در اين سوره به زندگى او اشاره شده است , پيامبر بزرگ خدا حضرت لوط است .
نـخـسـت مـى گويد: ((و لوط را به يادآور هنگامى كه به قومش گفت : آيا شما به سراغ كار بسيار زشـت و قـبـيـح مى رويد در حالى كه (زشتى و نتايج شوم آن را)مى بينيد)) (ولوطا اذ قال لقومه اتاتون الفاحشة وانتم تبصرون ).
منظور از ((فاحشه )) در اينجا همجنس گرايى و عمل ننگين ((لواط)) است .
(آيـه )ـسـپـس مـى افزايد: ((آيا شما به جاى زنان به سراغ مردان از روى شهوت مى رويد)) (ائنكم لتاتون الرجال شهوة من دون النسا).
و براى اين كه روشن سازد انگيزه اين عمل جهالت و نادانى است مى افزايد
(بلكه شما قومى جاهل و نادان هستيد)) (بل انتم قوم تجهلون ).
جهل به خداوند, جهل به هدف آفرينش و نواميس خلقت و جهل به آثارشوم اين گناه ننگين !.
آغاز جز بيستم قرآن مجيد.
(آيه )ـ آنجا كه پاكدامنى عيب بزرگى است !.
اكنون ببينم اين قوم كثيف و آلوده در پاسخ اين گفتار منطقى لوط چه گفتند؟! .
قرآن مى گويد: ((آنها پاسخى جز اين نداشتند كه به يكديگر گفتند: خاندان لوط را از شهر و ديار خـود بـيـرون كنيد, چرا كه اينها افرادى پاكند)) و حاضر نيستندخود را با ما هماهنگ كنند! (فما كان جواب قومه الا ان قالوا اخرجوا آل لوط من قريتكم انهم اناس يتطهرون ).
جوابى كه بيانگر انحطاط فكر و سقوط فوق العاده اخلاقى آنها بود.
آرى ! در محيط آلودگان , پاكى جرم است و عيب ! يوسفهاى پاكدامن را به جرم عفت و پارسايى به زنـدان مى افكنند, و خاندان پيامبر بزرگ خدا ((لوط)) را به خاطر پرهيزشان از آلودگى و ننگ به تـبعيد تهديد مى كنند, اما زليخاها آزادند وصاحب مقام ! و قوم لوط بايد در شهر و ديار خود آسوده بمانند!.
(آيه )ـدر روايات آمده است كه لوط حدود سى سال آنها را تبليغ كردولى جز خانواده اش ـن هم به استثناى همسرش كه با مشركان هم عقيده شدـ به اوايمان نياوردند.
بـديـهى است چنين گروهى كه اميد اصلاحشان نيست جائى در عالم حيات ندارند و بايد طومار زندگانيشان در هم پيچيده شود.
لـذا در ايـن آيـه مى گويد: ((پس ما لوط و خاندانش را رهايى بخشيديم به جزهمسرش كه مقدر كرديم او جز باقيماندگان باشد)) (فانجيناه واهله الا امراته قدرناها من الغابرين ).
(آيه )ـو پس از بيرون آمدن آنها در موعد معين ـدر سحرگاه شبى كه شهرغرق فساد و ننگ بودـ پس از آن كه صبحگاهان فرا رسيد ((بارانى (از سنگ ) بر آنهافرستاديم (وامطرنا عليهم مطرا) كه همگى زير آن مدفون شدند, و اين بعد از آن بود كه زلزله وحشتناكى سرزمين آنها را بكلى زير و رو كرد.
((و چه سخت و ناگوار و بد است باران انذار شدگان )) (فسا مطر المنذرين ).
(آيه )ـدر اين آيه بعد از پايان شرح حال پنج پيامبر بزرگ الهى وسرنوشت قوم آنها, روى سخن را به پـيامبر گرامى اسلام (ص ) كرده و به عنوان يك نتيجه گيرى از گذشته , و مقدمه اى براى طرح گفتگو با مشركان , چنين مى فرمايد
(بگو: حمد و ستايش مخصوص خداست )) (قل الحمدللّه ).
سـتـايـش مـخـصوص خداوندى است كه اقوام ننگينى همچون قوم لوط را نابودكرد, مبادا دامنه آلودگيهاى آنها سراسر زمين را فرا گيرد.
سپس مى افزايد: ((و سلام و درود بر بندگان برگزيده اش )) (وسلا م على عباده الذين اصطفى ).
سلام بر موسى , صالح , لوط, سليمان و داوود: و سلام بر همه انبيا و پيروان راستينشان .
بـعـد مـى گـويد: ((آيا خداوند (كه اين همه توانايى و قدرت و موهبت و نعمت دارد) بهتر است يا بتهايى را كه آنها شريك خدا قرار مى دهند)) و مطلقا مبدا اثرنيستند؟! (اللّه خير اما يشركون ).
(آيه )ـ با اين همه باز مشرك مى شويد!.
در آيـه قـبـل ـبـعـد از ذكـر بـخشهاى تكان دهنده اى از زندگى پنج پيامبر بزرگ ـسؤال كوتاه و پـرمـعنايى مطرح شد كه ((آيا خداوند با اين همه قدرت و توانايى بهتراست يا بتهاى بى ارزشى كه آنها ساخته اند)).
از اينجا به بعد به شرح آن سؤال پرداخته و ضمن پنج آيه كه با پنج سؤال حساب شده شروع مى شود مـشـركـان را تـحت بازپرسى و محاكمه قرار مى دهد, وروشنترين دلائل توحيد را ضمن اشاره به دوازده نمونه از مواهب بزرگ خداوندبيان مى كند.
نـخـست به خلقت آسمانها و زمين و نزول باران و بركات ناشى از آن پرداخته چنين مى گويد: آيا بـتهايى كه معبود شما هستند بهترند ((يا كسى كه آسمانها و زمين راآفريده و براى شما از آسمان آبى فرستاد پس با آن باغهاى زيبا و سرورانگيزرويانديم )) (امن خلق السموات والا رض وانزل لكم من السما مـا فانبتنا به حدائق ذات بهجة ).
در دنـبـالـه آيه روى سخن را به بندگان كرده , مى گويد: ((شما قدرت نداشتيد كه درختان اين باغهاى زيبا را برويانيد)) (ما كان لكم ان تنبتوا شجرها).
كار شما تنها بذرافشانى و آبيارى است , اما كسى كه حيات را در دل اين بذرآفريده , و به نور آفتاب و قطرات حياتبخش باران و ذرات خاك فرمان مى دهد كه اين دانه ها را برويانيد, تنها خداست .
به تعبير ديگر: توحيد در خلقت (توحيد خالق ) و توحيد در ربوبيت (توحيدتدبيركننده اين جهان ) پايه اى براى ((توحيد معبود)) شمرده شده است .
و لذا در پايان آيه مى گويد: ((آيا معبود ديگرى با خداست )) (اله مع اللّه ).
((بـلـكـه آنـهـا گـروهى هستند كه (از روى نادانى , مخلوقات را) هم طراز(پروردگارشان ) قرار مى دهند)) (بل هم قوم يعدلون ).
(آيـه )ـدر دومـيـن سـؤال به بحث از موهبت آرامش و ثبات زمين و قرارگاه انسان در اين جهان پرداخته , مى گويد: آيا معبودهاى ساختگى آنها بهتراست ((يا كسى كه زمين را مستقر و آرام قرار داد, و در مـيـان آن , نـهـرهاى آب جارى ,روان ساخت , و براى زمين , كوههاى ثابت و پابرجا ايجاد كـرد))؟! تاهمچون زرهى قشر زمين را از لرزش نگاه دارند (امن جعل الا رض قرارا وجعل خلا لها انهارا وجعل لها رواسى ).
و نـيـز ((مـيان دو دريا (از آب شيرين و شور) مانعى قرار داد)) تا با هم مخلوطنشوند (وجعل بين البحرين حاجزا).
آيا بتها نقشى در اين نظام بديع و شگفت انگيز دارند؟! حتى بت پرستان چنين ادعايى نمى كنند.
لذا در پايان آيه بار ديگر اين سؤال را تكرار مى كند كه ((آيا معبودى با اللّه هست ))؟ (اله مع اللّه ).
نه ((بلكه بيشترشان نادانند و بى خبر)) (بل اكثرهم لا يعلمون ).
(آيه )ـدر سومين سؤال , از اين سؤالات پنجگانه كه مجموعه اى از يك بازپرسى و محاكمه معنوى را تشكيل مى دهد, سخن از حل مشكلات , و شكستن بن بستها و اجابت دعاهاست .
مى گويد: آيا معبودهاى بى ارزش شما بهترند ((يا كسى كه دعاى مضطر ودرمانده را هنگامى كه او را بـخـواند به اجابت مى رساند و گرفتارى و بلا را برطرف مى كند))؟! (امن يجيب المضطر اذا دعاه ويكشف السؤ).
آرى ! در آن هـنگام كه تمام درهاى عالم اسباب به روى انسان بسته مى شود واز هر نظر درمانده و مضطر مى گردد, تنها كسى كه مى تواند قفل مشكلات را بگشايدنور اميد در دلها بپاشد ذات پاك اوست و نه غير او.
از آنجا كه اين واقعيت به عنوان يك احساس فطرى در درون جان همه انسانهاست , بت پرستان نيز بـه هـنـگـامـى كه در ميان امواج خروشان دريا گرفتارمى شوند تمام معبودهاى خود را فراموش كـرده , دسـت بـه دامن لطف ((اللّه )) مى زنندهمان گونه كه قرآن مى گويد: ((هنگامى كه سوار كشتى مى شوند خدا را مى خوانند درحالى كه پرستش را مخصوص او مى دانند)) (عنكبوت /65).
سـپس مى افزايد: نه تنها مشكلات و ناراحتيها را برطرف مى سازد بلكه ((شمارا خلفاى زمين قرار مى دهد)) (ويجعلكم خلفا الا رض ).
((آيا (با اين همه ) معبودى با خداست ))؟ (اله مع اللّه ).
((ولـى شـمـا كـمـتـر مـتـذكـر مـى شويد)) (قليلا ما تذكرون ) و از اين دلائل روشن پند و اندرز نمى گيريد.
(آيه )ـدر چهارمين سؤال مساله هدايت را مطرح كرده , مى گويد: آيا اين بتها بهترند ((يا كسى كه شـمـا را در تـاريـكـيـهاى صحرا و دريا (به وسيله ستارگان )هدايت مى كند))؟ (امن يهديكم فى ظلمات البر والبحر).
((و كـسى كه بادها را به عنوان بشارت دهندگان پيش از نزول رحمتش مى فرستد)) (ومن يرسل الـريـاح بـشـرا بين يدى رحمته ) بادهايى كه بيانگر نزول بارانند و همانند پيك مخصوص بشارت , پيشاپيش آن حركت مى كنند.
و در پـايان آيه , بار ديگر, مشركان را مخاطب ساخته , مى گويد: ((آيا معبودديگرى با خداست ))؟! (اله مع اللّه ).
سـپـس بـى آنكه منتظر جواب آنها باشد اضافه مى كند: ((خداوند برتر و بالاتراست از آنچه براى او شريك قرار مى دهند)) (تعالى اللّه عما يشركون ).
(آيـه )ـدر ايـن آيه پنجمين سؤال را كه در مورد مبدا و معاد است به اين صورت مطرح مى كند: آيا مـعـبودان شما بهترند ((يا كسى كه آفرينش را آغاز كرد وسپس آن را اعاده مى كند))؟! (امن يبد الخلق ثم يعيده ).
((و كـسـى كه (در ميان اين آغاز و انجام ) شما را از آسمان و زمين روزى مى دهد)) (ومن يرزقكم من السما والا رض ).
((آيا (با اين حال باز هم معتقديد كه ) معبودى با خداست )) (اله مع اللّه ).
((بـه آنـها بگو: (اگر چنين اعتقادى داريد) دليلتان را بياوريد اگر راست مى گوييد)) (قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين ).
منظور از ((رزق آسمان )) باران و نور آفتاب و مانند آن است , و منظور از ((رزق زمين )) گياهان و مـواد غـذايـى مـخـتـلفى است كه مستقيما از زمين مى رويد يا بطورغيرمستقيم از زمين نشات مى گيرد همچون دامها, همچنين معادن و مواد گوناگونى كه انسان در زندگى خود از آن بهره مى گيرد.
(آيـه )ـاز آن جـا كـه در آيـه قـبل سخن از قيامت و رستاخيز به ميان آمد دراينجا اين مساله را از جوانب مختلف مورد بررسى قرار مى دهد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment