Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment



          • (آيـه )ـ و براى اين كه روشن شود حاكم در اين دادگاه بزرگ كيست ؟مى افزايد: ((مائيم كه زنده مى كنيم و مى ميرانيم و بازگشت تنها به سوى ماست )) (انانحن نحيى ونميت والينا المصير).
            (آيـه )ـ سـپس براى توضيح بيشتر درباره بازگشت مردم به سوى خداوندمى فرمايد: ((روزى كه زمـيـن بـسـرعت از روى آنها شكافته مى شود و (از قبرها) خارج مى گردند)) (يوم تشقق الا رض عنهم سراعا).
            و در پـايـان آيـه مى افزايد: ((و اين جمع كردن (مردم در قيامت ) براى ما آسان است )) (ذلك حشر علينا يسير).
            روشـن اسـت خـداونـدى كـه آفـريننده آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است حشرو نشور مردگان براى او كار ساده اى مى باشد.
            (آيه )ـ و در اين آيه كه آخرين آيه اين سوره است بار ديگر به پيامبرش درمقابل مخالفان سرسخت و لجوج تسلى و دلدارى مى دهد و مى فرمايد: ((ما به آنچه آنها مى گويند آگاهتريم )) (نحن اعلم بما يقولون ).
            ((و تو مامور اجبار آنها (به ايمان ) نيستى )) (وما انت عليهم بجبار).
            وظـيـفـه تـو تنها ابلاغ رسالت , و دعوت به سوى حق و بشارت و انذار است ((پس به وسيله قرآن , كسانى را كه از عذاب من مى ترسند متذكر ساز)) (فذكر بالقرآن من يخاف وعيد).
            اشـاره بـه اين كه قرآن براى انذار و بيدار ساختن افراد مؤمن كافى است هرصفحه اى از آن يادآور قـيـامـت , و آيـات مـختلفش بازگوكننده سرنوشت پيشينيان وتوصيفهايش از مواهب بهشتى و عـذابـهاى دوزخى و حوادثى كه در آستانه رستاخيزو در دادگاه عدل الهى واقع مى شود بهترين پند و اندرز براى همگان است .
            ((پايان سوره ق )).


            سوره ذاريات [51].
            اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 60 آيه است .
            محتواى سوره :.
            محور بحث در اين سوره در درجه اول , مسائل مربوط به معاد و رستاخيز وپاداش و كيفر مؤمنان و مجرمان است , و بطوركلى مى توان گفت مباحث اين سوره بر پنج محور زير دور مى زند:.
            1ـ قسمت مهمى از آن را مباحث معاد تشكيل مى دهد يعنى آغاز و پايان سوره با معاد است .
            2ـ بـخش ديگرى از اين سوره ناظر به مساله توحيد و آيات و نشانه هاى خدادر نظام آفرينش است كه طبعا بحثهاى معاد را تكميل مى كند.
            3ـ در بـخـش ديـگـر, از داسـتـان فرشتگانى كه ميهمان ابراهيم (ع ) شدند و ماموردرهم كوبيدن شهرهاى قوم لوط بودند بحث مى كند.
            4ـ آيات ديگرى از اين سوره اشارات كوتاهى به داستان موسى (ع ) و قوم عادو ثمود و قوم نوح دارد.
            5ـ و بـالاخـره قسمت ديگرى از اين سوره , مبارزه اقوام متعصب و لجوج را باانبيا گذشته بازگو كـرده , و پـيـامـبـر اسلام (ص ) را كه در برابر مخالفين سرسخت قرارداشت از اين طريق دلدارى مى دهد, و دعوت به استقامت مى كند.
            فضيلت تلاوت سوره :.
            در حـديـثـى از امام صادق (ع ) آمده است : ((هركس سوره ذاريات را در روز ياشب بخواند خداوند وضـع زنـدگـى و مـعيشت او را اصلاح مى كند, روزى وسيعى به او مى دهد, و قبر او را با چراغى روشن مى سازد كه تا روز قيامت مى درخشد))!.
            كـرارا گـفـتـه ايم تنها لقلقه زبان براى رسيدن به اين همه پاداش عظيم كافى نيست بلكه هدف تلاوتى است انديشه برانگيز, و انديشه اى عمل آفرين !.
            ضمنا نامگذارى سوره به ((ذاريات )) به تناسب نخستين آيه اين سوره است .
            به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
            (آيه )ـ.
            سوگند به طوفانها و ابرهاى باران زا!.
            بـعـد از سـوره ((والـصـافـات )) ايـن دومين سوره اى است كه با سوگندهاى مكررآغاز مى شود, سوگندهائى پرمعنى و تفكرآفرين , سوگندهائى بيداركننده و آگاهى بخش .
            جـالـب ايـن كه محتواى اين سوگندها ربط خاصى با مباحث رستاخيزدارد, و با ظرافت و زيبائى مخصوصى اين بحث مهم را از جوانب گوناگون تعقيب مى كند.
            حـقيقت اين است كه سوگندهاى قرآن كه تعداد آن زياد است يكى ازچهره هاى اعجاز اين كتاب آسمانى و از زيباترين و درخشنده ترين فرازهاى آن است كه شرح هركدام در جاى خود خواهد آمد.
            در آغاز اين سوره خداوند به پنج موضوع مختلف سوگند ياد كرده است .
            نخست مى فرمايد: ((سوگند به بادهائى كه (ابرها را) به حركت در مى آورند))(والذاريات ذروا) و گرد و غبارها و بذر گياهان و نطفه هاى گلها را در روى زمين به هر سو مى پراكنند.
            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((سوگند به آن ابرها كه بار سنگينى (از باران را) باخود حمل مى كنند)) (فالحاملا ت وقرا).
            (آيـه )ـ ((و سوگند به كشتيهائى كه (بر رودخانه هاى عظيم و صفحه درياها)به آسانى به حركت در مى آيند)) (فالجاريات يسرا).
            (آيه )ـ ((و سوگند به فرشتگانى كه كارها را تقسيم مى كنند)) (فالمقسمات امرا).
            بـه ايـن ترتيب سخن از بادها, سپس ابرها, و بعد از آن نهرها, و سرانجام روئيدن گياهان است كه تـنـاسـب نزديكى با مساله معاد كه بعد از آن آمده دارد, زيرامى دانيم كه يكى از دلائل امكان معاد مـسـالـه زنده كردن زمينهاى مرده به وسيله نزول باران است كه بارها در قرآن با عبارات مختلف ذكر شده است .
            (آيـه )ـ بـعـد از ذكـر اين چهار سوگند ـكه همه بيانگر اهميت مطلبى است كه بعد از آن مى آيدـ مى فرمايد: ((آنچه به شما وعده داده شده قطعا راست است ))(انما توعدون لصادق ).
            (آيـه )ـ و بـار ديـگـر به عنوان تاكيد مى افزايد: ((و بى شك (رستاخيز و)جزاى اعمال واقع شدنى است )) (وان الدين لواقع ).
            ((دين )) در اينجا به معنى جزاست , و اصولا يكى از نامهاى قيامت ((يوم الدين )) (روز جزا)ست و از آن روشـن مـى شـود كـه مـنـظور از وعده هاى واقع شدنى دراينجا وعده هاى مربوط به قيامت و حـساب و پاداش و كيفر و بهشت و دوزخ و سايرامور مربوط به معاد است , بنابراين جمله اول تمام وعده هاى قيامت را شامل مى شود, و جمله دوم تاكيدى است بر مساله جزا.
            (آيه )ـ.
            سوگند به آسمان و چين و شكنهاى زيبايش !.
            ايـن آيـه همچون آيات گذشته با سوگند شروع مى شود, نخست مى فرمايد(سوگند به آسمان كه داراى چين و شكنهاى زيباست )) (والسما ذات الحبك ).
            (آيـه )ـ ايـن آيـه بـه جـواب قـسـم يـعنى مطلبى كه به خاطر آن سوگند ياد شده است پرداخته , مى افزايد: ((همه شما (درباره قيامت ) در گفتارى مختلف و گوناگون هستيد)) (انكم لفى قول مـخـتـلـف ) پـيوسته ضد و نقيض مى گوئيد, و همين تناقض گوئى دليل بر بى پايه بودن سخنان شماست .
            در مورد معاد, گاه مى گوئيد: ما اصلا باور نمى كنيم كه استخوانهاى پوسيده زنده شوند.
            و گاه مى افزاييد: پدران و نياكان ما را بياوريد تا گواهى دهند بعد از مرگ قيامت و رستاخيزى در كار است تا قبول كنيم !.
            و در مورد پيامبر اسلام (ص ) گاه مى گوئيد: ديوانه است , گاه شاعرش مى خوانيد, گاه ساحرش مى ناميد.
            هـمـچـنين در مورد قرآن گاه آن را ((اساطيرالاولين )) (افسانه ها و خرافات پيشينيان ) مى ناميد گاهى شعرش مى خوانيد, و گاه سحر, و گاه دروغ !.
            ايـن تعبير در حقيقت استدلالى است بر بطلان ادعاهاى مخالفان در موردتوحيد و معاد و پيامبر و قرآن ـهرچند تكيه اصلى اين آيات به قرينه آياتى كه بعدامى آيد روى مساله معاد است .
            (آيـه )ـ در ايـن آيه علت اين انحراف از حق را بيان كرده , مى فرمايد((تنها) كسى از ايمان به آن مـنـحرف مى شود كه از قبول حق , سرباز مى زند)) وگرنه دلائل زندگى بعد از مرگ آشكار است (يؤفك عنه من افك ).
            با توجه به اين كه در آيات قبل سخن از رستاخيز درميان بود معلوم است كه منظور اصلى انحراف از ايـن عـقـيـده اسـت , و نـيز از آنجا كه در آيه گذشته سخن ازگفتگوهاى ضد و نقيض كافران درمـيـان بـود مـعـلـوم مى شود منظور در اينجا كسانى است كه از منطق و دليل روشن منحرف مى شوند.
            بـنـابـراين مجموع آيه چنين معنى مى دهد: كسانى از ايمان به معاد منحرف مى شوند كه از مسير دليل عقل و منطق حق طلبى منحرف گشته اند.
            (آيـه )ـ در ايـن آيه دروغگويان و دروغ پردازان را شديدا مورد مذمت وتهديد قرار داده , مى گويد: ((كشته باد دروغگويان )) و مرگ بر آنها! (قتل الخراصون ).
            منظور از ((خراصون )) كسانى هستند كه غرق جهل و نادانى خويشند, و براى فرار از زير بار حق هر روز بهانه و سخن بى اساسى را عنوان مى كنند.
            اصـولا قـضـاوتهائى كه مدرك روشنى ندارند و بر پايه حدس و تخمين وگمانهاى بى اساس است كارى است گمراه كننده و مستحق نفرين و عذاب .
            (آيـه )ـ سـپـس بـه مـعرفى اين دروغگويان پرداخته , مى افزايد: ((همانها كه در جهل و غفلت فرو رفته اند)) (الذين هم فى غمرة ساهون ).
            (آيـه )ـ ((و (از ايـن رو) پيوسته سؤال مى كنند: روز جزا چه موقع است )) وقيامت كى خواهد آمد؟ (يسئلون ايان يوم الدين ).
            اين سخن به آن مى ماند كه بيمارى از طبيب مرتبا سؤال كند پايان عمر من چه روزى خواهد بود؟.
            هركس اين سؤال را بى اساس مى داند, و مى گويد مهم اين است كه بدانى مرگ حق است تا خود را درمان كنى مبادا گرفتار ((مرگ زودرس )) شوى .
            (آيـه )ـ ولـى با اين حال قرآن به آنها پاسخ كوبنده اى داده , مى گويد: (آرى )همان روزى است كه آنها را بر آتش مى سوزانند))! (يوم هم على النار يفتنون ).
            (آيـه )ـ و به آنها گفته مى شود: ((بچشيد عذاب خود را, اين همان چيزى است كه براى آن شتاب داشتيد)) (ذوقوا فتنتكم هذا الذى كنتم به تستعجلون ).
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment



              • آغاز جز 27 قرآن مجيد.
                (آيه )ـ .
                شهرهاى بلاديده قوم لوط آيت و عبرتى است :.
                در تـعـقـيـب مـاجـراى ورود فرشتگان بر ابراهيم و بشارت دادن به او درباره تولداسحاق بحث از گفتگويى است كه ميان ((ابراهيم )) و ((فرشتگان )) درباره قوم ((لوط))درگرفت .
                تـوضيح اين كه : ابراهيم پس از تبعيد به شام , به دعوت مردم به سوى خداوندو مبارزه با هرگونه شـرك و بت پرستى ادامه مى داد, حضرت ((لوط)) كه از پيامبران بزرگ بود در عصر او مى زيست و احـتمالا از سوى او ماموريت يافت كه براى تبليغ وهدايت گمراهان به يكى از مناطق شام (يعنى شـهـرهـاى سدوم ) سفر كند, او در ميان قوم گنهكارى آمد كه آلوده به شرك و گناهان بسيارى بودند, و از همه زشت تر گناه همجنس بازى و لواط بود سرانجام گروهى از فرشتگان مامور هلاك اين قوم شدنداما قبلا نزد ابراهيم آمدند.
                ابراهيم از وضع ميهمانان فهميد اينها به دنبال كار مهمى مى روند, و تنها براى بشارت تولد فرزند نزد او نيامده اند, چرا كه براى چنين بشارتى يك نفر كافى بود, ويا به خاطر عجله اى كه در حركت داشتند احساس كرد ماموريت مهمى دارند.
                لـذا در آيـه مورد بحث مى گويد: ابراهيم ((گفت : ماموريت شما چيست اى فرستادگان )) خدا؟ (قال فما خطبكم ايها المرسلون ).
                (آيـه )ـ فـرشـتـگـان پـرده از روى ماموريت خود برداشته , و به ابراهيم ((گفتند: ما به سوى قوم مـجـرمـى فـرسـتاده شده ايم )) (قالوا انا ارسلنا الى قوم مجرمين ) قومى كه علاوه بر فساد عقيده گرفتار انواع آلودگيها و گناهان مختلف زشت و ننگينى هستند.
                (آيه )ـ سپس افزودند: ما ماموريت داريم ((تا بارانى از سنگ گل بر آنهابفرستيم )) (لنرسل عليهم حجارة من طين ).
                تعبير به ((حجارة من طين )) (سنگى از گل ) همان چيزى است كه در آيه82 سوره هود به جاى آن ((سـجـيـل )) آمـده است , و در مجموع شايد اشاره به اين معنى است كه براى نابود كردن اين قوم مجرم حتى نيازى به نازل كردن صخره هاى عظيم از آسمان نبود, بلكه بارانى از ريگهاى كوچك و نه چندان محكم و مانند دانه هاى باران بر آنها فرو باريد.
                (آيـه )ـ سپس افزودند: ((سنگهائى كه از ناحيه پروردگارت براى اسرافكاران نشان گذاشته شده است )) (مسومة عند ربك للمسرفين ).
                (آيـه )ـ قـرآن در ايـنـجا دنباله ماجراى اين رسولان پروردگار را ـكه نزدحضرت لوط آمدند و به عـنـوان مـيهمانانى بر او وارد شدند, و قوم بى شرم به گمان اين كه آنها جوانانى زيباروى از جنس بـشرند به سراغ آنها آمدند, اما به زودى به اشتباه خود پى بردند, و چشمان همه آنها نابينا شدـ رها كرده و دنباله سخن را ازسوى خداوند بازگو مى كند.
                مـى فـرمـايد: ((ما مؤمنانى را كه در شهرها (ى قوم لوط) زندگى مى كردند (قبل ازنزول عذاب ) خارج كرديم )) (فاخرجنا من كان فيها من المؤمنين ).
                (آيـه )ـ ((ولـى (در تمام اين مناطق ) جز يك خانواده با ايمان نيافتيم ))! (فماوجدنا فيها غير بيت من المسلمين ).
                آرى ! مـا هـرگـز خـشـك و تـر را با هم نمى سوزانيم و عدالت ما اجازه نمى دهدمؤمن را گرفتار سرنوشت كافر كنيم , حتى اگر در ميان ميليونها نفر بى ايمان و مجرم ,يك فرد با ايمان و پاك باشد نجاتش مى دهيم .
                ايـن هـمان مطلبى است كه در سوره حجر آيه 59 و 60 به اين صورت آمده : ((مگرخاندان لوط كه همگى آنها را نجات خواهيم داد, به جز همسرش كه مقدر داشتيم ازبازماندگان (در شهر, و هلاك شوندگان ) باشد))!.
                البته اين بخش از ماجراى قوم لوط در سوره هاى مختلف قرآن با عبارات مختلف بيان شده كه همه آنـها يك حقيقت را بازگو مى كند, ولى از آنجا كه ممكن است به يك حادثه از زواياى مختلف نگاه كـرد و در هـر نـگاه بعدى از آن را مشاهده نمود, در قرآن مجيد نيز حوادث تاريخى غالبا به همين صورت مطرح و تكرار شده است , و در مقام تربيت گاه لازم مى شود كه روى يك مساله مهم بارها تكيه شود, تاتاثير عميق در ذهن خواننده بگذارد.
                بـه هـر حال خداوند شهرهاى اين قوم آلوده را با زمين لرزه اى سخت وويرانگر زير و رو كرد سپس بارانى از سنگهاى آسمانى بر آنها فرو باريد و اثرى از آنهانماند, حتى جسدهاى پليدشان زير آوارها و سـنـگـهـاى آسـمانى مدفون گشت , تاعبرتى باشد براى آيندگان و براى همه افراد بى ايمان و مجرمان آلوده .
                (آيـه )ـ و لذا در اين آيه مى افزايد: ((و در آن (شهرهاى بلاديده ) نشانه اى روشن براى كسانى كه از عذاب دردناك مى ترسند به جاى گذارديم )) (وتركنا فيهاآية للذين يخافون العذاب الا ليم ).
                ايـن تـعـبير به خوبى نشان مى دهد كه از اين آيات و نشانه هاى خدا تنها كسانى پند مى گيرند كه آمادگى پذيرش در وجودشان باشد, و احساس مسؤوليت كنند.
                (آيه )ـ.
                اين همه درس عبرت در تاريخ پيشينيان :.
                قرآن در اينجا در تعقيب داستان قوم لوط و عاقبت دردناكى كه بر اثر گناهان بسيار زشت و ننگين پيدا كردند اشاره به سرگذشت چند قوم ديگر از اقوام پيشين مى كند.
                نـخست مى فرمايد: ((و در (زندگى ) موسى نيز (نشانه و درس عبرتى بود) درآن هنگامى كه او را به دليلى آشكار به سوى فرعون فرستاديم )) (وفى موسى اذارسلناه الى فرعون بسلطان مبين ).
                ((سـلطان )) چيزى است كه مايه تسلط گردد, و منظور در اينجا معجزه يادليل و منطق نيرومند عقلى يا هر دو است كه ((موسى ))(ع ) در برابر فرعون از آن استفاده كرد.
                (آيـه )ـ امـا فرعون نه تسليم معجزات بزرگ موسى (ع ) كه گواه ارتباطش باخدا بود شد, و نه در مـقـابـل دلائل مـنـطقى او سر تعظيم فرود آورد, بلكه به خاطرغرور و تكبرى كه داشت ((با تمام وجودش از وى روى برتافت و گفت : (اين مرد) ياساحر است يا ديوانه ))! (فتولى بركنه وقال ساحر او مجنون ).
                جـالـب اين كه جباران زورگو در تهمتها و نسبتهاى دروغين كه به انبيا بزرگ مى دادند گرفتار سردرگمى و تناقض گوئى عجيبى بودند, گاه آنها را ساحرمى خواندند, و گاه مجنون , با اين كه ((سـاحـر)) بايد انسان هوشيارى باشد كه بااستفاده از ريزه كاريها و مسائل روانى و خواص مختلف اشـيا كارهاى اعجاب انگيزى را انجام دهد و مردم را اغفال نمايد, در حالى كه مجنون نقطه مقابل آن است .
                (آيـه )ـ امـا قـرآن از نـتـيـجـه كـار فرعون جبار و اعوانش چنين خبر مى دهد: ((ازاين رو ما او و لـشـكـريـانش را گرفتيم و به دريا افكنديم , در حالى كه درخور سرزنش بود)) (فاخذناه وجنوده فنبذناهم فى اليم وهو مليم ).
                (آيه )ـ سپس به سرنوشت اجمالى قوم ((عاد)) پرداخته , چنين مى گويد(در سرگذشت قوم عاد نـيـز (آيتى است ) در آن هنگام كه تندبادى بى باران بر آنهافرستاديم )) (وفى عاد اذ ارسلنا عليهم الريح العقيم ).
                عـقـيـم بـودن بادها زمانى است كه ابرهاى باران زا با خود حمل نكند, گياهان راتلقيح ننمايد, و فايده و بركتى نداشته باشد, و جز هلاكت و نابودى چيزى همراه نياورد.
                (آيـه )ـ سـپـس بـه تـوصيف تندبادى كه بر قوم عاد مسلط شد پرداخته ,مى افزايد: ((بر هيچ چيز نمى گذشت مگر اين كه آن را همچون استخوانهاى پوسيده مى ساخت )) (ما تذر من شى اتت عليه الا جعلته كالرميم ).
                ايـن تعبير نشان مى دهد كه تندباد قوم عاد يك تندباد معمولى نبود, بلكه علاوه بر تخريب و درهم كوبيدن و به اصطلاح فشارهاى فيزيكى , داراى سوزندگى و مسموميتى بود كه اشيا گوناگون را مى پوساند.
                ايـن بـود اشـاره كـوتاهى به سرنوشت قوم نيرومند و ثروتمند ((عاد)) كه در سرزمين ((احقاف )) (منطقه اى ميان عمان و حضرموت ) مى زيستند.
                (آيـه )ـ بـعـد از آنها نوبت به قوم ((ثمود)) مى رسد و درباره آنها مى فرمايد: ((ونيز در سرگذشت قـوم ثـمود (عبرتى است در آن هنگام كه به آنها گفته شد: مدتى كوتاه بهره مند باشيد)) و سپس منتظر عذاب (وفى ثمود اذ قيل لهم تمتعوا حتى حين ).
                منظور از ((حتى حين )) همان سه روز مهلتى است كه در آيه 65 سوره هود به آن اشاره شده است : ((آنـهـا شترى را كه به عنوان اعجاز آمده بود از پاى درآورند وپيامبرشان صالح به آنها گفت : سه روز در خـانـه هـايـتـان بـهـره گـيريد (و بعد از آن منتظرعذاب الهى باشيد) اين وعده اى است تخلف ناپذير)).
                (آيـه )ـ آرى ((آنـهـا از فرمان پروردگارشان سر باز زدند و صاعقه آنان رافراگرفت , در حالى كه (خـيـره خـيـره ) نـگاه مى كردند)) بى آنكه قدرت دفاع داشته باشند(فعتوا عن امر ربهم فاخذتهم الصاعقة وهم ينظرون ).
                اين جمله اشاره به تمام سرپيچيهائى است كه آنها در طول دعوت صالح داشتند, مانند بت پرستى و ظـلم و ستم و از پاى درآوردن ناقه اى كه معجزه ((صالح ))بود, نه فقط سرپيچيهايى كه در طول اين سه روز انجام دادند و به جاى توبه و انابه به درگاه خدا در غفلت و غرور فرو رفتند.
                (آيـه )ـ سـرانـجـام آخرين جمله اى كه درباره اين قوم سركش مى فرمايد اين است كه : ((چنان بر زمـيـن افـتادند كه توان برخاستن نداشتند و نتوانستند از كسى يارى طلبند)) (فما استطاعوا من قيام وما كانوا منتصرين ).
                آرى ! صـاعـقـه چـنـان آنـها را غافلگير كرد و بر زمين كوبيد كه نه خود ياراى برخاستن و دفاع از خـويـشـتـن داشـتـنـد, و نـه قدرت ناله و فرياد و كمك طلبيدن , و درهمين حال جان دادند, و سرگذشتشان درس عبرتى براى ديگران شد.
                (آيـه )ـ در ايـن آيـه اشـاره كـوتـاهـى بـه سرنوشت پنجمين قوم يعنى قوم نوح كرده , مى فرمايد: ((هـمـچنين قوم نوح را پيش از آنها هلاك كرديم , چرا كه قوم فاسقى بودند)) (وقوم نوح من قبل انهم كانوا قوما فاسقين ).
                ((فـاسـق )) به كسى مى گويند كه از محدوده فرمان خداوند قدم بيرون گذارد, وآلوده به فكر و ظلم يا ساير گناهان شود.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment



                            • (آيه )ـ.
                              اين بتها زائيده هواى نفس شماست !.
                              پـس از بـيـان بـحـثهاى مربوط به توحيد وحى , معراج و آيات عظمت خداونديگانه در آسمانها به بطلان شرك و عقائد خرافى مشركان در زمينه بتها مى پردازد.
                              مـى فـرمايد: بعد از آن كه عظمت خداوند و آيات بزرگ او را دانستيد ((به من خبر دهيد آيا بتهاى لات و عزى )) (افريتم اللا ت والعزى ).
                              (آيـه )ـ ((و (همچنين بت ) منات كه سومين آنهاست )) آيا دختران خداهستند و منشا سود و زيان براى شما مى باشند؟! (ومنوة الثالثة الا خرى ).
                              اين سه بت در ميان عرب از اهميت و شهرت خاصى برخوردار بودند.
                              (آيـه )ـ ((آيـا سهم شما پسر است و سهم او دختر))؟! (الكم الذكر وله الا نثى ) در حالى كه به زعم شـمـا دختران كم ارزشترند و حتى هنگامى كه مى شنويدهمسر شما دختر آورده از شدت اندوه و خشم سياه مى شويد!.
                              (آيـه )ـ ((اگر چنين باشد اين تقسيمى ناعادلانه است )) كه ميان خودو خدا قائل شديد! (تلك اذا قسمة ضيزى ) چرا كه سهم خدا را پست تر از سهم خود مى دانيد!.
                              بـه اين ترتيب قرآن افكار منحط و خرافى آنها را به باد استهزا مى گيرد كه شما ازيكسو دختران را زنده به گور مى كنيد و عيب و ننگ مى دانيد, و از سوى ديگرفرشتگان را دختران خدا مى دانيد, نه تـنـهـا خودشان را مى پرستيد كه مجسمه هاى بى روح آنها نيز به صورت بتها در نظر شما اين همه احترام دارد و از اينجا روشن مى شود كه حداقل بسيارى از بتهاى سنگى و چوبى كه مورد پرستش عـرب واقـع مـى شـد بـه زعـم آنـهـا مجسمه هاى فرشتگان بود فرشتگانى كه آنها را ((رب النوع )) و مديرومدبر عالم هستى مى دانستند ونسبت آنهارا با خدا نسبت دختر وپدر مى پنداشتند.
                              از ايـنـجا معلوم مى شود كه قرآن هرگز نمى خواهد اعتقاد عرب جاهلى را درمورد تفاوت دختر و پسر بپذيرد, بلكه مى خواهد مسلمات طرف را به رخ او بكشدوالا نه دختر و پسر در منطق اسلام از نـظـر ارزش انـسـانـى تـفاوتى دارند, و نه فرشتگان دختر و پسر دارند و نه اصلا آنها فرزندان خدا هستند, و نه خدا اصولا فرزندى دارد.
                              (آيـه )ـ در اين آيه , قرآن با قاطعيت مى گويد: ((اينها فقط نامهائى است كه شما و پدرانتان بر آنها گـذاشـته ايد (نامهائى بى محتوا و اسمهائى بى مسمى ) و هرگزخداوند دليل و حجتى بر آن نازل نكرده است )) (ان هى الا اسما سميتموها انتم وآباؤكم مـا انزل اللّه بها من سلطان ).
                              نـه دلـيـلى از عقل بر آن داريد, و نه دليلى از طريق وحى الهى , و جز يك مشت اوهام و خرافات و الفاظ توخالى چيزى نيست .
                              و در پـايـان مـى افـزايـد: ((آنـها فقط از گمانهاى بى اساس و هواى نفس پيروى مى كنند)) و اين موهومات همه زائيده پندار و هوى است (ان يتبعون الا الظن ومـاتهوى الا نفس ).
                              ((در حالى كه هدايت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است )) (ولقدجاهم من ربهم الهدى ).
                              اما چشم مى بندند و به آن پشت مى كنند, و در ظلمات اين اوهام غوطه ورمى شوند.
                              اصولا هواى نفس خود بزرگترين و خطرناكترين بتهاست و سرچشمه پيدايش بتهاى ديگر, و مايه گرمى بازار بت پرستى است .
                              (آيه )ـ قرآن همچنان خرافه بت پرستى را تعقيب و محكوم مى كند.
                              نـخـست به آرزوهاى بى اساس بت پرستان و انتظاراتى كه از بتها داشتندپرداخته , مى گويد: ((آيا آنچه انسان تمنا دارد به آن مى رسد))؟! (ام للا نسان مـاتمنى ).
                              آيـا مـمـكـن اسـت ايـن اجـسـام بى روح و بى ارزش به شفاعت او در پيشگاه خدابرخيزند؟ و يا در مشكلات و گرفتاريها در دنيا و آخرت به او پناه بدهند؟.
                              (آيه )ـ ((در حالى كه آخرت و دنيا از آن خداست )) (فلله الا خرة والا ولى ).
                              عالم اسباب بر محور اراده او مى چرخد, و هر موجودى هر چه دارد از بركت وجود اوست , شفاعت از ناحيه او و حل مشكلات نيز به دست قدرت اوست .
                              و بـه اين ترتيب قرآن مشركان را بكلى از شفاعت بتها و حل مشكلات به وسيله آنها مايوس و نوميد مى كند.
                              گسترش دامنه آرزوها!.
                              آرزو و تـمـنـا از محدود بودن قدرت انسان و توانائى او سرچشمه مى گيرد زيراهرگاه به چيزى علاقه داشت و به آن نرسيد شكل آرزو و تمنا به خود مى گيرد.
                              الـبته آرزوهاى انسان گاهى صادق است و از روح بلند او سرچشمه مى گيرد وعاملى است براى حـركـت و تـلاش و جهاد و سير تكاملى او, مثل اين كه انسان آرزومى كند در علم و دانش و تقوا و شخصيت و آبرو سرآمد جهانيان باشد.
                              ولـى بـسيار مى شود كه اين آرزوها كاذب است , و مايه غفلت و بى خبرى وتخدير و عقب ماندگى اسـت , مـثـل آرزوى رسيدن به عمر جاويدان , و خلود درزمين , و در اختيار گرفتن تمام اموال و ثروتها, و حكومت بر همه انسانها و موهومات ديگرى از اين قبيل .
                              و بـه همين دليل در روايات اسلامى تشويق شده كه مردم به سراغ آرزوهاى خير بروند, در حديثى از پـيـغـمبر اكرم (ص ) مى خوانيم : ((كسى كه تمناى چيزى كندكه موجب رضاى خداست از دنيا بيرون نمى رود مگر به آن برسد)).
                              (آيه )ـ.
                              شفاعت هم به اذن اوست !.
                              در ايـن آيـه بـراى تـاكـيد بيشتر روى همين مساله مى افزايد: ((و چه بسيارفرشتگان آسمانها كه شـفـاعـت آنـها هيچ سودى نمى بخشد, مگر پس از آن كه خدابراى هركس بخواهد و راضى باشد اجـازه (شفاعت ) دهد)) (وكم من ملك فى السموات لا تغنى شفاعتهم شيئا الا من بعد ان ياذن اللّه لمن يشا ويرضى ).
                              جائى كه فرشتگان آسمان با آن همه عظمت , حتى به صورت جمعى قادر برشفاعت نيستند, جز به اذن و رضاى پروردگار, از اين بتهاى بى شعور و فاقد هرگونه ارزش چه انتظارى داريد؟.
                              (آيـه )ـ قـرآن هـمـچـنان موضوع آيات قبل را در زمينه نفى عقائد مشركان تعقيب كرده , نخست مـى فرمايد: ((كسانى كه به آخرت ايمان ندارند فرشتگان رادختر (خدا) نامگذارى مى كنند)) (ان الذين لا يؤمنون بالا خرة ليمسون الملا ئكة تسمية الا نثى ).
                              آرى ! ايـن سـخـن زشـت و شـرم آور تنها از كسانى سر مى زند كه به حساب وجزاى اعمال معتقد نيستند كه اگر عقيده داشتند اين چنين جسورانه سخن نمى گفتند, سخنى كه كمترين دليلى بر آن ندارند, بلكه دلائل عقلى نشان مى دهد نه خداوند فرزندى دارد نه فرشتگان دخترند.
                              (آيـه )ـ سپس به يكى از دلائل روشن بطلان اين نامگذارى اشاره كرده ,مى افزايد: ((آنها هرگز به ايـن سـخـن دانـشى ندارند, بلكه از گمان بى پايه پيروى مى كنند با اينكه گمان هرگز انسان را بـى نـيـاز از حـق نمى كند)) (ومـا لهم به من علم ان يتبعون الا الظن وان الظن لا يغنى من الحق شيئا).
                              انـسـان مـتـعـهـد و معتقد هرگز سخنى را بدون علم و آگاهى نمى گويد, و نسبتى را به كسى بـى دلـيـل نـمـى دهد, تكيه بر گمان و پندار كار شيطان و انسانهاى شيطان صفت است , و قبول خرافات و موهومات نشانه انحراف و بى عقلى است .
                              البته گمانهائى كه معقول و موجه است و غالبا مطابق واقع و مبناى كار عقلادر زندگى روزمره مـى باشد, مانند شهادت شهود در محكمه و دادگاه , يا ((قول اهل خبره )) و يا ((ظواهر الفاظ)) و امثال آن داخل در اين آيات نيست , اين گونه گمانها درحقيقت يك نوع علم عرفى است نه گمان .
                              (آيـه )ـ سـپـس بـراى ايـن كه روشن كند اين گروه اهل استدلال و منطق نيستند, و حب دنيا و فراموش كردن ياد خدا آنها را در لجنزار اين موهومات وخرافات غوطه ور ساخته , مى افزايد: ((حال كه چنين است از كسى كه از ياد ما روى مى گرداند, و جز زندگى مادى دنيا را نمى طلبد اعراض كـن و بـه آنـهـا اعتنا مكن كه شايسته سخن نيستند! (فاعرض عن من تولى عن ذكرنا ولم يرد الا الحيوة الدنيا).
                              ((ذكر خدا)) مفهوم گسترده اى دارد كه هرگونه توجه به خدا را چه از طريق قرآن , و دليل عقل , و چه از طريق سنت , و ياد قيامت شامل مى گردد.
                              شـايـد نـياز به تذكر نداشته باشد كه امر به اعراض از اين گروه هرگز منافاتى باتبليغ رسالت كه وظـيـفـه اصلى پيامبر(ص ) است ندارد چرا كه تبليغ و انذار و بشارت مخصوص مواردى است كه حداقل احتمال تاثير وجود داشته باشد, آنجا كه يقين به عدم تاثير است نبايد نيروها را به هدر داد, و بعد از اتمام حجت بايد اعراض كرد.
                              (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـراى اثـبـات انـحطاط فكرى اين گروه مى افزايد: ((اين آخرين حد آگاهى آنهاست ))! (ذلك مبلغهم من العلم ).
                              و در پـايـان مـى گـويـد: ((پـروردگار تو كسانى را كه از راه او گمراه شده اند بهترمى شناسد و (هـمچنين ) هدايت يافتگان را از همه بهتر مى شناسد)) (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله وهو اعلم بمن اهتدى ).
                              جـمـلـه ((ذلـك مـبلغهم من العلم )) مى تواند اشاره به خرافاتى همچون بت پرستى و فرشتگان را دخـتـران خـدا دانـسـتـن باشد, يعنى نهايت آگاهى اين گروه همين موهومات است يا اشاره به دنـياپرستى و اسارت آنها در چنگال ماديات , يعنى نهايت فهم و شعورشان اين است كه به خواب و خور و عيش و نوش و متاع فانى وزودگذر و زرق و برق دنيا قناعت كرده اند.
                              در دعـاى مـعـروفـى كـه در اعمال ماه شعبان از پيغمبرگرامى اسلام (ص ) نقل شده مى خوانيم : ((خداوندا! دنيا را بزرگترين مشغوليات فكرى ما و نهايت علم وآگاهى ما قرار مده )).
                              پـايـان آيـه اشـاره بـه ايـن حـقـيـقـت است كه خداوند هم گمراهان را به خوبى مى شناسد وهم هـدايـت يـافـتـگـان را, يكى را مشمول غضبش و ديگرى را مشمول لطفش مى سازد, و در قيامت هركدام را بر طبق اعمالشان جزا خواهد داد.
                              (آيـه )ـ از آنجا كه در آيات گذشته سخن از علم خداوند نسبت به گمراهان و هدايت يافتگان بود, در ايـن آيـه در ادامـه هـمين سخن مى افزايد(و براى خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است )) (وللّه مـا فى السموات ومـا فى الا رض ).
                              مـالكيت مطلقه در عالم هستى از آن اوست , و نيز حاكميت مطلقه از آن او, وبه همين دليل تدبير عالم هستى نيز به دست اوست , و چون چنين است جز اوشايسته عبوديت و شفاعت نيست .
                              هـدف بـزرگ او از ايـن آفـرينش گسترده اين است كه انسان يعنى گل سرسبدعالم هستى را با برنامه هاى تكوينى و تشريعى و تعليم و تربيت انبيا در مسير تكامل پيش برد.
                              لـذا در پـايـان آيـه به عنوان نتيجه اين مالكيت مى فرمايد: غرض اين است ((تابدكاران را به كيفر كـارهـاى بدشان برساند, و نيكوكاران را در برابر اعمال نيكشان پاداش دهد)) (ليجزى الذين اساؤا بما عملوا ويجزى الذين احسنوا بالحسنى ).
                              (آيـه )ـ سپس به توصيف اين گروه نيكوكار پرداخته , چنين مى گويد: ((آنهاكسانى هستند كه از گـنـاهان بزرگ و اعمال زشت دورى مى كنند, جز گناهان صغيره ))كه گاه آلوده آن مى شوند (الذين يجتنبون كبائر الا ثم والفواحش الا اللمم ).
                              قـرائن مـوجـود در آيه گواهى مى دهد كه ((لمم )) به معنى گناهانى است كه احيانااز انسان سر مى زند, سپس متوجه مى شود و آن را ترك مى گويد.
                              بـه عـلاوه در جـمله بعد قرآن مى گويد: ((آمرزش پروردگار تو گسترده است )) (ان ربك واسع المغفرة ).
                              اين نيز دليلى است بر اين كه گناهى از او سر زده كه نياز به غفران پروردگاردارد, نه تنها قصد و نيت و نزديك شدن به گناه بى آنكه آن را مرتكب شده باشد.
                              بـه هـرحـال منظور اين است كه نيكوكاران ممكن است لغزشى داشته باشند,ولى گناه برخلاف طـبـع و سجيه آنهاست , روح و قلب آنها همواره پاك است وآلودگيها جنبه عرضى دارد, و لذا به محض ارتكاب گناه پشيمان مى شوند و از خداتقاضاى بخشش مى كنند.
                              در دنـبـالـه آيـه بـراى تاكيد عدالت پروردگار, در مساله پاداش و كيفر از علم بى پايان او كه همه بندگان و اعمالشان را فرا مى گيرد سخن مى گويد.
                              مـى فرمايد: ((او نسبت به شما از همه آگاهتر است , از آن هنگام كه شما را اززمين آفريد, و در آن مـوقع كه به صورت جنينهائى در شكم مادرانتان بوديد)) (هواعلم بكم اذ انشاكم من الا رض واذ انتم اجنة فى بطون امهاتكم ).
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X