Announcement

Collapse
No announcement yet.

Ravanshenasi

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • رفتارشناسي گروه هاي اجتماعي ايران در انتخابات رياست جمهوري با نگاهي به انتخابات نظام پزشکي (2)، گفتگوي ژيلا بني يعقوب با علي اکبر قنبرپور
    جنبش اصلاح طلبي دولتي در اين ميان بازنده اصلي به حساب مي آيد. آنها بهترين و بي نظيرترين فرصت تاريخي ممكن را هم براي ورود به درون جامعه مدني و هم براي ايفاي نقش متعالي بر باد دادند و امروز به طرز بسيار تأسف باري در برابر كانديداهاي محافظه كاران تن به شكست دادند


    نمايندگان بخش غيردولتي چه هدفي را دراين ميان دنبال ميكنند؟

    در درجه اول اين گروه با اين هدف وارد صحنه انتخاباتي شده است كه حضور در سازمان نظام پزشكي را به عنوان تنها سنگري ميبيند كه ميتواند درصورت عبور از فيلتر نظارت، خارج از قدرت انتصاب دولتي در آن حضور پيدا كند. در همين جا بايد بگويم وجود همين فيلتر نظارت كه درواقع نقش تعيين صلاحيت كانديداها را برعهده دارد عناصر شاخص و قدرتمند و مستقل بخش غيردولتي را از حضور در تمام صحنه ها منصرف ميسازد چرا كه آنها حكم احتمالي رد صلاحيت را توهين به منزلت اجتماعي خود تلقي ميكنند.

    از جانب ديگر بخش قدرتمند گروه غيردولتي با اين تفكر درست وملموس كه بخش خصوصي تنها عرصه اي است كه ميتوانند در آن هويت شان را حفظ كنند، خودي نشان دهند و موقعيت مادي خود را تأمين كنند تلاش دارند با حضور و تأثير در انتخابات مدافع بخش خصوصي باشند و سازمان نظام پزشكي را در برابر تهاجم دولتي تقويت كنند. به همين جهت است كه اين بخش يا اصلا در انتخابات به عنوان كانديدا ظاهر نشده و تلاش دارد در پشت پرده به تعامل و چانه زني با جناحهاي حكومتي اهداف خود را در قبال راي معامله و تأمين كند و يا تعداد كمي از افراد شاخص آن كه در ليست كانديداهاي انتخاباتي ظاهر شده اند به جاي حضور مستقل خود را در ليستهاي انتخاباتي جناحهاي حكومتي تقسيم كرده اند تا هم اعتباري به ليست كانديداي حكومتي داده باشند و هم با قرار گرفتن در ليستهاي حكومتي قدرت تأثير تضمين شده تري را تأمين و تضمين كنند.

    اما بخش ديگر نيروهاي غيرحكومتي كه بخش عمده ثبت نام كنندگان را تشكيل ميدهند، اغلب نيروهاي جواني هستند كه نه در بخش خصوصي پايگاه محكمي دارند و نه در حكومت.

    اين بخش در كنار اين كه مورد توجه هيچ جناحي قرار نمي گيرند، با تصور اين كه حضور در چنين نهادهايي شايد به مثابه پلي براي ارتباط با جناحهاي حكومتي و يا جناح قدرتمند بخش خصوصي باشد، پاي در عرصه كانديداتوري نهاده اند. اين گروه همانند وضع عيني اجتماعي خود كه سرنوشتي مبهم، شكننده و آسيب پذير دارد درانتخابات نيز با چنين وضعيتي مواجه هستند. با توجه به عدم حمايت جناحهاي حكومتي وعدم ريسك پذيري بخش خصوصي براي سرمايه گذاري تبليغاتي اين گروه، حتي توان رساندن صداي ضعيف خود را به گوش مخاطبان ندارند تا چه رسد به انواع شگردهاي تبليغاتي كه غالباً نيز پرهزينه است و از سوي جناحهاي حكومتي دنبال ميشود و هم از سوي منابع دولتي و هم از سوي بخش خصوصي به صورت علني و غيرعلني اعمال و هديه ميشود.

    حالا واقعاً چنين نهادي پلي براي رسيدن به موقعيت و امكانات بهتراست؟

    تا حدودي.

    چگونه؟

    با توجه به اين كه در قانون جديد بخشي از اختيارات معاونت درمان وزارت بهداشت به سازمان نظام پزشكي واگذار شده است، اين سازمان قدرت اجرايي نيز پيدا كرده و به نظر ميرسد درصورت تداوم و گسترش چنين روندي اين سازمان در آينده تبديل به يك اداره با كارمندان ثابت و حقوق و مزاياي اداري شود. همان وضعي كه اتحاديهها و فدراسيونهاي صنفي در جوامع دموكراتيك دارند.

    آيا تاكنون اين سازمان در عمل براي افراد يا گروههايي پلي براي رسيدن به مناصب و مقامهاي بالاتر و بيشتر بوده؟ و آيا نمونههاي مشخصي را سراغ داريد؟

    تا دوره قبل كه آغاز انتخابات نيمه آزاد در سازمان نظام پزشكي بود اين سازمان تنها يك ارگان تشريفاتي بود كه معمولاً رياست آن را يكي از مديران انتصابي دولتي به عنوان يك شغل تفنني به عهده ميگرفت. رياست كل سازمان نيز عنواني انتصابي بود كه از سوي رئيس جمهوري و وزارت بهداشت طي يك روند تشريفاتي تعيين ميشد.

    پس برگزاري انتخابات در اين سازمان محصول دوران اصلاحات است؟

    بله. انتخاباتي كه نهم بهمن ماه برگزار شد درواقع دومين انتخابات نيمه آزادي است كه در جمهوري اسلامي اتفاق افتاد.

    چرا از واژه نيمه آزاد درباره اش استفاده ميكنيد؟

    براي اين كه فيلتر نظارت بر انتخابات در قانون جديد نظام پزشكي به رسميت شناخته شده است كه تعيين صلاحيت كانديداها به عهده آنان است و رأي دهندگان تنها به كانديداهايي رأي ميدهند كه از فيلتر تأييد هيات نظارت گذشته باشند.

    نظارت بر انتخابات نظام پزشكي برعهده چه كساني است؟

    برعهده قوه قضاييه، مجلس و وزارت بهداشت در تهران و برعهده قوه قضاييه و نمايندگان استاني وزارت بهداشت در شهرستانها. در هياتهاي نظارت، نظام پزشكي و پزشكان آزاد نماينده اي ندارند. درواقع نظارت بر نهادي كه بنا به تعريف صنفي و غيردولتي است برعهده دولت و ارگانهاي قضايي و مقننه است. اين امر نظام پزشكي را از فدراسيون صنفي جامعه پزشكي خارج ساخته و به نهادي نيمه دولتي و تحت نظارت نظام حكومتي تبديل ميكند. اين پاشنه آشيل قانون جديد به حساب ميآيد و هميشه اين قدرت را به نظام حكومتي ميدهد كه اراده خود را بر سازمان نظام پزشكي تحميل كند و براساس سياستهاي مقطعي خود سلاح تعيين صلاحيت را به ابزاري قاطع و تعيين کننده تبديل كند.

    دربخشي ازصحبتهايتان گفتيد كه درواقع وظايف معاونت درمان وزارت بهداشت به سازمان نظام پزشكي واگذار شده است...

    من نگفتم همه وظايف، بلكه گفتم بخشي از وظايف از جمله صدور پروانههاي پزشكي، شركت در تعيين تعرفهها، تعيين تعداد دانشجويان رشتههاي پزشكي، بازآموزي پزشكان و مهمتر از همه تعيين رئيس كل نظام پزشكي توسط اعضاي شوراي عالي نظام پزشكي و نه از جانب دولت.

    به هرحال با توجه به اين كه گفتيد تعيين تعرفههاي پزشكي به سازمان نظام پزشكي واگذار شده، ميخواستم اين پرسش را مطرح كنم كه آيا همين وظيفه جديد اصلي ترين عامل براي ترغيب پزشكان بخش خصوصي براي ورود به سازمان نظام پزشكي نبوده؟ منظورم اين است كه آيا افزايش ويزيت پزشكان و ساير تعرفهها نمي تواند مهمترين انگيزه و هدف براي ورود اين دسته به اين سازمان باشد؟

    درمورد مزاياي قانون جديد سروصدا و تبليغات زيادي انجام گرفت که تا حدي نيز در باره آن مبالغه شد و البته اين از اهميت دوراني اين قانون چيزي کم نمي كند و همين موضوع نيز كه گاهي اهداف

    تبليغاتي داشت تنور انتخابات را گرم تر از گذشته كرد ولي نه خيلي گرم. ولي باز تاكيد ميكنم كه اصلي ترين

    هدف بخش غيردولتي دفاع از منافع بخش خصوصي در برابر تهاجم دولتي و دردرجه دوم تلاش براي اصلاح و ارتقاي موقعيت شغلي پزشكان بوده است.

    شما چرا براي بخش خصوصي از واژه "منافع" استفاده ميكنيد و براي بخش دولتي از"تهاجم"؟

    اگر يك نگاه سطحي به جامعه ايران بيندازيد خيلي ساده متوجه خواهيد شد كه دولت در تمام زمينههاتصميم گيرنده اصلي و تأثيرگذارترين نيروي جامعه به حساب ميآيد و اين خصلت به ويژه در بخش سلامت و درمان برجستگي هرچه بيشتري داشته است. اين درست كه امروزه همه حكومتها دخالت درامر بهداشت و درمان را به عنوان وسيله اي براي مشروعيت بخشي به نظام حكومتي تلقي ميكنند و به اين مشروعيت هم در داخل و هم در مجامع جهاني نياز دارند. از اين رو در كشور ما، در طول دو دهه سياستهاي حكومتي با دخالت همه جانبه در تمام امور صنفي جامعه پزشكي از تعيين تعداد دانشجويان پزشكي، تعيين صلاحيت براي ورود به تخصصهاي پزشكي، اعطاي بورسهاي تحصيلي، استخدام و تعيين تعرفههاي پزشكي تأثير بسيار خردكننده اي هم بر منزلت اجتماعي پزشكان، هم بر وضع رفاهي آنان و هم بر موقعيت دولتي و اداري بر جاي نهاده است. به طوري كه جامعه پزشكي احساس ميكند. با اين دخالتها توسط دولت روز به روز به موقعيت حاشيه اي چه از نظر منزلت و چه از نظر قدرت مادي رانده ميشود و از سوي ديگر اشرافيت بسيار قدرتمند و تعيين كننده اي توسط دولت پرورش يافته كه اگر درابتداي امر تنها در بخش دولتي فعال وتعيين كننده بودند به تدريج با افزايش قدرت مالي آنها وبا دسترسي انحصاري آنها به بورسهاي تخصصي و فوق تخصصي، با موقعيت تعيين كننده درنظام دولتي و صدور پروانههاي پزشكي و دارويي و... در بخش خصوصي نيز به موقعيت تعيين كننده و انحصاري دست پيدا ميكنند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • اگر خود را به حقيقت دوست بدارين، هرگز حاضر نخواهيد بود خود را ارزان بفروشيد، اگر خود را به حقيقت دوست بداريد قطره‌اي نخواهيد بود تا تبخيرتان كنند، همه دريا مي‌شويد. قطره درياست اگر با درياست، ور نه آن قطره و دريا درياست. اگر خود را حقيقتا دوست بداريد، همه را دوست خواهيد داشت

          Comment


          • نفس بسيار حيله‌گر است و براي ماندگاري خود، به هيجان نيازمند است. اگر لذت نباشد به درد هم راضي مي‌شود، اما چاشني هيجان را نيز با خود همراه خواهد داشت. حتي در ذهن وقتي كه مي‌گوييم اين نفس حيله‌گر را به چنگ خواهيم آورد و او را به چنگ بياوريم و از اين حس لبخند رضايتي بر لبانمان نقش ببندد در حقيقت نفس از چنگمان گريخته و بر لبانمان نشسته است. چرا كه اين خاصيت هيجان است. پس نيك دانندگان باشيم كه در قالب هيجان به جدال با نفس نپردازيم

            Comment


            • شخصيت به اين معناست كه شما پيشاپيش تصميم گرفته‌ايد الگوي خاصي در ذهن پرورش داده و بر همان شيوه زندگي كنيد . اين يعني محاسبه زندگي‌ و در حقيقت يك زندگي زيركانه و از پيش انديشيده شده. در اين صورت كارهاي انجام پذيرفته زاده‌ي لحظه‌ي اكنون نخواهد بود. اما فردي كه دل به لحظه‌ها ميسپارد به اقتضاي حال واكنش نشان مي‌دهد بنابراين واكنش‌هاي او بكر و خلاقانه و دلبرانه خواهد بود پس نه دل به داشته‌ها ميبندد و نه ملول از دست داده‌ها و رهاست از هر چه بند و زنجير است

              Comment


              • به سوى سلامت روان
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • جان‌های خاکی ما که اشتیاقی پنهان به ،حقیقت دارند گاه به گاه برای مصالح زمینی از آن دور می‌شوند، و برای هدفی زمینی از آن جدا می‌افتند. با وجود این، ‌همه‌ی روح‌ها در دستان امن عشق اقامت دارند تا زمانی که مرگ از راه برسد و آن‌ها را نزد خدا به عالم بالا ببرد

                        Comment


                        • هنگامی که عشق به ما اشاره میکند باید ‌از پی‌اش رفت هرچند راهش سخت و ناهموار باشد. هنگامی که بال‌هایش بروی ما گشورده میشود باید ‌تسلیمش شد، گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروح‌مان کند. وقتی با ما سخن می‌گوید باورش کنیم،‌ گرچه ممکن است صدای رویاهاتان را پراکنده سازد،‌ همان گونه که باد شمال باغ را بی‌برگ می‌کند. زیرا عشق همانگونه که تاج بر سرمان می‌گذارد، ‌به صلیبمان می‌کشد. همان گونه که از قامت‌مان بالا می‌رود و نازک‌ترین شاخه‌هامان را که در آفتاب می‌لرزند نوازش می‌کند، ‌به زمین فرو می‌رود و ریشه‌هامان را که به خاک چسبیده‌اند می‌لرزاند. عشق، ما را همچون بافه‌های گندم برای خود دسته می‌کند. می‌کوبد تا برهنه‌کند. سپس غربال‌ نموده تا از کاه جدامان نماید و سپس آسیاب‌مان می‌کند تا سپید شویم و ورز می‌دهد تا نرم شویم و آنگاه ما را به آتش مقدس خود می‌سپارد تا برای ضیافت مقدس هستی بهترین هدیه باشیم

                          Comment


                          • قدرشناسي زنان
                            زن ها مي توانند با قدرداني از خدمات جزيي آقايان، آنان را خوشحال كنند. اگر زن نداند قدرشناسي او، تا چه اندازه اي براي مرد مهم است، ممكن است از انجام اين كار خودداري كند. زن ها به غريزه از خدمات جزيي آقايان لذت مي برند ودر مقام تشكر حرف مي زنند. اما براي زني كه احساس كند كسي او را دوست ندارد، تشكر از آنچه مرد براي او انجام مي دهد، دشوار است. زن از آن جهت مي رنجد كه احساس مي كند در مقايسه با همسرش از خودگذشتگي بيشتري كرده است. اين رنجش مانع از آن مي شود كه بتواند از خدمات جزيي مرد تشكر كند. رنجش مانند سرماخوردن يا ابتلاء به آنفلوانزا نوعي بيماري است. زني كه تحت تأثير رنجش قرار دارد، خدماتي را كه مرد براي او انجام مي دهد ناديده مي انگارد؛ زيرا طرز جمع بندي امتيازها از سوي زن او را به اين نتيجه مي رساند كه او خدمات ارزنده تري انجام داده است. وقتي امتياز 40 تا 10 به سود زن باشد، ممكن است او به شدت رنجيده خاطر شود. وقتي زني احساس كند كه بيش از آنچه مي گيرد مي دهد، برايش اتفاقي مي افتد. زن ندانسته عدد 10 را از عدد 40 تفريق مي كند و بعد نتيجه مي گيرد كه در روابط زناشويي او و همسرش امتيازات 30 به صفر مي رسد. اين امر در رياضي معني دار است، اما اين رفتار مؤثر واقع نمي شود. وقتي زن امتياز مرد را از امتياز خود تفريق مي كند، مرد به عدد صفر مي رسد اما او صفر نيست. او به اندازه صفر از خود مايه نگذاشته است. او به اندازه عدد 10 از خود داده است. وقتي مرد به خانه مي آيد، زن سردي را در چشمان و يا در صداي خود به معرض نمايش مي گذارد كه معنايش اين است كه همسر او در حد رقم صفر است. يعني او آنچه را مرد انجام داده است، منفي مي كند. طوري با شوهرش برخورد مي كند كه انگار او چيزي از خود مايه نگذاشته است. حال آن كه مرد 10 امتياز ارائه داده است. دليل تمايل زنها به كاستن از امتياز مردها اين است كه زن احساس مي كند كسي او را دوست ندارد. امتياز نابرابر به زن اين احساس را مي دهد كه او مهم نيست. وقتي زن احساس كند كه مورد عشق و محبت همسر خود قرار ندارد، به دشواري مي تواند امتياز قانوني مرد را به رسميت بشناسد. البته اين منصفانه نيست. اما واقعيتي است كه وجود دارد. در اين شرايط مرد به اين نتيجه مي رسد كه كسي قدر او را نمي داند و بنابراين انگيزه انجام كار بيشتر را از دست مي دهد.
                            او مي رنجد و بعد به تدريج بر شدت رنجش او اضافه مي شود و شرايط بد و بدتر مي شود. راه حل اين مشكل با درك متقابل زن و شوهر امكان پذير مي شود. مرد به تشويق و قدرداني نياز دارد. در حالي كه زن محتاج حمايت است. در غير اين صورت وضع آنها مرتب وخيم تر مي شود. راه برطرف ساختن اين رنجش اين است كه زن مسئوليت را بپذيرد. زن بايد بپذيرد كه با از خود مايه گذاشتن بيشتر سبب شده است كه موازنه امتيازها بيش از پيش به هم بخورد.
                            زن مي خواهد شوهرش به او بيشتر برسد. زن رنجيده معمولاً به همسرش اجازه نمي دهد كه در مقام حمايت از او اقدام كند و يا اگر همسر او به اين كار اقدام كند، او در مقام نفي شوهر به او امتياز صفر ديگري مي دهد و درها را به روي حمايت مرد مي بندد. زن با قبول اين مسئوليت كه از خود به مقدار زياد مايه گذاشته است مي تواند شوهرش را به خاطر مسأله سرزنش نكند و به جدول امتيازبندي ديگري تن در دهد. مي تواند به شوهرش فرصت جديدي بدهد و با درك جديدي كه به دست آورده شرايط را بهتر كند. وقتي مرد احساس كند قدر او را نمي شناسد، دست از حمايت خود برمي دارد. راه برخورد مسئولانه مرد با اين موقعيت درك اين نكته است كه براي زن وقتي احساس رنجش مي كند امتيازدادن به حمايت هاي مرد و قدرداني از او بسياردشوار است، مرد مي تواند با درك اين نكته كه زن قبل از آن كه از خود مايه بگذارد بايد مدتي گيرنده باشد، از شدت رنجش خود بكاهد. مرد مي تواند درحالي كه با اشتياق عشق و محبت خود را با انجام كارهاي كوچك به همسرش ارائه مي كند، اين مطلب را در نظر بگيرد كه براي مدتي نبايد از همسرش انتظار داشته باشد، به قدر نياز مرد از او قدرداني كند. با اين بينش مرد مي تواند بي آن كه لزوماً انتظار اقدام متقابل داشته باشد در مقام يك دهنده ظاهر شود و آن قدر به اين كار ادامه دهد كه ناراحتي زن به پايان برسد. دانستن اين كه مرد مي تواند اين مسأله را حل كند، به او كمك مي كند تا از شدت رنجش هاي خود بكاهد. اگر مرد همچنان از خود مايه بگذارد و زن مدتي از اين كار خودداري كند و به جاي آن به دريافت حمايت از همسرش فكر كند، مجدداً موازنه ميان آنها برقرار مي شود.

                            Comment


                            • Comment


                              • خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت دراز مدت و باهم بودنی مجدانه است. عشق ثمره‌ی خویشاوندی روحی است و اگر این خویشاوندی در لحظه‌ای تحقق نیابد، ‌در طول سالیان و حتی نسل‌ها نیز تحقق نخواهد یافت

                                Comment

                                Working...
                                X