Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment



      • (آيه )ـ.
        باغها و گنج ها را گذاردند و رفتند!.
        اكنون ببينيم بعد از غرق فرعون و فرعونيان چه ماجراهاى عبرت انگيزى تحقق يافت قرآن در آيات بـعـد مـيـراث عـظـيم آنها را كه به بنى اسرائيل رسيد طى پنج موضوع كه فهرست تمام زندگى آنـهـاست بيان كرده , نخست مى فرمايد: ((چه بسيارباغها و چشمه ها كه از خود به جا گذاشتند و رفتند))! (كم تركوا من جنات وعيون ).
        باغها, و چشمه ها, دو سرمايه از جالبترين و ارزنده ترين اموال آنها بود.
        (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و زراعتها, و قصرهاى جالب و زيبا و پرارزش ))(وزروع ومقام كريم ).
        و ايـن دو سـرمـايـه مـهم ديگر آنها بود, زراعتهاى عظيمى كه در بستر نيل درسرتاسر مصر از آن اسـتـفـاده مـى كردند و همچنين قصرها و مساكن آباد كه يكى ازمهمترين وسائل زندگى انسان مسكن مناسب است .
        (آيه )ـ و از آنجا كه غير از امور مهم چهارگانه فوق وسائل تنعم فراوان ديگرى داشتند, به همه آنها نيز در يك جمله كوتاه اشاره كرده , مى گويد: ((ونعمتهاى فراوان ديگرى كه در آن متنعم بودند و در ناز و نعمت زندگى مى كردند))(ونعمة كانوا فيها فاكهين ).
        (آيـه )ـ سـپس مى افزايد: آرى ((اين چنين بود (ماجراى آنها) و ما همه اينها(و سرمايه ها و ماترك فرعونيان ) را ميراث براى اقوام ديگرى قرار داديم ))! (كذلك واورثناها قوما آخرين ).
        آيـه فوق و آيه همانند آن در سوره ((شعرا)) نشان مى دهد كه بنى اسرائيل بعداز غرق فرعونيان به سرزمين مصر بازگشتند, و وارث ميراث فراعنه شدند و در آنجاحكومت كردند.
        (آيه )ـ در اين آيه مى فرمايد: ((پس نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين , ونه به هنگام نزول بلا به آنها مهلتى داده شد))! (فما بكت عليهم السما والا رض وماكانوا منظرين ).
        گريه نكردن آسمان و زمين بر آنها ممكن است كنايه از حقارت آنها وعدم وجود يار و ياور و دلسوز براى آنها باشد.
        (آيه )ـ.
        بنى اسرائيل در بوته آزمايش :.
        در آيـات گـذشـته سخن از غرق و هلاكت فرعونيان و نابودى قدرت و شوكت آنها و انتقال آن به ديگران بود, در اينجا از نقطه مقابل آن يعنى از نجات و رهائى بنى اسرائيل چنين سخن مى گويد: ((مـا بـنـى اسرائيل را از عذاب خواركننده رهائى بخشيديم )) (ولقد نجينا بنى اسرائيل من العذاب المهين ).
        از شكنجه هاى سخت و طاقت فرساى جسمى و روحى كه تا اعماق جان آنهانفوذ مى كرد.
        (آيـه )ـ آرى ! خـداونـد اين قوم مظلوم را در پرتو قيام الهى موسى بن عمران از چنگال اين ظالمان سفاك تاريخ رهائى بخشيد, لذا به دنبال آن مى افزايد: ((از(چنگال ) فرعون )) (من فرعون ).
        ((چرا كه او مردى متكبر و از اسرافكاران و متجاوزان بود))! (انه كان عاليا من المسرفين ).
        (آيـه )ـ در اين آيه به يكى ديگر از مواهب خداوند به بنى اسرائيل اشاره كرده , مى گويد: ((ما آنها را از روى عـلم خويش بر جهانيان (در آن عصر و زمان ) برترى داديم و برگزيديم )) (ولقد اخترناهم على علم على العالمين ).
        ولى آنها قدر اين نعمتها را ندانستند و كفران كردند و مجازات شدند.
        و بـه اين ترتيب آنها ((امت برگزيده عصر خويش )) بودند, زيرا منظور از((عالمين )) مردم جهان در آن عصر و زمان است نه در تمام قرون و اعصار.
        (آيه )ـ در اين آيه به بعضى از مواهب ديگر كه خدا به آنها داده بوداشاره كرده , مى فرمايد: ((ما آيات و نـشـانه هايى از عظمت و قدرت خويش به آنان داديم كه در آن آزمايش آشكارى بود)) (وآتيناهم من الا يات ما فيه بلؤامبين ).
        و ايـن اخـطـارى است به همه امتها و ملتها در مورد پيروزيها و مواهبى كه از لطف الهى به دست مى آورند, كه دام امتحان در اين هنگام سخت است .
        (آيه )ـ.
        جز همين مرگ چيزى در كار نيست !.
        بـعد از ترسيم صحنه اى از زندگى فرعون و فرعونيان و عاقبت كفر و انكارشان در آيات گذشته , بـار ديـگر سخن از مشركان به ميان مى آورد, و ترديد آنها را در مساله معاد ـكه در آغاز سوره آمده بودـ به شكل ديگرى بازگو مى كند: ((اينها چنين مى گويند)) (ان هؤلا ليقولون ).
        (آيـه )ـ ((مـرگ ما جز همان مرگ اول نيست , و ما هرگز بار ديگر زنده نخواهيم شد)) (ان هى الا موتتنا الا ولى وما نحن بمنشرين ).
        و آنـچه محمد(ص ) پيرامون معاد و حيات بعد از مرگ و پاداش و كيفر وبهشت و دوزخ مى گويد: هيچ كدام واقعيت ندارد, اصلا حشر و نشرى در كار نيست !.
        (آيه )ـ سپس سخن آنها را نقل مى كند كه براى اثبات مدعاى خود به دليل واهى و بى اساسى دست زده و مـى گفتند: ((اگر راست مى گوييد (كه بعد از مرگ ,حياتى در كار است ) پس پدران ما را زنـده كـنـيـد و نـزد مـا بـيـاوريد)) تا بر صدق گفتارشما گواهى دهند! (فاتوا بـابـاتنا ان كنتم صادقين ).
        (آيه )ـ.
        آنها بهترند يا قوم ((تبع ))!.
        سـرزمـين يمن كه در جنوب جزيره عربستان قرار دارد از سرزمينهاى آباد وپربركتى است كه در گـذشـتـه مـهـد تمدن درخشانى بوده است , پادشاهانى بر آن حكومت مى كردند كه ((تبع )) نام داشـتـند, به خاطر اين كه مردم از آنها ((تبعيت ))مى كردند, و يا از اين نظر كه يكى بعد از ديگرى روى كار مى آمدند.
        در اينجا به دنبال بحثى كه پيرامون مشركان مكه و لجاجت و انكار آنها نسبت به معاد آمده با اشاره بـه سـرگذشت ((قوم تبع )) آنها را تهديد مى كند كه نه تنها عذاب الهى در قيامت در انتظارشان است كه در اين دنيا نيز سرنوشتى همچون قوم گنهكارو كافر تبع پيدا خواهند كرد.
        مـى فـرمايد: ((آيا آنها بهترند, يا قوم تبع , و كسانى كه پيش از آنان بودند؟! ما آنهارا هلاك كرديم , چرا كه آنها مجرم بودند)) (اهم خير ام قوم تبع والذين من قبلهم اهلكناهم انهم كانوا مجرمين ).
        (آيه )ـ سپس بار ديگر به مساله معاد باز مى گردد و با استدلال لطيفى اين واقعيت را اثبات كرده , مـى گويد: ((ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان اين دو است بيهوده و بى هدف نيافريديم )) (وما خلقنا السموات والا رض وما بينهما لا عبين ).
        اگر به گفته شما مرگ نقطه پايان زندگى است اين آفرينش لعب و لغو و بيهوده خواهد بود.
        (آيه )ـ سپس براى تاكيد اين سخن مى افزايد: ((ما آن دو را جز به حق نيافريديم )) (ما خلقناهما الا بالحق ).
        حـق بودن اين دستگاه ايجاب مى كند كه هدف معقولى داشته باشد, و آن بدون وجود جهان ديگر ممكن نيست .
        ((ولى غالب آنها (اين حقايق را) نمى دانند)) (ولكن اكثرهم لا يعلمون ).
        چرا كه انديشه و فكر خود را به كار نمى گيرند, وگرنه دلائل مبدا و معاد واضح و آشكار است .
        (آيه )ـ.
        روز جدائيها!.
        در آيات گذشته در مورد مساله معاد از طريق ((حكمت آفرينش اين جهان ))براى وجود رستاخيز اسـتـدلال شده بود, آيه شريفه از اين استدلال چنين نتيجه گيرى مى كند كه : ((يوم الفصل و روز جدائيها وعده گاه همه آنهاست )) (ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين ).
        (آيـه )ـ سـپـس بـه شرح كوتاهى درباره اين روز جدائى پرداخته , مى گويد(در همان روزى كه (هيچ كس به فرياد ديگرى نمى رسد و) هيچ دوستى كمترين كمكى به دوستش نمى كند, و از هيچ سو يارى نمى شوند))! (يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا ولا هم ينصرون ).
        آرى ! آن روز, روز فصل و جدائى است , روزى است كه انسان از همه چيزجز عملش جدا مى شود, و مـولـى بـه هر معنى كه باشد ـدوست , سرپرست ,ولى نعمت , خويشاوند, همسايه , ياور, و مانند آن ـ توانائى حل كوچكترين مشكلى را از مشكلات قيامت براى كسى ندارد.
        (آيـه )ـ تنها يك گروه مستثنا هستند همان گونه كه اين آيه مى گويد: ((مگر كسى كه خدا او را مورد رحمت قرار داده است , چرا كه او توانا و رحيم است )) (الا من رحم اللّه انه هو العزيز الرحيم ).
        بدون شك اين رحمت الهى بى حساب نيست و تنها شامل مؤمنانى مى شودكه داراى عمل صالحند .

        (آيه )ـ.
        درخت زقوم !.
        در ايـنجا توصيف وحشتناك و تكان دهنده اى از عذابهاى دوزخى منعكس شده كه بحث آيات قبل را در مورد ((يوم الفصل )) و روز رستاخيز تكميل مى كند.
        مى فرمايد: ((مسلما درخت زقوم )) (ان شجرت الزقوم ).
        (آيه )ـ ((غذاى گنهكاران است ))! (طعام الا ثيم ).
        اينها هستند كه از اين گياه تلخ و بد بو و بد طعم و كشنده مى خورند.
        (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((همانند فلز گداخته در شكمها مى جوشد))!(كالمهل يغلى فى البطون ).
        (آيه )ـ ((جوششى همچون آب سوزان )) (كغلى الحميم ).
        هـنـگامى كه گياه زقوم وارد شكم آنها مى شود, حرارت فوق العاده اى ايجادكرده , و همچون آبى جـوشان غليان پيدا مى كند, و به جاى اين كه اين غذا مايه قوت و قدرت گردد بدبختى و عذاب و درد و رنج مى آفريند.
        (آيـه )ـ سـپـس مى فرمايد: به ماموران دوزخ خطاب مى شود: ((اين (كافرپرگناه ) را بگيريد, و به ميان دوزخ پرتابش كنيد))! (خذوه فاعتلوه الى سوا الجحيم ).
        (آيـه )ـ بـاز بـه يـكى ديگر از مجازاتهاى دردناك آنها اشاره كرده , مى گويد(سپس (به ماموران دوزخ دسـتور داده مى شود, كه ) بر سر او, از عذاب سوزان بريزيد)) (ثم صبوا فوق راسه من عذاب الحميم ).
        به اين ترتيب هم از درون مى سوزند و هم از بيرون تمام وجودشان را آتش فرامى گيرد, و در وسط آتش نيز آب سوزان بر آنها مى ريزند.
        (آيـه )ـ و بـعد از اين همه عذابهاى دردناك جسمانى مجازات جانكاه روانى آنها شروع مى شود: به اين مجرم گناهكار سركش و بى ايمان گفته مى شود(بچش كه (به پندار خود) بسيار قدرتمند و محترم بودى )) (ذق انك انت العزيزالكريم ).
        آرى ! اين تو بودى كه با آن همه غرور هر جنايتى را مرتكب شدى , اكنون بچش نتيجه اعمالت را كه در برابر چشمان تو مجسم شده است , و همان گونه كه جسم و جان مردم را سوزاندى اكنون درون و برونت در آتش قهر الهى و با آب سوزان مى سوزد.
        (آيـه )ـ در اين آيه مى افزايد: به آنها خطاب مى شود: ((اين همان چيزى است كه پيوسته درباره آن شك و ترديد مى كرديد)) (ان هذا ما كنتم به تمترون ).
        چقدر در آيات مختلف قرآن با انواع دلائل , واقعيت و حقانيت اين روز به شما گوشزد شد.
        افسوس كه گوش شنوا نداشتيد!.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment



          • (آيه )ـ.
            واى بر دروغگوى گنهكار!.
            آيات گذشته نشان مى داد كه گروهى هستند كه سخنان الهى با انواع دلائل توحيدى و مواعظ و انـدرزهـا را مـى شـنـوند ولى در آنها اثر نمى كند, در اينجا از اين گروه و عواقب اعمال آنها بطور مشروح سخن مى گويد.
            نخست مى فرمايد: ((واى بر هر دروغگوى گنهكار))! (ويل لكل افاك اثيم ).
            ((افاك )) به معنى كسى است كه بسيار دروغ مى گويد, و گاه به كسى كه دروغ بزرگ مى گويد هرچند زياد هم نباشد گفته شده .
            از اين آيه به خوبى روشن مى شود كه موضع گيرى خصمانه در برابر آيات الهى كار كسانى است كه سرتاپا آلوده گناه و كذب و دروغند, نه پاك نهادان راستگو.
            (آيه )ـ سپس به چگونگى موضع گيريهاى آنها اشاره كرده , مى افزايد(پيوسته آيات الهى را كه بر او تلاوت مى شود مى شنود اما بر اثر تكبر همواره اصراربر مخالفت دارد گوئى اصلا آن را نشنيده )) (يسمع آيات اللّه تتلى عليه ثم يصرمستكبرا كان لم يسمعها).
            و در پـايـان آيـه آنـهـا را شديدا به كيفر سختى تهديد كرده , مى گويد: ((چنين كسى را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ).
            هـمـان گـونـه كـه او دل پـيـامـبر و مؤمنان را به درد آورده ما نيز او را به عذاب دردناكى مبتلا مى سازيم .
            (آيـه )ـ سـپـس مى افزايد: ((و هرگاه (اين مستكبر لجوج ) چيزى از آيات ما رابداند و از آن آگاه شود آن را به باد استهزا مى گيرد)) (واذا علم من آياتنا شيئا اتخذهاهزوا).
            او همه آيات ما را ـچه آنها را كه دانسته و چه آنها را كه ندانسته ـ به استهزا وسخريه مى گيرد!.
            واين نهايت جهل و بى خبرى است كه انسان چيزى را انكار يا مسخره كند كه اصلا نفهميده است , و اين بهترين دليل لجاج و عناد آنهاست .
            و در پـايـان آيه مجازات اين گروه را چنين بيان مى كند: ((براى آنها عذاب خواركننده اى است )) (اولئك لهم عذاب مهين ).
            (آيـه )ـ اين آيه ((عذاب مهين )) را چنين شرح مى دهد: ((پشت سرشان دوزخ است )) (من ورائهم جهنم ).
            تعبير به پشت سر, با اين كه دوزخ جلو آنها قرار دارد, و در آينده به آن مى رسند, ممكن است از اين نظر باشد كه آنها اقبال به دنيا كرده , و آخرت و عذاب الهى را ناديده گرفته و پشت سر انداخته اند.
            و بـه هـر حـال در دنـبـالـه آيـه مى افزايد: اگر آنها گمان مى كنند اموال سرشار, وبتها وخدايان سـاختگيشان , گرهى از كار آنها مى گشايد سخت در اشتباهند, چرا كه ((هرگز آنچه را به دست آوردنـد آنها را (از عذاب الهى ) نجات نمى بخشد و نه اوليائى كه غير از خدا براى خود برگزيدند)) مايه نجاتشان خواهند بود (ولا يغنى عنهم ماكسبوا شيئا ولا مااتخذوا من دون اللّه اوليا).
            و چـون هيچ راه فرار و نجاتى نيست بايد در آتش قهر و غضب الهى بمانند ((وعذاب بزرگى براى آنهاست )) (ولهم عذاب عظيم ).
            آنـها آيات الهى را كوچك شمردند, خداوند عذاب آنها را بزرگ مى كند, آنها بزرگى فروختند خدا نيز عذاب عظيم به آنها مى دهد.
            (آيـه )ـ بـه دنـبال بحثهائى كه درباره عظمت آيات الهى در آيه هاى گذشته آمده در اينجا همين معنى را تعقيب كرده , مى گويد: ((اين (قرآن ) مايه هدايت است ))(هذا هدى ).
            حـق را از بـاطل جدا مى سازد, صحنه زندگى انسان را روشن مى كند, و دست رهروان راه حق را گرفته به سر منزل مقصود مى رساند.
            ((و كـسـانى كه به آيات پروردگارشان كافر شدند عذابى سخت و دردناك دارند)) (والذين كفروا بايات ربهم لهم عذاب من رجز اليم ).
            (آيه )ـ.
            همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار!.
            سـپـس رشـتـه سـخـن را به بحث توحيد كه در آيات نخستين اين سوره مطرح شده مى كشاند و درسهاى مؤثرى از توحيد و خداشناسى به مشركان مى دهد.
            گاه در عواطف آنها چنگ زده , مى گويد: ((خداوند همان كسى است كه دريا رابراى شما مسخر كـرد تـا كـشـتـيـهـا به فرمانش در آن حركت كنند, و بتوانيد از فضل اوبهره گيريد و شايد شكر نـعـمتهايش را به جا آوريد)) (اللّه الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره ولتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون ).
            (آيه )ـ بعد از بيان نعمت كشتيها كه تماس نزديكى با زندگى روزمره انسانها دارد به مساله تسخير ساير موجودات بطوركلى پرداخته , مى گويد: ((و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است همه را از ناحيه خودش مسخر شما ساخت ))(وسخر لكم ما فى السموات وما فى الا رض جميعا منه ).
            با توجه به اين كه همه مواهب از ناحيه اوست و خالق و مدبر و پروردگارهمه , ذات پاك او مى باشد پـس چـرا انـسـان به سراغ غير او رود؟ و سر بر آستان مخلوقات ضعيف بگذارد؟ و از معرفت منعم حقيقى غافل بماند؟.
            لـذا در پـايـان آيـه مـى افـزايـد: ((در ايـن , نـشانه هاى مهمى است براى كسانى كه تفكر و انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يتفكرون ).
            در آيـه قـبـل از عـواطف انسانها استفاده مى شد, و در اينجا از عقول وانديشه هاى آنها, چه خداى مـهربانى كه با هر زبان ممكن با بندگانش سخن مى گويد,گاه با زبان دل , و گاه با زبان فكر, و هدف در همه اينها يك چيز بيش نيست , و آن بيدارى انسانهاى غافل و به حركت درآوردن آنها در سير الى اللّه است .
            (آيه )ـ سپس به ذكر يك دستور اخلاقى در برخورد با كفار مى پردازد تابحثهاى منطقى سابق را به ايـن وسـيله تكميل كند روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى فرمايد: ((به مؤمنان بگو: كسانى را كه اميد به ايام اللّه (روز رستاخيز) ندارند موردعفو قرار دهند, و نسبت به آنها سخت نگيرند)) (قل للذين آمنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام اللّه ).
            مـمـكـن است آنها بر اثر دور بودن از مبادى ايمان و تربيت الهى برخوردهاى خشن و نامطلوب , و تـعـبـيرات زشت و زننده اى داشته باشند, شما بايد با بزرگوارى و سعه صدر با اين گونه اشخاص برخورد كنيد, مبادا بر لجاجت خود بيفزايند, وفاصله آنها از حق بيشتر شود.
            ولـى براى اين كه اين گونه افراد از اين بزرگوارى و عفو و گذشت سؤاستفاده نكنند در پايان آيه مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه (خداوند در آن روز) هر قومى را به اعمالى كه انجام مى دادند جزا دهد)) (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ).
            (آيه )ـ مى فرمايد: ((كسى كه عمل صالحى به جا آورد به سود خود به جاآورده است , و كسى كه كار بـدى انـجـام دهـد بـه زيـان خـود اوسـت , سـپس همه شما به سوى پروردگارتان باز گردانده مـى شـويد)) و نتيجه اعمال خود را مى يابيد (من عمل صالحا فلنفسه ومن اسا فعليها ثم الى ربكم ترجعون ).
            ايـن تعبير كه در آيات قرآن كرارا و با عبارات مختلف آمده است پاسخى است به آنها كه مى گويند اطاعت و عصيان ما براى خدا چه سود و زيانى دارد؟ واين چه اصرارى است كه در زمينه اطاعت و نهى از معصيت او مى شود؟!.
            ايـن آيـات مـى گـويـد: همه اينها سود و زيانش متوجه خود شماست , اين شماهستيد كه در پرتو اعمال صالح تكامل مى يابيد, و اين شما هستيد كه بر اثر جرم وگناه سقوط كرده در پرتگاه غضب و بعد از رحمت او گرفتار لعنت ابدى مى شويد.
            (آيه )ـ.
            اين همه موهبت به بنى اسرائيل داديم ولى !.
            در تـعـقـيـب بحثهايى كه در آيات گذشته پيرامون انواع نعمتهاى خداوند وشكرگزارى و عمل صالح آمده , در اينجا نمونه اى از زندگى بعضى اقوام پيشين را كه مشمول نعمتهاى خداوند شدند اما كفران كردند شرح مى دهد.
            مى فرمايد: ((ما به بنى اسرائيل كتاب آسمانى و حكومت و نبوت داديم , و ازروزيهاى پاكيزه به آنها عطا كرديم , و آنان را بر جهانيان (هم عصر خود) برترى بخشيديم )) (ولقد آتينا بنى اسرائيل الكتاب والحكم والنبوة ورزقناهم من الطيبات وفضلناهم على العالمين ).
            در اين آيه مجموعا پنج موهبت را كه خداوند به بنى اسرائيل عطا كرده , بيان مى كند.
            نـخست مساله كتاب آسمانى يعنى ((تورات )) است , كه مبين معارف دينى وحلال و حرام و طرق هدايت و سعادت بود.
            دوم مقام حكومت و قضاوت .
            سومين نعمت الهى بر آنها مقام ((نبوت )) بود كه خداوند انبياى بسيارى را ازآنها برگزيد.
            در روايـتـى آمـده اسـت : ((عـدد انبياى بنى اسرائيل بالغ بر هزار نفر مى شد)) و درروايت ديگرى انبياى بنى اسرائيل چهار هزار نفر ذكر شده است .
            چهارمين موهبت مواهب مادى و روزيهاى پاكيزه است .
            و پنجمين موهبت , برترى و قدرت بلامنازع آنها بود.
            (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه ششمين موهبت بزرگى كه خدا به اين قوم حق نشناس داد اشاره كرده , مى گويد: ((و ما دلائل روشنى (از امر نبوت و شريعت ) دراختيار آنها گذارديم )) (وآتيناهم بينات من الا مر).
            بـا وجـود ايـن مـواهـب بـزرگ و دلائل بـيـن و روشن جايى براى اختلاف وجودنداشت , ولى اين كفران كنندگان به زودى دست به اختلاف زدند.
            چـنـانـكـه قـرآن در دنباله همين آيه مى گويد: ((پس آنها اختلاف نكردند مگر بعداز آنكه علم و آگـاهـى بـه سـراغـشان آمد و سرچشمه اين اختلاف همان حب رياست وبرترى جوئى بود)) (فما اختلفوا الا من بعد ما جاهم العلم بغيا بينهم ).
            قـرآن در پـايـان آيـه آنـها را با اين عبارت هشدار مى دهد: ((پروردگار تو روزقيامت در ميان آنها دربـاره آنـچـه اخـتلاف نمودند داورى مى كند)) (ان ربك يقضى بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون ).
            و به اين ترتيب با كفران نعمت و ايجاد اختلاف هم عظمت و قدرت خود رادر دنيا از دست دادند و هم مجازات آخرت را براى خود خريدند.
            (آيـه )ـ بـعـد از بيان مواهبى كه خداوند به بنى اسرائيل داده بود و كفران كردند, سخن از موهبت عظيمى به ميان مى آورد كه به پيامبر اسلام (ص ) و مسلمين ارزانى داشت , مى فرمايد: ((سپس ما تو را بر شريعت و مسيرى به سوى آيين حق قرار داديم )) (ثم جعلناك على شريعة من الا مر).
            و از آنـجـا كـه ايـن مـسير, مسير نجات و پيروزى است به دنبال آن به پيامبر(ص )دستور مى دهد ((پس از آن پيروى كن )) (فاتبعها).
            و نـيـز از آنـجـا كـه نـقطه مقابل آن چيزى جز پيروى از هوى و هوس جاهلان نيست , در آخر آيه مـى افـزايد: ((و از هوى و هوسهاى كسانى كه آگاهى ندارند پيروى مكن )) (ولا تتبع اهوا الذين لا يعلمون ).
            (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقـيـقـت عـلـتى است براى نهى از تسليم شدن در برابرپيشنهاد مشركان مـى گويد: ((آنها هرگز نمى توانند تو را در برابر خداوند بى نياز كنند)) واز عذابش برهانند (انهم لن يغنوا عنك من اللّه شيئا).
            هرگاه از آئين باطل آنها پيروى كنى و عذاب الهى دامان تو را بگيرد هرگزنمى توانند به كمك تو بشتابند, گرچه روى سخن در اين آيات به پيامبر است ولى منظور همه مؤمنان مى باشند.
            سـپـس مى افزايد: ((و ظالمان يار و ياور (و دوست و ولى ) يكديگرند)) (وان الظالمين بعضهم اوليا بعض ).
            همه از يك قماشند و در يك مسير و سر و ته يك كرباس و همگى ضعيف و ناتوانند!.
            امـا گمان نكن كه تو و افراد با ايمان كه اكنون در اقليت هستيد يار و ياورى نداريد ((خداوند يار و ياور پرهيزكاران است )) (واللّه ولى المتقين ).
            درست است آنها ظاهرا جمعيتى عظيم و قدرت و ثروت قابل ملاحظه اى دارند ولى در برابر قدرت بى انتهاى حق ذره ناچيزى بيش نيستند.
            (آيـه )ـ در ايـن آيه به عنوان تاكيد بر آنچه گذشت و دعوت به پيروى از اين آيين الهى مى گويد: ((اين قرآن و شريعت وسيله بينائيها براى مردم و مايه هدايت ورحمت براى گروهى است كه اهل يقين هستند)) (هذا بصائر للناس وهدى ورحمة لقوم يوقنون ).
            ايـن تعبير زيبائى است كه از عظمت و تاثير و عمق اين كتاب آسمانى حكايت مى كند براى آنها كه رهرو راهند و جستجوگر حق .
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment



            • (آيه )ـ.
              حيات و مرگ اين دو گروه يكسان نيست !.
              در تـعـقـيـب آيات گذشته كه سخن از دو گروه ((مؤمنان )) و ((كافران )), يا((پرهيزكاران )) و ((مـجـرمـان )) درمـيـان بـود در ايـن آيـه اين دو را در يك مقايسه اصولى دربرابر هم قرار داده , مى گويد: ((آيا كسانى كه مرتكب سيئات شدند گمان كردند آنها راهمچون كسانى قرار مى دهيم كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند كه حيات ومرگشان يكسان باشد))؟! (ام حسب الذين اجـتـرحـوا الـسـيـئات ان نجعلهم كالذين آمنوا وعملوا الصالحات سوا محياهم ومماتهم ) ((چه بد داورى مى كنند))! (ساما يحكمون ).
              آيه مى گويد: اين يك پندار غلط است كه تصور كنند ايمان و عمل صالح , ياكفر و گناه , تاثيرى در زندگى انسان نمى گذارد, چنين نيست زندگى و مرگ اين دوگروه كاملا با هم متفاوت است .
              (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقيقت تفسير و تعليلى است براى آيه قبل , مى فرمايد(و خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريده است )) (وخلق اللّه السموات والا رض بالحق ).
              ((و هـدف آن اسـت كه هركس در برابر اعمالى كه انجام داده است جزا داده شود, و به آنها ظلم و ستمى نخواهد شد)) (ولتجزى كل نفس بما كسبت وهم لا يظلمون ).
              سراسر عالم نشان مى دهد كه آفريننده اين جهان آن را بر محور حق قرار داده ,و در همه جا حق و عدالت حاكم است .
              با اين حال چگونه ممكن است مؤمنان صالح العمل و مجرمان بى ايمان رايكسان قرار دهد.
              (آيـه )ـ ايـن آيـه نيز توضيح و تعليل ديگرى است براى عدم مساوات كافران و مؤمنان , مى فرمايد: ((آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده ))؟! (افرايت من اتخذ الهه هويه ).
              و فـرمان خدا را رها كرده , و به دنبال خواست دل و هواى نفس افتاد و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرد.
              ((و خـداونـد او را بـا آگـاهى (بر اين كه شايسته هدايت نيست ) گمراه ساخته ))(واضله اللّه على علم ).
              ((و بـر گـوش و قـلبش مهر زده , و بر چمشش پرده اى افكنده است )) تا دروادى ضلالت همواره سرگردان بماند (وختم على سمعه وقلبه وجعل على بصره غشاوة ).
              ((با اين حال چه كسى مى تواند غير از خدا او را هدايت كند)) (فمن يهديه من بعد اللّه ).
              ((آيا متذكر نمى شويد))؟ (افلا تذكرون ) و تفاوت چنين كسى را با آنها كه درپرتو نور حق راه خود را يافته اند نمى فهميد؟.
              راسـتى چه بت خطرناكى است هوى پرستى كه تمام درهاى رحمت و طرق نجات را به روى انسان مـى بـندد, و چه گويا و پرمعنى است حديثى كه از پيغمبرگرامى اسلام (ص ) نقل شده : ((هرگز در زير آسمان معبودى مبغوضتر نزد خدا ازهواى نفس , پرستش نشده است ))!.
              چـرا كه بتهاى معمولى موجوداتى بى خاصيتند, ولى بت هوى و هوس اغواكننده , وسوق دهنده به سوى انواع گناه و انحراف است .
              (آيه )ـ.
              عقايد دهريين :.
              در ايـنـجـا بـحـث ديـگـرى پيرامون منكران توحيد است , منتها تنها از گروه خاصى از آنها يعنى ((دهريين )) نام مى برد كه مطلقا وجود صانع حكيم را در عالم هستى انكار مى كردند, در حالى كه اكثر مشركان ظاهرا به خدا ايمان داشتند و بتها راشفيعان درگاه او مى دانستند.
              مـى فـرمـايـد: ((و آنـهـا گفتند چيزى جز همين زندگى ما در دنيا در كار نيست ,گروهى از ما مـى ميرند و گروهى زنده مى شوند)) و جاى آنها را مى گيرند, و نسل بشرهمچنان تداوم مى يابد (وقالوا ماهى الا حياتنا الدنيا نموت ونحيا).
              ((و چيزى جز دهر و گذشت روزگار ما را هلاك نمى كند)) (وما يهلكنا الا الدهر).
              جمله نخست ناظر به انكار معاد است و جمله بعد ناظر به انكار مبدا.
              قرآن مجيد در پاسخ اين بيهوده گويان جمله كوتاه و پرمحتوائى بيان كرده كه در موارد ديگرى از قـرآن نـيـز به چشم مى خورد, مى فرمايد: ((آنها به اين سخن (كه مى گويند معادى نيست و مبدا جـهـان نيز دهر است ) يقين ندارند, بلكه تنها گمان بى پايه اى دارند)) (وما لهم بذلك من علم ان هم الا يظنون ).
              (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه يـكـى از بـهـانـه جوئيهاى بى اساس اين گروه در موردمعاد اشاره كرده , مـى گويد: ((و هنگامى كه آيات بينات و آشكار ما بر آنها خوانده مى شود تنها دليلى كه در برابر آن دارند اين است كه مى گويند: اگر راست مى گوئيد,پدران ما را زنده كنيد و بياوريد)) تا بر صدق گـفـتار شما گواهى دهند (واذا تتلى عليهم آياتنا بينات ما كان حجتهم الا ان قالوا ائتوا بابائنا ان كنتم صادقين ).
              آرى ! ايـن تـنـهـا دلـيـل آنها بود, دليلى سست و واهى , چرا كه خداوند قدرت خويش را بر احياى مردگان از طرق مختلف به انسانها نشان داده است .
              (آيه )ـ.
              در آن دادگاه عدل همه به زانو در مى آيند!.
              در اينجا پاسخ ديگرى به سخن دهريين كه منكر مبدا و معاد بودند داده ,مى فرمايد: ((بگو: خداوند شـمـا را زنـده مـى كند, سپس مى ميراند سپس (بار ديگرحيات مى بخشد و) براى حساب در روز قيامت , روزى كه در آن شك و ترديدى نيست جمع آورى مى كند)) (قل اللّه يحييكم ثم يميتكم ثم يجمعكم الى يوم القيمة لا ريب فيه ).
              آنـهـا نـه خـدا را قبول داشتند و نه روز جزا را, و محتواى اين آيه در حقيقت استدلال براى هر دو قسمت است , چرا كه روى مساله حيات نخستين تكيه شده , ازسوى ديگر, كسى كه قادر بر حيات نخستين است چگونه قادر بر اعاده آن نيست .
              و از آنجا كه بسيارى از مردم در اين دلائل تامل و دقت نمى كنند در پايان آيه مى افزايد: ((ولى اكثر مردم نمى دانند)) (ولكن اكثرالناس لا يعلمون ).
              (آيـه )ـ ايـن آيـه دلـيـل ديگرى بر مساله معاد است كه شبيه آن را در آيات ديگر قرآن خوانده ايم , مى فرمايد: ((مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين از آن خداست )) (وللّه ملك السموات والا رض ).
              او كـه مـالـك و حـاكم بر تمام پهنه عالم هستى است , مسلما قدرت بر احياى مردگان را دارد, و چنين كارى در برابر قدرت او هرگز مشكل نيست .
              او اين جهان را مزرعه اى براى قيامت , و تجارتخانه پرسودى براى عالم پس از مرگ , قرار داده است , لـذا در پـايـان آيه مى افزايد: ((و آن روز كه قيامت برپا شوداهل باطل زيان مى بينند)) (ويوم تقوم الساعة يومئذ يخسر المبطلون ).
              حـيـات و عـقـل و هـوش و مـواهـب زندگى سرمايه هاى انسان است باطل گرايان آنها را با متاع زودگـذرى كـه نـسبت به آن هيچ ارزشمند نيست مبادله مى كنند, و روزرستاخيز كه تنها قلب سليم و ايمان و عمل صالح به كار مى آيد زيانكار بودن خود رابا چشم مشاهده مى كنند.
              (آيه )ـ اين آيه صحنه قيامت را به طرز بسيار گويائى ترسيم كرده , مى گويد(در آن روز هر امتى را مى بينى (كه از شدت ترس و وحشت ) بر زانو نشسته )) (وترى كل امة جاثية ).
              سـپـس دومـين صحنه از صحنه هاى قيامت را به اين صورت بيان مى كند كه : ((هر امتى به سوى كـتـابـش خـوانـده مـى شـود (و بـه آنـها مى گويند امروز جزاى آنچه را انجام مى داديد به شما مى دهند)) (كل امة تدعى الى كتابها اليوم تجزون ماكنتم تعملون ).
              ايـن كـتـاب هـمـان نامه اعمالى است كه تمام نيكيها و بديها, زشتيها و زيبائيهاى گفتار و كردار انسانها در آن ثبت است .
              تـعـبـيـر ((كـل امة تدعى الى كتابها)) نشان مى دهد كه علاوه بر نامه اعمالى كه براى هر انسانى جداگانه موجود است هر امتى نيز نامه اعمالى متعلق به جمع وگروه خود دارد.
              (آيـه )ـ بار ديگر از سوى خداوند به آنها خطاب مى شود و به عنوان تاكيدمى گويد: ((اين كتاب ما اسـت كه به حق با شما سخن مى گويد)) و اعمال شما را بازگومى كند! (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق ).
              آن روز كـه شـمـا هر چه مى خواستيد انجام مى داديد هرگز باور نمى كرديد كه اعمالتان در جايى ثبت شود, ولى ((ما آنچه را انجام مى داديد مى نوشتيم )) (انا كنانستنسخ ما كنتم تعلمون ).
              (آيـه )ـ در ايـن آيـه مـرحـله نهائى دادرسى قيامت را بيان مى كند, آنجا كه هرگروهى به نتيجه اعمال خود مى رسند.
              مى فرمايد: ((اما كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادندپروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد مى كند)) (فاما الذين آمنوا وعملواالصالحات فيدخلهم ربهم فى رحمته ).
              و در پايان آيه مى فرمايد: ((اين پيروزى آشكار است )) (ذلك هو الفوز المبين ).
              (آيـه )ـ در اين آيه سرنوشت گروه ديگرى را كه نقطه مقابل اين گروهنديادآور شده , مى فرمايد: ((و امـا كـسانى كه كافر شدند (به آنها گفته مى شود) مگر آيات من بر شما خوانده نمى شد و شما اسـتكبار مى كرديد (و تسليم حق نمى شديد) وقومى مجرم و گناهكار بوديد)) (واما الذين كفروا افلم تكن آياتى تتلى عليكم فاستكبرتم وكنتم قوما مجرمين ).
              قـابـل توجه اين كه در اين آيه تنها سخن از كفر است , و اما اعمال سؤ به عنوان يك عامل دخول به عذاب الهى ذكر نشده , اين به خاطر آن است كه مساله كفر به تنهايى موجب عذاب است .
              (آيه )ـ.
              آن روز كه اعمال سؤ انسان آشكار مى شود!.
              ايـن آيه توضيحى است بر مساله استكبار كافران در برابر آيات الهى و دعوت انبيا كه در آيه قبل به صـورت اجـمالى بيان شده بود, مى فرمايد: ((هنگامى كه گفته مى شد وعده الهى حق است و در قـيامت هيچ شكى نيست شما مى گفتيد: مانمى دانيم قيامت چيست ؟ ما تنها گمانى در اين باره داريـم و به هيچ وجه يقين نداريم )) (واذا قيل ان وعداللّه حق والساعة لا ريب فيها قلتم ما ندرى ما الساعة ان نظن الا ظنا وما نحن بمستيقنين ).
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment



              • آغاز جز 26 قرآن مجيد.
                (آيـه )ـ اين آيه از مجازات و كيفر آنها سخن مى گويد, كيفرى كه شباهت بامجازاتهاى قراردادى دنياى ما ندارد, مى فرمايد: ((در آنجا سيئات اعمالشان براى آنها آشكار مى شود)) (وبدالهم سيئات ما عملوا).
                زشتيها و بديها تجسم مى يابند, جان مى گيرند, و در برابر آنها آشكارمى شوند, و همدم و همنشين آنها هستند و دائما آزارشان مى دهند!.
                ((و سرانجام آنچه را استهزا مى كردند آنها را فرا مى گيرد)) (وحاق بهم ما كانوابه يستهزؤن ).
                (آيـه )ـ و از هـمـه دردناكتر اين كه از سوى خداوند رحمن و رحيم به آنهاخطاب مى گردد: ((و گـفـتـه مـى شـود: امـروز شـمـا را فـرامـوش مـى كـنـيم همان گونه كه شماديدارامروزتان را فراموش كرديد))! (وقيل اليوم ننسيكم كما نسيتم لقا يومكم هذا).
                در دنباله آيه مى افزايد: به آنها گفته مى شود: ((و جايگاه شما دوزخ است ))!(وماويكم النار).
                و اگر گمان مى كنيد كسى به يارى شما مى شتابد قاطعانه به شما مى گوئيم ((هيچ يار وياورى براى شما نيست )) (ومالكم من ناصرين ).
                (آيه )ـ اما چرا و به چه دليل شما گرفتار چنين سرنوشتى شديد؟ ((اين به خاطر آن است كه آيات خـدا را بـه سخريه گرفتيد و زندگى دنيا شما را مغرور كرد))(ذلكم بانكم اتخذتم آيات اللّه هزوا وغرتكم الحيوة الدنيا).
                و در پـايـان آيـه بـار ديـگـر آنـچـه را كه در آيه قبل آمده بود به تعبير ديگرى تكرار وتاكيد كرده , مـى گـويـد: ((پـس امـروز آنها از آتش دوزخ خارج نمى شوند, و هيچ گونه عذرى از آنها پذيرفته نيست )) (فاليوم لا يخرجون منها ولا هم يستعتبون ).
                در آنـجا سخن از ماوى و جايگاه ثابت آنها بود و در اينجا سخن از عدم خروج آنها از دوزخ است , در آنـجا مى فرمود ياورى ندارند, و در اينجا مى گويد عذرى ازآنها پذيرفته نمى شود, و در نتيجه راه نجاتى براى آنها نيست .
                (آيـه )ـ در پـايان اين سوره براى تكميل بحث توحيد و معاد كه بيشترين مباحث اين سوره را دربر مى گرفت , ضمن دو آيه وحدت ربوبيت و عظمت خداوند و قدرت و حكمت او را بيان كرده و پنج وصـف از صفات خدا را منعكس مى سازد, نخست مى گويد: ((پس تمام حمد و ستايش مخصوص خداست )) (فلله الحمد).
                چـرا كـه او ((پروردگار همه آسمانها, و پروردگار زمين , و پروردگار همه جهانيان است )) (رب السموات ورب الا رض رب العالمين ).
                (آيه )ـ بعد از توصيف ذات پاك او به مقام ((حمد)) و ((ربوبيت )) در سومين توصيف مى افزايد: ((و براى اوست كبريا و عظمت و علو و رفعت در آسمانها وزمين )) (وله الكبريا فى السموات والا رض ) چرا كه آثار عظمتش در پهنه آسمان وسراسر زمين و تمام جهان آشكار است .
                و بالاخره در چهارمين و پنجمين توصيف مى گويد: ((او قادر شكست ناپذير وحكيم على الاطلاق است )) (وهو العزيز الحكيم ).
                به اين ترتيب سوره جاثيه كه با توصيف خداوند به ((عزيز و حكيم )) آغاز شده با همين اوصاف پايان مى يابد, و سراسر محتواى آن نيز گواه بر عزت و حكمت بى پايان اوست .
                ((پايان سوره جاثيه )).
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment



                  • لـذا در پـايـان آيـه مـى افـزايـد: ((در ايـن , نـشانه هاى مهمى است براى كسانى كه تفكر و انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يتفكرون ).
                    در آيـه قـبـل از عـواطف انسانها استفاده مى شد, و در اينجا از عقول وانديشه هاى آنها, چه خداى مـهربانى كه با هر زبان ممكن با بندگانش سخن مى گويد,گاه با زبان دل , و گاه با زبان فكر, و هدف در همه اينها يك چيز بيش نيست , و آن بيدارى انسانهاى غافل و به حركت درآوردن آنها در سير الى اللّه است .

                    (آيه )ـ سپس به ذكر يك دستور اخلاقى در برخورد با كفار مى پردازد تابحثهاى منطقى سابق را به ايـن وسـيله تكميل كند روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى فرمايد: ((به مؤمنان بگو: كسانى را كه اميد به ايام اللّه (روز رستاخيز) ندارند موردعفو قرار دهند, و نسبت به آنها سخت نگيرند)) (قل للذين آمنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام اللّه ).
                    مـمـكـن است آنها بر اثر دور بودن از مبادى ايمان و تربيت الهى برخوردهاى خشن و نامطلوب , و تـعـبـيرات زشت و زننده اى داشته باشند, شما بايد با بزرگوارى و سعه صدر با اين گونه اشخاص برخورد كنيد, مبادا بر لجاجت خود بيفزايند, وفاصله آنها از حق بيشتر شود.
                    ولـى براى اين كه اين گونه افراد از اين بزرگوارى و عفو و گذشت سؤاستفاده نكنند در پايان آيه مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه (خداوند در آن روز) هر قومى را به اعمالى كه انجام مى دادند جزا دهد)) (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ).
                    (آيه )ـ مى فرمايد: ((كسى كه عمل صالحى به جا آورد به سود خود به جاآورده است , و كسى كه كار بـدى انـجـام دهـد بـه زيـان خـود اوسـت , سـپس همه شما به سوى پروردگارتان باز گردانده مـى شـويد)) و نتيجه اعمال خود را مى يابيد (من عمل صالحا فلنفسه ومن اسا فعليها ثم الى ربكم ترجعون ).
                    ايـن تعبير كه در آيات قرآن كرارا و با عبارات مختلف آمده است پاسخى است به آنها كه مى گويند اطاعت و عصيان ما براى خدا چه سود و زيانى دارد؟ واين چه اصرارى است كه در زمينه اطاعت و نهى از معصيت او مى شود؟!.
                    ايـن آيـات مـى گـويـد: همه اينها سود و زيانش متوجه خود شماست , اين شماهستيد كه در پرتو اعمال صالح تكامل مى يابيد, و اين شما هستيد كه بر اثر جرم وگناه سقوط كرده در پرتگاه غضب و بعد از رحمت او گرفتار لعنت ابدى مى شويد.


                    (آيه )ـ.
                    اين همه موهبت به بنى اسرائيل داديم ولى !.
                    در تـعـقـيـب بحثهايى كه در آيات گذشته پيرامون انواع نعمتهاى خداوند وشكرگزارى و عمل صالح آمده , در اينجا نمونه اى از زندگى بعضى اقوام پيشين را كه مشمول نعمتهاى خداوند شدند اما كفران كردند شرح مى دهد.
                    مى فرمايد: ((ما به بنى اسرائيل كتاب آسمانى و حكومت و نبوت داديم , و ازروزيهاى پاكيزه به آنها عطا كرديم , و آنان را بر جهانيان (هم عصر خود) برترى بخشيديم )) (ولقد آتينا بنى اسرائيل الكتاب والحكم والنبوة ورزقناهم من الطيبات وفضلناهم على العالمين ).
                    در اين آيه مجموعا پنج موهبت را كه خداوند به بنى اسرائيل عطا كرده , بيان مى كند.
                    نـخست مساله كتاب آسمانى يعنى ((تورات )) است , كه مبين معارف دينى وحلال و حرام و طرق هدايت و سعادت بود.
                    دوم مقام حكومت و قضاوت .
                    سومين نعمت الهى بر آنها مقام ((نبوت )) بود كه خداوند انبياى بسيارى را ازآنها برگزيد.
                    در روايـتـى آمـده اسـت : ((عـدد انبياى بنى اسرائيل بالغ بر هزار نفر مى شد)) و درروايت ديگرى انبياى بنى اسرائيل چهار هزار نفر ذكر شده است .
                    چهارمين موهبت مواهب مادى و روزيهاى پاكيزه است .
                    و پنجمين موهبت , برترى و قدرت بلامنازع آنها بود.
                    (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه ششمين موهبت بزرگى كه خدا به اين قوم حق نشناس داد اشاره كرده , مى گويد: ((و ما دلائل روشنى (از امر نبوت و شريعت ) دراختيار آنها گذارديم )) (وآتيناهم بينات من الا مر).
                    بـا وجـود ايـن مـواهـب بـزرگ و دلائل بـيـن و روشن جايى براى اختلاف وجودنداشت , ولى اين كفران كنندگان به زودى دست به اختلاف زدند.
                    چـنـانـكـه قـرآن در دنباله همين آيه مى گويد: ((پس آنها اختلاف نكردند مگر بعداز آنكه علم و آگـاهـى بـه سـراغـشان آمد و سرچشمه اين اختلاف همان حب رياست وبرترى جوئى بود)) (فما اختلفوا الا من بعد ما جاهم العلم بغيا بينهم ).
                    قـرآن در پـايـان آيـه آنـها را با اين عبارت هشدار مى دهد: ((پروردگار تو روزقيامت در ميان آنها دربـاره آنـچـه اخـتلاف نمودند داورى مى كند)) (ان ربك يقضى بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون ).
                    و به اين ترتيب با كفران نعمت و ايجاد اختلاف هم عظمت و قدرت خود رادر دنيا از دست دادند و هم مجازات آخرت را براى خود خريدند.
                    (آيـه )ـ بـعـد از بيان مواهبى كه خداوند به بنى اسرائيل داده بود و كفران كردند, سخن از موهبت عظيمى به ميان مى آورد كه به پيامبر اسلام (ص ) و مسلمين ارزانى داشت , مى فرمايد: ((سپس ما تو را بر شريعت و مسيرى به سوى آيين حق قرار داديم )) (ثم جعلناك على شريعة من الا مر).
                    و از آنـجـا كـه ايـن مـسير, مسير نجات و پيروزى است به دنبال آن به پيامبر(ص )دستور مى دهد ((پس از آن پيروى كن )) (فاتبعها).
                    و نـيـز از آنـجـا كـه نـقطه مقابل آن چيزى جز پيروى از هوى و هوس جاهلان نيست , در آخر آيه مـى افـزايد: ((و از هوى و هوسهاى كسانى كه آگاهى ندارند پيروى مكن )) (ولا تتبع اهوا الذين لا يعلمون ).
                    (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقـيـقـت عـلـتى است براى نهى از تسليم شدن در برابرپيشنهاد مشركان مـى گويد: ((آنها هرگز نمى توانند تو را در برابر خداوند بى نياز كنند)) واز عذابش برهانند (انهم لن يغنوا عنك من اللّه شيئا).
                    هرگاه از آئين باطل آنها پيروى كنى و عذاب الهى دامان تو را بگيرد هرگزنمى توانند به كمك تو بشتابند, گرچه روى سخن در اين آيات به پيامبر است ولى منظور همه مؤمنان مى باشند.
                    سـپـس مى افزايد: ((و ظالمان يار و ياور (و دوست و ولى ) يكديگرند)) (وان الظالمين بعضهم اوليا بعض ).
                    همه از يك قماشند و در يك مسير و سر و ته يك كرباس و همگى ضعيف و ناتوانند!.
                    امـا گمان نكن كه تو و افراد با ايمان كه اكنون در اقليت هستيد يار و ياورى نداريد ((خداوند يار و ياور پرهيزكاران است )) (واللّه ولى المتقين ).
                    درست است آنها ظاهرا جمعيتى عظيم و قدرت و ثروت قابل ملاحظه اى دارند ولى در برابر قدرت بى انتهاى حق ذره ناچيزى بيش نيستند.
                    (آيـه )ـ در ايـن آيه به عنوان تاكيد بر آنچه گذشت و دعوت به پيروى از اين آيين الهى مى گويد: ((اين قرآن و شريعت وسيله بينائيها براى مردم و مايه هدايت ورحمت براى گروهى است كه اهل يقين هستند)) (هذا بصائر للناس وهدى ورحمة لقوم يوقنون ).
                    ايـن تعبير زيبائى است كه از عظمت و تاثير و عمق اين كتاب آسمانى حكايت مى كند براى آنها كه رهرو راهند و جستجوگر حق .
                    (آيه )ـ.
                    حيات و مرگ اين دو گروه يكسان نيست !.
                    در تـعـقـيـب آيات گذشته كه سخن از دو گروه ((مؤمنان )) و ((كافران )), يا((پرهيزكاران )) و ((مـجـرمـان )) درمـيـان بـود در ايـن آيـه اين دو را در يك مقايسه اصولى دربرابر هم قرار داده , مى گويد: ((آيا كسانى كه مرتكب سيئات شدند گمان كردند آنها راهمچون كسانى قرار مى دهيم كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند كه حيات ومرگشان يكسان باشد))؟! (ام حسب الذين اجـتـرحـوا الـسـيـئات ان نجعلهم كالذين آمنوا وعملوا الصالحات سوا محياهم ومماتهم ) ((چه بد داورى مى كنند))! (ساما يحكمون ).
                    آيه مى گويد: اين يك پندار غلط است كه تصور كنند ايمان و عمل صالح , ياكفر و گناه , تاثيرى در زندگى انسان نمى گذارد, چنين نيست زندگى و مرگ اين دوگروه كاملا با هم متفاوت است .
                    (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقيقت تفسير و تعليلى است براى آيه قبل , مى فرمايد(و خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريده است )) (وخلق اللّه السموات والا رض بالحق ).
                    ((و هـدف آن اسـت كه هركس در برابر اعمالى كه انجام داده است جزا داده شود, و به آنها ظلم و ستمى نخواهد شد)) (ولتجزى كل نفس بما كسبت وهم لا يظلمون ).
                    سراسر عالم نشان مى دهد كه آفريننده اين جهان آن را بر محور حق قرار داده ,و در همه جا حق و عدالت حاكم است .
                    با اين حال چگونه ممكن است مؤمنان صالح العمل و مجرمان بى ايمان رايكسان قرار دهد.
                    (آيـه )ـ ايـن آيـه نيز توضيح و تعليل ديگرى است براى عدم مساوات كافران و مؤمنان , مى فرمايد: ((آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده ))؟! (افرايت من اتخذ الهه هويه ).
                    و فـرمان خدا را رها كرده , و به دنبال خواست دل و هواى نفس افتاد و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرد.
                    ((و خـداونـد او را بـا آگـاهى (بر اين كه شايسته هدايت نيست ) گمراه ساخته ))(واضله اللّه على علم ).
                    ((و بـر گـوش و قـلبش مهر زده , و بر چمشش پرده اى افكنده است )) تا دروادى ضلالت همواره سرگردان بماند (وختم على سمعه وقلبه وجعل على بصره غشاوة ).
                    ((با اين حال چه كسى مى تواند غير از خدا او را هدايت كند)) (فمن يهديه من بعد اللّه ).
                    ((آيا متذكر نمى شويد))؟ (افلا تذكرون ) و تفاوت چنين كسى را با آنها كه درپرتو نور حق راه خود را يافته اند نمى فهميد؟.
                    راسـتى چه بت خطرناكى است هوى پرستى كه تمام درهاى رحمت و طرق نجات را به روى انسان مـى بـندد, و چه گويا و پرمعنى است حديثى كه از پيغمبرگرامى اسلام (ص ) نقل شده : ((هرگز در زير آسمان معبودى مبغوضتر نزد خدا ازهواى نفس , پرستش نشده است ))!.
                    چـرا كه بتهاى معمولى موجوداتى بى خاصيتند, ولى بت هوى و هوس اغواكننده , وسوق دهنده به سوى انواع گناه و انحراف است .
                    (آيه )ـ.
                    عقايد دهريين :.
                    در ايـنـجـا بـحـث ديـگـرى پيرامون منكران توحيد است , منتها تنها از گروه خاصى از آنها يعنى ((دهريين )) نام مى برد كه مطلقا وجود صانع حكيم را در عالم هستى انكار مى كردند, در حالى كه اكثر مشركان ظاهرا به خدا ايمان داشتند و بتها راشفيعان درگاه او مى دانستند.
                    مـى فـرمـايـد: ((و آنـهـا گفتند چيزى جز همين زندگى ما در دنيا در كار نيست ,گروهى از ما مـى ميرند و گروهى زنده مى شوند)) و جاى آنها را مى گيرند, و نسل بشرهمچنان تداوم مى يابد (وقالوا ماهى الا حياتنا الدنيا نموت ونحيا).
                    ((و چيزى جز دهر و گذشت روزگار ما را هلاك نمى كند)) (وما يهلكنا الا الدهر).
                    جمله نخست ناظر به انكار معاد است و جمله بعد ناظر به انكار مبدا.
                    قرآن مجيد در پاسخ اين بيهوده گويان جمله كوتاه و پرمحتوائى بيان كرده كه در موارد ديگرى از قـرآن نـيـز به چشم مى خورد, مى فرمايد: ((آنها به اين سخن (كه مى گويند معادى نيست و مبدا جـهـان نيز دهر است ) يقين ندارند, بلكه تنها گمان بى پايه اى دارند)) (وما لهم بذلك من علم ان هم الا يظنون ).
                    (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه يـكـى از بـهـانـه جوئيهاى بى اساس اين گروه در موردمعاد اشاره كرده , مـى گويد: ((و هنگامى كه آيات بينات و آشكار ما بر آنها خوانده مى شود تنها دليلى كه در برابر آن دارند اين است كه مى گويند: اگر راست مى گوئيد,پدران ما را زنده كنيد و بياوريد)) تا بر صدق گـفـتار شما گواهى دهند (واذا تتلى عليهم آياتنا بينات ما كان حجتهم الا ان قالوا ائتوا بابائنا ان كنتم صادقين ).
                    آرى ! ايـن تـنـهـا دلـيـل آنها بود, دليلى سست و واهى , چرا كه خداوند قدرت خويش را بر احياى مردگان از طرق مختلف به انسانها نشان داده است .
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment



                          • (آيـه )ـ سـپـس مى افزايد: هنگامى كه از دريا همگى به سلامت گذشتيد((دريا را آرام و گشاده بگذار)) و بگذر (واترك البحر رهوا).
                            منظور از دريا در اين آيات همان رود عظيم نيل است .
                            طـبـيعى است كه موسى و بنى اسرائيل مايل بودند هنگامى كه خود از درياگذشتند بار ديگر آبها سر بر هم بگذارند و اين فاصله عظيم را پر كنند, ولى به آنهادستور داده شد كه به هنگام گذشتن از دريـاى نـيـل عـجله نكنيد, بگذاريد فرعون ولشكريانش تا آخرين نفر وارد شوند, چرا كه فرمان مرگ و نابودى آنها به امواج خروشان نيل داده شده است !.
                            لذا در پايان آيه مى افزايد: ((آنها لشكرى غرق شده خواهند بود)) (انهم جند مغرقون ).
                            (آيه )ـ.
                            باغها و گنج ها را گذاردند و رفتند!.
                            اكنون ببينيم بعد از غرق فرعون و فرعونيان چه ماجراهاى عبرت انگيزى تحقق يافت قرآن در آيات بـعـد مـيـراث عـظـيم آنها را كه به بنى اسرائيل رسيد طى پنج موضوع كه فهرست تمام زندگى آنـهـاست بيان كرده , نخست مى فرمايد: ((چه بسيارباغها و چشمه ها كه از خود به جا گذاشتند و رفتند))! (كم تركوا من جنات وعيون ).
                            باغها, و چشمه ها, دو سرمايه از جالبترين و ارزنده ترين اموال آنها بود.
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و زراعتها, و قصرهاى جالب و زيبا و پرارزش ))(وزروع ومقام كريم ).
                            و ايـن دو سـرمـايـه مـهم ديگر آنها بود, زراعتهاى عظيمى كه در بستر نيل درسرتاسر مصر از آن اسـتـفـاده مـى كردند و همچنين قصرها و مساكن آباد كه يكى ازمهمترين وسائل زندگى انسان مسكن مناسب است .
                            (آيه )ـ و از آنجا كه غير از امور مهم چهارگانه فوق وسائل تنعم فراوان ديگرى داشتند, به همه آنها نيز در يك جمله كوتاه اشاره كرده , مى گويد: ((ونعمتهاى فراوان ديگرى كه در آن متنعم بودند و در ناز و نعمت زندگى مى كردند))(ونعمة كانوا فيها فاكهين ).
                            (آيـه )ـ سـپس مى افزايد: آرى ((اين چنين بود (ماجراى آنها) و ما همه اينها(و سرمايه ها و ماترك فرعونيان ) را ميراث براى اقوام ديگرى قرار داديم ))! (كذلك واورثناها قوما آخرين ).
                            آيـه فوق و آيه همانند آن در سوره ((شعرا)) نشان مى دهد كه بنى اسرائيل بعداز غرق فرعونيان به سرزمين مصر بازگشتند, و وارث ميراث فراعنه شدند و در آنجاحكومت كردند.
                            (آيه )ـ در اين آيه مى فرمايد: ((پس نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين , ونه به هنگام نزول بلا به آنها مهلتى داده شد))! (فما بكت عليهم السما والا رض وماكانوا منظرين ).
                            گريه نكردن آسمان و زمين بر آنها ممكن است كنايه از حقارت آنها وعدم وجود يار و ياور و دلسوز براى آنها باشد


                            (آيه )ـ.
                            بنى اسرائيل در بوته آزمايش :.
                            در آيـات گـذشـته سخن از غرق و هلاكت فرعونيان و نابودى قدرت و شوكت آنها و انتقال آن به ديگران بود, در اينجا از نقطه مقابل آن يعنى از نجات و رهائى بنى اسرائيل چنين سخن مى گويد: ((مـا بـنـى اسرائيل را از عذاب خواركننده رهائى بخشيديم )) (ولقد نجينا بنى اسرائيل من العذاب المهين ).
                            از شكنجه هاى سخت و طاقت فرساى جسمى و روحى كه تا اعماق جان آنهانفوذ مى كرد.
                            (آيـه )ـ آرى ! خـداونـد اين قوم مظلوم را در پرتو قيام الهى موسى بن عمران از چنگال اين ظالمان سفاك تاريخ رهائى بخشيد, لذا به دنبال آن مى افزايد: ((از(چنگال ) فرعون )) (من فرعون ).
                            ((چرا كه او مردى متكبر و از اسرافكاران و متجاوزان بود))! (انه كان عاليا من المسرفين ).
                            (آيـه )ـ در اين آيه به يكى ديگر از مواهب خداوند به بنى اسرائيل اشاره كرده , مى گويد: ((ما آنها را از روى عـلم خويش بر جهانيان (در آن عصر و زمان ) برترى داديم و برگزيديم )) (ولقد اخترناهم على علم على العالمين ).
                            ولى آنها قدر اين نعمتها را ندانستند و كفران كردند و مجازات شدند.
                            و بـه اين ترتيب آنها ((امت برگزيده عصر خويش )) بودند, زيرا منظور از((عالمين )) مردم جهان در آن عصر و زمان است نه در تمام قرون و اعصار.
                            (آيه )ـ در اين آيه به بعضى از مواهب ديگر كه خدا به آنها داده بوداشاره كرده , مى فرمايد: ((ما آيات و نـشـانه هايى از عظمت و قدرت خويش به آنان داديم كه در آن آزمايش آشكارى بود)) (وآتيناهم من الا يات ما فيه بلؤامبين ).
                            و ايـن اخـطـارى است به همه امتها و ملتها در مورد پيروزيها و مواهبى كه از لطف الهى به دست مى آورند, كه دام امتحان در اين هنگام سخت است .
                            (آيه )ـ.
                            جز همين مرگ چيزى در كار نيست !.
                            بـعد از ترسيم صحنه اى از زندگى فرعون و فرعونيان و عاقبت كفر و انكارشان در آيات گذشته , بـار ديـگر سخن از مشركان به ميان مى آورد, و ترديد آنها را در مساله معاد ـكه در آغاز سوره آمده بودـ به شكل ديگرى بازگو مى كند: ((اينها چنين مى گويند)) (ان هؤلا ليقولون ).
                            (آيـه )ـ ((مـرگ ما جز همان مرگ اول نيست , و ما هرگز بار ديگر زنده نخواهيم شد)) (ان هى الا موتتنا الا ولى وما نحن بمنشرين ).
                            و آنـچه محمد(ص ) پيرامون معاد و حيات بعد از مرگ و پاداش و كيفر وبهشت و دوزخ مى گويد: هيچ كدام واقعيت ندارد, اصلا حشر و نشرى در كار نيست !.
                            (آيه )ـ سپس سخن آنها را نقل مى كند كه براى اثبات مدعاى خود به دليل واهى و بى اساسى دست زده و مـى گفتند: ((اگر راست مى گوييد (كه بعد از مرگ ,حياتى در كار است ) پس پدران ما را زنـده كـنـيـد و نـزد مـا بـيـاوريد)) تا بر صدق گفتارشما گواهى دهند! (فاتوا بـابـاتنا ان كنتم صادقين ).
                            (آيه )ـ.
                            آنها بهترند يا قوم ((تبع ))!.
                            سـرزمـين يمن كه در جنوب جزيره عربستان قرار دارد از سرزمينهاى آباد وپربركتى است كه در گـذشـتـه مـهـد تمدن درخشانى بوده است , پادشاهانى بر آن حكومت مى كردند كه ((تبع )) نام داشـتـند, به خاطر اين كه مردم از آنها ((تبعيت ))مى كردند, و يا از اين نظر كه يكى بعد از ديگرى روى كار مى آمدند.
                            در اينجا به دنبال بحثى كه پيرامون مشركان مكه و لجاجت و انكار آنها نسبت به معاد آمده با اشاره بـه سـرگذشت ((قوم تبع )) آنها را تهديد مى كند كه نه تنها عذاب الهى در قيامت در انتظارشان است كه در اين دنيا نيز سرنوشتى همچون قوم گنهكارو كافر تبع پيدا خواهند كرد.
                            مـى فـرمايد: ((آيا آنها بهترند, يا قوم تبع , و كسانى كه پيش از آنان بودند؟! ما آنهارا هلاك كرديم , چرا كه آنها مجرم بودند)) (اهم خير ام قوم تبع والذين من قبلهم اهلكناهم انهم كانوا مجرمين ).
                            (آيه )ـ سپس بار ديگر به مساله معاد باز مى گردد و با استدلال لطيفى اين واقعيت را اثبات كرده , مـى گويد: ((ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان اين دو است بيهوده و بى هدف نيافريديم )) (وما خلقنا السموات والا رض وما بينهما لا عبين ).
                            اگر به گفته شما مرگ نقطه پايان زندگى است اين آفرينش لعب و لغو و بيهوده خواهد بود.
                            (آيه )ـ سپس براى تاكيد اين سخن مى افزايد: ((ما آن دو را جز به حق نيافريديم )) (ما خلقناهما الا بالحق ).
                            حـق بودن اين دستگاه ايجاب مى كند كه هدف معقولى داشته باشد, و آن بدون وجود جهان ديگر ممكن نيست .
                            ((ولى غالب آنها (اين حقايق را) نمى دانند)) (ولكن اكثرهم لا يعلمون ).
                            چرا كه انديشه و فكر خود را به كار نمى گيرند, وگرنه دلائل مبدا و معاد واضح و آشكار است .
                            (آيه )ـ.
                            روز جدائيها!.
                            در آيات گذشته در مورد مساله معاد از طريق ((حكمت آفرينش اين جهان ))براى وجود رستاخيز اسـتـدلال شده بود, آيه شريفه از اين استدلال چنين نتيجه گيرى مى كند كه : ((يوم الفصل و روز جدائيها وعده گاه همه آنهاست )) (ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين ).
                            (آيـه )ـ سـپـس بـه شرح كوتاهى درباره اين روز جدائى پرداخته , مى گويد(در همان روزى كه (هيچ كس به فرياد ديگرى نمى رسد و) هيچ دوستى كمترين كمكى به دوستش نمى كند, و از هيچ سو يارى نمى شوند))! (يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا ولا هم ينصرون ).
                            آرى ! آن روز, روز فصل و جدائى است , روزى است كه انسان از همه چيزجز عملش جدا مى شود, و مـولـى بـه هر معنى كه باشد ـدوست , سرپرست ,ولى نعمت , خويشاوند, همسايه , ياور, و مانند آن ـ توانائى حل كوچكترين مشكلى را از مشكلات قيامت براى كسى ندارد.
                            (آيـه )ـ تنها يك گروه مستثنا هستند همان گونه كه اين آيه مى گويد: ((مگر كسى كه خدا او را مورد رحمت قرار داده است , چرا كه او توانا و رحيم است )) (الا من رحم اللّه انه هو العزيز الرحيم ).
                            بدون شك اين رحمت الهى بى حساب نيست و تنها شامل مؤمنانى مى شودكه داراى عمل صالحند .
                            (آيه )ـ.
                            درخت زقوم !.
                            در ايـنجا توصيف وحشتناك و تكان دهنده اى از عذابهاى دوزخى منعكس شده كه بحث آيات قبل را در مورد ((يوم الفصل )) و روز رستاخيز تكميل مى كند.
                            مى فرمايد: ((مسلما درخت زقوم )) (ان شجرت الزقوم ).
                            (آيه )ـ ((غذاى گنهكاران است ))! (طعام الا ثيم ).
                            اينها هستند كه از اين گياه تلخ و بد بو و بد طعم و كشنده مى خورند.
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((همانند فلز گداخته در شكمها مى جوشد))!(كالمهل يغلى فى البطون ).
                            (آيه )ـ ((جوششى همچون آب سوزان )) (كغلى الحميم ).
                            هـنـگامى كه گياه زقوم وارد شكم آنها مى شود, حرارت فوق العاده اى ايجادكرده , و همچون آبى جـوشان غليان پيدا مى كند, و به جاى اين كه اين غذا مايه قوت و قدرت گردد بدبختى و عذاب و درد و رنج مى آفريند.
                            (آيـه )ـ سـپـس مى فرمايد: به ماموران دوزخ خطاب مى شود: ((اين (كافرپرگناه ) را بگيريد, و به ميان دوزخ پرتابش كنيد))! (خذوه فاعتلوه الى سوا الجحيم ).
                            (آيـه )ـ بـاز بـه يـكى ديگر از مجازاتهاى دردناك آنها اشاره كرده , مى گويد(سپس (به ماموران دوزخ دسـتور داده مى شود, كه ) بر سر او, از عذاب سوزان بريزيد)) (ثم صبوا فوق راسه من عذاب الحميم ).
                            به اين ترتيب هم از درون مى سوزند و هم از بيرون تمام وجودشان را آتش فرامى گيرد, و در وسط آتش نيز آب سوزان بر آنها مى ريزند.
                            (آيـه )ـ و بـعد از اين همه عذابهاى دردناك جسمانى مجازات جانكاه روانى آنها شروع مى شود: به اين مجرم گناهكار سركش و بى ايمان گفته مى شود(بچش كه (به پندار خود) بسيار قدرتمند و محترم بودى )) (ذق انك انت العزيزالكريم ).
                            آرى ! اين تو بودى كه با آن همه غرور هر جنايتى را مرتكب شدى , اكنون بچش نتيجه اعمالت را كه در برابر چشمان تو مجسم شده است , و همان گونه كه جسم و جان مردم را سوزاندى اكنون درون و برونت در آتش قهر الهى و با آب سوزان مى سوزد.
                            (آيـه )ـ در اين آيه مى افزايد: به آنها خطاب مى شود: ((اين همان چيزى است كه پيوسته درباره آن شك و ترديد مى كرديد)) (ان هذا ما كنتم به تمترون ).
                            چقدر در آيات مختلف قرآن با انواع دلائل , واقعيت و حقانيت اين روز به شما گوشزد شد.
                            افسوس كه گوش شنوا نداشتيد!.
                            (آيه )ـ.
                            پرهيزكاران و انواع نعمتهاى بهشتى :.
                            از آنـجـا كـه در آيات گذشته كيفرهاى دردناك دوزخيان مطرح بود در اينجامواهب و پاداشهاى بهشتيان را مى شمرد تا از قرينه مقابله اهميت هريك از اين دوآشكارتر گردد.
                            اين پاداشها در هفت قسمت خلاصه شده :.
                            نخست اين كه : ((پرهيزكاران در جايگاه امن و امانى هستند)) (ان المتقين فى مقام امين ).
                            بـنـابـراين هيچ گونه ناراحتى و ناامنى به آنها نمى رسد, و در امنيت كامل ازآفات و بلاها, از غم و اندوهها, از شياطين و طاغوتها به سر مى برند.
                            (آيه )ـ سپس به ذكر نعمت دوم پرداخته , مى گويد: آنها ((درميان باغها وچشمه ها به سر مى برند)) و جايگاه آنها از هر سو با درختان و چشمه ها احاطه شده (فى جنات وعيون ).
                            (آيه )ـ در مرحله سوم به لباسهاى زيباى آنها اشاره كرده , مى افزايد: ((آنهالباسهايى از حرير نازك و ضـخـيـم مـى پـوشـند, و در برابر يكديگر (بر تختها) جاى دارند)) (يلبسون من سندس واستبرق متقابلين ).
                            البته در بهشت گرما و سرماى شديدى وجود ندارد تا به وسيله پوشيدن لباس دفع شود, بلكه اينها اشاره به لباسهاى متنوع و گوناگون بهشتى است .
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment



                              • همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار!.
                                سـپـس رشـتـه سـخـن را به بحث توحيد كه در آيات نخستين اين سوره مطرح شده مى كشاند و درسهاى مؤثرى از توحيد و خداشناسى به مشركان مى دهد.
                                گاه در عواطف آنها چنگ زده , مى گويد: ((خداوند همان كسى است كه دريا رابراى شما مسخر كـرد تـا كـشـتـيـهـا به فرمانش در آن حركت كنند, و بتوانيد از فضل اوبهره گيريد و شايد شكر نـعـمتهايش را به جا آوريد)) (اللّه الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره ولتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون ).
                                (آيه )ـ بعد از بيان نعمت كشتيها كه تماس نزديكى با زندگى روزمره انسانها دارد به مساله تسخير ساير موجودات بطوركلى پرداخته , مى گويد: ((و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است همه را از ناحيه خودش مسخر شما ساخت ))(وسخر لكم ما فى السموات وما فى الا رض جميعا منه ).
                                با توجه به اين كه همه مواهب از ناحيه اوست و خالق و مدبر و پروردگارهمه , ذات پاك او مى باشد پـس چـرا انـسـان به سراغ غير او رود؟ و سر بر آستان مخلوقات ضعيف بگذارد؟ و از معرفت منعم حقيقى غافل بماند؟.
                                لـذا در پـايـان آيـه مـى افـزايـد: ((در ايـن , نـشانه هاى مهمى است براى كسانى كه تفكر و انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يتفكرون ).
                                در آيـه قـبـل از عـواطف انسانها استفاده مى شد, و در اينجا از عقول وانديشه هاى آنها, چه خداى مـهربانى كه با هر زبان ممكن با بندگانش سخن مى گويد,گاه با زبان دل , و گاه با زبان فكر, و هدف در همه اينها يك چيز بيش نيست , و آن بيدارى انسانهاى غافل و به حركت درآوردن آنها در سير الى اللّه است .
                                (آيه )ـ سپس به ذكر يك دستور اخلاقى در برخورد با كفار مى پردازد تابحثهاى منطقى سابق را به ايـن وسـيله تكميل كند روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى فرمايد: ((به مؤمنان بگو: كسانى را كه اميد به ايام اللّه (روز رستاخيز) ندارند موردعفو قرار دهند, و نسبت به آنها سخت نگيرند)) (قل للذين آمنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام اللّه ).
                                مـمـكـن است آنها بر اثر دور بودن از مبادى ايمان و تربيت الهى برخوردهاى خشن و نامطلوب , و تـعـبـيرات زشت و زننده اى داشته باشند, شما بايد با بزرگوارى و سعه صدر با اين گونه اشخاص برخورد كنيد, مبادا بر لجاجت خود بيفزايند, وفاصله آنها از حق بيشتر شود.
                                ولـى براى اين كه اين گونه افراد از اين بزرگوارى و عفو و گذشت سؤاستفاده نكنند در پايان آيه مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه (خداوند در آن روز) هر قومى را به اعمالى كه انجام مى دادند جزا دهد)) (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ).
                                (آيه )ـ مى فرمايد: ((كسى كه عمل صالحى به جا آورد به سود خود به جاآورده است , و كسى كه كار بـدى انـجـام دهـد بـه زيـان خـود اوسـت , سـپس همه شما به سوى پروردگارتان باز گردانده مـى شـويد)) و نتيجه اعمال خود را مى يابيد (من عمل صالحا فلنفسه ومن اسا فعليها ثم الى ربكم ترجعون ).
                                ايـن تعبير كه در آيات قرآن كرارا و با عبارات مختلف آمده است پاسخى است به آنها كه مى گويند اطاعت و عصيان ما براى خدا چه سود و زيانى دارد؟ واين چه اصرارى است كه در زمينه اطاعت و نهى از معصيت او مى شود؟!.
                                ايـن آيـات مـى گـويـد: همه اينها سود و زيانش متوجه خود شماست , اين شماهستيد كه در پرتو اعمال صالح تكامل مى يابيد, و اين شما هستيد كه بر اثر جرم وگناه سقوط كرده در پرتگاه غضب و بعد از رحمت او گرفتار لعنت ابدى مى شويد.
                                (آيه )ـ.
                                اين همه موهبت به بنى اسرائيل داديم ولى !.
                                در تـعـقـيـب بحثهايى كه در آيات گذشته پيرامون انواع نعمتهاى خداوند وشكرگزارى و عمل صالح آمده , در اينجا نمونه اى از زندگى بعضى اقوام پيشين را كه مشمول نعمتهاى خداوند شدند اما كفران كردند شرح مى دهد.
                                مى فرمايد: ((ما به بنى اسرائيل كتاب آسمانى و حكومت و نبوت داديم , و ازروزيهاى پاكيزه به آنها عطا كرديم , و آنان را بر جهانيان (هم عصر خود) برترى بخشيديم )) (ولقد آتينا بنى اسرائيل الكتاب والحكم والنبوة ورزقناهم من الطيبات وفضلناهم على العالمين ).
                                در اين آيه مجموعا پنج موهبت را كه خداوند به بنى اسرائيل عطا كرده , بيان مى كند.
                                نـخست مساله كتاب آسمانى يعنى ((تورات )) است , كه مبين معارف دينى وحلال و حرام و طرق هدايت و سعادت بود.
                                دوم مقام حكومت و قضاوت .
                                سومين نعمت الهى بر آنها مقام ((نبوت )) بود كه خداوند انبياى بسيارى را ازآنها برگزيد.
                                در روايـتـى آمـده اسـت : ((عـدد انبياى بنى اسرائيل بالغ بر هزار نفر مى شد)) و درروايت ديگرى انبياى بنى اسرائيل چهار هزار نفر ذكر شده است .
                                چهارمين موهبت مواهب مادى و روزيهاى پاكيزه است .
                                و پنجمين موهبت , برترى و قدرت بلامنازع آنها بود.
                                (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه ششمين موهبت بزرگى كه خدا به اين قوم حق نشناس داد اشاره كرده , مى گويد: ((و ما دلائل روشنى (از امر نبوت و شريعت ) دراختيار آنها گذارديم )) (وآتيناهم بينات من الا مر).
                                بـا وجـود ايـن مـواهـب بـزرگ و دلائل بـيـن و روشن جايى براى اختلاف وجودنداشت , ولى اين كفران كنندگان به زودى دست به اختلاف زدند.
                                چـنـانـكـه قـرآن در دنباله همين آيه مى گويد: ((پس آنها اختلاف نكردند مگر بعداز آنكه علم و آگـاهـى بـه سـراغـشان آمد و سرچشمه اين اختلاف همان حب رياست وبرترى جوئى بود)) (فما اختلفوا الا من بعد ما جاهم العلم بغيا بينهم ).
                                قـرآن در پـايـان آيـه آنـها را با اين عبارت هشدار مى دهد: ((پروردگار تو روزقيامت در ميان آنها دربـاره آنـچـه اخـتلاف نمودند داورى مى كند)) (ان ربك يقضى بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون ).
                                و به اين ترتيب با كفران نعمت و ايجاد اختلاف هم عظمت و قدرت خود رادر دنيا از دست دادند و هم مجازات آخرت را براى خود خريدند.
                                (آيـه )ـ بـعـد از بيان مواهبى كه خداوند به بنى اسرائيل داده بود و كفران كردند, سخن از موهبت عظيمى به ميان مى آورد كه به پيامبر اسلام (ص ) و مسلمين ارزانى داشت , مى فرمايد: ((سپس ما تو را بر شريعت و مسيرى به سوى آيين حق قرار داديم )) (ثم جعلناك على شريعة من الا مر).
                                و از آنـجـا كـه ايـن مـسير, مسير نجات و پيروزى است به دنبال آن به پيامبر(ص )دستور مى دهد ((پس از آن پيروى كن )) (فاتبعها).
                                و نـيـز از آنـجـا كـه نـقطه مقابل آن چيزى جز پيروى از هوى و هوس جاهلان نيست , در آخر آيه مـى افـزايد: ((و از هوى و هوسهاى كسانى كه آگاهى ندارند پيروى مكن )) (ولا تتبع اهوا الذين لا يعلمون ).
                                (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقـيـقـت عـلـتى است براى نهى از تسليم شدن در برابرپيشنهاد مشركان مـى گويد: ((آنها هرگز نمى توانند تو را در برابر خداوند بى نياز كنند)) واز عذابش برهانند (انهم لن يغنوا عنك من اللّه شيئا).
                                هرگاه از آئين باطل آنها پيروى كنى و عذاب الهى دامان تو را بگيرد هرگزنمى توانند به كمك تو بشتابند, گرچه روى سخن در اين آيات به پيامبر است ولى منظور همه مؤمنان مى باشند.
                                سـپـس مى افزايد: ((و ظالمان يار و ياور (و دوست و ولى ) يكديگرند)) (وان الظالمين بعضهم اوليا بعض ).
                                همه از يك قماشند و در يك مسير و سر و ته يك كرباس و همگى ضعيف و ناتوانند!.
                                امـا گمان نكن كه تو و افراد با ايمان كه اكنون در اقليت هستيد يار و ياورى نداريد ((خداوند يار و ياور پرهيزكاران است )) (واللّه ولى المتقين ).
                                درست است آنها ظاهرا جمعيتى عظيم و قدرت و ثروت قابل ملاحظه اى دارند ولى در برابر قدرت بى انتهاى حق ذره ناچيزى بيش نيستند.
                                (آيـه )ـ در ايـن آيه به عنوان تاكيد بر آنچه گذشت و دعوت به پيروى از اين آيين الهى مى گويد: ((اين قرآن و شريعت وسيله بينائيها براى مردم و مايه هدايت ورحمت براى گروهى است كه اهل يقين هستند)) (هذا بصائر للناس وهدى ورحمة لقوم يوقنون ).
                                ايـن تعبير زيبائى است كه از عظمت و تاثير و عمق اين كتاب آسمانى حكايت مى كند براى آنها كه رهرو راهند و جستجوگر حق .
                                (آيه )ـ.
                                حيات و مرگ اين دو گروه يكسان نيست !.
                                در تـعـقـيـب آيات گذشته كه سخن از دو گروه ((مؤمنان )) و ((كافران )), يا((پرهيزكاران )) و ((مـجـرمـان )) درمـيـان بـود در ايـن آيـه اين دو را در يك مقايسه اصولى دربرابر هم قرار داده , مى گويد: ((آيا كسانى كه مرتكب سيئات شدند گمان كردند آنها راهمچون كسانى قرار مى دهيم كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند كه حيات ومرگشان يكسان باشد))؟! (ام حسب الذين اجـتـرحـوا الـسـيـئات ان نجعلهم كالذين آمنوا وعملوا الصالحات سوا محياهم ومماتهم ) ((چه بد داورى مى كنند))! (ساما يحكمون ).
                                آيه مى گويد: اين يك پندار غلط است كه تصور كنند ايمان و عمل صالح , ياكفر و گناه , تاثيرى در زندگى انسان نمى گذارد, چنين نيست زندگى و مرگ اين دوگروه كاملا با هم متفاوت است .
                                (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقيقت تفسير و تعليلى است براى آيه قبل , مى فرمايد(و خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريده است )) (وخلق اللّه السموات والا رض بالحق ).
                                ((و هـدف آن اسـت كه هركس در برابر اعمالى كه انجام داده است جزا داده شود, و به آنها ظلم و ستمى نخواهد شد)) (ولتجزى كل نفس بما كسبت وهم لا يظلمون ).
                                سراسر عالم نشان مى دهد كه آفريننده اين جهان آن را بر محور حق قرار داده ,و در همه جا حق و عدالت حاكم است .
                                با اين حال چگونه ممكن است مؤمنان صالح العمل و مجرمان بى ايمان رايكسان قرار دهد.
                                (آيـه )ـ ايـن آيـه نيز توضيح و تعليل ديگرى است براى عدم مساوات كافران و مؤمنان , مى فرمايد: ((آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده ))؟! (افرايت من اتخذ الهه هويه ).
                                و فـرمان خدا را رها كرده , و به دنبال خواست دل و هواى نفس افتاد و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرد.
                                ((و خـداونـد او را بـا آگـاهى (بر اين كه شايسته هدايت نيست ) گمراه ساخته ))(واضله اللّه على علم ).
                                ((و بـر گـوش و قـلبش مهر زده , و بر چمشش پرده اى افكنده است )) تا دروادى ضلالت همواره سرگردان بماند (وختم على سمعه وقلبه وجعل على بصره غشاوة ).
                                ((با اين حال چه كسى مى تواند غير از خدا او را هدايت كند)) (فمن يهديه من بعد اللّه ).
                                ((آيا متذكر نمى شويد))؟ (افلا تذكرون ) و تفاوت چنين كسى را با آنها كه درپرتو نور حق راه خود را يافته اند نمى فهميد؟.
                                راسـتى چه بت خطرناكى است هوى پرستى كه تمام درهاى رحمت و طرق نجات را به روى انسان مـى بـندد, و چه گويا و پرمعنى است حديثى كه از پيغمبرگرامى اسلام (ص ) نقل شده : ((هرگز در زير آسمان معبودى مبغوضتر نزد خدا ازهواى نفس , پرستش نشده است ))!.
                                چـرا كه بتهاى معمولى موجوداتى بى خاصيتند, ولى بت هوى و هوس اغواكننده , وسوق دهنده به سوى انواع گناه و انحراف است .
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X