Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • جزيه چيست ؟.
    ((جزيه )) يك نوع ماليات سرانه اسلامى است كه به افراد تعلق مى گيرد, نه براموال واراضى , و به تعبير ديگر ((ماليات سرانه سالانه )) است .
    فلسفه اصلى اين ماليات اين است كه دفاع از موجوديت و استقلال و امنيت يك كشور وظيفه همه افراد آن كشوراست , بنابراين هرگاه جمعى عملا براى انجام اين وظيفه قيام كنند, و عده اى ديگر بـه خـاطر اشتغال به كسب و كار نتوانند در صف سربازان قرار گيرند وظيفه گروه دوم اين است كه هزينه جنگجويان و حافظان امنيت را به صورت يك ماليات سرانه در سال بپردازند.
    بـنـابـرايـن جـزيـه تـنـها يك نوع كمك مالى است , كه از طرف اهل كتاب در برابرمسؤوليتى كه مسلمانان به منظور تامين امنيت جان و مال آنها به عهده مى گيرند,پرداخت مى گردد.
    (آيه ).
    بت پرستى اهل كتاب :.
    در آيـات گـذشـتـه پـس از بحث پيرامون مشركان و لغو پيمانهاى آنها و لزوم برچيده شدن آيين بت پرستى اشاره به وضع ((اهل كتاب )) شده بود.
    در اينجا وجه شباهت اهل كتاب ـمخصوصا يهود و نصارى ـ را با مشركان وبت پرستان بيان مى كند تـا روشـن شـود كـه اگـر در مـورد اهـل كـتاب نيز تا حدودى سختگيرى به عمل آمده به خاطر انحرافشان از توحيد و گرايش آنها به نوعى از((شرك در عقيده )) و ((شرك در عبادت )) است .
    نخست مى گويد: ((يهود گفتند: عزير پسر خداست )) ! (وقالت اليهود عزيرابن اللّه ) ((و مسيحيان نيز گفتند: مسيح پسر خداست )) ! (وقالت النصارى المسيح ابن اللّه ) ((اين سخنى است كه آنها با زبـان مـى گـويند)) و حقيقتى در آن نهفته نيست ))(ذلك قولهم بافواههم ) ((اين گفتگوى آنها شبيه گفتار مشركان پيشين است )) كه ازآنان تقليد كرده اند (يضاهؤن قول الذين كفروا من قبل ) .
    ((خداوند آنها را بكشد و به لعن خود گرفتار و از رحمتش دور سازد, چگونه دروغ مى گويند و به انحراف كشانده مى شوند)) (قاتلهم اللّه انى يؤفكون ).
    عزير كيست ؟.
    ((عزير)) در لغت عرب همان ((عزرا)) در لغت يهود است كه در تاريخ يهودموقعيت خاصى دارد تا آنـجـا كـه بـعضى اساس مليت و درخشش تاريخ اين جمعيت را به او نسبت مى دهند و در واقع او خـدمـت بـزرگى به اين آيين كرد, زيرا هنگامى كه به وسيله ((بخت نصر)) پادشاه ((بابل )) وضع يـهـود بكلى درهم ريخته شد, شهرهاى آنها به دست سربازان افتاد و معبدشان ويران و كتاب آنها تورات سوزانده شد.
    سپس هنگامى كه ((كوروش )) پادشاه ايران ((بابل )) را فتح كرد, ((عزرا)) كه يكى از بزرگان يهود در آن روز بود نزد وى آمد و براى آنها شفاعت كرد.
    در ايـن هنگام او طبق آنچه در خاطرش از گفته هاى پيشينيان يهود باقى مانده بود ((تورات )) را از نو نوشت .
    بـه هـمـيـن دلـيل يهود او را يكى از نجات دهندگان و زنده كنندگان آيين خويش مى دانند و به همين جهت براى او فوق العاده احترام قائلند.
    اين موضوع سبب شد كه گروهى از يهود لقب ((ابن للّه )) (فرزند خدا) را براى اوانتخاب كنند.
    (آيـه ) در ايـن آيـه بـه شـرك عملى آنان (در مقابل شرك اعتقادى ) و يا به تعبير ديگر ((شرك در عـبـادت )) اشاره كرده , مى گويد: ((يهود و نصارى دانشمندان وراهبان خود را, خدايان خود, در برابر پرودگار قرار دادند)) (اتخذوا احبارهم ورهبانهم اربابا من دون اللّه ).
    و نيز ((مسيح فرزند مريم را به الوهيت پذيرفتند)) (والمسيح ابن مريم ).
    شك نيست كه يهود و نصارى در برابر علما و راهبان خود سجده نمى كردندولى از آنجا كه خود را بـدون قـيـد و شـرط در اطـاعـت آنـان قـرار داده بودند و حتى احكامى را كه بر خلاف حكم خدا مـى گـفتند واجب الاجرا مى شمردند قرآن از اين پيروى كوركورانه و غيرمنطقى تعبير به ((اتخاذ رب )) كرده است .
    در پـايـان آيـه روى ايـن مساله تاكيد مى كند كه تمام اين بشر پرستيها بدعت و ازمسائل ساختگى است ((هيچ گاه به آنها دستورى داده نشده جز خداوند يكتا رابپرستند)) (وما امروا الا ليعبدوا الها واحدا).
    ((معبودى كه هيچ كس جز او شايسته پرستش نيست )) (لا اله الا هو).
    ((معبودى كه منزه است از آنچه آنها شريك وى قرار مى دهند)) (سبحانه عمايشركون ).
    قـرآن مـجـيـد در آيـه فـوق درس بسيار پرارزشى به همه پيروان خود مى دهد ويكى از عاليترين مـفـاهـيم توحيد را ضمن آن خاطر نشان مى سازد, و مى گويد: هيچ مسلمانى حق ندارد اطاعت بـى قـيـد و شـرط انـسـانى را بپذيرد, زيرا اين كار مساوى است با پرستش او, همه اطاعتها بايد در چارچوب اطاعت خدا در آيد و پيروى ازدستور انسانى تا آنجا مجاز است كه با قوانين خدا مخالفت نداشته باشد اين انسان هر كس و هر مقامى مى خواهد باشد.
    (آيـه ) در ايـن آيـه تـشـبـيه جالبى براى تلاشهاى مذبوحانه و بى سرانجام يهود و نصارى و يا همه مخالفان اسلام حتى مشركان كرده , مى گويد: ((اينهامى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولى خداوند جز اين نمى خواهدكه اين نورالهى را همچنان گسترده تر و كاملتر سازد (تا همه جـهـان را فـراگيرد, و تمام جهانيان از پرتو آن بهره گيرند) هر چند كافران را خوشايند نباشد)) (يريدون ان يطفؤا نوراللّه بافواههم ويابى اللّه الا ان يتم نوره ولو كره الكافرون ).
    و بـراى مـجـسـم كـردن حـقـارت تـلاشهاى آنها تعبيرى از اين رساتر به نظرنمى رسد و در واقع كوششهاى يك مخلوق ناتوان در برابر اراده بى پايان و قدرت بى انتهاى حق غير از اين نخواهد بود.
    (آيـه ) سـرانـجـام در ايـن آيـه بـشارت عالمگير شدن اسلام را به مسلمانان داده و با آن , بحث آيه گذشته را دائر بر اين كه تلاشهاى مذبوحانه دشمنان اسلام به جايى نمى رسد, تكميل مى كند و با صـراحـت مـى گويد: ((او كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر تمام اديـان پيروز و غالب گرداند, هرچند مشركان را خوشايند نباشد)) (هو الذى ارسل رسوله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين كله ولو كره المشركون ).
    مـنظور از ((هدى )) دلائل روشن و براهين آشكارى است كه در آيين اسلام وجود دارد و منظور از ((ديـن حـق )) هـمـين آيينى است كه اصولش حق و فروعش نيزحق و بالاخره تاريخ و مدارك و اسـنـاد و نتيجه و برداشت آن نيز همه حق است وبدون شك آيينى كه هم محتواى آن حق باشد و هم دلائل و مدارك و تاريخ آن روشن , بايد سرانجام بر همه آيينها پيروز گردد.
    بـا گـذشـت زمـان , و پـيشرفت علم و دانش , و سهولت ارتباطات , واقعيتها چهره خودرا از پشت پـرده هـاى تـبـلـيـغـات مسموم , به در خواهد آورد و موانعى را كه مخالفان حق بر سر راه آن قرار مـى دهـند درهم كوبيده خواهد شد, و به اين ترتيب آيين حق وحكومت حق همه جا را فرا خواهد گـرفـت هـر چند دشمنان حق نخواهند و ازهيچ گونه كارشكنى مضايقه نكنند, زيرا حركت آنها حركتى است بر خلاف مسيرتاريخ و بر ضد سنن آفرينش !.
    قرآن و قيام مهدى (عج ):.
    آيه فوق ـكه عينا و با همين الفاظ در سوره ((صف )) آيه 9 آمده است و باتفاوت مختصرى در سوره ((فـتح )) آيه 28 تكرار شده , خبر از واقعه مهمى مى دهد كه اهميشت موجب اين تكرار شده است ـ خبر از جهانى شدن اسلام و عالمگير گشتن اين آيين مى دهد.
    زيـرا مـفهوم آيه پيروزى همه جانبه اسلام بر همه اديان جهان است , و معنى اين سخن آن است كه سرانجام اسلام همه كره زمين را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پيروز خواهد گشت .
    از امام صادق (ع ) در تفسير اين آيه چنين نقل شده : ((به خدا سوگند هنوزمحتواى اين آيه تحقق نيافته است و تنها زمانى تحقق مى پذيرد كه ((قائم )) خروج كندو به هنگامى كه او قيام كند كسى كه خدا را انكار نمايد در تمام جهان باقى نخواهدماند)).
    و نـيـز از امـام بـاقـر(ع ) چنين نقل شده : ((وعده اى كه در اين آيه است به هنگام ظهور مهدى از آل محمد(ص ) صورت مى پذيرد, در آن روز هيچ كس در روى زمين نخواهد بود مگر اين كه اقرار به حقانيت محمد(ص ) مى كند)).
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • (آيه ).
      كنز ممنوع است !.
      در آيـات گـذشته سخن از اعمال شرك آميز يهود و نصارى بود كه براى دانشمندان خود يك نوع الـوهيت قائل بودند, در اين آيه مى گويد: آنها نه تنها مقام الوهيت را ندارند بلكه صلاحيت رهبرى خـلق را نيز دارا نيستند, بهترين گواه اين سخن خلافكاريهاى گوناگون آنهاست , روى سخن را بـه مـسـلـمانان كرده , مى گويد(اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! بسيارى از علماى اهل كتاب و راهـبان , اموال مردم رابه باطل مى خورند, و خلق را از راه خالق باز مى دارند)) (يا ايها الذين آمنوا ان كثيرامن الا حبار والرهبان لياكلون اموال الناس بالباطل ويصدون عن سبيل اللّه ).
      آنها به صورتهاى مختلفى اموال مردم را بدون مجوز و از طريق باطل مى خورند.
      يكى اين كه : حقايق تعليمات آيين مسيح (ع ) و موسى (ع ) را كتمام مى كردندتا مردم به آيين جديد (آيين اسلام ) نگروند و منافع آنها به خطر نيفتد و هدايايشان قطع نشود.
      و ديـگـر ايـن كـه : بـا گـرفـتن ((رشوه )) از مردم حق را باطل و باطل را حق مى كردندو به نفع زورمندان و اقويا حكم باطل مى دادند.
      يـكى ديگر از طرق نامشروع درآمدشان اين بود كه به نام ((بهشت فروشى )) و يا((گناه بخشى )) مبالغ هنگفتى از مردم مى گرفتند.
      و امـا جـلوگيرى كردنشان از راه خدا روشن است زيرا آيات الهى را تحريف مى كردند و يا به خاطر حفظ منافع خويش مكتوم مى داشتند.
      سـپـس قـرآن به تناسب بحث دنياپرستى پيشوايان يهود و نصارى به ذكر يك قانون كلى در مورد ثـروت انـدوزان پـرداخـته , مى گويد: ((و كسانى كه طلا و نقره راجمع آورى و گنجينه و پنهان مـى كـنـنـد و در راه خدا انفاق نمى نمايند آنها را به عذاب دردناكى بشارت ده )) (والذين يكنزون الذهب والفضة ولا ينفقونها فى سبيل اللّه فبشرهم بعذاب اليم ).
      آيـه فـوق صـريحا ثروت اندوزى و گنجينه سازى اموال را تحريم كرده است و به مسلمانان دستور مـى دهـد كه اموال خويش را در راه خدا, و در طريق بهره گيرى بندگان خدا به كار اندازند, واز انـدوخـتـن وذخيره كردن وخارج ساختن آنها از گردش معاملات به شدت بپرهيزند, در غير اين صورت بايد منتظر عذاب دردناكى باشند.
      اين عذاب دردناك تنها كيفر شديد روز رستاخيز نيست بلكه مجازاتهاى سخت اين دنيا را كه بر اثر بـه هـم خـوردن موازنه اقتصادى و پيدايش اختلافات طبقاتى دامان فقير و غنى را مى گيرد نيز شامل مى شود.
      جمع ثروت تا چه اندازه ((كنز)) محسوب مى شود ؟.
      طبق بسيارى از روايات آنچه واجب است , پرداختن زكات سالانه است و نه غير آن بنابراين هرگاه انـسان اموالى را جمع آورى كند و هر سال مرتبا ماليات اسلامى آن يعنى زكات را بپردازد مشمول آيه فوق نخواهد بود.
      از جمله در حديثى از پيامبر(ص ) مى خوانيم : هنگامى كه آيه فوق نازل شدكار بر مسلمانان مشكل گرديد و گفتند: با اين حكم هيچ يك از ما نمى تواند چيزى براى فرزندان خود ذخيره كند و آينده آنـهـا را تامين نمايد سرانجام از پيامبر سؤال كردند, پيغمبر(ص ) فرمود: ((خداوند زكات را واجب نكرده است مگر به خاطر اين كه باقيمانده اموال شما براى شما پاك و پاكيزه باشد, لذا قانون ارث را در بـاره امـوالـى كـه بعد از شما مى ماند قرار داده است )) يعنى اگر گردآورى مال بكلى ممنوع بودقانون ارث موضوع نداشت .
      ولى روايات ديگرى در منابع اسلامى مشاهده مى كنيم كه مضمون آن با تفسيرفوق ظاهرا و در بدو نـظـر سـازگـار نيست , از جمله از على (ع ) نقل شده كه فرمود(هرچه از چهار هزار (درهم ) كه ظـاهـرا اشـاره بـه مـخارج يك سال است ـ بيشتر باشد((كنز)) است خواه زكاتش را بپردازند يا نه , وآنچه كمتر از آن باشد نفقه و هزينه زندگى محسوب مى شود, بنابراين ثروت اندوزان را به عذاب دردناك بشارت ده )).
      از بـررسى مجموع احاديث به ضميمه خود آيه مى توان چنين نتيجه گرفت كه در شرايط عادى و معمولى يعنى در مواقعى كه جامعه در وضع ناگوار و خطرناكى نيست و مردم از زندگانى عادى بهره مندند پرداختن زكات كافى است و باقيمانده كنز محسوب نمى شود.
      و امـا در مـواقـع فوق العاده و هنگامى كه حفظ مصالح جامعه اسلامى ايجاب كند حكومت اسلامى مى تواند محدوديتى براى جمع آورى اموال قائل شود و يابكلى همه اندوخته ها و ذخيره هاى مردم را براى حفظ موجوديت جامعه اسلامى مطالبه كند.
      (آيه ).
      كيفر ثروت اندوزان !.

      در ايـن آيه اشاره به يكى از مجازاتهاى اين گونه افراد در جهان ديگر كرده ,مى گويد: ((روزى فرا خـواهـد رسـيـد كه (اين سكه ها) را در آتش سوزان دوزخ داغ وگداخته كرده و پيشانى و پهلو و پـشـتـشـان را بـا آن داغ مى كنند)) (يوم يحمى عليها فى نار جهنم فتكوى بها جباههم وجنوبهم وظهورهم ).
      و در هـمـيـن حـال فـرشتگان عذاب به آنها مى گويند: ((اين همان چيزى است كه براى خودتان انـدوخـتـيد و به صورت كنز در آورديد)) و در راه خدا به محرومان انفاق نكرديد (هذا ما كنزتم لا نفسكم ).
      ((اكـنـون بچشيد آنچه را براى خود اندوخته بوديد)) و عواقب شوم آن رادريابيد (فذوقوا ما كنتم تكنزون ).
      ايـن آيـه بـار ديگر بر اين حقيقت تاكيد مى كند كه اعمال انسانها از بين نمى روندو همچنان باقى مـى مانند و همانها هستند كه در جهان ديگر برابر انسان مجسم مى شوند و مايه سرور و شادى و يا رنج و عذاب او مى گردند.
      (آيه ).
      آتش بس اجبارى !.
      از آنجا كه در اين سوره بحثهاى مشروحى پيرامون جنگ با مشركان آمده است در اين آيه و آيه بعد اشاره به يكى از مقررات جنگ و جهاد اسلامى شده و آن احترام به ماههاى حرام است .
      نـخـسـت مـى گويد: ((تعداد ماهها در نزد خدا در كتاب آفرينش از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريد دوازده ماه است )) (ان عدة الشهور عنداللّه اثناعشر شهرافى كتاب اللّه يوم خلق السموات والا رض ).
      از آن روز كـه نـظام منظومه شمسى به شكل كنونى صورت گرفت سال و ماه وجود داشت , سال عـبارت از يك دوره كامل گردش زمين به دور خورشيد, و ماه عبارت از يك دوره كامل گردش كره ماه به دور كره زمين است كه در هر سال دوازده بار تكرار مى شود.
      سـپس اضافه مى كند: ((از اين دوازده ماه چهار ماه , ماه حرام است )) كه هرگونه جنگ و نبرد در آن حرام است (منها اربعة حرم ).
      بـعـد براى تاكيد مى گويد: ((اين آيين ثابت و پابرجا و تغيير ناپذيراست )) نه رسم نادرستى كه در ميان عرب بود كه با ميل و هوس خويش آنها را جابه جا مى كردند(ذلك الدين القيم ).
      از پـاره اى از روايـات اسـتـفاده مى شود كه تحريم جنگ در اين چهار ماه علاوه بر آيين ابراهيم در آيين يهود و مسيح و ساير آيينهاى آسمانى نيز بوده است .
      سـپـس مـى گـويد: ((در اين چهار ماه به خود ستم روا مداريد)) با شكستن احترام آنها خويش را گرفتار كيفرهاى دنيا و مجازاتهاى آخرت نسازيد (فلا تظلموا فيهن انفسكم ).
      ولى از آنجا كه ممكن بود تحريم جهاد در اين چهار ماه وسيله اى براى سؤاستفاده دشمنان بشود و آنـهـا را در حـمـله كردن به مسلمين جسور كند در جمله بعد اضافه مى كند: ((با مشركان بطور دسته جمعى پيكار كنيد همان گونه كه آنها متفقابا شما مى جنگند)) (وقاتلوا المشركين كافة كما يقاتلونكم كافة ).
      يعنى با اين كه آنها مشركند و بت پرست و شرك سرچشمه پراكندگى است ولى با اين حال در يك صف واحد با شما مى جنگند, شما كه موحديد ويكتاپرست سزاورتر هستيد كه وحدت كلمه را برابر دشمن حفظ كنيد و در يك صف همچون يك ديوار آهنين در مقابل دشمنان بايستيد.
      سـرانـجـام مى گويد: ((و بدانيد (اگر پرهيزكار باشيد و اصول تعليمات اسلام رادقيقا اجرا كنيد خـداونـد پـيـروزى شـمـا را تـضـمين مى كند زيرا) خدا با پرهيزكاران است )) (واعلموا ان اللّه مع المتقين ).
      (آيـه ) در ايـن آيه اشاره به يك سنت غلط جاهلى يعنى مساله ((نسئ ))(تغيير دادن جاى ماههاى حـرام ) كـرده , مى گويد: ((تغيير دادن ماههاى حرام كفرى است كه بر كفر آنها افزوده مى شود)) (انما النسئ زيادة فى الكفر).
      زيـرا عـلاوه بـر شـرك و ((كـفـر اعـتقادى )) با زير پا گذاشتن اين دستور مرتكب كفرعملى هم مى شدند.
      ((و با اين عمل افراد بى ايمان در گمراهى بيشتر قرار مى گيرند)) (يضل به الذين كفروا).
      ((آنـها در يك سال ماهى را حلال مى شمرند, و سال ديگر همان ماه را تحريم مى كنند تا به گمان خـود آن را بـا تـعـداد مـاهـهايى كه خدا تعيين كرده تطبيق دهند))(يحلونه عاما ويحرمونه عاما ليواطؤا عدة ما حرم اللّه ).
      يـعـنى هرگاه يكى از ماههاى حرام را حذف مى كنند ماه ديگرى را به جاى آن مى گذارند تا عدد چهار ماه تكميل شود!.
      در حـالـى كـه با اين عمل زشت و مسخره فلسفه تحريم ماههاى حرام را بكلى از ميان مى بردند و حـكـم خدا را بازيچه هوسهاى خويش مى ساختند, و عجب اين كه از اين كار خود بسيار خشنود و راضى هم بودند, زيرا ((اعمال زشتشان در نظرشان جلوه كرده بود)) (زين لهم سؤ اعمالهم ).
      و مى گفتند فاصله زياد آتش بس ورزيدگى جنگى را كم مى كند بايد آتشى به پاكرد.
      خـدا نـيـز آن مردمى را كه شايستگى هدايت ندارند به حال خود رها مى كند ودست از هدايتشان مى كشد زيرا: ((خداوند گروه كافران را هدايت نمى كند)) (واللّه لا يهدى القوم الكافرين ).
      آيـه ـ شـان نزول : از ((ابن عباس )) و ديگران نقل شده كه اين آيه و آيه بعد درباره جنگ ((تبوك )) نازل گرديده است .
      در روايات اسلامى آمده است كه پيامبر معمولا مقاصد جنگى و هدفهاى نهايى خود را قبل از شروع جـنـگ بـراى مسلمانان روشن نمى ساخت تا اسرار نظامى اسلام به دست دشمنان نيفتد, ولى در مـورد ((تـبـوك )) چـون مـساله شكل ديگرى داشت قبلا با صراحت اعلام نمود كه ما به مبارزه با ((رومـيـان )) مـى رويم زيرا مبارزه باامپراتور روم شرقى كار ساده اى نبود, و مى بايست مسلمانان براى اين درگيرى بزرگ كاملا آماده شوند و خودسازى كنند.
      بـه عـلاوه فاصل ميان مدينه و سرزمين روميان بسيار زياد بود, و از همه گذشته فصل تابستان و گرما و برداشت محصول غلات و ميوه ها بود.
      هـمـه ايـن امـور دسـت به دست هم داده و رفتن به سوى ميدان جنگ را فوق العاده برمسلمانان مشكل مى ساخت , تا آنجا كه بعضى در اجابت دعوت پيامبر(ص ) ترديدو دودلى نشان مى دادند!.
      ايـن دو آيـه نازل شد و با لحنى قاطع و كوبنده به مسلمانان هشدار داد و اعلام خطر كرد و آنها را آماده اين نبرد بزرگ ساخت .
      تفسير: همان گونه كه در شان نزول گفتيم , آيه فوق ناظر به جريان جنگ ((تبوك )) است .
      ((تـبـوك )) مـنطقه اى است ميان ((مدينه )) و ((شام )) كه اينك مرز كشور ((عربستان سعودى )) مـحـسوب مى شود, و در آن روز نزديك سرزمين امپراتورى روم شرقى كه بر شامات تسلط داشت مـحـسوب مى شد اين واقعه در سال نهم هجرى يعنى حدود يك سال بعد از جريان فتح مكه روى داد.
      قـرآن بـا شدت هر چه تمامتر مردم را به جهاد دعوت مى كند, گاهى به زبان تشويق , و گاهى به زبـان مـلامـت و سرزنش , و گاهى به زبان تهديد, با آنها سخن مى گويد و از هر درى براى آماده ساختن آنها وارد مى شود.
      نـخست مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! چرا هنگامى كه به شماگفته مى شود در راه خدا و به سوى ميدان جهاد حركت كنيد سستى و سنگينى به خرج مى دهيد)) ؟ (يا ايها الذين آمنوا ما لكم اذا قيل لكم انفروا فى سبيل اللّه اثاقلتم الى الا رض ).
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment



      • سـپس با سخن ملامت آميزى مى گويد: ((آيا به اين زندگى دنيا, اين زندگى پست و زودگذر و نـاپـايـدار, به جاى زندگى وسيع و جاويدان آخرت راضى شديد)) ؟(ارضيتم بالحيوة الدنيا من الا خرة ) ((با اين كه فوائد و متاع زندگى دنيا در برابرزندگى آخرت يك امر ناچيز بيش نيست )) (فما متاع الحيوة الدنيا فى الا خرة الا قليل ).
        چـگونه يك انسان عاقل تن به چنين مبادله زيانبارى ممكن است بدهد ؟ وچگونه متاع فوق العاده گرانبها را به خاطر دستيابى به يك متاع ناچيز و كم ارزش ازدست مى دهد؟.
        (آيـه ) سـپس مساله را از لحن ملامت آميز بالاتر برده و شكل يك تهديدجدى به خود مى گيرد و مـى گـويد: ((اگر شما به سوى ميدان جنگ حركت نكنيدخداوند به عذاب دردناكى مجازاتتان خواهد كرد)) (الا تنفروا يعذبكم عذابا اليما).
        و اگـر گـمان مى كنيد با كنار رفتن شما و پشت كردنتان به ميدان جهاد چرخ ‌پيشرفت اسلام از كـار مـى افتد و فروغ آيين خدا به خاموشى مى گرايد سخت دراشتباهيد زيرا: ((خداوند گروهى غـيـر از شـمـا (از افـراد بـا ايـمان و مصمم و مطيع فرمان خود را) به جاى شما قرار خواهد داد)) (ويستبدل قوما غيركم ).
        گـروهـى كـه از هـر نـظـر مـغاير شما هستند نه تنها شخصيتشان بلكه ايمان و اراده و شهامت و فرمانبرداريشان غير از شماست .
        بعضى از مفسران اين جمله را اشاره به ايرانيان يا مردم يمن دانسته اند.
        ((و از ايـن رهـگـذر هيچ گونه زيانى نمى توانيد به خداوند و آيين پاك او واردكنيد)) (ولا تضروه شيئا).
        ايـن يـك واقـعيت است , نه يك گفتگوى خيالى يا آرزوى دور و دراز, چرا كه ((خداوند بر هر چيز تواناست )) (واللّه على كل شى قدير) و هرگاه اراده پيروزى آئين پاكش را كند بدون گفتگو جامه عمل به آن خواهد پوشاند.

        (آيه ).
        خداوند پيامبرش را در حساسترين لحظات تنها نگذارد!.
        در آيات گذشته همان گونه كه گفته شد روى مساله جهاد در برابر دشمن ازچند راه تاكيد شده بـود, از جـمـلـه اين كه گمان نكنيد اگر شما خود را از جهاد و يارى پيامبر كنار بكشيد كار او و اسلام , زمين مى ماند.
        آيـه مـورد بحث اين موضوع را تعقيب كرده , مى گويد: ((اگر او را يارى نكنيد,خداوند او را يارى كرد)) و در مشكلترين ساعات , او را تنها نگذاشت (الا تنصروه فقد نصره اللّه ).
        وآن زمـانـى بـود كـه مـشـركـان ((مـكه )) توطئه خطرناكى براى نابود كردن پيامبر چيده بودند و هـمـان گونه كه در ذيل آيه 30 سوره ((انفال )) شرح آن گذشت پيامبر(ص ) به فرمان خدا از اين جـريـان آگاه شد و شبانه از مكه به سوى مدينه حركت كرد دشمنان كوشش فراوانى براى يافتن پيامبر(ص ) كردند و لى مايوس و نوميد بازگشتند و پيامبربعد از چندين شبانه روز سالم به مدينه رسيد و فصل نوينى در تاريخ اسلام آغاز شد.
        آيه اشاره به يكى از حساسترين لحظات اين سفر تاريخى كرده , مى گويد: خداوندپيامبرش را يارى كرد ((در آن هنگام كه كافران او را بيرون كردند)) (اذ اخرجه الذين كفروا).
        البته قصد كفار بيرون كردن او از ((مكه )) نبود, بلكه تصميم به كشتن او داشتند,ولى چون نتيجه كارشان بيرون رفتن پيامبر(ص ) از مكه شد اين نسبت به آنها داده شده است .
        سپس مى گويد: ((اين در حالى بود كه او دومين نفر بود)) (ثانى اثنين ).
        اشاره به اين كه جز يك نفر همراه او نبود و اين نهايت تنهايى او را در اين سفرپرخطر نشان مى دهد و همسفر او ابوبكر بود.
        ((به هنگامى كه دو نفرى به غار, (ثور) پناه بردند)) (اذ هما فى الغار).
        ((در آن موقع (ترس و وحشت , يار و همسفر پيامبر را فرا گرفت و پيامبر او رادلدارى مى داد) و به هـمـسـفرش مى گفت : غم مخور خدا با ماست )) (اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان اللّه معنا) ((در اين هـنـگـام خـداونـد روح آرامـش و اطمينان را (كه در لحظات حساس و پرخطر بر پيامبرش نازل مـى كـرد) بـر او فـرستاد)) (فانزل اللّه سكينته عليه ) ((و او را با لشكرهايى كه نمى توانستيد آنها را مشاهده كنيد, يارى كرد))(وايده بجنود لم تروها).
        ((و گفتار و هدف كافران را پايين قرار داده , (و آنها را با شكست مواجه ساخت ) و سخن خدا و آيين او بالا و پيروز است )) (وجعل كلمة الذين كفروا السفلى وكلمة اللّه هى العليا).
        اشـاره بـه ايـن كـه تـوطئه هاى آنها در هم شكست , آيين خرافيشان در هم پيچيده شد, و نور خدا همه جا آشكار گشت و پيروزى در تمام جهات نصيب پيامبراسلام (ص ) شد.
        چـرا چـنـيـن نشود در حالى كه ((خداوند هم قادر است و هم حكيم و دانا))(واللّه عزيز حكيم ) با حكمتش راههاى پيروزى را به پيامبرش نشان مى دهد وباقدرتش او را يارى مى كند.
        (آيه ).
        تن پروران طماع !.
        گـفتيم جنگ ((تبوك )) يك وضع استثنايى داشت , و توام با مقدماتى كاملامشكل و پيچيده بود, به همين جهت عده اى از افراد ضعيف الايمان و يا منافق ازشركت در اين ميدان تعلل مى ورزيدند, در آيات گذشته خداوند گروهى از مؤمنان را سرزنش كرد.
        به دنبال اين سخن بار ديگر مؤمنان را با لحنى تشويق آميز دعوت همه جانبه به سوى جهاد مى كند و مسامحه كنندگان را مورد سرزنش قرار مى دهد.
        نـخست مى گويد: ((همگى به سوى ميدان جهاد حركت كنيد, خواه سبكبارباشيد يا سنگين بار)) (انفروا خفافا وثقالا ).
        سـپـس اضافه مى كند: ((در راه خدا با اموال و جانها جهاد كنيد)) (وجاهدواباموالكم وانفسكم فى سبيل اللّه ) يعنى جهادى همه جانبه و فراگير.
        امـا بـراى ايـن كـه باز اشتباه براى كسى پيدا نشود كه اين فداكاريها به سود خداونداست مى گويد: ((اين به نفع شماست اگر بدانيد)) (ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون ).
        يعنى اگر بدانيد كه جهاد كليد سربلندى و عزت و برطرف كننده ضعف وذلت است .
        و اگـر بدانيد كه راه رسيدن به رضاى خدا و سعادت جاويدان و انواع نعمتها ومواهب الهى در اين نهضت مقدس عمومى و فداكارى همه جانبه است !.
        (آيه ) سپس بحث را متوجه افراد تنبل و ضعيف الايمان كه براى سرباززدن از حضور در اين ميدان بـزرگ بـه انـواع بهانه ها متشبث مى شدند كرده , و باپيامبر(ص ) چنين مى گويد: ((اگر غنيمتى آمـاده و سـفـرى نـزديـك بود به خاطر رسيدن به متاع دنيا دعوت تو را اجابت مى كردند)) و براى نشستن بر سر چنين سفره آماده اى مى دويدند (لو كان عرضا قريبا وسفرا قاصدا لا تبعوك ).
        ((لكن اكنون كه راه بر آنها دور و پر مشقت است سستى مى ورزند و بهانه مى آورند)) (ولكن بعدت عليهم الشقة ).
        عـجـب ايـن كـه تـنـهـا به عذر و بهانه قناعت نمى كند بلكه : ((به زودى نزد تو مى آيند وقسم ياد مـى كـنند كه اگر ما قدرت داشتيم با شما خارج مى شديم )) (وسيحلفون باللّه لواستطعنا لخرجنا معكم ).
        و اگر مى بينيد ما به اين ميدان نمى آييم بر اثر ناتوانى و گرفتارى و عدم قدرت است .
        آنها با اين اعمال و اين دروغها در واقع ((خود را هلاك مى كنند)) (يهلكون انفسهم ).
        ((ولى خداوند مى داند آنها دروغ مى گويند)) (واللّه يعلم انهم لكاذبون ).
        كاملا قدرت دارند اما چون سفره چرب و نرمى نيست و برنامه شاق و پردردسرى در پيش است به قسمهاى دروغ متشبث مى شوند.
        ايـن مـوضـوع مـنـحـصـر بـه جنگ ((تبوك )) و زمان پيامبر(ص ) نبود, در هرجامعه اى گروهى ((تنبل )) يا ((منافق و طماع و فرصت طلب )) وجود دارند كه هميشه منتظرند لحظات پيروزى و نتيجه گيرى فرا رسد آنگاه خود را در صف اول جا بزنند,فرياد بكشند, گريبان چاك كنند و خود را نـخـسـتـيـن مـجاهد و برترين مبارز ودلسوزترين افراد معرفى كنند تا بدون زحمت از ثمرات پيروزى ديگران بهره گيرند!.
        ولى همين گروه مجاهد سينه چاك و مبارز دلسوز به هنگام پيش آمدن حوادث مشكل هركدام به سـويـى فـرار مى كنند و براى توجيه فرار خود عذرها وبهانه ها مى تراشند يكى بيمار شده , ديگرى فـرزنـدش در بستر بيمارى افتاده , سومى خانواده اش گرفتار وضع حمل است , چهارمى چشمش ديد كافى ندارد, پنجمى مشغول تهيه مقدمات است و همچنين !.
        ولـى بـر افـراد بيدار و رهبران روشن لازم است كه اين گروه را از آغاز شناسايى كنند و اگر قابل اصلاح نيستند از صفوف خود برانند!.
        (آيه ).
        سعى كن منافقان را بشناسى :.
        از لـحـن آيـات اسـتـفاده مى شود كه گروهى از منافقان نزد پيامبر آمدند و پس ازبيان عذرهاى گـونـاگـون و حـتـى سوگند خوردن , اجازه خواستند كه آنها را از شركت در ميدان ((تبوك )) معذور دارد, و پيامبر به اين عده اجازه داد.
        خداوند در اين آيه , پيامبرش را مورد عتاب قرار مى دهد و مى گويد: ((خداوندتو را بخشيد, چرا به آنها اجازه دادى )) كه از شركت در ميدان جهاد خوددارى كنند؟! (عفااللّه عنك لم اذنت لهم ).
        ((چرا نگذاشتى آنها كه راست مى گويند از آنها كه دروغ مى گويند شناخته شوند و به ماهيت آنها پى برى )) ؟ (حتى يتبين لك الذين صدقوا وتعلم الكاذبين ).
        آيا عتاب و سرزنش فوق كه با اعلام عفو پروردگار توام شده دليل بر آن است كه اجازه پيامبر(ص ) كـار خـلافـى بوده , يا تنها ((ترك اولى )) بوده ؟ ممكن است گفته شود اين عتاب و خطاب مزبور جنبه كنايى داشته و حتى ترك اولى نيز در كار نباشد,بلكه منظور بيان روح منافقگرى منافقان با يك بيان لطيف و كنايه آميز بوده است .
        اين موضوع را با ذكر مثالى مى توان روشن ساخت فرض كنيد ستمگرى مى خواهد به صورت فرزند شـمـا سيلى بزند, يكى از دوستانتان دست او را مى گيردشما نه تنها از اين كار ناراحت نمى شويد بلكه خوشحال نيز خواهيد شد, اما براى اثبات زشتى باطن طرف به صورت عتاب آميز به دوستتان مـى گوييد: ((چرانگذاشتى سيلى بزند تا همه مردم اين سنگدل منافق را بشناسند)) ؟! و هدفتان از اين بيان تنها اثبات سنگدلى و نفاق اوست كه در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است .
        (آيـه ) سـپـس به شرح يكى از نشانه هاى مؤمنان و منافقان پرداخته ,مى گويد: ((آنها كه ايمان به خـدا و سـراى ديـگـر دارنـد هـيـچ گـاه از تـو اجـازه براى عدم شركت در جهاد با اموال و جانها, نمى خواهند)) (لا يستاذنك الذين يؤمنون باللّه واليوم الا خر ان يجاهدوا باموالهم وانفسهم ).
        بـلكه هنگامى كه فرمان جهاد صادر شد بدون تعلل و سستى به دنبال آن مى شتابند و همان ايمان به خدا و مسؤليتهايشان در برابر او, و ايمان به دادگاه رستاخيز آنان را به اين راه دعوت مى كند و راه عذرتراشى و بهانه جويى را به رويشان مى بندد.
        ((خـداونـد بـه خـوبى افراد پرهيزكار را مى شناسد)) و از نيت و اعمال آنها كاملاآگاه است (واللّه عليم بالـمـتقين ).
        (آيه ) سپس مى گويد: ((تنها كسانى از تو اجازه (براى عدم شركت در ميدان جهاد) مى طلبند كه ايمان به خدا و روز جزا ندارند)) (انما يستاذنك الذين لا يومنون باللّه واليوم الا خر).
        سپس براى تاكيد عدم ايمان آنها مى گويد: آنها كسانى هستند كه ((دلهايشان مضطرب و آميخته با شك و ترديد است )) ! (وارتابت قلوبهم ).
        ((بـه هـمين دليل در اين شك و ترديد گاهى قدم به پيش مى گذارند و گاهى بازمى گردند و پيوسته در حيرت و سرگردانى به سر مى برند)) و هميشه منتظر پيدا كردن بهانه و كسب اجازه از پيامبرند (فهم فى ريبهم يترددون ).
        اين دو نشانه مخصوص ((مؤمنان )) و ((منافقان )) صدر اسلام و ميدان جنگ ((تبوك )) نبود, بلكه هـم امـروز نـيـز ((مـؤمنان راستين )) را از ((مدعيان دروغين )) با اين دوصفت مى توان شناخت , مؤمن , شجاع و مصمم است و منافق بزدل و ترسو و متحيرو عذرتراش !.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • ((حـال كـه چـنـين است شما انتظار بكشيد, و ما هم با شما انتظار مى كشيم ))(فتربصوا انا معكم متربصون ).
            شما در انتظار خوشبختى ما باشيد و ما هم در انتظار بدبختى شما نشسته ايم !.
            (آيه ) قرآن در اينجا به قسمتى ديگر از نشانه هاى منافقان و نتيجه وسرانجام كار آنها اشاره كرده و روشـن مـى سـازد كـه چگونه اعمال آنها بى روح و بى اثراست و هيچ گونه بهره اى از آن عايدشان نـمى شود, و از آنجا كه در ميان اعمال نيك ,انفاق در راه خدا و نماز (پيوند خلق با خالق ) موقعيت خاصى دارد, مخصوصاانگشت روى اين دو قسمت گذارده است .
            نـخست مى گويد: اى پيامبر! ((به آنها بگو: شما چه از روى اراده و اختيار درراه خدا انفاق كنيد و چـه از روى كـراهت و اجبار (و ملاحظات شخصى و اجتماعى )در هر حال از شما پذيرفته نخواهد شد)) (قل انفقوا طوعا او كرها لن يتقبل منكم ).
            سـپـس بـه دلـيـل آن اشاره كرده , مى فرمايد: ((زيرا شما گروه فاسقى بوديد))(انكم كنتم قوما فاسقين ) نيتهايتان آلوده , و اعمالتان ناپاك , و قلبتان تاريك است , وخدا تنها عملى را مى پذيرد كه پاك باشد و از شخصى پاك و با تقوا سر زند.
            (آيه ) در اين آيه بار ديگر دليل عدم قبول انفاقات آنها را توضيح داده ,مى گويد: ((و هيچ چيز مانع قبول انفاقات آنها نشده جز اين كه آنها به خدا و پيامبرش كافر شده اند)) و هر عملى توام با ايمان با خـدا و توحيد نبوده باشد در پيشگاه خدامقبول نيست (وما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم كفروا باللّه وبرسوله ).
            پس از ذكر عدم قبول انفاقهاى مالى آنها به وضع عبادات آنان اشاره كرده مى گويد: ((آنها نماز را به جا نمى آورند مگر از روى كسالت و با ناراحتى و سنگينى ))(ولا ياتون الصلوة الا وهم كسالى ).
            همان گونه كه ((انفاق نمى كنند مگر از روى كراهت و اجبار)) (ولا ينفقون الا وهم كارهون ).
            در حقيقت به دو دليل انفاقهاى آنها پذيرفته نمى شود يكى به دليل آن كه ازروى كفر و عدم ايمان سر مى زند, و ديگر اين كه از روى كراهت و اجبار است .
            هـمـچـنـين به دو علت نماز آنها پذيرفته نيست نخست به علت كفر, و ديگربه خاطر آنكه از روى كسالت و كراهت انجام مى گيرد.
            (آيـه ) در اين آيه روى سخن را به پيامبر كرده , مى گويد: ((فزونى اموال واولاد آنها نبايد تو را در شـگفتى فرو برد)) و فكر كنى كه آنها با اين كه منافقند چگونه مشمول اين همه مواهب الهى واقع شده اند (فلا تعجبك اموالهم ولا اولا دهم ).
            چرا كه اينها به ظاهر براى آنها نعمت است اما در حقيقت ((خدا مى خواهد به اين وسيله آنان را در زنـدگـى دنـيـا مـعذب كند, و به خاطر دلبستگى فوق العاده به اين امور در حال كفر و بى ايمانى بميرند)) (انما يريد اللّه ليعذبهم بها فى الحيوة الدنياوتزهق انفسهم وهم كافرون ).
            در واقـع آنـهـا از دو راه بـه وسيله اين اموال و اولاد (نيروى اقتصادى و انسانى )معذب مى شوند: نـخـسـت ايـن كه اين گونه افراد معمولا فرزندانى ناصالح و اموالى بى بركت دارند كه مايه درد و رنجشان در زندگى دنياست , شب و روز بايد براى فرزندانى كه مايه ننگ و ناراحتى هستند, تلاش كنند, و براى حفظ اموالى كه ازطريق گناه به دست آورده اند جان بكنند, و از طرف ديگر چون به ايـن اموال وفرزندان دلبستگى دارند و به سراى وسيع و پرنعمت آخرت و جهان پس از مرگ ايمان ندارند چشم پوشى از اين همه اموال برايشان مشكل است تا آنجا كه ايمانشان را روى آنها گذاشته و با كفر از دنيا مى روند, و به سخت ترين وضعى جان مى دهند؟.
            مـال و فـرزنـد اگـر پاك و صالح باشد موهبت است و سعادت و مايه رفاه وآسايش و اگر ناپاك و ناصالح باشد رنج و عذاب اليم است .
            (آيه ).
            نشانه ديگرى از منافقان !.
            در اينجا يكى ديگر از اعمال و حالات منافقان به روشنى ترسيم شده است مى گويد: ((آنها به خدا سوگند ياد مى كنند كه از شما هستند)) (ويحلفون باللّه انهم لمنكم ).
            ((در حـالـى كـه نـه از شـما هستند (و نه در چيزى با شما موافقند) بلكه آنهاگروهى هستند كه فـوق الـعـاده مـى ترسند)) و از شدت ترس كفر را پنهان كرده اظهارايمان مى كنند مبادا گرفتار شوند (وماهم منكم ولكنهم قوم يفرقون ).
            (آيـه ) در ايـن آيـه شدت بغض و عداوت و نفرت آنها را از مؤمنان درعبارتى كوتاه اما بسيار رسا و گـويـا مـنـعكس كرده , مى گويد: ((آنها چنان هستند كه اگرپناهگاهى (همانند يك دژ محكم ) بـيـابـند, يا دسترسى به غارهايى در كوهها داشته باشند, يا بتوانند راهى در زيرزمين پيدا كنند, با سـرعـت هر چه بيشتر به سوى آن مى شتابند)) تا از شما دور شوند و بتوانند كينه و عدوات خود را آشكار سازند (لويجدون ملجا او مغارات او مدخلا لولوا اليه وهم يجمحون ).
            ايـن يكى از رساترين تعبيراتى است كه قرآن در باره ترس و وحشت منافقان ويا بغض و نفرت آنان بيان كرده كه آنها اگر در كوهها و حتى زير و روى زمين راه فرارى پيدا كنند از ترس يا عداوت از شـمـا دور مى شوند ولى چون قوم و قبيله و اموال وثروتى در محيط شما دارند مجبورند دندان بر جگر بگذارند و بمانند!.
            آيـه ـ شـان نزول : نقل شده كه : پيامبر(ص ) مشغول تقسيم اموالى (از غنائم يا مانندآن )بود كه يكى ازطـايـفه ((بنى تميم )) فرا رسيد,صدا زد:اى رسول خدا ! عدالت كن ! پيامبر فرمود: واى بر تو اگر من عدالت نكنم چه كسى عدالت خواهد كرد ؟!.
            در اين هنگام اين آيه و آيه بعد نازل شد و به اين گونه افراد اندرز داد.
            تفسير:.
            خودخواهان بى منطق :.
            در اين آيه به يكى از حالات منافقان اشاره شده و آن اين كه آنها هرگز راضى به حق خود نيستند .
            هـر كس جيب آنها را پر كند عادل است و از او راضى هستند و هر كس به خاطر رعايت عدالت حق ديگران را به آنها نبخشد ظالم و از او ناراضى مى شوند.
            لـذا مـى گـويد: ((بعضى از آنها در تقسيم صدقات به تو عيب مى گيرند)) ومى گويند عدالت را رعايت نكردى (ومنهم من يلمزك فى الصدقات ).
            اما در حقيقت چنين است كه آنها به منافع خويش مى نگرند ((اگرسهمى به آنها داده شود راضيند و خـوشـحـال )) و تـو را مـجرى عدالت مى دانند هر چند استحقاق نداشته باشند (فان اعطوا منها رضوا).
            ((و اگـر چـيزى از آن به آنها داده نشود خشمگين مى شوند)) و تو را متهم به بى عدالتى مى كنند (وان لم يعطوا منها اذا هم يسخطون ).
            (آيه ) ((ولى اگر آنها (به حق خود راضى باشند و) به آنچه خدا و پيامبرش در اختيار آنها گذارده رضايت دهند و بگويند همين براى ما كافى است و اگر هم نيازبيشترى داريم خدا و پيامبر از فضل خود به زودى به ما مى بخشند ما تنها رضاى خدا را مى طلبيم )) و از او مى خواهيم كه ما را از اموال مردم بى نياز سازد, اگر آنهاچنين كنند به سود آنهاست (ولو انهم رضوا ما آتيهم اللّه ورسوله وقالوا حسبنااللّه سيؤتينا اللّه من فضله ورسوله انا الى اللّه راغبون ).
            (آيه ).
            مصارف زكات و ريزه كاريهاى آن :.
            در تـاريخ اسلام دو دوران مشخص ديده مى شود, دوران مكه كه همت پيامبر(ص ) و مسلمانان در آن مـصـروف تعليم و تربيت نفرات و آموزش و تبليغ ‌مى شد, و دوران مدينه كه پيامبر(ص ) در آن دست به تشكيل ((حكومت اسلامى )) وپياده كردن و اجراى تعليمات اسلام , از طريق اين حكومت صالح زد.
            بـدون شك يكى از ابتدايى و ضرورى ترين مساله , به هنگام تشكيل حكومت , تشكيل ((بيت المال )) است كه به وسيله آن نيازهاى اقتصادى حكومت برآورده شود.
            بـه همين دليل يكى از نخستين كارهايى كه پيامبر(ص ) در مدينه انجام دادتشكيل بيت المال بود كـه يـكـى از مـنابع آن را ((زكات )) تشكيل مى داد, و طبق مشهوراين حكم در سال دوم هجرت پيامبر(ص ) تشريع شد.
            بـه هـر حـال آيه مورد بحث به روشنى مصارف واقعى زكات را بيان كرده و آن را در هشت مصرف خلاصه مى كند:.
            1ـ ((فقرا)) نخست مى گويد: ((صدقات و زكات براى فقيران است )) (انماالصدقات للفقرا).
            2ـ ((مساكين )) (والمساكين ).
            3ـ ((عاملان و جمع آورى كنندگان زكات )) (والعاملين عليها).
            ايـن گـروه در حقيقت كارمندان و كاركنانى هستند كه براى جمع آورى زكات واداره بيت المال اسلام تلاش و كوشش مى كنند.
            4ـ ((و كسانى كه براى جلب محبتشان اقدام مى شود)) (والمؤلفة قلوبهم ).
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • آنـهـا كـسـانـى هـسـتـنـد كـه انگيزه معنوى نيرومندى براى پيشبرد اهداف اسلامى ندارند, و با تـشـويـق مالى مى توان تاليف قلب , و جلب محبت آنان نمود, و در مباحث فقهى گفته شده كه آيه مفهوم وسيعى دارد كه كفار و غيرمسلمانان را شامل مى شود.
              5ـ ((در راه آزاد ساختن بردگان )) (وفى الرقاب ).
              يـعـنـى سهمى از زكات , تخصيص به مبارزه با بردگى , و پايان دادن به اين موضوع ضدانسانى , و ((آزادى تدريجى بردگان )) داده مى شود.
              6ـ ((ادا ديـن بـدهـكاران )) و آنها كه بدون جرم و تقصير زير بار بدهكارى مانده و از اداى آن عاجز شده اند (والغارمين ).
              7ـ ((و در راه خدا)) (وفى سبيل اللّه ).
              8ـ ((واماندگان در راه )) (وابن السبيل ).
              يـعـنـى مسافرانى كه بر اثر علتى در راه مانده , و زاد و توشه و مركب كافى براى رسيدن به مقصد ندارند, هر چند افراد فقير و بى بضاعتى نيستند.
              در پـايـان آيه به عنوان تاكيد روى مصارف گذشته , مى فرمايد: ((اين فريضه الهى است )) (فريضة من اللّه ).
              و بـدون شـك ايـن فـريضه , حساب شده , و كاملا دقيق , و جامع مصلحت فرد واجتماع است , زيرا ((خداونددانا و حكيم است )) (واللّه عليم حكيم ).
              نكته ها:.
              1ـ فرق ميان ((فقير)) و ((مسكين )):.
              بـه نـظر مى رسد كه ((فقير)) به معنى كسى است كه در زندگى خود كمبود مالى دارد, هر چند مـشـغـول كسب و كارى باشد و هرگز از كسى سؤال نكند, اما ((مسكين ))كسى است كه نيازش شديدتر است و دستش از كار كوتاه است , و به همين جهت ازاين و آن سؤال مى كند.
              2ـ تقسيم زكات به هشت قسمت مساوى :.
              اكـثـريـت قاطع فقها بر اينند كه اصناف هشتگانه فوق مواردى است كه صرف زكات در آنها مجاز است , و تقسيم كردن در آن واجب نيست .
              امـا چـگـونگى مصرف آن در اين مصارف هشتگانه بستگى به ضرورتهاى اجتماعى از يكسو, و نظر حكومت اسلامى از سوى ديگر دارد.
              3ـ نقش زكات در اسلام :.
              بـا تـوجه به اين كه اسلام به عنوان يك ((آيين جامع )) كه تمام نيازمنديهاى مادى و معنوى در آن پـيـش بـيـنـى شـده , و از همان عصر پيامبر(ص ), با تاسيس حكومت همراه بود, و توجه خاصى به حمايت از محرومان و مبارزه با فاصله طبقاتى دارد, روشن مى شود كه نقش بيت المال , و زكات از مهمترين نقشهاست .
              شـك نـيـست كه هر جامعه اى داراى افرادى از كار افتاده , بيمار, يتيمان بى سرپرست , معلولين , و امثال آنها مى باشد كه بايد مورد حمايت قرار گيرند.
              و نـيـز بـراى حفظ موجوديت خود در برابر هجوم دشمن , نياز به سربازان مجاهدى دارد كه هزينه آنها از طرف حكومت پرداخت مى شود.
              بـه هـمـيـن دلـيـل در اسـلام مساله زكات كه در حقيقت يك نوع ((ماليات بر درآمدو توليد)) و ((مـاليات بر ثروت راكد)) محسوب مى شود, از اهميت خاصى برخورداراست , تا آنجا كه در رديف مـهمترين عبادات قرار گرفته , و در بسيارى از موارد با نمازهمراه ذكر شده , و حتى شرط قبولى نماز شمرده شده است !.
              آيـه ـ شان نزول : در مورد نزول اين آيه گفته اند: اين آيه در باره گروهى ازمنافقان نازل شده , كه دور هـم نـشسته بودند و سخنان ناهنجار, در باره پيامبر(ص )مى گفتند, يكى از آنان گفت : اين كـار را نـكـنـيـد, زيـرا, مـى ترسيم به گوش محمد برسد,و او به ما بد بگويد (و مردم را بر ضد ما بشوراند).
              يكى از آنان كه نامش ((جلا س )) بود گفت : مهم نيست , ما هر چه بخواهيم مى گوييم , و اگر به گـوش او رسـيـد نـزد وى مـى رويـم , و انـكار مى كنيم , و او از مامى پذيرد, زيرا محمد(ص ) آدم خـوش باور و دهن بينى است , و هر كس هر چه بگويد قبول مى كند, در اين هنگام آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
              تفسير:.
              اين حسن است نه عيب !.
              در ايـن آيه همان گونه كه از مضمون آن استفاده مى شود سخن از فرد ياافرادى در ميان است كه پـيامبر(ص ) را با گفته هاى خود آزار مى دادند آيه مى گويد(از آنها كسانى هستنند كه پيامبر را آزار مـى دهـنـد و مى گويند: او آدم خوش باورى است ))! (ومنهم الذين يؤذون النبى ويقولون هو اذن ).
              آنـهـا در حـقـيـقت يكى از نقاط قوت پيامبر(ص ) را كه وجود آن در يك رهبركاملا لازم است , به عنوان نقطه ضعف نشان مى دادند.
              لذا قرآن بلافاصله اضافه مى كند كه : ((به آنها بگو اگر پيامبر گوش به سخنان شما فرا مى دهد (و عـذرتان را مى پذيرد, و به گمان شما يك آدم گوشى است ) اين به نفع شماست )) ! (قل اذن خير لكم ).
              زيـرا از ايـن طـريـق آبـروى شـمـا را حـفـظ كرده , و شخصيتتان را خرد نمى كندعواطف شما را جـريحه دار نمى سازد, و براى حفظ محبت و اتحاد و وحدت شما ازاين طريق كوشش مى كند, در حـالى كه اگر او فورا پرده ها را بالا مى زد, و دروغگويان را رسوا مى كرد, دردسر فراوانى براى شما فراهم مى آمد.
              سـپس براى اين كه عيب جويان از اين سخن سؤاستفاده نكنند, و آن رادستاويز قرار ندهند, چنين اضـافـه مـى كـنـد: ((او بـه خدا و فرمانهاى او ايمان دارد, و به سخنان مؤمنان راستين گوش فرا مى دهد, و آن را مى پذيرد و به آن ترتيب اثرمى دهد)) (يؤمن باللّه ويؤمن للمؤمنين ).
              يعنى در واقع پيامبر(ص ) دوگونه برنامه دارد: يكى برنامه حفظ ظاهر وجلوگيرى از پرده درى , و ديـگرى در مرحله عمل , در مرحله اول به سخنان همه گوش فرا مى دهد, و ظاهرا انكار نمى كند, ولى در مقام عمل تنها توجه او به فرمانهاى خدا و پيشنهادها و سخنان مؤمنان راستين است , و يك رهـبـر واقـع بـيـن بـايـدچـنـيـن بـاشـد, و تـامـين منافع جامعه جز از اين راه ممكن نيست لذا بلافاصله مى فرمايد: ((او رحمت براى مؤمنان شماست )) (ورحمة للذين آمنوا منكم ).
              تـنـهـا چيزى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه نبايد آنها كه پيامبر(ص ) را با اين سخنان خود ناراحت مى كنند و از او عيب جويى مى نمايند, تصور كنند كه بدون مجازات خواهند ماند.
              لـذا در پـايـان آيـه مى فرمايد: ((آنها كه به رسول خدا(ص ) آزار مى رسانند عذابى دردناك دارند)) (والذين يؤذون رسول اللّه لهم عذاب اليم ).
              آيـه ـ شـان نـزول : جـمعى از مفسران شان نزولى براى اين آيه و آيه بعد نقل كرده اند و آن اين كه : هـنـگـامى كه در نكوهش تخلف كنندگان از غزوه تبوك آياتى نازل شد يكى از منافقان گفت : به خـدا سـوگند اين گروه نيكان و اشراف ما هستند, اگرآنچه را ((محمد)) در باره آنها مى گويد راسـت بـاشـد, اينها از چهارپايان هم بدترند,يكى از مسلمانان اين سخن را شنيد و گفت : به خدا آنچه او مى گويد حق است , وتو از چهارپا بدترى !.
              ايـن سـخـن به گوش پيامبر(ص ) رسيد به دنبال آن مرد منافق فرستاد و از اوپرسيد: چرا چنين گـفـتـى , او سوگند ياد كرد كه چنين سخنى نگفته است آن مردمؤمن , گفت : خداوندا خودت راستگو را تصديق , و دروغگو را تكذيب فرما اين دوآيه نازل شد و وضع آنها را مشخص ساخت .
              تفسير:.
              قيافه حق به جانب منافقان !.
              يـكى از نشانه هاى منافقان و اعمال زشت و شوم آنها كه قرآن كرارا به آن اشاره كرده , اين است كه آنـهـا بـراى پـوشـانـدن چـهـره خود بسيارى از خلافكاريهاى خود را انكار مى كردند و با توسل به سـوگـندهاى دروغين مى خواستند مردم را فريب داده و از خود راضى كنند در اين آيه و آيه بعد قـرآن مـجيد پرده از روى اين عمل زشت برداشته و مسلمانان را آگاه مى سازد كه تحت تاثير اين گونه سوگندهاى دروغين قرار نگيرند.
              نـخـست مى گويد: ((آنها براى شما سوگند به خدا ياد مى كنند تا شما را راضى كنند)) (يحلفون باللّه لكم ليرضوكم ).
              روشـن است كه هدف آنها از اين سوگندها, بيان حقيقت نيست بلكه مى خواهند با فريب و نيرنگ چـهـره واقعيات را در نظرتان دگرگون جلوه دهند, و به مقاصد خود برسند لذا قرآن مى گويد: ((اگر آنها راست مى گويند و ايمان دارند,شايسته تر اين است كه خدا و پيامبرش را راضى كنند)) ! (واللّه ورسوله احق ان يرضوه ان كانوا مؤمنين ).
              (آيه ) در اين آيه اين گونه افراد منافق را شديدا تهديد مى كند, و مى گويد(مگر نمى دانند كسى كـه با خدا و رسولش دشمنى و مخالفت كند براى او آتش دوزخ است كه جاودانه در آن مى ماند)) (الم يعلموا انه من يحادداللّه ورسوله فان له نار جهنم خالدا فيها).
              سپس براى تاكيد اضافه مى كند: ((اين رسوايى و ذلت بزرگى است )) (ذلك الخزى العظيم ).
              آيـه ـ شـان نـزول : در بـاره نـزول اين آيه و دو آيه بعد چنين نقل شده : گروهى از منافقان در يك جـلـسـه سـرى , بـراى قـتـل پـيـامـبر توطئه كردند كه پس از مراجعت ازجنگ تبوك در يكى از گـردنـه هـاى سر راه به صورت ناشناس كمين كرده , شترپيامبر(ص ) را رم دهند, و حضرت را به قتل برسانند.
              خـداوند پيامبرش را از اين نقشه آگاه ساخت , و او دستور داد جمعى ازمسلمانان مراقب باشند, و آنها را متفرق سازند.
              تفسير:.
              برنامه خطرناك ديگرى از منافقان :.
              از اين آيه چنين استفاده مى شود كه خداوند براى دفع خطر منافقان ازپيامبر, گهگاه پرده از روى اسـرار آنـهـا برمى داشت , و آنان را به مسلمانان معرفى مى كرد, تا به هوش باشند و آنها نيز دست و پـاى خـود را جـمـع كنند, روى اين جهت غالبا آنان در يك حالت ترس و وحشت به سر مى بردند, قرآن به اين وضع اشاره كرده , مى گويد: ((منافقان مى ترسند كه بر ضد آنها سوره اى نازل شود, و آنـان را بـه آنـچـه در دل دارنـد آگاه سازد)) (يحذر المنافقون ان تنزل عليهم سورة تنبئهم بما فى قلوبهم ).
              ولـى عـجـيـب ايـن كـه بر اثر شدت لجاجت و دشمنى باز هم دست از استهزا وتمسخر نسبت به كارهاى پيامبر(ص ) بر نمى داشتند, لذا خداوند در پايان آيه به پيامبرش مى گويد: ((به آنها بگو: هر چـه مـى خـواهيد استهزا كنيد, اما بدانيد خداآنچه را را از آن بيم داريد آشكار مى سازد)) و شما را رسوا مى كند ! (قل استهزؤا ان اللّه مخرج ما تحذرون ).
              (آيـه ) در ايـن آيه به يكى ديگر از برنامه هاى منافقان اشاره كرده , مى گويد(اگر از آنها بپرسى (كـه چرا چنين سخن نادرستى را گفته اند, و يا چنين كار خلافى راانجام داده اند) مى گويند: ما مـزاح و شـوخـى مـى كـرديم و در واقع قصد و غرضى نداشتيم )) ! (ولئن سئلتهم ليقولن انما كنا نخوض ونلعب ).
              مـنافقان امروز و منافقان هر زمان كه برنامه هاى يكنواختى دارند از اين روش بهره بردارى فراوان مى كنند, حتى گاه مى شود جدى ترين مطالب را در لباس مزاحهاو شوخيهاى ساده مطرح كنند, اگر به هدفشان رسيدند چه بهتر, و الا با عنوان كردن شوخى و مزاح مى خواهند از چنگال مجازات فرار كنند.
              اما قرآن با تعبيرى قاطع و كوبنده , به آنها پاسخ مى گويد, و به پيامبر(ص )دستور مى دهد كه ((به آنـهـا بـگو: آيا خدا, و آيات او, و رسولش , را مسخره مى كنيد وبه شوخى مى گيريد)) ؟ ! (قل اباللّه وآياته ورسوله كنتم تستهزؤن ).
              يعنى آيا با همه چيز مى توان شوخى كرد, حتى با خدا و پيامبر و آيات قرآن !.
              آيـا مـسـالـه رم دادن شتر, و سقوط پيامبر(ص ) از آن گردنه خطرناك , چيزى است كه بتوان زير نقاب شوخى آن را پوشاند؟.
              (آيـه ) سـپس به پيامبر دستور مى دهد صريحا به اين منافقان بگو: ((دست از اين عذرهاى واهى و دروغين برداريد)) (لا تعتذروا).
              چرا كه ((شما بعد از ايمان راه كفر پيش گرفتيد)) (قد كفرتم بعد ايمانكم ).
              ايـن تـعـبـيـر نـشـان مى دهد كه گروه بالا از آغاز در صف منافقان نبودند, بلكه درصف مؤمنان ضعيف الايمان بودند و پس از ماجراى فوق راه كفر پيش گرفتند.
              سرانجام , آيه را با اين جمله پايان مى دهد كه : ((اگر ما گروهى از شما راببخشيم گروه ديگرى را به خاطر اين كه مجرم بودند, مجازات خواهيم كرد)) (ان نعف عن طائفة منكم نعذب طائفة بانهم كانوا مجرمين ).
              ايـن كـه مـى گـويد گروهى را مجازات مى كنيم به خاطر جرم و گناهشان , دليل برآن است كه ((گروه مورد عفو)) افرادى هستند كه آثار جرم و گناه را با آب توبه از وجودخود شسته اند.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • (آيه ).
                نشانه هاى منافقان :.
                در ايـن آيـه اشاره به يك مطلب كلى مى كند و آن اين كه ممكن است روح نفاق به اشكال مختلف ظـاهـر شـود, مـخصوصا خودنمايى , روح نفاق در يك ((مرد))با يك ((زن )) ممكن است متفاوت باشد, اما نبايد فريب تغيير چهره هاى نفاق را درميان منافقان خورد.
                لـذا مى گويد: ((مردان منافق و زنان منافق همه از يك قماشند)) (المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض ).
                سپس به ذكر پنج صفت از اوصاف آنان مى پردازد.
                اول و دوم : ((آنـهـا مردم را به منكرات تشويق , و از نيكيها باز مى دارند))(يامرون بالمنكر وينهون عن المعروف ).
                يـعـنـى درسـت بـرعـكس برنامه مؤمنان راستين كه دائما از طريق ((امر به معروف )) و ((نهى از مـنـكـر)) در اصـلاح جـامعه و پيراستن آن از آلودگى و فساد كوشش دارند, منافقان دائما سعى مى كنند كه فساد همه جا را بگيرد, و معروف و نيكى ازجامعه برچيده شود.
                سوم : آنها ((دستهايشان را مى بندند)) (ويقبضون ايديهم ) نه در راه خدا انفاق مى كنند, نه به كمك محرومان مى شتابند, و نه خويشاوند و آشنا را كمك مالى آنهابهره مى گيرند.
                روشـن اسـت آنـهـا چـون ايـمان به آخرت و نتايج و پاداش ((انفاق )) ندارند, دربذل اموال سخت بخيلند.
                چـهـارم : تـمام اعمال و گفتار و رفتارشان نشان مى دهد كه ((آنها خدا رافراموش كرده اند (و نيز وضـع زنـدگـى آنها نشان مى دهد كه ) خدا هم آنها را از بركات وتوفيقات و مواهب خود فراموش نموده )) (نسوا اللّه فنسيهم ) يعنى با آنها معامله فراموشى كرده است و آثار اين دو فراموشى در تمام زندگى آنان آشكار است .
                پـنـجـم : ايـن كـه ((مـنـافـقـان فاسقند و بيرون از دايره اطاعت فرمان خدا)) (ان المنافقين هم الفاسقون ).
                آنچه در آيه فوق در باره صفات مشترك منافقان گفته شد در هر عصر و زمانى ديده مى شود.
                (آيه ) در اين آيه مجازات شديد و دردناك آنها, بيان شده است ,مى فرمايد: ((خداوند مردان و زنان مـنـافـق و هـمه كفار و افراد بى ايمان را وعده آتش جهنم داده )) (وعداللّه المنافقين والمنافقات والكفار نار جهنم ).
                همان آتش سوزانى كه : ((جاودانه در آن خواهند ماند)) (خالدين فيها).
                و ((هـمـين يك مجازات (كه تمام انواع عذابها و كيفرها را در بر دارد) براى آنهاكافى است )) (هى حسبهم ).
                و بـه تـعبير ديگر آنها نياز به هيچ مجازات ديگرى ندارند, زيرا در دوزخ همه نوع عذاب جسمانى و روحانى وجود دارد.
                و در پـايـان آيـه اضـافـه مـى كـند: ((خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته وعذاب هميشگى نصيبشان نموده است )) (ولعنهم اللّه ولهم عذاب مقيم ).
                بلكه اين دورى از خداوند, خود بزرگترين عذاب و دردناكترين كيفر براى آنهامحسوب مى شود.
                (آيه ).
                تكرار تاريخ و درس عبرت !.
                ايـن آيـه بـراى بـيـدار سـاختن اين گروه از منافقان , آينه تاريخ را پيش روى آنهامى گذارد, و با مقايسه زندگى آنان با منافقان و گردنكشان پيشين , عبرت انگيزترين درسها را به آنها مى دهد, و مـى گـويـد: ((شـمـا همانند منافقان پيشين هستيد)), و همان مسير و برنامه و سرنوشت شوم را تعقيب مى كنيد (كالذين من قبلكم ).
                ((هـمانها كه از نظر نيرو از شما قويتر, و از نظر اموال و فرزندان از شما افزونتربودند)) (كانوا اشد منكم قوة واكثر اموالا واولا دا).
                ((آنـها از نصيب و بهره خود در دنيا, در طريق شهوات و آلودگى و گناه و فساد وتبهكارى , بهره گـرفـتـنـد, شـما منافقان اين امت نيز از نصيب و بهره خود همان گونه كه منافقان پيشين بهره گرفته بودند, بهره بردارى كرديد)) (فاستمتعوا بخلاقهم فاستمتعتم بخلا قكم كما استمتع الذين من قبلكم بخلا قهم ).
                سـپس مى گويد: ((شما در كفر و نفاق و سخريه و استهزا مؤمنان , فرو رفتيد,همان گونه كه آنها در اين امور فرو رفتند)) (وخضتم كالذى خاضوا).
                سـرانـجـام پـايـان كار منافقان پيشين را براى هشدار به گروه منافقان معاصرپيامبر(ص ) و همه منافقان جهان , با دو جمله بيان مى كند:.
                نـخـسـت اين كه : ((آنها كسانى هستند كه همه اعمالشان در دنيا و آخرت بر بادرفته و مى رود, و هيچ نتيجه مثبتى از آن عائدشان نمى گردد)) (اولئ ك حبطت اعمالهم فى الدنيا والا خرة ).
                ديگر اين كه : ((آنها زيانكاران حقيقى , و خسران يافتگان واقعى هستند))(واولئ ك هم الخاسرون ).
                آنـهـا ممكن است استفاده هاى ((موقت )) و ((محدودى )) از اعمال نفاق آميز خودببرند, ولى اگر درست بنگريم مى بينيم نه در زندگى اين دنيا از اين رهگذر طرفى مى بندند, و نه در جهان ديگر بهره اى دارند.
                (آيـه ) در ايـن آيـه روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , به عنوان استفهام انكارى چنين مى گويد: ((آيا اين گروه منافق از سرنوشت امتهاى پيشين , قوم نوح , وعاد, و ثمود, و قوم ابراهيم , و اصحاب مـدين (قوم شعيب ) و شهرهاى ويران شده قوم لوط با خبر نشدند)) (الم ياتهم نبا الذين من قبلهم قوم نوح وعاد وثمود وقوم ابرهيم واصحاب مدين والمؤتفكات ).
                ايـنـها ماجراهاى تكان دهنده اى است كه مطالعه و بررسى آن هر انسانى را كه كمترين احساس در قلب او باشد تكان مى دهد.
                هر چند خداوند آنها را هيچ گاه از لطف خود محروم نساخت , ((و پيامبرانشان با دلايل روشن براى هدايت آنان به سويشان آمدند)) (اتتهم رسلهم بالبينات ).
                ولـى آنـهـا بـه هـيـچ يـك از مواعظ و اندرزهاى اين مردان الهى گوش فرا ندادند وبراى زحمات طاقت فرسايشان در راه روشنگرى خلق خدا ارجى ننهادند.
                ((بنابراين هرگز خداوند به آنها ستم نكرد, اين خودشان بودند كه به خويشتن ستم روا داشتند)) ! (فما كان اللّه ليظلمهم ولكن كانوا انفسهم يظلمون ).
                (آيه ).
                نشانه هاى مؤمنان راستين :.
                در آيات گذشته علائم و جهات مشترك مردان و زنان منافق در پنج قسمت مطرح گرديد .
                در آيه مورد بحث علائم و نشانه هاى مردان و زنان با ايمان بيان شده است كه آن هم در پنج قسمت خلاصه مى شود.
                آيـه از ايـنـجـا شـروع مـى شـود كـه مى فرمايد: ((مردان و زنان با ايمان دوست وولى و يار و ياور يكديگرند)) (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اوليا بعض ).
                پس از بيان اين اصل كلى به شرح جزئيات صفات مؤمنان مى پرازد:.
                1ـ نخست مى گويد: ((آنها مردم را به نيكى ها دعوت مى كند)) (يامرون بالمعروف ).
                2ـ ((مردم را از زشتيها و بديها و منكرات باز مى دارند)) (وينهون عن المنكر).
                3ـ آنـهـا بـه عـكـس مـنافقان كه خدا را فراموش كرده بودند ((نماز را برپامى دارند)) (ويقيمون الصلوة ) و به ياد خدا هستند و با ياد و ذكر او, دل را روشن , وعقل را بيدار و آگاه مى دارند.
                4ـ آنها بر خلاف منافقان كه افرادى ممسك و بخيل هستند بخشى از اموال خويش را در راه خدا, و حـمايت خلق خدا, و براى بازسازى جامعه , انفاق مى نمايند ((و زكات اموال خويش را مى پردازد)) (ويؤتون الزكوة ).
                5ـ منافقان فاسقند و سركش , و خارج از تحت فرمان حق , اما مؤمنان ((اطاعت فرمان خدا و پيامبر او مى كنند)) (ويطيعون اللّه ورسوله ).
                در پايان اين آيه اشاره به نخستين امتياز مؤمنان از نظر نتيجه و پاداش كرده ,مى گويد: ((خداوند آنها را به زودى مشمول رحمت خويش مى گرداند)) (اولئ ك سيرحمهم اللّه ).
                شـك نيست كه وعده رحمت به مؤمنان از طرف خداوند, از هر نظر قطعى واطمينان بخش است , چرا كه ((خداوند توانا و حكيم است )) (ان اللّه عزيز حكيم ).
                نه بدون علت وعده مى دهد, و نه هنگامى كه وعده داد, از انجام آن عاجزمى ماند.
                (آيه ) اين آيه قسمتى از اين رحمت واسعه الهى را كه شامل حال افراد باايمان مى شود, در دو جنبه ((مادى )) و ((معنوى )) شرح مى دهد.
                نـخست مى فرمايد: ((خداوند به مردان و زنان با ايمان باغهايى از بهشت وعده داده است كه از زير درختانش نهرها جريان دارد)) (وعداللّه المؤمنين والمؤمنات جنات تجرى من تحتها الا نهار).
                از ويـژگيهاى اين نعمت بزرگ اين است كه زوال و جدايى در آن راه ندارد و((آنان جاودانه در آن مى مانند)) (خالدين فيها).
                ديـگـر از مواهب الهى به آنها اين است كه خداوند ((مسكنهاى پاكيزه ومنزلگاههاى مرفه در قلب بهشت عدن در اختيار آنها مى گذارد)) (ومساكن طيبة فى جنات عدن ).
                از احاديث اسلامى چنين استفاده مى شود كه ((جنات عدن )) باغهاى مخصوصى است از بهشت كه پيامبر(ص ) و جمعى از خاصان پيروان او در آنهامستقر خواهند شد.
                سپس اشاره به نعمت و پاداش معنوى آنها كرده , مى فرمايد: ((رضايت وخشنودى خدا (كه نصيب اين مؤمنان راستين مى شود) از همه برتر و بزرگتر است ))(ورضوان من اللّه اكبر).
                هـيچ كس نمى تواند آن لذت معنوى و احساس روحانى را كه به يك انسان به خاطر توجه رضايت و خشنودى خدا از او, دست مى دهد, توصيف كند.
                و در پـايان آيه اشاره به تمام اين نعمتهاى مادى و معنوى كرده , مى گويد: ((اين پيروزى بزرگى است )) (ذلك هو الفوز العظيم ).
                (آيه ).
                پيكار با كفار و منافقان :.
                سـرانجام در اين آيه دستور به شدت عمل در برابر كفار و منافقان داده ,مى گويد: ((اى پيامبر ! با كافران و منافقان جهاد كن )) (يا ايـهاالنبى جاهد الكفاروالمنافقين ).
                ((و در برابر آنها روش سخت و خشنى در پيش گير)) (واغلظ عليهم ).
                ايـن مـجازات آنها در دنياست , و در آخرت ((جايگاهشان دوزخ است كه بدترين سرنوشت و جايگاه است )) (وماويهم جهنم وبئس المصير).
                الـبـته طرز جهاد در برابر ((كفار)) جهاد همه جانبه , و مخصوصا جهاد مسلحانه است و منظور از جـهـاد بـا منافقان انواع و اشكال ديگر مبارزه غير از مبارزه مسلحانه است , مانند مذمت و توبيخ و تهديد و رسوا ساختن آنها, و شايد جمله ((واغلظعليهم )) اشاره به همين معنى باشد.
                آيـه ـ شـان نـزول : در بـاره شان نزول اين آيه روايات مختلفى نقل شده كه همه آنها نشان مى دهد بـعـضى از منافقان , مطالب زننده اى در باره اسلام وپيامبر(ص ) گفته بودند و پس از فاش شدن اسـرارشـان سـوگند دروغ ياد كردند كه چيزى نگفته اند و همچنين توطئه اى بر ضد پيامبر(ص ) چيده بودند كه خنثى گرديد.
                تفسير:.
                توطئه خطرناك !.
                در اين آيه پرده از روى يكى ديگر از اعمال منافقان برداشته شده و آن اين كه : هنگامى كه مى بينند اسرارشان فاش شده واقعيات را انكار مى كنند و حتى براى اثبات گفتار خود به قسمهاى دروغين متوسل مى شوند.
                نـخـست مى گويد: ((منافقان سوگند ياد مى كنند كه چنان مطالبى را در باره پيامبر نگفته اند)) (يحلفون باللّه ما قالوا).
                در حـالـى كه : ((اينها بطور مسلم سخنان كفرآميزى گفته اند)) (ولقد قالوا كلمة الكفر) و به اين جهت ((پس از قبول و اظهار اسلام راه كفر را پيش گرفته اند)) (وكفروابعد اسلامهم ).
                الـبـتـه آنان از آغاز مسلمان نبودند كه كافر شوند بلكه تنها اظهار اسلام مى كردند, بنابراين همين اسلام ظاهرى و صورى را نيز با اظهار كفر درهم شكستند.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment



                  • ولـى افـسـوس كـه بـر اثـر ضـعـف ايـمـان , وعـدم درك كـافـى , تـوجـه نـدارنـد كـه ـ(( :ديوگى م چه آتش سوزانى درانتظارآنهاست ,آتشى كه يك جرقه كوچكش ازآتشهاى دنياسوزنده تر است .
                    (آيه ) در اين آيه اشاره به اين مى كند كه آنها به گمان اين كه پيروزى به دست آورده اند و با تخلف از جـهـاد و دلـسـرد كـردن بـعضى از مجاهدان به هدفى رسيده اند, قهقهه سر مى دهند و بسيار مى خندند, همان گونه كه همه منافقان در هرعصر و زمان چنينند.
                    ولـى قـرآن به آنها اخطار مى كند كه ((بايد كم بخندند و بسيار بگريند)) (فليضحكواقليلا وليبكوا كثيرا).
                    گـريه براى آينده تاريكى كه در پيش دارند, گريه به خاطر اين كه همه پلهاى بازگشت را پشت سـر خود ويران ساخته اند, و بالاخره گريه براى اين كه اين همه استعداد و سرمايه عمر را از دست داده و رسوايى و تيره روزى و بدبختى براى خودخريده اند.
                    و در آخر آيه مى فرمايد: ((اين جزاى اعمالى است كه آنها انجام مى دادند))(جزا بما كانوا يكسبون ).
                    (آيـه ) در ايـن آيه اشاره به يكى ديگر از روشهاى حساب شده و خطرناك منافقان مى كند و آن اين كه آنها به هنگامى كه كار خلافى را آشكارا انجام مى دهندبراى تبرئه خود ظاهرا در مقام جبران بر مى آيند و با اين نوسانها و اعمال ضد ونقيض , چهره اصلى خود را پنهان مى دارند.
                    آيه مى گويد: ((هرگاه خداوند تو را به سوى گروهى از اينها باز گرداند و از تواجازه بخواهند كه در مـيدان جهاد ديگرى شركت كنند, به آنها بگو, هيچ گاه با من درهيچ جهادى شركت نخواهيد كـرد, و هـرگـز هـمـراه مـن بـا دشـمـنى نخواهيد جنگيد)) !(فان رجعك اللّه الى طائفة منهم فاستاذنوك للخروج فقل لن تخرجوا معى ابدا ولن تقاتلوا معى عدوا).
                    يـعـنـى پـيامبر(ص ) بايد آنها را براى هميشه مايوس كند و روشن سازد كه ديگركسى فريبشان را نخواهد خورد.
                    جـمله ((طائفة منهم )) (گروهى از ايشان ) نشان مى دهد كه همه آنان حاضرنبودند از اين طريق وارد شوند و پيشنهاد شركت در جهاد ديگرى را عرضه بدارند.
                    سـپس دليل عدم قبول پيشنهاد آنان را چنين بيان مى كند: ((شما براى نخستين بار راضى شديد كه از ميدان جهاد كناره گيرى كنيد و در خانه ها بنشينيد, هم اكنون نيز به متخلفان بپيونديد, و با آنها در خانه ها بنشينيد)) (انكم رضيتم بالقعود اول مرة فاقعدوا مع الخالفين ).
                    (آيه ).
                    روش محكمتر در برابر منافقان :.
                    پـس از آن كـه منافقان با تخلف صريح از شركت در ميدان جهاد پرده ها رادريدند و كارشان بر ملا شد, خداوند به پيامبرش دستور مى دهد روش صريحتر ومحكمترى در برابر آنها اتخاد كند تا براى هميشه فكر نفاق و منافق گرى از مغزهاى ديگران برچيده شود.
                    لـذا مى فرمايد: ((بر هيچ يك از آنها (منافقان ) كه از دنيا مى روند نماز مگزار)) !(ولا تصل على احد منهم مات ابدا).

                    ((و هيچ گاه در كنار قبر او براى طلب آمرزش و استغفار نايست )) (ولا تقم على قبره ) .
                    در حقيقت اين يك نوع مبارزه منفى , و در عين حال مؤثر, در برابر گروه منافقان است .
                    و اين يك برنامه مبارزه حساب شده در برابر گروه منافقان در آن زمان بود كه امروز هم مسلمانان بايد از روشهاى مشابه آن استفاده كنند.
                    در پـايان آيه بار ديگر دليل اين دستور را روشن مى سازد و مى فرمايد: ((اين حكم به خاطر آن است كه آنها به خدا و پيامبرش كافر شدند)) (انهم كفروا باللّه ورسوله ).
                    ((و در حـالى كه فاسق و مخالف فرمان خدا بودند از دنيا رفتند)) (وماتوا وهم فاسقون ) نه از كرده خود پشيمان شدند و نه با آب توبه لكه هاى گناه را از دامان شستند.
                    (آيـه ) در ايـنجا ممكن بوده است سؤالى براى ما مسلمانان مطرح شود كه اگر منافقان به راستى اين همه از رحمت خدا دورند پس چرا خداوند به آنها اين همه محبت كرده و اين همه مال و فرزند (نيروى اقتصادى و انسانى ) را دراختيارشان قرار داده است .
                    در آيه مورد بحث روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده و پاسخ اين سؤال راچنين مى دهد: ((اموال و فرزندانشان هيچ گاه نبايد مايه اعجاب تو شود)) (ولا تعجبك اموالهم واولا دهم ).
                    چرا كه به عكس آنچه مردم ظاهربين خيال مى كنند, اين اموال و فرزندان نه تنهاباعث خوشوقتى آنها نيست , بلكه ((خداوند مى خواهد آنان را به وسيله اينها در دنيامجازات كند, و با حال كفر جان بدهند)) (انما يريداللّه ان يعذبهم بها فى الدنياوتزهق انفسهم وهم كافرون ).
                    اين آيه اشاره به اين واقعيت مى كند كه امكانات اقتصادى و نيروهاى انسانى در دست افراد ناصالح نـه تـنها سعادت آفرين نيست , بلكه غالبا مايه دردسر و بلا وبدبختى است , زيرا چنين اشخاصى نه امـوال خـود را بـه مورد, مصرف مى كنند و نه فرزندان سر به راه و با ايمان و تربيت يافته اى دارند, بـلـكـه اموالشان مايه غفلت آنها ازخدا و مسائل اساسى زندگى است و فرزندانشان هم در خدمت ظالمان و فاسدان قرار مى گيرند.
                    مـنـتها براى كسانى كه ثروت و نيروى انسانى را اصيل مى پندارند و چگونگى مصرف آن , براى آنها مطرح نيست , زندگانى اين گونه اشخاص دورنماى دل انگيزى دارد, اما اگر به متن زندگيشان نزديكتر شويم و به اين حقيقت نيز توجه كنيم كه چگونگى بهره بردارى از اين امكانات مطرح است تصديق خواهيم كرد كه هرگزافراد خوشبختى نيستند.
                    (آيـه ) در اين آيه و آيه بعد باز سخن در باره منافقان است آيه مى گويد(هنگامى كه سوره اى در بـاره جـهـاد نـازل مى شود و از مردم دعوت مى كند كه به خداايمان بياوريد (يعنى بر ايمان خود ثابت قدم بمانند و آن را تقويت نمايند) و همراه پيامبر خدا(ص ) در راه او جهاد كنيد, در اين هنگام مـنـافقان قدرتمند كه توانايى كافى از نظر جسمى و مالى براى شركت در ميدان جنگ دارند از تو اجـازه مـى خـواهـنـد كه درميدان جهاد شركت نكنند و مى گويند بگذار ما با قاعدين (آنها كه از جـهـادمعذورند) باشيم )) (واذا انزلت سورة ان آمنوا باللّه وجاهدوا مع رسوله استاذنك اولوا الطول منهم وقالوا ذرنا نكن مع القاعدين ).


                    (آيه ) در اين آيه قرآن آنها را با اين جمله مورد ملامت و مذمت قرارمى دهد كه ((آنها راضى شدند با متخلفان باقى بمانند)) (رضوا بان يكونوا مع الخوالف ).
                    بـعدا اضافه مى كند كه ((اينها بر اثر گناه و نفاق به مرحله اى رسيده اند كه برقلبهايشان مهر زده شده , به همين دليل چيزى نمى فهمند)) (وطبـع على قلوبهم فهم لا يفقهون ).
                    (آيـه ) در ايـن آيـه از گـروهى كه در نقطه مقابل اين دسته قرار دارند و صفات و روحيات آنها, و همچنين سرانجام كارشان درست به عكس آنهاست , سخن به ميان آمده .
                    آيـه چـنـيـن مى گويد: ((اما پيامبر و آنها كه با او ايمان آوردند با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كردند)) (لكن الرسول والذين آمنوا معه جاهدوا باموالهم وانفسهم ).
                    و سرانجام كارشان اين شد كه ((همه نيكيها براى آنهاست )) و خيرات مادى ومعنوى در اين جهان و جهان ديگر نصيبشان است (واولئ ك لهم الخيرات ).
                    ((و گروه رستگاران همينها هستند)) (واولئ ك هم المفلحون ).
                    از ايـن آيـه بـه خـوبى استفاده مى شود كه اگر ((ايمان )) و ((جهاد)) توام گرددهرگونه خير و بـركـتـى را بـا خود همراه خواهد داشت , و جز در سايه اين دو, نه راهى به سوى فلاح و رستگارى است , و نه نصيبى از خيرات و بركات مادى و معنوى .
                    (آيـه ) در ايـن آيـه بـه قـسـمتى از پاداشهاى اخروى اين گروه اشاره كرده ,مى گويد: ((خداوند بـاغـهـايـى از بهشت براى آنان فراهم ساخته كه از زير درختانش نهرها جريان دارد)) (اعداللّه لهم جنات تجرى من تحتها الا نهار).
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment



                    • و تـاكـيـد مـى كند: اين نعمت و موهبت عاريتى و فناپذير نيست بلكه ((جاودانه در آن مى مانند)) (خالدين فيها) ((و اين پيروزى بزرگى است )) (ذلك الفوز العظيم ).
                      (آيـه ) در اين آيه به تناسب بحثهاى گذشته , پيرامون منافقان بهانه جو وعذرتراش اشاره به وضع دو گروه از تخلف كنندگان از جهاد شده است .
                      نخست مى گويد: ((گروهى از اعراب باديه نشين كه از شركت در ميدان جهاد واقعامعذور بودند نزد تو آمده اند تا به آنها اجازه داده شود و معاف گردند)) (وجاالمعذرون من الا عراب ليؤذن لهم ) .
                      و در مقابل ((كسانى كه به خدا و پيامبر دروغ گفتند, بدون هيچ عذرى در خانه خود نشستند)) و به ميدان نرفتند (وقعد الذين كذبوا اللّه ورسوله ).
                      در پايان آيه , گروه دوم را شديدا تهديد كرده , مى گويد: ((به زودى به آن دسته از ايشان كه كافر شدند عذاب دردناكى خواهد رسيد)) (سيصيب الذين كفروا منهم عذاب اليم ).
                      آيـه ـ شان نزول : چنين نقل شده كه يكى از ياران با اخلاص پيامبر(ص )عرض كرد: اى پيامبر خدا ! من پيرمردى نابينا و ناتوانم , حتى كسى كه دست مرابگيرد و به ميدان جهاد بياورد, ندارم , آيا اگر در جـهـاد شركت نكنم معذورم ؟پيامبر(ص ) سكوت كرد, سپس آيه نازل شد و به اين گونه افراد اجازه داد.
                      تفسير: در اين آيه و دو آيه بعد براى روشن ساختن وضع همه گروهها از نظرمعذور بودن يا نبودن در زمينه شركت در جهاد تقسيم بندى مشخصى شده است .
                      نـخست مى گويد: ((كسانى كه ضعيف و ناتوان هستند (بر اثر پيرى و يا نقص اعضا همچون فقدان بـيـنايى ) همچنين بيماران و آنها كه وسيله لازم براى شركت درميدان جهاد در اختيار ندارند بر آنـهـا ايـرادى نـيـسـت كـه در ايـن بـرنامه واجب اسلامى شركت نكنند)) (ليس على الضعفا ولا على المرضى ولا على الذين لا يجدون ماينفقون حرج ).
                      ايـن سـه گـروه در هر قانونى معافند, و عقل و منطق نيز معاف بودن آنها را امضامى كند و مسلم است كه قوانين اسلامى در هيچ مورد از منطق و عقل جدا نيست .
                      سـپس يك شرط مهم براى حكم معافى آنها بيان كرده , مى گويد ((اين درصورتى است كه آنها از هرگونه خيرخواهى مخلصانه در باره خدا و پيامبرش دريغ ‌ندارند)) (اذا نصحوا للّه ورسوله ).
                      و بـا سـخن و طرز رفتار خود مجاهدان را تشويق كنند و در تضعيف روحيه دشمن و فراهم آوردن مقدمات شكست آنها كوتاهى نورزند.
                      بـعـدا بـراى بـيان دليل اين موضوع مى فرمايد: اين گونه افراد مردان نيكوكارى هستند و ((براى نـيـكوكاران هيچ راه ملامت و سرزنش و مجازات و مؤاخذه وجودندارد)) (ما على المحسنين من سبيل ).
                      و در پـايـان آيـه خـدا را بـا دو صفت از اوصاف بزرگش به عنوان دليل ديگرى برمعاف بودن اين گـروهـهـاى سـه گـانـه توصيف مى كند و مى گويد: ((خداوند غفور ورحيم است )) (واللّه غفور رحيم ).
                      آيـه ـ شـان نـزول : در روايات مى خوانيم كه هفت نفر از فقراى انصارخدمت پيامبر(ص ) رسيدند و تـقـاضـا كردند وسيله اى براى شركت در جهاد دراختيارشان گذارده شود, اما چون پيامبر(ص ) وسـيله اى در اختيار نداشت , جواب منفى به آنها داد, آنها با چشمهاى پر از اشك از خدمتش خارج شدند و بعدا به نام ((بكائون )) مشهور گشتند.
                      تفسير:.
                      معذورانى كه از عشق جهاد اشك مى ريختند!.
                      در ايـن آيـه نـيـز بـه گـروه چـهـارمى اشاره مى كند كه آنها هم از شركت در جهادمعاف شدند, مـى گـويد: ((همچنين بر آن گروه ايراد نيست كه وقتى نزد تو آمدند كه مركبى براى شركت در مـيـدان جـهاد در اختيارشان بگذارى , گفتى مركبى در اختيارندارم كه شما را بر آن سوار كنم , نـاچـار از نزد تو خارج شدند در حالى كه چشمهايشان اشكبار بود, و اين اشك به خاطر اندوهى بود كـه از نـداشـتـن وسيله براى انفاق در راه خدا سرچشمه مى گرفت )) (ولا على الذين اذا ما اتوك لتحملهم قلت لا اجد ما احملكم عليه تولوا واعينهم تفيض من الدمع حزنا الا يجدوا ما ينفقون ).
                      (آيه ) در اين آيه , حال گروه پنجم را شرح مى دهد يعنى آنها كه به هيچ وجه در پيشگاه خدا معذور نـبوده و نخواهند بود, مى فرمايد: ((راه مؤاخذه ومجازات تنها به روى كسانى گشوده است كه از تـو اجـازه مى خواهند در جهاد شركت نكنند در حالى كه امكانات كافى و وسائل لازم براى اين كار در اختيار دارند و كاملابى نيازند)) (انما السبيل على الذين يستاذنونك وهم اغنيا).
                      سپس اضافه مى كند: اين ننگ براى آنها بس است كه ((راضى شدند با افرادناتوان و بيمار و معلول در مدينه بمانند)) و از افتخار شركت در جهاد محروم گردند(رضوا بان يكونوا مع الخوالف ).
                      و اين كيفر نيز آنها را بس كه خداوند قدرت تفكر و ادراك را از آنها به خاطر اعمال زشتشان گرفته ((و بـر دلـهـايـشان مهر نهاده و به همين دليل چيزى نمى دانند)) (وطبع اللّه على قلوبهم فهم لا يعلمون ).
                      از ايـن آيـه بـه خـوبى روحيه قوى و عالى سربازان اسلام روشن مى شود كه چگونه افتخار جهاد و شـهادت را بر هر افتخار ديگرى مقدم مى داشتند, و از همين جا يكى از عوامل مهم پيشرفت سريع اسلام در آن روز و عقب ماندگى امروز ماروشن مى شود.
                      آغاز جز يازدهم قرآن مجيد.
                      آيـه ـ شـان نزول : بعضى از مفسران مى گويند اين آيه و دو آيه بعد در باره گروهى از منافقان كه تعدادشان بالغ بر هشتاد نفر مى شد نازل گرديد زيرا به هنگامى كه پيامبر(ص ) از تبوك بازگشت دسـتور داد هيچ كس با آنها مجالست نكند و سخن نگويد و آنها كه خود را در فشار شديد اجتماعى ديدند در مقام عذرخواهى برآمدند, آيه نازل شد و وضع آنها را مشخص ساخت .
                      تفسير:.
                      به عذرها و سوگندهاى دروغينشان اعتنا نكنيد!.
                      ايـن سلسله از آيات همچنان پيرامون اعمال شيطانى منافقان سخن مى گويد,نخست مى فرمايد: ((هـنـگـامـى كـه شـما (از جنگ تبوك ) به مدينه باز مى گرديد,منافقان به سراغ شما مى آيند و عذرخواهى مى كنند)) (يعتذرون اليكم اذا رجعتم اليهم ).
                      در ايـنـجـا روى سخن را به پيامبرش به عنوان رهبر مسلمين كرده , مى گويد: ((به منافقان بگو: عذرخواهى مكنيد, ما هرگز به سخنان شما ايمان نخواهيم آورد)) (قل لا تعتذروا لن نؤمن لكم ).
                      ((چـرا كـه خداوند ما را از اخبار شما آگاه ساخته )) بنابراين ما از نقشه هاى شيطانى شما به خوبى باخبريم ! (قد نبانا اللّه من اخباركم ).
                      ولـى در عـيـن حـال راه بازگشت و توبه , به سوى شما باز است , ((و به زودى خداوند وپيامبرش اعمال شما را مى بينند)) (وسيرى اللّه عملكم ورسوله ).
                      بـعـد مـى فرمايد: همه اعمال و نيات شما امروز ثبت و بايگانى مى شود,((سپس به سوى كسى كه اسرار پنهان و آشكار را مى داند باز مى گرديد, و او شما را به اعمالتان آگاه مى كند)) و جزاى آن را به شما خواهد داد (ثم تردون الى عالم الغيب والشهادة فينبئكم بما كنتم تعملون ).
                      (آيـه ) در ايـن آيـه بـار ديگر اشاره به سوگندهاى دروغين منافقان كرده ,مى فرمايد: ((آنها براى فريب شما به زودى دست به دامن قسم مى زنند, و هنگامى كه به سوى آنان بازگشتيد سوگند به خـدا يـاد مـى كـنـنـد كه از آنها صرفنظر كنيد)) و اگرخطايى كرده اند مشمول عفوشان سازيد (سيحلفون باللّه لكم اذا انقلبتم اليهم لتعرضوا عنهم ).
                      در حقيقت آنها از هر درى وارد مى شوند, گاهى از طريق عذرخواهى مى خواهند خود را بى گناه قـلمداد كنند, و گاهى با اعتراف به گناه , تقاضاى عفو وگذشت دارند, شايد بتوانند در دل شما نفوذ كنند.
                      ولى شما به هيچ وجه تحت تاثير آنان قرار نگيريد و ((از آنها روى گردانيد))(فاعرضوا عنهم ) اما به عنوان اعتراض و خشم و انكار! نه به عنوان عفو وبخشش وگذشت .
                      سـپس به عنوان تاكيد و توضيح و بيان دليل مى فرمايد: ((چرا كه آنهاموجوداتى پليدند)) و بايد از چنين موجوادت پليدى صرفنظر كرد (انهم رجس ).
                      و چون چنينند ((جايگاهشان دوزخ است )) (وماويهم جهنم ).
                      زيرا بهشت جاى نيكان و پاكان است , نه جايگاه پليدان و آلودگان !.
                      اما ((همه اينها نتيجه اعمالى است كه خودشان انجام داده اند)) (جزا بما كانوايكسبون ).
                      (آيـه ) در ايـن آيه اشاره به يكى از سوگندهاى آنها شده و آن اين كه : ((بااصرار و سوگند از شما مى خواهند كه از آنها خشنود شويد)) (يحلفون لكم لترضواعنهم ).
                      جالب اين كه در اين مورد خداوند نمى فرمايد: از آنها راضى نشويد, بلكه با تعبيرى كه بوى تهديد از آن مـى آيـد, مـى فـرمايد: ((اگر هم شما از آنها راضى شويد خدا هرگزاز جمعيت فاسقان راضى نخواهد شد)) (فان ترضوا عنهم فان اللّه لا يرضى عن القوم الفاسقين ).
                      شـك نـيـسـت آنـهـا از نـظر دينى و اخلاقى اهميتى براى خشنودى مسلمانان قائل نبودند, بلكه مـى خـواستند از اين راه كدورتهاى قلبى آنان را بشويند تا در آينده از عكس العملهاى آنان در امان بمانند.
                      (آيه ).
                      باديه نشينان سنگدل و با ايمان :.
                      در اين آيه و دو آيه بعد به تناسب بحثهايى كه در باره منافقان مدينه گذشت پيرامون حال منافقان باديه نشين , و نشانه ها و افكار آنها, و همچنين در باره مؤمنان مخلص و راستين باديه گفتگو شده است .
                      شـايـد بـه ايـن عـلت كه به مسلمانان هشدار دهد چنين نپندارند كه منافقان تنهاهمان گروهى هستند كه در شهرند, بلكه منافقان باديه نشين از آنها خشن ترند.
                      نـخـسـت مى فرمايد: ((اعراب باديه نشين (به حكم دورى از تعليم و تربيت ونشنيدن آيات الهى و سخنان پيامبر(ص ) كفر و نفاقشان شديدتر است )) (الا عراب اشد كفرا ونفاقا).
                      ((و بـاز بـه هـمين دليل , به جهل و بى خبرى از حدود فرمانها و احكامى كه خدابر پيامبرش نازل كرده است سزاوارترند)) (واجدر الا يعلموا حدود ما انزل اللّه على رسوله ).
                      در پايان آيه مى فرمايد ((خداوند دانا و حكيم است )) (واللّه عليم حكيم ).
                      يـعـنى اگر در باره عربهاى باديه نشين چنين داورى مى كند روى تناسب خاصى است كه محيط آنها با اين گونه صفات دارد.
                      (آيـه ) امـا براى اين كه چنين توهمى پيدا نشود كه همه اعراب باديه نشين ,و يا همه باديه نشينان , داراى چـنـيـن صفاتى هستند, در اين آيه مى گويد: ((گروهى ازاين عربهاى باديه نشين كسانى هـسـتـند كه (بر اثر نفاق يا ضعف ايمان ) هنگامى كه چيزى را در راه خدا انفاق كنند, آن را ضرر و زيـان و غـرامت محسوب مى دارند)) نه يك موفقيت و پيروزى و تجارت پرسود (ومن الا عراب من يتخذ ما ينفق مغرما).
                      ديگر از صفات آنها اين است كه : ((همواره در انتظار اين هستند كه بلاها ومشكلات شما را احاطه كند)) و تيره روزى و ناكامى به سراغ شما بيايد (ويتربص بكم الدوائر) در واقع آنها افرادى تنگ نظر و بخيل و حسودند.
                      سـپـس اضـافـه مى كند: آنها نبايد در انتظار بروز مشكلات و نزول بلاها بر شماباشند چرا كه اين مشكلات و ناكاميها و بدبختيها تنها به سراغ اين گروه منافق بى ايمان و جاهل و نادان و تنگ نظر و حسود مى رود ((و حوادث دردناك براى خودآنهاست )) (عليهم دائرة السؤ).
                      سـرانـجـام آيـه را با اين جمله پايان مى دهد كه ((خداوند شنوا و داناست )) (واللّه سميع عليم ) هم سخنان آنها را مى شنود و هم از نيات و مكنون ضمير آنها آگاه است .
                      (آيـه ) و در ايـن آيـه بـه گـروه دوم يـعـنى مؤمنان با اخلاص باديه نشين اشاره كرده , مى گويد: ((گروهى از اين عربهاى باديه نشين كسانى هستند كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند)) (ومن الا عراب من يؤمن باللّه واليوم الا خر).
                      بـه هـمـين دليل هيچ گاه انفاق در راه خدا را غرامت و زيان , نمى دانند, بلكه باتوجه به پاداشهاى وسـيـع الـهـى در اين جهان و سراى ديگر, ((اين كار را وسيله نزديكى به خدا و مايه توجه و دعاى پـيـامبر(ص ))) كه افتخار و بركت بزرگى است مى دانند (ويتخذ ما ينفق قربات عنداللّه وصلوات الرسول ).
                      در اينجا خداوند اين طرز فكر آنها را با تاكيد فراوان تصديق مى كند ومى گويد: ((آگاه باشيد كه اين انفاقها بطور قطع مايه تقرب آنها در پيشگاه خداونداست )) (الا انها قربة لهم ).
                      و به همين دليل ((خدا آنان را به زودى در رحمت خود فرو مى برد))(سيدخلهم اللّه فى رحمته ).
                      و اگر لغزشهايى از آنها سرزده باشد به خاطر ايمان و اعمال پاكشان آنها را مى بخشد((زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است )) (ان اللّه غفور رحيم ).
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • (آيه ).
                        پيشگامان اسلام !.
                        بـه دنـبـال آيـات گذشته كه بيان حال كفار و منافقان را مى نمود در اين آيه اشاره به گروههاى مختلف از مسلمانان راستين شده است و آنها را در سه گروه مشخص تقسيم مى كند.
                        1ـ ((پيشگامان نخستين از مهاجرين )) (والسابقون الا ولون من المهاجرين )يعنى آنها كه در اسلام و هجرت پيشگام بوده اند.
                        2ـ آنها كه پيشگام در ((نصرت و يارى پيامبر و ياران مهاجرش بودند))(والا نصار).
                        3ـ ((و كسانى كه به نيكى از آنها پيروى كردند)) (والذين اتبعوهم باحسان ) و باانجام اعمال نيك , و قبول اسلام , و هجرت , و نصرت آيين پيامبر(ص ) به آنهاپيوستند.
                        جـالـب تـوجـه ايـن كه : همه متفقا گفته اند نخستين كسى كه از زنان , مسلمان شد((خديجه )) هـمـسـر وفادار و فداكار پيامبر(ص ) بود, و اما از مردان , همه دانشمندان ومفسران شيعه به اتفاق گـروه عـظـيـمـى از دانـشـمندان اهل سنت ((على ))(ع ) را نخستين كسى مى دانند كه دعوت پيامبر(ص ) را پاسخ گفت .
                        پس از ذكر اين گروه سه گانه مى فرمايد: ((هم خداوند از آنها راضى است و هم آنها از خدا راضى شده اند)) (رضى اللّه عنهم ورضوا عنه ).
                        رضـايت خدا از آنها به خاطر ايمان و اعمال صالحى است كه انجام داده اند, وخشنودى آنان از خدا به خاطر پاداشهاى گوناگون و فوق العاده و پراهميت است كه به آنان ارزانى داشته .
                        بـا ايـن كـه جـمـله گذشته همه مواهب و نعمتهاى الهى را در بر داشت (مواهب مادى و معنوى , جـسـمانى و روحانى ) ولى به عنوان تاكيد و بيان ((تفصيل )) بعد از((اجمال )) اضافه مى كند: ((و خـداونـد براى آنها باغهايى از بهشت فراهم ساخته كه اززير درختانش نهرها جريان دارند)) (واعد لهم جنات تجرى تحتها الا نهار).
                        از امـتـيازات اين نعمت آن است كه جاودانى است و ((همواره در آن خواهندماند)) (خالدين فيها ابدا).
                        ((و اين است پيروزى بزرگ )) (ذلك الفوز العظيم ).
                        چـه پـيـروزى از اين برتر كه انسان احساس كند آفريدگار و معبود و مولايش ازاو خشنود است و كارنامه قبولى او را امضا كرده ؟.
                        (آيـه ) بار ديگر قرآن مجيد بحث را متوجه اعمال منافقان و گروههاى آنهاكرده , مى گويد: ((در مـيـان كـسانى كه در اطراف شهر شما (مدينه ) هستند گروهى ازمنافقان وجود دارند)) (وممن حولكم من الا عراب منافقون ).
                        يـعـنـى بـايد هشيار باشيد منافقان بيرون را نيز زير نظر بگيريد و مراقب فعاليتهاى خطرناك آنان باشيد.
                        سـپس اضافه مى كند: ((در خود مدينه و از اهل اين شهر نيز گروهى هستند كه نفاق را تا سر حد سـركشى و طغيان رسانده و سخت به آن پايبندند و در آن صاحب تجربه اند)) ! (ومن اهل المدينة مردوا على النفاق ).
                        ايـن تـفاوت در تعبير كه در باره منافقان ((داخلى )) و ((خارجى )) در آيه فوق ديده مى شود گويا اشـاره به اين نكته است كه منافقان داخلى در كار خود مسلطتر و طبعاخطرناكترند, و مسلمانان بايد شديدا مراقب آنها باشند, هر چند كه منافقان خارجى را نيز بايد از نظر دور ندارند.
                        لـذا بـلافـاصله بعد از آن مى فرمايد: ((تو آنها را نمى شناسى ولى ما مى شناسيم ))(لا تعلمهم نحن نعلمهم ).
                        البته اين اشاره به علم عادى و معمولى پيغمبر است , ولى هيچ منافات نداردكه او را از طريق وحى و تعليم الهى به اسرار آنان كاملا واقف گردد.
                        در پايان آيه مجازات شديد اين گروه را به اين صورت بيان مى كند كه : ((ما به زودى آنها را دو بار مجازات خواهيم كرد, و پس از آن به سوى عذاب بزرگ ديگرى فرستاده خواهند شد)) (سنعذبهم مرتين ثم يردون الى عذاب عظيم ).
                        ((عـذاب عـظيم )) اشاره به مجازاتهاى روز قيامت است ولى در اين كه , آن دوعذاب ديگر چه نوع عـذابـى اسـت بـه نـظـر مـى رسـد كه يكى از اين دو عذاب همان مجازات اجتماعى آنها به خاطر رسـوائيـشان و كشف اسرار درونيشان مى باشد ومجازات دوم آنان همان است كه در آيه 50 سوره انفال اشاره شده , آنجا كه مى فرمايد: ((هرگاه كافران را به هنگامى كه فرشتگان مرگ جان آنها را مـى گـيـرنـد بـبينى كه چگونه به صورت و پشت آنها مى كوبند, و مجازات مى كنند, به حال آنها تاسف خواهى خورد)).
                        آيه ـ شان نزول : در مورد نزول اين آيه رواياتى نقل شده كه در بيشتر آنهابه نام ((ابولبابه انصارى )) بـرخـورد مـى كـنيم , طبق روايتى او با دو يا چند نفر ديگر ازياران پيامبر(ص ) از شركت در جنگ ((تـبوك )) خوددارى كردند اما هنگامى كه آياتى راكه در مذمت متخلفين وارد شده بود شنيدند بـسـيـار ناراحت و پشيمان گشتند, خودرا به ستونهاى مسجد پيغمبر(ص ) بستند و هنگامى كه پيامبر(ص ) بازگشت و از حال آنها خبر گرفت عرض كردند: آنها سوگند ياد كرده اند كه خود را از سـتـون بـاز نكنند تااين كه پيامبر(ص ) چنين كند, رسول خدا(ص ) فرمود: من نيز سوگند ياد مى كنم كه چنين كارى نخواهم كرد مگر اين كه خداوند به من اجازه دهد.
                        آيه نازل شد و خداوند توبه آنها را پذيرفت , و پيامبر(ص ) آنها را از ستون مسجد باز كرد.
                        آنها به شكرانه اين موضوع همه اموال خود را به پيامبر(ص ) تقديم داشتند.
                        پـيـامـبر(ص ) فرمود: هنوز دستورى در اين باره بر من نازل نشده است , چيزى نگذشت كه آيه بعد نازل شد ودستور داد كه پيامبر(ص ) قسمتى از اموال آنها را بگيرد.
                        تفسير:.
                        توبه كاران ـ.
                        پس از اشاره به وضع منافقان داخل و خارج مدينه در آيه قبل در اينجا بااشاره به وضع گروهى از مسلمانان گناهكار كه اقدام به توبه و جبران اعمال سؤخود كردند, مى فرمايد: ((گروه ديگرى از آنها به گناهان خود اعتراف كردند))(وآخرون اعترفوا بذنوبهم ).
                        ((و اعمال صالح و ناصالح را به هم آويختند)) (خلطوا عملا صالحاوآخر سيئا).
                        سپس اضافه مى كند: ((اميد مى رود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد)) و رحمت خويش را به آنان باز گرداند (عسى اللّه ان يتوب عليهم ).
                        ((زيرا خداوند آمرزند و مهربان است )) و داراى رحمتى وسيع و گسترده (ان اللّه غفور رحيم ).
                        (آيه ).
                        زكات عامل پاكى فرد و جامعه :.
                        در ايـن آيه به يكى از احكام مهم اسلامى يعنى مساله زكات اشاره شده است , و به عنوان يك قانون كـلـى به پيامبر(ص ) دستور مى دهد كه ((از اموال آنهاصدقه يعنى زكات بگير)) (خذ من اموالهم صدقة ).
                        دسـتـور ((خـذ)) (بـگير) دليل روشنى است كه رئيس حكومت اسلامى مى تواندزكات را از مردم بگيرد, نه اين كه منتظر بماند كه اگر مايل بودند خودشان بپردازند واگر نبودند نه !.
                        سـپس به دو قسمت از فلسفه اخلاق و روانى و اجتماعى زكات اشاره كرده ,مى فرمايد: ((تو با اين كار آنها را پاك مى كنى و نمو مى دهى )) (تطهرهم وتزكيهم بها).
                        آنها را از رذائل اخلاقى , از دنياپرستى و بخل پاك مى كنى , و نهال نوع دوستى و سخاوت و توجه به حقوق ديگران را در آنها پرورش مى دهى .
                        از ايـن گـذشـتـه , مفاسد و آلودگيهايى كه در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتى و محروميت گـروهـى از جامعه به وجود مى آيد با انجام اين فريضه الهى بر مى چينى ,و صحنه اجتماع را از اين آلودگيها پاك مى سازى .
                        سـپـس اضـافـه مـى كـنـد: هـنگامى كه آنها زكات مى پردازند ((براى آنها دعا كن و به آنها درود بفرست )) (وصل عليهم ).
                        اين نشان مى دهد كه حتى در برابر انجام وظائف واجب بايد از مردم تشكر وتقدير كرد, و مخصوصا از طـريق معنوى و روانى آنها را تشويق نمود, همانطوركه درروايات مى خوانيم هنگامى كه مردم زكـات خـود را خـدمـت پـيامبر(ص ) مى آوردندپيامبر(ص ) با جمله اللهم صل عليهم به آنها دعا مى كرد.
                        بعد اضافه مى كند كه : ((اين دعا و درود تو مايه آرامش خاطر آنهاست )) (ان صلوتك سكن لهم ).
                        چرا كه از پرتو اين دعا رحمت الهى بر دل و جان آنها نازل مى شود, آن گونه كه آن را احساس كنند .
                        و در پـايـان آيـه بـه تـناسب بحثى كه گذشت مى گويد: ((خداوند شنوا وداناست )) (واللّه سميع عليم ).
                        هم دعاى پيامبر(ص ) را مى شنود, و هم از نيات زكات دهندگان آگاه است .
                        (آيـه ) از آنجا كه بعضى از گنهكاران مانند متخلفان جنگ تبوك به پيامبر(ص ) اصرار داشتند كه توبه آنها را بپذيرد در اين آيه به اين موضوع اشاره مى كند كه پذيرش توبه , كار پيامبر نيست .
                        ((آيـا آنـهـا نـمى دانند كه تنها خداوند توبه را از بندگانش مى پذيرد)) (الم يعلمواان اللّه هو يقبل التوبة عن عباده ).
                        نـه تنها پذيرنده توبه اوست , بلكه ((زكات و يا صدقات ديگرى را (كه به عنوان كفاره گناه و تقرب به پروردگار مى دهند) نيز خدا مى گيرد)) (وياخذ الصدقات ).
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X