Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
جمهوری اسلامی يکی از بدترين بلاهايی بود که دراين شرايط متحول جهان بر سرمردم ايران نازل شد. حکومتی که هر دقيقه زندگی مردم را به سراشيبی قبر تعبير می کند، و مامورينش را به عنوان نکير و منکر بر سر مردم می فرستد، طاعونی است که فرصت و امکان فکر کردن به آينده را به شدت تنگ ميکند. وقتی هر لحظه ی زندگی مجبوريم در تلاش باشيم تا گريبان مان را از چنگال اين طاعون برهانيم، فرصت تامل در آينده به شدت کم می شود.
همين نکبت که بر ما نازل شده، نعمتی است برای آن ها که برای خراب کردن آينده مردم دندان تيز کرده اند و فرصت و امکانات کافی هم برای اين کار دارند. تا سر می گردانيم با برنامه ها و ساختارهای عريض و طويلی روبرو می شويم که رخسار خود را وقتی به ما نشان ميدهند، که ,هفت شهر عشق, را طی کرده اند.
امااگر قرار باشد از تجربه ی تلخ شکست انقلاب به دست خمينی تنها يک درس بياموزيم، آن درس قطعا اين است که که دموکراسی فردا را فقط در جريان پيکار با استبداد امروز می توان ساخت و دشمنان فردای دموکراسی را بايد همراه با دشمنان امروز آن افشا کرد. فردا ممکن است خيلی دير شده باشد.
به همين جهت بود که وقتی خبر سفر آقای رضا پهلوی به اروپا،ملاقات های او، نشست مشترک سلطنت طلبان و جمهوری خواهان در برلين و تدارک مقدمات يک ,همه با هم ديگر, پخش شد، چشم نگران و نگاه نقاد آن ها که به دمکراسی برای فردای ايران فکر می کنند، متوجه اين خبرها شد. تهمت و ناسزا و سرکوفت هم واکنش طرفداران نشست برلين به اين نگاه نقاد بود.
بعد از بيش از يک هفته ناسزاهای پراکنده سرانجام آقای شهريار آهی مشاور آقای رضا پهلوی در مصاحبه ای با آقای حسين مهری که در 14 اکتبر از راديو صدای ايران پخش شد، دفاع از نشست برلين و پروژه ی ,نزديک کردن گروه های اپوزيسيون, را بر عهده گرفت. آقای آهی دفاعيه خود را در قالب حمله ارائه دادند و آقای مهری چه در اين مصاحبه، چه در يک رشته مصاحبه های پی در پی با ايشان و ديگر ياران شان از جمله آقای کامبيز روستا گارد اين حمله را نگاه می داشتند.
هدف حملات آن طور که آقای مهری اعلام کردند،,يک سايت لجن پراکن, يا ,نوشته ای در سايت روشنگری, نبود. آقای آهی هدف حمله را بهتر معرفی کردند: مخاطب حملات همه کسانی هستند که با دعوت آقای آهی و همکاری مورد نظر ايشان مخالفت می کنند و آقای آهی برای آن ها يک نام جمع پيدا کرده اند: ,دمچه های سياسی, که با توصيفی که از آن ها ارائه ميدهند چيزی نيستند به جز نيروهای ماند و عقب مانده و ضد دمکراتيک متعلق به گذشته.
زبان حمله که در اين کنسرت از طرف جمع به کار رفته شايسته توجه است: ,لجن پراکنی,، ,شايعه سازان و شايعه پردازان,، ,عبارات سخيف، حرف های مبتذل,،
,دمچه ها ی سياسی,، ,صاحبان فرهنگ قبيله ای,، ,ماموريت,...
اولا و قبل از هرچيز، لازم است به آقايان، هشدار داد: هان آقايان، مواظب زبان خود باشيد. ما اين عبارات را به کرات شنيده ايم. هم از زبان سعيد اسلامی[مقام امنيتی] و شريعتمداری [مدير کيهان] در رژيم کنونی, و هم از زبان پرويز ثابتی [ مقام امنيتی ]و امير طاهری [مدير کيهان] در رژيم سابق. اما مرعوب نشديم. آقای آهی که که در همان مصاحبه مدارک دانشگاهی شان را در يک سخنرانی تفصيلی لابد به عنوان جواز حقانيت سياسی شان در هوا تکان ميدهند، خوب است پژوهشی در مورد سوابق تاريخی اين زبان صورت دهند و ببينيد چه رابطه ای است بين اين زبان و آن استبداد بی امانی که مخالف خود را به عنوان اپوزيسيون سياسی به رسميت نمی شناخت و هر نوع مخالفت را تمرد ,غير مشروع, تلقی می کرد و مراتب خشم و نفرت و غيض خود را به کمک فرهنگ شخصی که ازمحيط خصوصی اندرونی حاکم مايه می گرفت با فحاشی و تحقير و توهين و اتهام بر سر مخالف می کوبيد تا او را تحقير و مرعوب کند. و اگر متمرد تسليم نمی شد به ميرغضب فرمان ميداد زبان سرخ او را از کام بيرون بکشد.
نه اين که لقمان وار شعار نزاکت سر دهيم. اما قدر زبان را می دانيم، هم زبان گفتگو، و هم زبان رزم را. حاشا که با دشمنان مردم زبان تند به کار نگيريم. اما در خانه شيشه ای ننشسته ايم و دوست را دشمن نخوانده ايم و برای ,نزديک کردن آن ها, شعار های رنگ و وارنگ سرنداده ايم و سياست خمينی وار,همه باهم, را يک بار پشت جبهه دمکراسي، بارديگر پشت رفراندوم سيبرنتيک و حالا پشت کنفرانس های رازآميز با ,مولفه دمکراسی, پنهان نمی کنيم.
دوما، اگر کاسه ای زير نيم کاسه نيست چرا به تناقض گويی گرفتار شده ايد. آقای آهی در باره جلسه برلين می گويند اين جلسه اصلا مهم نبود. غرض گفتگو بود و آن قدر عادی که به فکرشان خطور نکرد چيزی منتشر و اعلام کنند.[1] آقای روستا می گويند: اين يک ,نشست تاريخی بود,، ,اين همان نشستی است که ماه ها برای برگزاريش کوشش کرديم, و علت اين که چيزی در مورد آن منتشر نکرديم اين بود که ,داشتيم افکاری را پخته می کرديم, که ,اين بار با قدم های سنجيده, عمل کنيم[2]. وانگهی مگر در اين نشست ها، سلطنت ها طلب ها و جمهوری خواهان معينی ننشستند که به قول آقای روستا افکاری را پخته کنند، چرا اعلام علنی همين مطلب توسط مخالفان همکاريٍ ی آنچناني، شايعه سازی و لجن پراکنی و ماموريت است، اما وقتی آقای مهری که گويا زياد از راز , قدم های سنجيده, سر درنمی آورند ,به آقای آهی می گويند :,اين طور که من می فهمم فعاليت مشترک سلطنت طلبان و جمهوری خواهان در يک تشکل بنيان فکری شما را تشکيل می دهد,[3]، ,لجن پراکنی و شايعه سازی, نمی کنند و ,ماموريت, ندارند؟
آيا حقيقت ساده جز اين است که شما می خواهيد آش را پخته و آماده در ظرف جديد پسا رفراندومی بريزيد و به مردم تعارف کنيد؟ و اين نکته را هم آقای مهری با بی احتياطی رو ميکند، وقتی که در باره هدف ,نزديک سازی, می گويد که آقای آهی در تلاش برای ايجاد يک ,شورای رهبری و يک نيروی هماهنگ کننده, است. آيا جز اين است که آن ,شورای رهبری, کذا با تاکتيک ,همه با هم, را که اپوزيسيون به علت ,شکاف موجود, بين نيروهای دمکرات و نيروهای طرفدار استبداد نتوانست قورت بدهد، می خواهيد با روش های پخته و آزموده به خورد اپوزيسيون بدهيد، چون آقای آهی موفق شده اند
,ديوار های قطور ساختارهای سياسی, بين ياران کنفرانس را فرو بريزند و بعضی از جمهوری خواهان را متقاعد کنند برای سرنگونی ارتجاع حاکم می تواند با ارتجاع غير حاکم متحد شد؟
تازه وقتی حاضر شده ايد از ,شورای رهبری, اندکی عقب بکشيد که زير پای ,شورای رهبری, ی آقای پهلوي، از طرف مولفان اصلی آن يعنی آقای مايکل لدين و شرکاء، خالی شده و اين طور که به نظر می رسد برنامه ,يوگسلاويزه, کردن ايران يعنی همان ,پلان B, که سيمور هرش اسناد تدارک آن را به دست داده بود، روی ميز قرار گرفته است.
سوما، اگر چه گفته اند بهترين دفاع حمله است، اما سرانجام شنوندگان شما می خواهند بدانند دفاع شما چيست؟
در مورد دفاعيات آقای آهی و دوستانش در سريال برنامه های آقای مهری و جاهای ديگر گفتنی زياد است. اما در اين مقاله فقط روی سه موضوع مهم تر متمرکز می شوم: موضع طرفداران پروژه نسبت به حمله نظامی آمريکا يا اسرائيل به ايران، مبانی همکاری در پروژه اخير و اتکاء به قدرت خارجی. در اين قسمت به موضوع اول يعنی حمله نظامی آمريکا می پردازم و دو موضوع ديگر را به بعد واگذار می کنم.
طرفداران پروژه همکاری با سلطنت طلبان و حمله نظامی آمريکا
آقای آهی در دفاع از موضع همکاران خود در رابطه با دخالت نظامی آمريکا به ايران می گويد: من هيچ نيروی سياسی اعم از مشروطه خواه، يا جمهوری خواه را نديدم که [حمله نظامی به ايران را ] مثل عراق باشد، محدود باشد، يک هدف داشته باشد، ده هدف داشته باشد با کمال صراحت و قدرت رد نکرده باشد. در اين، همه ايرانی ها شريکند. ما دايم گوشزد می کنيم که حمله آمريکا يا اسرائيل به ايران در اين شرايط يک هديه خدادداد است به جمهوری اسلامی... که عاشورای اتمی راه بيندازند، بگويند ما هدف آمريکای جهان خوار هستيم... نه به سود ايران است نه به سود جهان آزاد.
اول لازم است اطلاعات آقای آهی را تصحيح کنيم. هرچند تنها اشاره به چند سند معدود هم مقاله را طولانی می کند، اما چاره ای نيست. در حقيقت از مارس 2003 که آمريکا به عراق حمله کرد تا زمانی که مقاومت در عراق پای آمريکا را در باطلاق فرو برد، کنسرت کرکننده ای به رهبری سلطنت طلبان در تشويق آمريکا به حمله به ايران به عنوان ,هدف بعدی, به راه افتاد و چنان فضای مسمومی بوجود آورد که هرکس عليه جنگ سخنی می گفت، مدافعان جنگ با جسارت و گستاخی تمام او را به طرفداری از جمهوری اسلامی متهم می کردند. راه دور نمی رويم. قبل از همه همين راديو ايران که صدای مهم سلطنت طلبان است.اين راديو با نحوه تنظيم اخبار، گفتارها، مصاحبه ها با طرفداران خود در داخل ايران، و پخش نامه ها، هرلحظه از جانب مردم ايران علنا شعار سر می داد: ای بوش کربلايي، ايران چرا نيايی و درست به شيوه چلبی به مقامات آمريکايی اطمينان ميداد که اگر به هر بهانه ای به ايران حمله کند، مردم با دسته گل به استقبال آن خواهند رفت
آقای امير سپهر در مقاله ای در19 اسفند 1383 در سايت گويا اين سياست را با زبان فصيح اين طور تشريح کردند: ,اکثريت قريب به اتفاق تحليلگران و تلاشگران سياسی ما از شنيدن خبر احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران قند در دلشان آب ميشود؛ اين عزيزان همه ی مفروضات و سناريو های اين حمله احتمالی را با ذوق و شوق و حرارت درگفتار و نوشتار خود بيان ميکند..., اشاره آقای سپهر به تحليلی جانبدارانه از جنگ است که توسط آقای فريد پيروزيان[5] نوشته شده بود...,اما آنجا که در نهايت بايد نظر خود را نيز بيان کنند، بيماری ملی و مزمن خود سانسوری گريبانشان را می گيرد و جرأت و شهامت دفاع ازاين حمله را از آنان سلب می نمايد., توجه کنيد که صحبت از حمله نظامی از نوع عراق است و آقای سپهر در ادامه اين مقاله هرنوع مخالفت با حمله نظامی آمريکا به بهانه دفاع از منافع ملی را تبليغ رژيم می خواند: ,قسمت اعظم اين جو را خود رژيم با مهارت در تبليغات غير مستقيم اما مستمر بوجود آورده و آنرا ناخود آگاه به ملکه ذهن مخالفان سرنگونی طلب خود بدل کرده است... تعارف و حرفهايی که خودمان هم به آنها اعتقادی نداريم را کنار گذاريم. کار با شعار و تظاهر به غرور نداشته و دروغين به سامان نمی رسد... حمله آمريکا ميتواند برای مردم ما يک سعادت باشد..., [6]
البته همين آقا کمتر از 6 ماه بعد ادعا کرد: ,نويسنده بارها بر اين نکته پای فشرده ام علی رغم ميل ما متاسفانه و وا اسفا که ايالات متحده به ايران حمله نظامی خواهد کرد., [7]
چرا دور برويم. در آستانه نمايش انتخاباتی رژيم، سايت اخبار روز سلسله يادداشت هايی را منتشر می کرد که آشکارا اشتياق و استقبال اقشار مختلف مردم ايران از حمله نظامی آمريکا به ايران را تبليغ می کرد.انتشار اين يادداشت ها تحت هر عنوانی چه معنايی دارد به جز تبليغ جنگ؟ روشن است که توسل به اين که هدف انعکاس نظرات مردم است، بهانه است. اين حقيقتی است که رژيم اسلامی چنان جان مردم را به لب رسانيده که کم نيستند کسانی که برای نجات کشور از جهنمی که رژيم بوجود آورده، حتی حاضرند با طناب آمريکا به چاه بروند، همانطور که روزی مردم به طناب خمينی آويزان شدند تا از استبداد و استعمار نجات يابند و به دوزخ کنونی گرفتار آمدند. حقيقت روشن تر هم اين است که جنگ طلبان بر اين توهم سوار می شوند
Comment
-
نامه آقای مصطفی هجری دبير کل حزب دمکرات کردستان به جرج بوش در ميان اپوزيسيون رژيم اسلامی از کفر ابليس مشهورتر است، زيرا اين اعلام قطعی يک گردش 180 درجه ای از مواضع دمکراتيک حزب و باعث تاسف همه نيروهای دمکرات و آزاديخواه ايران بود. اگر کسانی هم بودند که مايل بودند به روی خودشان نياورند که اين نامه دعوت ضمنی از مداخله نظامی آمريکا در ايران است، آقای هجری شخصا کمک کردند تا اين نوع کسان هشياری خود را باز يابند. آقای عرفان قانعی فرد در مصاحبه ای از آقای هجری پرسيدند:با توجه به مبحث حمله آمريکا به ايران کردها چه رفتار و عکس العملی را بايد داشته باشند؟ در حالی که شما پس از انتخاب مجدد جرج بوش به او پيام تبريک ارسال کرديد., آقای هجری در پاسخ بعد از مقدمه به سوال اخص در مورد حمله نظامی اين طور پاسخ دادند: ,الان ما در دنيا شاهد اين مساله هستيم که معمولا تغيير و تحولاتی که در سيستم سياسی حکومت ها به وجود می آيد؛ به و يژه در خاورميانه، بدون کمک خارجی تقريبا امکان پذير نيست و من بسيار منطقی می دانم که مردم هر کدام از کشورهای منطقه که می خواهند از ديکتاتوری رهايی پيدا کنند از نيروهای دمکرات و آزاديخواه خارجی برای تقويت جنبش آزاديخواهی در داخل کشور کمک بگيرند.[9]
آيا آقای آهی هيچيک از اين ها را نشنيده است؟ که اين عذر بدتر از گناه است و ايشان بيخود مدارک علمی شان را برای ما تکان ميدهند. نمره قبولی آدم بی اطلاعی که نميداند همين پارسال در ايران چه می گذشت در ميدان سياست صفر است. اما اگر ايشان ميداند و حاشا می کند آن وقت نمی تواند با فحش و تحقير و سرکوب مخالفين مانع طرح اين پرسش شود که هدف آقای آهی از قلب واقعيت چيست؟
اين که آقای آهی اکنون با حمله نظامی به ايران مخالفت می کنند، جای خوشبختی است. حتی اگر نه صدای ما حداقل خود فاجعه عراق، اين آقايان را به عقب نشينی از موضع تاسف بارشان واداشته باشد. اما آيا ايشان و يارانشان واقعا دريافته اند که سرنگون کردن رژيم اسلامی حاکم کار خود مردم ايران است و جنگ يعنی دور ريختن طفل با آب آلوده ی تشت ؟ و مهم تر اين که آيا ايشان و ياران شان در اين موضع جديت دارند و حاضرند بهای چنين موضعی را بپذيرند؟
متاسفانه شواهد عکس اين گواهی می دهد. کافی است به اظهارات دوست شان آقای روستا مراجعه کنيم. آقای مهری در مصاحبه ای که در 27 سپتامبر از راديوی صدای ايران منتشر شد از آقای روستا پرسيد اگر آمريکا در ايران مداخله نظامی بکند به نظر ايشان وظيفه ايرانی ها چيست؟ آقای روستا در پاسخ نخست در رد امکان و احتمال حمله نظامی دليل آوردند و با تاکيد پر سرو صدايی اعلام کردند که مخالف ,تجاوز نظامی, هستند. اما ? آن امای کذا ? ,اما اگر چنين حمله محدودی هم صورت بگيرد، مقصر جمهوری اسلامی است, بسيار خوب، ولی به بقيه گفته توجه کنيد: ,مردم جهان آزاد حق دارند از زندگی و مردم خودشان دفاع کنند... اين حق همگان است... اين وظيفه اساسی ماست که اين مساله را برای مردم روشن کنيم, . به عبارت ديگر ايشان مخالف تجاوز هستند، اما اگر تجاوز صورت گرفت، چون جمهوری اسلامی مقصر است ? که هست - وظيفه ماست که به مردم توضيح دهيم که تجاوز آن ها بر حق است .
آقای روستا اولا تجاوزدولت خارجی که اساسا می تواند توسط آمريکا و اسرائيل صورت گيرد را درست برابر تجاوز مردم کشورهای غرب به ايران قلمداد می کند. دوما وجود دولت مستبد و سرکوبگر اسلامی را دليل قانع کننده ای برای تجاوز به ايران ميداند. سوم حمله آمريکا و اسرائيل به کشورها را معادل لشگرکشی ,جهان آزاد, برای دفاع از خود تلقی می کند.
آيا اين جنگ صليبی آقای بوش و بلر نيست که خودشان از آن عقب نشينی کرده اند؟ يادآوری اين نکته لازم است که اين نوع کاربرد مفهوم ,جهان آزاد, در لشگر کشی های نظامي، اکنون از ادبيات سياسی واشينگتن و لندن حذف شده است و بوش و بلر ديگر حمله ,جهان آزاد, را به معنايی که آقايان آهی و روستا در مصاحبه های سريال خود با آقای مهری به کارگرفته اند، مورد استفاده قرار نمی دهند و با دقت مواظبند چنين خطايی از آن ها سرنزند. ولی اين آقايان درست همان کاربردی را مورد استفاده قرار می دهند که به خطابه نويسان بوش و بلر دستور داده شده از آن حذر کنند. ولی اين بحث را بگذاريم. به هرحال اگر زباغ رعيت ملک خورد سيبی ...
اصلا چرا راه دور برويم. خود آقای آهی می گويند: ,ما دايم گوشزد ميکنيم که حمله آمريکا به ايران در اين شرايط يک هديه خداد است به جمهوری اسلامی.,
يعنی در شرايط کنونی است که ايشان با حمله نظامی آمريکا مخالفند. همان شرايطی که آقای امير سپهر را هم به عقب نشينی و بدتر از آن حاشا واداشته است. اگر شرايط ديگری حاکم بود، يا بشود، ايشان ممکن است نظرشان را عوض کنند و مدافع حمله نظامی بشوند. همانطور که آقای روستا وظيفه خود می دانند که در صورت وقوع تجاوز بروند به مردم توضيح بدهند اين حق ,جهان آزاد, است که به ايران تجاوز کند. پس ما حق داريم بپرسيم: آقای آهی در کدام شرايط است که حمله نظامی به ايران درست است؟ خودتان گفته ايد در شرايط کنونی کوبيدن بر طبل جنگ به نفع جمهوری اسلامی تمام می شود. اگر نميشد چه؟ اگر آمريکا در باطلاق عراق گيرنکرده بود و ارتش 150 هزار نفری اش را پشتيبان حکومتی نکرده بود که مهم ترين نيرويش پشتيبان جمهوری اسلامی است و خود به کمک اين حکومت طرفدار جمهوری اسلامی محتاج نشده بود چه ؟ اگر شرايط به نحوی بود که ميشد حکومت اسلامی را مثل حکومت صدام با يک حمله نظامی پائين آورد وهمراه آن کشور را به نابودی کشيد و حکومت قبيله های مذهبی و قومی را برآن حاکم کرد و نفت و گاز آن را نزد شرکت های آمريکايی به حراج گذاشت، چه؟ آيا آنوقت با حمله به ايران موافق بوديد؟ آيا در اين صورت ما حق نداريم از شما بپرسيم مگر شما مشاور پنتاگون هستيد که به مصالح جنگی آمريکا و ارزيابی پيروزی يا شکست آن فکر می کنيد؟ مصالح مردم ايران چه می شود؟
ما با جنگ مخالفيم نه به خاطر اين که شرايط به نحوی است که به نفع جمهوری اسلامی تمام می شود يا نمی شود. ما گرفتار رژيمی هستيم که در جنايت و بی رحمی دست کمی از رژيم صدام ندارد. اما با سرنگون کردن آن از طريق مداخله نظامی آمريکا همانقدر مخالفيم که با سرنگونی صدام توسط تجاوز آمريکا مخالف بوديم. به اين علت که اولا: تنها راه رسيدن به دمکراسی در ايران اين است که مردم از طريق سازمان دادن دمکراتيک قدرت خودشان اين رژيم را سرنگون کنند و حمله نظامی اين شانس را برای هميشه از بين می برد.ثانيا،به اين دليل که جنگ های آمريکا جنگ هايی تجاوزکارانه است به منظور سلب حق حاکميت مردم خاورميانه بر کشورشان، بر منابع و بازارهای شان، و وسيله ای است برای حراج اين منابع و واگذاری آن ها به شرکت های خودی همانطور که در عراق ديديم.سوما به اين علت که اين جنگ ها انسان ها و زير ساخت کشورها را نابود ميکند. ما وقتی اخبار جنايات در فلوجه يا تلعفر را می شنويم البته اول مثل همه انسان های دمکرات جهان، به خاطر انسان هايی که زير بمب ها له می شوند دل مان به درد می آيد، اما درد ما مضاعف است، چرا که اين کابوس را در مقابل چشم خود داريم که فردايی که ,شرايط, برای پنتاگون مناسب شد، احتمال دارد به جای اخبار فلوجه،اخبار بمباران و فاجعه در کرمان يا اصفهان يا يک جای ديگر ايران را به تيغ نرم سانسور رسانه های با استعداد و توانمند جهان بدهند و به جای افغانستان و عراق در کشور خودمان شاهد مشاجرات و رقابت های نخبگان وابسته به آمريکا بر سر قدرت خواهيم بود. نخبگانی که مسلما تنها از مهاجران و تبعيديان خارج کشور برگزيده نخواهند شد، بلکه بخش مهم آن ها از درون همين رژيم مرتجع و پر از عناصر خائن و خودفروخته و بی آرمان، به همکاری گرفته خواهند شد. همانطور که در افغانستان و عراق شد. تجاوز آمريکا به ايران فقط در اين شرايط جمهوری اسلامی را تقويت نمی کند، حتی اگر رژيم را سرنگون کند، آن را تطهير خواهد کرد. همانطور که تجاوز آمريکا حتی برای جانی و آدمکش بی رحمی مثل صدام هم نيروی پايه فراهم آورده است.
ما نمی گوئيم شما عينا مواضع ما را در مخالفت با جنگ داشته باشيد. ولی حداقل حق داريم بدانيم شما تا چه حد و تا کجا با تجاوز به ايران مخالفيد و آيا فقط به موقعيت تاکتيکی آمريکا و رژيم در نزاع خانمان براندازشان،فکر می کنيد يا برای مردم ايران و منافع ملی ايران جدا از جنگ دو رژيم حسابی باز کرده ايد؟ ما نمی دانيم شما جزو کدام دسته از سلطنت طلبان هستيد، آن ها که با طرحی که به نام مايکل لدين ثبت شده مخالفند يا برعکس. اما ميدانيم با اين مواضع هيچيک از سلطنت طلبان و ياران جمهوری خواه شان نمی توانند چه با پلان A يعنی [حمله نظامی به شيوه عراق] و چه با پلان B [يعنی بر پا کردن جنگ خانگی ]آمريکا مقابله کنند و وقتی آمريکا آن ها را متقاعد کند که شرايط برای ,برد, مناسب است، بيشترشان به سرعت تغيير جهت خواهند داد و آن حرف های آقای امير سپهر را دوباره از بلندگوها جار خواهند زد.
اساسا استراتژيست های پنتاگون پنهان نکرده اند که حمله به عراق تنها جزيی از يک نقشه جنگی بزرگ است. تحليلگران محافظه کار بعد از حمله به عراق بارها در نوشته های شان گفتند جنگ عراق فقط يک آوردگاه از آن جنگ بزرگ بود Iraq was indeed only one battle of THE WAR و نتايج آن را نه در عراق بلکه فقط وقتی ميتوان ارزيابی کرد که در آن جنگ به اندازه کافی پيش رفته باشيم.[10] جنگ بزرگ THE WAR يکی است و آن تسخير خاورميانه که در عمل معلوم شداز طريق بالکانيزه کردن خاورميانه می گذرد. و ايران در مرکز اين نقشه قرار دارد.خودشان گفته اند بعد از 11 سپتامبر در کاخ سفيد همه می گفتند به عراق برويم، ولی مردان بزرگ برای رفتن به ايران آماده می شدند. برای اجرای نقشه جنگی بزرگ در ايران تدارکات جامعی به عمل آمده است و تنها شرايط تاکتيکی است که اين يا آن بخش طرح، پلان A يا پلان B يا شورا ی امنيت يا تحريم بدون شورای امنيت را مقدم قرار ميدهد. ولی سرانجام همه طرح های به هم می پيوندد. اين نقشه برای ايران ويران کننده است.
اين که جمهوری اسلامی باخفقان قرون وسطانی و سرکوب بی رحمانه در داخل و جنجال هسته ای در خارج، شرايط را برای اجرای اين نقشه تسهيل می کند، مارا بيش از پيش در مبارزه با جمهوری اسلامی و تلاش برای سرنگونی آن مصمم می کند، بدون اين که لحظه ای به خود اين تصور را راه بدهيم که از ماهيت پليد جمهوری اسلامي، برای نقشه های پليد آمريکا حقانيت بتراشيم و ازافشا و محکوميت آن باز بمانيم. چون اين راه و مبارزه هم زمان با اين دو بهترين و کم هزينه ترين و شايد تنها راه است برای رهايی هم از شر اين رژيم و هم از شر سياست های آمريکا. ولی آقای روستا با مشاهده ماهيت ارتجاعی جمهوری اسلامي، مستقيما کنار خانم رايس می ايستد و آقای آهی در فکر مناسب بودن يا نابودن شرايط برای حمله است.
Comment
-
آقای آهی با افتخار می گويند مدتی است تصميم گرفته ام روی سياست خارجی کشورهای مختلف تاثير نگذارم. احسنت! ما نمی پرسيم قبل از اين که اين تصميم را بگيريد چطوری می خواستيد تاثير بگذاريد، می پرسيم در کشوری که مبارزه دشوار مردم با رژيمی بی مرز از نظر سرکوبگري، قربانی دشمنی اين رژيم و آمريکا شده و نکبت يک جنگ 8 ساله را به کوشش گسترده هر دو طرف بر مردم تحميل کرده و هم اکنون سايه جنگ و تحريم و شورای امنيت را بر سر مردم ايران نازل کرده و از مبارزه کارگر و معلم و زندانی گرفته تا انتخابات مديريت شده اش، به مدد آميب های هشت پای هر دو دولت بازيچه جنگ قدرت اين دو شده، چطور می توان به سياست خارجی کاری نداشت؟ اصلا در اين مورد نظر نداريد؟ اما ما مايليم نظرات شما را بدانيم.
راستی آقای آهی و آقای روستا نظرتان نسبت به حمله و اشغال عراق چيست؟ شما و دوستانی که آن ها را به هم نزديک کرده ايد، در مورد حمله آمريکا به عراق چه نظری داريد؟ آيا شما هم جز آن دسته کسانی هستيد که سرنگونی ديکتاتور عراق را دليل موجهی برای حمله به عراق و اشغال آن می دانيد؟ در اين صورت جای اين پرسش باقی است که مگر ديکتاتوری اسلامی ايران بهتر است از ديکتاتوری صدام؟ و آيا در اين صورت با مساعد شدن شرايط برای پنتاگون با جنگ و تجاوز به ايران موافقت نخواهيد کرد و بارديگرشعار سر نخواهيد داد: ای بوش کربلايي، ايران چرا نيايي؟ و به فرض اگر بعضی از شما با ويرانی و نابودی و اشغال عراق موافق بوديد ولی نمی خواهيد همان بلا بر سر ايران بيايد، که خود جای تاسف است، چطور می خواهيد با اين مواضع نيم بند، با حفظ اسرار متجاوزين، با حقانيت تراشی برای تجاوز احتمالي، با روابط فاسد و آلوده ای که در اين 26 سال ايجاد کرده ايد و با انبوه مارهايی که در سوراخ های اين روابط لانه کرده اند از ايران دفاع کنيد. واساسا آيا شما حاضريد در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی صف مردم را از صف آمريکا و وابستگان آمريکاجدا کنيد؟ چون در غير اين صورت ناگزير خواهيد شد به طرح های آمريکايی برای مبارزه با جمهوری اسلامی تن در دهيد و يا از طريق پلان A و يا از طريق پلان B در تبديل ايران به عراق بعدی مشارکت کنيد.در اين صورت درست از سنگر مقابل رژيم همان کاری را می کنيد که خود اين رژيم دارد به موثرترين شيوه انجام می دهد: کمک به آمريکا برای ويران کردن ايران.
دانشجويان فرياد آزادی وشعارمرگ برا ستبدا د، مرگ بر خامنه اي،رفسنجانی وخاتمی سردادند تا شايد جهانيان به ندای حق طلبانه آنان گوش فرا داده و با حمايت ازآنها راه مبارزاتشان راآسانتروکم هزينه ترنمايند. يکی ا زمهمترين کشورها که ميبايست سران وملّت آن با تأمل ودقّت بيشتری به اين مبارزا ت بنگرد امريکاست که پس ازحمله به افغانستان وبدنبال آ ن عراق و (بقول معروف خداوند سوميش را بخيرکند) رئيس جمهورآ ن آقای بوش به بهانه قلع- وقم تروريسم ويا نابودی سلاحهای شيميائي، نفت ويا جايگزينی حکومتهای مردمی بجای ديکتاتورهای همچون صداميان وطالبانها درميان قشرجوان ايران محبوبيت خاصی پيدا نموده آنچه که اينروزها بيشتراززبان ملّت به ويژه جوانان ميشنويم انتظارازآقای بوش است که با طرح حمله نظامی به ايران ونها يتاً مداخله نظامی فروپاشی وسرنگونی رژيم جنايتکارجمهوری اسلامی راساده تر وبه شعارهای خود که همان کمک به ايجاددمکراسی درکشورهای که تحت رژيم ديکتاتوری اداره ميشوند جامع عمل بپوشاند. نوجوان پانزده ساله ای که شعار ای بوش کربلائي، مشهد چرا نيائی رامرتب سرميداد ميگفت من وامثا ل من فهميده ايم که اگر نيروهای آمريکائی به ايران حمله کنند رژيم ملايان حاکم بغيرازاعيادی جيره خوارشان که همان لباس شخصی ها يا بسيجيهای بدمذهب که دشمن ملت ايران هستندازپشتيبانی هيچ فرد ايرانی جهت دفاع درمقابله با نيروهای امريکائی برخوردار نخواهند بود ورژيم مجبوربه اعزام نيروهای خودی جهت نجات ازسرنگونی خودميباشد واين نه تنها ازبروز جنگ وجدا ل های خيابانی جلوگيری بلکه جلوی مداخله وورود وتکه تکه شدن مناطق مرزی با شوروی توسط کشورهای تحت سلطه روسيه که دندان طمع به منابع شما ل غربی تيزکرده اندوهمسايه های عرب که ازدير باز درکمين جزايرحوزه خليج فارس راميگيرد وسوم ا ينکه بجای اينک ميليونها نفرا ز مبارزان وملت ايران بتدريج کشته شوند وگورهای دسته جمعی شان درآينده کشف شودعده ای چماق بدست وبسيجی طرفدار رژيم بدست نيروهای امريکائی کشته شوند.
Comment
-
رژيم اسلامی سياست يويو يی خود را در رابطه با آژانس بين المللی انرژی هسته ای ادامه ميدهد. در يک زمان مقامات مامور جمهوری اسلامی تلاش می کنند اروپايی ها را متقاعد کنند که رژيم مايل به همکاری با آژانس است و به تعهدات خود در مورد منع گسترش سلاح های هسته ای عمل خواهد کرد و اگر اختلالاتی در مسير پيش می آيد ناشی از سرسختی
" تندرو" ها ست که برطرف خواهد شد، در زمان ديگرهم ماموران رسمی در مقابل فشار اروپا سرسختی پيشه می کنند، وهم کفن پوشان خود را در خيابان ها و کف بر دهنان خودرا در رسانه ها افسار گسيخته رها می کنند که داد و قال راه انداخته اند: به "پيروی از خط تسليم ناپذير امام خمينی" ايستادگی کنيد، از نهضت های ضد استکباری جهانی دفاع کنيد، اروپايی ها و آمريکايی ها با هم فرق ندارند و از مقتدر شدن جمهوری اسلامی وحشت دارند، از آژانس بيرون بيائيد، و به برنامه های هسته ای خود ادامه دهيد تا با تامين استقلال علمی از نفوذ استکبار جهانی جلوگيری کنيد... وروضه هايی از اين قبيل.
روشن است که حداقل درمورد سياست جمهوری اسلامی درمقابل آژانس موضوع جناح ها اهميتی ندارد. جناح ها و اختلاف نظرها هميشه وجود دارند و بسته به توازن قوا در سياست ها تاثيراتی ميگذارند. اما در رابطه با سياست هسته ای ، جمهوری اسلامی در داخل دست بازی داشته ودارد و استراتژی معينی را بی مانع داخلی پيش می برد. اين بازی تندروی آن و کندروی اين هم در مورد سياست هسته ای عمدتا تاکتيکی برای اجرای همين استراتژی است.
حالا که اروپا با آمريکا توافق کرده است که برای بستن دست جمهوری اسلامی درتجهيز خود به سلاح هسته ای به فشار متوسل شود ، تحليل رژيم اين است که توطئه های اسرائيل و محافظه کاران حاکم بر آمريکا کار خود را کرده و اروپا را به طمع مشارکت در غنايم عراق به آن ها چسبانده است، پس تصميم گرفته با " ورق های برنده" خود- يعنی اوضاع عراق وتمايلات پنهان اروپا- بازی کند و قبل از رفتن پای تعهدات با آژانس از اروپا امتياز بگيرد. شايد در اين ميان هم در پس پرده بتواند برای دست يابی به سلاح اتمی کاری بکند، و فقط خدا ميداند که تاکنون در اين راه چقدر پيش رفته يا نرفته است.
چرا رژيم اسلامی اوضاع عراق و گرايشات اروپا را ورق های برنده خود به حساب می آورد؟ ظاهرا اوضاع از اين قرار است: چون آمريکا در عراق در باطلاق گير کرده است و فعلا ظرفيت بر پا کردن جنگ ديگری را ندارد، پس با اين حساب برنده اصلی جنگ عراق جمهوری اسلامی است که به عنوان تنها قدرت بزرگ محلی در منطقه باقی مانده است. اروپايی ها هم مايل به گسترش اختلاف با جمهوری اسلامی نيستند و از کشاندن ماجرای سلاح های هسته ای به شورای امنيت پرهيز دارند، چون به نفع آن ها نيست هم از نظر منافع اقتصادی شان هم دررابطه با سياست و توازن قوای شان در برابر آمريکا در منطقه.
هم آمريکا و اروپا و هم اسرائيل به اين مساله باد می زنند. اروپايی ها در گوشی می گويند برنده جنگ رژيم اسلامی بود و آمريکا را سرزنش می کنند، آمريکايی ها در جريان احمد چلبی تا جايی پيش رفتند که ادعا کردند اصلا جنگ را خود رژيم اسلامی بر پا کرد، و اسرائيلی ها هوار راه انداخته اند که جنگ رژيم اسلامی را قوی کرده است و بايد کاری کرد.
اما چنانکه گفته شد اين ها ظاهراوضاع است. ظاهر، نه به اين مفهوم که تماما نادرست است، اما شما می توانيد بخشی از واقعيت ها و وقايع را آن قدر بزرگ کنيد که تمام واقعيت وارونه جلوه داده شود.
و تمام واقعيت اين است که جمهوری اسلامی در سياست خارجی هم مثل سياست داخلی يک بازنده است و از هر مسيری برود سرانجام می بازد، و حداکثر کاری که می تواند بکند اين است که ضرر کمتر را انتخاب کند. جنگ عراق شرايط را تغيير داده، وبرخا به ضرر جمهوری اسلامي، اما اصل ماجرا را تغيير نداده است. جمهوری اسلامی مانده است اما به عنوان هدف مقدم ضربه . حالا وضع اش حساس تر شده و به عنوان هدف مقدم است که هر راهی را انتخاب کند به ضررش می انجامد، به همين جهت اگر اندکی بخواهد از تاکتيک تن در دادن به کمترين ضرر فراتر برود، ممکن است کلاهش را باد ببرد. بهترين نمونه همين ديپلماسی هسته ای رژيم است.
رژيم بر اين گمان است که اگر به فشار اروپا تن بدهد، نقشه اسرائيل و محافظه کاران مدافع آن در آمريکا در ممانعت از دست يابی رژيم اسلامی به سلاح های هسته ای به اجرا درآمده است، بنابراين می خواهد ازعواقب شکست سياسی جنگ طلبان استفاده کرده و مقاومت کند: داوطلب تروريسم استخدام ميکند، کفن پوشان را به راه می اندازد، ملوانان انگليسی را چشم بسته به تلويزيون می آورد، موشک شهاب را در برابر اسرائيل به رخ می کشد، با آژانس از در مقابله بر آمده اعلام می کند که برنامه غنی سازی اورانيوم را از سر خواهد گرفت، اما با اين کارها درست برعکس، شرايط را برای تقويت سياست محافظه کاران جديد و اسرائيل مناسب می کنند.
چرا چنين است؟ اين نه به " نقشه های " اسرائيل مربوط است و نه به سياست های نو محافظه کاران آمريکايي، نه به جنگ عراق و نه به مراتب اولی به سازش اروپا با آمريکا برای فشار به جمهوری اسلامی . دليل بن بست رژيم را بايد درخودش جستجو کرد. جمهوری اسلامی نمی تواند سياست شفاف داشته باشد چون نمی خواهد از امکان مسلح شدن به سلاح های هسته ای دست بردارد، بنابراين مجبور ميشود در زمين طرف مقابل بازی کند و در دام می افتد. اگر محافظه کاران جديد از اسب قدرت بيفتند و نفوذ مستقيم سياست اسرائيل در آمريکا کم شود، باز تغييری در وضع جمهوری اسلامی بوجود نخواهد آمد.
بيش از دو دهه پيش وقتی که آمريکا صدام حسين را هل داد که به ايران حمله کند- ويکی از اهدافش هم از بين بردن دستگاه نظامی نيرومندی بود که در اختيار شاه گذاشته بود- رژيم داوطلبانه در" دام" افتاد و حتی وقتی آن ها دست برداشتند، اين ول کن معامله نبود، چرا؟ به همان دليل که امروز در حسرت دندان اتمی است. آن روز به دليل اين که از بيداری مردم نگران بود وبرای کشاندن مردم به دفاع از خودش در سياست خارجی شاخ و شانه می کشيد؛ امروز به دليل آن که نميتواند به مردم تکيه کند و از مردم می ترسد، در مقابل خطر خارجی نمی خواهد از امکان تسليح به سلاح اتمی چشم بپوشد. داوطلبانه بهانه به دست نو محافظه کاران و اسرائيل ميدهد و زمينه توافق اروپا و آمريکا را برای اعمال فشار بر خود فراهم می آورد. دليل را بايد در بنيادگرايی رژيم، در مردم گريزی اش، در ضديت اش با دمکراسي، در وحشت اش از مردم ايران جستجو کرد، نه در سلطه محافظه کاران جديد در آمريکا يا ارتباط آن ها با اسرائيل ياسازش اروپا با آن ها.
اساسا اين ماجرای نقشه اسرائيل و نو محافظه کاران آمريکا و مرتبط کردن همه چيزاز جمله جنگ و سياست اروپا به غلبه آن ها بر سياست جهاني، خود چيزی نيست جز قلب واقعيت با تکيه بر بخشی از واقعيت و کسانی که تصور ميکنند دولتی مثل آمريکاجوهر سياست خارجی اش را يک دولت وابسته به آن مثل اسرائيل و يک گروه توطئه گرکوچک نو محافظه کار در آمريکا تعيين می کنند ، ديد استراتژيک نسبت به سياست بين الملل ندارند، اما هيچ دولت بزرگ و هيچ دولت دمکراتيکی سياست اش را بدون چشم انداز استراتژيک تعيين نميکند، چه رسد به کشوری که در جايگاه امپراتوری بر جهان نشسته است. اين سياست خارجی آمريکا در نظم نوين بود که از کشورهای خاورميانه استان های تابع بسازد؛ در چارچوب اين سياست بود که نه عراق بزرگ و نه ايران بزرگ - صرفنظر از هر دولتی که بر آن ها حکومت کند - مطلوب نبودند؛ در چارچوب اين سياست بود که بايد يا با روش دمکرات ها و يا با روش محافظه کاران اين دو کشور تضعيف می شدند، بر بال اين سياست بود که بازهای آمريکا و اسرائيل امکان مانور پيدا کردند. و سرانجام اين بدبختی مردم اين دو کشور بود که بر آن ها رژيم هايی حاکم بودند که نه تنها زمينه را برای اجرای سياست نظم نوين آمريکا فراهم آوردند، بلکه دقيقا در خدمت تاکتيک های تند روانه نو محافظه کاران و بازهای اسرائيل قرار گرفتند، و به کارت برنده آن ها تبديل شدند.
چرا اسرائيل از اين کارت برنده استفاده نکند؟ اين سر وصدايی که اسرائيل بر سر سياست اسلحه ای رژيم به راه انداخته است، تداوم همان سياستی است که همزمان با حمله به عراق تعقيب می کرد. قرار بود بلافاصله بعد از عراق به سوريه و بعد به ايران حمله شود. پژوهش اخير سيمورهرش به اقرار خود مقامات اسرائيل نشان ميد هد که اين کشور از همان ماه های اول تلاش کرد آمريکا را وادار کند که به سرعت متوجه ايران شود. اما آمريکا تن به درخواست اسرائيل ونظر تندروان درون خود نداد چون از همان روز که مجسمه صدام منفور را پائين آورد و با نگاه های شکاک بی اعتماد مردمی روبرو شد که ديگر نه به سرنگون شده بلکه به سرنگون کننده فکر ميکردند، دريافته بود کار ش در عراق گير دارد و فقط چند ماه از اعلام پيروزی درعراق گذشت تا معلوم شد گير کار کجاست. بايد فکری به حال آن می کرد. اين به آن معنا نيست که بوش و کابينه اش به سوی گسترش تحرکات به سوريه يا ايران پا پيش و پس نگذاشتند، لابی ها دست از سياست خود برداشتند، و شارون به تلاش خود ادامه نداد. اما دولت، آن دولت اصلی در مجموعه جامع و مفهوم واقعی اش، اندک اندک همراه با تعميق بحران در عراق تاکتيک محتاطانه تری در پيش گرفت بی آن که مضمون آن را که تثبيت تسخير عراق و پيشروی به سوی ايران است رها کند. در درون وبيرون دولت اختلاف نظرها و فشارها برای جهت دادن به سياست کلی ادامه دارد. نرم ها فعلا می خواهند دست و بال رژيم اسلامی را در پيشروی به سوی سلاح هسته ای ببندند تا بعد کار اين رژيم را چاره کنند و نومحافظه کاران و لابی های شارون به فشار خود ادامه می دهند که کاررا به نوعی رويارويی مستقيم بکشند. اما اين دسته برای پيش برد سياست خود در شرايطی که عراق بيش از پيش در بحران فرو می رود احتياج به نه فقط مدارک سفت دارند، شواهد نرم هم می خواهند که محيط بين المللی را برای سياست خود آماده کنند. کدام نيرو هر دو را در اختيارشان قرار ميدهد؟
در هفته گذشته ناگهان تلويزيون های جهان تصوير ملوانان دستگير شده انگليسی توسط رژيم اسلامی ايران را در سراسر جهان به نمايش گذاشتند، خود مردم ايران که کمتر به تلويزيون های رژيم نگاه می کنند شايد اين صحنه گذرای به نمايش گذاردن ملوانان چشم بسته را در تلويزيون نديدند و اگر ديدند اهميت ندادند ، مردم ايران هم به شوهای سياسی رژيم عادت دارندو هم ميدانند که امروز توپ رژيم در خارج خالی است. اما مردم کشورهای غربی شايد خبرهای مربوط به سياست هسته ای ايران را تعقيب نکنند، ولی اين صحنه را ديدند. در همان هفته هم ديدند که تروريست های القاعده يک گروگان کره ای راسر بريدند، همين تازگی ها هم در آن نوار ويديويی هراس انگيز ديدند تروريست ها الله اکبر گويان سر نيکولاس برگ را بريدند . يک هفته قبل از آن هم خبراعزام 10000 داوطلب عمليات انتحاری توسط رژيم اسلامی ايران در روزنامه های غرب پيچيد. اين ها در حافظه مردم غرب ضبط می شود. اين از شواهد نرم. شواهد سفت را هم اگر ساتليت ها و نفوذی ها ضبط نکرده باشند، رژيم با گذاشتن رد پای اورانيوم غنی شده وسانتريفوژها و حالا نامه خود به آژانس مبنی بر تصميم به از سر گيری غنی سازی اورانيوم در اختيار آن ها گذاشته است. راستی چه خبر است؟ آيا موسادی ها عمامه پوشيده اند و برايران حکومت می کنند؟
نه، فقط رژيم است که به خود می پيچد و حاضر نيست قبول کند که از هر طرف برود باخته است و بايد به ضرر کمتر رضايت بدهد
Comment
-
در فوريه سال 2000 هانس فون اسپانک، مامور عاليرتبه سازمان ملل متحد برای هماهنگی برنامه ی ,تحريم هوشمندانه, ی عراق، در اعتراض به اين برنامه استعفا داد و آن را طرحی برای ,تنبيه توده ای مردم عادی عراق به جرم اين که ديکتاتوری بالای سر خود دارند, و بنابر اين غيرقانونی خواند. دريک مصاحبه مطبوعاتی از او پرسيدند: اساسا چرا اين ماموريت را پذيرفتي؟ گفت: خوش بين بودم. گفتند: حالا چه توصيه ای برای جانشين ات داري؟ پاسخ او تنها يک کلمه بود: ,صداقت
همينطور اگر منافع آمريکا در ايران حتی يک ميليمتر با منافع ملی ايران انطباق داشت، پرونده هسته ای را که کليد حل آن و پايان دادن به جنون هسته ای رژيم تنها و تنها در دست خودش بود می بست و اين فشار سنگين بر مبارزات آزاديخواهانه در ايران، از روی دوش مردم برداشته ميشد.
اما منافع اين رژيم و منافع قدرتمندان آمريکا صد در صد با منافع مردم ايران در تضاد است و اساسا جنگ آن ها بر سرتصاحب ايران است. مناقشه هسته ای در خدمت اين هدف، تا حدی دامن زده شده که اکنون متضمن عواقب خطرناکی برای هر سه طرف: رژيم، آمريکا و مردم ايران است. هم رژيم و هم آمريکا سعی می کنند به ضرر مردم ايران و به نفع خود اين مناقشه را جلو برانند. رژيم که حريف هم جنس خود را می شناسد نهايت توحش خود را به نمايش گذاشته و با کارت حريف بازی می کند. حمله نظامي؟ با سلاح هسته اي؟ تحريم اقتصادی به شيوه ای که با سياست آمريکا مطابق باشد؟ و همه اين ها در شرايط يک شکست تاريخی در عراق که آن را بزرگ تر و بد عاقبت تر از شکست ويتنام خوانده اند؟ اگر آمريکا اين اهرم های خود را بدون تدارک کافی مورد استفاده قرار دهد عواقب ويرانگری خواهد داشت که می تواند جهان را بلرزاند. پس رژيم می تازاند و همه چيز را جلو می اندازد تا همه را و حتی حريف را از عواقب به کارگيری سلاح های خود او بترساند و اميدوار است که از اين طريق او را موقتا هم که شده به پای ميز مذاکره بکشاند تا بارديگر و زمانی ديگر اين جنگ خانه خراب کن از نو آغاز شد.
به همين جهت خامنه ای در سخنرانی خود در کنفرانس فلسطين در تهران با استدلال های رياکارانه و خلاف واقعيات مسلم در مورد پايه توده ای رژيم خود، تلاش کرد ,مبالغه در قدرت آمريکا وپول و زور سياسی و نظامی و جنگ افزار مدرن و انبوه آن, را ترفندی آمريکايی برای جلوگيری از ,مقاومت, بخواند. خامنه ای در يک اصل مهم مغالطه می کند تا مردم متوجه نشوند که رژيم اسلامي، با اتخاذ سياست رويارويي، مردم ايران را به عنوان ضربگير و حايل، بين خود و ضربات احتمالی از طرف نيرويی بس مهيب واسطه کرده است و اميدوار است از اين طريق عمر خود را طولانی تر کند.
اما رژيم اسلامی نهايتا با موجوديت ايران و جان مردم ما بازی می کند که در اين جنگ ناخواسته به گروگان گرفته شده اند. دولت آمريکا نيز نيرويی غير قابل محاسبه است و هر دو حريف برای پيروزی در اين جنگ شوم هيچ رحمی به ايران و مردمش ندارند و از انجام هيچگونه جنايتی خودداری نخواهند کرد. در چنين جنگی حتی اگر ضعيف ترين احتمال وجود داشت که ايران زير ضرب قرار گيرد بايد آن را به عنوان خطری عظيم تلقی ميکرديم. چه رسد به شرايط کنونی که اين احتمال بالاست. تفاوتی زيادی ندارد که اين ضربات نخست با بمب ها فرود آيد، يا با تحريم. در عراق ديديم تحريم نقشی ويرانگرتر از بمب ها بازی کرد. در مقابل قدرت های مخرب و مهيب مثل رژيم اسلامی و دولت آمريکا بايد مقاومت کرد اما اين مقاومت نه بر توحش و ويرانگری و جنگ افروزي، بلکه بر دموکراسی بايد تکيه کند که زير بنای چنين قدرت هايی نقب ميزند و آن ها را از پا می اندازد.
امروز در حاليکه از حمله نظامی به ايران به عنوان يک احتمال سخن می رود، اما ,تحريم هوشمندانه, به عنوان يک اقدام قطعی برای اجرا آماده ميشود و مناقشات قديمی و آشنا در مورد چگونگی اعمال آن آغاز شده است. اين فاجعه ای است که در نتيجه سياست های رژيم بر سر مردم ما نازل شده است. تحريم اقتصادی علاوه بر عواقب انسانی خود ويژه، در تداوم خود از تلاش برای ايجاد شکاف فرقه ای و جنگ قومی و دامن زدن به جنگ داخلی و فروپاشی وحدت ملی و مداخله نظامی جدا نيست. اين تجربه در يوگسلاوی و عراق به کار گرفته شد و به فجايعی انجاميد که ميدانيم. به همين جهت بايد به اين تجارب با چشم باز نگاه کرد و چگونگی سير اوضاع در جريان اعمال تحريم اقتصادی و برپايی جنگ داخلی و تهاجم نظامي، و نتايج آن ها را در اين نمونه ها مورد بررسی قرار داد و تاکتيک و استراتژی آمريکا و ساير دول را شناخت و به ابعاد مهيب آن پی برد و برخلاف آنچه خامنه ای می گويد برآن تاکيد کرد، زيرا اين تاکيد در عين حال تاکيدی است بر عواقب خطرناک و جنايت بار سياستی که رژيم پيش می برد و تلاش برای مقابله با آن.
بر اين اساس در ادامه اين مقاله برنامه ,تحريم هوشمند, عراق به طورمفصل مورد بحث قرار خواهد گرفت. به طور خلاصه خواهيم ديد: هدف کوتاه مدت آمريکا در اعمال ,تحريم هوشمند,، مسدود کردن آخرين منفذ باقی مانده برای ادامه حيات مردم عراق يعنی واردات غير قانونی و فراهم آوردن اجماع بين المللی برای تداوم برنامه , تحريم جامع, بود که ائتلاف بين المللی پشت آن شکسته شده بود، تا جايی که صدام يک سال تمام با ,تحريم هوشمند, مخالفت کرده وادامه تحريم جامع را به آن ترجيح ميداد.
هدف دراز مدت که همراه با طرح Regim Change و کارزارهای گسترده بمباران در سه بازوی به هم پيوسته پيش رفت، غيرممکن کردن حکومت ملی بعد از سقوط صدام بود که از طريق انهدام شبکه زيربنايی در هر سه بخش اقتصادي، سياسی و نظامی صورت گرفت و طی آن شرايط شکل گيری شبکه مقاومت دموکراتيک از بين رفت، تربيت نسلی از رهبران ملی به شدت دچار آسيب شد، زمينه اداره دارايی های کشور توسط قدرت ها و سرمايه های بين المللی فراهم آمد، شرايط برای جايگزينی ارتش کشوری با ميليشيای فرقه های قومی و مذهبی آماده و راه برای اشغال باز شد. ايجاد شکاف فرقه ای در کشور و بمباران مداوم زيربنای مدنی حتی بيمارستان ها و آزمايشگاه ها بخش مهمی از اين سياست بود و خود برنامه ريزان نظامی آمريکا اعلام کردند در اين رابطه حملات نظامی تنها نقش مکمل تحريم را بازی کرده است.
قبل از شرح مفصل شواهد، دو نکته را بايد يادآوری کرد که در رابطه با آينده ايران نيز مهم است.
تعمد وآگاهی نسبت به عواقب انسانی: فاجعه انسانی ناشی از عواقب تحريم اقتصادی عراق، يا آنچه که سازمان ملل آنرا ,بحران انسانی, خواند، از نتايج ضمنی و ناخواسته ی طرح نبود و طراحان ,تحريم هوشمند, نتايج طرح را از پيش می دانستند و عامدانه آن ها را طراحی کرده بودند. در جريان عمل نيز با رضايتی که بعدا مادلين آلبرايت به آن رسميت داد، در مورد آن گزارش می گرفتند. سه دبيرکل سازمان ملل، دو مسوول هماهنگ کننده کمک های سازمان ملل، سازمان غذای ملل متحد، سازمان بهداشت جهاني، يونيسف، کميته حقوق فرهنگي، اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل، يک کميته برگزيده مجلس عوام انگليس، صدرالدين آقاخان به عنوان نماينده دبير کل سازمان ملل، چندين نماينده و کميته برگزيده دبيرکل سازمان ملل، نمايندگان و سفرای بسياری از کشورها، هيات تحريريه نشريه پزشکی معتبر لانست انگليس، بيش از ده نهاد از معتبرترين نهادهای حقوق بشری در نظام کنونی جهان که بيشتر آن ها به سازمان ملل و يا نهادهای کليسايی معتبر جهان وابسته بودند و سازمان های حقوق بشری متعدد ديگر در مورد بحران انسانی و فاجعه ای که در حال وقوع بود گزارشات رسمی و جزوات حاوی اطلاعات دقيق تهيه کرده و به سازمان ملل، دولت های آمريکا و انگليس و پارلمان های جهان ارائه کرده بودند. اما آمريکا نمی خواست گوش بدهد. در جلسه ای که قرار بود نهادهای حقوق بشر سازمان ملل بحران انسانی ناشی از تحريم هوشمند را گزارش دهند، نماينده آمريکا در مقابل حيرت حضار با خونسردی گوشی را از گوش برداشت و از سالن خارج شد.
و آمريکا نمی خواست مردم جهان ببينند و با قدرت مهيب خود همه دولت ها را وادار به اجرای نقشه خود برای ويرانی عراق نمود، سازمان ملل را به بزرگ ترين ناقص حقوق بشر تمام قرن 20 تبديل کرد که مکررا و ماده به ماده اصول کنوانسيون ژنو از حقوق کودک وزن گرفته تا نسل کشی را عليرغم گزارش رسمی نهادهای خود نقض نمود و آن را وادار کرد که به سطح مقاطعه کار نازلی تنزل پيدا کند که بسياری از کارمندان آن با پول خون مردم و دلارهای نفتی غصب شده به تجارت پرداختند. اين کشتار توده ای نه چند هفته و چند ماه، بلکه 13 سال تمام ادامه يافت و صدام و شرکايش نيز تا به آخر به دزدی و سرکوب و کشتار گروهی ادامه داده و مانند خامنه ای و سردارانش رجز خوانی و ربودن دل توده های سرخورده عرب را متوقف نکردند و هنوز هم در دادگاه تقلبی آمريکا رجز خوانی ها را ادامه ميدهند و برای کنفرانس سران فاسد عرب پيام و رهنمود می فرستند. اما اين بار با اتکاء به شواهد واقعی جنايات آمريکا.
پشت پرده سکوت: تمام مراحل اجرای برنامه، به کمک کمپانی های خبری انحصاري، پشت پرده سکوت عظيم و تخريب اطلاعاتی سازمان داده شد و اين عليرغم آن بود که مناقشات گسترده ای در سازمان ملل جريان داشت و اختلافات بر سرتحريم عراق بسيار گسترده تر از مورد ايران بود و بصورت ناروشن و جهت دار در رسانه ها نيز بازتاب می يافت.
توطئه سکوت و تخريب اطلاعاتی تا حدی بود که جان پيلجر در مورد آن نوشته است باين وسيله توانسته اند اين پرده هولناک از تاريخ معاصر جهان را به ميزان بالايی از تاريخ حذف کنند.* اين توطئه اطلاعاتی تا آنجاست که حالا تنها يک رقم رسمي، مرگ 510 هزار کودک به عنوان سمبول فجايع اين تاريخ برجا مانده است که آن هم به علت انتشار گزارش يونيسف بود که به سفارش مجله پزشکی لانست که پرستيژ بسيار بالايی دارد تهيه شده بود. در حاليکه ابعاد فاجعه بسيار گسترده تر بود و در واقع آنچه امروز خود را به نمايش می گذارد و کمپانی های بزرگ خبری و قلم به مزدان آن، بنا بر تمايل کاخ سفيد آن را حاصل فرقه گرايی سنتی [!] جامعه عراق جلوه ميدهند، در پايه محصول آن دوران است.
تازه اين در مورد عراق است که هرچه باشد هم در مورد تحريم هوشمندانه و هم در مورد جنگ نوعی حمايت ضمنی يا مخالفت دنيای عرب، ترکيه، اردن و ديگر همسايگان، روسيه و چين، و مخالف های موضعی فرانسه ، کانادا، آلمان و چند کشور ديگر شامل حال آن بود. در حاليکه رژيم اسلامی با انزوای کامل خود، مردم ايران را چنان در معرض خطر قرار داده است که بنا بر گزارش اخير سيمور هرش در نيويورکر يک مقام آمريکا يی در اين رابطه گفت : ايران دوستی ندارد. ميتوانيم تا هروقت بخواهيم به بمباران آن ادامه دهيم. ممکن است مقام مزبور به منظور ارعاب و به قصد جنگ روانی چنين چيزی را به هرش گفته باشد. اما در اين گفته حقيقتی نهفته است: اگر هدايت سرنگونی جمهوری اسلامی به ,جامعه بين المللی, يعنی به دست آمريکا سپرده شود، آمريکا از غايت انزوای رژيم و سياست های جنون آميز آن، نهايت استفاده را برای اجرای هولناک ترين طرح ها عليه مردم ايران به عمل خواهد آورد.
بنابراين نبايد تصور کرد مصيبتی که جمهوری اسلامی با سياست هسته ای خود ما را به سوی آن می برد، خود به خود و بلافاصله افکار عمومی جهان را آشفته خواهد کرد و به حمايت از ما بر خواهد انگيخت. برخلاف جمهوری اسلامی که می تواند با سرکوب دهان ها را ببندد و قلم ها را بشکند ولی قدرت ندارد حقيقت را از مردم مخفی کند، دولت آمريکا نمی تواند و جرات ندارد دهان ها را ببندد و قلم ها را بشکند، ولی متاسفانه قدرت دارد حقيقت را لااقل تا مدت ها از چشم مردم مخفی کند و حتی می تواند ديو سيرت خود را مدت ها پشت چهره فرشته پنهان نمايد.برخلاف جمهوری اسلامی که ديو سيرت خود را در صورتش به عيان به نمايش می گذارد و همين خصلت هم به نقشه های آمريکا کمک می کند.
Comment
-
نه در نقش قربانی: مطالعه تاريخ ,تحريم هوشمندانه, که در عراق به اجرا گذاشته شد، اهداف و استراتژی ها را به نمايش می گذارد، نه اشکال اجرای آن را در آينده . روشن است که اشکال اجرا در ايران به شرايط مشخص انطباق داده خواهد شد.
اين اهداف و استراتژی محدود به دولت جرج بوش و تيم نومحافظه کاران نيست و در مورد عراق ديديم که سه دولت آمريکا، يکی از آن ها کلينتون و تيم اش، آن را پی گيری کردند.
جمهوری اسلامی و آمريکا درس های خود را از تجربه عراق گرفته اند و آن را مورد استفاده قرار ميدهند. زير و بم های سياست های کنونی رژيم و دولت آمريکا را در پرتو اين واقعيت بهتر می توان درک کرد. بايد يادآوری کرد هردو طرف اکنون بخشی از جنگ ويرانگرانه ی خود را آغاز کرده اند. بطوريکه ديگر مشکل بتوان دريافت کدام بيشتر زوزه ی جنگ سر ميدهد، کدام بيشتر مردم را به تحمل تحريم برای دستيابی به ,هدف بزرگ مردم ايران, دعوت می کند، درمناطق مرزی نيروهای يکديگر را لت و پار می کنندو معلوم نيست در استان های آذربايجان و بلوچستان و کردستان اجيران کدام يک در تحميل جنگ مصنوعی قومی بر مبارزات دمکراتيک ملی مردم دست بالا را دارند، و معلوم نيست در اتحادهای ضد ايرانی و ,تحت الحمايه, که عمدتا در خارج تشکيل می شوند و ميکوشند با داخل کشور نيز ارتباط بگيرند، کدام ها عوامل رژيم هستند، کدام ها عوامل آمريکا و کسانی که از راه ,اپوزيسيون, بودن امرار معاش می کنند از کدام منبع پول می گيرند: آنکه سنای آمريکا اختصاص داده يا آنکه دفتر جماران تصويب کرده است.
اما ما ايرانيان نيز بايد درس خود را از آن تجربه خونين بگيريم، و آن اين که: در مناقشه هسته ای يک طرف سوم هست که هردو طرف ديگر يعنی رژيم اسلامی و آمريکا، آن را به ضميمه سياست های خود و بنابراين به قربانی تقليل ميدهند: ايران و مردم ايران. ما نبايد نقش دلخواه آن ها - نقش قربانی - را بازی کنيم. ايران و ايرانی ها نبايد قربانی اين جنگ ارتجاعی شوند. وبرای اينکه چنين نشود، بايد با سياست های هردو طرف به پيکار برخاست. ما نه انرژی هسته ای رژيم را می خواهيم و نه شلاق تحريم و نه چکمه نظامی آمريکا و يا ناتو را. برای امر دموکراسی و مبارزه با رژيم در ايران هيچ چيز بدتر از تحميل مناقشه هسته ای بر مبارزه دمکراتيک مردم نيست.
ايران بايد صدای مستقلی داشته باشد. اين صدا اکنون ديگر مشخصه ی روشنی دارد: با هردو دشمن اکنون فعال در صحنه سياست ايران، همزمان به چالش بر می خيزد، ماهيت هولناک آن ها را افشا می کند، و به هيچ بهانه ای خطر يکی را نسبت به ديگری کوچک نمی کند.
ما در جنگ با رژيم و در جنگ با استعمار بايد قطعا از رژيم و آمريکا بطور آشتی ناپذير فاصله بگيريم. درخواست کمک از آمريکا برای دمکراسی درست مثل درخواست کمک از جمهوری اسلامی برای مبارزه با استعمار است و به فاجعه انجاميده و می انجامد.
درست است، ايران در شرايط ويژه ای قرار گرفته است: ما در درجه اول بايد خود را از شر اين رژيم خلاص کنيم و ما بايد در درجه اول اجازه ندهيم مبارزه ما با رژيم راه را برای ورود چکمه آمريکا به ايران باز کند. يعنی مبارزه با اين دو تقدم و تاخر ندارد و به هم پيوسته است. اين امرتناقضات ويژه و دشواری های بزرگ در راه مبارزه ايجاد ميکند. اما تا وقتی صدای مستقل ضعيف است چنين است، ودرصورتی که اين صدا را بر کشيم همين مانع به يک شانس در مبارزه آزاديخواهی تبديل ميشود تا بتوان سرهر دو دشمن را با هم کوبيد.
بايد تاکيد کرد اين صدای صديق، صدای اکثريت مردم ايران است و درميان روشنفکران ايران اکثريت دارد. فقط بايد از سلامت سياسی و شجاعت اخلاقی برخوردار بود و از هايهوی و جنجال عوامل دو طرف هراسی به خود راه نداد. آن ها که حقوق بگيرند اقليتی در طرف رژيم و تعداد بسيار معدودترچند صد نفری در طرف آمريکا هستند که بر کوهی از دلار تکيه کرده اند. و آن ها که فريب خورده اند، با پيشرفت اين جنگ از هر دو طرف می ريزند. در طرف رژيم فريب خورده زياد نمانده است، هرچند پرونده هسته ای در اين جهت به طور محدود به رژيم خدمت می کند. به آمريکا و تحت الحمايگان آمريکا نيز بايد اطمينان داد وقتی نخستين آثار سياست های تخريبی آن ها در ايران بر مردم روشن شود، ريزش فريب خوردگان آمريکا نيز، مثل فريب خوردگان جديد رژيم آغاز خواهد شد.
امروز تنها و تنها يک عامل است که حساسيت مردم ايران را به سياست های استعماری آمريکا و عوامل وابسته به آن کم کرده است و آن وجود و حضور جمهوری اسلامی است. درست مثل عراق که سقوط صدام، شعله مقاومت در برابر اشغال را برافروخت، در ايران هم با آغاز فروپاشی و سقوط رژيم، آمريکا و تک تک عواملی که امروز خود را به گاری آن بسته اند مثل چلبی و حاميانش در پنتاگون افشا خواهند شد و هدف خصومت مردم ايران قرار خواهند، بويژه که صد سال مبارزه عميقا دمکراتيک و درخشان پشتوانه ی آگاهی اکنون خفته ی مردم ايران است. حالا در شرايطی قرار گرفته ايم که صدای روشنفکران صادق رو به فزونی خواهد گذاشت. آنچه مهم است زمان است. نبايد بگذاريم دير بشود و اين صدا مثل صدام مردم عراق به صدای قربانی تبديل بشود.
در ادامه اين مقاله برای کسانی که نياز به مدارک برای اثبات نظرات مطرح شده در بالا در مورد طرح ,تحريم هوشمندانه, دارند و از حوصله کافی برای بررسی آن برخوردارند، شواهد مفصلا ارائه خواهد شد.
Comment
-
جنگ و کشتار و تحريم به عنوان سهم مردم اين بخش از جهان آنقدر عادی شده است که دانشمندان مخالف استفاده از سلاح هسته اي، برای مقابله با کاربرد آن در ايران ويديويی ساخته اند که نشان ميدهد چگونه استفاده از سلاح هسته ای در اصفهان به کشتار سه ميليون انسان می انجامد و منطقه وسيعی ورای مرزهای ايران را آلوده می کند[نشانی ويديو زير همين مقاله آمده است]. اما در انتهای ويديو سلاح غير هسته ای را می بينيم، عينا فرشته نجات. طبق تصاويری که درويديو آمده است، سلاح های مهربان و فرشته صفت غير هسته ای می توانند راه های ورود و خروج مرکز زير زمينی مورد نظر مثلا در ايران را دقيق و هوشمندانه هدف بگيرند، و بدون اين که حتی يک قطره خون از دماغ کسی جاری شود مودبانه از ورود کارکنان مرکز به محوطه جلوگيری نمايند!
از قديم گفته اند به مرگ بگير که به تب راضی شود. وضعيتی بوجود آورده اند که ديگر اگر کسی از صاحبان زرادخانه های تسليحاتی جهان سوال کند چرا همه ی اين سلاح های هسته ای وغير هسته ای را از بين نمی بريد؟ چرا زير درياها و روی خشکی ها از جمله همين خليج هميشگی فارس را پر از زيردريايی ها و سلاح های اتمی و غير اتمی کرده ايد؟ و ده ها سوال واجب تر... بله اگر کسی اين روزها چنين سوال هايی بکند، آدم پرتی به حساب می آيد. اين روز ها آدم عاقل بايد به دامن قدرت های بزرگ و صاحب زرادخانه های اتمی و غير اتمی آويزان شود و تمنا کند: " بياييد کشورهای وحشی را با سلاح های غير اتمی مورد حمله قرار دهيد. باور بفرماييد اين ,انسانی ترين, و ,متمدنانه ترين, راه برای از بين بردن ديکتاتور ها و تروريست ها و رژيم های آخوندی است". نفت را هم که بايد از معادله کنار بگذاريد، چون مال قرن 19 و 20 بود و به قول آخوندهای خودمان حالا ما در قرن 21 هستيم و فقط بايد از يک نوع انرژی صحبت کنيم، آن هم انرژی هسته ای.
مبادا خيال کنيد دانشمندان نيک انديشی که ويديو را پخش کرده اند خدای نکرده قصد سويی داشتند. آن ها مثل ژنرال های قبلی پنتاگون که اين روزها صدای اعتراض شان را عليه کاخ سفيد و جناب رامسفلد بلند کرده اند و روزنامه نگار دمکرات و صلح دوستی مثل سيمور هرش، بهتر از همه ميدانند در دستگاه قدرت فرهمندی که از طرف خدا و دلار برای حکومت بر جهان برگزيده شده چه خبر است. مگر نه اين که ,روحانی, دمکرات، جرج دبليوي، فقط برای 4 سال دوره دوم رياست جمهوری اش ، 30 ميليارد دلار بودجه منحصرا برای تحقيق و تهيه سلاح های هسته ای تقاضا کرد، يعنی يک و نيم برابر متوسط بودجه ساليانه طی 45 سال جنگ سرد. آن هم در حالی که سلاح های اتمی واقعا موجود تنها در يک کشور يعنی آمريکا، که ضمنا 90 درصد سلاح های اتمی جهان را دارد، برای از بين بردن چندين و چند باره ی کره زمين برای هميشه کافی است. اين همه سلاح را که فقط برای آخوند مفنگی تدارک نديده اند. بعد از پايان جنگ سرد، جهان داغ داغ شده است. وشايد خيال جدی دارند که امتحان دسته گل جديد يعنی سلاح های هسته ای را که بی خود و بی مصرف انبار نشود و هر روز اين گوشه و آن گوشه جهان به کار آيد، از ايران شروع کنند. به همين جهت آمريکايی های دموکرات و حتی ژنرال های نرم تر پنتاگون هم نگران شده اند.
اما خبرهای شمال. اول از تهديد شروع کنيم:
در انگليس و آلمان جنگ مغلوبه ای برپا شده است بر سر چاپ يک عکس از خانم آنگلا مرکل در يک نشريه جنجالی و بی اعتبار ولی پرخواننده انگلستان به نام سان The Sun. ماجرا از اين قرار است که خانم مرکل قبل از تصميم گيری نهايی برای تحريم يا حمله نظامی به ايران، دو هفته تعطيلاتش را برای شنا در آب های ولرم ناپل زيبا می گذراند. نشريه سان عکسی از خانم مرکل را در حال تعويض لباس زير خود چاپ کرده و بالای آن نوشته است:,من در بوندشتاگ آدم گنده ای هستم,. بوندشتاگ يکی از مجالس آلمان است.
رسانه های آلمان از اين مساله برافرو خته اند و جنگ جهانی سوم البته در مقياسی که جنگ برای آدم های بخت يار شمال معنا دارد، به راه انداخته اند. يکی تحقير می کند: ما عکس ملکه شما را با شلوار چسبان زير لباس هايش چاپ نمی کنيم. ديگری تهديد می کند: ما به خاطر چاپ اين عکس ها از شما انتقام می گيريم و شمارادر جام جهانی جارو می کنيم. سومی فحش می دهد: شما تا مغز استخوان تان پوسيده ايد، و خانم مرکل می بخشد: به گفته سخنگويش از نشريه جنجالی انگليسی شکايت نخواهد کرد.
اما خبر ديگر از شمال راجع به تهديد نيست، تشويق است.
يک سگ انگليسی کارت عضويت دايم يک کلوپ گلف محلی در انگليس را دريافت کرد. گلف عموما بازی ويژه ثروتمندان به شمار می آيد، چون هزينه بردار است. بنابراين عضويت مادام العمر در يک کلوب گلف برای اين سگ باهوش که گويا اسمش دوک است افتخار بزرگی محسوب می شود. هنر دوک اين است که می تواند توپ های گم شده را پيدا کند و به زمين بازی برگرداند. مدير کلوپ در اين رابطه گفت من خودم دو سال تمام با يک توپ بازی کردم که اين تاکيدی بر خدمات دو ک است.
دوک اين پسر خوب، که نه مثل جرج دبليو روحانی مسيحی است و نه مثل رهبر عاليقدر ما روحانی مسلمان، با توپ هسته ای بازی نمی کند. چشمش به کارت افتخاری در هيچ کلوبی نيست، نه کلوپ هسته اي، نه کلوپ گلف. حيوانی است مهربان و فاقد شرارت های ,انسانی, و ,روحانی,.
و اما يک خبر غير رسمی و ضمنی هم هست که توسط هيچ رسانه ای مخابره نشده، ولی هرکه چشم باز داشته باشد می تواند آن را لابلای خطوط خبری همه رسانه های جهان بخواند و آن اين است : يک کارت ضمانت صد در صدي، رايگان و بدون پرداخت حق اشتراک برای رهبران متمدن کشورهای شمال ارسال شده که روی آن نوشته: تا ما هستيم شما می توانيد هرچه دلتان بخواهد برای مردم کشورهای ,وحشی, جنوب بمب - هسته ای يا غير هسته ای - صادر کنيد و برای سگ های نجيب زمين های بازی خودتان کارت عضويت در کلوب گلف. شب ها در کنار همسران و فرزندانتان آسوده بخوابيد، ما بيداريم. و روزها هم در ناپل شنا کنيد و يا در تکزاس با ديک و رامی و تونی به شکار برويد، اما مواظب باشيد مرغابی و گوزن را بزنيد نه رفيق هم کلوبی تان را.
زير کارت هم امضا شده است: الاحقر ها: خامنه اي، رفسنجاني، خاتمی.
زير آن هم نوشته:
بعدالتحرير:
ضمنا نگران نباشيد که کسی بپرسد: بسيارخوب، فرضا قبول کرديم خدا شما قدرت های بزرگ را برای حکومت بی چون و چرا بر تمام جهان برگزيده و کسی هم حق ندارد بگويد من که رای ندادم. اما آخر برای خدا بگوئيد اين زير دريايی های اسرائيل زير آب های خليج هميشگی فارس چه می کند؟
در اين رابطه جناب مستطاب آقای محمود احمدی نژاد رابه عنوان واعظ پای منبري، خبردار و پرکار نگاه داشته ايم. مطمئن باشيد صدای غرايی دارد و کاری می کند که همه باور کنند دولت فخيمه اسرائيل راستی راستی دارد از ترس می ميرد و به همين دليل است که حضرت شارون بستر مرگ را رها نمی کند و تا شما خيالش را با ارسال بمب های مهربان يا نامهربان به ايران راحت نکنيد به عزرائيل اذن ورود نخواهد داد.
انشاء الله و تعالی که اين خدمت ناچيز مورد قبول افتد و دستور داده شود يک کارت افتخار هم برای ايشان صادر شود.
س.آ
Comment
-
کانداليزا رايس وزير امور خارجه آمريکا در شهادت اخير خود در مقابل سنای اين کشورجهت تصويب کمک های 75 ميليون دلاری سال جاری وزارت خانه اش، از ريز اين کمک ها به برخی از اپوزيسيون ايران،فعالان حقوق بشري، ان.جی.او.ها و رهبران اتحاديه های صنفی نام برد.
از همين الان می شود حدس زد که نامزدهای اسکار ,بهترين عوامل سرسپرده, در ليست وزارت امورخارجه آمريکا چه کسانی می توانند باشند: شرکت کنندگان در نشست های بروکسل و برلين با عوامل سلطنت ، سران برون مرزی رفراندم60 ميليون دات کام، گروهها و رهبران سياسی ايرانی مقيم خارج از کشور؛ شيفته فدراليسم نوع آمريکايی - عراقي، جمعيت ايرانی طرفداران قانون اساسی عراق مقيم خارج از کشور، همکاران حقوق بشری آمريکا عمدتا مستقر در راديو فردا و بی بی سی و پراکنده در برخی از سايت های ديگر فارسی خارج از کشور.
برخلاف برندگان اسکار ,هاليوود, که تنها يک مجسمه آب طلا ويک گواهينامه دريافت می کنند، برندگان اسکار ,وزارت امور خارجه آمريکا, علاوه برگواهينامه شايستگی برای کسب ,مقامات دولتی در حکومت بعدی ايران,، ميليونها دلار پول نقد نيز دريافت می کنند.
با اين حال به گفته يکی از کارشناسان ايرانی مقيم خارج از کشور، اين گواهينامه تنها در خارج از ايران اعتبار دارد و مردم ايران اصولا اين دست مدارک و گواهينامه هارا Equivalent نمی کنند.
,زيدی, که زيرکانه توانسته بود، نگاهی دزدکی به , ليست محرمانه اسامی, نامزدهای اسکار وزارت امور خارجه آمريکا بياندازد، يواشکی اعلام کرد که در ليست مزبور افراد ايرانی واجد شرايط خانم رايس و نامزدهای دريافت پول، همگی در خارج از ايران بسر می برند و ظاهرا حتی يک نام هم از فعالين داخل ايران در اين ليست ديده نمی شود.
, زيد, که خود کارشناس کارکشته مسائل سياسی است و در مورد مسائل ديپلماتيک و بلوف زنی هم خبره است، اظهار داشت که بنا بر سوابق ديپلماسی اين وزارت خانه، رايس با آوردن نام ,ان.جی.او.ها, و ,رهبران اتحاديه های صنفی, در واقع نه تنها قصد کمک مالی به آنان را ندارد، بلکه مخصوصا با قرار دادن اين دو عنوان در اين ليست که عمدتا در ايران فعالند، می خواهد مقدمات سرکوب هر چه بيشتر آنان از طرف حکومت جمهوری اسلامی را فراهم کند.
زيد اضافه کرد که آمريکا بنا بر تجربه تلخ اشغال عراق دريافته است، چنانچه دری به تخته بخورد و آمريکا بتواند ايران را اشغال کند، همين ها کسانی هستند که نقش رهبران Insurgent movement( جنبش مقاومت) در ايران را بازی خواهند کرد، پس بهتر است از همين حالا آنها را از جلوی پا بردارند.
متن کامل سخنان (شهادت) خانم وزير در مقابل سنای آمريکا را در زير ملاحظه نمائيد.
همانطور که خانم وزير در 15 فوريه طی شهادت خود در حضور کنگره آمريکا اشاره کرد، ما با دوستان و متحدين خود در سطوح مختلفی جهت ايجاد ارتباط با مردم ايران و حمايت از خواسته های آنان برای آزادی همکاری خواهيم کرد. اين اقدامات از قرار زير خواهد بود:
قدرت بخشيدن به جامعه مدنی ايران: دولت امسال حداقل ده ميليون دلار صرف حمايت از آرمان آزادی در ايران خواهد کرد. اين سرمايه ها جهت حمايت از مخالفان سياسي، رهبران اتحاديه های صنفي، و فعالان حقوق بشر صرف خواهد شد. ما همچنين با سازمان های غيردولتی (ان.جی. او.) جهت ايجاد شبکه حمايتی در داخل و خارج از ايران همکاری خواهيم کرد.
تقاضای بودجه اضافه برای سال مالی 2006: دولت برای سال مالی 2006 تقاضای بودجه کمکی به مبلغ 75 ميليون دلار جهت حمايت از فعاليتهای زير ارائه خواهد داد:
پخش برنامه های راديو تلويزيونی برای مردم ايران: ما با مبلغ 50 ميليون دلار می توانيم توانايی پخش برنامه های تلويزيونی خود را بطور چشمگيری افزايش داده، برنامه 24 ساعته فارسی برای هفت روز در هفته برای ايران پخش کنيم. ما همچنين جهت بهبود توانايی های پخش برنامه راديويی و استفاده از فن آوری ماهواره ای برای پخش برنامه های راديويی و تلويزيونی تلاش خواهيم کرد.
ترويج دموکراسی ايرانی: مبلغ 15 ميليون دلار جهت پرورش مشارکت در روند سياسی استفاده خواهد شد و به تلاش جهت گسترش دسترسی به اينترنت به عنوان ابزاری برای سازماندهی مدنی کمک خواهد نمود. با همکاری با سازمان های غيردولتي، ان.جی. او.ها، و از طريق سازمان هايی مانند انستيتوی جمهوری خواهی بين المللي، موسسه دموکراتيک ملي، و نهاد ملی برای دموکراسي، از آموزش مدنی حمايت کرده جهت کمک به سازماندهی اتحاديه های صنفی و سازمان های سياسی در ايران تلاش خواهيم نمود.
بورس های تحصيلی و آکادميک: ما همچنين برنامه های ارتباطی خود را از طريق ايجاد امکانات برای جوانان ايرانی توسعه خواهيم داد و مبلغ پنج ميليون دلار برای برنامه های آموزشی دانشجويان ايرانی و برنامه های ديدارکنندگان بين المللی جهت ايجاد پل هايی بين مردم دو ملت در نظر خواهيم گرفت.
گسترش ارتباطات: ما با پنج ميليون دلار بودجه برای ديپلماسی عمومی از تلاش های اينترنتی و ديگر تلاش ها جهت دسترسی به مردم ايران حمايت خواهيم کرد. همچنين از توسعه راديو تلويزيون های فارسی زبان حمايت می کنيم.
توانبخشی به اقدامات: جهت قادر ساختن تلاش های سازمان های غيردولتی آمريکايی و غيره (ان.جی.او.ها) برای دسترسی به مردم ايران در داخل و خارج از ايران، وزارت خارجه و خزانه داری با يکديگر همکاری خواهند نمود تا جوازهايی از دفتر کنترل دارايی دريافت نمايند تا بتوانيم به اين سازمان ها بودجه اهدا کنيم. مقررات جديد دريافت مجوز به ما اجازه خواهد داد بسرعت و تأثير هر چه بيشتر از تلاش های مردم سالاری در ايران حمايت کنيم. تا پايان اين هفته جزئيات بيشتری درباره اين مقررات جديد دريافت مجوز اعلام خواهيم کرد.
اين تنها آغاز کار است. همچنانکه اين تلاش های اوليه به نتيجه می رسد، از آنها جهت ايجاد فرصت های تازه برای گسترش حمايت خود از مردم ايران استفاده خواهيم کرد.
Comment
-
از آخرين فرمايشات حضرت حجه الاسلام رفسنجانى اين است كه ما در حال وصله- پينه هستيم و نظام نداريم.ايشان فرموده اند كه ما در بيست و پنج سال گذشته تنها وصله پينه كرده ايم. كمتركسى انكار مى كند كه اين از نادر ترين حرف هاى راستى است كه ايشان بر زبان رانده اند. چه كسى است كه نداند اين حرف معناهاى بسيار دارد. براى زندان رفتن در ايران كافى است كه شما اين حرف را باز كنيد، هرچند اصل حرف از چنين حجه الاسلامى باشد. تصادف نيست كه در همين موقع آيت الله نورى همدانى هم حرف بسيار راست ديگرى زده اند:“ اكنون مهم ترين وظيفهء ما بررسى اخبار آخرالزمان است“.
اين دو حرف مكمل همديگر و نشانهء آشكارى از وضعيت كشور ما است. بر طبق روايات شيعه ظهور امام غائب وقت معينى ندارد يعنى براى آن تاريخ تعيين نشده است، بلكه علائم ظهور همه دنيوى و همه ناظر به فساد شديد فردى و اجتماعى امت اسلام است. به همين دليل است كه در جامعهء ما هرگاه فساد بالا گرفته، مردم از احتمال ظهور مهدى موعود سخن گفته اند و علما به اخبار آخرالزمان روى آورده اند. هردو حرف بالا هم همين را مى گويد يكى به زبان سياست و ديگرى به زبان دين.
تاريخ ما نشان مى دهد كه هرگاه روحانيون از درك مسائل اجتماعى و روند حوادث تاريخى درمانده اند به آخرالزمان يا ادبيات آخرالزمانى روى كرده اند. اين اتفاق در حدود قرن سوم هجرى و براى روحانيون زردشتى روى داد كه از ستم مسلمانان و آشفتگى امور كه زائيدهء كار هاى خودشان و از عواقب ستم هائى بود كه خود بر جامعه كرده بودند. به درماندگى رسيده بودند.آنان در نمى يافتند كه در سقوط حكومت مذهبى ساسانيان، دست كم نيمى از گناه به گردن آنان بوده كه در مقابل حكومت فاسد و خودكامهء آخرين شاهان بزرگ ساسانى( انوشيروان دادگر، فرزندش هرمزد و نوه اش خسرو پرويز) نه تنها عكس العملى نمى كردند، بلكه فتواى قتل مخالفان را تائيد و حتى صادر مى كردند. اما اكنون، ناراحتى آنان بويژه از حكومت جديد اسلامى بود، كه از آن به جان آمده و در نمى يافتند كه “به تيغ خود آورده نگونسار“ شده اندو ناگزير به ادبيات آخرالزمانى روى آوردند1.
ادبيات آخرالزمانى از مسكن هاى بسيار قوى براى مردم ديندار است. مردمى كه از درك روابط پيچيدهء جهان ناتوانند، مردمى كه اساسا مسئله هاى مهمشان با معجزه و خلافعرف و عادت حل شده است، حتى اگر در زندگى روزمره با واقعيات روشنى چون ساختن، حمل و نقل، خريد و فروش، بيمارى و درمان و غيره روبرو باشند، پاى آرزوهاى بزرگ و غير واقعى كه پيش آيد به فراسوى واقعيت پناه مى برند و از نيروهائى كمك مى خواهند كه تنها از راه معجزه مى توانند مثلا فساد را از زمين برچينند و عدالت برقرار كنند.
به نظر من دو حرف بالا يكى هستند و از دو درك و زبان مختلف. يكى از بازيگرى سياسى است كه به نقش خود مسلط است و هواشناسى نيرومندى دارد و ديگرى از مرد ديندارى است كه از درك روابط قدرت و بويژه اوضاع اجتماعى عاجز است و سرمايه اش درقرآن، فقه ، حديث و حد اكثر، كلام و فلسفهء ارسطو خلاصه مى شود و آشكارا حتى رابطه اى هم با عرفان نداردكه بتواند اندكى تساهل را تحمل كند. اوبه انسان اعتقاد ندارد . او باور ندارد كه اصلاح جهان از انسان خاكى گناهكار و رانده از بهشت برآيد و ناگزير، بر طبق تربيت و تعليم سنتى خود به ادبيات آخرالزمانى روى آورده است.
بى گمان حجه الاسلام رفسنجانى براى رسيدن به نظام و دست كشيدن از وصله پينه، دست كم بيست وپنج سال ديگرى وقت و در همين حدودى كه تابه حال داشته اند امكانات و بالاتر از همه قدرت مطلق مى خواهند. وقتى بيست وپنج سال انسان فقط وصله پينه كند، شما به انصاف خودتان داورى كنيد كه چنين انسانى( يا خدانكرده و به اعتراف ايشان نظام بى نظامى) با اين استعداد وصله پينه، چه اندازه وقت، نيرو، خيل شهدا، دشمنان داخلى و خارجي، امريكا، صدام حسين كافر، اسلحه وپول مى خواهد كه ما را به بهشت روءيائى نظام، آن هم نظامى كه خود در سردارد برساند. حالا ما كه هيچكاره ايم، بايد از ملت ايران پرسيد كه آيا حاضر است اين فداكارى و بردبارى رادست كم بيست و پنج سال ديگرتحمل و هزاران قربانى و خون و جان و عمرتقديم كند و آيا براى رسيدن به آن تضمينى هست يا اين بار هم رابطه يك طرفه و صرفا موكول به فداكارى مردم است.
همچنين از امثال آيت الله نورى همدانى بايد پرسيد كه ادبيات آخرالزمانى تاكى و چه اندازه شفابخش دل دردمند مليون ها ايرانى محروم و ستم كشيده است كه در مدت بيست و پنج سال جوالدوزهاى وصله پينه رابعلاوهء فقر، فحشا و اعتياد تحمل كرده است. اگر اين ملت بازهم دندان روى جگر بگذارد و به گفتار شما دل ببندد، چه تضمينى شما، بله شخص شما كه مارا به اين راه دعوت مى كنيد، به ما مى دهيد كه دست كم اين توانائى را داشته باشيد كه فتواى تحريم مواد مخدر را بدهيد . موادى كه همه مى دانند ضررش به گفتهء پزشكان بسيار بيشتر از شراب است كه به خاطر آن مردم را حد مى زنيد.
حضرات آيات عظام و حجج گرامى اسلام! بيست و پنج سال ره آورد شما براى ما جز پوستهء نازكى از اسلام، وصله پينه و وعده و وعيد، فقر و فلاكت چيز ديگرى نبوده است. حتى يك كشور اسلامى وجود ندارد كه ما را الگو و سرمشق قراردهد، مگر اين كه به پول يا نفت مفت ما متكى باشد. شما همين روزهادركوچه و خيابان با جوانانى سر جنگ داريد كه راه و ابزار تازه اى براى انكار شما يافته اند و آن چيزى حقير، يعنى گوشهء زلف و لباس تنگ است. دقيقه اى به خودآئيد و ببينيد از جنگ صدام حسين كافر و امريكا برگشته، به چه ميدانى پا گذاشته ايد.آيا متوجه سقوط خود نيستيد؟ گمان نمى كنم كه راه نجاتى براى شما و ملت ما متصور باشد، بنابر اين حق داريد كه تكرار كنيد يا صاحب الزمان به ظهورت شتاب كن.
.1- در اين مورد نگاه كنيد به تورج دريائى .سقوط ساسانيان.تهران .نشر تاريخ ايران 1381. گذشته از اين، عمدهء آثار پهلوى نوشته شده در دو-سه صدهء نخست اسلامى بدون ادبيات آخرالزمانى نيست.
Comment
-
اصلاح طلبان، در غوغاى اخيرهر چه در اين آخرين مهلت، قيافه’ اصولى ترى گرفتند، مردم كمتر از ايشان حمايت كردند. حمايت كنندگان اغلب از روشنفكرانى بودند كه به جريان اصلاح طلبى دل بسته بودند و شايد هنوز هم دل بسته اند. ديديم و مى بينيم كه مردم بى اعتنا به داد و فرياد آنان به راه(؟) خود رفتند وچنان كه ديديم از آنان روى برگرداندند. چرا چنين شد و در واقع اصلاح طلبان چه حساب غلطى كردند؟
كار سياسى در دراز مدت سرمايه اى است كه پيش مردم به وديعه گذاشته مى شود تا كم كم از آن و سپس اندوخته’ عظيم مردم گرفته و خرج كارمردم شود.اما اگر اين اندوخته در موارد نادرست يا مشكوك خرج شد، اندك اندك اعتماد عمومى از ميان مى رود. مردم هم تا آنجائى از اندوخته’ خود مى دهند كه به نتايج كارها به سود خود اميدوار باشند.
اصلاح طلبان در دوره’ اول رياست جمهورى خاتمى و بويژه خود او، به اندازه اى كوتاهى كردند كه در بار دوم تعداد راى هاى او نصف شد. اگر چنان وضعى مشروعيت اصلاح طلبى را به نصف كاهش داد، روشن بود كه ادامه’ آن وضع، اين بار نصف ديگر را هم از ميان خواهد برد و برد.
ديديم كه اصلاح طلبان در طول هفت سال گذشته در روياروئى با مخالفان خود به نعل و ميخ زدند و مماشات كردند. ماجراى قتل هاى زنجيره اي، بگيرو ببند وكلاى دادگسترى كه در پى روشن كردن حقيقت بودند، توقيف فله اى نشريات و جلب، محاكمه و به زندان انداختن نويسندگان به كارى عادى در اين دوره تبديل شد و در موارد حاد، ساختن اصطلاح حكم حكومتى و پذيرفتن آن و سرانجام ضعف شخصيتى برخى از آنان تمام وجاهت آنان را ازبين برد. اين كار براى جامعه كه خود را منشا’حقوق سياسى و در نتيجه قدرت مى داند، قابل قبول نيست.
اصلاح طلبا ن مقدار زيادى تعارف و كند ذهنى به خرج دادند( نمونه’ آشكارش كناره گيرى پس از شكست) و فكر نمى كردند كه اين كارها مردم را چنان از آنان نااميد كند كه در روز مبادا به كمك ايشان نشتابند. اما اين اتفاق افتاد. اصلاح طلبان خوش خيال، هنگامى كه همه’ فرصت ها را كشتند، تصميم گرفتند راديكال بشوند و شدند. اين خيلى شگفت است كه نمايندگان اميدوار به حمايتى بودند كه آن را آشكارا به دست خود ويران كرده بودند.
به نظر من استعفاى دسته جمعى اصلاح طلبان يكى از شگفت انگيزترين و در عين حال آموزنده ترين حوادث سال هاى اخير زندگى ما است. من فكر مى كنم آنان هنگامى استعفا كردند كه حس كردند ديگر نماينده’ مردم نيستند. مردم آنان را پشت سر گذاشته بودند و آنان اين را هم دير فهميدند. از اين لحاظ هم كارآنان بسيار مهم است. در وجدان جمعى ايشان، حاصل كند كاري، مماشات و مطيع حكومت و نه مردم بودن به شكست شخصيت و زوال حس اعتماد به خود وبه مجلس انجاميد. درنتيجه آنان شكست را با يك عمل اعتراضى همراه كردند تا جبران انفعال خود را بكنند، اما چيزى كه به آن در تمام دوره’ نمايندگى خود نينديشيدند، نظارت و شهود جامعه، مخصوصا نسل جوان بود كه ديگر به مراتب پيشتر از ايشان مى رفت و به تنها چيزى كه توجه نداشت آخرين كارهاى نمايندگان بود كه طى چهار سال تمام مايه و جسارت و صدق سياسى خود را آزموده بودند.
اصلاح طلبان و در راس ايشان آقاى خاتمى سخت مديون مردم و در برابر تاريخ مسئولند. سوالاتى را كه بايد به طور تاريخى از ايشان كرد بارها جوانان و بويژه دانشجويان تكرار كرده اند. ايشان تمام تلاش مردم را در سال هاى اخير و به اميد استقرار دموكراسى بر باد دادند. بديهى است كه راى دهندگان به آقاى خاتمى هم ايشان را نمى شناختند و تنها به قيافه’ خندان ايشان راى دادند.
بازى تمام شد. دوباره سرمشقى گرفتيم به بهائى مثل هميشه گزاف، دست كم به بهاى بخشى از عمر، آن هم در اين دوره’ نه پيشرفت، بلكه مسابقه. جالب اين كه برخى از نويسندگان آن هم در خارج از ايران ، حتى كند تر از نمايندگان، هنوزهم ما را به پيروى از اصلاحات سفارش مى كنند و شايد در نيافته اند كه خود اصلاح طلبان داشتند اندك اندك به اشتباهات خود پى مى بردند و شايد برده باشند.
من هنوز درنيافته ام كه براى نوشتن تا چه حد بايد به هر انگيزه اى بها داد و آن را در برابر جريان تاريخ كه ابدا به ميل ما نيست، به نظريه يا دست كم پيشنهاد تبديل كرد. من در دوره’ شاه كسانى را ديده ام كه به عنوان اظهار نظر به كشور ما صدمه زدند. اجازه بدهيد از اين شكست درس بگيريم ونه آن كه آن را ادامه دهيم.از دگرگونى نترسيم، حتى اگر نام انقلاب بگيرد.انقلاب هاى صنعتى و انفورماتيك چه عيبى داشت؟ هميشه كه نبايد ويران كرد. اماهنگامى كه ساختارى كهنه بود و به هيچ وجه با دنياى كنونى سازگار نبود، چه مى توان كرد جز دگرگونى بزرگ و بنيادى كه به آن انقلاب نام مى دهيم. اين مردمند كه تعيين كننده اند ونه ما كه ظاهرا به خشونت اعتقاد نداريم.همين تحول انديشه’ مردم و پشت سر گذاشتن اصلاحات مقدمه اى بر يك انقلاب است. آن را بايد به فال نيك گرفت. براى استقرار دموكراسى در ايران بايد از مونارشى در سياست و اليگارشى در اقتصاد عبور كرد و اين كار هيچ كم از انقلاب ندارد. شما آن را هرچه مى خواهيد بناميد.
در اين ميان وضعيت رئيس جمهور از همه بغرنج تر است، گو اين كه در آخرين روزها كاملا به راست كشيد ونشان داد كه استعداد تمايل او بسيار شديد است. بيگمان در بازمانده’ دوره’ رياست جمهورى ناگزير است با مجلسى كار كند كه ظاهرا با او مناسبتى ندارد. اما او نشان داده است كه در اين موارد بسيار با استعداد است. در نتيجه نظريه’ توده’ مردم مطرح مى شود كه عده’ زيادى او را هم مامور شناختند، مامورى براى حفظ وضع موجود. براى بازمانده’ زندگى او دو مشكل بزرگ وجود خواهد داشت. يكى تنبيهى كه مردم در حق او و همراهانش روا داشتند. در واقع آنان دست رد بر سينه’ او زدند وگفتگوى تمدن ها و ديگر خيالبافى ها را هم دود كردند.
ديگر پاسخى است كه خاتمى در پيشگاه تاريخ به اين بدبينى مردم و سوزاندن فرصت خواهد داد. روشن نيست كه اوبه اين گونه پشت كردن مردم و تحريم انتخابات چه معنائى خواهد داد و آيا خود را در آئينه’ تاريخ خواهد ديد يا به راهى خواهد رفت كه معهود امثال ايشان است.
در خوشبينانه ترين وضعيت بايد گفت اصلاح طلبان نمى دانستند سياست و حكومت يعنى چه و كارى را به عهده گرفتند كه نمى توانستند در آن عمل كنند. آخرين اميد مردم را به درون حكومت به باد دادند، زمينه’ راى سازى و تقلب و دوره اى ديگر از تركتازى را فراهم كردند و خود در مسير طوفان نشستند و مردم را هم نشاندند. ايذه، فيروزآباد و برخى از شهر هاى ديگر نشانه هائى از طوفان را نشان دادند. هر گونه ستم بيشترى كه به مردم بشود، اصلاح طلبان هم مسئول آن هستند.
Comment

Comment