زمانى كشور ما در مركز جهان قرار داشت. در پيرامون ما تمدن هاى مصر، يونان، روم ، چين و هند مارا كه خود هم مبتكر بوديم به پيشروى وامى داشت.اين وضع در فرهنگ و تمدن ما تاثير بسزا داشت. گوئى همه دست به دست هم داده بوديم كه دنيا را بسازيم و تحويل اروپا بدهيم. از روايات اساطيرى گرفته تا تاريخ، بزرگترين جنگ ها در سرزمين ما هنگامى راه افتاده است كه دين تازه اى پاى به ميدان فرهنگ نهاده يا قوم و قبيله اى با باورى شبيه مذهب به اميد دسترسى به ثروت به ما حمله كرده است.
از جنگ ها ئى كه در تاريخ اساطيرى ما روايت شده تا بيشترجنگ هاى ديگر ما چنين بوده است. پذيرش يا رد هيچ مذهبى بدون خونريزى نبوده است. جنگ هاى صليبي، جنگ هاى اسلام و جنگ هاى كوچك داخلى بر سر مبارزه با مسلمانان يا مسلمانى نمونه هاى دستهء اولند.حمله هاى سكاها، حملهء عرب، تركان غز، مغولان و تيموريان هم از نوع دوم. حتى حمله هاى سلطان محمود و نادر (به تركى ندر به معنى دزد) به هندهم از اين نوع است و آن دو ريشهء يگانه دارند.من به جنگ هائى كه ريشهء صرفا سياسى يا اقتصادى داشته است نپرداخته ام.
اين كه چه شد كه چنين شديم مهم است، اما مهم تر اين است كه اكنون در مركز يكى از عقب افتاده ترين نقاط جهان قرار گرفته ايم. پاكستان، افغانستان، تركمنستان، روسيه، تركيه، عراق و كشورهاى خليج فارس همسايگان ما هستند كه محض نمونه حتى يكى حكومت درستى ندارد كه هيچ، يك كشور متعادل با معيار هاى امروز هم وجود ندارد . ما در اين ميان تنها چندسالى( پس از شكست عراق) با يكى از ديوانه ترين حكومتگران دور و برمان( صدام حسين) مسابقه داديم.
به وجدانتان مراجعه كنيد و آنگاه موشك پرانى ها و بمباران ها و چانه زدن برسر قطع آن ها را در نظر آوريد و ببينيد ما تا كجا پيش رفتيم.
اينك بيش از بيست و پنج سال است كه به نام جنگ با كفر، مهم ترين نيروهاى توليدى خود و از جمله سه مليون از كارآمد ترين انسان هاى كشورمان را بيرون كرده و عده اى را هم كشته ايم، در حالى كه حيوانات هم تنها در ناگزيرى مى كشند و ما ناگزير نبوديم. ما نزديك ترين راه چاره را انتخاب مى كنيم و اين را حتى لطائفى را كه خود براى خود مى سازيم روايت مى كند.
در سال پنجاه و هفت بسيارى از ما ( ازجمله خودم) با ادعاى فهم جهان راهى را براى ساقط كردن حكومت مردى كوته فكر و لى برخوردار از قدرت برگزيديم كه كوتاه ترين و نه خردپذيرترين راه بود. من خود گوسفند وار سر به راه دادم و شعار هائى را تكراركردم كه امروز به نظرم مسخره مى آيد. دين و ايمان و خرد ما در مرگ انسانى بيمار ودرمانده خلاصه شده بود كه مذبوحانه دست و پا مى زد و آشكارا راه فرار نداشت به طورى كه به هنگام خطر فرزند خود (هويدا) را زير خود گذاشت و روى آن نشست. من از اين كه در برابر استدلال هاى برخى از احزاب به اصطلاح پيشرو نايستادم و سكوت كردم خود را نمى بخشم. من به حرف كسى كه استبداد آينده را پيش بينى كرد گوش ندادم. گوئى كه در خيانت به وطنم شريك بوده ام.
ما عنان كشورمان را در مبارزه اى كه مى توانست راه خرد را برگزيند، با نادانى به دست بازرگانان عقب افتاده داديم كه روحانيون را كه به طور سنتى ياور ايشان بوده اند، ابزار دست و بازيچهء خود كردند و براى هيچ چيز و هيچ كس ارزشى باقى نگذاشتند، به طورى كه امروزه دست كم در خاورميانه ركورد داراعتياد، فحشا، قاچاق، فساد مالي، بيكارى ، بى تفاوتى و خطر هائى هستيم كه كشور و جامعه را تهديد مى كند.
تصور نكنيد كه روحانيون ما واقعا قدرت دارند. اگر دارند چرا ترياك و هروئين را كه ضررش به مراتب بيش از شراب است، تحريم نمى كنند؟ نه، آنان تا مدتى كه معلوم نيست ابزار دست ديگرانند تا هنگامى كه ديگر به وجودشان نيازى نباشد. در آن روز دوباره بازار فروش شراب هم باز خواهد شد زيرا “بازار“ و سود دارد.
در پيرامون ما يك حكومت عاقل وجود ندارد و در آن سوى جهان هم ما تبه كارترين حكومت ها را مى شناسيم. ما الگوئى بالاتر از امريكا نداريم.ما از يك سو قدرت درست درك گذشته را نداريم و خيال مى كنيم همه چيز گذشتهء خود را مى شناسيم و از طرفى اكنون را نمى شناسيم و سيل آسا به محيط زيست، جامعه، فرهنگ و ميراثهاى با ارزش خود حمله مى كنيم. ما حتى تجارت و غارت را با هم اشتباه گرفته ايم. در بيست و پنج سال گذشته هزاران خانه در تهران ساخته و فروخته شده است كه امروزه براى زندگى مناسب نيست در حالى كه در پيشرفته ترين كشور هاى جهان مردمى بسيار در خانه هاى صدساله و امن و مرفه زندگى مى كنند.
خوانندهء گرامى! ما به يك خانه تكانى اساسى نياز منديم و گرنه اين خانه استعداد نگهدارى نسل نو را ندارد و به طورى كه آشكار است از خانه فرارى است. اين در حالى است كه در پيرامون ما براى خاك ما نقشه مى كشند. سال ها است كه خرج مى كنند تا به آذر بايجاني، خوزستاني، كرد، بلوچ ، تركمن و ..... ثابت كنند كه شما ايرانى نيستيد و ايرانيان شمارا از وطن خودتان محروم كرده اند. برخى هم آنچنان از حكومت اسلامى به جان آمده اند كه به تجزيهء ايران و برقرار كردن حكومت هاى قومى راضى شده اند. اين نتيجهء درماندگى و كاركرد هاى دشمنان ما است كه به كوچك كردن كشورها و قدرت ها چشم دوخته اند. يك بارتجزيهء ايران را به افغانستان و آذربايجان و از دست رفتن كمزار (در شمال كشورعمان) و بحرين را به ياد آوريد. تجزيهء حكومت عثمانى را به ياد آوريد. باز هم ما داريم سرنا را از سر گشادش مى نوازيم. ما باز هم كوتاه ترين راه را برمى گزينيم. فكر كنيد آذربايجان بدون نفت، خراسان و بلوچستان بدون آب و... چه سرنوشتى خواهند داشت و مهم تر اين كه وقتى منابعشان را تا عمق 500 مترى زمين از دست بدهند چه حال و روزى خواهند يافت؟
من به عنوان يك آذربايجانى و ايرانى سرنوشت خود را گره خورده با تركمن و بلوچ و گيلك و هر قوم كوچك و بزرگ ديگرى مى دانم كه بتواند با ديگران چنان يگانه شود كه در فرداى جهان كه بسيار متفاوت از امروز خواهد بود، كشورى بسازد كه مردمش با بهرورى از موقعيت جغرافيائى كم نظير و با داشتن چند مليون متخصص كم نظير، درست ترين و نه كوتاه ترين راه را براى پيداكردن زندگى سعادتمندانه اى در پيش گيرند.
من در ميان همهء اين اقوام كار كرده و به تحقيق پرداخته ام و با هيچ يك مسئله اى نداشته ام.نبايد نجابت و امتياز قومى آنان را به تعصب و كينه تبديل كرد. ويژگى قومى آنان بايد جالب و كشش دار باشد و نه زداينده و دور كننده. دولت كنونى ما در رفتار با اقليت هاى قومى ،مخصوصا كردها سخت در اشتباه است. در شهر اشنويه كه روزى بيست و پنج سال پيش نشانى از تشيع نداشت. در سال 1375 هشت بار اذان شنيدم، سه بار از مسجد شيعيان و پنج بار از مساجد اهل تسنن. يادتان باشد كه ما هفتهء وحدت(لابد با من) هم داريم. در مقابل ايرانيان خارج از كشور به مسيحيت و اديان ديگر روى مى آورند و معلوم نيست كه در عكس العمل به رفتار كنوني، فردا در خود ايران هم اين كار رواج نيابد. آيا كارهاى ما شبيه شوخى نيست؟
من مردمانى را از كشور هاى ديگر ديده ام كه آرزو داشته اند ايرانى باشند و در بيست و پنج سال گذشته نسبت به ما با احتياط رفتار مى كنند. من با انديشه هائى مانند پان ايرانيسم ميانه اى ندارم. اما ايمان دارم كه ما مى توانستيم براى جغرافياى فرهنگ كهن خود الگو باشيم و امروز برعكس آنيم.رفتار درست ما با همهء اقوامى كه روزى ايرانى بوده اند، اتحادى را در ميان همهء ما به وجود خواهد آورد كه ثمر اقتصادى ان را براى منطقهء ما نبايد از چشم دور داشت.
در نوشته هاى آينده ام خواهم كوشيد تا بازشناسى هاى ديگرى از گذشته و حال خودمان به دست دهم.
از جنگ ها ئى كه در تاريخ اساطيرى ما روايت شده تا بيشترجنگ هاى ديگر ما چنين بوده است. پذيرش يا رد هيچ مذهبى بدون خونريزى نبوده است. جنگ هاى صليبي، جنگ هاى اسلام و جنگ هاى كوچك داخلى بر سر مبارزه با مسلمانان يا مسلمانى نمونه هاى دستهء اولند.حمله هاى سكاها، حملهء عرب، تركان غز، مغولان و تيموريان هم از نوع دوم. حتى حمله هاى سلطان محمود و نادر (به تركى ندر به معنى دزد) به هندهم از اين نوع است و آن دو ريشهء يگانه دارند.من به جنگ هائى كه ريشهء صرفا سياسى يا اقتصادى داشته است نپرداخته ام.
اين كه چه شد كه چنين شديم مهم است، اما مهم تر اين است كه اكنون در مركز يكى از عقب افتاده ترين نقاط جهان قرار گرفته ايم. پاكستان، افغانستان، تركمنستان، روسيه، تركيه، عراق و كشورهاى خليج فارس همسايگان ما هستند كه محض نمونه حتى يكى حكومت درستى ندارد كه هيچ، يك كشور متعادل با معيار هاى امروز هم وجود ندارد . ما در اين ميان تنها چندسالى( پس از شكست عراق) با يكى از ديوانه ترين حكومتگران دور و برمان( صدام حسين) مسابقه داديم.
به وجدانتان مراجعه كنيد و آنگاه موشك پرانى ها و بمباران ها و چانه زدن برسر قطع آن ها را در نظر آوريد و ببينيد ما تا كجا پيش رفتيم.
اينك بيش از بيست و پنج سال است كه به نام جنگ با كفر، مهم ترين نيروهاى توليدى خود و از جمله سه مليون از كارآمد ترين انسان هاى كشورمان را بيرون كرده و عده اى را هم كشته ايم، در حالى كه حيوانات هم تنها در ناگزيرى مى كشند و ما ناگزير نبوديم. ما نزديك ترين راه چاره را انتخاب مى كنيم و اين را حتى لطائفى را كه خود براى خود مى سازيم روايت مى كند.
در سال پنجاه و هفت بسيارى از ما ( ازجمله خودم) با ادعاى فهم جهان راهى را براى ساقط كردن حكومت مردى كوته فكر و لى برخوردار از قدرت برگزيديم كه كوتاه ترين و نه خردپذيرترين راه بود. من خود گوسفند وار سر به راه دادم و شعار هائى را تكراركردم كه امروز به نظرم مسخره مى آيد. دين و ايمان و خرد ما در مرگ انسانى بيمار ودرمانده خلاصه شده بود كه مذبوحانه دست و پا مى زد و آشكارا راه فرار نداشت به طورى كه به هنگام خطر فرزند خود (هويدا) را زير خود گذاشت و روى آن نشست. من از اين كه در برابر استدلال هاى برخى از احزاب به اصطلاح پيشرو نايستادم و سكوت كردم خود را نمى بخشم. من به حرف كسى كه استبداد آينده را پيش بينى كرد گوش ندادم. گوئى كه در خيانت به وطنم شريك بوده ام.
ما عنان كشورمان را در مبارزه اى كه مى توانست راه خرد را برگزيند، با نادانى به دست بازرگانان عقب افتاده داديم كه روحانيون را كه به طور سنتى ياور ايشان بوده اند، ابزار دست و بازيچهء خود كردند و براى هيچ چيز و هيچ كس ارزشى باقى نگذاشتند، به طورى كه امروزه دست كم در خاورميانه ركورد داراعتياد، فحشا، قاچاق، فساد مالي، بيكارى ، بى تفاوتى و خطر هائى هستيم كه كشور و جامعه را تهديد مى كند.
تصور نكنيد كه روحانيون ما واقعا قدرت دارند. اگر دارند چرا ترياك و هروئين را كه ضررش به مراتب بيش از شراب است، تحريم نمى كنند؟ نه، آنان تا مدتى كه معلوم نيست ابزار دست ديگرانند تا هنگامى كه ديگر به وجودشان نيازى نباشد. در آن روز دوباره بازار فروش شراب هم باز خواهد شد زيرا “بازار“ و سود دارد.
در پيرامون ما يك حكومت عاقل وجود ندارد و در آن سوى جهان هم ما تبه كارترين حكومت ها را مى شناسيم. ما الگوئى بالاتر از امريكا نداريم.ما از يك سو قدرت درست درك گذشته را نداريم و خيال مى كنيم همه چيز گذشتهء خود را مى شناسيم و از طرفى اكنون را نمى شناسيم و سيل آسا به محيط زيست، جامعه، فرهنگ و ميراثهاى با ارزش خود حمله مى كنيم. ما حتى تجارت و غارت را با هم اشتباه گرفته ايم. در بيست و پنج سال گذشته هزاران خانه در تهران ساخته و فروخته شده است كه امروزه براى زندگى مناسب نيست در حالى كه در پيشرفته ترين كشور هاى جهان مردمى بسيار در خانه هاى صدساله و امن و مرفه زندگى مى كنند.
خوانندهء گرامى! ما به يك خانه تكانى اساسى نياز منديم و گرنه اين خانه استعداد نگهدارى نسل نو را ندارد و به طورى كه آشكار است از خانه فرارى است. اين در حالى است كه در پيرامون ما براى خاك ما نقشه مى كشند. سال ها است كه خرج مى كنند تا به آذر بايجاني، خوزستاني، كرد، بلوچ ، تركمن و ..... ثابت كنند كه شما ايرانى نيستيد و ايرانيان شمارا از وطن خودتان محروم كرده اند. برخى هم آنچنان از حكومت اسلامى به جان آمده اند كه به تجزيهء ايران و برقرار كردن حكومت هاى قومى راضى شده اند. اين نتيجهء درماندگى و كاركرد هاى دشمنان ما است كه به كوچك كردن كشورها و قدرت ها چشم دوخته اند. يك بارتجزيهء ايران را به افغانستان و آذربايجان و از دست رفتن كمزار (در شمال كشورعمان) و بحرين را به ياد آوريد. تجزيهء حكومت عثمانى را به ياد آوريد. باز هم ما داريم سرنا را از سر گشادش مى نوازيم. ما باز هم كوتاه ترين راه را برمى گزينيم. فكر كنيد آذربايجان بدون نفت، خراسان و بلوچستان بدون آب و... چه سرنوشتى خواهند داشت و مهم تر اين كه وقتى منابعشان را تا عمق 500 مترى زمين از دست بدهند چه حال و روزى خواهند يافت؟
من به عنوان يك آذربايجانى و ايرانى سرنوشت خود را گره خورده با تركمن و بلوچ و گيلك و هر قوم كوچك و بزرگ ديگرى مى دانم كه بتواند با ديگران چنان يگانه شود كه در فرداى جهان كه بسيار متفاوت از امروز خواهد بود، كشورى بسازد كه مردمش با بهرورى از موقعيت جغرافيائى كم نظير و با داشتن چند مليون متخصص كم نظير، درست ترين و نه كوتاه ترين راه را براى پيداكردن زندگى سعادتمندانه اى در پيش گيرند.
من در ميان همهء اين اقوام كار كرده و به تحقيق پرداخته ام و با هيچ يك مسئله اى نداشته ام.نبايد نجابت و امتياز قومى آنان را به تعصب و كينه تبديل كرد. ويژگى قومى آنان بايد جالب و كشش دار باشد و نه زداينده و دور كننده. دولت كنونى ما در رفتار با اقليت هاى قومى ،مخصوصا كردها سخت در اشتباه است. در شهر اشنويه كه روزى بيست و پنج سال پيش نشانى از تشيع نداشت. در سال 1375 هشت بار اذان شنيدم، سه بار از مسجد شيعيان و پنج بار از مساجد اهل تسنن. يادتان باشد كه ما هفتهء وحدت(لابد با من) هم داريم. در مقابل ايرانيان خارج از كشور به مسيحيت و اديان ديگر روى مى آورند و معلوم نيست كه در عكس العمل به رفتار كنوني، فردا در خود ايران هم اين كار رواج نيابد. آيا كارهاى ما شبيه شوخى نيست؟
من مردمانى را از كشور هاى ديگر ديده ام كه آرزو داشته اند ايرانى باشند و در بيست و پنج سال گذشته نسبت به ما با احتياط رفتار مى كنند. من با انديشه هائى مانند پان ايرانيسم ميانه اى ندارم. اما ايمان دارم كه ما مى توانستيم براى جغرافياى فرهنگ كهن خود الگو باشيم و امروز برعكس آنيم.رفتار درست ما با همهء اقوامى كه روزى ايرانى بوده اند، اتحادى را در ميان همهء ما به وجود خواهد آورد كه ثمر اقتصادى ان را براى منطقهء ما نبايد از چشم دور داشت.
در نوشته هاى آينده ام خواهم كوشيد تا بازشناسى هاى ديگرى از گذشته و حال خودمان به دست دهم.

Comment