Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • زمانى كشور ما در مركز جهان قرار داشت. در پيرامون ما تمدن هاى مصر، يونان، روم ، چين و هند مارا كه خود هم مبتكر بوديم به پيشروى وامى داشت.اين وضع در فرهنگ و تمدن ما تاثير بسزا داشت. گوئى همه دست به دست هم داده بوديم كه دنيا را بسازيم و تحويل اروپا بدهيم. از روايات اساطيرى گرفته تا تاريخ، بزرگترين جنگ ها در سرزمين ما هنگامى راه افتاده است كه دين تازه اى پاى به ميدان فرهنگ نهاده يا قوم و قبيله اى با باورى شبيه مذهب به اميد دسترسى به ثروت به ما حمله كرده است.
    از جنگ ها ئى كه در تاريخ اساطيرى ما روايت شده تا بيشترجنگ هاى ديگر ما چنين بوده است. پذيرش يا رد هيچ مذهبى بدون خونريزى نبوده است. جنگ هاى صليبي، جنگ هاى اسلام و جنگ هاى كوچك داخلى بر سر مبارزه با مسلمانان يا مسلمانى نمونه هاى دستهء اولند.حمله هاى سكاها، حملهء عرب، تركان غز، مغولان و تيموريان هم از نوع دوم. حتى حمله هاى سلطان محمود و نادر (به تركى ندر به معنى دزد) به هندهم از اين نوع است و آن دو ريشهء يگانه دارند.من به جنگ هائى كه ريشهء صرفا سياسى يا اقتصادى داشته است نپرداخته ام.
    اين كه چه شد كه چنين شديم مهم است، اما مهم تر اين است كه اكنون در مركز يكى از عقب افتاده ترين نقاط جهان قرار گرفته ايم. پاكستان، افغانستان، تركمنستان، روسيه، تركيه، عراق و كشورهاى خليج فارس همسايگان ما هستند كه محض نمونه حتى يكى حكومت درستى ندارد كه هيچ، يك كشور متعادل با معيار هاى امروز هم وجود ندارد . ما در اين ميان تنها چندسالى( پس از شكست عراق) با يكى از ديوانه ترين حكومتگران دور و برمان( صدام حسين) مسابقه داديم.
    به وجدانتان مراجعه كنيد و آنگاه موشك پرانى ها و بمباران ها و چانه زدن برسر قطع آن ها را در نظر آوريد و ببينيد ما تا كجا پيش رفتيم.
    اينك بيش از بيست و پنج سال است كه به نام جنگ با كفر، مهم ترين نيروهاى توليدى خود و از جمله سه مليون از كارآمد ترين انسان هاى كشورمان را بيرون كرده و عده اى را هم كشته ايم، در حالى كه حيوانات هم تنها در ناگزيرى مى كشند و ما ناگزير نبوديم. ما نزديك ترين راه چاره را انتخاب مى كنيم و اين را حتى لطائفى را كه خود براى خود مى سازيم روايت مى كند.
    در سال پنجاه و هفت بسيارى از ما ( ازجمله خودم) با ادعاى فهم جهان راهى را براى ساقط كردن حكومت مردى كوته فكر و لى برخوردار از قدرت برگزيديم كه كوتاه ترين و نه خردپذيرترين راه بود. من خود گوسفند وار سر به راه دادم و شعار هائى را تكراركردم كه امروز به نظرم مسخره مى آيد. دين و ايمان و خرد ما در مرگ انسانى بيمار ودرمانده خلاصه شده بود كه مذبوحانه دست و پا مى زد و آشكارا راه فرار نداشت به طورى كه به هنگام خطر فرزند خود (هويدا) را زير خود گذاشت و روى آن نشست. من از اين كه در برابر استدلال هاى برخى از احزاب به اصطلاح پيشرو نايستادم و سكوت كردم خود را نمى بخشم. من به حرف كسى كه استبداد آينده را پيش بينى كرد گوش ندادم. گوئى كه در خيانت به وطنم شريك بوده ام.
    ما عنان كشورمان را در مبارزه اى كه مى توانست راه خرد را برگزيند، با نادانى به دست بازرگانان عقب افتاده داديم كه روحانيون را كه به طور سنتى ياور ايشان بوده اند، ابزار دست و بازيچهء خود كردند و براى هيچ چيز و هيچ كس ارزشى باقى نگذاشتند، به طورى كه امروزه دست كم در خاورميانه ركورد داراعتياد، فحشا، قاچاق، فساد مالي، بيكارى ، بى تفاوتى و خطر هائى هستيم كه كشور و جامعه را تهديد مى كند.
    تصور نكنيد كه روحانيون ما واقعا قدرت دارند. اگر دارند چرا ترياك و هروئين را كه ضررش به مراتب بيش از شراب است، تحريم نمى كنند؟ نه، آنان تا مدتى كه معلوم نيست ابزار دست ديگرانند تا هنگامى كه ديگر به وجودشان نيازى نباشد. در آن روز دوباره بازار فروش شراب هم باز خواهد شد زيرا “بازار“ و سود دارد.
    در پيرامون ما يك حكومت عاقل وجود ندارد و در آن سوى جهان هم ما تبه كارترين حكومت ها را مى شناسيم. ما الگوئى بالاتر از امريكا نداريم.ما از يك سو قدرت درست درك گذشته را نداريم و خيال مى كنيم همه چيز گذشتهء خود را مى شناسيم و از طرفى اكنون را نمى شناسيم و سيل آسا به محيط زيست، جامعه، فرهنگ و ميراثهاى با ارزش خود حمله مى كنيم. ما حتى تجارت و غارت را با هم اشتباه گرفته ايم. در بيست و پنج سال گذشته هزاران خانه در تهران ساخته و فروخته شده است كه امروزه براى زندگى مناسب نيست در حالى كه در پيشرفته ترين كشور هاى جهان مردمى بسيار در خانه هاى صدساله و امن و مرفه زندگى مى كنند.
    خوانندهء گرامى! ما به يك خانه تكانى اساسى نياز منديم و گرنه اين خانه استعداد نگهدارى نسل نو را ندارد و به طورى كه آشكار است از خانه فرارى است. اين در حالى است كه در پيرامون ما براى خاك ما نقشه مى كشند. سال ها است كه خرج مى كنند تا به آذر بايجاني، خوزستاني، كرد، بلوچ ، تركمن و ..... ثابت كنند كه شما ايرانى نيستيد و ايرانيان شمارا از وطن خودتان محروم كرده اند. برخى هم آنچنان از حكومت اسلامى به جان آمده اند كه به تجزيهء ايران و برقرار كردن حكومت هاى قومى راضى شده اند. اين نتيجهء درماندگى و كاركرد هاى دشمنان ما است كه به كوچك كردن كشورها و قدرت ها چشم دوخته اند. يك بارتجزيهء ايران را به افغانستان و آذربايجان و از دست رفتن كمزار (در شمال كشورعمان) و بحرين را به ياد آوريد. تجزيهء حكومت عثمانى را به ياد آوريد. باز هم ما داريم سرنا را از سر گشادش مى نوازيم. ما باز هم كوتاه ترين راه را برمى گزينيم. فكر كنيد آذربايجان بدون نفت، خراسان و بلوچستان بدون آب و... چه سرنوشتى خواهند داشت و مهم تر اين كه وقتى منابعشان را تا عمق 500 مترى زمين از دست بدهند چه حال و روزى خواهند يافت؟
    من به عنوان يك آذربايجانى و ايرانى سرنوشت خود را گره خورده با تركمن و بلوچ و گيلك و هر قوم كوچك و بزرگ ديگرى مى دانم كه بتواند با ديگران چنان يگانه شود كه در فرداى جهان كه بسيار متفاوت از امروز خواهد بود، كشورى بسازد كه مردمش با بهرورى از موقعيت جغرافيائى كم نظير و با داشتن چند مليون متخصص كم نظير، درست ترين و نه كوتاه ترين راه را براى پيداكردن زندگى سعادتمندانه اى در پيش گيرند.
    من در ميان همهء اين اقوام كار كرده و به تحقيق پرداخته ام و با هيچ يك مسئله اى نداشته ام.نبايد نجابت و امتياز قومى آنان را به تعصب و كينه تبديل كرد. ويژگى قومى آنان بايد جالب و كشش دار باشد و نه زداينده و دور كننده. دولت كنونى ما در رفتار با اقليت هاى قومى ،مخصوصا كردها سخت در اشتباه است. در شهر اشنويه كه روزى بيست و پنج سال پيش نشانى از تشيع نداشت. در سال 1375 هشت بار اذان شنيدم، سه بار از مسجد شيعيان و پنج بار از مساجد اهل تسنن. يادتان باشد كه ما هفتهء وحدت(لابد با من) هم داريم. در مقابل ايرانيان خارج از كشور به مسيحيت و اديان ديگر روى مى آورند و معلوم نيست كه در عكس العمل به رفتار كنوني، فردا در خود ايران هم اين كار رواج نيابد. آيا كارهاى ما شبيه شوخى نيست؟
    من مردمانى را از كشور هاى ديگر ديده ام كه آرزو داشته اند ايرانى باشند و در بيست و پنج سال گذشته نسبت به ما با احتياط رفتار مى كنند. من با انديشه هائى مانند پان ايرانيسم ميانه اى ندارم. اما ايمان دارم كه ما مى توانستيم براى جغرافياى فرهنگ كهن خود الگو باشيم و امروز برعكس آنيم.رفتار درست ما با همهء اقوامى كه روزى ايرانى بوده اند، اتحادى را در ميان همهء ما به وجود خواهد آورد كه ثمر اقتصادى ان را براى منطقهء ما نبايد از چشم دور داشت.
    در نوشته هاى آينده ام خواهم كوشيد تا بازشناسى هاى ديگرى از گذشته و حال خودمان به دست دهم.

    Comment


    • هيچ كس نمى تواند انكار كند كه آنچه در شكل گيری حكومتى به نام اسلام در ايران سهيم بود، خون هايى بود که برزمين ريخته شد وراه پيروزی يک دسته از مخالفان سلطنت محمد رضا پهلوى شاه سابق ايران تسهيل كرد. آن روز مردمى كه احساساتشان در تريبون هاى مختلف توسط روحانيون و مبارزان تحريك مى شد، دسته دسته به خيابان ها مى ريختند تا به قول وعاظشان حكومت ضد اسلامى شاه را سرنگون كنند. نظاميان آن ها را به گلوله می بستند و در اين ميان چه خون هايى كه به علت همان جنون قدرت و سوءنيت ها بی گناه ريخته نشد.
      ظاهراانقلاب پيروز شد، شاه رفت تا ايران آباد شود و "جمهوری دموكراتيك اسلامى" در اين سرزمين پايه ريزى شود تا يك نفر نباشد كه بر جمعيت ايران سلطنت كند و همه چيز اين مملكت در گرو تصميم يك نفر باشد...
      بلافاصله پس از اين انقلاب اسلامى کارزار تصفيه آغاز شد و هر مخالفی شاه دوست معرفى شد و مستحق تحقير و اخراج و محاكمه .اما اعدام ها ی پس از 22 بهمن 57 نشان داد سنگ بنای حکومت اسلامی چگونه گذاشته شد و چگونه به حضرت على (ع) اقتدا كردند. محاكمه پشت درهاى بسته، محاكمه هاى دسته جمعى در عرض چند ساعت و اعدام های فوری.
      آرى بايد مفسدين فى الارض اعدام مى شدند اما مهم نبود كه آنها بتوانند طبق قوانين موجود كمترين دفاعى در افكار عمومى از خود داشته باشند، آنها ضد انقلاب بودند و البته مردم هم تابع احساسات.
      موج بازداشت ها و اعدام ها ادامه پيدا كرد و از شاه دوست ها به فعالين احزاب و گروه ها رسيد؛ اين بار آنها بودند كه براى انقلاب توطئه مى كردند. آنها هم بايد كنار گذاشته مى شدند تا آرمان مردم حفظ شود. جاسوس ها و ضد انقلابيون همه در زندان و قبرستان ها جاى گرفتند تا حكومتى در ايران باشد كه در آن حكومت، مردم خود تصميم گيرش باشند و اين مردم باشند كه بر مردم حكومت كند.
      جنگ آغاز شد. جنگى كه بايد آنقدر ادامه پيدا مى كرد كه كربلا و بيت المقدس را هم فتح كند و اسلام را به همه دنيا صادر كند، آخر مردم عراق مسلمان نبودند و اسلام فقط در انحصار ما بود.
      جنگ 8 سال ادامه پيدا كرد و مردمى كه تازه حكومت اسلامى در سرزمينشان شكل گرفته بو، با تبليغات فراوان آن روز به جنگ رفتند تا خون خود را فدا كنند به اين اميد كه حكومت اسلامى بماند و در سايه آن هموطنانشان طعم يك مدينه فاضله را بچشند. آنها دسته دسته شهيد شدند تا بقاى حكومتى را رقم بزنند كه در سايه آن اسلام ناب محمدى پياده شود، ناموسشان در امان باشد، فرزندانشان در رفاه زندگى كنند و مردم حق انتخاب و اظهار نظر داشته باشند.
      آيت الله خمينى سرانجام پس از 8 سال جام زهر را سركشيد تا حكومت اسلامى كه ديگر رمقى براى جنگيدن با كفار نداشت سرزمينش را بازسازى كند و به وعده هايى كه سال ها مى دادند جامعه عمل بپوشانند.
      ديگر دشمن خارجى وجود نداشت كه با آن مبارزه شود، اين بار هم نوبت جاسوسان و وطن فروشان داخلى بود كه با آنان مبارزه شود و دوباره زندان های خالى مانده پر شوند و خون مخالفان و منتقدان، رگ های حكومت اسلامى را سيراب كند. پس آنها هم بايد به سرنوشت پيشينيان دچار مى شدند.
      تاريخ تكرار شد تا به امروز،امروز هم مى بينيد كه فاجعه از حد گذشته كه صداى امامى راد نماينده مجلس هم درآمده. سخنان حكيمانه وی را بخوانيد. قاسطين و ناكثين و مارقين زمان تحت نام اصلاح طلب برای نابودی نظام و شكست انقلاب اسلامى مأموريت پيدا كرده اند. يعنى بيش از 20 ميليون نفری كه رای به اصلاحات داده اند به محاربه با حكومت اسلامى دست زده اند. در اينجا همان طور كه بارها تأكيد شده حفظ نظام از همه چيز بالاتر است. واجب عينى است. بايد اين ضد انقلابيون را كه با حكومت مطلقه ولى فقيه سرناسازگاری دارند از دم تيغ گذراند چرا كه در اين صورت است كه خشم و غضب خدا فروكش مى كند.
      سير شكل گيری انقلاب و برپايى حكومتى به نام اسلام، نقش خون مردم را در شكل گيری و دوام و بقای حكومت اسلامی نشان مى دهد. خونهايی که به جرم عشق به آزادی بر زمين ريخته شد، اما به عشق حکومت کردن مصادره اش کردند و بعد با خون هايی که به جنايت ريختند پايه های اين حکومت را آبياری کردند و اين همه اين پيام را با خود به همراه دارد كه حاكميت به اضافه خون هميشه شرط بقا در ايران دارد.
      رهبران اسلامى ما كه اتفاقا بارها در قبل و اوايل پيروزى انقلاب هم تأكيد كرده بودند داعيه حكومت نداشته و ندارند آن وقت براى اين بى داعيه گان, ضد انقلاب ها شرط رفراندوم قرار مى دهند تا مردم نظر دهند كه حكومت را مى خواهند يا نه! واقعا همنوايى با دشمن تا كجا؟ آيا حكومتى كه پايه هايش بر خون بنا و تثبيت شده تن به رفراندوم مى دهد؟

      Comment


      • ميخواهم از ته دل داد بزنم. حميد دادگر
        *مقايسه آنچه خمينی يک ربع قرن پيش وعده داد و آنچه که امروز داريم.
        *آيا مى دانند در سايه حكومتى كه همه آرزوى داشتنش را داشتند يك زن براى 500 تومان ناقابل تن به خود فروشى مى دهد؟ آيا مى دانند با 500 تومان فقط مى شود 5 نان سنگك خريد؟ آيا مى دانند در سايه حكومتى كه آرزوى داشتنش را داشتيم، زنانى تمام اعضا و جوارح بدنشان را براى ساعت ها در معرض تجاوز قرار مى دهند تا بتوانند شكم خالى فرزندان بى گناهش را سير كند؟آيا مى دانند چه تعداد از دختركان كم سن و سالى كه تن به خودفروشى مى دهند هدفشان از تن دادن به فحشا جز خريد دفتر و كتاب و مداد و يا تهيه لقمه نانى براى خواهران و برادران كوچكترشان نيست؟


        اگر اينجا ما هى فرياد مى زنيم كه ?بابا همه چيز اين مملكت غير همه جاست?، الكى نيست؛ قبول نداريد روى نطق پيش از دستور احمد شيرزاد نماينده مردم اصفهان در مجلس دقت كنيد آنوقت خواهيد فهميد كه حساب و كتاب هاى ما هم بايد غير حساب و كتاب هاى همه جاى دنيا باشد.
        عده اى با خواندن جملات بالا شايد فكر كنند كه اين مطلب طنزى بيش نيست اما واقعا طنز نيست, جدى مى گويم البته تو خود مى دانى كه هر حقيقتى خود تلخ طنزى است كه به مذاق خيلى ها خوش نمى آيد.
        حكايت ما حكايت 25 سالى است كه احمد شيرزاد بر اثر شايد اشتباهى آن را 19 سال عنوان كرد؛ حكايت ما حكايت ربع قرن دروغ است.
        سال گذشته را به ياد مى آورم كه آيت الله ابراهيم امينى نايب رئيس مجلس خبرگان رهبرى سخنى گفت كه خيلى ها را تكان داد. وى گفت: ?آنقدر درباره عدالت اسلامى و ارزش هاى دينى با مردم صحبت شد كه همه آماده ايثار و فداكارى شدند و اين همه شهيد و جانباز تقديم شد. اسلامى را كه آنها مى خواستند عزادارى و... نبود چون در آن زمان همه آن مسائل وجود داشت و حتى خود رژيم در مسجد سپهسالار مجلس عزادارى برپا مى كرد, كاش آن نوارها بود كه ما چطورى حرف مى زديم كه دهان مردم آب مى افتاد...?.
        راستى آيا جمله اى از اين واضح تر وجود دارد؟ همه زمان شاه را به ياد مى آورند صحبت هاى انقلابى در پاى منابر را. اما آيا همه به ياد مى آورند كه آن سخنان چه بود؟ عامه مردم كه غرق در مشكلات اقتصادى جامعه شده اند تنها سخنانى كه يادشان مى آيد و در محافل دوستانه و حتى در محيط كار و اماكن عمومى از آن ياد مى كنند، سهم پول نفت مردم و رايگان شدن استفاده از آب و برق و ساخت مسكن براى مستضعفين با استفاده از اموال مصادره اى نزديكان شاه و اين قبيل موارد است. اما آيا سخنان شيرينى كه دهان مردم را آب مى انداخت، فقط در حد قبض آب و برق بود؟
        خوانندگان محترم مى دانند كه بيشتر اين سخنان همه ابعاد زندگى بشرى را در بر مى گرفت و بحمدلله راجع به همه چيز بيان مى شد. اما آيا اينها را مى توان گرد آورى كرد؟ آيا شمار اين سخنان ناچيز است؟ مسلما پاسخ يك كلمه است: نه.
        روزگاري، يك خبرنگار زيرك سوالى از آيت الله خمينى پرسيد كه ?بعضى ها مى گويند كه ما از زير چكمه استبداد به زير نعلين استبداد مى رويم?. اين سوالى است كه پس از ربع قرن ارزش آن درك مى شود. درست زمانى كه بسيارى علنا از استبداد سخن مى گويند و از استبداد دينى اظهار نگرانى مى كنند.
        آيت الله خمينى در پاسخ به سوال اين خبرنگار كه درست چند روز پيش از پيروزى انقلاب بود، گفت: ?كسانى كه اين حرف ها را مى زنند عمال شاه هستند. به آنها بگوييد شاه ديگر بر نمى گردد و شما اگر حكومت اسلامى را ببيند، خواهيد ديد كه ديكتاتورى اسلام اصلا وجود ندارد.? و درست چند روز بعد دوباره تأكيد مى كند: ?مى گويند آخوندها ديكتاتورى دارند؛ كدام ديكتاتوري؟ ما مى گوييم ديكتاتورى نكنيد. جز از فساد از هيچ چيز جلوگيرى نمى كنيم... اسلام حكومت جابر را قبول ندارد و با ظلم مخالف است?.
        بگذريم... ببينيم راجع به آزادى بيان چه گفته شده، دوازده بهمن 57 را به ياد مى آوريد؟ جمعيت را؟ بهشت زهرا را؟ سخنرانى آيت الله خميني، بنيانگذار جمهورى اسلامى را؟ يادتان هست راجع به جوانانى كه در راه به ثمر رسيدن اين انقلاب خون خود را فدا كردند چه گفت؟ گفت: ?خون جوانان ما... براى اين ريخته شده كه ما آزادى مى خواهيم. ما 50 سال است كه در اختناق به سر برده ايم. نه مطبوعات داشتيم نه راديو و نه تلويزيون صحيح داشتيم. نه خطيب مى توانست حرف بزند و نه اهل منبر مى توانست حرف بزند نه امام جماعت مى توانست آزادانه كار خودش را بكند.? و با استناد به اين كلام نمى خواهم قضاوت كنم كه آيا امروز اختناقى هست يا نه؟ آيا اهل منبر مى تواند حرف بزند و از مكافات حرف هايش در امان باشد؟ آيا وكيل مجلس مى تواند حرف بزند و كتك نخورد و پرونده برايش تشكيل نشود و قس عليهذا...
        ببينيم به عنوان نمونه در همان بهمن 57 آرزوى چه حكومتى را داشتند، باز هم به سخنان آيت الله خمينى اشاره مى كنم: ?تاريخ ما از حكومت هايى كه در صدر اسلام بوده خبر به ما داده كه وضع اين حكومت ها چه بوده است. حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب كه حاكم ممالك بزرگ از عربستان تا مصر و عراق و ايران و سوريه و ساير جاها بوده است و قاضى كه خودش براى قضا قرار داده بود وقتى يك نفر يهودى از امام به او شكايت كرد، قاضى على (ع) را خواست و با يهودى در عرض هم نشستند و دادخواهى شد و قاضى حكم بر خلاف حضرت على داد. ما آرزوى چنين حكومتى را داريم.?
        خواننده گرامى مى دانم تويى كه اين يادداشت را مى خوانى قطعا از اخبار ايران مطلعي، از ويرانه اى كه آيت الله شاهرودى تحويل گرفت و ويرانه ترش كرد، از بازداشت ها، از بازجويى ها، از جريان جسم سخت، از شكنجه سفيد، از دادگاه ها و روند دادرسى ها، از كيفرخواست هاى سياسي، از احكام عجيب و غريب، از اعدام مطبوعات، از زنده به گور كردن اصحاب قلم كه عدم فعاليتشان با مرگشان تفاوتى ندارد و از... راستى ما آرزوى چنين حكومتى را داشتيم؟
        نقل قولى ديگر مى كنم از آيت الله خمينى باز در بهمن 57: ?يك حكومت عادل مى خواهيم، حكومتى كه نسبت به افراد علاقمند باشد و عقيده اش اين باشد كه بايد من نان خشك بخورم مبادا يك نفر در مملكت من زندگيش پست باشد و گرسنگى بخورد. ما چنين حكومت عادلى مى خواهيم ايجاد كنيم.?
        اميدوارم از اين جمله آخر خنده تان نگيرد، آرزوى همه ما چنين حكومتى است، رئيس مجلسى كه با نطق پيش از دستور نماينده مردم اصفهان بر مى آشوبد آيا نمى داند آرزوى همه ما چنين حكومتى است؟ كروبى كه خود را انقلابى مى داند به دور و برش نگاه كند. ببيند در دور و برش چه مى گذرد، نمى خواهم دورتر بروم، همان دور و برش را ببيند كافى است. آن نمايندگان مدعى دفاع از ارزش ها همان دور و برشان را ببينند كافى است. آيا اينها مى دانند كه دور و برشان چه خبر است؟ آيا مى دانند در سايه حكومتى كه همه آرزوى داشتنش را داشتند يك زن براى 500 تومان ناقابل تن به خود فروشى مى دهد؟ آيا مى دانند با 500 تومان فقط مى شود 5 نان سنگك خريد؟ آيا مى دانند در سايه حكومتى كه آرزوى داشتنش را داشتيم، زنانى تمام اعضا و جوارح بدنشان را براى ساعت ها در معرض تجاوز قرار مى دهند تا بتوانند شكم خالى فرزندان بى گناهش را سير كند؟ نه دروغ نمى گويم، خبر نقل نميکنم، عين واقع را که ميدانم عرض ميکنم. آيا مى دانند چه تعداد از دختركان كم سن و سالى كه تن به خودفروشى مى دهند هدفشان از تن دادن به فحشا جز خريد دفتر و كتاب و مداد و يا تهيه لقمه نانى براى خواهران و برادران كوچكترشان نيست؟ به راستى آيا مى دانند؟
        آيا اين حكام عادل حاضرند زن و دخترشان را در معرض تجاوز مردان بيگانه قرار دهند تا چون تعدادى از مردم شكمشان سير شود؟ مگر وعده چنين حكومت عادلى به مردم داده نشد؟
        به راستى آيا ما آرزوى داشتن چنين حكومتى داشتيم؟

        Comment


        • * جالب است كه از حمايت برخى از ,كمونيست هاى پيشين, از طرح سازگارا ذكرى نمى رود تا مبادا آمريكائيان وحشت كنند.
          * اگر در گذشته زاهدى ها يا برادران رشيديان، يا حتا شاه، از ترس مردم با مأموران استعمار مخفيانه ديدار مى كردند، امروز بى همتى و ابن الوقتى تا آن حد گسترش يافته است كه ملاقات يك ايرانفروش با مقامات امپرياليستى پيشاپيش با بوق كرنا اعلام مى شود.

          1- در روز 18 مارس جاري، يك روزنامه نگار آمريكايى به نام ا لى ل يك (Elie Lake) در مقاله اى در روزنامه ى دست راستى سان (Sun) از ورود سازگارا در روز 29 مارس به واشنگتن خبرداد. بنابر نوشته ى اين روزنامه ى دست راستي، سفر اين فرمانده پيشين و مؤسس سپاه پاسداران و همكار سابق ,مقام رهبرى, به واشنگتن به دعوت (Washington Institute for Near East Policy) ,مؤسسه ى سياست خاور نزديك در واشنگتن, صورت مى گيرد، كه به وى سه ماه بورس اقامت در آن مؤسسه را اعطا كرده است. بنابر نوشته ى اين روزنامه نگار آمريكايي، مؤسسه ى نامبرده از نظر مواضع ,نزديك به جامعه ى هواداران اسرائيل, در آمريكاست:

          Mr. Sazegara is scheduled to arrive here on March 29 and will take up a three-month residence at the Washington Institute for Near East Policy, a think tank that has published an internal survey in Iran showing widespread discontent with the regime and that has close ties to the pro-Israel community.

          بنابر نوشته ى اين روزنامه، در آستانه ى سفر سازگارا به واشنگتن پايكوبان ,جشن چهار شنبه صورى, در تهران ,شعارهايى به سود پرزيدنت بوش, سر دادند!

          اين روزنامه اظهار نظر مى كند كه، نقش اروپا در مسئله ى ايران، و اختلافات ناشى از آن، سياست گذارى آمريكا در مورد ايران را دچار بى تصميمى كرده است؛ لذا اميد مى رود كه كوشش هاى سازگارا بتواند تغييرى در سياست آمريكا به سود تغيير رژيم به وجود آورد! روزنامه نگار مزبور از گفتن اين نكته سر باز مى زند كه در واشنگتن كسى سازگار نامى را نمى شناسد، مگر لابى اسرائيل كه مى كوشد با به جلو انداختن اين بريده از حكومت اسلامى و با تكيه به ,اطلاعات دست اول, او محافل سياست گذارى آمريكا، بويژه كميسيون بين المللى كنگره ى آن كشور، را تحت تأثير قرار دهد. بايد به ياد آورد كه اخيراً كميسيون امور بين المللى كنگره ى آمريكا گزارش هاى سيا را براى دخالت موفق آميز نظامى دولت بوش در ايران كافى و مطمئن كننده ندانست. ازين رو، حضور و استشهاد سازگارا بايد مواضع جناح وولفوويتس-پ رل-شولتس را تقويت كند.

          بنابر گفته ى اين خبرنگار آمريكايي، طرح رفراندم سازگارا به نظرات بوش نزديك است، و اكنون از حمايت گروه هاى مختلف اپوزيسيون ايران، از جمله ,سلطنت طلبان، اصلاح طلبان، و دانشجويان, برخوردار است. (جالب است كه از حمايت برخى از ,كمونيست هاى پيشين, از طرح سازگارا ذكرى نمى رود تا مبادا آمريكائيان وحشت كنند؛ شايد هم كه آنان را در رده ى ,اصلاح طلبان, به شماره آورده باشند!)

          اين روزنامه ى آمريكايى پنهان نمى كند كه رضا پهلوى هم حامى آشكار طرح رفراندم سازگارا است.
          روزنامه ى دست راستى نيويورك مى نويسد كه سازگارا مى خواهد ,قانون گذاران و مسئوولان دولتى, آمريكا را ,وادارد, تا از تشكيل يك كميسيون تحقيق در مورد جنايت در رستوران ميكونوس حمايت كنند. اين سرپاسدار پيشين به روزنامه ى آمريكايى گفته است، همانطور كه سازمان ملل كميسيون تحقيقى مأمور رسيدگى به قتل رفيق حريرى در لبنان كرده است، ,ما مى توانيم كميته ى مشابهى را مأمور تحقيق دخالت رهبران [جمهورى اسلامى] ايران در تروريسم و جنايت كنيم.,

          2- در ضمن، روزنامه ى سان مى افزايد كه لادن برومند (دختر عبدالرحمن برومند، همكار بختيار كه بسال 1991 به دست عمال سپاه پاسداران در پاريس كشته شد-- همان سازمانى كه سازگارا مدعى تأسيس آن است) اظهار داشته است : ,براى من دشوار است آنچه را كه كسى چون سازگارا انجام داده است فراموش كنم. اما من حاضرم او را ببخشم به شرط آنكه او به اين اصول [؟] متعهد بماند، و براى امر دمكراسى مبارزه كند و خود را به مخاطره اندازد. احساس شخصى من بر منافع عمومى اولويت ندارند.,

          اين اظهار نظر لادن برومند از سه نظر قابل توجه است. نخست، اين كه وى تلويحاً سازگارا را مسئوول قتل پدرش مى داند. دو ديگر، اينكه وى خود را با مردى همداستان مى كند كه آلت دست لابى اسرائيل در آمريكاست و به نحو بى سابقه اى براى ملاقات با تصميم گيران آمريكايى در مورد سرنوشت ايران به واشنگتن دعوت شده است. و سوم، بخشودن ,شخصي , وى مى تواند جانشين داورى مردم ايران براى بخشودن شريك جرمى با سابقه اى چون سازگارا شود!

          4- روزنامه نگار آمريكايى مى افزايد كه (Iranian Jewish Public Affairs Committee) ,كميته ى امور عمومى يهوديان ايرانى, در لوس آنجلس نيز از دعوت سازگارا به آن كشور حمايت مى كند. سخنگوى كميته به نام پويا د يانيم به اين خبرنگار آمريكايى اظهار داشت كه ,اهميت حضور سازگارا در آمريكا اين است كه تحليل گران آمريكايى و دولت آمريكا را قادر خواهد ساخت اتحاد مورد ادعاى گروه هاى مختلف اپوزيسيون [رژيم اسلامى] در داخل و خارج را بهتر تحليل كنند.,

          روشن است كه شكست طرح سازگارا در ميان گروه هاى اپوزيسيون و فشار اروپا بر بوش براى تعديل مواضعش در مورد تجاور به ايران لابى اسرائيل را واداشته است كه با دعوت يك ,شاهد دست اول, (يا بهتر بگوييم، يك شريك جرم دست اول) بتواند محافل سياست گذار آمريكا را به سوى تجاور به خاك ايران تحريك كند.

          5- بايد توجه داشت كه گروه وولفوويتس-پ رل تنها يكى از گروهاى متعدد هوادار اسرائيل در آمريكاست كه امروز، پس از گذشت 26 سال از حكومت ولايت فقيه، نبود دمكراسى در كشور ما را بهانه سياست هاى تجاوز طلبانه ى خود قرار داده اند. به ياد بياوريم كه در سال گذشته به همت، جورج شولتس، وزير سابق كابينه ى پرزيدنت ريگان، كنفرانسى در مؤسسه ى هوور (Hoover) استانفورد تشكيل شد و عده اى از ,شخصيت, هاى داخل و خارج از كشور به دعوت او لبيك گفتند و، دانسته يا از روى نادانى و جاه طلبي، نقش مشاور شولتس در ,سنجش افكار ايرانيان, را ايفا كردند. شولتس اكنون سر دسته لابى ديگرى است به نام: كميته ى خطر كنوني، متعهد به پيروزى در جنگ با تروريسم: (Committee on the Present Danger, Dedicated to Winning the War on Terrorism).

          اعضاى ديگر رهبرى اين كميته عبارتند از دو سناتور متعهد به اسرائيل به نام هاى جوزف ليب رمَن و جان كيل (Jon Kyl & Joseph Liberman)؛ رئيس پيشين سيا، جيمز وولسى (R. James Woolsey)؛ و نيز يك آمريكايى ايرانى تبار به نام سبحانى (Rob Sobhani). شولتس شخص ناشناخته اى نبود؛ دستيار ايرانى تبار وى نيز، مائوئيستى بود كه با فحاشى در تلويزيون شاه به اپوزيسون دمكراتيك ايران از خود سابقه ى درخشانى برجاى گذاشته بود. لذا، بسختى مى توان اين عذر را پذيرفت كه شركت كنندگان در كنفرانس هوور، كه مدعى حمايت از حقوق بشر، آزادي، و استقلا ايران هستند، معصومانه در آن كنفرانس شركت جسته باشند.

          6- اشاره به اين نكات ازين رولازم است كه به اپوزيسيون دمكراتيك و استقلال طلب ياد آورشويم، كه ديگر امروز قدرتمندان جهان از عناصرى چون زاهدي، ميراشرافي، جمال امامي، يا برادران رشيديان استفاده نمى كنند، و ترفند هاى جديدى بكار مى گيرند و هدف آنان ,انقلابى مخملى, است؛ نبود هوشمندى و درايت لازم موجب خواهد شد كه عاملان تازه پايى با حمايت اربابان جديد جهان، بجاى تأمين دمكراسي، آزادي، و استقلال، كلاهى مخملى بر سر آنان بگذارند كه بار گران مبارزه با آن باز بر دوش يك نسل ديگر مردم ميهن سنگينى كند.
          چه خوبست آن كسانى كه براى استقرارآزادى و دمكراسى و تأمين استقلال ايران مى كوشند، بجاى امضاى اين همه طومار هاى گوناگون، به اتخاذ مواضع روشن براى ايجاد يك جمهورى عُرفى و برخاسته از رأى مستقيم مردم دست يازند، و هرگونه سوء تفاهم و سوء تفسير را بر طرف سازند، تا صفوف مغشوش ايراندوستان و قدرت طلبان ايرانى نما يك بار براى هميشه از هم تميز داده شوند.

          Comment


          • Comment


            • Comment


              • Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • يكى از ,دليرى هاى ضد امپرياليستى, رژيم هاى استبدادى اسلامى اى كه در كشور هايى چون ميهن ما حكومت مى كنند ,مبارزه, ى ابلهانه با امپرياليسم است. اما اين نوع ,مبارزه, چون ابلهانه است فقط در دَم وسيله ى خودنمايى رهبران خود گزيده ى اين كشور ها مى شود، در حالى كه سرانجام به زانوزدن و سازش مى انجامد و به بهاى سنگين براى مردمان ما تمام مى شود.

                      دولت سرهنگ قذافى در ليبى كه، دست كم، بخاطر عمليات تروريستى (يكى در كافه اى در برلن، ديگرى در سرنگون كردن يك هواپيماى فرانسوى بر فراز كشور نيجر، و سومى منفجر كردن يك هواپيماى آمريكايى در آسمان اسكاتلند) موجبات مرگ عده اى از مردم بى گنا ه غربى را فراهم آورده بود، امروز پس از سال ها ا عمال فشار از طرف دول غربي، كه به قيمت گزاف اقتصادى و سياسى براى مردم آن كشور تمام شده است، دست آخر ناگزير از پذيرفتن نقش خود در اين جنايات و پرداخت خسارت عظيم به خانواده هاى قربانيان آن عمليات شده است. بهاى سنگين اين بلاهت او نيز بايد از كيسه ى مردم فقر زده ى ليبى پرداخت شود. و اين نوع بلاهت تنها به اين خسارات محدود نمى شود. امروز زانو زدن در برابر بريتانيا و ايالات متحده بخاطر برنامه هاى اتمى و ديگر تسليحات كشتار جمعى سرهنگ قذافي، كه بودجه هاى عظيم مصروف آن ها شده اند، نيز بلاهت سياسى اين ,اسلام مبارز, را بر ملا مى كند.

                      اما سرهنگ قذافى دراين بلاهت تنها نيست. در كشور ما نيز، از همان فرداى انقلاب، كسانى كه مى خواستند قدرت تازه يافته ى خود را قوام بخشند با يك مانور ,ضد امپرياليستى,، يعنى اشغال سفارت آمريكا و گروگان گرفتن ماموران سياسى آن كشور، پوست خربزه اى به زير پاى نيروهايى انداختند كه خود را ضد امپرياليست مى دانستند. اگر خسارات اقتصادى اى كه در اثر اين اقدام نابخردانه به مردم ما تحميل شدند قابل محاسبه نباشند، مضار آن از نظر سياسى واضح بوده اند: تثبيت حكومت اسلامى و قلع وقمع نيروهاى مخالف ولايت فقيه اسلامي، و نيز تحريك صدام حسين به تجاوز به ايران كه، بنابر اعتراف خانم آلبرايت در سال 2000، دست كم با حمايت دولت آمريكا ( و ديگر دولت هاى بزرگ غربى) صورت گرفت. البته خسارات بيحساب اقتصادى آن تجاوز نيز از چشم كسى پنهان نمانده است. گويا اين همه خسارت سياسى و اقتصادى كافى نبوده اند كه حكومت اسلامي، بجاى پاى فشردن بر خلع سلاح اتمى در منطقه ى آسياى باختري، ميلياردها دلار از درآمد هاى نفتى كشور ما را، كه مى توانستند و بايستى به مصرف بهبود زندگى مردم مى رسيدند، مصروف پروژه اتمى اى كرد كه سرانجام زير فشار دول غربي، و بخاطر حفظ خود، ناچار از تعطيل آن شد. گويى كه اين پروژه ى هوسبازانه هم كافى نبوده است؛ لذا حكومت اسلامى همچنين بودجه ى سنگينى را مصروف پروژه اى براى پرتاب ماهواره اى به فضا كرده است كه، طبق اظهارات رسمي، تا يكسال ديگر تحقق خواهد يافت. غمناك تر اين است كه اعلام اين طرح بلاهت آميز درست پس از آن فاجعه ى ,طبيعى, اى صورت مى گيرد كه بخاطر آن رييس جمهور خاتمى كاسه ى گدايى بسوى جهانيان دراز كرد. بودجه ى اين طرح را باز همان مردمى مى پردازند كه بايد چشم به امداد جهانى بدوزند.

                      از همين رو، با توجه به آنچه اخيرا شاهد بوده ايم، دور نيست كه حكومت اسلامى مذاكرات سرى خود با ,شيطان اكبر, را ازين پس علنا ادامه دهد، و از بابت گروگانگيرى ازو طلب بخشش كند، گروگانگيرى اى كه، پس از ا عمال مجازات هاى سنگين از سوى آمريكا و پرداخت خسارات عظيم مالى از جانب ايران، سر انجام به آن پايان داده شد.

                      اين را هم نبايد از ياد بُرد كه ,مسئله ى گروگان ها, پيش از انجام انتخابات بين ريگان و كارتر ,حل, نشد، تا كارتر در چشم راى دهندگان آمريكايى عارى از,درايت سياسى لازم, بنمايد و رقيب او، ريگان، رهبرى ,شايسته, به نظر برسد. اگر هديه ى خمينى به رونالد ريگان در تحويل ندادن گروگان ها به كارتر را بتوان معيار قرار داد (هديه اى كه موجب پيروزى ريگان شد و عواقب عظيمى براى كل جهان به همراه داشت)، دور نتواند بود كه برقرارى روابط ديپلماتيك با فرزند سياسى ريگان (جورج بوش صغير) در آستانه ى انتخابات آن كشور صورت گيرد. در چنين حالتي، اين نيز هديه اى خواهد بود به بوش صغير و باند او به منظور شكست نامزد حزب دمكرات آن كشور، كه تا كنون مُحتمل به نظر مى رسد هارولد دين (Dean) باشد، يعنى تنها سياستمدار آمريكايى كه با تجاوز آن كشور به عراق به مخالفت سرسختانه برخاست. اين بلاهت حكومت اسلامى نيز، همچون گروگانگيري، پروژه هاى اتمى و ماهواره، و جز اين ها نه تنها ، به ضرر مردم ايران، كه به زيان كل مردم جهان تمام خواهد شد.

                      گفتن ندارد كه تنها يك حكومت جمهورى عُرفي دمكراتيك است كه خواهد توانست روابط صحيح، عادلانه و عاقلانه اى را به سود منافع ملى ايران در تمام زمينه ها با ساير كشور ها بر قرار كند. هر سازشى تحت هر عنوانى كه انجام پذيرد نه به نفع مردم ايران، كه تنها به سود حاكمان مستبد ايران و حاميان بين المللى آنان تمام خواهدشد، چنان كه در امر بلاهت گروگانگيرى ديديم: تحكيم خمينى و پيروزى رونالد ريگان.

                      Comment


                      • در گزارش زير که در سايت آينده نگر درج شده، اسامی را به عنوان شرکت کننده در کنفرانس ذکر شده و روشنگری نمی تواند آن را تاييد يا تکذيب کند. اما از آنجا که شرکت در چنين کنفرانسی يک لکه سياسی در فعاليت سياسی اشخاص و خدمت دو جانبه به سياست رژيم و آمريکا به شمار می آيد، حق افراد نام برده شده برای تکذيب خبر محفوظ است و در روشنگری در جای مناسب درج خواهد شد.


                        نشست محرمانه کاخ سفيد برای همسو سازی اپوزيسيون با سياست آمريکا برگزار شد
                        روز پنج شنبه، بيستم ژوئيه، در نشستی که به دعوت نيکلاوس برنز و اليوت آبرام دو تن از مقامات عالی رتبه دولت بوش، ترتيب يافته بود، گروهی از ايرانيان از پيش دست چين شده شرکت کردند. ترکيب اين نشست که از سوی مقامات نيوکان و هوادار دخالت نظامی در ايران ترتيب داده شده، به گونه ای بود تا کسانی با پيشينه قومی آذربايجاني، بلوچ، کرد، عرب و لر در کنارهم قرارگيرند! به گواهی گزارش های چاپ شده، از شمار شرکت کنندگان در اين نشست که به رغم هشدار بسياری از کوشندگان سياسي، تصميم به شرکت در اين نشست ,محرمانه, را گرفتند، از اين افراد می توان نام برد: رحيم شهبازي، از نزديکان آقای مايکل لدن و معاون جامعه آذربايجانی های شمال آمريکا، منصوراحمد الاهوازي، به نمايندگی از سوی ,خلق عرب خوزستان,، مهدی جلالي، از مسئولين اتحاد جمهوری خواهان، رويا طلوعي، رئيس کانون حقوق بشر کردستان، عليرضا مروتي، مدير رايو ايران در لوس انجلس، سام کرمانيان، شهريار مشکاتي، محمد پروين، ماندانا زند کريمی که خويشتن را نماينده ,ملت لر, می داند، نصر اصفهانی و رويا برومند. امير عباس فخر آورکه برای شرکت در اين جلسه به کاخ سفيد آمده بود، به دليل دير رسيدن، به اين نشست راه نيافت. او گويا با آقای مايکل لدن به يکی از کميسيون ها کنگره آمريکا رفته بود. او در گفتگويی با راديو فردا از چهارتن ديگر که به اين نشست دعوت شده، اما حاضر به شرکت در اين نشست نشده بودند، انتقاد کرد و ايشان را به شرکت در اين نشست دعوت کرد. آقايان محسن سازگارا، رامين احمدي، افشاري، عطری تعدادی ديگر از دعوت شدگان به اين نشست، پس از واکنش گسترده بسياری از فعالان سياسی در محکوم ساختن اين نشست، از شرکت درآن خودداری کردند. محسن سازگارا در مصاحبه ای با راديو فردا گفت که چنين گفتگوهايی در شرايطی مانعی ندارد، اما در اين نشست شرکت نخواهد کرد.

                        نام آقای اکبر گنجی و خانم فاطمه حقيقت جو نيز زيرکانه و هدف مند در ميان دعوت شدگان به اين نشست گنجانده شده بود. زمان اين نشست نيز آگاهانه، با حضور اکبرگنجی در واشنگتن و سخنرانی او در دانشگاه جرج تاون، هماهنگ شده بود تا اين تصوير الغا گردد که او نيز برای شرکت در اين نشست به واشنگتن آمده است! آينده نگر، نسخه ای از دعوت نامه را که برای يکی از شرکت کنندگان ارسال شده در اختيار دارد. تاريخ دعوت به اين نشست، يک روز پس از اعلام برنامه سخنرانی اکبر گنجی در واشنگتن است! اکبرگنجی و فاطمه حقيقت جو ضمن تاکيد مکرر بر مخالفت با چنين نشست هايي، به اين دليل که ,دعوتی دريافت نکرده اند تا رسما و بار ديگر موضع خويش را در مخالفت با اين گونه نشست ها اعلام نمايند،, ضرورتی به انتشار مجدد موضع خويش نيافتند.


                        ناگفته پيداست که اين برنامه ريزی ايجاد اپوزيسيون دست چين و تابع نيوکان ها، بخشی از يک برنامه گسترده تراست. چند ساعتی پيش از آغاز نشست، آقای مايکل لدن در يکی از سو کميسيون های امنيت ملی سنای آمريکا حضور يافت و نظر خويش را درباره تحريم اقتصادي، حمله نظامی و تدارک ,انقلاب, به ياری يک ,اپوزيسيون دوست دار ايالات متحده, به روشنی بيان داشت (گزارش کامل) اميرعباس فخرآورهم در کنار او در اين سو کميسيون بود! در انتظار گزارش های آتی ما باشيد.

                        Comment


                        • اگر برخى مدعى شوند كه اختلافات دو جناح حاكم كه به تحصن كشيده شده است مصنوعى است و هدفى ندارد جز فريب مردم، سخت در اشتباه اند. هيچ ديكتاتورى مدرنى نيست كه تضاد هاى درونى خود را نداشته باشد. تاريخ سده ى بيستم ميلادى پر است است از نمونه هاى انكار ناپذير از اين اختلافات. جناح هاى مختلفى ازين نوع رژيم ها به سركردگى افراد برجسته ى آن ها، هنگامى كه خود را در سراشيب يا پرتگاه سقوط مى يافتتند، مى كوشيدند با بركنارى رقباى خود، اقداماتى به نام رفرم كرده تا بدان وسيله بقاى حكومت وسيادت خود بر آن را ميسر سازند. بهترين نمونه ى آن كودتاى نافرجام افسران عاليرتبه ى ارتش هيتلر است (ژوئيه 1944)كه مى خواستند با حذف هيتلر نظام را حفظ كنند و از در صلح با دشمنان خود در جنگ در آيند. نمونه ى وطنى آن بركنارى و سر انجام قتل تيمور بختيار، مُوَسس ساواك و دست راست شاه، است، كه مى كوشيد از طريق جلب نظر برخى همكارانش در ايران و بويژه مذاكره ى مخفى با آمريكاييان برنامه ى جانشينى شاه را، هنگامى كه حكومت پهلوى به بحران شكننده اى رسيده بود، به مورد اجرا گذارد. شاه با قبول فشار آمريكا براى رفرم در حذف بختيار توفيق يافت. در كشورهايى كه آرمان هاى ديگرى را اعلام مى كردند نيز چنين بود. در اتحاد شوروي، پس از مرگ لنين، تروتسكى مى خواست استالين، زينوويف، كامنف، بوخارين و استالين را بزند، اما استالين موفق شد نخست اولى آنان را با كمك ديگران از ميان بردارد و سپس بقيه را. پس از پايان جنگ، نزاع عظيمى براى كسب قدرت در كرملين بين بريا و باقراوف جريان داشت تا اين كه استالين در گذشت و رقابت در شكل ديگرى بين بريا و خروشچف و متحدينش در گرفت. سرانجام خروشچف طى كودتايى در كميته مركزي، كه، دَرجا، راى به دستگيرى بريا داد، بر او فايق آمد؛ سپس برژنف عليه خروشچف، و سرانجام يلتسين بر ضد گورباچف، اما همواره به نام منافع محرومان! در چين كمونيست هم، اول ليو شائو چي، سپس لين بيائو از ميدان به در شدند و سر انجام تِنگ هِسياپين، كه خود توانست بازگردد و بقيه اى راكه مانده بودند مات كند. هيچكدام ازين نبردها مصنوعى نبود.
                          در ايران امروز صحبت بر سر اين است كه چگونه نظام را در وضعيت بين المللى كنونى حفظ كرد. استراتژى اصلاح طلبان با برنامه ى سرسختانه ى تماما ايدئولوژيك قشريون به سركردگى خامنه اى و رفسنجانى تفاوت دارد (جالب است كه شخص اخير در اين برخوردها چندان خودى نشان نداده است، شايد از اين رو كه از عاقبت كار مطمئن نبوده است). به هر حال، هردو ميخواهند رژيم را حفظ كنند اما هريك به طريق و به سود سيادت خود.
                          پرسش اصلى اين است كه آيا با توفيق اصلاح طلبان آزادى كامل مردم، دمكراسى و اتخاذ سياست هاى اقتصادى و فرهنگى به سود مردم تامين خواهند شد يانه؟ كمتر كس صادقى است كه بتواند به اين پرسش پاسخ مثبت دهد. اگر چنين نبود و مردم ايران از اوضاع راضى بودند و رژيم در لب پرتگاه نبود، مسلما اصلاح طلبان تا اين حد ?دلاورى? نشان نمى دادند و زير فشار به مجلس هفتمى چون مجلس پنجم هم رضايت مى دادند. اين كه اينان به هيچ وجه خواستار تامين كامل حقوق مردم نيستند بيش از آن روشن است كه بحثى بطلبد. خود علنا، مانند هميشه، مرجعيت ?رهبر? ى را مى پذيرند، كه خود اعضاى فقيه شوراى نگهبان را برمى گزيند. (?نشانههای مثبت در ديدار اعضای شورای نگهبان با مقام رهبری ديده ايم!? ازبيانيهی شمارهی هشت نمايندگان متحصن در مجلس). يعنى اينان، بر خلاف لاف خاتمى در غربت (مصاحبه در ژنو)، خواهان استقرار دمكراسى بمعناى متداول آن در جهان نيستند. دليل آن هم روشن است. كم ديده شده است كه دست پروردگانِ شريك در يك نظام ديكتاتورى قدرت را در طَبَق اخلاص بگذارند و مردم را در سرنوشت خود شريك كنند، مگر آن كه در اثر مبارزه ى مردم ناچار شوند. اگر كسانى دچار توهمِ آزاديخواهيِ مجموع اصلاح طلبان باشند، بايد گفت كه آنان كاشف مايه ى جديدى در تاريخ هستند كه در دامن حكومت قشرى اسلامى جنين كرده است. اما چنين كشفى سرابى بيش نيست.
                          اگر فرض بگيريم كه مجادله ى رفرميست ها تماما بخاطر دمكراسى به معناى متداول آن باشد و آنان تا اين حد بيسابقه به رودررويى با حاكمان اصلى كشانده باشند، پرسيدنى است كه آيا، از ديدگاه دمكراتيك، رد نامزدى هشتاد تن از نمايندگان مجلس ششم مهمتر از موارد ديگرى است كه در هفت هشت سال اخير شاهد بوده ايم؟ آيا امر رسيدگى به قتل هاى زنجيره اي، زندانى كردن و شكنجه هاى روانى و جسمى بسيارى از مبارزان و مخالفان شايسته اين نبود كه نمايندگان بست بنشينند؟ يا دولت خاتمى تهديد استعفا به استعفا كند؟ آيا ايستادن در برابر يا بازخواست پيرامون اعدام هاى دسته جمعى كسانى كه بارِ اصلى مبارزه عليه محمد رضا شاه را به دوش كشيده بودند طى اين بيست و پنج سال شايسته ى تحصن و تهديد به استعفا نبود؟ آيا زجر روزمره ى مردم محروم ما كه ثروت ملى شان مصروف اهداف نظامى بيهوده مى شود اما خودشان بايد در نياز مداوم و به هنگام زلزله چشم انتظار كمك خارجيان به سر برند دليل كافى براى رودررويى با جناح قشر حاكم نبوده است؟ آلبرت آينشتاين رياضيدان و فيلسوف انساندوست گفته است از كسانى كه بر امور ?ناچيز? چشم مى بندند حتما در مسايل بزرگ هم نمى توان توقعى داشت.
                          يكى ار حربه ها در توجيه اين رودررويى اين استدلال بوده است كه مجلس ششم در تاريخ مبارزات دمكراتيك ايران ?بيسابقه? بوده است. از قول كسى كه حامى خجول اصلاح طلبان بوده است گفته شده است كه مجلس ششم بهترين مجلس ايران بوده است. اگر اين نقل قول درست باشد، بايد در پاسخ گفت كه متاسفانه گوينده نه از تاريخ مشروطيت چيز درستى فهميده است و نه از مبارزات مردم. هر كسى كه كوچكترين آشنايى فنى با تاريخ مشروطيت داشته باشد مى داند كه اين مجلس اول بود، كه عليرغم اينكه همه ى مردم را نماينده نبود، قانون اساسى اى را نوشت كه (برغم محدوديت هاى زمانى اش) الحام دهنده ى همه كسانى بود كه همواره در برابر ديكتاتورى قاجار و پهلوى ايستادند. مجلس دوم حاصل مبارزات قهرمانانه ى مردم با يارى سوسيال دمكرات هاى ارمنى و گرجى بود، باز با همه ى محدوديت هاى زمانى اش، پايه هاى اصلى يك جامعه ى مدرن را در ايران ريخت. و گفتن ندارد كه مجلس شانزدهم زير فشار مبارزات مردم تحت رهبرى يك اقليت هشت نفرى از نمايندگان، برغم اكثريت ارتجاعى اش، ناچار از تصويب قانون ملى كردن صنعت نفت شد، قانونى كه پوزه ى تاريخى ترين امپرياليسم را بخاك ماليد و الهام بخش مبارزات ضد امپرياليستى در كشور هاى مشابه شد. خوشبختانه، تاجزاده، يكى از واقعبين ترين اصلاح طلبان، آن گزافه گويى در مورد مجلس ششم را تعديل كرده، به گفتن اين بسنده كرده است كه ?نمايندگان شجاع و آگاه مجلس ششم، كه بسيارى از آنان جانباز، آزاده و از خانواده شهيد هستند، سنتهاى اصيل انقلاب مشروطه و نهضت ملى شدن صنعت نفت را احيا كردند.? يعنى دوران مشروطيت و ملى كردن نفت دو معيار اصلى اند. حال اين كه احياى آن نمونه هاى تاريخى در مجلسى كه زير تيغ شوراى نگهبان كارى از پيش نبرد چقدردرست است خود جاى بحث دارد. در هر حال، بايد دانست كه اظهار نظر ها، چه تاريخى باشند و چه از نظر حقوقى و علم سياست، بايد مسئولانه باشند، نه بنا بر نرخ روز.
                          افزون بر اين، نمى توان از يكسو حمايت بين المللى از تحصن را در صورت تداوم آن ?حتمى? دانست، و از ديگر سوي، در صورتى كه ?صلاحيتشان تاييد شود و بعد به حرکت اعتراضی خود پايان دهند?، ?مرگ سياسی? بست نشينان را پيش بينى كرد. (جالب است كه حزب سوسيال دمكرات آلمان و حزب سوسياليست فرانسه، كه در زمان انقلاب از خمينى در برابر ديگر مخالفان شاه حمايت كردند، اين بار نيز، همانند چند سال اخير، در دفاع از رفرميست ها اعلاميه دادند! اما چون تحصن اينان هدف ديگرى جز تصويب صلاحيت هاى خودشان را در بر ندارد، ?حمايت بين المللى? هم از ?مرگ سياسى? نجاتشان نخواهد داد!) پس پرسيدنى است كه معناى اين حرف هاى دو پهلو چيست؟ ?اگر اين حرکت هرچه سريع ترمورد حمايت گسترده دانشجويان، نهادهای مدنی و شخصيت ها و روشنفکران جامعه قرار نگيرد شکست می خورد و شکست آن را نيز به پای ما مردم ايران می نويسند.? چرا بايد مردم را با كسانى كه در چارچوب حكومت اسلامى حق بيان دارند يكسان انگاشت؟ و چه كسانى هستند كه اين شكست را به حساب مردم خواهند نوشت؟ اين تهديد و ترغيب مردم به حمايت از بست نشينان است يا عكس آن؟ واضح نيست. اگر دعوا بر سر حقوق ملت نيست و بر سر ?لحاف ملا? است، اگر ?عملکرد عمومی مجلس در طول چهار سال گذشته، هرگونه اعتماد مردم را از مجلس سلب کرده است? و اگر سرانجام اين تحصن ?فقط يک افتضاح سياسی خواهد بود?، پس چرا شكست اصلاح طلبان را به حساب مردم خواهند ?نوشت?؟ اگر مردم پرسش هايى در مورد اين چند ساله داشته باشند (كه دارند) چرا بايد خطابشان فقط به نمايندگان باشد و نه به همه كسانى كه به توفيق اصلاح طلبان چشم دوخته بودند واز آنان حمايت مى كردند؟
                          وجدانا، اين را هم نمى توان ناديده گرفت كه كسانى در ايران بنام ?كانون مدافعان حقوقبشر? فعال اند حق ندارند، در اين كسوت، هنگامى كه در مورد انتخابات موضعگيرى مى كنند فقط بگويند: ?ردصلاحيت بخش عظيمى از داوطلبان حضور در رقابتهاى انتخاباتى مجلس شوراى اسلامى توسط شوراى نگهبان بار ديگر اصل حاكميت مردم بر سرنوشت اجتماعى خويش را در نظام جمهورى اسلامى ايران زير سؤال ميبرد?، گويى حق مردم تنها در احترام به صلاحيت اين نامزدها نهفته است. اگر به اعلاميه ى جهانى حقوق بشر و ?حقوق مندرج در اسناد بنيادين حقوقبشر، منجمله ماده 25 ميثاق بينالمللى حقوق مدنى و سياسى?، استناد مى كنند، بايد از ضايع شدن تمام حقوق همه ى مردم، بويژه نامزدى آزادانه ى همه ى اتباع ايران، چه مسلمان، چه غير مسلمان، و چه مسلمان زاده ى هاى لاييك و حتى نا مسلمان، سخن بميان آورند و از آن ها دفاع كنند. گفتن اين كه : ?در وضعيت فعلى محتمل است مردم به اعلام اراده خود از طريق عدمحضور در صحنه انتخابات رانده شوند، روشى كه مردم ايران در انتخابات پيشين شوراها برگزيدند? هم تكرار مكرر سخنان اصلاح طلبان است و هم به سود اصلاح طلبان تعبير مى شود، چه آنان مى كوشند جناح راست را از ?مترسك? عدم حضور مردم بترسانند. اگر گفته ى شيرين عبادى در بمبى درست باشد كه ?ما در اينجا گرد آمده ايم تا تعهد خود را به حرمت انسان اعلان کنيم? بايد از حرمت همه ى انسان ها ى ايراني، چه مسلمان و چه غير مسلمان، حمايت و دفاع كرد كه در چارچوب ولايت فقيه از حق انتخاب شدن و انتخاب كردن نمايندگان واقعى خود محروم شده اند. اگر گفته شود كه در ايران كنونى آزادى لازم براى سخن صريح وجود ندارد، پس نبايد سخنى گفت كه به سود جناحى از هيات حاكمه تمام شود. افزون بر اين، اگر آزادى لازم در ايران مى بود، ديگر نيازى به دفاع از جانب چنين كانون هايى نبود. (چنين ادعايى درست نمى تواند بود، چه مثلا، برخلاف كانون مدافعان حقوقبشر، شادى صدر كه يكى از نويسندگان در مطبوعات اصلاح طلبان است اخيرا به صراحت وضع ?دمكراسى اسلامى? را اين طور تشريح كرد : ? نمی توانيد انتخاب شويد، فقط بايد انتخاب کنيد.?

                          پس در كشورى كه نماينگان مجلس اش با گذر از صافى شوراى نگهبان كه اعضاى ?فقيه? اش منصوب ?رهبر? اند و خود با چنين آراى كمى انتخاب مى شوند (واين محدود به انتخابات شورا ها در سال پيش محدود نمى شود)، و ?رهبر? مُطاعش منتخب خبرگانى است با همين وضعيت، آيا مى توان از بست نشينان دفاع كرد؟ مسلما نه. دفاع همواره اصولى است و از حقوق تفكيك ناپذير و لايتجزاى همه مردم انجام مى گيرد تا به سر انجام برسد. حق از آن مردم است و سخن آخر نيز از آنِ ايشان است كه در اوضاع و احوال آزاد بيان مى كنند. در غيرت اين صورت خشت بر آب زدن است كه ديرى است ادامه دارد. سرانجام بايد، بجاى اين خيال هاى موهوم، بناى دمكراسى را جانانه پى ريزى كرد تا بايستد و دوام آرد. در ديگر جاى ها نيز جز اين نبوده است:
                          سخن آخر را مردم مى گويند!

                          Comment


                          • در عراق نوين زير کنترل آمريکا، آزادی مطبوعات تعريف چندانی ندارد ولی عفونت مطبوعات آزاد کم کم دارد مشام را می آزارد. حدود دو هفته پيش يکی ازپا دو های پل برمر، فرماندار آمريکا درعراق، به کانال تلويزيونی الجزيره تلفن زده و به گزارشگران دستور داد که در ظرف ۲۴ساعت سوالاتی را پاسخ دهند. يکی از گزارشگران الجزيره به اينديپندنت گفت: "اصرار داشتند که اگر با پای خودمان نرويم بدنبالمان خواهند آمد". و آمدند هم. آمدند و کارکنان الجزيره را به کاخ برمر بردند و کاغذ محتوای اين سوالات را بدستشان دادند: اينکه آيا از "حملات تروريستی" اطلاع قبلی داشته اند و يا برای کسب اين اطلاعات به "تروريست ها" پولی پرداخت کرده اند يا نه. هم آنوقت هم شورای گرداننده منتصب آمريکا به رياست کلاهبردارمحکوم و مجازات شده، احمد چلبي، الجزيره و کانال رقيبش، العربيه، را به مدت دو هفته با ادعای پخش برنامه های تحريک کننده، از شرکت در کنفرانس های مطبوعاتی شورا منع کرده بود. بعد هم همان شورا ? آشکارا با دستور برمر ? ليست "بکنيد" و "نکنيد"ی را برای همه رسانه ها اعلام کرد. اين ليست از تحريک به خشونت گرفته تا گزارش تولد تازه حزب بعث تا سخنرانی صدام حسين، همه را ممنوع اعلام کرد. مقاله نويس، حسن فتاح، درباره تنبيه اين دو کانال عربی چنين نظر داد که "در سرا سر جهان عرب، از جمله در خود عراق، شورای گرداننده موقت برای دو هفته ساکت خواهد بود، ولی در اين دو هفته جنبش مقاومت و تروريست ها خواهند توانست هرچه بخواهند بگويند. چه فرصت بی نظيری که اينها امواج راديو تلويزيونی را از تبليغاتشان پر کرده و دل و انديشه ملت عراق را که مستاصلانه بدنبال ثبات و رهبريت است، بربايند".

                            در تلويزيون و ايستگاه های راديويی تحت مديريت آمريکايی ها هم اوضاع از اين بهتر نيست. ۳۵۷ خبرنگارکه در کاخ برمر کار می کنند تا بحال دو بار برای حقوق بيشتر اعتصاب کرده و از سانسور شکايت دارند. به گفته يکی ازاين گزارشگران، جان سندراک، رئيس کمپانی آمريکايی اس-ای-آی-سی که ايستگاه تلويزيون را می گرداند، گفته است: "يا همين شرايط را می پذيريد يا استعفا می کنيد. برای کار شما داوطلب فراوان است". لزومی بگفتن نيست که "اخبار" تلويزيون ارزش ديدن ندارد و غالبا به رشد خشونت و حملات ضد آمريکايی در عراق، که همه خبرنگاران خارجی و بيشتر روزنامه های عراقی از آن سخن می گويند، هيچگونه اشاره ای نمی کند. برای نمونه، انفجاری که ماه گذشته در فلوجه بخشی از مسجد را ويران کرد و حداقل سه تن را به کشتن داد، به ادعای ساکنان محل موشکی بود که از يک جت آمريکايی پرتاب شده بود. آمريکايی ها اين را انکار می کنند اما رسانه های تحت مديريت آمريکايی ها در بغداد هيچ اشاره ای به اين واقعه نکرده اند. توضيح خواننده اخبار، فضل حتی الطميني، اين بود که "من پاسخی برای اين ندارم. کار من اينجا خواندن اخباری است که از کاخ برايم می آورند (مقر فرماندهی آمريکا که دفاتر ايستگاه تلويزيون را نيز در خود جا داده است).

                            پاتريس کلود، خبرنگار روزنامه لوموند می نويسد که تمامی رسانه های تحت مديريت آمريکايی ها از"نيرو های آزاد کننده " نام می برند، حال آنکه مطبوعات خارجي، از جمله مجله نيويورک تايمز، از عبارت " نيروهای اشغالگر" استفاده می کنند. ايالات متحده مدعی است که بيش از ۲۱ ميليون پوند را صرف ساختن سيستم توليدی صدا و سيما در عراق کرده است. هر چند کارکنان عراقی می گويند چيزی از اين پول را نديده اند. وقتی که خبرنگار لوموند در بغداد از سندراک در اين مورد جويا شد، او از دادن پاسخ خودداری کرد.

                            البته از ديدگاهی سطحي، تبليغات چيان برمر می توانند درباره مطبوعات آزاد و شکوفای عراق نو رجزخوانی کنند ? تنها در بغداد حداقل ۱۰۶ روزنامه جديد منتشر می شود که بسياری از آنها را احزاب سياسی يا افرادی که قصد سياستمدار شدن دارند هزينه پردازی می کنند. برخی از اين مطبوعات بر ضد آمريکايی ها ندای جهاد داده و مورد سوال مامورين آمريکايی واقع شده اند. برخی ديگر داستانهايی از ارتش اشغالگرمی پراکنند که آشکارا دروغند، مثلا ادعا می کنند که سربازان آمريکايی عکس های پورنوگرافيک ما بين دختر مدرسه ای ها پخش می کنند و با زنان عراقی در هتل فلسطين همخوابه می شوند.

                            يک مشکل اين است که بسياری از روزنامه نگاران روزنامه های عراقی يا وابستگان رژيم گذشته اند که حال لباس بدل کرده اند و يا نويسندگان تازه کاری که هيچگونه آموزشی در خبرنگاری منصفانه و بررسی و تميز دروغ از واقعيت را ندارند. حرفه ای ترين روزنامه ای که توليد می شود ? تکيه بر واژه "توليد" است ? روزنامه الزمان است که سعد البزاز، ديپلمات پيشين عراقی آنرا منتشر می کند. سعد البزاز با صدام در افتاد و در طول سالهای دراز حکومت بعث روزنامه اش را از لندن منتشر می کرد. او سردبير سابق روزنامه صدامی الجمهوريه بود و حالا يکی از همکاران سابقش در اين لجن نامه بنام نادا شوکت، سردبير کل روزنامه الزمان در بغداد است. نادا شوکت می گويد "تيراژ ما در بغداد ۵۰۰۰۰ و در بصره ۱۵۰۰۰است و هر چاپی شامل ۱۲صفحه اخبار خارجی و عربی و ۸ صحفه اخبار محلی است". او می گويد "سر انجام حس می کنم که يک روزنامه نگار واقعی هستم". اما تمامی تصميمات خبری را در دفاتر الزمان در لندن می گيرند و روزنامه هرگز از "اشغال" نامی نمی برد، تنها از "ائتلاف" سخن می گويد، يعنی همان توصيف مورد پسند آمريکا از ارتش خود و همدستانش. بزاز هنوز هم در لندن اقامت دارد يعنی همان جايی که در طول ۱۲سال تبعيدش الزمان را منتشر می کرد. دو روزنامه ديگر، يکی المعتمراست که به کنگره ملی عراق تعلق دارد، و ديگری روزنامه کردی الاتحاد است. اين دواز تبعيد بازگشته و در بغداد منتشر می شوند. شوکت تا آخرين روز جنگ يعنی ۹آوريل که دفاتر الجمهوريه غارت شده و به آتش کشيده شد، سر کارش باقی ماند. بايگانی اين روزنامه که شامل گزارشات خود اين نشريه از ملاقات بين دونالد رامزفلد و صدام حسين در سال ۱۹۸۳بود، در جريان اين غارت و آتش سوزی ها از ميان رفت. بگفته شوکت، زير رژيم صدام او تا حدودی آزادی نوشتن داشت ولی وقتی پسران صدام، عدی و قصي، توجهشان را به مطبوعات منعطف کردند "هر روز از وزارت اطلاعات دستور بدستمان می رسيد که چه بنويسيم و چه ننويسيم، و در طول ۱۳ سال گذشته اين بد و بدتر شد".

                            کسی ادعا نمی کند که روزنامه نگاری زير کنترل آمريکايی ها با زمان صدام قابل مقايسه است. اما روزنامه نگاران عراقی چنين احساس می کنند که "ضوابط رفتاری" برمر
                            (" ممنوعيت سخنان افراطی خشونت زا") نمونه ای از اين "دموکراسی گزينشی" است که اگر نه درعمل ولی در معنا به سانسورگری صدام شباهت دارد. بقول خبرنگاری عراقی "اين تصميم، با نيت اعلام شده آمريکا که برای آزاد کردن عراق و بپا کردن نظامی دموکراتيک به اينجا آمده اند جور در نمی آيد".

                            بسياری از روزنامه های جديد جز دری وری نوشتن و شايعه پراکني، سرگرمی و داستانگويی از رژيم گذشته محتوايی ندارند. يکی از نخستين و بدترين گزارشات از جنايات صدام، شرح عاقبت سربازانی بود که در جنگ با ايران به ترسويی متهم شده بودند. در اين گزارش، دو عکس چندش آور، که خود مامورين نظامی صدام گرفته بودند، جوخه اعدامی را نشان می دهد که بروی صفی از سربازان آتش گشوده است و افسری مرد نيمه جانی را که به خاک افتاده با گلوله ديگری خلاص می کند.

                            بسياری از خبرنگاران عراقی عقيده دارند که اتحاديه صنفی نيمه قانونی مطبوعات که در بغداد در حال پا گرفتن است، در ريشه هنوز بعثی است. اگرچه سايرين بر اين عقيده اند که می توان از اين سنديکا برای ايجاد قانون مطبوعاتی جديدی که سانسور را از دست برمر خارج کند بهره جويی کرد. سردبير النهدا، جلال المشطا، بيشتر اين مشکل را به سرعت دگرگونی در عراق نسبت می دهد: "مطبوعات عراقی که مدتها
                            پوزه در بند داشت، مطبوعاتی غير حرفه ای و شديدا کنترل شده بود، که بيکباره از بند آزاد شده است".

                            Comment


                            • (ازکييل آدامووسکی نويسنده و مبارز سياسی ضد سرمايه داری است. کتابها و مقالات او در آرژانتين و ساير کشورها بچاپ رسيده است. او در حال حاضر عضو جنبش "مجامع مردمی" در بونس آيرس است).

                              آندره گروباچيک: جنبش "مجامع مردمی" چيست؟

                              ازکييل آدامووسکی: من فکر می کنم که اين جنبش تازه در حال شکل گرفتن باشد. در حال حاضر اين جنبش چيزی جز جنبش های محلی و مردمی که بطرق گوناگون در مقابل خشونت سرمايه داری ايستادگی می کنند، نيست. اين مردم دارند پی می برند که مخالفت مردمی بنوعی بيان جهانی نياز دارد و لازم است که راه های ممکن و مناسب برای چنين بيانی را پی گيری و آزمايش کرد. خواست کنونی اين جنبش پراکنده ولی نيرومند، آفرينش جنبش است ? يعنی آفرينش جنبشی آگاه و متشکل. به نظر من، ما شايد تلاطم های نخستين از موج جديدی در تاريخ آزادی انسانيم. اگرچه اين جنبش بر پايه سنتی دراز از مبارزات ضد سرمايه داری استوار است، ولی جنبشی جديد است و در بسياری موارد از سنت مبارزاتی گذشته دوری می گيرد. خصوصيات ويژه اين جنبش هنوز بدرستی ملموس نيست و تصور اينکه نهايتا چه شکلی خواهد گرفت تنها بر پايه حدس است. در کتاب "ضد سرمايه داری مقدماتی" که هم اکنون زير سطور است، تلاشم بر اين است که ماهيت و شکل نهايی اين جنبش را تصور کنيم و ببينيم در چه مواردی از جنبش های ضد سرمايه داری سنتی جدايی خواهد گرفت. من "جهش های" اصلی اين جنبش را در ٨ "کلمه" خلاصه کرده ام:

                              ۱. ضد قدرت و خودمختاری

                              بنظر می آيد که جنبش جديد ضد سرمايه داری با مسئله قدرت با ساده بينی کمتری برخورد ميکند. ما ديگر باور نداريم که کليد دگرگونی جهان بسادگی در "ربودن قدرت" است. سنت های لنينيستي، سوسيال دموکرات و "آزادی بخش ملی"، با تمام اختلافاتشان، از وجه مشترکی برخوردار بوده اند، يعنی اين باور که بايد در وحله اول اختيار دولت را تصاحب کرد، و بعد، جامعه را از بالا عوض کرد. اما بنظر نمی آيد که مسئله ديگر به اين سادگی ها باشد. چرا که قدرت ديگر تنها در اختيار دولت های ملی نيست، بلکه در سراسر جامعه (از جمله درافکارمان) پراکنده است. بالاتر از آن، مرزهای ملی محدوده قدرت نيستند. بزبانی ديگر، اگر ما امروز "کاخ زمستانی" را تسخير کنيم، نه "قدرت"، بلکه صرفا ساختمانی خالی و مجلل را در اختيار خواهيم گرفت. و نيز، چپ سنتی درک نمی کرد که احزاب و جنبش های سياسی در تلاششان برای "ربودن قدرت"، بجای اينکه با ساختار های قدرت مبارزه کنند، چنين ساختارهايی را بازسازی کرده و گسترش می دادند. احزاب لنينيستی و سوسيال دموکرات، همانند، بجای اينکه به هدف آزادی و توان بخشی به توده ها مبارزه کنند، مفعوليت توده ها و شيوه استبدادی را گسترش می دادند. قدرت ابزار "بی تفاوتی" نيست که بسادگی بتوان در هر جهتی (چه خوب، چه بد) بکارش گرفت. رابطه قدرتي، بلا استثنا، غير عادلانه وسرکوبگر است. اينطور بنظر می آيد که جنبش جديد ضد سرمايه داري، در جهت رفع اين نقايص، بيش از قبضه کردن قدرت در خدمت مقاصد خود، به تضعيف قدرت علاقمند است. بزبانی ديگر، تلاش جنبش جديد ضد سرمايه داری معطوف به "ربودن قدرت" نيست، معطوف به "ربوده قدرت نشدن" است. اين به معنای آفرينش و گسترش خودمختاری است، يعنی آفرينش و گسترش اين توانايی که بر پايه قوانين خود زندگی کرد. از اينرو، "دنيايی نو" تنها تجسمی از آينده پس از انقلاب نيست، بلکه دنيايی است که ما، همين امروز، در جريان مبارزات حق طلبانه و دفاع از خود می آفرينيم.

                              ۲. گوناگونی

                              چپ سنتی باورداشت که يک، و تنها يک، "موضوع ارجح" وجود دارد، و آن طبقه کارگر است، که به سبب نقش ويژه ای که در جامعه بر دوش دارد، کل بشريت را آزاد خواهد کرد. ساير گروه ها - زنان، محصلين، مردم بومي، هم جنس گرايان، مدافعين محيط زيست، و غيره ? وظيفه داشتند که از "طبقه کارگر پيروی کنند" و نيازها و منافع ويژه خود را کنار گذاشته و يا حداقل به " تعويق" بياندازند. وعده اين بود که "انقلاب کارگری" برای همگان آزادی به ارمغان خواهد آورد. در نتيجه چنين باوري، گوناگونی منافع و هويت های اجتماعی غالبا سرکوب يا وادار به مطابقت با نقشه های کارگران ميشدند ? در واقع، وادار به مطابقت با دکترين و حزبی می شدند که مدعی "نمايندگی" کارگران بود. در مورد جنبش جديد ضد سرمايه داري، عکس اين مصداق دارد. جنبش جديد ضد سرمايه داری در پی اعمال تنها يک هويت، يک دکترين، و يک پروژه نيست، چرا که هيچ گروهی از بقيه مهمتر انگاشته نمی شود. مسئله در نظر جنبش جديد ضد سرمايه داری يکی کردن و يکسان کردن نيست، بلکه تبادل نظر و بيان اختلافات بر پايه مساوات است. گوناگونی بيان، اشکال، عقايد و منافع جنبش، آنرا قويتر می کند. برای ما گوناگونی نه تنها عيب نيست که سرچشمه قدرت ماست.

                              3. جهانی شدن از زير: در راستای افقی و شبکه ها

                              جنبش های جديد، در مبارزه بر ضد قدرت و کسب خود مختاري، در عين حالی که گوناگونی را تشويق می کنند، در پی يافتن اشکال جديدی از سازماندهی و تصميم گيری نيز ميباشند. جنبش جديد ضد سرمايه داری متمايل به اين است که روش ها و سازمان های عمودی و مرکزی ويژه چپ سنتی را رد کند. بسياری از اين جنبش های جديد ترجيح می دهند که تصميم گيری در راستای افقی انجام پذيرد، به اين معنا که، در روند تصميم گيری هيچکس زياده گويی نکند و جدايی مطلقی ما بين رهبران و دنباله روانشان وجود نداشته باشد. به همين شيوه، بجای نهاد های مرکزی غير قابل انعطاف، گروه های مختلف عملياتشان را از طريق شبکه های قابل انعطاف و داوطلب هماهنگی می دهند. اين شيوه عمل به موافقت گسترده ای می انجامد که يک هويت واحد و يا يک برنامه سياسی واحد را اعمال نمی کند. هم اکنون بيش از هر زماني، خصيصه جهانی بودن سلطه سرمايه داری بوضوح مشخص است. به همين علت است که شبکه های بافنده اين جنبش در پی آنند که از مرز هويت های ملی فراتر بروند. من باور دارم که ما شايد آغاز جهانی شدنی واقعی و از زير هستيم.

                              4. شيوه مبارزاتی مستقيم و خلاقيت

                              ويژگی ديگر جنبش جديد بکارگيری "تاکتيک های متعدد" است. هرچند بنظر ميرسد اين جنبش تاکتيک مبارزه غير مستقيم و نا فرمانی شهروندی را ترجيح می دهد، بويژه در شرايطی که دموکراسی و دولت های به اصطلاح "نماينده"، تمايل کمتر و کمتری در پاسخگويی به نيازها و منافع اکثريت ها نشان می دهند. از نظر جنبش جديد ضد سرمايه داري، مبارزه سياسی و خلاقيت هنری با هم پيوند نزديکی دارند: بهر حال، هنر و ايستادگی مردمی هر دو هدفشان آفرينش دنيايی نو و فرابردن مرز های "قابل امکان" است. در آرژانتين، جنبش های فزاينده اي، به طرقی که توصيف کردم، در حال سازمان گيری ميباشند، و اين بويژه پس از قيام های نوزدهم و بيستم دسامبر ۲۰۰۱مصداق دارد. دهقانان موکاسه* ("جنبش دهقانان فقير سانتياگو") در يکی از فقيرترين مناطق کشور، املاک شخصی را اشغال کرده و جوامع خودمختار خود را بپا می کنند. کارگران بيکار ام..تی.دی* (جنبش کارگران بيکار) جاده ها را مسدود کرده و با يارانه هايی که از دولت دريافت می کنند روش های توليدی اشتراکی خود را سازمان می دهند. در برخی شهر ها همسايگان در "مجمع های مردمی" گرد هم آمده و دست جمعی به انواع و اقسام شيوه های مبارزاتی غير مستقيم می پردازند. در برخی از کارخانجات صنعتی از قبيل کارخانه نساجی بروکمن و کارخانه کاشی سازی زان، کارگران در مقابل نقشه بازگيری سرمايه توسط سرمايه داران، بجای تسليم شدن به بيکاري، کارخانه را اشغال می کنند، مديران کارخانه را بيرون می اندازند، و توليد را تحت اختيار خود در می آورند. اتحاديه های کارگری جديد از قبيل سی.مه.کا.* (اتحاديه مستقل کارگران پستی) روش اتحاديه های کارگری "رسمی" را رد کرده و همانند دهقانان، کارگران بيکار، و جوامع همسايگان، در راستای افقی تصميم گيری می کنند. محصلين، خبرنگاران مستقل، هنرمندان، مردم بومی و ساير گروه های مردمی راههای مشابهی را برای سازمان دهی خود، برای خلاقيت، و برای مقاومت، پی گيری و آزمايش می کنند. اندک اندک، نه فقط ما بين گروه های آرژانتينی بلکه ما بين آنها و جنبش های مشابه خارج از آرژانتين، شبکه های نيرومندی ساخته می شود.

                              اگرچه آرژانتين به سبب ويرانگری مصيبت بار سياست های ليبرال نو در آن کشور، و واکنش شديد مردمي، مورد خاصی است، ولی جنبش های مشابهی در سراسر جهان در حال شکوفايی اند. اين جنبش ها هنوز ضعيف اند و اکثرا پيوند چندانی با مبارزات ديگر در سطح جهانی و حتی در سطح ملی ندارند، اما من شکی ندارم که "جنبش" در حال وقوع است. جنبش جديد، درگوناگونی و محتوياتش، در شيوه ها، ارزش ها و اشکال سازمانی اش، هم چشم انتظار و هم نويدی از جامعه آينده است، و اين ويژگی است که در سالهای آتی آنرا غير قابل مقاومت خواهد کرد.

                              Comment


                              • از نظر نويسندگان بزرگ قرن بيستم هنر از سياست جدايی ناپذير بود. ولی امروز بر اوضاع تاريکی که می بايد با هوشياری تمام با آن رويارو شويم، سکوت اضطراب انگيزی حکمفرماست. در سال ۱۹۳۵، در اولين کنگره نويسندگان آمريکايی در سالن کارنگی در نيويورک، که برای دو سال متعاقب نيز تکرار شد، بنابر روايتي، ۳۵۰۰ نفر چنان بتنگی ازدحام کرده بودند که برای ۱۰۰۰نفر ديگر جايی نبود. در اين گردهمايی های پر شور و آتشين نويسندگان شيوه رويارويی با وقايع خطرناک و ترس آور ابيسينيا، چين و اسپانيا را مورد بحث و تبادل نظر قرار می دادند. تلگرام هايی که ازطرف افرادی چون تاماس مان، سی. دی لوئيس و آپتن سينکلرخوانده می شد نشانگر اضطراب اين هنرمندان و دانشوران از قدرت مهيبی بود که افسار گسيخته شده بود. در چنين شرايطی سخن گفتن از هنر و ادبيات جدا از سياست امکان نداشت. مارتا گلهورن خطاب به دومين کنگره نويسندگان چنين گفت: "حالا نويسنده بايد اهل عمل باشد ... آدمی که يکسال از زندگيش را صرف اعتصابات خياباني، همبستگی با بيکاران يا مشکلات تعصبات نژادی کند وقتش را تلف نکرده است. او مردی است که می داند به کجا تعلق دارد. اگر کسی از چنين فعاليت هايی جان بدر ببرد آنچه بعدا در آن مورد خواهد گفت حقيقت است، لازم است، واقعی است و باقی خواهد ماند".

                                در سکوت پهناور امروز می توان زنگ آن کلمات را شنيد، در اين که نويسندگان برجسته و شهيرمان و بسياری از آنانی که دروازه های نقد ادبی را پاسداری می کنند انگار که شر اين قدرت مهيب و وحشی دوران خودمان را پذيرفته و آنرا شايان بحث نمی انگارند. اين نظر که نوشتن و پيشبرد ادبيات جدا از سياست امکان پذير نيست برای اينان معنايی ندارد. مسئوليت اعتراض و بيان حقيقت، مسئوليتی که حتی ارنست همينگوی غير سياسی نيز آنرا حس کرده بود، برای اينان بی معناست. امروز رئاليسم را شيوه ای کهنه می نامند، باد روشنفکرانه به دماغ انداختن و سمبوليزم من در آوردی طريق روز است و بس. تا جايی هم که به خوانندگان اين آثار مربوط می شود، ضرورت بر اين است که تخيل سياسيشان، نه تيز، بلکه رام شود. و چرا که نه؟ سياست چه ربطی به مردم دارد؟ مارتين ايميس در "ديدار با خانم نابوکوف" بيان خوبی بدست می دهد: " ارجحيت خويشتن گرايی خطايی نيست. اين خصيصه ای تکاملی است، واقعيت همين است".

                                پس "تکامل" اين است. ما به خويش غير سياسی تکامل يافته ايم، به درونگرايی و خود گرايی وسواسی و خالی از کوچکترين درکی که شايد درگيری های فرديمان از تماس و درگيری با واقعيات زندگی سايرين از اهميت و جذابيت کمتری بر خوردارباشد. چندين سال پيش، منتقد ادبي، دی جی تايلور، که تازه داشت بعنوان استعداد جوانی شناخته می شد، تکه کميابی نوشته بود بعنوان "وقتی قلم در خواب است". او اين را در کتاب "غرورباطل" بسط بيشتری داد و پرسيد که چرا رمان انگليسی اغلب به "اوج هيجان در اتاق پذيرايی" نزول می کند و چرا نويسندگان مسائل مهم روز را با بی اعتنايی پس می زنند، بعکس نويسندگان مثلا آمريکای لاتين که ضرورت اين را احساس می کنند که به عنصر سياسی بپردازند که پردازنده اصلی زندگيمان است. او می پرسد پس جورج اورول ها، آپتن سينکلر ها و جان اشتاين بک ها کجا هستند؟ هر چند بنظر می رسد که تايلور اخيرا اين نظر را طرد کرده است. به اميد اينکه او جرات از دست رفته اش را باز يابد. ليست های نهايی جوايز مهم ادبی تز اوليه او را تاييد می کند. سر دبير ادبی روزنامه گاردين، کلر آرمستاد می نويسد: "نويسندگان با کوتاه بينی محلی مقابله می کنند"،( ديگر با چه چيزی مقابله می کنند؟) با اين وجود، در توصيف سه کانديد نهايی کتاب های غير رمان" جايزه کتاب گاردين" می گويد در اينها "نوعی خلاقيت واقعا بومی وجود دارد". يکی از اين کتابها در باره عصب شناسی است که به گونه ای "کاملا غير معمول" (صفتی که انگليسی ها با غروربه خود نسبت می دهند ? مترجم) با کلمات بازی می کند، ديگری در باره کوهستان است و سومی درباره آلمان شرقی سابق است که به گفته آرمستاد "بيشتر می فهميد که در چه دنيای مضحکی زندگی می کنيم". اما کجايند آن آثار معاصری که به عمق اين "دنيای مضحک" برسند، آثاری چون کتابهای اشتاين بک و جوزف هلر، آثاری معادل "رگ های باز آمريکای لاتين" اثر ادواردو گاليانو (*)، "چه ببر و بخوری!" اثرجانتان کو (*)، "فقر جرات" اثر تيموثی مو (*). البته استثنائات پر ارجی وجود دارند. مثلا ميتوان مجموعه نوشته های جيمز کلمن، "و قضات گفتند ..." (*) را ازفروشگاه دابليو اچ اسميت (فروشنده کتب و موزيک عوام پسند ? مترجم) خريد، که ثابت می کند کتابهايی که سياست را از "خوشمزگی های نامربوط" (به اقتباس از اسکات فيتز جرالد) مطبوعات حاکميت نجات می دهد، بين مردم عادی خريدار دارد. بدون شک، کتابهای بيشماری از نويسندگان گمنام وجود دارند که ناشرينی چون" پلوتو" و" زد" با سختی روزافزونی تلاش می کنند آنها را به چاپ برسانند. اين آثار که گاهی بشکلی عالی بر سايه های سياه اين قدرت درنده خو روشنی می افکنند اغلب جز در حاشيه اعتنايی به آنها نمی شود، شکی نيست که "سياسی" قلمداد می شوند، والبته تا جايی که سياست را نتوان در قالب های کليشه ای تقليل داد، يا بهتر، به نمايشی تلويزيونی بدل کرد، اين آثار در بازار معمول ادبيات جايی ندارند. بنا به نوشته يک منتقد سرشناس کتابهای غير رمان، اين تصور که پيشروی ديوانه وار بوش و مک کارتييزم همگامش سوسيال دموکراسی را به خطر انداخته اند " مسخره" است. البته از نظر اينان جای نگرانی نيست که انسان در ورود به ايالات متحده حق اوليه حرمت شخصی را از دست ميدهد، که تنها اسم می تواند دليلی برای بازرسی بدنی باشد ? همانطور که ادوارد سعيد بارها آنرا تجربه کرد، که حالا پليس آمريکا مرتبا ليست کتابهای خوانده شده در کتابخانه های عمومی را باز رسی می کند.

                                ما در زمانی خطرناک و سورآل بسر می بريم. ستون های روزنامه ها از مقالات همفکران مارتين اميس پر اند، مارتين اميسی که "محو شدن سياست" را "نشان برجسته ای از خصلت بسيار تکامل يافته اين کشور" می انگارد و تظاهرات عظيم ضد سرمايه داری و ضد جنگ را به استهزا کشيده "در واقع بر ضد سياست" توصيفشان می کند: "اعتراض آنها بر ضد خود سياست است". ما در زمانی بسر می بريم که وقتی مدلين آلبرايت، وزير خارجه پيشين آمريکا، زندگينامه اش، "خانم وزير"، را تبليغ می کند، روزنامه گاردين از اين انسانيت نو يافته غرق شعف است و اشاره ای به اين حقيقت نمی کند که اين همان زنی است که وقتی از او پرسيده بودند که آيا مرگ نيم ميليون کودک عراقی بر اثر تحريم های رهبری شده توسط آمريکا ارزشش را داشت، جواب داده بود "ما فکر می کنيم ارزشش را داشت". عکس خندان او در گاردين با اين عنوان مزين است: "من از کارم بسيار لذت بردم". يوگنی يوتوشنکو، مخالف سابق شوروی می گويد: "وقتی سکوت جای حقيقت را می گيرد، سکوت دروغ گويی است". امروز کنگره ای از نويسندگان نيست که درباره دروغ ها و جنايات بوش و بلير نگران باشد. در اين ميان شکستن سکوت توسط ديويد هلر ("کار آمريکا اسلحه کشی و کار ما مزخرف گويی است") و پيوستنش به نويسنده شجاع، هارولد پينتر، جای خوشنودی است.

                                بله، ما در شرايط بسيار خطيری بسر می بريم. سندی از نخست وزيری انگلستان که در ميان کشورهای "پيشرو"ی اروپاپخش شده است، خواستار نظامی جهانی است که کشورهای قدرتمند اروپايی حق حمله به هر کشوری را که بخواهند داشته باشند. صدای بلير در اين سند بگوش می آيد: "حقوق و وظايفی" که برای کشتار مردم و نابودی جوامعی دوردست بدوش داريم، " اهدافی" که همه ما را به خطر می افکند و بشريتمان را کاهش می برد. اگر جورج اورول اين اوضاع را می ديد چه می گفت؟ قرار است به مناسبت صدمين سال تولدش يک سری مراسم بزرگداشت برگزار شود. بيشتر سخنگويان اين مراسم از نظر سياسی "بی خطر" و يا از"مبارزين" معتبر و قابل اطمينان ليبرال خواهند بود. اگر جورج اورول کتاب " مزرعه حيوانات" يا "۱۹۸۴" را به صورت تمثيلی از کنترل افکار در جوامع نسبتا آزاد نوشته بود، چه؟ اگر او تمثيلی نوشته بود که انديشه پرورده و با انظباط دولت شرکتي، محدوده های نامرئی کنترل ليبرالی و آخرين مد لباس های امپراطور را برملا می کرد، چه؟ آيا باز هم بزرگداشتی در ميان می بود؟

                                برتولت برشت در کتاب "دوران سياه" می نويسد: "اينها نمی گويند ..."، "وقتی که جنگ های بزرگ در تدارکند، اينها نمی گويند: دوران تاريکی بود. ولی شاعران چرا خاموش بودند؟".

                                Comment

                                Working...
                                X