Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
تنها مشکل حل ناشده و مسئلهً روي ميز، فراهم کردن شرايط جنگ يعني آماده کردن افکارعمومي جهانيان و مردم منطقه است که درحال انجام است. برخلاف حاکمان ايران که به مردم ايران وعدهً بهشت در آخرت را مي دهند، در کشورهاي صنعتي بايد برآورد کنند و مردم خود را قانع سازند که خرج جنگ ايران به دخلش مي ارزد. يعني که اگر رژيم حاضر است که عده اي بسيجي و پاسدارو استشهادي را قرباني کند، نظام سرمايه داري هم اتفاقاً عادت دارد تا هرکجا که لازم باشد سربازان (که عمدتا از طبقهً فقير و مهاجر اي بسا کشورهاي مسلمان خاورميانه و آفريقايند) به جنگ بفرستد. با اين تفاوت که قرباني کردن اين سربازان کارخانه هاي اسلحه سازي و بعد از پيروزي در جنگ، کمپاني هاي بزرگ را وارد قراردادهاي دوران بازسازي مي کند. يعني که جنگ، سلطهً آمريکا را تضمين مي کند، به رشد اقتصاد ائتلاف برنده کمک غير قابل انکاري مي کنند، نرخ بيکاري آنها را کم و درآمد سرآنه شان را بالارود، کارنامهً اقتصادي دولتشان را بهبود بخشيده و سبب مي شود تا اي بسا براي يک دورهً ديگر نيز انتخاب شوند. اينست که گزينهً جنگ گزينهً مطلوب آنهاست، فقط آرزو مي کنند که تا رسيدن به آن نقطه اشتباه محاسبه اي رخ ندهد، به خال زده و طرف مقابل را وارد اين گود و رويارويي که برندهً آن از پيش معلوم است بنمايند. بعبارتي، اگر مسائل اخلاقي را ناديده بگيريم (که در عالم سياست ديني جايي ندارد)، منافع ملي و مردم کشورهاي صنعتي و اي بسا کشورهاي منطقه نيز در شق جنگ با ايران، به تجربه، بيشتر تأمين مي شود. خوب است بياد بياوريم که چطور ترکيه و شيخ نشين هاي خليج از قبل هشت سال جنگ ايران و عراق به نان و نوا رسيده و بالاترين سرعت رشد اقتصادي را تجربه کردند. به قولي، تغاري بشکند، ماستي بريزد، جهان گردد به کام کاسه ليسان.
اين وضعيت مسئوليت مضاعفي بر دوش همهً ما ايرانيان از هر طيف و طبقه اي قرار مي دهد، جلوگيري از جنگ يعني جلوگيري و متوقف ساختن برنامهً اتمي رژيم و نه هيچ چيز ديگر. آنها که مثل خاتمي دم از صلح مي زنند و از برنامهً (سلاح) اتمي رژيم نيز دفاع مي کنند، دنبال ايز گم کردن، نجات برنامهً هسته اي رژيم، و بي اعتنا به سرنوشت مملکت و منافع مردم ايرانند. امروزه بالاترين سرمايه، سرمايهً انساني و و اين سرمايه، بطريق اولا، از راه آموزش و بکارگيري دانش و علوم انساني بدست مي آيد، در حاليکه سردمداران رژيم، درب علوم انساني را تخته کرده و همهً حقوق مردم را به ولي مطلقهً فقيه خود محول کرده اند ولي در ساير زمينه ها ادعاي احقاق حق مي کنند. حق بزرگ مردم ايران، آزادي و دموکراسي است که توسط اين رژيم افراطي و سرکوبگر سلب شده است. مخالفت جهان با برنامهً اتمي رژيم نيز، بيش از هرچيز، بدليل فقدان حاکميت مردم و دموکراسي است.
بنظر مي رسد آگاه ساختن افکار عمومي ايرانيان از عواقب شعر و شعارها و سياست هاي اتمي رژيم براي خنثي کردن سياست هاي جنگ طلبانهً طرفين لازم و ضروري باشد. مثلاً طرح اين سئوال در افکارعمومي که اتمي شدن به چه قيمت و به دست چه کسي؟ آيا دست يابي همين حاکمان، که جز سرکوب و جنگ و ترور و استبداد در کارنامهً خود ندارند، به سلاح اتمي، براي ايران و جهان فاجعه بار نخواهد بود؟ غرب و بويژه آمريکا به هيچ وجه اجازهً مسلح شدن رژيم به سلاح اتمي را نمي دهند، آيا مردم ايران حاضرند جان و هستي خود را فداي جاه طلبي هاي اين حاکمان از خدا بي خبر و بي وطن نمايند؟ يعني در نقطهً مقابل افراطيون در آمريکا و ايران که افکار عمومي را آمادهً جنگ مي کنند بايد عوامل اصلي بروز جنگ (سلاح اتمي در دست رژيمي تروريست پرور) را نشانه گرفت و مردم بويژه ايران را نسبت به منويات رژيم و عواقب ويرانگر و ميهن بر باد ده آن اگاه کرد تا مانع بروز جنگ گرديم.
علاوه بر افشاي سياست هاي جنگ افروزانهً رژيم، بايد مانع سرکوب مقاومت هاي مدني و مردمي توسط ارگانهاي سرکوبگر رژيم در سراسر کشور شد. به ميزاني که رژيم، جامعه را بسوي جنگ مي راند، فضاي جامعه را متقابلاً از هر نظر بسته تر مي کند. اين وضعيت باعث بالاگرفتن اعتراضات طيف ها و اقشار مختلف مردم مي شود. بايد از همهً اشکال مقاومت مدني مردم، بيش از پيش، حمايت کرد. پي گيري چگونگي قتل شهيد جنبش دانشجويي، اکبر محمدي، دست رژيم را در ارتکاب جناياتي مشابه در زندانها مي بندد. دفاع از کمپين زنان در سراسر کشور نيز مي تواند مبارزهً زنان را که بعنوان نيمي از جمعيت کشور، که بيش از مردان، ستم و تبعيض مضاعف حاکميت آخوند ها را برجان و روح و حقوق خود لمس کرده اند، به جنبشي سراسري و فراسازماني و غير عقيدتي، و ملي و ميهني ارتقاء دهد.
بنظر مي رسد که امريکا و غرب بهيچ وجه در مقابل برنامهً هسته اي رژيم کوتاه نمي آيند. دستيابي يک رژيم افراطي مذهبي و تروريست پرور به سلاح هسته اي، جهان ناامن کنوني را بسي نا امن تر و دستاوردهاي شکنندهً دموکراسي را به چالش مي گيرد. از نظر آنان، تا کنون پيشبرد اجماع جهاني و منطقه اي عليه سياست هاي مداخله جويانه، افراطي و هسته اي رژيم کارآترين سياست بوده ولي بنظر مي رسد که چنانچه روسها و چيني ها بخواهند به شق هسته اي شدن رژيم تن دهند، امريکا و متحدينش، بقول سفير آمريکا در سازمان ملل، خود را ناچار از تشکيل جبهه اي عليه برنامهً هسته اي ايران خواهند يافت.
مهار افراطيون مذهبي در ايران لازمهً پيشبرد صلح خاورميانه، ضرورت فراهم شدن امکان هرگونه رفرم و ثبات سياسي در منطقه است که بهبود و رشد اقتصادي منطقه نيز بدان بستگي دارد. کشورهاي روسيه، چين و ژاپن اگر چه تا کنون از شرايط نه جنگ و نه صلح بين ايران و امريکا بيشترين بهره ها را برده اند، ولي چنانچه کار به جاهاي باريک بکشد، کشورهاي فوق منافع استراتژيک خود را خوب تشخيص مي دهند و در تقابل بين غرب و امريکا با رژيم ايران، جانب ا طلب) شيعه بعد از صفوي، در روءياي چنگ زدن بر قدرت سياسي، خواب آنرا مي ديده اند، خميني در کتاب حکومت اسلامي آنرا تدوين کرده و بعد از بدست گرفتن قدرت، آنرا "عمود خيمهً نظام" خود قرار داده است. امثال مصباح يزدي و جنتي آنرا توجيه مي کنند و خامنه اي نيز مصداق عيني و عملي آن است. اين ايدهً "من در آوردي" و ايدئولوژيک بخشي از روحانيت شيعه، پيش از اين، هرگز و در هيچ کجاي جهان تجربه نشده است (ساسانيان و صفويان مروج "دين دولتي" بودند و نه "دولت ديني"). اين نظام قرون وسطايي تنها در ايران، بدليل شيعه بودن اکثريت جمعيت ايران، و نيز درفقدان تجربهً دموکراسي و نهادهاي فراگير و دموکراتيک سياسي ، و کشتار و سرکوب بي رحمانهً بعد از انقلاب، امکان و فرصت ظهور يافت. نزديکترين الگو به نظام ولايي موجود در ايران، همان نظام کاهنان و فراعنهً مصري (١) و تفتيش عقايد کليسا در قرون وسطا هستند. کارکرد عملي آن نيز همان است که مطابق قانون اساسي رژيم، هم اکنون بر ايران حکم مي راند و ماهيت خود را بطور روزمره در جريان عمل بارز مي کند. تعداد قابل توجهي از روحانيون مخالف و منتقد رژيم،مانند محسن کديور، يوسفي اشکوري، و جلال گنجه اي مقاله و گفتار، در رد آن منتشرکرده اند. سالهاست که اين نظريهً سست بنياد بلحاظ تئوريک بي اعتبار و در عمل شکست خورده است؛ بهمين دليل مدعيان مجبور شده اند تا با تکيه بر بحران و سانسور و سرکوب و پول نفت به حيات خود ادامه دهند. تجربهً شکست خوردهً ولايت مطلقهً فقيه در ايران؛ مايهً عبرت شيعيان و ساير مسلمانان شده است.
رژيم ولايي حاکم بر ايران را با عبارات موجود در فرهنگ سياسي غرب و شرق عالم نيز نمي توان تعريف و توصيف نمود. بکارگيري عباراتي مانند اليگارشي (چند سره) توسط بهروز خليق، کلاينتاليزم (هوادار پروري) توسط کاظم علمداري، پاتريمونيال (موروثي) توسط سعيد حجاريان - و سلطاني ( که در تاريخ ايران نيز سابقه داشته) توسط اکبر گنجي، هرچند معرف وجهي، و اي بسا چند وجه، از وجوه رژيم مي باشند ولي هيچکدام نمي توانند مبين توجيه مذهبي، جايگاه قانوني، کارکرد عملي، و در يک کلام، دلالت تئوريک و عملي اصل ولايت مطلقهً فقيه باشند. اين پديده، نه درگذشتهً ايران، و نه در هيچ کجاي ديگر جهان سابقه نداشته و تجربه نشده است که بشود با عبارات و اصطلاحات شناخته شده و يا موجود در ساير فرهنگ ها، ويژگي هاي آنرا، به تمام و کمال، بازشناخت و تعريف نمود. بنا براين، هرگونه تلاشي در خلق و يا پيدا کردن عبارتي معادل ولايت مطلقهً فقيه، در فرهنگ گذشتهً ايران و يا ساير نقاط جهان، تلاشي بيهوده، و منحرف کننده است. اصطلاحاتي که متعلق به گذشته اند (مثل عبارت "سلطاني" توسط اکبر گنجي) تداعي وضعيت و شرايط متفاوتي هستند، و نمي توانند معرف تمام وجوه تئوريک و عملي اين پديدهً نادر در تاريخ ايران و جهان باشند. بعلاوه، تعبير سوء از کلمات و مفاهيم در عمل به سوء تفسير وقايع منجر مي شود و به رويکردهاي متفاوت در عمل مي انجامد؛ يعني که در صورت اشتباه در درک معاني، لازم مي شود که براي فهم درست کلمات و اصطلاحات بازهم بهاي بيشتري پرداخته شود تا متوجه شويم که "ولايت مطلقهً فقيه" صرفاً يک نظام اليگارشي، کلاينتاليزم، پاتريمونيال، سلطاني و يا نمايندهً اسلام سياسي نبوده و نيست. از طرفي، اينگونه رويکردها بنوعي حاکي از تکرار همان عادت سوء گذشته و اصرار بر سبيل ماسبق، يعني خود باختگي فرهنگي و اتکا به ادبيات ترجمه اي نيز مي باشد.
بايد بياد داشت که تنها اکتشافات و يا ايده هاي نو علمي نيستند که کلمات نو مي آفرينند، پديده هاي تازه در عرصهً جامعه و مذهب نيز بناگزير کلمات و مفاهيم تازه خلق مي کنند، که ولايت مطلقهً فقيه يکي از آنهاست. جالب اينکه هر محقق و صاحب نظر خارجي، وقتي مي خواهد ماهيت رژيم حاکم بر ايران را بشناسد، خود را ناچار مي يابد تا از همين عبارت اصلي "ولايت مطلقهً فقيه" استفاده کند و آنرا از روي متون مذهبي، استنادات قانوني، و کاربرد عملي آن بفهمد و بفهماند؛ حال آنکه عده اي از روشنفکران ايراني، براي شناخت و شناساندن آن بدنبال عبارات و اصطلاحات گذشته و يا فرنگي مي گردند. اين دوستان بهتر است تا بجاي استفاده از عبارات مصطلح در ادبيات سياسي اروپا و يا حتا کلمات مربوط به نظام هاي سياسي گذشتهً ايران، از همان عباراتي که در قانون اساسي رژيم آمده و رژيم هم خودش را بدان متصف مي کند، استفاده کرده و توان و انرژي خود و ديگران را صرف شناساندن وجوه تئوريک و عملي همين عبارت رسمي و عموميت يافته "ولايت مطلقهً فقيه" نمايند.
مقالهً پيش رو به چالش ديگري در جنبش روشنفکري ايران مي پردازد که عبارت است از: ضرورت بازيابي و بازسازي حکمت ايراني. حکمتي که در گذر از فراز و نشيب هاي زياد، از گذشته هاي دور تا به امروز، از کاهنان و ساحران و منجمان و اطبا و فلاسفهً مصري، فنيقي، آسوري، ايلامي، هندي و يوناني، و اعراب مسلمان گرفته تا دستاوردهاي علوم انساني غرب و شرق در دوران مدرن تأثير پذيرفته، تا بدست ما رسيده است.
ضرورت بازيابي و بازسازي "حکمت ايراني":
(درست بعد از نوشتن اين سر تيتر، در کاوشگر اينترنتي گوگل به جستجوي عبارت "حکمت خسرواني" پرداختم، که به مصاحبهً آقاي نيما علي شريفي در مجلهً اينترنتي فصل نو، تحت عنوان "روشنفکري در ايران محدود به بعد از مشروطيت نمي شود"(۲) برخوردم که خيلي جالب بود. خواندن مصاحبهً ايشان را به خوانندگان اين سطور نيز توصيه مي کنم. مطمئنم با چنان طبع بلندي، کتاب "سيماي تاريخ و فرهنگ" ايشان بايد واقعاً خواندني باشد.)
Comment
-
براستي علاج اين معضل را در کجا بايد جست؟
مقدمتاً، بنظر مي رسد که فوري ترين نتيجهً ممکن براي اين جنگ، حمايت از وحدت ملي و تماميت ارضي لبنان، يعني کمک به دولت مرکزي و ارتش ملي لبنان مي باشد. براي تحقق چنين هدف مشروعي، خروج اسرائيل از مزارع اشغالي جنوب لبنان ضروريست، چرا که بدون خروج اسرائيل، امکان خلع سلاح حزب الله بعيد مي نمايد. درصورت ادامهً اشغال مزارع جنوب لبنان توسط اسرائيل، بعيد است لبناني ها خودشان حاضر به خلع سلاح حزب الله باشند. در چنان شقي، امکان تکرار جنگ و درگيريهاي مشابه در آينده به حال خود باقي است. بعد از اين جنگ، همانطورکه در مورد پيروزي حماس در انتخابات فلسطيني ها اتفاق افتاد، ملتها و دولتهاي مسلمان خاورميانه سه بار فکر کرده و از خود خواهند پرسيد: حال که اسرائيل از افراطيون يهودي براي جلوگيري از صلح استفاده مي کند، چرا آنها از اين امکان، براي مقابله و خنثي کردن آن، استفاده نکنند؟ بخصوص که افراطيون مسلمان هم تجربهً بيرون راندن شوروي از افغانستان، و هم جنگ و ترور هاي دههً اخير را پيش روي خود دارند.
چه فاکتورهايي مسائل خاورميانه را از ساير نقاط جهان متمايز مي سازد؟
سه فاکتور عمده، مسائل سياسي خاورميانه را از ساير مناطق در حال توسعهً جهان، متمايز و پيچيده تر مي کند. اين سه فاکتور عبارتند از مسئلهً اعراب واسرائيل (که فعلاً ابتکار عمل آن بدست تندروهاي مسيحي، يهودي و اسلامي است)، موضوع نفت (که کشورهاي صنعتي بدان سخت محتاجند)، و نيز مذهب اسلام (که بنيادگرايان اسلامي فعلاً سخنگويان اصلي آنند). چگونگي تنظيم رابطه با اين سه پارامتر، تعيين کنندهً سمت و سوي تحولات سياسي منطقه، حد اقل در دوران بعد از جنگ سرد، بوده است. بعبارتي، بازيگران اصلي در صفحهً شطرنج خاورميانه با استفاده از اين شاه مهره ها، توانسته اند بر سير تحولات منطقه تأثير گذشته و سمت و سوي آيندهً آنرا تعيين کنند.
رابطهً بين نفت و بنيادگرايي اسلامي (پترو اسلام) چيست؟
طي قرن گذشته، نخست انگليسي ها در پي تقسيم ايران، بر اساس منابع زير زميني، مانند تشکيل ساير شيخ نشينها (نمونهً علم کردن شيخ خزعل در خوزستان ايران) برآمدند. روسها هم، بعد از انقلاب روسيه، روي مسئلهً قوميت هاي ايراني، در بخشهاي شمالي ايران، سرمايه گذاري کردند، تا جنبش هاي ازادي خواهانهً و ميهن پرستانهً ايرانيان درخراسان و گيلان و مازندران و آذربايجان و کردستان را به انحراف کشانده، به جنبش هايي محلي، قومي و وابسته فروکاهند. طي پنجاه سال گذشته هم، همانطور که وزير خارجهَ امريکا، خانم کاندوليزا رايس مدتي قبل اذعان داشت، امريکا، با اولويت دادن به حفظ امنيت (اسرائيل) و ثبات (جريان نفت) در خاورميانه، بر خلاف جهت خواستها و اميال دموکراتيک مردم منطقه، از ديکتاتورهاي نظامي، و در قدم بعدي از بنيادگرايي اسلامي، حمايت کرده است (نقل به مضمون). دلايل زيادي چنين رويکردي را براي غرب و آمريکا موجه مي ساخت. تندروهاي اسلامي، بي اعتنا به مصالح مردم و منافع ملي خود؛ تنها در سوداي تشکيل امپراطوري، شرع و امت اسلامي بودند؛ آنها با متمرکز شدن بر روي مسئلهً فلسطين، در واقع بهترين ابزار براي خنثي کردن جنبش هاي سوسياليستي و يا ناسيوناليستي ( نوع مصدق در ايران، ناصر در مصر، قزافي در ليبي، حافظ اسد در سوريه، و صدام حسين درعراق)، بعد از کودتاي ٢٨ مرداد سال ١٣٣۲ در ايران بوده اند. بعلاوه، آنها اهرم موّثرتري در جلو گيري از رشد کمونيسم و متوقف ساختن نفوذ شوري سابق به کشورهاي مسلمان و نفت خيز منطقه بشمار مي رفتند. از آنجا که اقتصاد را هم بقول خميني "مال خر" مي دانستند، لابد با وجود آنها، نگرانيي از بابت نفت و وابستگي اقتصادي و صنعتي متصور نبود. در يک کلام، استعمار کهنه و نو بخوبي توانستند با تقويت رهبران سنتي مسلمان، به برافروختن جنگ زرگري بين نيروهاي سنتي و مدرن در داخل جوامع مسلمان، جنبش آزادي خواهي و دموکراسي طلبي اين جوامع را عقيم کرده، و نفت و بازار و امنيت اين جوامع را تحت سيطرهً خود نگهدارند. آنچه در محاسبات آنها از قلم افتاده بود، سربرآوردن اختاپوس تروريسم اسلامي از بطن مذهب سنتي بود.
پيگيري سياست پترو-اسلام به کجا انجاميده است؟
گفته شد که غرب و بويژه آمريکا، بدلايل گوناگون، بعد از بحران انرژي در خاورميانه، حمايت از بنيادگرايان اسلامي را در راستاي منافع خود مي ديدنده و آنرا تقويت کردند. تحولات مربوط به دو کشور مهم نفت خيز منطقه، يعني عربستان و ايران، بعنوان اصلي ترين دولتهاي نفتي (سني، شيعي) شاهد گوياي اين بازي شيطانيند. اين دو کشور، به برکت پول نفت توانسته اند، بذر بنيادگرايي اسلامي را در سراسر منطقه و جهان افشانده و پديدهً فاشيسم و تروريسم اسلامي را جهانگير سازند. افراطيون سني وهابي حاصل سرمايه گذاريهاي سعودي ها، و شبه نظاميان شيعي وابسته به حاکمان تهران، با پول نفت پرورده، پروار و همه جا پراکنده شده اند.
چرا اغلب دولت هاي استبدادي خاورميانه، بويژه بنيادگرايان ولايي حاکم بر ايران، با صلح خاورميانه مخالفند؟
دولتهاي اسلام پناه و مستبد مذهبي، خود بيشترين استفاده ها را از داغ نگهداشتن تنور بحران فلسطين و اسرائيل برده و مي برند. چرا که دميدن بر آتش درگيري بين اسرائيل و فلسطين، باعث فريب و جلب حمايت توده هاي متعصب مسلمان از نظام استبدادي آنها مي شود. بعنوان مثال، تصور کنيد که چنانچه روزي بهانهً دشمني با اسرائيل از احمدي نژاد سلب شود، يعني اگر اصلي ترين شعار پوپوليستي او که منجر به انگيختن احساسات متعصبين مسلمان در ايران، مي شود، از او گرفته شود، آنروز چه اتفاقي خواهد افتاد؟ روشن است که در چنان شقي ديگر نه تنها شعار نابودي اسرائيل، و دشمني با آمريکا و انگليس موضوعيتي نخواهند داشت، بلکه خود احمدي نژاد نيز امکان مانور سياسي بر روي اين موضوع را از دست مي دهد. مگر نه اينکه فاشيستهاي اسلامي مثل احمدي نژاد اساساً دست آورد شعارهاي اصلي نظام، يعني شعار فتح قدس از طريق کربلا و شعار مرگ آمريکا و انگليس، و شعار مرگ بر منافق مي باشند. آنها جز به مرگ نيانديشيده و هرگز از ريختن خون بي گناهان مخالف و منتقد شان، در داخل و خارج کشور، سير نمي شوند. روشن است که نظامهاي استبدادي، بويژه رژيم اسلامي ايران، هرگز بطور داوطلبانه از چنين شعار و دشمن خارجي نان و آب داري(مثل شعار دشمني با اسرائيل و اشک تمساح ريختن براي کودکان فلسطين)، دست برنخواهند داشت. آنها از دميدن بر تنور بحران اسرائيل و فلسطين، بهانهً حفظ وحدت دروني، يعني آتوي سرکوب و حفظ نظام استبدادي خود را مي بينند.
در ساير کشورهاي مسلمان نيز، اوضاع کما بيش، به همين منوال بوده است. يعني در صورت صلح، حاکمان مستبد، بهانه و مستمسک محدود کردن آزاديها و عدم استقبال از دموکراسي را، به بهانهً ترس از تسلط بنيادگرايان اسلامي، از دست مي دهند. چرا که تا وقتي مسئلهً اسرائيل و اعراب لاينحل باقي بماند، آلترناتيو بنيادگرايان اسلامي، برندهً اصلي هرگونه سياست رفرم و دموکراتيزاسيون در اغلب کشورهاي منطقه، باقي مي باشد. بهمين دليل در ايران، کما اينکه در ساير کشورهاي مستبد منطقه، تنها تظاهراتي که آزاد است و نياز به صدور مجوز باصطلاح قانوني ندارد، همان تظاهرات عليه اسرائيل، آمريکا و انگليس مي باشد. رژيم ولايي حاکم بر ايران به بهانهً روز قدس و مرگ بر اسرائيل و آمريکا وحدت دروني خود را حفظ مي کند و مردم را به خيابانها مي کشاند، کشورهاي مستبد عرب هم به طرف هاي خارجي مي گويند ببينيد اينهايي که به خيابانها مي ريزند و آلترناتيو ما هستند، بنيادگرايان اسلاميند، اگر ما را تحت فشار مجبور به رفرم سياسي کنيد، آنها پيروز شده و خودتان و منطقه را دچار بحران خواهيد کرد! روشن است که در صورت تحقق صلح بين اعراب و اسرائيل، اين گونه دشمن تراشي خارجي، براي توجيه مخالفت با دموکراسي و حقوق بشر در داخل کشورهاي مسلمان، از سکه مي افتد. اينگونه است که مي بينيم بند ناف فاشيسم اسلامي در خاورميانه (کما اينکه بنيادگرايان مسيحي و يهودي) با پيکر خونين کودکان و آوارگان فلسطين، لبنان و اسرائيل گره خورده، بر تنور جنگ مي دمد، از خونريزي و ويراني در آن منطقه بدش نميايد، چرا که بهانهً مشروعيت و استمرار نظامهاي استبدادي را در آن جنگ "مقدس" مي بينند.
چرا عموم بنيادگرايان مذهبي در برافروختن شعلهً جنگ تمدن ها، يعني در مخالفتشان با صلح و دموکراسي در خاورميانه، همدست و همداستانند؟
معضل بنيادگرايان مذهبي محدود به مسلمانان باقي نمانده و ساير افراطيون مذهبي ، بويژه بنيادگرايان مسيحي و يهودي را نيز در بر مي گيرد. آنها نيز مخالف صلح پايدار در خاورميانه اند. گويي در دوران انقلاب اطلاعات و ارتباطات، همانطور که دموکراسي و موازين حقوق بشر جهانشمولند، نيروهاي ارتجاعي و ضد دموکراسي نيز، باهر مذهبي، دست اندرکار شيوع ويروس بنيادگرايي در سراسر جهانند. چه بسيار بنيادگرايان مسيحي و يهودي که سعي بر اعمال نفوذ بر مراکز تصميم گيري غرب، آمريکا و اسرائيل داشته و دارند، و تمام هم و غم خود را صرف ميدان دادن به بنيادگرايان اسلامي مي کنند. چرا که از اين راه به اهداف و آرزوهاي خود مبني بر تحکيم موقعيت کليسا و کنيسه، به دست گرفتن قدرت در کشورهاي خود، و نيز برافروختن جنگ تمدن ها را نزديکتر مي گردند. آنها بيشترين استفاده ها را از موضعگيري مدعيان جنگ تمدن ها، يعني راستگرايان و نومحافظه کاران آمريکايي، که بمنظور تأمين امنيت اسرائيل، ثبات جريان نفت، و وابستگي اقتصادي، فرهنگي و امنيتي منطقه، از بنيادگرايان اسلامي حمايت کردند، برده اند. فصل مشترک عموم بنيادگرايان مذهبي مسيحي و يهودي با جناح هاي محافظه کار و دست راستي در غرب و آمريکا، همان بکارگيري استاندارد دوگانه، يعني سپردن سرنوشت خاورميانه بدست اسلاميون، بوده است، نه با اين گمان باطل که خودشان سکاندار تمدن و پرچمدار دموکراسي باقي بمانند، بلکه عدم کارآيي دموکراسي را به مردم خود ثابت کنند و دوران قرون وسطا و نژاد پرستي را از سرگيرند. آنها بخوبي لابد واقفند که در دوران جهاني شدن، تسلط فاشيسم اسلامي در خاورميانه، لاجرم به شيوع اپيدمي فاشيسم مذهبي در اسرائيل، غرب و آمريکا نيز منجر مي شود. بنابراين، غرب و آمريکا يا بايد از معيارهاي استاندارد دوگانه در مورد مسلمانان دست برداشته و از استقرار صلح و سپس دموکراسي در خاورميانه بطور جدي حمايت کنند، و يا شاهد از دست دادن بيش از پيش مواهب حقوق شهروندي و دموکراسي در درون جوامع خود، بدست بنيادگرايان مذهبي بومي خود باشند. بعبارتي، آنها که در غرب و آمريکا و اسرائيل، دانسته و يا ندانسته، بنيادگرايان اسلامي در خاورميانه را تقويت کرده و مانع صلح پايدار در منطقه مي شوند، به رشد بنيادگرايان مذهبي، و در نتيجه به قرباني کردن دستاوردهاي دموکراسي در جوامع خود، مدد مي رسانند. يعني که استمرار فاشيسم مذهبي در خاورميانه، بطور ديالکتيک به رشد آنتي تز خود يعني فاشيسم مذهبي در غرب و آمريکا نيز مي انجامد و دست آوردهاي دموکراسي آنان را بيش از پيش در معرض تحديد و تهديد قرار مي دهد. متقابلاً دموکراتهاي جهان نيز، در هرکجا و باهرعقيده اي، اعم از غير مذهبي، مسيحي، مسلمان و يا يهودي، منافع مشترکي در خارج ساختن ابتکار عمل ازدست بنيادگرايان مذهبي خاورميانه و جامهً عمل پوشاندن به آرمان صلح در منطقه دارند.
Comment
-
چرا صلح بر دموکراسي در خاورميانه اولويت دارد؟
قبلاً در اين نوشته ها تأکيد شده بود که تحقق دموکراسي در خاورميانه از ايران مي گذرد. ايران بدليل تجربهً ناکامي استبداد مذهبي؛ بدليل فراگير شدن گفتمان دموکراسي، بدليل وجود نيروي جوان، روشنفکر و جامعهً مدني فعال تر؛ و بسا دلايل ديگر، از ساير کشورهاي مسلمان، براي استقبال از دموکراسي آماده تر است. بعلاوه، آمده بود که اگر فردا در تمام کشورهاي مسلمان انتخابات آزاد برگذار گردد، برخلاف سايرين، که به احتمال قريب به يقين به دامن بنيادگرايي اسلامي مي غلتند، تنها در ايران طرفداران دموکراسي و حقوق بشر برندهً چنان انتخابات آزاد مفروضي خواهند بود. از آغاز انقلاب ضد سلطنتي و روي کار آمدن آخوندها، عمده ترين پوليتيک حاکمان، توليد و صدور بحران، دشمن تراشي داخلي و خارجي (داستان گروگان گيري سفارت آمريکا، هشت سال جنگ با عراق، فرمان قتل سلمان رشدي، و شعار مرگ بر اسرائيل) بوده و مي باشد. در صدر بهانه هاي ادامهً برنامهً اتمي و نيز دخالت رژيم در ساير کشورهاي نيز همين شعار دشمني با اسرائيل و آمريکا مي باشد. شرايط جنگي بين اسرائيل و اعراب به رژيم بنيادگراي حاکم بر ايران امکان مي دهد تا با اتکا به پول نفت، و شبکه هاي تروريستي اش در منطقه و سراسر جهان، در هر سرفصلي، مسير گذار به دموکراسي در داخل، وامکان صلح در منطقه را با مشکل مواجه ساخته و ناکام گذارد. متقابلاً، تحقق صلح در خاورميانه، بويژه بعد از جنگ اخير بين حزب الله با اسرائيل، بهانهً بحران آفريني هاي بيشتر خارجي و سرکوب آزادي هاي مدني در ايران را از حاکمان مي گيرد.
تا زمانيکه مسئلهً اسرائيل و اعراب در منطقه لاينحل باقي بماند، معضل بنيادگرايي در منطقه و جهان رو به گسترش خواهد بود. ادامهً بحران بين اعراب و اسرائيل اين بهانه را به افراطيون مسلمان مي دهد تا به آلترناتيو اصلي دولتهاي مسلمان منطقه، بجز ايران ( که بر آن حاکم هستند)، تبديل گردند. در چنان شقيّ، بنيادگرايان اسلامي برندهً اصلي هر رفرم سياسي در کشورهاي خاورميانه خواهند بود. بهمين دليل مي توان گفت، استمرار شرايط جنگي بين اعراب و اسرائيل، يعني سپردن ابتکار عمل به بنيادگرايان مذهبي از هر قماش؛ يعني تحقق روياي افراطيون مذهبي مسيحي، يهودي و اسلامي؛ يعني رشد فاشيسم و تروريسم مذهبي و قومي، يعني افول دموکراسي در جهان، يعني جنگ تمدنها. با اين احتساب روشن است که جرا بنيادگرايان مذهبي بطور عام و تروريستهاي اسلامي بطور خاص از وضعيت جنگي بين اسرائيل و اعراب استقبال و تغذيه مي کنند. دلايل فوق، شمه اي از جدايي ناپذيربودن صلح و دموکراسي در خاورميانه را توضيح مي دهند.
چرا پايان دادن به وضعيت جنگي بين اعراب و اسرائيل يک وظيفهً جهاني است؟
همانطور که گفته شد، بنيادگرايي مذهبي واکنشي افراطي به نارساييها و معضلات گوناگوني دروني و بين جوامع مي باشد، که لاجرم مهار آن نيز به همت، هماهنگي و مسئوليت پذيري بيشتر در درون جوامع و بين ملل نيازمند است. قربانيان وضعيت جنگي در خاورميانه تنها کودکان و غير نظاميان نبوده اند، بلکه نيروهاي دموکرات، روشنفکران و نهادهاي مدني در کشورهاي منطقه، قربانيان ثابت و مستمر، وبعبارتي نوک حملهً بنيادگرايي اسلامي بوده اند. استمرار تخاصم بين اسرائيل و کشورهاي همسايه اش، نه تنها مانع گذار به دموکراسي در منطقه است، بلکه دموکراسي هاي موجود غرب و آمريکا را نيز با بحران اخلاقي، ارزشي و نهايتاً امنيتي مواجه ساخته است. ديگر مشکل تنها منحصر به امنيت و ثبات منطقه و اسرائيل نيست، بلکه همانطور که در اخبار مربوط به توطئهً تروريستي خنثي شده در فرودگاه لندن شاهد بوديم، روز بروز افراد بيشتري از مردم بومي غرب و امريکا نيز جذب تندروهاي مذهبي شده و بدام هسته هاي تروريستي گرفتار مي شوند. اين وضعيت جديد امنيت دموکراسي هاي پيش رفته را نيز با خطري جدي مواجه ساخته است. يعني که فقدان صلح در خاورميانه، صلح و ثبات جهاني را با چالشي جدي مواجه مي کند. چرا که فاشيستها و تروريستهاي مذهبي امروزي بمراتب از همنوعان خود در گذشته خطر ناکترند. اينها مشمول مرز جغرافيايي و يا عقيدتي خاصي نيستند و در قصاوتشان، ارتباطاتشان و امکاناتشان نيز هيچ حد ومرزي را برسميت نمي شناسند. با اين اوصافً، صلح خاورميانه مي تواند نه تنها به دموکراسي در منطقه بلکه به روابط دموکراتيک و انساني بين ملتها نيز کمکي غير قابل اغماض نمايد.
راه مهار بنيادگرايان حاکم در ايران کدام است؟
همانطور که خلع سلاح حزب الله لبنان صرفا با حملهً ً نظامي ميسر نشد؛ همانطور که طالبان و القاعده با حملهً نظامي ريشه کن نشدند، همانطور که مبارزهً صرفاً مسلحانه منجربه سرنگوني رژيم افراطي حاکم بر ايران نشد، به همان دلايل، حملهً نظامي خارجي براي تغيير رژيم ولايت فقيه در تهران، و يا نابودي برنامهً اتمي آن، چاره ساز نخواهد بود. اين راهکارها، همانطور که در عمل شاهد بوده ايم، منجر به طولاني تر شدن عمر افراطيون و رشد بيش از پيش تروريسم اسلامي شده است. حد اقل بسياري از ايرانيان، آنهم بعد از نثار بيش از صد هزار قرباني در مبارزه با ملاهاي تهران، دريافته اند که اين بيماري عقب ماندگي تاريخي، علاج صرفاً نظامي ندارد. چنين دريافتي باعث شده است که جامعه و جوانان ايران، بطور روز افزوني، به مقاومت مدني روي آورده و انقلابيون سنتي را ناگزير از تجديد نظر در راه و روشهاي قهرآميز، پر هزينه و کم حاصل پيشين، نمايند. در دوران گذار به دموکراسي، بدليل آگاهي روزافزون اکثريت مردم ايران، آن دسته از انقلابيوني که تحقق ارمانهاي خود را تنها از جکاندن ماشهً تفنگ و آتش سلاح بجويند، خود به ورطهً ارتجاع و واپسگرايي در خواهند غلتيد. مهمترين معضل کند کنندهً گذار به دموکراسي در ايران، پلاريزه شدن فضاي سياسي ايران، بين تماميت خواهان مذهبي حاکم و تماميت خواهان ايدئولوژيک در اپوزيسيون ملاها، که نه در پي دموکراسي، بلکه بدنبال رهبران اسطوره اي و جامعهً اتوپيايي امام زمان و يا بي طبقه خود بوده اند. الزامات مبارزه ايجاب مي کند که نيروهاي انقلابي و سرنگوني طلب جمهوري خواه (غير تماميت خواه) و اصلاح طلبان، مشروطه خواهان و رفرميست هاي (خارج از نظام) بستر همبستگي و ائتلافات بيشتر را هرچه هموار سازند.
درصحنهً خارجي، اجماع جهاني و منطقه اي، با همياري اتحاد و مقاومت مدني مردم ايران در داخل کشور، مي تواند رژيم را ناگزير از پذيرش تن دادن به حاکميت مردم و همگامي با جامعهً جهاني نمايد. رژيم ملاها، بعد از مصرف کردن اهرم کليديش در خاورميانه، يعني حزب الله لبنان، تنها سوريه و شبه نظاميان وابسته اش در عراق را در کنار خود دارد. رژيم سوريه نيز، نه از سر مشترکات ايدئولوژيک، بلکه بخاطر منافع اقتصادي و همچنين اشغال بلندي هاي جولان توسط اسرائيل، در کنار دولت تندروي احمدي نژاد قرار گرفته است. چنين مي نمايد که پيشنهاد يک بستهً شيريني تشويقي به سوريها مي تواند بسيار موثر تر از بکارگيري آن در مورد رژيم ايران عمل کرده و سوريها را، مانند دولت ليبي، از ادامهً حمايتش از رژيم تهران، و نيز حمايت از شبه نظاميان عراقي و لبناني برحذر دارد. افشاي دست اندازي هاي رژيم ايران در درگيري هاي خونين عراق و کمک به روند تحکيم جامعهً مدني، ارتش و دولت ملي در عراق، لاجرم به خلع يد از ايران منجر خواهد انجاميد، امري که لازمهً ايجاد امنيت و ثبات و حاکميت قانون در عراق مي باشد. در مجموع، با تنگ تر شدن حلقهً انزوا و اي بسا تحريم بين المللي و منطقه اي، و بطور همزمان، مقاومت مدني مردم ايران در داخل کشور، آخوند ها مجبور به سرکشيدن جام زهر ديگري گشته، ناچار خواهتد شد تا به حق حاکميت مردم ايران و به تبع آن، تنش زدايي در روابط بين المللي تن دهند.
دموکراسي با "قرائت امام" ديگر چه صيغه ايست؟
در نوشتهً قبل اشاره شد که چطور رژيم ولايي توانست، همهً نيروهاي غير خودي (مخالف ولايت فقيه) اعم از ليبرالها، انقلابيون چپ و مليون را، در انقلاب ضد سلطنتي، آنهم بعد از استفادهً يکبار مصرف و تصاحب سنگر به سنگر قدرت سياسي، يعني پس از دزديدن تجارب (ليبرالهاي تکنوکرات) ايده ها روشنفکران) و شعارهايشان (چپي ها)، همهً آنها را، يکي بعد از ديگري از دور خارج و سرکوب کنند؛ ايده ها را دزديده و سر ها را ببرند. بکارگيري تعابيري مانند "مردم سالاري اسلامي" خامنه اي و يا دموکراسي " با قرائت امام"!!! توسط محمد خاتمي، گواه همان سبک و آموزش امام خونريز و دزدي است که جز لوث کردن مفاهيم، خيانت به کلمه، و نهايتا سرکوب صاحبان ايده و انديشه، يادگاري از خود بجاي نگذاشته است. تا آنجا که به خميني برمي گردد، از او جز کتاب حکومت اسلامي و تئوريزه کردن ولايت فقيه، که در آن نيز از ايده هاي دکتر شريعتي دزديده و سوء استفاده کرده،حدثي استخراج نشده است! به تجربه بايد دريافت که منظور اين خط اماميهاي ورشکسته از "قرائت امام" همان سنت خميني و اعوان و انصارش، مبني بر دزدي ايده ها و تجارب ديگران و بعد هم سرکوب و سر به نيست کردن روشنفکران آزادي خواه، و در اين مورد، دموکراسي خواهان ايران بوده و مي باشد. بکار گيري اين واژه ها و گندزدايي کردن امام جلادان، گواه مردم فريبي پيروان اوست که با خام خيالي فکر مي کنند اينبار نيز مي توانند با تمسک به"حقوق بشر اسلامي" (که سمبل و نمايندهً آن سعيد مرتضوي است)، و "مردم سالاري اسلامي" (که رئيس جمهور آن احمدي نژاد باشد) و "قرائت امام" (که کشتار زندانيان سال ۶۷ باشد) مي توانند سرخلق الله را براي يک دورهً ديگر شيره ماليد، فعالان سياسي را گمراه و جنبش آزادي خواهي و دموکراسي طلبانهً مردم ايران را بارديگرعقيم گذاشته و بي راهه بکشانند. تجربهً شکست و ناکامي اصلاح طلبان حکومتي در دورهً خاتمي بخوبي گواهي داد که اتفاقاً تنها منطقهً اي که رژيم ولايي قابليت ورود به آنرا اساساً ندارد، همان عرصهً آزادي، دموکراسي و حقوق بشر مي باشد. چرا که بمحض اذعان به رفع تبعيض در حقوق شهروندي، ناگزيرند آزادي مذهب را نيز پذيرفته و از ولايت فقيه غير پاسخگو و دولت ديني او سلب مسئوليت و اعتبار نمايند. بعبارتي، اين مدعيان حقوق بشر اسلامي و مردم سالاري اسلامي آنهم با "باقرائت امام" (که مردم ايران در قتل عام هاي سال ۶۰ و ۶۷ ، ترورهاي خارج از کشور، قتل هاي زنجيره اي، حمله به کوي دانشگاه و کارنامهً سراسر سرکوب و شکست رژيم، طي بيش از ربع قرن گذشته، آثار عملي آنرا بعينه ديده اند) نبايد فرصت يابند که بار ديگر ارزشهاي جهانشمول حقوق بشر را خدشه دار و موازين دموکراسي را ببازي و تمسخر بگيرند. بي شک نسل جوان امروز، فعالان روشنفکري، حقوق بشري، سياسي، فرهنگي و جامعهً مدني، که هم "قراتت امام" را تجربه کرده اند، و هم به حقوق مسلم خود بر اساس موازين حقوق بشر و دموکراسي آشنا شده اند، دست عوام فريباني که تنها دغدغهً حفظ نظام ولايت فقيه را در سر مي پرورند، پيشاپيش خوانده و اجازهً لوث کردن کلمات و ارزشهاي حقوق بشر و دموکراسي را به آنها نخواهند داد. جالب اينکه اظهارات خاتمي در شرايطي برزبان رانده شده که طرف مقابل،در دارودستهً رقيب، يعني دولت احمدي نژاد، مدعي تکميل انقلاب اول (تصاحب همهًً ساختار قدرت سياسي و يکدست کردن حاکميت) و مترصد انقلاب دوم (تصاحب عرصه هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي) يعني تصفيهً باقيماندهً اصلاح طلبان حکومتي در ساير عرصه ها بوده و مي باشد.
Comment
-
بعبارتي، حزب الله لبنان نخستين و تنها الگوي موفق صدور انقلاب ملاها و پاسداران حاکم بر ايران بوده است که با هزينه بين صد تا دويست ميليون دلار در سال از کيسهً مردم محروم ايران، به شاخه اي از بخش برونمرزي سپاه پاسداران ايران و اهرم پيشبرد سياست هاي رژيم در منطقه و در سطح بين المللي تبديل شده است. بدرستي شاخهً نظامي حزب الله شاخه اي از سپاه پاسداران ايران است، چرا که پول و تدارکات و سلاح و آموزش و حتا رهبري عمليات با تهران، و ققط نفرات آن لبناني اند. بهمين دليل، عمليات حزب الله به بيرون راندن اسرائيلي ها، چنانکه بسياري مي نمايانند، محدود نبوده است. عمليات تروريستي، آدم ربايي، هواپيما ربايي، و بمب گذاري هاي حزب الله نه تنها شهروندان آمريکايي و اسرائيلي و فرانسوي و انگليسي و آرژانتيني، بلکه مخالفين سياسي رژيم تهران را نيز شامل شده است.
اسناد و مدارک مربوط به دادگاه ميکونوس که در دو کتاب "سيستم جنايت کار" و "هنوز در برلن قاضي هست" گرد آمده است، گوشه اي از نقش حزب الله لبنان در ترورهاي سياسي رژيم ايران در خارج از کشور را، بر ملا مي سازد. در دادگاه ميکونوس، تنها دادگاهي که براي پيگيري قتل هاي سياسي جمهوري اسلامي در خارج از کشور (که به ترور بيش از دهها تن از رهبران و شخصيت هاي مخالف رژيم انجاميده) تشکيل شد، نقش حزب الله بسيار بارز و برجسته بوده است. با مطالعهً پروندهً دادگاه ميکونوس در مي يابيم که ۹ نفر از دوازده نفر متهم اصلي- عباس حسين راحيل (تير خلاص زن) محمد امين، و شوقي عطريس، ، يوسف امين (نگهبان جلو درب)، فضل لله حيدر، علي شهشو، محمود علي عليان، حسام شهرور، فضل الله حيدر( راننده) - از تروريستهاي حزب الله لبنان بودند که توسط سپاه پاسداران ايران آموزش ديده و براي استفاده در مأموريت هاي تروريستي در کشورهاي خارجي پراکنده شده اند. انيس نقاش که در سال ۱۹۸۰ بختيار را هدف سوء قصد (ناموفق) خود قرار داد و يک خانم خدمت کار و مأمور حفاظت را کشت نيز لبناني بود. بعلاوه، دولت ايران از آدم ربايي هاي حزب الله نه فقط در قضيهً ايرانگيت، بلکه رژيم بکمک حزب الله با ربودن شهروندان غربي در لبنان، دولتهاي اروپايي را براي ازادي و يا امکان فراري دادن به تروريست هايي که مخالفان رژيم را مي کشتند، بهره مي جست. اينگونه است که اقدامات تروريستي حزب الله لبنان به انفجار سفارت آمريکا در بيروت، مرکز نظاميان چند مليتي فرانسوي و آمريکايي، انفجار در کويت و فرانسه و آرژانتين، محدود نمانده، بلکه در قتل شمار زيادي از مخالفين رژيم ملاها در خارج از کشور دست مستقيماً دخيل بوده است. باشد که روزي در دادگاههاي صالحه، دست رژيم و حزب الله لبنان در کشتار مخالفان سياسي ايراني روشنتر گردد.
چه رويکردي بنفع شيعيان ايران و منطقه است؟
گفته شد که استراتژي تشکيل هلال شيعي، بدلايل گوناگون، رويايي تحقق يافتني نيست، و پي گيري ان توسط حکومت تهران، جز شکست براي بانيانش و نيز ويراني و خونريزي براي شيعيان منطقه، حاصل ديگري ببار نمي آورد. منظور اصلي حاکمان از اين شعار جز استفاده تروريستي از شبه نظاميان مسلح شيعه در عراق و جنوب لبنان، آنهم در خدمت منويات ام القراي خلافت شيعي در تهران (بقول خودشان) يعني گسترش قدرت و افزودن بر طول عمر ولايت مطلقه فقيه نبوده و نمي باشد. بهمين دليل شاهديم که رژيم در جنگش با آمريکا و اسرائيل، پيشاپيش، همين شبه نظاميان را در عراق و لبنان سپر دفاع از ام القراي امپراطوري اسلامي خود کرده و قرباني مي کند. بعلاوه، وجود شبه نظاميان وابسته به تهران، نه نتها مغاير با حاکميت ملي و مخل نظم و امنيت ملي در عراق و لبنان است، بلکه با صلح و ثبات منطقه اي نيز مغايرت دارد.
مدعيان هلال شيعي در تهران، هم با دموکراسي و هم با استقلال ملي و سياسي براي مردم ايران و يا ساير شيعيان، سر دشمني داشته و دارند. حال آنکه، در دنياي امروز هيچ کشوري بدون آزادي و دموکراسي قادر به تأمين منافع ملي خود نمي باشد. شيعيان عراق و لبنان و پاکستان و افغانستان، تنها در نظام دموکراسي قادر خواهند بود با سهيم شدن در قدرت سياسي به بهبود شرايط خود دست يابند. شيعيان ساير کشورهاي منطقه، از آنجا که در اکثريت مطلق قرار ندارند، بنا براين ناچارند تا از با همزيستي مسالمت آميز، تمرين موازين دموکراسي، تشکيل ائتلافهاي سياسي، و در چهارچوب مرزها، منافع ملي و مصالح مردم خود قدم بر دارند. آنها مي توانند با رويکردي متفاوت با افراطيون حاکم در تهران، با برداشتي دموکراتيک از اسلام و شيعه، از گره زدن سرنوشت خود با دولت افراطي احمدي نژاد، که ايران را براي حتا شيعيانش به زندان مبدل کرده، بپرهيزند. عراق و لبنان مستقل به احزاب و سازمانهاي مردمي و مستقل نيازمندند. شيعيان عراقي و لبناني بهتر است منافع استراتژيک خود را در دوري از افراطي گري و در حمايت و نزديکي با شيعيان دموکرات ايران بجويند.
دولت هاي عراق و لبنان و نيز ساير کشورهايي که از اقليتي شيعي بر خوردارند، لازم است تا بر شرط استقلال شيعيان خود، از دولت افراطي ايران، پاي فشرند و مانع سوء استفادهً رژيم ملاها در تهران از شيعيان محروم جوامع خود گردند. اگر که صدور بنيادگرايي و شعال هلال شيعي احمدي نژاد، منشاء بي ثباتي و تروريسم دولتي در منطقه خاورميانه است. متقابلاً، استقرار صلح و ثبات در خاورميانه نياز مبرمي به اتحاد عمل و قاطعيت در مقابل بنيادگرايان مذهبي دارد. در اين راستا، خلع سلاح شبه نظاميان وابسته به رژيم تهران در لبنان و عراق ، يک اولويت ملي و منطقه اي جهت ايجاد امنيت ملي در لبنان و عراق و نيز لازمهً ثبات منطقه اي مي باشد.
عملکرد ارتش اسرائيل در ويران کردن ساختار اقتصادي لبنان، و کشتار غير نظاميان محروم جنوب لبنان، عملي غير قابل توجيه و محکوم است. تا زمانيکه اسرائيل مزارع جنوب لبنان، اراضي اشغالي فلسطيني، و بلنديهاي جولان را در اشغال خود داشته باشد، انگيزه هاي افراطي گري ناسيوناليستي و مذهبي در منطقه هم چنان رو برشد خواهد ماند، و در آنصورت بديهي است که گروههاي افراطي مذهبي ابتکار عمل سياسي و نظامي منطقه را نيز لاجرم، بدست خواهند داشت. منافع عاليهً جامعهً بين المللي، کشور هاي منطقه، دولت لبنان، و حتا مردم ايران، در خلع يد از رژيم تهران، يعني خلع سلاح حزب الله مي باشد. متقابلاً، بر اين حقيقت نيز بايد تأکيد نمود که تن دادن اسرائيل به خروج از سرزمينهاي اشغالي نيز لازمهً از بين بردن زمينهً افراطي گري مذهبي ، و شرط کافي برقراري صلح پايدار در منطقهٌ خاورميانه است.
Comment
-
بازی های جام جهانی فوتبال تمام شد و مى گويند اميد تجار سکس درآلمان، و خارج آلمان، آنطور که انتظار ميرفت برآورده نشد. آسو شيتدپرس در6 جولای وقتی که بازی ها رو به اتمام بود خبر داد:
,آرتميس که با گوشه چشمی به تجارت در جام جهاني، سپتامبر امسال در نزديکی استاديوم المپيک در برلين گشايش يافت، انتظار روزی 500 مشتری را داشت، ولی درعمل تعداد نصف آن بود. يان بورخارت سخنگوی پليس شهر کلن گفت:,رشدی که انتظار آن می رفت، واقعيت نيافت. در کلن روسپی خانه ها گزارش ميدهند,زن ها واقعا حوصله شان رفته است,. دربيشتر شهرها تجارت در وضعيت عادی business-as-usual بود. نورمبرگ در آغاز 10 درصد رشد نشان داد و در مونيخ هنگام شروع مسابقات رشد سريعی ديده شد که در 9 ژوئن به اوج خود رسيد، اما بعد به سرعت پائين آمد.پيتر بريتنر عضو پليس جنايی ميگويد در آغاز مسابقات ما شاهد رشد 50 تا 60 درصدی ثبت نام تن فروشان بوديم. حالا بيشتر زن ها به کشورشان باز گشته اند و وضع نرمال شده است.,
اين اخبار مربوط به تن فروشی قانونی است. اما گزارشات حاکی از آن است که نوع اجباری و غيرقانونی آن هم رشد مورد انتظار را نداشت. آيا اين بدان مفهوم است که بين تجارت قانونی و غير قانونی تن فروشي، نسبت مستقيم وجود دارد و آن ها با هم بالا می روند و با هم پائين می آيند؟ مخالفان قانونی کردن تن فروشی می گويند آری و موافقان می گويند نه، درست برعکس است و اگر تن فروشی را به عنوان يک تجارت قانونی به رسميت بشناسيم، تن فروشی اجباری و ترافيک زنان کاهش می يابد.
اين بحث در مجلس اسلامی ايران هم البته در قالب شرعی اش مطرح شده است و رئيس کميسيون اجتماعی مجلس از صيغه به عنوان ,راه حل گسترش فحشاء و ساير آسيب های اجتماعی, دفاع کرد. بنابراين توجه به بحث قانونی کردن تن فروشی در غرب، برای تعمق روی مساله تن فروشی و صيغه در ايران هم مفيد است.البته تفاوت مهم در ايران حفظ شده است و حق مالکيت مرد بر زن با تصويب قوانين خشن مبنی بر نقض حقوق زن بنام احکام الهی پاسداری و تخطی از آن با خشونت سرکوب ميشود،امری که مثلا در اوکرائين وجود ندارد. ولی چنانکه ميدانيم هردو کشور در دو دهه گذشته به شيوه مشابهي، رشد نجومی تن فروشی قانونی و غير قانونی را به نمايش گذاشته اند. بنابراين بحث مزبور از نظر گزينش چشم اندازها در جنبش مقاومت زنان ايران هم مهم است، چون اگرچه زنان ايران همه آزادی های و حقوق به رسميت شده در اوکرائين و ديگر کشورها، وحتی بيشتر از آن، را ميخواهند اما هيچ زن آزاديخواه ايرانی مايل نيست مخصوصا بعد از فاجعه تن فروشی در ايران اسلامي، شاهد فاجعه ای از نوع اوکرائينی آن باشد. حسن مباحث جاری درغرب اين است که از بختک ايدئولوژی دولتی رهاست و راحت تر ميتوان به مضمون نظرات پی برد و به اين سوال پاسخ داد: آيا قانونی کردن تن فروشي، در ايران اسلامی شرعی کردن آن، ماهيت تن فروشی را تغيير ميدهد؟ و آيا اين کار پاسخی برای اين آسيب بزرگ اجتماعی فراهم می آورد يا برعکس به رواج تن فروشی می انجامدوانگيزه تجارت غيرقانونی و تشکيل مافياهای ترانزيت را تقويت ميکند؟
سه ديدگاه:
بحث قانونی کردن تجارت تن فروشی در دهه 90 در اروپا اوج گرفت و اکنون نزديک دو دهه است که کشورهای اروپايی يکی بعد از ديگری تجارت سکس را قانونی کرده و يا موانع آزادی خريد و فروش آن را از ميان بر ميدارند. استدلال هايی که مطرح کرده اند، اينهاست: ,قانونی کردن تن فروشی امکان نظارت بهداشتی و اجتماعی را فراهم می آورد، از جمله در مورد حقوق و دستمزد زن تن فروش، کنترل بيماری های مقاربتی و ايدز، جلوگيری از اعمال خشونت، دسترسی تن فروشان به پزشک و بهداشت، جلوگيری از تن فروشی اجباری و ترافيک زنان,. برخی ديگر نوشته اند قانونی کردن تن فروشی: , باعث ميشود مراکز عرضه آن شرايط کار را بهتر کنند، با پدوفيلی و ترافيک زنان به عنوان يک جرم برخورد شود و نه اشکال افراطی تجارت سکس ودر نتيجه بهتر بتوان آن ها را تحت کنترل قرارداد,.
در تلاش برای قانونی کردن تن فروشی گروه های زنان نيز فعال بوده اند.. مثلا در آلمان سازمان Deutscher Fruenrat بيست سال مبارزه کرد تا تن فروشی داوطلبانه آزاد باشد.
و حالا آزاد شده است. هتل های سکس در شهرهای کلن، برلين، مونيخ، هامبورگ، نورمبرگ و جاهای ديگر باز شده و بعضی از آن ها مثل پاشاو آرتميس شهرت جهانی هم پيدا کرده اند.
علاوه بر آلمان در چند کشور ديگراروپا ازجمله هلند، جمهوری چک، اسلواکي، استونی خريد و فروش سکس کاملا قانونی است و در بسياری ديگر مثل انگلستان، اتريش، اسپانيا، پرتقال، لهستان، لوکزامبورگ، ايتاليا، فرانسه، دانمارک، خريد و فروش سکس با شروطی آزاد و يا محدود، ولی نه غيرقانوني، شده است و حالا بسياری از کشورهای اخير نيز در فکر تنظيم قوانينی مشابه آلمان و هلند هستند.
اما نتايجی که طرفداران تن فروشی مطرح ميکردند به دست نيامده است. بازار تن فروشی ، قانونی يا غير قانوني، از فرط شکوفايی در حال انفجار است و سود آن چنان بالاست که حتی برخی شاخه های به شدت پر سود مثل مواد مخدر اشتغال قبلی خود را کنار گذاشته اند و به تجارت سکس روی آورده اند. تعداد زيادی از صنايع ديگر چه مشروع و متعارف، مثل مسابقات جهاني، که حالا يک صنعت تجاری است، يا توريسم يا هتل سازی يا معاملات ملکی يا معرفی مدل و چه غير مشروع و جنايی مثل آدم ربايي، کودک فروشي، انواع قاچاق، با ,صنعت تن فروشی, آميزش پيدا کرده اند.
با وجود اين طرفداران قانونی کردن تجارت سکس بر اصرار خود افزودندوهم بنا بر اصول و هم به خاطر "نتايج مثبت" از آن دفاع کردند. نشريه انگليسی اکونوميست دو سال پيش ( 4 سپتامبر 2004)در سرمقاله اش نوشت:
,دو شخص بالغ وارد يک اتاق می شوند. روی يک قيمت توافق می کنند. و هم خوابه ميشوند. آيا هيچيک از آن ها جرمی را مرتکب شده اند؟ عقل سليم می گويد نه. سکس به خودی خود غيرقانونی نيست. و اين عامل که پول رد وبدل شده است، يک عمل خصوصی را به يک ناهنجاری اجتماعی تبديل نمی کند.اگر هر دو طرف توافق کرده اند، مشکل بتوان فهميد چطور يکی از طرفين قربانی شده است.,
اکونوميست اين ديدگاه را ,ليبرال, خواند و آن را در برابر دو ديدگاه ديگر قرار داد:
,از طرف راست اين استدلال می آيد که تجارت سکس يک انحراف فاحش است و جامعه با چشم بستن بر آن به پستی می گرايد. ليبرال ها- مثل اين نشريه - که باوردارند آنچه آدم های بالغ با رضايت بطور خصوصی انجام ميدهند مساله خودشان است. از طرف چپ اين استدلال می آيد که همه روسپی ها قربانی اند.,
اکونوميست puritan ها را به عنوان راست معرفی ميکند و در مقالات خود از برخی نمايندگان محافظه کار کنگره آمريکا به عنوان نمونه آن ها نام ميبرد که نظراتی مشابه خشکه مقدس های ما در جمهوری اسلامی دارند. نويسنده گويا نظرات آن ها را قابل بحث نميداند،اما استدلال هايی را که ,از چپ, می آيد را فهرست ميکند و با آن ها به جدل بر ميخيزد.چون يک جمع بندی مفيد از جدال نظری نوليبرال ها با چپ را بازتاب ميدهد توجه به آن مفيد است. چکيده آن ها اين است:
* در مقابل اين استدلال که همه پژوهش ها نشان ميدهند در تجارت سکس نسبت بالايی از خشونت نسبت به زنان وجود دارد..
پاسخ: اين پژوهش ها قابل اتکاء نيستند. تهيه کنندگان با اين انگيزه که آمار بالايی از قربانيان به دست بدهند، به مراکز ناسالم و محل رفت و آمد زنان خيابانی می روند. اين مثل آنست که برای ارزيابی ازدواج، به پناهگاه زنان کتک خورده برويم.
*در مقابل اين استدلال که به شيوع مصرف مواد مخدر در ميان تن فروشان اشاره دارد..
پاسخ: اين دو رابطه علت و معلولی ندارند. زنان معتاد به فحشاء روی می آورند چون آنرا راهی ساده برای به دست آوردن يک زندگی شايسته[decent] در شرايط فکری که در آن قرار دارند، می بينند.
*در مقابل اين استدلال که بر رابطه تن فروشی قانونی با جرايم و آسيب های اجتماعی مثل ترافيک زنان، پورنوگرافي، پدوفيلي، رواج خريد و فروش مواد مخدر، رشد اعتياد و بزهکاری در ميان جوانان اشاره ميکند..
پاسخ: اين ها رابطه علت و معلولی ندارند، برعکس غيرقانونی کردن تن فروشی آن را به زير زمين می راند و با همه انواع جرايم و آسيب های اجتماعی پيوند ميدهد.
*در مقابل اين استدلال که تجربه قانونی کردن تجارت فحشاء در هلند، آلمان، اتريش و ديگر کشورها، به نتايجی که ادعا ميشد دست نيافته است..
پاسخ:تقصير شماست که آنقدر مخالفت کرده ايد که قانون به حد کافی تجارت تن فروشی را آزاد نکرده است و به علت نيمه ليبراليزه و شبه ليبراليزه شدن اين تجارت بسياری از روسپيان، ثبت نشده و غيرقانونی باقی مانده اند و تجارت غير قانونی ادامه يافته و تجارت قانونی را آلوده کرده است.
,ليبرال, ما در برشمردن استدلال های چپ به همه ,شواهد استدلال, اشاره کرده است به جز ,اصل استدلال, يعنی اقتصاد سياسی تن فروشی. اگر اين معيار مطرح بشود، طرفدار استدلال ,ليبرال, يا ليبراليزه کردن تجارت تن فروشی بايد خود را در دسته بندی راست ها قرار دهد و راست بودن خود راپشت کلمه ليبرال و معنای تحت اللفظی آن که بويی از آزادی ميدهد و برای مردم خوش آيند است مخفی نکند. و بعد هم معلو م خواهد شد راست ها و خشکه مقدس ها هردو از يک پايه اساسی مردسالاری دفاع ميکنند که تن فروشی بر بدنه آن روئيده است. اما اگرساير معيارهای اجتماعی را در نظر بگيريم مشکل بتوان يک خط کش برداشت و چپ و راست را در دو ستون مجزا از هم قرار داد. به اين دليل روشن که در حوزه های مختلف اخلاقي، فرهنگی و حتی سياسی نظرات چپ و راست از مواضع کاملا متضاد با هم تداخل پيدا کرده و گاه برهم منطبق و گاه از هم دور ميشوند. راست ها با اين مغلطه بازی که از دهه 70 ببعد در همه مباحثات اجتماعی به راه می اندازند، يک چشم بندی صورت می دهند وراست ترين نيروها و امثال يلستين روسيه، يا کارگر جديد تونی بلر و طرفداران ,راه سوم, را ,ليبرال, يا حتی ,چپ, جا ميزنند و به اين ترتيب ليبراليسم را به مفهومی گنگ تبديل کرده اند که در اساسی ترين حوزه های اجتماعی هيچ مرزی آن را از محافظه کاری جدا نميکند. ما همه آن ها را ,نوليبرال, ميخوانيم که حالا ماهيت محافظه کارانه و به شدت راست خود را به مردم نشان داده بطوريکه بازی با لفظ ,ليبرال, را خنثی کرده است.
بنابراين مجبوريم قبل از برخورد به اختلاف نظر در مورد شواهد،به آن بخش از انتقادات چپ به قانونی کردن و ليبراليزه کردن تجارت تن فروشی بپردازيم که از قلم افتاده است: اقتصاد سياسی آن. و برای اين که در ,فلسفه بافی, های کلی غرق نشويم به بزرگ ترين روسپی خانه اروپا، هتل پاشا ميرويم.
تبديل تن فروشی به يک ,صنعت, Industryو عواقب آن
ديديم گزارش آسوشيتد پرس و ديگر گزارشات حاکی از اين بود که بازار تن فروشی در جام جهانی رونقی را که انتظار آن می رفت نشان نداد. آيا اين ,کسادی, موجب تاسف است؟ طبق محاسبات ,علم اقتصاد,؟!، آری. اين امر هم برای سرمايه گذاران ضرر دارد، هم برای ,کارگران, تن فروش ، وهم برای دولت.
برای دولت چرا؟ يک حساب سرانگشتی موضوع را روشن ميکند. پاشا را در نظر بگيريم:
ميدانيم بنا برقاعده تن فروشی مدرن پاشا يک هتل است. اين زنان روسپی هستند که مشتريان آن محسوب ميشوند و مانند هر مشتری ديگر اتاق کرايه ميکنند، نه مردهای خريدار سکس که ميهمان زنان محسوب ميشوند و هتل داران ميگويند به اتاق خصوصی مشتريان خود و ميهمانان آن وآنچه در آن ميگذرد کاری ندارند. به هرحال برطبق دفاتر رسمی,هتل پاشا, که به اداره ماليات داده می شود، هر زن تن فروش يک اتاق را برای يک شبانه روز بيش از 130 يورو کرايه ميکند و باز بر حسب همين دفاتر در مجموع حدود 100 زن يا اتاق در تمام سال فعال است.
Comment
-
برای دولت چرا؟ يک حساب سرانگشتی موضوع را روشن ميکند. پاشا را در نظر بگيريم:
ميدانيم بنا برقاعده تن فروشی مدرن پاشا يک هتل است. اين زنان روسپی هستند که مشتريان آن محسوب ميشوند و مانند هر مشتری ديگر اتاق کرايه ميکنند، نه مردهای خريدار سکس که ميهمان زنان محسوب ميشوند و هتل داران ميگويند به اتاق خصوصی مشتريان خود و ميهمانان آن وآنچه در آن ميگذرد کاری ندارند. به هرحال برطبق دفاتر رسمی,هتل پاشا, که به اداره ماليات داده می شود، هر زن تن فروش يک اتاق را برای يک شبانه روز بيش از 130 يورو کرايه ميکند و باز بر حسب همين دفاتر در مجموع حدود 100 زن يا اتاق در تمام سال فعال است. حساب کنيد: 130 ضربدر 100 ضربدر 365 ميشود حدود 5 ميليون يورو. اين مبنای مالياتی است که هتل پاشا به دولت ميدهد. خدا بدهد برکت. از 1974 که ساختمان چند طبقه ساخته شده بود، تا سال 1994 که ساختمان به صاحبان کنونی پاشا واگذار شد، فقط هزينه روی دست شهرداری می گذاشت. تازه همه جا پر بود از روسپی خيابانی که منظره شهر را خراب می کرد. پس تصميم گرفته شد آن ها را زير يک سقف جمع کنند و پاشا شد يک هتل که برای همه سود به همراه می آورد. البته تعداد اتاق های مشغول پاشا بيشتر است، بعضی اتاق ها تا 200 يورو هم کرايه داده ميشود. نه زنان و نه ,صاحب هتل, هرچه را در می آورند، به اداره ماليات گزارش نمی دهند. اين ها برای دولت ضرر است، اما چه کسی گفته بازار سياه باعث رونق اقتصادی نميشود؟ به عنوان شاهد رونق اقتصادی در گزارشی در گاردين آمده است روسپی خانه مادام Madam يکی از روسپی خانه های بزرگ اسپانيا در ايالت کاتالان، در جايی تاسيس شده که جمعيت پراکنده آن قبلا به کشت انگور، توليد شراب و صنعت تحويل غذاcatering به عروسی ها و ميهمانی های بزرگ اشتغال داشتند. اما سود تجارت سکس قابل مقايسه با آن ها نيست و با رشد صنعت جديد مشتريان از همه اروپا سرازير شده اند. در مجموع با اين که در کاتالان تجارت سکس هنوز کاملا قانونی نيست و بخش بزرگی از آن هنوز سياه است، اما مادام به اقتصاد رونق داده و شهر شکوفا شده و همه، از جمله دولت محلی از آن سود می برند.
بعلاوه در تجارت قانوني، فعاليت های حاشيه ای ديگر هم هست که بابت آن بايد به دولت ماليات پرداخت. مثل در پاشا، علاوه برکرايه ای که از زنان دريافت ميشود هر ميهمان بايد 5 يورو به عنوان وروديه بپردازد و خدمات ديگر هم هست مثل ميهمانی ها و ,مسافرت های شاد شاد دسته جمعی,، ماساژ، رستوران، نايت کلاب، کنسرت و غيره که بخشی از آن ها بايد در دفاتر ثبت شود. سود هتل را با احتساب اين مجموعه حداقل 10 ميليون برآورد کرده اند که مبنای پرداخت ماليات است. حالا اين فقط يک پاشاست. چند زن تن فروش در آلمان هست؟ رقم ها متفاوت است. آسوشيتد پرس و نيز هيدراHydra که روی پروژه ای در مورد تن فروشی کار می کند ، رقم را 400000 ذکر کرده اند. منابع ديگر شمار تن فروشان آلمان را تا 500000 هم ذکر کرده اند. روزانه 1200000 مرد در آلمان سکس می خرند و اين تجارت پررونق در آلمان بيش از 13 ميليارد يورو را جابجا می کند. اين ها در واقع کمترين تخمين هاست.
نه اين که تصور کنيم آلمان در اين مورد استثناست يا رونق بازار تن فروشی به خاطر قانونی شدن آن است. به اسپانيا نگاه کنيم. تجارت تن فروشی در آن نه قانونی و نه غير قانونی است و دولت هنوز قوانين بازار آن را تنظيم نکرده است. بنا بر گزارش گاردين در 24 ژوئن 2006، تجارت جنسی در اين کشور يک صنعت 18 ميليارد يورويی [12.4 ميليارد دلار] است،درست نصف بودجه آموزش و پرورش اين کشور! آيا دولت می تواند از چنين ارقام درخشانی بگذرد و اجازه بدهد دلالان و تن فروشان بطور غير قانونی همه پول ها را بالا بکشند و يک يورو هم ماليات ندهند؟
آيا اين همه به اين معناست که انگيزه اصلی دولت ها در قانونی کردن فحشا سودجويی است و يا اين که سودجويی دولت هاست که تن فروشی را گسترش داده است؟ به هيچ وجه
مساله اين است: وقتی شما تن فروشی را به رشته ای از فعاليت اقتصادی متعارف، آنچه در سرمايه داری جديد,صنعت, [Industry] خوانده ميشود، ارتقاء ميدهيد، مجبور ميشويد به همه الزامات اداره يک ,صنعت", تن در بدهيد، به بنگاه ها[ enterprise] و سرمايه گذاران و مقاطعه کارانش [entrepreneur] به ديده احترام نگاه کنيد و به مثابه دولت برای رونق شرايط کارشان بکوشيد، از رونق آن استقبال کنيد و از کسادی آن جلوگيری به عمل آوريد و در مجموع طبق قوانين ,علم اقتصاد, کذا، همان که بزرگ ترين عالمانش در عصر ما در ,علم, بودنش شک کرده اند، چرتکه برداريد و به حساب سود و زيان آن و کسب درآمد برای دولت بينديشيد.
به همين جهت بود که در مسابقات جام جهانی فوتبال امسال تنها زير فشار بسيار سنگين سازمان های زنان و آزردگی شديد افکار عمومی از فاجعه گسترش يابنده ترانزيت زنان که به آن خواهم پرداخت، فيفا بعد از مقاومت شديد حاضر شد به کارزار مبارزه با تن فروشی غيرقانونی در حين مسابقات تن در دهد، آن هم همراه با افتضاحاتی که يک مورد آن در ادامه مقاله خواهد آمد. اين به خاطر هوس بازی و يا عشق مقامات فيفا يا در جای خود کميته المپيک به تن فروشی نيست، کسی چه ميداند شايد در ميان آن ها برخی هم خشکه مقدس باشند. به خاطر اين است که آن ها خودشان به يک Industry و يک enterprise تبديل شده اند و هم آن ها و هم دولت موظف اند از کارزارهايی که به رونق ,صنايع, مرتبط با هم آسيب ميرساند جلوگيری کنند.
,آن ها بدن مرا گرفتند و از آن استفاده کردند,
اما اين همه ماجرا نيست. اصل مساله اين است که تبديل تن فروشی به ,صنعت, رابطه خاصی بين زن و مرد را در اين حرفه به رسميت می شناسد:
تن زن برای کسی که در هتل سرمايه گذاری ميکند، کالايی است که جيبش را پر ميکند يا به زبان دقيق تر به خودافزايی سرمايه کمک ميکند[ همانطور که مدير هتل پاشا ميگويد صرفنظر از اين که در اتاق خصوصی اش چه ميکند يعنی صرفنظر از ارزش مصرف زن ] و برای مردی که خدمات اين صنعت را ميخرد، کالايی است برای مصرف. در درون هتل در تمام ساعاتی که صد اتاق پاشا در حال فعاليت است، مالکيت بر تن زن مدام بين خريدار و صاحب سرمايه دست به دست ميشود. اين است جوهری ترين نقد چپ تن فروشی در هر شکل آن چه قانوني، چه غير قانوني، چه در شکل صيغه، چه در شکل خياباني، چه "داوطلبانه" چه اجباری.
به همين جهت در شرح حال زنان روسپی چيزی که به نحو تکان دهنده و به شدت تاثر انگيز به چشم ميخورد تحقير است. اين تحقير را که در بطن خود عمل تن فروشی نهفته است با عوض کردن کلمات با تن فروش يا کارگر خواندن زن قربانی نمی توان تغيير دارد. آندرا دورکين فمينيست شهير آمريکايی که سال گذشته در گذشت در يک سخنراني، تجربه خودش از تجاوز به زور توسط چند معتاد تحت اين عنوان گويا شرح داد:,آن ها بدن من را گرفتند و از آن استفاده کردند,.
اين احساس نسبت به تملک بدن زن در آثار او فقط به تجاوز محدود نيست. او که در کوله بار تجربه شخصی زندگی خودش، خشونت شديد يک شوهر احتمالا رواني، تن فروشی به منظور تامين زندگی و چندين بار تجاوز جنسی را داشت، در آثارش اين حس توهين شدگی ناشی از بيگانه شدن اجباری از تن خود را در اشکال مختلف تصرف زن اعم از تن فروشي، پورنوگرافي، تجاوز و روابط ديگر که به زور پول يا خشونت يا ساختارهای محکم مردسالاری بر زن تحميل ميشود بازتاب ميدهد و نظريه تنفر مرد از زن Misogyny که او و تعدادی ديگر از زنان فمينيست از آن دفاع ميکنند، با اين برداشت بی ارتباط نيست.
زنی که 20 سال به تن فروشی اشتغال داشت برای يک فمينيست سوئدی نامه ای تقريبا با اين مضمون نوشت: وقتی در باره چيزی اين همه ميدانی تعريف کردن آن در يک جمله برايت خيلی دشوار ميشود. اما اگر بخواهم تن فروشی را تنها با يک کلمه توصيف کنم تنها کلمه ای که به ذهنم می آيد اين است: تحقير. هم او در ادامه نوشته بود: ما جواب اين تحقير را فقط با تحقير ميداديم. ما مردها ,تور, ميکرديم. آن ها برای ما ,حيوان, هايی بودند که به دام می افتادند. نبايد چنين ميشد، اما حالا که ميخواستند تقصير خودشان بود.تحقيرمان ميکردند، تحقيرشان ميکرديم.
,فحشاء, بوالهوسی نيست، از اختيار و آزادی در آن خبری نيست. پولی که رد و بدل ميشود ماهيت رابطه را تعيين ميکند. با خريد و فروش پيکر زن سلطه مرد بر زن در خشن ترين شکلش: در تعلق گرفتن و مصرف کردن، تحقق پيدا ميکند.در اين رابطه اکونوميست ,ليبرال, و خشکه مقدسی که او تحقير ميکند درمورد اساس و پايه مردسالاری در يکی از عريان ترين اشکالش توافق دارند. فقط خشکه مقدس زن را به عنوان ,مال, در شکل قديميش تصرف ميکند و با هزار حکم آسمانی ميکوشداين تصرف و اين رابطه اعمال قدرت و سلطه را حفظ کند، نوليبرال مال را از اين قيود آزاد ميکند و آن را به ,کالا, تبديل ميکند که خريدار مصرف آن را تعيين می کند. تفاوت خشکه مقدس و نوليبرال هم در همين است. خشکه مقدس با احکام آسمانی و اخلاقی ,مال, را در تعلق ميگيرد، نوليبرال ميکوشد ,کالا, ی خود را از قيود آسمانی و اخلاقی آزاد کند تا بتواند از آن به عنوان منبع خود افزايی سرمايه استفاده کند.
,صنعت, شدن فحشا به اين شکل خشن سلطه مرد قانونيت ميدهد و به ناگزير به بسيج ساختارهای اجتماعی در حمايت از ,صنعت, می انجامد. اين مساله عواقب اجتماعی و فرهنگی سنگينی دارد که به آن ها اين جا نمی توان پرداخت. اما اشاره به چند نکته روی مسايل ناگفته ديگر هم پرتو می اندازد.
,صنعتی, به اين عظمت که حالا بخش بزرگی از اقتصاد جهانی را تشکيل ميدهد و سرمايه ای که در آن در حال گردش است و تن زن کالای اصلی آن برای خودافزايی است، به ناگزير با صنايع ديگر ? تفريحات، ورزش، مد، و بويژه وسايل ارتباط جمعي، رسانه های و تکنولوژی مدرن ارتباط پيدا ميکند تا نه فقط بازارمتقاضی را افزايش دهد بلکه نيروی کار آن را ,توليد, کند.
هم اکنون بيشترين بخش صنعت ارتباطات و فعاليت خود را نه از طريق هتل پاشا و امثال آن بلکه از طريق اينترنت - که هم اکنون به حدود 4.5 ميليارد آی پی دسترسی دارد- سازمان ميدهد. بخش عظيمی از خدمات اينترنتی از قبيل پالتاک، پی پر ويو، وبسايت های تبليغاتی يا خدماتی به تجارت سکس اشتغال دارند، همينطور است در وسايل ارتباط جمعی ديگر مثل کانال های ساتليتی ويژه، دی وی دی ها، ويديو ها. اشتباه است که تصور کنيم قانونی کردن تن فروشی ميتواند انواع جنايی اين فعاليت را متمايز کرده و تحت کنترل پليس قرار دهد. درست برعکس است. دو رشته قانونی و غير قانونی مثل کلافی که سر آن پيدا نيست در هم فرو رفته اند و اشکال قانونی به پوششی برای اشکال غير قانونی تبديل شده اند. شما نمی توانيد وبسايت آرتميس يا پاشا، يا يک مجله تابلوئيد، يا يک کلوب قانونی يا يک شرکت برگزار کننده جشن های شبانه يا يک سالن زيبايی را که به اشکالی از تن فروشی قانونی اشتغال دارند، ممنوع کنيد و درست زير پوشش همان هاست که تن فروشی غير قانونی حتی از نوع خيابانی و شبکه های جنايی ارتباطات خود را برقرار ميکنند. روشن است که اگر تجارت تن فروشی بطور کامل ممنوع باشد، دست موسسات مزبور در استفاده وسيع از اين وسيله ارتباطی بسته ميشود.
بعلاوه صنعتی به اين عظمت، ناگزير لابی های خود را در دستگاه های اداري، پليس، دولت ايجاد ميکند. اين لابی ها باز به ناگزير با شاخه هايی از تجارت غير قانونی که منبع تامين نيروی کار ارزان است ارتباط پيدا ميکند، همانطور که مثلا لابی صنعت توليد سلاح يا نفت با هزار رشته قانونی و غير قانونی با دفتر ديک چني، سياست های جنگی و انرژی ارتباط پيدا ميکند و هربار هم که رسوايی به بار می آيد به نوعی سر و ته آن هم آورده ميشود.در ايران با رشد تن فروشی ما شاهد شکل گيری مافيای تن فروشی و لابی های حکومتی آن بوديم.
Comment

Comment